شما اینجا هستید

سکس من با خواهرم در خانه ما

سلام دوست ها بیژن هستم 22 سال دارم خاطره جالب که صرف یک بار در زندگی من رخ داد ره برای تان قصه میکنم که از دو سال قبل تر است.من خواهری دارم بنام شگوفه که 6 سال از من کلان تر است بسیار زیبا مقبول از همه کرده مهم تر با سینه های بزرگ.داستان سکس من با خواهرم چگونه شروع شد خواهر همیشه در خانه همرای پیراهن و شلوار خواب خود ده خانه میگشت که بسیار تنگ و نازک بود که همیشه سینه هایش درست معلوم میشد که شیر واری سفید و بسیار بزرگ بود که دلم را میترقاند و من عاشقش شده بودم و او هم بخاطری که در درس های انگلیسی و بازار رفتن کمکش میکدم علاقی زیاد داشت به زیاد همرای من آزاد بود حتا چند دفعه مرا در دیدن فلم

داستان سکسی:

تلخی اولین سکس در ۲۵ سالگی

سلام.من آرشم بیست و پنج سالمه و لیسانس حقوق دارم.برعکس اکثر داستانا زیباییم در حد براد پیت هم نیست.یه جوون معمولی مثل بقیه شما.اول کارم بگم که داستان زاییده تخیلاتم نیست و انتظار یه داستان سکسی خفن نداشته باشید.من بیشتر میخوام یه حسو به اشتراک بذارم ونظرات محترمانه شما رو بدونم.واضح و مبرهن است نظر دادن به نوعی به شخصیت هر فرد برمیگرده.این خزعبلات رو هم بخاطر اینکه از طرز نظر دادن بعضیها ناراحت هستم نوشتم.

داستان سکسی:

اولین سکسم با سارا جون

سلام به همه دوستای جیگرو اسمی که دوستام صدام میکنن هرکولوست چن پرورش اندام کار میکنم وهمش تو حجمم چیکار کنم تو خونمه ,بگذریم از این حرفا میخام بهترین سکسمو بهتون بکم شاید خوشتون بیاد ,اهل دروغ اغراقم نیستم ,سعی میکنم خلاصه بگم تا داستانمو بخونین من تا سن بیست سالکی کوس ندیده بودم خودمونی بگم عورضشو نداشتم وازطرفی همش فکر ورزشم بودم تا اینکه یک روز دادشم که دانشجو بود بهم گفت میخای با سارا دوست بشی منم از خدام بود گفتم چرا که نه,شمارشو گرفتم وبه بدبختی باهاش دوست شدم وبهم اس میدادیم چند ماهی شد اعتمادشو جلب کردم یک قرار گذاشتم اونم پارک ضفر,خلاصه بکم وقتی منو دید فکر نمیکرد اینقد هیکلی باشم

داستان سکسی:

مامانم و آقا شهرام قصاب

داستان باور نکردنی سکس مامانم با آقا شهرام- قسمت اول
سلام دوستان٬ داستانی رو که میخوام براتون بگم شاید باور نکنید !! چون خودمم اول باورم نمی شد! ولی این واقعی واقعی هست٬ حالا میگم تا بدونین شما هم...

داستان سکسی:

همش تقصیر چشات بود (1)

سلام به همه دوستان مثل همه نمیگم این واقعیه یا واقعی نیست خود شما که لطف میکنید میخونیدش تو نظراتتون بگید
بعد چند سال رفتم زیر زمین خونه پدریم,وقتی برقو روشن کردم 25سال زندگیم از جلو چشام رد شد.دوچرخه ام لباسام و....که هرکدومشون یه من خاک نشسته بود روشون. یه چرخی زدم با دیدن بعضیاشون لبخند میزدم و با دیدن بعضیاشون بغض گلومو میگرفت.

داستان سکسی:

منشی شرکتم

24 سالم بود فعالت اقتصادیم وسیع تر شده بود به کارهام نمیرسیدم و باید وقت بیشتری میزاشتم
اگهی دادم و مشخصات رو نوشتم تقریبا مورد خاصی نبود که دختری از عهدش بیرون نیاد فقط کمی باید فن بیان میداشت

خانواده ما سرشناس بودن و به خاطر ابروی خانواده با هیچ دختری ارتباط نداشتم که کسی منو نبینه و به هر حال شرایط ویژه ای داشتم

چند باری توی مهمونیا دخترهایی چشمم رو میگرفتن و یا خودشون هم میخواستن ارتباط برقرار کنن یا واسط میفرستادن اما نمیخواستم خودمو تابلو کنم اعتبارم تو خانواده برام از همه چی مهمتر بود و مدتی طول کشید که بتونم خانواده رو راضی کنم منشی زن بیارم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS