شما اینجا هستید

چه ساده مرد شدم

درود بر همه. آنچه می نگارم اتفاق است،خواه باورش کن خواه نه. اما گمان نمیکنم آنچه به نظر کسی حقیقت نیست مجوزی باشد برای توهین. پیشاپیش از درک ودرایتتان ممنونم. اما اتفاق داستانی من:
من اسمم پارسا است. سی ساله. شروع قصه ما سال هشتاد و چهاره. الان من مهماندار هواپیمام که بعدا قصه های این شغلمم خواهم نوشت. ولی اون موقع کارم خرید و فروش ماشین تصادفی بود بخاطر شغلم با مایه دارها زیاد سر و کار داشتم یازده دی ماه علی یکی از همونها ازم خواست بریم پاساژ گلستان شهرک خرید کنه وقتی از آسانسور اومدیم بیرون نگاهم به دختری گره خورد!

داستان سکسی:

سکس تخمی با نیلوفر

سلام دوستان من اولین باره داستان مینویسم اسمم متین 17 سالمه از یه جایی من یه زیددارم اسمش نیلوفر این نیلوفر ما خعلی لاغره از نظر مردم باربیه از نظر ما شترمرغ اقا من اینو به کیرمم حساب نمیکردم یه روز میخواستم باش بهم بزنم بش گفتم ببین یا با من سکس میکنی یا بهم میزنیم.

داستان سکسی:

بخاطر خواهرم (1)

نمیدونستم کجام نمیدونستم چی شده اصلا چرا من خوابم؟چرا همه جا سیاهه؟خواستم چشمامو باز کنم که احساس سوزش شدیدی توی چشم چپم کردم ولی چشم راستمو تونستم باز کنم.نه مثل اینکه فرقی نمیکرد چون باز همه جا سیاه بود پای راستمم به شدت درد میکرد سعی میکردم بفهمم کجام ولی فایده نداشت.

داستان سکسی:

سکس باور نکردنی و داغ من با مادرزنم

من 29 سالمه واین ماجرا رو که میخوام تعریف کنم عین واقعیت هست و در واقع یکی از پیش امدهای بسیار مهم در زندگی من هست . باید بگم که حدود 6 ماه میشد که با دختری ازدواج کرده بودم که بسیار دختر خوب و نجیبی هم هست و پدرش که اعتیاد هم داره وراننده بیابون هم هست و یک خواهر هم داره به نام مریم که 9 سالشه و 2 برادر هم داره که هردوشون در بندر عباس کار میکنندو مادر زنم پروانه جون که 48 سالشه که اصلا بهش نمیاد هیکل توپر و میانه اندامی داره قدش متوسط با پوشش چادر و اصلا در بیرون از خونه بسیار سنگین راه میره .

داستان سکسی:

ملاقات زیبا (1)

سلام خدمت همه دوستان خوبم
این نوشته ها مربوط به قشنگ ترین سکس هائی میشه که من داشتم و می دونم هیچ وقت فراموش نمی کنم.من برای اولین باره دارم می نویسم پس خودتون ببخشید.

داستان سکسی:

کردن کون رفیق گلزنم

سلام من سعیدم و ۱۸سالمه.میخوام داستان خودم که تنها سکسم بوده رو براتون تعریف کنم.این داستان مربوط به پارسال میشه که دوستم مرتضی رو تو خوابگاه دبیرستانمون کردم.البته من قبلا سکس داشتم ولی خوب کوچیک بودمو سکس به حساب نمیاد.بگذریم،من ومرتضی ویکی دیگه از دوستام سال اولمون بود که به خوابگاه می رفتیم والبته سال آخر.چون پیش دانشگاهی بودیم.منو مرتضی چون قبلا همکلاسی بودیم خیلی رومون به هم باز بود همه جوره.اونم یه بچه کونی بودومنم به این موضوع پی برده بودم و دلم می خواست حداقل یه بار بکنمش چون خیلیا دنبالش بودن.این شدو مسابقات فوتبال مدرسه شروع شد.من چند باری بهش گفته بودم که باید یه کون به من بدی ا

داستان سکسی:

آبجو، پسته و سکس با مهدی

من بهاره هستم . 34 سالمه و حدود 8 ساله كه تنها زندگي ميكنم . دوست پسري داشتم بنام مهدي . حدود دو سال با هم رفاقت كرديم . مهدي بسيار خوش اندام و سكسي بود . من هم البته قد بلند و سبزه هستم . تو سكس خيلي مهارت دارم و رابطه ام هميشه بخاطره سكس خوبي كه داشتم فراموش نشدني بوده ...
يكي از خاطرات سكسي خودمو با مهدي براتون تعريف ميكنم :
من و مهدي به فشم رفته بوديم و تو ماشين با خودمون آبجو و پسته داشتيم . تو راه رفتن به فشم نفري يك قوطي آبجو خورديم . خيلي مزه داد . رفتيم تو يكي از كافه ها و چاي و قليون و شام و بعدشم به سمت خونه حركت كرديم . دوباره تو راه برگشت آبجو خورديم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS