شما اینجا هستید

پرشان دوستم نیست (5)

...قسمت قبل

صداى جاسم در قطار بگوش ميرسد.
مردم متحيرانه به او مى نگريستند ،جاسم چنان شعار ميداد، كه طفلى براى شير...
به ثانيه نكشيد كه از فرط هيجان به وجد آمدم و لبخندى زدم چو نعره ى شير...

**********

على جات خالى امروز كلى خنديدم، ولى از جاسم خوشم اومد، نميدونم چرا!

-جالبه !

-بگذريم. من ديگه بايد برم على جون خيلى خوشحال شدم ديدمت.

-رضا ميدونى ساعت چنده؟

داستان سکسی:

محمد معشوقه من

اسم من سامانه و 17سالمه این خاطره تلخ ماله یک ساله پیشه ...
یک روز که از خونه رفتم بیرون دیدم همسایه جدیدمون داره اسباباشونو دارن میارن توی خونشون یه پسر 15ساله هم داشتن که اسمش محمد بود (محمد یه پسر لاغر اندام با موهای بلوند بود و بدنش بجز سرش و ابروهاش جای دیگش اصلا مو نداشت بدنش هم سفید بود). محمد یه لبخندی زد . سرشو به نشانه سلام تکون داد منم یه لبخندی زدم و سرم رو تکوم داد.این اولین برخورد من با محمد بود.

داستان سکسی:

آینه (1)

امروز تولدمه...میرم جلوی آینه و به صورتم زل میزنم..عکس توی آینه بهم پوزخند میزنه و میگه نسیم...پیر شدیا...ترشیدی..دیدی گفتم تو این زمونه فقط باید دروغ گفت...من بهش لبخند زدمو گفتم تو هر چی میخوای بگو..اما من همینم که هستم....دستمو میکشم روی صورتم...چین وچروک کمی روش افتاده...بغض میکنم...35 سالم شده...هر کی منو میدید فکر میکرد 50 سال رو دارم...چون هیچ وقت مثل زنهای دیگه لباس نپوشیدم...آرایش نکردم...لوندی نکردم...چون مادرم همیشه آینه عبرتم بود...تا همین الان که گوشه خونه افتاده و فقط میتونه کارهای شخصی خودشو بکنه ...مثل یه فیلم همه گذشته اش جلوی چشمامه...دلم براش میسوزه...اونم قربانی شد....دو

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS