شما اینجا هستید

پدر دوست دخترم سر رسید

سلام من ارمان بیست یک ساله هستم دوست دخترم ارزو نوزده ساله هست این موضوع بر میگرده به هفت ماه پیش,
ما یه دوستیه خیلی معمولی داشتیم در حد لب , مثل همیشه شب به هم اس میدادیم که ارزو گفت فردا میای خونمون کسی نیست
من گفتم نه عزیزم یهو یکی میاد ابرومون میره بدبخت میشیم ,
گفت بابام بار برده نمیاد زنگ زدم بهش , بابای ارزو ماشین سنگین داشت یه ادمه چهل ساله که خیلی قیافش ترسناک بود ,
خلاصه من قبول کردم که برم یهو ارزو اس داد : فردا اومدی کارای بد نمیزارم بکنیا , همین که اینو گفت ذهنم رفت طرفه اینکه باهاش رابطه داشته باشم گفتم ارزو ریسک کنم بیام بعدم هیچ کاری نکنیم ,

داستان سکسی:

126

سلام خدمت شهوانيون عزيز با كوشى تايب مى كنم داستان كه براتون تعريف مى كنم مربوط ميشه به تابستون سال كذشته اسمم على قدم 185 با يه كم شكم من تو يه محيطى كار مى كردم كه يه همكار داشتم كه اسمش پریسا بود دخترى با كون كنده و هيكلى مناسب سينهاى درشت و دوس داشتنى روزها مى كذشت و من هر روز بيشتر خواهان او مى شدم تا اينكه يك روز كه از روى شانس در كاركاه تنها شديم رفتم كنارش و شروع به صحبت با اوكردم حرفهاى الكى تا رسيد به يك سوال ازش برسيدم مى خواى واست يه مانتو جديد بدوزم با اشتياق فراوان كفت اره كفتم ب يه شرط كفت جه شرطى كفتم همه كارشه خودم بكنم كفت باشه بلند شديم رفتيم داخل اتاق تا اندازهأش را بك

داستان سکسی:

بسيجي درجه يك

من جزو بسیج محله بودم . هفده سال بیشتر نداشتم . بهم گفته بودند اگه عضو بسیج باشی و کارت داشته باشی به ازای هر چند ماه نمی دونم چند روز معافی . منم مجبور شدم برم تو خط فیلم . پس از یه مدتی دیدم بقیه هم دست کمی از من ندارند . خدا و دین و پیغمبر زیاد واسه اونا معنا نداشت ولی خیلی قشنگ نقششونو بازی می کردند. هرچند توی اونا دو سه تا بچه های کوس خل موس خل هم بودند که معتقد باشند و هر عبا عمامه پوشیده و ریش و پشم داری رو با ایمان بدونن . بگذریم من اسمم بود میثم و واسه کمک به مستضعفان در حال جمع آوری هدایایی بوده داخل مسجد هم انواع و اقسام زنهای محجبه وچادری بودند .

داستان سکسی:

مامان نوشینم

من امید هستم و با مامانم نوشین خانم زندگی می کنم. من ماجراهای زیادی با مامانم داشتم و دارم که بسیار گفتنی است. از سه سال پیش تا حالا که از ماجرا ها ی ساده شروع شد و رسید به حالا که هر موقع که بخواهیم هم دیگه رو ارضا می کنیم ... سه سال پیش پدر و مادرم از هم جدا شدن بابام مرد زندگی و به فکر احساسات مامانم نبود به نیازش توجه نمی کرد دو سال بود که سرد مزاج شده بود هیچ حس جنسی نداشت این کمترین مشکل بابام بود در مقابل مامانم بمب شهوت و حشر بود اون موقع چهل سالش بود مامانم به هوای شوهر خالم که خالم مرده بود از بابام طلاق گرفت.

داستان سکسی:

سکس خطری با زهره حشری

سلام من امینم 23ساله از اصفهان!خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم ماله وقتیه که من 18سالم بود و در مقطع پیش دانشگاهی رشته ی ریاضی درس میخوندم!خب بهتره شروع کنم امیدوارم خوشتون بیاد:اوایل زمستون بود و هوا خیلی سرد زنگ آخر دیفرانسیل داشتیم و فوق العاده خسته کننده،حسابی کلافه شده بودم،ده دیقه به زنگ بود که بهزاد زد بهم و گفت بعد مدرسه کاری نداری گفتم چیطور گفت اگه کاری نداری بریم قهوه خونه قلیون بکشیم!گفتم باشه بریم،زنگ خورد و رفتیم از مدرسه بیرون و راهی شدیم به سمت قهوه خونه،صد متر مونده بود به اینکه برسم به قهوه خونه که چشمم افتاد به یه زن فوق العاده خوشگل و ناز اما چون چادر سرش بود درست ن

داستان سکسی:

سکس توی خونه دانشجویی

سلام این داستانی که میخام تعریف کنم واقعیه وحاصله افکار جلقی من نیست.
اسم من قاسم,قدم 182 و85کیلو وزن دارم,تو دانشگاه رشته مدیریت میخونم والان هم دارم ترم پنجا میگذرونم........

داستان سکسی:

ماساژ زن شوهردار

اکثر دوستان داستانای تخیلی مینویسن اما مال من کاملا واقعیه ...قصه از اونجا شروع شد که من چند سال قبل عاشق خواهر زن داداشم شده بودم که اسمش نرگس بود. فوق العاده خوشگل و خوش اندام بود . مدتی مخفیانه با هم حرف میزدیم و بیرون میرفتیم اما اون قبل از اینکه اصلا من بتونم برم خواستگاریش یهو شوهر کرد و من سرم بی کلاه موند.. چند وقت ازش خبری نداشتم و تلفنم رو جواب نمیداد.. یه چند ماه بعدم کلا شمارش قطع شد هرچی زنگ میزدم در شبکه موجود نبود..

داستان سکسی:

خالم سکسی بود

سلام من امیرم از استان کردستان اولین باره که داستان مینویسم یه داستان داشتم نمیدونستم کجا تعریفش کنم واسه همین اومدم اینجا رو پیدا کردم امیدوارم مورد پسندتون باشه حتما نظر هم بدید!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS