شما اینجا هستید

عشق و حال مفرط با مریم جون

سلام دوستان عزیز اسم من سعید و می خوام داستان آولین سکسی را که با تنها پرنده زیبای آشیانه دلم داشتم را براتون بنویسم منظورم یگانه عشقم مریم عزیزمه

داستان سکسی:

من و عشقم محیا

سلام خدمت دوستان
من کیا هستم ۱۹ یا۲۰ ساله . قدم زیاد بلند نیست حدود ۱۷۵ و اینا ولی بدنم روفرمه . این قضیه که می خوام براتون بگم مربوط می شه به رابطه ام با دختری به نام محیا که از ۱۵سالگی عاشقش شدم.
و اما داستان.......
اول دبیرستان بودم که عموم خاستگاری دختر خاله اش رفت ما تا اون موقع رابطه ی چندانی با خاله بابام نداشتیم من خیلی خرخون بودم و زیاد اهل زید بازی این کس شعرا نبودم یا راستش موقعیتش پیش نیومده بود تا این که رفت و آمد هامون با با خاله بابام زیاد شد و من متوجه دختری شدم به نام محیا . اون دختر که از من ۱ سال کوچک تر بود خواهر زن عموم یا دختر خاله بابام بود .

داستان سکسی:

مسافران مهتابی در جزیره کیش

با سلام خدمت تمامی ذوستان عزیز

من مهرشادم قبلا داستان سکس با زنداییما واستون نوشته بودم الان میخام سکس گروهی خودم را با مسافران مهتابی در کیش واستون بگم

داستان سکسی:

سکس من و همسرم و دختر باجناغم

سلام به بچه های شهوانی داستانی که براتون تعریف میکنم کاملا واقعی وحدود یک هفته پیش برام اتفاق افتاد برام مهم نیست نظر بدید یا ندید

داستان سکسی:

وقتی با زن عمو تنها شدم

سلام....
من یه مدتی هست که با این سایت آشنا شدم...گفتم مهمترین داستانم رو واستون مکتوب کنم....هر نظری که بدین من خوشحال میشم...فقط اگه خوشتون نیومد فحش ندین...
جدا از همه اتفاقات تو زندگیم که زمینه شهوت داشتن....یه خاطره جالب هست که هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم کللللللی حال میکنم....اونم اتفاقیه که بین من و زن عموم پیش اومد....
پدر من پنج تا برادر داره و از همشون بزرگتره...به طوری که عمو کوچیکم 23سالشه و من22سالمه
این عموی ما پارسال تصمیم گرفت ازدواج کنه....خلاصه بعد از یه 9ماهی عروسی کرد و رفت سر خونه زندگیش...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS