شما اینجا هستید

بي مقدمه - با عشق

شب بود هوا بسیار سرد . تازه برفا آب شده بودن. بی حال بودم . بی رمق . پر استرس اصلا تو هالو هوای خودم نبودم هنوزم داشتم به مرگ پدر بزرگم تو دو ساله پیش فک میکردم .
دنیا واسم بی معنا بود . هر روز تکراری ، خسته از سر کار بر میگشتم با حقوقه کارماندیم زندگیمو اداره میکردم تنها بودم . بی کس. بی خونواده. حتي بی خودم . خودمم خودمو قبول نداشتم . بیزار بودم از همه . كسي خودشو باهام جور نميكرد.

داستان سکسی:

دختر سفید عینکی

سلام دوستان 6سال بخاطر كار بابام اومديم يكي ازشهرهاي شرقي ايران. 4سال اينجا كيرم تو آبليمو بود كه خراب نشه.بگذريم ميرم سر اصل مطلب.

ترم اول دانشگام كه با ي دختره تو دانشگاه نيمچه سكسي داشتم.
بم خيلي حال داد از مسافرت عيد با داداشم داشتيم برميگشتيم ز زدم به دوستم تو دبي گفتم تلفن جي اف هاتو بم بده اونم 3تا شماره بم داد.ز زدم با يكيشون دوست شدم.رفتم ديدمشو خلاصه روز 8م اومد خونه لا پاهاش گذاشتم آخه اولين بارش بود كير ميديد.بعد چند وقت ز زد گفت ديگه نميتونه بام باشه منم بش گفتم تلفن يكي از دوستاشو بم بده اونم نامردي نكرذو تلفن ي دختر سفيد عينكيو بم داد.

داستان سکسی:

هری پاتر

دوم راهنمایی که بودم عاشقه کتابای هری پاتر شدم این عشق منو به جایی رسوند که میخواستم برم و لندن زندگی کنم بالاخره 18 سالم که شد مامان بابام راضی شدن که منو بفرستن لندن تا درس بخونم اونجا مجبور بودم 1 سال تو کالجای شبانه روزی بمونم اونجا با نسیم اشنا شدم اونم ایرانی بود اخره هفته ها که اجازه داشتیم بریم بیرون منو نسیم میرفتیم پارک تا یه روز نسیم بهم کفت بیا یه باربریم کلاپ منم قبول کردم به شرط اینکه کلوپی که میریم ایرانی باشه بعده کلی بدبختی یه جا پیدا کردیم و رفتیم. دم درم.

داستان سکسی:

شوهر مي خوام چيكار كنم ؟!! (طنز)

شوهر اَوَلُم خدابیامرز گلابگیر بود…همو سال اول تَسگره هامانِه درست کرد مُوره برد کربلا…!وقتی برگشتِم بهش مُگفتَن کربلایی عباس گلابگیر…! حیف که عمرش به دنیا نِبود…! هنوز یکسال از عقدِما نِگذِشته بود که بنده خدا سِکته کرد اُفتاد تو دیگ گلاب خِفه رَفت…! شوهر دومُم بال خیابون عَطاری داشت…! بهش مُگفتَن شیخ علی عطار…! تو دِکونِش پُر بود از گل گاوزبون و گل خِتمی و چارتُخم و بارهنگ و تِرَنجبین…! او وَختا هر کی مریض مِرَفت راست میامَد در دِکون شیخ عطار… اویَم خدابیامرز یک موشت جوشونده مِرخت تو یَک کاغذ دورشه نخ مِبَست پولشه میگیریفت…!مُو زن سومش بودُم…!

داستان سکسی:

اولین کیری که تو کسم رفت

وقتی 17 سالم بود چیزای زیادی از سکس میدونستم ولی هیچوقت امتحانش نکرده بودم.
همیشه فیلم سکسی میدیدمو بعدش کسمو میمالوندمو انقدر این کارو میکردم تا بالاخره آبم میومد.
پارسال 19سالم بودو واسه ی تعطیلات رفتم شمال. یه روز کنار دریا نشسته بودم که یه پسر اومدو کنارم نشست.
سلام کرد و گفت:اهورا هستم. منم بهش دست دادمو گفتم:از اشناییتون خوشبختم,افسانه ام.
یکم که حرف زدیم شمارشو دادو گفت همه جوره در خدمتم.بعدشم یه لبخند زدو رفت. ساعت 2 شب بهش زنگ زدم و باهاش حرف زدم و به یه مهمونی دعوتم کرد که تو ویلای خودش بود.

داستان سکسی:

زویا دوستت دارم

سلام دوستان من سعیدم میخوام واستون خاطره سکس کردنمو بگم خاطره من برمیگرده ب چندوقت قبل ک نتایج کنکور اومد رتبم عالی شد و حسابی دخترای فامیل کف کردن؛یکی ازدخترای فامیلمون اسمش زویا است و واقعأ خوشگله از هرنظر که بگم مامان زویا زنگ زد به من تبریک گفت بعدش زویا گوشی رو گرفت واونم تبریک گفت من مونده بودم چی بگم آخه تاحالا همش سرمون تودرس و مشق بود و از دنیا عقب مونده بودیم و با چند تاجمله کیری تموم شد و ما موندیم تو کف.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS