شما اینجا هستید

آیا برای تشویق تاپیکهای ایجاد شده توسط اعضای فعال نظر میگذارید ؟

نوشته shahin shomal در 6. آبان 1391 - 20:38
نظر میگذارم
32% ( رای 188 )
فقط نگاه میکنم
68% ( رای 402 )
رأی ها : 590

عشق بازیگری (1)

18 سالم بود دختری ازیک خانواده مذهبی مثلاچشم وگوش بسته وعاشق تاتر یکروز برگه های کلاسهای بازیگری رو دیدم وسریعا بشماره زیر برگه تماس گرفتم اقایی پشت خط بود گفتم میخوام برای کلاسهای بازیگریتون ثبت نام کنم گفت کلاس اموزش ندارم میخوام فیلمی بسازم نیاز به بازیگر دارم ولی درگیر کارهای مجوزشم شما عصربیاین ببینمتون میدونستم که خانوادم مخالفه بازیگر شدن من هستند اما دوست داشتم در این حالو هوا قرار بگیرم

داستان سکسی:

اولین تجربه با دختر هلو

سلام به همه ی دوستان.من اسمم امیر 20 سالمه قدم179 وزنمم 60 لاغر ولی ورزشکار قیافمم معمولیه این ماجرا مال 1ساله پیش....
این ماجرا واقعیه هرکی میخواد باور کنه هرکیم میخواد نکنه(به چپشو خودش ک باور نمیکن).

داستان سکسی:

سکس در بعدازظهری ساکت

من 32 سالمه و سه ساله که ازدواج کردم. خاطره ای که میخوام تعریف کنم مال حدودا ده سال پیشه. اون موقع توی یه مغازه شاگردی میکردم. مغازه آینه و شمعدون و لوستر و از این چیزا بود. اکبر آقا، صاحب مغازه، صبحا چند ساعت میومد و میرفت، دوباره دور و بر عصر میومد. تو مدتی که اون نبود من تو مغازه تنها بودم و بیکار، مجله میخوندم، تلویزیون میدیدم، گاهی هم مشتریا رو راه مینداختم. گاهی هم که هیچ خبری نبود در مغازه رو میبستم و یه چرتی میزدم. سرتونو درد نیارم. داستان از اوجا شروع شد که یه روز حوالی غروب که صاحب کارمم بود دو تا خانوم اومدن مغازه. یکیشون حدودا سی و پنج ساله بود و یکیشون هیجده نوزده ساله.

داستان سکسی:

مکه رفتن عمو همانا...کردن زن عمو شهناز خوشگل همان

سلام به تموم دوستان شهوانی این داستانی رو که می خوام بگم شاید پیش خودتون بگید آره اینم مثل داستان های دیگه خالی و چرته من الان 20سالمه اسمم امیر قضیه واسه سه سال پیش که عموم رفت مکه و زنش رو نبرد با زنش خیلی بد بود فکر کنم اصلا باش رابطه نداشت تازه زنش هم بهش شک داشت آخه وضع پولی عموم عالی وقتی مکه رفت زنش رو گذاشت خونه پدرش(پدرعموم)آخه اجازه نداد بره پیش خانواده خودش یادمه وقتی عموم خداحافظی می کرد زیر لب زنموم شنیدم که گفت:انشاالله برنگردی.بعد پنج شیش روز ماهم رفتیم خونه پدربزرگم یه سری بهشون بزنیم وقتی رفتم طبقه ی بالا زن عموم رو دیدم واقعا ترسیدم خوابیده بود رو تخت پستوناش و میمالید سری

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS