شما اینجا هستید

سکس با دوست دختر

چند هفته اي بود كه سر كلاس آمار نرفته بودم. خيلي دلواپس بودم. بهر حال اين درس خيلي سختي بود و قبلا هم يكبار ازش افتاده بودم. وقتي وارد كلاس شدم تازه متوجه شدم كه استادمون چند تا جلسه هم جبراني گذاشته بود و بنابر اين خيلي از درس عقبم. به فكرم رسيد هر چه زودتر بهتره يك جزوه از يك جايي گير بيارم. جزوه پارسال من گم شده بود و گير آوردن جزوه از دوستان پسرم هم محال بود. باقي پسرها هم مثل من بودند و كمتر توي كلاسها شركت ميكردند. در همين فكربودم كه يك دختر خيلي خوشگل اومد و جلوي من نشست. با دقت به جزوه اش نگاهي كردم. هم خطش خوب بود و هم از قطر نوشته هاش معلوم بود كه جزوه اش كامله.

داستان سکسی:

دوست پسرم حسی جون

سلام من ساناز 19 سالمه خيلي آدم حشري هستم يعني به طوري که دوستام معروف بودم به ساناز هاتر.
من يه مدت بود که با يه پسر به نام حسين بود دوست شده بودم.حدود تقريبا 2 ماه بود.حسين خيلي ملوس و خوشگل بود يعني از اون دسته پسرايي که دخترا آرزوي دوست شدن با اونو داشتن.اما بر عکس اون که به دخترا اصلا پا نميداد.مثل مانکن بود خوشتيييييپ.يه صورت گرد و سفيد با دو تا چشم درشت عسلي که بيشتر از هر چيزي جلب توجه ميکرد.لباش کوچولو و خوردني...هر چي بگم کم گفتم.

داستان سکسی:

در کام ماده شیرها

شونزده سالم بود و هنوز هیچ سکسی هم نداشتم. خیلی تو کف بودم. دو سه تا دوست دختر داشتم اما هیچ کدومشون راضی نمی شدن که با هم سکس کنیم. دیگه داشتم دیوونه می شدم. اینقدر هم جلق زده بودم که پوست دستم کنده شده بود. در به در دنبال یکی می گشتم که بتونم باهاش سکس داشته باشم. راستش چند بار دوستام گفته بودن که میتونن واسم جنده جور کنن اما واقعا می ترسیدم. دنبال یه سکس بی دردسر بودم.

داستان سکسی:

زندگی یا شهوت شما بگید؟

سلام خدمت همه دوستان من تا حالا داستان ها ی زیادی رو تواین سایت خونده بودم وبر این کار برامدم تا یکی از داستان هایه اتفاق افتاده در زندگی خودم رو براتون بنویسم شاید که به نظر مقبول افتد
من سمیه 29 ساله وشوهرم مهرزاد 34 ساله ساکن یکی از شهر های شرقی هستیم

داستان سکسی:

در صورت مسلمان بودن؛ آیا نظام جمهوری اسلامی ایران را هم سو با حکومت حضرت محمد در صدر اسلام می بینید؟

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS