شما اینجا هستید

داستان کردن داود

-داستانی که تعریف میکنم واقعی هست و مربوط میشه به سال قبل زمانیکه من داشتم واسه کنکور میخوندم و متاسفانه امسال هم دارم میخونم و پشت کنکوریم.خیلی وسواسی بودم و هستم توی درس خوندن.مثلا من وقتی درس میخوندم باید سکوت مطلق تو ی خونه بود وکسی تکون نمیخورد.معمولا پدر و مادرو برادرم از کارای من خسته شده بودن.چونکه وقتی من درس میخوندم نباید تلوزیون روشن میشد.نباید چرخ خیاطی کار میکرد-نباید مهمونی میدادیم و یا مهمون بیاد خونه-نباید...نباید...نباید...خلاصه باید سکوت مطلق تو خونه وجود داشت تا من درس بخونم.خودمم از کارام خسته شده بودم.نمیدونستم دارم چیکار میکنم.فقط داشتم به خونوادم گیر الکی میدادم و او

داستان سکسی:

اولین سکس زندگی ام با ژاله

سلام. نیومدم چرند بگم. تو زندگیم یه اتفاق افتاد که دوست دارم بگم. اسمم فرشید 19 سالمه و یه پسر مثبت که اصلا اهل سکس و مشروب و اینا نیستم. درس میخونم و زندگیمو به آرامی انجام میدم. یه دختر رو دوست دارم که واقعا عاشقشم و باهاشم ازدواج خواهم کرد و اصلا به فکر سکس باهاش نیستم. اما از دختری بگم که باعث شد به معشوقه ام خیانت کنم یا بهتر بگم خودم باعث شدم و اون یه وسیله بود. یه دختر همسایه داریم به اسم ژاله 16 سالشه. دو خواهر از منم بزرگتر داره که ازدواج کردن. یه پدر معتاد و حشیشی. یه مادر نجیب ولی ساده و یه برادر 6 ساله. دو تا خواهرش که وضع خوبی نداشتن و ازدواج کردن و این خانم هم به تبع آنها.

داستان سکسی:

هما رو در ویلای پدرش کردم

من مهران 44 ساله هستم حدود 17 سال در یک شرکت آلمانی مشغول بکار بودم این ماجرا برمیگرده به سال 86 . اونسال برف زیادی اومده بود و منم توی شرکت مشغول انبار گردانی بودم از طریق یکی از دوستان یک شماره ایرانسل بهم رسید گفت اهل حاله باهاش صحبت کن .منم با دوسه بار تلفن زدن و صحبت کردن مخشو زدم و فهمیدم اسمش هما و در رشت زنگی میکنه متاهل هم هست. بخاطر نیاز مالی با من رفیق شد البته پدرومادرش تهران زنگی میکنن.

داستان سکسی:

نکردن بهتر از کردن

من راجع به خودم توزیع نمی دم چون دلیلی نداره یکراست می رم سر اصل مطلب.یه روز با دوستم داشتیم جلوی دانشگاه کس چرخ مزدیم 2 تا دختر و سوار کردیم قیافشون خوب بود ولی نه عالی من سعی کردم پیش دستی کنم بهتر رو برداشتم شماره دادم بعد چون همه کلاس داشتیم از هم جدا شدیم.چند ساعت بعد شروع کرد اس دادن من هم گفتم من که زیاد باهاش حال نکردم بزار زود بحث سکسی باز کنم بهش گفتم پس فردا می یای خونم اونم خیلی راحت قبول کرد.خلاصه وقت موعود فرا رسید و من هم با کیر راست منتظر دختره بودم چون اول صبح بود بعضی ها چون صبحونه نمی خورن دهنشون بو می ده پا شدم یه صبونه ی توپ ردیف کردم که زنگ خورد و دختر از راه رسید.تا و

داستان سکسی:

من اونو نگاییدم

سلام . این اولین داستانی هست که دارم اینجا مینویسم.
گرچه داستان که نه زندگی خودمه و کاری که تمومش نکردم .

از خودم میگم , اسم من محموده و 23 سالمه و آدم ساده و شوخی هستم , تا همین لحظه هم سکس نداشتم نمیدونم باید بهش افتخار کنم یا برای خودم متاسف باشم اما به هرحال ما هم اینجوریم دیگه , این موضوع هم واسه 2 سال قبله که 21 سالم بود.
همه برنامه های من واسه زمین زدن یه دختر از حرفای رفقا و رفتار اجتماع شروع شد , از جایی که همه ادعای کس کنی داشتن !

داستان سکسی:

وقتی زن شدم

25سالمه کونم خیلی سکسیو گندست و کمرمم باریکه تا زمان آشنایی با رامین دختر بودم ولی از کوون زیاد داده بودم تو سکسم خیلی وحشیم طوری ک طرفم بعد سکس بیهوش میشه از خستگی ولی من هنوز میخام اون چیزیم ک واسم مهم بوده وهست لذت بردنه واسه همین از ساک زدن و آب خوردن و اینا چندشم نمیشه

داستان سکسی:

و اما عشق

نمیدونم داستانمو از کجا شروع کنم..از خوشی هاش بگم یا ناراحتیاش..از عشق بگم یا تنفر..از وفاداریش یا خیانت...
19 سالم بود که عاشق شدم.عاشق محمد
شب و روز باهم بودیم.هر وقت که میتونستم خونه یا کلاسو می پیچوندم که باهم باشیم.رابطمون از روی عشق بود نه هوس.همیشه سعی می کردیم حریم بینمون شکسته نشه و هوس جای عشقمونو نگیره

داستان سکسی:

کون بزرگ خواهرزنم

سلام . اوایل ازدواج زیاد تو چشم نبود بعد یکسال که از ازدواج من و افسانه می گذشت کم کم داشتم تو سکس بی میل میشدم . چون داشت تکراری میشد. یکروز رفته بودم خونشون تا واسشون خریداشونا ببرم .اخه اونا پسر تو خانوادشون نداشتن و پدر خانم و مادر خانمم همیشه تابستونا میرفتن شهرستان و خریداشون با من بود . وقتی زنگ زدم مریم در را باز کرد اون از خواهرش هم از لحاظ سن هم هیکل بزرگتره . وقتی بار اول ببینیش اول کونش به چشم میاد چون نسبت به خودش بزرگه. همیشه پیشه من راحته و با تیشرت وشلوار میگرده . اون روز یک تاپ مشکی با شلوارسفید برمودا پاش بود که ساق سفیدش خیلی تو چشمم زد .

داستان سکسی:

سکس در ورزش همگانی

سلام. روزجمعه 91/9/17 (دیروز)تو یکی از شهرهای ایران همایش پیاده روی خانوادگی بود.که ازشبکه 3سیما هم پخش میشد. من با یکی از دوستام که اصلیتش مال همون شهر بود ولی توشهرمازندگی میکرد باهم رفتیم تو همون همایش.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS