سلام من ژیلا هستم 20 سالمه و یک ساله که در یک شرکت ساختمانی بعنوان منشی مشغول کار شدم در دفتری که من کار میکنم فقط مدیر عامل و یک کار پرداز و یک حسابدار و یکی از اعضای هیئت مدیره
هستند و بقیه پرسنل در کارگاه ها مشغول هستند و به ندرت برای کارهای اداری به دفتر میایند و افراد دفتر هم بعلت انجام کار ها ی شرکت اغلب بیرون از شرکت هستند بجز مدیر عامل ومن با مدیر عامل
بیشترمواقع درشرکت تنها هستیم و اون حدود 50 سالشه ولی از نظرروحیه خیلی شاداب و پرانرژی است.
برم سر اصل مطلب که خاطره شرین و بیاد ماندنی یک ما ه پیش منه و من تا اون موقع سکس با جنس مخالف را تجربه نکرده بودم و از طریق عکس و داستان و اینترنت با سکس آشنا شده و با خو د ارضائی نیاز سکس خودم را بر طرف میکردم . از روزی که با مدیر عامل آشنا و آنجا مشغول کار شدم حس عجیبی به اون داشتم با اینکه سنش نزدیک سن پدرم بود ولی جذابیت خاصی داشت و خیلی دوست داشتم اولین تجربه سکسم را با اون داشته باشم ولی با تمام ترفندهایی که بلد بودم نتوانسته بودم اونو به خودم جلب کنم و اون همیشه با من مثل یک کارمند معمولی بر خورد میکرد و لباسای تنگ و ارایشها و ناز و غمیش هایم اثری نداشت و شاید منو به چشم دخترش میدید.یک ماه پیش روز پنجشنبه که قرار بود شنبه صبح جلسه هیئت مدیره تشکیل بشه از من خواست که گزارش بیست صفحه ای را که دست نویس بود برای جلسه تایپ کنم و مدارک قیدشده در آن را نیزآماده وپیوست نمایم واون روزهیچ کس نیامده بود چون چهارشنبه تعطیل بود وپنجشنبه را همه مرخصی بودند. کار تایپ و تهیه مدارک مورد نظر طولانی شد ونزدیک ظهر دو نفر از طرف قرار داد های شرکت برای مذاکره آمدند و مدیر عامل آمد و گفت که سفارش غذا برای سه نفر و خودم بدم ومن گفتم من غذا دارم و برای سه نفر سفارش دادم ولی تا غذا بیاید آنها کارشان تمام شد و بعلت کاری که داشتند برای صرف نهار نماندند و چند دقیقه بعد از رفتن آنها غذا رسید. و مدیر اصرار کرد که شما هم بیایید تا سرد نشده غذا بخورید من رفتم تا غذای خودم را بردارم و بیارم رو میز خودم و بخورم که مدیر عامل گفت غذا تنها یی مزه نداره بیا با هم اینجا بخور من کمی من من و تعارف کردم و از خدا خواسته قبول کردم و دستامو شستم و رفتم اطاق مدیر عامل و پشت میز کنفرانس و روبروی او نشستم و مشغول خوردن شدیم و من زیر چشمی مراقب رفتار اون بودم ولی چیزی متوجه نمی شدم و با آرامش کامل مشغول خوردن بود و وسطای غذا بود که سر صحبت را باز کرد و پرسید از کارت راضی هستی؟ گفتم بله ممنونم .گفت من هیچ شناختی از شما بجز مطالب پرونده ات ندارم کمی از خانواده و تصمیمات زندگیت بگو آیا قصد ادامه تحصیل را داری یا نه و ......؟؟؟؟؟؟
من کلی پاسخش دادم و گفت پس منم باید کلی برای آشنایی شما خودمو معرفی کنم و شروع کرد از تحصیلات و کارو خانوادش که در خارج زندگی میکنند و...................... صحبت کرد. وغذا تمام شد و من مشغول جمع کردن میز شدم و از بابت نهار تشکر کردم و اونم تعارفی کرد و بامن مشغول جمع کردن شد و گفتم شما زحمت نکشید من جمع میکنم ولی قبول نکرد و در حین کار پرسید نامزد و یا دوست پسر داری یا نه منکه انتظار چنین سئوالی را نداستم شکه شدم و با مکسی که کردم پرسید ناراحت شدی ؟ بخودم اومدم و گفتم نه نه
ناراحت نشدم ولی سئوال غیر منتظره بود شکه شدم خندیدو گفت میبخشی اگر نخواستی میتوانی جواب ندی .
گفتم نه مانعه ای ندارد ، من هیچکدام را ندارم . پرسید تو این سن چطور نیازهای جنسی خودتو بر طرف میکنی؟ با این سئوال دیگه سرخ شدم و پاسخی ندادم و از اطاق اومدم بیرون و وسایل را در آبدار خانه گذاشتم و رفتم پشت میز خودم حال عجیبی داشتم هم خوشحال بودم وهم میلرزیدم چند دقیقه بعد آمد کنار میزم ایستاد ومنم بلند شدم ایستادم . پرسید جدی از سئوالات من ناراحت شدی من قصد بدی نداشتم و میخواستم اگر نیازی داری راهنمایی یا کمکت کنم هر چه باشه من تجربه زیادی تو این مسائل دارم و من باز سکوت کردم و نمیدانستم چه باید بگویم باز بمن نزدیکتر شد و گفت ببین این مسائل خجالت نداره و یه کاره طبیعی برای همه است و همه نیاز شونو یه جوری برطرف میکنن عده ای از راه طبیعی که بهترینشه و یه عده از راههای غیره طبیعی و خود ارضایی که هم ضرر داره هم لذت کمتری نصیب انسان میشه . خوب نظره تو چیه؟
باز جوابی نداشتم و سکوت کردم واون خنده ای کرد و گفت حالا ثابت کردی که تا بحال با هیچ جنس مخالف رابطه نداشتی که هیچ حتی در این باره صحبت هم نکردی . فهمیدم که خیلی حالیشه و لبخند کوچکی زدم و اون در حالی که به من نزدیک میشد گفت احساس غریب به یقینی بمن میگه که تو دوست داری این مسئله را تجربه کنی مگه نه ؟ باز من سکوت کردم . گفت سکوت علامت رضاست و فکر میکنم ما بهم نیاز شدیدی داریم و باید کمک کنیم آنرا برآورده کنیم اینو گفت و حالا که کاملا نزدیک من بود منو بغل کرد وتا بخودم بجنبم خودمو تو بغلش و لبامو تو لباش دیدم گرمای لباش وبدنش کاملا منو بی حس کرده بود و نمیتوانستم هیچ عکس العملی از خودم نشان بدم کمی لبامو مکیدو در حال مکیدن از روی لباس تمام بدن و باسنمو لمس میکردو میمالید وقتی دید من کاملا تسلیمش شدم و تلاشی نمی کنم خندیدو گفت پس حق با من بودو خوشت اومد بیا بریم اطاق من تا ادامه بدیم و همانطور که دستش دور کمرم بود منو بطرف اطاقش برد وگفت کمی صبر کن و فورا در شرکت را قفل کرد و کلید را هم گذاشت روش که کسی نتونه از بیرون باز کنه و بر گشت و پرده هارا هم کشید و آمد طرف منو دوبار بغلم کرد و یواش یواش در حالی که لبامو میبوسید مرا برد کنار کاناپه و روسریمو از سرم برداشت و شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن گردنم احساس عجیبی داشتم فکر میکردم تمام بدنم از شدت گرما می سوزه ولی در درونم احساس لذتی داشتم همینکه رسید به نرمه گوشم وشروع کرد به بوسیدن و لیسیدن و مکیدن آنها بی اختیار صدای نفسام بلند و تندتر شد و فهمید که دارم حشری میشم وشروع کرد به باز کردن دکمه های مانتو و سریع آنرا از تنم در آورد و تا بفهمم چی داره اتفاق میفته مثل برق تاپمو از تنم در آورد تا چشماش به سینه های سفت من افتاد با دست یکی با میمالید و میگفت عجب سینه های سفید و سفت و لطیفی داری جون میده برای خوردن و در حالی که یکی را میمالید با زبانش هم نوک دیگه را میلسید خیلی ماهرانه داشت تحریکم میکرد و حشری و حشری تر میشدم که سریع پیراهنشو در آورد و سینه پر مو شو مالید به سینه های من که دیگه نتوانستم خودمو کنترل کنم منم دستامو انداختم دور گردنش تا این حرکتو از من دید دکمه و زیپ شلوارم را باز کرد و کشید پایین و با یک حرکت منو خوابوند رو کاناپه و شلوارمو کاملا از پام در آورد و در حالی که از پایین تا بالای پامو نوازش میکرد آنهارا میبوسید و می لیسیدو دیگه آخ و اوخ من بلند شد و بلند شد و شلواره خودشو هم در آورد و با شورت کنارم نشست و کمی از رو شورت کسم را مالید و در حالی که شورتمو در میاورد شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن کسم و هی آهسته تکرار میکرد چه سفیده چه تمیزه دستت درد نکنه خوب تمیزش کردی و شورتمو در آورد و پاهامو از هم باز کرد شروع کرد بخوردن کسم و رسید به چوچولم و با زبونش کمی تحریکش کرد که آخ و اوخم بلند تر و بلندتر شد سریع شورتشو در آورد پرید روم و امان نداد کیرشو ببینم فقط احساس کردم یه چیز کلفت و سفت و گرم رو کسمه پاهامو از هم باز کرد و آورد بالا طوری که خودش لای پام قرار گرفت وکیرش هم لای کس از هم باز شده من که بخاطر ترشحات کسم لزج شده بود و کیرشو میمالید لای کسم و چوچولم و کاملا دیوانه شدم و اونم حالتمو فهمید و پاهامو گذاشت رو شونه هام و نوک کیرشو گذاشت رو سوراخ کسم که داد زدم نه توش نه پرده دارم گفت نمیخوای پرده برداری کنم گفتم نه میترسم من هنوز عروسی نکردم و آبروم میره و اون خودشو عقب کشید و گفت هر طور را حتی پس بذار از عقب تحریکت کنم کفتم از اونم میترسم شنیدم خیلی درد داره .
گفت اگر تو رضایت بدی طوری میکنم که دردی احساس نکنی . پرسیدم مگه میشه؟ گفت مگه نگفتم من تجربم زیاده، امتحانش که ضرر نداره اگر دردت اومد نمیکنم باشه ؟ کمی من من کردمو رضایت دادم از روم بلند شد گفت برگرد رو زانو هات خم شو تا بلند شد برای اولین بار کیر واقعی را دیدم باورم نمیشد که کیره به اون کلفتی بتونه توسوراخ کس یا کون یراحتی بره حتما پارش میکنه. تا دید من بهت زده دارم کیرشو نگاه میکنم گفت نترس سوراخها طوری ساخته شدن که این هرچی کلفت باشه به همان اندازه باز میشن و عادت میکنن و کمک کرد تا من بلند شدم ورو زانو هام خم شدم و اون از کشو میزش چیزی آورد و گفت خوب قنبل کنم تا سوراخش خوب دیده بشه و احساس کردم چیز لزج و خنکی را به سوراخم میمالد گفتم این چیه گفت مگه نمیخوای درد نداشته باشه ؟ گفتم آره گفت این کرم بی حسی است که هم بی حس میکنه هم ماهیچه هارا نرم میکنه هم داخل شدن کیرو راحت میکنه و شروع کرد کرمو رو سوراخم مالیدن چند دقیق این کارو کرد کم کم دیگه انگشتشو حس نمیکردم ولی فهمیدم انگشتشو کرد توش و داره توش هم میماله و پرسید درد داره گفتم نه بیشتر فرو کرد گفت حالا چی گفتم نه انگشتشو در آورد و اینبار دو انگشتشو فرو کرد . پرسید درد داره گفتم خیلی کم و در این حال احساس کردم از همان کرم با انگش به سوراخ کسم هم مالید و انگشتشو فروکرد تو کسم و برخوردشوبا پرده ام را حس کردم ولی متوجه نشدم منظورش چیه فکر کردم برای تحریک بیشتره منه وبعد نوک کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم و کمی فشار داد و چون کاملا با کرم لزج شده بود راحت سر خورد وتا نصف رفت تو بعلت کلفتی کیرش کمی سوزش احساس کردم و جیغی کشیدم گفت نترس الان عادت میکنی و چند سیلی به کپلم زد تا شل کردم و با یه فشار تا دسته کرد توش که خایه هاشو رو کسم حس کردم کمی نگه داشت تا عادت کردم و شروع به تلمبه زدن کرد بیشتر و بیشتر خوشم میامد و در اوج لذت بودم که کیرشو کشید بیرون و دو باره فرو کرد اینبار سوزشی تو کسم حس کردم و چون در اوج لذت بودم متوجه نشدم و در حال تلمبه زدن به اورگاسم یعنی اوج لذت رسیدم و تنم با لرزشی بیحس شد و رو کاناپه افتادم و اونم دراز کشید روم و چند بار تلمبه زد و زود کشید بیرون و گرمای آب کیرشو رو کمرو کپلم حس کردم چه گرمای لذت بخشی بود همانطور که رو من دراز کشیده بود پرسید زیاد دردت اومد ؟ گفتم نه . پرسید لذت چی گفتم خیلی . درحالی که داشت گردنمو میبوسید گفت پس اولین تجربه ات خوب بود نه؟؟ گفتم آره گفت ازت ممنونم مدتها بود با کسی نزدیکی نکرده بودم . گفتم منم ممنونم که خاطره خوبی برام ایجاد کردی . گفت اصلا فهمیدی خانم شدی ؟ گفتم منظورت چیه ؟؟؟ گفت پردتو برداشتم . با نا باوری گفتم دروغ میگی گفت نه چون با کرم بی حس کرده بودم متوجه نشدی دفعه آخر کردم تو کست . من خوشی از سرم پرید و سریع اونو از روم زدم کنار و بلند شدم دیدم راست میگه روی کاناپه چرمی کمی خون ریخته تا فهمیدم چه بلایی سرم اومده شروع کردم به گریه کردن بغلم کرد در حالی که موهامو نوازش میکرد گفت ناراحت نباش اولا تا مدتی راحت شدی میتونیم با هم راحت سکس داشته باشیم در ثانی تو هر وقت اراده کنی من دوست جراح دارم که نیم ساعته تورا مثل اولت میکنه باکره باکره انگار نه انگار از خرجش هم نترس همه به عهده من .پرسیدم جدی ممکنه گفت آره قسم میخورم تا وقتی خواستی حال کن اگر خواستی ازدواج کنی خودم ترتیبشو میدم هر دو خندیدیم و همدیگرو بغل کردیم و رفتیم حمام اونجا هم یه با ردیگه منو حال آورد باورم نمی شد با اون سن این انرژی را داشته باشه و از اون زمان هر زمان فرصتی پیش میاد با هم سکس داریم و کلی پاداش نقدی و هدایا نصیبم شده واز زندگی لذت میبرم و گفت اگر مایل باشم حاضره منو عقد رسمی کنه چون همسرش دیگه ایران بر نمی گرده. امید وارم شما هم به آرزویتان برسید.

نوشته: ژیلا

اون شب طبق معمول حدود ساعت نه شب بود که از باشگاه میومدم خونه. خیلی خسته بودم و چون چند روز هم غیبت داشتم یه مقدار سنگین تر کار کرده بودم تا هیکلم از رو فرم نیوفته. پله های اپارتمانم رو یکی یکی اومدم بالا. کلید رو توی قفل انداختم و قبل از اینکه بچرخونم دیدم در یهو باز شد. یه مقدار جا خوردم ولی وقتی صورت خندان و تپلی پریسا رو دیدم که از شوکه شدنم خنده ش گرفته لبخندی زدم و وارد خونه شدم. پریسا طبق معمول همیشه یه تاپ و شلوار استرج مشکی پوشیده بود که بدن سفید و تپلش رو جمع و جورتر نشون میداد. وقتی درو پشت خودم بستم دستشو دورگردنم حلقه کرد و لباشو محکم رو لبام گذاشت. یه لحظه تمام خستگیم در رفت و احساس کردم یه جون دوباره گرفتم. پس از چند لحظه که لباشو از رو لبم برداشت یه نفس عمیق کشیدم و گفتم چته دختر نفسم بند اومد بذار بیام تو بعد خفه م کن. دوباره خندید و گفت اخه منتظرت بودم. یه نگاهی بهش انداختم. مثل همیشه شاد و بشاش بود. چشمای روشن و موهای خرماییش با پوست سفید بدنش کاملا همخونی داشت. قدش از من کوتاهتر بود یه مقدارهم تپل و توپر. عاشق نگاه کردناش بودم مخصوصا وقتی با یه عشوه خاصی بهم زل میزد. دختر ساده و مهربونی بود که همه چیز تو دنیا براش جالب بود. ساکم رو از دستم گرفت و پرسید اب میخوری. گفتم اره دارم میمیرم از تشنگی سریع رفت تو اشپزخونه و با یه لیوان اب برگشت. وقتی اب خنک رو خوردم انگار نیرویی تازه گرفتم. لیوان رودادم دستش و درحالی که با دستم کون سفت و درشتش رو فشار میدادم یه بوسه از لپش کردم. هروقت که میخوام ببوسمش وسوسه میشم که لپشو گاز بگیرم واسه همین همیشه حواسش جمعه. ولی ایندفعه همچین قصدی نداشتم.
پرسیدم فرزانه کجاست و به سمت اتاق خواب راه افتادم. پریسا درحالی که هیکلش رو روی کاناپه ولو میکرد گفت طبق معمول رفته حموم. درحالی که لباسامو در میاوردم گفتم ای بابا مگه نمیدونه که این موقع من همیشه از باشگاه میام باید دوش بگیرم. پریسا با شیطنت جواب داد شاید واسه همین میپره تو حموم. لباسامو کامل دراوردم و با یک شرت رفتم پشت در حموم. صدای دوش اب میومد. چند ضربه به در زدم و درو باز کردم. توی اون فضای بخارگرفته اندام باریک و کشیده فرزانه رو دیدم که پشت به در زیر دوش داره یه ترانه رو زمزمه میکنه:
میخوام تورو ببینم نه یکبار نه صد بار به تعداد نفسهام... اصلا متوجه نشد که درو باز کردم. یه مقدار همونطور نگاش کردم. واقعا جذاب بود. اب روی شونه هاش سر میخورد و روی باسن گرد و ورزشکاریش میریخت. پوست بدنش سبزه روشن بود و نسبت به پریسا لاغرتر و بلندتر بود. وقتی درو پشت سرم بستم یه کم ترسید و سریع برگشت ولی تا منو دید یه نفس به ارومی کشید و گفت تویی سیاوش ترسیدم چرا اینطوری میای تو. گفتم منکه در زدم تو نشنیدی نیز اصلا هم نمیدونستی که من الان میخوام بیام. همونطور که زیر دوش بود یه لبخند شیطنت امیز زد و گفت خیلی خودتو تحویل میگیریا. من دیگه کارم تموم شده داشتم میرفتم. ایندفعه با دقت نگاهش کردم سینه های گرد و رو به بالاش زیر دوش اب تکون میخورد و منو به چالش میطلبید. نگاهمو اروم به پایین سر دادم به لای پاهاش که کس بدون مویی رو پنهان کرده بود. کم کم حس کردم که کیرم داره از زیر شرت بلند میشه. فرزانه همونطور که به برجستگی زیر شرتم زل زده بود گفت چشماتو درویش کن بچه فیلم سینمایی که نگاه نمیکنی مگه نمیگی میخوای دوش بگیری خب بیا دیگه من دارم میرم. وخواست که از کنار من رد بشه. دستم رو انداختم دور کمرش و درحالی که میچسبوندمش به خودم چرخیدم طرف دوش اب. لباشو گرفتم تو لبم و شروع به میک زدن کردم. اب دوش از سر و صورتمون جاری بود و همزمان با خوردن لبش وارد دهنم میشد. موهای بلند اب خوردهش تا روی کمرش میرسید. شکم و سینه هاشو چسبوندم به خودم و توی چشمای قهوه ایش که شهوت توش موج میزد نگاه کردم. دوتا دستامو از پشت رو لمبه های کونش گذاشتم و بیشتر چسبوندم به خودم. با این کارم فرزانه هم بیکار نموند و دستاشو روی دوطرف کمرم گذاشت و شرتم رو اروم طوری کشید پایین که کیر راست شدم رو اذیت نکنه. همیشه ازین دقت نظرش خودشم میومد. مثل خودم حواسش بود که توی رفتارش خشونت به خرج نده. میدونست که برعکس خودش من عاشق سکس ملایمم. وقتی شرت اب خورده و خیسم رو دراورد کیر سیخ شده مو گرفت تو دستش و مثل کسی که واسه اولین باره داره کیر میبینه براندازش کرد. اروم نشست و زیر دوش اب که هنوز باز بود کاملا شستش. یه کم مالید به صورتش و درحالی که چشماشو بسته بود تا اب واردشون نشه شروع به خوردن کرد. دلم نمیخواست ابم زود بیاد و میخواستم زودتر برم سراغ کردن کسش. میدونستم که واسه لاس زدن و عشقبازی وقت زیاد داریم واسه همین بلندش کردم و یه لب محکم از لبش گرفتم. اروم برگردوندمش فهمید و خودش دولا شد و دسته های شیر حموم رو گرفت. اب هنوز باز بود و با ریزشش روی بدنمون باعث میشد که بیشتر لذت ببریم. کونش رو تا اونجا که میتونست به بیرون قمبل کرد و پاهاشو باز کردو کس سبزه ش از لای پاش بیرون زد. نشستم و با دستم لای کسش رو باز کردم. اب شرشر روی کمرش میریخت و از لای کسش رد میشد. زبونمو روی کسش کشیدم این حرکتم باعث شد کمرش رو یه تکون بده. چندبار دیگه این کارو تکرار کردم بازهم همراه لیسیدنش اب دوش وارد دهانم میشد. حس کردم بیش از اندازه اب خوردم. یه کم دیگه زبونم رو وارد کسش کردم و بلند شدم واماده برای کردنش. دوطرف کونش رو از هم باز کردم تا کیرم راحت تر وارد کسش بشه. به خاطر باز بودن اب، ترشحاتی که باعث روانتر شدن کسش میشد پاک شده بود و این موضوع کردنش رو سخت تر میکرد. میدونستم که مجبورم بدون نوازش کیرم رو وارد کسش کنم. فرزانه هم که اینو فهمیده بود سرش رو پایین گرفته بود و منتظر بود. وقتی کسش رو کاملا باز کردم سر کیر کلفتم رو به ارومی وارد کردم و فشار دادم. خیلی راحت تر از اونی که انتظارش رو داشتم داخل رفت. ولی با این حال درد ناشی از ورود کیر باعث شد که سرش رو بالا بیاره و یه اه هوسناک بکشه. توی کسش داغ بود. پس از چند لحظه شروع به تلمبه زدن کردم. از پشت اندام قشنگش رو نگاه میکردم. اب دوش روی کمرش میریخت و از روی کیرم که توی کسش عقب جلو میرفت رد میشد و به زمین میریخت. موهاشو گرفتم و سرش رو بالا اوردم. با اینکار یه مقدار خشونتی که میدونستم توی سکس دوست داره و من بیشتر مواقع ازش دریغ میکردم رو چاشنی کردنم کردم.
لحظات لذتبخشی رو میگذروندم. همیشه عاشق سکس توی حموم و مخصوصا زیر دوش بودم. فرزانه هم که اینو میدونست اکثر مواقع منو توی این موقعیت قرار میداد. توی همین حس و حال بودم که حس کردم دوتا چیر نرم اروم خورد به پشتمو همزمان دوتا دست تپل دور شکمم حلقه شد. یه چند ثانیه ای طول کشید تا بفهمم چه اتفاقی داره میفته. وقتی متوجه شدم و اروم برگشتم به پشت سرم نگاه کردم بدن سفید تپل و بلورین پریسا رو دیدم که لخت لخت داره خودشو میچسبونه بهم. اینقدر توی سکس با فرزانه غرق شده بودم که یادم رفته بود پریسا هم بیرون حمومه. نمیدونم چند دقیقه داشت مارو از پشت سر نگاه میکرد. توی همون حالت درحالی که کیرم رو توی کس فرزانه عقب جلو میکردم سرم رو به طرف پریسا چرخوندم ولبای قرمز و قلوه ایشو توی لبم گرفتم و شروع به خوردن کردم. دستمو از دور کمر فرزانه برداشتم و اروم بردم لای پای پریسا و کس نرم و تپلش رو که نوک چول قرمزش زده بود بیرون رو مالیدم. تازه اون موقع بود که فهمیدم کسش چقدر خیسه و معلوم شد که ما اینقدر تو حال خودمون بودیم که اصلا متوجه نشدیم که پریسا کی وارد حموم شد. فرزانه که کندشدن حرکتم رو دید برگشت و پریسا رو نگاه کرد. نیشش باز شد و درحالی که با ضربه های من نفس نفس میزد گفت چیه بدذات نتونستی تحمل کنی فقط من فیض ببرم. پریسا هم در حالی که سعی میکرد از پشت تخمامو توی دستش بگیره گفت خوبه حالا همیشه توی حموم واسه توئه. تو تختخواب هم که تا میام کاری کنم میپری وسط و میگی منم بازی. پریدم وسط حرفشون و گفتم بسه بابا دعوا نکنین اینقدر هست که دوتاتون رو سیر کنه و با یک حرکت پریسارو کشوندم کنار خودم زیر دوش. سینه های نسبتا بزرگش رو توی دستم گرفتم و درحالی که به حرکت عقب جلو توی کس فرزانه ادامه میدادم کردمش توی دهنم. دیدن تن و بدن سفید و سکسی پریسا خیلی بیشتر به وجدم اورد. با اینکه بدنش پر بود ولی زیاد چاق نبود. رونای سفید و قشنگی داشت و کونش هم از روی کمرش به بالا باریک میشد. یه دستم رو روی کونش گذاشتم و دست دیگرمو بردم لای کسش. لبهامو روی لبای سرخش گذاشتم و همزمان با مالیدن کسش شروع به میک زدن کردم. حواسم بود که کیفیت کردن کس فرزانه رو هم کم نکنم. دیگه نتونستم طاقت بیارم و حس کردم که دارم ارضا میشم ولی قبلش سریع کیرم رو بیرون کشیدم تا مانع بشم. خوشبختانه به موقع اقدام کرده بودم. ریزش اب دوش که دیگه کم کم داشت سرد میشد باعث شد که ابم برگرده. میدونستم که در این حالت تا مدتی دوباره طول میکشه که به مرز ارضا برسم. فرزانه که ازین پوزیشن خسته شده بود سرپا شد و ایستاد. کش و قوسی به بدنش داد و نگاهی به من کرد که داشتم با حرص لب پریسا رو میخوردم. به حالت اعتراض گفت باز تا پریسا رو دیدی منو ول کردی. نخواستم که فرزانه رو ناراحت کنم. واسه همین برگشتم طرفشو تکیه دادمش به دیوار و پای راستش رو بلند کردمو کیرم رو کردم توی کسش. چشماشو بست و یه اخ کوچیک گفت. اونم مثل اینکه از دیدن پریسا به وجد اومده بود با چندتا ضربه محکم خودشو محکم چسبوند بهم و با لرزش خفیفی ارضا شد. اروم کیرمو ازکسش کشیدم بیرون و برگشتم طرف پریسا که داشت کشس رو میمالید و مارو نگاه میکرد. کشیدمش طرف خودم و زیر دوش اب چسبوندم به خودم. تمام بدنش رو خیس کردم. دوش اب رو که دیگه داشت سرد میشد بستم و لبای قرمز وقلوه ای پریسا گرفتم تو دهنم سینه های گرد و تپلش رو چسبوندم به سینه های خودم. تن و بدنش یه تیکه اتیش بود با اینکه زیر دوش رفته بود ولی بازم داغ بود. توی همون حالت دستامو زیر کسش بردم و یکی از باهاشو بلند کردمو کیرمو روی کسش کشیدم. چشماش رو بسته بود و سرش رو بالا برد. میدونستم که پرده داره و نمیشه مثل فرزانه باهاش حال کرد. واسه همین برش گردوندم اونم و مثل فرزانه شیر اب حموم رو گرفت و کونش رو طرف من قمبل کرد. از دیدن کونش توی اون زاویه کیرم که تواین فاصله یه مقدار شل شده بود دوباره شق شد. واقعا از پشت زیبا بود. دستم رو به ارومی رو کمر و لمبه های خوش تراش کونش کشیدم باز کردم. سوراخ کون قهوه ای کمرنگش رو که بالای کس قلمبه شده خودنمایی میکرد با انگشت شصت مالیدم. به قدری کس قشنگی داشت که وسوسه شدم کیرم روتا ته بکنم توش. فرزانه یه مقدار اونطرف تر روی یک چهارپایه پلاستیکی نشسته بود و درحالی که کسش رو میمالید با چشمای خمارش مارو نگاه میکرد متوجه نگاه و تامل من روی کس پریسا شد و در حالی که اخم کرده بود به صدا دراومد هوووووم چیکار میکنی؟ یه نگاه بهش کردم و گفتم بدچیزیه لامصب. پریسا که اینارو دید برگشت و تو همون حالت گفت قرارمون فقط کون بودا. پیش خودم گفتم حالا اگه قرارمون از کس بود عمرا قبول نمیکرد کون بده. کیرم رو روی کسش مالیدم و به پیش ابش که تمام کسش رو خیس کرده بود اغشته کردم. واسه همین بود که دوش اب رو بستم چون کارم رو برای کردنش سختتر میکرد. یه مقدار کیرم رو روی سوراخ کونش مالیدم و در حالی که قبلش شصتم رو تا یه بند فرو کرده بودم توش اماده کردنش شدم. کیرم رو اروم فرو کردم یاد روز اولی افتادم که میخواستم کونشو بکنم. واقعا تنگ و بکر بود. الان هم با اینکه خیلی وقته ازون روز میگذره بازهمون تنگی رو داره. کلاهک کیرم که وارد کونش شد خودش رو منقبض کرد. با دست یکی روی کونش زدم و گفتم خودتو شل بگیر دختر. سرش رو اورد بالا و لباشو گاز گرفت و خودشو اروم داد عقب. همیشه همین کارو میکرد تا کمتر دردش بیاد. وقتی تا ته رفت حس کردم که دور کله کیرم رو با یه حلقه تنگ محاصره کردن. یه کم تو همون حالت موندم تا جاباز کنه. وقتی خودش شروع به عقب جلو کردن کرد منم باهاش همراهی کردم. با هرضربه یه موج روی کون و کپلش ایجاد میشد. کمرش رو نوازش کردم و با ناخنهام روی کونش میکشیدم. میدونستم این کار دیوونه ش میکنه. موهای پشت سرش رو دور ذستم حلقه کردم و سرش رو به بالا گرفتم. پریسا برعکس فرزانه از خشونت خوشش نمیومد وبرعکس عاشق ناز و نوازش بود. واسه همین بدم نمیومد یه مقدار اذیتش کنم. روی کمرش خم شدم و زیر گوشش نجوا کردم چیکار داری میکنی. درحالی که چشماشو بسته بود تو همون حالت گفت دارم کووون میدم. گفتم کون دادن رو دوست داری. با ناله جواب داد اررررررره. موهاشو کشیدم و راستش کردم. تو این حالت لمبه های کونش بسته میشد و کیرم وسطش فشرده تر میشد. حس کردم نهایت لذت رو ازین حالت میبره. فرزانه که دید دارم خشونت رو چاشنی کردنم میکنم بلند شد و اومد طرفم. در حالی که سینه های اویزون پریسا رو فشار میداد رو به من گفت چرا واسه من اینطور خشن رفتار نمیکنی و نوک پستون پریسا رو لای انگشتش فشار داد. پریسا که کونش تنگتر شده بود از درد به خودش پیچید. فرزانه دستش رو پشت گردنم گذاشت و یه لب محکم ازم گرفت. دیگه خسته شده بودم. حس میکردم که کمرم داره درد میگیره. اگه ورزش مداوم و تغذیه خوب نبود تا اینجا دووم نمیاوردم. فرزانه سرش رو لای سینه های پریسا کرد و شروع به خوردنشون کرد. گاهی هم با شیطنت و بدجنسی نوکشون رو گاز میگرفت. گفته بودم که عاشق سکس خشنه و حالا میخواست که پریسا رو مورد لطف خودش قرار بده. همونطور که کیرم توی کون پریسا تلمبه میزد فرزانه نشست بین پاهاش و شروع به خوردن کسش کرد و البته با چاشنی خشونت. پریسا دیوانه وار نفس نفس میزد و ناله میکرد. صداش توی فضای بسته حموم اکو میشد. به طوری که اگه کسی ازبیرون میشنید فکر میکرد که ارواح خبیثه توی حموم رخنه کردن. این حالت دیگه رمقی واسم نذاشت و خودم رو که تا اون موقع سعی کرده بودم نگه دارم شل کردم و همزمان با لرزشهای خفیف پریسا اب کیرم رو با فشار توی کونش خالی کردم ودل دل زدن کیرم رو توی کونش حس میکردم. چند لحظه توی همون حالت موندم و اروم کیرم رو از کونش کشیدم بیرون. این حرکت باعث شد که ابم از کونش روی رونش بریزه. فرزانه که بین پاهای پریسا بود شروع به لیسیدن و زبون زدنشون کرد. دیگه داشتم از پا میفتادم. خیلی وقت بود که سه نفری توی حموم به این صورت ایستاده سکس نداشتیم. معمولا سکسهامون رو کاناپه یا تخت خواب انجام میشد.دوش اب رو باز کردم و کون و کپل پریسا رو شستم. فرزانه هم بلند شد و سه نفری رفتیم زیر دوش. پریسا که هنوز حالش جا نیومده بود سرش رو روی شونه هام گذاشت و فرزانه هم توی بغلم اروم گرفت. منم یه دستم رو روی کون پریسا گذاشتم و دست دیگه رو روی کون فرزانه. سرمو رو به بالا گرفتم برخورد اب دوش روی صورتم خستگیمو کمتر میکرد. توی همون حالت به روزی فکر میکردم که با این دوتا فرشته اشنا شدم و روابطمون شروع شد...

روی کاناپه نشستم و دارم تلویزیون نگاه میکنم. برنامه های خسته کننده ای که میون انبوهی از اگهی های تبلیغاتی پخش میشه. نمیدونم اگه این ماهواره رو هم نداشتیم چیکار میکردیم. از صبح که یا کلاسیم یا سرپروژه های مختلف. همه دلخوشیم اینه که بیام خونه و اوقاتمو با فرزانه و سیاوش بگذرونم. گفتم سیاوش.. نمیدونم چرا دیر کرده هر شب تا این موقع دیگه خونه رسیده بود. فرزانه که تا اومد رفت حموم دوش بگیره. میدونم که دوش گرفتن بهونه شه. منتظره تا سیاوش بیاد و تو حموم باهاش حال کنه. همیشه همینطوریه. تو خونه طوری لباس میپوشه که رو وسوسه ش کنه. خب البته حق داره. هرچی باشه اول اون باهاش دوست شد و بعد من بهشون اضافه شدم. نمیدونم چطور شد که به اینجا رسید. یه دوستی سه نفره که هیچ کجای دنیا نمیشه نمونه شو پیدا کرد.با سیاوش توی یک تور مسافرتی اشنا شدیم. نه این تورهایی که هدفشون فقط وقت گذرونیه و نشون دادن جاذبه های توریستی شهرهای مختلف. یه تور تفریحی توی یکی از شبکه های اجتماعی ایرانی. مدتی بود که من و فرزانه عضو این شبکه اجتماعی شده بودیم و کلی هم فعالیت میکردیم. من و فرزانه دوران دانشجویی باهم اشنا و خیلی زود باهم صمیمی شدیم. هردومون هم اهل شهرستان که واسه دانشگاه اومده بودیم تهران. برای همین از خیلی لحاظ شبیه بهم بودیم. توی کلاس همیشه پیش هم مینشستیم و همه جا باهم میرفتیم. کم کم یه رابطه عاشقانه بین ما شکل گرفت. به طوری که خیلی ها بهمون حسادت میکردن و پشت سرمون حرفهای مزخرف میزدن. مخصوصا پسرهایی که دستشون رو ازمون کوتاه کرده بودیم چو انداخته بودن که این دوتا همجنسبازن. کلی به این حرف میخندیدیم. البته یه جورایی بدمون نمیومد که دیگرون مخصوصا پسرا اینجوری فکرکنن. حداقل از مزاحمتها و ورورهای بیخودیشون تو دانشگاه راحت بودیم. ولی قیافه دخترها دیدن داشت وقتی مارو باهم میدیدن. خیلیاشون طرف ما نمیومدن و اونهایی هم که لزبین بودن سعی میکردن که خودشون رو به ما بچسبونن. که البته مشخصه که از هر دوگروه جدا خودمون رو دور نگه میداشتیم. سال اول رو که توی خوابگاه مزخرف دانشجویی گذروندیم تصمیم گرفتیم واسه سال دوم دونفری یه خونه اجاره کنیم. به سختی ولی هرجور که شد یه اپارتمان نقلی گرفتیم و یه مقدار هم وسیله جمع و جور کردیم باهم زندگی دانشجویی رو شروع کردیم. من فرزانه رو عاشقانه دوست داشتم و اونهم همینطور. شبها توی بغل هم میخوابیدیم و از جیک و پیک هم باخبر بودیم. ولی نه من و نه اون هیچوقت حس همجنسگرایی نسبت بهم نداشتیم. اتفاقا همیشه باهم مخ پسرا رو میزدیم. اکثر وقتها هم واسه خنده دو به دو با یه پسر و دوستش دوست میشدیم و بعد از اینکه می تیغیدمشون باهاشون بهم میزدیم. داشتم میگفتم که توی این گروه اینترنتی یه گروهی بود که هر هفته تورهای تفریحی ترتیب میداد و هزینه هاشم نسبت به تورهای مسافرتی خیلی کمتر بود. ماهم هرهفته روزهای جمعه هماهنگ میکردیم باهاشون میرفتیم. دیگه تقریبا با مدیر گروه و بقیه بچه ها اشنا شده بودیم. توی یکی از همین تورها چندتا دخترو پسر رو دیدیم که از رابطشون معلوم بود خیلی باهم صمیمی و دوست هستن و مشخص بود که خیلی وقته که همو میشناسن. حدود سه تا پسر و چهار تا هم دختر. همشون هم دور یه پسر خوشتیپ و خوش هیکل به اسم سیاوش جمع میشدن و توی یه اتوبوس واسه هم جا میگرفتن. بچه های خوب و منطقی به نظر میرسیدن. نه مثل خیلیا بی جنبه و لاشی بازی در میاوردن و نه ضدحال و عنق. غذاشون رو باهم میخوردن و بزن و برقصشون هم باهم بود. خیلی دوست داشتیم که یه جورایی بهشون نزدیک بشیم. ولی مثل اینکه اونها هم از رابطه صمیمی من و فرزانه فکرای بد میکردن. بعد از چند هفته دوباره گروهشون رو دیدیم. ایندفعه با فرزانه هماهنگ کردیم که خودمون رو یه جوری باهاشون اشنا کنیم. واسه همین توی همون اتوبوسی که چندنفرشون جا گرفته بودن سوار شدیم. این دفعه دوتا دختر و دوتا پسر نشسته بودکه یکیشون همون سیاوش بود. رفتیم اخر اتوبوس روی دوتا صندلی بشینیم که یهو یکی از اون دخترای گروهشون گفت ببخشید خانومم اینجا جای کسیه. فرزانه گفت خب ماهم کسی هستیم دیگه. اون دختره خواست دوباره چیزی بگه که ایندفعه سیاوش گفت اشکال نداره ندا. بعد رو به ما گفت بفرمایید بشینید. فرزانه هم با یه نگاه شیطنت امیز گفت ممنونم و نشست سمت پنجره و منم نشستم پهلوش. اون دختره که اسمش ندا بود و معلوم بودکه خیلی حالش گرفته شده دزدکی بهمون چشم غره میرفت. اینو موقعی که برگشتم تا پست سرم رو نگاه کنم فهمیدم. توی همین حین نگاهم به سیاوش افتاد که کنار یه پسر دیگه نشسته بود.حق داشتن که همه دورش جمع میشدن. پسر قدبلند و خوشتیپی بود. موهای مشکی و روغن زده براق چشمهای مشکی و ابروهای پرپشت مردونه داشت از هیکلش معلوم بود که ورزشکاره. یه پیراهن کمر کرستی تنگ پوشیده بود که بازوهای ورزیده ش توی استین کوتاهش خودنمایی میکرد. دکمه های پیرهنش هم تا روی سینه باز بود. یه گردنبند طلایی هم گردنش بود. با یه شلوار جین ابی رنگ. از نگاه های گاه و بیگاه فرزانه فهمیدم که بدجوری چشمش رو گرفته. این موضوع رو ندا هم فهمیده بود و چپ چپ نگاهمون میکرد. از بقیه نفرات گروهشون فقط یه دختر دیگه اومد وقتی مارو جای صندلیشون دید تعجب کرد. ولی با اشاره سیاوش چیزی نگفت و اتوبوس بعد از حدود نیم ساعت راه افتاد. اونروز قرار بود بریم تنگه واشی. یه منطقه تفریحی سمت دماوند. از جاذبه های توریستیش رودخونه ای بود که از بین دوتا تخته سنگ عبور میکرد. به طوری که برای گذشتن و رسیدن به محل اتراق راهی جز رفتن از میان رودخونه وجود نداشت. واسه همین همه مجبور بودن که با دمپایی و همونطور با لباس به اب بزنن. با اینکه وسط تابستون بود ولی هم جریان اب زیاد بود و هم سرمای اون. وقتی از اتوبوس پیاده شدیم بچه های گروه سیاوش بلافاصله باهم جمع شدن و به سمت رودخونه راه افتادن. من و فرزانه هم دونفری کوله هامون رو برداشتیم و به همراه بقیه نفرات دنبالشون راه افتادیم. وقتی به اب زدیم حس کردم که سرمای اب تا مغز استخون پام نفوذ کرده. مسئول تور که یه پسر جوان بود مدام سفارش میکرد که مواظب دمپاییا و همینطور راه رفتنتون باشید چون اگه توی اب بیفتید به سختی میتونین خودتون رو کنترل کنین. من و فرزانه دست همو محکم گرفتیم و زدیم به اب. عمق زیادی نداشت. نهایت تا بالای زانو بود. البته هرچی جلوتر میرفتیم تا روی کمرمون هم میومد. سیاوش و بچه های گروهش جلوتر از همه حرکت میکردن و گهگداری هم پشت سرشون رو نگاهی مینداختن. بقیه نفرات تور هم چند به چند مشغول راهپیمایی توی اب بودن. خنکای اب توی اون گرما واقعا لذتبخش بود. با اینکه لباسمون تا بالای زانو خیس شده بود ولی بدنمون به سرمای اب عادت کرده بود. دیگه به وسطهای راه رسیده بودیم و تقریبا تاکمر توی اب بودیم. پشت سرم رو نگاه کردم و دیدم که بقیه هم مثل ما توی اب هستن. زن و مرد و دختر و پسر و پیر و جوون همه توی اب بودن. یه لحظه خنده م گرفت و به فرزانه گفتم: اخه مگه مجبور بودیم بیایم اینجا که اینطوری گیر بیفتیم. فرزانه هم که ازین موقعیت ما هم عصبی شده بود و هم خنده ش گرفته بود گفت همینو بگو ماهم بیکاریما...
هنوز این حرف کاملا از دهانش خارج نشده بود که یهو یه تخته سنگ که زیرپاش بود لغزید و سر خورد توی اب. منهم چون دستش رو محکم گرفته بودم کنترل خودم رو از دست دادم و باهاش افتادم تو اب. فرزانه که ترسیده بود بلند داد زد ااااای کمممممک.. کوله پشتی و کیف و همه وسایلمون روی اب شناور شده بود توی بدموقعیتی گیر افتاده و واقعا مستأصل شده بودیم. چند نفر از پسرایی که پشت سرمون بودن و از اول روز زاغمون رو چوب میزدن فردین بازیشون گرفت و خواستن خودشون رو به ما برسونن ولی فاصله شون از ما خیلی بود. توی همین هیر و بیر بود که حس کردم یه دست مردونه قوی دور کمرمو گرفت چسبوند به خودش. وقتی به خودم اومدم دیدم سیاوش با یه دستش منو گرفته وبا دست دیگرش هم بازوی فرزانه رو. بلند فریاد زد اروم باشین گرفتمتون. بعد روبه پسری که همراهش بود فریاد کشید شاهین کوله پشتیشون رو بگیر. همون پسری که توی اتوبوس کنار سیاوش نشسته بود سریع کوله و بقیه وسایلمون رو که روی اب غوطه ور بود گرفت. توی این فاصله من و فرزانه تونستیم سرپا وایسیم وخودمون رو کنترل کنیم. سیاوش وقتی دید که سرپا شدیم گفت حالتون خوبه. میتونین راه برین. من گفتم خوبم اره میتونم. ولی فرزانه که پاش رو سنگ سر خورده بود نمیتونست واسه همین دستشو دور کمر سیاوش انداخت. اونم منو رها کرد و زیربغل فرزانه رو گرفت و اروم شروع به راه رفتن کردن. بالاخره وقتی بعد از حدود نیم ساعت پیاده روی توی اب به اونور رودخونه رسیدیم تمام لباسامون تا زیر گردن خیس اب بود. بی رمق و خسته کنار هم روی زمین نشستیم. حال روز فرزانه از من خیلی بدتر بود. پای راستش از مچ پیچ خورده بود و نمیتونست درست راه بره. بقیه نفرات هم کم کم از رودخونه بیرون اومدن. شاهین کوله و کیف و بقیه وسیله هامون رو که از اب گرفته بود رو برامون اورد. بقیه بچه های گروه سیاوش اومدن و دورمون حلقه زدن. ندا همون دختری که توی ماشین دیدیمش اومد جلو نشست روبروی فرزانه و ازش پرسید حالت خوبه.؟ فرزانه هم که حوصله غمیش اومدن این دختره رو نداشت با بی حوصلگی جواب داد بهترم. سیاوش که اوضاع ما رو اینطوری دید گفت خیلی خب بهتره راه بیفتیم از بقیه عقب نمونیم و رو به ما گفت وسیله هاتون رو بردارین با ما بیاین. با این وضع مطمئنا چیزی واسه خوردن ندارین. سپس کوله هامون رو به همراه شاهین برداشت. منم بلند شدم و زیر بغل فرزانه رو گرفتم کمکش کردم تا سرپا وایسه و دونفری لنگ لنگان پشت سر سیاوش و گروهش راه افتادیم....

ادامه ...

نوشته: شاهین silver_fuck

من یه پسر 23 ساله ام و داستانم به 9 سال پیش بر میگرده یعنی وقتی که 14 سالم بود من عاشق گی و همجنس بازی با پسرای 13_14 ساله ام خوب بگذریم بریم سر اصل مطلب: تو سن 14 که بودم فوق العاده زیبا و ناز بودم ولی خودم خبر نداشتم همیشه دوس داشتم با تیکه های هم سن خودم یعنی پسرا حال حالو کنم ولی مامانی بودنم و خانواده مذهبی و یه حس احمقانه که من یه پسر خوبم نمیذاشت حال کنم و خر خون کلاسم بودم بارها پیشنهاد حال باهام شده بود ولی رد میکردم یا اگه خیلی پیله میکردن فرداش مامانم میاوردم مدرسه اما حالا اصل اصل مطلبو زنده بخونید تابستون تموم شد اول مهر رفتم سوم راهنمایی داداشمم که یه سال از من کوچیکتره دوم راهنمایی هر دو تو یه مدرسه رفقا که همون پارسالیا بودن جدید نداشتیم ولی کلاس داداشم پر خوشکلای جدید شده بود یه چند هفته ای گذشت تا این که صادق که داداشمه با دوستش که اسمش نادره و خیلی خوشکل و جیگری با موهای خرمایی و پوست شفاف و سفید و هیکل نه چاق نه لاغر اندام بسیار زنانه و خلاصه یه کون قلمبه نه گنده اومدن خونه برا درس خوندن من که دیدمش یه حس خوب شهوت که یه سالم ابم اومده بود بهم دست داد و دولم راستید خلاصه یه دوماهی کارم شده بود روزا در کنارش بودن و بازی کردن و هر شب جق زدن یه روز داشتیم فوتسال میزدیم اومد یه در کونی به من زد منم که اسکل خندیدم و یه لگت بی هدف برا قامبولش پروندم ولی نحورد و راحت ولش کردم صادق داداش همیشه در کونی نثارش میکردو من بی عرضه جقه چش می چروندم یه روزم بحث کشید به دول و کون من بهش گفتم نشون بده تا نشون بدم اونم میگفت اول تو منم اسکل اول اول میکردم که از سرمون واشد خلاصه ده ها موقعیت دیگه منم که میتونستم با جق و خیالش حال کنم و پسر خوب بودنم رو حفظ کنم از دست دادم اما یه شب با صادق رفتیم در خونشون برا گرفتن چند تا سی دی فیلم سی دیارو که داد گفت وایسین توپم رو بیارم بازی کنیم ساعت 7 شب بود یه یک ساعتی بازی کردیم که من یه شوت محکم زدم به پنجره همسایشون که فک کنم ترک خورد همسایه ام داد و فریاد ماهم پا به فرار من یه طرف صادقم یه طرف دیگه نادرم به خونه یه دو سه تا کوچه دور شدم بعد برگشتم دنبال صادق دیدم نیست در خونه نادرو زدم خودش اومد دم در گفتم اینجا نیس صادق گفت نه بعد گفتم معلوم نیس کدوم گور رفت که نادر گفت سوار چرخ شیم با هم بریم دنبالش منم این دفعه از روی قصد گفتم باشه اومد جلو چرخم نشست(اخه من بعد از دست دادن این همه موقعیت با خودم عهد کردم که حتما موقعیت بعد اسکل بازی رو بذارم کنار) بردمش تو کوچه خلوت پشت یه مدرسه متروکه زیر یه چراغ برق که کل کوچه رو روشنیده بود بدنم از شدت حشر به لزه افتاده بود صدامم همین طور زیر چراغ بر ق وایسادم یکم خودمو جمع و جور کردم گفتم نادر بدجوری شاشم میاد چرخو دادم دستش دو قدم اونور تر رو به دیوار دولو که کم کم دیگه کیر بود و بدجوری شقیده بود انداختم در نادرم از خدا خواسته سه سوت چرخ رو ولو کرد رو زمین اومد د نیگاه بهم گفت وای چه سیخه تو چته زود دادم تو گفتم نادر میای به هم نشون بدیم گفت تو بیشتر نشون بده منم دادمش در اومد نزدیگ بهش دست زد (10 سانت بودو به کلفتی 1.5 سانت) کلش گرفت گفت چه بزرگه منم تو همون حال کیرش رو از رو شلوار گرفتم شقیده بود نصف مال من بود خودش رو کشید عقب من گفتم نادر حالا نوبت تو هس دیگه نشون بده گفت نه کنتم نشون بده بعدش من گفتم نادر بیا با هم شلوارمونو بیاریم اینجا هیچ کی نیس نادر گفت نه اول تو وگرنه میرم منم سریع یه دستم انداختم دور کمرش دستم کردم از پشتش داخل لای کون قلمبه نرمش و گرمش و اگشتامو فشار دادم روی سوراخش خودشو داشت میکشید با دست تو سر و کمرم میزد و مگفت کثافت ولم کن منم دیگه زورش نکردم خودشو ازم کندبعد گفت حالت بکش پایین دیگه با تعجب گفتم باشه کشیدم تا زانو پایین اوم طرفم دستشو کشید رو کونم خیلی کون دوست بود بعد کرد لای کونم یه چند دقیقه ای ور رفت بعد گفتم نادر حالا تو اونم گفت تو کردی گفتم نادر بیا کونتو بهم نشون بده گفت انگل میکنی کفتم باشه مردونه انگل نمی کنم اونم اومد روبه روم کشید تا زانو پایین شرت پاش نبود خیلی کونش سفید بود ناز گفتم خم شو کون خوشکلش باز شد دستمو کشیدم رو روناش بعد گفتم نادر یه کم انگل تو که خیلی منو انگل کردب گفت زود باش تموش کن دیگه منم دستمو کردم لاش یه لای عمیق داشت خیلی خیس بود من دستمو که شده بود زیر عرق کون نادر مالیدم به کیرم دستمو سریع حلقه کردم زیر شکمش خودمو چسبوندم بهش کیرم رفت لای کونش داشت مانع میشد و کم کم داد میزد خودمو عقبو جلو کردم که کیرم رو سوراخش تنظیم شد بعد با یه تقه خیلی راحت رفت تو شروع کرد داد زدن دهنشو گرفتم خودم عقب جلو کردم نمیدونم اون لحضه چی شد که تو سوراخش کردم کاملا غریزی بود از رو شهوت به دقیقه نرسید که ابم ریخت کاملا توکونش شل کردم خودمو نادر داشت گریه میکرد هیچی هم نمیگفت فقط سریع شلواشو کشید بالا با دو همینطور که گریه میکرد رفت خونه منم گوشه دیوار افتاده بودم وقتی حالم جا اومد فهمیدم چه غلطی کردم ترسیده بودم خونوادش بدونن بدبخت بشم با ترس و لرز خودمو جمع و جور کردم رفتم خونه یه مدتی ندیدمش یعنی یه ماه صادق میگفت قهر کرده گفتم سر چی گفت نمیدونم الک الکی....................این داستان حقیقت محضه ببخشید که به درازا کشید.

ادامه...

نوشته: میلاد

هنوز تابستون شروع نشده بود که ما به خاطر شغل بابام باید راهی تهران میشدیم.شهرستان خودمون کوچیک بود اما من خیلی دوستش داشتم کلی برنامه داشتم واسه سال اخر راهنمایی اما چاره ای نداشتم جز اینکه خودم و اماده کنم واسه شرایط جدید.ما یه خانواده 4 نفره هستیم من که میلاد باشم الان 19 سالمه(مهیار) و خواهرم که الان 17 سالشه (مونا) و مامانم 40 سالشه (فریبا) اما یه میان سال خوش اندام و خوشگل بابام هم سن مامانمه. تو ساختمون جدیدمون همسایه های خوبی داشتیم مخصوصا خانواده یوسفی که از همون روز اول با ما برخورد خوبی داشتن و چون میدونستن ما تو این شهر غریبیم حسابی روز به روز با ما صمیمی تر میشدن.این وسط منم بعد از 1ماه تازه یخم داشت باز میشد و با میلاد که پسر خانواده یوسفی بود دوست شدم.

میلاد هم سن خودم بود یکی دو ماهی بزرگتر همه چیز داشت خوب پیش میرفت من با بچه های محل در حال دوستی و اشنایی بودم.تا یه روز میلاد پیشنهاد استخر داد از اب تنی خوشم میومد اما راستش تو شهر خودمونم اگه مدرسه اردوی استخر میزاشت هر بار یه طوری وانمود میکردم که انگار دوست داشتم برم اما مشکلی پیش اومده و من نتونستم برم.چون یه مقدار تپل بودم و پوست سفیدی داشتم اضافه وزنم باعث شده بود نه تنها باسنم و رونام گوشتی و تپل بشن سینه هامن مثل یه دختر بچه تازه بالغ شده قشنگ تو دست میومد.مخصوصا اگه موقع نشستن یکم قوز میکرد دیگه یه سینه درست و حسابی میشد واسه همین دوست نداشتم دوستام 1 ساعت کامل تو استخر من و لخت ببینن.اما تحریک شدم که واسه یبارم شده برم استخر.میلاد گفت 3-4 تا از دوستاشم هستن من میشناختمشون بچه های کوچه مون بودن اما سناشون از من و میلاد بیشتر بود رفتن ما به استخر همانا و همون چیزی که دل هرشو داشتم همانا به محض لخت شدن من همه به نحوی محو بدنم شدنم اما نگاه یه نفر با بقیه فرق داشت. رضا که بزرگتر از هممون بود بدجور تو کف کون و رون من بود پسر خوش گل و خوش تیپی بود. از همون اولین باری که دیدمش بدم نمیومد لااقل باهاش سلام علیک داشته باشم چون بعید میدونستم من و آدم حساب کنه اصلا که باهام دوست بشه. هم سنم بهش نمیخورد هم من بچه شهرستانی که همه میدونستن 2روزه اومدیم تهران کجا و رضای بچه با تریپ محل کجا. اما شانس بهم رو کرده بود به واسته اندام چاقالیم این رضا بود که میخواست باهام رابطه برقرار کنه منم نامردی کردم با خودم گفتم امروز باید حسابی خودمو براش لوس کنم اذیتش کنم. واسه اولین قدم چند باری تا اینکه همه اماده بشن و بریم تو اب هی جلوش خم میشدم کون گندمو به رخش میکشدیم.ذوقو میشد تو چشماش دید. به اصرار خودش چون میدید شنا بلد نیستم قرار شد یادم بده بهم میگف دراز بکش رو اب دستاشو میزاشت زیر سرم و زیر کونم دستشو حس میکردم رو کونم که داره فشارش میده خودمم تحریک شدم بهم گفت برو از پله های کنا استخر بگیر به شکم دراز بکش پاهاتو بازی بده.منم انجام میدادم اونم هی دستاشو رو پشت رونم میکشید میگفت زانوتو خم نکن پاهاتو از رون تکون بده خلاصه تا جایی که تونست اون روز من و دست مالیم کرد. منم که وحشتناک تحریک شده بودم از کاراش و اون حسی که بهم دست میداد خیلی خوشم اومده بود با لبخندام و به نوعی اعلام رضایتم چراغ سبزو نشونش دادم.این طور بود که من وارد یه مرحله ای تازه و پر از هیجان زندگیم شدم.استخر رفتن ما ادامه داشت و پیشرفت فعالیتای رضا تو اب استخر با من.دیگه کار به جایی رسیده بود که رضا دست میکرد تو مایوم انگشتم میکرد.من دیونه میشدم سعی میکردم کیرشو تو دستم بگیر البته این کارامون خیلی لحظه ای و مخفیانه بود.رضا بهم پیشنهاد داد برم خونشون قبول نکردم.انگار که ترسیده باشم.

غروب همش تو کوچه یاده کارای رضا میوفتادم حشری میشدم.همیشه بعد از استخر شبا موقع خواب به یاده رضا و کیرش جق میزدم.بلاخره شهوت به هم غلبه کرد و به رضا گفتم کی بیام خونتون.رضا گفت اول یه چنتا فیلم میدم ببر ببین الان موقعیتم جور نیست خونه مکان نمیشه حالا حالا ها.منم قبول کردم و فیلمارو ازش گرفتم.کارم شده بود سوپر دیدن و جق زدن.روزی 2.3 بار جق میزدم گاهی اوقات.معتاد سوپر و جق شدم به رضا خواهش میکردم بهم سوپر بده من بینم رضا هم واقعا سنگ تموم میزاشت همه مدل فیلمی برام میاورد پسر با پسر. پسر با زن میانسال.دختر بچه با مرد میانسال.سفید با سیاه خلاصه همه جوره.منم تو تمامه این فیلما خودمو جای اونیایی که گاییده میشدن میزاشتم و اونایی رو هم که میکردن رضا فرض میردم.تشنه ی کیر شده بودم.کارم به جایی رسیده بود خودم خودم انگشت میکردم.درد داشت اما به مرور عادت کردم.چند باری هم خیار کردم توکونم اما بعدش از دردش موقع تولت رفتن گریم میگرفت.همه این کارا بهم لذت میداد اما تا وقتی که ابم نیومده بود به محض اینکه ارضا میشدم از کارام پشیمون میشدم.از رضا بدم میومد.اما وقتی حشری میشدم همه چیز برعکس بود.بالاخره روز موعود فرا رسید رضا بهم گفت کی برم خونشون.منم خودم اماده کردم البته یه شیطنتم کردم و یه دست از شرت و کرست های مامانم پوشیدم و رفتم.یه شرت و کرست سفید.هم شرت و هم کرست مامانم بهم بزرگ بودن البته شرتش بد نبود اما کرستش بزرگ بود.چون سینه های مامانم گندس.وقتی رفتم خونه رضا اینا رضا طوری برخورد کرد که انگار اصلا قرار نیست منو بکونه.دعوتم کرد تو.رفتم تو اتاقش .اتاقش خیلی جالب بود برام.پوستر و نقاشیای رو دیوارش خوشگل بود من داشتم نگاشون میکردم که رضا با یه لیوان شربت و یه قرص اومد تو.بهم گفت تقویتیه برات خوبه.خودشم خورد.قرص و که خوردم بغد از یکم صحبت و با کامپیوتر ور رفتن رضا اخلاقش عوض شد بهم گفت لخت شو من به محض اینکه لخت شدم رضا با دیدن شرت و کرست زنونه تو تنم انگار امپرش رفت رو 1000 یه جوووووووووووووون گفت.بعدش گفت ماله اون مامانه جندته؟ من یه لحظه از این که اینارو پوشیدم پشیمون شدم اما شهوت نزاشت و با یه صدای ارووم گفتم بله.ماله مامانمه.خوشگله؟ مخصوصا پوشیدم که تم بیشتر حال کنی.اونم گفت اره عزیزم قشنگه اما تو تن اون مامانت یه چیزه دیگس.اخ که منتظر اون روزم مامانت اینجا با این لباسا جلم وای سه من کوسشو بخورم.اما یه چیزی که خیلی برام عجیب بود کیر خودم بود.انگار نه انگار خواب خواب بود.رضا فهمید من متعجبم بهم گفت نترس ماله اون قرصه هستش که خوردی.نمیزاره حالا حالا ها ابت بیاد تازه یه اسپری هم دارم که اونم به وقتش میزنم برات که ابت نیاد.من خوشحال شدم چون این یعنی یه چند ساعتی قراره من حشری بمونم.رضا گفت بسه دیگه زیادی داریم کس شعر میگیم بیا بخواب رو تخت ببینم منم با کمال میل رفتم رو تخت و طاق باز خوابیدم رضا یه سیلی به رونم زد گفت عزیزم قربون کون تو که تو شرت مامانت سکسی ترم شده بشم دمر بخواب.منم سری برگشتم رضا شروع کرد با کونم بازی کردن.میمالیدشون از رو شرت مامانم. بعد شرت مامانمو کشید پایین تا رو زانوم توف کرد لای کونم انگشتشو میمالید به سورخ کونم همش قربون صدقه خودم و مامانم میرفت منم اوج شهوت بود هیچی نمیگفتم و فقط لذت میبردم خودمو سپرده بودم دستش میخواستم هر کاری دوست داره بکنه.رضا بهم گفت پاشو کیرمو بخور.ساک بزن برام.منم فقط کیر میخواستم تو اون لحظه ها مشتاقانه برگشتم و نشستم لبه تخت.رضام جلوم ایستاده بود.شرتشو کشیدم پایین وایییییییییییی کیرش از همیشه سکسی تر بود.مستقیم کردم تو دهنم در حال ساک زدن بودم که یاده یکی از فیلم سوپرا افتادم.به رضا گفت حالا تو طاق باز بخواب پاهاتم بز کن از هم خودمم دراز کشیدم لای پاهاش اما دمر و به شکلی که سرم دقیقا جلوی کیر و خایه های رضا بود.بوسشون کردم به رضا گفت میخوام مثل اون فیلم سوپره که زن سیاه پوسته ساک میزد واسه اون پسره ساک بزنم رضا که خودشم انگار دیده بودش گفت جوووووووون اره بخور خایه هامم بخور.پا های رضاو یکم جک کردم که بتونم زیره خایه هاشم لیس بزنم.با یه دستم کیر و خایه هاشو بالا گرفتم بعد زیره خایه هاشو تا سورخ کونشو لیس زدم.رضا نره میکشید فقط به مامانم فحش میداد.مادرتو گاییدم.جوووووووووون.کیرم تو کوس اون مادرت.خوار کسه.منم هیچی حالیم نبود حتی با فحش های اون حشری ترم میشدم.خایه های رضارو کردم تو دهنم میک میزدم رضا داد زد مادرتووووووووووووو گاییدم یواشششش.بعد کیرشو ول کردم فقط با زبونم از زیرش تا کلاهک کیرشو لیس میزدم مثل بستنی.با دستمم تخماشو ارووم میمالیدم.رضام نرررههههههه مزد که بخور.کیرمو بخور منم فقط زبون میزدم به کبرش زبونمو دور کلاهک کیرش میچرخوندم و اونم دست میکشید به سر و صورتم.دهنمو باز کردم و کیرشو فرستادم تو دهنم همزمان با دستمم تخماشو لمس میکردم.کیرشو از تو میزدم به لوپم تا ببینه کیرش کجاس.تا جایی که امکانش بود کیرشو میکرد تو دهنم رضا خیلی از ساک زدنم خوشش اومده بود بلندم کرد گفت بسه میخوام بکنمت تو تمام این مدت کرست و شرت مامانمم تنم بود.رضا همون اسپری که وعدشو داده بود رو اورد و اول کلی به کیر خایه های من زد.بعد به کیر خودشم زد.به من گفت چهار دست و پا لبه تخت وایسا خودشم نشست رو زمین طوری که کونم جلو صورتش بود کرم زد به سوراخ کونم شروع کرد انگشت کردن..یه انگشت کرد تو کونم من تا اون موقع انقدر حشری نشده بوده انگشتشو هی عقب جلو میکرد میچرخوند تو کونم بعد دو انگشت باز دستشو میچرخوند من هم درد داشتم هم لذت اجازه نمیداد دم بزنم رضا فقط فحش میداد و سیلی میزد به کونم بعد پاشد وایساد کیرش و رو سوراخم حس کردم ارووم فرستاد تو کونم نم نم یه ذره ذره کرد تو کونم چشمام سیاهی رفت دیگه درد داشت به شهوتم غلبه میکرد اما رضا خیلی بلدتر از این حرفا بود.بی توجه به خواهش های من که اونم از سر دو دلی بود به کارش ادامه میداد و کیرشو تکون تکون میداد میدا تو کونم خودشم افتاد روم و دستشو از زیره کرست مامانم رد کرد و رسوند به سینه هام اونارو میمالید فشارشون میداد همزمان کیرشم عقب جلو میکرد همچنان درد داشتم اما هم نه به اندازه اول و هم دیگه ترجیح میداد حالا که کونی شدم بزار تا اخرش برم.شروع کردم اهههههه و اوووووووووفففف کردن رضام که انگار با صدای من جون دوباره گرفت اینبار شدت و سرعت تلمه زدنش و بیشتر کرد شاید 5 دقیقه بیشتر شد که رضا تو کونم تلمبه میزد بدونه اینکه به من بگه ابش و خالی کرد تو کونم.من هنوز ارضا نشده بودم و رضام دیگه میل سکس نداشت.پاشدم لباسامو پوشیدم بدون اینکه چیزی بهم بگیم از خونشون اومدم بیرون.اما این تازه شروع ماجرا بود و اغاز کونی بازی من.خوش حال میشم نظراتتون رو بخونم.نه میگم داستانم تخیلی بود نه میگم واقعی بود اینجا کسی به تخیلی بودن و واقعی بودن کاری نداره بیشتر همه مهم براشون جنبه سکسی ماجراس که امیدوارم تونسته باشم مقداری تحریکتون کرده باشم.

نوشته: مهیار

اسم من امیرعلی معروف به امیرعلی اسنیف شاه دودول طلای قرن 21 (دودول که چه عرض کنم کیره جده رستم!)
24 سالمه با موهای مشکی اندامی ورزشکاری و فیتنس شکمی 6 تیکه قد 185 اخره موبایلم 5286 و... مدل یکی از برند های معروف بازار امریکن گاس تلنت ... در ایران ..
داستانیکه میخوام واستون تعریف کنم به ولای علی کاملا واقعیه به ممه های گلشیفته قسم ...
من پسری بودم که هیچ دختری رو تحویل نمیگرفتم و سرم تو کاره خودم بود دانشجو بودم و دوران بیکاری هم سر نمایشگاه اتومبیل سر میکردم اکثر دخترای دانشگاه منو میشناختن و میدونستن که امار نمیدم کلا حال نمیکردم با کسی.. فازم با بقیه جدا بود ازاون مدلا که مثله خودم تقریبا ندیدم و ندیدی ...
یکی از روزای زمستون که از شانسه بد یا خوبه من ماشینم نداشتم داشتم از دانشگاه بر میگشتم که یهو دیدم یه سانتافه نوک مدادی جلوم ترمز زد دیدم دخترای دانشگاهمونن تعارف کردن که سوار بشم
منم بدم نمیومد بارونم میزد سوار شدم از اصرار زیادشون 4 نفر بودن دخترایی که تو دانشگاه به پوسی کت معروف بودن خیلی داف بودن سوار که شدم نفهمیدم چی شد که بیهوشم کردم با یه دستمال سفید که هم رنگه شرتم بود ... چرا ازم بدت میاد چونکه شرتم سفیده؟! بگذریمم.. چشم که باز کردم دیدم توی یه خونه روی یه صندلی دستو پامو بستن دهنمم بستن .. بعد از 5 دقیقه دیدم 4 تاشون سحرو سوشیما و نیوشا و آزاده اومدن باورم نمیشد همشون نیمه لخت با پاهای سکسی تراشیده ناز
کفش های پاشنه بلد مشکی سفید قهوه ای و قرمزذش شلاق و چوب و خط کش ...شوکه شده بودم
دهنمو باز کردن سری پرسیدن دارین چیکار میکنید که دیدم سحر پاشنه کفششو کرد تو دهنم گفت خفه شو پسره مغرور اشغال بعد پرتم کردن پایین به تخت بستنم پاهای لاک زدشونو که لاکهای قرمزو مشکی بود هی به دهنم میمالیدنو مسخرم میکردن میخندیدن انگار مست بودن سوشیما شرته صورتی رنگشو در اورد و دور دهنم پیچید بوی نرم کننده لطیفه میداد خیلی خوشبوبود نیوشا هم کتکم میزد و محکممیزد توی گوشم و فحشم میداد شرتاشونو در اوردن و یکی یکی رو لبو دهنم نشستن آزاده محکم با کسش رو دهنم نشست و گفت خوب بو کن کثافت توله سگ کسش بوی گند میداد انگار 1 هفته بود حموم نرفته بود دماغمو گرفت که نتونم نفس بکشم سحر هولش داد محکم
زد توی گوشم گفت دهنتو باز کن بی لیاقت میخوام بشاشم توی دهنت باز دکردم سوشیما محکم لگد زد به تخمام مجبور شدم باز کنم دهنمو با یه صدای ناله تو دهنم انداره یه آب معدنی کوکا کولا شاشید
واقعا مزه عجیبی داشت تاحالا تجربه نکرده بودم مزه هایپ میداد همشو به زور خوردم و خندیدن بهم
بعدش درازم کردن ونوبتی با لوله جاروبرقی کونم گذاشتن و میخندیدن خیلی دردم اومده بود و آزاده مدام میومد جلو دهنم چس میداد و میگوزید توی حلقم یجا که یکم رید روی لبم دیگه آبم اومد و ریخت روی زمین نیوشا به زور بهم گفت که با زبونم از روی زمین ابمو بخورم و تمیز کنم و اینکارو کردم
بعدش که دیدم دستو پام بازه وحشی شدم حمله کردم سمتشون لوله جارو برقی رو از توی کونم کشیدم بیرون و به3 تاشون سحر و سوشیمیتزو و کاکرو و نیوشا ضربه زدم بیهوش شدن .. آزاده مثله یه سگ ترسیده بود بردمش توی سونا واقعا اعصابم از دستش خورد بود چون کسش واقعا بو گوه میداد
اذیتم کرده بود توی سونا کیرمو کردم توکسش و از پشت لوله پولیکا به قطره 5 متر کردمتوی کونش چطوری رفت توی کونش دقیق یادم نیست اما با دمای 80 درجه گاییدمش رسما کوسش واقعا تنگ بود مثله تنگه هرمز .. آبمم ریختم تو دهنش و بیهوش شد .. رفتم سراغ اون 3 تا مادرجنده و ازشون فیلم گرفتم و از اون روز به بعد واسه هر دست کردنشون 50 تومن شارژ ایرانسل میگیرم تا فیلمشونو پخش نکنم ..

نوشته: amir ali sniff full fetish

چند باری بود که زنگ میزد ، اما نه اینکه حال وحوصله درست حسابی نداشتم ردش میکردم ، هربارم که میپرسیدم شمارمو از کجا اوردی پرت و پلا میگفت که شانسی گرفتم ، اخرش ام نفهمیدم ،خلاصه قرار شد همدیگرو ببینیم . دختر بدی بنظر نمی رسید ، میگفت : دوست پسرش بهش خیانت کرده وپس از اینکه پرده خانوم ورداشت ولش کرده رفته. من هم چون از نوع جریان مشکوک بودم ، هم ترسیدم کار دستم بدم هم یه جوری از خانوما فراری بودم بخاطر بلایی که سرم اومده بود ، گفتم : من بقدر کافی غم غصه ، گرفتاری دارم ، به درد تو نمی خورم . هراز چندگاهی s میداد، زنگ میزد و قرار هایی تو پارک و رستوران میذاشتیم، که تویکی از همین قرار ها من بی اختیار دستم دراز کردم که دست بدم باهاش که ، امتناع کرد ، خیلی بهم برخورد چند قدمی که رفتیم از شدت عصبانیت تاب نیاوردم و گفتم که دیگه نه زنگ بزن نه میخوام ببینمت، گذشت و گذشت من یک سالی دور از ایران بودم ، به محض برگشت، وقتی تو فرودگاه موبایلم روشن کردم تلفنم یه تک زنگ خورد ، باورم نمیشد ، بدها میگفت توی این یک سال هر شب زنگ میزدم بهت ، خلاصه یک روز عصر زنگ زد پرسید شب کجایی؟ گفتم خونه ، گفت : میخوام بیام ببینمت، . ساعت ۱۰بود زنگ زد پلاک خونرو پرسید ، ماشین پارک کردو اومد بالا، باورم نمیشد این همون دختر ساده باشه یه ارایش غلیظ ، بالباس تنگ وارد شد کلی هم تپل شده بود، نشست شروع کرد به صحبت و منم داشتم پذیرایی میکردم چند بار گفت خونت خیلی گرمه ، گفتم خوب لباستو در بیار ، گفت: لباسم خیلی لختیه ،گفتم شلوارک و تیشرت نو دارم هنوز تنم نکر دم میخوای بدم لباساتو عوض کنی راحت بشینی ؟ گفت باشه پشت سرم اومد اتاق خوابم همینکه داشتم از کمد لباسارو ور میداشتم گفت : پشت سرتو نگاه نکن من لباسمو در اوردم ، همینکه من شلوارکو دادم بهش گفت: تی شرت نمی خواد بدی، گفتم ک میتونم برگردمژ گفت : اره بابا، منم باورم نمیشد این سینه ها واقعی باشه بدنش زیاد چاق نبو ولی دو تا سینه خیلی بزرگ داشت تاپ قرمزشو پاره میکرد اومد کنارم وایساد از پنجره بیرون نگاه میکرد ، منم داشتم از مسافرتم تعریف میکردم، باور کنین نفسم بالا نمیومد، کم کم بریده بریده صحبت میکردم از بالای سرشم سینه هاشو دید میزدم که یهو دستمو گذاشتم رو جفت سینه هاش چسبوندمش به دیوار ، لباشو میخوردم مثل قهدی زده ها، ولی زورم نمیرسید سینه هارو خوب فشار بدم ، خوابوندمش رو تخت همش میگفت : نه نه نه داری چیکار میکنی؟ گفتم: منو دیونه کردی تو این سینه هارو کجا قایم کرده بودی؟ وقتی سینه هارو گاز گاز میکر دم شروع کرده بود به ناله کردن اومدم شلوارکو در بیارم میگفت: نه نه ولی همراهی میکرد دستم رفت لای پاش صداش بلند تر شد کسش خیس خیس بود ، نوک سینه شو که میخوردم به کمرش قوس میداد که سینه اش و بیشتر به رخم بکشه، دستشو بردم گذاشتم رو کیرم ، هیچکار نمیکرد فقط باتمام وجود فشارش میداد ، خوابیدم روش کیرم مالیده میشد به کسش ،اومدم یکم پاشو باز کنم که بذارم تو کسش ، گفت نه من دخترم ، گفتم خودت گفتی ..... گفت : اشتباه میکردم پرده ام پاره نشده، گفتم ک پس برگرد از پشت بکنم، گفت :نه درد داره گفتم ک بسپار به من . کرم ضد افتابو خالی کردم تو دستم و سوراخ کونش، با انگشتم شروع کردم با دور سوراخ و توش ور رفتن بعد از اینکه دو انگشتم کردم تو ش ، نوبت کیرم بود، اروم اروم کیرمو گرفتم کردم تو کونش ، صورتشو کرده بود تو بالش داشت اه اوف میکرد ، منم دستامو گذاشته بودم رو کمرش داشتم تلمبه میزدم ، اخ اخ چه کونی داشتم میگایدم جووووون ، وقتی یادم میو مد این همون دخته که روزای اول قرار باهام دست نمی داد الان داره یه حال اساسی بهم میده اونم از کون نازش بیشتر حشری میشدم که یهو احساس کردم داره ابم میاد ، تندترش کردم دوتا ضربه هم به کونش زدمو ابمو ریختم تو کونش وای وای ی ی همونجا خوابیدم روششششششششش

نوشته: kaiahan

2_0.jpg
تولد رئیسه و هدیه منشی به رئیسش یه عدد کونه 8)

1_2.jpg
البته بعد از دقایقی رایزنی با این دختر اساسی میکنتش Big Grin

همزمانسازی محتوا