شما اینجا هستید

سکس دلچسب شب عید

سلام به همه دوستان گلم
من مرتضي هستم 27 سالمه قدم 182 و حدودا 85 کيلو هستم. بدنه روفرمي دارم و چهره دلچسب.
اين داستان واقعا واقعي بوده و آرزو ميکنم براي همه شما اتفاق بيفته.
برم سر اصل مطلب:
شنبه 27 اسفند نود حدودا ساعت 8 شب داشتم ميرفتم خونه که ماشينم پنچر شد. از شانس بدم روز قبل هم همسايه محترم زحمت اون يکی لاستيکم کشيده بودو.....

داستان سکسی:

سکسی با طعم عشق

سلام دوستان - من تازه عضو این سایت شدم . از فضای ساده و بی غل و غش اینجا خوشم میاد. فقط غلطهای املائی داستانها اعصاب من و خرد میکنه . عجیبه این نسل تازه با این سواد ......
من زنی هستم از تبریز و 42 سالمه - پوست تنم سفید با 170 قد و 69 وزن - صورتم جوان و جذابه و اندامم چون ورزش میکنم ورزیده و خوش فرم . این داستان برمیگرده به زمانی که حدود 2 سالی بود که از همسر قبلیم جدا شده بودم و با هیچ کس نه ارتباط عاطفی داشتم نه ارتباطی از جنس دیگر.

داستان سکسی:

مامان سكسي من ليلا

سلام من وحيد هستم و20 سالمه يه مامانه خوشگل دارم كه اسمش ليلا هستش و 40 سالشه اين ليلا خانوم يه هيكله سكسي و ناز داره سينه هايه نسبتا بزرگ( 85)با بدني گوشتي و سفيد چون هميشه تو خونه تاپ ميپوشيد من با ديدنه بدنه تپل مپل و سفيدش كيرم سيخ ميشد اما از همه بيشتر من تو كفه كونشم يه كونه گنده و گلابي شكل خوشبحتانه مامانم اصلا عادت نداره تو خونه دامن بپوشه همهيشه شلوارك تنگ يا شلوار استرج پاشه كه موقع را رفتن كپلايه كونش به طرز حشري كننده اي بالا پايين ميپرن مامانم رونايه كلفتي هم داره هروقت از حموم مياد چون حوله تنشه ميشينه رو مبل تا خشك شه پاهاشو ميندازه روهم واي اون ساقه پايه سفيدش و پشت پايه پر

داستان سکسی:

اولین سکس، یک ساعت قبل از امتحان

سلام به همه دوستان گل شهوانی
من امیر هستم و الان 27 سالمه
این داستان کاملا واقعیه و مربوط به زمانیه که من تازه رفته بودم دانشگاه.
من 19 سالم بود و ترم اول معماری و با دختر دوست مامانم که شمارشو از گوشی مامانم کش رفته بودم دوست شدم. مینا 21 سالش بود، سفید، قد بلند، واقعا باربی و تو دانشگاه آزاد تجریش درس میخوند. اول sms بازی میکردیم که من شروع کردم به فرستادن جوکهای سکسی. اول یه کم بی محلی کرد ولی بعدش اونم راه افتاد. بعد از چند روز با هم قرار گذاشتیم، شب قرار یه کم حرفای سکسی رد و بدل کردیم و من بهش گفتم که فردا باید بهم لب بدی، اونم گفت که عاشق لب دادن به منه.

داستان سکسی:

اولین سکس من با نفسم سولماز

سلام من هومن هستم وکیلم.میخوام خاطره اولین سکسمو با دوست دخترم واستون تعریف کنم.تقریبا چهار ساله با سولمازم و اونقدر دوسش دارم که جز اون چشمم دختر دیگه ای رو نمی بینه.ولی خاطره اولین سکسم باهاش که پرده شو هم زدم همیشه برام عشق آفرینه. برمیگردم به چهار سال پیش. اون روزی که کاملا اتفاقی صحنه سکسم باهاش جور شد. طبق معمول هر روز از دادگاه اومدم بیرون و زنگ زدم به سولماز.گوشی رو باز کرد ولی جواب نداد خوب گوش کردم دیدم صدای استادش میاد فهمیدم کلاسه.بلافاصله یه فکر قشنگ به ذهنم رسید سورپرازش میکنم!!!

داستان سکسی:

سکس با دوست دختر سفید و حشری

سلام من امیر هستم ۱۹سالمه دانشجوی مهندسی دردانشگاه ملی بندرعباس زیاد سرتونو درد نمیارم ومیرم سر اصل مطلب من ی دوست دختر داشتم ک ازدوران دبیرستان باهم دوست بودیم اون خیلی منودوست داشت و هرچی میگفتم قبول میکردمن تا اون موقع ۲سال بود که باهاش دوست بودم وراجب سکس هم باهاش حرف نزده بودم ی روز تنها نشسته بودم وخیلی حشری بودم دیدم گوشیم داره زنگ میخوره ،بهله دوست دخترم یلداست گوشی رو جواب دادم بهم گفت امروز وقت داری بریم بگردیم گفتم ،کجا دوست داری بری عشقم گفت:بریم تو بازار یکم خرید دارم بعدش میریم پارک گفتم باشه گفت پس ساعت ۶بیا دنبالم من آماده شدم و ساعت ۶شد رفتم دنبالش خیلی شیک کرده بود بعد سوا

داستان سکسی:

كم بخور هميشه بخور

با این که کاظم وقتی میومد خواستگاری یک پزشک متخصص و جراح ورزیده مغز و اعصاب بود و خیلی هم خوش تیپ و جنتلمن ولی اصلا دوست نداشتم باهاش ازدواج کنم . من یک شوهر خیلی جوون تر می خواستم . و تازه اصلا نمی خواستمکه ازدواج کنم . اون سی سالش بود و من هیجده سالم . از بس خونواده اصرارم کردند و این و اون که لگد به بختت نزن و شانس یه بار در خونه آدمو می زنه منم به ازدواج باهاش تن در دادم . از اون زنای خوش پوست و خوش بدنی بودم که هنوزم پس از گذشت بیست ویک سال از اون روز نه تنها ترکیب خودمو حفظ کرده بلکه خیلی ها می گفتن بهتر هم شدی .

داستان سکسی:

زندانی عشق (1)

ساعت 7 صبح بود از خونه زدم بیرون اس داد : کجایی خانمم ؟
_ تو راهم اقایی جونم
اوکی گلم بیا که بدجور دلتنگتم

5 ماه بود که ندیده بودمش بدجور دلتنگش بودم واسه دیدنش لحظه

شماری میکردم2 سال از دوستیمون میگذشت و هر 5 ماه میتونستیم

همدیگه رو ببینیم

رسیدم سر قرار زنگ زدم بهش برداشت گفت : جون دلم عیالم ؟ اقایی

جونم کجایی من رسیدم

الان میام فدات بشم

یک دفعه چشمم بهش افتاد از دور واسم دست تکون داد

واای خدای من چقد دلتنگش بودم

رسیدیم بهم فقط تونستم بگم سلام

بی هیچ حرفی دستمو گرفت و از پله برقی رفتیم به سمت مترو ...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS