شما اینجا هستید

کس کلک بازی

سلام به همه دوستهای عزیز شهوانی خاطره ای که میخوام بگم مربوط میشه به شب عید امسال منظورم خود عید نیست ماه اخر سال 90 .اخرای سال بود که طبق معمول با ماشین تو خیابونا بالا پایین میکردم تاازخجالت کیرم دربیام یادم رفت بگم اسمم رضاست قدم زیاد بلند نیست صورتم جذابه اینجوری که این جیگرایی که باهاشون بودم میگفتن راستو دروغ الله واعلم ولی هرچی نداشته باشم ولی زبونی دارم که همیشه کارسازبوده خوب برم سر اصل ماجرا همینجوری داشتم میچرخیدم دیدم دوتا دخمل جیگر که یکیشون موهاش بلوند بود دارن کنارخیابون مغازها رو نگاه میکنن تو این فکر بودم که یه دفعه سرمو بردم بیرون گفتم عسسسیسسسسم میدونی چیه یکیشون برگشت

داستان سکسی:

عشق ورزی ما در باغ

سلام من ستاره هستم ودر حال حاضر17سال دارم.خوشحالم که شما میتونید داستان من روبخونید.ازاینجا شروع شدکه من سال دوم راهنمایی بودم تو مسیرمدرسه یک ساندویچی وجودداشت ازاونجا خرید میکردم برای ناهار یکروزبجای فروشنده ی ساندویچی یک اقاپسرخوشگل اونجابودودایی صاحب ساندویچی بود.2.3باررفتم مغازه و اون پسرخوش قیافه رو دیدیم حتا بگذریم که باهم صحبت میکردیم ولی دوست پسرم نبودنمیتونستم بهش بگم دوست دارم عذاب میکشیدم.تا اینکه دوم دبیرستان شدم ومسیرمدرسم عوض شد.غصه میخوردم که نمیتونم ببینمش.تااینکه یک روز به موبایل فروشی دوستش رفتم سراغ اقاپدرام (پسرخوش قیافه)روگرفتم شمارشوبهم دادزنگ زدموباهم دوست شدیم.خیلی

داستان سکسی:

نیمه گمشده ام رو پیدا کردم

سلام من یه پسر 29 ساله هستم
تا بحال نویسندگی نکردم و قصدم از نوشتن این داستان نوشتن یه داستان زیبا نیست و صرفا میخام یه قسمت از داستان زندگیمو براتون تعریف کنم.
این داستان خزئیات سکسی ندارد.

داستان سکسی:

هیچکی خواهرزن نمیشه

یه خواهرزن دارم عالی. اولاش احساس خاصی نداشتم. بعدها فهمیدم به خاطر قرار گذاشتن با دوست پسرش از مدرسه اخراج شده و بعد با وساطت برگشته. یه روز ازم خواست براش انشا بگم بحث رو کشیدم به طرفی که برام ماجرای دوست پسر و اخراجش رو بگه ولی طفره میرفت.

داستان سکسی:

خاطرات شیرین کون دادن بچگی ام

دوستایی که من به اونها کون دادم و یا خواهم داد سلام میدانید من در گذشته تا دلتان بخواد و به خیلی ها دادم حتی یادمه به یک نفر هر روز میدادم وبیشتر از 300یا400 بار به او کون دادم انصافا" هم او مرا خوب میکرد کیرش خیلی کلفت و دراز بود و 10 سال از من بزرگتر بود ولی حال میداد تو کونم میشاشید و من ساک میزدم 14سالم بود یک روز در باغ همسایه دیوار به دیوار باغ ما داشت مرا میکرد کم مونده بود تمام شه که یهو بابام پیداش شد من زیر او دراز کشیده بودم و او تند تند میکرد چشمم که به بابام افتاد از ترس میخکوب شدم هی میگفتم بابابابابابابام و علی بی اعتنا میگفت خفه شو تموم دارم میشم باور نمیکرد!

داستان سکسی:

تکلیف درسی و کون همکلاسی

سلام من سهیل هستم 17 سالمه امروز میخام یه خاطره که واسه دو سال پیشرو براتون بگم من اونموقه سال اول بودم یه همکلاسی داشتم اسمش فرهاد بود یه پسره مثبت سفید و بدون مو که هر کیریو راست میکرد از همون اول سال من عاشقش شده بودمو به عشقش روزی دوبار جق میزدم یه روز معلم فیزیک گفت باید واسه درس پاور پویینت درست کنید من الکی گفتم اقا من بلد نیستم معلم چون فرهاد بلد بود گوفت خوب بافرهاد یه جا قرار بزارید باهم همکاری کنید میخاستم همونجا برم یه ماچ از معلم بکنم بعد مدرسه به فرهاد گفتم ساعت 5 بیا خونه ما باهم کار کنیم قبول کرد دیگه نمیدونستم چه کار کنم رفتم خونه(یه دو سه روزی تنها بودم) خونرو ترو تمیز کر

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS