شما اینجا هستید

گی

کار بد، تنبیه بدتر

من نیما هستم اندامم زیبا وکلا چون ورزش میکنم رو فرم قبلا چند باری تو پارک یا کلاس دستماالی شده بودم چند وقتم با یکی از بچه های فامیل دوست بودیم که به بهانه دکتر بازی و کشتی و این حرفا هر بار کیرش و به همه جامون میمالوند بگذریم من و داداشم میرفتیم باشگااه بدن سازی من 19 سالمه و داداشم 28 سالشه و کلا همین دوتا بچه ایم اخلاقمون هم به هم نمیخوره واون کلا زور گو ومستبد اما من معمولا ساکت و کم رو توی باشگاه سر کوچه چند وقتی به دستور داداشم اسم نوشته بودم و یه روز در میان میرفتم برا ورزش ساعت خلوت عصر رو میرفتم دو سه تا از بچه های مجتمع مونم میومدن میرفتیم رختکن لباسمون و عوض میکردیم و میرف

داستان سکسی:

می خواستم بکنم ولی...

سلام دوستان شهوانی این خاطره بر می گرده به 17 سال پیش .من یه نوجوان بودم خوشکل سفید وزرنگ.یه همسایه داشتیم که هر مادرامون با هم می رفتن بیرون زنگ می زدم میومد بمال بمال می کردیم.اون دو سال از من کوچیکتر بود و زورم بهش می رسید وزوری از پشت بغلش می کردم روشلواری باهاش حال می کردم.مانی اسم دوستم بود ومنم بابک کوچیک همه شهوانی ها.یکی از این روزها که خونهه مکان بود مانی رو آوردم وازش برای اولین بار یه لب آتیشی گرفتم ولمپرهای کونش مالش دادم واون تو بغلم شل شد.به پشت خوابوندمشو برای اولین بار کیرمو به سوراخ کونش چسبوندم وهمون جوری روش خوابیدم حس خوبی بود چون موقعیت زیاد داشتیم یه چند باری این کار

داستان سکسی:

انتقام سر کار گذاشتن من

اسمم مهدی و تمام اسمایی که تو این خاطره میگم غیرواقعیه . این خاطره اولین خاطره ی سکسیمه که دارم مینویسمش و شاید طولانی باشه اما باحاله و ارزش خوندن داره و توصیه میکنم حتما بخونید . شاید مطالب سکسیش کم باشه اما کلی خندس . این خاطره برمیگرده به وقتی تازه رفته بودم اول دبیرستان !
اول مهر بود ، اول کون پارگیامون . لامصب مدرسه هم جدید بود ، هیشکی رو نمیشناختم !

داستان سکسی:

عاشق علی آقا شدم

سلام
رضا هستم 20 سالمه. وقتی این داستان اتفاق افتاد که من 13 سالم بود.
تو مراسم عزاداری پدر بزرگم ؛ پسر عموی بابام چایی پخش می کرد منم پست سرش قند تعارف می کردم خلاصه توی یک هفته حسابی با هم صمیمی شدیم. راستشو بخواین من از هیکل پسر عموی بابام خیلی خوشم اومده بود 30 سالش بود 87 کیلو و خوشتیپ و خوش اندام و سینه های های پهن بزرگی داشت یک چیزی تو مایه های سینه های آرنولد.

داستان سکسی:

گی در سربازی

سلام این خاطره واقعی اما اسامی مستعار است ماجرا مال زمستون ۹۱:دوران سربازیم بود توی یکی از پادگانهای زاهدان مشغول سربازی بودم. اوناییکه که اونجا رو دیدن میدونن همه اها لیش تقریبا سیاهن منم کرجی بودم و از بخت بد که بعدا متوجه شدم حکمتی توش بوده اونجا افتاده بودم یک سال خدمت بودم که یک گروه سرباز جدید طبق روال به پادگان واگذار شد از قضا یه بچه خوشگلی بین اونا بود که واقعا بی همتا بود اونم بین اونهمه گر و گور سیا سوخته اوایل فقط یه کم چشمو گرفته بود. اونم چون متفاوت با بقیه بود. اما همین که روزها سپری میشد علاقه من بهش بیشتر میشد باهاش طرح رفاقت ریختم اما لامصب.

داستان سکسی:

گی با معین جونم

با سلام من میلاد 25 سال دارم خاطره ای که می خوام تعریف کنم واقعیه من یه دوست دارم که اسمش معین هستش 8 سالی میشه دوستیم اما من از دوران راهنمایی میشناختمش و حس خوبی بهش داشتم کون تپلی داشت که ادم و جذب می کرد قدش185 و وزنشم 85 واقعن اندام خیلی سکسی داره خیلی وقت بود تو کفش بودم. خلاصه بعد یه مدت دوستی با معین جونم احساس می کردم خیلی دوسش دارم هر موقعیتی گیر می اوردم دیدش می زدم خودش ام فهمیده بود دیدش میزنم به شوخی بعضی وقتا به سینه و باسنش دست می زدم.

داستان سکسی:

کون دادنم به پسردایی

شنیده بودم پسر دایی ام کیرش بزرگ و کلفت هست و چون متاهل بود و از من هم پنج سال بزرگ تر بود دوست داشتم منو بکنه و چون آخر هفته با دوستان تو باغشون مهمونی دورهم میگرفتن و دوستانش هم متاهل بودن و معمولا با خانواده بودن در پی فرصت بودم که شانس از غیب رسید . حالا که راجبش فکر میکنم میبینم اگر این اتفاق رخ نمیداد محال بود من بتونم نتیجه بگیرم از نقشه های خودم و از شانس خودم متشکرم تازه ممکن هست در روزهای دیگر هم باز شاهد چنین برنامه ای باشم .

داستان سکسی:

امیر و بچه خوشگل

وقتی دیدمش با اینکه هیچ شناختی راجبش نداشتم و فقط تو بین دوستان محسن دوستم بود و بدون هیچ تحقیق و بدون معطلی همان شب خودم رو بهش رسوندم و به سه سوت مخش رو زدم و داخل اتاق رختکن تو انبار که همان روز با محسن دیده بودمشون رفتیم خودش منو به آنجا برد من از چشم های روشن و زیباصورت زیبا و اینکه عاشق اون شدم و اندام لاغر و تیپ اسپرت و اینکه کمی تنها که بودم مالوندم و بعد گفت بریم انبار و تو اتاق رختکن منو برد و گفت چه آتیش تندی داری اگر تو اون حال مارو میدیدن چی و من گفتم عشق این حرفا نمیفهمه و باز سمتش رفتم و دوست داشت خوشش میامد و تاحالا کسی سمتش نرفته بود اون موقع تو این فکر نبودم که همچین ناز و

داستان سکسی:

کیر نشان از گاییدن دارد

گشتم تا یک مطب دکتر ترک اعتیاد خلوت پیدا کنم که کسی نشناسد و خلاصه یکی داخل کوچه تابلوی آنرا دیده بودم رفتم و جناب دکتر تنها در مطب خودشان خیلی خوش تیپ و هیکلش هم مناسب بود و انگار که مد فشن بود و من هم که قیافه ام کمی براثر کشیدن شیشه خراب شده اما صورتم هنوز جذاب هست و اندام لاغر و قد بلند تو چشم مردم دیده میشه و صورت جذاب جذب کننده نود درصد از سکس هایم بوده و تیپ اسپرت و مد روز با موهای فشن کوتاه هم تاثیر دارد با دکتر داخل مطب گپ زدیم و من راحت بدون دردسر یا خجالت که مشکل واقعی رو نگویم و فقط بگم میخوام نکشم واونم دوسه تا قرص بده و اصلا ندونه دردمن بیشتر در کجاهست نه من راحت به دکتر گفتم

داستان سکسی:

گی با کارگران ساختمانی

من میلاد هستم 24 سالمه قدم 187 وزنم 80 ، پوستم سفید و بدنم کم مو البته معمولا شیو می کنم.در ضمن خودم نویسنده هستم ، البته نه نویسنده سکس استوری. سکس با پسر رو از 20 سالگی تجربه کردم .داستانی که میذارم اولین داستانیه که تو این سایت می گذارم ومربوط به 4 روز پیشه که واسم اتفاق افتاد. تو کوچمون روبروی آپارتمان ما حدود شش ماهی می شد که داشتن یه ساختمون می ساختن، ساختمون ما 4 طبقه است و ما هم طبقه آخریم این ساختمون هم 4 طبقه بود. حدودا 10 روز پیش رفتم دم پنجره چشمم افتاد به 2 تا کارگر که مشغول سنگ کاری راه پله این ساختمون بودند، یکیشون 27-28 ساله و اون یکی هم 24-25 ساله می خورد.

داستان سکسی:

بهترین بابای دنیا

1 مهر سال 1390 بود من 17 سالم بود از بچه گی دوست داشتم یک بابای جوان خوشتیپ خوش اندام داشته باشم که بهم محبت کنه. آخه بابای خودم اصلا اهل بچه و عاطفه نبود کلا با هم خیلی فاصله داشتیم. همین باعث شده بود خیلی افسرده و گوشه کیر باشم.
وقتی خط اینترنتم خراب شد مجبور شدم برم اداره مخابرات آخه بعد یک هفته گزارش خرابی کسی نیومد واسه تعمیر. خودتون می دونید که اینترنت نباشه ادم حوصلش سر می ره.

داستان سکسی:

جر خوردن زیر کیر پسردایی

سلام اولین بارم داستان مینوسسم
اول داستان بگم خواهشا فحش ندین هر کی توهین کنه انگار به خودش و خانوادش توهیین کرده کرده.
اول از خودم بگم من بدن سفیدی دارم با موهای زرد رنگ که خیلی کمن یا بهتره بگم خیلی کم مو دارم کون بزرگی ندارم اما کونی خیلی سفید و بی مودارم
قبلا بچه هارو میبردم از جمله همین چسر داییم میکردم اما اولین بار که ددادم دارم برااتون ممینویسم

داستان سکسی:

گی سه نفره ما در دوره دبیرستان

من و مجتبی با هم رفیق فابریک (همکلاسی و هم محله ای) بودیم و قیافه های معمولی داشتیم و داریم. اهل و ساکن یکی از شهرستانهای کوچک استان فارس هستیم، این خاطره مربوط به 8 سال پیشه که من و مجتبی17 ساله بودیم. اسم من هم عباس هست.
یکی از روزها مجتبی سراسیمه اومد پیشم و یه جورایی حال و هواش فرق می کرد و پریشون بود. زودتر از اینکه بخواد موضوعی رو مطرح کنه ازش پرسیدم چته؟ چیه؟ یه جورایی هستی؟ عادی نیستی؟
مجتبی هم گفت یه پسره رو امروز دیدم تو تعمیرگاه آقا اسماعیل کار میکنه ، غریبه هست.
گفتم خوب این کجاش عجیبه که تو رو پریشون کرده؟

داستان سکسی:

ماجرای تلخ كه باعث تغيير من شد

سلام دوستان عزيز
اين خاطره كاملا واقعي هست و فقط اسم ها رو تغيير دادم كه از ابروريزي جلو گيري بشه...
من برديا 19 سالمه و مقيم بندر بوشهر هستم . از 7 , 8 سالگي پسراي فاميل و همسايه منو ميمالوندن و منم ديگه عادت كرده بودم , كم كم خودم هم خوشم اومده بود , ديگه كارم به جايي رسيده بود كه خودم ازشون ميخواستم كه منو دستمالي كنند ...
سال ها گذشت و اين عادت تبديل شده بود به تمايل جنسي من و از من يك گي ساخت .

داستان سکسی:

گی در یه روز سرد پاییزی

پیشه یعنی چهار شنبه سوم مهر
من شیش ماهی میشه که این سایت نظرمو به خودش جلب کرده و باید اعتراف کنم داستان هایی رو که درباره ی گی میخوندم خیلی واسم جالب بود و همین هم باعث تحریک من نسبت به بهترین دوستم رضا شد از هپین الان بگم داستان من واقعیه و از سکس خبری نیس چون حتی فکر سکس با کسی که دوسش دارم حالمو به هم میزنه
من رضا رو خیلی دوس داشتم و دارم حتی الان بیشتر ولی امید وارم ادامه ی کارامون باعث جداییمون نشه ...
داشت بارون میومد منم از پله ها اومدم پایین و دوباره یه نگاه با نا امیدی به آسمون انداختم و دوباره خودمو وا سه شلخته بودنم سرزنش میکردم

داستان سکسی:

لعنت به اون شب

نزدیک 12 سالم بود تازه رابطه داییم باما و خالم اینا خوب شده بود. بعداز دزدی بزگ داییم سر خوردن ارث خواهراش.
خلاصه اینکه یه روز داییم با پسر داییام اومد خونمون گفت بچه هارو میخوام ببرم سینما از بین خواهرا و برادرم فقط من حاضر شدم که برم. داییم گفت پس اشکان امشب خونه ما میمونه...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - گی