شما اینجا هستید

شادی به خنده نیست (1)

با سلام به همه ی دوستان گلم.بعضی از بچه ها خواستند شاد بنویسم منم براشون نوشتم ولی خواهش میکنم بذارید داستان<< فریا >>رو به پایان برسونم.
این داستان یه قسمت غم ناک داره که بین ############## گذاشتمش.اونا که میخوان شاد بخونن اون قسمت رو نخونن خواهشا تا داستان شاد باشه براشون.مرسی نظر یادتون نره

<<شادی به خنده نیست>>

داستان سکسی:

مدرسه و خاطرات همجنس‌بازی من

سلام دوستان عزیز...من شایانم و 23 ساله از تهران..
میخوام داستان سکس خودم رو با یکی از بچه محل هام و همکلاسیم واستون بگم که اسمش محمد جواد بود...

داستان سکسی:

خاله بازی

سالهای اخر جنگ بود درست وقتی که صدام شروع کرده بود به موشک باران شهرها.مدارس تعطیل شدن و خیلیها از ترس بمباران به خونه اقوام تو شهرستانها میرفتن.ما هم رفتیم به خونه یکی از اقوام پدرم که یه خونه بزرگی داشت با یه باغ بزرگ و با کلی اتاق بزرگ و کوچیک که چند تا خوونواده مثل ما اونجا اومده بودن.خلاصه باغ شده بود عین شهر بازی که بچه ها توش بازی میکردن.اونقدر خوش میگذشت که دعا دعا میکردیم بمباران قطع نشه و مجبور نباشیم دوباره بریم مدرسه.بعد از چند وقت بعضیا رفتن ولی ما بهمراه دو تا از خونوادها موندیم.پسرهای همسن و سال منم رفته بودن و من تنها مونده بودم.تنها 3-4 تا دختر بچه مونده بودن و تنها پسر من

داستان سکسی:

دختر دایی مهنازم

سلام . اسم من محموده . ۱۹ سالمه . قیافم خوبه و خیلی از دخترا به خاطر همین باهام دوس شدن .این قضیه مال شیش ماه پیش بودش . من یه دختر دایی دارم که اسمش مهنازه . شیش ماه از من بزرگ تر بودش و فوق العاده سکسی و خوشگل و سینه هاش باور کنین ۸۰ میشدن تو این سن . باسن گرد و بدن خوش فرم و کمرش که منو جذب خودش میکرد . من با پسر داییم که یه سال ازم کوچیک تره رفیق فابریکیم و زیاد باهاشم . داستان از اونجا شروع شد که من یه روز تو خونه داشتیم با کامپیوتر ور میرفتیم که دختر داییم زنگ زد بهم . کف کردم که این شماره ی منو از کجا گیر آورده . گفت ماهوارمون قطع شده و بیا درستش کن .

داستان سکسی:

اولین سکس با آبجیم

سلام به دوستای گلم که این داستان میخونن قبل از هر چیز ازتون خواهش میکنم جنبه داشته باشید و اگه از سکس با محارم خوشتون نمیاد نخونین اگه خوشتون اومد نظر بدید ممنون میشم و منتظر نظر های شما هستم
من مانی ام 19 سالمه با قد 184 تقریبا لاغر به گفته دیگران خوشگلم هستم و این داستان تقریبا واسه 2.3 ماه پیشه.
من تو یه خوانواده چهار نفری زندگی میکنم که وضع مالی خوبی داریم اما مادر پدرم با هم مشکل دارن و اکثرا با هم دعوا دارن به همین خاطر منو پریسا(ابجی کوچیکه)خیلی به هم نزدیکیم و با هم راحتیم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS