شما اینجا هستید

زنی که تمام شده بود

بیدار شده بودم. خیره شده بودم به سقف. به سقف سفید و سرد اتاقی که حس می کردم دارم توش یخ می زنم. واقعا یخ زده بودم. توی 32 سالگی منجمد شده بودم. اول مچاله شدم یا اول یخ زدم؟ درد داشت دوباره بر می گشت. درد داشت کم کم باز تو تمام تنم پخش می شد. انگار از یه نقطه وسط سینم شروع می شد و به همه تنم چنگ مینداخت. نمی دونست دیگه از این مچاله تر نمی شم.

داستان سکسی:

دانشجو و دختر صابخانه

بدون مقدمه در دوران دانشجویی مستاجر یه زن و شوهر تبریزی بودم یه دختر 14ساله داشت خانواده ی دست تنگ بودندند یه اتاق را به من اجاره دادند من هم دانشجو ی فقیر بودم اجاره کم میگرفتند بین اتاق من وبچه هاش یه در شیشه ای رنگی کوچک داشت به همین روال از دانشگاه به خانه عادی میگذشت یه روز مادر رویای 14ساله باصدای بلند گفت دختر زرنگ باش مخ محسن بزن برای ازدواج .

مهناز خیلی کس بود

سلام داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم برگرفته از واقعیت هستش و یکی از اتفاق ها و خاطره شیرینی هست که ممکنه برای هرکس تو سن من و کلا جوونی اتفاق بیوفته.. من سعید هستم و ۲۴ سالمه این اتفاق برمیگرده به چهارشنبه سوری پارسال (۹۱) که من فقط ۲۳ سال داشتم.. اون روز یادمه سر یه سری چیزای چرت و پرت با دوست دخترم دعوام شده بود و گیر داده بود که باید بری خونه بیرون نمونی و از این حرفا.. گوشی رو قطع کردم و با اعصاب خورد رفتم و ولیعصر رو به سمت میدون ونک داشتم پیاده میومدم.. توی حال خودم بودم که دوستم علی زنگ زد و گفت کجایی پسر؟ من دارم میرم رودهن مهمونی.. میای؟

داستان سکسی:

پاهای میسترس

روﺯ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻨﻢ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ . ﺍﺭﺑﺎﺑﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯﻡ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺮﻡ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﻣﯿﺴﺘﺮﺱ ﯾﮏ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﺷﻮﻥ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ . ﻣﻦ ﺗﺎ ﺑﺤﺎﻝ ﻓﻘﻆ 1 ﺑﺎﺭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺑﺸﻢ ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﻣﯿﺴﺘﺮﺱ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﺸﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻦ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﯿﺰ ﮐﻨﻢ . ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﺮﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﺍﯾﺸﺎﻥ ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ .

داستان سکسی:

بهنام و مریم

سلام دوستان من اسمم بهنامه و ساکن اهوازم امیدوارم از داستانم خوشتون بیاد اولین باره که مینویسم اگه خوشتون نیومد بزارید پای ناشی گریم ولی داستان کاملا واقعیه

داستان سکسی:

جلق زدن علی جلوی بانوان

از دوران بلوغم عاشق زنان و دخترانی بودم که دارای دماغ بزرگی بودند و بادیدن آنهاتحریک شده و کیرم راست میشد و ناخودآگاه جلق میزدم و دوست داشتم ایـن دخترها جلق زدنم را ببینندمخصوصاوقتی آبم میامد. اطراف مـن دختران زیادی بودند: همسایه، فامیل، دوست خواهر و امثال آنهایکی ازآنها اکرم بود با دماغی پهن نسبتا بزرگ سوراخ باز و چشمانی درشت اولین باری که جلوی او جلـق زدم مـن در داخل تـوالت درجلوی پنجره ایستادم و اودرپشت بام مقابل من بفاصله چهارمتـری کمترایستاده بود و بخوبی جلق زدن مرا میدیدکه باعث لذت بردن بیشترمن میشد آنقدرکیرم رامالیدم تا آبم آمد

جذاب ترین سکسم با مریم

سلام. میخوام براتون خاطره ی یکی از لذت بخش ترین سکس هام با یکی از دوست دخترام رو تعریف کنم. لازمه بدونین این خاطره کاملا واقعیه فقط اسم ها رو عوض میکنم.
چرا میگم این سکس یکی از لذت بخش ترین سکس هام بود، به این دلیل که دفعه ی اولی بود که من و مریم لباسامونو کامل درآوردیم، دفعه ی اولی بود که کیرمو گذاشتم روی کسش و دفعه ی اولی بود که همه ی آبمو ریختم لای پاش و همه ی این اتفاقا توی تاریکی شب رخ داد. قبلا هم با هم سکس می کردیم ولی خوب خجالت می کشیدیم که کامل لخت بشیم و از این جور آماتور بازیا که تقریبا همه یادشون میاد.

داستان سکسی:

هنگامه ای بر پا بود

هنگامه آروم موهای زنم رو از عقب کشید. دهنش که به ناله خفیفی باز شد با اون یکی دستش دهن رو بازتر نگه داشت٬ آب دهنش رو جمع کرد و با یه تف غلیظ طولانی سرازیرش کرد توی دهن زنم. من کیرم راست شد. نبض رگ‌های کیرم چنان می‌زد که انگار الان بود منفجر بشه. دست هادی٬ شوهر هنگامه از پشت اومد و روی موهای سینه‌ام لغزید. فشار کیرش رو روی کونم احساس می‌کردم. دوست داشتم خم بشم تا اون کیر نازک و خوش‌تراش توی کونم فرو بره اما نمی‌خواستم صحنه روبروم رو هم از دست بدم: هنگامه حالا داشت سینه‌های نازنین رو می‌مالید. نوک سینه‌هاش رو نیشگون می‌گرفت و صورت زنم رو به شکل تحقیر آمیزی می‌لیسید.

داستان سکسی:

بالاخره به عشقم رسيدم (1)

دو جلسه دیگه بیشتر نمونده بود که ترم سوم هم تموم بشه و، بره!
ترمو نگفتم! صدفو گفتم!
واقعن دختر خوشگلو مهربونو دوست داشتنیو آرومی بود، گه گداری با هم صحبت میکردیم
و طبق آدابو رسوم دانشگاه هم، چندباری هم ازش جزوه گرفتمو جزوه دادم
ولی این زبون وا مونده نتونسته بود اون چیزی رو که همیشه تو تنهاییام با خودم تکرار میکردم که دیگه این دفه بهش میگمو، بهش بگه!
یادم نمی ره! اولین روزی که رابطمون سر گرفت سر کلاس ریاضی مهندسی بود
کلاسمون پسرونه بود ولی به هر دلیلی که بود، استاد بهش اجازه داده بود که بجای کلاس خودش، اینجا بیاد...

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS