شما اینجا هستید

داستان هاي شراب...(1)

(اين نوشته ها زاييده ي تخيل نيست...عين واقعيت است)
بازهم يه روز گندديگه شروع شد،بازهم دعوا،جروبحث،گيردادنهاي الكي،وهزار اماواگرديگه،من نميدونم اين مرد خسته نميشه اينهمه به من گير ميده و اينهمه سؤال پيچم ميكنه؟؟ واقعا ميخواد به چي برسه؟مثلا دوران دانشجوييت باكي حرف ميزدي؟ ازكي خوشت ميومد؟ چرا جواب سلام پسراي همكلاسيتو ميدادي؟ چرا به نامزد دوستت سلام كردي و منو بهش معرفي كردي!! وهمش چرا چرا چرا...ديگه خسته شدم از بس مثل متهم ها نشستم جلوش و به سؤالاي احمقانش جواب دادم

داستان سکسی:

عاشقی ناکام من

سلام من اولین بار که داستان مینویسم خوب هیچ دلیلیم ندارم که دروغ بگم و بخوام چرت بنویسم
اسمم ساراست 17 سالمه به گفته ی خیلی ها بدن خوبی دارم یعنی یه دفعه یکی از همسایه ها تو اف بی گفت از چشمات آب کیر میاد خلاصه میگن حتی راه رفتنم هم حشریه.کلا دختر حشری هستم اینو خودم هم قبول دارم.سال 90 بود با علی آشنا شدم تو یکی از سایت های موزیک البته باهم قهر بودیم تا یکی اومد تاپیک زد و نوشت فیسبوک ایرانی راه افتاد به نام فیسنما رفتیم عضو شدیم که یکی پیام داد سارای فلان سایت گفتم اره گفت اگه گفتی من کیم گفتم Ali M گفت اره دوستی ما از همون جا شروع شد.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS