شما اینجا هستید

حاجی که به اسمش قسم میخورن ...

سمیرا هستم30 ساله و متاهل.توی یک خانواده ی ابرومند و متدین بدنیا اومدم...
اغلب داستانهایی که میخونم اینجا با خودم میگم یعنی واقعیه یا داستان خیالی یک نویسنده؟
بخدا هر انچه مینویسم جز اسامی حقیقیه
دایی من مردی بظاهر موجهه.با کلی اهن و تلپ.که خیلی از بزرگترهای فامیل مریدش هستن..شخصی که میگن دروغ نمیگه حرام نمیخوره و مدام در کار خیر پیشقدمه!! از آشتی کنون گرفته تا خواستگاری و....
اونقدر مهموندار و مهربونه که اگه با کسی سلام و علیک کرد باید حتما 4تا شام و نهار مهمونش کنه...

داستان سکسی:

فریاد زیر آب (1)

از آزمایشگاه شیمی اومدم بیرون و مانتو ی سفید رنگی که همیشه تو آزمایشگاه باید تنمون می کردیمو در اوردم گرفتم دستم و به طرف ساختمون مجاور که کمد وسایلم بود راه افتادم. دستمو گذاشتم رو جیب شلوار جینم و موبایلمو لمس کردم، اما مطمئن بودم هیچ خبری نبود و voice messageیا missed call ای نداشتم. هنوزم عادت نکرده بودم که دیگه وقتی کلاسم تموم می شه نباید منتظر هیچ پیغامی ازش باشم...ساعت حدود 10 شب بود و راهروها و کلاسا خلوته خلوت بودن. رسیدم به راه پله های قدیمی و چوبی( این ساختمون دانشگاه جزو ساختمونهای فوق العاده قدیمی و کلاسیک شهر بود و تا حدودی شبیه موزه!

داستان سکسی:

بابابزرگ بازم منو بكن

از همان آوان كودكي متوجه تفاوتهايم با ديگران شدم دختري آرام خجالتي و گوشه گير بودم كه در جمع بزرگترها راحت تر بودم اين رويه ادامه پيدا كرد تا وارد دبيرستان شدم اكثر دوستام دوست پسر گرفته بودن و مرتب درگوشم ميگفتن تو هم يدونه بگير هم برا شوهرداري آمادت ميكنه هم وقتي دستماليت كنه اندامت جاافتاده و زيبا ميشن حتي چند نفري رومعرفي كردن كه با برخورد سردم فراريشون دادم دست خودم نبود با پسراي هرزه و علاف دم دبيرستان نميتونستم كنار بيام بيشتر وقتم در اتاقم به مطالعه يا نگاشتن شعر ميگذشت همين ايام مريضي قند مادر بزرگم شدت گرفته بود و بابايي گاهي منو ميبرد خونه بابابزرگم كه از بچگي بهش ميگفتم پاپا جون

داستان سکسی:

کچل موفرفری ازم سوءاستفاده کرد

سلام من سمیه ام حالا 32 سالمه اولین سکس من وقتی اتفاق افتاد که 8 یا نه ساله بودم تازه سینه هام در اومده بود و یادمه پاییز بود فصل مدرسه ها یک چیزی مثل یک کاپشن پوشیده بودم و یه روسری نقلی سرکرده بودم و یه بلوز بافتنی قرمز پوشیده بودم رفته بودم نونوایی محل نون بگیرم که وقت برگشتن وقتی داشتم بدو بدو میکردم برسم خونه و بعد برم مدرسه - شیفت ظهر بودم - یه صدایی صدام کردم نگاه کردم پشت سرم دیدم یه مرد کچل مو فرفری با سبیلای کلفت پشت سرمه قد بلندی داشت و یه کاپشن مدل سربازی تنش بود و شلوار لی گل گشادی پوشیده بود وایستادم تا به من رسید و ببینم چیکار داره به من که رسید رفت پشت ماشینای که دو طرف خیا

داستان سکسی:

حال کردن تو پارکینگ

سلام. اسم من علیرضا و 17 سالمه . داستانی که می نویسم مال پارساله. اون موقع که 16 سالم بود راستش زیاد دنبال دخترا نبودم چون حوصله منت کشی نداشتم البته عرزش رو هم نداشتم. اما بریم سراغ داستان. یه روز که از باشگاه برمی گشتم با دوست خیلی صمیمیم (خونمون تو یه مجتمع) تو این مجتمع ها که میدونید چطوریه. به هر دو طبقه یه پارکینگ تعلق میگیره ولی اگه طبقه ای که با شما شریکه ماشین یا موتور نداشته باشه پارکینگ فقط مال شماس. داشتم می گفتم با دوستم که میومدیم یه دختر توجه منو جلب کرد . دوستم گفت اینو میشناسی ؟ گفتم نه . گفت یه مدت باهام دوست بوده ولی الان بهم زدیم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS