شما اینجا هستید

خاطرات و داستان های سکسی شما

خاطره ی سکسی جالبی دارید؟ این بخش برای شماست.

مجموعه داستانهای امیرعلی(مدل ایرانی2)

نوشته love_2_love در 17. بهمن 1389 - 3:02

منتظر داستان های آرشیوی من باشید...
الته اگه ادمین بذاره،چون قسمت دومشو هنوز که هنوزه تایید نکرده Sad

شیرین جون

نوشته maleiranian در 15. بهمن 1389 - 16:51

همسایه روبروی ما یه زن وشوهر بودند که 2 تا بچه داشتند. یه دختر مامانییه 4 ساله و یه پسر ی 10 ساله. خود زن همسایه هم حدود 35 سالشه و اسمش شیرینه.
من از همون اولی که دیدمش عاشق اون بدن نازش شده بودم. بدن خیلی سکسی داشت. سینه هاش و کونش کاملا
بیرون زده بودند و میخواستند لباساشو جر بدن. شوهرشم که دائم درسفربود و هر 2 یا 3 روز می یومد خونه به خاطره همین شیرین هر کاری داشت یا اگه چیزی از بیرون میخواست من براش می خریدم چون با مامانم خیلی دوست بود وبا بقیه همسایه ها رفت وآمد نمی کرد.

عمه جون

نوشته maleiranian در 15. بهمن 1389 - 16:45

يادمه از بچهگي خيلي خونه عمم ميرفتم مثلا براي بازي با پسر عمم . هميشه اوقات تعطيلي من تو خونه عمم ميگذشت .همين طور من بزرگتر ميشدم و نشانه هايي از سکس خواهي و تمايل به جنس مقابل در من شعله ور مي شد . بي اختياربه پاهاي لخت عمم نگاه ميکردم يا به پستونهاي درشتش خيره ميشدم .خودش هم ميفهميد اما به روي خودش نميآورد و ميگذاشت من لذت نگاه کردن به اون بدن بلوري رو ببرم .اون موقع نميدونستم چرا به سن بزرگتر از خودم علاقه داشتم و از هم سن وسالهاي خودم زياد خوشم نمي اومد .بعدا فهميدم که اينم يکي از شکلهاي علايق سکسي در وجود آدم هست .

خوردن آب منی

نوشته kaka23 در 14. بهمن 1389 - 2:57

من از بچگی تا حالا دارم کون میدم .اون موقع که برای اولین بار کیر خوردم چون خیلی کوچیک بودم و واقعا تحمل کیر بزرگ رضا رو نداشتم اول کمی سر کیرشو کثیف کردم بعد اونقدر فشار دادتا کونم پاره شد.
بعد از اون دیگه یه حس عجیبی داشتم و دوست داشتم ساک بزنم و آب کیر و کامل بخورم و اینکارو بارها کردم.
مدتی گذشت و کسی نبود که منو بکنه تا اینکه یه بار جلق زدم و آب کیرمو توی لیوان ریختم بعد از چند ساعت اونو
خوردم که واقعا بد مزه و بد بو بود و دیگه اینکارونکردم.
حالا دو پامو بالا میارم و در حالی که کمرم روی زمینه جلق می زنم و آبمو میریزم توی صورتم اینجوری هم گرمه و

خاطره سکس من در ایران

نوشته ALi_Hunt در 13. بهمن 1389 - 8:32

سلام, داستان سکس من برای تابستون گذشته هست که بعد از مدت ها به ایران سفر کرده بودم. حدودا 1 ماه از زمانی که به ایران اومده بودم گذشته بود که برای دیدن چند تا از دوستام که تو اینترنت باهاشون آشنا شده بودم به تهران رفتم. هردو دوستام دختر هستن که اسمشون رو اینجا ساناز و سمیرا میزاریم. من خودم 21 سال دارم هیکل و چهره م بد نیست, کیرم هم خیلی بزرگ نیست ولی کار و راه میندازه. سمیرا 2 سال از من بزرگ تر هست. دختری خیلی خوش هیکل و از نظر چهره از عدد صد بهش 70 میشه داد و مدت ها بود که من رو دوست داشت و این اواخر باهاش تو نت خیلی حرف های سکسی میزدم تا اینکه رفتم تهران که برای اولین بار بود میدیدمشون.

ايميل عالي

نوشته kireshaghtala در 11. بهمن 1389 - 15:14

اين خاطره اي كه براتون مينويسم اولين نوشته منه وعين حقيقته واصلا ذره اي چاخان و خالي بندي توش بكار نبردم.اسامي مستعاره و اسم مستعار منم محموده....من نه آدم به اصطلاح كيرتيز و دختربازي هستم و نه تيپ و قيافه آنچنان دختر كشي دارم(البته خوش تيپ هستما) واين نظرخودمه ولي نظر خانما درمورد من مساعده و ميگن بي شيله پيله و رك و راست هستم وتوي سكس واقعا ادعام ميشه وطرف مقابلمو حسابي ارضا و واقعا ازلذت طرف مقابلم حال ميكنم (تمام روشاي سكس ...دهاني وهرچي كه فكرشو بكنيد!طوري كه بعدازيه بار واسه هميشه خوشش مياد و مث اون سكسو تجربه نخواهد كرد واين گفته خانما هست نه خودم وضمنا كمر سفتي دارم وكيرم به طول 21 سا

لعنت به این زمونه

نوشته Sergio در 10. بهمن 1389 - 21:48

سلام
اسم من محمدم . 21 سال دارم . من آدم زشتی نیستم اتفاقا جز آدمای خوش قیافم از نظر دوستام (اینو گفتم چون به داستانم مربوطه) تا حالا هم سکس نداشتم لطفا کسایی که دنبال راست کردن یا حشری شدنن هستن هم اینو نخوونن .

سکس با خواهرزن

نوشته kir-tnt در 7. بهمن 1389 - 14:24

من خودم دو سه تا خواهر زن خوشگل دارم که با ممه های خوشگل و بزرگشون آدم هوس میکنه هر روز باهاشون سکس داشته باشه،من سعی میکنم خاطراتم رو بنویسم شما هم بگویید آیا دوست دارید با خواهرزنتون سکس داشته باشید و چگونه

عشق و شهوت

نوشته hot maria در 7. بهمن 1389 - 13:39

سلام...نوشته ی من احتمالا با تمام مطالب این سایت متفاوته،یه جور توصیفه از زیبایی سکس نه مدل بیمارگونه ای که ما میشناسیم...وقتی که با عشق و تمام احساست به طرفش میری...
این نوشته از جایی گرفته یا تقلید نشده،من نوشتمش و برای انتخاب تک تک کلماتش دقت کردم و وقت گذاشتم.
خوشحال میشم نظرات و نقدهاتون رو بشنوم،ممنون

آیناز دختر تبریزی و برده اش

نوشته Kiam در 6. بهمن 1389 - 0:41

آیناز دختر تبریزی و برده اش

گروه بندی: خشونت زنانه – برده – ارباب – تنبیه

قسمت اول

من دختر خشنی نیستم فقط ناراحت میشم کسی حرفم رو گوش نده.
برای یه دختر 20 ساله چی می تونه خوشحال کننده تر از این باشه که بعد از دو سال پشت کنکور موندن، توی رشته مورد علاقه اش و توی یکی از دانشگاه های دولتی تهران قبول بشه؟

به عشقم کون دادم

نوشته anahita_mehrabi در 4. بهمن 1389 - 3:16

سلام بچه ها داستانای زیادی اینجا خوندم بعضیاش خوب بود بعضیاشم بد.منم به این فکر افتادم که داستان سکس خودمو بنویسم .من از 16 سالگی سکس های زیادی داشتم البته از سادگیمم بود چون با هرکی رفیق میشدم خودمو راحت در اختیارش میزاشتم تا نیاز خودمم برطرف کنم .همیشه تو چت رووم بودم البته به چتی ها اعتماد نمی کردم که بهشون حال بدم چون می ترسیدم فیلم سرم در بیارن یه روز بعد از ظهر تو روم بودم که یه نفر بهم بی ام داد .زیاد از جزییاتش نمیگم خلاصه باهم بیشتر آشنا شدیمو بهم شماره داد چند وقت گذ شت وشماره ی سیو شدشو توگوشیم دیدمو بهش زنگ زدم.یه بسر با صدای بم جواب دادو بهم گفت من شماره ندادم .بعدها فهمیدم که یار

کون کونک با جواد خوشگل

نوشته manchester united در 14. دى 1389 - 0:09

سلام.علی هستم 18 سالمه چهارم ریاضی هستم.قدم حدود187 وزنم 90 . داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 6-7 سال پیش وقتی که من کلاس اول راهنمایی بودم و اولین سکسم رو با دوستم جواد کردم.ازجواد بگم که قدش183 وزنش - 70 و باپوستی سفید که تا الان هنوز حتی یه تار مو هم درنیاورده.منم پوستم سفیده اما نه به سفیدی اون وتازه همه جام مو در آورده.بریم سر اصل مطلب:من با جواد کلاس اول راهنمایی آشنا شدم.هنوز به بلوغ نرسیده بودیم.من اون موقع جق زیاد میزدم.با جواد دوست شدمو کم کم صمیمی شدیم و پامون به خونه همدیگه باز شد.

.:خاطرات من و سارا قسمت اول:.

نوشته kiawma در 24. آذر 1389 - 11:21

سلام اسم من ارش هست و توی یه خانواده 4 نفری زندگی می کنم یه خواهر بزرگتر دارم که ازدواج کرده و یه خاله به اسم گیتی ماجرای من مربوط می شه به دختر همین خالم که اسمش سارا هست من و سارا هم سن هستیم و از بچگی باهم هم بازی بودیم همه چیز تو سن 17 سالگی شروع شد یعنی وقتی پیش دانشگاهی بودم خوب من تا اون وقت هیچ دوست دختری نداشتم ولی مثل همه پسرای دیگه خیلی تلاش می کردم که یه کیس مناسب پیدا کنم.

داستان كردن زن عمو و همسايه اش

نوشته pedramppz در 18. آذر 1389 - 9:39

هميشه تو كف زن عموم بودم چشماي سياه و بزرگ هيكل زيبا سينه هاي درشت و كون قلنبه براي سالها و ماهها بود كه تو كفش بودم و با خودم هزاران راه را براي گايش اون كون خوشكل درنظر گرفته بودم اما هيچ كدام هيچ وقت عملي نشده بودن چون مي ترسيدم اما هر وقت به خونه اونا مي رفتم و يا كلا با هم بودم همش تو كف كون اون بودم و سعي مي كردم توري كه سه نشه كون اونو درست و حسابي ديد بزنم .
يك روز كه تو كف يه سكس درست و حسابي بودم فكر كردن كون زن عموم منو كشته بود بالاخره تصميم گرفتم نقشه اي درست و حسابي بريزم كه ابرو يزي نشه و من بتونم اونو بكنم اونم نه زوركي بلكه با ميل خودش.

سوراخ تنگ کون مامان

نوشته sina.khoshkele در 18. آذر 1389 - 2:41
سلام اسم من رامینه . البته این اسم واقیم نیست . داستانی روکه میخوام تعریف کنم حدود 6 ماه پیش برام اتفاق افتاد .البته قبل از هر چیزی بگم از خودم ! من 18 سالمه قدم 180 وزنم 83 .من تا قبل از اینکه این داستانا رو بخونم اصلا نظر خاصی به مامانم نداشتم ! یعنی عادی بودیم با هم ! حالا از مامانم بگم ! اسمش مریم قدش فکر کنم 160 میشه وزنشم طبیعیه اما چاق نیست ولی کون جالب و پهنی داره دوره کون زیاده و سینه ها 80 میشه ! البته تا قبل از این ماجرا به اون صورت ندیده بودم ! بعضی موقعه ها موقعه خواب و لباس عوض کردن !

جنایت و سکس

نوشته PHD در 10. آذر 1389 - 12:57

ابیگل چشماشو باز کرد و خودشو توی یه جای تاریک و سرد دید.ناخودآگاه لرزشی تمام بدنشو گرفت.حس کرد مایعی گرم از روی بینیش در حال حرکته.چشماشو تنگ تر کرد و سعی کرد حواسشو جمع کنه.به بینیش دقت کرد.درست میدید.خون بود.خیلی آروم داشت از پیشونیش به طرف پایین سرازیر میشد و تا الان متوجه نشده بود.حالا که خون رو دیده بود تازه متوجه درد سرش شده بود.حس میکرد پیشونیش داره از سرش جدا میشه.جای زخمش میسوخت و دردش داشت بیشتر میشد.خواست دستشو بذاره روی سرش اما نتونست.از لا به لای چشمایی که حالا از شدت خون لخته زده بود به دستاش نگاه کرد.دستاش به دسته ی صندلی بسته شده بود. اما...

صفحات

اشتراک در RSS - خاطرات و داستان های سکسی شما