شما اینجا هستید

مهسا کون گنده

اسمه من حامده و 22 سالمه یه روز داشتم از دانشگاه برمیگشتم خونه که دیدم یه دختر منتظره تاکسی هستش صورتش سفید و تپل بود چشماشم مشکی جلوش ماشینمو نگر داشتم و ازش خواستم سوار شه نگاه قشنگی داشت دوباره که بهش گفتم سوار شد تو را از هر دری حرف زدیم گفت اسمش مهساست و 20 سالشه پدرش چند سال پیش مرده و خرجه خودش ومامانشو داداشش که تازه ازدواج کزده میده فهمیدم وضع مالیه خوبی ندارن اما من تو همون نگاه اول عاشقش شدم خلاصه رسوندمش نزدیک خونش اونم شمارشو بهم داد و رفت وای موقع را رفتنش با اینکه مانتوش زیاد تنگ نبود اما باسنه بزرگش خیلی ناز چپو راست میشد با خودم گفتم بلاخره یه کیس باحال پیدا کردم.

داستان سکسی:

خدمات متقابل من و خواهرزنم

خوب شاید این قصه هم مثل همه قصه های دیگه باشه با این فرق که من به آرزوم رسیدم تقریبا 10سال که ازدواج کردم ازسکس با زنم راضییم اما چون همسرم چاقه توی سکس زیاد حرکت نداره و من دهنم سرویس میشه تا هم اونو ارضا کنم هم خودمو باور کنید که یک ساله که جدی به مارال فکر میکنم راستی مارال خواهر زنمه برعکس زنم لاغر فوق العاده زیبا تا وقتی دختر بود به عشقش جق میزدم بعد که ازدواج کرد کم کم رفتم تو فکر سکس ضربدری به بهانهای مختلف هر وقت یه جا بودیم به مثلا هواسم نیست خودمو میمالیدم بهش اونم با لبخند رد میشدیا اس عشقی براش میفرستادم تا امدم جورش کنم شوهر مارال مرتیکه احمق طلاق گرفت ومنو راحت کرد ماجرا از ان

داستان سکسی:

خر بی صاحب

سلام به همه ي بربچوله شهواني...
من هاشمم 20سالمه خاطره اي که ميخوام براتون تعريف کنم برميگرده به سه سال پيش راستش من تازه به اين سايت اومدو اولين داستانيه که ميخوام بفرستم راستش خيلي خوشم اومد که داستاناي سکسي بخونم بخاطر همين حال کردم خودمم يه داستان بنويسم دوسم نداشتم کس سرهم کنم گفتک بذار يه خاطره سکسي از خودم بگم که لااقلش هرچند زياد خوب نيست ولي خب راست باشه هم يکم بدبختيه خوونا ديده ميشه همينم که يکم بخنديد...

داستان سکسی:

ظهر تابستان

کیه؟
-ببخشید میشه درو باز کنی
شما؟
-مریم هستم همسایه بغلی
شرمنده کلید آیفون خرابه العان میام درو باز میکنم
-نه زحمت نکشید با سارا خانوم کار داشتم بهش بگی ممنون میشم
آخه میدونی سارا رفته اهواز خونه آجیش تا یک هفته قرار بمونه اونجا یک لحظه صبر کنی درو باز کردم
-لازم نیست درو باز کنی وفتی اومد میبینمش
آخه من باهات ی کاری دارم
-باشه اینجا هستم تا بیای
سلام
-سلام/ با من کاری داری؟
چیزه ه میشه لطف کنی بیای ذاخل حیاط من اینجا راحت نیستم
-چرا بیام داخل حیاط اگه حرفی داری همینجا بگو
آخه

داستان سکسی:

کردن خواهر زن هلو

سلام دوستان من حمید هستم 26 ساله اهل استان مرکزی میخوام یه داستان واقعی و به دور از تخیل براتون بزارم همتون کف کنین.داستان از جایی شروع شد که ما هوس زن گرفتن کردیم.اقدامات خواستگاری انجام شدو ما شدیم داماد یه خانواده سپاهی رو زای اول خیلی سخت بود رفت و امد و اینجور صحبت ها تا کم کم عادت کردیمو اتاقی بهمون دادنو ما هم جوون تو کف.حسابی مشغول شیطونی های خودمون بودیم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS