شما اینجا هستید

سکس با دختر بلندقد دبیرستانی (۱)

سلام.
اسم من سیاوش.این خاطره رو برای این مینویسم که خودم کاری کردم که اگر میدونستم هیچ وقت انجامش نمیدادم.
متاسفانه این موضوع واقعییه .
من الان 30 سالمه 3 سال که از همسرم جدا شدم و ادم گرم ودیر ارضایی هستم.چون زنم یک ادم سردی بود که تو سکس همیشه کم میاورد و خسته میشود منم مجبور بودم ارضا بشم چون سکس رو ول میکرد و میخوابید.
هیچ وقت لحظه سکسی خوبی نداشتم با زنم با اینکه ما زمانی که ازدواج کردیم من21 و زنم 18 سالش بود.

داستان سکسی:

اون شب چی شد عسل؟

داستان خيلی الکی شروع شد با يک کل الکی و بيخود. توی يک مهمونی با دوستام نشسته بودم که طبق معمول يکی از پسر ها باز خودشو نخود کرده بود و خود شيرينی می کرد. من هم طبق معمول که عادت دارم حال پسر هارو بگيرم زدم تو ذوقه پسره.

داستان سکسی:

وقتی کسش را شخم میزدم

خیال می کردم داددن وکردن راحته....یه روز تصمیم گرفتم خودمو هدیه کنم به یه کسی که عاشقش بودم ...صبرکردم که تولدش بشه.....رفتم سراغش...این که کجا بودیم مهم نیست ..لخت شدن هامون هم مهم نیست....فقط وقتی دستمو گذاشتم روی گردنش تموم تنم داغ شد...دختره خیلی حشری بود ومن زیاد وارد نبودم...کسش رو به کیرم میمالید وحالی به حالیم کرد....منو می خوابوند وبا دستش ازپشت ازلای شکاف باسنم دستشو میاورد جلو وسکس منو میمالیدوووو...خواستم فتحش کنم..تاقبازخوابوندمش وپاهاشو بالا آوردم...له له می زد..چشماشو بسته بود...نو ک کیر سیخ وشقم رو گذاشتم روی کس داغ ولزجش....نفس نفس می زد...موهای کسش ازبالا به صورت یک خط سیا

داستان سکسی:

قصه های ناتمام ... (۱)

* سلام بر بر و بچه های عزیز! قبل از شروع داستان، بهتره چند نکته رو یادآوردی کنم: اول اینکه بعضی از نویسنده ها داستانهاشون رو به اسم خاطره منتشر میکنن و بعضی از خواننده ها هم فقط به این کار دارن که بیان اینجا و مچ نویسنده بدبخت را بگیرن و سوتی هاش رو تذکر بدن تا ثابت کنن که این فقط یه داستان هست و خاطره نیست. به نظر من اصولا یه داستان تخیلی سکسی، خیلی جذابتر از یه خاطره هست؛ چون در داستان نویسنده بهترین چیزی را که براش ایده آل هست می نویسه، اما دنیای واقعی، متاسفانه، ایده آل نیست. بنابراین بنده با افتخار میگم که این فقط زاییده ذهن خودم، و یک داستان کاملا تخیلی هست!

داستان سکسی:

کس همشهری

سلام به همه داستانی که میگم عین واقعیته و خلاصه براتون تعریف میکنم من تو شهرمون عکاسی دارم خیلی هم به سکس علاقه دارم متاهل هستم و 35 ساله هستم مدتی بود که به یه نفری خیلی ÷یله کرده بودم چند بار سوار ماشین کردمش و باهاش بحث های الکی میکردم تا رام بشه ولی یه روز بهم گفت تو منو نمی شناسی ولی من کاملا تو رو میشناسم و اب پاکی رو ریخت رو سرمون تا یه مدتی دیگه کار بهش نداشتم تا اینکه یه روز سوار ماشینم شد و رسوندمش بازار غروب تلفن مغازه دو سه بار تک خورد و من گفتم هر کی کرم داره و فرداش زنگ زدم ببینم طرف کیه خلاصه زنگ زدن همانا و مخ زدن همانا شاید یک ساعت صحبت کردیم تا قانع شد دوست بشیم و قرار شد

داستان سکسی:

عمو شکلاتی

وقتی از مامانم می پرسیدم بابام کجاست می گفت رفته پیش خدا . هنوزم که هنوزه نفهمیدم که اون مرده یا از پیش ما رفته چون می گفت که بابام معتاد بوده . با این حال دیگه باور هر حرفی واسم سخت شده ولی اینو می دونم که مامان باهمه کثافتکاریهاش من یکی رو خیلی دوست داره و هر کاری که از دستش بر میومده کرده .. دوست نداشته که من مث اون بد باشم . بچه که بودم مردای غریبه زیاد میومدن خونه مون . رنگ و وارنگ از همه رنگ . مدل به مدل روزی هفت هشت تا . از خوشگل و خوش تیپ بگیر تا زشت و ترسناک از جوون تاپیر .

داستان سکسی:

کیر سیاه

سلام من مها هستم ۲۷سالمه یه دوست پسر دارم که تو سکس خیلی بهم حال میده با اینکه همیشه ارضاء میشدم ولی بازم راضی نبودم آخه من دلم میخواست یه کیر سیاه من و بکنه تا اینکه تو محل کارم یه دوره آموزشی برامون گذاشتن که یه پسر سیاه پوست هم تو کلاس بود من و میگی از هر فرصتی برای دید زدنش استفاده میکردم البته چون سیاه بود دخترای دیگه کاری بهش نداشتن خلاصه اینقدر نگاش کردم که متوجه شد اومد و شروع کرد به صحبت منم اینقدر تحویلش گرفتم که داشت شاخ در میاورد اسمش حمزه بود یه چند روز با هم لاس زدیم تا بلاخره پیشنهاد سکس داد و منم با یه کم ناز و ادا قبول کردم اصلا نفهمیدم چطور مکان جور کرد و رفتیم تو یه خونه

داستان سکسی:

اولین سکس من در ۱۳ سالگی

سلام من مها هستم میخوام اولین باری که سکس داشتم و براتون تعریف کنم ۱۳ سالم بود که به اجبار خانواده با پسر خالم که ۹ سال از من بزرگتر بود نامزد شدم چون سامان یه استان دیگه میرفت سر کار میخواستن جشن عروسی رو زود بگیرن منم که تو دنیای خودم بودم و دلم خوش بود سامان میاد و میکشونتم تو یه اتاق و بوسم میکنه دست میکنه تو شلوارم و کسم و میماله و هر از گاهی هم کیرشو میکشید رو کسم همین جور ادامه داشت تا شب عروسی وقتی تنها شدیم سامان مهلت نداد لباسم و عوض کنم افتاد به جونم همش میگفت خیلی وقته منتظر امشب بوده و لبام و میخورد کم کم لباسام در اورد منم خیلی خجالت میکشیدم و خودم جمع میکردم رفت به زور پاهام

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS