شما اینجا هستید

گی با غلام فنگ

سلام ميخواستم يکي از خاطرات سکسي ام را براتون تعريف کنم اين مربوط به خيلي سال پيش ميشه من از مسايلي چون کردن وحال کردن هيچ چيز نمي دونستم حتي فرق کس وکون هم نمي دونستم قبلا يکي از کونده هاي معروف به نام غلام فنگ بودتصميم گرفتم يه طوري رابطه بر قرار کنم ولي خجالت مي کشيدم يه روز به غلام فنگ گفتم يه مجله پيدا کردم پره عکس لخته پر عکس سکسي اون اومد براي ديدن عکس سکسي، ديد هي ازش سوال کردم گفتم مياي يکم روپاهام بشيني يکم نشت خودشو عقب وجلو کرد حس کنجکاوي منو کشته بود گفتم يه حال داد منم يه حال بش ميدم اخه من هيچي بلد نبودم همينکه وايستاده بودم و مجله را ميديدم گفتم بيا تو هم ببين اونم يواشکي

داستان سکسی:

فصل خاکستری (1)

-هستی,هستی بلند شو دیگه چقدر می خوابی؟مدرسه ات دیر میشه ها؟زبونم مو در آورد از بس هوار کشیدم,باز می خوای زنگ اول رو مهمون دفتر باشی؟
صدای مامانم بود,طبق روال هر روز,اول صبح به صداش جولان می داد,داشتم تو رختخوابم غلت می زدم که دوباره صداش تو خونه طنین انداز شد.هستی هستی بلند شو دیگه دختره ی تنبل,مگه چند بار باید صدات کنم؟حتما باید صدای صور اسرافیل بیدارت کنه؟(تکیه کلام صبحش بود و من به این حرف ها عادت داشتم)

داستان سکسی:

محمد بسیجی و فاطمه

سلام به همه ی بچه های شهوانی اسم من محمده 20 سالمه فقط یه خواهشی دارم اگه میخوای بخونی فحش بدی نخون این داستان برمیگرده به2 ساله پیشه من یه دوست دختر داشتم به اسم فاطمه که با من هم سن اینا تازه اومده بودن کوچه ی ما که 2 تا خواهرم داشت فاطمه کوچکترنشون بود .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS