شما اینجا هستید

اولين سكسم زندگيم باخالم

سلام من اميرحسينم.
ميخواستم اولين سكسم زندگيم روباخالم براتون تعريف كنم.
من18سال سن دارم و تويه يه خانواده5نفره بزرگ شدم كه2تاابجي دارم وداداش ندارم ولي خيلي دوس داشتم يه داداش كيركلف داشته باشم اماخب نشد/چون مامانم لوله هاشوبسته/4تاخاله دارم كه يكي ازيكي خوشگلتراما من فقط خاله اولي كه اسمش سهیلاهست رودوس داشتم بكنم وهميشه بهش بهش نظره خاصي دارم.
ميخوام يكم ازخودم براتون بگم قدم حدود1و77وزنم 67 پوستي تقريبا سفيد متمايل به زرد دارم

داستان سکسی:

سوسن خانوم

این قضیه مربوط به پاییز1380 هستش. من و خالم با هم چیزی نداریم. یعنی از همه چیز من خبر داره. چون از وقتی از شوهرش طلاق گرفته و مامان و بابا بزرگم مرحوم شدن و من هم دیدم خالم تنهاست اکثریت پیش خالم هستم. دیگه یه جورایی من و خالم با هم زندگی می کنیم. همه فامیل هم روی من یه جور دیگه حساب می کنن. میگن به به. یه پسر خوب! مومن! حرف گوش کن!. کلا هر جا دم از مردونگی میشه اسمه مارو هم می برن. (آره ارواح عمتون خبر ندارین.) دقیقا خالم از من 3 سال بزرگتره. (ما شا ا... بابابزرگ چه کمری داشته.) طوری هستش که هر جا میریم همه فکر می کنن منو خالم زن و شوهر هستیم. اما چه افسوس.

داستان سکسی:

تجربه فراموش نشدنی با سامان

سلام. اسم من نازنینه..این داستانی که بهتون میگم اولین و تا به حال آخرین تجربه سکسی هستش که دارم.اینکه باوربکنید یا نه مهم نیست.مهم اینه که میخوام به وسیله گفتن حرفام خودمو سبک کنم.از اشتباهی که کردم بگم و خودمو خالی کنم.قبل از دانشگاه با یه پسری دوست شدم ولی بنا به ملاحظات شدید خانوادم خیلی کم همدیگه رو میدیدیم.

داستان سکسی:

اس ام اسی در نیمه شب

همون طور که چشمای پف کرده و خوابالودمو می مالیدم، سعی کردم یه بار دیگه اس ام اس خیلی کوتاهی رو که برام اومده بود، بخونم، شاید این بار بفهمم جریان چیه.
" بیداری؟"
این، همۀ چیزی بود که ساعت دو و نیم صبح باعث شده بود از خواب بپرم. برای این که مطمئن بشم، یه نگاه دیگه به اسم فرستنده انداختم. اشتباه نکرده بودم. مرجان بود.
مرجان، دختر دایی همسرم بود. 29 سالش بود و دو سالی می شد که بعد از 4 سال زندگی با یه آدم بد اخلاق و بد دهن که دست بزن هم داشت، طلاق گرفته بود و برگشته بود خونۀ پدرش.

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS