شما اینجا هستید

دروغ و ازدواج

سلام
من
الناز هستم، داستاني كه ميخوام براتون بنويسم بيشتر يه تجربه هست تا داستانه سكسي، خيلي طولانيه و فقط به درده اونايي ميخوره كه الان ارومن و حشرشون نزده بالا
اما بهتره دخترا بخونن تا براشون درسه عبرت بشه،
داستانه من مربوط ميشه به دوراني كه من خيلي ساده و پاك بودم اما اين روزگار كاري كرده كه با عذابه وجدان ادامه بدم
توي محله ما يه پسري پيدا شد كه يه دل نه صد دل عاشقه من شد
منم كه خيلي مغرور بودم اصلا بهش توجه نميكردم تا اينكه اون بالاخره شماره موبايله منو گير اورد و از همون روز اس ام اس دادناش شروع شد

داستان سکسی:

سکس منو زن بیوه

سلام به همه برو بچ که خاطره میزارن میخونن و نظر میدن مخلص همه هستم این خاطره ای رو که میخوام بگم خداییش کاملا واقعیه ببخشید اگه یکم قرو قاطیه چون من نوشتنم اصلا خوب نیست بریم سر داستان
داستان از اونجایی شروع شد که من یه رفیق دارم که یه مغازه کنار یه بوتیک زنانه باز کرده بود و منم که خیلی با این دوستم دمخورم همیشه تو مغازش هستم البته موقع هایی که بیکارم ایراد نگیرید به این هاااااااتو اون بوتیک هم یه فروشنده بود که یه زن تقریبا بیستو نه سی سال البته به گفته ی خودش که بعدها بهم گفت منم تا یادم نرفته بیستو سه سالمه هیکلم متوسط و قیافم هم بد نیست

داستان سکسی:

لذت به قيمت از دست دادن آبرو

سلام اسم من امين 26 سالمه اين اولين خاطره منه اگه اشكالي داشت حتما بهم گوش زد كنيد تا كم كم بهتر بشم در ضمن اصلا دوست ندارم دروغ بنويسم و تمام سعي خودمو ميكنم تا جايي كه يادم هست كامل بنويسم.
تازه پيش دانشگاهيم تموم شده بود و داشتم به اصرار زياد خانواده واسه كنكور مثلا درس مي خوندم اينم بگم خانواده من به خصوص مامانم فوق العاده مذهبي هستند البته بابام نه الان خيلي باهم راحتيم و صميمي ترين دوستم بابامه و بعد از تلاشهاي زياد خانواده و يه سري مسايلي كه در اينده ميگم ديگه بي خيال من و هدايتم به صراط مستقيم شدن ولي احترامات و حرمتها محترم و محفوض

داستان سکسی:

گاییدن بهترین دوستم

سلام . این داستانی رو که می خوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سه ساله پیش که سال سوم راهنمایی بودم .(الان 17 سالمه ) من توی یک خانواده کوچیک بزرگ شدم که تک فرزند خانواده بودم و شهری که توش زندگی می کردیم خیلی کوچیک بود و نمی شد هیچ حرکتی نمی شد بکنی چون همه می فهمیدن ، خوب بگذریم بریم سر اصل مطلب من یک دوست دارم اسمش علیه و منو علی از کلاس اول دبستان با هم همکلاسی بودیم و باهم زیاد رفت و آمد داشتیم ولی من هیچ وقت فکر گی با بهترین دوستمو نمی کردم تا اینکه خالم و شوهر خالم و پسر خالم که خیلی خیلی دوستش دارم (به اندازه برادر نداشتم ) یه شب اومدن خونه ما .

داستان سکسی:

سکس با دوست پسرم آرش

سلام,اسمم نفس 20 سالمه.این خاطره ای که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به فروردین 91 . دو هفته بعد از سالگرد دوستی من و آرش. خیلی دوسش داشتمو دارم, تو این یک سال رابطمون در حد لب و مالوندن سینه بود تعطیلات عید بود باباش با بابام صحبت کرد برای خواستگاری,بگذریم..بعد از اینکه رابطمون جدی تر شد صمیمی تر شدیم...
خواب بودم که صدای موبایلم درومد نمیخواستم جواب بدم ولی دیدم آرشه جواب دادم با صدای خواب آلود گفتم جانم؟
+ خوابی هنوز؟
-اوهوم ساعت چنده؟
+ نچ نچ نچ ساغت 2 بعد از ظهره تنبل خانوم پاشو ساعت 5 میام دنبالت بریم بیرون
- آرش بیخیال
+ همین ک گفتم بوس بوس

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS