شما اینجا هستید

قاصد (1)

قاصد(1)
باران همچنان بی رحمانه می بارید...نیم توجهی به خال من نداشت...هنوز تو شوک حرفای شیما بودم...وای یعنی نسترن من...نه خدای من حتی فکر به اون باعث درد عجیبی تو شقیقهام میشد...تنم رو کرختی بی حدو مرزی فرا گرفت...
-محمد , محمد جان حالت خوبه؟
به چشمان عسلی شیما نگاه کردم , انگار زبونم بند اومده بود...به حالت دوزانو به زمین افتادم.همچنان شیما داشت به چشمانم نگاه میکرد.باورش نمیشد به این حال افتادم...یکدفعه به سمتم دوید,انگار تازه فهمیده بود به چه حالی افتادم
-محمد چی شد عزیزم...
زیر بازوانم رو گرفت و منو به سختی بلند کرد

داستان سکسی:

لز من با سمیه

با سلام به شما ….اسم من مریمه 30 سالمه متاهلم یک دختر7ساله دارم به اسم پریا و8ساله که ازدواج کردم از زندگیم خیلی راضیم .اما از خودم بگم قدم زیاد بلند نیست اما سفید وتپل مپلم .سینه هام درشته باسنم ورونامم تقریبا گنده هستش وبه سکس خیلی علاقه دارم اما باید بگم که من همجنسباز نیستم وتا قبل از این خاطره ای که میخوام براتون بنویسم هر گز با کسی لز نکرده بودم فقط تو فیلمهای سکس لز خانمها رودیدم چون شوهرم خیلی به فیلم سکس مخصوصا صحنه های زن با زن یا لز علاقه داره …

داستان سکسی:

اولین تجربه آرمیتا

شونزده سالم بود ک وارد چت شدم...تازه کار بودم و بلد نبودم توی روم چت میکردم هیچکیو هم نمیشناختم.به کسی محل نمیدادم ادد هم نمیکردم کسیو.آدم شوخی بودم اون شب با یکی کل کل میکردم 23 سالش بود آخرشم ادد کرد و منم قبول کردم.رپ میخوند و کم کم بهش علاقه مند شدم خیلی شوخ بود آدم مخ زنی هم نبود دیگه تقریبا کامل میشناختمش بعد از یه سال شمارمو دادم بهش البته با اصرار خودش.خیلی اصرار کرد ک منو ببینه من قبول نمیکردم.اولین تجربم بود.خلاصه قرار شد به ربع کنار دریا همدیگرو ببینم سر به زیر بود برعکس اون چیزی ک فکر میکردم آخه اون تو شوخیاش همش جوکای +18 میگفت خلاصه یه ربع سلام و احوال پرسی کردیمو اون روز تموم

داستان سکسی:

برملا شدن زنم بوسيله موش

آره عنواني كه براي داستانم در نظر گرفت عين واقعيته و مربوط ميشه به چند ماه پيش كه ....
ابتدا از پریسا زنم براتون بگم كه 28 ساله و با قدي 165 و لاغر اندام و زيبا هستش . كونش از حد معمول بزرگتره و واسه همين هميشه چادر ميپوشه وگرنه تابلو ميزنه بيرون . بدنش يك دست و سفيد با موهايي خرمايي و واقعا سكسي .
خودم هم كه 29 سالمه يه پوشاك فروشي دارم تو يه شهر تقريبا كوچيك . خونه و مغازه مون نزديك بهمه و با ماشين 10 دقيقه راهه .

داستان سکسی:

سکس زیر شیروانی

يه روز ظهر تابستون ساعت دو و سه تو مغازه خواروبار فروشی مون؛ خودم تنها بودم، هوا هم خيلی گرم بود و پرنده هم تو خيابون پر نمي زد... در همین حین درحالی که پشت پیشخون حوصله ام سررفته بود؛ یهو يه خانوم حدودا سی و پنج ساله که بنظر معلول میومد؛ از اينها که يک پاشون آهن کشی شده و کج کج راه میرن؛ اومد تو مغازه که خريد کنه... از یک پا معلول بود؛ ولی خوشگل و سفید و تپل مپل و موهای مش کرده و یه مانتو مشکی و از گرما و اون سختی راه رفتن، عرق کرده ...

داستان سکسی:

سکس اینجا اونجا همه جا

_میترسم علی الان یکی میاد
سرشو بیشتر. فشار داد توو گودیه گردنم
_هوممم... نه... کی میاد آخه الان توو حیاط خلوت
_اگه اومد چ.....
لباش که اومد رو لبام اسم بابامم یادم رفت چه برسه به ترس
دستام چفت شد دور گردنش
بیشتر فشارم داد به دیوار
لباشو گاز گرفتم
اخم کردو باسنمو فشار داد
راه نفسم بسته شده بود. از بس محکم و با حرص لب میگرفت
_این چی بود امشب پوشیدی؟
_آه ه چش بود مگه
لباش رو گردنم بودو داشت آروم زبون میزد
دستش از زیر دامن عروسکیم اومد رو کسم
داشتم میمردم
_همه جات معلوم بود

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS