شما اینجا هستید

سکس من و حدیث

سلام.من سامانم 23ساله.این خاطره مربوط به3-4ماه پیشه.تازه تو یه شرکت به عنوان ویزیتور استخدام شده بودم ویه روز بعد تموم شدن کارم که ظهرهم گذشته بود رفتم پارک محلمون راه برم.یه جا تو پارک موقع رد شدن چشمم به چشم یه دختر افتاد اونم زل زده بود به من.داشت منو میخورد با نگاش.من رد شدم محلش ندادم.رفتم پشت سرش یکم دورتر نشستم زیر نظر گرفتمش ببینم چی میشه.پاشدم که برم دیدم اونطرفتر داره با دوستش راه میره.رفتم نزدیکتر دیدم متوجه من شده.به دوستش حرف میزد جوری که منم بشنوم.منم جواب حرفاشو میدادم.خداروشکر نه پلیسی بود نه آدمی/پارک خلوت بود.

داستان سکسی:

آرایشگاه

دوستان این یه خاطره نیست فقط داستانه و ساخته ذهن خودمه........اگه خوب بود بگید تا 2باره واستون بنویسم.......
دم در یه نگاه دیگه به خودم تو اینه انداختم, میخواستم برای آخرین بار موهامو, بلند ببینم. پدرم عاشق موهام بود و هیچوقت بهم اجازه نمیداد که کوتاشون کنم ولی از 4 ماه پیش که پدرم فوت کرد,منتظر یه فرصت بودم که کوتاشون کنم. و این فرصت این هفته دست داد. منشی شرکت- که تو این مدت با هم دوست شدیم- آدرس و تلفن یه آرایشگر مردونه رو بهم داد که واسه خانوما هم مو کوتاه میکرد,میگفت کوتاه کردنش حرف نداره.

داستان سکسی:

نیاز

این یه داستانه وشخصیت های اون هیچگونه وجودخارجی ندارن...
هواکمی سردبود.بادپاییزی برگ های درختاروکه توباغ بودن پراکنده میکرد.پشت پنجره اتاقم ایستاده بودم و به جعفرکه درحال جاروزدن برگ های خشک ازروی زمین حیاط بودچشم دوخته بودم.ناگهان صدای دراتاق من روبه خودم اورد.
-:خانوم.اجازه هست؟
بیاتو..

داستان سکسی:

من و شاگردم

با سلام، من رضا 27 سالمه و مجردم فوق لیسانس برق دارم داستان از این قرار بود که من یه چند واحد درس دانشگاه آزاد گرفته بودم و مشغول تدریس بودم بالاخره هم درس میخوندیم هم تدریس می کردیم. یه شاگرد داشتم به نام شیلا ... که واقعا خوشگل و خوش استیل بود یعنی هرچی ازش بگم کم گفتم. خلاصه ترم اولی بود که شیلا خانم شاگرد من بود من هم که شیفته کس و کون این دختر شده بودم همون ترم با یه نمره 8 خوشگل ردش کردم تا ترم بعد دوباره با خودم درس رو برداره که همون شد که میخواستم.

داستان سکسی:

خوش شانسی توی چت

سال 83 بود. داشتم چت میکردم. رفتم سراغ یه آیدی به نام سارا (مستعار). خیلی زود ارتباط برقرار کرد و شماره تلفن داد. کمی تعجب کردم. زنگ زدم. آره یه دختر بود. کمی با هم حرف زدیم و از هم پرسیدیم. خیلی مودبانه. برای فردا ساعت 11 صبح باش قرار گذاشتم. می گفت تو یه شرکت کار می کنه و بهم گفت بیام شرکت. فرداش راه افتادم طرف آدرس. هرچی نزدیکتر می شدم کنجکاوتر می شدم و همین کنجکاوی باعث شد کمی بترسم. رسیدم در شرکت که تو یه ساختمان 4 طبقه بود. در زدم . یه مرد درو باز کرد!!! منم خودمو جمو جور کردم و گفتم با خانم فلانی کار دارم. اونم گقت شما؟ منم اسممو گفتم و رفتم تو. راهنماییم کرد تو اتاق سارا.

داستان سکسی:

برادران باجناق خواهران جاری

من و شیلا چند ماهی بود که ازدواج کرده بودیم .عاشق هم بودیم . هردومون 23 ساله بودیم . خواهرش شهلا که شباهت فوق العاده ای به اون داشت فقط چاق تر و تپل تر از اون بود . چهار سالی از اون بزرگتر بود . همین تفاوت سنی رو من و داداش سهراب هم داشتیم ولی در عوض من از اون چاق تر و خوش تیپ تر بودم . این تا اینجای قضیه .. ما دو تا داداش با دو تا خواهر ازدواج کرده در حقیقت با جناق هم شده بودیم . شیلا دو ماهی می شد که بار دار بود و هوس چیزای عجیب و غریب می کرد . خیلی هم خوشحال بود می گفت چه پسر باشه و چه دختر براش فرقی نمی کنه . اگه دختر باشه می تونه همبازی خوبی واسه دختر خاله یا دختر عموش باشه .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS