شما اینجا هستید

عشق من و شوهر خواهرم

سلام به بچه های خوب و دوست داشتنی شهوانی . من شیدا 21 ساله هستم و میخوام براتون از رازی بگم که تا حالا کسی از اون خبر نداره. و این داستان کاملا واقعیه!! من تو یه خانواده ای زندگی میکنم که پدرو مادرم هیچ مسئولیتی نسبت به بچه هاشون ندارن . بخاطر همین من حس کمبود عاطفی و کم بود محبت شدید داشتم. موضوع برمیگرده به 5 سال پیش و وقتیکه تازه موبایل داشت بین همه افراد باب میشد. وقتی موبایلمو گرفتم به همه اونایی که موبایل داشتن اس دادم که شمارمو سیو کنن از جمله شوهر خواهرم سامان. سامان پسری با ادب و با شخصیتی و خوشتیپ بود تو هر جمعی که میرفت اکثر توجه ها بهش بود.

داستان سکسی:

ویچت و اولین سکس

سلام اسم من سامانه و 30 سالمه و مجرد . تازه گوشی با کلاس و اندرویدی گرفته بودم که از یکی از همکارای اداره برنامه ویچت رو گرفتم و دیگه تا چند شب کارم شده بود زیر و رو کردن برنامه ویچت و پیام دادن به مردم. کلی جواب دادن ولی زیاد ادامه نمیدادن تا اینکه با یه خانم کمی گرم گرفتیم. من خودم خیلی به دنیای مجازی اعتماد نداشتم و اوایل عادی بودم تا اینکه شماره دادم که زنگ بزنه . فکر نمیکردم زنگ بزنه که چند روز بعد اول اس داد و گفتم که حدود 130 ظهر زنگ بزن . نه صدای خانم بود و از این گی و بچه مزاحما نبود منم خیلی متین و با ادب جواب دادم و این شد باب اشنایی بیشتر .

داستان سکسی:

خاطره ای از کلوب صیغه خاله مریم

سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان ملجوق شهوانی.بعدشم پیشاپیش کیرم تو کوس و کون ملجوقایی که میخوان بگن اولشو دیدیم نخوندیم ولی فحششو میدیم،یا میگن دروغ بود و این کس شعرا که آخرش میخوان فحش بدن...خوب بریم سر اصل مطلب:

داستان سکسی:

همه چی از دیدن شاشیدن خاله شروع شد

سلام من احمد 25 ساله از تهران من یه خاله دارم که اسمش گلی است که مادر زن من هم هست این خاله بدن سکسی داره همه جوره یک هست. جریان برای زمانی هست که من 7-8 سالم بود هست اون زمان خاله با شوهرش دختر خاله من که زن هم هست تازه به تهران امده بودن چون با ما یه خونه 2طبقه خریده بودن که ام زمان زن من 1 ساله بود. خاله خیلی جلو من راحت بود همه جوره .

داستان سکسی:

با چشمان کاملا بسته

دیگه کم کم میخواستیم بخوابیم به مریم شب بخیر گفتم رفتم تو اتاق خواب، پشت سرم هم مرجان اومد تو اتاق هنوز مستی از سرم نپریده بود داشتم شلوارکم رو که زیرش شرت هم نپوشیده بودم رو در میاوردم که مرجان منو سفت بغل کرد و لبشو چسبود به لبم شروع کرد به مکیدن گفتم خیلی زدی بالا لبخندی زد که شهوت ازش می‌بارید بهش گفتم امشب بد جور میکنمت ها که از صدای جیغت خواهرت که توی حال خوابیده بیدار بشه دیدم کیرمو فشار داد گفت امشب من میخوام بکنمت یکاری بکنم که تا آخر عمرت تو ذهنت بمونه یه شب فراموش نشدنی معلوم بود از چشاش خیلی مست بود و خیلی هم حشری گفتم که بزار مریم خوابش ببره جرت میدم گفت اون که خیلی مسته الان ه

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS