شما اینجا هستید

آیا لیاقت مردم ایران همین حکومت آخوندی است؟

نوشته 3aber در 20. دى 1391 - 8:36

همسایه خوب

پسریم 22 ساله,دانشجوام تو همدان!
دارم از دانشگاه بر میگردم خونه آیفون طبقه دو رو میزنم کسی جواب نمیده مجبور میشم کلیدو از جیبم در بیارم در آپارتمان و باز میکنم درو که دارم می بندم نگاه بیرون می کنم ی زنی داره میاد,درو نمی بندم تا اونم بیاد همسایه بالایی مونه تقریبا 28 سالشه.
میرم تو خونه خبری از سعید و دوست دخترش نیست,آرمان هم طبق معمول هدفون تو گوششه و داره سه تار تمرین میکنه,خونمون یه خونه دانشجوییه تو همدان تقریبا طرفای بعثت,میرم یه قهوه درست می کنم,یه سیگار از تو جیب شلوارم در میارم میکشم.

من و عشق اول

به نام خدا
سلام خدمت دوستان عزیز
داستانی که براتون تعریف میکنم برگرفته از واقعیت هست. داستانم رو به دو بخش مقدمه و روز حادثه تقسیم میکنم که در قسمت مقدمه داستان نیمه سکس هست و در قسمت روز حادثه اولین سکس واقعی زندگیم رو براتون تعریف می کنم ...
قسمت اول : مقدمه
همه چیز از یه کنجکاوی بچگانه شروع شد . شماره تلفنی که بهش داده بود بالاخره وسوسه اش کرد و باعث دوستی اون و برادرم شد . در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود ، چادری و با قد 160 و وزن 42 کیلو گرم و سایز سینه 70 و سبزه رو بود .

داستان سکسی:

سکس با خاله سارا

سلام به همه دوستان
من چند وقته با این سایت اشنا شدم و داستاناش رو میخوندم.
خیلی خوشم اومد و تصمیم گرفتم داستان خودم رو که کملا واقعیه براتون بگم.
البته فوش هایی رو که بعضی کاربرا به داستان نویسا میدن رو هم دیدم
امیدوارم داستانمنظرتون رو جلب کنه و باعث نشه فوشم بدین.
تاکید میکنم داستانم واقعیه
خب
بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

از ماست که بر ماست (طنز)

سلام دستای گلم.
بعد از خوندن یه داستان به اسم طنز که اصلا هیچ شباهتی به طنز نداشت تصمیم گرفتم این داستان رو که جزو اولین تجربه هام هست رو آپ کنم.نا حالا به این سبک ننوشته بودم پس ببخشید که خوب نشده.در ضمن این داستان در قالب گی فقط برای خنده و شادی هست و قسمت های زیبای داستان انتهای آن قرار داره پس لطفا نخونده از روش رد نشید.مرسی دوستتون دارم.

داستان سکسی:

سرگذشت عشق ما

دوستان این داستان تا حدی طولانیه و اوایلش احساسیه ولی عین واقعیتو نوشتم
ترجیح دادم به جای این مزخرفاتی که خیلیا مینویسن یه داستان واقعی همراه با تلخیا و شیرینیاش بنویسم
امیدوارم خوشتون بیاد
اسمم علی هست و 25 سالمه
کلاس اول دبیرستان بودم ، چیز زیادی راجب دوس داشتن نمیدونستم اما همیشه وقتی عموم میومد خونمون با خانوادش حس خوبی داشتم.

داستان سکسی:

دید زدن خاله لیدا

سلام من امین 16 سالمه و از شمال هستم , داستانیو که میخوام براتون تعریف کنم به 1 سال پیش برمیگرده. اول بگم من زیاد فکر این که با کسی سکس داشته باشم نیستم وعاشق دید زدنم !!! تفریحمم فیلم سوپرو دید زدن خوشگلای فامیله و مخصوصا خاله های خوشگلم....! توی این داستان بر خلاف کس و شعرایی که بعضیا تلاوت میکنن داستان چیزه دیگه ای واصلا سکس محارم توش وجود نداره چون خیلی جلوه ی خوبی نداره وخوشم نمیاد در واقع جلق و به این کار بیشتر ترجیح میدم...!

داستان سکسی:

سکس بینظیر سه نفره

این داستان کاملا واقعیه و چند روز گذشته برای من و زنم اتفاق افتاده ایشون واقعا زن سکسی و زیباییه و کمتر پیش میاد تویه بیرون رفتن ساده مزاحمی نداشته باشه نزدیک 5 ساله که ازدواج کردیم عاشق همیم و از نظر سکس بسیار داغیم.

داستان سکسی:

مامان الناز

در همسايگي ما يه دختر كه اسمش الناز بود همراه مادرش زندگي مي كرد .يك روز داشتم مي رفتم بيرون كه كار هامو انجام بدم يك دفعه مامان الناز رو ديدم كه با يكي ا ز همسايه هاي ديگه داشت دم در حرف مي زد منو ميشناخت چون قبلا با مامانم چند باري سلام و عليك و اين لوس بازيا و اينا دم نون واي كرده بودند مامانم منو نشونش داده بود داشتم رد ميشدم با يه حالت شيطوني نگام كرد من فهميدم كه باس سلام كنم گفتم سلام خانوم فرهمند گفت سلام اقا سينا بفرما داخل گفتم نه منون بعدن ايشالا با خانوم بچه ها مزاحم ميشيم خنديدو باي داد من كه رسيدم سر كوچه يادم افتاد كه فلش مموريمو نياوردم اقا من زودي برگشتم از در خونه كه رد شد

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS