شما اینجا هستید

خاطرات و داستان های سکسی شما

خاطره ی سکسی جالبی دارید؟ این بخش برای شماست.

سكس با دختر خوشگله

نوشته XbarbariX در 16. مرداد 1390 - 13:01

سلام من اولين بارمه كه اين داستانو براتون مينويسم من ميلاد 19 سالمه و در تبريز زندگي ميكنيم رفته بودم تهران خواهرم را ببينم كه تو يه مجتمع هستن صبح كه رسيدم خونه ي خواهرم دو سه ساعتي خوابيدم شوهر خواهرم كارش اداره اي هست و بعضي وقتا هم خيلي دير مياد خونه رفتم اتاق خواب ديدم چند مبل و ميز هستن به خواهرم گفتم اينا ماله كيه گفت برا همسايه هستن كه امروز مياد ميبره ولي شوهرش نيست گفتم عيب نداره من خودم ميبرم خواهرم رفت درشون رو زد گفت برادرم ميخواد بياره مبلاتون رو گفت نه زحمت ميشه من فورا گفتم چه زحمتي وظيفه است يك دختر هم داشت كه اسمش محدثه 16 يا 17 سالش بود و خيلي خوشگول و زيبا بود تا كنون دخ

طعم سینه های مامان 2

نوشته ermanium در 16. مرداد 1390 - 12:21

اونایی که از این سبک داستانا خوششون نمیاد لطفا نخونن چون مجبور نیستن و نظر هم ندن چون نظرشون چیزی رو عوض نمی کنه.
سلام مجدد
ادامه :

آرزوي مهتاب(قسمت ششم)

نوشته porrnonegar در 15. مرداد 1390 - 23:11

مهتاب لخت آویزون بود و مایک کنارش منتظر دستور زنش .
ماری خیلی خوب از پس کارا بر می اومد و خیلی خوب مدیریت می کرد و حس همه رو با کاراش و حرفاش تحریک می کرد .
ماری روبروی وان واستاد و تن زن منو نظاره کرد و به شوهرش خندید و گفت حالا هر کاری که دلمون بخواد می کنیم و بعد به من نگاه کردن تا واکنش منو ببینن ، راستش منم کمی ترسیده بودم ، خیلی واقعی نقش بازی میکردن ، شاید هم واقعی بود .

آرزوي مهتاب(قسمت پنجم)

نوشته porrnonegar در 15. مرداد 1390 - 23:10

در همون حالي که مايک ،زن منو مي مالوند و با سينه ها و کسش وَر مي رفت ، احساس کردم کيرم از شدت حشر و ديدن اين صحنه ها راست شده و از رو شرت مشخصه . دستامو تکون مي دادم ، آروم و قرار نداشتم .کمي تکون خوردم و ماري متوجه من شد و نگاهش به سمت شرت من رفت . لبخندي زد و اومد بقل تخت کنار من روي تخت نشست. سرش رو نزديک من آورد و دم گوش من با صدايي شهوت آلود گفت : کيرت احساس تنگي مي کنه مي خواد بياد بيرون ، مي خواد بياد بيرون و ببينه که دوستش داره توسط شوهر من گاييده ميشه ؟

آرزوي مهتاب(قسمت چهارم)

نوشته porrnonegar در 15. مرداد 1390 - 23:09

نگاه هاي مهتاب و مايک در هم گره خورده بود. ماري هم با نگاه هاش و مالش غير ارادي لاي پاهاش نشون مي داد که حشري شده و اين وسط من ... از يک طرف دستهام به تخت قفل بود و از طرف ديگه ديدن رابطه شهواني که بين مهتاب و مايک و زنش ايجاد شده بود ،منو خنثي ميکرد و رمقي در من ايجاد ميکرد که همه چيز رو بسپرم به گذر زمان تا برنامه جلو بره و حسهاي مهتاب رو درک کنم .

آرزوي مهتاب(قسمت سوم)

نوشته porrnonegar در 15. مرداد 1390 - 23:08

تو تراس مدتي هم من و هم مايک سکوت کرده بوديم و جرعه جرعه مشروبمونو مي نوشيديم. من داشتم فکر مي کردم چجوري اين کار رو انجام بديم ، حرف زدنش راحته ولي موقع عمل آدم نمي دونه ابتدا چيکار کنه . حس ميکردم مايک هم توي اين فکر بود و اون هم زير زيرکي مهتاب رو ديد ميزد . مهتاب اون روز يه تي شرت صورتي با شلوار کرم پوشيده بود و مو هاشو بسته بود .

آرزوي مهتاب(قسمت دوم)

نوشته porrnonegar در 15. مرداد 1390 - 23:06

راهي فرانسه شدم و حدود 4 روز کارم طول کشيد و يک شب با مايک توي يه کافه تريا قرار گذاشتم تا باهاش صحبت کنم .

آرزوي مهتاب(قسمت اول)

نوشته porrnonegar در 15. مرداد 1390 - 23:05

منو مهتاب 4 سال بود که ازدواج کرده بودیم و تا این مدت با هم زندگی عاشقانه ای داشتیم و همینطور در مورد سکسمون.
من اقلب مسافرت بودم به خاطر وضعیت شغلیم، کمتر پیش همسرم بودم . حدود 2 ماه قبل ، من از مسافرات کاریم که 2 هفته طول کشیده بود برگشتم و هنگامی که وارد خونه شدم متوجه ناراحتی مهتاب نسبت به این مسافرتام شدم و بهم گفت که دیگه نمی تونه دوری منو تحمل کنه و من هم درکش کردم و مسافرت هامو برای مدتی عقب انداختم.

ماجرای اولین جغ من در 14 سالگی

نوشته SAIEED در 12. مرداد 1390 - 9:20

سلام دوستان
من سعید هستم 19 ساله از شیراز
این اولین پست من توی شهوانیه که داستان اولین جغم رو براتون نوشتم.
حدودا 5 سال پیش بود.من 14 ساله بودم.درسم خیلی خوب بود و همیشه جزو شاگرد اول ها بودم اما دوستانی داشتم که دکترای علوم سکسی رو داشتند!!!!!
یه بار سر کلاس دینی بودیم که معلمون داشت درباره ی منی توضیح میداد.....
بعد از کلاس من رفتم و از یکی از دوستام که اسمش فکر کنم علی یا علیرضا بود توضیح خواستم.
اونم تمام مسایل جنسی رو طی یک هفته برای من گفت.از سکس و ساک زدن و جغ و منی و این جور چیزا.

عشقم میپرستمت .. نه برای شهوت

نوشته arash_destiny در 14. تير 1390 - 1:41

امروز میخوام داستانی رو واستون بگم که یه مدت طولانی تمام افکارم رو به خودش متمرکز کرده بود !
این حرفایی که میخوام بزنم شاید خیلی سکسی نباشه اما فکر کردم واسه اونایی که از داستان های عاشقونه خوششون میاد خوبه ....
قبلا خاطره ی خانوم همسایه بفرمایید تو رو نوشته بودم اما این خاطره فرق داره ! شاید اسمش خاطره نباشه ... رویایی باشه که تو بیداری بهش رسیده بودم !
همیشه میگفتم عشقی وجود نداره ... عشق ماله قصه هاست .. هیچوقت قرار نیست عاشق شم .. اما خب زندگی باهام کاری کرد که واقعا عکسش بهم اثبات شد
2 سال پیش بود سال 88.. تابستون بود و تازه از شر امتحانا خلاص شدم ..

یک داستان عاشقانه ولی ...

نوشته Ebi71 در 13. تير 1390 - 8:37

...
سلام من ابراهیم هستم 19 سالمه دانشجوی کامپیوتر ، داستانی که می خواهم بنویسم در مورد یه دختریه که خیلی دوسش داشتم عاشقش شدم نه از این دوس داشتنای الکی واقعا همه چیز من بود (همه چیز من) تا اون موقع عاشق دختری نشده بودم دوستی هم نداشتم ؛ که این دوستی منو عوض کرد.اگه غلط املای داشتم منو ببخشین تا حالا داستانی ننوشتم نمی دونم چی شد که این سایت رو دیدم و...
حرفام مربوط میشه به 2 سال پیش واقعا اگه تمام داستانم رو بنویسم شاید یه کتاب در بیاد.

نقشه يه ضربدري با زنم

نوشته Jojooo در 7. تير 1390 - 21:21

اميرم ٣٢سالمه زنمم٢٩سالشه ٦ساله كه باهم زندگي ميكنيم جفتمون عاشق سكسيم دوران نامزديم هر شب اونجا بودم و هر شب از كون باهم سكس داشتيم هميشه لباساي باز ميپوشيد با يه شلوارك جذب از بس از كون كرده بودمش كون الناز گنده شده بود ولي خيلي خوش فرم شده بود جوري كه با ديدنش كيرم راست ميشد.سانازو مهناز خواهر زنامن كه اولي ٣٤دوميم٢٤ سالشه.ساناز قبل از ما ازدواج كرده بود

عبور از خط قرمز

نوشته AYDIN_1390 در 2. تير 1390 - 22:06

2 ماه است که مستقل شدم. یعنی اینکه تحت بحران های روحی و روانی قرار گرفتم و از خونه زدم بیرون. نه اینکه دختر باشم بر عکس پسر هستم 21 ساله و بچه تهران .
تک پسر بودم . بر عکس خیلی از خانواده های پسر دوست مورد غضب و خشم پدر بودم. رفتار دائی جان ناپلئونی پدرم من رو از خونه فراری داد . تصمیم گرفتم با تنها دوستم سیامک به صورت مجردی زندگی کنم. با خانواده ام فعلا ارتباطی ندارم و دوست ندارم داشته باشم. دلیلی نداره اونجا باشم. همه انگیزه های بودنم در آنجا از بین رفته.

طعم سینه های مامان

نوشته ermanium در 28. خرداد 1390 - 3:32

سلام
اول از همه بگم که اونایی که از این سبک داستانا خوششون نمیاد لطفا نخونن چون مجبور نیستن و نظر هم ندن چون نظرشون چیزی رو عوض نمی کنه.

من و زن های فامیل

نوشته sina63 در 21. خرداد 1390 - 10:23

سلام. خاطراتی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به حدود 15 سال پیش تا الآن هست. هرچند طولانی هست ولی واقعیه. بنابراین باید با حوصله بیشتری بخونید. به جز اسم خودم اسم بقیه رو تغییر دادم.

صفحات

اشتراک در RSS - خاطرات و داستان های سکسی شما