خاطرات و داستان های سکسی شما

خاطره ی سکسی جالبی دارید؟ این بخش برای شماست.

خاطرات سکسی مینیمال

نوشته admin در 6. February 2011 - 1:22
عکس های admin

گاهی خاطراتی را دریافت می کنیم که بیش از حد کوتاه هستند که بتوان آنها را در بخش داستان ها بگذاریم. از طرف دیگر نمی خواهیم این خاطرات را صرفا به خاطر کوتاه بودن کلن حذف کنیم. بنابراین چنین خاطرات مینیمالی را اینجا می گذاریم.

مطلب دیگران را در این تاپیک نفرستید

نوشته admin در 23. June 2010 - 0:57
عکس های admin

این تالار برای درج خاطرات سکسی ٬شما٬ است. بنابراین لطفا هر مطلبی را که از خودتان نیست اینجا پست نکنید. برای جلوگیری از تکرار مطالب در سایت و فوروم و در نتیجه اتلاف وقت خواننده، پست هایی که از این قاعده پیروی نکنند بی درنگ پاک خواهد شد.

اگر داستان جالبی روی اینترنت پیدا کردید که اینجا نیست، می توانید آن را توسط «خاطرات سکسی شما» برایمان بفرستید.

با سپاس

کونی باحال میخوام از شماااااال

نوشته اسكادران در 16. April 2014 - 17:03

سلام عریزم. یه پسر سکسی کونده باحال میخوام از گیلان

کونی باحال میخوام از شماااااال

نوشته اسكادران در 16. April 2014 - 17:02

سلام عریزم. یه پسر سکسی کونده باحال میخوام از گیلان

کونی باحال میخوام از شماااااال

نوشته اسكادران در 16. April 2014 - 17:02

سلام عریزم. یه پسر سکسی کونده باحال میخوام از گیلان

کونی باحال میخوام از شماااااال

نوشته اسكادران در 16. April 2014 - 17:01

سلام عریزم. یه پسر سکسی کونده باحال میخوام از گیلان

افسانه بوز قورد

نوشته only pussy در 9. April 2014 - 18:08
عکس های only pussy

افسانه “بوزقورد”یا گرگ خاکستری
افسانه “بوزقورد”یا “گرگ خاکستری” از افسانه‌های کهن ترکان است و ریشه هزار و پانصد ساله دارد این افسانه در حدود یکصدو نود و یک سال بعنوان ایدئولوژی رسمیامپراطوری “گؤک ترک” یا “ترکان آسمانی” بود و از دریای چین تا دریای سیاه بشکل‌های گوناگون سینه به سینه نقل می‌شد و توسط پیکرتراشان بصورت تندیس‌های مختلف‌ تراشیده و در شهرهای مختلف نصب می‌گردید . بر اساس این افسانه روزی دشمنان به سرزمین ترکان حمله کرده و ترکان در مقام دفاع تا آخرین نفر شجاعانه جنگیده و کشته می‌شوند .آخرین بازمانده زخمی این جنگ مهیب پسرکی بود که توسط گرگی از مهلکه نجات داده می‌شود . طبق افسانه بر روی زمین غیر از آن پسرک ترکی نمانده بود . پس از چندی “نسل جدید ترک” از وصلت پسرک ترک با گرگ پا به عرصه وجود می‌نهد و در نسل‌های بعدی آنها عاقبت امپراطوری عظیم “گؤک ترک” یا “ترکان آسمانی” (ترکهای آبی) را از دریای چین تا دریای سیاه بنا می‌نهند .

برای مستند کردن افسانه،‌نظریات “تونگ تین” دائره‌المعارف و سالنامه ‌نویس مشهور چین را که در سال 801 یعنی حدود یک قرن پیش از اسلام می‌زیست در اینجا می‌آورم . “تونگ تین” در بین دائره‌المعارف 199 جلدی خود، جلد 197 را به تاریخ و منشاء اقوام ترک اختصاص داده و بطور مفصل از آداب و رسوم ترکان آسمانی بحث می‌کند . اینجانب به خوانندگان محترم برای اولین بار در تاریخ ادبیات، متن ترجمه شده چینی به استانبولی را به فارسی ترجمه کرده و در اختیار محققین قرار می‌دهم .
بر طبق نوشته تونگ تین سرزمین آنان (قبایل ترکان آسمانی)توسط همسایه بالای ( hsi -hai)دریاچه ایستی گؤل در آسیای میانه نابود شد . زن و مرد و کوچک و بزرگ همگی قتل عام شدند و تنها فرزند ده ساله از آنان باقی ماند . بخاطر خردسالی نخواستند او را بکشند ولی دست و پاهایش را قطع کرده و به مرداب بزرگی انداختند . ماده گرگی در آنجا به پسرک گوشت می‌آورد و مانع مرگ او می‌شد . بعد از مدتی پسرک با گرگ وصلت کرده و گرگ حامله می‌گردد . گرگ تا دریای مغرب می‌رود .در آنجا کوهی بود . بر فراز کوه می‌ایستد . این کوه در شمال غربی سرزمین کائو چونیک (تورفان کوچو در ترکستان فعلی چین) بود . در آنجا غاری بود . در آنطرف غار (در بین کوههای محصور)سرزمین سرسبز وجود داشت، مساحت این سرزمین بیش از 200 لی حدود200 میل بود . گرگ در اینجا ده فرزند پسر زائید، آنها بعد از بزرگ شدن در خارج منطقه سکونت خود ازدواج کرده و زنانشان حامله می‌شدند . این فرزندان قبایلی را بوجود آوردند که بزودی ازدیاد نسل کرده زیاد شدند . بعد از اینکه چند صد عائله شدند در حالیکه چند نسلی از آنها گذشته بود از درون غار بیرون آمدند و به ژوان- ژوان هاپیوستند .
در منابع دیگر از ” غار” به منطقه محصور در بین کوههای سربه فلک کشیده با نام “ارکنکون” نام برده می‌شود که ترکان بعد از چندین نسل ازدیاد چون نمی‌توانستند از منطقه محصور سر به فلک کشیده خارج شوند به راهنمایی آهنگری که گفته بود اینکوهها دارای سنگ آهن است از مقادیر متنابهی پوست حیوانات دم و کوره آهنگریساخته و با زدن تونلی از میان کوهها خارج گردیده و آنروز چون مصادف با اول ماه حمل (فروردین) بود آنرا “عید ارکنکون” یا نوروز نامیدند که برای اولین بار دوباره ترکان به صحنه جهانی پای نهاده و به راهنمایی “بوز قورد” این بار از بین کوههای سر به فلک کشیده‌ی خارج از ارکنکون که گم شده و می‌رفتند که دوباره نابود شوند با صدای زوزه گرگ به سوی او جلب شده و با راهنمایی گرگ از مهلکه دوباره نجات می‌یابند . بعدها این “بوزقورد” در شکل ”گؤک بؤری” (گرگ آسمانی) نیز در زمانی که اوغوزخان می‌خواست به فتح جهان اقدام کند با ستون نور آبی رنگ بر چادر او وارد شده می‌گوید اگر می‌خواهی در جنگ پیروز شوی هر وقت من پیش رفتم پیشروی کن و هرجا من ایستادم بایست . از آنروز “بوزقورد” پیشاهنگ جنگ ترکان می‌شود و با حمله او به دشمنان فتح و ظفر نصیب ترکان می‌شود .
آنچه از افسانه‌های فوق‌الذکر استنباط می‌شود این است که در طی قرون و اعصار گذشته “بوزقورد” (گرگ خاکستری) بعنوان سمبل الهی نگه‌دار ترکان و راهنمای آنان تلقی گردیده و در مواردی که می‌خواستند از یک ترک اصیل و با غیرت و خالص تمثیلی ارایه نمایند او را به بوزقورد تشبیه می‌کردند . در نظرترکان بوزقورد فرشته‌ای از فرشتگان الهی بود که جهت پایندگی نسل ترکان بشکل بوزقورد بر ترکان ظاهر شده بود . به نظر می‌رسد بعدها بوزقورد یک درجه ارتشی گردیده و به کسانیکه در راه بنای ملت ترک فداکاریهای شایان می‌کردند عطا می‌شد .
البته غیر از درجه بوزقورد یا مخفف آن “قورد” یک درجه بزرگتری نیز در میان درجات نظامی و اداری ترکان باستان دیده می‌شود که از همین واژه قورد گرفته شده و آن”آلپاگوت” است . این واژه بشکل های مختلف از قبیل آلپاغوت و آلپاقوت نیز بکار رفته و در ترکی جغتایی معنی ” انسان اصیل ” را می‌دهد .
احتمال دارد این واژه مرکب از دو جزء “آلپ” به معنی بزرگ و سترگ و قهرمان و پهلوان و ” قورد ” به معنی گرگ باشد . این لقب تنها مختص کسانی بود که دوره‌های مختلفبه اصطلاح کماندویی و رنجری وچریکی و دگریلا یی امروزه را با موفقیت گذرانیده و در شکل‌ عملی به رزمندگانی اطلاق می‌گردید که به تنهایی به لشکریان دشمن حمله کرده، بدون اینکه دستگیر شوند از میان آنان خارج می‌شدند.
واژه قورد بعنوان صفت جانشین موصوف از زبان ترکی وارد زبان فارسی گردیده و در ادبیات فارسی بصورت” گرد” و جمع آن “گردان” بکار رفته است . فردوسی در شاهنامه می‌گوید:
گردان دو صد با درفشی چو باد
همیدون به گرگین میلاد داد

در ادبیات فارسی به کسانیکه می‌توانستند در جنگ گردی(قوردی) را دستگیر نمایند لقب “گردگیر” (قوردگیر) می‌دادند . فردوسی در مورد پهلوانان گردگیر در بعضی از اشعارش سروده :
چنین گفت کاین مرد جنگی به تیر
سوار کمند افکن و گردگیر
***
دلیر است و اسب افکن و گردگیر
عقاب اندر آرد ز گردون به تیر
***
دریغ آن هژبر افکن گردگیر
دلیر و جوان و سوار و هژیر
امروزه نیز در واحدهای ارتش جمهوری اسلامی ایران به جمع چهار یا پنج گروهان، یک “گردان”اطلاق می‌شود که از حدود 500 -400 نفر سرباز تشکیل می‌شود و نیز بهدرجه‌ای از درجات نظامی امروزی ایران “سرگرد” اطلاق می‌شود که بالاتر از درجه سروانی و پائین‌ از درجه سرهنگی است و در حقیقت همان “باشقرد” (باش قورد = قورد باشی) زبان ترکی است . به هر حال دامنه افسانه‌ی بوزقورد به درجات نظامی امروزی جمهوری اسلامی نیز کشیده شده و نشان از ریشه‌دار بودن این افسانه دارد .
افسانه مان قوردها
این افسانه بشکل وسیع در میان ترکان قیرقیز از قدیم‌الایام بصورت سینه به سینه نقل گردیده تا اینکه در عصر حاضر توسط “چنگیز آیتماتف” نویسنده بزرگ قرقیزی در رمانیبه نام “گون وار عصره بدل” (روزی به درازی قرن) انعکاس خود را یافته است .
“مان قورد” در حقیقت بعنوان صفت جانشین موصوف به کسانی که فاقد “شعور ملی” بوده و بطور کامل از خود بیگانه گردیده‌اند اطلاق می‌شود . مان قورد کسی است که نسبت به ایل و تبار و قوم و خویش خود بیگانه شده و هیچ وابستگی فرهنگی به قومخود احساس نمی‌کند . او به راحتی زبان مادری و حتی مام میهن و مادر حقیقی خود را در جای جای گفتارش به تحقیر و تمسخر می‌گیرد و فرهنگ خودی را نفی و به فرهنگ بیگانه به دیده احترام فوق‌العاده می‌نگرد و در این کار آنقدر پیش می‌رود که حتی حاضر می‌شود طبق افسانه به دستور ارباب، قلب مادر خود را نیز نشانه‌ی تیر کند و او را از پای درآورد بدون اینکه خم به ابرو بیاورد یا متاثر گردد . بدین جهت مان قورد یک بی اصل و نسب کامل است که بیشتر به کوبیدن مظاهر و منافع ملی خود می‌پردازد .
واژه “مان” در ترکی غیر از معنی مثل و مانند در ترکیب ترکمان (ترک مانند) و ائلمان (ائلمانند) معنی عیب و نقص را نیز در خود دارد و مان قورد در حقیقت مفهوم ”گرگ ناقص” یا به بیان واضحتر “انسان ناقص” را در قاموس ترکان افاده می‌کند . با توجه با اینکه در این قاموس بوز قورد بعنوان انسان کامل و اصیل است لذا مان قورد بعنوان انسان ناقص تلقی می‌گردد . به عبارت دیگر مان قورد به معنی “گرگ ننگین” یا “انسان ننگین” است. این ننگ بیشتر گریبان گیر همان بوزقوردهاست که اسیر دشمن شده و بعد از شستشوی مغزی به ننگ ایل و تبار و جامعه و ایدئولوژی خود بدل می‌شوند .در شکل جدید مان قوردها در رسانه‌های گروهی وادار به مصاحبه بر علیه ایدئولوژی قبلی خویش می‌گردند .
افسانه مان قورد در مورد منشا و چگونگی مان قورد شدن بوز قوردها سیر مسخ آنان از گرگ کامل (انسان کامل) به گرگ ناقص (انسان ناقص) را به تفصیل چنین بیان می‌کند .
روز و روزگاری در صحرای “ساری اؤزیه” آسیای مرکزی اقوام مختلف زندگی می‌کردند . یکی از این اقوام قوم ترک نایمان بود . نایمان‌ها دشمنانی به نام ” ژوان ژوان”هاداشتند . ژوان ژوان‌ها مبتکر مان قورد گردانیدن اسرای خود بودند . آنها اسیران جوان قبیله نایمان را گرفته و طی شکنجه‌های سخت و طاقت‌فرسا حافظ تاریخی آنان را مختل کرده و از آنها فردی بی بند و بار نسبت به قوم و قبیله خود می‌ساختند .
مان قوردها طوری تربیت می‌شدند که تنها دستورات ارباب خود را مثل روبوت، و آدم آهنی‌ها بکار می‌بستند اگر ارباب مان قورد می‌گفت پدر و مادرت را بکش در چشمبهمزنی بدون هیچگونه ترحمی آنان را به قتل می‌رساندند .
افسانه می‌گوید : در منطقه ساری اؤزیه چاههای زیادی وجود داشت و همه جا سرسبز و خرم بود ولی ناگهان قحطی بزرگی اتفاق افتاد و اقوام ساکن در آن صحرا به جاهای دیگر کوچ کردند . قوم ژوان ژوان‌ها نیز که مبتکر شستشوی مغزی جوانان بودند مجبور به کوچ گردیده بسوی رود ادیل (اتیل)- که همان ولگا باشد- رفتند. آنها چون به لعنت و نفرین الهی به جزای مان قورد کردن جوانان دچار شده بودند موقع گذر از روی آبهای یخ بسته ولگا همگی از کوچک و بزرگ و انسان و حیوان با شکسته شدن یخها به عمق آبها مثل فرعون- فرورفته و از روی زمین محو و نابود شده به جزای خود می‌رسند .
افسانه در مورد چگونگی مان قورد سازی ژوان ژ وان‌ها می‌گوید : ژوان ژوان‌ها وقتیکسانی را اسیر می‌گرفتند آنها را به صحرا برده موهای سرشان را از ته می تراشیدند، بعد شتری را سر بریده و از پوست گردن شتر که از سفت‌‌ترین قسمت پوست شتر است قطعاتی را جدا کرده و بلافاصله به سر اسیر ‌چسبانیده ، آنرا محکم می‌بستند . بعد از این کار دستبند و پای‌بند اسیران را محکم کرده آنها را در زیر آفتاب سوزان رها می‌کردند .
بعد از مدتی موی سر آنها رشد کرده و چون جایی برای رشد خود نمی‌یافتند برگشته بتدریج داخل مغز اسیر می‌شدند . در این موقع بیشتر جوانان تاب تحمل این غذاب را نیاورده فوت می‌کردند ولی آنهایی که می‌ماندند در اثر برخورد موها با سلولهای حافظهتمام خاطرات گذشته خود را از دست داده و تنها مهارت‌های آنان در تیراندازی می‌ماند . آنها به دستور ارباب خود هر کس را که دستور می‌داد بلافاصله تیرباران می‌کردند . چون از بین ده اسیر یک اسیر مان قورد شده و بقیه می‌مردند لذا ارزش یک مان قورد ده برابر یک غلام بود و اگر کسی مان قورد کسی را می‌کشت مجبور به پرداخت جریمه سنگین می‌شد .
افسانه می‌گوید: روزی پسر جوانی بنام “ژول آمان” (یول آمان) فرزند پیرزنی بنام “نایمانآنا” برای گرفتن انتقام خون پدر خود از ژوان ژوان‌ها که در جنگ با آنان کشته شده بود به اتفاق سایر جوانان قبیله نایمان به ژوان ژوان‌ها حمله کرده و بعد از جنگی قهرمانانه اسیر می‌شود . ژوان ژوان‌ها او رامان قورد کرده و به چوپانی گله‌های خود می‌گمارند .”نایمان آنا” برای نجات پسرش به منطقه ژوان ژوان‌ها رفته و پسر خود را می‌بیند که چوپان گله شده است . مادر به فرزند نزدیک شده و اسمش را می‌پرسد . پسر جواب می‌دهد که نامش مان قورد است. مادر در میان حسرت و ناامیدی از پدر و مادر و ایل و تبارش می‌پرسد . پسر جوان تنها یک جواب دارد آنهم : من مان قورد هستم . مادر سعی می‌کند حافظه‌ی پسر جوانش را به کار بیاندازد . “چنگیز ایتماتف” – نویسندهمعروف قرقیزی – در همان رمان “روزی به درازی قرن” بقیه ماجرا را چنین به رشته قلم می‌کشد که مادر خطاب به پسرش می‌گوید : ” اسم تو ژول آمان است می‌شنوی؟ تو ژول آمان هستی . اسم پدرت هم دونن بای (Donan bay) است پدرت بادت نیست؟ آخر او در زمان کودکیت به تو تیراندازی یاد می‌داد . من هم مادر تو هستم، تو پسر من هستی، تو از قبیله نایمان هستی متوجه شدی؟ تو نایمان هستی .
او (مان قورد) با بی‌اعتنایی کامل به سخنان مادرش گوش می‌داد . گویی اصلا این حرفها ربطی به او ندارد .
نایمان آنا باز دوباره تلاش کرد که حافظه پسرش را بکار بیاندازد لذا با التماس گفت:
اسمت را بیاد بیاور . . .ببین اسمت چیست مگر نمی‌دانی که پدرت دونن بای است؟ اسم تو مان قورد نیست ژول آمان است . برای این اسمت را ژول آمان گذاشته‌ایم که تو در زمان کوچ بزرگ نایمان‌ها بدنیا آمدی . وقتی تو بدنیا آمدی ما سه روز تمام کوچ خود را متوقف کردیم”.
“نایمان آنا” برای اینکه احساسات پسرش را تحریک کند و او را به یاد کودکی خود بیاندازد برایش ترانه و لالایی و بایاتی می‌خواند ولی هیچ تاثیری در پسر جوان نمی‌کند . در این موقع ارباب ژول آمان پیدا شده و نایمان آنا از ترس او پنهان می‌شود.ارباب ژول آمان از او می‌پرسد آن پیرزن به تو چی می‌گفت؟ ژول آمان می‌گوید او به من گفت که من مادرت هستم . ارباب ژل آمان می‌گوید تو مادر نداری تو اصلا هیچ کس را نداری فهمیدی، وقتی آن پیرزن دوباره پیشت آمد او را با تیر بزن و بکش . او بعد از دادن “حکم تیر” به دنبال کار خود می‌رود . نایمان آنا وقتی می‌بیند او رفت از مخفیگاه خویش خارج شده می‌خواهد که دوباره حافظه تاریخی و قومی و خانوادگی پسر جوان را بکار بیاندازد لذا به او نزدیک می‌شود . اما ژول امان با دیدن نایمان آنا بدون هیچ ترحمی در اطاعت کورکورانه از دستورات اربابش قلب مادرش را نشانه گرفته و او را از پشت شتری که سوارش شده بود سرنگون می‌سازد . قبل از اینکه پیکر بی‌جان نایمان آن به زمین بیفتد روسری او به شکل پرنده‌ای بنام دونن بای درآمده و پرواز می‌کند . گویی این پرنده روح نایمان آنا را در جسم خود دارد. از آن زمان پرنده‌ای در صحرای ساری اؤ‍زیه پیدا شده و به مسافرین نزدیک گردیده و دایماً تکرار می کند:
“به یاد آر از چه قبیله‌ای هستی، اسمت چیست؟ اسم پدرت دونن بای است، دونن بای، دونن بای . . .”
پیکر بی‌جان نایمان آنا در محلی که بعدها بنام او به قبرستان “آنا بیت” معروف گردیده به خاک سپرده می‌شود . پسر مان قورد او حتی برای گرامی‌داشت خاطره مادر بر سر قبر او نیز حاضر نمی‌شود چراکه او خود را بی ‌پدر و مادر و بی‌اصل و نسب می‌دانست .
ماجرای بوزقوردها و تشکیل امپراطوری بزرگ “گؤک ترک” در رمان بزرگ”Boz Kurtlar”نوشته ”atsiz” در کتابی 555 صفحه‌ای و ماجرای مان قوردها در کتاب : “KUH Bapecpa bəpabəp” (گون وار عصره برابر) نوشته چنگیز آتیماتف، در 348 صفحه چاپ و منتشر شده است . کتاب اخیر با نام “روزی به درازی قرن” به زبان فارسی و با نام ”Gun olur asra bedel” گون اولور عصره بدل به زبان ترکی استانبولی و به نام”گون وار عصره برابر” به ترکی آذربایجان ترجمه شده است ترجمه شده است .
بر اساس این رمان مشهور چنگیز آتیمایف در سال 2000 نمایشنامه‌ای در تئاتر شهر استانبول با نام اصلی ”mankurt”(مان قورد) و با نام فرعی ”Gun uzar yuz yil olur”(گون اوزار یوز ییل اولور) به صحنه برده شده است .
بدین ترتیب دو اثر بزرگ از دو نویسنده سترگ از دو افسانه کهن ترک چاپ ومنتشر شده که در یکی به ماجرای ترکان اصیل و در دیگری به ماجرای تاسف‌بار ترکان از خود بیگانهپرداخته می‌شود .
باشد که روز و روزگاری دیگر داستانهای کهن ترک بشکل‌های هنری از قبیل رمان و نمایشنامه و فیلم درآمده و بازسازی گردد.download_1.jpg

داستان هاي سكسي من دور از چشم شوهرم

نوشته shahLa_1515 در 31. March 2014 - 1:53

سلام من شهلا هستم و مي خوام داستان هاي سكسيم رو براتون بنويسم...

داستان هاي سكسي شهلا به دور از چشم شوهرم

نوشته shahLa_1515 در 30. March 2014 - 1:59

سلام من شهلا هستم و مي خوام اينجا براتون از خاطرات سكسيم بگم.

يه كوني پيدا نميشه !!!!!!!

نوشته اسكادران در 22. March 2014 - 17:46

سلام يه كونده ميخوام از گيلان كه كوني خودم بشه چپو راست بكنمش

يه كوني پيدا نميشه !!!!!!!

نوشته اسكادران در 22. March 2014 - 17:43

سلام يه كونده ميخوام از گيلان كه كوني خودم بشه چپو راست بكنمش

دوستان کمکم کنید پدرم در اومده

نوشته سیاوش بد در 3. March 2014 - 19:03
عکس های سیاوش بد

سلام به همه شهوانی های عزیز

داستان ما اینکه یکی از دوستام دنبال یه داستان سکسی میگرده هرچی خودم گشتم پیداش نکردم گفتم از دوستان شهوانی کمک بگیرم

دوستم میگه داستان از این قرار بوده:
یه دختر دوجنسه بوده موقع عمل,جراح با مادر دختر سکس میکنه و...

اگه کسی داستان رو داره یا میدونه اسمش چیه لطفا بهم بگید

منتظر جواب های دوستان هستم
Love Struck Love Struck Love Struck Love Struck Love Struck

من عاشق کون دادن و ساک زدن هستم

نوشته arian_koon در 22. February 2014 - 23:30
عکس های arian_koon

سلام عزیزان من، دوستای خوب و مهربونم. من آرین عستم 25 ساله از تهران و عاشق ساک زدن و کون دادن هستم و اینکارو با لذت انجام میدم...
عکسمم براتون گذاشتم که تو پروفایلمم عکس دارم، قبل قرار گذاشتن باید ببینمتون و ای دیم هم Arian_koon@yahoo.com هست.
لطفا نظرتونو در مورد کونم بدید.
منو لطفا ادکنید ..دوستون دارم و میبوسمتون Kiss
medium_pro1.jpg

پاهاى خاله

نوشته Sina7224 در 20. February 2014 - 18:01

اسم من سينا است اين داستان كاملا واقعى من يه خاله دارم كه پاهاى خيلى خوشكلى داره ومن هم چند بار اونا رو ليس زدم اون هم از اين كار خيلى راضيه و چون مى دونه كه من دوست دارم پاهاشو با جوراب رنگ پا بليسم به خاطر همين اون از اين جورابا مى پوشه يه بار من با خالم رفتيم خونه ى اونا هيچكى خونه نبود خالم رفت روى مبل ن پاهاش رو گزاشت روى دسته ى مبل و گفت زود باش بليسشون من هم تا تونستم اون جوراب هاى غرق در عرقشو ليسيدم كف پاهاشو جورى مى ليسيدم كه كم كم ابم داشت مى اومد و من كيرمو در اوردم و ابمو كردم روىپاهاش

داستانهاي كوتاه و بسيار آموزنده (حتما بخونين)

نوشته bahram_hot20 در 12. February 2014 - 17:44
عکس های bahram_hot20

با سلام
يه سري داستانها و مطالب كوتاه متفرقه داشتم كه از سايتهاي مختلف به مرور جمع كردم و الان هوس كردم ه تعداديشو بذارم اينجا و توصيه ميكنم حتما بخونين چون احتمالا بتونين از توشون مطالب به درد بخوري در بيارين. در ضمن كسي هم اگه تو آرشيوش مطلب به درد بخوري داره ممنون ميشم اينجا بذاره تا بقيه هم استفاده كنن

داستان سکسی صوتی Mr.Reza

نوشته MR.REZA2014 در 7. February 2014 - 2:31
عکس های MR.REZA2014

با سلام دوستان دارم 6 تا اپ میکنم لطفا صور باشید

سکس من

نوشته mehran eblis در 29. December 2013 - 22:46

من مهران هستم از مريوان. بابا به خدا همه ى داستاناى سکسى اينجا دروغه.
کساىى که ميان تو سايت اىن کس شر هارو مينويسن همش زاده ى تخيلاتشونه يا زياد خودارضايى مى کن.
ايناش همه جا ى خود اخه چرا يه کارى ميکنن همه کاربرا بهش فحش خواهر و مادر ميدن.
اغا مجبور نىستم که ازتون خواهش مىيکنم حداقل داستان سکس با محارم رو ننويسىد.
ببخشيد که خود داستان با اسمش فرق داشت راستى من عضو جديدم.
ممنون

من و رها

نوشته Mr.MoBaReZ در 25. December 2013 - 21:26
عکس های Mr.MoBaReZ

تازه خونمون رو عوض کرده بودیم،تقریبا یه سال پیش بود:رفتیم به یه آپارتمان،اتفاقا واحد دوستم هم اونجا بود، بعده یه هفته که از اومدم به واحدمون تو راه پله ها یه دختر خیلی خوشگل و خوش اندام رو دیدم که ازکنارم رد شد،بهش نگا کردم و یه چشمک زدم و خندیدم اونم بهم نگاه کرد و رفت.فرداش دوباره جلو آپارتمان دیدمش بهش ذل زدم اونم به من نگا کرد.رفتم جلو سلام دادم ازش پرسیدم خونتون تو این آپارتمانه اونم گفت آره و …تو طول هفته همدیگه رو میدیدیم و سلام الیکی داشتیم.آخر هفته بود که دیدمش رفتم پیشش بهش سلام دادم حالش زیاد خوب نبود بهش گفتم انگار حالت خوش نیس میای بریم بیرون قدم بزنیم؟گفت نه حوصله ندارم،منم گفتم پس بیا سوار ماشین شو یه دوری بزنیم تا شاید حالت بهترشه…با هزار تا ناز و ادا سوار شد بردمش بیرون و یه چرخی زدیم،وقته برگشتن شمارمو دادم بهش گفتم شب بهم اس بده حرف بزنیم،اون شب اس نداد فردا هم ندیدمش وقتی شب شد دیدم یه شماره ناشناس اس داده فهمیدم که اونه.
خلاصه بعده یه ماه من و اون کلی صمیمی شدیم.یه روز بردمش بیرون بهش گفتم ازت یه چیز بخوام بهم میدی گفت هرچی بخوای!منم گفتم یه بوس از اون لبات،اونم قبول کرد.شب خیلی حشری شده بودم بهش اس دادم فردا خونمون خالیه میای اینجا؟اولش قبول نکرد ولی راضی کردمش.فردا صبح شد بهش ز زدم گفت یه ربع دیگه میام،منم خونه رو آماده کردم و تخت خواب رو مرتب کردم تا تشریف بیاره…نیم ساعت دیگه در زدن رفتم در رو بازکردم وای نگو و نپرس یه تی شرت پوشیده بود و یه شلوار نخی با یه شال آبی،دهنم بازموند دعوتش کردم خونه در رو بستم و رفتیم مستقیم اتاق من،یه آهنگ لایت بازکردم نشستیم رو تخته من بهش نزدیکتر شدم دستش رو گرفتم و بوسیدم بهش گفتم امروز خیلی خوشگل شدی اونم یه کم خجالت کشید و صورتش سرخ شد بهش نگا کردم و گفتم میخوای دراز بکشیم؟گفت باشه.من زودتر دراز کشیدم و اون وقتی میخواست دراز بکشه بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو قلبم.یه ربع باهاش حرف باحال زدم بهش گفتم میخوای امروز یه کم بیشتر حال کنیم؟گفت چطوری!منم با دستم گوشش رو لمس کردم و یه کم از لباش و صورتش بوس کردم گفتم اینطوری!چیزی نگفت.منم که دیدم سکوت علامته رضاست شروع کردم یه کم باهاش لب رفتم دیدم داره به حال میاد یواش یواش تی شرتش رو در آوردم یه کم از پستوناش خوردم خوشش اومد دستش رو دراز کرد رو شلوارم کیرم رو گرفت گفت درش بیار منم گفتم کار خودته!شلوارم رو در آورد کیرم سفته سفت شده بود،شرتم رو کشید پایین بهش نگاه کرد و شروع کرد به ساک زدن،یه کم که گذشت بلندش کردم یه کم باهم لب رفتیم بعدش شلوارش رو درآوردم پاهاش از دیوار هم سفید بود یه شرت خال خالی قرمز داشت،اونم کشیدم پایین یه کم کوسش رو خوردم دیدم از حال زیاد داره ارضا میشه…دراز کشیدم نشست رو کیرم و بالا پایین میشد،کونش خیلی گرم بود تا حالا کونی به اون گرمی تجربه نکرده بودم،ده دقیقه بعد بلندش کردم و بغلش کردم دوباره خوابوندمش رو تخت یه کم دیگه کوسش رو خوردم بعد کردم تو کونم و بغلش کردم دیدم یواش یواش داره آبم میاد بهش گفتم بریزم تو کونت یا دهنت گفت میخوام ساک بزنم آخراش بود که دیدم آبم میاد زود در آوردم اونم شروع کرد به ساک زدن که ریختم به دهنش.باهم یه کم دراز کشیدیم بعد بردمش حموم،تو حموم هم باهم دوباره حال کردیم اومدیم بیرون لباس هاشو پوشید ازش بخاطر اون روز تشکرکردم اونم گفت قابلی نداشت بوسم کرد و رفت….از اون موقع تا امروز هرهفته یه بار سکس میکنیم.امیدوارم خوشتون اومده باشه.

از امروز يه برده ي واقعي شدم

نوشته barde parya در 25. December 2013 - 14:16
عکس های barde parya

سلام.من از همين لحظه يه برده ي واقعي شدم.براي پسر خالم.

پیام یک دختر بیچاره

نوشته پدیده در 24. December 2013 - 16:36
عکس های پدیده

دوستان این داستانو کسی برام فرستاده براش بزارم. ازم خواسته بگم کسی فحشش نده و راهنماییش کنه.
...... ﺩﻯ 92 - 10:39
ﺣﺬﻑ ﺑﻠﻮﮎ
سلام تو روخدا به حرفام گوش کن. من یه دختر بدبخت هستم که زندگیشو باخته.هیچ چیز ندارم که دلم باهش خوش باشه. مامانم سکته کرد و مرد. بابام هم رفت پی عیاشی زن گرفت و ولمون کرد. برادرم هم خیابونی شد و معتاد شد.من خونه مادربزرگم رفتم. اونجا راححت نبودم اذیتم میکردن و همش کنایه های مادربزرگم باعث شد ازاونجا هم برم. خیلی تنها هیچکسو نداشتم رفتم پیش عموم دوروز بودم پسرعموم نگاه هیز داشت ترسیدم که بدبخت شم از اوناهم قطع امید کردم. توکوچه پرسه میزدم که یه پسری تعقیبم میکرد من رفتم توپارک دیدم دنبالمه ترسیده بودم. بعدش رفتم رو نیمکت که اومد نشست کنارم. خواستم بلند شم که شمارشو داد دستم و گفت از قیافت خوشم میاد. من خیلی میترسیدم گریه کردم شمارشو انداختم بهم گفت چی شده چراگریه میکنی سفره دلمو بازکردم بهم گفت از این پس کنارتم نگران نباش بهم گفت میبرمت خونه خواهرم اونا طبقه بالاهستن تو طبقه پایین زندگی کنی خودم اجارتو میدم. بعدش قبول کردم چاره ای نداشتم بهش اعتماد کردم منو برد اونجا یعنی خونه خواهرش .راست میگفت بعدش بااو صحبت کرد اولش راضی نشد بعدش قبول کرد و منم خوشحال شدم. شب وقتی خواب بودم صدای در رو شنیدم. بلند شدم برق رو زدم دیدم همون پسره بود. خدا همش گریه میکنم. به سمتم حمله کرد دهنمو گرفت حتی نتونستم جیغ بکشم. گفت اگه جیک بزنی با تیزی خلاصت میکنم بعدشم لباسامودرآورد.من فقط اشک میریختم .گفت نترس فقط یه کوچولو درد داره.بعدش راحت میشی. بهش التماس کردم
گفتم میترسم . نکن. گفت اگه خیلی دردت اومد ولت میکنم
بعدشم بکارتمو زد ... دارم میمیرم میخوام خودمو بکشم از زنگی خلاص شم. ازاون خونه رفتم برگشتم پیش مادربزرگم. هرچی به پسره کثافت زنگ مبزنم خاموشه خونه خواهرش رفتم گفتم بهش چیکارم کرده گفت تو خودت میخواستی الان برو به من مربوط نمیشه
کمکن کن
You ﺩﻯ 92 - 14:32 ﺣﺬﻑ
آخه چی بگم چه کمکی خانم؟ فقط میتونم بگم متاثر ومتاسف شدم برو شکایت کن چی بگم Plain Face منم دخترم و کاری ازم برنمیاد
..... ﺩﻯ 92 - 11:59
ﺣﺬﻑ ﺑﻠﻮﮎ

میشه حرفای منو بنویسی توسایت که راهنماییم کنن؟
You ﺩﻯ 92 - 12:12 ﺣﺬﻑ
خب خودت تاپیک بزن ولی فایده نداره بیشتر فحش میخوری تا راهنمایی متاسفانه Plain Face
...... ﺩﻯ 92 - 14:30
ﺣﺬﻑ ﺑﻠﻮک
ازت خواهش میکنم تو برام درست کن نمیخوام کسی بیشتر ازاین ناراحتم کنه

You ﺩﻯ 92 - 14:45 ﺣﺬﻑ
هرچند فایده نداره باشه میزنم Plain Face

همزمانسازی محتوا