شما اینجا هستید

خیلی دوسش دارم

من امید 18 سالمه
ما توی یه شبکه اجتماعی باهم اشنا شدیم بعد از یه ماه عاشق و دلباخته هم شده بودیم
یا باهم میرفتیم بیرون یا حرف میزدیم یا اس میدادیم یه ساعت دوری همو نمیتونستیم تحمل کنیم
هروقت کنارش قدم میزدم ته دلم یجوری میشد اون دستشو دور دستم حلقه میکرد منم کلی کیف میکردم
خیلی حس خوبی داره فک میکنی قوی هستی
خیلی دلم میخواست بغلش کنم لبشو ببوسم تو چشماش زل بزنم بگم دوست دارم ولی میترسیدم ناراحت بشه
و فک کنه بخاطر سکس باهاش دوس شدم همش خودمو کنترل میکردم که دست از پا خطا نکنم

داستان سکسی:

ناله های خفته (1)

مادرم به پدرم خیانت کرده بود....اینو بارها به چشمم باهمون بچگیم دیدم....
همون بچگیام...بزرگ ترکه شدم گفت حتی بهم شیرنداده تا مبادا فرم سینه هاش بدشه...
هرروز جنگ ...دعوا...خون....توهمچین محیطی بزرگ شدم...بزرگ ترکه شدم نتونستن تحمل کنن وطلاق گرفتن...همیشه به مامانم میگفتم چرامن تنهام مث بقیه دوستام داداش آبجی ندارم میگفت تویکی برام زیادی هستی ...رفتیم پیش پدربزرگ مادربزرگم...
اونجاهم هرزگی های مادرادامه داشت....تااینکه حرفش تو کل محله پخش شد.....

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS