شما اینجا هستید

زهرا؛ دختری که هرگز نشناختمش

سنگینی یه چیزی رو احساس میکنم؛
برمیگردم پشت سرمو نگاه میکنم؛
بازهم همون نگاه...
دوباره بهم خیره شده...
معنی نگاهشو نمیفهمم؛

استاد داره درس میده ولی من اصلأ حواسم بهش نیست دائم دارم به اون فکر میکنم نمیدونم چرا بجای توجه به درس فقط به من نگاه میکنه؟
با اشاره به جواد میگم نگاهش کن دوباره بهم خیره شده؛ برمیگرده با لبخند میگه باز توهم زدی؟

داستان سکسی:

شب رويايي در تاريكي

سلام به دوستان شهواني همين اول بگم نگارش داستانم كه مينويسم خوب نيست چون تجربه اولمه همگي به بزرگيتون ببخشيدوخواهشن فوش نديد
بيوگرافيم:پيمان26ساله اهل همدان قد184وزن85عشق كشتي.:-)

داستان سکسی:

روزی که بی ناموس شدم

تازه داشت دوران جوانی را مزه مزه می‌کرد. شیرینی عجیبی که در رفتارش موج می‌زد مانند سکنجبین کامم را شیرین کرد. دختری بلندقد و رشید بود با صورتی کشیده و گونه‌ها و لب‌هایی خواستنی. شال تیره‌اش را تا منتهی‌الیه تاج موهای قهوه‌ای رنگش عقب کشیده بود. خط سیاه دور چشمانش درشتی آن‌ها را بیشتر به رخ می‌کشید.

داستان سکسی:

منو دختر دایی شهوتیم

سلام
اسم من علی هست . 17 ساله از رشت من یه مدت طولانی هست که سایت شهوانی رو دنبال میکنم و الان میخوام در مورد اولین سکسم با دختر داییم بنویسم . اسم دختردایی من شبنم هست و اهل تهرانه و برای عروسی یکی دیگه از دختر داییام ب شهر من اومده بود من یادم رفت بگم که اهله رشتم . من از سن 8 9 سالگی در مورد کوس و کون و کیر اطلاعات کافی داشتم و از اون موقع گاهی برای سرگرمی هم شده به بهونه دکتر بازی با هم ی حالی میکردیم وقتی شبنم بچه بود منو شبنم هم سن بودیم و هر موقع اونا میومدن رشت میومدن خونه ما چون مادربزرگم هم با من زندگی می کرد .

داستان سکسی:

علی و خاله نسرین

سلام.علی هستم 31ساله .متاهل هستم و زندگیه خوبی با همسرم دارم و از زندگیم راضیم . من تو یه خونواده پر رفت و آمد بزرگ شدم و با دوست و آشنا زیادی رفت و آمد داشتیم و داریم . و همچنین من با دختر و زنهای زیادی از این دوست و فامیلها رابطه داشتم (چه تو دوران مجردی و چه تو دوران متاهلی).یکی از این دوستامون که من باهاشون رابطه داشتم که خیلی هم از این رابطه لذت بردم نسرین خانم بود که ما به اون خاله نسرین میگفتیم که من با دخترش شیرین هم تو دوران مجردی چند بار سکس داشتم که بعدا براتون میگم . ولی این رابطه من با خاله نسرین مربوط میشه به دوران متاهلیم.

داستان سکسی:

جمع كردن آب كير براي زنم

سلام من اسمم امراهه 28 سالمه از بچگي عاشق دختراي چشم درشت و سفيد بودم.ولي نميدونم چرا هربار كه نصيبم ميشد يا بهم پا نميداد يا بعد از يه هفته بهم ميخورد.و مجبو ميشدم به دخترايي كه ظاهرشون دلچسبم نبود اكتفا كنم.تا اينكه بعد از دوران دانشگاه تصميم گرفتم ازدواج كنم اخه يكي از دوستاي خواهرم كه چنسال از من كوچكتره چشممو گرفته بود.همون صورتي را كه ميخواستم داشت.چنبار كه با هم بيرون رفتيم اونم از من خوشش اومد و به اين نتيجه رسيدم كه نذارم از دستم بره و باهاش ازدواج كردم. از ترس اينكه از دستم نپره قبل از ازدواج بهش پيشنهاد سكس ندادم.

داستان سکسی:

گی در مستی

مست
این داستان کاملا واقعیه و در چهار بخش نوشته شده که همش آماده س ولی دونه دونه میفرستم اگه ببینم خوشتون اومد بعدیو میفرستم.اسم داستان هست : مست که دو قسمت اولش همش گیه و دو قسمت بعدی هم گی هم غیر گی!

1)آشنایی

داستان سکسی:

همجنسبازی با پسرعمه ها

من ميلاد هستم اين قصه مربوط به حدود 7 سال پیش منه. یعنی این قصه از 7 سال پیش شروع شده و هنوز هم ادامه داره. اون وقتها من فقط 13سالم بود و هم خیلی خوشگل بودم و هم خیلی چشم دنبال من بود. من سه تا پسر عمه دارم اسم بزرگه شاهینه که از من 6 سال بزرگ تره. وسطیه امینه که فقط سه سال از من بزرگ تره و آخری سامان که یک سال از من کوچیک تره. یه دختر عمه دارم به اسم مینا که اون هم سه سال از من کوچیک تره. اون وقتا دوتا پسر عمه بزرگ من هر دوتا شون چشمشون دنبال من بود و هر وقت فرصتی پیش می اومد به هر بهانه ای شده توی بازی یا خودشون رو به من می چسبوندن یا منو دستمالی می کردن.

داستان سکسی:

عشق گی

سلام اسم من هادي 16 سالمه. مي خوام يه داستان وا ستون بگم كه برميگرده به سال 88اون موقعه من 15سالم بود اول سال بود كه رفتم هنرستان و با خيلي ها اشنا نبودم وقتي رفتم تو كلاس همه ساكت شدن بعد كه من نشستم ديدم همه دارم پشت سرم پچ پچ ميكنن آخه ميدونيد كه خوشگلي دردسر داره خلاصه تو كلاس 1پسرشمالي بود سفيده سفيد لبا قرمز خيلي خوشگل بود اسمش نيما بود راستش چشممو گرفته بود و به خاطر اينكه هروز ميديدمش بهش علاقه پيدا كردم بعد 1روز كه ازمدرسه ميومديم رو كارت پستال نوشتم دوسش دارم اونم گفت كه منو دوس داره!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS