به همه دوستان سلام، این داستانو خودم ترجمه کردم و کلی وقت روش گذاشتم ، یک توضیحی باید واسه ااونایی که نمیدونند بگم که تو فرهنگه آمریکای گرلفرند با فرند فرق داره. گرلفرند یعنی کسی که مثله زنته و میکنیش ولی فرند حتی اگه دختر باشه درست مثله دوستیهای پسر با پسره و معمولا هم هیچ احساسه سکسی بینشون نیست . البته به علت فرهنگ متفاوت ما درک این موضوع که ی پسر و دختر میتونند با هم رفیق باشند واسه بعضیها درکش خیلی سخته.
بریم سره داستان
-------

رینگ رینگ
- اه ، نشد یک بار ما بریم حموم این تلفن زنگ نزنه !!
از حموم دویدم بیرون , یک حوله دورم پیچیدم و دویدم به طرفه تلفن. در حالیکه نیمه لخت نصفه خونرو دویده بودم و آب از سرو کولم میچکید ، نفس نفس زنان گوشی رو برداشتم و گفتم:
- الو...
- ی صدای زنونه اون ور جواب داد:
- سامیلیک، چطوری؟
- به به سامو علیک، جین خانوم ، خیلی چاکریم ، بابا داشتم دوش میگرفتم.
- ببینم، امشب چیکاره حسنی ؟
- والا ، هیچی ، چطور مگه ؟
- حوصله ام سر رفته اساسی، گفتم بیام یک فوتبال دستی دبشو توپ با هم بزنیم.
- ای به چشم، اگه هوس کردی باز سرویست کنم در خدمتیم.
- وو .. وو ..آقای از خود راضی، بهتره مواظبه خودت باشی ، چون حسابی تمرین کردم.
- بله بله البته ، فقط یادت نره جعبه آبجو یرو که دفعه پیش بهم باختی با خودت بیاری ها.
- باشه بابا .. ، ساعت هشت اونجام.
- باشه پس میبینمت.
تلفنو گذشتمو برگشتم طرفه حموم . فوتبال دستی ایده خوبی واسه سرکردن شبه شنبه ام نبود ولی خوب کار دیگه ای هم نداشتم بکنم. از طرفه دیگه منو جین هم، با هم خیلی دوستای صمیمی بودیم.
ساعت حدودی هشت بود که رفتم میزه فوتبال دستییو از تو انباری درآوردم و سرو همش کردم، موزیک ملایمی گذاشتم و نشستم رو مبل و منتظر جین شدم تا برسه.
من و جین چند سالی بود که دوست بودیم و خداییش اصلآ یادم نبود کی با هم دوست شدیم.
نزدیک ساعت نه بود که صدای زنگ در آمد. هنوز در کامل باز نکرده بودم که جین درو هول دادو پرید تو، جعبه آبجورو کوبید تو سینم با صدایی پر از شوخی گفت:
- بگیر جاکش،.. اینم آبجوت، فقط بدون این دفعه آخریه که تو عمره خودتو جدو آبادت از من میبری.
- با تمسخر جواب دادم :
- بله هر چی شما بگین خانم پرنسس.
خداییش باید قبول کنم جین اون شب خوشگل شده بود. ی شلوار جین چسب فاق کوتاه پوشیده بود با کمربند پهن چرم که به وضوح اجازه میداد از بالا شیاره بالای کونشو ببینی. یه تاپ سیاهم پوشیده بود که بیشتر به درد نایت کلوپ میخورد تا بازیه فوتبال دستی.
جین - برو اون آبجوهارو بزارتو یخچال، اگه گرم شه به درد عمه مون هم نمیخوره.
من - عمه مون !! ....کی گفته به تو میدم ازش بخوری؟!
جین دهانشو کج کردو ادای منو به حالته مسخره در آورد. من و جین دائم از این شوخیها میکردیم و این جور حرف زدنها اصلا موجب ناراحتی بینمون نمیشد.
جین - خفه، ...امشب آمدم دهانتو سرویس کنم ..
من: عمرا...
جین: حالا ببین...
دو تا آبجو از تو جعبش درآوردم, بقیشو گذاشتم تو یخچال و رفتم به طرفه میز بازی. جین قبل از من اونجا منتظر ایستاده بود و با انگشتش رو میز ریتم گرفته بود ودر حالیکه چشاشو ریز کرده بود, بی حوصله به من نگاه میکرد که یعنی یا لا بجنب. شیشه آبجو رو انداختم طرفش و ماله خودم رو هم گذاشتم لب دهنم و یه نفس همشو خوردم.
آخرین کرکریها مون رو خوندیم و بازیرو آغاز کردیم.
بازی فوتبال دستی جین و من، تبدیل به یک سنت هفتگی واسمون شده بود که البته تو تمام بازیها هم من برنده نهایی بودم . همیشه هم بالاخره سریه چیزی شرط میبستیم و واسه همین یخچال من پر از آبجو بود. البته اگه انصاف داشته باشیم، خب، من همیشه میزبان بودم و میزم ماله من بود پس خرج رو اون باید میداد.
دو تا بازی اولو بردم و تهه دو تا آبجو رو هم در آوردم. جین سرعتش تو خوردن آبجو کمتر از من بود ولی نسبت به خودش خوب میخورد.
بعد از برد بازی دوم بود که گفتم: خدا وکیلی باید قبول کنم که.. ای، بهتر از قبل شدی.
جین - چاکریم، توپو بنداز بابا وقت نداریم.
من - مطمئن هستی بازم میخوای ادامه بدی؟! گفته باشم ها ..، من هر چی بیشتر بنوشم بازیم بهتر میشه.. ها.
جین - ببند دهنو ، بازی هفت تایه، هنوز تموم نشده حاجی..
من - نه ، از قرار معلوم هنوز جا داری دهنت سرویس شه .
سخن آخرم جینو حسابی آتیشی کرد و ما گیم سوم رو شروع کردیم. ده دقیقه بعد من سه هیچ جلو بودم.
بازی سوم که تمام شد، جین رفت طرف یخچال یک آبجو برداره. همین جوری که داشت قدم میزد با صدای مسخره بچگانه پرسید:
جین - هو .. هو .. لیزا کجاست امشب؟
لیزا گرلفرند من بود و زیاد لازم به فکر کردن نبود که جین به شدت ازش بدش میامد. اصلا جین از همه گرفرند های من بدش میامد.
من - با رفیقاش رفته بیرون .
جین - مطمئن هستم الان یکی داره میکنش....جون ..
من - برو بابا.. ! ، مگه کسخوله بره دنبال یکی دیگه بکنش، در حالی که تو خونه یکی مثله من تشنه نشسته واسه کردنش ؟
جین به صدای بلند خندید و با کر کر خنده گفت : بابا شوخی کردم.
منم در جواب پرسیدیم : راستی کوین کجاست؟ (کوین بوی فریند جین هست)
جین: اونم رفته با رفیقاش الواتی...
زیرچشمی ی نگاه از روی نگرانی ولی در اصل در جواب سوال منظور دارش کردم.
جین نگذاشت من ادامه بدم و گفت: اصلآ فکرشم نکن، کوین اصلآ اهل خیانت میانت نیست.
یه نگاه بهش کردم یعنی ارواح شکمت و گفتم : بله بله تو که راست میگی و کلم رو به علامت تائید با استهزا تکون دادم.
جین عصبانی نگام کرد : نخیر اون این کار نیست !!
من - باشه بابا!
جین - کس عمت!
بعد هم با خنده تشتک آبجو شو پرت کرد طرف من و گفت: بسه ، اون گاله رو ببند بیا بقیه بازی. من تازه گرم شدم.
من یه خرده تو بازی کوتاه آمدم تا جین بازی را ببره. جین در حالی که از خوشحالی بالا پایین میپرد : ها ببین جاکش ، اینم یه برد ، سه به یک ، ولی این اولشه .
بعدم شروع کرد به قر دادن : یو هو ، خوردی جاکش....
کاملا معلوم بود که یواش یواش داره آبجو ها روش اثر میکنه . عجیب این بود که این موجب شده بود که حتی بهتر بازی کنه .
هر دو یه آبجو دیگه باز کردیمو رفتیم سراغ گیم پنجم.
وسط های گیم بود که من پرسیدم: ببینم ، چرا من و تو هیچ وقت با هم حال نکردیم؟
جین - منظورت چیه ؟
من - یعنی چرا منو تو با هم بکن بکن نداشتیم؟.
همیشه از خونسردی جین تو این جور مواقع حال میکنم.
جین خیلی خونسرد و با بی تفاوتی پاسخ داد : لابد چون من دوست ندارم با مردای بعد قیافه بخوابم! ...
من - اوخ ، این یکی درد داشت (کلمو به علامت بعد بختی پایین انداختم)
جین - ای بابا شوخی کردم ، اصلآ مگه یادت نیست ما تقریبا یه هم چی کاری کردیم ، یادت نیست؟
من - م م م م م .. کی ؟
جین - بابا ، شب هالووین ، درست اولین شبی که همدیگرو دیدیم ، خدایش یه جورایی میخواستمت.
من در حالی که یه گل دیگه زدم گفتم : جدی؟؟!!
جین - آره ، وقتی رقص مون تمام شد میتونست منو ببری خونت.
اگرچه همه اینهای که میگفت یادم بود ولی برام عجیب بود که داره از دهانه جین در میاد. البته خداییش منم اون شب خیلی میخواستمش .
با نا امیدی جواب دادم، حیف شد فرصتی که داشتم از دست دادم...
جین - البته که دادی...
بعد از اون شب بود که دیگه با هم رفیق شدیم همین جور رفیق موندیم و به جز همین کس شعر های که بار هم میکنیم ، هیچ برنامه ی بین ما نبوده.
من - البته تو هم اون دختر خفن که من میخواستم نبودی.
جین - بله آقا ؟ چی شد؟!!
من - همون که گفتم.
جین - اصلآ هم اینطور نیست . من تو یکی رو حریفم.
صحبتهای ما تلنگری بود که احساس جنسی منو بیدار کنه ولی سعی کردم که موضوع رو عوض کنم. جین دسته بعدی رو برد و ما سه - دو شدیم.
جین - پس گفتی من به اندازه کافی خفن نیستم؟
ظاهر قضیه اینطور نشون میداد که جین حاضر نیست صحبت رو عوض کنه.
من - نه اینو نگفتم ، گفتم واسه من به اندازه کافی خفن نبودی.
جین -اتفاقا ، اگه بگم کف میکنی... .
پاسخش عجیب کنجکاوی منو بر انگیخت و تو دلم خواستم که ادامش بدم.
من - خب ، حالا چیکار کردی ؟
جین - عمرا بگم.
من - ا ه ، نشد دیگه ، نمیشه یه هم چین چیزی رو بگی و اصل موضوع رو نگی.
خدا وکیلی عجیب کنجکاو شده بودم تا بدونم اصل موضوع چی بوده و جین چی کارا کرده ؟ درسته که ما جوک و شوخی سکسی میکردیم ولی خیلی کم شده بود که ما در مورد سکس جدی صحبت کنیم .
جین - اگه این بازی رو بردم بهت میگم..
من - نشد دیگه ، این انصاف نیست.
جین کف دستش رو جلو صورت من گرفت و گفت : خفه ، همین که هست ، خواستی بخواه ، نخواستی گورتو گم کن.
خب معلوم بود دیگه ، من گیم باختم و ما سه - سه مساوی شدیم.
من - خیلی خب، بگو بشنویم ، فقط دعا کن ارزشش رو داشته باشه .
جین سرشو پایین انداخت و با لبخندی شیطنت آمیز گفت :
- ok ، یادته پارسال یه سفر رفتم مکزیک ؟
من - آره..
کامی خم شدم جلو تا داستان رو با دقت بیشتری گوش بدم .
جین - خب، اونجا من ۲ تا مرد استرالیایی رو ملاقات کردم و چند باری هم باهاشون بیرون رفتم.
من - بعدش؟
جین - شبه آخر با هر دوشون سکس کردم .
تنها چیزی که میتونستم بگم این بود که بگم: ا ا ا
بعد از چند لحظه تاخیر ، دستو پامو جمع کردم تا بتونم همه جزییات رو از جین بیرون بکشم.
من - یکی یکی باهات بودن یا هم زمان؟
جین - هم زمان!!
من در حالی که بلند میخندیدم : ای جنده خانم !!
جین - بابا مسته مست بودم .
من - مثله خوک رو آتیش که سیخ کباب از توش رد شده کردنت ؟؟ ( یعنی یکی تو کس یکی تو دهن - مترجم - اصل لغت -اسپیت روستر )
جین - خوک با سیخ کباب رو آتیش ؟؟؟ ا ا ا ا یعنی ..... ا ا ا ... ها گرفتم ، اره خوک با سیخ کباب رو آتیش ، آره همونطوری ...
با لحنه بازجو موابانه پرسیدم : کوین خبر داره؟
جین - البته که نه ، کوسخلی؟ ؟ !! ، چه حسی داری اگه لیزا بهت بگه این کارو کرده ؟!
اصلآ باورم نمیشد که رفیق چند سالم مثله یک جنده دو زاری گاییده شده باشه و حسابی شوکه شده بودم.
من - ببینم دی پی کردنت ؟
جین - دی پی چیه دیگه ؟
من - یعنی یکی تو کست یکی تو کونت ؟
جین - تو کونم؟؟!! ، ای !!!، عمرا هم چی کاری نکنم !!
من - جدی؟!! هیچ وقت؟؟
جین - عمرا...
من - مثله یه هنرپیشه فیلم سکسی از دهنو کس گایدنت اما حتی یه بار هم کون دادنو امتحان نکردی ؟؟!!
جین - اصلآ هیچ تمایلی به اون کار ندارم.
من - یعنی تو عمرت هیچ وقت؟ با هیشکی؟
جین - نه .. نه .. نه
من - پس از کجا میدونی بدت میاد؟
جین - هیچ شکی ندارم .
من - ها گفتم بهت به اندازی کافی واسم خفن نیستی !
جین - ا .. اگه راست میگی بگو خودت چند تا دخترو از عقب کردی؟
من - یه چند تایی
جین - جدی؟؟!!
من - اره ، خیلی هم حال داد.
جین - البته لذتش فقط واسه تو بوده
من- نه ، ابدا ، اتفاقا دختر ها خیلی هم حال کردند
جین - ارواح عمت....
سعی کردم دیگه موضوع رو تمومش کنم ولی متاسفانه کیرم بد جور راست کرده بود. بازی که شروع شد تو رویام داشتم جین رو تصور میکردم که چهار دست و پا نشسته و یکی کرده تو کسش یکی هم تو دهنش . آنقدر حواسم پرت شده بود که اصلآ نفهمیدم جین کی این چند تا گل رو زده بود.
جین -ضعیف بازی میکنی؟ خیلی مشروب خوردی؟ ی لبخند شیطانی رو لباش بود.
جین گله پنجمش رو هم زد.
من - فکر نمیکنم علتش اون باشه.
جین موهای خرمایی رنگه پر پشتش رو کنار زد و قبل از اینکه یه گل دیگه رو بزنه لبخندی تحویلم داد.
گلو که خوردم ی لحظه ایستادم ، دسته رو ول کردم و شروع کردم مچمو که حالا دیگه حسابی خسته شده بود به مالوندن.
جین - ای بد بخت ، اینا همه واسه این همه جلقی که میزنی. بد بخته جلقی... ها
البته لابد نمیدونست که خودش قراره موضوع جلق چند دفعه آیندم باشه.
اگر چه سعی میکردم حواسمو جمع کنم ولی جین تونسته بود نه - هیچ تو این گیم جلو بیفته و یه قدم تا اولین پیروزی تاریخیش فاصله پیدا کنه.
جین با یک حالت کامل اعتماد به نفس کامل پرسید : راستی سره چی شرط بستیم؟؟
من - خب ، چطوره اگه من بردم ، بزارم تو کونت ؟
جین با چشای سیاهه زیباش نگاهی بهم کرد و لبخندی حاکی از تمسخر تحویلم داد و گفت: حتما
یه قدم رفتم عقب و متعجبانه پرسیدم: جدی ؟؟؟!!!
جین - بعله، اما اگه باختی، باید یک هفته ی تیشرت بپوشی که روش نوشته من خره جین هستم.
من - مطمئن هستی میخوای این شرط رو بزاری؟؟
جین - صد در صد ، مگه چه قدر شانس داری که این گیم رو ببری ، مثله اینکه یادت رفته نه - هیچ عقبی و من یک گل دیگه واسه برد میخوام.
من - باشه، پس بزن بریم....
توپ رو انداختم تو میزو پنج ثانیه نگذشت که یک گل زدم. جین، پوزخند تحویلم داد که یعنی عمرا
من - نگران نباش ....، آروم فرو میکنم .....
بعد سه تا گل دیگه به سرعت زدم. یواش یواش نگرانی تو چشای جین داشت ظاهر میشد .
من - گفته باشم ، شرط شکستن نداریم ها...
جین - آره آره میدونم ...
بعد گل بعدی بود که خنده از روی صورته جین محو شد و جاشو به نگرانی داد ، با اضطراب یه قورت دیگه از آبجو ش خورد و به میز برگشت .
من ( با پوزخند) - خودشه، همینه، کار خوبی میکنی، تا میتونی بنوش که اتفاقا لذت دادن بیشتر میشه .. ها ها
جین - تو هنوز پنج تا دیدگه واسه برد جا داری، پس فعلا خفه بچه کونی .
من - خنده داره از واژه "کونی" استفاده میکنی ، اونم کی ... ها ها.........
و همون لحظه گل بعدی رو هم زدم
من - جون.... میبینیم کونی کیه.. هو هو....
جین - مرگ......، آقا قبول نیست تو همش حواسه منو پرت میکنی.
من - هه هه .. حالا گریه نکن جیگر..
ویه توپ دیگرو کردم تو گلش.
به همون اندازه که متنفر بودم از اینکه تی شرتی بپوشم که روش نوشته من خرفلانی هستم ، کردن کون بهترین رفیقم هم انگیزه شده بود تا حسابی خوب بازی کنم.
"فاک...!!!!": جین دادزد وقتی من گله هفتم هم رو زدم.
من فقط میخندیدم و بازی ادامه داشت، بعد گله هشتم بود که دیگه منتظر بودم جین قر و دعوا و از این کارا راه بندازه ، ولی درست بر عکس، جین بسیار ساکت شده بود. توپو با خونسردی از تو گلش در آورد و انداخت رو میز. به مجردی که توپ میزو لمس کرد من مثله تفنگ اونو به طرف گلش شلیک کردم و ... بنگ!!!... یه گل دیگه.
جین از ناراحتی محکم رو میز کوبید و بی رمق دستشو دراز کرد تا توپ رو برای گل آخربر داره و بندازه. جفت کف دستام خیس عرق شده بود ولی جین رو تشویق میکردم که یالا بجنب..
جین از بین موهای به هم ریختش ولی هنوز کاملا سکسیش ی نگاه بهم کرد و توپو انداخت تو زمین و بلافاصله توپ رو صاحب شد و به طرف گل من شلیک کرد . خداییش شانس آوردم تونستم توپ رو بگیرم چون شوتش خیلی خوب و محکم بود.سرمو آوردم بالا و با نگاه و لبخند شیطانی به جین گفتم :
- جون ... مطمئنم کونت خیلی تنگه ...
و با تمام قدرت به طرف گلش شلیک کردم . و اون توپ بود که ..
.." .. ی فرصت خوب ...حالا پشته مدافعان .... خدا داد عزیزی .... توی دروازه ..توی دروازه ... گل .. گل برای ایران .... خداداد عزیزی .. باز هم روی زمین .... باز هم روی زمین .... توپو تو دوازه میکنه ...... "(مترجم)
جین عینه مجسمه خشک ایستاده بود ، چند لحظه بعد :
جین - بازی دوم ؟
من - عمرا
جین - اه ،... برو بابا ،..... نمیشه بگذارم اون کارو بکنی ،.... من نامزد دارم.
من - به من چه ، قبل اینکه شرط رو بزاری باید فکر این حرفا بودی .
جین -آخه بابا اصلآ فکر نمیکردم بتونی بازی نه - هیچ رو ببری.
من - بله .. معلوم بود ...
جین برگشت و با چند قدم خودشو به مبل رسوند و ولو شد روش. من آبجو مو تموم کردم و رفتم بغلش نشستم . جین از ناراحتی دو تا دستاشو رو صورتش گذشته بود و معلوم بود حسابی کلافه و مستاصل شده.
بعد از یه دقیقه سکوت بینمون جین سرشو از دستش در آورد گفت:
جین - ok ، جاش یه بار برات ساک میزنم.
در حالی که داشتم به این فکر میکردم که وای چه لذتی داره جین برام ساک بزنه ولی نه کردن کونش یک چیز دیگست..
من - نچ....
جین - درک ، بریم زودتر تمومش کنیم .
من - پس پاشو بریم اتاق خواب .
جین موافقت کرد و با من به طرف اتاق خواب راه افتاد، وقتی رو تخت میشست چهرش عجیب مضطرب نشون میداد..
جین - روغنی ، وازلینی چیزی نمیخواهی بیاری؟
من - شرمنده ،.. از این چیزا ندارم ، پس فکر کنم تنها راه اینه که با ساک زدن برام خیسش کنی.
جین - عمرا ، ساک بی ساک ، این یکی رو دیگه نباختم ...
من - باشه پس، .. کاندوم چی ؟ میخوای کاندوم بزارم ؟
جین یکم فکر کرد و با بی اشتیاقی تمام جواب داد:
جین - چه میدونم . نه، بکن زودتر تموم شه بابا ..
جین جوراباشو در آوردو پرت کرد یک گوشه ، بعدم شروع کرد دکمه های شلوارشو باز کردن.
جین - نمیخواهی لباساتو در آری ؟؟
من - چرا . ولی اول میخوام تو رو تماشا کنم.
جین - گه خوردی ، بکن اون لباسارو....
خنده ای بلند کردم و تی شرتم رو در آوردم، مطمئن نبودم منم به اندازه جین مضطرب نشون میدم یا نه.
همین طوری که داشتم شلوارم رو در میاوردم ، زیر چشی یک نگاهی به رفیقه چندین و چند سالم انداختم که حالا دیگه شلوار شو در آورده بود و پاهای عضلانی کشیده و برنزه اش رو رو هم انداخته بود. این اولین باری بود که داشتم بدن جین رو به دقت وارسی میکردم . میدونستم که اون تنها کسی هست که از من وقتشو بیشتر تو سالن ورزش میگذرونه و خداییش هم عجب هیکلی ساخته بود . پاهای زیبا و تراشیده که یه شورت سیاه مشکی تنگ رو به شکم و کمر بدون چربیش وصل کرده بود . واقا این هیکل نقص نداشت.
شلوارم رو از پام در آوردم و با یه لگد شوتش کردم گوشه اتاق. تلاش بی خودی بود که بخوام سیخ شدن کیرمو بپوشونم چرا که از سوراخ وسط شورتم راست قامت و تابلو زده بود بیرون. جین با قیافه ای مضطرب نشسته بود رو تخت من. خداییش عجب اون شورت سیاهه سکسیش بهش میامد.
من - نمیخوای پیرهنتو در آری؟
جین با عصبانیت کله اش رو برگردوند و گفت: احتیاجی نمیبینم واسی اینکه یکی بکنه تو کونم، پیرهنمو در بیارم .
البته راست میگفت ولی خب میدونستم اصل قضیه اینه که از نمایش پستونای متوسط به کوچیکش خوشش نمیاد. به درک، من که اصلا برام مهم نبود. من فعلا تو کف اون کون بودم.
جفتمون نشسته بودیم رو تخت در حالی که هیچ کدوم به طور کامل لخت نشده بودیم. هیچ تمایلی هم نداشتیم نفر اول تو لخت شدن کامل باشیم. پس از چند لحظه سکوت ، جین شورتشو از پاش در آورد و به پشت خوابید و پاهاشو تو سینش بغل کرد. برگشت نگاهی به من کرد و گفت:
جی - خب ، حالا باید چیکار کنیم؟
من شرتم رو از پام در آوردم و گفتم:
راحتترین راه اینه که رو چهار دستو پات شی.
جین غلتی زد و پشتش رو به من کرد و گفت: میشه چراغا رو خاموش کنی؟
سرم رو به علامت منفی تکون دادم و گفتم: نه، من دوست دارم ببینم دارم چی کار میکنم.
جین - باشه بابا !!
خداییش انتظار داشتم جین یکم بیشتر مخالفت کنه ولی عجیب بود که اصلآ مخالفتی نمیکرد. پاشد چهار دستو پا شد و کونشو به طرفه من کرد . چند لحظه تامل کردم تا خوب و حسابی اندام زیبای جین رو بررسی کنم و بعدش رفتم پشت سرش.
با آرامی، دو تا دستامو رو لمبر های کونش گذاشتم و اونا رو از هم باز کردم. حالا دیگه اون سوراخ کون خوشگل و قرمز که مثله یک غنچه گل رزبود کاملا جلوی چشمم بود.
جین - چه غلطی داری میکنی؟
جین بر گشت تا دستامو از رو کونش پس بزنه.
من - هیچی، دارم تماشا میکنم.
جین - بسه دیگه ، لفتش نده - بکن توش تا زودتر تموم شه..
من - مطمئنی نمیخواهی قبلش یکم با دهنت کیرمو خیس کنی؟
جین - نخیر...، زودتر بکن توش و تمومش کن ..
من - باشه ، فقط نمیخوام بعد بشنوم زر میزنی آی درد داره .. آی درد داره ... ها
با گفتن این جمله، سره کیرمو گذاشتم در ورودی سوراخه قرمزه کونش وفشار دادم ، به محض اینکه یک سانت از سر کیرم فرورفت ، جیغه جین رفت هوا ..
اخ اخ ..اخ ..... باشه باشه ، بده برات ساک بزنم یکم خیس شه .. اه ..
لبخندی از رو رضایت زدم و سره کیرمو از تو کونش در آوردم. با یکم تعلل جین کیرمو با دستای کوچیکش گرفت ، یک نگاه از رو عصبانیت بهم کردو سره کیرمو گذاشت تو دهنش.
دستامو گذاشتم پشت سرم و چشامو بستم تا از این وضیعت لذت کاملو ببرم. دلم میخواست ساک زدن کیرم تا ابد ادامه داشته باشه ولی بلافاصله که کیرم کامل راست و با آبه دهنش پوشیده شد ، کیرمو ول کرد و دوباره به همون حالته چهار دستو پا پشت به من برگشت.
من یه تف کف دستم انداختم وشروع به مالوندن سوراخ کونش کردم . دوباره سر کیرمو گذاشتم دم دهنه ورودی کونش و به آرامی فشار دادم تو.
من - خودتو شل بگیر تا کمتر اذیت شی .
سره کیرمو یکم بیشتر فشار دادم تو.جین سرشو گذشته بود رو تخت و و دیگه نگرانی توی صورتش تبدیل به وحشت شده بود. . حالا دیگه گرمی و فشار دایره اطراف سوراخشو حس میکردم.
من - باریکلا دختر خوب ...
ظاهرا که حرفم رو اصلا نشنید چون صداش در نمیامد. کیرمو یکم بیشتر فشار دادم، و هرچی کمرم جلو میرفت، احساس میکردم مقدار بیشتری از طول کیرم وارد کونش شده. جین ناله آرومی کرد که قابل تشخیص نبود داره درد میکشه یا حال میکنه. کمتر از نصف کیرم داخل بود ، با دو تا دستام لامبر های کونش باز کردم تا بتونم وارد شدن کیرمو تو سوراخه قرمز بهترین دوست این سالهای اخیرم ببینم.
تو دلم آرزو میکردم ای کاش دوربین داشتم تا همه این لحظات رو ثبت میکردم.

جین - هی ..فکر کنم .. ا ..حالا .. یکم دیگه میتونی .. ا .. بیشتر فرو کنی ..آه ..
جین اینو گفت و با مشتش ملافه رو تخت رو چنگ زد .
من دستور رو کاملا انجام دادم و چند سانت دیگه از گوشتم رو کردم داخل کونش.
من - اگه میخوای برات راحت تر باشه ، با چوچولت بازی کن.
جین حرف منو گوش کرد و دستشو دراز کرد بین پاش . دیگه کیر من تمام و کمال تو کونش بود. تخمام همسایه جدید خونه به خونه و دربه در کسش شده بود. رو پوست تخمم خیسی کسشو کامل حس میکردم. همچنان که حرکت جلو عقب کیرمو شروع کردم متوجه سرعت بیشتر انگشتای جین رو کسش شدم.
من - اوضاع چطوره ؟
جین .. ا .. بعد .. ا .. نیست.
سرعت تلم زدنم و ثابت و آروم نگه داشته بودم تا جین یواش یواش عادت کنه. چشمهایم رو سوراخ کون جین دوخته شده بود که داشت با ولع کیرمو میبلعید. اگه به خاطر سرعت تلم زدن فوق الاده آرومم نبود، تا حالا حتما آبم آمده بود.
من - اوه .. جون .. جین .. کونت عجب حالی میده .. آه
جین - آره .. کیر ت تو کونم خیلی حال میده .. جین سرشو برگردند و اینو گفت و سرعت انگشتاشو سریع تر کرد.
کاملا متعجب شده بودم که جین اینجوری حرف میزنه اما حدس میزدم بخاطر اینکه حسابی حشریه ولی به هر حال منم تو ذوقش نزدم.
من - جون .. دوست داری؟ .. آره؟ .. و با کف دستام زدم رو کپلش ....ها .. دوست داری محکم تر تلم بزنم .. ها؟
جین - آه .. آره .. آره .. بکن .. کنمو بگا .. .. اوه .. خدای من .. دارم میام .. با کیر تو توی کونم دارم ارضا میشم ... آه..
با یه آه بلند معلوم شد که جین ارضا شده. سرشو از رو تخت بلند و موهاشو از رو صورتش با دستاش جارو کرد
من کماکان داشتم تو سوراخش تلم میزدم .
من - آه .. زیاد طول نکشید که آبت آمد ؟ .. آه
جین - کارت تموم نشد ؟ .. دوباره داره اذیت میکنه ها ... آه
سرعت تلم زدنمو بیشتر کردم . جین هم دوباره سرشو گذاشت رو تخت و بازوشو گاز گرفت تا بتونه درد رو تحمل کنه.
جین - کجا میخوای آبتو بریزی ؟ .. صدای جین از تو دهن پر شده با بازوش آمد .
من با بی تفاوتی جواب دادم : تو کونت .
جین - نه . حق نداری این کار بکنی ..
من - باشه پس .. رو صورتت میریزم .
جین قبل از این که جواب بده مکسی کرد و گفت :
جین - باشه پس
من - بالاخره کجا؟
جین - خودت میدونی کجا ..
من - بگو بهم
جین - نه
دیگه داشت به آمدن آبم نزدیک میشد .
من - بگو دیگه .. آه
جین - تو کونم !! .. توی سوراخ کونه لعنتیم!! ..
یدفعه جریانی از آب داغ کیرم تو کونه جین سرازیر شد. من به تلم زدنم ادامه دادم تا آخرین قطره آبم هم ازم دفع شه . همزمان با آمدن من ، جین سرشو برگردوند و ناله ای بلند کرد. همچنانکه تخمام به شدت داشت به لب های کسش برخورد میکرد. بعد از اینکه آبم کامل آمد من همچنان آروم به تلم زدنم ادامه دادم . این موجب شد تا آبم از بغل کیرم قطره قطره از کونش بچکه بیرون و بریزه رو تخت . دیگه کیرم داشت می خوابید و حساس شده بود . برای همین آروم کشیدمش بیرون. کیرم با صدای فولوش از تو کونش در آمد.
بلافاصله جین رو تخت ولو شد , به بغل غلتید و دستشو رسوند به سوراخ کونه گاییده شدش تا بررسیش کنه.
اخ!! .. چقدر درد داشت ... و شروع به مالوندن کونش کرد
من - ای دروغ گو .. تو که حال کردی باهش..
جین - نه ابدا ... خیلی مزخرف بود ..
من - پس چرا میگفتی که کیرم تو کونت حال میده ؟..
جین - خفه شو .. چه میدونم .. اصلآ دست خودم نبود ..
من فقط میخندیدم .
من - اشکالش کجاش بود؟
جین - نمیدونم . احساس عجیبی داشتم ..
من - چی بود؟
جین - ابکیرت تو کونم . .. خیلی احساس عجیبی داشت ..
من - .. و و و و .. مواظب باش رو تختم نریزش ..(البته با خنده)
جین - ببند گاله رو .. این آب خودته .. بعدم دوباره دستشو واسه مالوندن کونش دراز کرد ..
جین - اخ که چه دردی داره ..
من - آخی ... طفلکی .. میخای ماچش کنم خوب شه ..
جین - آره بیا بکن !!..
البته میدونستم داره شوخی میکنه .
من - باشه ، پس دوباره قمبل کن .
جین - نه بابا شوخی کردم ..
من - ده بهت میگم خم شو دیگه ..
و یه در کونی بهش زدم
جین - نه .. و خم شد تا شورتشو برداره
سریع خم شدم و شورتشو قاپ زدم و نگذاشتم بگیرش .
جین - هی .. بدش به من..
جین رو زانوهاش بلند شد تا شورتشو بگیره ولی من شورتشو پرت کردم پشت تخت، بعد هم از کمرش گرفتم و انداختمش رو تخت. جین میخندید و تقلا میکرد تا از دسته من خلاص شه. صورتشو به طرف تشک گرفته بودم . صدای خندهاش از تو تشک تختم میامد . یک بازو شو گرفتم و چرخوندم پشتش، اینجوری اصلآ نمیتونست از جاش تکون بخوره. چند لحظه ای با دقت اندامشو بررسی کردم و بعد با کله به طرف کونش حمله ور شدم .
جین - در حالی که غش غش میخندید : و و .. چی کار میکنی؟؟
من - گفتم بهت که ... میخوام ماچش کنم خوب شه ..
جین - نه ه ه ه .. نمیتونی این کار بکنی .. ا ا ا ی .. نه ا ا ا
صدای جین خفه شد به محض این که زبونم به اون سوراخ قرمز رسید. دیگه تکون نمیخورد ولی من بازوشو ول نکردم.
جین با ی صدای مثلا گریه و خنده ولی حاکی از لذت بی حرکت ایستاده بود و من داشتم با نوک زبونم سوراخش رو زبون میزدم.
به محض اینکه بازوشو ول کردم ، جین با دو دستش کفلای کونشو کامل از هم باز کرد و یکم به عقب برگشت . من لبخندی از روی رضایت زدم و به زبون زدنم ادامه دادم. حالا دیگه بهترین دوستم تبدیل به ابزاری برای همه لذت های سکسی مربوط به کون شده بود.
جین - جون .. وای خدای من ... عجب حالی میده ...سرمو آوردم بالا و از بالای شیارش یه بوس کردم . از این ور هم یه انگشتامو کردم تو سوراخ کاملا خیس و لغزانش. همین طور که انگشتامو داخل کونش فشار میدادم ، اون هم انگشتشو به کسش رسوند و داخل کرد. چون دیدم مخالفتی نمیکنه انگشتامو بیشتر به داخل فشار دادم. دیگه میتونستم انگشتشو ازلایه بین کس و کونش حس کنم .
جین - من دوباره میخوام ... دوباره میخوام کونمو بکنی ...
من - جدی ؟؟!! و انگشتامو داخل و خارج کونش میکردم ... فکر کردم گفتی دوست نداری ؟؟!!
جین - فقط بکن خواهش میکنم .. اون سوراخ کونه گایده شده رو دوباره بگاه .. جرش بده ... آه..
به خودم گفتم :فکر کن ، اصلآ آدم میتونه طاقت بیاره و نکنه .
انگشتامو از کونش کشیدم بیرون و دوباره پشت جین قرار گرفتم . جین با تمامه قدرتش لای کونشو باز کرده بود. یانگشتامو فرو کردم تو کونش تا به اندازه ای که میشه از آب کیرم در بیارم و بمالم به کیرم و جای روغن ازش استفاده کنم . تا سره کیرم دایره سوراخ کونش لمس کرد، جین خودشو عقب داد تا کیرم با فشار و سریع واردکون تنگش باشه .
اشتیاق و وحشی گری اش برام تعجب داشت ولی خب فرصته خوبی بود که چیزی رو که رو کونش تجربه نکرده بودم، بکنم.
جین همین جور که جلو عقب میرفت چرخی هم مثله قر دادن به کونش داده بود تا کیرم تمامه اطرافه داخله کونشو لمس کنه .
جین - جون. .. چون کونم لغزون شده خیلی حال میده .. جون
من - پس برو خدا رو شکر کن رو صورتت نیامدم .
جین -- آه .. عاشق آب کیر ت تو کونم هستم .. عجب احساس خفنی داره .. جون ..
جین - با فشار به عقب برگشت.: یالا بکن ، بگاه ، جون .... محکم بکن .. یجور بکن جر بخورم .. جون .. مثله جنده ها منو بکن .. آه ..
من - باشه... خودت خواستی ..
کمرشو محکم گرفتم و با تمام قدرت کیرمو داخله کونش کردم.
جی - ا ا ا .. وای ... ا ا ..
با هر بار فشار دادن از تو کونش ی صدای چلپ چلپ میامد ، که ناشی از آب کیری بود که قبلا توش ریخته بودم ..به پایین نگاه کردم ، کیرم داخل و خارج کون رفیقم میشد و به علت فشار ,یکم از آب کیر قبلیم از کونش بیرون زده بود و داشت قطره قطره رو تخت میچکید . جین رو به جلو فشار دادم تا کامل رو تخت بخوابه و خودم روش خوابیده بودم و کمر میزدم. تمامه پوسته بدنمون از بالا تا پایین با هم در تماس بود و هر دو داشتیم از لحظه به لحظه این جریان لذت میبردیم .
من یه بوس از لاله گوشش کردم و نجوا کنان تو گوشش گفتم: دوست داری؟ ... کیرمو تو سوراخه تنگ کونت دوست داری؟
جین - آه ... اره .. جون ... عاشقشم ....
لبخندی زدم و از جام بلند شدم و کیرمو از سوراخه فوق العاده تنگه جین در آوردم.
جین به سرعت برگشت و با حالتی پر از سوال و ناراحتی پرسید:
جین - ا .. چیکار میکنی؟
بدون پاسخ دست انداختم تو کمر جین و اونو برگردوندم رو پشتش، پشت روناش رو گرفتم و اونا رو به طرف سرش هل دادم، حالا اون سوراخ تنگش درست جلوم بود.لبخند شیطانی زدم ویه نگه به اون سوراخ خوشگل سرخ و متورم شده اش انداختم.
جین با دو تا دستاش مچ پاهاش رو گرفت و کونش رو بالا تر داد و با بی حوصلگی گفت : ده یالا دیگه، .. اینقدر لفت نده ، ... بکن توش دیگه ..
من با صورت به طرف کونش حمله ور شدم .
وقتی من بازبونم سوراخ کون گشاد شده جین رو لمس میکردم صداش تبدیل به ناله ای از روی لذت شد . با حرکتی دایره وار دور سوراخ کونشو میلیسیدم و گاهی زبونم رو تو سوراخش میکردم.
جین - وای خدای من ... آه ه ه ه ه ... عجب حالی میده ....
زبونمو از کونش در آوردم و بلافاصله کیرم رو جایگزینش کردم که البته بدون زحمتی لغزید توش. جین دستاشو دور سرش حلقه زده بود و تا جایی که میتونست خودشو آزاد در اختیار من گذاشته بود.
کیرمو تا جای تخمام تو کونش فشار دادم.
من - میدونستی تا حالا اینجوری کون نکرده بودم؟
جین - حالا هم فکر نکنی خیلی کار شاقی میکنی ...
لبخندی به طعنه اش زدم و شروع کردم به گایدنی که تاحالا به اون محکمی نکرده بودم.
زمان از دستم در رفته بود و دیگه اهمیتی نداشت. تمام تمرکزم روی سوراخ رفیقم گذاشته بودم که داشت کیر منو میبلعید. این پوزیشن موقعیت خوبی برای جین به وجود آورده بود تا چوچولشو بمالونه. پاهاشو آزاد گذاشته بود تا اماده برای ارگاسم بشه.
جین - جون ... آه ه ه .. بکن ..بکن .. دارم میام ..آه ه
خودم هم داشت آبم میامد.
من -کجا میخوای آبمو بریزم ؟
جین- آه .. نمیدونم .. هر جا .. بریز رو صورتم .. بریز روصورت لعنتیم ....میخوام کل صورتم رو از آب کیرت بپوشونی .
صحبت جین روش همون تاثیری که رو من گذاشت رو داشت چون بلافاصله جین برای دومین بار ارضا شد. موقع ارضا شدن سوراخش دور کیرم رو سفت گرفت. من سریع کیرمو از کونش کشیدم بیرون و رفتم طرف صورتش. آبم مثله شلیک گلوله به صورتش پاشد و تمام لبها ، گونه ها و پیشونیشو گرفت و رو زمین چکه کرد.
بغلش ولو شدم در حالیکه دوتایی نفس نفس میزدیم گفت :
جین - خب ... حالا دیگه دختر خفن برات شدم ؟
من فقط خندیدم .
من -با یبار دیگه چطوری ؟
جین کون آشو لاش شدشو تو مشتش گرفت و با اخم همراه با لبخند گفت:
جین - فکر کنم چند روزی باید بهش استراحت بدم.
ساعد م رو گذاشتم رو سرم و به سقف خیره شدم و لبخند زدم. تو دلم گفتم این داستان سره دراز داره و این کون دیگه اون کون قبلی نیست. که البته بنده از این موضوع کاملا راضیم. .........
پایان
---------
آخی .. بالاخره تموم شد. ترجمه داستان یه طرف ، تایپ اون با گوگل ترانسلیترشن یه طرف . خوش به حال شما که ایرانید و انواع اقسام نرم افزار تایپ دارین. خیلی وقت رو این گذاشتم و حسابی باید تشویقم کنید تا بازم ترجمه کنم. اون دوستانی هم که دنباله واقعی یا غیر واقعی بودن ، غلط املای، گرامر , اخلاق در خانواده و این جور چرندیات میگردن بگم ، داداش سایتو عوضی اومدی . مثله بچه خوب بشین اون گوشه ماستتو بخور و از داستان سکسی لذت ببر. عزت زیاد ...

ترجمه:‌ Miago

سلام به همگی.رضام بچه ارومیه میخوام داستان یکی از سکسامو واسه بروبکس باحال شهوانی بنویسم.خدایی واقعیته اگه فحشم بدین اشکال نداره.من یه 6 سالی هست پرورش اندام کارمیکنم هیکله خوبی دارم 25سالمه وازنظر چهره معمولیم و یه داداش کوچیک دارم که 8سالشه وخیلی دوسش دارم.برم سراصل مطلب................
داداشمو از 6سالگی یه مدرسه غیرانتفاعی که هم آمادگی داشت هم ابتدایی ثبت نامش کردیم.راستی بگم که الان داداشم دوم میخونه و 3ساله که به اصرار من که این مدرسه نزدیکتره ثبت نامش میکنیم.این داستانم مربوط میشه به پنجمین دوست زنم که به لطف این مدرسه باهاش رفیق شدم.با 2تایه اولی نتونستم سکسی داشته باشم ولی با 3تایه بعدکه بهترینشون همین آخری بودسکس داشتم........
اکثرا من داداشمومیبرمومیارم.اگه بچه کوچیک تویه خونوادتون باشه میدونین که مدرسه ابتدایی پر کسای باحالو جوونه که میان دنبال بچه هاشون که البته بعضیاشون بیوه یا مطلقه هستن و بعضیاشون شوهردارکه 2تا دوسته اولم شوهرداشتن که سکس نکردم با هاشون.20یا30روز پیش که رفتم سراغ دادشم وقتی ماشینو پارک کردم پیاده شدم تا برم تویه حیاط مدرسه منتظر تعطیل شدنشون بشم توجهم به یه زن جلب شدکه پوتین چرم با یه پالتوی تنگ پوشیده بود که برجستگیه کونش قشنگ معلوم بود ولی قیافشو ندیدم چون پشتش به من و تا حالا اصلا ندیده بودمش بیاد مدرسه.یکم دقت کردم بهش دیدم ناخودآگاه یه لحظه روشو کرد طرف منو قیافش خیلی نمک بود.جامو عوض کردم که باهاش روبرو شمzoomکردم روش جوری که همه فهمیدن دارم تابلو نگاش میکنم خودشم فهمید زیر چشمی نگاه میکرد.بچه ها تعطیل شدنو یه همهمه ای شد منم از فرصت استفاده کردم رفتم کنارش وایسادم یه سلام ریز دادم بهش که ببینم عکس العملش چیه نازوعشوه میاد یا نه ولی خیلی بی تفاوت رفت جلوتر که دقیقابا این کارش ریده شد بهم.
بچش اومد دستشو گرفتو رفتن سوارماشین شدن داداش منم اومد ماشینه من پشت ماشینه این جیگر بود.اومدم از جلوش رد بشم که برم سمت ماشینم دوباره نگاش کردم این بار یه نیشخند زد که فهمیدم بله خانوم خوشگله میخاره.لامصب تا من سوار شمو استارتو بزنم که برم دنبالش یه عوضی آورد درست جایی پارک کرد ماشینو که من نتونستم از پارک خارج شم.جیگر طلا رفتو من نتونستم برم دنبالش که اعصابم خورد شداز ماشین پیاده شدم رفتم با مرتیکه یقه به یقه شدیم راستی شماره ماشینشوحفظ کردم.خلاصه کل روز تو فکرش بودم که کاش فردام بیاد.فردا شدو من زودترازهمیشه رفتم جلو مدرسه پیاده شدم اطرافو نگاه کردم ماشینشو ندیدم گفتم اه کیرتو این شانس نمیا دیگه............
یکم منتظر شدم یه لحظه دیدم بلهههههههههه خانوم اومد ماشینشو یکم دورتر پارک کرد خیلی خوشحال بودم اخه کس خفنی بود.منتظرشدم که بیاد بره حیاط مدرسه ولی نیومد.یکم رفتم نزدیکه ماشینش دیدم داره نگام میکنه سلام دادم بهش با سرش جواب سلاممو داد رفتم نزدیکش قلبم داشت میومد توحلقم شیشه رو داد پایین گفت بفرمایین کاری داشتین؟گفتم والا اگه زحمت نیست شمارموsaveکنین اینجاتابلوئه یه تک بزنین بگم کارمو.شمارمو گفتمو نوشت ولی تک نزد که گفتم جونه عزیزت بزنیاااااا گفت باشه میزنم.بعدپیاده شد رفت حیاط مدرسه که وقتی باسنشو دیدم حالم بدشد.............
بچه ها تعطیل شدنو تویه راهه خونه بودم که دیدم یه اس ام اس اومد وا کردم دیدم نوشته سلام شهلام............کیرم درجا شق شد.
کلی اس ام اس زدیم بهم تویه چند ساعت که اسمت چیه چیکاره ای چرا بهم شماره دادی و از این حرفا.که گفتم میتونی صحبت کنی گفت آره زنگیدم گفتم ازدیروز که دیدمت رومخمی جیگر کلا همش فکرم پیشه تو بود واز این مخ زنیا که همه استادشن.ما بین حرفامون یه لحظه گفت من زنما رضا شوهردارم که انگار یه سطل آب یخ ریختن روسرم یه اااههییی کشیدمو تو دلم گفتم ریدم به این شانس بهش گفتم نمیخوام با زنه شوهردار دوس باشم(انصافا زنه شوهردار همش بدبیاری میاره).
که اونم گفت هرجورراحتیو خدافظی کردمن لعنت گفتم به این شانس.درست 1minدیگه اس داد اگه دروغ گفته باشم چی؟؟؟؟؟؟؟
گفتم بی مزه!!!!!!!!!!!گفت هر جورراحتی ولی من تازه طلاق گرفتم میخوای باورکن نمیخوای نکن bye.بعد گفتم مطمئن؟ گفت آره.بعد چندروز صحبت کردنو کس شعر گفتن حرفامون سکسی شد از اس ام اس سکسی بگیر تا سکس تلفنی.از اونجا که من پاره وقت کارمیکردم فقط جلومدرسه همو میدیدمو یکی دوباری بیرون که کمتر از 5minمیشد کار خاصیم نمیشد کرد چون بچشم تویه ماشین میشد.خلاصه رابطه ی ما تویه هفته ی دوم بود و حتی یه بارم سکس یا یه حال معمولی نکرده بودیم.
تا اینکه یه شب بابام به مامانم گفت که فردا صبح خواهرشوعمل میکنن صبح زود میریم بیمارستان تو کونم عروسی بود به شهلا گفتم که فردا صبح منتظرتمو با کمال میل قبول کرد.
رفتم حموم خودمو تمیز کردم تا فردا صبح هول هولکی نشه.شب تا صبح فکر اون کون نذاشت بخوابم.صبح داداشو بردم مدرسه شهلام دیدم دلم میخواست همونجا بکنمش.گفتم بهش الان میرم سره کار یکم دیگه میرم بیمارستان تا ببینم مامان رفته بیمارستان یا نه
ساعت 9:30کاروپیچوندم(کارم کمک حسابدار بود)رفتم بیمارستان مامان اونجا بود پدرم سر کار و خونه خالی در اختیار من تا شهلاجونمو جربدم.بهش گفتم 10:30منتظرتم.رفتم خونه اتاقو مرتب کردم یه قرص تاخیریم با چایی ترکوندم کلیم ادکلن زدم به خودم.زنگ زدم آدرسو گفتم بهش و منتظر شدم تا بیاد.محله ی مام خیلی باحاله هیچکی با کسی کاری نداره(راستی از شهلا جونم بگم 32 ساله موهاش زیتونی قدش متوسط وزنشو دیگه نمیدونم چاق یا لاغر نبود معمولی ولی باسنش که عاشقشم قشنگ تویه چشمه و سایز سینه هاش 75رنگه پوستشم تقریبا برنزه چون تو باشگاهی که میرفت 2بار سولاریم کرده بود کوسشم واقعاااااااا خدایی هلووووووو)
زنگ زد که سر کوچس داره میاد.زنگ خونرو زد من درو وا کردم رفتم به استقبالش همین که اومد داخل یه لب جانانه از هم گرفتیم.از پله ها که میرفت بالا پشت سرش بودم کونشو میدیدم دیوونه میشدم.بلاخره رفتیم اتاقم نشست رو مبل کنار تختم گفت به به عجب اتاقی چه بویه مست کننده ای که دوباره ازش یه لب کوچیک گرفتمو پالتو شالشو درآوردم رفتم واسش شیرینی بیارم.راستی یادم رفت بگم تویه راه واسش شیرینی ناپلونی گرفتم آخه شهلاجونم خیلی دوس داره.شیرینیو آوردمو 2تایی خوردیم.............
کنارش نشسته بودم یه لحظه با دستش محکم کوبید به پام گفت رضاااااااااااااااااااااااااااا!!!گفتم جونم؟گفت عوضی من 6ماهه سکس نداشتم چیکارمیکنی پس؟؟؟(2ماه بودازشوهرش جداشده بود 4ماهه قبلشم به خاطره خیانتای شوهرش باهاش سکس نداشته)همینو که گفت لبامو گذاشتم رو لباش بی انصاف جوری میخوردلبامو که کبود شدن همزمان کیرمو از رو شلوارک میمالید منم با یه دستم سینه هاشو میمالیدم اون یکی دستمم گذاشته بودم پشت سرش موهاشو ناز میکردم زیر گوشاشو میک میزدم گردنشو میبوسیدم.نشومدمش رو تختم تی شرتشو درآوردم واییییییییییی خداا 2تا سینه پرتقالی از پشت سوتین صورتیش داشتن بهم چشمک میزدن نمیدونم دیگه چطور سینه هاشو وا کردمو چقدر خوردم خودشم شل نبودن واقعا مثل مال پورن استارا بودن شیرینو خوشمزه طعم خاصی داشتن بدجور اه ه ه ه ه ه میکشید.
شلوارشو که خیلی تنگ بود با هزارمصیبت درآوردم شرتشو که دیدم فشارم افتاد اخه لامبادایه صورتی خیلی دوس دارم شرتش یکم خیس بود.پاهاشو دادم بالا شورتشو درآوردم بازشون کردم من از کس خوردن خوشم نمیاد ولی کسش خیلی خوشگل بود که وسوسه شدم چندتا بوسو لسیه کوچیک زدم بهش که یه اوووووووووووف اهییییییییی میکشید که ترسیدم صدامون بره بیرون پا شدم تو کامپیوتر آهنگ گذاشتم. بعد با دستم با کسش وررفتم انگشت وسطیمو تندتند میکردم توش.تقریبا 5minانگشت کردم تویه کسش که یه لحظه پاهاشو سفت کرد کسشو آورد بالا یه اه ه ه ه ه ه ه ه ه بلند کشیدو ارضا شد کلیم آبش اومد که یکمشم ریخت روی روتختیم که پاکشون کردم.
حالا دیگه کیر میخواست بدجور دیونه شده بود یه لحظه ترسیدم با خودم گفتم این روانیه هاااا.شلوارکمو دارآورد شورتمو که رسما پاره کرد کیرمو که دید گفت واااااااااااااااااااااااااااااای چه کیر باحالی(کیرم نه زیاد کلفته نه دراز 18 یا19 سانت میشه و انصافا خوشگل مثل بعضی کیرا زمخت نیست)چشتون روز بد نبینه انقد خورد کیرمو که داشت میکند از جاش تخمامو میکرد دهنش حشرش انقدبالا بود تا سوراخ کونمو لیسید وااااای چه حالی میداد.تی شرتمو درآوردم ماتش برده بود گفت عاشقه تنتم رضاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا......الانم که الانه هروقت جلو مدرسه همو میبینیم میگه دلم میخواد بازوهاتو گاز بگیرم رضاجونم.
خلاصه بازوهامو کلی گاز گرفت با موهای ریز سینم ور میرفت سینمو چنگ میزد که بخاطر اینکاراش تا2 3 روز باشگاه نرفتم چون خیلی تابلوبود.خوابوندمش رو تخت بلند داد میزد رضاااااااااااا کیر میخوام زودباش رضااااااااا زودباش......اولش نمیخواستم کاندوم بزنم ولی از زیر تخت درآوردم دادم بهش اونم زد سر کیرم.کسش عینه کس دختر 15 ساله تنگ بود.سر کیرمویکم مالوندم به کسش بعد آروم کردم توش که با یه لحن حشری گفت جووووووووووووووووون بکن گلم تا ته بکن توش رضاجونم.منم تلمبه میزدمو با حرفاش بیشتر تحریک میشدم سینه هاشو میخوردم پاهاشو دور کمرم حلقه کرد وسرعت تلمبه هامو بیشترکردم.چون قرص خورده مطمئن بودم آبم دیر میاد ولی میدونستم وقتی از پشت بکنم آبم زود میاد اخه وقتی گرمای کون به کیرآدم میخوره چند برابر کس حال میده.واسه همین کسشوتا تونستم با انواع مدلها کردم که یه بارم ارضاشد.
حالا نوبته کونش بودکه گفت میخوام از کون بکنی درسته که دردش زیاده ولی چون همیشه با حسرت به کونم نگاه میکنی فدای سرت.وااااااااااییییییییی عجب کونی واقعا تک نمونه عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی.قمبل کرد بادستاشم لوپایه کونشو واکردمنم یکم کرم زدم اول با یه انگشت بعددوتایی حسابی سوراخشو واکردم.کیرمو گذاشتم رو سوراخش یهو تا ته کردم توش که انقد دردش گرفت روتختیو گازگرفتو اشکش دراومد بعد گفت عوضی یکم آروم که گفتم کون به این نازی جلومه آروم بکنمش؟؟یکم گذاشتم تا جا وا کنه آروم آروم تلمبه زدم بعد تندش کردم که بدجور داد میکشیدومیگفت جرررررررم بده رضاااااااو من کلی حال میکردم که نفهمیدم کی آبم اومد وتوش خالی شدالبته تویه کاندوما.بعدش یکم تو بغل هم درازکشیدیم من رفتم شاشیدم ولباساشو پوشوندمو یکم شیرینیو شربت خوردیمو راهیش کردم رفت.هنوزم باهاش درارتباطم انصافا خیلی هاته.امیدوارم خوشتون اومده باشه دوستان

نوشته: رضا

هر دانش آموزی به کون خانم معلم نگاه کنه هر چی رو خانم درس بده خوب و مفید یاد میگیره Big Grin

همزمانسازی محتوا