شما اینجا هستید

دوست دختر چشم عسلی ام

سلام دوستان این داستان واقعیه اما ننوشتم که ابروی دوست دخترمو ببرم نه فقط برای سرگرمی شما نوشتم.چون من واقعا دوست دخترمو دوست دارم .اولا از چهرش بگم که از زیبایی و جذابیت بیش از حدش همه رو مدهوش خودش کرده.پوست سفید موهای خرمایی روشن ابروهای پرو وهشتی چشمای درشت و عسلی روشن و مژهای بلندو برگشته بینی قلمی و خوش فرم و لبای غنچه ای و ناز حتی بدون روژ لبم لباش نازه این دختر بخطر زیبایی زیادش هیچ وقت زیاد ارایش نمیکنه یا باتیپ فشن و ...نمیره بیرون تا حد المکان سادست البته اینم بگم اینا خانوادگی خوشگلن برادرو خواهراشم خوشگلن.اما از اندام سکسی این دختر بگم قدش160 باوزن50کمر ترکه ای باسن خوش فرم وای

داستان سکسی:

اولین کون دادنم به صاحب بوتیک

سلام
اسم من روح الله است.
اهل اصفهانم
این خاطره صرفا برای بیان بخشی از بیوگرافی خودم که مربوط به سال 1379 می باشد را براتون تعریف میکنم. من اصولا ادم شاد و خندانی بودم و دارای روابط اجتماعی بالا.
یک روز رفتم پاساژ و برای اینکه یک شلواری بخرم و وارد یک مغازه شده ام.کمی با هم گفتگو کرده ایم . کلی حرف زدیم.طرف خیلی حرفه ای بود. اسمش علی بود. به من یک شلوار داد که بپوشم و تست بکنم بینم اندازمه یا نه.

داستان سکسی:

گاییدن کون تنها دوست دخترم

سلام اسم من رضا وبیست وهفت ساله و متاهل.داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 5 سال پیش و کاملا واقعی.اون زمان من یه پسر خیلی خیلی شهوتی بودم عاشق سکس کردن ولی اصلا موقعیتش برام پیش نیومده بود،خیلی دوست داشتم یه دوست دختر داشتم ولی خوب یه خرده خجالتی بودم وجرات نمیکردم که دنبال این کارا برم .من اون موقع دانشجوی یکی از دانشگاه های تهران بودم وهمزمان کارم میکردم ،پدر ومادرم شهرستان زندگی میکردن ومن معمولا میرفتم خونه خواهرم که تهران بود.

داستان سکسی:

کونی شدن من برای محمد

وقتی واردهنرستان شدم دوستای زیادی داشتم بامحمدآشنانبودم ودوست یکی ازدوستام بودولی پسرفوق العاده ساکت ومودبی بود هرچی بیشترمیگذشت بیشتر با هم آشناشدیم تا کلاس سوم که بیشتر با هم رفیق شدیم ومن میرفتم خونشون چون خونشون دوطبقه و یه طبقش دست محمد البته بادوستای دیگم میرفتیم تاجایی که برا امتحانات من بودم ومحمد وعلیرضا،گذشت تادانشگاه منو محمد یه جاقبول شدیم ولی علیرضاکه دوست صمیمی من بودیه جا دیگه قبول شد و این شد آغازرفت وآمد من ومحمد. اینم بگم رو من خیلی تعصب داشت نه که دعواکنه ولی طوری ازمن براخانوادش گفته بودکه حتی فامیلای دورشم برامن احترام قائل بودن بگذریم از این حرفا

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS