شما اینجا هستید

عشق بازیگری (1)

18 سالم بود دختری ازیک خانواده مذهبی مثلاچشم وگوش بسته وعاشق تاتر یکروز برگه های کلاسهای بازیگری رو دیدم وسریعا بشماره زیر برگه تماس گرفتم اقایی پشت خط بود گفتم میخوام برای کلاسهای بازیگریتون ثبت نام کنم گفت کلاس اموزش ندارم میخوام فیلمی بسازم نیاز به بازیگر دارم ولی درگیر کارهای مجوزشم شما عصربیاین ببینمتون میدونستم که خانوادم مخالفه بازیگر شدن من هستند اما دوست داشتم در این حالو هوا قرار بگیرم

داستان سکسی:

اولین تجربه با دختر هلو

سلام به همه ی دوستان.من اسمم امیر 20 سالمه قدم179 وزنمم 60 لاغر ولی ورزشکار قیافمم معمولیه این ماجرا مال 1ساله پیش....
این ماجرا واقعیه هرکی میخواد باور کنه هرکیم میخواد نکنه(به چپشو خودش ک باور نمیکن).

داستان سکسی:

سکس در بعدازظهری ساکت

من 32 سالمه و سه ساله که ازدواج کردم. خاطره ای که میخوام تعریف کنم مال حدودا ده سال پیشه. اون موقع توی یه مغازه شاگردی میکردم. مغازه آینه و شمعدون و لوستر و از این چیزا بود. اکبر آقا، صاحب مغازه، صبحا چند ساعت میومد و میرفت، دوباره دور و بر عصر میومد. تو مدتی که اون نبود من تو مغازه تنها بودم و بیکار، مجله میخوندم، تلویزیون میدیدم، گاهی هم مشتریا رو راه مینداختم. گاهی هم که هیچ خبری نبود در مغازه رو میبستم و یه چرتی میزدم. سرتونو درد نیارم. داستان از اوجا شروع شد که یه روز حوالی غروب که صاحب کارمم بود دو تا خانوم اومدن مغازه. یکیشون حدودا سی و پنج ساله بود و یکیشون هیجده نوزده ساله.

داستان سکسی:

مکه رفتن عمو همانا...کردن زن عمو شهناز خوشگل همان

سلام به تموم دوستان شهوانی این داستانی رو که می خوام بگم شاید پیش خودتون بگید آره اینم مثل داستان های دیگه خالی و چرته من الان 20سالمه اسمم امیر قضیه واسه سه سال پیش که عموم رفت مکه و زنش رو نبرد با زنش خیلی بد بود فکر کنم اصلا باش رابطه نداشت تازه زنش هم بهش شک داشت آخه وضع پولی عموم عالی وقتی مکه رفت زنش رو گذاشت خونه پدرش(پدرعموم)آخه اجازه نداد بره پیش خانواده خودش یادمه وقتی عموم خداحافظی می کرد زیر لب زنموم شنیدم که گفت:انشاالله برنگردی.بعد پنج شیش روز ماهم رفتیم خونه پدربزرگم یه سری بهشون بزنیم وقتی رفتم طبقه ی بالا زن عموم رو دیدم واقعا ترسیدم خوابیده بود رو تخت پستوناش و میمالید سری

داستان سکسی:

سکس و ترس

خیلیا باور نکردن,اما واقعیه,نظرتون رو بدون توحین بگین,مرسی
یک سال قبل..;-)
داستان از اونجا شروع میشه ک با عسل دوست شدم,
خیلی باهم خوب بودیم و روزامیگذشت,پر از خاطره و سکس..
خیلی باهم راحت بودیم و هفته ای ی سکس داشتیم و خیلی دختر حشری بود و زود تحریک میشد و وقتی ک میشد دیگه هیچی حالیش نبود,مثه خودم..
گذشت تا شد موقع امتحانات پایانی ترم مهر سه هفته ندیدیم همو چون عسل ارشد ریاضی تو همون دانشگاه میخوند و میگفت خیلی سنگینه و باید بخونم و نمیتونم بیام و.. دیگه بسکه آب تو کمرم. مونده بود زنگ زده بود,اولین امتحانم ریاضی بود ک ازش متنفر بودم

داستان سکسی:

پری رویایی

سلام اسم من امیر علی اول از همه فحش ندین من پسری با قد ۱۸۹با بدنی کاملا ورزیده رنگ پوست سبزه هستم چون بیشتر هفته می رفتم کینگ بوکس همیشه از امادگی قبلی برخوردار بودم ماجرا برمیگرده به چند ماه پیش که طبق معمول با پدرم سر روندن ماشین دعوام شد پدرم یه کارخانه داره وعضمون هم خوبه طبق معمول نصیحت می کرد اروم برون و من گوشم بدهکار نبود دعوام شد زدم بیرون داشتم تو خیابون های تهران پرسه می زدم که چشمم به دو تا دختر خورد وای پری رویایی هر چی از خوشگلی و اندامشون بگم کم گفتم رفتم جلو با ماشین یه بوق زدم تحویل نگرفت افتادم دنبالشون جالب این بود یه پرشیا تمام اسپورت افتاده بود دنبال یه پراید اخر س

داستان سکسی:

کیر خر تو کس مادرزن

سلام من اسمم رضاست خاطره ای که میخوام براتون بگم برمیگرده به چندسال پیش یه روزبعدازعروسی برادرزنم،زنم اون روزبه من گفته بودبرم یه مشتی وسایل که مونده بود خونه ی مادرش وردارم بیارم منم که میخواستم شب حسابی بکنمش گفتم چشم ورفتم، راستی بگم که مادرزنم خیلی خوشگل بودوچشم همه ی آدم های محل دنبالش بود خلاصه رفتم ورسیدم به خونه ی مادرزنم،هرچی درزدم دیدم کسی دروبازنکردبه ناچارازدیوار بالارفتم ودیدم یه صداهایی ازتوطویله میادازدیوارپایین پریدم ورفتم پیش طویله وای باورم نمیشد مادرزنم کیر خروگرفته بودوهی میمالوندبه کسش ومیگفت آه آخ وای معلوم بودخره هم داره کلی حال میکنه منم بدون رودروایسی یه اهمی کردم ر

داستان سکسی:

سکس با دخترعمه ی جیگرطلا

خواهشا تا آخرشو بخونید و لطفا فحش ندهید. نمیخوام متنم زیاد طولانی بشه به خاطر همین توضیحات حاشیه ای نمیدم.
اسم من فرهادِ 24 سالمه؛ یه دختر عمه به نام گلسا دارم که 23 سالسشه، من هرچقدر که ازش تعریف کنم کم گفتم موهای قهوه ای روشن داره که به اونا رنگ بلوند میزنه صورت خوشتراش چشمای بادومی سیاه، لبایی داره که بدون اینکه خط لب بندازه سکسیه و جلوه خاصی به صورتش میده، قدشم یه کم از من کوتاهتره.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS