شما اینجا هستید

به خاطر گیتا (1)

سلامـ دوستان...سارام 19 سالمه...راستش یک سال و خورده ایی میشه که به این سایت میام و داستانا رو میخونم...داستانای قشنگ و بعضی وقتا زشت...تجربه ی زیادی تو نویسندگی ندارم ولی امیدوارم که خوشتون بیاد...لازم به ذکره که بیشتر محتوای این داستان براساس واقعیته(دقت کنید همه اش نه بیشترش)قسمت اولش یه جور معارفه ست و از قسمت بعد حوادث شروع میشه...ببخشید طولانی شد!

داستان سکسی:

برده زن سلیطه ام مونا

دو سال پیش بود که با دختری 27 ساله ازدواج کردم، دختری به اسم مونا با قد متوسط، پوست سفید، استخوان بندی درشت و اندام و چهره ای که او را بزرگ تر از سنش نشان می داد. مونا ساق پاهای پری داشت و سینه ها و دستانی کاملا زنانه. باسنش بیشتر به زنی 36 ساله می ماند تا دختر 27 ساله. البته از نظر ژنتیکی به مادرش رفته بود چون مادرش هم زنی با اندام کاملا جاافتاده و ورزیده بود که صورت جدی و اخلاق زنسالاری داشت.

داستان سکسی:

لز بهترین تجربه من

حس خوبی که واسه اولین تجربه کردم.....
هیچ وقت روزی تصور نمیکردم که با یه دختر رابطه جنسی داشته باشم آخه از بچگی بیشتر دوستای من پسر بودن از هیجان خوشم میومد ازینکه همیشه یه چیز تازه تجربه کنم لذت میبردم....
ازینکه دوست پسر داشتم یا نه بگذریم چون از موضوع الکی فاصله میگیریم آخه هرجای زندگی من کلی داستان داره!!

داستان سکسی:

منشی لوند

سلام من محمد هستم 28 ساله از شیراز
من در طول زندگیم از همه دخترها خجالت میکشیدم،وقتی حتی با دختر خاله هام صحبت میکردم سرم پایین بود
بعد از پایان خدمت سربازی در شرکتی مشغول فعالیت شدم که بدلیل مهارت در کارم بسرعت پیشرفت کردم و بعنوان سرپرست بخش انتخاب شدم روزها گذشت و به دلیل
مشغله کاری فراوان مدیریت شرکت برای کمک به بنده یک دختر را بعنوان منشی برای من
استخدام کردند که در ابتدا به دلیل وضعیت ظاهری ایشان ،از مدیر خواستم که که این دختر در بخش من کارنکند و من شخصا اموراتم را حل و فصل کنم که بالاخره موافقت نکردند و ایشان بعنوان منشی بنده استخدام شده بود.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS