شما اینجا هستید

دنبال پول بودم به سکس رسیدم

‫من ساكن ایران نیستم، اما سالی یکبار میام ایران. راستش دوست دختر دارم و زیاد پی کس کردن هم نیستم،‬
‫اما خوب اگر باشه، چرا که نه. بر و قیافه زیادی ندارم، اما در سکس بدک نیستم و بخصوص کیرم اندازه‬
خوبی داره و معمولا" وقتی دختری یکدفعه با من سکس داره، بعدا" بیشتر طالب می شه. اینها رو گفتم که اگر‬
‫داستان یک کمی بنظرتون زیادی کلیشه ای اومد بدونید که خودم هم می دونم و راستش بعد از دوسال، برای‬
خودم هم باورش سخته. می گم که سرگرم شید‬!

داستان سکسی:

آخ جون دختر عمه جونم

داستان مربوط میشه به 4 سال پیش. هدف از اینكه این خاطره رو نوشتم این است كه دوستاني رو كه‬ خاطرات واقعي دارند تشویق كنم كه بدون غلو و بزرگنمایي و با توجه به واقعیاتي كه باهاش روبرو هستیم‬ بنویسند‬ . ‫داستان از اینا شروع شد كه من با پسر عمم تابستون میرفتیم استخر.از استخر كه برمیگشتیم چند ساعتي با ‫دختر عمه و پسر عمه تنها بودیم.و چون وقتي میرسیدیم میبایست دوش میگرفتیم پیش میومد كه كنجكاوي ‫دختر عممو كه اون وقت 1 سال از من كوچیكتر بودو واداره كه سعي كنه بعضي وقتا چیز هاي رو كه نباید ببینه رو ببینه و بشنوه.

داستان سکسی:

به اندازه موهای سرم کردمش

سلام دوستان اسم من حامد 22سالمه مهم نيست کجايي هستم.مي خوام بدون مقدمه برم سر اصل مطلب تا شما دوستان عزيز در خاطرات خود شريک کنم.ماجرا از جايي شروع شد که من و خواهرزن پسر عمه ام با هم به صورت خيلي اتفاقي و از طريق دخترعمه ام دوست شديم و براي هم کلي ابراز احساسات کرديم که البته دروغ نبود و واقعأ قصد و نيت من ازدواج و تشکيل خانواده بود بعد گذشت مدتي که حسابي با هم راحت و صميمي شده بوديم ازم خواست تا با خانواش صحبت کنم منم قبول کردم و يه روز عصر که اتفاقأ عصر اربعين بود وقتي باباش رفت بيرون من رفتم در خونشون در زدم و با مامانش صحبت کردم از اونجا که من خانواده نسبتأ محترمي دارم مامانش گفت اشکال

داستان سکسی:

کون فابریک سحر

سلام هرکی دوست داره فحش بده من مشکلی با این قضیه ندارم واسه جق زدن دیگران نمی نمویسم با یه زنه بیوه اشنا شدم به اسم سحر از طریقه دوستم همون جلسه اول راجب سکس حرف زدیم زنه بدی به نظر نمیومد 2روز بعد قرار بیرون گزاشتیم رفتیم یه چرخ زدیم تازه هوا داشت سرد میشد توحرفاش گفت هر کاری میکنم جز کون دادن منم که عاشق کون مگه میشه گفتم باشه یه جوری میکنمت که فراموشم نکنی خلاصه رفتم خونه سحر 3روز بعد ساعت 12شب تا رفتم پیشش نمیدونم چی شد خورد تو حالم باحاش حال نکردم راستی سحر 34 سالش بود من 29 نشستم پیشش گفتم اشکال نداره 1دور میکنم بعد بی خیال میشم 1سیگار کشیدم اومد پیشم کونش بد نبود گفت اومدی سیگار بک

داستان سکسی:

دختر سمپلر

سلام دوستان.این داستان من مربوط به سال 87 هست و 3بار با دوست دخترم که 2سال از من بزرگتر بود سکس کردیم البته نه سکس کامل اما از این 3بار بار دوم رو واستون تعریف میکنم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS