امروز تصمیم گرفتم اتفاقی که حدودا 10 سال پیش برام در سن 12 سالگی افتاد و تعریف کنم
اون زمان ما هر جمعه با همه فامیل که کلی پسر و دختر داشتن باغ پدربزرگم میرفتیم و همیشه من و بچه ها تو باغ درحال بازی و شیطونی بودیم( یک جورایی بین درختها گم و گورمیشدیم .
پدربزرگم یک باغبون به اسم علی داشت که افغانی و مجرد بود حدودا 35-40 سالش و همیشه تو باغ در حال کار بود
خیلی باهام مهربون بود منم عاشق جک و جونور همیشه واسم جوجه میگرفت بازی کنم
جریان برمیگرده به.
اخرین جمعه شهریور که باغ رفتیم .ظهر من با بچه ها دعوام شد ازشون جدا شدم رفتم اخر باغ زیر درخت گردو نشستم که دیدم علی اومد سمتم و ازم پرسید چرا اینجا نشستم جریان و واسش گفتم اونم نشست کنارم و شروع کرد ناز کردنم
اروم دستش و که دورم بود میمالید به سینه هام که خیلی کوچیک و یک جورایی نارس بودن
اهسته سینه سمت راستم تو دستش گرفت منم عین احمق ها معذب بودم و هیچ عکس العملی نشون نمیدادم
که بهم گفت یک موش گرفته که خیلی ام نازه میخوام ببینمش؟با سر تایید کردم و گفت تو باغ کناری که دیوارش خیلی کوتاه بود حدودا 1.30 این حدودا باهم به سمت دیوار رفتیم من و بغل کرد از زیر دستش و به باسنم مالوند و یک فشار بهش داد.
اون باغ دوتایی رفتیم من و سمت بوته ها برد و پشتش یک موش کوچولو نشونم داد خیلی خوشم اومد خم شدم نگاش کردم که که یک دفعه احساس کردم از پشت یکی بهم چسبیده برگشتم دیدم علی داره اونجاشو به کونم میمالونه خیلی ترسیدم سریع ایستادم و گفتم بریم دیگه که خندید گفت نه حالا یکم باشیم موش و ببین بیشتر که گفتم نمیخوام راه افتادم به سمت دیوار که سریع از پشت بغلم کرد کیرشو بهم فشار داد خودشم خم شد شروع کرد گردنم و بوس گاز گرفتن
واقعا غالب تهی کرده بودم و شروع کردم به گریه کردن
من و سمت خودش برگردوند و محکم زد تو گوشم و گفت خفه شو والا خفت میکنم همونجا رو علف بزور من و خوابوند افتاد روم شروع کرد لب هام و خوردن واه کشیدن ..عین وحشی ها گردنم گوشام و گاز میگرفت
بعد چند دقیقه تی شرتم و دراورد و به سینه ها حمله کرد خیلی کوچیک بودن کامل تو دهنش میکرد و میمکید عین یک جوجه تو دستش بودم و هیچکاری نمیتونسم بکنم
داشتم از سوزش سینه هام جیغ میزدم که ول کرد و سریع شلوارم و کشید پایین یه نگاه لای پامو کرد و خندید گفت جووون چه کس کوچولویی داریی بخورمش..رفت لای پام و شروع کرد لیس زدن کم کم داشت خوشم میومد و گریم کم شدزبونش و میکرد توکسم و میمالید با انگشتش خیلی حس خوبی بهم میداد و ابم راه افتاده بود بلند شد و شلوار خودشو دراورد باورم نمیشد تاحالا همچین چیزی ندیده بودم یک کیر خیلی بزرگ و سیاه اومد رو صورتم نشست و گفت بخور ..دهنم و باز نکردم دو طرف لپام و با دست فشار داد دهنم باز شد و کرد تو...دو زانو رو صورتم تو دهنم میکرد و در میاورد همشش میگفت بخووور جنده بخوورر..چند بار بالا اوردم ولی اصلا نیمفهمید تا نصفه میکرد تو دهنم و در میاورد بعد 20-30 بار تلمبه زدن از روم بلند شد
و رفت بین پاهام اروم پاهامو اورد بالا و اومد بینشون اروم سر کیرشو لای پاهام میمالوند
یکدفعه حس کردم دارم جر میخورم که دیدم افتاد روم و شروع کرد لبام و خوردن
زیرش داشتم له میشدم اروم سر کیرشو کرد تو و کشید بیرون من گریه میکردم دوباره کیرشو تنظیم کرد و اینبار تا نصف داد تو و شروع اروم عقب جلو کردن همش اه میکشید میگغت اااه چقدر تنگ دارم کس کوچیکت و میگااممم .. بعد چندبار کشید بیرون و از روم پاشد دیدم دور کیرش پر خون شده شروع کرد به خندیدن کیرشو اورد جلو صورتم و گفت زنت کردم ..اروم خونش و مالید به صورتم و دوباره رفت بین پام یکم مالید و تمام کیرش و فرستاد تو و افتاد روم خیلی تند تلمبه میزد و اه میکشید..کم کم دردش کم شد و منم لذت میبردم ..همش گوشم و میک میزد و فحش میداد که چه جنده کوچولویی و میکنه
سریع بیرون کشید بصورت چهاردست و پا برم گردوند و از پشت گذاشت تو کسم..همش رو باسنم ضربه میزد و میگفت جوووون جنده منییی چه حالی میده زن کردن یه بچه
که یکدفعه کشید بیرون و بلندم کرد نشوند من و جلو کیرش و چند بار باهاش زد تو صورتم
و بزور تو دهنم کرد همش اوق میزدم ولی محکم تر میکرد تو دهنم تا جایی که حس میکردم دیگه نفسم بالا نمیاد موهام تو دستش بود سرم و عقب جلو میکرد
که دهنم پر یه مایع ترش شد کشید بیرون از دهنم
و ولم کرد سریع شلوارش و بالا کشید و بهم گفت لباسات و بپوش که من هیچ توانی نداشتم خودش سریع تنم کرد و اخرش یه بوس از لبام کرد و گفت اگه به کسی چیز بگی میکشمت و همونجا ولم کرد رفت...و ترسناکترین خاطرات کودکیم و با بی شرفیش ساخت که هنوز تو وجودم باقی مونده.

نوشته: ساناز

سلام به همه ی دوستای شهوانی.چند روزی میسه که تو سایت عضو شدم ولی دو سالی میشه که هر چند وقت یکبار میام و داستان های دوستان رو میخونم.
الانم میخوام خاطره ی اولین سکسم با دوست دخترم رو بنویسم.
اسم من رامینه و اسم اولین دوست دخترم رها بود.من الان 19 سالمه ولی این داستان مال یک سال پیشه .من با رها تو راه مدرسه به خونه آشنا شدم.هیکل رها خیلی خوب بو یعنی من عاشق هیکلش بودم.168 قدش 58 کیلو هم وزنش.بدن سفیید وسینه ها و کون بزرگی هم داشت.یه 2 سالی بود که بدنسازی و ایروبیک میرفت.تقریبا 1 سال هم از من بزرگتر بود.
وقتی با رها دوست شدم سال دوم دبیرستان بودم و از طرفی هم چون اولین دوست دخترم بود اصلا دوست نداشتم از دستش بدم و ناراحتش کنم.چند ماه اول که با هم بودیم اصلا جرئت نمیکردم از سکس باهاش حرف بزنم.وقتایی هم که میرفتیم بیرون فقط دستاشو میگرفتم.اوضاع همینجوری پیش میرفت تا اینکه تابستون شدو بیرون رفتنای مام زیاد شد.
چون اون سال رها پیش دانشگاهی بود همش به بهونه کلاس میپیچوند و میرفتیم بیرون.شبا با هم خیلی حرف میزدیم.تا اینکه یه شب با یه صدایی که میلرزیدو معلوم بود از شدت حشری شدن داره میلرزه گفت رامین اگه یه شب پیشت باشم چیکار میکنی باهام.منم چند لحظه مکث کردمو با صدای آروم گفتم از بس بدنتو ناز میکنم که زیر دستام خوابت ببره.یه وااااای گفت جوری که کیرم راست شد گفتم تا صبح شق میمونه.بعدش گفتم چطور مگه.گفت همینجوری پرسیدم ولی من حدس زده بودم که تو اون لحظه داشته با خودش ور میرفته و بعدا هم که ازش پرسیذم گفت درست حدس زدی.از اون شب به بعد دیگه راه واسه ی حرفای تقریبا سکسی بود.تا اون موقع اصلا با هم خونه نیومده بودیم تا اینکه یه شب که گفت ای کاش الان پیشت بودم،منم گفتم فقط باید شب باشه تا بشه!گفت نه،توفقط باش،بقیش مهم نیست.منم گفتم یادت باشه ها،خودت گفتی.
چند روزی به همون روال گذشت تا اینکه زد و پدرم واسش یه ماموریت پیش اومد .مام اکثر شب ها تنها بودیم .بهترین فرصت بود که یه جوری رهارو بکشم خونه.شب باز با رها حرف زدم و بهش گفتم فردا کسی خونمون نیست،اگه بخوام بیای میای خونمون؟یکم من من کرد و گفت مامانت چی؟گفتم یکی از فامیلامون مرده میره ختم از اونورم میره خونه مامان بزرگم اینا.گفت آخه کلاس دارم فردا.گفتم نترس ،به زن داییم میگم زنگ بزنه به آموزشگاهت خودشو جای مامانت جا بزنه بگه نمیاد.
ته دلش راضی بود ولی همش میگفت میترسم.انقدر اصرار کردم تا قبول کرد.خیلی تو تخت اینور اونور کردم تا خوابم برد.صبح زود از صدای دست مامانم بیدار شدم که داشت اماده میشد بره مراسم خاکسپاری.منم وقتی رفت زنگ زدم به رها و گفتم پای حرف دیشبت هستی یا نه!گفت اره ولی میترسم.گفتم ترس نداره که.شماره ی اموزشگاهتو اس کن واسم بدم زن داییم زنگ بزنه.بعد به زن داییم زنگ زدم که داشت اماده میشد بره خاکسپاری .قضیه منو رهارو میدونست.واسه همین قبول کرد و گفت که زنگ میزنم.خیلی استرس داشتم.اولین باری بود که همچین کاری رو میکردم.به زن داییم گفتم هروقت زنگ زد یه تک بهم بده.
به رها زنگ زدم و ادرسو بهش دادم.چون تو یه محله بودیم زود اومد.
مثل همیشه خوشتیپ و جذاب.با یه مانتو نخی سفید و یه شلوار لی چسپون و یه شال سفید.از در اومد تو صدای تپش قلبمو تشخیص داد.دستشو گرفتم و رفتم سمت مبل که بشینیم یه گپی با هم بزنیم که دیدم گفت من خوابم میاد،میشه بخوابیم یه کم؟گفتم اینجا که نمیشه،حد اقل بیا بریم تو اتاق.دستشو گرفتمو رفتم سمت اتاق مامان اینا چون هم مرتب تر بود،هم تختش دو نفره بود.گفتم تو برو تو اتاق تا منم برم کولرو روشن کنم نکنه گرم بشه.رفتم کلید کولر رو زدم و برگشتم پیشش که دیدم شالشو انداخته دور گردنش و همون جوری داره خواب میره.ارو رفتم کنارش و گفتم چرا اینجوری خوابیدی،مانتو تو درار اذیت میشی ها.مانتوشو دراورد.یه تاب سفید تنش بود که خ.ش فرمی سینه هاش اولین چیزی بود که میشد از نگاه اول فهمید.
اروم کنارش دراز کشیدم و به پهلو خوابیدم دستمو گذاشتم زیر سرش و دست دیکمم گذاشتم رو شکمش.اروم اروم با دستم روی پوست شکمشو قلقلک میدادم.همین جوری ناخوداگاه دستم میومد بالا تا تینکه یهو دیدم دستم خورد به سوتینش.گفتم نکنه با خودش بگه پسره بی جنبه.اروم اروم دستمو اوردم پایین و ورداشتم که به ناله ی کوچیک زد که اه.داشت خوشم میومد.چرا دستتو برداشتی.منم گفتم :گفتم شاید ناراحت شی و بگی پسره بی جنبه.واسه همین دستمو برداشتم.گفت نترس نمیگم.منم دستمو باز بردم زیر لباسشو پوست تنشو قلقلک میدادم.بعد از چند لحظه دیدم پشتشو کرد به من و چسپید.منم هیچ تکونی نخوردمو به کارم ادامه دادم.کمکم کیرم داشت راست میشد.وقتی دیدم یکم غیر معمول داره سفت میشه و ممکنه رها بفهمه خودمو کشیدم عقب.یکم که رفتم عقب دیدم برگشت به طرفم و گفت کجا بود او همه که گفتی پیشت باشم فلانت میکنمو بهمانت میکنم.منم گفتم اون برای خواب شب بود نه الان که صبحه.گفت مگه من خودم بهت نگفتم تو فقط باش.بقیش مهم نیست.منم کفتم چرا ولی الان شرایطه خاصه.هیچی نگفت و چشماشو بست.منم که خوشم اوده بود اینبار دستمو از پشت تاپش کردم تو و اینبار فقط دستمو روی پشتش میکشیدم.چه کونی داشت.داشت از تو شلوار چشمک میزد بهم.انگشت های دستم لبه ی شرتشو لمس میکرد ولی هنوز جرئت اینو نداشتم دستمو پایین ببرم.همینجوری داشتم دستمو میکشیدم رو پشتش که دستم خورد به بند سوتینش.نمیدونم چرا ولی کرمم گرفت بازش کنم.فکر میکردم خوابه ولی نگو داره میپاد من چیکارا میکنم چیکارا نمیکنم.داشتم احساس میکردم که داره باز خودشو میچسپونه بهم.این بارو دیگه نذاشتم به پای اتفاق.فهمیدم که خودش دارای کرم ریزیه شدیده.اروم صورتمو بردم نزدیکش و گفتم بیداری خانوم خانوما که با یه صدای ارومی گفت اره.گفتم پس من یک ساعته الکی دارم نازت میکنم!توکه خودت قبلانا میگفتی پیش من که باشی خوابت میبره.گفت دیگه دیگه.الان که نبرده.منم ته دلم گفتم خدارو شکر.باز دستمو گذاشتم رو شکمش و با انگشتم میکشیدم دور سوراخ نافش.کم کم دستم اومد بالا تا رسید به سینه هاش.اروم دستمو گذاشتم رو سینش و یواش یواش میمالیدم.اولاش هیچی نمیگفت اما بعد از 30 سانیه دیدم با هر دستی که من میمالونم یه اه کوچیک میکشه و سینه هاشم داره بزرگو بزرگتر میشه.نگاش که کردم دیدم داره لباشو گاز میگیره،منم اروم رفتمو لبشو اروم بوسیدم وشروع کردم ازش لب گرفت.راستش زیاد بلد نبودم ولی اون بر خلاف من انگار خدا بار ازین کارا کرده بود.یه جوری لبمو گاز میگرفت که پوست کیرم میخواست بترکه.از کنار بهش چسپیدا بودم.یه دستم که زیر سرش بود و با دست دیگمم داشتم سینه هاشو میمالیدم.خیلی بزرگ شده بد جوری که اصلا فکر نمیکردم انقدر بزرگ بشه.اولش هر کدوم فیکس اندازه تو دستام بود ولی اولحظه که میمالیدم دستمم کامل باز میکردم توش جا نمیشد.با خودم گفتم من که تا اینجاشو اومدم،بزار برم اون پایین ببینم چه خبره.خواستم دستمو بکنم تو شرتش که با دستش دستمو گرفت ونذاشت ولی دستمو از روی شلوار گذاشت رو کسش.احساس میکردم شل بود.تا اونجایی که نیتونستم دستمو بین پاهاش و روی کسش حرکت میدادم.یه لحظه دیدم لای پاشو وا کرد و با دست راستش بازوی چپ منو که داشتم باهاش میمالوندمش چنگ گرفوتو چند ثانیه به خودم گفتم نکنه خسته شده یه خواسته منو امتحان کنه که داره اینجوری میکنه که دیدم زیر لب داره میگه زود باش.خیلی میترسیدم ازینکه بابت این موضوع ازم ناراحت بشه،واسه همین خیلی با احتیاط با کسش برخورد میکردم.پاشو که دیدم باز کرد دکمه های شلوارسو باز کردم دستمو کردم تو شرتس.خیس خیس بود انگار 10 بار شاشیده بود تو خودش .دستم که رسید به کسش انگار مخمل تو دستم بود.لبه هبی کسش عین مخمل نرم بود.اروم دستمو کذاشتم بین دولبه ی کسش و باز شروع کردم به حرکت دادن دستام.دیگه آهش به دا تبدیل شده بود و چنان بازوی منو چنگ میگرفت انگار تا الان 100 بار گاییدمش.یه30 ثانیه ای همین جوری داد میزذ تا اینکه یهو منو سفت گرفت تو بغلش و هیچی نگفت.از شدت فشاری که بهم اومد یه لحظه ترسیدم گفتم اینجوری کخه این منو گرفته انگار زدم ترکوندمش.نگاش که کردم دیدم گوشه ی چشمش یه قطره اشک جمع شده.دستمو که اوردم بالا اشکشو پاک کنم بوی گندی اومد که دستمو فورا بردم پایین.گفتم خوبی؟با گردن اشاره داد و گفت اره.خواستم بلند شم برم دستمو بشورم که یهو دیدم به به.چه چیزی جلومه.در حالی که داشتم میمالیدمش شلوارشم چون تنگ بود میدادم پایین.شرتشم این اخرا دادم پایین تا راحت باشم.بی پدر چوری لبامو خورده بود که داشت میسوخت.بهش گفتم عزیزم،خسته شدی؟وقتی با گردن علامت داد نه انگار دنیارو بهو دادی.این که حال خودشو کرده بود.حالا نوبت نت بود.باز دوباره دراز کشیدم اما اینبار دوتا پاشو باز کردم و رفتم روش خوابیدم.راستی یادم رفت بگم،وقتی داشتم کسشو میمالیدم یه چیز استخوان مانندی اون پایینا بود که تا الان نه دیده بودم،نه شنیده بودم چیزی در موردش.کیرمو که از زیر شلوار داشت میترکید چسپوندم رو کسش و یکم فشار دادم.احساس کردم بدش نیومد.شلوارمو دادم پایین و از روی شرت باز این کارو کردم.فهمیدم بدش نیومده و باز داره حال میکنه.از آه گفتناش معلوم بود.بعد شرتمم دادم پایین و کیرمو گذاشتم رو شیار کسش.تا الان کیرم یه همچین چیز داغی رو حس نکرده بود.تا کیرمو گذاشتم رو کسش ترسید و پریک کنار که چیکار میکنی.من دخترم.منم گفتم منم نمیخواستم کاره خاصی بکنم.خیالت راحت.حواسم هست.رها خانوم که رو به بالا خوابیده بود رو به هزار بدبختی به پشت خوابوندم.دیگه خیالم راحت بود که هر کاری بکنم بدش نمیا.اول تاپشو دراوردم که چون بند سوتینش باز بود اونم باهاش درومد و سینه های سفید و خوشگلش حشری ترم میکرد.به پشت که خوابوندمش اول کیرمو میذاشتم لای پاش و عقب جلومیکردم.حال میداد ولی نه زیاد.سفیدیه کونش بدجوری عقلمو برده بود.دو طرف باسنشو با دستام گرفتم تا سوراخ کونشو قشنگ ببینم و مختصاتش بیاد به دستم.یه تف انداختم که درست خورد روی هدف یعنی سوراخ کونش.بعد خوابیدم روش و با دستم سر کیرمو گذاشتم دم کونش.یه فشار کوچیک دادم ،سر کیرم رفت تو ولی بقیش گیر کرد.در همین حین یه دادی زد و گفت نکن مرگ من.درد داره.منم نمیخواستم زیاد اذیت شه،واسه همین گفتم یه خورده دیگه بره دیگه تو نمیکنم.یکم دیگه فشار دادم.رفت تو ولی داد رها کل خونرو گذاشته بود رو سرش.گفتم باشه.دیگه فشار نمیدم.یکی دو دیقه ای همون جوری روش موندم.خداییییش کون خوش فرمو سفیدی داشتودورو ور کسش مو بود اما کونش یه تار هم مو نداشت.اگه بد بو نبود تا صبح میمکیدمش.دیدم که خوشش اومده.گفت آروووم بکن تو.دیگه اون فشار اولیه رو نمیخواست.اروم که فشار دادم کیرم رفت تو کونش.پاخاشو از هم وا کردم که دیگه زیاد لازم نباشه با دست دو طرف کونشو بگیرم.با هر بار که کیرمو میکردم تو یه آه میکشید که دیگه داشت دیوونم میکرد.راستش کیر بیچاره ی من بیشتر از 4 -5 دیقه نتونست تحمل سوراخ به اون تنگی و داغی رو داشته باشه.
داشت ابم میومد.خواستم ازش اجازه بگیرم که بریزم تو کونش یا نه که تا اومدم حرف بزنم ریخت تو کون سفیدشو اونم یه داد زد .منم که دیدم آب کیرمو ریختم توش دردش گرفته سریع کیرمو کشیدم بیرون و بقیه ابمو ریختم رو باسنش.همون لحظه ای که من کیرمو دراوردم کونش یه حالتی پیدا کرد و سریع سوراخش تنگ شد و ابی که ریخته بودم توش ازش ریخت بیرون.چنان عرقی کرده بودیم که هیکل هردوتامون بوی گند میداد.ساعت حدودا 10 بود.یه چند دقیقه ای به همون حالت موندم چون نمیتونستم جم بخورم یعنی حسشو نداشتمم.بعد از چند دیقه بلند شدم و بغلش کردم و رفتیم تو حموم.یه کلاه شنا بهش دادم که موهاش خیس نشه و بعد رفتیم تو حموم.بعد ازینکه اب داغ شد و دوتایی رفتیم زیر دوش جناب حضرت کیر من که انگار عقدش خالی نشده بود باز سر بلند کرد و راست شد.رها هم که دید گفت این که کون مارو جر داد باز چی میخواد.منم یه دست کشیدم رو کسش و گفتم نوازش .
باورم نمیشد رها داشت چیکار میکرد.اول لیف و صابون رو برداشت و قشنگ کیرمو لیف کشید.بعد گفت کف حموم دراز بکش.با خودم حدس زدم میخواد یه کون دیکه بده که حال کنم دیدم داره خودشو کسو کونشو میشوره.خیالم راحت شد که به یه کون این دفعه تمیز تر از قبل دعوت شدم ولی اومد و برعکس خوابید رو سینم.به حالت 69 و کیر منو تا لونجایی که راه داشت کرد تو حلقش.دادم درومد.زبون که میکشید سر کیرم میخواستم بمیرم.چند لحظه که گذشت دیدم گفت تو چرا بیکاری!اصلا یادم رفته بود بهشت خدا جلومه.منم شروع کردم به لیسیدن کس رها جون.باز داشت ابم میومد.این بار قبلش بهش گفتم.بعد ازینکه کارمون تکموم شد رفتیم بیرون خودمونو خشک کردیم.اونم بعدش رفت لباسشو پوشید و رفت.منم بی حال عینهو جنازه افتادم رو تخت و خواب رفتم.
ببخشید اگه بد بود.به خدا واقعی بود.نظربدید ولی وجدانا خواستین فوش بدین بگین چرا.

نوشته: رامین

سال اول تو آمریکا خیلی بهم فشار اومده بود.مسکن، کار، دانشگاه به علاوه ی تنها و ناآشنا بودنم. حقیقتا زندگی تو آمریکا به اون آسونی که تصور کرده بودم نبود. غرورم هم نمیذاشت اینو به خونواده و دوستان اعتراف کنم و ازشون کمک بخوام. تصمیم گرفتم حداقل برای یه مدت درس رو بذارم کنار.رفتم لوس آنجلس. قرار بود چند ماه پیش یکی از آشناهای ایرانیم اونجا بمونم.برام کار پیدا کرده بود و می گفت با پولی که تو 6ماه در میارم شاید تصمیم بگیرم درس رو کاملا بذارم کنار. دستی تو موسیقی داشتم و برای خونواده بهونه آوردم که دارم میرم دنبال چیزی که همیشه بهش علاقه داشتم اما هرگز وقت نذاشتم روش. رفتنم به لوس آنجلس همه چیز و تغییر داد.دیگه هرگز به دانشگاه برنگشتم.البته نه به خاطر پول خوبی که از طریق کار درآوردم.نه.اون پول فقط در حدی بود که زنده نگهم داره!...یک بخشی از این تصمیم واسه این بود که جداً به موسیقی و هنر علاقه داشتم و تو لوس آنجلس با روابطی که برقرار کردم تونستم تو همین زمینه فعالیت کنم.موسیقی واسم جذابیت داشت و ازش لذت می بردم بدون توجه به اینکه پولی که ازش در میاد چطوره.یک بخش دیگه هم وجود تعداد زیادی ایرانی بود که نمیذاشت خیلی احساس تنهایی و بدبختی کنم. اما شاید مهمتر از همه مردهای مجرد و ثروتمند بودند به علاوه ی کشف این حقیقت که به عنوان یک دختر 21ساله ی ایرانی چقدر می تونم مورد توجه قرار بگیرم!!
قبل از خروج از ایران فقط یک بار سکس داشتم.بکارتم رو به پسری دادم که 5سال باهاش بودم و بعد ازش خداحافظی کردم و رفتم! موضوع اینه که می خواستم اولین بارم با کسی باشه که بشناسمش،ایرانی باشه و برای سکس تحت فشار نذاشته باشدم.وگرنه از اول هم می دونستم من و افشین با هم به جایی نمی رسیم. تو یک سالی هم که تو اوکلوهوما بودم هیچ غلطی نکردم!هنوز می ترسیدم.اون ترس که از بچگی از طریق باورهای دینی و عرف بهمون تزریق شده هنوز تو روحم بود.و باعث می شد با اینکه حراست و ارشاد و خونواده دیگه درکار نبود باز نمی تونستم با کسی سکس کنم.حتی درباره مشروب هم دردسر داشتم و خیلی با احتیاط برندهای مختلف رو امتحان می کردم!
ماه اول تو لوس آنجلس دوستان هنرمند زیادی پیدا کردم.با هم به مهمونی و کلاب ها می رفتیم و خیلی سریع در ارتباط با آدمهای ثروتمند و کمابیش معروفی قرار گرفتم که تو این جمع ها می دیدم.اکثرا نسل های دو و سه از خونواده های ثرتمند.کسانی که بابا ننه شون از هیچ شروع کردن و به پول رسیدن، ولی خودشون از لحظه ی تولدشون تو اسکناس وول می خوردن و پول رو مثل دستمال کاغذی واسه خوشگذرونی خرج می کردن.تا اواخر ماه سوم از دوست پسر خبری نبود.به جاش به دفعات پیشنهاداتی برای یک شب سکس در برابر پول داشتم که عصبانیم می کرد. ولی یک روز تو یک مهمونی های کلاس متوجه نگاه پسری شدم که از چهره اش خوشم اومده بود.چهره ی جدی و در عین حال شیطونی داشت.لبخندش خیلی محو بود.ابروهای کشیده ای داشت بدون هیچ زاویه ای. و لب هاش برجسته بودن.چشم و ابرو مشکی هم بود با پوست روشن.از من سفیدتر بود(من کلا سبزه ام). با هم صحبت کردیم و قرار گذاشتیم که فردا برای ناهار همدیگه رو ببینیم.
متوجه شدم 24ساله است( با اون لباس و سرو ووضع و منش بیشتر به نظر می رسید!!) تک فرزند یک بیلیونر درست و حسابیه که هتل های متعددی داره و اصالتاً اهل ایتالیاست.قبلا با یک دختر ایرانی بوده و برای همین از ظاهرم فهمیده که ایرانیم.( کاملا راست می گفت! از همون اول یکی دو جمله فارسی باهام صحبت کرد که کلی هیجان زده شدم!!) از لا به لای حرفاش دستم اومد که تو تعطیلاته و این مدت(که می شد چیزی حدود 2ماه) می خواد باهام باشه ولی دنبال یک رابطه ی جدی نیست و نمی خواد اسم من کنار اسمش مطرح بشه. اینجوری که تعریف کردم شاید وضعیت جالبی به نظر نیاد.اما اونقدر برخوردش محترمانه و مردانه بود که جداً جذبم کرد. به خودم گفتم هم به هر حال می تونم از کمک مالیش استفاده کنم هم یک تجربه ی جنسیه خوبه چون بعد از 2ماه میره پی کارش و مزاحمتی برای هم نداریم.
فکر می کنم مقدمه ی خیلی طولانی گفتم. شما فقط یک داستان سکسی می خواین.و من هم نمی خوام اولین سکسم باهاش رو تعریف کنم. اما دلیل اینکه این بشر واسم مهمه اینه که یه بکارت دیگه ام رو بهش دادم. بعد از یکی از سکس هایی که داشتیم رفتم تو حموم تا دوش بگیرم.احساس سبکی می کردم.با وجود سن کمش خوب می دونست چطور ارضام کنه و امکان نداشت باهاش به ارگاسم نرسم.زیر دوش تازه موهام رو خیس کرده بودم و با چشم های بسته داشتم به چند لحظه ی قبل فکر می کردم.مرور اون لحظه ها داشت دوباره تحریکم می کرد و خیس شدن آلتم رو حس می کردم که یهو دستاش از پشت کمرمو گرفت. یکه خوردم.سرم رو برگردوندم و نگاهش کردم.چونه اش رو به شونه ام می مالید و از بالای شونه هام به سینه ام نگاه میکرد.ساعدش رو روی شکمم قفل کرد و تنم رو عقب کشید تا بهش بچسبم. از اینکه کاملا در اختیارم می گرفت لذت می بردم. احاطه ام می کرد و همین باعث می شد حس کنم می دونه داره چیکار می کنه.نا خودآگاه شروع به مالیدن سینه ام کردم.اون هم با چهره ی جدیش فقط نگاه می کرد.بعد از چند لحظه موهام رو کنار زد و شروع به مکیدن گردن و لاله ی گوشم کرد.حالا یکی از دستاش روی دست من بود و سینه ام رو محکمتر می مالید و چنگ می زد.نفس هام سنگین شده بود. دست راستش بین پاهام رفت و روی آلتم حرکت می کرد و با دست دیگه محکم به باسنم چنگ زده بود. درواقع اونقدر محکم که دردم اومد و مجبور شدم پسش بزنم. باسن من خیلی بزرگ نیست و قبلا هم نشونه ای از اینکه جذبش شده باشه ندیده بودم ولی حالا زیر دوش جوری با انگشتاش فشارش میداد که اینگار می خواد از جا بکندش! یه کم ازش فاصله گرفتم و با تعجب نگاهش کردم.خندید و دوباره با حلقه کردن دستش دور کمرم منو به خودش چسبوند.این بار موهای خیسمو تو مشتش جمع کرد و دور مچش پیچوند.سرم رو خیلی نرم عقب کشید و شروع به بوسیدن لبهام کرد.بوسه اش دیوونه کننده بود.خیلی گذرا لب یا زبونش رو روی لبم می کشید و درست زمانی که می خواستم محکم ببوسه، سرش رو سریع عقب می کشید و دوباره از نو. موقع سکس هم همینطور بود.اونقدر از این بازی ها درمی آورد تا مطمئن بشه کاملا حشریم کرده و دیگه تحمل ندارم. با فشار دستش فهمیدم که می خواد به جلو خم شم.دستش بین پاهام بود و بعد از چند لحظه انگشتش رو داخل آلتم حس کردم.آب دوش پشت کمرم می ریخت و دستش توی کسم بازی می کرد.از لذت ناله کردم.این بار با دو دست به باسنم چنگ زد و از هم بازش کرد.شست دستش رو روی سوراخ کونم حس کردم و لرزیدم.خواستم کمرم رو راست کنم اما با کف دست به پایین فشارم داد و اینبار کمی خشن دستور داد که خم شم.چند لحظه مالیدش و سعی کرد بیشتر بازش کنه اما بعد روم خم شد و پستون هام رو تو مشتش گرفت.آروم تو گوشم پرسید که تا به حال انال سکس نداشتم؟ صداش بیشتر داغم کرد.گفتم نه و حس کردم نفسش سنگینتر شده. به سمتش چرخیدم تا بهتر بتونم ببینمش.با یک کیر نیمه راست شده مواجه شدم و خنده ام گرفت.لبخند زد و شونه ام رو به پایین فشار داد.اول متوجه منظورش نشدم.دستم رو گرفت و دور آلتش حلقه کرد.اینبار لبش روی لبم قفل شده بود محکم می بوسید.زبونش رو داخل دهنم می کرد و لبم رو گاز های کوچیک می گرفت و می کشید.باز سراغ لاله ی گوشم رفت و اینبار زیر گوشم گفت که بشینم و ساک بزنم.با فشار دستش جلوش زانو زدم. دستش رو زیر فکم گذاشت و دهنم رو باز کرد.آلتش رو داخل دهنم گذاشت و با حرکت کمرش خیلی نرم عقب جلو کرد.نمی تونستم خوب ساک بزنم.تا به حال حتی برای اون هم این کارو نکرده بودم.ولی اینبار دست بردار نبود.روی لبه ی وان نشست و سرم رو توی دستهاش گرفت.گفت که فکم رو شل نگه دارم و بعد با دستش سرم رو عقب جلو می کرد.احساس کردم که آلتش توی دهنم مثل بادکنک داره پف می کنه و کم کم دهنم رو پر کرد.از دهنم در آورد و گفت زیرش رو لیس بزنم.همین کار و کردم و تو تموم مدت با جدیت و دقت نگاهم می کرد.اینگار داره کتاب می خونه! بالاخره دستمو گرفت و از زمین بلندم کرد.دستهام رو روی دیوار گذاشتم و پاهامو از هم باز کردم.دستش دوباره روی شکمم گذاشت و کمرم رو عقب کشید.اینبار آلتش بود که تا آخر تو کسم فرو رفته بود و ناخودآگاه یه ناله ی بلند کردم.هرگز اینقدر سفت وبزرگ نبود.حس می کردم دارم کش میام و کمی درد داشتم.اولین تلنبه رو که زد دوباره ناله کردم و بعدی و بعدی.نمی تونستم ساکت بمونم.تنم داغ بود و اون هم بدون فاصله می زد.بعد از چند لحظه کیرش رو بیرون آورد و کمرم رو بیشتر عقب کشید.دیگه نمی تونستم دستامو به دیوار بند کنم و بنابراین روی زانوهام گذاشتم. انگشت اشاره اش رو با لوسیون چرب کرده بود و داشت با سوراخ کونم بازی می کرد.دومین انگشت رو که فرو کرد از ته دل داد زدم.خندید و بلندم کرد.خودمون و خشک کردیم و برگشتیم روی تخت.
از فکر اینکه می خواد چیکار کنه هم ترسیده بودم هم کاملا حشری بودم.کیرش هنوز محکم و سیخ واستاده بود.بهم گفت روی شکم بخوابم و بعد با فشار دست کمرم رو از روی تخت بلند کرد.شروع به خوردن کرد.با زبونش روی سوراخ کونم می کشید و من از لذت آه های ریزی می گفتم.لوسیون رو پشتم خالی کرد و دوباره شروع به بازی با انگشت کرد. بالاخره کیرش رو روی سوراخم گذاشت و خواست فشار بده داخل اما نمی رفت.دوباره با انگشت.دوباره با آلت. تا بالاخره یه بار با یک فشار ناگهانی سر کیرش رفت تو.لرزیدم و از جا پریدم!یک لحظه فکر کردم واقعاً کبریت لبه ی سوراخ کونم گرفته!می سوخت.حس عجیبی بود.از ترس و کمی هم درد به ملافه چنگ زدم و حس کردم آب کسم شره کرد و روی تخت ریخت.با خنده روم خم شد و از پشت سینه هامو مالید.زیر گوشم چیزهایی دباره جوون و تنگ و حشری بودن زمزمه می کرد و سر آلتش رو آروم جلو عقب می برد اما دردم بیشتر شده بود.ازش خواستم که بیرون بکشه.آلتش رو درآورد و باز با سوراخم بازی کرد.سعی می کرد با مالیدنش آروم نگهم داره.دوباره آلتش رو روی سوراخم گذاشت.دو تا دستم رو عقب کشید و گفت با تمام توان باسنم رو باز نگه دارم و بکشم.فشار داد و اینبار هم درست مثل قبل خیلی ناگهانی رفت تو و از جا پریدم.کف دستش رو روی کمرم گذاشت و این بار آلتش رو بیشتر داخل فشار داد. کلفتیشو تو روده هام حس می کردم.روی ساعد بلند شدم و سرمو برگردوندم تا ببینم چه اتفاقی داره میفته.صورتش قرمز شده بود و با چشمهای بسته اه می کشید.متوجه نگاهم که شد چند لحظه صبر کرد و بعد روم خم شد.با خشونت صورتمو بالا کشید و لبهامو قفل کرد.تو همون وضعیت یک تلنبه ی محکم زد که باز از جا پریدم و خواستم داد بزنم اما همچنان محکم می بوسید.یکی دیگه و یکی دیگه.به دستش چنگ زدم و ناله کردم.صورتم رو ول کرد و به چشمهام نگاه کرد.گریه ام گرفته بود و دست خودم نبود.این کارش هم لذتبخش بود و هم دردناک.آلتش رو با دقت درآورد و کنارم دراز کشید.بازوهامو گرفت و بالاتنه ام رو روی سینه اش کشید.انگار از کمر به پایین فلج شده بودم و نمی تونستم حرکت کنم.باز لاله ی گوشمو می خورد و تو گوشم زمزمه می کرد. اونقدر نوازشم کرد تا آروم گرفتم.دستم رو گرفت و روی سوراخ کونم برد.خودم هم کنجکاو شده بودم و کمی باهاش بازی کردم.قطرش نصف آلتش هم نمی شد و قابل درک بود که چرا اینقدر سخت می رفت داخل.گفت که اگه درد دارم می تونیم از جلو کار رو تموم کنیم اما دیگه آروم شده بودم.از تخت پایین اومد و گفت روی زمین جوری زانو بزنم که نیمتنه بالاییم رو تخت باشه.رفت پشتم و باز با همون فشار آلتش داخل رفت.این بار یه دستش تمام مدت روی چوچولم بود و بی وقفه می مالیدش.به سختی جلو عقب می کرد و هر دو آه می کشیدیم. تو این جریان یک بار ارضا شدم و از حال رفتم.آلتش رو خارج کرد و کمکم کرد که به پشت بخوابم. رو زمین زانو زد، پاهامو بلند کرد و شروع به لیسیدن کس و کونم کرد تا دوباره حشریم کنه.دستم رو زیر زانوهام قفل کردم و پاهامو عقب کشیدم.تو این حالت سر آلتش راحتتر رفت داخل.شاید هم حالا سوراخ من بازتر شده بود.کمرم رو یهو کشید لبه ی تخت و آلتش رو تا آخر داخل برد.دستهام شل شد ولی خودش پاهامو بالا نگه داشته بود.به صورتم نگاه می کرد و نفس نفس زنان تلنبه میزد.تو همون حالت روم خم شد و شروع به مکیدن نوک سینه هام کرد.اونقدر داغ بودم که حال خودم رو نمی فهمیدم.دستم رو لای موهای پشت گردنش فرو کردم و سرشو روی سینه ام فشار دادم.نفس های داغش به سینه ام می خورد و باز با هر ضربه اش ناله می کردم.تنم می سوخت و حسابی عرق کرده بودم. دوباره سراغ لبهام رفت و با یک دست هم به جون کس و چوچولم افتاد.خیلی طول نکشید که باز ارضا شدم.اینبار شدیدتر از قبل و با جیغ و رعشه ی سرتاسری.آلتش رو درآورد و بعد از چند دقیقه که حالم سر جاش اومد گذاشت لای پستونم. و آخرسر آبش روی گردن و سینه ام خالی شد. از اون روز تا آخر رابطه ی 2ماهه مون عمدتا انال سکس داشتیم و من تازه فهمیدم چرا دخترهای ایران نمی تونن از این نوع سکس بگذرن!

با سلام خدمت همه دختر و پسرا.هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی داستان سکس خودمو بنویسم تو این سایت. از خراسان هستم و اسمم مرصاده و 22 سالمه.چند ساله پیش که تازه دانشجو شده بودم با یه پسره ترک همخونه شدم.این پسره یه دوست دختر داشت به اسم گلی.(وای چه کسی بود.آخرشم تو کفش موندم.23 ساله.لاغر.موهای بولوند و بسیار خوشگل.و 7 خطه روزگار).یه روز که گلی اومده بود خونمون و از صبح تا ظهر 6بار با جلیل سکس کردن بعد حمام رفتن اومد کناره من که تو اتاقم بودم نشست و دست رو موهای پاهام کشید و کیرم مثل برق راست شد آخه یه شلوارک پام بود و کیرمو که دید گفت بی جنبه مگه خالیش نمیکنی؟ گفتم کسی نیست خالیش کنه. گفت جدی میگی ؟گفتم آره جون تو.گلی برگشت گفت مرصاد اگه با یکی آشنات کنم چی به من میرسه؟ منم که وضیت مالیم خوبه گفتم یه کارت هدیه بانکی.گلی هم که از تیغ زن های معروف شمال هستش قبول کرد و گفت فردا منتظر باش.فردا ظهر مثل همیشه گلی اومد و بازم رفتن تو اتاق تا کیره یه ترک کسشو پاره کنه.منم چند مین بعد رفتم حمام.از حمام که اومدم بیرون فقط یه حوله دورم پیچوندم و زدم بیرون.که یهو دیدم یه فرشته خوشل یا بهتره بگم یه کس آس رو مبلا نشسته که تا دیدمش پریدم تو اتاق.چون چیزی تنم نبود.لباس پوشیدم و موهامو سریع اتو زدمو اومدم بیرون واستادم به احوال پرسی.بعد 2 تا شربت اماده کردم و از گلی که تو اتاق در حاله سکس بود پرسیدم نمی خواید بیاید بیرون که گفت نه تو هم با بنفشه برید اون اتاق.منم که از خدا خواسته به بنفشه جون گفتم بریم اتاقمو نشونت بدم.یادم افتاد که کارت هدیه رو باید بدم به گلی پس همون بهتر که بکنمش همین باره اول که اگه پرید کونم نسوزه.تا وارده اتاق شدیم بی مقدمه و هیچ کاری درو بستم و بنفشهو یهو انداختمش رو تخت و شروع کردم به لب گرفتن.ووووووووای لباش داغو گوشتی بود.رژه لبش بقدری خوش رنگ بود که نگو.مثل این کفش قرمزایی که دخترا می پوشن.لامصب لباش خوشمزه و رژه لبشم خوشمره بود.وقتی سانس اول لب گرفتنو تموم کردم دیدم بنفشه داره نفس نفس میزنه که با خنده گفت خفم کردی پسر.من که منتظر بودم تا شروع کنه به دعوا که چرا این کارو کردمو و از این حرفایی که دخترا میزنن حسابی جا خوردم.دیدم بنفشه از من پایه تره.دلو زدم به دریا و گفتم یکباره دیگه.شروع کردم به در آوردن مانتوش که پارچه ای نازک سفید بود.جوری که لباس زیرش دیده میشد از رو مانتو (چون هوا گرمه اونجا اکثر دخترا زیره مانتو چیزی جز لباس زیر نمی پوشن). وای یه سوتین مشکی مجلسی که به سینه ها فرم میده بسته بود.روش با دست نگین کاری شده بود.از بالاش سینه های سفیدو براق زده بود بیرون که مثل الان تو دهنم پره آب شد .شروع کردم به لیسیدن پوست سفیده گردنش.عطریم زده بودو مارو برده بود بهشت.لیسدم ها.چاک سینه هاش از یادم نمیره.اوووووووووووووف سینه هاش به هم چسبیده بودن 3 انگشت فاصله داشتن.از رو سوتین تا جایی که جا داشت چاک سینه هاشو لیس زدمو آروم رفتم رو نافش که یه نگین خوشکل آویزون کرده بود که نمیشد الکی از کنارش رد شدو بوسش نکرد.رسیدم به شلواره جین آبیش که مونده بودم چطوری پاش کرده بود بس که تنگ بود.آقا با چه بدبختی شلوارو دادیم پایین از پای این جییییییگر.چشمام یه لحظه تار شد.نمی دونید چی دیدم!!!!!!!!!!! ؟؟؟ ...
یه شرت مشکی که لامبادا بود و تماماً بند بود و رفته بود لای کون سفیدو خوش دستش.از جلو هم فقط 2 سانت پارچه حریر نازک داشت که رو کوسشو مثل ابرای جلو ماه پوشونده بود اما از نور و سفیدی ماه چیزی کم نمیکرد .از رو حریره شرت کسش دیده میشد.واااااااای.با یه حرکت آکروباتیک شرتو پاره کردم و رفتم که بخورمش که دیدم مثل فیلما واس کوسش خط ریش گذاشت هبود و یه حلقه هم از بالای چوچولش رد کرده بود.همه چیزش آس بود انگاری که داشتم کس خارجی میکردم.که بعدنا فهمیدم خارجی هم هست خانوم.خلاصه یه نگاه به کوسش کردمو سرمو بردم به جنگ چوچولای صورتی و ورم کردش که مثل گل های تازه غنچه بود.حالا بخور کی بخور.عاشق چرخوندن زبون تو کس هستم.بعد 10 مین شلوارمو در آوردم و کیره مبارکه رو چفوندم تو دهن بنفشه جونم.زیاد نخورد.ساک مجلسی هم نتونست بزنه.کیرمو که جا هم نمیشد تو دهنش رو در آوردم که به قصد عظمیت به کون بنفشه خانوم راهیش کنم که زبونم وا شدو گفتم پایین آزاد راهه؟ گفت یعنی چی؟ گفتم اُپنی گفت آره بگاز توش.وای چه فازی بود.کیرم با تغییر چند درجه ای حرکتش دادم به سمته زیارت اهل کس بنفشه خانوم.چه زیارت و ضیافتی بر پا شد.چهار دستو پاش کردم رو تخت و و تا دسته و خشکه فرو کردم توش.جوری جیغ زد که یه صحنه جفت کردم.جلو دهنشو گرفتم و شروع کردم به حرکت دادنش.وقتی با این ژس میکردمش با دست جوری میزدم به کونش که رد انگشتام نقاشی میشد رو کونش.در مرحله بعد اون خوابید رو تختو من رفتم روش که ناگهان آب کمره خبر کرد که دارم میام در بیار کیره مبارکو.تا جلو عقب کردم کیرو تا از پارک درش بیارم دیدم وا وی لا پاهاشو جفت کرد دوره کمرمو نذاشت در بیارم ما هم که دست به ترمز نداریم شُری ریخت تو کوسه ناناسش.آقا مارو داری ریدیم به خودمون که دیدم نیشش باز شد و گفت آیودی گذاشتم.قلبم برگشت سره جاش.خلاصه گفتم این دختر میره که دیگه پشت سرشو نگاه کنه.با گلی که رفتن از خونه بیرون به جلیل گفتم که این ، این جوری که من کردمش دیگه برنمی گرده که 10 مین بعد دیدم شمارمو از گلی گرفته و زنگ زد و خلاصه 5/3 سال با هم حسابی حال کردیم.خدا حفظش کنه بوس و تا دفعه بعد خدا حافظ.

نوشته: مرصاد

سلام من مها هستم قبلأ دو تا داستان براتون گذاشتم بابت نظراتتون ممنون قبل از این که داستان و شروع کنم یه خواهش ازتون دارم لطف کنید به خانواده ام فحش ندید چون اینها صرفأ تخیلات ذهنی من هستن و دوست ندارم به خاطر یه داستان خانواده ام فحش بخورن مخصوصأ که پدرم هم فوت شده. من یه دختر با چهره معمولی هستم اندامم خوبه فقط یه ذره شکم دارم که اونم تو مانتو معلوم نیست چون تو یه اداره دولتی کار میکنم خیلی وقتی برام نمیمونه تا با دوست پسرم سکس داشته باشم البته خیلی همدیگه رو دوست داریم و الان چهار ساله که این دوستی ادامه داره البته این دوری ما فقط به خاطر وقت نداشتن من نیست چیزای دیگه هم هست مثل نداشتن مکان ...که این موضوع باعث شده خیلی وقتا کارای عجیب غریبی بکنیم. .. حدود یک ماهی بود که فقط لب گرفته بودیم و من اینقدر حشرم زده بود بالا که داشتم روانی میشدم شبا تا دیر وقت خوابم نمیبرد و تو اداره خیلی بی حال بودم یه شب تا نیمه شب به خودم میپیچیدم اومدم بلند شدم رو تختم نشستم تو فکر بودم که چکار کنم امشب حتمأ باید ارضاء میشدم یه چرخی تو خونه تو آشپزخونه زدم ولی چیز به درد بخوری گیرم نیومد با پوز کش اومده اومدم تو اتاقم نشستم رو تختم و شروع کردم دونه دونه لباسام و در آوردن فقط شرتم در نیاوردم چون بدم میاد با دستم کسم و بمالم از رو شرت یه کم مالیدمش کسم باد کرده بود و خیس خیس بود چشام داشت سیاهی میرفت باید یه کاری میکردم بلند شدم رو میز آرایشم و هم یه نگاهی بندازم شاید چیز به درد بخوری پیدا کردم که چشمم افتاد به یه شیشه ادکلان که مال خیلی وقت بود و منتظر بود که بندازمش بیرون ولی همیشه میگن کفش کهنه در بیابان نعمت است اون شب این شیشه ادکلان از همه کیرای دنیا برای من کیرتر بود نمیدونید چه ابهتی داشت میخواستم کس کون و کل هیکلم و دو دستی تقدیمش کنم این شیشه درازو کلفت نازنازی رو بردم اول خوب شستمش بعد اومدم دراز کشیدم رو تختم دوباره چون لباسام و پوشیده بودم همه رو در آوردم به اضافه شورتم و که دیگه الان خیس خیس شده بودم سر گرد شیشه رو که گذاشتم رو کسم چنان آهی کشیدم که از ترس اینکه یکی صدام و شنیده باشه خشکم زد قلبم صدو هشتادتا میزد شروع کردم به کشیدن شیشه ادکلان رو کسم و بالا و پایین میکردم چشام و هم بسته بودم فکر میکردم که الان یه کیر واقعی داره تو کسم میره و میاد اینقدر داشتم لذت میبردم که اصلأ حالیم نبود دارم چکار میکنم کس باد کردم خیس بود و شیشه هم همین طور یه که سر گردش و کردم تو کسم بالا پایین کردم شروع کردم به تند تند بالا پایین کردن دیدم میخوام ارضاء بشم ولی دلم میخواست لذتش و یه کم دیگه بچشم شیشه رو بر داشتم یه نفس عمیق کشیدم پاهام و تا هر چی میتونستم از هم باز کردم و شیشه رو گذاشتم رو کسم و شروع کردم بالا پایین کردن اینقدر کسم لیز شده بود که دیگه من زحمت زیادی نمیکشیدم راحت میرفت و میومد اینقدر ادامه دادم که یه دفعه بدنم شروع کرد به لرزیدن و من محکم ادکلان فشار دادم رو کسم انگار تمام بدنم بلند شد و محکم افتادم رو تخت ضربان قلبم زیاد شده بود و داشتم عرق میریختم نای نفس کشیدنم نداشتم چه برسه به اینکه شیشه رو از رو کسم بر دارم شاید تا نیم ساعت همون جوری افتاده بودم و تکون نمیخوردم بعدش بلند شدم لباسام و پوشیدم شیشه ادکلان مهربون و که من و مدیون خودش کرد تمیز کردم با احترام گذاشتمش تو میزم شاید دوباره یه روزی به دردم خورد......... ممنون از اینکه حوصله به خرج دادید و داستانم و خوندید منتظر نظراتتون هستم اگر اجازه دادید ادامه میدم

نوشته: مها

اسم من بهاره س
تو فیسبوک فرندای حشری زیاد دارم... اون موقا که هنوز سابسکرایب و این چیزا نبود یکی به اسم علیرضا ریکوئست داد که هیچ فرند مشترکی نداشتیم. من آدم گیری بودم اون موقعا ولی وقتی یه کم سرک کشیدم تو عکساش خوشم اومد. پسر خوشکل و بانمکی بود. من رو گردن مردونه خیلی حساسم. یادمه همون موقع یه عکس گذاشته بود که داشت آسمون نگا میکرد... گردنش کل عکسو گرفته بود... شایدم چشمای منو! ناخودآگاه یه بوس هوایی حواله گردنش کردم و دلم غنج رفت. ولی هرگز هرگز هرگز فکرشم نمیکردم یه روزی همین گردنو ببوسم. من تا اون موقع سکس نداشتم. تصورشم برام مشکل بود...
کانفیرمش کردم و بعد یه مدت که کاری به کار هم نداشتیم تو چت آنلاین شد و شروع کرد به آمارگرفتن و سر حرفو باز کردن..من اون موقعا تا 6 بعدازظهر سرکار میرفتم و کلی درس و پروژه داشتم و نمونه یه دختر پرکار بودم خیر سرم.
علیرضا ولی حتی سرکارم نمیرفت. من داشتم با شوق و ذوق تعریف میکردم از مشغله هام که دیدم نه.. این آدم نه دانشگاه میره نه سرکار. میگفت لازم ندارم. مربی بود فقط. محض تفریح اونم. خلاصه من اونشب داشتم میرفتم با خونواده شام بیرون نتونستم زیاد باهاش صحبت کنم. همینم فرصتی شد که شماره شو بده تا براش میس بندازم و باقی ماجرا.. هر از گاهی اس ام اس میداد و زنگ میزد که ببینیم همو. آخر یه روز جور شد و من با کلی تاخیر خودمو رسوندم خونه دوش گرفتم به قول خودمون داف کردم برم ببینمش. خیلی دوس داشتم باهاش باشم چون واقعا بانمک بود.. توراه اس ام اس زدم که دارم میام جواب نداد. تماس گرفتم باهاش دیدم خوابه. خیلی تعجب کردم چون تاحالا ندیده بودم کسی تا 10 دیقه قبل قرارش خواب باشه. گفت پاشو بیا شهرک گفتم بلد نیستم سخته پاشو بیا تنبل... بالاخره رسید سرقرار تماس گرفت گفت این ماشینم که فلانجا وایساده. فکر میکردم ماشین بهتری داشته باشه. رفتم نشستم تو ماشین و سلام و این حرفا. قدش از اونی که فکر میکردم کوتاهتر بود. دماغشم انقد تو اسکی شکسته بود کج شده بود. مثه عکساش خوش تراش نبود دیگه. راه افتاد. گفتم بریم کافه فلان خوبه بشینیم حرف بزنیم... گفت بچه ای مگه؟؟ کافه؟؟ همچین گفت که یه آن از گفته خودم پشیمون شدم. حس کردم چه پیشنهاد خزی دادم.. بعد سیگارشو درآورد گفت میکشی؟ گفتم نه. گفت آره خب مگه چن سالته که سیگار بکشیی؟! بچه ای دیگه...
همین جوری که اتوبانو میرفت گفتم تو که بچه نیستی برنامه ت چیه؟ گفت میریم حالا ببینیم چی میشه.. وقتی پیچید تو ورودیه شهرک فهمیدم میره خونه شون. اما به خودم گفتم بی جنبه بازی درنیار.. عجیب اینکه هیچ حسی نداشتم. رفتیم تو پارکینگ و آسانسورو خونه و بعدم اتاق. خونه لوکس چیده شده بود اما به محض اینکه وارد اتاق شدم حس کردم انباریه. ویو خوبی داشت اتاق بزرگی بود ولی دقیقا مثه انباری بود.. هرچی یه گوشه همه لباسا رو کاناپه ولو.. جعبه ابزار پخش زمین. گفتم وای اینجا بمب گذاشتی؟ گفت تازه اتاقمو عوض کردن.. اون طرف بودم قبلا. پرده ی تراسو زدم کنار که نور بیاد. هوا یه کم ابری بود. گفتم من از پرده متنفرم! یه لبخند مزخرف زد که... تازه فهمیدم چی گفتم! منظره خیلی خوبی داشت تراسش.
کتمو شالمو درآوردم و آویزون کردم. علیرضا شیرجه زد روتخت و شروع کرد خودشو لوس کردن: آخیش. چقد خوابم میاد. گفتم منو دعوت کردی که بگیری بخوابی بیشور! یه کم خندید گفت خب توام بیا بخواب. رفت زیر لحاف. رفتم نشستم رو تخت و شروع کردم اذیت کردن اما پا نشد. من هنوز بوت پام بود گفت درشون بیار دیگه ینی انقد سخته؟ نق زنان درشون آوردم که آخه کلی بند داره.. رفتم کنارش دراز کشیدم شروع کردیم شرو ور گفتن و اتاقو مسخره کردن. میدونستم چه گهی خوردم ولی علیرضا انقد آروم و راحت بود که فکر کردم حتما میشه پیچوند و جای باریک نرفت. یه کم چرند گفتیم بعد همینجوری که دراز کشیده بودیم دستشو برد زیر گردنم و با دست دیگه ش لحافو کشید روی جفتمون. بین ملافه های سفید نیم علت خوردیم برگشتیم سمت هم. صورتامون انقد نزدیک بود که تنها کار ممکن جز نفس کشیدن لب دادن بود. حتی حرفم نمیزدیم همینجوری لبای همو میبوسیدیم و به هم گره میخوردیم. زبونش داغ و شیطون بود.. مدام میون لبام, تو دهنم میچرخید...
دستاش ولی یخ بود. آروم در گوشش گفتم دستات سردن عزیزم. گفت تو گرمشون کن. انگشتای سردشو گرفتم تو دستم و محکمتر از قبل لباشو بوسیدم...
دستشو که برد روس سینه م یه آن استرس همه تنمو گرفت.آروم گفتم علیرضا. علیرضا. گفت جان؟ گفتم واسه سکس نیومدم عزیزم. گفت باشه. بدون اینکه تغییر خاصی تو رفتارش بده ادامه داد. یه کم که گذشت دستش رفت رو کوسم شروع کرد مالیدن از رو شلوار. گفتم علی برای سکس نیومدم. اما دیگه هیچی نمیشنید. همش سعی میکردم مهارش کنم. استرس زیاد باعث شده بود تحریک نشم. وسطش انقد بدقلقی کردم دست کشید گفت عزیزم میتونم برم یه سیگار بکشم؟ منم از خدا خواسته گفتم آره البته. به این خیال که شاید این فاز از سرش بپره.... رفت تو تراس سیگارشو روشن کرد رفتم پیشش. همینجوری که پک میزد اشاره کرد بشینم رو پاش. دوباره شروع کرد به مالیدن کوسم. به خیالش داشت آماده م میکرد. نمیدونست از استرس خشک شدم.... دود سیگارش برام خوشایند بود. نفهمیدم شایدم سیگاری ای چیزی بود که اینقد نسخ بود و وسط عشقبازی حس کرد باید بره بکشه بیاد. بغلم کرد آورد رو تخت. آباژورو روشن کرد. از پشت بغلم کرد و با یه حالت تند و خشنی شروع کرد سینه هامو چنگ زدن... میخواست نوکشونو بکنه انگار... وادادم که یه کم حرصش بخوابه. صدای اذان میومد از بیرون. آرومتر شد یه حالت لش بی حال دراز کشید و منم با خودش خوابوند. واقعا این حالتو دوس داشتم. شروع کردم گردنشو بوسیدن. همون چیزی که تو عکس دیوونه م کرده بود.
زبری ته ریش شو میکشیدم به لبام به صورتم.. لیسش میزدم. لاله گوششو میلیسیدم و میبوسیدم. شده بودم عین یه گربه خونگی که صاحبشو میلیسه. هر از گاهی به خودم میگفتم چه غلطی داری میکنی؟ داری تحریکش میکنی دیوونه! بعد میخوای نگادت؟
خودمو میذاشتم جاش میدیدم داره لذت میبره کیف میکردم... واقعا نمیتونستم جلو خودمو بگیرم. آخرش به خودم گفتم بیخیال خفه شو میخوام لذت ببرم! صدای نفساش که گاهی با صدای مردونه ش همراه میشد کافی بود که بیشتر تحریک شم و عمیق تر ببوسمش. شونه هاشو. گردنشو. گوشاشو. سینه شو. بازوهای سفت و مردونه شو... مست کرده بودم دیگه. اونم چشماشو بسته بود و لذت میبرد. یه کمی هم سیگار گرفته بودش گمونم. خیلی حالت خوبی بود خیلی. زیر گوشش آروم گفتم عزیزم هنوز خوابت میاد؟ یه کم جابجا شد. چشماشو بازتر کرد گفت نه...نه . بعد نگام کرد یه جوری که انگار بگه: خودت داری کرم میریزیا! منم دستامو زدم زیر چونه مو نگاش میکردم. دلم میخواست با ولع نگاش کنم. خل شده بودم قشنگ. الان که چشماش باز بود دیگه نمیتونستم به صورتش زل بزنم. خندم میگرفت. داشت اذیت میشد قشنگ معلوم بود تحریک شده و طاقت نداره. هم خوشم میومد از این حالتش و هم میترسیدم. دستشو آورد رو صورتم لبامو لمس میکرد و خیره نگام میکرد. گفت: خوشت میاد؟ لذت میبری؟ ( از اینکه اذیتش میکردم!) منم فقط خندیدم. گفت : آره؟ دستشو گرفتم تو دستام و بوسیدم. انگشتاشو میبوسیدم. گربه شده بودم قشنگ. شروع کردم لیسیدن انگشتاش. انگشت اشارشو گذاشت توی دهنم. منم چشمامو بسته بودمو لیسش میزدم. بعد آوردش بیرونو شصتشو گذاشت تو دهنم مثل کیر عقب جلوش میکرد.. منم با لبام بازی میکردم باهاش. که یهو مثه برق گرفته ها خودشو رو بالش کشید بالاتر و زیپشو باز کرد. طاقتش تموم شده بود. با یه صدای آروم و پر از خواهش گفت کیرمو بمال.. منم لیز خوردم کنار پاشو شروع کردم از رو شلوار براش مالیدن... گفتم نمیخوای بخوابونیش؟ گفت هنوز بیدار نشده که بخوابونمش.. راست میگفت. منم یه کم خیالم راحتتر شد شروع کردم بوسیدنش از رو شلوار. با همه تنم دلم میخواست بیدارش کنم. بالاخره دید من درش نمیارم شلوارشو داد پایین . کیرش از زیر شورت قشنگ معلوم بود. به یه طرف خوابونده بودش . یه کوچولو سفت شده بود. از رو شورت گرفتمش تو دستم و فشارای کوچولو میدادمش . نوازشش میکردم. دیوونه شده بود. شورتشو داد زیر تخماش و گفت بخورش. من مات نگاه کردنش بودم. گرفتمش تو دستم و نوکشو بوسیدم. نوازشش میکردم و تو دلم میگفتم چقد خوب که زیاد بزرگ نیست... تاحالا کیر کسی رو تو دستم نگرفته بودم اما همیشه کیرای کلفت و بلندو دوست داشتم. همیشه فکر میکردم اگه باکسی ازدواج کنم که کیرش بلند و کلفت نباشه حتما یه روز از شهوت بهش خیانت میکنم. اما حالا که باهاش مواجه شده بودم دیدم همینم به زور تو دهنم جا میشه!! فکر کردم این چه جوری میخواد تو کوسم جا شه؟ کوس ای که انگشت خودمم به زور تو سوراخش می رفت...
حالا کیرش تو دستام بود و من زیر تخماش تا نوکشو با زبون میکشیدم و میبوسیدم. من عاشق تخم ام... نگاه کردن به تخماشم دیوونم میکرد چه برسه به اینکه تو دستام بود و میتونستم بخورمشون. یه آن حس کردم بارها این کارو کردم... انقد که تو تصوراتم تمرین کرده بودم فکر نمیکردم بار اولمه... تخمشو با ولع کردم تو دهنم و همین که خواستم یه کم باهاشون بازی کنم انگار که ترسیده باشه تخماشو جمع کرد تو پوستش... نفهمیدم چرا ولی خیلی خورد تو ذوقم. گفتم شاید بدش میاد از اینکار. دوباره رفتم سراغ سر کیرش و شروع کردم با زبونم زیرشو تحریک کردن... دلم میخواست کلی باهاش عشق کنم که گفت بکنش تو حلقت. یا اون خیلی عجله داشت یا من خیلی حوصله داشتم ولی چون بار اولم بود هر عکس العملی باعث میشد فکر کنم دارم یه کار اشتباه میکنم... یه لحظه به کیرش نگاه کردم و به خودم گفتم کجا اومدی؟ میخوای بخوریش؟ بعد گفتم آره چون اگه نخورم میرم خونه و پشیمون میشم که چرا فرصت به این خوبی رو از دست دادم. چشمامو بستم و گذاشتمش رو زبونم و فرستادمش تو دهنم. اول نوکشو میخوردم و با زبونم زیرشو تحریک میکردم که بازم نالش درومد که بکنش تو حلقت! منم تا ته حلقم بردمش. قبلا میدونستم چطور باید این کارو کنم که عوق نزنم. میبردمش تا ته حلقمو لبامو محکم دورش میگرفتم که دندونام اذیتش نکنه و میکشیدمش بیرون. چنبار که این کارو کردم آه و ناله ش بلند شد. گفت کونتو بده طرف من. اون میمالید و من براش ساک میزدم. یه دفعه شروع کرد خودش تو دهنم تلمبه زدن. نفسم بند اومد. دقیقا داشت همه جونمو از تو دهنم تلمبه میزد... کشیدمش بیرون. نفسم جا اومد دوبار گذاشتمش تو دهنم و اونم شروع کرد تلمبه زدن. محکم و تند میکوبیدش ته حلقم. لذت داشت اما زیاد که ادامه میداد جونم بالا میومد. چون نمیتونستم نفس بکشم.
بلند شد نشست لبه تخت و کیرشو گذاشت تو دهنم. ساک زدن براش واقعا لذت بخش بود. یه کم که ساک زدم شونه هامو گرفت بلندم کرد و عقب عقب هلم داد تا دیوار. کمرمو تکیه داد به دیوار یه لب محکم از لبام گرفت و دکمه شلوارمو بازکرد زیپشو کشید پایین و گفت کیرمو بذار لای پات. من ترسیدم. کاندوم نداشت. و یکی از چیزایی که منو از سکس دور میکرد این بود که با همچین خریتی باردارشم. چون میدونستم اسپرم کافیه برسه به کوس.. انقد سمجه که خودشو جا می کنه و... هلش دادم عقب و دوباره نشوندمش رو تخت و ساک زدم براش. میدونست میخوام اینجوری ارضاش کنم. با ناله گفت اینجوری نمیاد پاشو. بعد دوباره بلندم کرد و چسبوندم به دیوار گفتم علی نه کاندوم نداری. دوباره هلش دادم لبه ی تخت و شروع کردم ساک زدن همینجوری که ناله میکرد بلندم کرد و خوابوندم رو تخت. اومد روم. مثل یه پلنگ درنده شده بود. بلیزمو داد بالا و سینه مو از رو سوتین گاز گرفت و سوتینمو کشید پایین سینه هام. باحرص و ولع میخورد و مالید. نمیتونستم جم بخورم زیر دستش.. سعی میکرد کل سینمو تو دهنش جا بده. نفس نفس میزد و با هر بار که سینمو از دهنش میاورد بیرون نوکشو یه گاز کوچولو میگرفت. رفت پایینتر و یه کم شکممو لیسید. بعد مثه دیوونه ها تو یه چشم به هم زدن شلوارمو از تنم کشید بیرون و پرت کرد پایین تخت. بلافاصله شورتمو تو یه ثانیه از پام کشید و پرتش کرد یه گوشه. من همینجوری نگاش میکردم که چطور مثه یه پلنگ گرسنه داره لباسامو از تنم میکنه...
پاهامو از هم باز کرد و گذاشت دوطرفش... خیره خیره کوسمو نگاه میکرد. گفتم علی نه خواهش میکنم نه علی... گفت باشه فقط باهاش بازی میکنم. کیرشو گرفت دستش و سرشو مالید به کوسم که از ترس پاهامو جمع کردم و با خواهش گفتم نه علی نه. صدام بلند بود. گفت اوکی اوکی.... انگشتشو کرده بود تو کوسمو باهاش ور میرفت. منم نالم درومده بود... کنارم دراز کشید و برم گردوند. پشتم بهش بود. کونمو میمالید از هم بازش میکرد گفت سر کیرمو بذار رو سوراخ کونت. از من میخواست این کارو کنم که استرسم کم شه ولی نوک کیرش دقیقا رو سوراخ کونم بود. یه فشار کوچولو داد که جیغم درومد. حتی تو نرفت. همون درش کلی درد گرفت. بازم صدای نالم همه جارو برداشت علی نه توروخدا علیرضا.... گیج شده بود. گفت باشه کاری ندارم بعد برم گردوند و رو به هم بغلم کرد و خوابید روم. آروم و حشری در گوشم گفت کیرمو بگیر... بگیرش... منم محکم گرفتمش تو دستم. اون لحظه هرچی که میگفت حاضر بودم قبول کنم اما نکندم. کیرشو محکم تو دستم بالا پایین میکردم و اونم رو تنم میلغزیر و شونه هامو میبوسید. سرشو کرده بود تو موهامو بو میکشید. ناله میکرد و من در جوابش میگفتم جونم... جونم عزیزم... کم کم ناله هاش بلندتر شد. داد میزد و محکم منو به خودش فشار میداد. منم با دست دیگم سرشو نوازش میکردم و همینجور که سرش و گردنشو میبوسیدم در گوشش میگفتم. جون... عزیزم... هیچ جمله ای تو مغزم نبود. فقط این کلمه ها در جواب ناله هاش بی اختیار میاومد. انقد تحریک شده بود که بعد چند دیقه آبش ریخت رو دستم و بلیزم.... تمام عضلاتش منقبض شده بود. عین کوره داغ داغ... تب کرد یهو. تمام تنش خیس عرق شد. آروم که شد ولو شد رو تنم. کیرش هنوز دستم بود و یواش یواش داشت کوچیک میشد و منم آروم نوازشش میکردم. گردنمو چندبار محکم بوسید و آروم تو گوشم گفت دیدی چیکار کردی؟ لباستو کثیف کردی دختر.... باورم نمیشد اومده باشه و آبشو ریخته باشم روم. فکر میکردم قبل اومدن بهم میگه و یه جا دیگه میریزدش... آبش موقع ساک زدن میومد تو دهنم... خیلی دوست داشتم بخورمش ولی بجاش تنم خیس شده بود. یه نفس عمیق کشید و گفت اوفف چقد عرق کردم... بذا برم دسمال بیارم. دسمال کاغدی آورد و کیرشو پاک کرد و نشست رو تخت. منم بلند شدم نشستم. یه نگا به کوسم انداخت و دسمال مچالشو پرت کرد طرفش. یه دسمالم به من داد. خودمو پاک کردم.گفتم باید برم.تعجب کرد. گفت بری؟چرا؟ گفتم مهمون دارم امشب... پاشد شورتشو پوشید. بعد دنبال شلوارش میگشت. یه شلوار از رو کاناپه برداشت گفت این مال من بود؟؟ خندم گرفته بود. منم شورتمو پیدا کردم و همین جوری که میپوشیدم نگام میکرد. بعد شلوارمو برداشتم مرتب کردم و پوشیدم چشم برنمیداشت. سیر نشده بود. شایدم چون نزدیک آباژور بودیم میخواست بهتر ببینه با کی خوابیده! گفتم یه لیوان آب اینجا پیدا میشه؟ گفت آره آره. رفت بیرون که آب بیاره. منم بلیزمو در آوردمو مانتومو بدون بلیز پوشیدم و رفتم تو تراس. پشت سرم اومد و از پشت چسبید بهم و محکم فشارم داد. کیرشو فشار میداد به کونم و سرشو میکرد بین موهامو بو میکشید... لبامو به لبش رسوندم و تو همون حالت یه لب محکم ازش گرفتم. ارضا نشده بودم. میخواستم هنوز.... اومدیم تو بلیزمو رو تخت دید گفت در آوردیش؟ یه جوری که انگار حیف من دیر رسیدم! : ))) گفتم آره. یه کم آب خوردم و لیوانو گذاشتم رو میز. نشسته بود لبه تخت و حرکات منو نگاه میکرد. وایسادم جلوش سرشو گرفتم تو دستم و گفتم تو خیلی شیطونی علیرضا. لباشو بوسیدم. همون حالت که نشسته بود دستاشو حلقه کرد دور کونم و بلندم کرد و چند بار چرخوندم.. میخندیدم. انگار انرژی ش صد برابر شده بود. نه به اون خوابالوی اول نه به این... گذاشتتم زمین و چسبوندم به دیوار و بازم لب... من که سیر نمیشدم. خیلی حشری بود. گفت یه چیزی ریخته اینجا بعد شروع کرد ور رفتن با سینه هام که پاکش کنه... مثه بچه ها. دلش نمیومد ولم کنه. منم همینجوری نگاش میکردم. دوباره گفتم تو واقعا شیطونی علی... خندید گفت بریم؟ گفتم آره. لیوان آب منو سر کشید موبایل و سوییچشو برداشت. منم کت و کیفمو برداشتم و رفتیم. دوستاش همش زنگ میزدن که کجایی...ماهم از بدشانسیشون گیر کرده بودیم تو ترافیک... دستشو که رو دنده بود گرفتم تو دستم داغ بود. گفتم دستات گرم شدنا! گفت مرسی.. رسیدیم. دست دادم و یه لب دیگه ازش گرفتم و رفتم خونه. شب دوباره اس ام اس داد فردا بیام دنبالت؟ وقت نداشتم... تا یه هفته سعی کرد یه قرار دیگه بذاره و بیاد دنبالم اما من وقت نمیکردم. واقعا دلم میخواست. ترسم ریخته بود دلم میخواست خود علیرضا پرده مو بزنه. انقد قرار گذاشتیم و نشد که امتحانام شروع شدن. یکی دو بار آخری که بهش اس ام اس زدم یه جور طعنه آمیزی منو با اسم فامیلم خطاب کرد. نمیفهمیدم داره شوخی میکنه یا جدیه.جا خوردم. فقط تو محل کار و دانشگاه اینجوری صدام میکنن. ترسیدم که نکنه آشنا باشه یا دوست یکی از آشناها باشه. فکر کردم شاید کسی خواسته امتحانم کنه و هزار جور توهم توطئه دیگه.... از ترسم شمارشو پاک کردم که اگه از حشر مردمم دیگه باهاش تماس نگیرم...

نوشته: بهاره

همزمانسازی محتوا