شما اینجا هستید

تو هم دست بزن

من و پسرم فرهاد خیلی راحت تو خونه می گشتیم . از وقتی که پدرش مارو گذاشت و رفت دنبال عیش و نوش خودش و از هم جدا شدیم همین وضعو داشتیم . البته نیاز مالی نداشتم و علاوه بر پول مهر خودم بابام هم وضع مالی خوبی داشت و یه خونه ویلایی بزرگ داشتیم که فقط من و فر هاد جونم توش بودیم که اکثرا می تونستیم لخت لخت توش بگردیم و یه مسابقه دو صد متر هم با هم بدیم . اون 15 سالش بود و من 35 سالم . یه دوست داشتم به اسم شیما که اونم یه پسر داشت به نام فرید .. نمی دونم چرا هر وقت می خواست بهم سر بزنه اونو با خودش نمی آورد . چند وقتی بود که باهاش آشنا شده بودم . تو یکی از کلاسای ماساژهمدیگه رو دیده بودیم .

داستان سکسی:

شب زفاف پریچهر

دوست ندارم تو این داستان خیلی وارد جزئیات تموم شدن رابطه ام با بهرامِ توی داستان قبلیم "شب پریچهر و آقای دکتر" بشم اما برای مبهم نبودن ماجرا در همین حد میگم که یکی از پرستارای بیمارستان که عاشق بهرام بود تهدیدش کرد که ارتباطش با منو به بیمارستان میکشونه و همه جا پر می کنه که بهرام با یکی از بیماراش که نسبت به بهرام کم سن و ساله رو هم ریخته. از طرفی هم منو تهدید کرد که بابا و مامانمو در جریان میذاره.

داستان سکسی:

BDSM نازنین

سلام دوستان. تو کامنتهای داستان قبلی "اولین انال سکس نازنین" واسم جالب بود که اکثرا از نحوه نگارش داستان راضی بودن و مشکلشون با دو چیز دیگه بود: 1-واقعی بودن یا نبودن داستان 2- اینکه طرف مقابل ایرانی نبوده. در مورد واقعی بودن، من نمی تونم مجبورتون کنم چیزی رو باور کنید.دلیلی هم نداره که سندی بیارم!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS