گی

من گی نیستم همین حالا بگم
سال دوم دبیرستان بود با احسان دوست شدم دو سال از خودم کوچکتر بود یکم قد کوتاه و صورت سبزه ای داشت که به نظر من خیلی خوشکل بود.دوستیمون در حد اسمس بود واصلا فکر سکس باهاش رو نداشتم.
اسمم محمده و تو شهرمون همه میخوان منو بکنن خودم از خودم خوشم نمیاد ولی خیلیا میگن خوشکلیو دختر کشو از این حرفا....
من احسان رو خیلی دوس داشتم و حاظر بودم همه کاری براش بکنم ولی اون خیلی مغرور بود،باباشم از دست داده بود تو بچگی پس حساسم بود،سرتونو درد نیارم سر یه بحث الکی باهام قهر کردو دیگه جواب منو نمیداد.تا شد من دانشگاه قبول شدم یزد
احسان جونم فوتبالیسته و تو لیگ یک استان بازی میکنهه،یه ماه پیش بود که دوستام گفتن که ما یزد بازی داریم و شاید چند نفری اومدیم خونه ی شما...
من هم میترسیدم که نکنه نقشه ای واسه کردن من داشته باشن هم خوشحال بودم از اینکه تنها نبودم،اسمس دادم به دوستم که کیا هستید شش نفر بودن که احسانم همراشون بود،خیلی خوشحال شدم از اینکه احسانم هست،سریع خونه رو تمیز کردم و به خودم حسابی رسیدم
منتظرشون بودم تا اینکه رسیدن،درو واسشون زدم منتظر شدم ،دل تو دلم نبود احسانو ببینم ،نفر آخری احسان بود وقتی دیدمش نزدیک بود اشکم در بیاد خیلی دوسش داشتم،ولی به خاطر غرورم فقط یه سلام باهاش کردم،بساط قلیون رو راه انداختم یه سه ساعتی به همین منوال گذشت که حس کردم احسان هم خیلی به من نگاه میکنه گفتم حتما دوباره میخواد با هم رفیق شیم
بچه ها گفتند چون صبح بازی داریم و برا آنالیز باید بریم بهتره که زود بخوابیم ،5 تاشون باید تو پذیرایی میخوابیدند یکیششونم با من تو اتاقه من،من داشتم جای خوابیدنشون رو پهن میکردم که شنیدم احسان گفت من تو اتاق میخوابم،یهو هوش از سرم پرید ،یه نگاهی بهش کردم ،از خوشحالی نمیدونستم دارم چی کار میکنم!!
رفتم دسشویی و مسواک زدم اومدم بیرون دیدم همه خوابند و احسانم تو اتاقمه ،با تردید رفتم تو دیدم احسان رو زمین خوابیده،نمیتونستم باهاش حرف بزنم،قلبم داشت بکوب میزد،رفتم سرجام رو تخت خوابیدم ،یه نیم ساعت گذشت رو دنده ای خوابیدم که احسان رو میدیدم،دیدم زل زده بهم!!!قلبم وایساد با تپه تپه گفتم چیه چیزی شده؟؟
گفت نه دلم برات تنگ شده بود داشتم نگات میکردم!!
گنگ شدم و فقط نگاش میکردم،که دوباره بهم گفت
میدونی واسه چی کناره بچه ها نخوابیدم؟؟چون روم نظر داشتند ،نمیخواستم بیام اینجا مزاحمت شم ،قصدم این بود که برم هتل کناره تیم که بچه ها گفتند نه حتما باید بیای
کم کم داشت روم باز میشد،بهش گفتم حالا که کناره منی نترس
گفت،آرامشی که الآن دارم تو خونه هم نداشتم...محمد ببخش اونموقع اذیتت کردم اونموقع بچه بودم
نمیدونستم چی باید بهش میگفتم و فقط بهش نگاه میکردم ،یهو پاشد نشست و گفت یا تو بیا پایین یا من بیام بالا با هم حرف بزنم تا صدامون بچه ها روبیدار نکنه
بدون اینکه من چیزی بگم اومد کنارم خوابید ،بعد نیم ساعت خاطره تعریف کردن دیگه خیلی بهم نزدیک شده بودیم که احسان یهو روشو کرد طرفمو گفت محمد لوس نمیشی بگم دوستت دارم،منم با کمی مکث ،همونطوری که نگام تو چشماش بود گفتم من خیلی بیشتر دوستت دارم حرفم که تموم شد دیدم چشماشو بسته و داره صورتشو نزدیک میکنه،یهو لبشو چسبوند به لبمو دستشو انداخت دور کمرم وای چه حالی میداد لب گرفتن ،اونم از احسان!!
بعد یه یه ساعت لب گرفتن دیدم دستش داره سینه هامو میماله و بدنم رو نوازش میکنه،پیش خودم گفتم بذار هر کاری دوس داره بکنه نمیخوام بهش بد بگذره،آروم از رو شلوار کیرمو نوازش کرد،کیرم خوابه خواب بود،که مجبور شد بیدار شه
منم دستمو کم کم رسوندم به کیرش و که دیدم راسته و یکم کیرش ازم کوچکتر ولی کلفت تر بود،همینطوری داشتیم لب میگرفتیم کیرای همدیگه رو هم میمالیدیم که احسان دستشو کرد تو شلوارمو کیرم و لمس کرد و که یهو گفت وای این چیه؟؟؟
منم گفتم این چیه که تو دست منه؟؟؟
دوباره شروع گرفتیم به لب گرفتنو کیر مالوندن،
دستشو از تو شلوارم در آورد اومد روم خوابید و لب میگرفت،در حین لب گرفتن تی شرتمو آروم در آورد ،منم دقیقا همینکار رو کردم ،وقتی بدنامون به هم خورد خیلی حال کردم،به همون روش شلوار و شرت همدیگرو هم در آوردیم ،دیگه لخته لخت تو بغل هم بودیم و لب میگرفتیم و کیرامون رو روی همدیگه میمالوندیم،احسان دست از لب گرفتن برداشتو گفت و حیفه خیلی خوشمزست ولی باید ادامه بدم،آروم رفت سینه هامو یکم لیس زدو زبونش و تا نافم کشید و یهویی کیرمو کرد تو دهنش
حال اونموقمو نمیتونم توصیف کنم خیلی حال میداد،بعد مدتی سرشو آورد بالا و گفت تو نمیخوری از منو؟؟
گفتم تو جون بخواه عزیزم،رفتم سراغه کیرشو شروع کردم به خوردن ،دو تاییمون بلد نبودیم ساک بزنم
یهو کیرشو کشید عقبو اومد بغلم کرد و باز شروع کردیم به لب گرفتن و کیرشو میمالوند رو کیرم بعد پاشدو دمر خوابید رو زمینو گفت ،من هنوز کون ندادم ،بیا یه لا پایی بزن ،گفتم نه من اینکارو نمیکنم تا ندونم تو هم حال میکنی یا نه،
ترسیدم شاید روش نشه بعدش منو بکنه،منم فقط میخواستم امشب به اون خوش بگذره،دمرو خوابیدم گفتم اول تو گفت آخه محمد که گفتم آخه نداره
اومد روم خوابید یکم تفت زد لا پامو و لای کونم،کیرش رو وقتی گذاشت لای پام یه حال وصف نشدنی ای داشتم،شروع کرد به جلو عقب کرن کیزش و همونطوری منو بغل کرد ه بود و پشتمو میبوسید ،یهو گفت داره میاد گفتم یه لحظه پاشو ،رومو کردم طرقشو کفتم بیا لب بده خودتو بمال رو دلم تا آبت بیاد ،همین کار رو کرد ،تو لب دادنه آب داغش ریخت رو دلمو یه آه بلند کشیدو ولو شد روم ،یه پنج دقه زبونش تو دهن من مونده بود بی حال بود،
دمر شد و گفت حالا نوبته توئه،من گفتم احسان من نیازی ندارم که گفت اگه نیای دیگه نه من نه تو،مجبور شدم و رفتم روش خوابیدم ،تف کردم لاپاشو شروع کردم به تلمبه زدن،خیلی بهم حال میداد،داشت آبم میومد که بهش گفتم گفت بریز رو کمرم ،بعد اومدن آبم همونطور خوابیده بودم روش،دو تائیمون خوابمون برده بود ،یه ساعت بعدش من بیدار شدم خواستم ز روش بلند شم آرو تا بیدار نشه،ولی چون آبم چسبیده بود بین بدنمون باعث شد اونم بیدار شه،یه نگاهی بهم کرد و پاشدیم لباسامون رو پوشیدیم و باز تا یه ساعت لب گرفتیم...

نوشته: ممل

سلام من اسمم سعیده الان 32سالمه این جریان مربوط شروعش مربوط به 20سال پیشه من ازسن 12تا15سالگی بچه کون بودم البته لاغر بودم وظاهرمم زیادخوشکل نبود ولی کون خوب ونرمی داشتم کونم نسبت به هیکلم بزرگ بود ونرم چندتاازبچه های روستامون که میدونستن زیر شلوارم چه کون نازی هست همیشه دنبال فرصت بودند تا کونم بذارند ازجمله آنهااصغرپسرهمسایه بود که چندین بار هم تا دم کردنم پیش رفت ولی هربار با رندی وزرنگی و شانس از شر کیرش خلاص شدم وخوشحال بودم و ادعام میشد که اصغر که دست رو هرکی گذاشته بودکارشوتموم کرده بود ولی نتونست منو کونم بذاره ومن آدم زرنگی هستم...

خلاصه بقیه داستان مربوط به 6ماه پیشه بعداز20سال من داشتم از روبروی خونه اصغر که حالاخودش متاهلم هست رد میشدم من 32ساله اونم 36ساله دوسالی هم بود که بدلایل کاری ندیده بودمش وقتی دیدمش سلام واحوالپرسی وخلاصه شروع به صحبت کردیم اون داشت توخونش تنهائی بنائی میکرد وازتوکوچه آجر میبردتوخونشون کسی هم خونشون نبود یواش یواش حرف به خاطرات قدیمی کشیده شد واصغر به من گفت یادت هست توفقط یه بچه کون بودی که ازترس اینکه من بکونمت همیشه ازدستم فرار میکردی حالاوضعت خوب شده وچاق شدی وبرای ماقیافه میگیری؟اینم بگم من الان چاقم و100کیلو وزن دارم همین الانشم بدکونی نیستم ..خداروز بدنده میگن آدم پرادعاهمیشه روش کم میشه یه مرتبه حرفی زدم که ای کاش نزده بودم گفتم اصغر اینکه نشد حرف درسته توخیلی هاروکردی وجرررشون دادی ودنبال من هم بودی ولی خوب توکه نتونستی منوبکونی الان من سرموبالامیگیرم وادعام میشه ولی اگه کیرتوخورده بودم الان جلوی تو سرم پایین بود وای انگار این حرف آتشی به جان اصغر انداخت باعصبانیت گفت من ملاحظتو میکردم وگرنه توعددی نبودی که ازدستم دربری همین الان حرفتو پس بگیر وگرنه همین حالامیبرمت توخونه وطوری کونت میذارم که تا آخر عمر یادت نره بگو غلط کردم من احمق هم دوباره خرشدم وشاید گول هیکلم روخوردم گفتم خودت غلط کردی اگه میتونی ببرم توخونه وکونم بذار...

تا اومدم به خودم بجنبم اصغر زیرپای من بود ومنوکاملااززمین بلند کردوروشونه هاش گذاشت تاببره توخونه هیچکسم توکوچه نبود به دادم برسه خونش هم خالی ..وای برااینکه روم کنیش بیشترباشه منوبروگوشه حیاطشون تویه انباری انباری پر کاه بود منوانداخت اونجا ووارونم کرد وشلوارمو کشید پائین .بادستاش دوطرف قمبلامو میکشیدتابازش کنه منم مقاومت میکردم ولی وقتی که لاش یه کمی باز شد ویه تف بزرگ وغلیظ انداخت درش دیگه وارفتم وامیدم نامید شد...همون اول کیرشو هل داد توکونم وهی میداد تو منم میخواستم دادبزنم که سرموکرد زیریه خربار کاه وجاتون خالی یه کیر 20سانتی روتانه نوش جان کردم حدود یک ساعت روم بود وتلمبه میزد دست آخرم که دیگه حال نداشتم آبشوریخت تو کونم تازه همه آبش نبود کیرشوازتوکونم درآوردوکرد تودهنم تازه کیرشم چون تاته رفته بود تو کونم سرش پر ازعن خودم بود خلاصه هر20سانت کیرو دادتودهنم تاحلقم رسیده بود ویه ساک حسابی هم رودستم گذاشت وآبشوریخت تودهنم باعنای خودم به زور خوردم داد....بعدشم گفت که کونت جرررخورده برو بیمارستان ...منم جرخورده وکیر خورده لنگ لنگان از خونش فرار کردم تادوباره کار دستم نداده بود حالامیگم کاش همون 20سال پیش کیرشوخورده بودم ونذاشته بودم بزرگ بشه وجرررم بده ضمنادیگه نباید هرجاآدم پرادعائی کنه این داستان عین واقعیته...ازش درس عبرت بگیرید .

نوشته: saeeddaf

یکی از روزهای این هفته که گذشت داشتم شمشاد های جلوی خانه رو آب میدادم و حدود ساعت سه بعدظهر یا چهار بود که پسری که پانزده شانزده ساله بنظر میرسید و دوهفته قبل که با دوستانش جلوی خانه بازی میکردند فوتبال من آن موقع هم برای آبدادن شمشاد ها شلنگ رو انداخته بودم و تو شوت های همبازیانش خوب نمیتونست توپ گیری کنه و از اینکه سعی داشت میکرد بگیره راهشو بلد نبود و آن روز ساعت هشت بود که دیگه آب خوردنی پیش من از شلنگ همشون آب خوردن و من با اینکه دست و صورتشون مخصوصا گلر کثیف شده بود بهش گفتم هروقت دیدی کار ندارم و دارم اینجارو آب میدم و خودت هم خسته نبودی و حواست کاملا بود بیا پیش من تا نکاتی رو یادت بدهم که اینا که هیچ حرفه ای ها هم نتونن گل بزنن . آن هنگام فقط قصدم یاد دادن بود ولی آن زمان که آمد خیلی خوشگل و تمیز و با لباس های ورزشی تمیز و کفش فوتبالی آمد سلام کرد و من یادم هم نبود که بهش قول دادم و موقع پرسیدن اینکه الان وقتتون آزاد هست که بمن نکات دروازبانی رو یاد بدین تازه یادم آمد و با نگاهی که اینبار از شهوت بود گفتم آره میتونی بیایی و شلنگ رو داخل حیاط انداختم و داخل حیاط که آمد گفت کجا میخوای یاد بدین در رو بستم و آب رو بستم و نگذاشتم احساس ترس یا همچین چیزایی تو سرش بیاد پرسیدم اسمت چیه / ؟ گفت پویا . پرسیدم پویا جون من امیر هستم و همسن و سال شما که بودم تو این محله تیمی داشتیم که یادش بخیر و همین جوری که تعریف میکردم رفتیم زیر زمین و توپ والیبال که کنار دیوار بود رو برداشتم و درب زیر زمین رو با یک ضربه ای پا با نوک پا بازش کردم و داخل شدیم و من درب رو از داخل بستم و چند متر جلو رفتیم و درب دومی بود که از آن هم عبور کردیم و اتاق من و دوستانم بود که باهاشون زمان های قبل آنجا ورق یا پاسور و تخته نرد یا عرق و ویسکی خوری البته کوس و کون کردن و یادی از آن ایام بود دوسالی بود فقط خودم میامدم و همه آن هارو برای همیشه گذاشته بودم کنار چون دیگر همراه نبودیم خطشون شیشه بازی و تل بازی شده بود و من ازشون جدا شده بودم .رو تخت خواب لبه ای آن نشسته بود و من برایشاز خودم و گلری که چند تا از عکس های تیم هایی که در دوران جوانی و امید ها در باشگاه های پارس بنفشه پاس و پرسپولیس و فجر سپاه تهران ایام سربازی و بعد هم در یک بازی خیلی شدید از دوناحیه مصدوم شدم و بعداز چند عمل دیگه هرگز نتونستم به آن شرایط برسم و فوتبال رو کنار گذاشته و گاهی در سالن با همکارانم در مسابقات دروازبانی میکنم و چند پرسش و سوال و علاقه ای اون رو دیدم نکاتی رو بهش یاد دادم و نکاتی هم در ایستادن و نکاتی هم در ضربه ای ایستگاهی و یا گرفتن پنالتی و طریقه ای آن رو در نیمساعت یاد دادم و کاملا که تسلط داشتم بهش و چند بار تو ایستادن و طریقه ای قرار گرفتن در دروازه رو باهاش تمرین کردنی دستم روی باسنش میگذاشتم و یا یکبار هم از پشت بغلش گردم و خواستم ببینم ناراحت میشه و عکس العمل داره یا نه خوشش میاد و خدا روشکر کردم و بهش گفتم اگر میخوایی بهترین گلری باشی که دنبال خرید برای بازی در تیم های فوتبال باشی باید کارایی کنی که یکیشون مرد شدن و نشان دادن آن به اطرافیانت هست و کنارش رو تخت نشسته و دستم دور گردنش انداخته بودم و همین جوری که حرف میزدیم گفتم که پویا تو چه پسر خوشگلی هستی و گفتم دوست دارم ببوسمت و اونم لبخندی زد و رک گفت اگر دوست داری لب بگیریم و من حرفشو زمین ننداختم و لب گرفتیم و همه چیز خود بخود انجام میشد و لب گرفتن طولانی شد چون خیلی دوست داشت و در حین لب گرفتن دستانم روی بدنش میبردم و روی خودم آوردم و کونشو میمالوندم و یک آن بخودم جرات دادم و دستم رو بردم داخل شلوار ورزشی و از زیر کونشو بازی دادم و سوراخش که دستم و انگشتمو بردم و بازی دادم گرم بود و کیرم هم از راست و شقی داشت شورتم رو پاره میکرد از رو خودم بلندش کردم و دکمه های لباسم رو باز کردم و یک آن دیدم تیشرتشو درآورد و بدن بدون مو و سفیدش نمایان شد و کفش های اسپرت رو از بندهای آن باز کرد و از پا در آورد و جوراب های بلند رو هم در آورد و نگاه کرد به من که داشتم دکمه های شلوار جینمو باز میکنم روتخت دراز کشید و شلوار و شورتشو کامل تا رو زانوها پایین کشید و منم بقیه آن رو از پاهاش کشیدم بیرون و بدن و پاها و کونش سفید و شاید تازه رو پاهاش مو دار بود نه در مجاورت کون خوشگل و خوردنیش وقتی کیر شق کردمو دید کم مونده بود شاخ دربیاره و برام از دوسش که تو همین محل هست و یکسال بزرگتر از اون هست و اون از کونش دوسه بار لاپایی و یکبار از سوراخش کرده بود که خیلی درد کشیده بود و گفت کیرش خیلی کوچیکتر و باریکتر هم بود و من گفتم بعدا پسره رو نشونم بده و از زیر تخت کرم رو برداشتم و گفتم پسره بلد نبوده اگر بلد بود دردت نمیومد که هیچ فقط حال باید میکردی خودش خوابید رو تخت و من با انگشت کونشو سوراخشو هم روشو و هم توشو با یک انگشت بعد دوانگشت بازی میکردم و چربش میکردم و اون داشت حال میکرد و وقتی درآوردم کمی لب گرفتم و بهش گفتم پویا من دوست دارم و میخوام فقط بیایی هروقت که خواستی تا بکنمت و برای اینکه اونم برام ساک بزنه من کیرشو تو دهانم بردم و کمی خوردم و بعد نوبت خوردن اون شد و بسختی میتونست سر و کلاهکشو تو دهنم ببره و خودمم کمی تو دهنش سرشو جلو و عقب کردم و تفشو که چسبناک شده بود رو روکف دستم گفتم بندازه و دراز کشید و من تفشو به روی سوراخش و سرکیرم مالیدم و سرکیرمو با دستم روی سوراخش بازی دادم و خودم هم تف روی سوراخش انداختم و آرام فشار دادم سرشو تو سوراخش و سرش داخل شد درآوردم و چند بار تکرار و باز تف زدم و بعد تکرار میکردم و بار آخر تف زدم و اینبار کردم تو در نیاوردم و نگه داشتم و کم کم با فشار دادن و نگه داشتن و فشار دادن تا نصف تو سوراخ جا کرده بودم و روی اون خوابیدم و تلمبه میزدم و آه و وای که یکبار تو سوراخش نگه داشتم و گفتم درد داری گفت نه توروخدا ادامه بده خیلی حال میده بکن و ... نمیدونم حرفش چی بود که از روبروی هم کردم تو و تند تر از قبل تبمیه میزدم و لب تو لب میکردمش و خیس عرق شده بودیم که آبم داشت میومد و کشیدم بیرون و با دستم دوبار تکون دادم و موقع آمدن همون جور که سوراخش رو به بالا و پاهاشو از زانوهاش گرفته بود آبمو روی سوراخش ریختم وای چه زیاد بود سفید و چسبناک و رو تخت نشستم و با دستمال آبمو پاک کرد و با دستش کیرمو همه ای آبشو پاک کرد و آمد رو بغلم و لباشو روی لبانم چسبوند گفت من هروقت بخوام منو میکنی گفتم آره و مثل همسر و عشق خودم دستامو دور گردنش گذاشتم و روی اون غلطیدم و گفتم هروقت که خواستی . تلفنم رو بهش شمارمو دادم و گفتم بشرطی که فقط من وتو بدونیم و اینم بدونی که اگر میخوایی مرد شوی باید از خودت چیزایی نشون بدی که یکیش راز دار بودن است وگرنه همه میگن فلانی رو ببین رازشو فاش کرده و ....

هرکسی بهر کاری خلق کردند

یکی را برای کون کردن تورا برای روی شکم خوابیدن

منظور از تو نه خود شماست به دل نگیرید شاعر که خود شود کون باز همه رو به یک چشم کند نگاه هم من و هم شما را نگاه .
پایان

نوشته: ؟

سلام؛
اول این رو بگم که من گی نیستم، اما همیشه از دوره دبیرستان دست زدن و بازی کردن با کیر رو دوست داشتم. چندین بار اتفاق افتاده بود که به بهانه این که «اگه داری بذار بهش دست بزنم» به کیر دوستام دست زده بودم و این کار خیلی تحریکم می کرد.
این داستان مربوط به حدود 5 سال قبله که از شدت فشاری که روم بود، حسابی به فکر افتاده بودم که باید حتما سکس کنم. قضیه اینطوری شروع شد که من مرتب می رفتم توی چت روم های سکسی یاهو برای پیدا کردن یه دختر برای سکس، اما هر چقدر تلاش می کردم می فهمیدم همه پسر هستند! خلاصه این قضیه در کنار تمایل قدیمی من به کیر، باعث شد به این فکر بیافتم که یه پسر پیدا کنم که هم من با کیرش بازی کنم و هم اون با کیر من.
چند وقتی دنبال یه آدم مطمئن و خوب می گشتم، اما هر بار به محض جدی شدن، می ترسیدم شماره بدم و کلا بی خیال می شدم تا اینکه یه بار اینقدر حشرم زد بالا به یه پسر شماره دادم. چون نصفه شب بود، قرار شد فرداش (یعنی جمعه) زنگ بزنه. اما از شانس من به جای فرداش، دو هفته بعدش وقتی توی خونه نشسته بودم، دیدم اسمس اومد که «ساک دو نفره تو ماشیین. هستی؟» هیچ وقت یادم نمیره که چقدر یهو به هم ریختم . با خودم گفتم که خودشه، باید حتما این کارو بکنم. سریع اسمس دادم و گفتم آره و بعدشم بالای میدون رسالت (سر فرجام) قرار گذاشتیم.
وقتی اومد، گفت که بریم توی ماشین. خلاصه با هم رفتیم و من گفتم اول تو بخور، اونم گفت باشه. کیرم رو که در آوردم، با اینکه هنوز خواب بود، به محض دست زدن اون به کیرم آبم اومد! اینقدر شاکی شدم که حد نداشت. همه امیدم نا امید شده بود. اونم سریع دستش رو تمیز کرد و کیرش رو درآورد و بهم اشاره کرد که بخورم. کیرش حدود 15 سانت بود، اما سفت سفت! یعنی درست مثل سنگ بود! یه کم هم به بالا تاب داشت که حالت سکسی تری بهش می داد.
با اینکه ناراحت بودم، اما دیدم بهترین موقعیته که حداقل کیر بخورم و حال کنم و به این آرزوم برسم. شروع کردم اول کیرشو مالیدم و بعدشم شروع کردم به خوردن. وای که چه حس جالبی بود. حس می کردم دارم یه آب نبات چوبی گنده، اما نرم رو می کنم کنار لپم. هیچ وقت اون دقایق رو یادم نمی ره.
تازه داشتم لذت می بردم که گفت سریع بیا بالا! دیدم از خونه ای که دم درش بودیم، یه نفر اومده بیرون! سریع ماشین رو روشن کرد و راه افتادیم. کلی گشتیم، اما اون دور و برها جایی پیدا نکردیم. در حالی که هنوز شلوارش باز بود، رفتیم دم دانشگاه علم و صنعت. درست کوچه پایینی دانشگاه، یه جای تاریک وایستاد و کیرش رو درآورد. شروع کردم خوردن، اما مگه می اومد؟! حدود نیم ساعت مرتب مالیدم و خوردم. واسه اینکه تحریک بشه، ازم خواست که همزمان انگشتش کنم. خلاصه بعد از حدود نیم ساعت آبش اومد. منو پیاده کرد، خداحافظی کردیم و کلی ازم تشکر کرد و گفت سکس خیلی خوبی داشته. ازم خواست که بازم ببینمش و مکان جور کنیم که همدیگرو بکنیم و باز واسه هم ساک بزنیم. اما من به محض اینکه اومدم خونه، بهش اسمس دادم که اصلا دیگه نمی خوام ببینمت یا باهات صحبت کنم، لطفا شماره منو پاک کن. اون آی دی یاهو رو هم کلا پاک کردم. راستش خیلی می ترسیدم کسی بفهمه و بعدا برام مشکل درست بشه.
از اون وقت دیگه کیر هیچ کسی رو نخوردم. اما امروز دلم می خواد بازم ببینمش. اون سکس با همه بدی هاش، واسه من کلی خاطره بود. یادش بخیر

نوشته: محسن

میخوام اولین اولین سکس مو براتون تعریف کنم که اونوقت میل به گی شدن من زیاد گل کرد .
اولین سکس من با پسری به نام بختیار شروع شد وای عجب روزی بود اون روز اولش از اونجا شروع شد که ما چند تا رفیق بودیم همیشه با هم میگشتیم بختیار هم یکی از اونها بود . یه روز گرم تابستان که همگی از شنا بر میگشتیم تو را گفتیم بریم حمام عمومی دسته جمعی قبول کردیم رفتیم من اونوقت خجالت میکشیدم که بدنمو نشون دوستانم بدم منظورم کیرم و کونم بود همه لخت شدند الا من که شرت تنم بود وای اولین بارم بود که کیر رو از نزدیک میدیدم یکا از رفیقهام که اسمش کیوان بود پدر سوخته عجب کیر بزرگی داشت نزدیک ۲۵ سانتین بود حس عجیبی داشتم که اگه این بره تو کونم چی میشه . خلاصه شروع کردند به جلق زدن من هم که خجالت میکشیدم جلوشون جلق بزنم رفتم رختکن حمام و از یه گوشه به کیر کیوان نگا میکردم و تو خیالم که داره منو میکنه وا چه حسی بود از اون ور نمیدونستم که بختیار داره منو نگا میکنه که محو تماشای کیر کیوان شدم یه دفعه چشمم به اون افتاد دیدم منو نگا میکنه من هم از خجالت یه نگا به اون کردم و دیدم لبشو گاز گرفت و سرشو تکون داد من هم که تا اون این کار رو کرد خنده زیر لبی به او کردم اخه اونوقت ما ۱۵&۱۶ سال بیشتر سن نداشتیم هر جور بود ابم اومد اونها هم ابشون اومده بود اب من اونوقت زیاد غلیض نبود و زیاد اب نداشتم تموم شدیم لباسا مون رو پوشیدیم رفتیم بیرون . شب همان روز بختیار منو دید گفت شیطون دیدم چه جور محو کیر کیوان شده بودی چیه خوشت میاد کیر من هم کوچک نیست اگه میخوای ........ ؟
بختیار گفت فردا دوتایی بریم حمام یه جوری شدم حس عجیبی بهم دست داد که قبول کنم یا نه اون هم گفت اگه خواستی فردا بهم بگو من هم گفتم باشه وای شبش خوابم نبرد که نبرد هی تو فکر بختیار بودم که اگه کیرش بره تو کونم چه حسی داره با خودم گفتم میرم اولین بارمه یه امتحانی میکنم ضرر نداره که .
صبحش بختیار رو دیدم گفتم باشه میریم حمام قرار گذاشتیم ۲ بعدازظهر همون حمامی که دیروزش رفته بودیم موعد قرارمون فرا رسید دوتای رفتیم حمام و یه نمره پایین وان دار گرفتیم رفتیم تو لباسا مون رو دراوردیم فقط شرتمون مونده بود کیر بختیار بلند شده بود بد جوری مال من هم که نگو اخه رخت کن حمام یه پایه بلند داشت و بختیار اونجا وایساده بود گفتم شرتتو در بیارم گفت چرا که نه نزدیکش شدم شرتشو اروم کشیدم پایین صورتم درست جلو کیرش بود وقتی شرتش رو پایین کشیدم کیرش خورد به صورتم وای چه حالی داد دستم دراز کردم و اروم اروم کیرش رو مالش دادم اولین بارم بود که دست به کیر یه نفر دیگه میزدم وای چه حالی داد تمام و جودم رو یه حسی عجیبی فرا گرفت بد جوری بدنم میلرزید اخه اولین بارم بود من هم شرتمو پایین کشیدم بختیار کون سفید من رو که دید گفت وای عجب کون سفید و تپل و بی موی اخه کونم من اون وقت که ۱۵ سالم بود بی مو و جذاب بود اون هم اولین بارش بود که کون میدید یه دستی زد و فشارش داد و گفت قربونش برم از مال دخترها هم خوشکل تره خندیدم وای لحظه خوشی بود اون لحظه هیچ و قت یادم نمیره . داخل وان حمام رو تمیز کردیم و اب سرد و گرم رو باز کردیم تا پر بشه و خودمون رو پایه کنار وان نشستیم و گفت بیا صابون به بدن من بزن من هم گفتم باشه داشتم صابون میزدم به بدنش گفتم به پشتتم بزنم گفت بله گفتم ناراحت نمیشی به کونت هم بزنم گفت نه من هم کم کم صابون رو به کونش می مالوندم وای عجب کونی داشت اون هم ولی من زیاد تو کف کیرش بودم تمام بدنش رو صابون کشیدم تموم شد رفت زیر دوش گفت تو نمیخوای گفتم چرا که نه من هم میخوام اومد جلو صابون رو گرفت یواش یواش داشت صابونم میزد شکم و سینه مو صابون زد یه دستی هم به کیرم که بلند شده بود زد وای لحظه عجیبی بود برگشت عقب و پشتم صابون میزد و رسید به کونم صابون زد حس میکردم که کیرش میره لای کونم بد جوری حشری شده بودم دستشو دور کمرم انداخت کیرش رو کرد لای کونم تند فشار داد کیرش دقیقاً لیس میخورد وبه تخمام میخورد حس خوبی بود گفت دراز بکشین کنار هم گفتم باشه گفت که پشتت رو به من کن من هم همین کار رو کردم دستش رو به کونم میمالوند هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه لای کونم همش کف صابون بود کیرش رو گرفت سرش رو اروم اروم داشت داخل سوراخم میکرد ندونستم یهو یه درد عجیبی گرفتم اونهای که از پشت دادن میدونن چه دردی داره زود خودمو جلو کشیدم دستمو به کونم گرفتم چه دردی داشت وای نگو انگاری چاقو خورده بوم اخه تو عمرم اولین بارم بو این کار رو میکردم دستمو به سوراخم زدم دیدم خونیه ترسیدم نه اینه صابون زده بود اون تکان هم که زد کیرش که نزدیم ۱۵ سانتین بود تا نصفش کرد تو خیلی درد داشتم پاشدم گفت بیا نگا کنمت ببینم چیزیت نشده لای کونمو گرفت با دستهاش باز کرد حال عجیبی داشتم هم درد بود و از اون طرف دوست داشتم کیرش بره تو کونم کفت که هیچی نشده فقط کمی خون بود بس گفت اولین بارته شاید این طبیعی باشه گفتم باشه مسله ای نیست داخل وان رو که از قبل پر کرده بودیم دوتایی رفتیم توش جوری دراز کشیدیم که پاهامون جلو صورت هم دیگه باشه اون پای من گرفت منو کشید جوری که کونم رفت رو کیرش با دستش کیرشو گرفت رو سوراخ کونم گذاشت یه فشاری داد دوباره همون درد رو احساس کردم ولی زیاد نبود طاقت نیاوردم درد داشتم زیاد گفتم نمیتونم سختمه بسه اومدیم بیرون رو پایه نشستیم کیرشو گرفتم با دستم شروع کردم جلق زدن براش ۲&۳ دقیقه ای براش این کارو کردم که ابش اومد درست ابش ریخت رو دستم گرم گرم بود بوش کردم یه سر زبونی بهش زدم زیاد بد طعم نبود . ولی ته کونم بد جوری درد داشت تقریباً این درد رو ۳&۴ روزی داشتم و کم کم خوب شد .
این هم داستان واقعی اولین سکس من با بختیار دوستم .

دوست دارم نظرتون رو هم بدونم در مورد اولین سکس من ؟؟
ممنون میشم

نوشته: kami6y

این داستان درباره احساس من (حسام) به یکی از فامیل های همسایه مون هست که بعد از مدتی منجر به این شد که زیرش بخوابم. اولش فقط دوست داشتم وقتی که کنار هم تو ماشین روی صندلی عقب نشستیم و داریم به اتفاق دو سه تای دیگه از دوستامون خیابون گردی می کنیم کار هایی کنم که حشری بشه و بعدش که حشری شد کم کم دست بزنه به پشتم و از رو شلوار از پشت بچسبونه بهم و کلفتی کیرش رو حس کنم. ولی حالا بعد از دو سال جوری شده که هر دو سه هفته یه بار باید همدیگر رو ببینیم و بدون اینکه یک کلمه حرف اضافی بزنیم خودم شرتم رو واسش دارم و دراز بکشم رو فرش و لای کونم رو باز کنه و یه تف بندازه رو سوراخ و اروم اروم تا دسته فرو کنه تو کونم و اوونقدر تلمبه بزنه که آبش بیاد. بعدش بگه که کجا بریزه و هر دفعه یه جا رو امتحان بکنیم. مثل رو صورت، رو لب و دهن، توی دستم، پشت کمر و اخر سر هم روی خایه های من.

جالب این هست که هر وقت که میادش خونه همسایه ما، یه جوری وانمود می کنیم که انگار شش ماه هست که همدیگر رو ندیدیم و اصلا کیر این آقا نیتسش که هر ماه دو سه بار درد و لذت رو به من یادآوری می کنه.

هر دوتای ما آدم های مودب و با شخصیت و درس خونی هستیم که لذت با هم درس خوندن رو چند برابر کردیم. چند وقت پیش وقتی که لخت کنار هم خوابیده بودیم و داشتیم اماده می شدم که بهش پشت کنم، گفت که اگر قرار باشه سکس ما رو فیلم کنند و یا کتاب بنویسند فکر نکنم کسی رو دست ما بلند شده بشه.... گفت که می خوام یه اعترافی کنم واست گفتم بگو گفت که من چند ماهی هست که دو سه تا پسر دیگه رو هم کردم اما همه فقط یه باری بوده... تازه می فهمم که سکس با تو چه کیفی داره.... گفتم چون من خودم از دیدن کیر به وجد میام و با اینکه دختر اطرافم زیاد هست ولی باز هم برای تنوع بیشتر و لذت بیشتر از سکس دوست دارم که با پسر سکس کنم. من هم با پسرای دیگه هستم اما فقط به تو کون می دم الان. تو تنها کسی هستی که اولین بار من رو افتتاح کردی اما به جز تو کیر های دیگه هم دیدم ولی خوب باهاشون حال نکردم...

گفت یادته اولین بار کی بود که کردمت؟

گفتم خوب اره فلان روز بود...گفت نه اوون روز کامل کردمت... گفتم اره اره راست می گی فلان روز بود که هی اصرار می کردی فرو کنی و من در می رفتم... گفت اره عجب روزی بود... هی من شق می کردم تا می خواستم فرو کنم توش تو جابجا می شدی و می گفتی نه .... نمی خوام کونی بشم.... اما وقتی بهت قول دادم که اجازه بده کیرم رو سیخ بذارم رو سوراخت و کاری نمی کنم .... گفتی اره... ولی وسط کار که کیرم مثل دسته تبر سفت شده بود و تو هم داشتی لذت می بردی هلش دادم سمت کونت و فکر کنم دو سه سانتش رفت تو.... گفتم اره.... من اوون موقع برق از سرم پرید.... با خودم گفتم یعنی من کونی شدم! ولی یه دفعه انگار که خوشحال شده باشم و دوست داشتم که دوباره همون کار رو امتحان کنی ولی تو سریع در رفتی و گفتی باید بری دست شویی.... فکر کنم رفتی جق زدی....گفت اره... گفتم خاک بر سرت...

وسط همین حرف ها بودم که یه دفعه گفت بذار همونجوری کیرم رو سیخ بذارم لای کونت و خودش بره تو.... دوست دارم خودت کیرم رو بدی تو ....
گفتم پس تف زیاد نزن که یهو بره تو....کمی بمال سرش فقط .... بعد صحبت هامون رو ادامه دادیم در حالی که حس می کردم کونم مثل بادکنی شده که با انگشت فشارش می دی و جایی که زیر انگشتت هست تو دل بادکنک فرو رفته و خمیدگی های اطرافش ادم رو یاد چاک کون و باسن می ندازه....

تو همین جور حرف زدن بودیم که یه اتفاق جدیدی افتاد و دیدم اوون داره پس گردنم رو با نوک زبون مالش می ده .... دوباره مثل دفعه اولی که کیرش رفته بود تو کونم هری دلم ریخت... باز هم حس عجیبی داشتم.... این حس وقتی بیشتر شد که با دستش سرم رو برگردوند و با چشمان بستش لبم رو بوسید و گفت که همیشه دوست داشتم تو این حالت یه پسر رو ماچ کنم.... یه پسر با کیر شق در حالی که کیرم رو سوراخشه و داره بهم زل می نه....

تا اوومدم حرف بزنم... گفت چیزی نگو... دوباره لبم رو بوسید.... ایندفعه اوون حس غریب رو می فهمیدم... حس کردم واقعا زیر سلطه یه مرد هستم...

نوشته: حسام

این یه داستان که اصلا نمیخواستم کسی بدونه اما میگم شاید یکی از دردام کم شه...
سکسی هم نیست فقط یه داستانه
من و اون دوتا رفیق فابریک بودیم ، هیچ وقت فکر نمیکردم اینجوری شه ، اون به من اعتماد داشت طوری که همیشه میخواست من پیشش باشم و بارها بهم گفته بود که تو تکیه گاه منی . اسمش امین بود یه پسر خوشگل،خوشتیپ و بامرام طوری که همه مدرسه و دوستای دیگم حال میکردن فقط یه بار سلامش کنن ، من با اینکه اولین بارها اصلا نزدیکش نمیشدم اما اون منو واسه دوستی انتخاب کرده بود طوری که در هر لحظه فقط پیش من میومد همه داستان زندگیش و سختیاش رو برام تعریف میکرد و منم فقط نگاش میکردم چون وقتی حرف میزد خیلی برام آرامش بخش بود!
بیشتر مواقع با هم میرفتیم قهوه خونه و بازار منم که اسم و رسمی دارم و اصلا خوشم نمیاد کسی دوستامو اذیت کنه اجازه نمیدادم تو قهوه خونه کسی بهش چپ نگاه کنه ، که این اواخر بخاطرش یک ماه حبس بودم چون با چاقو زده بودم به یه لاشی. بگذریم ، وقتی اومدم بیرون دیگه بهش گفتم دوست ندارم بری قهوه خونه جریان رو که یادت هست اونم خیلی خشک بهم میگفت باشه و مثل قبلنا اصلا پیشم نبود، منم واقعا تعجب کرده بودم یعنی این همونه ، نمیدونم چرا رفتارش با من تغییر کرده بود. منم که از اون خاطره بدی که داشتم قلیون خودمو تو خونه میکشیدم. اما یه روز که بچه محلا جمع شده بودن برن قهوه خونه به زور منم مجبور کردن برم باهاشون یه دود بزنیم ، وقتی رسیدیم دیدم امین با چندتا لات و لوت اونجا بود، اولش باورم نمیشد که خودشه خوب که دیدم متوجه شدم واقعا خودشه ، اونم وقتی منو دید یهو شوکه شد گفت سلام ، منم جواب سلامشو دادم و نشستیم روبه روشون . تقریبا اون کسایی رو که با امین بودن رو میشناختم یه آدمای تخس و زن صفتی بودن که نگووو. امین که فقط زل زده بود به من و با تعجب نگاه میکرد منم ساکت نشسته بودم و قلیون میکشیدم، هم محلام که فهمیدن ناراحتم ، خیلی زود برگشتیم خونه . ساعت 11 شب بهم زنگ زد جوابشو ندادم ، یکی از دوستام که از جریان باخبر بود بهم گفت فکرشو نکن چون دستت نمک نداره وقتی این حرفو زد ازش نفرت پیدا کردم نمیدونم اصلا دست خودم نبود. دیگه مدتی گذشتو یه شب از این شبا یکی از دوستاب مشروب خریده بود که بریم حال کنیم دور هم بگو و بخند ، وقتی رسیدیم نشستیم و یه شام حسابی خوردیم که بهزاد که یکی از دوستای کسخولم بود بهم گفت نظرت چیه تو عالم مستی یکی رو بیاریم و بکنیم منم که اصلا از گی خوشم نمیومد گفتم نه بابا ولمون کن ، ولی دوستای دیگم قبول کردن . بهزاد زنگ زد به یکی از دوستاش گفت اون پسر تپل خوشگلرو بیار امشبو حال کنیم منم که فقط حالشونو میگیرفتم که این چه کاریه که در خونه رو زدن اومدن تو ، باورم نمیشد این تپل و خوشگل دوست من بود یعنی امین!!!!!!!!! حالم بد شد بدجور...
بهزاد گفت به شوخی گفت این دسگرمیمونه یعنی آقا امین منم فقط بهت زده نگاش میکردم ، اون شب بدترین شبی بود که داشتم...
به بهزاد گفتم خفه شو عوضی ... بهزاد در کمال تعجب گفت مگه چی شده منم بدون وقفه دست امینو گرفتم و از خونه بردم بیرون ، داشت با اون چشای مظلومش منو نگاه میکرد که دیگه تحمل نیاورد و زد زیر گریه ، منم تحمل گریشو نداشتم و اشکاشو پاک کردم گفتم امین هنوزم باورم نمیشه این تو باشی ...
آروم بهم گفت : میدونم خیلی دیره ولی واقعا من تو رو دوست داشتم...
باورم نمیشد این همون امینی بود که خیلیا آرزو داشتن باهاش باشن اما بعد حبس اون خراب شده بود
بهش گفتم : امین مگه چی کم داشتی ؟ چرا ؟
بهم گفت : تو رو
منم که تعجب کردم از این حرفش...
گفتم منظورت چیه؟
گفت : من میخواستم فقط واسه یکبارم که شده تو به من بگی دوست دارم یا آروم منو ببوسی ،بی ناموس بودم اگه دست به این کارا میزدم ، بعد از حبس رفتنت من تنها شده بودم هیشکی مثل تو به فکرم نبود . داشت حرف میزد که یه سیگار از جیبش درآورد که بکشه ...
منم محکم زدم تو گوشش و ازش سیگارو گرفتم....
اونم با خنده تلخ بهم گفت: مگه هنوزم واست مهمم که این کارو میکنی!!!
وقتی این حرفو زد واسه اولین بار دستام میلرزید ، نمیدونم چه حسی بود ولی بدجور اذیتم میکرد...
وقتی اون حرفا رو ازش شنیدم یه عذاب شدید گرفتم که هنوزم من این عذابو دارم ...
بهم گفت : هنوزم دوست دارم وقتی کنارت راه میرم سرمو بالا کنم بگم تکیه گاهمی ولی دیگه سرم خم شده دیگه اون آدم مغرور نیستم .
منم بهش گفتم : امین دوست ندارم اینجوری ببینمت یعنی دوست نداشتم تورو واسه دسگرمی امشب اینا ببینم .
اونم گفت : اینه حال و روزم
بهش گفتم سوار موتور شو بریم یه جایی؟
من امینو برده بودم اطراف شهر تقریبا هوا هم عالی بود وقتی رسیدیم زیر یه درخت نشستم و اون آروم سرشو رو سینم گذاشت و گفت حداقل بذار امشبو راحت باشم. منم که دلم واسش سوخت گفتم باشه . دوستامو گرفته بود و مدام اونا رو میبوسید منم گفتم اشکالی نداره راحت باشه . یه دفعه بلد شد و گفت من هنوز همون امینم برات...
منم که این همه تغییرات رو از اون دیده بود گفتم : آره ، اما حرف دلم نبود اونم میدونست این حرف دل من نیست...
دوباره سرشو گذاشت رو سینم و آروم چشاشو بست و بهم گفت بعد این مدت اولین باریه که حالم خوبه
منم بغض گلومو گرفته بود اما میخندیدم که اون ناراحت نشه...
خلاصه تا خود صبح اونجا با هم خوابیدیم و صبح بردم واسش صبحونه خردیم و رسوندمش خونه...
بعد چند روز دیدم اومده بود در خونمون بهش گفتم امین چیزی شده گفت دارم میرم که دیگه از این خفت در بیام بهش گفتم کجا اونم گفت یه جایی به جز اینجا ، منم واقعا خوشحال شدم که اون میخواست دوباره پاک شه منم یه مقدار پول بهش دادم و گفتم برو . گفتم: دوست دارم وقتی پاک شدی بهم بگی بیام پیشت ، وقتی این حرفو زدم خیلی خوشحال شده بود
یه روز بهم زنگ زد و گفت خیلی دوست دارم ببینمت ، منم گفتم کجایی ؟ گفت خونه خودمونم . منم بهش گفتم فعلا یکم کار دارم بعد از ظهر منتظر باش میام دنبالت بریم بیرون اونم گفت باشه میبینمت .
حول و هوش ساعت 6 بعد از ظهر با یه کارتون شیرینی رفتم دم خونشون ...
باورم نمیشد
الانم دارم اینو مینویسم گریم گرفته از امین چیزی به جز یه اعلامیه ندیدم.......
اون خودکشی کرده بود . منم که بهت زده فقط داشتم نگاه میکردم و دستم لرزید و پاکت شیرینی افتاد زمین . چشمام خون شده بود و هیچی نمیگفتم ...
اون بدن سفید و خوشگلش الان تو سردخونه بود .
خیلی آروم و بیصدا برگشتم خونه و گوشیمو چک کردم از امین پیام داشتم که نوشته بود:
منو ببخش
دوست داشتم قبل رفتنم ببینمت
دوستت دارم.

وقتی اینو دیدم بدنم سرد شد احساس کردم تمام بدنم از کار افتاده بود ...
بعد اون جریان دیگه تا مدتها رفتم یه شهر دیگه و هنوزم برنگشتم...

دوستان ازتون معذرت میخوام که ناراحت شدین
ولی عشق فقط مال دختر و پسر نیست هیچوقت همدیگرو از هم بدر نکنین
دوستون دارم.

نوشته: ؟

سلام من تازه عضو شدم اينم اولين داستانه که مينويسم.2سال پيش بود رفتيم پارک بابچه ها توپ بازي کنيم بعد ازتوپ بازي کردن رفتيم کمي خسته گي در کنيم من يه دوست دارم به اسم سالار که خيلي تپله سينه هاش اويزون شده بود بهشون دست زدم ديدم هيچي نميگه بعد چند تا انگشت کردم ديدم هيچي نميگه بهش گفتم بريم....!گفت کجا گفتم خودت ميدوني ديگه بريم! گفت بچه ها نفهمن گفتم نه بعد از اين اونا رفتن خونه هاشون ميريم گفتش باشه يه لحظه هنگ کردم باخودم اي بابا اين بسيجي داره به من ميده...خلاصه بعد فوتبال من موندم واين اقا سالار تپل خودم گفتم بريم دستشويي پارک.رفتيم بهم گفت ف سوپر داري گفتم اره چندتا دارم خلاصه رفتيم دستشويي اول نميدوستم چيکار کنيم وخيلي ترس داشتم.بهش گفتم چيکار کنيم گفتش که چندتا ازون فيلم باز کن ببينم.بازکردم دادم دستش نگاه کرد چند لحظه ديگه گفت که بيا گردنم روبخور خوردم ديدم داره نفس نفس ميزنه سينه هاي گندش رو از زير لباسش ميمالوندم بعدش زدم بالا وخوردمشو اولش يکم شور بود وطعم عرقش ميداد ولي يواش داشتم حال ميکردم گفت بسه ديگه برگشت قبل کرد گذاشت جلوم بايه دستش هم کونشو کشيد گفت بذار.من همون جور خشک خشک گذاشم گفتش که يواش حيون صبر کن اومد سر کيرمو گرفت گرفت جلودهنش خورد عجب ساکي ميزدبعد يکم خوردن تف کرد روسرکيرم گفت حالا بذار يکم گذاشتم داشت اخ اوخ ميکرد بعد داشت پشيمون ميشد که بره تاته يه دفعه کردم تو داد زد خر يواش مردم داشتم تلمبه ميزدم ابم داشت ميومد گفتم چيکارش کنم در بيار بريز دهنم اوردمش ميرون چند بارساک زد ابمو کشيد دهنش قورت داد بعدش خودموسالار رو پاک کردم اومديم بيرون رفتيم خونه.وحالا که حالاست هنوزم ميکنمش لامصب خيلي کونيه.
خوب اگه داستان بد بود واشکالي داشت خودتون به بزرگواري خودتون ببخشيد

نوشته: ؟

کامران پسر عموی من هستش خونه شون زیاد از خونه ما دور نبود یه شب تابستان با کامران بغل پارک خونه مون نشسته بودیم دقیقاً ساعت ۱۱:۳۰ بود زیاد مردم توپارک نبودند بغل پارک یه خونه ای بود که چند تا دختر زیبا داشتند در اون موقع اونها هم بیرون نشسته بودند من هم که تازه اولای گی شدنم بود و به هر دری میزدم که یه کیری پیدا کنم تا با هاش ور برم و حال کنم با کامران صحبت این رو باز کردم که اگه این خوشکلها لخت پیشت بودند چیکارشون میکردی ؟ گفت که میکردمشون من هم که داشت کم کم حشری میشدم با یه ترفند به کامران گفتم که تو ابت زود میاد یا دیر اون هم گفت نمیدونم اخه اون وقت ۱۶ سال زیاد نداشتم و کامران هم ۱۵ سالش بود خلاصه گفتم بیا یه مسابقه بذاریم ببینم کدوممون زود ابش میاد و یه چیزی بخره یا هرچی دلش خواست ازش بخواد من هم دستم رو کم کم بردم و کیرش رو مالش دادم وای چه کیری داشت کلفت بزرگ گفتم درش بیار ببینم مال من بزرگه یا مال تو کیرش رو در اورد چشمتون روز بد نبینه کله کیرش خیلی بزرگ بود مال خودم مقایسه کردم با اون خیلی کوچک بود دیگه بد جوری حشری شده بودم شروع کردم به مالیدن کیرش که هنوز ۲ دقیقه نگذشته بود ابش اومد من هم گفتم چه زود ابت اومد گفت زیاد حوسی بودم و گفت ببینم تو هم زود ابت میاد گفتم دلت میخواد به کیرم دست بزنی اول مکث کرد و بعد دستش رو دراز کرد و کم کم کیرم رو مالش داد از قصد خودم رو دیر ارضاً کردم تا ببازم و بهونه ای داشته باشم برا سکس با کامران حدود ۳&۴ دقیقه هی کیرم رو مالش داد و کم کم طاقت نیاوردم و ابم اومد اون هم که ساعت نگه داشته بود گفت مال من ۲ دقیقه مال تو هم حدود ۴ دقیقه بود پس تو باختی گفتم قبول هر چی میخوای برات میکنم اون هم گفت سکس من هم گفتم کجا گفت حمام اخه اغلب سکسهای من تو حمام بودن چون خودم دوست داشتم وفردای اون روز با کامران قرار گذاشتیم وسایل حمام رو فقط من اوردم چون اون خونه بهش شک میکردند اگه وسایل حمام با خودش میاورد و اجازه نداشت حمام بغل خونه ما یه کوچه باریکی داشت گفتم برو اونجا همدیگر رو پیدا میکنیم او زودتر از من رفت من هم عقبش رفتم دم در حمام رسیدم دیدم که اونجا وایساده بود با هم رفتیم تو گفتم یه نمره پایین بده لطفاً اخه اون اقا هه که حموم بود منو میشناخت دوستم داشت یه نمره بهم داد من و کامران رفتیم تو حمام در رو قفل کردیم من بهش گفتم این هم لحظه که قولشو داده بودم گفت وای اولین سکس من تو حمام وای چه حالی میده اینقدر حشری بودم که زود لباسهامو در اوردم و به کامران هم کمک کردم که زود لباسهاشو در بیاره من رفتم پایین پایه حمام ولی کامرا هنور بالای پایه بود و فقط شرتش مونده بود گفتم زود باش دیگه اخه خجالت میکشید شرتش رو در بیاره من هم شرتش رو پایین کشیدم چه کیری داشت کله کیرش یه کم خمیدگی داشت کیرشو گرفتم و یه بوس ابدار رو کله ش کردم وای چه لذتی داد باهم رفتیم تو دوش باز کردم هر دوتامون رفتیم زیر دوش چند روز پیشش یه فیلم گی دیده بودم در اون فیلم پسره کیر او یکی رو ساک میزد من هم گفتم اینبار که سکس کردم حتماً امتحان میکنم این جور بود که زانو زدم جلو کامران کیرشو گرفتم کردم تو دهنم اولین بارم بود که ساک میزدم این جوری کیرش رو با وجود اینکه بزرگ بود ولی تا ته میکردم تو دهنم تا جای که نزدیک بود استفراق کنم این کار رو چند دقیقه ای انجام دادم احساس کردم یه چیز گرم کردم تو دهنم دیدک که کامران یه لحظه لرزید ولی نفهمیدم که ابش اومده بود کیرشو در اوردم بله ابشو یه کم هم خورده بودم ولی زود تف کردم بقیه شو انداختم بیرون ولی طعم با لذتی داشت ابش خلاصه کامران یه بار ابش اومد و ارضاً شد ولی اوج جوانیش بود میتونست زیاد ارضا بشه من که با خودم لیف صابون اورده بودم گفتم کامران بیا منو لیف بزن گفتم دراز میکشم گفت باشه اول پشت دراز کشیده بودم شکم اینهارو لیف زد گفت برگرد رو شکم بخواب من هم این کار رو کردم مشغول لیف زدن پشتم بود اخه وقتی که داشت لیفم میزد درست رو کونم نشسته بود گفت که عجب کون سفید و بی مو و تپل داری من هم گفتم مال خودته میخوای چیکارش کنی گفت که میخوام سوراخشو با زبونم بخورم گفتم که چطور گفت الان نشونت میدم با سطل اب اورد روم پاشید اخه همش کف صابون بود یکی دو سطل ریخت تا کف صابونها تمیز شدند اونوقت با دو تا دستهاش لپ های کونمو گرفت از هم باز کرو طوری که سوراخ کونم باز سد بعد سرش رو اورد پایین و با زبونش درست سوراخ کونمو می لیسد وای چه حسی داشت داشتم از حوس از حال میرفتم زبونش رو درست میکرد تو سوراخ کونم طوری که احساس میکردمش بد جوری حوسی شده بودم گفتم بسه بسه تمومش کن دارم از حال میرو بعد رو کونم دراز کشید کیرشو رو سوراخ کونم احساس میکردم شبش که دیده بودم کیرش کلفته قبل از اینکه بریم حمام رفته بودم حمام خونه مون و با دست و یه خیار سوراخ کونمو باز کرده بودم که درد نکشم ولی با وجود اینها هم بازم در داشتم اخه کله کیرش بزرگ بود خلاصه کیرش رو کم کم میکرد توش درد داشت ولی نه زیاد گفتم کم کم ببرش تو تا یه کن سوراخش گشاد بشه اصل کاریش کله اش بود او میرفت اون دیگه اسون بود همین جوری که داشت کله شو فرو میکرد احساس میکردم که دردم کم شده وگفتم که حالا یه کم فشار بده تا زیاد برت تو این کار رو کرد وای حس خوشی بهم دست داد دیگه دردم نمی اومد گفتم تند تند تکان بزن اون هم که قبلاً ابش اومده بود ارضاً نمیشو د که به سود من بود کامران گفت میخوای به کیرت دست بزنم من هم که بد جوری هوسی شده بودم و اون کیر رو تو کونم حس میکردم گفتم بله از پشت که منو میکرد به کیر من هم دست میزد که من ابم اومد هیچ و قت او لحظه رو فراموش نمیکنم اخه نمیدونم تجربه کردید یا نه اون لحظه که کیر تو کونته و داری ابت میاد لذتش چند برابر میشه من که ازضا شدم یهو یه چیز گرمی که مثل اب بود و تو کونم احساس کردم نه اینکه کامران هم ابش اومده بود همش رو کرده بود توش دوست نداشتم ولی تازه دیر شده بود این هم سکس من و کامران. من با کامران سکس زیاد داشتم اونها رو هم براتون مینویسم منتظر باشید .

نوشته: kami6y

دوستان این داستانی که براتون میزارم واقعیه زیاد صحنه سکسی نداره کل سکسش یکی دو دیقس هر چی مینویسید لطفا به هیچ وجه فحش ندین حتی اگر فکر میکنید داستان تخمیه نظر بدید ولی فحش ندید

داستان از جایی شروع میشه که 15 سالم بود و اول دبیرستان بودم. یه روز رفتم یه قوطی روغن برای روغن دون برداشتم که درشو باز کنم بریزم توشو یه زره لولای در خونه رو روغن کاری کنم. هیچی قوطی روغنو باز کردم ریختم تو روغن دون روغن دونو گذاشتم لب پله رفتم قوطی رو بندازم دور که اومدم دیدم روغن دون افتاده رو زمین و تمام زمین روغنی شده. هیچی کلی نشستم روغنو از رو زمین شستم ولی بازم مونده بود.3-4 بار که از پله ها پایین اومدم خوردم زمین و بالاخره دفعه اخر که خوردم زمین بد جور تاندون مچ دست چپم کشیده شد رفتیم دکتر گفت این جوری شده تا یه ماه دیگه خودش خوب میشه. هیچی منم چپ دست بودمو نمیتونستم دیگه بنویسم و مدرسه زنگ تفریح که میخورد بالا میموندم که مبادا برم تو حیاط کسی بخوره به دستم بدتر شه. تقریبا 18-19 روز از خوب شدن دستم گذشته بود و میتونستم دستمو از توی آتل در بیارم ولی بازم اگر زیاد تکون میخورد درد میگرفت.یکی از همین روزا وسط زنگ تو کلاس که بودم یکی از بچه های کلاس اومد تو.اوبی کلاسمون بود اسمش محمد بود و یه سال از من بزرگ تر بود. واقعا حیف این اسم که رو این کونی گذاشتن.دید من دستمو از توی آتل در آوردم گفت اگه منو نکنی دبیرا که میان سر کلاس بهشون میگم که دستت خوب شده و مشق نمینویسی.منم میدونستم کس و شر میگه و نمیره بگه حتی اگر میگفتم من کاملا دستم خوب نشده بود دبیرام کاری نمیتونستن بکنن. اون کس ننه هم قبلا اولای مهر بهم پیشنهاد داده بود بکنمش ولی نکردم حالا میگم چرا. من به بهونه این که یه کون مفت گیرم اومده خواستم دلی از عزا دربیارم. در کلاسو از پشت قفل کرد ولی جفتمون ترسیده بودیم یه موقع ناظم یا خایه مالای ناظم نیان مارو ببینن شلوارشو کشید پایین کیرم از قبل شق شده بود نزدیکش که شدم دیدم کونش بوی آدم مرده میده انقدر کسکش حموم نمیره و کثیفه با همون دستای نجسش کیرمو کرد تو کونش خواستم تلمبه بزنم نذاشت گفت بزار بمونه. تازه کار بود. آخر از شدت بوی گند کیرمو کشیدم از کونش بیرون یهو دیدم کیرم با یه لایه عن پوشیده شده! واقعا حالم داشت بهم میخورد. گفت چرا درآوردی گفتم خفشو کسکش یه دستمال بده. دستمال داد و یه ذره کیرمو پاک کردم بعد پاشدم رفتم تو حیاط رفتم دستشویی کیرمو با آب کلی شستم اومدم بیرون دستمو جلوی همه از آتل بیرون آوردم و شروع کردم به شستن دستام با آب و صابون. بچه های کلاسم منو دیدن فهمیدن دستام خوب شده ولی اتفاق خاصی نیفتاد.
بعد از این اتفاق اون مادرجنده سال دوم هم چند بار بهم پیشنهاد داد بکنمش ولی هر موقع میگفت یاد سال اول میفتادم ردش میکردم الانم که پیش دانشگاهی هستم هنوزم این کس کش با ماست. اولین نفری که تو دبیرستان کردش من بودم بعدا بچه های دیگم کردنش ولی نه به شلی من وحشیانه کردنش. خیلی کارای دیگم کرد از جمله خایه مالی معلما و ناظما و لو دادن بچه ها و نامه نوشتن به بقیه بچه ها برای سکس و... که حد و مرز نداره بعضی اوقات ننشو که پلیسه (باباشم پلیسه) میبیبنم که میگه اخبارشو بهش برسونم ولی هر کاری میخوام بکنم تا این کونی رو لو بدم دلم نمیاد میگم به من چه مربوطه کس ننش از 2 تا پلیس یه اوبی دراومد به تخم چپم.
آخر دست این کاراش رو شد و صداش به گوش ناظم و مدیر رسید همه دبیرا باهاش لجن. مدیر و ناظمم اخراجش نکردن ولی هر گوهی که بخوره کونش میزارن بعضی خبرام به گوشم رسیده که جفت ناظم و مدیر کردنش! نوش جونشون
الان جای این پسره رفتم تو مخ یه پسر دیگه قیافش خیلی خوشگله جز یه خط ریش کیری که با زدن حل میشه پوستش سفیده وزنش 54 کیلو قدش 166-168 با لبای قرمز خود سفید برفیه میخوام بکنمش ولی فرصت پیش نمیاد و بدبختیش اینجاست که اون کوندهه که نمیخوام بکنمش پا میده این که میخوام بکنمش پا نمیده و اهل گی نیست ولی چند بار ابراز علاقه کرده پرسیده نظرت درمورد سکس من و تو چیه و منم به پررنگ شدن این علاقه خیلی امیدوارم خیلی ممنون که این داستانو خوندین شاید یکم تخمی بود ولی به هر حال خاطرست.
دوستای گی شهوانی اگر عکس این بچه اوبی رو می خوان بهم تو خصوصی پیام بدن تا من براشون عکسشو بفرستم من ازش خوشم نیومد شاید شما خوشتون اومده باشه هر جوری هم بخواید بهتون میده مفت مفته.

نوشته: کیر شکسته

کامرانم 27 سالمه خاطره ای که میخوام بگم مربوطه به سال سوم دبیرستانمه . من بخاطر شرایط خاص کاری پدرم . تا پایان دوران دبیرستان در یکی از استان های ترک زبان زندگی می گردم . من زاستش هیج وقت تصور اینکه بخوام کون بدم رو نمی گردم . و این داستانی که الان براتون تعریف میکنم واقعیتی که تو رندگی من اتفاق افتاده ...
من نمیخوام از خودم مثل بعضی دوستان تعریف کنم ولی من تو ی اون شهر بعنوان ( کسی که فارس هستش و تیپ خاص خودم رو ذاشتم و بدلیل اینکه همیشه تو هر سنی بودم از سن واقعیم کوچکتر بنظر میومدم) با مشکلاتی مواجه بودم.. حتی تو دبیرستان .. سرتون رو درد نیارم من همیشه شلوار لی با تیشرت میپوشم اونموقع سال هم که درست یادمه زمستون بودش شلوار لی با پلیور و کاپشن رنگ لمویی تنم بود و روزهای زمستون رو پشت سر میزاشتیم.
یه چیز دیگه که باید بگم اینه گه من از موقع اول دبیر ستان که جق زدن رو شروع کرده بودم بغضی وقثها با دسته برس که گرد و خیلی هر بزرگ نبود به سوراخ کونم هم ور میرفتم تا آبم بیاد..
ولی تصور اینکه بخوام کون بدم هم از زهنم هیچ وقت خطور نمی کرد. بگذریم توی کلاس ما 2 نفر از بجه های چند ساله ردی هم بودن که همیشه نگاهشون و رفتارشون تو کلاش با دیگران فرق میکردو ما هم با اونها بر نمیخوردیم. ولی نمیدونم چی شد که تو چند ماه اول سال تحصیلی این ها با بهانه گرفتن کتاب و حل تمرین های دفترم با من ارتباط پیدا کردن.. البته یکیشون .. که اون هم چون خیلی وقتا اینادیر میمدن و من خط نوشته هام خوب بود از من دفترم رومیگرفتن...روزها میگذشت و ما با هم بیشتر بر میخوردیم البته تو کلاس.. تا اینکه یادمه یه روز با خودشون تخته نردآوردن و تو کلاس و زنگ تفریخ بازی میکردن . از طرفی من هم جون علاقه زیادی به این بازی داشتم و هنوز هم دارم با اونا بعضی وقثا بازی میگردم... و خیلی هم تاس برام خوب میمد و میبردم..
تا اینکه یه روز همون کسی که با من بیشتر ارتباط برقرار کرده بود گفت کامران تو هم بازیت خوبه هم شانس داری ما یه جای هست میریم بازی و قمار پولی تخته نرد بازی میکنیم .. تو هم بیا با ما بریم ... من هم راستش از روی سادگی قبول کردم ..
اون روز ما 3 نفر راه افتادیم بعد از اینکه به با یه ماشین حاشیه شهر رفتیم .. اطراف این شهر پر از باغ هستش ... ما هم به یکی از این باغ ها رفتیم.. که داخلش یه اطاق کوچیک بود با یه بخاری که با چوب میشد اطاق رو تو زمستون گرم نگه داشت ..
و اونجا که رسیذیم دیدیم 2 نفر هم داخل اون اطاق هستن و یه جایی برای نشستن وو البته این 2 نفر از لخاظ سنی هم از من بزرگتر بودن و این رو هم گفته بودم که خود 2 نفر همکلاسی های من هم چون هر کلاس چند بار میخوندن از من بزرگتر بودن ..
داخل شدیم و متوجه شدم یکی ار اون آقایون داخل اصلا فازسی بلد نبود صحبت کنه و هوای داخل اتاق بخاطر بخاری بشدت گرم شده بودو ما بعد چند دقیقه نشستن کاپشن و در آوردیم و شروع کردیم به صحبت کردن و این دوست هم کلاسی من شروع کرد به گفتن اینکه کامران بازیش حرفه ایه و این حرفا..
تخته نرد آوردن اول خودشون شروع کردن به بازی شرط پول و من هم تماشا میکردم تو همین حین دیدم یه نو شیدنی هم آوردن که رنگش نه شبیه شراب بود و نه عرق.. بعدا فهمیدم مال میکده قزوینه .. من قبلا مشروب خورده بودم ولی نمیدونستم که این چی کار میکنه !!!!
بعد تعارف و این حرفا واسه من هم شروع کردن به ریحتن و من هم 2. 3 تا پیک نخورده بودم که گفتم دیگه نمیخورم ولی به اسرار بازم شاید 2 تا پیک دیگه خوردم .. تو حال خودم بودم بازی رو تماشا میکردم گه متوجه شدم همون دوسته هم کلاسیم که اسمش محمد بود کنار من هستش و دستش دور کمرم .. من هنوز نگرفته بودم چه خبره . راستش یه جورهای بدنم بی حس بود.موقعی فهمیدم که چه خبره که متوجه شد محمد داره زبپ شلوارم رو باز میکنه من بهش گفتم چیکار داری میکنی ولی اون اصلا به حرف من اعتنایی نمیکرد.. الکل هم حسابی بدن من رو شل کرده بود.. همه چیز رو میفهمیدم ولی بدنم بی حس بود.. همون موقع حامد اون یکی همکلاسیم اومد و تو در آوردن شلوار من کمکش کرد..
تازه فهمیدم که دیگه کاری ازم ساخته نیست.. و فهمیذه بودم همه نقشه هاشون برای آوردن من و تخته نرد الکی بوده ..
من کاملا بدنم بیحس بود فقط می گفتم بهشون نمیخوام .. نکنین... که محمد هم میگفت چیزی نیست ..بعد شلوار .شرت و لباس بالای تنم رو در آوردن ومن لخت لخت بودم . تن من گم مو هستش تقریبا .. ذیدم اون 2 نفر هم گه ذاشتن تخته نرد بازی میگردن اومدن کنار ما.. من هنور ازشون میخواستم اینکار رونگنن .. که دیدم محمد و حامد گه هم گلاسی هام بودن دارن لخت میشن و منم خواستم بلند شم دیددم اون 2 تا دیگه من رو رو زمین دراز کش نگه داشتن و یگیشون باسنم و میمالید و انگشتش رو میکرد تو سوراخ کونم. طوری که درد رو تو اون حالم احساس گردم .. اخه انگشتشم حسابی بزرگ بود و منم تا اون موقع بغیر از دسته برس مو ،گه اون هم با کلی کرم داخل سوراخ کونم میگردم چیزی رو اون تو جا نکرده بودم.. بعد از چند لحظه متوجه شدم اون 2 نفر از روی سرم بلند شدن اومدم برگردم . متوجه شدم یکی رو پاهام نشسته به سختی سرم چرخوندم دیدم محمد با بدنی پر از مو ... دیگه توان مقاومت و نه گفتن نداشتم ، همون لحظه حامد هم اومد کنارم و سرش آورد پایین کنار سرم و دیدم لبام داره میخوره .... و آروم گردنم رو و یادمه بهم میگفت چیزی نیست زود تموم میشه...
سنگینی محمد رو پاهام حس میکردم... من دمر افتاده بودم و محمد هم پایین پاهام نشسته بود.... همون لحظه حس کردم باسنم داره خیس میشه.. آره محمد داشت با زبونش تمام تنم و خیس میکرد.. زبری ریشش رو همزمان حس میکردم. اون لحظه حس خوبی داشتم ولی خبر نداشتم که این اول کاره...
بعد چند دقیقه لیسدن گه آخرش هم به لیسیدن وحشیانه سوراخ کونم ختم شد. متوجه شدم یه بالش زیر شکمم گذاشت. حامد هم تا اون موقع داشت با لباش لبام و میخورد.. که دیدم پا شد یدفعه و رفت بطرف 2 نفری که کنار بخاری نشسته بودن از ذور نگاه میگردن
همون لحظه محمد روم دراز کشید با بدن پر از مو... بخاطر لیس زدن هاش یکم سردم شده یود که تن پشمالوش دوباره گرمارو حس گردم..خودش رو به تنم میمالوند..گردنم میخوردو لبام رو.... یه چیز کلفت و داغ رو لای پاهام حس میکردم... خیلی کلفت تر از اون دسته برس.. همزمان با دستش آب دهنش رو مالید به سوراخ کونم.. باانگشت کرد تو....دردم گرفته بود و آه کوچکی کشیدم .محمد هم با جان گفتن به انگشت گردن ادامه میداد.. و در حالیگه روم دراز کشیده بود بیشتر انگشتش روداخل میکرد و میچرخوند.
بعد چند دقیقه انگشت و بیرون آورد و متوجه شدم داره با دستش کیر کلفتش رو میاره بسمت سوراخ کون من.. سرشو حس میکردم.. گرماش رو!!!! با فشاری که میاورد میخواست سر گیرش رو بکنه داخل و منم ناخاسته بدنم رو سفت کرده بوذم. این باعث شده بود داخل نره.. دیدم دباره یه تف فراون زد دم سوراخ کونم. بهم گفت شل کن خودت رو... هنوز حرفش تموم نشده بود که یه درد وحشتناکی تموم بدنم گرفت. بلند جیغ کشیدم. طوری که از اونطرف حامد سریع پاشد اومد.. بهش ترکی چیزهایی میگفت که من متوجه نمیشدم. من از درد ذاشتم میمردم و هنوز کیر محمد داخل سوراخ کونم بود... حامد هم دوباره برگشت پیش اون 2 نفر. محمد زیر گوشم میگفت آروم میکنم .آروم .. شل کن خودت رو.. من درد اجازه نمیداد به چیز دیگه ای فکر کنم... حس میکردم الان داره سوراخ کونم پاره میشه....
یعد از چند لحظه محمدبدون توجه به درد من شروع کرد کیرش رو داخل بردن..تا جایی که من تخماش رو به تنم حس کردم و چند لحظه نگه داشت خودش رو... من احساس میکردم دردم داره فروکش میکنه و اون هم این موضوع رو فهمیدچون صدای ناله من کمتر شد... محمد شروع کرده بود آروم یه تلمیه زدن ....کیر سفتش وقتی میخواست بیرون بیاد و بره تو.. دیواره سوراخ کونم رو بشدت میکشید... تا بحال همچین سایز بزرگی رو حس نکرده بود
بعد از چند دقیفه که ریاد هم نشده بود محمد تلمبه زدن رو سریع تر کرد با چند فشار محکم و مکیدن گردن من آروم شدو من گرمای آب کیرش رو داخل بدنم حس کردم.. تو همون لحظه بود که سنگینی بدنش رو ازروم برداشتو پا شد... منم بیحال تو همون حالت افتاده بودم که دیدم حامد داره میاد طرف من........

لطفا نظرات حودتون رو دوستان بگذارید(در ضمن این داستان واقعیه)

نوشته: kami6699a

سلام راستش من هیچ وقت فکر نمیکردم خاطره ی سکس خودم رو جایی بنویسم اسمم امیره20 سالمه سبزه قدم 174 وزنم حدود 60 در کل هیکلم بد نبود. داستانم مربوط به پارساله وقتی پیش دانشگاهی بودم.اخلاقم طوریه که خیلی زود با هم کلاسیام صمیمی میشم . اون سال از شانس من بچه های شاهد هم تویه کلاسمون بودن چون درسشون خوب بود رقابت سخت میشد واسم شاهدیا بچه خوشکل زیاد داشتن ولی یکیشون از همشون خوشکل تر بود پوستش روشن موهاش زرد چشاش سبز قدش 180 اسمش میثمه من صداش میزدم روسی چون شبیه روسیا بود. تویه کلاس خیلی ساکت بود با کسی دوست نمیشد خیلیا تویه کفش بودن بخصوص یه پسر شاهدی دیگه که خودش هم خوشکل بود میگفتن هم جنس بازه بگذریم من زیاد با میثم شوخی میکردم نه واسه اینکه خوشکل بود چون بدش میومد من اصلا توی فکر کردنش و اینجور چیزا نبودم

یه روز تویه کلاس بود که رفتم پشتش گردنشو بوسیدم خیلی عصبانی شد منم وقتی دیدم ناراحت شده خندیدم گفتم چی شده نکردمت که .بعد اون قضیه دیگه دورو ورش نرفتم تا یه شب اس داد گفت ببخشید جواب ندادم بعد اس داد دوستت دارم تعجب کردم اون پسر خجالتی یه دفعه این رو بگه نوشتم باید یه بوس بدی تا ببخشم فکر کردم عصبانی میشه چون اگه حتی درمورد دختر و لب گرفتن حرف میزدی سریع داغ میکرد و میرفت نوشت باشه تعجبم بیشتر شد میخواستم بفهمم تا کجا پیش میره گفتم باید لب بدی گفت نه منم گفتم نمیبخشمت آخرش قبول کرد فرداش تویه مدرسه رفتم کنارش دستشو گرفتم گفتم بده بوسو ولی خجالت میکشد بلخره هرجوری بود لبشو بوسیدمو رفتم شبش اس داد خوش بود گفتم کم بود اینجور شد که رابطمون شروع شد هر شب اس میداد روش با من باز شده بود بعد یه مدت یه شب ازش پرسیم میای خونمون گفت نه هرکاری کردم راضی نشد بعد این مدت به هم وابسته شده بودیم یه روز با هم رفتیم پارک یه جای خلوت گفتم باید بهم لب بدی قبول کرد لبش خیلی نرم بود وقتی داشتیم لب میگرفتیم دستشو گذاشتم رو کیرم اول بدش اومد ولی بعد گرفتش رو شلوار یه کم باهاش ور رفت گفتم بسه اون شب به هم اس ندادیم چند روز بعد که خونوادم رفته بودن پیش آبجیم شهرستان به میثم اس دادم گفتم بیا پیشم تنهام اس داد باشه یه ساعت بعد دیدم یکی داره زنگ میزنه خودش بود یه شلوار لی چسپیده پاش بود تاحالا به باسنش توجه نکرده بودم خیلی بزرگو قشنگ بود یه تیشرت سفیدم پوشیده بود اومد سلام کرد و نشست روبه روم سرشو انداخت رفتم دستشو گدفتم شروع کردم به خورد لبش گفت سینه هامو بخور تازه داشتم میفهمیدم خودشم خیلی دوس داره تیشرتشو در آورد وای چه بدن سفیدی داشت سینه هاشو خوردم و هم زمان شلوارشو در آوردم شرتش موند لباسای خودمو دراوردم دستشو گذاشتم رو کیرم گرفتش از تویه شرت درش آورد یه کم باهاش ور رفت گفتم بخور قبول نکرد اول ولی هرجوری شد گذاشتمش دهنش هیچ وقت اون صحنه ای که کیرم دهنش بود رو فراموش نمیکنم وقتی کیرمو خوب خورد پا شدم شرتشو کشیدم پایین کون آفتاب ندیدش از همه جای بدنش سفید تر بود گفتم خم شو گفت نمیزارم بکنی فقط حال میکنیم منم گفتم باشه خم شو تا کونتو دید بزنم خم شد یه کم انگشتمو با آب دهنم خیس کردم گذاشتم در سوراخ کونش فشار دادم رفت جلو گفت چیکار میکنی گفتم میخوام یه کم انگشت کنم گذاشت کونش خیلی تنگ بود اول یه انگشت کردم توش بعد کردم دو انگشت معلوم بود خیلی خوشش اومده قرمز شده بود از فرصت استفاده کردم گفتم بزار بکنم گفت فقط سرشو ببری تو منم یه کم تف زدم در سوراخ کونش باز انگشتمو کردم تو سوراخش دیگه یه کم باز شده بود به پشت خابوندمش پاشو دادم بالا سر کیرمو گذاشتم در کونش فشار دادم گفت یواش فکر کنم دردش اومده بود باز فشار دادم این بار سرش رفت تو کونش خوشش امد بیشتر بردم چیزی نگفت حرف اولش یادش رفته بود یا شایدم اول ناز میکرد کیرمو تا ته بردم تو کونش دیگه نتونستم جلو خودشو بگیره شروع کرد به آخ و اوخ کردن من هی تلمبه میزدم تا آبم اومد همشو ریختم تو کونش نمیدونستم ولی اونم آبش اومده بود خوابیدم روش بعد چند دقیقه ای بلند شد رفت خودشو شست و رفت بعد اون روز رابطمون سنگین شد منم هیچ وقت نرفتم پیشش تا سال تمام شد و دیگه باهم در ارتباط نیستیم.

نوشته: امیر

داستان اولین آشنایی
سلام ماهانم 23 سالمه اول دانشگاه بودم به قول بچه ها چوس ترمی
با بچه ها از دانشگاه امدیم بیرون و سر راه دانشگاه یه پارک جنگلی هست که توی پارک قهوه خانه ای داره که توی فضای باز بسات قلیون کشی به راه با دوستان یه دوسیب زدیم وبعد کلی خنده و کرکر از هم جداشدیم
من تا یه مسیری را پیاده امدم هوا هم خنک و کم کم داشت تاریک می شد به میدون که رسیدم وایسادم تا یه تاکسی پیدا کنم خیلی معطل شدم تا ماشین بیاد دیگه عصابم خورد شده بود به هر ماشینی که رد میشود دست بلند می کردم
یه سانتافه سفید با یه سرعت کم از جلوم رد شد که یه راننده میان سال داشت که فیس صورتش خیلی تو دل برو بود یه نگاهی به من کرد و رفت حدود 50متری من ترمز کرد من هم همچنان تو کف تیپش بودم داشتم بهش نگاه میکردم دیدم دنده عقب گرفت و امد جلوی من ترمز کرد ازمن پرسید کجا میری برسونمت منم که از خدام بود یه تعارف کردم و گفتم ممنون من مزاحم نمیشم و اونم گفت تعارف نکن بگو کجا میری تا یه مسیری برسونمت گفتم خیابان بهشتی میرم اونم گفت اتفاقا به مسیر منم میخوره بیا بالا منم در را باز کردم و نشستم تا چند دقیقه ای چیزی نگفت منم روم نشد چیزی بگم که ازم پرسید چرا اینجا وایساده بودی منم جواب دادم و گفتم از دانشگاه می اومدم .پرسید رشته تحصیلیت چیه منم گفتم هنر . گفت یعنی نقاشی میکشی ؟ با یه خنده گفتم نه من دارم برای بازیگری می خونم . گفت: بازیگری بهت میاد منم گفتم مرسی شما لطف دارید .گفت نه من جدی گفتم هم چهره قشنگی داری هم تیپت قشنگه . منم گفتم مرسی شماهم خیلی خوشتیپ و تو دل برو هستی؟
خندید و گفت جدی ؟ گفتم اینقدر خوشتیپ هستی که دختر کش باشه . خندید و گفت راستی نگفتی اسمت چیه ؟
گفتم ماهان هستم اونم گفت منم احمدم و ایندفه من ازش سوال کردم گفتم، میتونم بپرسم شغلتون چیه ؟ گفت آره عزیزم من شرکت دارم . دوباره پرسیدم شرکت چی ؟ گفت تولید کننده جک های هیدرولیک. (تودلم گفتم :خوش به حالت معلومه که مایه داری )
همینطور گرم صحبت بودیم که گوشیم زنگ خورد دیدم داداش کوچیکتر از خودمه ، از احمد آقا معظرت خواهی کردم و جواب گوشی را دادم داداشم که اسمش مهیاره پرسید کجایی؟ گفتم دارم میام خونه گفت ما خونه عمو علی هستیم تو هم بیا اینجا گفتم باشه میام و خداحافظی کردم

احمد آقا ازم پرسید کی بود گفتم از خونه بود گفتن برای شام مثل اینکه خونه عموم دعوتیم
بهم گفت زنگ بزن بگو منو شام یکی از دوستام دعوت کرده و نمیام منم در جوابش گفتم راضی به زحمت شما نیستم گفت خواهش می کنم این چه حرفیه که میزنی ما الان باهم دوست هستیم البته اگه شما افتخار بدین .!
منم در جوابش گفتم : از خدامه که یه دوست مثل شما داشته باشم
و من یه sms به مهیاردادم و گفتم که شما برید من شام بایکی از دوستام میریم بیرون
قرار شد شام با احمد آقا بریم یه رستوران. توی راه از من پرسید که متاهل هستم یا مجرد ؟ گفتم مجرد
منم پرسیدم شما چطور ؟ اون گفت من متاهل هستم که ثمره زندگیم با خانومم دو تا دختره که یکیشون ازدواج کرده و آمریکاست و اون یکی هم برای ادامه تحصیل رفته آلمان .
گفت خانومم هم 3 ساله که رفته آمریکا و فعلا منم مجردم.
خلاصه رفتیم رستوران و یه شام خوردیم و امدیم دوباره سوار ماشین شدیم
همش دلم میخواست ازش بپرسم که شما نیاز جنسیتون را چطوری برطرف می کنی ولی روم نمیشود
تا اینکه بهم گفت راستی تو دوست دختر هم داری ؟
اینو که گفت یکم خجالت کشیدم و با خنده گفتم نه زیاد .
گفت نه زیاد یا اینکه نمی خوای بگی
گفتم راستش دوتا دوست دختر که نمیشه گفت، هم کلاسی دانشگاه که باهم خیلی راحت هستیم
گفت کاری هم باهاشون کردی؟
گفتم نه
گفت چرا؟
گفتم موقعیتش جور نشده!
گفت:تاحالا، حال کردی
اینو که گفت راستش ترسیدم
خواستم بگم نه ولی نمیدونم چرا با دروغ گفتم اره خیلی
گفت چه جوری حال کردی ؟
خواستم براش کلاس گذاشته باشم و کم نیارم روی دروغ قبلی گفتم همه جوره!
که یه نگاه عجیبی بهم کرد و گفت پس اهل حالی ؟
گفت تو دانشگاهتون کسی هست که به من یه حالی بده
گفتم دختر دیگه ؟
گفت فرقی نمیکنه آدم باید از کیرش نهایت استفاده رو ببره هرچی که حال بده ازش استفاده کنه.
گفتم احتمالا باشه ،چشم برات پیدا میکنم
شماره موبایل منو گرفت و منم شماره اش را گرفتم
ازم خواست که بریم خونه منم چون ترسیدم گفتم دیگه بیشتر از این مزاحمتون نمیشم ساعت تقریبا نزدیک به 11 شب بود گفت پس بزار برسونمت خونه تو راه خونه کلی باهم تعریف کردیم و منم از سکس های نداشته و خیالی خودم براش گفتم تا رسیدیم به محله امان که تقریبا پایین شهره و منم چون نمیخواستم خونه امان که یکم نمای خوبی نداره را بهش نشون بدم گفتم من اینجا پیاده میشم و اونم نگه داشت و از هم خداحافظی کردیم و منم به طرف خونه راهی شدم تو راه همش به حرفها زده شده توی ماشین فکر می کردم اینقدر ذهنم مشغول بود که نفهمیدم چطوری به خونه رسیدم
رفتم خونه و چون خانواده ام هنوز از مهمانی نیامده بودن کسی تو خونه نبود و منم یک راست رفتم کامپیوتر را روشن کردم و یه آهنگ ملایم گذاشتم و روی تخت دراز کشیدم که نفهمیدم چطوری خوابم برد.
با صدای مهیار از خواب بیدار شدم که میگفت بیدار شو تنبل صبح شده !
چشمم را که باز کردم دیدم بالای سرم ایستاده و میگه تو نمی خواستی دیشب کامپیوتر را خاموش کنی با اشاره سرم گفتم نه واز روی تخت بلند شدم و رفتم صورتم را شستم و صبحانه را خوردم و به طرف دانشگاه راهی شدم تو راه دانشگاه یاد حرفهای دیشب احمد آقا بودم با خودم گفتم اگه زنگ بزنه چی جوابشو بدم وقتی رسیدم دانشگاه یکی از بچه های دانشگاه را دیدم و با هم رفتیم داخل کلاس همش توفکر حرفهای دیشب بودم اصلا فکرم سر کلاس نبود از یه طرف بدم نمیومد یه حالی باهاش داشته باشم از طرفی هم چون تا اون موقع با یه مرد سکس نداشتم یکم میترسیدم همش با خودم فکرمی کردم.
اون روز من از دانشگاه زدم بیرون یه زنگ به احمد آقا زدم و بعد کلی سلام و تعارف بهش گفتم که وقت داری ببینمت ؟
گفت بله عزیزم برای تو همیشه وقت دارم،کجایی بیام دنبالت ؟
گفتم الان جلوی دانشگاه (....) هستم . گفت الان میام دنبالت.
یه نیم ساعتی دل تو دلم نبود همش قدم رو میکردم تا بیاد.
وقتی رسید احساس کردم استرس تموم وجودم را گرفته و دستو پام مثل یه تیکه یخ سرد سرد شده بود و یه لرزی توی تنم بود سوار ماشین شدم و سلام تعارف کردم و دست دادیم به هم وقتی دستم را گرفت دستش خیلی گرم بود بهم گفت چرا اینقدر دستت سرده گفتم نمی دونم . گفت احتمالا فشارت افتاده حرکت کردیم تو راه ازم پرسید چه خبر؟ چکار کردی ؟
اینو که ازم پرسید مثل یخ وارفتم چون چیزی برای گفتن نداشتم مونده بودم چی بگم که دوباره ازم پرسید ؟ منم با منومن کردن گفتم: اااااا راستش فعلا که کسی را پیدا نکردم.
بهم گفت زیاد مهم نیست خوب کجا بریم ؟
گفتم مزاحم کارتون که نشدم گفت نه عزیزم من برای شما خیلی وقت دارم.!
منم که دلم بود بریم خونه اش را ببینم گفتم راستی خونه شما کجاست ؟
گفت : میبرم ببینی!
رفتیم سمت خونه ویلایی های بالای شهر وقتی رسیدیم جلوی درب خونه اش با ریموت درب خونه باز شد و با ماشین رفتیم تو. وای نمیدونی چه حیاطی داشت تا حالا توی عمرم ندیده بودم انگار که توی بهشت بودیم درختهای پیچیده توی هم یه فضای قشنگی به حیاط خونه اش داده بود یه استخر توی حیاط داشت که خیلی زیبا بود خونه اش مثل توی فیلم ها بود رفتیم انتهای حیاط توی پارکینگ ماشین را پارک کردیم و از ماشین پیاده شدیم احمد آقا درب ماشین را بست و امد طرف من و دست منو گرفت توی دستش و گفت بیا بریم توی خونه با هم رفتیم خونه ، توی خونه دستشو انداخت دور کمرم و منو چسبوند به خودش طوری که پهلو به پهلو نزدیک هم شدیم خونه خیلی بزرگی داشت انگار نمایشگاه مبل بود
نشستیم روی مبل جلوی تلویزیون احمد آقا دستش را انداخت دور گردنم و منم سرم را گذاشتم روی شونه هاش و گفت من توی این خونه به این بزرگی تنها هستم و ازم پرسید گفت راستی ما توی خونه امان جکوزی و سونا داریم دوست داری بریم ، منم که بدم نمی آمد گفتم بریم و با هم رفتیم طبقه پایین خونه و مشغول در آوردن لباس شدیم احمد آقا چهره جذابی داشت و کمی هم تو پر بود و کمی هم قد کوتا وقتی که پیرهنش را در آورد و سینه هاش پر از مو بود خیلی باحال بود بعد دوتایی رفتیم دوش گرفتیم و زیر دوش همدیگه رو بغل کردیم تقریبا احساس خوبی داشتم بهم گفت از دیشب تا الان همش منتظر این لحظه بودم که تو را در آغوش بگیرم و ببوسمت دوست دارم برای خودم باشی منم که دیگه داشتم از شهوت دیوانه میشدم دستم را انداختم دور کمرش و چسبیدم بهش طوری که کیرش چسبید به کیرم ، من حسابی راست راست کرده بودم و اون نیمه راست بود همینطور که سرش روی گردنم بود مرا بوس میکرد و با لاله گوشم بازی می کرد منم داشتم از شهوت زیاد بیهوش میشدم کم کم لبش را گذاشت روی لبم حس خیلی خوبی بود لب پایین من را درون دهان گذاشت و کمی میک زد و زبانش را در دهانم گذاشت و دیگه راست کرده بود دستم را گرفت و روی کیرش گذاشت باور نمی کردم با این جسته کوچکی که داشت عجب کیر بزرگ و کلفتی ، قلبم داشت تند تند می تپید کمی با کیرش بازی کردم و اونم با کیر من بازی کرد و شرت منو در آورد منم شرت اون را در آوردم وای که کیرش منو دیوونه کرده بود از زیر دوش بیرون آمدیم و رفتیم توی جکوزی اون توی آب گرم با انگشت با سوراخم بازی کرد و منم چون توی اوج حال بودم با کیرش بازی میکردم از توی آب بیرون آمد و نشست لب حوض جکوزی و گفت بخورش منم شروع به ساک زدن کردم کیرش فوق العاده بزرگ بود توی دهنم جا نمی شد ولی خیلی مزه خوبی داشت یه 5 دقیقه ای ساک زدم و اونم اه و ناله هاش در امده بود بعد گفت بیابریم سونا از آب بیرون آومدم و رفتیم سنا باروغن زیتون حسابی بدنم را ماساژ میداد و انگشتش را درون سوراخم میکرد اول با یه انگشت بعد دو انگشتی به کارش خیلی وارد بود بهم گفت که بدن خیلی سکسی داری راست میگفت من باسنم خیلی بزرگه جوری که هر شلواری میپوشم خودش را نمایان میکنه مثل تاقچه می مونه بعد از اینکه حسابی منو ماساژ داد یه پاش را سمت راست و پای دیگرش را سمت چپم گذاشت و نشست روی باستنم و یواش یواش روم دراز کشید محیط گرم ولی گرمای بدنش بیشتر بود وقتی کیرش را به کونم میمالوند حس خوبی بهم دست میداد کیرش را گذاشت لای کونم یواش یواش جلو عقب میکرد با سوراخ کونم تنظیم میکرد که یک دفعه دیدم یه درد کوچیکی توی کونم بود ، سرکیرش را توی سوراخم گذاشته بود یه تکونی خوردم کیرش در اومد بهم گفت اگه خودمو سفت نگیرم درد زیادی نداره و دوباره با انگشت با سوراخم بازی کرد تا حدی که سوراخم باز شده بود دباره کیرش را گذاشت در سوراخ و گفت سعی کنم باسنم را بدم بالا که دردش کمتر بشه منم که از حشر زیاد داشتم منفجر می شدم همین کار را کردم سرکیرش یه تف زد و دوباره کرد توی سوراخ کونم دردش کمتر شده بود و منم باسنم را دادم بالا کم کم فشار می داد منم باسنم را میدادم بالا خیلی بهم حال میداد که یک دفعه کیرش را تا ته کرد تو که منم از درد زیاد ناله میکردم یه چند دقیقه ای بدونه مکث کیرش توی کونم بود تا دردش کمتر شد و شروع به جلو عقب کردن ،کرد و من تازه مزه کیر را با درد احساس میکردم بعد از چند دقیقه جلو عقب بلند شد و گفت به صورت دخترانه به کمر بخوابم و پاهای منو روی شونش گذاشت و دوباره یه تف آبدار به کیرش زد و کرد توی سوراخ دردش کمتر شده بود انگار کونم قالب کیرش شده بود و دوباره شروع به تلمبه زدن کرد حدود 7 یا 8 دقیقه تلمبه می زد و ناله های شهوت انگیز زیادی میزد که یک دفعه کیرش را در آورد و آبش را پاشید روی شکمم آب گرمی داشت و خیلی هم زیاد بود و بعد با آب خودش برام جق زد تا آبم اومد .
از اون روز به بعد من هفته ای دو سه بار با اون بودم ولی در عوض اونم از همه نظر منو ساپورت میکرد حتی شهریه و تمام مخارج دانشگاهم را پرداخت کرد و یه ماشین هم برام خرید و درضمن منم خیلی دوستش دارم .
مرسی که داستان من را خوندید دوستان اولین بارم بود که داستان نوشتم ببخشید.

نوشته: ماهان

سلام دوستان ، من آرمان 23 ساله از مشهد. خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به شیطنت های دوران نوجوانی و شروع سن بلوغ.
من کلن از بچگی خیلی هیز بودم و همیشه دید میزدم دخترارو ولی در عین حال حواسم جمع بود که سوتی ندم ، اکثر کارامو تو خفا انجام میدادم.
یه روز دم در داشتم با پسر همسایمون مهدی دوچرخه بازی میکردیم و کل کل میکردیم ، نمیدونم بحث سر چی بود که اون در جواب من گفت به کیرم ، منم گفتم همون کیر نخودیتو میگی؟؟ هاهاهاها خندیدم ، اونم که بهش بر خوردش گفت بیا بریم زیرزمین خونمون تا نشونت بدم مال کی نخوده!
از مهدی بگم که یک سال از من کوچیکتر بود و همسایه دیوار به دیوار بودیم.
خلاصه من بهش گفتم کسی خونتون نیست؟ اونم گفت فقط مادربزرگمه که از بس چاقه از جاش تکون نمیخوره خیالت راحت.
باهم دیگه رفتیم تو حیاط و بعدشم زیرزمین . وقتی رفتیم زیرزمین بهش گفتم خب نشون بده ولی اون تیز بازی در میاورد میگفت مال من الان خوابه اول تو نشون بده. منم خر شدم نشونش دادم . اونم که فکر کنم فهمیده بود بازیو باخته هی بهونه میاورد و نشون نمیداد. خلاصه به هزار بدبختی کشید پایین و نشون داد ، منم تا کیر خواب رفتشو دیدم حالم عوض شد ، سر کیرشو گرفتم تو دستمو کردم تو دهنم ، اونم که شلوار لی آبی پاش بود همونجور ایستاده بود . یه چند لحظه که از خوردن کیرش گذشت احساس کردم تو دهنم داره بزرگ میشه ، بعد چند دقیقه حسابی شق شده بود. من بهش پیشنهاد دادم که بیا از کون بکنیم همدیگرو. اون گفت کیر تو کلفته کونم جر میخوره ، تو بزار لای پام. منم قبول کردم و قرار شد اول اون بخوابه روم. رو فرشی ای که تو زیرزمینشون بود رو پهن کردیمو من دراز کشیدم، اونم اومد روم لای پامو باز کرد و سر کیرشو تف زد گذاشت رو سوراخم،هرچی زور زد اصن نمیرفت توش که بخواد دردم بگیره، بهم گفت پاشو سگی بشین ، نشستم و اون هی فشار میداد ولی چون دفعه اول بود نمیرفت توش.
خلاصه اونم حشرش زده بود بالا و بیخیال نمیشد، گفت بچرخ روت به من باشه پاهاتو با دستت بگیر ،منم همینکارو کردمو اون تف زد سر کیر نازشو گذاشت دم سوراخم، با اولین فشارش احساس کردم درد عجیبی تو دل و رودم پیچید ناخوداگاه از جام بلند شدم و راه میرفتم و هق هق میکردم از درد، دردش که بهتر شد اون که خوشش اومده بود گفتت بیا این دفعه یواش یواش میکنم درد نگیره،منم که بعد آروم شدن دردم احساس لذت میکردم راضی شدم ، دوباره به همون منوال دراز کشیدمو اون جا کرد کیرشو . انگار که تو زمین نبود، رنگش عوض شدش حدود 10 مین تو کونم عقب جلو میکرد ، بعد از صدای نفساش فهمیدم داره ارضا میشه ، بهم گفت داره میاد چکار کنم ، منم گفتم بریز همون تو ،اونم تلمبه زد تا آخرین قطرشو ریخت تو کونم که وقتی از جام پا شدم یکمش از توش میریخت بیرون. بعدش من باز یکم کیرشو خوردم و ازش خواستم که دراز بکشه ،اونم انقدر بیحال شده بود که بدون هیچ حرفی دراز کشید ، منم اول سعی کردم راضیش کنم از کون بده اونم قبول کرد ولی بعد اینکه یکم دردش گرفت گفت فقط لاپایی. منم که حشری شده بودم گذاشتم لای پاهای بدون موشو هی تلمبه زدم که منم بعد 5 مین ارضا شدم.
بعد این قضیه هروقت یکی از خونه هامون خالی میشد سریع از رو دیوار میپریدیم اونورو باهم حال میکردیم که این کارا تا 4 سال بعدش ادامه داشت تا اینکه ما از اون محل به جای دیگه ای رفتیم .
ممنون که حوصله کردین و خوندین فقط میخوام به بعضیا که از همجنس بازی بدشون میاد بگم ، شاید اگه شرایطش بود که دختر ببرم خونمون یا اینکه زن بگیرم حتما اینکارو میکردم. ولی چه کنیم از دست این کشور که همه از ترسشون به جای چاله میفتن تو چاه.
اگه کسی پایه گی بود کامنت بزاره
موفق باشید
آرمان

سلام دوستان
اين خاطرات تمام زندگي سكسي منه شايد براي خيلي ها پيش اومده باشه ولي من تمام ماجرائ زندگيم رو بي كم كاست ميگم شايد خيلي زياد باشه ولي عينه واقعيت
اولين باري كه فهميدم سكس چيه ١٢سالم بودم يه دوست داشتم تو همسايه گيمون به اسم محمد پسر خيلي خوبي بودش اون٣ سال از من بزرگتر بودم من نسبتا چهره خيلي جذابي دارم طوري كه هميشه يكي مواظبم بود از دايي گرفته تا عموهام و پسر عموهام هر كي كه به اصطلاح فاميل بود ،محمد تنها كسي بود كه هميشه ميتونستم برم خونشون چون مادرش پرستار بود و پدرش هم راننده كاميون بود اونم اكثرا تنها بود بعضي وقتا باهم كشتي ميگرفتيم بازي ميكرديم اون كاري ميكرد كه من هميشه بتونم تو كشتي خاكش كونم من تيله خيلي دوست داشتم اونم خيلي تيله داشت رفتيم با هم بازي كردن تمام تيله هام برد حتي تيله دستم رو اونايي كه تيله داشتن ميدونن يعني چي من خيلي عصبي بودم گفت ميخواهي تيله هات و بهت بدم گفتم چه جوري گفت كشتي ميگيريم اگه خاكم كردي تيله هات رو ميدم ، گفتم اگه باختم گفت هر چي گفتم قبول ميكني تيله هاتو ميدم ، گفتم باشه ميدونستم ميبرم ، ولي هر چي تلاش كردم نشد باختم ،،،،، گفت اينم كه باختي گفتم آره نميدونم گفت حالا هر چي بگم قبول گفتم چي گفت لخت بشيم بريم زير پتو بخوابيم ، گفتم كه چي بشه گفت خيلي خوبه من كه تا اون موقع نميدونستم چه حسي داره قبول كردم فقط بشرط اينكه شرتمون رو در نياريم قبول كرد لخت شديم لباسمون رو در آورديم رفتيم زير پتو يه حسه عجيبي بود تا حالا تجربه نكرده بودم از پشت بغلم كرد گردنمو بوس ميكرد ديدم خيلي خوشم مياد هيچي نميگفتم محمد يواش يواش دستشو برد تو شرتم دودولم رو گرفت تو دستش خواستم نزارم گفت اگه بدت اومد در ميارم گفتم باشه ديگه خيلي لذت بخش شده بود نميدونم چرا ولي اون حس رو ديگه نداشتم پتو شرتمو با دستش تا نصفه كشيده بود پايين پتو رو زدش كنار سرش رو برد سمت پاهام تا اومدم ببينم چه كار ميكنه دودولم رو كرد دهنش داشتم از شدت لذت ميمردم هيچي نميتونستم بگم شرتمو كامل در اوردش پاهامو داد بال شروع كرد سوراخ منو به ليسيدن ديگه هيچي حاليم نبود برعكس شد رو الان ميگن ٦٩ ولي من نميدونستن يعني چي گفت من ماله تو رو ميخورم تو هم ماله من رو من بلد نبود بدم ميومد ولي بعد از اينكه يه خوردشو كردم دهنم خوشم اومدش اون هم دودولم موخورد هم گه گاهي سوراخمو ميليسيد بعد شروع كرد با انگشت سوراخم رو باز كردن اول يه انگشت بعد با ٢انگشت خيلي خوب بود بهم گفت تا اينجا خوب بود خجالت ميكشيدم ازش گفتم آره گفت بخواب به پشت خوابيدم به پشتم پاهامو از جولو داد بالا كلي سوراخمو خيس كرد يه مقدلر هم كرم نيوا زد به كيرش سرش كرد تو ديدم دارم ميسوزم گفتم نكن ميسوزه گفت اولش يه زره صبر كن خوب ميشه ديگه فشار نداد موقعي كه حساب جا باز كرده بو اروم اروم كردش تو فكر كنم ٢ تا ٣ دقيقه طول كشيد تا همه كيرش رو كرد تو خيلي لذت بخش بود هم شهوت بود هم درد ولي دردش خيلي جالب بود شروع كرد آروم آروم عقب جلو كردن خيلي خوب بود ديگه نميسوختش فقط دردش تا ته ميكرد اذيت ميكردش من كه اصلا نميدونستم اخرش چي ميشه هي ميگفت چي ميشه محمد اخرش گفت صبر كن ميبيني تو همين لحظه ها ديدم خيلي احساس خوبي داره بهم دست ميده به محمد ميگفتم يه خورده تند تند بكن توش تو همين حرفا بودم ديدم دودولم داره تند تند ميزنه بي حس شدم كه محمد گفت داره مياد كيرشو در اورد يهو ديدم يه چيزه سفيد از كيرش ريخت بيرون رو دودولم و بوي وايتكس ميده گفتم اين چي بود گفت اب كير مردا هستش يه خورده ديگه بزرگ بشي تو هم داري اونروز خيلي برام جالب بود بعد از اون هر وقت وقت پيدا ميكردم با محمد سكس ميكردم تا اينكه پدر محمد تو جاده تصادف كردش و از دنيا رفت محمد و مادرش هم خونشونو اجاره دادن رفتن خونه مادر بزرگ محمد زندگي كنن من كه تازه مزه سكس رو فهميده بودم نميدونستن چه كار كنم كه بعد از مدتي تجربه ديگه برام پيش اومدش كه من رو خيلي سريع بزرگ كردش كه تو سن ١٨ سلگي ازدواج كردم دوست داشتين بدونيد بگيد براتون بنويسم .

با تشكر راما

سلام به همگی،من اولين باره که دارم داستان مينويسم پس لطف کند فحش ندين، هرکی هم بده برگرده به خودش
خوب ميريم سراغ خاطرمون،بزار اول خودم معرفی کنم، من اسمم سمانه الان 18 سلامه تو تهران زندگی ميکنم،من نا خواسته زياد کون دادم يعنی خودم نميخاستم ولی کردنم اولين باری که يادم مياد فکر کنم 6 سالم بود که اون موقع تپل بودم بدنم هم خيلی سفيد بود،اصلاً نميدونستم کس چيه،کير چيه که بخوام کون بدم
ما تو يه ساختمون زندگی ميکردم ک دمه درش نگاهبانی داشت، يه مرده تقريباً 40 سله بود ک اونجا کار ميکرد من هروقت ميرفتم بيرون ک با دوستم بازی کنم ميومد دمه در و منو نگاه ميکرد منم تابستونا بيشتر با شلورک ميرفتم تو کچه ک بدن فهميدم خيلی هارو حشری ميکردم،يه روز داشتم مثله هميشه ميرفتم تو کوچه ک بازی کنم دیدم داره صدام ميکنه، رفتم پيشش گفت بيا تو کارت دارم،منم ترسيدم ولی خجالت ميکشيدم بگم نميام،هرجوری شده بود رفتم تو يه کم بهم نگاه کرد بعد امد جلو بسم کرد يه شکلات بهم دادا گفت برو عمو جون،منم گفتم مرسی و رفتم تو کچه،وقتی داشتم بر ميگشتم برم تو خونه دمه آسانسور وايستاده بودم يهو يه چيزی رو کونم احساس کردم برگشتم ديدم همون مرده است،گفت داری ميری بالا گفتم بله گفت پس با هم ميريم،سواره اسانسور شديم اون پشته من بود 1 طبقه که رفتيم بالا دستشو گذشت رو کونم منم اومدم جلو ولی دوباره دستشو گذشت رو کونم،برگشتم نگاهش کردم بهم يه لبخند زد که خيلي خجالت کشيدم،بالاخاره رسيديم طبقه 5 که من رفتم تو خونه اونم رفت بالا،وقتی رفتم تو خونه يه حس عجيبی داشتم.

رفتم تو اطاق مامانم گير داد برو هموم تو خيابونا بودی کثيفی منم بی حوصله رفتم تو هموم،رفتم زيره دوش يه کم خودمو شستم بعد رفتم جلويه آينه قدی خودمو نگاه کردم بعد گفتم بزار ببينم کونم چجوريه ک انقد ميماليدش؟ برگشتم يکم به کونم نگاه کردم ولی هيچ حسي نداشتم،خودمو خشک کردم رفتم بيرون.

صبح که از خواب بيدار شدم مثله هميشه رفتم تو کوچه،وقتی برگشتم منو صدا کرد گفت بيا تو بهت شکلات بدم منم چون خيلی شکلات دوست داشتم رفتم تو،گفت برو ته اطاق رو زمينه بردار،منم رفتم همين که دولا شدم چسبيد به کونم منم سری بلند شدم ولی به زور منو نگر داشت گفت اگ حرف بزنی ميزنمت منم خيلی ترسيده بودم واسه همين چيزی نگفتم،اونم هی خودشو ميمليد به کونه من،بغله گوشم ميگفت من اون کونه نازتو جر ميدم بچه خوشگل چند دقيقه که ماليد به من رفت درو بست پردها رو هم کشيد،اتاق تاريک شده بود من خيلی ترسيده بودم،

امد جلوم گفت دربيار شلورتو منم زدم زيره گريه،اونم جلوي دهنمو گرفت و شلوار و شرتمو در آورد گفت وايی چه کنه نازی داری،بعد يه کم تف زد به کيرش گذشت لاي پام عقب و جلو ميکرد،چند دقيقه بيشتر طول نکشيد که يه چيزی ريخت لايه رونام اونم پاهامو تميز کرد و گفت پاشو برو منم سری شرت و شلورکمو پوشيدم وقتی داشتم ميرفتم بيرون گفت اگ به کسی چيزی بگی ميکشمت. منا خيلی ترسيدم،رفتم تو خونه تا فردا تو خودم بودم و به کارش داشتم فک ميکردم،

يه چند روز گذشت دوباره منو کشوند تو اتاقش مثله قبل شلورمو دراورد،منم چيزی نميگيفتم دوست داشتم ببينم چی ميشه،،منو خوابند رو زمين شروع کرد به خوردنه کونم،وقتی ديدش من چيزی نميگم کيرشو گزاشت لايه کونم،خيلی داق بود نميدونم چرا ازش خوشم اومده بود،اونم کلی توف زد به کيرش و گزاشت دم سوراخم يه فشاره کوچيک داد،،،،،واااااااااااااااای نميدونيد چه دردی داشت،،زياد توضيح نميدم چون اينا ديگه تکراری شده،نزديک نيم ساعت همون جوری خوابيده بود روم بعد شروع کرد به بالا و پايين کردن دوباره دردم شروع شد اونم سری کشيد بيرون و دوباره اون ابشو ريخت رو کونم
اين بود اولين کون دادن من،اگه طولانی بود ببخشيد ديگه،اگه خواستين ادامشو بنويسم تو نظراتتون بگيد ممنون ميشم
فعلاً بای

نوشته: سامان

دو سال پیش بود که من 16 سالم بودو یه دوست داشتم به اسم کاوه که خیلی ازش خوشم میومد اونم مثل من بود ولی میترسید چیزی بگه از خودم بگم اسمم امیره و یه بدن و صورت خیلی خوب و سفید دارم مخصوصا کونم که هر کی میبینه خوشش میاد
بریم به داستان اقا من از کاوه بد جوری خوشم میومد ولی نمیدونستم چیکار کنم تا یه روز که رفته بودم در خونشون بیاد بریم بچرخیم زنگه درو زدم ایفونو ورداشت گفت یه لحظه بیا بالا تا حاظر شم خلاصه درو باز کرد و ماهم رفتیم بالا دیدیم نشسته پای تلوزیون یه فیلم سوپر گی گذاشته داره میبینه منو که دید گفت اا سلام بیا تو بیاتو هیشکی نیست منم از خدا خواسته رفتم تو نشستم بدون اعتنا به تلوزیون گفتم پاشو لباستو عوض کن بریم
یه نگاه کرد اومد نشست کنارم
گفت امیییییییر
گفتم جوووون
گفت یه چیز بگم ناراحت نمیشی
گفتم نه
گفت میشه یکم حال کنیم
گفتم منظور
گفت همین که تو تلوزیون میبینی
گفتم چیکار کنیممممم
یه خنده کرد و منم یه لبخند زدم که بفهمه حله لبشو گذاشت رو لبمو یه 5 دقیقه ای داشتیم لب میگرفتیم که گفت بریم تو اتاقش اقا رفتیم تو اتاق شرو کردیم لخت شدن خیلی کیر نازی داشت حدود 17 سانتی میشد
افتادیم رو هم خوردن هم دیگه که گفت بر گرد شرو کنم منم بر گشتم کون خوشگلمو سپردم بهش که رفت یه خیار اورد با کرم حسابی چرب کرد و شرو کرد باز کردن بعدش نصف کرمو رو کیرش خالی کرد اروم اروم داشت میکرد تو کونم که من جیغم رفت هوا خیلی درد داشتو بار اولمم بود به هر حال هرطور که بود این کیر رفت تو بعد چن تا تلمبه کم کم کونم باز شد ولی هنوز درد داشت ولی لذتش بیشتر بود دیگه کم کم خودمم کونمو جلو عقب میکردم که یهو گف داره میاد امیر جووون منم خودمو محکم چسبوندم بهش و همرو خالی کرد توش اون روز یه بار دیگه هم منو کرد بعد رفتم خونه چشمتون روز بد نبینه همین دو قدم راه تا خونه انگار تا امریکا پیاده رفتم انقدر کونم درد میکرد

ببخشید اگه جاییش بد بود چون با گوشی نوشتم

نوشته: امیر

من حدود 15 سالم بود و پسر داییم فرزاد دوسال ازمن کوچکتر بود خیلی کون قشنگی داشت طوری بود که ازرو شلوار تپل بودن کونش دل آدم رو می برد یک شب اون اومد خونه ما شب رو نزدیک هم خوابیدیم یک ساعتی که گذشت من خودم رو به او نزدیک کردم می دونستم از کون کردن بدش نمیاد ولی نمی دونستم که دوست داره با من هم باشه یا نه خلاصه کونم رو قنبل کردم به طرفش ویواش یواش کونم رو رسوندم به کیرش اون هنوز خواب بود یک کم خودم روتکون دادم بعد ازچند لحظه احساس کردم صدای نفسش عوض شد دیگه تکون نخوردم ببینم چکار می کنه یک کم که گذشت احساس کردم کیرش راست شده هر چند کیرش خیلی بزرگ نبود حدود 13 سانتی کیر داشت یواش یواش به بهانه اینکه می خواد جابجا بشه خودش رو بیشتر چسبوند به من گرمی کیرش رو وسط قنبلم احساس می کردم شروع کرد به یواش یواش تکون دادن وکیرش رو بیشتر نزدیک کونم می کرد طوری که قشنگ گذاشته بود روی سوراخم وفشار می داد بعد من برگشتم واونم خودش رو بخوابی زد یک کم کمکش کردم که اونم پشتش رو به من بکنه بعد یواش یواش منم که کیرم راست شده بود گذاشتم وسط کونش وفشار دادم می خواستم شلوارش ور بیارم پایین ولی مقاومت می کرد من مجددا پشتم رو به اوکردم وقنبل کردم اونم سریع شروع کرد خودم شلوارم رو کشیدم پایین اونم کیرش رو درآورد وشلوارش رو کشید پایین وشروع کرد به لاپایی تلنبه زدن یک کم که گذشت من برگشتم اونم خودش دیگه قنبل کرد ومن شروع کردم یک کم لاپایی زدم کمی تف زدم وشروع کردم با کونش بازی کردن کیرم رو رو سوراخش می چرخوندم خیل کیف داشت یواش یواش گذاشت که کیرم رو بکنم توکونش وای خیل گرم بود مثل اینکه کیرم رو کرده باشم تو یک استکان آب جوش اونم یک کم دردش اومده بود وبه سعی می کرد مودش رو نجات بده ولی دیگه کار ازکار گذشته بود ومن ول کن نبودم هنوز چندتا تکون نداده بودم که آبم اومد ریختم تو کونش بعد از اون من کونم را برای او آماده گذاشتم کیرش هم مثل کونش یک تکه آتیش بود انوم یک کم تف زدو کیرش رو کرد تو کونم هرچند کیرش کوچیک بود ولی یک درد عجیبی احساس کردم ولی زو د آروم شد ولی چون سنش کم بودآبش نیومد ولی همینطور تکون می داد ازاون شب به بعد هر ازچند مدت یا او میامد خونه ما شب باهم بودیم یا من میرفت خونه اونا خلاصه این کار تا سن 24 سالگی ادامه داشت وهروقت کون خوبی به پستش می خورد با من هماهنگ می کرد با هم می کردیم.

نوشته: امید از شیراز

من حمید هستم 40 سالمه خاطره ای که میگم واقعی و متاسفانه انجام گرفته امیدوارم با دری بری گفتن قضاوت نکنین چون از نظر ژنتیکی هر کسی یک حالتی داره و ایرادی بهش نمیشه گرفت . در سن نوجوانی آلوده به جلق زدن شدم تا 16 سالگی که دوست داشتم یکبار شده یک کوس بکنم و دائم به سینما میرفتم که فیلمهای خوب ببینم چون اوایل انقلاب بود هنوز فیلمهای صحنه دار بود و هفته ای 4 تا فیلم میدیدم تا اینکه یک روز دنبال یک دختر بودم که اسمش کبری بود و خیلی زیبا وبدن کار بیستی داشت و همیشه هم با اتوبوس واحد میرفت.یک روز عصر که سوار اتوبوس شدم که که به او نامه بدم در حین حرکت یک مرد حدود 55 ساله دائم به طریقی خودش را بمن میچسباند طوری که برامدگی کیرش را احساس میکردم که به کون من فشار میداد.احساس عجیبی بمن دست داد و این مرد هم ول کن نبود چون یک جوان 16 ساله و یک مرد 55 ساله میدونست چی میخواد.از کبری فراموش کردم و از اتوبوس که پیاده شدم این مرده دنبالم اومد تا جائی که کار میکردم و آدرس من را یاد گرفت.

تا اینکه دو روز بعد ظهر که میخواستم برم سینما دیدم یکی پشت سر من میادتحویل نگرفتم و رفتم بلیط گرفتم داخل سینما شدم و در انتهای سالن نشستم .چند دقیقه از فیلم را دیدم که متوجه شدم این مرد کیرش را از جای زیپ شلوارش در آورده و با آن بازی میکنه و پایش را هم به رون من چسبانده طوری که شهوت من را هم بسیار بالا برد و از سالن خارج شدم و اومدم از سینما بیرون و اون هم سریع پشت سر من اومد و خودش را رساند و با یک لحن خوبی گفت دوست داری یک چرخی با هم بزنیم ؟گفتم منظورت چیه گفت اگه ناراحت نمیشی یه حالی با هم بکنیم گفتم من اینکاره نیستم و تا الان هم فکر سکس با مرد نبودم همیشه فکر کردن دوست دخترم از کوس و کون بودم و از کون دختر خیلی خوشم میادگفت تو که کون من را لخت ندیدی بریم یک حموم اگر خوشت نیومد نکن گفتم میخوای بکنی یا بدی؟ گفت هر دو را دوست دارم هرجور تو بخوای.

این مرد که بعد خودش را حبیب معرفی کرد آنچنان صحبت میکرد که حشر من 1000 درصد شده بود و قبول کردم بریم حمام خصوصی.ساعت 3 بعداظهر بود که رفتیم داخل نمره و هر دو لخت شدیم و رفتیم داخل و تازه متوجه شدم با داشتن 55 سال عجب کون سفید و سفتی داشت .شیر دوش را باز کردم و پس از تنظیم آب رفتم زیر دوش و حبیب هم اومد کنار من ایستاد و شروع به نوازش من کرد تا رسید پائین و کیر من را گذاشت تو دهانش و ساک زدن را شروع کرد. اوج لذت و شهوت بودم که متوجه نبودم هم ساک میزنه و هم با انگشتش سوراخ من را نوازش میکنه .هم اینگونه که ساک میزد گفتم آبم داره میاد گفت میخورم حمید جان و تا ته کیر من را تو دهانش کرد و همه آب من را مکید که برای اولین بار اینگونه شده بودم و با توجه به اینکه جلق زیاد زده بودم این کار حبیب دیوونم کرد .همینگونه که آب منو میمکید سوراخ کونم را هم نوازش میداد که اینکار باعث شدت شهوتم شده بود .پس از اینکه حبیب دهانش را زیر دوش میشست من ادرار کردم که بتونم راحت یکبار دیگه بکنمش و اومدم زیر دوش که خودم را تمز کنم و صابونی به تن بزنم صابون از دستم افتاد تا خم شدم بردارم از پشت کیرش را چسبوند به کونم و با ناله های شهوتی که دیدم زبانم بسته شد و خودم ناخودآگاه برای اولین مرتبه در اختیار حبیب گذاشتم.(حبیب مردی 55 ساله سفید پوست و موهای سرش هم تقریبا سفید بود با قدی 160 و حدودا 70 کیلو وکیرش حدود 14 سانت و قطرش 4 سانتیمتر بود و انصافا کیر خوش فرمی داشت ومن هم جوان 105 کیلو وزن 182 قد و بین سبزه و سفید پوست بودم وبا این احوال چیزی که ناراحتم میکرد کوچک بودن کیرم بود که 11 سانت و قطرش 3 نمیشد.)شروع کرد حبیب به نوازش من از پائین تا بالا طوریکه یک زن را نوازش میکنی و حسابی وارد بود چون بعذا متوجه شدم چند سالی بچه باز بوده وبرای همین تو کارش استاد بود .مجددا کیر من را چندبار تو دهنش کرد و گفت چه جوری دوست داری حال کنی گفتم من که تا بحال کون ندادم ولی یکاری کن دردم نگیره گفت باشه و اول سوراخم را بوسید و شروع به انگشت کردن کردطوریکه بعد از 2 دقیقه دو انگشتی راحت میکرد تو .بمن گفت دوست داری دمر بخوابی گفتم دردش بیشتر نیست گفت نه نگران نباش و من با شکم خوابیدم وپشتم به حبیب بود و شروع کرد مجددا نوازش و یواش یواش کیرش را آورد گذاشت دم سوراخم و تا سر کیرش را داد تو من آبم اومد و بخاطر همین موقع اومدن آب هر مرد سوراخ کونش مد مد میکنه و حبیب هم که فکر نمیکرد اینقدر حشری شده باشم و آبم بیاد همان موقع یک نفس عمیق با صدای شهوتی زیاد کشیدم و اون هم از موقعیت استفاده کرد و کیرش را تا ته کرد تو کونم که تازه فهمیدم حبیب کانل به من چسبیده وتا ته کیرش رفته تو کونم.کمی اومد عقب جلو کنه که ناگهان دردی سوراخ کونم گرفت که از زیرش سریع اومدم بیرون و گفتم که گفتی درد نداره تازه تو کیرت اینقدر بزرگ مثل تو فیلمها خدا را شکر نبود و الا کونم پاره شده بود گفت خودتو سفت گرفتی حمید جان بخدا بخواب همچین آروم کیرم را میدم بره تو هیچی متوجه نشی گفتم الان که با دست سوراخم را گرفتم از درد بذار ببینم خونی نشده گفت برگرد خودم ببینم که انگشت کرد دیدم نه خونی نشده . ده دقیقه ای نشستم تا دردش کمی آروم شد و حبیب هم دائم نوازشم میکرد و میمالوندم یه دفعه گفت اگر میتونی و هنوز بلند میشه بیا تو اول بکن تا اون موقع دردت هم خوب میشه و من هم سریع از خدا خواسته ادارار کردم و شروع به مالوندش کردم که گفت کیرم را نمیخوری گفتم من تاحالا از اینکارها نکردم و بدم میاد فقط میمالونم و حبیب هیچی نگفت و کیر من را ساک زد و اوج جوانی دوباره بلند شد و زیر دوش تاق باز خوابید و پاهاش را داد بالا وگفت حمید جان تا ته بکن تو کونم و من هم چون عاشق کون کردن دخترها بودم حبیب را بجای دوست دخترم تصور کردم و هم گذاشتم تو کونش تا ته رفت و 4 مرتبه تلمبه زدم آبم اومد و گفت بریز تو کونم و نمیدونم چی شده بود بد از دو بار باید سومی دیرتر بیاد اینجوری زود اومد و حبیب خودش هم گفت تو نذاشتی یک حالی ببرم ولی بد من باید یکبار دیگه منو بکنی تا من هم حال کنم.بد از اینکه بلند شدم و خودمو دوباره تمیز کردم چشمم به کیر حبیب که شق شق بود افتاد و از اولی که دیدم بزرگتر شده بود گفتم کیرت بزرگتر شد چیکار کردی گفت چشات بزرگ میبینه حالا یک ساعت و نیم است تو حمامیم و من باید ساعت 6 میرفتم سر کارم که به حبیب گفتم چقدر دوست داری امروز بکنیم گفت اگر دوست نداری نمیکنم حمید جان دوست دارم مدتها با هم دوست باشیم و نمیخوام ناراحت بشی گفتم نه میخواستم بدونم کمرت سفته یا مثل من سست شده از شهوت زیاد که گفت من معمولا 10 دقیقه طول میکشه ولی میتونم زودتر آبم را بیارم و چون تو دفعه اولته ناراحت نشی اینو که گفت سریع دست بکار شدیم و کیرش را با دستام کفی کردمئ و آمده و مثل اول خوابیدم و گفتم بیا حبیب جان و حبیب کمی من را مجدد مالوند و کیرش را گذاشت دم سوراخم و چون لیز لیز بود تا اومد دستش را که صابونی بود بذاره رو شونم دستش در رفت و کیر لاکردارش تا ته رفت تو کونم و دادی زدم که تو عمرم جنین دردی نکشیده بودم ولی ایندفعه بمن چسبید و گفت تکون نخور بخدا عمدی نبود سر خوردم بذار همیجوری کیرم تو کونت بمونه چند دقیقه عادی میشه و از طرفی این حرفها را که میگفت با کیر من هم ور میرفت و داشت آرومم میکرد که گفتم یکم یواش عقب جلو کن ببینم دردش چه جوریه که حبیب هم اینقدر استادانه آورد عقب و کمی جلو که دردش با مالوندم کیرم کم شد و یواش یواش شروع به تلمبه زدن کرد.فکر نمیکردم گائیدن مرد مسن و دادن به او اینقدر لذت داشته باشه با توجه به اینکه از خوابیدن دوتا مرد بدم میومد حبیب با اون سن وسالش هیکلش و عضلاتش واقعا شبیه زنان بود و همین برام جالب بود .یکربع تلمبه میزد و بمن گفت کیرت بلند شده نمیخوای دوباره منو بکنی گفتم تو ذوق کردنت نمیخوره گفت اتفاقا لذت بیشتری داره که سریع کیرش را از کونم در آورد و مثل من با شکم خوابید و پشتش بمن خوابیدم روش .من حقیقتا اینگونه سکس را با زنان خیلی دوست داشتم و دارم برای همین خوابیدم روش و اومدم گذاشتم دم سوراخ کونش که دیدم ایندفعه همین کیر کوچیک من هم سفت رفت تو وتازه فهمیدم از پشت ماهیچههای کون جمع میشه و وقتی میخوای بکنی سفتر میره تو .یک 5 دقیقه ای تلمبه زدم و چی حالی میکردم و دیدم خبر از اومدن آبم نیست و کشیدم بیرون و گفتم حبیب جان بیا رو که ایندفعه گفت تاق باز بخواب تا صورت همدیگه را ببینیم گفتم دیگه درد نداره گفت حواسم هست و کیر قشنگش را یواش یواش کرد تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدن و مالوندن کیرم و چند دقیقه ای گذشت دیدم داره رنگش سرخ تر میشه فهمیدم میخواد بیاره گفتم آبتو نریزی تو کونم گفت لذتش بیشتره ولی اگه تو میخوای چشم که ناگهان کیرش را از تو کونم در آورد و دوبار با دستش عقب وجلو کرد وآبی از کیر حبیب اومد که شاید نصف لیوان میشد و از جای کون من تا پشت سرم آبش فوران زد که برای خودش هم جالب بود گفت کردن پسر جوانی اینجوری خوش هیکل پیر را هم جوان میکنه و تا حالا اینگونه حال نکرده بودم .پس از حبیب کیر من که هنوز بلند بود چند مرتبه ساک زد و گفت بکن تو کونم و من هم سریع عمل کردم و 3 تا 4 دقیقه بیشتر طول نکشید که گفت بریز تو کونم گفتم نه بیرون میارم که هم آوردم بیرون کمی آبم اومد و پشتش چند قطره خون اومد و وحشت کردم گفتم نکنه لوله آب کیرم پاره شده که گفت نترس چون آب کمرت تو 3 مرتبه خالی شده و آبی نبوده کمی خون میاد و تا فردا باز کمرت پر میشه و دیگه نائی برام نمونده بود و ساعت هم یکربع مانده بود به 6 عصر که گفتم دیگه دیرم میشه دوش بگیریم بریم که دیدم داره هنوز به کون من نگاه میکنه گفتم چیه گفت حقیقتا من مقداری از آبم مونده میشه همینجوری سرپائی زیر دوش یکم بمالونمت تا خالی بشم گفتم اگه سریع میشه بکن که حبیب هم از خدا خواسته چون قدش از من کوتاه تر بود گفت من بشینم لب تخت گاهی تو بشین رو کیرم خیلی دو طرف حال میکنن و قبول کردم و گفتم دیگه به کیرم دست نزن که حشری بشم مخصوصا که دیگه الان کمرم خالیه و قبول کرد هم اومدم بشینم دیدم تو نمیره گفت یکم صابون بزنم اذیت نشی که هم کفی کرد و نشستم تا ته رفت تو کونم و دوباره همون درد .حبیب نذاشت بلند شم گفت بشین تا مثل اون دفعه دردش کم بشه سریع تمومش میکنم که 3 دقیقه ای نشستم روی کیرش تا آرومتر شدم و گفت همین زیر دوش بخواب گفتم که گفتی سرپائی گفت حالا که حال دادی بذار منم لذت ببرم گفتم باشه همینطور که ننم نم میکرد گفت اگر دیر بری سر کار چی میشه گفتم مزدم را نمیده گفت امروز مزدت مهمون منی پس فکر کار را نکن و راحت باش و منم گفتم نه ولی دیرتر شد میگم بیشتر میمونم مشکلی نیست چون تابحال بد قولی نکرده بودم برای همین نمیخواستم اوستام ناراحت بشه برای همین آب پاکی را ریختم رو دست حبیب و گفتم کارت را بکنت چون بمن خیلی حال دادی و حبیب هم از خدا خواسته دیگه با صبر هر طور خواست شروع به کردن من کرد و نهایت پس از چندبار استراحت1 ساعت طول کشید که آبش اومد و بعدها متوجه شدم برای این کارها قبلش کمی شیره تریاک میخوره و بعد میاد رو کار.

این روز برای من که هم جنس باز نبودم و اصلا فکر نمیکردم که یک روزی عشق چنین کاری داشته باشم برای اولین بار کردن مرد و دادن به مرد را تجربه کنم و لفظ کلمه کونی را به کسی میدادم که دائم کون بده و بعد که تحقیق کردم متوجه شدم اینهم نوعی زناشوئی برای بعضی هاست چون من اولین و آخرین کس همین حبیب بود و چندسالی با هم دوست شدیم و خانم میبردیم و میکردیم و همدیگر را هم در حین گایش زنان میمالوندیم که خودش داستان زیبائی داره که در داستان بعدی میگم .اما اگر بعد خواندن میخواین بگین که یکبار بدی 100 بار بدی کونی هستی نمیپذیرم چون کونی ها دائم در حال دادن هستن و لذت از این کار میبرن و به زنان گرایش ندارن ولی من همون حبیب را هم بطرف جنس لطیف که زنان باشند کشاندم و بعدها در سن 65 رسالگی داماد شدپس هر کاری در یک مواقعی از سر عشق باشه لذت بخش و ماندنی است .تا خاطره بعدی ....

نوشته: حمید

با سلام و درود به همه ی بروبکس سکسی شهوانی.امروز میخام یه داستان گی حرفه ای واستون تعریف کنم.من فرشید هستم 19 سالمه از تهران.اون موقع وقتی 17 سالم بود خیلی گیم نت میرفتم و معتادش شده بودم گیم نتم که خودتون بهتر میدونید فضاش چجوریه.خلاصه تو گیم نت یه پسر سفید و بور به نام وحید بود که بهش میگفتن رایان ((لقبش بود)).من تو طول این مدت که میرفتم گیم نت چون باهم هم مسیر بودیم شبا که میخاستیم بریم خونه باهم میرفتیم.خلاصه یه روز داشتیم از گیم نت میومدیم خونه که رایان به من گفت پایه ای یه گی دوطرفه داشته باشیم؟؟منم چون بدجور روش حشر بودم حاضر بودم 100 بار بهش بدم فقط 1 بار کیرمو بچپونم توش.بعد از کمی پیاده روی هردومون راضی شدیم اما من گفتم رایان ما که مکان نداریم کجا بکنیم؟؟اونم گفت اگه سرو صدا نمیکنی میریم تو راه پله ما.منم قبول کردم.بالاخره بعد از یه پیاده روی توپ رسیدیم دم خونشون.گفت وایسا برم بالا به ننم بگم میرم بیرون که شک نکنه.منم جلوی در وایساده بودم و استرس شدیدی داشتم.پیش خودم گفتم آق فرشید اگه اول بچپونی بردی.خلاصه رایان بالاخره اومد گفت بیا تو منم رفتم تو راه پله گفت خب شروع کنیم گفتم حله.اول شروع کردیم به لب بازی هردومون به نفس نفس افتاده بودیم و چون نمیتونستیم لباسارو کامل دراریم فقط شلوارو در آوردیم گفت اول تو ساک بزن گفتم شرط داره.گفت چیه گفتم اول من میکنم اونم که حشر زده بود به مغزش قبول کرد من نشستم که ساک بزنم اول کیرش خواب بود فکر کردم کوچیکه اما بعد که شروع به مکیدن کردم یدفه کپ کردم.تو سن 17 سالگی راحت 19-20 سانت کیر داشت.خلاصه براش حسابی ساک زدمو کیرشو راست کردم گفت زیاد نخور آبم میاد منم پاشدم و شلوارمو در آوردم و شروع کرد به ساکیدن کیرم داشت میترکید ((کیر منم 16-17)) بود.خلاصه حسابی کیرمو خورد منم گفتم پاشو.پاشد گفتم دستتو بذا رو پله خم شو اونم این کارو انجام داد سوراخش یه کم پرز داشت اما کونش خیلی سفید بود منم که کیرم حسابی تفی شده بود همونجوری کیرمو گذاشتم دم سوراخ و یکم مالیدم به سوراخ بعد یه هل آروم دادم که دیدم بله آقا گشاده گشاده((بعدا بوش در اومد که آقا هر روز به آقا نادر گنده محلشون میداده که بالاخاش دراد)) خلاصه اینقدر گشاد بود که با یه فشار ریز کیرم تا دسته رفت تو کونش اونم صداش در نمیومد چون کیر من تاثیری روی اون کون گشاد نمیذاره منم شروع کردم به تلمبه ی وحشیانه زدن و همزمان کیرشو از جلو گرفته بودم همینطور که داشتم طلمبه میزدم حس کردم آبم داره میاد گفتم رایان چیکار کنم؟گفت بریز زمین منم کشیدم بیرون و همه ی آب کیرم ریخت رو زمین اونم حسابی راست کرده بود گفت برگرد حالا نوبت منه منم گفتم نه دیگه ما از اوناش نیستیم سریع از پله ها دویدم پایین درو باز کردم اومدم بیرون.آقا هم از فرداش تو گیم نت پخش کرد که اون منو کرده و در رفته که بعدا بوش در اومد آقا کونیه دیگه روش نشد بیاد گیم نت منم کلی با خودم حال کردم انگار جاستینو کرده بودم.
این بود داستان گی ما کاملا واقعی بود امیدوارم خوشتون اومد باشه. نظر یادتون نره.بوس

نوشته: فرشید

همزمانسازی محتوا