شما اینجا هستید

سکس با زن داداش خوش استیل

سلام الان که داشتم داستانهای شما رو میخوندم به سرم زد که داستانی رو برام اتفاق افتاده تعریف کنم امیدوارم حلشو ببرید من الان سی سالمه داستان مال دو سال پیش که برام اتفاق افتاده من یه زن داداش دارم که از نظر زیبایی ظاهری زیاد مال نیست یعنی بدون ارایش میگه دو زار نمیارزه ولی استیل بدنی که داره بیش از اندازه توپ سینه های اناری بدن برنزه باسن سه تیکه وقد حدود 175 کمر باریک این زن داداش ما ازقدیم همه جوره به من چراغ سبز نشون میداد چون من با اونا زیاد عیاق بودم ورفت وامدم زیاد بود بیشتر مواغع خونه اونا بودم وقتهایی که با آیدا(اسم مستعار)تویخونه تنها بودیم اون به عناوین مختلف شر

داستان سکسی:

اولین سفر حاجی به سانفرانسیسکو

اولين سکس من در 19 سالگي بود. يه مدت بود که خيلي تو کف بودم تازه حاجي سرو گوشش مي جنبيد و سيخ مي شد!
بد مصب مگه مي خوابيد حالا منم مجبور بودم با ضربات دست تو سر حاجي بيهوشش کنم من يه دوستي داشتم که همه حرفامو بهش مي زدم يه بار بهش گفتم خيلي تو کفم گفت واسا يه مکان پيدا کنم شماره يه تيکه به تورم خورده منم به خاطره اين که اين رفيقم زياد کس مي گفت حرفشو به کيرم واسل کردم يه روز تو خونه داشتم با تخمام يه قول دو قول بازي مي کردم که تلفن زنگ زد ديدم همين دوستم محمد گفت: پاشو بيا مکان دارم ادرسشو داد!

داستان سکسی:

شروع وحشتناک دوستی ما

سلام اسم من مهرداد.17 سالمه.داستانی که براتون نوشتم مربوط میشه به ماه پیش که از یه شروع وحشتناک اغاز میشه،به یه پایان خوش...!
............................................................................

داستان سکسی:

گرمای تن تو

من و محمد یکی دو سال می شد که با هم دوست بودیم.
محمد پسر جذاب و اهل شیطنت و بسیارهات.
اولین و تنها شریک جنسی من بود. اولین باری منو با خودش برد خوونه خواهرش به بهوونه جمع کردن وسایلش و خلاصه چیزی که نباید میشد،شد.
حتی تصور این چیزا واسه من وحشتناک بود.و اولین بار که منو با خودش برد فقط گریه می کردم ازش بدم اومد.باهاش حسابی دعوا کردم.اصلا باورم نمی شد که این اتفاق واسه من بیوفته.بهش گفتم من به عنوان یه انسان حق داشتم بدونم چی قراره برام پیش بیاد.

داستان سکسی:

حسن باطون (۱)

برادرم فقط چهارده سالش بود و من نمی دونستم چرا دوستانش اونو حسن باطون صدا میکونن و جالب ان که اون اصلا ناراحت نمی شد که هیچ یک نوع احساس رضایت رو میشد در نگاهش خواند
اما بعد

داستان سکسی:

سکس چهارنفری ما

من یک دوست دارم به نام کامیار که از کلاس سوم دبستان تا حالا که 26 سالمونه باهم رفیقیم سربازی باهم بودیم توی ایران شهر زاهدان خلاصه واقعا رفیق ودوست هم هستیم که برای هم جان میدیم تقریبا سه ماه پیش موقعی که توی ماشین داشتیم برای خودمون میگشتیم دودختر خوش تیپ توجه مارو به خودشون جلب کردن بعدازیک دور کنارشون ایستادیم وسوار شدن خوشکل بودن وخوشتیپ باهم بستنی خوردیم سیگار کشیدیم ..که ازشون درخواست کردیم فردا بریم باغ آنها هم قبول کردن فرداهمان جای که سوارشون کرده بودیم سرقرار اومدن ماهم حسابی تدارک دیده بودیم مشروب سیگار جوجه کباب ...

داستان سکسی:

یه روز سرد زمستانی

بعدازظهر سرد و ابری یکی از روزهای ماه ژانویه تو اتاق رو تخت دراز کشیده بودم. فردا امتحان سختی داشتم ولی نمی تونستم حواسم رو به صفحه کتاب بدم مدام مغزم از هیچ پر می شد. احساس غریبی بود. تنهایی، بی عشقی، بی هم زبونی دلمو خالی می کرد. فکری از میون سکون بی انتهای مغزم سرک می کشید و تا انتهای بی حسی می خزید و می رفت. تصمیم گرفتم چیزی بنویسم تا از این حال بیرون بیام ولی نشد. در یک لحظه جستی زدم و پریدم پشت میز سری سرچی زدم تا اینترنت حالم رو خوب کنه بازم هیچ کلمه ای به ذهنم نرسید. تصادفا سردترین کلمه رو به احساسم تایپ کردم "سکس" چند سایت رو بازدید کردم ولی دل سردتر از همیشه شدم.

داستان سکسی:

آرزوی عشق

سلام ، داستانی که براتون میذارم رو نمیشه یه داستان سکسی دونست ، این یه سرگذشته که شاید خوندنش به درد خیلیها بخوره ،
دونستن اینکه هرزگی با عشقبازی خیلی فرق داره و در حالیکه عشقبای یک جلوه زیبای آفرینش هست ، هرزگی جنسی یک بلای ابدیه که میتونه خیلی چیزها رو خراب کنه، امیدوارم این داستان به درد زندگیتون بخوره.
گاهی اتفاقی برات میفته که نه انتظارشو داری و نه اصلا با نوع فکرت جور در میاد، اون اتفاق میتونه زندگیتو عوض کنه.
همیشه میشد یه غم سنگین رو تو نگاهش دید ، اونهمه زیبابی فدای یک تصمیم اشتباه شده بود، بهتره بگم فدای نامردی یه مرد خودخواه شده بود.

نوجوان ها هم آره داداش!

سلام به همگی من شایانم و 18 سالمه و میخوام یه داستانی رو تعریف کنم که شاید عجیب باشه.آها راستی اگه خواستین فحش بدین تنها چیزی که میتونم بگم اینه که به کــــــیرم.کس کش اومدم داستان تعریف کنم به جای اینکه تشکر کنی فحش میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بیخیال.میخواین باور کنید میخواید باور نکنید بازم چـــــی؟

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS