شما اینجا هستید

گاييدن زن برادر زن

سلام. من بابک هستم و34 سالمه. زن دارم واتفاقن زنم رو هم خيلي دوست دارم.. من بازنم چند سال پيش آشنا شدم، ورابطه ي عاشقانه ي ما منجر به ازدواج شد. اولين بار که سحر _زن برادر زنم رو ميگم_ رو ديدم 13 به در سال اول نامزديم با زنم بود.. و اولين جرقه رابطه ي جنسي ماهم همونجا زده شد. قضيه ازين قرار بود که ما با تفنگ ساچمه اي داشتيم تير اندازي ميکرديم که سحر هم اومد چند تا تير بندازه. هرچي تير ميزد به هدف نميخورد من خواستم کمکش کنم. واسه همين بازوش رو گرفتم که بتونه بهتر تيراندازي کنه که يه دفعه ديدم تن وبدنش لرزيد. کاملن مشخص بود که از اينکه دست من به بازوش خورده دلش هوري ريخته..

داستان سکسی:

پایانه حمل ونقل تریلرها

حوصله ام سر رفته بود سوار موتورم شدم هندفری زدم گوشم و را افتادم تو خیابون همین جوریکه میرفتم اهنگ گوش میدادمو با اون هوای خوب داشتم حال میکردم تو اتوبان که بودم خیابون پربود از تریلرهای گوناگون که داشتن میرفتن تو پایانه حمل ونقل منم که هدفی نداشتم مثل کامیونهای دیگه فرمون موتورمو چرخوندم وارد پایانه شدم اونجا یه فضای سبز با حالی داره که اکثر رانندها زیر درختانش استراحت میکردن منم اهسته اهسته داشتم با موتورم از اونورا ردمیشدم اون اطراف یک حوض بزرگ پراز اب بافوواره های متععدد بود نسیم ملایمی که میوزید نم اب را اینورواونور پخش میکرد منم واقعا داشتم لذت میبردم ازموتورم پیاده شدم گردنشو قفل کر

داستان سکسی:

مامان و مربی آموزشگاه رانندگی (1)

سلام
این خاطره واسه سه چهار ماه پیشه
من الهام 18 سالمه و از تهران..یه مامان هم دارم 43 سالشه..تک فرزند خانواده هم هستم
خب بریم سر اصل مطلب
تابستون بود که مامان تصمیم گرفت بره و گواهینامه بگیره
ثبت نام کرد و رفت دنباله کاراش..کلاسای آیین نامه تموم شد و نوبت به کلاس رانندگی شد
خب دیگه همتون میدونین وقتی خانوما میرن و مربی مرد باشه باید با خودشون همراه ببرن
مربی مامانه منم یه مرد 30 35 ساله بود
منم مجبور بودم برم باهاش دیگه

داستان سکسی:

کلاسی که به گا رفت (طنز)

اسم من رضا هست وسال سوم دبیرستانم این داستانو خیلی خلاصه میگم تا هیچ جایی تون درد ناراحت نشین نگیره داستان از اون جایی شروع شد که من برای کس کردن شماره ی یه جنده رو از یکی از رفیقای قدیمی به نام افشین گرفتم این اقا افشین حالا باجنده یاب یا جی پی اس یا اصلا بومیکشه, نمیدونم ولی امار هرچی جنده هستو داره حالا از جندهه بگم از نظر قیافه خوشگله ولی از اون جنده هاست که به قورباغه نر هم میده درضمن موهای کسشم باید با چمن زن کوتاه کنی البته اگه خراب نشه که تا سه تا طبیعی خوب بریم سراغ داستان شماره رو گرفتم وصبح پزشو تو مدرسه به بچه ها میدادم بچه هام خودشونو مثل گربه توی کارتون شرک ۴لوس میکردن که ش

داستان سکسی:

منو شوهر خاله و پسر خاله و داداشم

من اسمم نيوشاس بيست و دو سالمه اين داستاني که تعريف مي کنم واسه شهريور هشتاد و سه همين تابستونه امساله .خالم اينا از سوئد اومده بودن خالم اينا حدود ده سال اونجا زندگي مي کردند خالم يه پسر داره با دوتا دختر که پسر خالم بيست و پنج سالشه و دختر خاله هام يکي نوزده و يکي بيست و هشت سالشه بگذريم . خالم اينا اومده بودن براي مدتي پيشمون بمونن و شوهر خالم دنبال يه خونه ميگشت که بخره.

داستان سکسی:

یکبار زیاد و هزاربارکافی نیست

قبل از هر چیز میخوام بگم این یک داستان تخیلی نیست و منم نویسنده نیستم فقط خاطراتی هست که فکر میکنم تا آخر عمرم تو ذهنم خواهد ماند و برای شما دوستان تعریف میکنم
از خودم بگم شاهین هستم الآن 30 سالمه قد بلندم قیافه معمولی از نظر مالی و خانوادگی متوسط .. خاطرات تلخم نسبت به خاطرات شیرینم رو صفحه ترازو سنگینتره ..
من تو زندگیم سکسهای زیادی داشتم سکسهای عادی وغیرعادی ولی این یکی خیلی تو زندگیم تأثیر گذار بود و چند سال رو زندگی من تأثیر گذاشت سعی میکنم خلاصه بنویسم

داستان سکسی:

امان از خوشتیپی و جذابی (طنز)

با عرض سلام من رضا هستم دفعه قبل یه خاطره تعریف کردم براتون که سایت و ترکوند و همه دوستان اومدن تعریف کردن تو این مدت همش پیام خصوصی میفرستادن که دست به قلمت خیلی عالیه بازم بنویس به هر حال یه معرفی کوچیک میکنم اونا که منو نمیشناسن

من بیوک ( اسم مستعار ) هستم 24 سالمه بچه نیاوران تهران دانشجوی فوق دکترا فیزیک هسته ای هستم و البته به شعر و هنر و فرهنگ هم خیلی علاقه دارم و نقاش خوبی هم هستم ... بریم سراغ داستان

داستان سکسی:

عشق پنهان (1)

ساعت از چهار صبح گذشته بود و من هنوز پشت لپ تاپم نشسته بودم و مشغول کار روی پروژه ام بودم.با وجود اینکه همیشه عادت داشتم ساعت 11 دیگه تو رختوابم باشم ولی امشب دیگه داشت سر میرسید و من هنوز بیدار بودم.اگر چه اونشب شب جمعه بود و معمولا شبهای تعطیل چون سامان دوست داشت بیشتربیدار بمونه عادت داشتیم دیرتر بخوابیم ولی بیخوابی بدی به سرم زده بود.منم از این فرصت استفاده کردم و نشستم وقتمو گذاشتم روی کارکردن رو پروژه اخیر که مسئولیت طراحی فضای داخلی یه بیمارستان خصوصی بود و مدیرعامل شرکت خیلی تاکید داشت واسه بستن قرارداد پیش طرح تا دوشنبه هفته دیگه آماده بشه بسته شدن این قرارداد میتونست اعتبار کاری خ

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS