شما اینجا هستید

فرصت دوباره

من اسمم سامانه، سی سالمه و می خوام ماجرایی رو براتون بگم که شاید واسه بعضیها یه تلنگر کوچیک باشه. شاید باعث بشه یه عده ای که مثل من هستن، یا بهتره بگم مثل قدیم من هستن به خودشون بیان!

شش سال قبل...

بهترین شب عمرم تا اون روز بود. دختری که دو سال تمام در خونشون رو از پاشنه در آورده بودم، حالا کنارم پای سفره عقد نشسته بود...

تو اون لباس عروس چقدر خوشگل شده بود! مثل قرص ماه می درخشید! در حین جاری شدن خطبه عقد، گاهی بهم نگاه می کرد و آروم می خندید!

بالاخره خطبه جاری شد و من و زهره به صورت شرعی و قانونی زن و شوهر شدیم.

چشم از خیانت باز دار

سلام.یه روز صبح که ازتنهایی حوصله ام سر رفته بود و وسیله هم پیش برادرم بود رفتم خونه داییم چون هم نزدیک.بود وهم رفت و آمد زیادی داشتیم در زدم که زندایی(پروین)در واکرد وگفت خیرباشه ساعت ده اومدی خبری شده گفتم اگه خبری نباشه برگردم باشه خداحافظ تا خواستم برم دستم رو گرفت و.گفت نه نگران شدم یه وقت اتفاقی افتاده باشه.
دونفری رفتیم داخل وقتی که چادرش رو برداشت یه تکپوش نارنجی تنش بود با یه دامن سیاه که وقتی پشتش بهم بود سوتینش واضح پیدا بود.

داستان سکسی:

ماجراجویی با خانم حسابدار

سلام من مجید هستم ساکن اهواز و الان 27 سالمِ داستانی که می خوام براتون تعریف کنم یه داستان کاملاً واقعیه! من الان مدت 6 ماه که با زن جوانی به نام مهناز دوست شدم که این مشخصاتو داره: پوست سفید حدود 60 کیلو وزن و حدوداً 170 قد با چشمو ابرویی مشکی و 25 ساله.

داستان سکسی:

دختر تپل همسایه

سلام.من امید هستم.31سالمه از ارومیه.تا حالا چندین داستان براتون تعریف كردم كه فكر میكنم با توجه به نظراتتون جالب بوده باشه.امروز هم یه داستان دیگه براتون دارم كه امیدوارم از این همخوشتون بیاد و نظر بدین.
من سال اول دانشجویی بودم و دختر ناز همسایمون زهره داشت برای كنكور آماده میشد.زهره دختری خوشگل و ناز و چادری بود.رنگش سبزه با چشمهای روشن.قدش هم مثل خودم متوسط بود ولی اندام بسیار سكسی داشت كه من همیشه از زیر چادر گلداری كه میپوشید و تو كوچه فوتبال بازی كردن مارو میدید دیدش میدم.

داستان سکسی:

آندوسکوپی مادرزنم

سلام خدمت دوستان .از این که خاطرمو میخونین ممنونم.اول بگم چون خاطرم واقعیته و جز حقیقت چیزی نیست زیاد طولانی نیست چون نه با زور مادرزنمو کردم نه چیزه دیگه.دانشگاه بودم که ازدواج کردم بعد اتمام دانشگاه رفتم خدمت .من اون موقع سرباز بودم البته چون متاهل بودم تو شهرم خدمت میکردم.یه روز تابستون که خانمم دانشگاه داشت (ترم تابستونه) من هم خدمت بودم تا ساعت دو داشتم با ماشینم میومدم خونه من ماشین دارم و با ماشین میرم محل خدمتم.موقع برگشت مادرزنم بهم زنگ زد گفت ساعت یک و نیم آندوسکوپی داره و اگه میتونم برم دنبالش که ببرمش خونه منم خسته و کوفته گفتم چشم.رفتم اندوسکوپی هنوز نوبتش نشده بود بعد یک ساعت

داستان سکسی:

گوشی جدید مریم

سلام دوستان عزیز من اولین باره داستان مینویسم اگه بدی یا کاستی توش بود به بزرگی خودتون ببخشید . من اسمم محموده الان بیست و شش سالمه و قدم ی مترو هشت سانته ولی خاطره ی بدی که میخوام براتون بگم مال بیست و دوسالگیمه مال زمانی که تازه پایان خدمتم رو گرفته بودم . من یه دخترخاله دارم که الان بیست و دو سالشه راستی (خاطره ام سکسی نیست ) خب خاطره از اون جایی شروع میشه که من تازه خدمتم تموم شده بود . یه روز خونه ی خالم خونه ی مارو دعوت کردن برای شام .

داستان سکسی:

ماجرای من و دختردایی جیگر

سلام به دوستان عزیز میخوام خاطره ای که برام اتفاق افتاده براتون تعریف کنم وبگم که داستانم عین واقعیت و از این تخمی تَخَیُلی ها نیست! راستی ببخشید که خودمو معرفی نکردم من اسمم علی و19 سالمه این خاطره هم مال سال 90 . از مشخصات خودم من قدم 183 و پوستم سفید " چارشونم " چشمامم سبز روشنه ودیگه تعریف از خود نباشه ولی به قول دوستام خوشتیپ ترین پسر محلمونم ولی فکر بد به سرتون نزنه چون من رزمی کار میکنم و کسی جرأت نداره نگاه چپ بهم بکنه یا بخواد باهام دعوا کنه و تک فرزند خانوادم !

داستان سکسی:

سکس با غزل

سلام خدمت تمامی دوستان شهوانی
اسم من باربد هستو 21 سالمه دانشجویه رشته نرم افزار این اولین داستانی هست که دارم می نویسم پس دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید . بریم سر اصل مطلب من یه عمو دارم که سه تا دختر داره که یکیشون 20 ساله شه و اون دو تای دیگه از من 5 6 سال کوچیکترند . اون دختر 20 ساله که اسمش غزل زیاد عموم رو اذیت می کنه چون لباس های نا جور با ارایش های خفن خیلی زیاد می کنه

داستان سکسی:

دُرسا (4)

...قسمت قبل

فصل چهارم: دُرسا در شُرُف ازدواج

با خانوادش! حرف بزنه! درباره من!!!

: ای بدجنس! تو که گفتی به خاطر گله شکایت مامانت می خواستی بری شیراز؟! قبول نیست تو دروغ گفتی.

- دُری جونم، ببخشید که دروغ گفتم. در شرایطی که تو داشتی نمی خواستم ذهنت رو بیشتر درگیر کنم یا امیدواری الکی بدم.

پس چرا ساکته؟؟!!
خدایاا!! چرا هیچ چی نمی گه؟! چرا انقدر اخم کرده؟!

- اما دُری گلم، اوضاع اونجوری که می خواستم پیش نرفت.

بازم سکوت!!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS