شما اینجا هستید

رویایی که با زنداییم به حقیقت پیوست

سلام ،این اولین داستان منه که میخوام برای دوستان عزیزم تعریف کنم ، امیدوارم خوشتون بیاد!!من زیاد به حاشیه نمیرم میخوام اصل ماجرا رو براتون تعریف کنم ... اسمم منصوره، 26 سالمه ، مهندس عمرانم و تو یه پروژه ای تو غرب کشور کار میکنم و پنجشنبه و جمعه برای دانشگاه میام تهران ، پوست سفید و موهای خرمایی دارم و قدم حدودا 180 سانته ...

داستان سکسی:

حال با زهرا دخترعموم

سلام.این خاطره که می خوام براتون بگم یکی از شیرین ترین خاطرات عمرمه.من یه دختر عمو دارم که اسمش زهراست و یه سال ازم کوچیکتره.ما از بچگی با هم بزرگ شدیم و همش با هم بازی های بچگانه می کردیم.اما بعدا که بزرگ شدیم به دلیل سنتهای خانوادگی یک حجب و حیایی بین ما به وجود اومد که ما رو از هم کمی دورتر کرد.البته هنوز با هم دوست بودیم و بعضی وقتها اس ام اس بازی می کردیم.تا همین چند وقت پیش که یه شب من و خواهرم و اون خواهرش با هم رفتیم سینما.برگشتنی بعد شام ما گفتیم که اونا شب بیان خونه ما با هم فیلم سون(هفت) رو ببینیم.خلاصه اونا هم قبول کردند و شب اومدن خونه ما.ما که فیلم رو گذاشتیم اول چهارتایی شروع

داستان سکسی:

سکس با زن پسردایی

باسلام خاطره ای که براتون میذارم کاملا"واقعی و در سال 85 اتفاق افتاد..ماجرا به این صورت رقم خورد:من یک فیلم نامزدی اقوام رو تو کامپوتر پسر دایی ام به طور اتفاقی دیدم ودر اون رقص زن پسر داییم توش بود....لامذهب از اون لباس های ناف بیرون پوشیده بود....خلاصه رفتم تو کفش ونخش گفتم چطور میشه بهش نزدیک شد.........توی دفترچه تلفن خونه ی مادربزرگم تونستم تلفن خونشونو پیدا کنم....خلاصه کار ما شده بود روزی چند دفعه زنگ زدن بهش خیلی کنجکاو شده بود بدونه من کی ام.....بعد از سه ماه تازه کمی راه افتاد چسته گریخته جوابمو میداد اما هنوز براش سکرت بودم.......بعداز گذشت چار ماه یکدفعه گفت: اگه معرفی نکنی خودت

داستان سکسی:

دو پیرمرد ولو (شعر)

دو پیره مرد ولو
مامانمو میمالیدن
دست لای پاش کشیدن
کسش رو بوس میکردن
میدیدمشون که پشت پردن
پرده تور سفید
میشد اونا رو خوب دید
مامان لخت بود روی تخت
شهوتی بود خیلی سخت
اون پیره مردای لخت
بودن با مامان جونم اخت
یکیشون بود اسمش امیر
مامانم بود زیرش اسیر
اون یکیو نمیشناختم
ولی خیلی بش دل باختم
بزرگ و پیر و چاق بود
کیرش گنده و داغ بود
مامانمو که میمالید
میدیدم کیرش میحالید
بلد بود چه جوری ور بره
دستاش بودن عین اره
کس مامانیو وا میکردش
کون مامانو دلا میکردش

داستان سکسی:

جوانه عشق

مثل بیشترعشقا همه چی با یک نگاه شروع شد . شهریور بود . هنوز هوا و زمین رنگ و بوی پاییزو به خودش نگرفته بود . گرمای تابستون تا حدودی اذیت می کرد . اونو می دیدم که با دوستاش برای فوتبال بازی کردن میاد تو کوچه . میاد و گل کوچیک بازی می کنه . نگاهش به ته کوچه بود . به من . منم یه نگاه هایی بهش مینداختم. آخه واسم تعجب داشت که یه پسر اینجوری بهم نگاه کنه و زل بزنه . نمی دونم ازم چی می خواست . تازه می خواستم برم اول دبیرستان . خونواده منو از پسرا ترسونده بودند . از این که گول اونا رو نخورم . ولی حس کردم که اونا اون جوری که میگن مثل دیو سیاه قصه ها نیستند که آدمو بخورن .

داستان سکسی:

گائیدن کون گنده ساناز دختر خالم

سلام اسم من شهرام و 35 سال سن دارم این خاطره ای که میخوام بنویسم مربوط به چندین سال قبل از ازدواجمه . موضوع مربوط به یکی از دختر خاله هام به اسم سانازه. ساناز تقریباً ده دوازده سال از من کوچکتر بود و اصلا فکر نمیکردم که یک روزی بخوام باش سکس داشته باشم ولی با گذشت زمان و بزرگتر شدنش احساسم نسبت بهش عوض شد و نهایتاً منجر به این شد که تا مدتها در کنارش باشم. موضوع از اینجا شروع شد که من یه مدت مونده بودم بدون دوست دختر و حقیقتش از کردن زنهای جنده هم بدم میاد و حسابی بهم فشار اومده بود. تا اینکه خالم و دخترش اومدن خونه ما راستی اینو بگم که اونا تو یک شهر دیگه زندگی می کنند.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS