شما اینجا هستید

دُرسا (6)

...قسمت قبل

فصل ششم: دُرسا و زندگی مشترک

خسته از هلهله و جیغ و سوت خانومهایی که توی پاتختی به قیافه من زل زده بودن تا آثار زنانگی رو توی چهره ام پیدا کنند، برای خودم یک دست رختخواب بردم توی اتاق دوم خونه و روز بعد هم تا وقتی از رفتن اشکان مطمئن نشدم از اتاق بیرون نیومدم.

اشکان روی میز ناهارخوری یک نامه گذاشته بود: «دُرسا جان هر چه قدر که پول نقد از عقد و پاتختی هدیه گرفتی برو و برای خودت یک حساب بلند مدت باز کن. در ضمن دویست هزار تومن هم روی میز گذاشتم برای خرج خونه.»

داستان سکسی:

کون در مقابل فیلم

من از آنروزی بارانی که سه روز پشت سرهم باران میبارید و من هم آنروز برای یک زنگ فقط کلاس که معلم هم نداشتیم بزور از خانه راهی دبیرستان شدم تا جلوی مدرسه رفتم اما ازکنارش گذشتم و کمی جلوتر یک تاکسی دربست گرفتم و براننده گفتم میخوام دوسه ساعتی بچرخه و بعد منو برسونه همین جا چقدر کرایه اش میشه راننده که حدود چهل ساله بود پرسید کلاس رو پیچوندی گفتم حالا گفت چند ساعت دیگه گفتم تا نهایت یک گفت چهار ساعت گفتم حالا کمتر هم شد میشه کاری کرد گفت من دارم میرم سمت شهرزیبا از تو خونه یک کارتی رو بردارم بیارم همین جا تو همین خیابون بدهم بانک چه بیایی چه نیایی من باید بروم و برگردم بیا جلو اگر تو مسیر مساف

داستان سکسی:

کون تنگ نگار

عزيزان سلام، من سامان 23 سالمه اين ماجرا مربوط به 3سال قبل،من براي كنكورميخوندم يه بارك نزديك خونمان بودبادوستم اشكان بعضي اوقات اونجا ميرفتيم.هاني دوس دختراشكان خونشون روبه روي بارك بود،هاني با دختردعموش كه نكاراسمش بوداومدن نشستن روبه روي ما،خلاصه سرتونودردنيارم ش منو ازاشكان خواست وباهم دوس شديديدم.نكاردختري مانكن كشيده باكون قلمبه 16 ساله كه بيشتربجه محل توي كفش بودن،،اس دادباهم قراركذاشتيم اون وهاني من واشكان،4تاي توي كافي شاب تابستون بود.باراول وقتي ازنزديك ديدمش قندتودلم آب شد نشانه سلام دست دادوم و ازجلو رفتن تو كافي ازبشت باسنشو ديدم كيرم سيخ شد، اشكانم واي عجب كوني باهم عوض

داستان سکسی:

عشق خجالتی

باسلام من میثم هستم و الان که اینومینویسم30سالمه،5سال پیش من تو دانشگاه وقتی وارد یه کلاس جدید شدم چشم به یه دختر افتاد ویهو قلبم ایستاد ولرزش برنمو احساس میکردم!رفتم و روی اخرین میزنشسم.رفیقم احسان بم گفت چت شد چرا 100رنگ عوض کردی؟من گفتم جدی؟خیلی زایه بود؟گفت زردی کردی یهو شیطون چی شده.چیزی نگفتم.احسان امار تموم دخترای دانشگاه رو داشت و زیاد هم دوسدخترداشت ولی من برعکس اون بودم و سرم تو کار خودم بود و تا حالا سکس رو تجربه نکرده بودم.بش گفتم اون دختره رو میشناسی؟

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS