شما اینجا هستید

آخه چرا من (2)

قسمت قبل...

سلام به همكي؛طبق معمول به خاطر تايب بد باموبايل و نداشتن پژگچ معذرت ميخوام؛البته كلمه هايي كه خوندنشون بدون پژگچ سخت ميشه يا معناش خيلي عوض ميشه رو با كپي و پيست درستشون ميكنم.

داستان سکسی:

خدا لعنتت کنه

سلام.این داستان واقعی هست و برای اثبانش دلیل دارم.راستش من یک دختر ۲۵ ساله بودم که خیلی خیلی ساده بودم با اینکه دانشجو بودم ولی اینقدر تو تربیتم یادگرفته بودم که از پسرها دروی کنم که هروقت یک پسر سلام هم میکرد بهم من قرمز میشدم و جوابشو به زور میدادم حالا بریم سر اصل موضوع این ادم از طریق نت با من اشنا شد چون من تازه یاد گرفته بودم چت رو و برام جالب بود بعد از مدتی شماره تلفن داد و زنگ زدیم بهم شاید باورتون نشه ولی چند شب تا صبح با من حرف میزد و کم کم با حرفهاش خرم کرد و شعر میخوند و از کوروش کبیر برام حرف میزد تا هرچی فکرشو کنید بعد از مدتی گفت میخوام بیام دیدنت منم هیچی نگفتم اونم با هواپ

اولین کون دادن کامران

کامرانم 27 سالمه خاطره ای که میخوام بگم مربوطه به سال سوم دبیرستانمه . من بخاطر شرایط خاص کاری پدرم . تا پایان دوران دبیرستان در یکی از استان های ترک زبان زندگی می گردم . من زاستش هیج وقت تصور اینکه بخوام کون بدم رو نمی گردم . و این داستانی که الان براتون تعریف میکنم واقعیتی که تو رندگی من اتفاق افتاده ...

داستان سکسی:

رابطه با منیژه خانم تا صیغه کردنش

اسم من سیناست 24 سالم من یه پسر سبزه با قد 170 ووزن 61 هستم و رنگ پوستم سبزه روشن و اندام دخترونه ای دارم سینه هام و کونم برجسته اند و الان دانشجو کامپیوترم.
داستان از جایی شروع شد که منیزه خان اینا اومدن بلوک ما

داستان سکسی:

بيشتر انتقام بود تا سكس

من اميرم ١٨ سالمه .. مي رم سره اصل مطلب
حدودا ٧ ٨ ماه پيش بود كه با يه دختر اشنا شده بودمو ، از اون لاشياي درجه يك بود ، خودشو مريم مقدس نشون مي داد ولي ....

داستان سکسی:

چهارشنبه سوری سکسی

اسمم کامران هست 24 سالمه و داستانی که براتون تعریف میکنم برمیگرده به 4 سال پیش زمانی که در شهر اصفهان دانشجو بودم و در خانه ی خواهرم که ازدواج کرده زندگی میکردم . همه چیز از چهارشنبه سوری سال. 88 شروع شد ، ما عادت داشتیم هرسال دور هم جمع میشدیم و در حیاط خانه ی پدری دامادمون جمع میشدیم و اتیش روشن میکردیم . اون روز مشروب زیادی سرو میشد و همگی حسابی مست بودیم . برادر دامادمون در حیاط رو باز کرده بود و داشتیم مردمی رو تماشا میکردیم که شعار میدادند ( جریان انتخابات 88) که ناگهان یگات ویژه حمله کرد به سمت خونه ی ما و اومدند داخل .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS