شما اینجا هستید

کون تنگ بهناز

سلام به همه شهوانی های عزیز..
چندسالی هست که میام و داستانهارو میخونم ولی امشب تصمیم گرفتم یکی از خاطرات جالبمو براتون تعریف کنم .
تو همسایگی ما دختری بود به اسم بهناز ، از نظر چهره بانمک بود اما بدن پری داشت و به قول بروبکس پروپاچش گوشتی.رو لباس اینقدر کونش خوشگل و خوش استیل جلوه میکرد ک پیش خودم میگفتم لختش باید چطوری باشه؟پوست بدنشم گندمی بود لباشم غنچه ای کوشولو بود..ماجرای دوس شدنمون طولانیه و حوصله سر میبره تعریفش نمیکنم داستان رو از جائی تعریف میکنم که باهم صمیمی شده بودیم..

داستان سکسی:

سفر پرحشر کیش (1)

سلام . من تازه عضو شدم .
میخام داستان خودم رو در سفر به کیش براتون بنویسم .
یه دوست پسر داشتم تو شیراز که برای کار چند وقتی بود رفته بود کیش .
یه روز به من اس داد که میای کیش ... کمی فکر کردم . و با کلک به خونوادم که با یه گروه وتور خانما دارم میرم کیش ....
با کمی دردسر راضی شون کردم .. و با پرواز به طرف کیش حرکت کردم .... از علی خوشم میومد ...دوست پسرم بود زیاد هیکل یا زیاد خوشکل نبود ..ولی کیر باحالی داشت .وقتی رسیدم فرودگاه و گوشیم رو روشن کردم بهش زنگ زدم .گفت داداشم رو میفرستم دنبالت .
عکس تو رو دیده پیدات میکنه .

داستان سکسی:

پابوسی خاله

مدتي بود كه از طريق اينترنت با حس فوت فتيشي و بردگي براي خانمها و بوسيدن پا هاي اونها آشنا شده بودم و كم كم خودم هم به اين احساس علاقمند شدم.ولي چون دخنر یا خانمی هم حس با خودم پیدا نکرده بودم به کسی در این مورد حرفی نمی زدم.گاهی اوقات که با دوستام یا همکلاسیهای دانشگاه غیر مستقیم در این مورد حرفی میزدم اونها یا خیلی تعجب میکردند یا میخندیدند و جدی نمی گرفتند.تقریبا کسی باورش نمیشد که این حس هم می تونه تو وجود پسرها یا حتی دخترها وجود داشته باشه.به همین خاطرمدتی با خودم کلنجار میرفتم وامیدوار بودم کسی پیدا بشه که بتونم این رابطه را باهاش تجربه کنم.

داستان سکسی:

تقاص دردناک

گاهی اشتباهی به ظاهر کوچک باعث میشه که آدم تو زندگیش تقاص وحشتناکی پس بده....
صدای باز و بسته شدن در عمارت رو شنیدم. صدای چرخیدن کلید تو قفل ساختمون که اومد لحاف رو روی خودم کشیدم. از خودم متنفر شده بودم تو اون لباس افتضاح. یه لباس خواب یکسره که پایین تنه اش توری بود. شورت و سوتین هم نپوشیده بودم، همونطور که رضا گفته بود...
از زیر لحاف متوجه شدم که یکی وارد اپارتمان شد و در رو پشت سر خودش بست. صدای استارت مهتابی که اومد فهمیدم که اومده تو اطاق خواب. لحاف رو از روم که کشید دیدم که....
وای... یکی دیگه هم باهاشه!
با صدای لرزان گفتم:

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS