شما اینجا هستید

زن من کرم داره

با سلام خدمت همه ی عزیزان.این داستان کاملا" واقعیه و مشکلیه که از لحاظ روحی گرفتارش شدم. من آراد هستم 28ساله و شاغل ساکن یکی از شهرهای جنوبی کشور. یک سال ونیم پیش بود که به دخترعموی زیبای خودم سپیده علاقه مند شدم سپیده دختری خوشکل و جذابه با اندامی فوق العاده سکسی که هر مردی آرزوشو داره اونقدر خوشکل،خوش تیپ و خوش استیله که وقتی با اون میرم بیرون همه نگاهش میکنن چون خداییش قیافش خیلی سکسیه و اندامش با اون کون گردو خوشکلش واقعا" همه حتی منو حشری میکنه.

داستان سکسی:

گي هم چيز بدي نيست

سلام دوستان اسم من عليرضاهست و در تهران زندگي ميكنم . ١٦ سالمه و قيافهي خوب و قد و هيكل نسبتاً خوبي دارم. اين يكي از جالب ترين و زيبا ترين خاطرات عمرمه . من الان توي يه مدرسه در نارمك درس ميخونم من تا دوم دبيرستان بچه ي ساكت و خيلي درسخوني بودم ولي خب.... در تابستان كه بايد بعدش ميرفتم سوم دبيرستان اتفاقاتي افتاد كه فهميدم به همجنس خودم هم علاقه نشون ميدم . راستيتش قبلاً ميدونستم كه خيليا تو مدرسه روم حشرن . از اونجايي كه يكبار كه عكسمو توي پارك ابي دبي كذاشته بودم فيسبوك و بدنم رو ديده بودن همه سو ميكشيدنو به هر صورتي ميفهموندن بهم كه زياد بدشون نمياد يجا با هام تنها باشم .

داستان سکسی:

یه شب عالی با سارا

سلام من بهنام هستم ( تمامی اسم ها مستعار است ) ! 19 سالمه و ساکن تهران هستم !این خاطره ی من مربوط به پارسال میشه ! خاطره ی من از اونجایی شروع میشه که یه روز من با یه دختری به اسم سارا دوست شدم ! دختر خیلی خوبی بود اوایل ولی بعدا فهمیدم از اوناست که آتیشش خیلی تنده و غیرقابل کنترله ! رابطمون معمولی شروع شد و حرفای معمولی بود تا بعد 3 4 روز سارا بدجوری عاشق من شد ! عاشق که میگم یعنی یه چیز دیوونه ای ! هر روز زنگ میزدیم به هم 3 4 ساعت حرف میزدیم حتی قرار ازدواج هم با هم گذاشته بودیم ! شبا باهم اس ام اس بازی میکردیم خیلی خوب بودیم باهم ! تا اینکه یه شب بهش اس دادم :
ب : سارا؟

داستان سکسی:

سقوط آزاد (1)

قبل از اینکه بخوام این داستانو شروع کنم باید بگم تمام داستان ایده ی ذهن خودمه پس خواننده ی محترم اگه چیزی خارج از باور شما بود سخت نگیرید....چون روند داستان یه مقدار طولانیه برای ایــــنکه شما دوستان عزیز خسه نشیــــد داستانو به دو قسمت تقسیم کردم..امیدوارم بتونید با این داستان ارتباط بر قرار کنـــید...
شیراز_1391
حوله سفیدم را که تا زیر زانوام بود را به تن کردم و جلوی اینه ایستادم! صورتم خسته و رنگ پریده بود..چشمانم بی فروغ ! موهایم کدر و بی حالت! دلم برای خودم سوخت ....

داستان سکسی:

من و مارال تو یه روز سرد زمستونی

سلام به همه ی دوستان خوبم امیدوارم هرجا که هستید خوب و خوش باشید.
امیر هستم،23سالمه و اهل شمرون.دلم خواست منم خاطره تنها سکس زندگیمو براتون بنویسم.
ماجرا از دوستی من و سارا شروع شد... دختر خوب و خانومی بود،ما حدودا 4ماه باهم دوست بودیم.سارا دوستی به اسم مارال داشت،دختری با قد متوسط،چشمای درشت و جذاب،چهره خوشگل و نمکی و دلنشین.من چند باری مارال رو دیده بودم و هم من از اون خوشم میومد هم اون از من،یعنی اینو از نگاه و رفتارش میشد فهمید.

داستان سکسی:

شب امتحان

"در اتاق رو آروم می بندی و همه ی سوراخ سنبه ها رو چک می کنــی که مبادا يــــه روزنه ی لعنتی وجود داشته باشه و لو بری ! هرکی هم صدات کنه ميـگی بابـا من فردا امتحان دارم !! شلوارت رو يواش يواش ميخارونی. يه دست ميره زير همون که اسمشو نمی برم و يه دست ديگه از بالا شـروع می کنه به نـوازش کردنش ! همچين با اشتياق زل زدی به صفحه تلويزيون که انگار مثلا داری سفر انسان به کره ی ماه رو نگاه می کنـی.

داستان سکسی:

مستی و راستی با نازی

سلام به دوستایه خوبه شهوانی من سیاوش 22سالمه این قضیه واسه چند ماه پیش,ترم آخر دانشگامه...
اول یه سری توضیحات بدم,من استعداد بسیار خوبی تو تشکیل اکیپ دارم,اواخر اکیپ قبلیم به علت مسایلی پاشید منم تصمیم گرفتم ترم آخری یه اکیپ باحال بسازم ,اینم بگم من یه دوست دختر داشتم که خیلی خوشگل بود وخیلیم دوسش داشتم اما این اواخر باهم مشکل داشتیم تا جایی که به یه بهونه کوچیکو سره لج بازی کات کردیم من خیلی ناراحت بودم...

داستان سکسی:

ماجرای گائیدن شاگردم شیدا جووون

با دعوت نامه رسمی مدیر عامل توی یه اداره دولتی به عنوان مربی کامپیوتر بهمراه دوستم شروع به برگزاری کلاسهای آموزشی کردیم .از اونجا که این اداره داشت ساختمان جدید و بزرگی رو تاسیس میکرد مجبور بود تا حداقل یکسال جائی رو اجاره کنه .و کجا بهتر از اینکه طبقه سوم (آخر)یه پاساژ که قدیمی هم بود .خلاصه من از ظهر تا شب پشت سر هم کلاس داشتم و خیلی سر شلوغ بود .جوری که کلاسهام تا دیر وقت برگزار میشد. وتا 10 شب ادامه داشت در صورتی که اداره ساعت 3 تعطیل میشد و من باقی ساعات رو تنها بودم چون منشی هم میرفت .چون دوستم صبحها کلاس برگزار میکرد و من صبح جای دیگه ای بودم وظهر به بعد تدریس میکردم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS