شما اینجا هستید

اولین سکس با هم دانشگاهی

من دوست ندارم داستان يا از اين قبيل كس و شعرها بنويسم ولي خوب يكي از دوستان بد جوري تنگ من گذاشته كه يه چيزي ينويسم ولي اخه چي بنويسم من ياد اولين خاطره سكسي خودم افتادم كه تقريبا جالب ترين هم بود!

داستان سکسی:

اولین دختری که کردم

سلام این خاطره که می خوام براتون بگم مثل بقیه کس شعر نیست و توش داف و کیر 29 سانتی متری نیست!
این خاطره ماله هفته پیشه!
ما داریم اسباب کشی می کنیم و از این خونه میریم برای همین پدر مادرم چند روز یک بار میرن اونور تا پرده و چیزایی که خریدن رو اونجا جا بدن و کارا رو راست و ریس کنن!
مجبورم فلش بک بزنم معذرت اگه طولانی بشه!
این ما جرا از اونجایی شروع میشه که من سال 86 یه دوست دوختر تلفنی پیدا کردم که از قضا بچه محل در اومد روزی که ما قرار گذاشتیم همدیگه رو ببینیم وقتی از دور دیدمش پشمم ریخت و تا به هم برسیم یه نقشه کشیدم که بپیچونمش!

داستان سکسی:

فقط عشق

سلام دوستان. اسمم دانياله. 20 سالمه.
خاطره اي كه واستون مينويسم يه كم با خاطره هاي ديگه اي كه توي اين سايت ميخونين فرق داره.
سال پيش شهرستان واسه يه عروسي دعوت شده بوديم، خونه ي پدر بزرگم هم همون جا بود. خانواده ي پدر بزرگم تقربيا پر جمعيت بودن. من عاشق يكي از دختر عمه هام بودم. اسمش سحر بود. دختر خيلي خوبي بود. توي فاميل ما روابط زياد آزاد نبود واسه همون ارتباط بين من و سحر بيشتر از طريق اس ام اس يا زنگ بود-
من فقط زماني ميتونستم از بودن كنار سحر لذت ببرم كه ميرفتيم شهرستان خونه پدربزرگم.

داستان سکسی:

خونه خالی و مینا خانوم

سلام من میلاد 23 ساله هستم و تو مشهد دانشجو هستم . من یه دوست دارم که که تو مشهد قاسم آباد یه خونه گرفته یه شب به من زنگ زد که میام دنبالت بریم خونه ما . من رفتم و اون تنها بود اونشب و هم اتاقیاش نبودن . این دوست ما یه دوست دختر داشت تو یکی از شهرستان های نزذیک که این خانومه مطلقه بود و از شانس ما اون شب اومده بود مشهد و زنگ زد به دوستم که من مشهدم با یکی از دوستام میام خونتون . آقا ما رو داری تو کونمون عروسی شد ساعت ده شب را افتادیم خیابون پی کاندوم . ساعتای 11 بود که خانوم با دوستش تشریف اورد . شانس من دوستشم بد چیزی نبود قدش 165 بود با سینه های اناری خوشکل و یه کون تپلی و بزرگ .

داستان سکسی:

یک لحظه هوس

سلام این داستان مربوط میشه به مانی و سمیرا.
داستان از جایی شروع شد که مانی برای رفتن به کلاسش یه چند وقت
از یه مسیر رد میشد و در همون موقع یه خانوم هم که همون سمیرا باشه
از اون مسیر عبور میکرد و در ادامه میفهمید واسه چه کاری.
مانی یه پسر26ساله خوش چهره و خوش تیپ و با پرستیژ خاص خودش بود و خانومی نبود که از بغلش رد بشه و نگاهش نکنه.
سمیرا هم یه زنه 30ساله بود با قد نسبتا بلند و هیکلی درشت،چهره ی خوبی هم داشت.و هر بار این دو همدیگرو میدیدن به هم نگاه میکردن.
مانی به هر دختری رو نمیداد ولی خوب از سمیرا خوشش اومده بود.

داستان سکسی:

دخترخاله عزیز

سلام.امیر هستم الان 26 سالمه .اولین سکس من با دختر خاله بر میگرده به چند سال پیش.همیشه نگاش تنمو به لرزه در می اورد.ولی هر 2مون خجالت میکشیدیم چیزی در مورد سکس بهم بگیم.تا اینکه یه روز که عروسی دختر عمه من بود.از اونجایی که دختر خالم تنبل بود مجبور بود تابستون واسه امتحانات درسهای افتادش بره مدرسه.نمیدونم چی شد که بهم گفت داری میری منو تا مدرسم برسون.منم که از خدا خواسته.همه سرشون گرم عروسی بود که منم با ماشین خواستم برسونمش.گفتم دلو بزنم به دریا بهش بگم که............ولی تو ذهنم نبود که چطوری شروع کنم.فقط مطمین بودم که اونم دلش با منه.با اینکه میترسیدم سر صحبتو وا کردم.اول در مورد دختر هم

داستان سکسی:

خدایا ببخش

به نام او که اول و آخر هرکاریست
سلام عرض میکنم خدمت همه کسانی که داستان من را میخوانند یک توضیح اولیه و مختصر میدم میرم سراغ داستان
(این داستان جنبه سکسی نداره فقط چون هنوز بعد از چند سال نتونستم فراموشش کنم و خدا هنوز من را نبخشیده تصمیم گرفتم بنویسم تا شاید از بار گناهانم کم شود)

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS