شما اینجا هستید

کون ملیحه با اعمال شاقه

سلام ماجرایی رو که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به اولین سکس من با دخترعموم که الان شده زن پسر یکی دیگه از عموهام .من 19 سالم بود و اونم 18 سالش راستی اسمش هم ملیحه هست . پدرم داشت ساختمون نیمه کاریو که نزدیک خونه عموم خریده بود و میساخت برای همین من بیشتراوقات خونه عموم بودم و شبا هم هونجا میخوابیدم . خونه عموم 2 تا اتاق خواب داشت که تو یکیش منو یکی از پسرعموهام که خیلی باهم عیاق بودیم میخوابیدیم تو هال هم عموم و زن عموم میخوابیدن بایکی دیگه از پسرعموهام که از بدشانسی درست دم در اون یکی اتاق که دخترعموم میخوابید جاشو مینداخت .

داستان سکسی:

شب عروسی رها

از اول شب كه اومد ارايشكاه دنبالم ميشد عشق رو توي جشم هاش ديد.حس خيلي خوبيه بعد از سالها انتظار با عشقت ازدواج كني
با كسي كه مرد زندكيته.همه اونايي كه عاشقن ميدونن جي ميكم
مراسم عروسي به خوبي تموم شد و ما هم سوار ماشين شديمو با خونواده هامون اومديم خونه ما خزنه ي منو عشقم.خونه اي كه قراره سالها با عشقم توش زندكي كنم

داستان سکسی:

سکس مذهبی

سلام
من امیر حسینم و تو قم زندگی میکنم.‏
اینجا شهر مذهبی ایه،مردم اینجا کمتر گناه میکنند.من و خانواده و حتی فامیلامونم کمابیش مذهبی ‏هستیم.من از بچگی به سکس و اینجور کارا به چشم گناه و زنا نگاه میکردم تا اینکه کم کم بزرگتر شدم ‏و شهوتم بیشتر شد والانم که18سالمه،شدم خدای کلیپا و عکسا و سایتای سکسی.‏

داستان سکسی:

اولین سکسم با خاله جونم

سلام من مهدی هستم ساکن کرج
25 سالمه حدودا 185 قد دارم و والیبالیست هم هستم
داستانی که میخونین مربوط به 3 سال پیشه موقعی که خونوادم رفته بودن مسافرت طرفای ارومیه و آذربایجان اما من چون ترم تابستون چند تا درس برداشته بودم و بنابراین نتونستم باهاشون برم.

داستان سکسی:

التماست ميكنم منو بكن

سلام
قبل از هرچيز بايد بگم شك نكنيد كه اين داستان كاملا واقيه.
بريم سر اصل مطلب:
در آستانه ورود به دانشگاه بودم، روزاي اول همه چيز خوب بود،
يه پسر 18 ساله با قد 185 و وزن 80 و هيكلي ورزيده
كه توجهي به هيچكس نداشت، نه اينكه از دخترا بدم
بياد ولي هيچوقت عادت نداشتم بيوفتم دنبال دخترا.
از همون روزاي اول از طرف دخترا چراغ سبزهاي زيادي ميديدم
ولي ترجيح ميدادم فعلا اهميت ندم تا حداقل چند ماهي از دانشگاه
بگذره.
بعد از گذشت چند هفته سر يكي از كلاسا، چندتا از دختراي

داستان سکسی:

هوا بس ناجوانمردانه گرم بود!!!

ارسال این داستان تنها برای آن است که اندازه گیری کنیم اشتیاق دوستان را به این گونه چیدمان سخن!!! ورنه نه بنده بیکار همی بود که وقت گذاشته و خاطرات خویش بر سر قلم بیاورم و نه شما آقایان محترمه و دوشیزگان بی پرده! فرصت داشته که خودارضایی رها کرده به خواندن داستان گذرانید همی وقتتان را!!!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS