شما اینجا هستید

لز من و سارا

سلام خدومت دوستان عزیز
من اولین باره که تو این سایت میام و بخش داستانهاش خیلی برام جالب بود و منو وادرا کرد تا یه خاطره از دوران دبیرستانم براتون بنویسم راستش با خوندن داستانهای سکسی این سایت احساس کردم که خیلیا الکی داستان نوشتن و اصلا داستاناشون به واقعیت نزدیک نیست و زاده افکار خودشونه ولی من نیازی نمیبینم که دروغ بگم فقط دوس دارم این خاطرمو بازگو کنم همین.

داستان سکسی:

استخدام کارمند

تازه به ایران آمده بودم و دفتر کاریی تاسیس کرده بودم. نیاز به کارمند داشتم. چند نفر را از طریق موسسات کاریابی استخدام کرده بودم. اما نیاز به یک تخصص خاص داشتم که هنوز موسسه کاریابی برایم پیدا نکرده بود. بخاطر همین تصمیم گرفتم از طریق اینترنت به دنبال تخصص مورد نطر بگردم. چند ساعتی وقت گذاشتم و یکنفر پیدا کردم . اما شماره موبایلش خاموش بود. برایش اس ام اس فرستادم. صبح فردا که روز شنبه بود . خانمی تماس گرفت و گفت شما پیام فرستاده بودید. من هم گفتم بله. به تخصص شما نیاز دارم. آدرس گرفت و کمتر از یکساعت خودش را رساند. یک خانم تقریبا 22 ساله . خوشگل . و خوش اندام بود.

داستان سکسی:

آخوند نیکوکار (1)

خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم یک اتفاق واقعی است که برام اتفاق افتاده است. البته پیشاپیش از خدمت تمام خوانندگان عذرخواهی میکنم اگر در نوشته هام از لحاظ جمله بندی یا غلط املائی موردی باشد.خوب بری سر اصل مطلب. من شاهین هستم و32 سالم است ودر یکی از شهرهای اذربایجان غربی زندگی میکنم وهمسرم اسمش نازنین است(اسامی مون مستعار هستند)و24 سال دارداول بزارین کمی ازمشخصات خومون بگیم من وزنم 90 کیلو است باقدی معمولی ولی کمی شکم دارم و موبور هستم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS