شما اینجا هستید

دختر کابلی ناز و سوراخ تنگ

من 30 سالمه،مجردم.دو سال پیش که اوضاع مالیم خوب بود پژو پارس داشتمو مجردی زندگی میکردم.تو خیابون با ماشین میرفتم که یه دختر خیلی نازو خوش تیپ رو دیدم.بوق زدمو بعد چند دقیقه uلافی بالاخره سوار شد.باهم دوس شدیم شماره دادمو گرفتم.شرایطمو گفتم که مجردمو...

داستان سکسی:

سکس با زن همسایه کوچه بغلی

سلام این خاطره واقعیه،کاملا واقعی. و جریان برمیگرده به سال 79 من 18 سالم بود و اماده رفتن به خدمت بودم.خونه ما جنوبیه و طبقه دوم زندگی میکردیم و ی پنجره پشت خونمون بود که از پذیرایی به حیاط دید داشت و پشت او حیاط خونه شمالی کوچه بغلی بود که سه تا خونه یک طبقه کنار هم بودند و روبروی این سه خونه خونه های جنوبی کوچه بغلی بود که توی طبقه سوم اون خونه کاملا از خونه ما معلوم بود . یک روز اواخر تابستون کنارخانواده نشسته بودم که یدفعه بابام با خنده به ما گفت اون خانمه از کوچه بغلی به من نگاه میکنه و پیرهنشو به نشونه گرمی هوا تکون میده .

داستان سکسی:

دوسکسه

کنکور تموم شد و به هر زحمتی که بود رفتم دانشگاه.خوبیش این بود که توی یه شهر دیگه بود.من خوابگاه رو دوست نداشتم با اصرار از پدرم خواستم که یه خونه نزدیک دانشگاه برام بخره.آخه اگه کرایه یا رهن کنی ممکنه صاحب خونه بفهمه که دوست دخترتو با خودت میاری و خر بیار باقالی بار کن.خوب بالاخره هرجوری بود خونه رو خریدیم وسایلمو گذاشتم توش و آماده ی شروع سال تحصیلی جدید شد.۱مهر اومد و من با اشتیاق صبح زود بلند شدم و تیپ زدم و موهام رو فشن کردم و حسابی برای این که تو چشم باشم به خودم رسیدم. رفتم دانشگاه.خیلی حال می داد که با دختر ها هم کلاسی هستم.اصلا به خاطر همین درس خوندم که به دانشگاه بیام.

داستان سکسی:

صداقت در مقابل سیاست دیگران خیانت است

سلام به همه ی دوستانی که به اینجا سر می زنند...
بهتر می دونم خودمو معرفی نکنم چون می ترسم کسی با خوندن این داستان منو بشناسه یا حداقل اینکه بتونه یه حدس هایی بزنه....
الآن که میخوام داستانو بنویسم با به یاد آوردن اون ماجرا باز هم احساس پوچ بودن، هرزگی و خورد شدن می کنم دیگه حتی گریم نمی گیره فقط احساس می کنم سنگ دل تر میشم و از خودم بیشتر متنفر میشم و از خدا بیشتر دورتر میشم

داستان سکسی:

همسایه باحال من (1)

با سلام به دوستان عزیز شهوانی اسم من سیاوش 32 سالمه کرد هستم و بچه غرب کشور و خاطره ای که میخوام واستون تعریف کنم بر میگرده به 4 سال پیش. داستان از اونجایی شروع شد که بدلیل شغلم (مهندسی عمران) مجبور شدم برای کار به جنوب کشور برم یه چند سالی رو تنها جنوب بودم و هر ماه میومدم به خانوادم سر میزدم تا جایی که از طرف شرکتی که براشون کار میکردم منتقل شدم به یکی از شهرهای بندری جنوب کشور، تو این مدتم بدلیل دوری خانواده ماهیانه فقط موقع مرخصی هام سکس داشتم.

داستان سکسی:

اصل حال

سلام بچه
ها من اولین و اخرین داستانم هستش
من 23سال هستم و قیافم خوب هستش ولی اندام قشنگی ندارم یکم تپلم ولی خوشکلم من دختر بازی زیاد میکنم و دوست دختر زیاد داشتم ولی هیچکدوم راضی به سکس نمیشدن یه بار یه دختر قیافش از معمولی یکم پایین تر بود تو دانشگاه نگاه میکرد منم یجا خلوت شماره دوستمو بهش دادم واسه سرکاری ولی عصر دوستم اس داد گفت شمارمو اگه به کسی دادی بچه مایه دار هستش انگار چون یکسره اس میده گفتم شارژ ندارم واسم شارژ پنجی فرستاد منم که تا اونموقع فقط از دخترها میکندم و اگه پا میدادن لاس زده بودم گفتم پس اس بده بگو خطمو عوض میکنم و شماره خودمو بده

داستان سکسی:

درباره الی

سلام.من یاسینم و 21 ساله هستم.این داستانی که میخوام براتون بنویسم تقریبا 5 سال پیش اتفاق افتاد.یعنی موقعی که 15 یا 16 ساله بودم.خوب بگذریم و بریم سر اصل داستان.ما یه خونه داشتیم که دو طبقه بود و طبقه بالا خودمون و طبقه پایین (مستاجر) میشستن.همسایمون یه خانواده 3 نفری بودن.بابا مامان و دخترشون.من با دختره دوست بودم یا به قول ما مشهدی ها خیلی با هم (شیش) بودیم.اسم دختره الناز بود که من الی صداش میزدم مثل توی فیلما.

داستان سکسی:

شراب سحری

از خونه سحر که اومدم بیرون هوا تاریک شده بود...سوز خیلی سردی میومد...کیفم رو باز کردم که یه نخ سیگار بردارم ....سیگارمو روشن کردم یه حس عجیبی داشتم پیاده به راه افتادم نمیدونستم کجا دارم میرم همش تو فکر اتفاقایی بودم که از ظهر امروز افتاده بود هیچ وقت فکر شو نمیکردم که همچین اتفاقی بیفته...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS