شما اینجا هستید

کردن راننده کامیون ماک

سلام خدمت دوستان سال 81بود که من 18ساله بودم و دریک نگبانی سره پست بودم شب ان روز که می خواهم برای شما تعریف بکنم خیلی خسته بودم چون همان روز زیاد در رودخانه شنا کرده بودم و زیاد خوابم میامد پست نگهبانی من از جاده اهواز رامشیر50متر با جاده فاصله داشته و هوای ان روز خیلی شرجی بود و من یک کولر ابی داشتم که از بس هوا شرجی بود نمیشد زیر کولر خوابید و مجبور شدم رخت خوابم را روی تخت بندازم و بخوابم یعنی بیرون از اتاق نگهبانی حدود ساعت 8 خوابیدم بعد یکی از دوستان امد به من سر زد و جریان براش تعریف دادم که خسته هستم و زیاد خوابم میاد اون هم چیزی نگفت رفت ساعت 1بود که در حالت نیمه خواب بودم چشمام در

داستان سکسی:

من و عشق جدیدم

سلام دوستان
اسمم پرستو و 32 سالمه دوست نداشتم این داستان رو بگم اما دیدم شاید اینجوری هواس (حواس)آقایون ساده لوح جمع بشه و بدونن زناشونم نیازهای جنسیشون باید ارضا بشه
من متاهلم و 7 سال از ازدواجم میگذره تو این مدت فقط از سر اجبارها و حرفهای مردم ادامه دادم زندگیمو .

داستان سکسی:

اولین گی من با خواهرزاده ام

داستان اولین گی من با خواهرزاده ام
سلام دوستان عزیز امیدوارم که حال همتون خوب باشه این یک داستان کاملا واقعی هستش
اسم من امیده 21سالمه واز مشهدم اولین تجربه گی من باخواهرزادم که اسمش سعید هست بود سعید یک سال ازمن کوچکتره هر دو توی یک دانشگاه ویک رشته درس میخونیم.

داستان سکسی:

دخترعموی کون گنده

سلام
من امیرم 18 سالمه
به من اصلا ربطی ندار که میخوای فهش بدی و بگی دروغ بوده یا نه
من فقط اتفاقتی که برام افتاده رو میگم حالا میخوای بخون و باور کن نمیخوای باور نکن
این خاطره مربوط به پارساله وقتی که سال سوم هنرستان بودم
منم با دخترای زیادی نبودم جز چند تا که اونم خیلی اتفاقی با هم آشنا شدیم و باهم موندیم اینم بگم اهل دختر بازی و اس دادن همزمان به 20 تا دختر نیستم چون بدم میاد
بگذریم
این دختر عمویه ما عربه (مادرش عربه) و تو اهواز زندگی میکنه منم تهران زندگی میکردم

داستان سکسی:

انتخاب اشتباه

با سلام. من میخوام بخشی از خاطرات مربوط به زندگی خودم رو براتون تعریف کنم. سال 78 تازه دانشگاه رو پشت سر گذاشته بودم و میخواستم کارم رو دراموزش پرورش شروع کنم.به پیشنهاد مادرم قرارشد بحث دخترعموم پردیس برای خواستگاری مطرح بشه که شد.من نسبت به فامیل برای ازدواج تمایل زیادی نداشتم ودرمورد پردیس چون دختر بانمکی بود بدم نمیومد راجع بهش فکرکنم. اون موقع من 23 سالم بود (چون سربازی معاف بودم بلافاصله سر کاررفتم) پردیس هم تقریبا 17 ساله بود و داشت درس میخوند.این رو هم بگم خونواده عموم از من خوششون میومد وبارها ازعموم این علاقه رو برای اینکه دامادشون بشم احساس کرده بودم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS