شما اینجا هستید

پماد کمردرد زندایی

قرار بود كه ناهار خانواده دايي ام بيان خونه ما.من يه دختر دايي دارم كه پنج سالشه و يه زن دايي خوشگل كه اونم 28 سالشه.راستش من ميدونستم كهزن دايي ام از رابطه سكسي خودش با دايي ام راضي نيست.چون اولا دايي من از اون 18سال بزرگتر بود.؛خلاصه كنم اون روز ما ناهارو خورديم ساعت3 دايي ام رفت مغازه.وباباي منم رفت كه به كاراش برسه چون سرش خيلي شلوغه و برا ناهارم خودشو با زور رسونده بود.از زندايي ام بگم.اون زني كمر باريك و قدبلند وتازه هم اون يه كون داره به چه بزرگي.و خيلي هم شيك پوش هست.

داستان سکسی:

لیلای مجنونم

این یه داستان کاملا واقعیه دوستان ازمن و خواهرزن سکسی و لوندم لیلا جون..
تازه چند هفته ای از عقدم میگذشت که متوجه نگاهها و رفتار و حرکات معنی دار لیلا شدم.....همیشه به شوخی و خنده به همسرم میگفت که:خوش بحالت خوب شوهری گیرت اومده ها......حرومش نکنی.وحتی گاهی این شوخی ها رو به جاهای باریک میکشوند و تا خواهرش اعتراض نمیکرد ادامه میداد....

داستان سکسی:

فروش فیلترشکن با خدمات سکسی

با سلام دوستان عزیز سایت شهوانی
این داستان کاملا واقعیته و اصلا هم از دروغ و تخیل خوشم نمیاد امیدوارم خوشتون بیاد
ازبس اینجا داستانهای چرت و پرت خوندم به فکرم رسید خودم داستان بنویسم قضیه مربوط میشه به اوایل سال جاری
من مهندس یک شرکت کامپیوتری هستم که کارش فروش کامپیوتر و لپ تاپ و لوازم جانبیه
من هر روز از صبح تا ساعت 2 و بعد اظهرا هم از 5 تا 10 شب شرکت بودم یه روز که اصلا حوصله خودمم نداشتم

داستان سکسی:

عذاب وجدان، بد ترین درد زندگی

سلام رفقا من میلاد هستم 19 سالمه
این داستانی که میخوام براتون بگم خدایی عین واقیعته ممنونم که برای خوندنش وقت میزارین
ماجرا از اون جا شروع شد که مادرم با یه خانومی که همسایه مون بود رفیق شده بود
روز ها میگذشت و اون ها با هم صمیمی تر میشدند
یه شب داشتم از گیم نت بر میگشتم خونه که ساعت تقریبا 2 شب بود
خاله ملیحه{دوست مامانم} رو دیدم که در خونشون سیخ وایستاده و اون وقت شب خوب یکم شک کردم
خودم زدم به اون راه و راه رو ادامه دادم
یک دفعه صدام کرد اقا میلاد ببخشد خاله میشه بیای یه لحظه
رفتم جلو گفت کلید رو تو خونه جا گذاشتم چی کار کنم؟؟؟

داستان سکسی:

دیدن کس مادر زن

با عرض پوزش از اینکه نمی تونم متن خوبی بنویسم باید به بزرگی خودتان ببخشیداز اونجا شروع می کنم که من از موقعی که از خدمت اومدم همیشه توی کف فیلم سوپر بودم و همیشه زیاد نگاه میکردم و عشقم این بود که جرق بزنم تا اینکه ازدواج کردم سالهای اول ازدواج زیاد سکس داشتم

داستان سکسی:

مرد سکسی (طنز)

سلام
افتخار میکنم سبک تازه ای از داستان نویسی رو تو سایت معرفی سعی میکنم و با کمک شما داستان هایی رو با عنوان "افسانه سکسی "اپلود می کنم همون طور که از اسمش پیداس افسانه هست .خیالی هم مشکلی با کامنت فحش هم ندارم به قول معروف هر چه دل تنگت میخواد بنویس ولی انصاف رو رعایت کنید
این داستان: مرد سکسی
سال 1201 میلادی

داستان سکسی:

مسافرت

روی تختم دراز کشیده بودم، موبایلم روی سینم بود باهاش بازی میکردم و به برنامه هام فکر میکردم و اینکه میخوام چیکار کنم. نزدیک عید بود و مثل همیشه همه جا شلوغ و پر رفت و آمد! خیلی از ایرانی هایی که دبی زندگی میکنن برنامه هاشون رو هماهنگ میکنن که برن ایران و در مقابل خیلی ها برای مسافرت از ایران میان به سمت دبی برای کنسرتها و تفریح! تو حال و هوای خودم بودم که صدای آهنگ مورد علاقه ملیسا توی اتاقم پیچید! با تعجب به دورو برم نگاهی انداختم و با تعجب بیشتر دیدم موبایلم داره زنگ میزنه و عکس ملیسا روی صفحه افتاده!! آروم گفتم این کی موبایل منو دست کاری کرد خودم نفهمیدم؟!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS