شما اینجا هستید

هزارتوی زندگی (1)

دوباره به این ساعت وامونده نگاه می‌کنم که عقربه‌ی ثانیه شمارش تند و تند داشت می‌چرخید. چرخشی که نوید دهنده‌ی مرگ زمان بود، زمانی که ای کاش به عقب بر می‌گشت. زمان زیادیه که دارم خودکارم رو بین انگشتام به رقص در میارم تا بتونم بهترین کلمات رو از حلقومش بیرون بکشم و این ورق کاغذ رو با جوهر آبی مزین کنم. باز کردن قفل یه صندوقچه بدون داشتن کلید کار سختیه. صندوقچه‌ای که من می‌خوام بازش کنم دلیه که سالهاست کلیدش رو دور انداختم و هیچوقت به دنبال پیدا کردنش نبودم.

داستان سکسی:

سکس با دختر ۱۶ ساله

من بابک هستم،18 سالمه،این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به شهریور ماه پارسال.من تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم،ولی خودم ناخلف از آب در اومدم،خب بریم سر اصل مطلب.ما با یه خانواده ای روابط نزدیکی داریم،معمولا زیاد بیرون میریم و کلا با هم خیلی صمیمی هستیم،یه دختری تو اون خانواده بود به اسم راحله،16 سالشه.از اون دختر استا!! یه جنده ایه که دومی نداره.جالبه بدونید هم جنس بازهم هست.ولی اونم تو یه خانواده مذهبی بزرگ شده!!!

داستان سکسی:

عاقبت موتورسواری با دختر خاله

سلام بروبچ حالتون چطوره ؟ من امیرم 32 سالمه ومجردم قدم 180 هیکل تقریبا ورزکاری دارم و قیافه خوب ومردونه ای دارم . این خاطره مربوط میشه به 2 سال پیش . قضیه از این قراره که خالم اینا در یکی از شهرستانهای نزدیک شهرمون زندگی میکنن . دختر خالم که به تازگی یه کار خوب تو شهر ما پیدا کرده بود و چون سختش بود که بخواد هر روز به خونشون تو شهرستان برگرده قرار شد یه مدت بیاد خونه ما تا بعدا یه جایی پیدا کنه . خلاصه شب روز اول که اومد خونمون و خب منم در حد سلام واحوالپرسی باهاش ارتباط داشتم نه بیشتر .چون کلا فکر وذکرم دنبال ورزش و رفقا بود وزیاد دنبال دختر و سکس واینجور مسائل نبودم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS