خاطرات و داستان های سکسی شما

خاطره ی سکسی جالبی دارید؟ این بخش برای شماست.

سکس منو ساناز در دستشویی مدرسه پسروونه

نوشته heibat kir در 24. March 2011 - 17:55

اسمم ارشياست.17 سالمه و سوم دبيرستانم.ميخوام داستان سکسي که داشتمو واستوون بگم.

سکس با دختر دایی

نوشته raza69love در 23. March 2011 - 21:38

سلام اسم من رضا است این داستان که میگم برای اواخر سال89است من برای کاری رفته بودم تهران با یکی از دختر دایی ام مدت ها بود ریخته بودم رو هم اما باهاش سکس نداشتم و خیلی طلبه اش بودم تا زنگ زد بهم و دعوتم کرد خونشون من از خدام بود از تهرون که برگشتم رفتم خونشون(شیراز من خودم ساکن شیرازم)ساعتای شش بود رسیدم خونشون زنگ زدم در باز کرد عجب مالی بود اومد در باز کرد (شوهرش راننده تو عسلویه است باهاش مشکل داره)بالاخره رسیدم لباس راحتی پوشیدم اونم ی شلوارک با ی تاپ سرمه ای پوشیده بود کیرم راست شده بود رفتم ی دوش گرفتم اومدم رو تخت دراز کشیدم صداش زدم سمیرا اونم اومد کنارم نشست شروع کردم لب گرفتن با موهاش

سکس با خواهر و ضربدری

نوشته hamidsis در 22. March 2011 - 18:43
عکس های hamidsis

از دوستانی که علاقمند با سکس با خواهرشون یا دیدین سکس خواهرشون با دیگران هستن و لذت میبرن دعوت می کنم در این تالار داستان ها و نظرات خود را بدن و دوستان که میخوان سکس ضربدری داشته باشن یا سکس فامیلی و ام ام اف
برای دوستی و داشتن رابطه ضربدری به آیدی زیر پیام بگذارید
دوستانی که اهل ضربدری و سکس گروپ هستن حتما پیام بدن به آیدم . مرسی
westlife_68_bh

آرش و مادرزنش

نوشته omidgto007 در 13. February 2011 - 15:35

اسم من آرش و 31 سالمه. 6 ساله که ازدواج کردم و یه دختر 4 ساله دارم. پدرزنم یک مدیر توی یک سازمان بزرگ دولتیه و ماهی یکی دوتا ماموریت داخلی یا خارجی داره و خیلی هم گرفتاره. از اون قدیمیهاست و اهل حال. بخاطر موقعییت شغلیش نمیتونه که هر کاریی دلش می خواد بکنه ولی بعد از اینکه کاملا به من اطمینان پیدا کرد، هر از گاهی براشون مشروب می بردم و اونها هم دیگه به یاد قدیما، خلاصه لبی تر می کردند.

خاله شهناز بچه ها

نوشته omidgto007 در 13. February 2011 - 15:25

تو در دنیا فقط یه خاله دارم اونم مثل اسمش کوس تمومه یه شش سالی از من بزرگتره ازون اتیشای تمومه. بچه که بودم خونمون روستا بود با دخترخالش دودو لمو در می اوردند می مالیدند به خودشون من عقلم چیزی قد نمی داد ولی یه هم مزه می داد ازشون می پرسیدم می گفتند خاله بازی می کنیم یه روز داشت اتاق جارو می کشید گفتم خاله می ای خاله بازی کنیم اونم گفت بزار اتاقو جارو بکشم بعد دودولم بزرگتر شده بود به خودش مالید تادیدم چشماشو بست وپاهاشو فشار داد خواست چیزی از دودولم بیرون بیاد اون منو ول کرد.

كردن مادر زن

نوشته omidgto007 در 13. February 2011 - 15:15

یادش بخیر تازه به زور پدر و مادر با سیما ازدواج کرده بودم اون هنوز دبیرستانی بود و من هم تازه دانشگاهم رو توموم کرده بودم پدر زن تو شرکت هسته ای کار می کرد و از اول استخدامش یعنی 25 سال پیش همش تو این شهر و تو اون شهر بود و معمولا ماهی یک بار همدیگه رو میدین و زمانی هم که من با سیما ازدواج کردم یعنی همون دوران نامزدی و عقد اونا تو اصفهان بودن و کار پدر زن ما تو کرمان خلاصه من هم ماهی یکی دو بار از تهران برای دیدن اونا میرفتم اصفهان یه روز صبح که تازه رسیده بودم اصفهان رفتم خونه خانم ما هم که در حال تحصیل دبیرستان بودن طبق معمول سر کلاس تشریف داشتن و دادش جونش هم که 5 سال از اون کوچیک تر بود رف

سکس با خواهرم و دخترعمه

نوشته omidgto007 در 13. February 2011 - 1:26

سکس با خواهرم و دخترعمه

سکس با رویا جونم

نوشته reza sex در 12. February 2011 - 1:05

سلام بچه ها من امیررضام 20سالمه دانشجویم و مشهد زندگی می کنم
خاطره ای میخوام واستون تعریف کنم که مال یه هفته پیشه اگه باور نمی کنید حداقل فوش ندین
راستش تا حالا دوست دختر زیاد داشتم اما یه اخلاق گند دارم که اگه تو دید اول ازشون خوشم نیاد دیگه اصلا حاضر نیستم باهاشون سکس داشته باشم با اینکه تا قبل این موضوع تجربه ی سکس کامل و نداشتم فقط یه چندبار دست پا شکسته

دوست زنم بود ولی همسرم شد

نوشته daryoush1555 در 8. February 2011 - 1:17

ساعت 11 شب تلفن خونه زنگ خورد صدای قشنگی از اون سمت خط تلفن گفت الو ، گفتم بفرمایید با مکث بسیار زیادی دوباره گفت الو ، منم به آرامی دوباره گفتم بفرمایید میشنوم صداتونو ، بازم مکثی کرد و اینبار گفت دوست ندارم فکر کنی مزاحمم و یا از اون زنهای هرجایی ام . فقط حوصلم سررفته بود خواستم کمی گپ بزنم ، همین و بس .

مجموعه داستانهای امیرعلی(مدل ایرانی2)

نوشته love_2_love در 6. February 2011 - 3:02
عکس های love_2_love

منتظر داستان های آرشیوی من باشید...
الته اگه ادمین بذاره،چون قسمت دومشو هنوز که هنوزه تایید نکرده Broken Heart

شیرین جون

نوشته maleiranian در 4. February 2011 - 16:51
عکس های maleiranian

همسایه روبروی ما یه زن وشوهر بودند که 2 تا بچه داشتند. یه دختر مامانییه 4 ساله و یه پسر ی 10 ساله. خود زن همسایه هم حدود 35 سالشه و اسمش شیرینه.
من از همون اولی که دیدمش عاشق اون بدن نازش شده بودم. بدن خیلی سکسی داشت. سینه هاش و کونش کاملا
بیرون زده بودند و میخواستند لباساشو جر بدن. شوهرشم که دائم درسفربود و هر 2 یا 3 روز می یومد خونه به خاطره همین شیرین هر کاری داشت یا اگه چیزی از بیرون میخواست من براش می خریدم چون با مامانم خیلی دوست بود وبا بقیه همسایه ها رفت وآمد نمی کرد.

عمه جون

نوشته maleiranian در 4. February 2011 - 16:45
عکس های maleiranian

يادمه از بچهگي خيلي خونه عمم ميرفتم مثلا براي بازي با پسر عمم . هميشه اوقات تعطيلي من تو خونه عمم ميگذشت .همين طور من بزرگتر ميشدم و نشانه هايي از سکس خواهي و تمايل به جنس مقابل در من شعله ور مي شد . بي اختياربه پاهاي لخت عمم نگاه ميکردم يا به پستونهاي درشتش خيره ميشدم .خودش هم ميفهميد اما به روي خودش نميآورد و ميگذاشت من لذت نگاه کردن به اون بدن بلوري رو ببرم .اون موقع نميدونستم چرا به سن بزرگتر از خودم علاقه داشتم و از هم سن وسالهاي خودم زياد خوشم نمي اومد .بعدا فهميدم که اينم يکي از شکلهاي علايق سکسي در وجود آدم هست .

کردن خاله فاطی جونم

نوشته maleiranian در 3. February 2011 - 13:28
عکس های maleiranian

(اگه نمیخوای نظر بدی نخون)

خوردن آب منی

نوشته kaka23 در 3. February 2011 - 2:57

من از بچگی تا حالا دارم کون میدم .اون موقع که برای اولین بار کیر خوردم چون خیلی کوچیک بودم و واقعا تحمل کیر بزرگ رضا رو نداشتم اول کمی سر کیرشو کثیف کردم بعد اونقدر فشار دادتا کونم پاره شد.
بعد از اون دیگه یه حس عجیبی داشتم و دوست داشتم ساک بزنم و آب کیر و کامل بخورم و اینکارو بارها کردم.
مدتی گذشت و کسی نبود که منو بکنه تا اینکه یه بار جلق زدم و آب کیرمو توی لیوان ریختم بعد از چند ساعت اونو
خوردم که واقعا بد مزه و بد بو بود و دیگه اینکارونکردم.
حالا دو پامو بالا میارم و در حالی که کمرم روی زمینه جلق می زنم و آبمو میریزم توی صورتم اینجوری هم گرمه و
هم بوی خوبی داره...

خاطره سکس من در ایران

نوشته ALi_Hunt در 2. February 2011 - 8:32

سلام, داستان سکس من برای تابستون گذشته هست که بعد از مدت ها به ایران سفر کرده بودم. حدودا 1 ماه از زمانی که به ایران اومده بودم گذشته بود که برای دیدن چند تا از دوستام که تو اینترنت باهاشون آشنا شده بودم به تهران رفتم. هردو دوستام دختر هستن که اسمشون رو اینجا ساناز و سمیرا میزاریم. من خودم 21 سال دارم هیکل و چهره م بد نیست, کیرم هم خیلی بزرگ نیست ولی کار و راه میندازه. سمیرا 2 سال از من بزرگ تر هست. دختری خیلی خوش هیکل و از نظر چهره از عدد صد بهش 70 میشه داد و مدت ها بود که من رو دوست داشت و این اواخر باهاش تو نت خیلی حرف های سکسی میزدم تا اینکه رفتم تهران که برای اولین بار بود میدیدمشون.

ايميل عالي

نوشته kireshaghtala در 31. January 2011 - 15:14

اين خاطره اي كه براتون مينويسم اولين نوشته منه وعين حقيقته واصلا ذره اي چاخان و خالي بندي توش بكار نبردم.اسامي مستعاره و اسم مستعار منم محموده....من نه آدم به اصطلاح كيرتيز و دختربازي هستم و نه تيپ و قيافه آنچنان دختر كشي دارم(البته خوش تيپ هستما) واين نظرخودمه ولي نظر خانما درمورد من مساعده و ميگن بي شيله پيله و رك و راست هستم وتوي سكس واقعا ادعام ميشه وطرف مقابلمو حسابي ارضا و واقعا ازلذت طرف مقابلم حال ميكنم (تمام روشاي سكس ...دهاني وهرچي كه فكرشو بكنيد!طوري كه بعدازيه بار واسه هميشه خوشش مياد و مث اون سكسو تجربه نخواهد كرد واين گفته خانما هست نه خودم وضمنا كمر سفتي دارم وكيرم به طول 21 سا

لعنت به این زمونه

نوشته Sergio در 30. January 2011 - 21:48

سلام
اسم من محمدم . 21 سال دارم . من آدم زشتی نیستم اتفاقا جز آدمای خوش قیافم از نظر دوستام (اینو گفتم چون به داستانم مربوطه) تا حالا هم سکس نداشتم لطفا کسایی که دنبال راست کردن یا حشری شدنن هستن هم اینو نخوونن .

سکس با خواهرزن

نوشته kir-tnt در 27. January 2011 - 14:24

من خودم دو سه تا خواهر زن خوشگل دارم که با ممه های خوشگل و بزرگشون آدم هوس میکنه هر روز باهاشون سکس داشته باشه،من سعی میکنم خاطراتم رو بنویسم شما هم بگویید آیا دوست دارید با خواهرزنتون سکس داشته باشید و چگونه

عشق و شهوت

نوشته hot maria در 27. January 2011 - 13:39

سلام...نوشته ی من احتمالا با تمام مطالب این سایت متفاوته،یه جور توصیفه از زیبایی سکس نه مدل بیمارگونه ای که ما میشناسیم...وقتی که با عشق و تمام احساست به طرفش میری...
این نوشته از جایی گرفته یا تقلید نشده،من نوشتمش و برای انتخاب تک تک کلماتش دقت کردم و وقت گذاشتم.
خوشحال میشم نظرات و نقدهاتون رو بشنوم،ممنون

به زور منو کردند

نوشته anahita_mehrabi در 26. January 2011 - 17:31

سلام بچه ها من دوباره اومدم که بنویسم.از آشغالی که به بدترین شکل بهم بشت با زد.اون موقع 16 17 دسال بیشتر نداشتم زود به همه اعتماد می کردم.یادمه تو راه مدرسه که میرفتمو میومدم یه نفر که بچه ها میگفتن به هیچکی محل سگ نمیزاره هر روز میوفتاد دنبالم .اصلا جوابشو نمی دادم چون یه جورایی خجالت می کشیدم حتی تو چشم بسر جماعت نگاه کنم.هر روز قضیه رو واسه دوستم نرگس تعریف می کردمو بهش می گفتم که طرف چی می گفت و وقتی میوفتاد دنبالم چه زمزمه هایی می کرد.یه روز نرگس گفت دیوونه اون به هیچکدوم از دخترا کاری نداره فقط از تو خوشش اومده باهاش رفیق شو ستاره.اون روز تو راه برگشت بازم افتاد دنبالم و بازم تحویلش نگرفتم.ظهر رسیدم خونه مامانم گفت ستاره تو خودتی اتفاقی افتاده ؟گفتم نه مامان یکم سرم درد میکنه.طفلی مامانم نگران شده بود.بعدش بدون اینکه چیزی بگم رفتم طبقه بالا و تو اتاقم رو تخت دراز کشیدم.اون روز تا شب به حرف نرگس فکر کردمو تصمیم گرفتم ایندفعه که یارو افتا دنبالم بهش با بدمو باش رفیق شم.وقتی زنگ خورد از نرگس جدا شدمو به سمت خونه راه افتادم.تو راه هر طرفو نگاه می کردم نمیدیدمش .انگار آب شده بود رفته بود زمین .بیخیال شدمو راهمو ادامه دادم.محله ی ما یک کوچه داره که همیشه از اون کوچه میام تا زودتر برسم خونه.رفتم تو کوچه که یه دفعه دیدمش.انگار میدونست که تصمیم گرفتم دست دوستیشو رد نکنم .گفت صبر کن.با حالن غرور خاصی گفتم چیکار داری اینجا همه منو میشناسن لطفا برو تا آبرومو نبردی.گفت بخدا اگه امروز باهام رفیق نشی نمیرم.گفتم اوکی شمارتو بده بعدشم برو تا کسی مارو باهم ندیده.شماره خونشو روی یک برگه از قبل نوشته بود از جیبش در اوردو داد به من.گفت فردا نری حاجی حاجی مکه.گفتم برو دیگه.داشت میرفت گفتم راستی اسمت چیه؟پفت رضا.گفتم نمی خوای اسممو بدونی؟گفت ستاره خانوم آمارتو خیلی وقته که دارم.بعدشم یه لبخند زدو رفت.فوری شمارشو حفظ کردمو کاغذو باره کردمو انداختم تا کسی نبینه.یه روز مامانم لباساشو بوشید گفت ستاره جون دارم میرم بیش اقدس نمیای؟(اقدس خالمه)گفتم نه درسم مونده باید بخونمم گفت باشه عزیزم من بعد از ظهر برمی گردم.مامان که رفت شروع کردم به درس خوندن یه دفعه یادم اومد به رضا زنگ بزنم.رفتم سمت تلفنو شمارشو گرفتم.یه نفر گفت الو .خودش بود صداشو شناختم.گفتم سلام شناختی ؟گفت چطوری خانومی؟سرتونو درد نیارم بعد از کلی فک زدن گفت تنهایی گفتم آره گفت بیام خونتون گفتم نه آشنا داریم.گفت بس آماده شو با موتور بیام دنبالت بیا اینجا خونمون طبقه بالاش خالیه مال مادر بزرگمه.گفتم قول میدی بهم کاری نداشنه باشی؟گفت من دوستت دارم مگه میشه اذیتت کنم؟گفتم الان آماده میشم وقتی اومدی برو نزدیک مدرسم نیا تو محله گفت باشه من میرم اونجا منتظرت می مونم آماده شدی بیا گفتم باشه.تلفونو قطع کردمو آماده شدم دیدم یه دفعه تلفن زنگ خورد برداشتم مامان بود از اوضاع خونه برسیدو با خونسردی کامل جواب دادمو خدافظی کردم.خیالم راحت شد که دیگه مامان زنگ نمیزنه.با اشتیاق بیشتری آماده شدم تا زودتر برم بیش رضا.حاضر شدم در خونه رو بستمو راه افتادم سمت مدرسه رسیدمو رضارو دیدم که منتظره.سوار موتور شدمو گازو گرفت رفت سمت خونشون.کلیدزدو درو باز کرد گفتم تنهایی گفت نه مامانم طبقه بایینه.دستمو گرفتو گفت نترس گلم رفتیم بالا با یه صحنه ای مواجه شدم که به خریت خودم بی بردم.چند نفر از دوستاشم اونجا بودن.به رضا گفتم اینا کین؟با یه لبخند موزیانه گفت دوستامن دیگه.ما که غریبه توخونه راه نمیدیم.همونجا دستمو ازرضا ول کردمو به سرعت رفتم بایین که برم بیرون دیدم در قفله دیدم رضا داره میاد بایین رفتم در طبقه بایینو زدمو گفتم خانوم نجاتم بده.رضا خندیدو گفت بیخود خودتو خسته نکن کسی اینجا نیست گفتم مادرت که اومد بیرون نشونت میدم گفت کدوم ننه بابا من ننه ندارم اون خونه هم هیچکی نیست گفتم بس چرا گفتی مامانم اونجاست گفت اگه اینو نمی گفتم که اعتماد نمیکردی بیای.با صدای بلند گفتم خیلی آشغالی.رضا که فقط می خندیدو من با صورت رنگ بریده فقط بهش بدو بیراه می گفتم اخرین فحشو که دادم اومد جلو یه سیلی به صورتم زد که چشام تار شد.بعدش بغلم کردو همینطور که از بله ها میرفت بالا گفت مثل بچه آدم به هرکدوممون 2 دست کون میدی و بعدم میری وگرنه تا شب همینجایی.تقلا می کردم که دستاشو از دور کمرم باز کنم اما فایده نداشت.منو برد بالا و جلو دوستای عوضیش انداخت رو مبل کمرم درد گرفت.اومد جلو شالمو که رو گردنم افتاده بود باز کرد دوستاش داشتن نگاه میکردن.یکی از دوستاش گفت رضا از کون میکنی یا کوس؟رضا بهش گفت خفه شو فقط نگاه کن.دکمه ی مانتومو با شهوت خیلی زیاد به سرعت باز کرد گریم گرفته بود گفتم توروخدا ولم کن.گفت دهنتو ببند یه جماعت تو صفن منم ولت کنم اونا میکننت. مانتومو انداخت یه کنارو لباشو گذاشت رو لبام دستشو هردو دستشو گذاشته بود بشت سرم نمی تونستم سرمو تکون بدمو لبامو از رو لباش بردارم یه دفعه دستشو بست.موهام رفته بود لای دستش.نمی دونستم چیکار بایید بکنم فقط گریه می کردم .قربانی اون نامرد شده بودمو تو دلم نفرینش می کردم.دیدم دستشو از زیر سرم برداشتو گفت ستاره اگه ادم نشی مثل سگ میزنمت .شلوارتو دربیار.بعدم به دوستش گفت کامران برو یه چاقو از آشبزخونه بیار.گفتم چاقو بره چی باشه هر چی تو بگی و اشکام دوباره شروع به ریختن کرد.سوتیانمو در اوردو دستشو گذاشت رو شلوارم زیبشو کشید بایینو گفت شلوارتو در بیار کامرانو دیدم که با یه چاقو تو دستش اومد .شلوارشو در اورد وکیرشوتا ته گذاشت دهنم.داشتم خفه میشدم.بعد کیرشم تو دهنم بالا بایین کرد نفسم در نمی اومد.از یه طرف حواسم به رضا بود که شلوارو شورتمو باهم کشید بایینو طوری سینه هامو مالید که جیغم رفت هوا.تو دلم گفتم وای به حال اینکه منو بکنه.دیدم داره شلوارشو درمیاره به کامران گفت کیرتو دربیار برش گردونم.برم گردوندو دیدم یه دفعه بلند شد رفت تعجب کردم.بعد از 2دقیقه دیدم تو دستش روغن جامده. قشنگ کونمو رو به خودش کردو زد به سوراخ کونم.انگار کار بلد بود با یه مالش یه دفعه انگشت شصتشو فرو کرد تو بعد در اورد.کامران رفت کنار بیش بچه ها نشست جفتشون شلواراشونو در اورده بودنو داشتن کیرشونو می مالیدن.تا به خودم اومدم دیدم رضا سه تا از انگشتاشو کرده تو کونم خیلی درد می کشیدم بعد دستاشو در اوردو کیرشو گذاشت تو کونم.اینقدر تند تند تلمبه زد که داشتم جر می خوردم.جیغم رفته بود هوا.رضا به کامران گفت بیا کیرتو بزار دهنش اعصاب برام نزاشت با اون جیغاش آه آه نمیکنه حال کنیم در گوشم جیغ میزنه کیری.یه دفعه دیدم ارضا شدو ریخت تو کونم.سوزش شدیدی احساس کردم بعدم گفت بیاین بچه ها حسابی براتون بازش کردم جرش بدین.چه کون قمبلی هم داره فقط واسه کردن خوبه.همین کونو دیدم افتادم دنبالت.حیف سینه هات کوچیکه.بعد بلند شدو رفت.دوستاشم هر کدوم یه تیکه از بدنمو گرفتن.اون روز نه تنها کونمو باره کردن کثافت کامران بردمو زد.کار همشون که تموم شد دیگه از درد نمی تونستم از جام بلند شم.بعدها فهمیدم که رضا همیشه دختر میزده میاورده خونه با دوستاش حسابشو میرسیدن.رضا اومدو گفت لباساتو باشو ببوش برو تا یه دفعه دیگه هوس کونتو نکردم.اینو که گفت با چشای گریونو صورت زردو کون سوخته مثل چی از جام بریدم لباسامو بوشیدمو رفتم خونه و به حال خودم زار میزدم .احساس بدی داشتم.از خودم بدم می اومد.وقتی رسیدم خونه خدارو شکر هنوز مامانم نیومده بود .تا یک هفته نرفتم مدرسه و الکی سرفه می کردم که مامانم فکر کنه حالم بده و نمیتونم برم.اما یک هفته نمی تونستم ار درد کونم از جام تکون بخورم.لاشی زیاده دخترا اگه از شهوت هم مردین به هیچکس زود اعنماد نکنین.چون واسه اینکه اعتماد آدمو جلب کنن ممکنه خیلی حرفا بزنن .

همزمانسازی محتوا