شما اینجا هستید

خاطره ای در بازداشتگاه

با سلام مینا هستم 27 ساله متاهل.این خاطره ای که میخوام براتون بنویسم مربوط به خود من نیست.فقط یه کوچولو از خودم بگم،روحیاتم خیلی پسرونه هستش و درسته که تو ذهنم عاشق سکس های فانتزی هستم اما تو واقعیت فقط با شوهرم سکس دارم و تا حالا با غیر از اون با هیچکسی دیگه ای نبودم ،هم اینکه دوسش دارم هم اینکه جراتش و ندارم به همین افکاری که تو ذهنم هست قانع هستم و علت اصلی که داستان های سکسی دوست دارم همینه. فقط قبل اینکه وارد خاطره بشم کمی باید مقدمه چینی کنم که اگه خسته کننده بود ببخشید و خواهش میکنم تا آخر بخونین .

داستان سکسی:

سکس با پری قبل از شب هفت شوهرش

سلام دوستان حتما تمام شمایی که این متن رو میخونید از دوست دختر یا دوست پسر های خود در برهه ای از زمان نارو خورده اید ولی تا حالا شنید یدکه یه مرده از زنده نارو بخوره؟!!پری بچه محل ما بود که با پسری به اسم امیر ازدواج کرد هنوز شش ماه از ازدواجشون نگذشته بود که یه روز تو خیابون وقتی امیر و پری داشتن راه میرفتن که یه نفر به پری نگاه بدی میکنه امیر از اونجایی که خیلی غیرتی بوده (خدا بیامرز!) با اون طرف درگیر میشه و با ضربات چاقو از پا در میاد.......حالا این چه ربطی به من داره؟

داستان سکسی:

سکس در بالکن مغازه

سلام اسم من رامین 25 سالمه این خاطره ای که میخوام واستون تعریف کنم مربوط میشه به 5 سال پیش داستان از ای قرار بود که من یه پسر عمه دارم که یه مغازه بزرگ لوازم خانگی فروشی داره و من بعضی وقتا میرم پیشش میشینم کس شر میگیم میخندیم .

داستان سکسی:

دعای قابله حشری

من در سن 18 سالگی ازدواج کردم زنم 17 سالش بود ببخشید من محمدم 63 سالمه و در روستایی در توابع کهگیلویه بدنیا امدم و ازدواج کردموتا 28 سالگی در ده بودم وفقط برای دانشگاه به تهران امده بودم در 28 سالگی امدم تهران وپولدار شدم وحالا خاطرم مربوطه به زمان زندگی در ده هست ان زمانی که زنم درد زایمان اولین بچمون را گرفت در ده ما دکتر ودوا نبود و تنها در 5 روستای اطراف ما 2قابله بود زنها به من گفتن بدو دنبال قابله بارون شدیدی میامد وما بین همه روستاها رودخونه هست برای همین هم میگن 5رود خلاصه رفتم و1ساعت موتور سواری کردم تا به قابله رسیدم چون بارون میامد ناز وافاده که من نمیام سرما میخورم اخه 55سال ر

داستان سکسی:

کمک به مشتری بالاشهری

سلام من ارمین هستم البته اسم اصلی من نیست39 سالمه این خاطره مال چند سال پیشه که او نوقت من در یک سوپر مارکت که متعلق به عموی من در بالای شهر تهران هست کار میکردم

داستان سکسی:

کون دادن من به مهرداد (1)

سلام دوستان این داستان گی پس اگر طلبه نیستید نخونیدکه آخرش فحش ننویسید ممنون من دوسه باری به مهرداد داده بودم وحس دیگه ای بهش داشتم عاشقش بودم حاضربودم بخاطراینکه باهام بمونه هرکاری واسش کنم یه روزبهم گفت مهران جان اگرمیخای به من هم حال بده یه کاری کن حس کنم تودختری اون روز توخونه ماتنها بودیم بهش گفتم یعنی لباس زنونه بپوشم گفت آره عزیزم ولی کامل گفتم منظورت چیه گفت حتی شورتوکرست تابه منم حال بده قبول کردم گفتم بشین الان میام رفتم تواتاق مامانم رفتم سرکشولباس زیراش یه شورتوکرست زرد توری داشت که خیلی نازبود اونارو پوشیدم وچون بدنم مونداشت خیلی توتنم قشنگ بود فکرکردم باچی براخودم سینه درست کن

داستان سکسی:

سکس با سپیده خانم چاقالوی من

سلام به همه خوبان سکس دنیاااااا
اول بگم هیچی بارم نیست از نوشتن خاطره و ادبیاتی کلن نیستما اول میگم هر چی خواستید فحش بدید اول کاری رونمایی کنید !
من اسمم سیامکه و 33 سالم هست و اهل سکس با هر توانی هم سازگارم ای میشه گفت خوش تیپم و چهره خوبی دارم وزنم 86 کیلو!...
میخوام ی از سکس با سپیده که دوست دخترم بود براتون بگم ....

داستان سکسی:

لو رفتن در پارک

باسلام خدمت خوانندگان شهواني.داستان من مال 5ساله پيشه وقتي توي شركتي كار ميكردم كه با 20تا دختر و9تا پسر ديگه همكار بودم.البته من و بقيه پسرها متاهل بوديم ومحل كارمون ته سوله از دخترا جدا بود خوب چه ميشه كرد ديگه ايرانه واين چيزاش............بگذريم كه فقط با سابقه ترين ومسنترين دختر اونجا كه البته هنوز هم مجرده فقط حق رفت وامد به محل پسرا را داشت اونم صرفا براي مسايل كاري.

داستان سکسی:

سکس من و مریم بیوه

سلام اسم من مجید این خاطره که میخوام بگم واقعی هستش منو ببخشید نوشتن بلد نیستم برا همین نمیتونم طولانیش کنم. من مجید 26 سالمه قدم 187 وزنم 102 سبزه هستم و خیلی هم حشری این خاطره بر میگرده به یکسال قبل یکی از دوستام زنگ زد به من گفت یه دختره زنگ میزنه مزاحمش میشه و چون میترسه از دوستایه نامزدش باشه دارن امتحانش میکنن شمارشو داد به من که ببینم کیه منم شماره رو گرفتم زنگ زدم روزایه اول اصلا بهم را نداد چند روز که گذشت من هی زنگ میزدم جواب نمیداد ولی من از رو نمیرفتم تا یه بار که زنگ زدم هرچی از دهنش در اومد بارم کرد ولی من زدم به شوخی تا اینکه خندید و گفت منو از رو بردی.

داستان سکسی:

سردرگمی (1)

سیگارمو خاموش می کنم 3 ماهه که همدمم شده. تو فضای نیمه تاریک اتاقم به دود سیگارکه که هنوز دیده میشه خیره میشم. به بالشت پشتم تکیه میدم و پاهامو جلوم رو تخت دراز می کنم. تو این شب زمستونی یاد خاطرات گذشته می افتم. بعد طلاقم رفتن عشق ابدیم یعنی کیوان داره آتیشم می زنه. بعد یک سال و نیم دوندگی بالاخره طلاقمو گرفتم. کیوان تو تمام این اوقات تنها کسی بود که باهاش دردودل می کردم و اشکامو پاک می کرد. یاد 5 سال پیش گنج نامه همدان اولین جایی که دیدمش می افتم. مسافرت تابستونی. تو اون شلوغی کسی بود که نظرمو جلب کرد. شاد و شیطون با رفقاش اومده بود .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS