شما اینجا هستید

بعد از هشت سال انتظار

سپهر حرفات واقعا راست بود، اون اوایل اصلا فکر نمیکردم مال هم بشیم...ولی الان اینجا،من و تو،بدون ترس،واس همدیگه ایم!!!!
این جمله ی همسرمو هیچ وقت فراموش نمیکنم. بعد از عروسیمون و بعد از این که تمام مهمون ها رفتن و بعد از تمام گریه های خواهر همسرم سیما و نصیحت های پدر زنم اولین باری بود که بدون هیچ ترسی تنها با هم بودیم.فقط من و نفس...

داستان سکسی:

رسوایی با دخترعمو

این خاطره که میخوام براتون تعریف کنم ماله 10 ساله پیشه میخوام خیلی کوتاه تمومش کنم ما تو یه کوچه با هم همسایه بودیم اون موقع من 13 سالم بود و دختر عموم 15 سالش بود کلا خوانواده ما با هم سر خوش نداشتن کلا با هم رفت و امد نداشتیم اون منو خیلی دوست داشت ولی سن ما به هم نمیخورد من خیلی طلبه دختر عموم بودم تا جایی که همیشه به یادش جق میزدم دیگه داشتم نابود میشدم ولی هرجوری که میخواستم طرفش برم یا مادرش میومد یا پدرش تا یه روز شد که دیدم برام نامه نوشت داد دختر همسایمون برام بیاره نامه رو داد به من و رفت وقتی نامه رو باز کردم دیدم از طرف پروانه همون دختر عموم خیلی خوشحال شده بودم فقط تو یه جمله ب

داستان سکسی:

اولین رعشه

قشنگ یادمه وقتی وارد دانشگاه شدم یه امل به تمام معنا بودم تا اون موقع حتی با یه دختر صحبتم نکرده بودم چه برسه به اینکه دوست دختر داشته باشم.دلیلشم محیط خانوادگی بود که توش بزرگ شده بودم. تو خونواده ما رابطه یه دختروپسر بزرگترین گناهان و نابخشوده ترین جرایم بود انقد اهالی خوناده در مورد این روابط بد می گفتن و بد می خوندن که من هم واقعا حالم از این روابط به هم می خورد. خلاصه بگدزیم ما کنکورو دادیم دانشگاه قبول شدیم

داستان سکسی:

بگا رفتن من و سارینا

سلام به دوستای گل شهوانی.اسم من سعید.21 سالمه از رشت.میخوام یه داستان واقعی براتون بگم اما قبلش بگم یه داستان نوشته بودم به اسم «سعید و زن عموی عاشق».بخدا واقعیت داشت فقط چون با گوشی آپلود کردم نیومد تو فهرست بعد اسمشو عوض کردم.بعد 2.3 هفته دیدم آپلود شده و کلی فحش خوردم که داستان کپی بوده.به هر حال جفتش مال من بود. خب برسیم به داستان.

داستان سکسی:

ماجرای گی من با امید

این ماجرای من(شروین) با امید یکی از بچه های شهوانیه.
خوب بعد از اینکه باهم رفتیم خونه و یه گپ سکسیه حسابی باهم زدیم و چند تا فیلم گی باهم دیدیم، شروع کرد به خوردن لبام .عزیزم بده من لباتو.
بعد من شروع کردم خوردن و لیسیدن گردنش چون من خیلی دوست دارم این حرکتو! وای بخور عزیزم! اوووووف! بعد کم کم رفتم پایین سینه هاشو با لذت میمکیدم و می لیسیدم. بعد رفتم پایینتر تا روناش و پاهاش همه جاشو میخوردم. من خیلی دوست دارم!
بعد برگشتم سراغ کیرش واسه ساک زدن! ولی بهم گفت صبر کن.

داستان سکسی:

کون دادن تو راه مدرسه

سلام من مرجان هستم 15سالمه بچه جاده چالوس هستم که الان کرج میشینیم من قد متوسطی دارم هیکلم پره سینم کوچولو و رون درشتی دارم باسنم هم گرده پوستم نه سفیده نه سبزست قیافم خوبه .بگذریم
این ماجرا مال همین مهر 91هستش قصه من درازه از وقتی بچه بودمو یادم میاد پسر خالهامو پسر دائیام به بهونه های خاص بهم میچسبوندن تا 13سالگی هم کلی منو لاپائی کردن میکردن چندبار خواستن کونم بزارن اما نزاشتم از بچه بودنم سوء استفاده میکردن و باهام حال میکردن (یه بار هم همگی باهم توی باغ منو کردن)

داستان سکسی:

کون دادنم به عشقم پدرام

سلام به دوستان.چیزیکه تعریف میکنم خاطره چندسال دوستی با پسریه که عاشقش بودم.مختصرمیگم.7سال پیش عاشق پسری شدم هم سن خودم دلم میخاست باهاش ازدواج کنم واسه همین روز اول بهش گفتم اونم گفت قصدازدواج نداره وفقط دوست باشیم.منم به ظاهرقبول کردم فقط دوست باشیم ولی پیش خودم گفتم بالاخره ازدواج میکنیم باهم.ماجراهای زیادی اتفاق افتادولی من فقط راجع به سکس هاش واستون میگم.اسمش رو اینجا پدرام میزارم.پدرام ی شهر دیگه دانشجو بود زیاد همدیگه رو نمیدیدیم.

داستان سکسی:

سفر پربار به آنتالیا

سلام برهمه من تمام داستانهارو میخونم و دیگه بوبردم کدومش واقعیه وکدومش تخیله اصلا هم دوست نداشتم که داستان خودم روبنویسم ولی دلم طاقت نیاورد ولی شک نکنید عین واقعیته چون نیازی به دروغ ندارم وهیچ کمبودی توزندگیم از نظر سکس ندارم.من حوصله چرب کردنش ندارم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS