شما اینجا هستید

سکس با زن و مادرزنم

من و همسرم حدود دو سال است كه با هم ازدواج كرده ايم. از ابتداي شروع ازدواج مان سكس بسيار داغي داشتيم . هر دوتايمون بسيارحشري و پراز هيجان و شور بوديم.از همان آغاز طوري برنامه هايمان را تنظيم كرده بوديم. كه هر لحظه و در هركجا بوديم برايمان فرقي نداشت با ولع خاصي به هم مي چسبيديم و به همديگر لذت مي داديم .از اولين روز قرار گذاشتيم هركداممان كه دلمان خواست به نوعي خواسته اش را بيان كند. مثلاُ او وقتي دلش مي خواست. يكي از سينه هايش رو بيرون مي گذاشت يا يواش مي اومد و يواشكي كيرم را مي گرفت. يا دامنش كوتاهش رو در مي آورد و با شورت پيشم مي اومد.

داستان سکسی:

پریا

همه توی ماشین ها منتظر ناصر بودیم . طبق روال همیشه ناصر دیر کرده بود .
محمد همینطور که پشت فرمون نشسته بود و با پاهای نازنین ور میرفت : ای بابا اینم که همیشه ما رو میکاره !
نازنین : محمد! باز تو پشت سر ناصر حرف زدی ؟ بازم حرف همیشگی ؟ اگه ناصر نبود ......
محمد حرفش رو قطع کرد : خیلی خوب . بسه دیگه بابا. غلط کردم ،....... حالا بده یه دو تا لیس به این ممه های نازت بزنم....
نازنین با دست زد پشت دست محمد: جیزه ...تو ماشین از این خبرا نیست!
من : بس کنین بابا بذارین ببینیم ناصر میاد یا نه .

داستان سکسی:

اولین سکس من و مینا

با سلام. خیلی وقت بود دوست داشتم به این سایت بیام و خاطره ی خودم و بنویسم اما موفق نشده بودم.. اخه خیلی اینترنت باز نیستم. بگذریم . من اسمم سعیده و 26 سال سن دارم. خاطره ی من مربوط میشه به دختری که تقریبا 10 سال پیش با خانوادش به محله ی ما اومدن ..اسمش مینا بود.. حدودا 4 سال اختلاف سن داشتیم ..چیزی نگذشت که با داداشش فرزاد که تقریبا هم سن خودم بود دوست شدم...

داستان سکسی:

فرار از شوهر

سلام اين اولين داستان منه
اسم من هماست 41 ساله متاهل و دو تا بچه دارم هيكلم توپر و قدم 163 وزنم حدود 70 نسبت چهره جذابي دارم با چشماي درشت
من يك روز متوجه شدم شوهرم با زن يكي از دوستاش ارتباط داره براي همين روزگارش را سياه كردم و از خونه انداختمش بيرون
اين موضوع تقريبا گذشت تا يكسال بعد دوباره روز مرد كه همين چند روز پيش بود ديدم براش يه اس ام اس اومد كه روز مرد را بهش تبريك گفته و گفته عزيزم روزت مبارك

داستان سکسی:

من و دختر بسیجی در پارک

داستانی که میخوام براتون بگم واقعی است اسم من افشین است من یک سال پیش با دختر بسیجی به نام زهرا آشنا شدم وی وقتی از یک مسجدی با لباس محجبه خارج میشد آشنا شدم البته اولش ناز میکرد میگفت من دوس نمیشم ولی با اصراری که من کردم شمارمو گرفت چون محله¬شان بود خیلی با من صحبت نکرد ولی گفت زنگ میزنم من امدم خونه ساعت 8 شب به من زنگ زد با این زنگ دوستی ما شروع شد البته این را هم بگم تو یه شرکتی مدیر یه بخشی بود لیسانس مدیریت داشت و...

داستان سکسی:

چطور زنونه پوش شدم (1)

اسم من اميره و 30 سالمه ، البته اسم دخترونه م مريمه.مي خوام خاطرات سكسي كه از بچگي تا الان داشتم براتون بگم.من يه پسر زنونه پوش هستم ،يعني علاقه ي بسيار زيادي به پوشيدن لباس زنونه مخصوصا لباس زير مثل شورت توري و جوراب بلند و بند جوراب و سوتين و اينا دارم و خيلي دوست دارم وقتي اين لباسا رو مي پوشم كسي منو بكنه.اين علاقه به پوشيدن لباس زنونه از بچگي در من به وجود اومد:وقتي حدود 8-9 سالم بود يه شب خونه ي داييم كه يه شهر ديگه نزديك شهر خودمون زندگي مي كردن مونده بودم و شب توي شلوارم جيش كرده بودم .صبح كه بيدار شديم و زن داييم اينو ديد بهم گفت كه برم حمام و چون لباس ديگه اي نداشتم بپوشم بهم يك ش

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS