شما اینجا هستید

فضولی با دخترعمه

این داستان یک داستان کاملا واقعی بدون هیچ دخل وتصرفی در آن . من 17سالمه وتو کاشان زندگی می کنم یه دختر عمه 18 ساله دارم تو تهرون زندگی می کنه . اون دختر خوشگلیه ، با بدن سفید ومتناسب . ماجرا از این قرار بود تابستون سال پیش خونواده ما و عمه مون که ار تهرون اومده بودن به همراه مادربزرگم رفتیم قمصر . اونجا ما یه باغ بزرگ داریم . سارا دختر عمه ام هم اومده بود من خیلی خوشحال بودم چون وقتی اونو می دیدم انگار دارم از پایین می کنمش . سارا کتاباشو اورده بود چون برا کنکور می خواست بخونه رشته ریاضی هم است . پیشش رفتم و از درساش پرسیدم یه کمی هم با هم شوخی کریدم و خندیدیم .

داستان سکسی:

من از محتواي تازه ي شهواني كه به صورت روزانه توسط ادمين وكاربران گذاشته ميشود...

نوشته MRSBOY در 10. مرداد 1391 - 14:18

بیژن و غلام (۱)

بیژن از خواب که بلند شد دیدآفتاب تموم اتاق رو پرکرده ... ملافه رو که از روی خودش برداشت دید حسابی عرق کرده . روبروی آینه ی قدی کنار دستشویی خودش رو برانداز کرد ... بدن بی مو و خیلی زیبا و کشیده ای داشت . صورتی گرد ، چشمان آبی و موهای بلند خرمایی اونو حسابی جذاب کرده بود . توی حموم دوش رو که باز کرد خنکای دلپذیری وجودش رو گرفت . بدون حوله از حموم اومد بیرون و دوباره خودش رو تو آینه برانداز کرد . قطرات آب از سر و روش به زمین می چکید و بیژن به این فکر نمی کرد که شهلا زن همسایه که خونه ش رو براش تمیز می کرد و براش غذا می پخت قر بزنه و بشه سوهان اعصاب .

داستان سکسی:

تنوع به یاد ماندنی (۱)

سلام . من داوود هستم و ۲۶ سالمه و پارسال با سحر آشنا شدم . سحر ۲۳ سالشه و خیلی اندام خوشکلی داره و پوستش خیلی سفیده و قدش حدود ۱۷۰ . منو سحر باهم صمیمی هستیم و بیشتر روزهای هفته با هم هستیم چون من تو این شهر کار میکنم تنها زندگی میکنم و این موضوع باعث شد هرموقع دلمون میخواد باهم سکس میکنیم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS