شما اینجا هستید

کس و کونمو جر دادن

سلام من مهسا هستم 26سالمه از 21 سالگی از دوست پسرم بکارتمو از دست داده بودم و الان هم باهاشم و این جریان با او این اتفاق افتاد. ایم اون مهدی و 6سال از من بزرگتره وعاشق اینه که 1 زن با دو تا مرد باشن تو سکس و لی من برعکسشو میطلبم.خلاصه که یه روزقرار شد دوستشم بیاد و 3نفره سکس کنیم اما من چون تا حالا این کارو نکردم خواستم اون وسط سکسمون بیاد تو اتاق اونم از خداش بود.

داستان سکسی:

انتخاب آخر (1)

سلام دوستان من مهسا هستم و اولین باره میخوام داستان بنویسم.واسه همین اگه نگارشم بده منو ببخشین .این یه خاطره کاملا واقعی هست که اصلا چیزی کم و زیاد ننوشتم.بجز نامها که مستعارن من 29 سالمه و چهارساله ازدواج کردم.یه پسر دوساله دارم که اسمش سروش هست.

داستان سکسی:

کس سفید الهام

سلام به همه ی دوستای عزیز شهوانی
من خیلی وقته تو این سایت عضو هستم و داستانای زیادی خوندم و همیشه با خوندن داستان سکسی تحریک میشم

از خودم بگم که 1 پسر 17 ساله،قد 170،لاغر و سبزم که از 15 سالگیم تا حالا سکس رو شروع کردم خواستم یکی از چندین خاطره هامو براتون بگم

دوستای من فقط خواهشا فوش ندید اگر باور نمی کنید مهم نیس ولی من دوس دارم خاطراتمو بگم شاید شمام خوشتون بیاد

داستان سکسی:

خاله کوچولوم هم رفت زیرم

سلام من یه پسر19 ساله از یه نقطه ی ایرانم
میخوام یه داستان از خودم و خاله ام بهتون بگم که کاملا واقعیه
بزارید اول از خودم بگم، من دانشجوی رشته شهرسازی ام و عاشق سکس با دختر ها و زن های فامیل(البته نه اینکه به بقیه دخمل ها بگم نه ها...) یه پسر درشت و با قد 186 هستم

داستان سکسی:

کون عمه قسمت بنده

سلام به دوستان عزیز خودم از قرار من یه عمه دارم که فقط سه سال از من بزرگتره داستان از اونجایی شروع شد که رفتیم خونه پدربزرگم بعد از سلام و احوالپرسی و خوردن یه چای دیگه من بلند شدم و رفتم به اتاق دیگه ای که یه کامپیوتر داشتن اونو مثل همیشه روشن کردم و شروع کردم به فضولی بعد از یه ده دقیقه فریبا اومد پای کامپیوتر فقط یه صندلی بود که اونو من روش نشسته بودم یه نگاهی کردو گفت چند تا فیلم جدید دارم ببین چطوره فیلم رو که باز کرد بهد از چند ثانیه اومد و نشست روی پای من ما باهم یه نیم ساعتی از فیلم رو نگاه کردیم تو این مدت هی تکون میداد کونشو و من راست میکردم از طرفی من باید کنترل میکرئم خودمو چون

داستان سکسی:

گمشده در غبار جنسی

از پنجره به بیرون نگاه میکنم...چقدر تلخه این زندگی...این عبور مرورهای مضحک...به پیاده روه خیره شدم ...زنها و مردها....در حال حرکت هستن...ارام و گاهی تند تر از فریاد....اما براستی این تندی چیست ؟ براستی این چرخ دوار حول و قوه ی چه چیز میگردد ؟ این زنان؟ این مردان؟ دنبال چه چیز هستن؟ دنبال خالی کردن خود نیستن؟ ایا انها سخت به دنبال چشیدن لذت از هم نیستن؟ ایا انها وقتی به چشمان هم خیره میشوند لحظه ایی به فکره خالی کردن خود نمی افتن؟

داستان سکسی:

شب داغ زمستانی

سلام . چند وقتی است که به این سایت میام و داستانها را میخونم . اکثریت داستانها یا تخیلی هستند یا کپی و منتقدان که پایان داستان فحش و ناسزا به نویسنده میدهند . با دیدن این وضع خیلی با خودم کلنجار رفتم که خاطراتم را در اینجا ننویسم ولی حیفم امد که خاطره ام را بیان نکنم . من نویسنده نیستم و با اصول نویسندگی بیگانه ام که امیدوارم دوستان فهیم ایرادات انشایی و املایی مرا ببخشند و اخر اینکه خواهش میکنم بعد از خواندن داستان فحش ندهید. چون فحش دادن کار درستی نیست و من مجبور بشم با خواندن فحش انان به انها متقابلا فحش بدم .

داستان سکسی:

کلیله و دمنه

شب بود. تنها بودم کلیله و دمنه جلوم باز بود و حروف رو بی آنکه بفهمم ، میخوندم. فکرم پیشش بود. گوشیمو برداشتم اس ام اس دادم . سلام . جواب داد. گفتم امشب میخوامت. گفت باز شروع کردی؟ احمق خان قرارمون این نبود. داری میری رو اعصابم. زنگ زدم. یواش حرف میزد که اتاق بغلی صداشو نشنون. گفتم چه دوستی هستی تو؟ گفت چون دوستتم باید بهت بدم؟ گفت من اهلش نیستم. پشت تلفن سعی داشتم کاری کنم که ضربان قلبش تند بشه. و موفقم بودم. یه جورایی تو تصوراتمون سکس کردیمو به طور واقعی و همزمان خود ارضایی هم کردیم. آخرش گفت خجالت میکشم ازت. گفتم مگه چی شده؟ طبیعیه.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS