شما اینجا هستید

سه تار

داشتنم می رفتم سمت خابگاه که احساس کردم صدام زد برگشتم دیدم آره خودش بود
دوید به سمتم و گفت :
- آقای محمدی ببخشید یه لحظه لطفا
- سلام خوبید شما خانم صابری
-ببخشید سلام یادم رفت ، سلام ممنون من خوبم ببخشید آقای محمدی من یه سوال داشتم می خواستم ببینم
شما خودتون ساز فروشی هم دارین یا کسی رو می شناسید بفروشه ؟
نفس نفس می زد . حرف هاشو تند تند با عجله ی خاصی گفت و بعد نفس بلندی کشید.
-من والا بله ، یعنی خودم که نه راستش فروشی ندارم ولی میتونم براتون یه ساز خوب تهیه کنم

داستان سکسی:

نمی دونستیم پرده کجاست

مثه هميشه رفته بودم پيش حسام،جفتمون خيلي نياز داشتيم.
وقتي از پله ها بالا اومديم و رفتيم توي اتاق،محکم هم ديگه رو بغل کرديم.
کيرشو فشار ميداد رو کسم.خيلي دلم ميخواست زودتر بريم تو تختش و سکس انجام بديم.
يکم لب گرفتيم،بعد گفت لباساتو دربيار.دراوردم،رو تختش دراز کشيديم.اول لبامونو گذاشتيم رو هم و آروم شروع کرديم لباي همو خوردن.اون لبه بالامو ميخورد،من لبه پاينشو.

داستان سکسی:

از چوب کبریت تا بادنجان

سلام دوستان
من الان 44 سالمه و خاطرات سکسی من به 40سال پیش بر می گرده . این داستان بیشتر به عنوان خاطره بر میگرده و در واقع داستان زندگی سکسی من هست.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS