شما اینجا هستید

سکس زیر شیروانی

سلام.
من اولین بار هست که می خواهم در این سایت داستان سکسی خودم را منتشر کنم. از همه دوستان عزیز خواهشمندم به جای نوشتن نظرهای بیهوده انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال نمایند تا بتوانم در داستان های بعدی آن ها اعمال کنم.
***

داستان سکسی:

گذشته تلخ

سال 85 بود،توى شرکت يکى از دوستام مشغول به کار بودم.باهمديگه رفيق بوديم و همکار،تفريحاتمونم اکثرأ با هم بود.دانشجو بودم و گهگاهى شيطنت ميکردم،چهره بدى ندارم ولى برعکس ظاهرم اصلأ توى فاز هرز پريدن نبودم و عقيده داشتم بايد تک پر بود.کوروش،همکارم يه دوست دختر داشت به اسم شيما،دختر تپل و قشنگى بود،بچه کرمانشاه بود و متاسفانه بد دهن.من ميونم اصلأ با شيما خوب نبود،تا چند وقت بعد من همخونه شيما رو باهاش ديدم توى شرکت،يه دختر با قد حدودأ 170،وزن نزديک به 55.لاغر بود نسبتأ ولى سينه هاى بزرگى داشت با صورت مناسب،بينى عملى،چشماى درشت و سياه،موهاى طلائى و لب برجسته.بچه کرج بود،ازش خوشم اومد،به واسطه کور

داستان سکسی:

کیر شق تو ماه عسل

سلام.من زنی 22 ساله ام و امروز میخوام یکی از سکسی ترین خاطراتم از روزهای داغ و شهوانی ماه عسلم را براتون تعریف کنم.3 روز بعد از شب عروسی و جر خوردن دردناک کسم راهی کیش شدیم.به هتل رفتیم و من واسه اینکه خستگی راه از تنم بیرون بره تصمیم گرفتم برم و دوش بگیرم.لباسامو در آوردم و بی توجه به نیاز های همسرم علی وارد حمام هتل شدم اما بعد از خیس شدن تنم موهامو دیدم که حسابی تو هم گره خورده بودن.علی رو صداش کردم و خواستم از توی کیفم برس موهامو واسم بیاره.اونم برس آورد و دیدم که یواشکی یکم دید زد و رفت...بعد از چند دقیقه که از باز شدن گره های موهای بلندم ناامید شدم در را باز کردم که ازش بخوام بیاد و م

داستان سکسی:

خيلي خوش شانس بودم

سلام دوستان
اسمم بهروز هست و جنوبي ام
يه پسر ميانه اندام کاملا معمولي
دو سه روزي بود خونه مهدي رفيقم خالي شده بود
منو کيانوش
ميرفتيم پيشش به قول معروف تلپ شيم خونه خالي پسر خاله مهدي تو بازار کار ميکرد هرشب فيلم
فضايي{سکسي} مياوردو ميديديم
يه شب من ومهدي کيانوش داشتيم ورق بازي ميکرديم پسرخاله مهدي در زدو اومد تو با ذوق فراوون گفت يه کس جور کردم ما روبگي انگار دنيارو بهمون دادن
هول شده بوديم کلاس بذاريم که زنه اومد داخل قيافش در حد ليگ دسته 6مالديو با لهجه چول عربي
واي ذوقم کورشد

داستان سکسی:

آوای عشق

ميخواستم فكركنه منم دوسش ندارم.اينطوري شايد اروم ميشد.چون حس ميكرد تنهانيست.همچنين نميخواستم واسم كلاس بيادكه منودوست نداره ودرحدش نيستم.شايدهم اشتباه ميكردم واينقدراهم مغرورنبود.ازش ميترسيدم.نميدونم چرا..نفهميدم چجوري صبح شد.باچشماي نيمه بازميديدم كه داره دكمه هاي بلوزشوميبنده.مزه ميداد دزدكي نگاش ميكردم!نميدونم چرا!چشماموبستم..حسم بهم ميگفت داره نگاهم ميكنه..تقريبا1ماهي ميشدكه حامله شده بودم.اگه حامله نميشدم بايد صبرميكردم تاباهم اشنابشيم..اماتقديراين بود.يه لحظه ياداون روزافتادم كه وقتي برگه ازمايش رو دادم دستش بغض عجيبي توگلوش گيركرد..

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS