شما اینجا هستید

زنم رو دادم کردند

من حامد ۳۹ سالم زیاد اهل نوشتن نیستم اما خاطره ای که براتون تعریف میکنم بهترین خاطره عمرمه من بازنم خیلی ندارم سکسای قبل ازدواجمو همه رو میدونه وقته سکس داشتیم دوست داشتم یه شریک داشته باشم تا باهم ترتیب مهسا رو بدیم راستی یادم رفت اسم زنم مهسا است اما زنم همش میگفت نمیشه آبرو ریزیه و طرف دیگه ولمون نمیکنه و از این حرفا تا تابستون امسال واسه تفریح رفتیم شمال یه ویلا دربست گرفتیم من یه پسرم دارم که اونوقت پیش خانواده همسرم اصفهان بودند و قرار بود یکی دو روز بعد بیان پیش ما شمال و باهم برگردیم داشتم میگفتم روز اول که رسیدیم رفتیم کنار ساحل ویلایی که گرفته بودیم جلوش کنار ساحل تقریبا خصوصی بو

داستان سکسی:

دوستام منو کونی کردن

سلام من آرمین هستم از تبریز این داستان واقعیت زندگیه منه. راستش من یه پسر 16 ساله ام کون تپل و خوشگلی دارم. اون روز حشری بودم کار دستم داد. به خودم قول داده بودم که دیگه جق نزنم چون ضررش زیاده به خاطر همین خیلی خیلی حشری شده بودم. روز دوشنبه بود با مهدی رفتیم بازار یکم بگردیم هوامون عوض شه اونم خیلی پسر حشری بود. بهش گفتم مهدی کون میخوای؟؟؟ اونم گفت میدی گفتم اره میدم گفت اخه من جا ندارم گفتم عب نداره میریم انباری ما خلاصه رفتین انباری کاملالخت شدم . بعد لباساشو دراوردم نشستم رو دو پام کیرشو کرد تو دهنم خیلی نرم بود مو هم نداشت.یکم تو دهنم عقب جلوش کرد.

داستان سکسی:

اولین سکسم با شوهر عزیزم

سلام به همه. من اسمم پرستو هست و میخام امروز براتون خاطره اولین سکسم با شوهر جونم ♥حسین♥ بگم. من و حسین 2سال باهم دوست بودیم و بعد این مدت خیلی بهم وابسته شدیم و عاشق هم شده بوده بودیم و تصمیم گرفتیم واسه همیشه پیش هم باشیم بخاطر همین حسین اومد خواستگاری من و هرجوری بود من و حسین بهم عقد شدیم و دوران نامزدیمون شروع شد...

داستان سکسی:

سکس زیبا و خاطره انگیز ساسان

سلام دوستان تلاش میکنم خاطرات زیبائی را برایتان بازگو کنم با امید اینکه مورد توجهتان قرار بگیره من ساسان هستم 50 سال دارم و به شغل شریف مسافر کشی اشتغال دارم

داستان سکسی:

سکس برای انتقام

نشسته بودم و سرمو گرفته بودم تو دستم و داشتم از استرس میمردم، به یاسین گفتم دیگه نباید باهم باشیم من علیو دوست دارم ولی اون گند زد به زندگیم و رفت همه چیو به علی گفت. گند زده بود به همه چی. علی بهم گفت دیگه نمیخواد باهام باشه منم مجبوری گفتم یاسین دروغ میگه، علی من دوست دارم نرو. اونم گفت بعدا حرف میزنیم و شب منتظر اس ام اسم باش. ساعت 12بود ولی خبری از علی نبود ... تا اینکه بعد یک ساعت گفت باورت دارم. رزای من دروغ نمیگه... این قضیه تموم شد و رابطه ی ما ادامه داشت تا یه روز که یهو بهم گفت رزا من دیگه از این استرس تو زندگیمون خسته شدم از اینکه هیچکس نباید مارو ببینه.

داستان سکسی:

من و پریسا و ملیحه

اونایی که خاطره قبلی من (ورود من و پریسا به سکس) رو خوندن میدونن که با پریسا دختر همسایمون که تو یه شهر دیگه دانشجو بودیم و اون خونه دانشجویی داشت رفت و اومد راه انداختیم و عاقبت سکس رو شروع کردیم و یه روز تو هفته که دوستاش کلاس داشتن تو خونه قرار سکس داشتیم تا یه روز که گرم کار بودیم ملیحه هم خونه ایش اومد تو و ما رو غافل گیر کرد.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS