شما اینجا هستید

لز من و صبا

سلام. این اولین داستان منه و امیدوارم ناشی گریم رو ببخشین.ضمنا همین جا از کسایی که از همجنس بازی بدشون میاد میخوام که این داستان رو نخونن که اذیت نشن!
داستان از اونجا شروع میشه که من(سارا) از یکی از دخترای کلاسمون خوشم اومد! اسمش صبا بود!(مستعار)
هیکل پـُری داشت و سرخ و سفید بود! چشماش قهوه ای روشن بود با موهای خمایی لخت! عاشق این بودم که زیرزیرکی هیکلش رو دید بزنم! دو سه بار هم اشتباهی(جون عمم!!!) دستم خورد به سینه هاش! خیلی نرم بودن! همش منتظر روزی بودم که سینه هاشو بخورم...

داستان سکسی:

مسافر عزیز من

در مغازه وایستاده بودم حدود ساعت 10 شب بود یه خانم که یه بچه بغلش بود امد ازم سوال کرد که هتل کجاست خیلی خوشگل بود سینه های خیلی با حالی داشت از اونجایی که شالشو باز گذاشته بود حسابی دید زدم متوجه شدم که موقعی داشتم بهش ادرس میدادم داره بهم حال میده ادرس و گرفتو رفت به طرف ماشین دیدم که تنهاست بدو رفتم به طرفش گفتم که شما تنها سفر میکنین جواب داد اره دلیلشو سوال کردم ج داد که تازه از شر شوهرم راحت شدم دارم میرم تهران البته داداشم بهم زنگ زد و با خبر شد که من دارم میام قرار بیاد دنبالم میخوام تا زمانی که میرسه جایی استراحت کنم بهش گفتم من دارم مغازه رو تعطیل میکنم اگه دوست داشته باشین باهاتو

داستان سکسی:

لذت اولین سکس با زن عمو

سلام. من اولین باره که میخوام خاطره بنویسم و از اولین خاطره سکسیم بگم که برام خیلی لذت بخش بوده و همیشه به یادم میمونه. ولی قبلش میخواستم یه چیزی خدمت این دوستانی که خاطره دروغ می نویسند بگم: آخه باباجون کسی که برای اولین بار با یه زن تماس پیدا میکنه خیلی سریع آبش میاد نه اینکه یه ربع اون رو از کس میکنه و بعدش هم میکنه تو کونش و بعد از ازش میپرسه که آبشو کجا بریزم!!! پس اگه میخواین دروغ هم بگین یه چیزی سمبل کنید که جور در بیاد. حالا بریم به سراغ داستان من:

داستان سکسی:

خواب راحت با والیوم ! (1)

چشامو باز کردم . وای خدااا ساعت ۶ عصر شده

هنوز منگِ گًل ( ماریجوانا ) و مشروب‌های دیشب بودم ، گلهای زرد که یکی‌ از رفیقام تخمشو از کوبا آورد بود و خودش میکاشت

بغل تختم هنوز یکم هنسی توی بطری مونده بود ، یه قلپ خوردم و یه نخ سیگار از پاکت ورداشتم و رفتم سمت پنجره

فندکو زدم زیر سیگار و اولین کام و گرفتم ، یه نگاه به شهر انداختم ، مثل همیشه مردم در حال رفت و آمد بودن

داستان سکسی:

دلیل زده شدن من از سکس

سلام دوستان حدودا یک ماهی میشه این سایت رو هر از گاهی میبینم و فقط میخندم وبعضی وقتهام با خوندن بعضی داستانها مثلا سکس با خاله و عمه و خواهر.......چندشم میشه!23 سالمه دوسال پیش یا یه پسره خیلی خوشگل دوس شدم (هرچندخودم بهش سر بودم)دوسالی ازم بزرگتر بود و واقعا دوسم داشت روابطمون خوب و گرم بود اما من فقط به عنوان دوست دوسش داشتم نه عشق و ..... اما اون نه.خلاصش کنم که با زیاد شدن رفت و آمدمون علی هی خودشو به در و دیوار میزد که دوسدارم بغلت کنم حست کنم،ارامش بگیرم چرا من باید جق بزنم وقتی عشق دارم اما من زیر بار نمیرفتم چون همش چهره ی مامانم و اعتمادش میومد جلو چشمم....

داستان سکسی:

مامان مذهبی یا...؟

سلام.
داستان من 2 تا بخش داره که باید یک خورده حوصله داشته باشین. خواهشا اون هایی که از این داستان ها خوششون نمیاد فحش ندن ، نخونن وقت خودشون رو هم تلف نکن-مرسی
بخش اول : دوران کودکی
زمانی که من بچه بودم خیلی شر و کنجکاو بودم و دست به هر کاری می زدم و اصلا 1 ثانیه هم در موردش فکر نمی کردم. خونه ای که ما داریم یک خونه 2 طبقه قدیمی هست که البته کوچیک. موقعی که من بچه بودم مامان بزرگ و بابابزرگم طبقه پایین زندگی می کردن که طبقه پایین خیلی بزرگتر بود و طبقه بالا ما بودیم. طبقهدوم 2 تا اتاق بود که یک آشپزخونه کوچیک هم داشت.

داستان سکسی:

دو حس میان پاهایم

شرتم را مثل پوست موز از پايم درآورد. رفت سراغ كندوي عسل ميان پاهايم؛ زبانش را به آن مي‌ماليد و من از ته دل فرياد مي‌زدم: خوشم مياد، بيشتر، خوشم مياد...
كندويم زنبور مي‌خواست، كشيدمش روي خودم و گفتم: زنبوركت رو مي‌خوام، بكنش توي كندوي عسلم كه ديگه تحمل ندارم...

داستان سکسی:

مفت از دستش دادم

سلام ب همه بچه های باحال..من دفه اوله ک داستان ارسال میکنم شرمنده اگه طولانیه یا بد تعریف کردم.این جریان مال 7ماه پیشه همش هم حقیقته.خب داستان از اونجا شروع میشه ک من تازه سوم دبیرستانو تموم کرده بودم و تا موقع کنکور 1 سال وقت داشم.واسه همین رفتم تو ی کافینت ک کار کنم.ی چن وقتی تو کافی نت بودم ک دیدم ی روز ی زنه حدودا 27 ساله اومد کافینت و گفت ک یک دی ی دی دارم میخوام واسم تغییر فرمت بدی و از این حرفامنم ذاشتم داخل دستگا دیدم فیلم ی دختره اس ک خودشو لخت کرده داره میماله..زنه گفت آره این فیلمه دوستمه ک یکی از تو چت باهاش د وس شده و فیلمشو برداشته و از این حرفا..خلاصه ما واسش تغییر فرمت دادیم

داستان سکسی:

سکس جنوب شهری

هوا خيلي گرم بود از دفتر كارم كه تو يكي از محله هاي شمال غرب شهره راه افتادم بيام سمت خونمون كه جنوب شهر بود سر ظهر بود آخه ساعت يك تا چهار دفتر تعطيل بود و بهترين موقع براي انجام كاراي عقب مونده...
با ماشين پرايدم كه گه گاهي هم باهاش مسافر ميزدم راه افتادم واسه اين كه پول حسن آقا رو بدم... بيچاره حرفي نميزد اما يه ده ماهي ميشد كه قسط وامم رو نداده بودم و چون اون ضامنم بود بانك داشت از حقوقش كم ميكرد....

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS