شما اینجا هستید

اولین باری که با هم تنها شدیم

سلام به همه ی بچه های گل شهوانی
من( مهتا) 19 سالمه و پسر عموم( کمال) 24عاشق همیم ولی به خاطر کیلومترها فاصله ,یکی,دوبار در سال بیشتر نمیتونستیم همدیگرو ببینیم
و رابطمون در حد تلفن و اس ام اس بودخاطره ای ک میخوام تعریف کنم مربوط میشه ب اولین باری ک باهم تنها شدیم(۲سال پیش)
.
.
.
28اسفند بود که همگی آماده شدیم تا به شهری بریم ک تقریبا تمام اقوام پدرم اونجا زندگی میکنند ,تا اونجا10 ساعت راه بود چه فکرایی که باخودم نکردم واقعا استرس داشتم قبل از اون با هیچ پسری رابطه نداشتم حتی یه دوستی ساده

داستان سکسی:

منشی نه چندان زیبا ولی تودل برو

سلام برهمه دوستان دفتری داشتم که برای اجرای کاری دنبال سرمایه گذار بودم تا یه روزی یکی از دوستان یه خانمی معرفی کرد به میترا اومد دفتر شرایط کار با اون صحبت کردیم ودرصد پورسانت و این حرفا رفت یه چند روز دیگه امد و از نگاهاش فهمیدم طالب ما شده من 45 سالمه واون 30 سال خلاصه انروز شب دعوتش کردم شام و جاتون خالی غذایی خوردیم و رفت تا 2روز دیگه اومد گف برای هماهنگی کار ها احتیاج ببه یک خط تلفن و یک اطاق داره براش ردیف کردیمو مشغول شد تا یه شب گفت مهمان من بریم بیرون گفتم همسرتون ناراحت نمیشه گفت جدا شدم و از این جور داستان ها منم رو زن شوهر دار حساسم خلاصه با شک وتردید گفتم میشه طلاق نامتو بیاری

داستان سکسی:

عاشق سحر شدم

سلام دوستان اولین بار است که دارم خاطرات ام را مینویسم اگه اشکالی داره منه به بزرگواری تون ببخشید .
اسم من رامین 24 سالمه تا حالا سکس نداشتم شاید کسی این داستان بخونه باور نکنه من از زن های که جنده بد ام میاد اصلا اگه با هاشون دست بدم فکر میکنم دستم کثیف شده اصلان میلی سکس پیدا نمیکنم 15 سال قبل که از مهاجرت ایران به وطن یعنی افغانستان برگشیتم به شهر هرات نزدیک مشهد.

داستان سکسی:

پارتی لواسون

سلام
اولین خاطرمه امیدوارم خوشتون بیاد...
ما چند تا زن و شوهریم که 2 سال نیست ازدواج کردیمو از طریق دوستای مشترک هم دیگرو شناختیمو آشنا شدیم.یه شب زنگ زدن گفتن رضا 206 خریده شب بریم لواسون ویلای دوست پدرش شیرینی بده.سریع رفتم آرایشگاهو به فرناز ( زنم ) گفتم حاضر بشه که من اومدم الاف نشیم به بابکم زنگ زدم ماجرارو گفتم قرار شد مشروب بگیره.خلاصه رفتیم پرسون پرسون آدرسو پیدا کردیم که دیدم بله مطابق همیشه ما نفر آخر رسیدیم.

داستان سکسی:

سمیرا سفیدبرفی

سلام دوستان احسان هستم <مستعار> در حال حاضر 19سال سن د ارم در یکی از استان های مرزی زندگی میکنم از لحاظ تیب و قیافه هم بد نیستم قهرمان برورش اندام هستم 188قد دارم و حدود 98کیلو وزن دارم تابستون سال گذشته بود که ازفشار و استرس کنکور خلاص شده بودم عمه بزرگم 2تا دختر ناز داره که تهران زندگی می کنند برای یه هفته خونه ما اومدند دختر بزرگش 20سالشه و کوچیکه هم 18سالشه کوچیکه اسمش سمیراست<مستعار>از سمیرا براتون بگم یک دختر سفید مثل برف با سینه های لیمویی و کونی گنده و کمری باریک درست مثل گلابی میمونه ادم وقتی اونو ببینه بی اختیار کیرش شق میشه منم که این 2تا لعبتو برای یه هفته در کنار خو

داستان سکسی:

شرت توري قرمزش تو حموم بود

سلام من حسام21 سالمه و تو تهران زندگي ميكنيم.اين خاطره اي كه ميخوام تعريف كنم براي همين عيد امساله.. از اونجايي شروع شد من و مامانم و بابام تصميم گرفتيم بريم شمال خونه خاله 2 روزي بمونيم.. خلاصه بارو بنديلو بستيمو رفتيم. شوهر خالم جانبازه 30% يه حقوق توپ ميگيره جوري كه ويلاشون تو شمال دوبلكس روبه روي درياست.سرتونو درد نيارم .خالم يه دختر و يه پسر داره كه پسرش7 سالشه دختر خالمم كه اسمش مرجانه 18 سالشه مرجان واقعا نازه. قدش165 وزن60 رنگ سفيد سينه از رو لباس دو تا انار خوشگل بود يه كون تپل داشت خدايي من خيلي وقته دوست داشتم يه سكسي مالشي بوسي داشته باشم.

داستان سکسی:

زندایی خوش هیکل

با سلام من آرتين 21ساله هستم با قد 180و وزن 110كيلو اصلأ هم از اون پسر هاى نيستم كه دختره واسم خود كشى كنه ولى پسر تخسى هستم كه تو محل وفاميل همه از دستم فرارى هستن چه از پسر ،زن ، همسايه افغانى تا بقيه همكلاسى ها از مالوندن گرفته تا كردن ولى بيشتر از همه من با همسايه اى به اسم اعظم و زندايى به اسم گلاره حال مى كنم و كردم اما داستان با زندايى از زمانى شروع ميشه كه دختردايى من به دنيا اومد كه من اون موقع19ساله بودم من زمانى كه مى خواستم دختر دايى رو بغلم بگيرم با سينه زنداييم بازى ميكردم اوايل يه اخمى بهم مى كرد ولى من پروتر از اون چيزى بودم كه فكر مى كرد و چون تازه به جمع ما وارد شده بود ك

داستان سکسی:

گی مشهدی

سلام به همه
من گی هستم میخوام یکی از سکسامو واستون بنویسم.من تو مشهد زندگی میکنم و پوزیشنم وی تی هست و 23 سال دارم.
یه روز تو mj دنبال بی اف میگشتم و مدت زیادی بود سکس نداشتم و تو کف بودم و از اونجایی که بی اف تو ایران پیدا نمیشه بیخیال بی اف شدم و به سکس فکر میکردم تا اینکه واسه ساعت 8 شب با کسی به اسم احسان 22 ساله قرار گذاشتم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS