شما اینجا هستید

عشق قدیمی و پلاک طلا

ن سعیده هستم و25 سالمه. بعد از سه سال آشنایی با بهروز تقریباً دو سال پیش باهم ازدواج کردیم و یکسال پیش هم برای زندگی اومدیم تهران. تو اون سه سالی که باهم بودیم تقریباً همه کار کردیم بجز سکس، البته اوایل خیلی باهم سنگین بودیم و رابطمون خیلی رسمی بود چون ما تو دانشگاه باهم آشنا شدیم و خیلی زود به هم اعتماد نکردیم و از همون اول هم هدف جفتمون ازدواج بود که با وجود مخالفت خانواده هامون بالاخره بعد از اتمام دانشگاه باهم ازدواج کردیم و تو این دوسال هم از هیچ نظری باهم مشکلی نداشتیم از جمله تو سکس!

داستان سکسی:

یک شب از هزار و یک شب

سلام من سامی هستم و اسم زنم هستی ما با هم گاهی به سایت ها سر میزنیم و مطالب سکسی میخونیم تا بتونیم بیشتر به هم حال بدیم وقتی داستانای این سایتو میخوندیم کمتر داستانی بود که یک سکس عاشقونه زناشویی رو به تصویر بکشه برای همین تصمیم گرفتیم که داستان چندتا از سکسامونو براتون بنویسیم الان منو هستی کنار همیم و میخوام داستان اخرین سکسمون که 2 روز پیش اتفاق افتادو براتون بنویسیم اهان تا یادم نرفته من 24 سالمه و عشقم 22 سالش تقریبا 2 ساله که باهم ازدواج کردیم و عاشقانه همو دوست داریم و حداقل هفته ای دوبار با هم سکس داریم بجز هفته هایی که عشق من تو دوران عادت ماهیانشه که اون روز هارم با عشق بازی میگذر

داستان سکسی:

عشق ممنوع

- مطمئنی که بابات همینه؟
- آره. مطمئنم.
- صد در صد؟
- آره. صد در صد.
بابام اومده بود کالج با منتورم حرف بزنه. اولین بار بود که می اومد کالج. و حالا توی راهرو داشت با منتور خداحافظی میکرد. من و شارون، ایستاده بودیم دورتر. نگاهشون میکردیم.
- اصلا بهش نمی یاد.
سرمو بر گردوندم طرف شارون:
- آره. همه همینو میگن.
شارون با شیطنت پرسید: دوست دختر داره؟
- خفه . داره می یاد.
بابام از راهرو گذشت. اومد و کنار ما ایستاد. اول منو بوسید. بعد به شارون نگاه کرد.
- این شارون هست بابا.
بابام به شارون دست داد. بعد گفت:

داستان سکسی:

سیزده بدر در خونه خالی

سلام دوستان من سامان هستم ٢١ ساله میخوام اولین داستان سکسیمو تو شهوانی بگم دروغ یا خیال پردازی نیست ازتون خواهش دارم فحش تعطیل یه خواهر دارم ٣۶ ساله که یه دوست داره اسمش راحله است ٢۶ سالشه راحله زیاد با خواهرم رفت وآمد داره بیوه هست دوتا بچه هم داره ولی بخاطر اختلاف از شوهرش جدا شده سبزه خوش هیکل وکمی هم حشری .القصه: روز سیزده فروردین سال گذشته بود همه خانواده من رفته بودن مسافرت ولی من چون تنهایی رو دوست دارم باهاشون نرفتم راحله هم رفته بود یه سر ب پسر ودخترش ک پیش شوهرش بودن یه سر بزنه ولی از شانس من انگار شوهره هم رفته بودن مسافرت وقتی راحله نا امید برمیگرده خونه میبینه ک خانواده ش هم رف

داستان سکسی:

دانشکده (۱)

استبداد و خفقان همه جا رو گرفته بود. دانشگاه ها هم در امان نمونده بودند. دم در ورودی، حسابی به پوشش دخترها گیر میدادن. و تا جایی که تونسته بودن و کلاس داشتن دخترها و پسرها رو از هم جدا کرده بودن. همه ی سالنها و راهروها و حتا آسانسورها رو هم دوربین کار گذاشته بودن. اگر کسی نمیدونست فکر میکرد اینجا یک پادگان نظامی یا یک زندانه و نه یک دانشکده! بگذریم ...خدا لعنت شان کند. من و مونا، که هم رشته ای بودیم، چند ماهی بود که با هم دوست شده بودیم و توی انجمن اسلامی فعالیت میکردیم و حسابی هم همدیگه رو میخواستیم.

داستان سکسی:

ننه و انفجار شب (طنز)

یه روز از روزهای خدا رفتم خونه ننم کسی نبود ننم 134 سالشه بدنشو ببینی انگار دختر 20 ساله ای سینه هاش سایز 125 هست قد 199 وزن هم که تراتزو باهام نبود(متر فقط بورده بودم)موهای شرابی و چشمای آبی آدم روانی می شه می بینش(هر کی دیدش کس خول شده جز من که خودم کس خولم)اون روز یه 400 تا سی دی فیلم سوپر بورده بودم گفتم یه 10 دقیقه ای یه نگاه بندازم 400 تا رو حالا شانش کیری من 5 دقیقه اول 260 سی دی ها رو دیدم 261 رو گذاشتم ننم خفتم کرد(راستی از خودم نگفتم قدم 145 وزنم 102 کیرم تقریبا 3 متری هست مثل کمر بند دور کمرم می بندمش کم پیش می یاد راست شه اما اگه شد دیگه کاره حضرته فیله خوابوندنش حدودا 90 کیلو

داستان سکسی:

جنده نطلبیده

صبح ساعت نه و نيمه تازه از خواب بيدار شدم. تلفن زنگ ميزنه. مادرم داد ميزنه
ـ بيداري؟ ورش دار من دستم بنده.
ـ الو سلام
ـ سلام
ـ پاشو كونده چقدر مي خوابي؟
- ديشب تا دير وقت بيدار بودم.
ـ آقا يه كس اورديم خونه تا ظهر وقت داريم. پاشو بيا
ـ الان؟
ـ آره ديگه خره. چيه ناز ميكني؟
ـ يه دوش بگيرم بيام.
ـ كس خل دير ميشه. زود بيا سر رات يه بسته كاندوم هم بخر.
ـ پول مول چقدر بيارم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS