شما اینجا هستید

خاطرات و داستان های سکسی شما

خاطره ی سکسی جالبی دارید؟ این بخش برای شماست.

خاطرات سکسی مینیمال

نوشته admin در 17. بهمن 1389 - 1:22

گاهی خاطراتی را دریافت می کنیم که بیش از حد کوتاه هستند که بتوان آنها را در بخش داستان ها بگذاریم. از طرف دیگر نمی خواهیم این خاطرات را صرفا به خاطر کوتاه بودن کلن حذف کنیم. بنابراین چنین خاطرات مینیمالی را اینجا می گذاریم.

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

مطلب دیگران را در این تاپیک نفرستید

نوشته admin در 2. تير 1389 - 0:57

این تالار برای درج خاطرات سکسی ٬شما٬ است. بنابراین لطفا هر مطلبی را که از خودتان نیست اینجا پست نکنید. برای جلوگیری از تکرار مطالب در سایت و فوروم و در نتیجه اتلاف وقت خواننده، پست هایی که از این قاعده پیروی نکنند بی درنگ پاک خواهد شد.

اگر داستان جالبی روی اینترنت پیدا کردید که اینجا نیست، می توانید آن را توسط «خاطرات سکسی شما» برایمان بفرستید.

با سپاس

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

سکس با خواهر زن

نوشته shahpoor51 در 10. فروردين 1394 - 3:05

سلام دوستان
از وقتی متاهل شدم شرایطی پیش اومد که تونستم با کلی مکافات چند بار با خواهر زن کوچیکم سکس داشته باشم...
سر فرصت براتون تعریف میکنم...
--------------------------------------------------------------
قسمت اول

یه داستان واقعی از2جنسه ی تهرانی(قضاوت از شما)

نوشته چی توز2 در 8. فروردين 1394 - 20:55

سلام دوستان اسمم علی 29سالمه قد175 دارم ساکن شهرستان.....

داستان سکسی - زن و شوهر + نفر سوم

نوشته Black Lizard در 5. فروردين 1394 - 20:44

مدتی میشه که به این سایت سر میزنم. دوست داشتم منم یه کاری تو این سایت میکردم و یه تاپیک توش داشتم.
به نوشتن و خوندن داستانای سایت با هر سطحی از کیفیت و هر موضوعی از سکس علاقه دارم.
برای همین تصمیم گرفتم قبل از نوشتن یه جور نظرسنجی تو سایت بذارم که ببینم چند درصد از اعضا یا مهمانان سایت خواهان این نوع سکس و این نوع داستان سکسی هستند؟!
البته قبلش باید بگم که بخاطر واقعی بودن این نوشته، قطعا داستان طولانی ئی خواهد بود و مجبورم به صورت سریالی داستان رو جلو ببرم.

اگر نظرات مثبت راجب سکس زن و شوهر + نفر سوم بیشتر بود، حتما بزودی قلمم رو برمیدارم.

گی من و سپهر

نوشته shayan hidden در 5. فروردين 1394 - 5:46

سلام من میخام داستان گی با یکی از همکلاسی هامو بهتون بگم اگه از داستان گی خوشت نمياد نخون
من شایانم و هفده سالمه و این داستان بر میگرده ب موقعی که من چهارده سالم بود من ی دوست داشتم اسمش سپهر بود زیاد خوشگل نبود و ی کم چاق بود ولی من ازش خوشم میومد
ی بار رفتیم ورزشگاه تا فوتبال بازی کنیم بعد اون من داشتم با اون بر میگشتم(آخه با هم هم مسیر بودیم)گفت بیا بریم خونمون خالیه منم فکر کردم میخایم بریم فیلم سوپر ببینیم و رفتم

داستان نویسی

نوشته Ѧṽїґα در 4. فروردين 1394 - 22:46

اگه بخواییم داستان دنباله دار بنویسیم قضیه اش چطوری میشه؟ این که زده داستانتون بعد 1 یا 2 ماه تایید میشه. شاید تا اونموقع زنده نباشیم.
به نظرم باید از نویسنده ها تست بگیرن و چند تا نویسنده حرفه ای انتخاب کنن که داستان هاشون هفته ای 1 بار منتشر بشه. من الان نا امید شدم وقتی اون تیتر رو دیدم.

نوازش گل نیلوفری

نوشته shailin.sh در 26. اسفند 1393 - 3:51

سلام دوستان. من کاربر جدیدم و تازه ب جمعتون اومدم فقط واسه نوشتن داستان :)
خب بسم ا...
داستانی ک میخوام براتون بگم کاملا غیرواقعی و ساخته ی ذهن خودمه
تجربه نویسندگی هم دارم
یکی دوروزه چندتا داستان خوندم و واقعا تاسف خوردم نگارش بعضی دوستان خیلی ضعیف بود.این شد ک تصمیم گرفتم منم یه داستانی بنویسم قضاوت با شما
``با استرس رو تختم نشستم و شروع کردم به جویدن ناخونام. نگاهی به دور و برم انداختم...باورش سخت بود که من حالا اینجا و تو این شرایط باشم.
چشمهامو بستم و شروع کردم به مرور خاطراتم...
-نیلوفرجان بیا دیگه دخترم

سکس باحال از اصفهان

نوشته mehrdadg در 22. اسفند 1393 - 17:09

سلام
من یه پسر 27ساله از اصفهانم
یکیو میخوام واسه عشق و حال از اصفهان
دوسپسر ،دوسدختر
و اگه بشه مسافرتم بریم
خیلی هات و حشریم
بدن میلیسم و سکسم عاشقانست
منتظر پیامهاتونم
تلفن هم دوسداشتید بذارید
mehrdadsibara@yahoo.com

داستان گی من با سپهر

نوشته shayan hidden در 17. اسفند 1393 - 21:24

سلام من امروز میخام داستان گی ام با سپهرو تعریف کنم هرکی خوشش نمياد نخونه
من اسمم شایانه و شونزده سال دارم
من پارسال ی هم کلاسی داشتم که اسمش سپهر بود و خیلی باهم راحت بودیم و هر مشکلی برامون پیش ميومد چ درمورد سکس و چ در مورد هرچی با هم درمیون میزاشتیم
همه چی از اونجا شروع شد که ی بار گفت زمین کرایه کردم و باهم رفتیم چمن بعد بازی بهم گفت مامانم داداشمو برده کلاس و بیا بریم فیلم سوپر ببینیم(البته قبلا ی چند باری رفته بودم خونشون و باهم فیلم سوپر دیدیم ولی ایندفعه فرق داشت)

کس برای کردن

نوشته corvet46 در 16. اسفند 1393 - 20:36

یه کس یا کون میخوام برای کردن خیلی حشر زده بالا خواهش میکنم دخترایی که تمایل دارن با یه ‍‍‍
بسر خشکل بامزه سکسی داغ حشری رابطه داشته باشه بیام بده

بد جور ضایع شدن

نوشته am1388 در 16. اسفند 1393 - 20:24

اگر خاطره ای از کسی که بهش پیشنهاد سکس دادین ولی قبول نکرد، رو برام بنویسین تازه بگین طرف چه حسی داشت فحش داد ، دنبالتون کرد و...

من و مامان

نوشته پسر ماماني در 14. اسفند 1393 - 23:18

من و مامانم يه چند وقتيه كه سكس با همديگه رو شروع كرديم و خيلي با هم حال مي‌كنيم. اسم مامانم كتايون است كه همه كتي صداش مي‌كنن. من پتي صداش مي‌كنم چون خيلي پتياره است.
حالا هم مي‌خوام خاطرات سكس‌مون از اولين بار رو به شكل داستان شروع كنم به نوشتن و عكس‌هايي هم با داستان تناسب داره داخلش مي‌ذارم.
داستان رو فصل به فصل مي‌نويسم. چون هر فصل از داستان حداقل 12-10 صفحه هست بنابراين هر فصل رو به صورت چند تا پست جداگونه مي‌نويسم كه خيلي طولاني نشه.
اميدوارم از ماجراهاي من و مامانم خوشتون بياد.
اسم داستان هم هست من و مامان پتي

خاطرات سكس من و مامان در وبلاگ مامان پتي mamanpaty

لذت خود ارضایی

نوشته shahzadeh07 در 6. اسفند 1393 - 17:37

سلام به پسر و دخدرای گل گلاب
دوست داشتم بیاید از خود ارضاییاتون بگین...
خودم دخترم و با اینکه هفته ای چند بار سکس دارم و لزم هستم و پایه لز دارم اما خوب از حشر زیاد گاهی هم میمالم تا ارضا شم....
هر کی بگه چه طوری ارضا میشه؟؟؟
من خودم وقتی کسمو میخورن ارضا میشم
وقتی که هم با چوچولم بازی میکنم حشری میشم و بعدشم ارضا....
دخترا پسرا بیاین از تجربیات ارضا شدنتون بگین....
دوس دارم بخونم....
همتون رو دوس دارم........لذت ارگاسم واقعی رو براتون میخام...

عکس کوس من اگه دلتخون خواست نمره بدید

نوشته polica در 2. اسفند 1393 - 21:33

عکس کوس من اگه دلتخون خواست نمره بدید در ضمن لطفا همین جا کامنت بگزارید

polica

اولين شب سكس من

نوشته Hotesa6 در 28. بهمن 1393 - 7:29

اول از همه من در ان زمان ٢٢سال داشتم توى دانشگاه شريف در رشته ى رياضى درس مى خوندم با رتبه ى زير١٠٠بودم رتبم ٧٨بود.تا ٢٥سالگى هرگز سكس نداشتم قدم ١٧٠بود وزنم٥٥موهام قهوه اى كم رنگ بود چشمام سبز بود و سينه هاى سايز٧٥داشتم خلاصه هميشه يه پسر دنبالم بود من در فرمانيه زندگى مى كردم هر روز با اتوبوس به دانشگاه مى رفتم از يه خوانواده ى غير مذهبى بودم و هرگز چادر نپوشيدم.
خوب برم سر داستان

صفحات

اشتراک در RSS - خاطرات و داستان های سکسی شما