شما اینجا هستید

عجب سرنوشتی

با سلام خدمت تمام عزیزان شهوتی سایت شهوانی
قبل از گفتن داستان با اجازه میخوام چند مطلب رو بیان کنم
1-این داستان واقعی هستش
2-خواهشا بجای فوش مثه بچه ادم و 1 ایرانی با فرهنگ نظر سازنده بدین و راهنمایی کنید
3-اگر بنظرشما این داستان یا داستانهای دیگه دروغه پس لطفا خودتون 1 داستان حقیقی وزیبا بنویسید
4-این داستان خودم نیست و من فقط راوی هستم و در هنگام نوشتن این داستان صاحب داستان کنار بنده حضور داشتن
5-اگر طولانی شد به بزرگیتون ببخشید بجاش عبرت بگیرید
6-شماره های بالا مربوط میشه به یک خائن

داستان سکسی:

سکس اول،حیف150تومن

سلام.من اون موقع15سالم بود وهیچ تجربه ای ازسکس نداشتم یه رفیق داشتم که خیلی با زنای فاحشه سرکارش خوب بود.من یادمه بیش از30بار بهش میگفتم داداش براماام یکی روجورکن ولی هردفعه بهانه ای می اوورد خلاصه باهزارمکافات یه شماره بهم داد که گفت زنگ زدی بگو از طرف نعیم زنگ میزنم منم سریع رفتم از تلفن عمومی زنگ زدم اسمش سوگل بود که معروف به سوگل123 شاید دوستای تهرانیم اهل پارک وی این ورابشناسنش که البته دراخرشمارشم براتون مینویسم خلاصه ازتلفن عمومی که زنگ زدم زیادم امیدی نداشتم که شماره واقعی باشه /جواب داد وبدون هیچ مقدمه ای گفتم سلام سوگل جون من ممدم از طرف اقانعیم زنگ میزنم گفت ازعمومی زنگ میزنی گفت

داستان سکسی:

سکس با عشق اولم

ماعاشق هم بودیم روانیش بودم امانزاشتن بهم برسیم و اونو مجبوربه ازدواج با دخترعموش کردن
وقتی فهمیدم میخواستم خودموبکشم تحمل نداشتم همه چیزای که ازش داشتم شکستم و سوزوندم دیگه دست به دامن قرصای عصاب و تپش قلب شدم چندماه گذشت ارامش به جونم برگشت تا اینکه بهم زنگ زد و گفت بیا فرارکنیم من که طاقت اینو نداشم دوباره حالم بد بشه خطمو عوض کردم اما دلم پیشش بود تا اینکه شنیدم نامزدیشو بهم زده میخواد بیادخاستگاری شوکه شدم که بعد فهمیدم دروغه
بعد از اون خاستگارای زیادی داشتم تا اینکه محمد اومدخاستگاریم. منم از روی لج بهش جواب مثبت دادم
اما اصلادوستش نداشم

داستان سکسی:

کثیف تر از همیشه (1)

پشت چراغ قرمز بودم که با صدای بوق ماشینهای پشت سرم فهمیدم چراغ سبز باز هم داره خودنمایی میکنه...
-محسن برو دیگه پشت سرمون ترافیک شد...
نگاهم رو سمت مهشید چرخوندم و نمیدونم چطور نگاهش کردم که حس کردم از ترس ساکت شد.
چند ثانیه بعد از حرکت صدای برخورد دو ماشین و بعدش بوق و فحش های معمول پشت سرم شنیده شد،حتی نگاه نکردم،برام مهم نبود چی شده،فقط به من نخوردن،مهم همین بود...
-بریم بستنی بخوریم؟
-تو این سرما بستنی؟باز گل کرد؟
-چی گل کرد؟
-گل یاس...گل پونه...معلومه دیگه ...خریت...
-خیلی بدی محسن...

داستان سکسی:

گی با بروبچ

این داستان یا رویا نیست در ویلایی در عباس آباد شمال کشور و ویلا هم کرایه ای بود و اجاره شده بود ...

روز قبل مهدی وقتی از حموم میاد بیرون حوله رو بعداز خشک کردن خودش کنار میذاره دولا میشه که شورتشو پا بکنه از پشت سر یکی خفتش میکنه و طرف دستشو میذاره رو دهنشو کیرشو که چرب کرده بود تا دسته فرو میکنه تو و دبکن و مهدی میگه کیرش دراز و کلفت بود بوی عطر خاصی هم داشت و مهدی قسم میخورد اولین باری بود که کونش به کیر میخورد اما کیرم که کونشو میکرد نظرش این بود که چند بار داده ...

داستان سکسی:

کون دادن به پدر دوستم

پدر دوستم آدم خلافکار و جوانی هاش دوره ای زندان بوده و حالا هم تریاک میکشه و قاچاق هم میکنه و تو محله ما که بودن وقتی مست میکرد صدای اون تو دعوا یا بگو مگو با درو همسایه ها شنیده میشد از محل ما که رفتن دوستم چند بار تو شب نشینی ها مارو دعوت کرد و من هم پایم به شیشه کم کم باز شد و مدتی بعد شد برام دردسر چون همین که میکشیدم فاز کون دادن میگرفتم و چون هیچ کسی از رازم خبر نداشت عذاب بود برام چون کسی رو نداشتم واسه سکس تا دوبار ترک کردم اما دوباره وسوسه شدم و از نو شروع کردم پدر دوستم گاهی میامد و میشست میکید تریاکشو و گاهی هم از خودش جنس میگرفتیم و بعد هم من و دوستم سر موضوعی دعوامون شد و تا سه

خیانت دوست بخاطر کوس

سلام اسم من حسین 28ساله قد170وزن 80مجرد قیافه معمولی اسم دوستم شهاب 28ساله قد170وزن 70متاهل بدقیافه داستان از اونجا شروع شد که برادر شهاب با یه زن دوست بودکه بعد مدتی زنه خواهر کوچکترشو باشهاب دوست میکنه شهاب تقریبا1سال بود که با صباخواهر دوست برادرش آشنا شده بود و باهم سکس میکردن و منم با شهاب یه مغازه موبایل باز کرده و از اونجاخرجمونو درمیاوردیم که بعدا بدست ارشادپلمپ شد من و شهاب از زمان خدمت باهم دوست بودیم صبا یه زن 26ساله بااندام لاغر سینه معمولی سفیدو دو تابچه داشت بعضی وقتاکه شهاب جواب تلفن صبا رونمیدادمیومد مغازه و سراغ شهاب رو ازم میگرفت منم یجوری جوابشو میدادم که از دست شهاب نار

داستان سکسی:

گاییده شدن عشق توسط عاشق

اونروز بعد از مدتها قهردوباره باهم آشتى کرديم چون واقعا همديگررو دوست داشتيم و نميتونستيم ازهم دل بکنيم ولى بدليل حسادت زنانه زياد هميشه بينمون بحث بودکه چرا فلان زن بهت زنگ زده چرا به اون زن نگاه کردى يا چرا فلان زن بهت چپ چپ نگاه ميکرد و از اين جور گيرهاى زنانه خلاصه اون روز دوباره هم اون حسابى توکف بود وهم من.راستى اينم بگم اسمم ساسانه واسم عشقم فرزانه.هردوتامون ازنظرهيکل متوسط هستيم من 185با75 وکيرى ١7سانتى بقطر5سانت وفرزانه زنى باقد165 وسينه هاى درشت 90 وهيکلى گوشتى نه چاق که اگربخوام نحوه آشناييمون روبگم حوصلتون سرميره.خلاصه اونروز با هزارمخ زنى راضى شدبيادخونه.رفتم دنبالش ومثل يک ماش

داستان سکسی:

عاطفه در بوتیک

سلام به همه بچهای شهوانی،میخوام یکی ازبهترین خاطره ی زندگیموبراتون بنویسم.اسمه من محسنه 23سالمه،واین موضوع برای تقریبا10ماه پیشه که من تازه ازخدمت مقدس سربازی خلاص شده بودم،نزدیکای هشت روزخونه بودم بعدبااسرارزیاده برادرم که ازم همش یه سال ازم بزرگتربود،اسمشم سعیده،سعید قفل کرده بودبه من که بیام پیشش که باهم کارکنیم،اون توی بازارکارمیکردیه مغازه اجاره کرده بود.کارش پوشاک اسپرت مردونه بودبه منم گفته بیادمه مغازه وایسافروشندگی کن،منم اصلاتجربه توی اینکارنداشتم،ولی بازبونم مارروازسوراخش میکشم بیرون،گفتم باشه،خلاصه بعده چندوقت قلقه کار اومد دستم،فکرکنم پنجشنبه بودداداشم سعید رفت بیرون ناهاربگیره

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS