شما اینجا هستید

شبِ داغِ زمستونی

زمستون بود و من میزبان دوستی بودم که چهار سال بود همدیگه رو میشناختیم و چند ماهی بود همو بیشتر میدیدم. شاید چون کم کم داشتم بهش علاقه مند می شدم این طور به نظرم می رسید اما اون شب خیلی خوشکل شده بود، اونقدر که در طولِ شب چند بار بهش گفتم: دختر، تو خیلی خوشکلی به خدا

داستان سکسی:

سلطان کف دستی یزد

سلام به همه منصور هستم 20 سالمه از یزد
خیلی خلاصه میگم که :
از همون 7.8 سالگی شهوت داشتم بیشتر از همه ی هم سنهای خودم _ همه ی هم سن هام دنبال گذروندن دوران کودکیشون بودن ولی من همش تو خودم بودم و از شهوت و فکر به این جور مسائل بیرون نمیومدم
تا الان که 20 سالمه همین طور در شهوت غرقم _ البته تازگی ها تو این سن کمتر به فکر سکس با کسی ام تا مثلا وقتی که تو سن 15 تا 19 سالگی بودم
تا الان که 20 سالمه خودمو کنترل کردم و با هیچکسی سکس نداشتم _ غیر از بخاطر گناهش از خیلی چیزای دیگه هم میترسم

رقیه خانم شهوتی

: سلام اسی هستم.داستان من راجب سه تاخواهرهستش.ولی داستان رقیه خانم شهوتی رو میگم.من یه دوست دارم که اسمشونمیگم.البته شرمنده به خدا.من همیشه به خونه اشون میرفتم حتی همسایه ابجی بزرگم بودن.من همیشه بادوستم خونه اشون میرفتم.تایه روزبه سرم زد شماره ابجیش رقیه روبردارم.که موفق شدم .چندوقت گذشت میترسیدم بهش بزنگم.درواقع من ابجی کوچکترشودوست داشتم ولی اون خط وگوشی داشت ولی داداشش نمیدونست تا اینکه دل به دریا زدم وبهش زنگیدم .وقتی که گفت الو تمام بدنم ازترس لرزید.قعط کردم.دیدم خودش میزنگه .ترسیدم بردارم ولی برداشتم که اسم منو اورد گفت کاری داشتی زنگیدی من کپ کردم.گفتم توازکجا منوشناختی گفت شمارتومی

داستان سکسی:

یه داستان کاملا خیالی

سلام بچه ها چه خبر ؟
دوستان این داستان اصلا واقعی نیست و همش رو تو ذهنم ساختم و میخوام شروع کنم و بنویسم !
میخوایین فهش بدید همین الان نخونید و برین پایین هرچی دوست دارید بگین چون خودم دارم میگم کاملا داستانم دروغه و هیچ واقعیتی نداره ، میخوام قدرت نوشتن خودم رو توی داستان بسنجم و از شما میخوام که به قدرت ذهنم نمره بدید . ولی خواهش میکنم اول بخونید بعد نظر بدید !
و اگه دیدید که قدرتم تو نویسندگی خوبه بگین تا بازم بنویسم

داستان سکسی:

عشق من و امیر

سلام من هستم،این اولین داستانی هست که مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد.
من وقتی بچه بودم یه دوست داشتم که اسمش امیر بود ما خیلی همدیگرو دوست داشتیم و بیش تر اوقات باهم دیگه بودیم من اون موقع ها 7 سالم یا کم تر بود.
ما یه خونه داریم که 4 واحد داره واحد اول برای مادربزرگم و واحد دوم برای ما و واحد سوم برای خالم اینا و چهارم همسایمون هستن
ما تو یه ساختمون زندگی میکنیم.

داستان سکسی:

قرار با رضا کیرکلفت

سلام من ارش هستم ميخوام داستان كون دادنمو براتون تعريف كن كه حدودسه ماه بيش برام رخ داد با رضا توي همين شهواني اشنا شده بودم بجه ماهشهر بود من هم بجه اهواز بعد يه مدت كوتاه شماره همديكه رو كرفتيم يه مدت كوتاهي تلفني حال ميكرديم راستش من خيلي از ملاقات رضا ميترسيدم جون حقيقتش تا حالا نداده بودم و ميترسيدم نتونم به رضا اطمينان كنم تا اينكه يه روز دلمو زدم به دريا و باش قرار ملاقات كزاشتم تو خونشون كه رضا امادش كرده بود ساعت بنج غروب رفتم ماهشهر ماشينمو يه جايي بارك كردم و زنك زدم كه بياد دنبالم خب رضا اومد و با كلي ترس و لرز ديدمش كفته بود بيست و شش سالشه ولي حدوداسي و سه بش ميخورد ولي من دي

داستان سکسی:

آخ کونم

16 سالم بود که با عباس دوست شدم پسری که 4 سال از خودم بزرگتر بود و خیلی دوستش داشتم و فقط به خاطر کم سن بودنم منو پس زد . این پس زدن برام شد کینه چون هم محله ای بودیم میدونستم که میفهمه دارم چیکار میکنم بعد چند ماه با فرهاد دوست شدم کسی که واسه اولین بار مزه سکس رو بهم نشون داد . اون عاشق من بود اولین بار که گفت بریم خونه باهاش رفتم یه کم فیلم دیدیم و کلی خندیدیم منم یه بلوز اسپرت مشکی پوشیده بودم با یه دامن کرم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS