شما اینجا هستید

گناهکار کیست (1)

چی بگم از دست تو ای روزگار،ای که در ناپایداری پایدار دیگه دستت رو بزار تو دست من ،به تو چی میرسه از شکست من سلام خدمت همه دوستان و ایرانیان عزیز که افتخار دادن با خوندن تیتر داستان وارد داستان من شدن یا بهتر بگم وارد زندگی من شدن ،وقت گذاشتن من ازشون خیلی ممنونم.

داستان سکسی:

راحت ترین کونی که کردم

سلام اسم من علی هستش دانشجو ام 25 سالمه
این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به روز اول ماه رمضون امساله
من با یه دختری دوست بودم به اسم شیلا که یه 4 ماهی میشد باهام بودیم چند بارم آورده بودمش خونه باهم سکس داشتیم.این شیلا خانم یه دختر دایی داشت که اسمش سمیرا بود سمیرا خیلی با من راحت بود خیلی وقتا 3 تایی با شیلا میرفتیم بیرون

داستان سکسی:

کس نیمبازی

سلام به همه من اسمم علی هست 19 سالمه و 177 سانت قدمه هیکلم هم ای بگی نگی بد نی انتنم هم یه 20 سانتی هست حالا دیگه قطرش بماند خوب این داستانی که میگم کاملا حقیقته و دلیلی هم برا چرت پرت گفتن ندارم و زیاد هم اهل داستان نویسی نیستم پس اگر کم کثری داشت به بزرگی خودتون ببخشید حالا بریم سراغ خاطره ی من که مربوط به همین ماه قبلیه و البته شروعش مربوط به ماه قبلی هست و هنوزم هفته ای یک بار یا دو هفته ای یک بار انجام میشه حالا بریم سراغ اولین بار و این که چ جوری شرو شد :

داستان سکسی:

کون دادن به دو تا پسر خوشگل

سلام
من اسمم اميره و 20 سال دارم اين داستان براي تابستون بوده که من براي شنا به يه استخر تو جنوب تهران رفتم
اينو بگم که وزنم 95 کيلوئه و بدنم سفيد و بي مو هست وکونمم گنده ست و تا قبل از اينم سابقه دادن رو داشتم ولي ايندفعه فرق داشت
اون روز که رفتم استخر وارد اصلا قصد هيچ کاري رو نداشتم و فقط براي تفريح و رفع خستگي رفتم يه کم که شنا کردم براي سونا رفتم طرف سونا خوشک که اتفاقا فقط دو تا پسره اونجا بودن

داستان سکسی:

هنوزم باورنمیشه

هنوزم باورم نمیشه انقدر زود از کسی خوشم اومده، همیشه احتیاط میکردم اما نمیدونم تو وجوداین آدم چی دیدم که حتی بهش اجازه هرکاری دادم!شب یلداست و من روحیه ام عالیه،جایی مهمونیم و کلی میگم ومیخندم،مامانم میگه چه عجب خوش اخلاقی!امروزجمعه اس و از سعید هیچ خبری نیست،دلم شور میزنه،بهش زنگ میزنم جوابم نمیده،اعصابم خورده غروب جمعه ام دلگیر،موبایلم زنگ میخوره،سعیده.

داستان سکسی:

کون دادن من به دوستم

نمی دونم چطوری خاطره ی خودمو تعریف کنم تا شما هم مثل من از اون لذت ببرید ولی همه سعی خودمو می کنم. من بچه شهرستانی ام و خب میشه گفت بچه پولدارم. سه سال پیش که تهران دانشگاه قبول شدم بابام برام یه خونه خرید تا هم درس بخونم و هم زندگی کنم. تنهایی زندگی کردن بد نیست ولی خب گاهی دیگه آدم خسته میشه. گاهی دوستام بهم سر میزنن ولی همیشگی که نیست. گاهی هم دوستام از شهرستان که میان تهران یکراست میان پیش من.این خاطره مال یک سال پیشه. یکی از دوستام که تبریز قبول شده بود یک روز بهم زنگ زد که میخوام بیام تهران و میشه بیام پیشت که گفتم چرا نشه! از راهنمایی با هم تو یک مدرسه بودیم و دوست صمیمی بودیم.

داستان سکسی:

زمزمه

با سلام و عرض ادب به دوستای عزیز دوستان قبل از این که اینو بخونین یه توضیحی بدم این داستان تقریبان نیمه سکسی هستش من دست به قلم خوبی ندارم اما یکاریش میکنم این خاطره بر میگرده به زمان سربازیم من پادگان جمالزاده دژبان ارتش افتادم یگانی بودم که هر روز رژه بود و خیلی خلاصه خستمون میکردن و خیلیها مشکلاتی براشون پیش اومد

داستان سکسی:

روز خوب

شوهرم تازه از سفر برگشته بود.بعد از یک ماه.. کارش جوری بود که یک ماه اونجا بود و یه هفته خونه.از سفر که اومد فکر میکردم از سردیش کم شده باشه.سه سال از ازدواجمون میگذشت و روز به روز سردتر میشد.نمیدونستم ایراد از منه یا اون.من خیلی سکس دوس داشتم.یاد چند ماه اول ازدواجمون میفتادم که چقدر مشتاق من بود.. شبها تا دیر وقت اون کیر بزرگش توی کسم بود و وقتی میخواست درش بیاره ناراحت بود انگار دلش میخواست تا همیشه من و اون روی تخت توی بغل هم بودیم.. من ناراحت بودم.چندین بار پیش مشاور های مختلف رفتیم ولی اوضاع بهتر نشد..

داستان سکسی:

خدا هیچوقت نبخشدشون

سلام.اتفاقی این سایت و پیدا کردم.من از سکس بیزارم و هیچوقت دنبال سایتای سکسی نمیرم.اما ازداستانای این سایت خوشم اومد وقتی داستان رها رو خودنم (اتفاق بد برای من و مامانم) خواستم تجربه ی تلخ خودمو بنویسم.12سالم بود.اونروز مامانم تلفن کرد به مدرسه و از مدیرمون خواست به من بگه بعد مدرسه برم خونه بابابزرگم چون مامان و بابا قراره فورا برن سفر و نمیتونن منو با خودشون ببرن بعدا فهمیدم که بخاطر فوت پسرعموی بابا مجبور شدن بدون هماهنگی قبلی برن تهران شهر ما تا تهران حدود دو ساعت فاصله داره . بگذریم . خونه بابابزرگم حومه شهر بود خونه باغ بود خونه های اطرافشم همین حالتو داشتن.

داستان سکسی:

جنده بازار (1)

سلام
من و دوستام خیلی با هم رفیقیم و همیشه با هم هستیم و توی تهران خلافی نیست که نکرده باشیم ولی بیشتر دنبال کس بازی هستیم تا حالا بیشتر از صد تا کس کردیم ما یک تیم 4 نفره هستیم بستگی به نوع جنده ای که به طورمون می خوره از نفری 20 تا 100 هزار دادیم جنده ها هم راضی هستن تو یک شب از 100 تا 1 میلیون گیرشون می اد تازه دعامون هم می کنن که سیر می کنیمشون .
2 تا از دوستای که دارم خونه دارن خونه مجردی و هر کسی جنده ای طور کرد بعد هماهنگی خونه بچه های دیگه رو هم خبر می کنه و اول دنگ هر کسی بهش گفته می شه بعلاوه تنقلات و چیزای دیگه.

داستان سکسی:

دُرسا (5)

...قسمت قبل

فصل پنجم: دُرسا و اشکان

از بس دیروز گریه کرده بودم، شب خیلی زود خوابم برد. ولی تهوع صبحگاهی لذت رهایی از خاطرات زجرآور جدایی از رضا و یه خواب نه ساعته رو از دماغم در می یاره.

توی این نیم ساعت انقدر مسیر تخت و دستشویی رو رفتم و اومدم که دیگه چشم بسته هم می تونم راهم رو پیدا کنم. بار آخر حوصله ام سر می ره، یه پتوی مسافرتی با خودم می برم و چمباتمه می زنم توی دستشویی.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS