شما اینجا هستید

گی

بهترین گی دوطرفه در مشهد

با سلام به تمام دوستای خوبم من اولین بارمه داستان سکسی مینویسم اگه از گی خوشتون نمیاد نخونید.
این داستان کاملا واقعیت داره خواهشا فحش ندید چون ی داستان واقعی گی لزومی به فحش دادن نداره.

داستان سکسی:

آخه چرا؟

سلام،من پویا هستم و نوزده سالم هست.
این داستان ماله هفده سالگی‌ام هست.
آخر های سال تحصیلی بود که مدرسه مون تصمیم گرفت مارو بِبَرِه به اصفهان؛یکشنبه صبح که بیدار شدم برم ترمینال انگار یه حسی بهم میگفت:نَرَم!ولی دیگه دیر شده بود،آخه بلیت گرفته بودم!سوار اتوبوس که شدم دوستام رو دیدم و سلام کردم و نشستم کنار دوستم امیر؛(امیر دوست صمیمی ام بود و صد البته (گی).داخل حیاط مدرسه که راه میرفتیم چشماش همش رو کون بچه ها بود و دو،سه باری متوجه شده بودم که کونمو دید میزنه).

داستان سکسی:

اولین کون دادن من به مربی فوتبال

سلام. من اسمم امید و الآن 27 سال دارم.
داستان اولی که می خوام بگم مربوط می شه به زمانی که من 15 سالم بود. یک پسر توپول و سفید با چهره خوب.
می رفتم مدرسه فوتبال توی غرب تهران، یه روز بعد تمرین هرچی گشتم دیدم شلوارم نیست کلی گشتم اما پیدا نشد. مدیر تیم بهم گفت که من رو می رسونه.
من رون های توپولی و نرمی داشتم. اون روز بارون میومد و من شورت فوتبالم خیس بود واسه همین به درخواست آقا رشید با شورت نشستم توی ماشینش تا منو برسونه. خونمون خیلی دور نبود.من اصلا تو باغ نبودم و اون منو دست مالی می کرد و هی می گفت بزار ببینم پاهات خیس نباشه و هی پاهامو دست مالی می کرد.

داستان سکسی:

اونی که تا دیشب نمیداد امشب داد

سلام تا حالا چند بار داستان ارسال کردم ولی نمیدونم چرا نمایش داده نشده امیدوار هستم این دفعه بزاره اسم من علیرضا هست ومن 21 سالمه با قد 181 وکمی هم تو پر و به پسرهای 13 تا 18 سال احساس خاصی دارم مخصوصا اگه خوشگل ناز باشه که دیگه هیچ و این خاطر برمیگرده به تابستان پارسال ما یه ماهی میشد که تغییر مکان داده بودیم و یه جای دیگر نقل مکان کردیم وچسبیده به خانه ما خانه کسرا جون بود وجریان و روشن شدن موتور کله من برای کردن کسرا جون از روز سوم در محله جدید و دیدن کسرا توی کوچه با یه شلوارک تنگ و اندامی که با چند نفر دیگه مشغول فوتبال بودند وقتی چشمهای من به پاهای سفید و بدون مو او افتاد بدجور شق کرد

داستان سکسی:

اولین کون دادنم با درد و خون ریزی

بعد از سربازی تو بازار تهران تو یه مغازه لوازم بهداشتی ساختمان مشغول به کار شدم .صاحب اونجا یه مرد 37ساله بود به اسم حمید . 1سال پیشش کار کردم . ادم راحتی بود باهام شوخی میکرد . یه روز بهم گفت بیام خونشون بهش کامپیوتر افیس یاد بدم . فرداش رفتم خونشون . خودش بودو یکی از دوست دختراش . منم شروع کردم یاد دادن . بعداز 2 ساعت که خسته شد . رفت با دوست دخترش لاس بزنه منم داشتم براش ویندوز عوض میکردم . اصلا متوجه گذر زمان نشدم . بلند شدم برم اب بخورم . دنبال حمید میگشتم تا ازش اجازه بگیرم اب بخورم . متوجه شدم تو اتاق خوابه با دوست دخترش نسترن . اروم رفتم دم اتاقشون .

داستان سکسی:

سکس در پادگان بوشهر

سلام دوستان امیدوارم این بار داستانمو بزارن تو سایت . اسمم محمد رضا ست اهل تهرانم اون موقع 165قدم بود سفیدو تو پر . با یه نفر اشنا شدم به اسم عیسی یه پسر شیرازی تغریبا یه سرو گردن از من بلند تر بود ولی لاغر تر . این داستان واقعی واقعیه و من هنوز دنبال عیسی میگردم تا مثل گذشته با هم حال کنیم . نه شماره ای ازش دارم نه ادرسی . بگذریم اول اشناییمون زیاد تو نخ سکس نبودیم ولی کم کم بحث مون سکسی شد بعضی شبا میومدو تو تخت بغل من میخوابید . کم کم منو ماساژ میداد و من کلی حال میکردم .

داستان سکسی:

آخرین عشق بازی 91

احسان رو از بچگی میشناختم چون از دوستای خانودگیمون بودن .با این که 5-6 سال ازم کوچیک تر بود،خیلی با هم صمیمی شده بودیم و اونم از کارایی که تو مدرسه میکرد برام میگفت و منم از دانشگاه تا یه روز که خونمون بودن روی گوشی من عکس تایلور لوتنر(هنر پیشه نقش جیکوب در فیلم توای لایت) رو دید و گفت خیلی خوشتیپه و من خیلی باش حال می کنم ،خلاصه از اینجا شد که هر دو مون فهمیدیم با پسر حال میکنیم ،البته از اونجا که من بزرگتر بودم و سر آبروم میترسیدم زیاد تو این زمینه بش رو نمیدادم.

داستان سکسی:

کردن بچه خوشگل محل

سلام بچه های شهوانی
این داستانی که براتون مینویسم کاملا واقعیه و سعی میکنم تا جائیکه حافظم یاری میکنه با جزئیات براتون بنویسم.
من آرمانم و الان 33 سالمه. این خاطره مربوط میشه به موقعی که من 16 سالم بود . فکر میکنم اون موقع دوم دبیرستان بودم. اون موقع یک پسر لاغر سبزه دراز بودم که کیرم هیچ تناسبی با هیکلم نداشت. میرفتم حموم خودم خندم میگرفت . مثل سه پایه بودم یه کیر کلفت دراز وسط پاهام بود درست مثل یکی از پاهام. از طرف دیگه در اوج شهوت جوونی. یادمه بعضی وقتا روزی سه بار جق میزدم هر بارم از دفعه قبل بیشتر لذت داشت.

داستان سکسی:

لذت عشق از سکس بالاتر هستش

سلام.....
مدتها بود دنبال دوستی میگشتم که خوب و عالی با هم باشیم و با هم دوست باشیم و از زندگی لذت ببریم خدا بهم یکی داد انقدر خوب و ماه و صمیمی ولی بعد از یه هفته رفت و پشت گوشش رو هم نگاه نکرد دلم شکست و و کمی بیحال و عصبی شدم.

داستان سکسی:

نه فقط میخوام بدم

سلام اسمم مهم نیست فقط بدونید رفتم خدمت سیگاری بودم مجبور شدم کونی بشم.
یادمه قبله اینکه بدونم کیر چیه کس چیه شبا انگشتمو کرم میزدم با هر بدبختی بود میکردم تو سوراخم لذت خاصی نداشت ولی انگار عادت کرده بودم. نشون به اون نشون که چند بارم بابام مچمو گرفت ولی چیزی نمیگف بیچاره!

داستان سکسی:

اولین و آخرین کون دادنم

با سلام خدمت دوستان شهوانی خاطره ای که براتون میگم کاملا واقعیه وقتی 12سال داشتم یه روز تابستان که خانوادم خونه نبودن پسرعمم که 2سال ازمن بزرگتره اومدخونمون پیشم.نمیدونم چطور شد که شروع کرد ازگاییدن دوست خواهرش حرف زدن(البته بعدا دلیلشوفهمیدم) خلاصه ازاینکه چطورگاییده کجا برده ازکون کرده ووومن که تابحال نمیدونستم سکس چیه وندیده بودم برام خیلی جالب وجذاب بوداما ازاول هدف این شیطان معلوم بودبعداز اینکه قشنگ دوتامون حشری شدیم پیشنهاد گی دادمن که حشری شده بودم ودوست داشتم این حسو تجربه کنم قبول کردم پسر عمم گفت تو اول میکنی یا من بکنم من که هیچ تجربه ای نداشتم گفتم تو بکن بعد من میکنم .از تیپ خ

داستان سکسی:

کیر معلم ورزش

سال اخر دبیرستان بودم اخر های سال بود خوش تیپ وخوش هیکل بودم بچه های مدرسه خیلی پاپیچم میشدند ولی به هیچکدوم رو نمیدادم فقط مهران بود که باهاش صمیمی بودم وچند بار نیز از رو شلوار همدیگر را مالیده بودیم یه روز در توالت مدرسه یکی از بچه ها از پشت منو گرفته بود وداشت با زور از رو شلوار منو میمالید منهم با خنده میخواستم از دستش در برم که یه دفعه معلم ورزش از در اومد تو و ما رو دید سیلی محکمی به پسره زد و به من هم گفت گمشو برو اخه معلم ورزش همسایهمون بود دیگه له ولورده شده بودم خیلی ازش خجالت میکشیدم نمیدونستم چه جوری دیگه نگاش کنم به همین خاطر مدتی از چشمش دور بودم تا اینکه یه روز منو صدا زد با

داستان سکسی:

گی زده (طنز)

سال61بود بدلیل فقر مالی و نبود کار مناسب تصمیم گرفتم قاچاقی برم کویت.....خانواده مخالف بودند چون پدرم زمانی که هنوز بدنیا نیومده بودم همین تصمیم گرفت و سالها خبری ازش نداشتیم...مامان می گفت شاید خوراک کوسه ها شده...
خلاصه رفتیم بندر از قبل ادرس گرفته بودم که چه کسی مسافر قاچاق می بره...رفتم سراغ جاسم بندری بهش می گفتن جاسم خر کیر...توی لنج همراه چند مسافر دیگه پنهان شدیم...نیمه های راه مسافران استفراغ میکردن یکی می گفت دریا زده شدن..
جاسم اومد تو..یک راست سمت من اومد بدنم بو کشید و گفت یا بده یا می کنمت...من هم چاره دیگه ای نداشتم زود تسلیم شدم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - گی