گی

ماجرا از اونجایی شروع میشه که آبتین و خانوادش محل زندگیشونو عوض می کنند و آبتین تو محله جدید با میلاد آشنا می شه. میلاد چهار سال از آبتین بزرگتر بود. آبتین اون موقع 14 سالش بود و هنوز میل جنسی نداشت و نمی تونست درک کنه که چرا بعضیا بهش نگاهای خیره و عجیبی دارند. دوست داشت همیشه جذاب باشه و تو کانون توجه دیگران باشه برای همین معمولا شلوارایی که می پوشید کمی تنگ و چسبون بودند و این باعث می شد قسمت پشت شلوارش به باسناش بچسبه و گاهی هم میون باسناش گیر کنه و باعث نمایون شدن زیبایی و فرم سکسی تر پایین تنش بشه مخصوصا تو تابستون که فقط یه تی شرت می پوشید و تی شرت به زور تا نوک قمبلاشو می پوشوند . مشکل اصلی آبتین میل به خودنمایی بود برای همین با شلوارای تنگ، بدن سکسی شو سکسی تر می کرد .
خونه جدید آبتین یه ساختمون چند طبقه بود و اونا تو طبقه سوم ساکن شده بودند. خونه میلاد طبقه اول بود. آبتین یه دوچرخه داشت و اغلب با اون سر خودشو گرم می کرد. همیشه هم اونو به سختی به طبقه سوم می برد . یه روز وقتی آبتین وارد ساختون شد خیلی اتفاقی میلاد از در واحدشون اومد بیرون . میلاد یه نگاه خیره به آبتین کرد و یه نگاهی به سرتا پای بدنش انداخت و بهش سلام کرد. با همون نگاه اول مجذوب کمر باریک و رونای تپل مپل آبتین و شلوار سرمه ای تنگش شد. آبتین هم بعد از یه مکس کوتاه جواب سلامشو داد . آبتین به طرف راه پله رفت و شروع کرد به بالا بردن دو چرخش. میلاد هم همونطور نگاهش می کرد تا اینکه چشمش افتاد به پشت آبتین. آبتین چند تا پله بالا رفت و همون کافی بود تا میلاد عاشق آبتین بشه . میلاد مجذوب تن آبتین شد و دنبالش راه افتاد و بهش گفت شما جدید اومدین؟ آبتین هم گفت آره. میلاد که قوی تر از آبتین بود گفت بزار من بیارمش و آبتین هم قبول کرد و چند پله جلوتر شروع کرد به بالا رفتن از پله ها و میلاد هم کمی عقب تر پشت سر آبتین دوچرخه را بالا می آورد. راه رفتن آبتین داشت دیوونش می کرد. آخه هر پله که بالا می رفت باسنای نازنینش که تو اون شلوار حسابی جذاب شده بودند مدام چپ و راست می شدند و بال و پایین می رفتند. میلاد هم که از پایین داشت نگاه می کرد حسابی می تونست زیر باسناشو تا میون پاهاشو نگاه کنه و حالشو ببره. آبتین رسید به واحدشون و اول رو کمر خم شد تا بند کفشاشو باز کنه . صحنه کشنده ای برای میلاد ظاهر شد . میلاد موبایلشو در آورد و یه عکس از پشت آبتین موقعی که خم بود و قمبلاش گرد شده بودند گرفت . بعدش آبتین رو زانوهاش نشست آخه یکی از بندا باز نمی شد . بعد از مدتی وقتی پا شد تی شرتش که نیمی از باسناشو پوشونده بود بالای باسناش گیر کرد و پشت شلوارشم میون باسناش گیرافتاد و اون باسنای خوش فرم و برجسته تو اون شلوار تنگ یکی یکی ظاهر شدند و چاک کون آبتین میلادو برا همیشه دیونه ی آبتین کرد. میلاد از اون حالت هم یه عکس گرفت و سریع موبایلشو گذاشت تو جیبش . آبتینم با کلید درو باز کرد و برگشت طرف میلاد. میلاد حسابی شق کرده بود. آبتین اومد جلوی میلادو دوچرخشو ازش گرفت و تشکر کرد به طرف در خونه راه افتاد. میلاد دستشو یه لحظه دراز کرد تا تن آبتینو لمس کنه ولی جرات نکرد برا همین رفت جلوی آبتینو باهاش دست داد و آبتینم یه لبخند زد. میلاد تن آبتینو واسه اواین بار لمس کرد گرمی دستشو با نرمی اون به خاطر سپرد . آبتین کفشاشو گذاشت تو جاکفشی و دوچرخشو برد داخل واحد و همین که رفت تو دستشو برد طرف کمرشو تی شزتشو کشید پایین روی باسناشو بادستش شلوارشو از میون باسناش بیرون کشید و برگشت که درو ببنده که یه هو نگاش به آلت شق کرده میلاد افتاد و دید داره پشتشو دید میزنه. یه کوچولو تعجب کرد و بازم یه لبخند زد و درو بست. آبتین فهمیده بود که حسابی دل میلادو برده و چون از خودنمایی خوشش می اومد همون موقع تصمیم گرفت بیشتر جلوی میلاد جلوتوجه کنه و اصلا نمی دونست چه بلایی ممکنه سرش بیاد.

میلاد هوس کرده بود هر طور شده آبتینو بکنه. مدام نقشه می کشید که چطور میتونه اونو مجبور کنه بهش کون بده. اول تو این فکر بود که اونو با چند تا از دوستاش بدزدند ببرندش تو یه جای متروکه و حسابی کونش بزارند ولی هرچی فکر می کرد می فهمید که حسابی خطرناکه و ممکنه کار دست خودشو دوستاش بده. از طرفی می خواست یه رابطه ی سافت و همیشگی بین او دوتا ایجاد بشه تا بتونه برای مدت زیادی از آبتین کامجویی کنه. برا همین تصمیم گرفت آبتینو آروم آروم دستی کنه و وقتی خود آبتین مایل شد کارو تموم کنه. برا همین تصمیم گرفت طرح یه دوستی صمیمانه را شروع کنه تا بعد از مدتی بتونه کم کم با آبتین بازی کنه و اونو رام خودش بکنه. همین کار راهم کرد و بعد از چند روز به آبتین پیشنهاد داد که میتونه دو چرخشو تو انبار که درطبقه اول بود و فقط به واحد اول اختصاص داشت بزاره تا اونواین همه از پله ها بالا پایین نبره. آبتینم که از این کار خسته شده بود قبول کرد. میلاد شماره ی آبتینو گرفت تا هروقت خواست دو چرخشو برداره میلاد بیاد و در انبارو باز کنه. هرچی زمان می گذشت رابطه ی آبتین و میلاد گرم و گرمترمی شد. پدر و مادر آبتین هردوشون شاغل بودند . مادر آبتین بعدازظهر ها تو یه مطب دندان پزشکی کار می کرد و پدرشم راننده بود و اکثر وقتا تو خونه نبود. بعد از یک هفته حسابی با هم صمیمی شدند و وقتی مادر آبتین می رفت سرکار آبتین میلادو می آورد خونشون و با کامپیوتر بازی می کردند. پوشش آبتین تو خونه خیلی بد تر از بیرون خونه بود. آبتین یه شلوار ورزشی آدیداس تنگ می پوشید و اونم می چسبید به باسنا و رونای تپل مپلش. اغلب پشت شلوارش میون باسناش گیر می کرد و حتی خط شورتشم پیدا می شد. آبتین متوجه نگاه های شهوتی میلاد شده بود ولی چون میل به خودنمایی داشت از بدن سکسیش استفاده می کرد و میلادو به طرف خودش می کشید. میلاد هم اونقدر عاشق آبتین شده بود که هرکاری براش می کرد. پوشش سکسی آبتین و بدن خوش فرمش میلادو دیونه می کرد و گاهی می خواست که همونجا کارشو بسازه ولی صبر می کرد تا وقتش برسه. یه روز که با هم پشت کامپیوتر نشسته بودند و فیلم می دیدند، آبتین رفت تا از یخچال یه بطری آب سرد بیاره. میلاد هم سریع رفت زیر میزو و یواس بی اسپیکر را از جاش بیرون کشید. وقتی آبتین برگشت و فیلمو پلی کرد دید که صدا نداره. آبتین تعجب کرد و گفت یعنی چه؟ اینکه طوریش نبود؟ میلاد گفت حتما کابلش در اومده. آبتین دو زانو نشست و خم شد به طرف کیس و شروع کرد به ور رفتن با کابلا. میلاد صدای کاپیوترو بست. شلوار آبتین بین باسناش گیر کرده بود و خیلی جذاب شده بودند. آبتین هرچی یو اس بی رو تو و بیرون می کرد می دید صدا وصل نمی شه. تو اون چند لحظه که آبتین قمبل کرده بود و سرش پشت کیس بود ، میلاد با چهارتا انگشتش چند تا ضربه کوچولو به قمبل باسن آبتین زد و انگشتشو بین باسناش قرار داد و یه کوچولو اونو میون باسناش فرو کرد و کون آبتینو لمس کرد. آبتین هم نسبت به چند تا ضربه به باسناش یکم تعجب کرد ولی وقتی حس کرد میلاد انگشتشو میون باسناش کرده یه دفعه جا خورد و کونشو کشید جلو و از رو زانوهاش بلند شد. آبتین چشماش از تعجب گرد شده بود و به میلاد زل زده بود و میلاد هم که نرمی تن آبتینو حس کرده بود با لبخند بهش نگاه می کرد. کم کم غنچه لبای آبتینم شکفت و اونم یه خنده کوچولو کرد و با اینکه هنوز حس انگشت میلادو بین باسناش به خاطر داشت پرسید این دیگه چکاری بود؟ میلادم چیزی نمی گفت. از هینجا بود که روشون توروی همدیگه باز شد و رفتار آبتینم به میلاد چراغ سبز نشون داد آخه انگار از کار میلاد راضی هم بود. آبتین به میلاد گفت اگه میشه دیگه از این کارا با من نکن آخه خوشم نمیاد ولی با خنده و لحنی گفت که یعنی خیلی هم بد نیست که انگولکم کنی. اون روز تموم شد و شبش هر دوشون به ماجرای پیش اومده فکر می کردند. ولی چیزی که معلوم بود این بود که دو طرف دیگه نسبت به هم حیا نداشتند.

بعد از اون روز اداهای آبتین هم بیشتر شد. هر وقت میلاد می آمد خونشون، قبل از اینکه درو باز کنه خم می شد و بلند می شد تا شلوارش بره میون قمبلاش چون میدونست میلاد اینطوری بیشتر دوست داره. هروقت جلو میلاد راه می رفت بیش از حد کمرشو پیچ و تاب می داد. تموم کاراش باعث می شد میلاد جسورتر بشه. یک بار وقتی داشت جلو میلاد راه می رفت میلاد دستشو برد طرف کون آبتین و انگشت اشارشو میون باسناش فرو برد و شلوارشو از میون باسناش کشید بیرون. تنها عکس العمل آبتین یه جا خوردن کوچولو بود و اینکه یه قدم پرید جلو تر تا دست میلاد به کونش نرسه. پشت کامپیوترآبتین رو یه صندلی معمولی می نشست و میلاد هم رو یه چارپایه کوچولو. هر کدوم بعد از مدتی جاشون عوض می کردند. وقتی آبتین رو چارپایه می نشست کونش از هر چهار طرف می زد بیرون و باسناش میلادو دیونه می کرد. یه روز وقتی آبتین رو چارپایه نشسته بود به میلاد گفت پاشو جامونو عوض کنیم کمرم خسته شده. میلاد که از انگولک کردن ابتین ترسی نداشت دستشو به کمر آبتین گذاشت گفت می خوای برات بمالمش آبتینم گفت بمال ببینم. میلاد صندلی رو چرخوند به طرف آبتینو دست راستشو گذاشت به کمرش و دست چپشم گذاشت رو شکمش . شروع کرد به مالیدن کمرآبتین. کم کم دست چپشو آورد پایین و کشال رون آبتینو تا زانوش نوازش کرد. بعد همونو دور کمرش حلقه کرد و با دست راستش شروع کرد به مالیدن باسنای آبتین. آبتین خواست بلند بشه که میلاد بادست چپش مانع شد. آبتین دوباره خواست بلند بشه که میلاد بازم نگذاشت. میلاد انگشتشو میون باسنای آبتین جلو عقب می کشید و حشرش حسابی زده بود بالا که یه دفعه جیغ آبتین اونو سرعقل آورد و دستاشو از تن آبتین برداشت. آبتین گفت چیکار میکنی؟ دوتا انگولک میندازی بهت چیزی نمیگم پررو شدی؟ اگه بهت رو بدم همینجا کونمو لخت می کنی؟ میلاد واسه اولین بار بود که عبارتی مثل کون لخت کردنو ازآبتین می شنید.
معلوم بود که دیگه هیچ حریمی برای هم قائل نیستند. آبتین گفت اگه میخوای ازم بیش از حد سوء استفاده کنی دوستیمونو بهم می زنم. میلاد هم پاشد به بهانه ی دلجویی از آبتین دوبار بوسش کرد. یه بار گونه ی آبتینو بوسید و یه بارم لباشو ، بعد هم از آبتین عضر خواهی کرد. آبتین که یکم ترسیده بود ( چون هرچی خواست بلند بشه میلاد مانع می شد ) آروم شد. اون روز تموم شد و میلاد با کنترل شهوتش باز آبتینو برا خودش نگه داشت. میلاد به همون چند تا انگولک وقت سلام و خداحافظی قناعت کرد و زمان گذشت.

آبتین کم کم داشت به بلوغ می رسید. احساس می کرد دلش میخواد به برجستگی های بدن زنا تو فیلما و شوها نگاه کنه. وقتی رو شکمش میخوابید یه حس عجیبی رو میون پاهاش حسس می کرد و حتی یه شب هم تو خواب جنب شد. کم کم حس می کرد چرا میلاد اینقدر بهش نگاه می کنه و انگولکش می رسونه. کم کم دید انگار منتظره میلاد به پشتش دست بزنه آخه این کار تحریکش می کرد. حتی روبه روی آینه که می ایستاد بر می گشت و باسناشو نگاه می کرد. آبتین احساساتشو به میلاد بروز داد و میلاد هم با نشون دادن فیلم پورن به آبتین، شهوت آبتینو شعله ورتر کرد. کار به اونجا رسید که آبتین از میلاد می خواست فیلم سوپر براش تهیه کنه و میلاد هم اینکارو می کرد ولی نه مجانی. اولش می خواست به ازای هر سی دی سوپر بزاره که حسابی کونشو انگلک کنه و بماله. آبتین که حسابی دلش سوپر می خواست راضی می شد. کم کم نرخ رفت بالا و لب هم ازش می گرفت. آبتین شهوتشو نمی تونست کنترل کنه و میلاد هم از شهوت آبتین نهایت استفاده رو می کرد.
در آخر میلاد نامردی رو به حد اعلی رسوند و به آبتین خودارضایی یاد داد. آبتین از اول قبل از اینکه به بلوغ جنسی برسه به خود نمایی علاقه داشت، بعد هم انگولک های میلاد و مالیدنش، تماشای فیلم سوپر و ... باعث شد کم کم تو خیال پردازی های جنسیشم حین خود ارضایی خودشو جای مفعول قرار بده چون زود تر اونو به ارگاسم می رسوند. همه و همه آبتینو اونقدر دیونه و سکسی و آتشین کرد ( مخصوصا خیالات کون دادن حین خودارضایی ) که میل جنسیش کاملا منحرف شد و علی رغم اینکه یه پسر بود و طبیعتا فاعل ، کم کم به کون دادن، تمایل پیدا کرد و تصمیم گرفت که به خیال پردازی های جنسیش حین خودارضایی، جامه ی عمل بپوشونه.
آبتین اسیر شهوت شده بود. دلش می خواست کون بده تا به آخرین حد سکس برسه. دیگه فیلم و خودارضایی آرومش نمی کرد. کم کم به این فکر می کرد که به یکی بده و کی بهتر از میلاد. قبلا میلاد نگاه های خیره و جنسی به آبتین داشت، حالا خودشم یه جور دیگه به میلاد نگاه می کرد. برای همین کاری کرد که میلاد حسابی تعجب کرد .یه بار که میلاد به خونه آبتین رفته بود قبل از اینکه میلاد شروع کنه به ور رفتن با کونش آبتین، خود آبتین اومد نشست رو پای میلاد وشروع کرد به لب گرفتن از میلاد. میلاد می دونست آبتین از خودنمایی و جلب توجه و یه ذره انگولک کردن خوشش میاد ولی باورنمی کرد میل کون دادن هم پیدا کرده. آبتین در همون حال که داشت از میلاد لب می گرفت کونشو روی رون مبلاد می مالید و وگاهی هم باسنای نرمشو روی زانوی میلاد می گذاشت و فشار می داد. میلاد هم کمی گرم شد و از شوک بیرون اومد شروع کرد به لب گرفتن. بعد از چند دقیقه میلاد در گوش آبتین گفت یه کاری برام میکنی؟ آبتینم که از خداش بود گفت کون میخوای؟ میلادم گفت آره جووونم و باز شروع کردند به معاشقه.
بعد از اینکه حسابی با هم دیگه حال کردند، آب میلاد اومد و شروع کرد به لرزیدن و محکم آبتینو تو آغوش گرفت و گردنشو لیس زد. کمی بعد میلاد به آبتین گفت فردا جمعه کسی خونمون نیست . میتونی از صبحش بیای خونمون؟ آخه میخوام حسابی حال کنیم با هم. آبتین هم که نمی دونست قراره حسابی گائیده بشه قبول کرد.
آبتین شب جمعه به مامانش گفت که جمعه می خواد با دوستاش بره کوه. مادرشم قبول کرد. صبح جمعه آبتین با همون لباسای تنگ و خوشکلش که حسابی کونشو قشنگ می کرد از خنه زد بیرون و به جای کوه رفت خونه میلاد. میلاد از قبل یک دوربین به صورت مخفی میون سبد گل روی میزجلوی مبل سه نفره کار گذاشته بود و آبتین هم از این ماجرا چیزی نمی دونست. میلاد می خواست یه برگ برنده دستش باشه چون میدونست که احتمالا آبتین واسه دفعه های بعد شاید دیگه راضی به این کار نشه. آبتین وارد خونه میلاد شد و میلاد هم اونو برد طرف مبل. هردشون بین میز و مبل ایستادند. میلاد از قبل میزو کمی عقب کشیده بود تا کادر بزرگی تو فیلم بیفته و کل ماجرا ضبط بشه. میلاد آبتینو درآغوش گرفت و شروع کرد به بوسیدن گونه هاش. بعد از مدتی با دستاش کون و کمر آبتینو نوازش می کرد. آبتین همون لباسایی را پوشیده بود که میلادو دیونه کرده بود. شلوار تنگ سرمه و تی شرت کوتاهی که به زور قمبلاشو می پوشوند. میلاد دستشو روی کون آبتین می کشید و گردی باسناشو با گف دستش لمس می کرد. اما برخلاف همیشه شلوار آبتین میون باسناش گیر نکرده بود و هنوز نقش و نمای کونش یه اوج نرسیده بود واسه همین میلاد همونطوری که بغلش کرده بود، باهم نشستند و باهم بلند شدند و بلند شدن همانا و نمایان شدن چاک کون آبتین همان . میلاد انگشتاشو یکی یکی بین باسنای آبتین می کرد و با انگشتاش چاک کونشو از هم باز می کرد. بعدش با هر کدوم از دستاش یکی از باسنای آبتینو گرفت و اونارو از هم باز کرد. چند تا ضربه کوچولو به نوک قمبلاش زد. هردوشون نشستند رو مبل و حسابی عشق بازی کردند. میلاد آبتینو به پشت روی مبل خوابوند و خودشم خوابید روش. بازم ازش لب گرفت و گونه هاشو بوسید و زیر لاله ی گوششو لیس زد. حسابی باهم حال می کردند.
آبتین هیچوقت میلادو اینقدر شهوتی و داغ ندیده بود . طوری لباشو می خورد که انگار تا حالا لب نگرفته. حسابی بدنشو رو بدن آبتین می مالید طوریکه با تموم بدنش بتونه نرمی تن آبتینو حس کنه. آبتین هم حسابی حال می کرد چون تا قبل از این مورد هیچوقت همچین رابطه ای در این حد نداشته بود. اما آبتین کمی نگران بود آخه حس می کرد میلاد از کنترلش خارج شده و می ترسید در ادامه با توجه به شدت شهوت میلاد با مشکل روبرو بشه.
میلاددستاشو گذاشت پشت سر آبتین و بلندش کرد. تی شرت و زیرپوش آبتینو از تنش بیرون کشید و شروع کرد به لیسیدن سینه های آبتین. میلاد نوک سینه هاشو گاز گرفت و اولین ناله آروم آبتین شنیده شد. میلاد حسابی سینه های آبتینو مکید و لیس زد و اومد سراغ نافش. حسابی شکم آبتینو لیس زد و زبونشو به ناف آبتین گذاشت و اومد پایین تر. میلاد سرشو از رو شکم آبتین برداشت و از رو بدنش بلند شد. میلاد دستاشو برد زیر زانو های آبتینو پاهاشو تو سینش جمع کرد . میلاد سرشو نزدیک کون آبتین برد و از رو شلوارش کونشو بوسید. آبتین نفس عمیقی کشید و گفت زود باش کارمو بساز دیگه. میلاد از رو مبل بلند شد و خودشو لخت کرد. آبتین واسه بار اول میلادو لخت و عریان دید و همین که چشمش به کیر دراز و کلفت آبتین افتاد چشماش گرد شد. فهمید که دیگه کارش ساختست و قراره پاره بشه. پاهای آبتین تو هوا حسابی می لرزید، میلاد با دستاش مچ پاهاشو محکم گرفت. کیرشو گذاشت میون رونای آبتینو اونارو چسبوند به هم. شروع کرد به جلو عقب کردن کیرش و کیرشو با نرمی تن آبتین آشنا کرد. میلاد به آبتین گفت نمی خوای شروع کنی؟ آبتین گفت چیو؟ میلاد پاهای آبتینو رها کرد و اونارو خوابوند رو مبل و اومد نشست رو سینه آبتین طوری که نفس آبتین تنگ شد. میلاد گفت ساک بزن دیگه. آبتین گفت دوست ندارم. میلاد گفت کاری که نداره و باز اسرار کرد. آبتین باز این کارو نکرد. میلاد رفت جلوتر و نوک کیرشو گذاشت رو لبای آبتین و تو چشماش خیره شد. میلاد بلند شد و کیرشو رو دهن آبتین عمود کرد و گفت بازش کن. آبتین با اینکه دلش نمی خواست ولی دلش از نگاه خیره میلاد لرزید و دهنشو باز کرد. میلاد هم کیرشو تا اونجایی که جا داشت فرو کرد تو دهنش. نوک کیرشو چسبوند به حلق آبتین و اونجا نگهش داشت. هق هق آبتین دراومد و وقتی میلاد دید داره خفه میشه کیرشو بیرون کشید. ابتین سریع یه نفس عمیق کشید. خالت تهوع بهش دست داده بود ولی میلاد خیلی توجه نکرد و دوباره کیرشو چسبوند ته حلقش. حسابی به حلق آبتین فشار می داد و آبتین هم که حالش اصلا خوب نبود با دستش به رون های میلاد می زد. میلاد دوباره کیرشو بیرون کشید و آبتین با التماس گفت داری اذیتم می کنی که میلاد دوباره تو دهنش گذاشت و همون کارو تکرار کرد. وقتی از دهنش بیرون کشید به آبتین گفت ساک می زنی یا نه؛ آبتین با تکون دادن سرش گفت قبوله. میلاد نشست رو مبل و آبتین هم بلند شد و جلوی میلاد رو زانو نشست و کیر میلادو تو دستش گرفت و همونطوری که تو فیلما دیده بود شروع کرد به ساک زدن. آبتین با اینکه بار اولش بود ولی حسابی با حس حال ساک می زد و میلاد هم حال می کرد. میلاد با دستاش سر آبتینو محکم گرفته بود. بعد از چند دقیقه میلاد ارضا شد و دهن آبتینو با آبش پر کرد. میلاد سر آبتینو محکم گرفته بود. آبتین می خواست دهنشو خالی کنه ولی نمی تونست. آب میلاد از دور لباش بیرون می ریخت. بعدش میلاد سرشو رها کرد و آبتینم سرشو بالا آورد و بقیه ی آب میلادو تف کرد بیرون.
میلاد از رو مبل پاشد و آبتینو به پشت خوابوند. دکمه ی شلوارشو باز کرد و زیپشو کشید پایین . آبتین پاهاشو هوا کرد و میلاد شلوارشو تا زانو کشید پایین. بعدش اونو به شکم چرخوند و شورت هفتیشو از میون باسناش بیرون کشید و اون روهم کشید پایین. حالا همون کونی که تو راه پله دلشو برده بودو لخت می دید. دستاشو گذاشت رو پوست باسناش. این دفعه شورت و شلوار آبتین واسطه ی دستاشو کون آبتین نبودند. میلاد هم به شکم خوابید رو پاهای آبتین و صورتشو چسبوند به کونش. زبونشو میون باسناش فرو کرد و اونو بینشون جلو عقب کرد. اونقدر زبونشو عقب آورد تا اینکه نوکشو چسبوند به سوراخ کونش. آبتین حسابی به رعشه افتاد و حسابی هیجان زده شد. زبون میلاد کونشو قلقلک می داد و میلاد هم شروع کرده بود به لیسیدن سوراخ کون آبتین.

میلاد از خوردن کون آبتین سیر نمی شد. با زبونش حسابی میون باسنای آبتینو لیس زد. بعدش شروع کرد به مکیدن نوک قمبل های آبتین. این کارش آبتینو حسابی حشری کرد و آبتین مدام ازش می خواست که دیگه بکنتش. میلاد هم از خداش بود ولی یه مشکلی وجود داشت. آبتین دفعه اولش بود و حسابی تنگ بود. هرکسی نمی تونه کیرشو تو کون پسری بکنه که بار اولشه. میلاد هم اینو میدونست. از طرفی این روهم می دونست که آبتین هرقدر هم که دلش بخواد بده وقتی دید خیلی درد داره ممکنه امتناع کنه و بزنه زیرش.
میلاد با انگشت کوچیکش شروع کرد. نوکشو گذاشت رو سوراخ آبتین و یه فشار کوچیک داد. آبتین چشماش گرد شد و اولین دردشو حس کرد. میلاد با ملایمت به کارش ادامه داد و تو نفس نفس زدن های آبتین انگشتشو فرو کرد تو سوراخ کون آبتین. درد تموم وجود آبتینو گرفته بود و نفس های آروم می کشید. با هر حرکت کوچیک دست میلاد یه شک بهش وارد می شد و یه تکون می خورد. میلاد آروم آروم انگشتشو بیرون می کشید و آبتین هم با آه آه اوه می کرد. آبتین به میلاد گفت یکم یواش تر میلاد هم گفت باشه و یه دفعه انگشتشو فرو کرد تو سوراخ آبتین. آبتین یک دفعه دست و پاش سیخ شد و نفسشو با یه جیغ بلند بیرون داد و شروع کرد به لرزیدن و ناله کردن. آروم زیر لب می گفت یواش تر یواش تر آی آی کونم. میلاد شروع کرد به انگشت کردن آبتین. کون آبتین خیلی تنگ بود و واقعا داشت درد می کشید. بعد از چند دقیقه یکمی اوضاش بهتر شد و کونش جا باز کرد و طرز ناله کردنش عوض شد. آبتین نفس نفس می زد و میلاد هم از انگشت کردنش حال می کرد. میلاد شصتشو گذاشت رو سوراخ آبتین. یه کوچولو فشار داد و نوکشو فروکرد. آبتین می گفت یواش یواش تر. میلاد فشارو بیشتر کرد و یه خرده بیشتر فروکرد. آبتین مدام می گفت یواش یواش. میلاد باز هم بیشتر فشار داد تا اینکه نصف انگشتش رفت تو کون آبتین. آبتین دوباره دردش گرفته بود و مدام از میلاد می خواست یواش تر بکنه تو سوراخش ولی میلاد توجه نمی کرد و به کارش ادامه داد. کم کم تو یواش یواش آبتین بغض شنیده شد. میلاد توجه خاصی نکرد با زور شصتشو تا ته فرو کرد تو کون آبتین. آبتین گریه و التماس می کرد تا میلاد یه ذره یواش تر انگشتش کنه اما میلاد بی توجه بود و شصتشو سریع تو کونش تو و بیرون می کرد. معلوم بود که کون آبتین تا اندازه شصت میلاد میتونه تحمل کنه. میلاد حسابی آتشی شده بود و آبتینو خیلی سریع انگشت می کرد. آبتین حسابی درد می کشید و کونش می سوخت. مدام التماس می کرد که یواش تر یواش تر. آه و اوه آبتین میلادو بیشتر تحریک می کرد و اونم مدام به سرعت انگشت کردن اضافه می کرد. آبتین دیگه تحمل نداشت گفت بسه دیگه بسه نمیخوام بکنیم وخواست بلند بشه. میلاد دیونه ی شهوت شده بود و نمی فهمید داره چیکار میکنه. همین که آبتین سرشو بالا آورد و نیم خیز شد تا بلند بشه، میلاد محکم کوبید تو سر آبتین. آبتین با صورتش محکم خورد تو دسته مبل و زار زار زد زیر گریه. التماس می کرد ولش کنه تا بره. شصت میلاد حسابی کونشو صفا داده بود و فهمیده بود اگه ادامه بده حسابی حالش گرفته میشه و کونش پاره. اما میلاد اینو نمی خواست و تو این فکر بود که حسابی با کون آبتین حال کنه. میلاد دستشو انداخت دور گردن آبتین و محکم اونو فشار داد و یه مدت نگه داشت. آبتین نفسش تنگ شد و میلاد هم گردنشو یه خورده شل کرد تا نفس بکشه. آبتین یه نفس عمیق کشید و شروع کرد به التماس کردن. میلاد دستشو گذاشت رو دهن آبتین و بهش گفت بچه کونی آروم بگیر و هرکاری میگم بکن، اگه بخوای بری اونقدر میزنمت که از حال بری. آبتین هم که زورش به میلاد نمی رسید تسلیم شد و آروم آروم گریه کرد. میلاد شورت و شلوار آبتینو کامل از پاهاش بیرون کشید و آبتینو لخت مادرزاد کرد و اونو رو شکمش خوابوند و رو تنش دراز کشید. نوک کیرشو چسبوند به سوراخ باز شده ی آبتین. همین که آبتین کیر بزرگ آبتینو با کونش لمس کرد شروع کرد به گریه زاری و التماس. مدام میگفت خیلی دردم میاد ، پاره میشم. میلاد دست راستشو از زیر سینه ی آبتین رد کرد و اون یکی دستشو از روی شونش حرکت داد و اونارو نزدیک گردن آبتین تو هم دیگه قفل کرد تا بتونه با تموم قدرت کمر و بازوهاش زور بزنه و فشار بده. کم کم شروع کرد به فشار دادن. کون آبتین با اینکه تنگ بود ولی به اندازه شصت میلاد گشاد شده بود. همین باعث شد نوک کیر میلاد توکونش جا بشه و تنها کافی بود میلاد یه فشار درست و حسابی بده. میلاد بیشتر زور زد و آبتین هم که زیر دست و پاش بود اولین درد کونشو با یه ناله خسته به گوش میلاد رسوند. کم کم میلاد فشارو بیشتر کرد و آبتین هم حسابی دردش گرفت. نوک کیر میلاد یه تکون حسابی خورد و یکم فرو رفت. آبتین دیگه آروم قرار نداشت و یه نفس جیغ می کشید درد تموم وجودشو گرفته بود و نمی تونست کاری بکنه مدام دست پا می زد و یه نفس جیغ می کشید. میلاد هم قرص و محکم آبتینو گرفته بود و مدام فشارمی داد. نوک کیر میلاد فرو می رفت و کون آبتین ذره ذره جا باز می کرد. آبتین دیگه نا نداشت.
میلاد تموم قدرتشو جمع کرد و تا اونجایی که زور تو کمرو دستاش بود فشار داد. یک دفعه چشمای خمار و خسته ی آبتین گرد شد. دست و پای آبتین از حرکت ایستاد و پاهاش که تو هوا بود یه دفعه افتاد رو زمین. رنگ از صورت آبتین پرید و نیمه هوش شد. میلاد کیرشو تا ته تو کون آبتین کرده بود و آبتین از شدت درد بی حال شده بود و غش کرده بود. میلاد کیرشو کمی بیرون کشید و دوباره فرو کرد. چند بار این کارو کرد و بعدش شروع کرد به سیخ زدن آبتین. بعد از مدت کوتاهی کیر میلاد سرخ شد. خون آبتین کیر میلادو سرخ کرده بود. بعد از چند دقیقه یک دفعه آبتین با صدای واییییییییییییییی کوووووونم دل میلادو قرص کرد و اونم به کارش شدت داد آخه کم کم داشت از بی حالی آبتین می ترسید و می خواست ببینه حالش خوب میشه یا نه. صدای آبتین میلادو شیر کرد و شروع کرد به تلمبه زدن با حد اکثر سرعت و قدرت. آبتین ناله های کم جون می کشید. حسابی دور سوراخ کونش خونی شده بود. میلاد بیرحمانه به گوشت تن آبتین سیخ می کشید و لذت می برد. بعد از چند دقیقه که میلاد کون آبتین گذاشت ارضا شد و بی حال افتاد رو تن نیمه جون آبتین. آبتین تا یکم جون گرفت شروع کرد به دست پا زدن زیر تن سنگین میلاد. میلاد می خواست یه بار دیگه ارضا بشه واسه همین دوباره دست به کار شد. از رو تن آبتین بلند شد و اونو به پشت چرخوند . پاهاشو جمع کرد تو سینه هاش و اونا رو محکم گرفت. نوک کیرشو گذاشت رو سوراخ گشاد شده آبتین و با یه فشار کوچولو کیرشو تا ته فرو کرد تو کون آبتین. آبتین جیغ بلندی کشید وپاهاش شروع کردند به لرزیدن. میلاد کون آبتینو هوا کرده بود این دفعه میتونست کیرشو بیشتر فرو کنه چون وقتی از عقب می کردش باسنای برجسنه آبتین باعث می شد کیرش تا آخر فرو نره. هر بار که میلاد کیرشو فرو می کرد آبتین از ته حلقش جیغ می زد و التماس می کرد که دیگه بس کنه. میلاد هم که فقط می خواست یه بار دیگه ارضا بشه اصلا توجه نمی کرد. میلاد یه بار از پشت آبتینو گائید و حالا می خواست از جلو هم کارشو یکسره کنه. آبتین از شدت درد داشت دوباره غش می کرد ولی میلاد مدام تلمبه می زد. میلاد داشت خسته می شد. دیگه زانوهاش یاری نمی کرد و کمرشم جونی نداشت. اما ارضا شدن دوباره میلادو به ادامه کارش سوق می داد. التماس کردن های آبتین به همراه آه و اوهی که می کرد مدام تو گوش میلاد می خوند که ادامه بده و میلاد هم ادامه داد. نزدیک 10 دقیقه میلاد با تموم قدرت و سرعتش کون آبتینو سیخ زد و کم کم حس کرد داره ارضا میشه و یه دفعه به اوج رسید و کیرشو از کون آبتین بیرون کشید و چندقطره آبشو ریخت رو صورت آبتین و بعدشم کیرشو گذاشت دهنش.
میلاد حسابی حال کرد و آبتین هم حسابی گائیده شد. میلاد از رو تن آبتین بلند شد با چند تا دسمال خونای تازه دور سوراخ آبتینو پاک کرد. سوراخ نخودی آبتین به اندازه یک گردو شده بود و شکل زشتی پیدا کرده بود. میلاد اول لباسای خودشو پوشید و بعدشم لباسای آبتینو تنش کرد و شروع کرد به بوسیدنش. حسابی لیسش زد و بهش گفت میتونی بری. آبتین گفت کونم خیلی می سوزه نمی تونم راه برم. میلاد هم گفت باشه وقتی حالت جا اومد برو خونتون. آبتین به پهلو خوابید و پاهاشو جمع کرد تو سینشو با دستاش اونا رو گرفت. آبتین خیلی خسته شده بود واسه همین خوابش برد. بعد از دو ساعت میلاد با لیسیدن گردن آبتین اونو بیدارش کرد. آبتین هنوز میون پاهاش می سوخت و درد داشت. از رو مبل بلندش کرد و گفت بهتره بری خونتون. آبتین خیلی گشاد گشاد راه می رفت. میلاد قبل از اینکه آبتینو بیدار کنه جای دوربینو عوض کرده بود تا از بیرون رفتن آبتین وقتی کونش پاره شده و گشاد راه میره فیلم بگیره. همین که آبتین چند قدم جلو رفت، میلاد ازش پرسید بازم بهم کون میدی؟ آبتین گفت خیلی بدی میلاد، امروزو یادم نمیره خیلی اذیتم کردی. میلاد گفت پس با دوربین خداحافظی کن و برو. آبتین تعجب کرد و گفت چی؟ میلاد هم دوربینو نشونش داد و گفت : بعد از این باید هروقت خواستم به خودم یا به کسی که میگم کون بدی مگرنه سی دی خودتو میدم به بابا مامانت. آبتین حسابی نارو خورده بود، بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد. آبتین باز هم گشاد گشاد راه افتاد و از خونه میلاد بیرون اومد با هزار زحمت از پله ها بالا رفت در حالی که انگار آهن سرخ تو کونش کرده بودند. درو باز کرد رفت تو خونه. خوش شانس بود و مادرش اون موقع خواب بود. رفت تو اتاقش. شورتشو عوض کرد آخه شورتش حسابی خونی شده بود. شلوار آدیداسشو پوشید و رو تختش دراز کشید. برگشت رو شکمشو پاهاشو باز کرد. اینطوری کمتر کونش می سوخت. هنوز احساس می کرد یه چیزی تو کونشه. پتوشو کشید رو بدنشو سعی کرد بخوابه. آبتین هنوز نمی دونست قراره بعد از این چی سرش بیاد.

نوشته: abtin_obboy

سلام من یاسر هستم 20 سالمه. این داستان واقعیت دارهااااااااا نگید از خودش درآورده اسماهم مستعاره. از حالا هم بگم فحش ندین اگرم دادین هفت جدو آبادتونه. میخوام یه خاطره ای که تابستون مرداد 92 برام اتفاق افتاد رو براتون تعریف کنم. داستان از اونجایی شروع شد که مهدی (15 سالشه با اندامی سفید) یه موتور خریده بودو تازگیا همش دوروبر خونمون میپلکید. الانم اینجوریه. من که هر شب میرفتم سر زمین رفیقم (خربزه با هندونه کاشته بودن) علی و اونجا یه چندتا از داستانای شهوانی رو میخوندیمو جلقی میزدیمو بعدش میخوابیدیم. داستان ما هم همینجوری پیش میرفت. یه روز مهدی (با هیکل ریز – سکسی و روفرمش اوففففففففف) اومد پیشمون و بگو بخند. آخه دم مغازه نشسته بودیم با بروبچه ها که اونم اومد و نشست کنارمون. که منم از اون روز شهوتم زد بالا و عاشق قیافه و بدن سکسیش شدم. اوففففففففففف هر وقت یادم میوفته شق میکنم الانم شق شده. یه شب سه چهار نفر جمع شدیم و رفتیم مغازه خوراکی و نوشیدنی خریدیم (اون شبم شب قدر بود) و رفتیم سر زمین علی. مهدی هم اون شب اومده بود (اینو بگم که من روستاییم) و با تمام وجود خوشحال شدم. اونشب خوردیمو ریختو پاش کردیم. منو رفیقم احمد بیدار بودیمو بقیه غرق خواب. مهدی هم از شانس من بین منو احمد خوابید, تازشم اون کون گوشتی و خوش فرمش طرف من بود. اول به کونش (یادم میوفته آبم میاد اوفففففف)(ضعفی هم نیستما عزیزان)آروم دست کشیدم ببینم خوابه یا نه. خواب بود. شلوارشو یوااااااااش کشیدم پایین آآآه چی میدیدم یه کون خوش تراش و سفیدو خوشگل. کیرمو در آوردمو چشبوندم بهش گرمای کونشو با تمام وجودم حس میکردم. 10 دقیقه بالا پایین کردم ( البته نگاییدمش فقط در کونش گذاشتم) و بعدش آبم اومد و ریخت رو کونش فففففف آآآآههمممممممممه وجودمو خالی کردم رو کون مامانیو خوشگلش. چه لذتی داشت. احمد هم تو اون 10 دقیقه داشت باهام حرف میزد. بعد اینکه آب کمرمو ریختم رو کون مهدی-احمد گفت: تموم شد؟ گفتم: آره ولی حال کردماااااا. گفت: بیا ببینم کیر کی بزرگه اندازه بگیریم. گفتم: باشه هر چی تو بگی. احمد دستمو گرفت و برد سمت کیرش داشت میمالید به کیرش و گفت چطوره؟ دیدم بجای دست من دست مهدیرو گرفته داره میماله به کیرش. خندیدمو گفتم: شومپد اون که دست من نیست دست مهدیه. یهو یجوری شدو دستشو ول کرد و بعدش خندش گرفت بدجورر میخندید. منم دستمو دراز کردم دیدم کیرش 20 سانته 20 سانت (تازه کلفتم بود) از حد استاندارد ملی رد شده. حالا نوبت اون بود که ببینه کیرم چجوریه. منم کیرمو به زور شق کردم لامثب بلند نمیشد بعد اون حالی که کرده بودم. کیر منم 15 سانت دارای استاندارد ایزو 2013 بود. بعد اینکه اندازه گرفتیم نتونستم خودمو نگه دارمو بازم مالیدم در کونشو بعد چند دقیقه دوباره آبم اومد و با دستمال کاغذی کیرمو و کون مهدی خوشگله پاک کردم و شلوارشو یواااااااش دادم بالا و بی حال دراز کشیدم. یه دقیقه بعدش کنجکاو شدم ببینم این خوشگل پسر کیرش چقده؟؟!! دست زدم دیدم ووووووی چقد کوچولو هستش که یه دفه از خواب پرید و گفت: چی شده هااااا؟ گفتم: چیزی نشده بگیر بخواب. توی دلم گفتم خواب بودی کونت گذاشتم عزیزم و تو دلم هرهر میخندیدم. خوابیدم. فردای اون شب نزدیکای 10 – 11 صبح بود اومد دم مغازه منم اونجا نشسته بودم. ازم پرسید امشبم میای یاسرررر؟؟!! با یه لحن خاصی گفت که بعدن متوجه شدم. منم گفتم آره عزیز. از اون شب دیگه نیومد ولی کونش زیااااااااد میخاره بعضی وقتا میاد پیشم.

نوشته: یاسر
امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه. شرمنده که خیلی طولانی شد.
راستی اینو بگم: هر وقت هر مهدی که میبینم کونی از آب در میاد! جدی میگم. شما چطور فکر میکنین؟؟؟
یه درخواستم از بچه های شاعر شهوانی داشتم اونم اینکه واسه داستانم شعر بگین. خیلی از شعر سکسی خوشم میاد!!

نوشته: یاسر

سلام. من اولين بار داستان مي نويسم. من 28 سالمه تو يه شرکت کامپيوتري کار مي کنم و معمولا واسه ماموريت ميرم شهرهاي مختلف سال گذشته رفتم اصفهان تو يه هتل مستقر شدم فصل ارديبهشت بود هوا خيلي سکسي بود من معمولا با دوست دخترام سکس داشتم . ولي نمي دونم چرا اونجا خيلي حس خاصي داشتم . غروب بعد از کارم برگشتم هتل تصميم گرفتم برم استخر تو استخربا يه پسر هم سن و سال خودم به نام عرشيا اشنا شدم که اتفاقا اونم واسه ماموريت امده بود بدن خيلي با حالي داشت قد بلند کم مو با يه مايو چسبان که کيرش قشنک تابلو بود نمي دونم چرا ولي از بدنش خيلي خوشم امده بود با اينکه گي نبودم ولي نسبت بهش حس خاصي داشتم با هم که دوست شديم رفتيم سوناي بخار که هم ماساژ بديم که چون گرم بود و منم شيطونيم گل کرده بود گفتم عرشيا بهتره ماساژ ببريم تو اتاق. کارمون که تمام شد رفتيم اتاق من سرگرم صحبت شديم نمي دونم چرا ولي احساس کردم اونم نسبت به من حسي داره منم گفتم عرشيا الان که بدنمون خشک بهتره ماساژ بديم . منم اباسم در اوردم فقط يه شرط هفتي پام بود من معمولا کل بدنم شيو مي کنم از مو بدم مياد بدنم سفيد و هوس انگيز بود. اونم گفت اتفاقا من لوسيون حمام دارم ميرم بيارم منم وقتي اون رفت شرتم عوض کردم و يه شرط چسب تر پوشيدم کيرمم نيم خيز که از تو شرط تابلوتر نشون ميداد. بعد اينکه امد گفتم تو بخواب من اول ماساژت بدم دمر خوابيد منم لويون ريختم پشتش با دو دستي و اروم ماساژ ميدادم تا حالا چنين حسي نداشتم اونم همش نفس هوس ناکي مي کشيد کيرمو چند بار بهش ماليدم متوجه شده بود ولي هيچ حرفي نزد کيرم داشت راست ميشد کمي خجالت کشيدم گفتم شايد معذب شده بيثيال شدم و گفتم عرشيا يو ماساژم بده اونم نشست رو باسنم شروع کرد به ماساژ متوجه شدم اونم راست کرده داشت کونم ماساژ ميداد گفتم عرشيا شورت دربيار مزاحمت اونم از خدا خواسته شرتم در اورد لوسيون پاشيد لاي کونم شروع کرد به ماساژ کيرم داشت ميترکيد برگشتم سريه شروع کردم به لب گرفتن مثل ديوانه ها داشتيم هم ميخورديم. 69 شديم کير هم ميخورديم باورم نميشد مت داشتم ساک ميزدم ولي برام مهم نبود چون خيلي حال داشت امو بکنه گفتم من ندادم اونم گفت منم ندادم ولي بايد حال کنيم . گيرش گذاشت کمي درد داشت ولي چون چرب بود رفت اولش درد بدي داشت ولي با کمي تلمبه داشتم حال ميکردم پاهام داده بود بالا و رو تخت داشت تلمبه ميزد گفتم نذار ابت بياد در اورد منم سگي خوابوندمش اروم اروم کردم توش اونم اولش کمي درد داشت ولي اروم شد . اونقد کرديم تا ابمون امد ريختيم پشت هم. خيلي بهم حال داد

نوشته: آرش

اسم من امیر هست. اول مثل همه بگم که این یه داستان گی هست و

اگر دوست ندارید لطفا مطالعه نکنید. داستان کاملا واقعی است و فقط

اسامی من جمله اسم خودم تغییر کرده است.

من الان 20 سالمه و مدت هاست تو فضای مجازی از نیمباز و وی چت

بگیرید تا حتی فیسبوک و وبلاگ ها دنبال دوستی میگردم که بتونم روش

حساب کنم. رفیقم باشه و نخواد صرفا به خاطر سکس با من باشه. تو

این مدت هم متوجه شدم که تهران و کرج و شیراز بیشترین گی ها رو

دارن. با خیلی ها هم دوست شدم، اما رابطم در حد نهایتا تلفن بود. من

در بروجرد زندگی میکنم که به نظرم تو ایران یکی از شهرهای رتبه دار در

تعداد گی هاست! این رو از خیابون ها و طرز رفتار پسراش میشه

بفهمید! به ویژه این که من تو یه دبیرستان نمونه دولتی درس خوندم و

اونجا هم تا دلتون بخواد گی وجود داشت!
شاید از کلاسی مثل کلاس ما که خیلی هم شلوغ بود و شاید 30 نفر

آدم توش بود، حداقل 7-8 تا جفت گی پیدا میشد! که این یعنی حدودا

نصف کلاس!
اما من از هیچ کدوم از همکلاسی هام خوشم نمیومد.
قصه زندگی من و اولین رابطه جدی که داشتم از یه روز زمستونی شروع

شد. شهر ما یه خیابون داره، اسمش تختی هست. توی این خیابون

تختی اصولا دختر و پسرهایی که حالا یا قصدشون مخ زنی و تور انداختنه

یا خرید و ... اصولا در حال دور دور هستن. انصافا اکثر قیافه ها چه دختر

چه پسر خوشگلن! من گی هستم اما به دختر هم علاقه دارم (نه برای

سکس، صرفا برای دوستی)
قیافه خوبی دارم، خدا رو شکر خدا از قیافه برام کم نذاشته. قدم 182

هست ولی وزنم یکم کمه و 67 کیلو هستم. به خاطر قدی که دارم

دوستام بهم لقب میدادن که اگر بگم ممکنه لو برم (نیست حالا الان اف

بی آی افتاده دنبالم ببینم من کی هستم این نامه رو نوشتم!)
از بحث دور نشیم. زمستون های بروجرد خیلی زیبا و احساسی هستن.

به ویژه وقتی برف میاد و هوا خیلی خیلی سرد میشه و برف قطع میشه،

برف که رو زمینه و نور چراغای خیابون تو اون خلوت شب بهش می خوره

واقعا زیباست! توی همین خیابون تختی یه کوچه باغی کنار یه بازارچه

خیلی بزرگ و معروف هست که داستان من توی اون کوچه اتفاق افتاد!
شما رو می برم به یکم قبل تر. سال اول دبیرستان با یه پسر هم کلاس

شدم که اسمش ماهان بود. ماهان پسری بود با یه قیافه معمولی، لاقر

اندام اما به شدت هیکلی! هیکل و به ویژه سینه های واقعا خوشگلی

داشت. معمولا شلوار خیلی تنگ می پوشید و حتی مدیر دبیرستان چند

بار بهش گوشزد کرده بود! آستین کوتاه های چسبونی می پوشید که

نگو !
متاسفانه آدم مغروری بود. بچه ها خیلی دوست داشتن که بهشون محل

بذاره، اما نمی ذاشت. گی توی کلاس ما زیاد بود اما کمتر می دیدم

حتی با کسی دوست صمیمی بشه! من تو رابطه گی دادن یا کردن برام

مهم نیست! در واقع سافت هستم، اما اگر به عشقم برسم هر چی اون

بخواد رو انجام می دم. می دونستم که ماهان حتی اگر گی هم باشه یا

به پسر احساسی داشته باشه قطعا تاپ هست!
پسر واقعا خوش تیپ و خوش هیکلی بود. عاشقش نبودم، چون اول

دبیرستان چیزی از عشق سرم نمی شد. اما همیشه فکرم پیشش بود و

چون آدم مغروری بود زیاد باهاش رابطه نداشتم.

تا این که مارو یه بار بردن به اردو. اردو که بردنمون یه چند روزی از شهر و

دیار خودمون دور بودیم. روز دوم سوم بود که متوجه شدم ماهان به خاطر

غروری که داره و به نظرم کاذب بود، تنهاست. دیگه انقدر به بچه ها حتی

به خاطر یه رابطه دوستی ساده هم پا نداده بود که کسی دیگه سمتش

نمی رفت! گرچه دائم دورش پر بود از دختر، اون زمان فیسبوک زیاد مد

نشده بود فکر کنم، خبرهای پارتی هایی که این آقا دورش رو دخترا پر

می کردن حسابی به گوشم می رسید!

خلاصه تو این اردو همین طوری گفتم بذار منم یه امتحانی بکنم، رفتم

جلو گفتم ماهان، پولشون نرسیده شام برامون کنسرو ماهی خریدن (اون

موقع هنوز انقدر گرونی نبود!) واسه همین من رفتن یکم آب لیمو خریدم

که روغن ماهی اذیتم نکنه (قبلا که باشگاه می رفتم مربیمون بهم گفته

بود که بعد از چیزای چرب بخورم، آخه من خیلی حالم بد میشد)

بر خلاف انتظاری که داشتم و می گفتم الان سگ محلم می کنه Big Grin

گفت اه خاک بر سرشون، دو روز اومدیم عشق حال از این طرف باید با

تنهاییمون بسازیم از اون طرف با ندونم کاری اینا!

کاملا شوکه شده بودم، ماهان جلوی من از تنهایی بگه، گفتم تنهایی

چیه بابا، این همه آدم بامون اومده، اتفاقا انقدر زیادن دیگه حال آدم بد

میشه. آهی کشید و گفت شاید دور و ور تو شلوغ باشه، اما من بین این

همه آدم تنهام !

فهمیدم خیلی تو حسه، نمی خواستم برینم به حسش!!! واسه همین

دل به دلش دادم، گفتم خوب منم احساس می کنم تو دوست نداری زیاد

با بچه ها در ارتباط باشی واسه همین بچه ها باهات ارتباط برقرار نمی

کنن. ماهان گفت اما تو ارتباط برقرار کردی، این یعنی با خیلی از آدمای

اینجا فرق داری!

اینو گفت و گذاشت رفت! جالبه بدونید آخرین مکالمه ای که من با این آقا

به طور رسمی داشتم همین دو سه کلمه بود به علاوه چند ماهی که در

این حد بود که نمره چند گرفتی و این صحبتا !!!

گذشت تا تابستون شد و من کلا این آقا رو ندیدم! نمی دونم، اما یه

چیزی تو دلم می گفت دوست دارم ببینمش! من آدم رفیق بازیم، یک

سره با دوستام تو خیابونا بودم، اما آرزو می کردم که واسه یه سلام و

احوال پرسی هم که شده ببینمش که ندیدم!

دوم دبیرستان شروع شد و طبق معمول همه رفتیم سر کلاس!
ماهان روز اول نیومد! روز دوم که اومد کاملا ناخوداگاه متوجه صندلی

سمت راستم شدم که خالی بود، ماهان از در وارد شد و کنار من

نشست! باورش خیلی برام سخت بود. بهم گفت چطوری عشقم (با یه

طرز صحبت شوخی) این رو که گفت دیدم کلاس تقریبا همه ساکت

شدن و به ما زل زدن و بعد ماهان گفت چیه؟ آدم ندیدید! بشینید سر

جاتون

ماهان نشست کنار منو کاملا طرز رفتارش با من عوض شده بود. همون

زمونا بود که تازه فیسبوک اومده بود و یهو بهم گفت امیر تو فیسبوک ادت

کردم. من طبق معمول شوکه شدم. شب رفتم خونه دیدم اددم کرده و

درخواستش رو قبول کردم. وای عکساش رو دیدم! تو آتلیه لخت عکس

انداخته بود، فوق العاده سکسی بود. حتی یه جا شورتش رو که هفتی

بود تا انتهای کیرش داده بود پایین، کیرش معلوم نبود اما جای موهای

کیرش که زده شده بودن تو عکس معلوم بود. اون عکس خیلی واسم

خاطره داره و هنوز هم دارمش!

دیگه از اون شب از یه طرف هوسی شده بودم. از یه طرف فکر کنم

عاشقش شده بودم. جالبه بدونید تا اون روز شماره هم دیگه رو هم حتی

نداشتیم! تا این که شمارش رو چند روز بعد بهم داد گفت امیر تو کامپیوتر

بلدی، من ویندوزم مشکل داره بهت زنگ می زنم بیا درستش کن.

خلاصه این گذشت تا یادمه به زمستون اون سال رسیدیم. 2-3 روز کلا

هواشناسی استان لرستان رو تعطیل کرده بود. ما هم مثل احمقا به

جای اینکه درس بخونیم یا بمونیم خونه سرما نخوریم تمام 24 ساعته اون

چند روز رو بیرون بودیم. طبق معمول همه اعضای کلاس اومده بودن جز

ماهان!

خلاصه یه شب که برف بازی و دور دور کردن و شماره دادن بچه ها به

دخترا و حتی پسرا (!!!) تموم شد، من از همون کوچه بقل پاساژ که

بهتون گفتم داشتم بر می گشتم سمت خونه که دیدم یکی از پشت بهم

گفت امیر، امیــر، وایسا

من یهو گوشیم رو گذاشتم تو جیبم فکر کردم کسی می خواد اذیتم کنه،

چون ساعت 11 شب بود هوا به شدت سرد بود و همون حالت رویایی

که گفتم بود ... برگشتم دیدم ماهانه!

گفت شما خیلی احمقید ! گفتم چرا ماهان؟ گفت من 2 ساعته کاملا

تمام این کوچه رو صد بار رفتم اومدم که مسخره بازی های شما تموم

بشه! گفتم واسه چی؟ گفت می خواستم تورو ببینم. گفتم خوب

میومدی پیش بچه ها، (توهین به کسی نشه چون امکان داره از بچه ها

این متن رو بخونن و بدونن من کیم) گفت این تخم حرومی ها کسایی

هستن که من رو به این روز انداختن. گفتم یعنی چی؟

گفت یه عده از اینا یه بار من رو بردن مهمونی و ازم خواستن که

بکنمشون! منم گفتم نه و از اون به بعد همه باهام قطع رابطه کردن و

پشتم حرف می زنن! گفتم یعنی چی؟ خوب می کردیشون! گفت امیر

خفه شو، من صد سال سیاه این پشم و پیله ها و عوضی ها رو حتی

نمی کنم!

گفتم من باشم می کنم، گفت تو غلط کردی، تو همچین کاری نمی

کنی، گفتم چرا؟ گفت چون منو داری!

تمام چهار ستون بدنم اومد به تکون!

من: منظورت چیه؟
اون: خوب می دونی منظورم چیه، یک ساله صبر کردیم دیگه بسه!
- به خدا به جون مامانم نمی دونم چی میگی (واقعا هم اونقدرها نمی

دونستم منظورش چیه)
- اومد جلو خیــــــــــــلی آروم (شاید 2-3 دیقه طول کشید که این فاصله

رو طی کنه!) لبش رو گذاشت رو لبم و گفت امیر تو نمی دونی واسه من

کی هستی. تو با همه اینا فرق داری. همیشه می خواستم با تو دوست

باشم، اما الان دیگه قضیه من از دوستی گذشته.
- منم همیشه می خواستم باهات دوست باشم اما فکر می کردم تو

نمی خوای
- مجبور بودم این طور نشون بدم، همه علیهم میشدن. میومدن بین من و

تو رو خراب کنن
- گفتم ماهان، واقعا این شخصیت اصلی توئه؟ چرا زودتر نگفتی؟ می

دونی چقدر سخت بود خودم رو کنترل کنم؟
- گفت می دونم! اگر نمی دونستم اون عکسارو روی فیسبوکم نمی

ذاشتم! تنها پسری که لایکشون می کرد تو بودی، همه دخترای کیر

دوست لایک می کردن!
(راست می گفت طفلک، بچه های دوست دختر های آس و خوشگل پیدا

می کردن که صادق بودن، این طفلک هر کی باش دوست می شد 2 روز

بعد کیرشو می خواست!)

خلاصه شاید یه ده دیقه ای منو مالید! جالب بود برام، اگر این کارا فقط

واسه کردن من بود مطمئنا کون من رو می مالید اما این طور نبود!

فقط تنم و میمالید و ازم لب می گرفت! کیرش کاملا راست شده بود،

پالتو تنش بود اما انقدر شلوارش تنگ بود که کاملا واضح بود کیرش. وقتی

نشستیم روی سنگ و لب دادیم قشنگ سر کیرش رو میشد از روی اون

شلوار تنگش تشخیص داد.

خودمو کنترل کردم دست نزدم به کیرش، ترسیدم حشری بشه و برامون

بد تموم بشه! گفتم ماهان اینجا نمیشه. گفت پس کجا؟ گفتم بریم

خونتون (چون خونه ما پر بود) گفت نه همه خونه هستن! همین رو که

گفت کاملا مطمئن شدم این یه نقشه نیست!
آخه من همیشه شک داشتم که ماهان انقدر به من نزدیک میشه شاید

می خواد منو بکنه یا حداقل انگولک کنه. اما به خدا تا اون زمان یک بار

هم از اینکارا نکرده بود. دروغ چرا معمولا به شوخی هر بار با من صحبت

می کرد صداش رو حشری می کرد به شوخی عزیزمش رو یه جوری می

گفت انگار می خواست بذاره کونم :دی

خلاصه اون شب گذشت و هر طور بود شبش خوابیدم! تا صبحش بدون

خود ارضایی 2 بار آبم اومد انقدر به ماهان فکر کردم.

صبح بلند شدم رفتم حموم خیـــــــــــــلی متفاوت تر از قبل لباس پوشیدم

و چون روز جمعه بود یه راست رفتم خونه ماهان اینا. پشت آیفون گفت

کیه، گفتم منم. گفت تویی امیر ؟ گفتم آره! گفت وای خدا بیا تو !!!!

خلاصه رفتم تو، دومین بار بود میومدم خونشون یه بار واسه کامپیوترش

رفته بودم. رفتم تو در خونشون از حیاط چند متری فاصله داشت. وقتی

وارد خونه شدم پر شدت ترین برقی که به ذهنتون برسه من رو خشک

کرد!

ماهان با یه شرت هفتی و یه تیشرت از اون تنگهای کوتاه خیلی شیک با

اون بازو ها و سینه های خوشگلش نشسته بود روی صندلی و داشت

ایکس باکس بازی می کرد. نامرد یه پاش هم گذاشته بود روی میز و

قشنگ سر کیرش که خواب بود لابلای پاهاش معلوم بود!

کلا عقل و هوش و همه چیزم از سرم پریده بود! بدنم رعشه گرفته بود!

حتی توی رویا هم همچین لحظه ای رو ندیده بودم.

دیگه با قبلم فرق کرده بودم. رفتم جلو بدون هیچ چیزی دستم رو گذاشتم

روی شرتش و کیرش رو گرفتم. ماهان بهم گفت : هی پسر چه کار می

کنی، گفتم ماهان دیگه طاقت ندارم! تو این صحنه که دیدمت حشرم رو

زدی بالا! بهش گفتم تا الان فکر می کردم من پسر خوبی هستم و این

همه مدت خودم رو در رابطه با پسر ها و دختر های دور و ورم کنترل می

کنم اما الان می بینم هیچ کنترلی نسبت به تو ندارم!

گفت امیر، این یه چیز کاملا طبیعی هست، ازت خواهش می کنم نخواه

کنترلش کنی، کنترل مال کسی هست که نمی تونی دست بش بزنی.

من اینجام ، واسه تو.

اینو که گفت لبم رو گذاشتم روی لبش. لامصب مزه نعنا می داد! دیوونه

شده بودم، آمپر من و اون زود زد بالا، خیرش آنچنان سیخ و آویزون شده

بود که شرطش رو داده بود بالا و از لابلای شرتش معلوم بود. با خودم یه

لحظه گفتم یعنی این منم که حتی یه زاویه از کیر و کون ماهان رو دارم

می بینم

بلیزم رو درورد گفت امیر نفهم (کلا عشقش رو با فحض نشون میداد!)

گفتم بله! گفت تو که انقدر هیکلت خوبه خوب این موها رو بزن و دو تا

لباس چسبون بپوش! من تا الان فکر می کردم تو هیکل چرتی داری!

گفتم من بدن سازی می رفتم، گفت چرا موهای روی سینت رو نمی

زنی، گفتم راستش تا الان کسی رو نداشتم که بخوام براش صاف و

صوف کنم Big Grin گفت مگه من داشتم؟ گفتم نمی دونم

ماهان گفت به خدا تا الان هیچ رابطه ای نداشتم، اما دوست دارم هیکلم

رو همیشه جلوی آیینه ببینم! فهمیدم مثل خودم دیوونه هست این پسر !

گفت شلوارت رو درار، وقتی درووردم گفت پسر با این که موهای پاهات

کمن باید اونا رو هم بزنی (خلاصه یه ماه بعد از من چیزی ساخت که

خودم جلوی آیینه حشری خودم میشدم!)

خلاصه درورد و تو همون وضعیت با شرت و کیر های راست کرده افتادیم

روی هم، شاید نیم ساعت همون طوری لب گرفتیم تا این که ماهان از

همون جا تو شرت خودش ارضا شد

گفتم ماهان خیلی بی جنبه ای، گفت مرتیکه 1 هفتس به فکرتم هر روز

راستم! آبش خیییییلی زیاد بود، طفلک راست می گفت
یه ذره بهش محلت دادم دوباره شروع شد. عوضی یهو شرت منو کشید

پایین مال خودش هنوز پاش بود! گفت چه عجب تو موهای یه جا از بدنت

رو می زنی! گفتم این فرق می کنه، یهو کیرم رو گرفت به دهنش ! خورد

و خورد و هنگام خورد شورتش رو درورد! شورتش خورد تو صورت من و

خیلی لذت داشت برام. انگار می دونست من چی دوست دارم لامصب.

دیگه کیرمو ول کرد و مثل شمشیر کیرامون رو به هم زدیم. الحق کیرامون

هر دو بزرگ بود و اندازه هم، به جز هیکل به شدت سکسی اون و قیافه

من که از اون بهتر بود :دی هیچ تفاوت دیگه ای با هم نداشتیم! کاملا

کیس هم بودیم. به ویژه وقتی فهمیدم این آقای مغرور حاضره به من کون

بده! همه چیزمون شبیه هم بود (البته کیرامون از لحاظ ظاهری فرقایی

داشتا. مثلا مال اون کج بود و این حشریترم می کرد و مال من سفید بود

و اون دوست داشت)

اون روز نه من اون رو کردم نه اون منو، فقط هر کدوم دو بار ارضا شدیم.
انقدر تو کف هیکل سکسی این آقا بودم که یادم رفت بگم بابا مامانت

کجان. گفت اونا جمعه ها خونه نمی مونن و رفتن ملایر. خلاصه اون روز

حسابی حال داد.

ما چند بار همو کردیم، به خصوص اون که منو حسابی کرد. سینه هاش

رو تا حد ارضای روحی لیس می زدم، نمی دونید این بشر چه هیکل

خوشگلی داشت. من خودم رو چند سال کشتم به گرد پای این هم

نرسیدم، ماهان یه چیز دیگه بود ...

اگر شد از داستان دیگه مون هم می نویسم، واسه همین نمی گم هنوز

با همین یا نه، چون دوست دارم تحت همین عنوان اما قسمت دوم به

زودی ادامه این داستان رو بنویسم چون این خیلی طولانی شد

ببخشید اگر غلط املایی دارم، املام یکم ضعیفه، اما تورو خدا فحش ندید،

منم مثل شمام به خدا، فقط با این تفاوت که من به پسر علاقه بیشتری

دارم، بیاید به هم احترام بذاریم.

نوشته: امیر رضا

سلام من آروین هستم و حدوداً 19سالمه. 7سالم بود که پدرم فوت کرد و از همون موقع با مادرم زندگی میکنم. از همون بچگی رابطه ی نزدیکی با مامان داشتم و یه جورایی الگوی من مامان بود، حتی به تقلید از مامان دوست داشتم شورته زنونه بپوشم یا موهای بدنم رو اصلاح کنم. بالاخره از سن 14سالگی مامان که علاقه ی من به اصلاح کردن موهای بدنم رو میدید با اینکه موهای بدنم زیاد نبود واسم اصلاح میکرد. همیشه هم شورتهای مامان رو میپوشیدم و هنوزم میپوشم، البته خودمم شورت زنونه دارم، کلا" شورت زنونه میپوشم، استیل بدنم مثل خانوماس و باسنه خوشگل و خوش فرمی دارم که دقیقاً مثل باسنه مامانه. از همون بچگی همه ی مردها به بدنم نگاه میکردن ولی من علتش رو نمیدونستم، مخصوصاً تو استخر که کل بدنم معلوم بود خیلی ها به بدنم نگاه میکردن، وقتی این موضوع رو به مامان گفتم مامان گفت که چون بدنت قشنگه مردها خوششون میاد باید مواظب باشی که با مردی تنهایی جایی نری که کاری باهات نداشته باشن.
خلاصه 15سالم بود که عید نوروز رفتیم شمال ویلای خالم، البته اینکه میگم خالم منظورم دخترخاله ی مامانمه که خاله صداش میکنم. چند روزی اونجا بودبم، مشروب میخوردیم، قلیون میکشیدیم، ، بعضی اوقات هم میرفتیم استخر و جکوزی که تو ویلا بود. از همون روزای اول که اونجا بودیم متوجه شدم شوهرخالم مثل مردهای دیگه به من نگاه میکنه و هروقت که پشتم بهش بود دقیقا" باسنم رو نگاه میکرد طوری که مامانم به من گفت عمو هادی یه جورایی بهت نگاه میکنه!!!
روز پنجم عید بود که مامانم با خالم و 2تا دختراش برای گردش رفتن بیرون، من چون خواب بودم باهاشون نرفتم و با شوهر خالم تو ویلا موندم. شوهر خالم تخته و مشروب آورد که بخوریم و بازی کنیم، بعد از حدود نیم ساعت گفت الان حال میده بریم استخر منم قبول کردم و رفتیم به سمت سالن استخر . وقتی داشتم لباسمو در میاوردم همش داشت به بدنم نگاه میکرد، یه دفه پرسید چرا شورته زنونه میپوشی منم گفتم خوشم میاد. اومد نزدیکم و یه دست به باسنم کشید، منم چیزی نگفتم. تا اون موقع با هیچکس رابطه ای نداشتم. وقتی که از استخر اومدیم بیرون حوله تنم کردم و رفتم به سمته ویلا، هادی اومد و کنارم نشست، جفتمون فقط حوله تنمون بود و حوله ای که تن من بود مال مامان بود و تا بالای زانوهام بود. وقتی کنارم نشست دستشو گذاشت بین رونام و نوازش میکرد، کم کم دستش رفت سمت کونم و دقیقاً گرمیه دستاشو روی کونم حس میکردم و یه لحظه دیدم که آلتش بلند شده، یکم ترسیدم ولی واسم لذت داشت و چیزی نگفتم. منو بلند کرد و حولمو در آورد و روی مبل خوابوند، پاهامو باز کرد و شروع کرد به لیسیدن و انگشت کردن توی کونم، منم شدیدا تحریک شده بودم و خیلی خوشم اومده بود. بعدش بلند شد و حوله ی خودش رو درآورد، آلتش رو آورد جلوی صورتم و به من گفت حالا تو بخور!!! منم شروع کردم به مالیدن و لیسیدنه آلتش که سعی میکرد بکنه تو دهنم، منم مقاومت نکردم و واسش ساک زدم، آلتش خیلی بزرگ نبود ولی کوچیکم نبود واسه همین تا ته نمیرفت تو دهنم . بعدش گفت قشنگ خیسش کن، گفتم واسه چی گفت واسه اینکه دردت نیاد، فهمیدم میخواد منو بکنه و خیلی دوست داشتم سکس رو تجربه کنم واسه همین حسابی آلتش رو خیس کردم با آب دهنم، بعدش دوباره منو خوابوند روی مبل و انگشتاشو توفی کرد و مالید توی سوراخم، بعدش کیرشو آورد جلو و گفت خودت بذارش دمه سوراخ، منم گذاشتم و خیلی آهسته فرو کرد تو کونم و شروع کرد به کردن، واقعا حس خوبی داشتم و واسم لذت بخش بود، وقتی که داشت میکرد یهو کیرشو کشید بیرونو آبش ریخت رو شکمم. 5 دقیقه کنارم دراز کشید و دوباره شروع کرد به مالیدنه بدنم، دست منم گذاشت روی کیرش، منم شروع کردم به مالیدن، بعد دوباره گفت بخورش، منم واسش خوردم، دوباره منو خوابوند روی مبل و کرد تو کونم، چند مین که کرد نشست رو مبل و به من گفت بیا بشین روش، منم یواش یواش نشستم رو کیرشو کردمش تو کونم، حدود 20دقیقه خودمو بالا پایین میکردم ولی آبش نیومد منم خیلی دردم گرفته بود، بهش گفتم خسته شدم اونم گفت خب بیا بخورش، منم دوباره شروع کردم به ساک زدن، بعد از چند دقیقه که داشتم میخوردم یهو آبش اومد و ریخت توی دهنم ولی بدم نیومده بود، واسه همین به خوردن ادامه دادم تا کاملا ارضا شد.
این تجربه ی اولین سکس من بود که خیلی برام لذت داشت و هیچوقت فراموش نمیکنم، سکسای دیگه هم داشتم که بازم براتون تعریف میکنم امیدوارم که خوشتون بیاد، موفق باشید

نوشته: آروین

سلام من مالک هستم 24ساله خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به سال دوم دبیرستان وقتی که من تازه وارد وارد مدرسه ای شدم که با همه غریبه بودم اولین باری که وارد کلاس شدم رفتم اخر کلاس نشستم کمکم بچه ها وارد میشدند یکی از بچه ها هم امد کنار من نشست و بامن دست داد قلبم ریخت پایین پسری زیبا روی خوش تیپ از ان روز رفتم توی فکر یک ماهی گذشت وما بیش از پیش باهم دوست شده بودیم واقعا پسر با معرفتی بود منم هرکاری که میتونستم براش میکردم منم با اینکه پسر خیلی حشری بودم حتی به خودم اجازه فکر کردنشو هم نمیدادم تاوقتی که که ارش{همون دوستم} بایکی دیگه از همکلاسیهامون به اسم نیما دوست شد اما هنوز اگر هرکدام ازما به دیگری میگفت بمیر...تااینکه یک روز ارش ونیما رو توی خیابان دیدم میخواستم برم طرفشون اما یک لحضه نقشه ای زد به سرم زنگ زدم به ارش گفتم کجایی میای بریم سینما ارش در کمال ناباوری گفت دارم درس میخوانم منم خداحافظی کردم انگار دنیا داشت روی سرم خراب میشد پیش خودم گفتم خوب شاید...هزارتا شاید پیش خودم گفتم فردا که رفتم مدرسه طاقت نیاوردم جریان بهش گفتم بعد هم او قول داد دیگه کاری به کار نیما نداشته باشد دو ماهی گذشت وباز ..منهم که خیلی کفری شده بودم تصمیم خودمو گرفتم بیش از پیش به ارش اضهار علاقه میکردم تاوقتی که یک روز خونمون خالی بود فزصت مناسب دیدم رفتو دوربین فیلم برداری رو اماده کردم زیر یک میز گذاشتم که معلوم نشه زنگ زدم به ارش وبا کلی تشریفات که بیمعرفت شدی به ما سر نمیزنی وارد شدم ودر اخر گفتم من تنهام بیا اینجا خوش باشیم ارش هم خیلی خوشحال قبول کرد من که نمیدونستم چکار کنم داشتم فکر میکردم چه جوری ..که زنگ خانه به صدا درامد در رو باز کردم ارش امد بالا بردمش پشت کامپیوتر اول یکم بازی کردیم بعدمن که دیدم وقت داره تلف میشه از بازی امدم بیرون یک فیلم سکسی گذاشتم که ارش گفت خوشش نمیاد دیگه نمیدونستم چکار کنم من ازپشت کامپیوتر بلند شدم دیدم ارش هم بلند شد من رفتم روی مبل دراز کشیدم وبه خودم میگفتم خاک تو سرت کنم زود باش دیگه اما نمیتونستم چون من باارش خیلی دوست بودیم اما یک لحضه چشمامو بستمو گفتم ارش میای باهم حال کنیم تا اینو گفتم دیدم ارش سرخ شد گفت چی منم که دیگه ترسم ریخته بود رفتم دستشو گرفتم بردمش توی اتاق وگفتم بخواب ارش درجواب گفت فقط بگو چرا منم که اون لحضه چسبیده بودم به ارش خیلی حشری شده بودم به زور ارش خوابوندم شلوارشو کشیدم پایین واااااااااای چه کونی داشت ارش که میخواست بلند بشه گفتم اگر بخوای بلند شی زنگ میزنم پسر همسایمون بیاد که با این جمله دیگه حرکتی انجام نداد منم که خیلی حشری شده بودم کیرمو گذاشتم در کون ارش وفشار دادم تو که با جیغ بلند ارش همرا بود برگشت نگاهی به من کردو دوباره گرفت خوابید من که از ارش دل خوشی نداشتم دستامو به طور قلاب انداختم پشت سر ارش دوباره کیرمو کردم توی کون ارش جیغ بلندتری زد امد بلند بشه اما نتونست منم تند تند تلمبه میزدم ارش هم فقط جیغ میکشید که من حشری تر میشدمبعد از دو سه دقیقه ناله های ارش هم کمتر شد وقتی داشتم ارضا میشدم ارش گفت ابتو نریز منم حرفگوشش کردم همی ابمو ریختم توی کونش وقتی کارمون تمام شد قضیه رو بهش گفتم گفتم اونم گفت بیا از اول شروع کنیم منم که دیدم که شاید اشتباه کرده باشم قبول کردم تمام حرفهارو که زدیم ارش رفت فردا که به مدرسه رفتیم دیدم ارش صندلیشو ازکنا من برده وقتی زنگ خورد نیما امد کنار من بهم گفت دیگه کارت به کار ارش نباشه گفتم چرا گفت فکر میکنی نمیدونم میخواستی ارش بکنی اما ارش فرار کرده منم که تازه فهمیده بودم چی شده رفتم کنار ارش کشیدمش کنار گفتم میدونستم اشک تمساح ریختی برای همین ازت فیلم گرفتم تا اینو گفتم ارش خان اب شد وبعد از اون بود که ارش خان شد دوست پسر مالک خان وهروقتی کیرم راست میشد میکردمش.

نوشته: مالک

سلام. من آروین هستم و تقریبا 19سالمه. وقتی 7ساله بودم پدرم فوت کرد و از همون موقع با مادرم زندگی می کنم.
از همون موقع چون همش با پادرم بودم تقریبا همه ی اخلاقم به مامانم رفته، طوری که حتی وقتی مادرم موهای بدنش رو اصلاح میکرد من هم علاقه داشتم همین کارو بکنم و بالاخره از سن 14سالگی مادرم تمام موهای بدنم رو اصلاح میکرد. زیاد از خونه بیرون نمیرفتم مگر به خاطر مدرسه یا استخر رفتن با 2تا از همکلاسیام. البته تا قبل از دوم راهنمایی اجازه ی بیرون رفتن با دوستامم نداشتم. از همون موقع ها بود که از نگاه مردا متوجه میشدم که توجه خاصی به من دارن مخصوصاً تو استخر که کامل بدنم رو میدیدن. این موضوع رو به مادرم میگفتم چون همیشه راهنمای خوبی برای من بود حتی اگه مادرم نمیگفت متوجه نمیشدم مردها به چه منظوری به بدن من نگاه می کنن. مادرم هپیشه میگفت به هیچ مردی اعتماد نکنم و تنهایی با کسی جایی نرم چون مردها از پسرهایی که مثل من هستن خیلی خوششون میاد و ممکنه باهام سکس کنن یا دست مالیم کنن. حتی یک بار که رفته بودم استخر این موضوع برام پیش اومد و یه مرد توی سونا خشک کنارم نشست و همش خودشو به من میمالید....
خلاصه 17سالم بود که از مدرسه به خونه برگشتم، اون موقع مادرم با یه مردی رابطه داشت به اسم مسعود. وقتی من رسیدم خونه مامانم داشت میرفت حمام و مسعود روی تخت اتاق من دراز کشیده بود. رفتم تو اتاقم کیفمو گذاشتپ و شروع کردم به عوض کردن لباسام، اول پیراهنم رو درآوردم و به جالباسی آویزون کردم، بعدش در حالی که پیرهن تنم نبود شلوارمو درآوردم. وقتی به سراغ جالباسی رفتم مسعود صدام کرد و گفت بیا اینجا، من میخواستم اول شلوارمو بپوشم چون یه جورایی خجالت کشیده بودم، ولی مسعود گفت خجالت نداره که، پتو رو از خودش کنار زد و گفت بیا منم شورت پامه! متوجه شدم قبل از اومدن من با مامانم سکس داشتن...
رفتپ پیشش، دستشو گذاشت پشت کمرم و منو کشوند نزدیکتر، وقتی نزدیک شدم حس کردم دستش کم کم داره از روی کمرم میاد پایین و میرسه به باسنم... اول چیزی نگفتم تا اینکه گرمی دستشو توی شرتم حس کروم، طوری که متوجه شدم انگشتش تقریباً رسیده به سوراخمو داره نوازشم میکنه. یه حس خوب و تازه ای داشتم ولی اضطراب شدیدی هم داشتم چون تااون موقع هیچکس به جز مادرم بدنمو لمس نکرده بود اونم تو این وضعیت و بدون لباس....
تو همین فکرا بودم که موبایل مسعود زنگ خورد، دستشو از شرتم بیرون آورد و رفت به سمته اتاق مامان که موبایلش اونجا بود. یه حالته خیلی عجیبی داشتم، داغ شده بودم لی خیلی نگران بودم واسه همین سریع شلوارکمو پوشیدم و میخواستم بولیز بپوشم که دوباره مسعود اومد تو اتاقم و گفت چرا شلوارتو پوشیدی؟! من که نمیدونستم چی باید بگم فقط یه لبخند زدم و سرمو انداختم پایین. بعدش مسعود دستم و گرفت و برد به سمته تختم، خودش نشست لبه تخت منم جلوش ایستاده بودم، دوباره دستش رفت بین پاهام و شر ع کرد به لیسیدن نوکه سینم نمیتونم توصیف کنم چه حالی داشتم، خیلی خوشم اومده بود. کم کم دستش رفت به سمته باسنم و دوباره دستشو کرد تو شلوارمو باسنمو محکم میمالید، داغه داغ شده بودم و حس میکردم تب دارم. تو همین حال بودم که حس کردم داره شلوار و شرتمو کامل در میاره، اولش دستشو گرفتم ولی وقتی دیدم داره سعی میکنه در بیاره دستمو شل کردم اونم شرت و شلوارمو باهم درآورد، یگه از خود بیخود شده بودمو نمیدونستم چیکار دارم میکنم فقط خودمو در اختیار مسعود گذاشته بودم...
منو دمر خوابوند رو تختم و پاهامو باز کرد، بعد از چند لحظه دوباره گرمیه دستشو دقیقاً دمه سوراخم حس کردم اما این بار خیس بود، دستشو تف زده بود. یکم با دستش سوراخمو مالید بعدش کم کم حس کردم که داره انگشتشو میکنه تو سوراخم یهویی دردم گرفت و آه کشیدم، دستشو از تو درآوردو صو تشو نزدیکه کونم کرد، حس کردم داره صوراخمو لیس میزنه، کاملا" رام شده بودم و در اختیارش بودم، بعد از چند لحظه دیدم بلند شد، برگشتم نگاه کردم دیدم شورتشو درآورده... آلتش خیلی بزرگ بود ( البته یه بار وقتی با مامانم سکس میکرد آلتش رو دیده بودم ) وقتی یدمش ترس برمداشت و از روی تخت بلند شدم. وقتی داشتم بلند میشدم کنارم نشست و دستمو گرفت، گفت میترسی؟! گفتم آره! دستمو گذاشت رو آلتش و گفت ببین چیزی نیست فقط یکم بزرگتر از مال خودته، یکم باهاش بازی کنی دیگه نمیترسی، همینجور که حرف میزد دستمو میمالید به آلتش، بعد دستشو برداشت و گفت ادامه بده، منم داشتم میمالیدم، اونم دوباره دستشو از پشتم برد سمته باسنم، شروع کرد به مالیدنه رون و باسنم. بعدش جلوم ایستاد و آلتشو نزدیکه صورتم کرد و گفت بخورش، کم کم بهش اعتماد کردم و شروع کردم به لیسیدنه آلتش، چند مین که لیس زدم آلتشو یواش یواش کرد تو دهنم و با دست سر منو عقب و جلو میکرد، کم کم یاد گرفتم و خودم آلتشو تو دستم گرفتم و خوردم، خیلی برام جالب بود هرچی بیشتر میخوردم بزرگتر و سقت تر میشد! بعدش به صورته تاق باز منو خوابوند رو تختم و دوباره شروع کرد بخ خوردن و لیسیدنه سوراخم، همش دستشو تفی میکرد و یواش یواش فرو میکرد تو، اول از یه انگشت شروع کرد بعدش دوتا انگشتشو کرد تو. تو همین موقعها بود که یهو مامانم از حمومی که تو اتاق من بود اومد بیرون... خیلی ترسیدم چون منو تو اون لحظه دید ولی بر خلافه تصورم واکنشی نشون نداد فقط یه لبخند زد و رفت به سمته اتاقش.
بعدش مسعود دوباره شروع کرد به انگشت کردن و لیس زدن ، منم تو او لحظه هیچ اختیاری از خودم نداشتم، فقط چشمامو بسته بودمو لذت میبردم، بعد از چند دقیقه آلتشو آورد به سمته باسنم، اون لحظه بود که واقعآ ت سی م ولی دیگه هیچی نمیتونستم بگم، آروم آلتشو فرو کرد تو باسنم و اون موقع درد شدیدی داشتم و لبامو گاز میگ فتم. وقتی مسعود دید که خیلی درد دارم آلتشو درآورد و به سمت اتاق مامانم رفت. فکر کردم کارش تموم شده، در حالی که داشتم سوراخمو میمالیدم یهو اومد تو اتاق و دیدم به آلتش کرم زده!
سوراخه منم کرم زد و انگشتم کرد و دوباره آلتشو نزدیک کرد، اینبار کمتر دردم اومد و داشتم لذت میبردم، یواش یواش آلتشو کامل کرد توباسنم و افتاده بود روی من، همش بوسم میکرد و لبامو لیس میزد، اون موقع فهمیده بودم حشری شدن یعنی چی! یکم که منو کرد بلند شد و نشست لبه تخت و منو نشوند روی آلتش، بازم اولش درد داشتم ولی خودم یواش یواش نشستم روش و بالا پایین میشدم . حدود 10 دقیقه تو همین وضعیت بودیم که مامانم از اون اتاق گفت مسعود تمومش کن دیگه! مسعود به من گفت مامانت حسودیش شده!!!!
توجهی به حرف مامان نکرد و دوباده منو خوابوند روی تخت، اینبار راحتتر از بارهای پیش آلتشو فرو کرد منم درد زیادی حس نکردم و لحظه به لحظه بیشتر لذت میبردم. حدود چند دقیقه یه دفه آلتشو کشید بیرونو آورد به سمت شکمم و با دستش محکم میمالیدش، یهو آبش زد بیرون و پاشید رو صورتو بدنم..... بعدش دوباره آلتشو به صورتم نزدیک کرد و گذاشت تو دهنم ولی مزه ی بدی داشت.... بعد از اتاق رفت بیرون منم نمیدونستم با اون همه آبی که رو تن و صورتم ریخته چیکار باید بکنم که دیدم مامانم اومد تو اتاقو شروع کرد به تمیز کردنه صورتم. بعدش متوجه شدم مامانم کامل در جریان این موضوع بوده که مسعود این کارو بامن میکنه.....
خلاصه این اولین سکس من بود و از اونجا به سکس علاقه مند شدم، داستان بقیه سکسامو هم براتون مینویسم. امیدوارم که این لحظات خوب برای شماهم پیش بیاد. بدرود.

نوشته: آروین

medium_blogger-image--87239440.jpg و کیر عالی بعد از ۲ ماه که علی مدتها بود دنبالش بودم و تعریفش رو شنیده بودم گیر انداختم .
میخوام اولین سکس خودم رو که با علی داشتم براتون تعریف کنم . بعد از ظهر یه روز گرم تابستان بود از خونه اومدم بیرون کنار خونه مون یه پارک کوچک بود رفتم نشستم اونجا یه کم نگذشته بود که علی رو دیدم علی یه پسر گندمی که هنوز مو از سر و صورتش نزده بود بیرون اصلاً یه بدن سکسی عجیب با کون تپل داشت من هم که دست کمی ازش نداشتم . اومد پیشم نشست هیشکی بیرون نبود جز من و اون داشتیم با هم حرف میزدیم که یهو حرف فیلم سکسی اومد پیش به من گفت که از این جور فیلمها دیدی به دروغ گفتم نه اون هم گفت من دیدم مال داداش بزرگم رد پیدا کردم نگا کردم وای عجب چیزای داشت .
بعد از کلی حرف زدن در باره این جور چیزها نگاهی کردم به کیر علی وای بلند شده بود از زیر شلوارش گفتم چیه بلند شده یه لحظه خجالت کشید سرشو انداخت پایین من هم که حشری شده بودم بد جوری اخه دنبال این لحظه میگشتم که باهاش این کار رو بکنم اخه شیفته اون کونش شده بودم من هم که کونم وز وز میکرد واسه یه کیر گفتم میخوای بریم شنا مکثی کرد گفت باشه حوله و وسایل شنا رو برداشتیم را افتادیم هنوز تو نیمه راه بودیم که گفتم حوصله داری بریم گفت برا چی چیزی به نظرت اومده ؟ من هم گفتم بیا بریم حمام عمومی کنار خونه مون گفت اخه پول ندارم من هم گفتم اشکالی نداره من دارم یه ۱۵۰۰ تومانی همرام داشتم با هم رفتیم یه کم ترس داشتم که رامون ندن رفتیم داخل گفتم یه نمره میخوام اقا گفت واسه دوتاون گفتم بله ترسیدم که نذاره بریم گفتم پایین باشه خوبتره او هم یه شماره پایین رو بهم داد از خوشحالی نزدیک بود بال دربیارم با علی رفتیم داخل وای چه حالی داد خودم و اون رو تنها در حمام میدیدم خودمون رو لخت کردیم فقط شرتمون مونده بود کیرم بلند شده بود بد جوری اون گفت چیه بلند شده گفتم مال تو هم بلند شده گفتم تو شورت من رو دربیار من هم مال تورو درمیارم اول من مال اون رو کشیدم پایین وای عجب کیری داشت تقریباً ۱۶ سانتیمتری میشد یه دستی بهش زدم وای چه حالی داد و نوبت اون شد مال منو بکشه پایین کیر کن هم دست کمی از اون نداشت یه دستی زد گفت وای عجب کیر خوشکلی داری گفتم مال تو خندید رفتیم دوش اب باز کردیم من از پشت علی رو گرفتم کیرم وسط کونش بود وای عجب لحظه ای بود بد جوری حشری شده بودم عجب کونی داشت بدون مو و تپل چند دقیقه بو که از پشت گرفته بودمش گفت بذار من هم این کار رو بکنم اومد پشتم وایساد کیرش رو وسط کونم گذاشت و گفت عجب کونی داری پسر وا کیرش رو احساس میکردم وسط کونم عجب حالی داد برگشتم رو زانو هام نشستم کیرشو گرفتم اول از کله اش شروع کردم به خوردن اون هم بد جوری حشری شده بود کیرش رو همش تو دهنم گذاشتم تند تند ساک میزدم خودشو عقب کشید گفت ابم میاد نمیخوام این جوری ابم بیاد من هم گفتم مال منو ساک میزنی گفت چرا که نه اون هم مشغول شد به ساک زدن کیر کن وای حالی داد که نگو من هم نزدیک بود ابم بیاد گفتم بسه دراز کشیدم گفتم پشتم رو میشوری اون هم صابون برداشت زد به پشتم مشغول صابون کشیدن بود یه جوری نشسته بود که کیرس دقیقاً وسط کونم افتاده بود اومد پایین دستی رد به کونم گفت عجب کون خوشکلی داری اخه کونم برامدگی عجیبی داره عکسش هم میذارم براتون که باور کنید خلاصه .
صابون رو زذ سوراخ کونم احساس کردم با انگشتش داره با سوراخ کونم ور میره انگشتش رو کرد توش یه درد عجیبی داشت گفتم وایسا یه کم درد دارم بعد مدت کمی دوباره این کار رو انجام داد این دفعه درد نداشت بعد از مدت کمی رو پشتم دراز کشید کیرش رو گرفت لای کونم گذاشت درست وسط کونم بود گفت احساسش میکنی گفتم سرش درست بالای سوراخمه یه کم فشار داد احساس کردم رفته درونش بعر یه کم دیگه فشار داد نصفش رفت تو یه کم درد داشت ولی حس عجیبی داشتم دیگه شروع کرد به تلمبه زدن تند تند که کیرش رو احساس میکردم بد جوری حشری شده بودم بعد ۱۰ دقیقه احساس کردم که چیز گرمی رو احساس کردم فهمیدم که پدر سوخته ابش اومده بود و همش رو کرد تو کونم و لی بد نبود میارزید و نوبت من شد گفتم دراز بکش دراز کشید من هم رو پشتش نشستم کیرم رو گذاشتم لایی کونش با صابون پشتش رو شروع کردم به شستن کم کم اومدم پایین تا رسیدم کونش دوتا لپ کونش رو گرفتم شروع کردم به مالش دادن عجب کونی تعریفش رو از یکی از بچه ها شنیده بودم وای چه کون تپل و کندمی و بی مو انگشتم رو کم کم تو سوراخش کردم اون هم دردش اومد ولی بعد یه کم دوباره شروع کردم این دفعه هیچی نمی گفت بعد من هم مثل اون دراز کشیدم کیرم رو گذاشتم دقیقاً وسط کونش کم کم بردم پایین یه کم زور دادم وای چه حالی داشت شروع کرد به اوف اوف کردن دونستم که خیلی حشری شده بود من هم شروع کردم زود زود تلمبه زدن هر تکانی که میزدم کونش چه جوری میلرزید من هم ابم اومد و همه اش رو کردم توش گفت چیکار کردی اب کردی توش خندیدم گفتم همون کاری که خودت کردی من هم کردم ای ناقلا پا شدیم خودمون رو شستیم و اومدیم بیرون . وای عجب روزی بود جاتون خالی .
منتظر داستانهای دیگه من باشید .

نوشته: kami

سلام من سامان هستم ١٩سالمه راستيتش وقتي بجه بودم جند بار كون دادم ولي اون موقع جيزي ازش نميفهميدم تا هفته بيش كه قسمت شد دوباره يكي ترتيبمو داد و لذتش دوباره اومد تو زندكيم داستانشم واستون نوشتم اميدوارم خوشتون اومده باشه . بريم سر اصل مطلب بعد از اينكه كون دادنو تجربه كردم يه جورايي بهش معتاد شدم ميخوام هرشب يكي ترتيبمو بده واسه همين دنبال يه نفر ميكشتم كه بايه ثابت سكسم باشه ديروز صبح مثل هميشه از خواب بلند شدم خيلي حشري بودم دوست داشتم يه نفر با يه كير كلفت جرم بده هي فكر ميكردم كه يه ادم غريبه از كجا بيداكنم كه باهاش سكس كنم تو همين فكرا بودم كه مادر بدرم رفتن ديكه تنهاربودم و از شدت شهوت داشتم ميتركيدم تو فيس بوك يه صفحه به همين اسم دارم رفتم سراغش ديدم يه نفر به اسم اميرعلي عكس كيرش و شمارشو برام كذاشته شمارشو برداشتم خيلي دو دل بودم يه احساس ترس داشتم ولي شهوتم قويتر از ترسم بود يه ميس واسش انداختم برسيد اس داد شما؟ قضيرو واسش توضيح دادمو بعد يه ساعت اس بازي با هم اشنا شديم ٢٢ سالش بود بجه كرج بود كفتم كي ميتوني بياي خونمون اونم كفت هروقت كه تو بخواي منم نامردي نكردمو كفتم من همين الان ميخوامت با يكم مكث قبول كرد و كفت حاضرميشم راه ميفتم ادرسو بهش دادمو خداحافظي كرديم واي نميدونيد اس ٢ ساعتي طول كشيد تا بياد من از شدت شهوت جي كشيدم خلاصه ساعت ١ ظهر بود كه زنكمونو زدن من دلم مثل سيرو سركه ميجوشيد استرس داشتم درو باز كردم يه بسر بور خوشكل واااااي ديوونم كرد بعد از احوال برسي اومد تو تانشست رومبل نشستم رو باش شروع كرد به ليس زدن لب من ديوونه شده بودم بعد ٢ دقيقه ور رفتن شلوارشو دراورد واااي از رو شرت كير راستش خورد خيلي خوشكل بود طاقت نياوردم شورتشو كشيدم بايين و شرو كردم به ليس زدنو خوردن كيرش اونم ديكه خيلي حشري شده بود وقتي داشتم كيرشو ميخوردم بادستش سرمو فشار ميداد تا ته كيرش تودهنم بود نميتونستم نفس بكشم وحشيانه داشتم براش ساك ميزدم يه مايعي از كيرش ميريخت تو دهنم كه حالمو بد ميكرد فكر كنم بيش ابش بود جند دقيقه براش ساك زدم ديكه نفس برام نمونده بود كير نسبتا كلفتش حنجرمو كشاد كرد ديكه بردش شده بودم اخه من عاشق هارد سكسم اونم اينو فهميده بود داشت حسابي بهم حال ميداد شلوارمو خودش دراورد كونمو كه از رو شرت كه ديد شهوتش دوبرابر شد شورتمو يه جوري وحشيانه كشيد بايين كه شورتم باره شد منو به حالت سكي انداخت رو مبل كفت حالا نوبت منه شروع كرد سوراخ كونمو ليس زدن به اوج شهوت رسيدم همش جند ثانيه خورد احساس كردم ابم داره مياد كفنم بسه امير ديكه نخور ابم دااره مياد سوراخم حسابي ليز شده بود با اب دهن امير كيرشو كذاشت لابام يكم بالا بايين كرد يه حس قلقلك خوب واااااااايييي بازم ميخوام خيلي حال ميداد ديكه تو اوج لذت بودم داشتم حال ميكردم كه يهو يه درد شديد اومد سراغم يه جيغ بلند كشيدم امير سر كيرشو كرده بود تو سوراخم يه تكون خوردم تا كيرش از سوراخم دراومد دستشو كذاشت رو موهام با دستاش موهامو كشدي يه جيغ ديكه كشيدم نميدونم جي شد موهامو كه كشيد كونم قمبل شد از درد موهام داشتم جيغ ميزدم كه يه درد شديدتر اومد سراغم انكار با جاقو دارن سوراخمو جر ميدن كيرش قشنك تو سوراخم بود از جشام داشت اشك ميومد هرجي به امير التماس ميكردم اصلا نميفهميد وقي جلو عقب ميكرد من كريه ميكردم بعد جند ثانيه اون درد شديد يواش يواش داشت بهم حال ميداد حسش از كس كردنم بهتر بود تو اوج لذتفرو رفته بودم وااااااااايييييي الانم حشري شدم بعد دو دقيقه امير علي بدنش شروع كرو به لرزيدن تلنبه هاش تند تند شد تا اومدم حرف بزنم يه حراراتو يه ليزي باهال لاي باهامو دم سوراخم حس كردم ابش اومد داغ داغ بود خيليم زياد بو كل سوراخم بر شد و يكمشم ريخت رو مبل راستش اب منم داشت ميومد انقدر كه قرق لذت بودم امير واسه جند دقيقه بيهوش بود بعدش كه بيدار شد ديد من هنوز غرق شهوتم و دارم عذاب ميكشم با دست جبش شروع كرد منو انكشت كردن با دست راستشم كيرمو مالوند تا ابم اومد و يه حس ارامشو بعد يه سكس وحشي و عالللللليييييييييي تجربه كردم بعد يه ساعت بغل هم خوابيديم ولي نه من ديكه ناي دادن داشتم نه اون كمر كردن خيلييييي عالللللليييييي بود البته تا الانم درد سوراخم ولم نميكنه نه ميتونم دستشويي برم نه ميتونم درست راه برم از دردولي ارزششو داشت بازم بهش ميدم جون واقعا برام لذت داره و قول ميدم براتون بنويسم هرجغدر كه دادم. ببخشيد اكه بد بود راستي كيبرد كوشي من عربيه ببخشيد كه ك بعضي كلمه هارو درست نميتونم بنويسم دوستون دارم و عاشقققققققق كووووووون داااادننننننمممممممم باي.

نوشته: سامان

سلام دوستان عزیز میخوام خاطره گی شدن خودم رو براتون تعریف کنم
وقتی 13 سال داشتم باسن قمبل و نرمی داشتم که با شلوار پارچه ای تنگ و لختی که می پوشیدم بسیار سکسی به نظر می رسید و همه تو مدرسه و محله چشمشون دنبال من بود ولی من هیچ وقت بهشون پا نمی دادم
من یک پسر خاله به نام مهدی داشتم که 16 سال داشت و همیشه به خونه ما مییومد یک روز بحث حرف سکس رو باز کرد و تلاش کرد من رو با انگشت کردن راضی کنه که بهش بدم ولی من با اینکه از انگشت شدن بسیار لذت می بردم ولی بهش پا نمی دادم اون یک شب تو خونه ما با من تو اتاقم خوابید نصفه شب بود که دیدم چیزی داره تو باسنم حرکت می کنه از خواب بیدار شدم و دیدم مهدی داره من رو تو رختخواب لاپایی می کنه من هم از روی خجالت خودم رو به خواب زدم که بعداز چند دقیقه لاپایی کردن من ناگهان احساس خیسی و گرمی تو باسنم احساس کردم و بعد مهدی شلوار من رو بالا کشید و به رختخواب خودش رفت
از اون به بعد از ترس اینکه مبادا مهدی رسوام کنه بار ها بهش لاپایی دادم ولی هیچ وقت از دادن لذتی نمی بردم دو سال به همین منوال گذشت تا من 15 سالم شد و مهدی 18 سالش
یک روز که به مهدی من رو به خونشون برده بود تا من رو بکنه شلوارم رو پایین کشیدم و رو زمین دراز کشیدم تا من رو لاپایی بکنه ولی مهدی بهم گفت برگرد و روت رو طرف من کن و پاهات رو بذار رو شونم این کار رو کردم مهدی انگشت اشارش رو چرب کرد و اون رو تو سوراخم فرو کرد درد داشت ولی نه خیلی زیاد بار اول بود که این کار رو باهام می کرد بعد انگشتش رو شروع کرد به بازی دادن تو سوراخم اولش درد داشت ولی بعد احساس کردم که دارم لذت می برم 5دقیقه این کار رو کرد که سوراخم رو گرم کنه بعد کیرش رو چرب کرد و سرش رو گذاشت رو سوراخم و شروع کرد فرو کردن تو سوراخم ناگهان باسنم به شدن سوخت و خودم رو به شدت به عقب کشیدم مهدی گفت خودت رو عقب نگش اولش درد داره بعد خوشت مییاد بهش گفتم نمیشه همون لاپایی بریم مهدی گفت ضد حال نزن دیگه لاپایی حال نمی ده در ضمن سوراخ تو تنگه حیف نیست ازش استفاده نشه یکم تحمل کن منم بیشتر حواسم رو جمع می کنم بعد دوباره کیرش رو رو سوراخم گذاشت ولی این بار خیلی اروم تر تو فرو کرد احساس درد کمتری داشتم بعد که دو سانت از کیرش رو فرو کرد شروع کرد به تلمبه زدن تا سوراخم داغ بشه هر 2یا 3 دقیقه یک بار کیرش رو یک سانت بیشتر فرو می کرد تا کیرش از نیمه بیشتر فرو رفت بسیار درد داشم ولی به زور تحمل می کردم مهدی تند تند تلمبه می زد تا سوراخم داغ بشه تا دردم نیاد تا اینکه تمام کیرش تو سوراخم فرو رفت و به شدت تلمبه می زد سوراخ کونم مثل یک کوره اتیش داغ شده بود مهدی نفس نفس می زد برای بار اول از دادن احساس لذت می کردم من هم به نفس افتادم هر دومون اه و اوه می کردیم دست خودم نبود و انگار از خودم بی اختیار شده بودم دوست داشتم بیشتر کیرش رو تو سوراخم فرو کنه بی اختیار دستم رو _ رو باسنش گذاشتم و به جلو حلش دادم تا کیرش بیشتر تو سوراخم فرو بره مهدی لحظه ای مکث کرد و با تعجب به صورتم خیره شد و لبخندی زد و گفت ابنه ای شدنت مبارک باشه منظورش رو نفهمیدم
مهدی 15 دقیقه ای به همون شکل تلمبه زد صدای اه و اوه هر دومون بلند شده بود برای اولین بار داشتم از دادن با تمام وجودم لذت می بردم و دعا می کردم که به این زودی ها تموم نشه مهدی بهم گفت خسته شدم باید حالتمون رو عوض کنیم برگرد و تا حالت داگی بکنمت
زانوهام رو _رو زمین گذاشتم و سینم رو به زمین چسبوندم مهدی پاهام رو باز کرد و خودش وسط پاهام نشست و من رو 10 دقیقه داگی کرد ناگهان دیدم سرعت تلمبه زدنش به شدت بالا رفت که خالی شدن منیش تو سوراخم رو احساس کردم مهدی از شدت لذت بدنش می لرزید و می گفت وای وای وای خدا جون چه حالی داره انقدر منیش زیاد بود که از سوراخم بیرون می ریخت مهدی دو دقیقه ای کیرش رو تو سروزاخم نگه داشت و وقتی بیرون کشید از شدت لذت قش کرد رو زمین و 10 دقیقه ای همون جا خوابید من به دست شویی رفتم تا خودم رو بشورم تو اینه دست شویی خم شدم و نگاهی به سوراخم کردم دیدم اندازه یک سکه 5 تومانی گشاد شده بعد از شستن خودم سراغ مهدی رفتم و از خواب بیدارش کردم و بهش گفتم مهدی من سوراخم خیلی گشاد شده چیکار کنم بهم گفت نترس 2 یا 3 روز دیگه تنگ می شه اونوقت بهم التماس می کنی که دوباره گشادش کنم
راستی عطا دمت گرم تا حالا این جوری حال نکرده بودم سوراخت خیلی تنگ بود و خیلی بهم حال داد
به مهدی گفتم راستی بهم گفتی ابنه ای شدنت مبارک منظورت چی بود مهدی گفت هیچی به یک پیر مرده گفتم هر موقع می خوام پسر خالم رو بکنم اون خیلی مقاومت می کنه اون بهم یاد داد که پسر هم مثل دختر پرده داره کیرت رو تو سوراخش بکن تا پردش پاره بشه اونوقت همیشه بهت می ده وقتی تو من رو به جلو حول دادی فهمیدم که راست میگه خودت متوجه نبودی که داری چه اه و اوحی می کنی تو دیگه مال منی
از اون به بعد نه به مهدی بلکه به خیلی ها دادم
من یک ابنه ای شده بودم

نوشته:‌ عطا

من در طول زندگیم به 14 نفر کون دادم. ولی دوست داشتم خیلیای دیگه منو بکنن که نشد. حسرت کیر خیلیا به دلم موند بهترینش این بود که 11 ساله بودم و بچه محلمون که یه سال ازم بزرگتر بود کنار خیابون وایساده بوداسمش میثم بود و من با دوچرخه اذیتش میکردم بهم گفت اذیت نکن میام میکنمت منم تا اینو شنیدم به خارش افتادم بهش گفتم اگه عرضشو داری بیا بکن اون فکرمیکرد شوخی میکنم . باز اذیتش میکردم و اون هی حرفشو تکرار میکرد و منم میگفتم عرضه نداری. تا اینکه دیگه خسته شد و حرفشو نگفت منم دیدم دارم یه کیر رو از دست میدم یکم جدی تر بهش گفتم خب اگه عرضه داری بیا بکن دیگه . یهو یه جوری نگام کردو گفت خب تو میدی منم گفتم اگه عرضه شو داشته باشی. باز گفت من عرضه شو دارم تو میدی؟ منم گفتم اگه عرضه شو داشته باشی آره. گفت اینجا که نمیشه. منم گفتم خب هرجا که میشه گفت بریم پشت باغ ( نزدیک خونمون یه باغ بزرگ بود) گفتم بریم . فکر نمیکرد به همین راحتی کون منو جور کنه چون من هم بچه خوشگل بودم هم سفید و بدون مو و کون نسبتا خوش فرم داشتم. واسه همین برا اطمینان گفت من میکنمت ها. گفتم خب بکن. گفت بذار یه انگشتت بکنم ببینم راست میگی گفتم باشه همونجا تو خیابون یواشکی انگشتم کرد دید واقعا خوشم اومده گفت بریم. اون موقع کوچیک بودیم آبمون نمیومد. ولی شهوت داشتیم و کیرامون خوب شق میشدو آب پیش منی مون راه میفتاد چون نزدیک بلوغمون بود. با دوچرخه خودم رفتیم پشت باغ نگه داشتیم داشتیم منطقه رو ارزیابی میکردیم که ببینیم کجا مطمئنه که همینجوری هم داشت خودشو بهم می مالوند. منکه از خوشحالی داشتم بال در میاوردم وقتی کلفتی کیرشو از رو شلوارم حس کردم دیگه طاقت نیاوردم گفتم بریم کنار همین دیوار خوبه دیگه. گفت باشه ولی خیلی مواظب باشم. رفتیم کنار دیوار من رو به دیوار وایسادم و اونم از پشت بهم چسبید. ولی هردو از ترس هی پشت سرو اینور اونور و می پاییدیم. بعد یکم که گذشت گفتم بذار از رو شورت هم بکن . شلوارو کشیدم پایینو از روشرت منو میمالوند. بعد کمی مالوندن گفت شرتتو بکش پایین منم از خدام بود ولی یکم هنوز خجالت می کشیدم کونمو ببینه واسه همین میخواستم وقتی خوب بهم چسبیده خودم بکشم پایین که نبینه. اون فکر میکرد دوست ندارم بکشم پایین واسه همین هی اصرار میکرد که تورو خدا بکش پایین و من لذت می بردم که داره بهم التماس میکنه تا اینکه گفت بخدا به هیچکی نمیگم . اینو که گفت خیالم راحت شد و گفتم خوب بیا جلو اومد جلو و کشیدم پایین و با یه دستش لای کونمو باز کرد و با دست دیگش کیرشو گذاشت لای کونم. وای انگار دنیا رو بهم دادن. بعد دودستشو حلقه کرد دور کمرم و فشار داد سر کیرش که به سوراخ کونم میخورد واقعا لذت وصف نشدنی داشت. فقط خیلی فشار نمیداد و دوست داشتم بیشتر فشار بده ولی روم نمیشد بگم و یکم کونمو دادم عقب. اون موقعها چون سنمون کم بود همینکه لاش میذاشتن کردن حساب میشد و خیلی کم توش میکردن. و همونطوری کلی لذت میبردن. منم که از خدام بود چون توش اگه میکرد دردم میگرفت. خلاصه یه ده دقیقه ای به همین منوال کرد بعد گفت صورتتو بیار یه بوسم ازت بکنم. منم بوس دادم بعد گفت بریم گفتم بریم. سریع کیرشو درآورد و خم شد که کونمو ببینه چی کرده؟ منم تا اومدم شلوارمو بکشم بالا کار از کارگذشته بود و کونموقشنگ دید. البته بهتر شد چون خجالتم ریخت دیگه. منم کونی خجالتی بودم وگرنه نصف شهرمون منو کرده بودن.بعد هم رفتیم. ولی دیگه نشد بهش بدم. یعنی دوست داشتم ولی اون اصلا پیگیر نبود. هرچند که خیلی هم حال کرده بود آخه اونم خجالتی بود.
جالب اینجا بود که این یه بار کون دادنم ازهمه کون دادنای بعدیم که خیلی حرفه ای تر بودم لذت بخش تر بود. وهنوز مزه کیرش لای کونم مونده و جالبتر اینکه این کون دادنم صبح جمعه اتفاق افتاد درحالیکه من تو اون روزا به یکی دیگه از دوستامم که اسمش مجتبی بود و همسن خودم بود هر روز عصرا بعداز مدرسه در حال کون دادن بودم. به غیر از جمعه ها که تعطیل بود ولی من موفق شده بودم با یه نفر جدید اضافه کاری داشته باشم. اون کون دادنم به مجتبی هم جریان داشت : دوهفته قبل از دادنم به میثم یه روز که حسابی حشری شده بودم و هنوز کونی کامل نشده بودم اومدم بیرون دیدم مجتبی بیرونه شروع کردیم حرفای سکسی زدن من دوست داشتم یه حالی باهاش بکنم خیلی شهوتی بودم. ولی چون قیافه جذابی نداشت واسه کردن و بیشتر بهش میخورد بکن باشه دوست داشتم بیشتر بهش بدم. چون روم نمیشد بگم بیاد منو بکنه بهش گفتم میای عوض بدر کنیم؟ گفت نه ولی خندید. بهش گفتم بریم تو باغ رفتیم و بعد من گفتم بیا از روشلوار گفت باشه اول واسه اعتماد من ازرو شلوار بهش دادم. بعد اون دوباراینکارو کردیم. بعد دیگه خسته شد گفت بسه دیگه. اصرار کردم می گفت نه. بهش گفتم اگه یه بار دیگه بذاری از روشلوار بمالونمت بهت لخت میدم گفت باشه . ازروشلوار مالوندمش بعد گفت خب بکش پایین منم در حالیکه رو به دیوار بودم و منتظر همچین درخواستی بودم کلی قسم آیش دادم به کسی نگه گفت باشه وقتی کشیدم پایین اول بادو دستش لای کونمو باز کرد و گفت به چه کون نرم و سفیدی. سوراختم عجب قرمزه . هم لذت میبردم هم خجالت. بعد کیرشو گذاشت دم سوراخم و شروع کرد به عقب جلو کردن . کیرش داخل کونم نمیرفت ولی سر کیرش که به سوراخم فشار میاورد نفسمو جا می آورد. باورش نمیشد به این راحتی بدم.. خوب که کرد و آب پیش منیش اومد ( چون هنوز بالغ نشده بود) لذتش تموم شد و گفت واسه امروز بسه. کشیدیم بالا و رفتیمو از اون روز هرروز عصر به غیر از جمعه ها بعد مدرسه کارمون شده بود میرفتیم تو باغ و اون منو میکرد حدود 3 هفته ای این کارمون بود که دیگه از هم خسته شده بودیم. هم من دنبال یه کیس تازه بودم هم اون. و سکس با میثم تو یکی از همون جمعه ها ( جمعه دوم) اتفاق افتاد درضمن اخلاق مجتبی هم عوض شده بود و دیگه از موضع بالا بهم نگاه میکرد. گاهی بهم زور میگفت. و منم از ترس اینکه به کسی بگه هیچی بهش نمیگفتم و باهاش قهر کردم و اونم به یکی دوتا از بچه ها گفت که منو کرده. داستانم کاملا واقعی و بدون یه کلمه کم یا زیاد. فقط اسمها عوض شده.

نوشته: ؟

شب جمعه بود و من چون تنها بودم مقداری آیس کشیده بودم که چون تو فاز سکسی بودم کمی خودمو کونمو روغن مالی کردم سوراخمو و با انگشت شروع به بازی دادن و تو حس و رویاهای سکسی فرو رفتن اما چون باید برای شام خانه فامیل میرفتم از ادامه دادن برنامه جلوگیری کردم و لباس تن کردم و مرتب سوار ماشینم شدم و ساعت رو نگاه کردم اگر راهشون شلوغ نبود باید کمی چرخ میزدم و بین راه مسافری سوار کردم که طرف اینکاره یا مثل خودم گی بود چون از من خوشش آمده بود داشت نظرمو به سکس جلب میکرد اگر اینکاره باشی زود متوجه میشی که یارو داره سعی میکنه مخ بزنه نباشی هم اخم میکنی یا موضوع رو طوری که طرف بفهمه عوض میکنی و منکه زمان کافی داشتم که وقت تلف کنم به طرف که از خودم بزرگتر بود بین حرفاش گفتم یعنی خیلی توپ هستم که داری راضی میکنی بهت بدم طرف سرخ شد صورتش و مکثی کرد و ادامه دادم نترس من گی هستم و میدونم دون پاشی داری میکنی حالا مکان داری یا قرار هست تو ماشین بمالی و مطمئن نشده بود ولی کم کم وقتی دید اهل آن هستم مکان داشت نزدیک همان محلی که باید میرفتم بود دوسه محل جلوتر و منکه تاقبل از این با بزرگتر اونم حدود بیست سال شاید هم بیشتر بزرگتر بود و حدود بالا پنجاه رو داشت که بعد فهمیدم شصت و یک سال داره ولی بدن و هیکل قوی و قیافه اش جوان تر بنظر میامد درست مثل خودم که ده سال با اصل سن و سالم کمتر نشون میدم و چاق نبود تو پر بود و از این بابت بدک نبود یا مناسب بود وقتی داخل خانه تو آپارتمان شدیم طبقه سوم و انگار واحد بغلی مهمانی و تولد بود چون هم صدای موزیک و هم کفش های پشت درب و همهمه مهمون ها شنیده میشد و درب رو بست پشت سرمون و کلیدشو داخل قفل گذاشت موند و اینطوری هرکی کلید داشته باشه نمیتونه با کلید درب را باز کنه و چون کلید ازاینطرف نمیگذاره و قبل از داخل شدن گفته بودم یکساعت بیشتر نمیتونم بمونم و باید ده خیلی دیگه دیر میرفتم اونجا بودم که کمی به نه بود داخل بودیم و طرف نه گفت باشه و فقط لبخند زد گفت مگه یکساعت میکشه و خدا خدا میکردم حالا که یکی رو پیدا کردم لااقل دول نباشه واقعا کیر باشه و زودتر از آنچه فکر میکردم تو اتاق خواب کنار تخت یک چراغ شب خواب قرمز کوچیک روشن بود و نود درصد اتاق در تاریکی بود و لخت شدیم و اصلا نمیتونستم ببینم کیرشو چون راست نبود و لخت که شدیم نزدیک شدم و اون گفت کرم میخوای اول بزنم برات گفتم نیاز نیست قبل از آمدن سوراخمو چرب کردم و اگر نیاز بشه یکمی تف لیز میکنه و دستمو بردم و کیرشو که کمی وزن داشت رو شروع به مالوندن و بازی کردنش شدم و نشستم جلوی اون رو دوزانو و نیمه شق بود تو دهنم بردمش و شروع به خوردنش کردم بزرگ و شق میشد و من از اینکه کیرش کیر کلفت و اصل حال هست اذت میبردم و آنقدر خوردمش که خسته شدم شاید ده دقیقه بیشتر هم شد و دهنم حسابی کف کرده بود و تفی روی سر کیرش انداختم و لب تخت قونبول کردم و اون ایستاده بود سر کیرشو روی سوراخ بازی میداد و یکبار دیگه بعد از تف من خودش هم تف روی کیرش انداخت و سرکیرشو رو سوراخ بالا و پایین میبرد یکبار سرش داخل شد زود کشید بیرون و دوسه مرتبه اتفاق افتاد و اینکار دوسه دقیقه ادامه داشت تا سری آخر رفت تو و کم کم فشار داد و نصف تو رفته بود و دستاشو دور کمر و شکمم گرفت و آرام تلمبه زدن رو شروع کرد و کیرش تو سوراخم جلو و عقب میرفت و لذت و حال رو کم کم داشتم احساس میکردم و سرعت ضربه زدن هاشو زیاد کرد و حال و لذت هم بیشتر میشد و مدتی کرد و روی تخت دراز کشید از من خواست روی کیرش بشینم و خودم بالا و پایین کنم بدک نبود و بالا و پایین میکردم و چند بار هم تا جایی که میشد تو میکردم و بعد پاهامو از زیر زانو گرفته بود و بنوعی تو سینه هام بودن و زیر کمرم بالش بود خودش هم کرده بود تو سوراخ و رومن خیمه زده بود و تند تند تلمبه میزد و صدای تاپ تاپ ضربه هایی که از کردنش شنیده میشد و مدل دیگه مدل سگی روی تخت تند تند منو داشت میکرد منم از حال و لذتی که بهم دست داده بود آرام آه و اوه میکردم و حالت های مختلف و هرکدوم چند دقیقه میشد و کم کم احساس گرفتگی و درد تو سوراخ و خستگی از کردن و گفت تحمل کن یک دقیقه دیگه و ازمن خواست روشکم دراز بکشم و منم دراز شدم بخودم گفتم حالا یک دقیقه نه میتونم پنج دقیقه که فکر نکنم طول بکشه تحمل کنم و همان طور که فکر نمیکردم شد یک دقیقه گذشت و پنج دقیقه گذشت و تازه موتورش گرم شده بود و مدت چند دقیقه انگار که مته روی جایی نگه داری تند تند بدون توقف تلمبه زد و نمیتونستم از درد و گرفتگی سوراخ و پاهام تحمل کنم و ناخواسته تشک رو تخت رو چنگ زده بودم و از درد و سوزش کونمو رو به سمت بالا فشار میاوردم جایی که اون دوست داشت کیرش چند بار آخری ها به انتهای سوراخ خورده بود و از درد آنی زیادش ناخواسته تکونی میخوردم و آخی میگفتم و نزدیک ده دقیقه داشت میشد داشت درد کونم فاجعه تبدیل میشد کشید بیرون و انگار اسیر یا جنده باشم براش دست لای موهای سرم برد و مشتی گرفت و متوجه منظورش شدم میخواست آبشو مثل تو فیلم ها بریزه دهنم و با دست دیگه هم کیرشو میمالید سرشو و دهنمو باز و زبونم زیرکیرش بیرون آورده بودم و نمیدونم عوض ناراحت شدن یا دلخور شدن از این کارش خوشم آمده بود و آبش با فشار به حلقم پاشید و دومی روی انتهای زبونم و وای عجب آبی داشت و تمام نمیشد و کلی کمرشو پر بود تو دهنم خالی کرد و ساعت رو نگاه کردم خیلی دیر کرده بودم رفتم خودمو شستشو دادم و دهنم رو هم آب کشیدم و لباس هامو تن کردم و تا از پیش اون بیام و سوار ماشین شوم و برسم آنجا شام رو خورده بودن و آماده بیرون و من زمانی رسیدم که خانواده ام داشتند خداحافظی میکردن و داداش کوچیکه که منو دید اومد گفت کجا بودی دیوونه گفتیم اومده بودی و نگی گشنه هستی گفتم نه دمت گرم داداشی سیر شدم گشنه نیستم و گفت چی خوردی مگه گفتم بعدا میگم و از این بعدا ها خیلی باید اگر روزی براش گفتنی باشه بگم .
پایان

سلام من آرشم 28 سالمه و گی هستم یک روز خیلی هوسه کیر کرده بودم رفتم تو چت روم مشهد و با یک پسر 21 ساله به نامه سعید آشنا شدم اولش خیلی میترسید ولی کم کم مخشو زدم و بهش گفتم دوست دارم منو بکنی اونم قبول کرد تا اینکه شماره همو گرفتیم زنگ زد تلفنی گفتم بیا خونه ما گفت نه میترسم گفتم من بیام خونتون بازم بهانه اورد تا اینکه به ذهنم رسید بریم حموم عمومی اولش قبول نمیکرد تا اینکه مخشو زدم قرار گذاشتیم رفتم دنبالش سوارش کردم تو راه گفت هواست باشه من ورزشکارم گفتم باشه بابا خلاصه رفتیم کاندوم گرفتیم رفتیم حموم عمومی اولش که وارد شدیم از رو شلوار کیرشو مالوندم اولش استرس داشت ولی یواش یواش روش باز شد و کیرشم راست شد گفتم لباساتو دریار منم پشتمو کردم بهش تا لباسمو در بیارم ولی حواسم بهش بود احساس کردم داره به کونم سفیدم نگاه میکنه گفتم نظرت چیه ؟ گفت بد نیست گفتم بیا تو گفت من آبم زود میاد گفت باشه نشوندم رئ سکو شروع کردم به خوردن کیرش وای چه حالی میداد خیلی تو کف کیر بودک گفت آرش الان آبم میاد گفت باشه صبر کن رفتم کاندوم بی حسی آوردم براش جا زدم بعد قمبل کردم گفتم کیرتو صابونی کن یواش بکن تو کونم اونم اینکارو کرد وقتی سره کیرشو گذاشت دم سوراخم داشتم میمردو گفتم یواش فشار بده وای خیلی حال میداد ولی زیاد وارد نبود اولش دردم اومد گفتم بیا بخواب من بیام رو کیرت اونم خوابید من نشستم رو کیرشو تا کردمش تو کونم ائنم کم کم داشت خوشش میومد تا اینکه خوب سوراخ کونم باز شد گفتم بای پشتم دوباره قمبل کردم اونم تا ته کرد توشو شروع کرد به تلمب زدن خیلی حال میداد من آخ و اوخ میکردم اونم میگفت جووون بعد من بر گشتم پاهامو دادم بالا گفتم بکن تو کونه سفید و نرمم عزیزم اونم که قشنگ روش باهم باز شده کیرشو میکرد تو در میاورد بهش گفت بخواب من بیام رو کیرت اونم خوابید گفتم دوست داری این مدلی سرشو تکون داد من پشتمو بهش کردم نشتم رو کیرشو فشاردادم داخل وای نمیدونین چه حالی بهم میداد یک کم گذشت کاندوم از کیرش در آوردم و زیر دوش کیرشو شستم و شروع کردم به خوردن خیلی دوست داشتم مخصوصا اینکه خیلی تشنه کیر بودم بعد دوبار با گفتم بشین رو سکو اونم نشست من با کونه سفیدم نشستم رو کیرش گفتم سعید جرم بده کمرمو محکم گرفته بود فشار میداد پایین تا اینکه گفت آبم داره میاد گفتم عیب ندار بریز تو کونم قمبلامو گرفتو فشار داد و گرمای آب کیرشو تو کونم احساس کردم بعد گفتم بذار یک کم دیگه بکنم تو کونم منم آبمو بارم و ارضا بشم کاندوم گذاشتم به کیرم پاهمو دادم بالا اونم کیرشو کرد تو کونم منم آبمو آوردم بعد دوتایی دوش گرفیم و اومدیم بیرون بردوش یک مسیری گذاشتم تا بره خونشون فقط بعدش اس دادم که اون روز حال داد بهت گفت آره خیلی دیگه ام ازش خبر ندارم.

نوشته:‌ آرش

عرض ارادت خدمت خواننده داستاهای شهوانی
اول از همه ممنونم که وقت با ارزشتونو صرف خوندن خاطره ی من میکنید خوشحال میشم با نظرتون بندرو راهنمایی کنید.
ماجرایی که براتون تعریف میکنم مربوط به یکسال پس از شکل گرفتن عشق بین من و بهترین دوستمه که بیشتر از همه دنیا دوستش دارم، داستان برمیگرده به چهار ماه پیش.
راستی اسم منو یاشار و اسم دوست گلمو آرش فرض کنید
با آرش قرار گذاشتیم در اولین فرصتی که مهیا شد یه بار برای اولینو آخرین بار با هم یه حال درستو حسابی بکنیم ؛یک هفته نگذشته بود که خالم اینا رفتن مسافرت و منم به بهونه درس خوندن برای کنکور رفتم اونجا، آدرسو به آرش اس دادم اونم فهمید قضیه چیه خیلی ذوق کردو گف عصری که کلاس زبان داره کلاسو میپیچونه و میاد تا به بهترین عشقبازیه منحرفمون برسیم، ازم خواست حموم نرم تا عصر باهم بریم منم قبولیدم.
//در پاورقی خدمتتون بگم که منو آرش هردومون بچه خوشگلیمو قبل از آشناییمون باهم هردومون جی اف داشتیم ولی چون خواستیم فقط برای هم باشیم الان فقط خودمونیم //
تا بعد ازظهر همینطوری خوش بودمو به رویا هام با آرش فکر میکردم که ساعتای شیش شیشو رب بود که از پنجره طبقه شیشم دیدم آرشم داره میاد بالا، در زد درو براش باز کردم درو که بستم محکم بغلم کردو لپمو بوسید، رفتیم رو مبلو دراز کشیدمو اونم روم دراز کشید شروع کردیم به مکیدن لبو زبون هم بعد من سینشو میک میزدم اونم گردنمو میلیسید خیلی حال میداد، بهم میگف هیچ وقت ازین کار پشیمون نمیشه ،هی با هم شوخی میکردیم گاز میگرفتیم همو، قرار شد هر کی لباسای اونیکیو در بیاره؟ که لباسای همو با لذتو شوخی درآوردیم تا جاییکه یه شرت تنمون موند اومدم شرتشو با دندونم در بیارم که همونطوری از روی شرت کیرشو لیس میزدمو تخماشو میکردم توی دهنمو تفیشون میکردم که خلاصه شرتامونم درآوردیمو تو بغل سکسیه همدیگه رفتیم تو حموم ؛//باز هم پاورقی میگم که ما هردومون سفیدیمو کم مو کیر من قهوه ایو خوشتراشه کیر آرشم سفیدو کلفتو خوشگله ماله من پونزده سانته و مال آرش هیفده، همقدیمو من هشت کیلو وزنم بیشتره و بدن آرش سفیدو عضله ایه البته نه اونطور منظورم اینه که سفته، اینارو گفتم تا تجسم داستان براتون راحت تر باشه .//
شیرو باز کردم آرشم توی بغلمه همدیگرو خوب ماچمالی میکنیم قراره موهای اضافیه همدیگرو بزنیم اولم نوبت اونه، میره پشتم لپای لپای کونم !تو دستشه و از پشت بغلم کرده و کیرشو محکم به کونم فشار میده، بعد خم میشه کونمو گاز گاز میکنه و منم وول میخورمو با هم میخندیم خلاصه با ژیلت کون نرمو ژله ایمو که مث دنبه میمونرو برق میندازه و.لیسش میزنه بعد جلوم یه لب آبدار از هم میگیریمو رو دوزانوش میشینه سر کیرمو یه بوس کوچولو میکنه و همشو میکنه تو دهنشو همونتو نگهش میداره همونطوری. شرو میکنه به زدن موهای اطراف خایه هام منم که چشامو بسته بودمو تو آسمونا سیر میکردم، تموم شد نوبت من شد کونشو برق انداختم //با یه ژیلت نو // رفتم جلوش رو دو زانو که براش ساک بزنم ،کمر کونشو تو دستام گرفتم یه خورده تخماشو لیس زدم کیرشو هم میلیسیدم که کم کم شرو کردم به خوردن کیرش وای که چقدر خوشمزه بود سرمو محکم بادستاش گرفته روی کیرش و منم دارم براش ساک میزنم دو دیقه میگذره که میگه الاناس که بیادااا.. منم سریع درش میارم که تغییر پوزیشن بدیم بهش میگم خیلی دوس دارم میلک خوشمزت بره تو وجودم اونم با اصرار من قبول میکنه و کنج حموم دوزانو میشینمو سر کیرشو میک میزنم که آرش شرو میکنه به تلمبه زدن توی دهنم یه دیقه بعد میگه داره میاد که تلمبه هاشو محکمتر میکنه و منم هی اوق میزنمو هی تند تر میخورمش داش همینطوری آبش میومدو منم ساک میزدمو تو دهنم جمعشون میکردم تو دهنم دیگه انگار جا نبود که داش از گوشه لبم میریخ بیرون که منم اومدم در حال مکیدن کلاه کیرش قورتشون بدم که وای یه مزه وحشتناکی تو گلوم حس کردم داشتم از بس بد مزه بود بالا میاوردم که سریع افتادم رو زمین همشو تف کردم سمت چاه بعد همینطوری میخندیدیم اونم داش جلق میزدو ته آبشو میریخ تو صورت من منم هی کیرشو میزد به لبو لوچم ،،بعد پاشدم شرو کردم به بوسیدن عشقمو بهش گفتم عشقم میخوام بکنمت اونم گف من از خدامه براچی معطلی یاللا داداشی بزن کون دادارو جرش بده منم گفتم چشم عزیزم پارت میکنم،، رو زمین رو به زمین کف حموم خوابیدو منم لپای کونشو با دستام باز کردمو چاک کونشو حسابی لیس زدمو سوراخ رویاییشو تفی کردم اول کونشو انگش کردم زیاد چیزی نگف بعد دو انگشتی بعد سه انگشتی تو کونش با دستم تلمبه میزدم که خوب سوراخ سوراخ نرمه صورتیه تنگش مناسب کیرم شه اونم هی آهو اوه میکردو منم حشرم بیشتر میزد بالا تا اینکه دیدم هم عشقم آروم شدو میگف خیلی داره حال میده بهش هم سوراخش سایز اکیی پیدا کرده بود و هم من دیگه تحمل نداشتمو میخواستم هر چی زودتر بهش بذارم رفتم جلوش نشستم پاهامو هفتی جلوی صورتش باز کردم طوری که کیرم جلوی صورتش باشه کیرمو گذاشت تو دهنش تا خوب خیسو لیزش کنه و به وجر بیاردش بعد درش آوردم از دهنش گفتم کافیه و عالیه عزیز دلم رفتم پشتش داگی استایلش کردم سوراخ کونشو دید زدم وای بهم چشمک میزد مجال ندادمو نزدیک شدمو کلشو سریع کردم تو که آرش طفلی خیلی دردش گرفتو از درد به زمین مشت زد منم دوزاریم افتاد باقیشو خیلی آروم پیش روندم تا ته کردم تو یه خورده نگه داشتم بعد آروم کشیدم بالا دوباره تا خایه کیرمو هل دادم تو حس کردم انگار کون سفیدش میخواد کیرمو ببلعه انگار یه مکشی داره که با وجود تنگیش خیلی باحالو جذابه، ایندفه خیلی راحتتر رفت دو سه بار تکرار کردم این کارو که آرش گف دیگه دردی نداره خیالم راحت شد که میتونم راحت آرش جونمو بکنم طوری که دیگه اونم دردش نگیره، کیرمو دراوردم دوتا تف گنده هدیه به سوراخ نازش کردمو کردم توش شرو کردم به تلمبه زدن هی تلمبه میزدم صدای شالاپ شولوپش تو حموم پیچیده بود آرشم آه آه میکردو معلوم بود خیلی داره حال میکنه داشتم دیوونه میشدم از بس حال میداد، واسه تغییر پوزیشن دراوردم روی آرشمو کردم به هوا خودمم دو زانو شدم پاهاشو دادم رو شونه هام دوباره شرو کرمد به کردنش آرش داش میمرد از فرط حال کردن و ازین لحاظ از من کم نمیاورد آرش میگف جووووون بککووون عشقتو منم میگفتم جوووونه جوون، دادا چه کوونی داری لامصصب مرردم، همینطوری تند تند تلمبه میزدم که دیدم میخواد بیاد بهش گفتم گف همشو خالی کن توم، باشرو گفتمو گفتم پس برعکس شو، برعکسیدو کامل خوابید رو زمینو منم خوابیدم روش کیرمو کردم توش چند تاا تلمبه ی مححکم زدم که آبم با شدت سرازیر شد تو کون نازنینش گف جون یاشار جونم داغم کردی خیلی حال داد، ولو شدم روش همینطوری گردنشو میبوسیدمو با یه دستم دستشو گرفته بودمو با دست دیگم صورتشو نوازش میکردمو با موهاش ور میرفتمو باهم حرفایه عاشقونه میزدیم . . .
دوستان خواننده داستان ادامه داره تا جاییکه منو آرش از حموم میایم بیرونو بعد از دیدن یه قسمت از سریال واکینگ دد به ادامه سکس توپپمون میپردازیم، آرش هم برام ساک میزنه هم با کیر کلفتو درازش داداییرو به گا میده که اگه دوس داشته باشین و خاطرم مورد پسندتون بشه و ازش خوشتون بیاد بقیشو براتون مینویسم.
راستی نمیدونم چرا بعضی از دوستای گلم اگه از داستانی خوششون نیاد نویسنده رو ترور فحش میکنن به هر حال به این دوستان ناراضی عرض میکنم که اگه حس میکنین وقتت؟ون هدر رفته من واقعا عذر میخوام ازتون بخاطر نگارشم و خواهش میکنم اگر میخواید فحش هم بدید فقط نثار خودم بکنیدشون و راجب داداشی جونم چیزی نگید خواهش میکنم
منتظر نظرات همه دوستان هستم
با سپاس فراوان

پسر شجاع

با سلام حامد هستم ۱۸ ساله که خاطرات سکسی زیادی از مامانم وخودم و دوستانم دارم...که حالا میخوام خاطره سکسی خودم و دوستم رو بگم که در دوران مدرسه با هم انجام دادیم...
۱۶ سالم بود و زنگ آخر که ورزش داشتیم اما من حال و حوصله ورزش کردن رو نداشتم... خلاصه تو کلاس موندم...بعداز چند دقیقه یکی از دویتام که خوشکل و اندکی هیکل دار هست وارد کلاس شد و شروع کردیم که باهم صحبت کنیم و دو نفر جوون بیشتر درباره سکس صحبت میکنن که منم چون خیلی باهاش راحت شده بودم بهش از مامانم میگفتم که کونش حسابی گنده و گوشتیه و اونم یه چیزایی از مامانش میگفت اما من بیشتر از اندام مامانم میگفتم... گفت اسم مامانت چیه ...جواب دادم نرگس کون گنده سفید..سینه کوچیک اما کون به شدت بزرگ ...گفت جوون کیرم تو کون و کس مامانت ...بهم گفت تو خونه مامانت چی میپوشه ...جواب دادن بولیز و دامن کوتاه که پا های سفیدش همیشه پیدا هستن حتی وقتی مهمان میاد میره یه دامن بلند تر میپوشه اما هنوز ساق پاهاش پیدا هستن و حسابی همه رو حشری میکنه...وگفت تا حالا کسیو دیدی باهاش ...جواب دادم نه اما چند باری یه نقشه ای کشیدم که که دیدم حسابی جنده بازی در اورده...گفت چه نقشه ای ... جواب دادم تو خیابون دیدمش تنهایی کونش هم که حسابی بیرون زده بود منم با یکی از دوستای کلاس زبانم بودم که بهش گفتم ایم زن رو نگاه عجب کونی داره...دوستکلاس زبانم گفت اره خیلی خفنه...اسمیه...کاش میشد یه دستی روش کشید...منم بهش گفتم برو بکش این زن حتما کونی هست برو برو... تا بالاخره راضب شد و یه جا گیرش اوورد منم دور ایستاده بودم که مامانم متوجه من نشه... و دوست کلاس زبانم رفت و اروم دست کشید به کون مامانم و مامانم برگشت و دیدش و یه چیزی بهش گفت که بعد که پرسیدم از دوستم بهش گفته ... چیه دوست داری؟نرم بود؟ ...که ممن با این حرف مامانم که به دوستم زده بود حسابی تحریک شده بودم و چند روزی رفته بودم تو کفمامان که یهو دیدم دوستم که سر کلاسه داره با بدنم بازی میکنه منم خیلی شهوتی بودی بهش تن میدادم و مثله جنده ها میذاشتم باهام هرکاری بکنه ....منم دستمو گذاشتم رو کیرش همینطور میمالوندم ... و گفتم میخوای منو بجای مامانم بکنی اونم بدون اینکه حرفی بزنه لبشو گذاشت رو لبم و بلند شدیم و از هم لب میگرفتم و با دست به کون هم میمالوندیم و بدن هم رو نوازش میکردیم کم کم کیرش رو در اوورد و من اونو کردم تو دهنم و گفتم به به عجب مزه ای داره.. مامانم عجب کیفی میکنه...اگه راستشو بخوای من کیر خوردن رو خیلی دوست دارم... خلاصه حسابی ساک زدم و شلوارمو در اوردم و اون مالوند به کونم و سعی کرد بکنه داخل اما هرچه زور زدیم نرفت داخل چون کیرش کلفت بود و من تنگ بودم... اون گفت حسابی حال دادی اما تنگ هستی و مامانت حسابی گشاده ...جواب دادم اره مامانم حسابی گشاد و کون گنده هست بعد دوباره از هم لب مگرفتیم که اب از لب و لوچه هم اویزون بود اون کیرمو کرد تو دهنش و حسابی خورد و ابم ریخت وسط زمین منم رو دیوار به پشت تکیه دادم و اون اومد پشتم و کیرشو کرد لای کونم و زور زد و عقب و جلو میکرد که ابش اومد و گفتم نریز تو کونم و اونم قبول کرد و آبشو ریخت وسط کلاس و خودمونو جمع و جور کردیم و از کلاس زدیم بیرون و تمام کارمون چهل و پنج دقیقه طول کشید و حسابی حال کردیم و باهم خیلی جور شدیم و از مامانم باز هم بهش میگفتم و تا الان که هجده سالمه هنوز باهاش خاطرات و داستان هایی دارم ... اسم دوستم علیرضا بود... با تشکر از همگی

نوشته: Hamed1374

سلام،اين اولين خاطره ايه که توی سايت ميذارم ولی اميدوارم!آخريش نباشه.19 سالمه قدم دقيق 169!،با پسرا زياد رابطه داشتم ولی تا به حد صميمی ميرسيد کلا زده ميشدم و رابطرو قطع ميکردم سکسم دوست داشتم واقعا،ولی به مرحله ی عمل که ميرسيدم حتی از تماس دست پسرا منزجر ميشدم هيچ وقت نفهميدم چرا...بيخيال تا اينکه با يه پسر 8 سال بزرگتر از خودم به اسم پارسا دوست شدم اخلاقاشو دوست داشتم خيلی مغرور و آروم،يه جورايی آدم حس ميکرد ميتونه بهش تکيه کنه،عاشق حساسيتش رو من بودم ولی فرق بزرگش با من اين بود که قبل من سکس زياد داشت خب خيلی ازم بزرگتر بود حق ميدادم بهش ولی مشکل اينجا بود که از همون اول گفت من منتظر ميمونم تا خودت بخوای ولی حتما سکس باهاتو ميخوام.منم گفتم فوقش سر سکس به هم ميزنم ديگه اينم مثل قبليا.چند ماهی با هم بوديم و انقد بهش وابسته شده بودم که يه روزم بدون اون طاقت نمی اوردم خانوما نميدونم ميدونيد يا نه ولی اينکه با پسری باشيد که هم اخلاق و ظاهرشو دوست داشته باشيد و هم ثابت کرده باشه که دوستون داره فوق العادست،کم کم داشتم بهش کشش جنسی پيدا ميکردم نه سکس کامل ولی واقعا لمسشو دوس داشتم،تو اون چند ماه حتی يه بارم لبامو نبوسيد نه که پسر پيغمبر باشه ها شيطنتاشو ميکرد فقط چون فهميده بود دوسش دارم تو کف بغل کردنو بوسيدنش گذاشته بود منو بدجور،تا اينکه يه روز گفت مهياس،ديگه ميخوام!منم که شوت گفتم چيو؟گفت تورو ديگه،گفتم يعنی چی؟اونم که بی اعصاب!!گفت يعنی آخر هفته بيا خونمون.خيلی حس بدی بود چون واقعا ميترسيدم برم گفتم ميترسم و اين حرفا اونم گفت قرار نبود بزنی زيرشا،گفتم نميخوام گفت چرا ميخوای فقط چون اولين بارته ميترسی گفتم نميام گفت چرا ميای!مثل باباها باهام رفتار ميکرد هميشه آخرم کاری رو که ميگفت انجام ميدادم،گفت تا حالا من کم هواتو داشتم؟اذيتت کردم؟مجبورت کردم کاری رو بکنی که به ضررت باشه؟الانم جفتمون نياز داريم که باهم باشيم قول ميدم اذيت نشی،خودتم ميدونی ميخوامت خانوادمم ميدونن پس بچه بازی درنيار.گفتم يه کم ديگه وايسا گفت نه ميتونم نه ميخوام ،بدجور بدنتو ميخوام،از کشاکش بعدش نميگم و يهو ميرم سر روزی که با ماشينش اومد دنبالم تا ببرتم خونه،خانواده ی اون که ميدونستن با منه خانواده ی خودم،اون روز خونه نبودن،خلاصه اومد دم در دنبالم از استرس تمام بدنم يخ کرده بود،خونشون خيلی بزرگ بود گفت تو برو تو اتاق کنار آشپزخونه لباس عوض کن چيزيم خواستی صدام کن بعدم رفت تا قهوه بذاره،مانتومو در آوردم موهامم مرتب کردمو اومدم تو هال نشستم پيشش انقد هيجان داشتم که اصلا نگاش نميکردم.گفت مهياس ازم ميترسی؟بهش که نگاه کردمو دلخوريو تو چشاش ديدم دلم واسش ضعف رفت،گفتم نه خجالت ميکشم،يه لبخند زدو سرمو گذاشت رو شونش،دستشو کرد تو موهای مشکی لختم که تا باسنم ميرسيد و به خواستش بازش گذاشته بودم،گفت ميدونی چقد ميخوامت مگه نه؟سرمو بالا پايين کردم،خم شد و روی بينيمو بوسيد بعد چونه گوش و...از لذت چشامو بسته بودم که با شيطنت گفت مهياس خانوم خوابش مياد؟و يه ابروشو داد بالا دلم واسه خنده ی شيطونش غش رفت.يه کم بيشتر به خودش فشارم دادو لباشو گذاشت رو لبام حسش فوق العاده بود،آروم و با ولع لبامو ميخورد و با دستش زير موهامو نوازش ميکرد انقد شل شده بودم که حتی نميتونستم همراهيش کنم لبشو از لبام جدا کرد و اينبار با صدای دورگه و گرفته گفت دیگه منم خوابم مياد و دستم و کشيد و برد به سمت اتاق خواب،منو رو تختش خوابوند و تيشرتشو در اورد عاشق ّيکلش بودم حالام با يه رکابی سفيد داشت کنارم دراز ميکشيد،لبامو دوباره تو لباش گرفت و ايندفعه خشن تر بوسيد يه دستش زير سرم و اون يکی زير لباس رو شکمم بالا پايين ميشد،ديگه لبام داشت سر ميشد که شروع کرد به بوسيدن و گاز گرفتن گردن و شونه هام چون يقه لباسم باز بود سوتين ليموييم و ميديد،ليموييو انتخاب کردم چون هم به پوست گندميم ميومد هم پارسا عاشقش بود،دکمه های لباسم و باز کرد و انداختش کنار چند ثانيه خيره به سوتينم بود،سايز سينه های من 75،بزرگ نيست ولی برجسته و سفته،که از روی سوتينم مشخصه،آروم از پشت بند سوتينم و باز کرد و درش اورد نگاه خمارشو که روی سينه هام ديدم واقعا خجالت کشيدم،از همه بدتر که نوک سينم کاملا برجسته شده بود،کنارم دراز کشيد و برم گردوند حالا پشتم بهش بود دستاشو از دو طرف بدنم اورد و سينه هامو گرفت و شروع کرد به ماليدنو همزمان قربون صدقه ی اين نوک صورتي برجسته که هر چند لحظه يه بار با دوتا انگشتش فشارش ميدادو ميکشيد ميرفت من هم از سر خجالت و هم لذت فقط نفس نفس ميزدم.بعد برم گردوندو شروع کرد به ليسيدن و مکيدن سينم،واقعا تو سکس خشن بود تازه ميديدم که داره خودشو کنترل ميکنه از لذت و درد به خودم ميپيچيدم جوری سينه هامو مکيده بود گه وقتی بلند شد نوک سينو هام اندازه برج ايفل شده بود،بلند شد و بلافاصله شلوار و رکابيشو درآورد و اونجا بود که آلت برجستشو که داشت شرتشو پاره ميکرد ديدم،تازه فهميدم که چرا انقد خشن شده،شلوارو شورتمو باهم يه جا درآورد،شوکه شدم و ترسيدم،واقعا ترسناک شده بود هم خودش هم آلتش،خودم و جمع کردم که متوجه حال من شد با صدای بم شدش گفت مهياس،من که اذيتت نکردم،کردم؟سرمو تکون دادم يعنی نه،به آلتش اشاره کرد گفت ببينش باور کن ديگه نميتونم آروم باشم همين الان ميخوامت،نترس باشه؟گفتم باشه فقط حواست به من باشه،گفت هميشه هست و خم د،لای پام خيس خيس بود،شروع کرد به ليسيدن رون و پاهام،لای هامو نگاه کرد و گفت اونجا چي واسه من گذاشتی؟لای پامو باز کرد و گفت مهياس اين مال کيه؟هوم؟گفتم تو،پامو کامل باز کرد و گفت مال خودمی با دستمال روی آلتم رو پاک کرد و شرتشو درآورد آلتش سيخ سيخ بود شايد حدود 15 سانت،اولين بار بود آلت مردو از نزديک ميديدم ولی اون لحظه اصلا حس نکردم چيز ترسناکيه،پاهامو بست و گذاشت لاش و شروع به عقب جلو کردن کرد گاهی اوقات که آلتش به چوچولم ميخورد واقعا لذت داشت يکم بلندم کرده بودو با دستاش از زير باسنمو گرفته بودو ميماليد،بدجوری نفس نفس ميزت نميدونم چقد جلو عقب کرد و سينه خورد ولی يه دفعه اوردش بيرونو آبشو ريخت رو سينه و شکمم،بعدم با بی رمقی افتاد کنارم روی تخت،گفت عاشقتم گفتم منم،گفتم خوب بود؟گفت عالی عاشق رونای تپلتم،اومدم برم لباسمو بپوشم که گفت کجا؟بيا تموم نشده که گفتم بابا ديرم ميشه توروخدا يه بار ارضا شدی بسته ديگه گفت پس تو چی؟بيا اينجا يه لحظه،رفتنم همانا و دوباره مکيدنه سينه هام همانا بعدشم دستشو برد لای پام و با ماليدنه چوچولم ارضام کرد،يکم درد داشت ولی نفس گير بود،نميدونم ارضا شدم يا نه البته چون ديرم شده بود بايد سريع ميرفتم،اون روز پارسا منو با يه خاطره ی خوش رسوند خونه،اونقدرام که فک ميکردم سخت نبود

نوشته: ؟

سلام خدمت همه دوستای شهوانی من امیررضا18 ساله ازیکی ازشهرهای مرزی هستم این داستان که براتون می نویسم مال 8 سال پیش هستش که من 10 ساله بودم ،اون موقع من پسری بابدن سفید،گونه های زنانه ولب هایی که جون میدادازشون لب بگیری بودم،این رو هم بگم که این داستان واقعی واقعی هستش
خاطره من مربوط میشه به زمان 10 سالگیم یعنی زمانی که تازه داشتم باسکس وگی آشنا می شدم البته قبل از اون یکم متوجه می شدم چون توی مدرسه می دیدم که همه مخصوصا کلاس پنجمی ها وقتی میرم بوفه میان ودرست کیرشون رو لای پاهام فشارمیدن وازپشت بغلم میکنند،راستش رو بخوایندمنم بدم نمی اومدکه اونا اون کارو باهام بکنن،ولی خاطره من برمی گرده به وقتی که به خونه خاله جونم میرفتم برام اتفاق افتاد،من توی یک روز بهاری درسال 84 ساعت 12،12:30 ظهرداشتم می رفتم به خونه خالم اینا که یک مرتبه یک پسرکه اسمش احسان بود وتوی محله خالم مینشستندبادوستش ازکنارم ردشدند،احسان 3 سال از من بزرگتر بود،دوستش تامنو دید در گوشی به احسان یک چیزی گفت و احسان برگشت بهم نگاه کرد،ازاون روز بود که احسان دنبالم بودتا یک جوری باهام دوست بشه، از این ماجرا یه یک هفته گذشت و موقعی که من باپسرخالم که اونم 1سال ازمن بزرگتر بود توی محله بازی می کردیم اومدبا پسرخالم احوال پرسی کرد(ون باهاش دوست صمیمی بودند)و بهش گفت نمی خوای منوباین آقاپسرآشناکنی؟ اونم خندیدوگفتغلامت امیررضا این طوری شدکه باهاش آشناشدم شروع به بازی کردیم،توی بازی احسان ففقط دنبال فرصتی بود که منویا دستمالی کنه یا ازپشت بهم تکیه بده(البته جوری که پسرخالم نفهمه)منم بدم نمی اومدچون نمیدونم ازبچگی علاقه داشتم یکی منو ازپشت بغل کنه وفشاربده،اون روز که دم دمای غروب شد من گفتم که بایدبرم ودرس دارم تامن این رو گفتم احسان هم گفت که پدرش واسش گفته بوده بایدبرا خونه نون بگیره واونم رفت ،منم باپسرخالم خداحافظی کردم و برگشتم خونه،هنوز چندکوچه ازخونه خالم دور نشده بودم که یکی ازپشت منو صدا کردبرگشتم دیدم احسان هستش،گفتم تو این ورا چیکار می کنی ،یادم نیست ولی یه جوری منو پیچوند،گفت مسیرش باهام یکیه اگه میشه باهم بریم ومنم قبول کردم ولی بهش شک کرده بودم،توی راه حرف سکس رووسط کشیدواینقدرگفت که کیرکوچولوی منم بلندشد،وقتی منواون طوری دیدبهم گفت فیلم سوپرمیخوای؟منم که تاآن موقع اصلا فیلم سوپر ندیده بودم مثله ندید بدیدهاگفتم آره خیلی دلم میخوادببینم،گفت دونه ای 500 تومنه اونم اول می گیرم فداش فیلم روتحویل میدم منم قبول کردم ودستم روبردم جیبم دیدم خالیه بهش گفتم الان پول همراهم نیست فردامیشه برات بیارم ولی اون قبول نکردوگفتحالا که پول نداری میذاری ازاون کاراباهات بکنک؟منم خودم روزدم به اون راه وگفتم ازکدوم کارا؟ گفت ازهمون کاراکه موقع بازی باهات میکردم وتوهیچی نمی گفتی؟منم که ازخدام بود خندیدم وگفتم ازاون کارای بد؟اونم فهمیدکه راضی هستم دستم روگرفتوبردسرویس بهداشتی پارک سرکوچمون ومنوبادست کشیدتوی یکی ازدستشویی هاوفوری بغلم کردو 2دقیقه ای فقط صورتم وگردنم روبوسید،درحین بوسیدنم یک دستش روگذاشته بودروی کیرم ویک دستش روروی کونم که مثله بادکنک بود،صورتش رویکم عقب کشیدوگفت عجب کون کیرکوشی داری پسر
منم هیچی نگفتم ومنوبرگردوندگفت دودستت روبذارروی دیواروخودش محکم منوبغل کردوفشاردادجوری که گرمای کیرش رو از زیر شلوارش روی کونم حس می کردم ،کیرش 15،16 سانتی می شد،بعدش آروم آروم دستش رواز زیر تی شرتم روی بدنم می کشیدومیگفت هرکی تورو بکنه پیرنمیشه،ازمامانت هم خوشگل تری،یهودیدم که داره دستش رووارد شورتم میکنه اولش یکم مخالفت کردم ولی اون اونقدرمخم رو زد که قبول کردم وهردودستش رو انداخت روی کونم ومالشش میداد ومنم حال میکردم،بهم گفت شلوارتو یکم بکش پایین ومنم باکمال میل کشیدم پایین وباانگشت هاش سوراخ کونم وبازمیکرد،نمی دونیدتااون موقع اون قدربهم خوش نگذشته بودبعد5 دقیقه ور رفتن باکونم کرش رو در آورد گفت بچرخ و روی 2زانو بشین و کیرم رو جلو عقب کن منم نشستم ویکم که اون کار رو واسش کردم گفت بذارتو دهنت،من قبول نکردم ولی بادودستش موهام رو گرفت وپشت سرم رو چسبوندبه دیوارو کیرش روبه لب هام زد و گفت اگه نخوری سرت رو میکوبم به دیوار،فک کردم میخوادمنو بترسونه وقبول نکردم واون موهام روبادودستش گرفت وجلو کشیدوسرم رو کوبید به دیوارکه دیدم وضع خرابه ودهنم روبازکردم وکیرش رو تاخایه هاش کرد تو دهنم ،یکم که تلمبه زدگفت خوشگل مزش چطوره؟منم همون جورکه کیرش تودهنم بود گفتم مزه ی وایتکس رو میده واقعاداشت حالم بهم میخوردویواش یواش گریم میگرفت،همین که دید داره حالم بدمیشه کیرش روکشیدبیرون وگفت بانوک زبونت خط کلاهک کیرم رو لیس بزن ،وقتی که اون کار روبراش میکردم چشم هاش روبسته بود وآخ اوخ میکرد
کیرش که کاملا شق شدوتیرکشیدگفت حالا وقتشه که کونت روجربدم پاشوودودستت روبذار روی دیوار،راستش می ترسیدم درسته که تا اون موقه خیلی هابغلم کرده یا اززیر شلوار انگشتم میکردندولی تااون موقع به هیچکس سرویس نداده بودم
باترس پاشدم ودستم روگذاشتم روی دیوارچونکه اون زورش ازمن زیاد بود نمی تونستم کاری کنم،شلوارم وشورتم روبافشارکشید پایین ویه 2،1 دقیقه ای باسوراخ کونم ور رفت که سوراخش بزرگ شه وکیرش روگذاشت لای پاهام که گرمای کیرش که شق شده بود رو کاملا حس کردم وقتی لاپا میذاشت بهم گفت نمیدونی که توی این1هفته چقدربافکرکونت استمناکردم.بعدش آروم کلاک کیرش رو گذاشت روی سوراخ کونم ویواش فشار داد تو که درد عجیبی همراه با سوزش کل وجودم رو گرفت وداد زدم تورو خدا یواش پاره شدم،اونم خندیدوگفت نگران نباش الان کونت باز میشه ،چندباری اون طوری کردوکونم که یکم بزرگ شد کیرش روتانصف هل داد توگفت که دیقه درد نداری که خوشگل وصورتم رو بادودستش گرفت ولب هاش رو رو لبهام گذاشت وبعد بایه فشارزیاد کل کیرش رو تاخایه هاش توی کونم کردکه بدجوری عذاب کشیدم وچشم هام پراشک شد وگریه کردم اونم گفت عیب نداره الانم وقتی که کارم تموم شدتومنوبکن ،من یکم آروم شدم و دوباره در حالی که تلمبه می زد ازم لب گرفت وزبونش رو وسط لبهام گذاشتو گفت توهم زبونت رو بیاربیرون،اون موقع یک حالی بهم دست داده بودکه غیرقابل وصفه،یه یکی دودقیقه ای روم تلمبه زدکه یک دفعه منوبافشارهرچه تمام تربغل کرد ودو دستش رو روی کیرم قلاب کرد ولب هاش رو روی صورتن گذاشت که متوجه شدم کونم یکمی گرم شده ،گفتم احسان چی شد،گفت که حرف نزن و سفت وشل کن کونتوآخرشه،منم تااون موقع از آب آومدنه کیرچیزی نمیدونستم ویکم که کونم رو سفت وشل کردم گفت تورو جون مادرت تکون نخورکه پاهام شل شدهآاون موقع بودکه دیدم از وسط پاهام یه آبی داره میادو هرچی گفتم احسان ول کن گفت چندثانیه دوام بیارتوکه 40 دقیقه هستش داری تحمل میکنی
بعدچندثانیه که ولم کردبادستم وسط کونم رویکم تکون دادم دیدم دستم خیس خیس شدبهش گفتم احسان رو کونم شاشیدی؟اونم بلندخندیدوگفت احمق چه شاشیدنی خودم رو روت تخلیه کردم ،همون کاری که پدرت با مادرت کرده وتویه کونی خوشگل به وجود اومدی ودوباره زد زی خنده،من تازه متوجه شدم که چیکارکرده وگفتم که خب دیگه نوبتی هم باشه نوبته منه حالاتوبرگردکه من شروع کنم که عصبانی شدوبادوستش یقه ام رو گرفت بهم گفت من مثله توابنه وکونی نیستم که خودم رو دراختیارت بذارم درضمن از این به بعد هروقت ازت کون خواستم بایدکون بدی وگرنه به پسر خالت میگم که تو کونی هستی و به همه کون میدی
منم که چشام ازترس سرخ شده بود گفتم تورو خدا بذار برم (باگریه وصدای لرزان)وقتی که داشتم از توالت خارج می شدم گفت یادت باشه اگه بهم کون ندی آبروت رو می برم
منم برگشتم خونه ومادرم باهام دعواکردکه تاحالاکجابودی؟خالت 1 ساعت پیش گفت که اومدی خونه ومنم چیزی نگفتم ورفتم حوله برداشتم گفتم میرم حموم امروزتوی بازی خیلی عرق کردم،توی حموم دیدم که کونم سرخ سرخ شده،بعدا هم رفتم گرفتم وخوابیدم ولی تاصبح ازدرد وسوزش کونم راحت نخوابیدم
این بود اولین سرویس دادن من از سلسله سرویس دادن های من به احسان ،ولی راستش وبگم تاچهارده سالگی لذت سکسی هایی که داشتم یک طرفه بودیعنی کسی که منو میکرد حال میکردومن جزدرد فراوان ویه کوچولو حال چیزی نمی فهمیدم،ولیازچهارده سال به بعدخودم ازپسرا به خصوص احسان میخوام که منو بگاند،آخرین سکس من واحسان هم همین جمعه پیش بود که 3بار آبش روریخت روم،چون الان اون2ماه باکیرش ورنمیره وبعد دو ماه خودش رو روی من خالی میکنه
اگه خوشتون اومده باشه میتونم ازسکس هام باپسرای دیگه هم براتون بنویسم

نوشته:‌ امیر رضا

16 سالم بود گاها با پسر عمه ام و پسر ایی ام حال میکردم با هم میرفتیم پشت بوم جق میزدیم وحشتناک جقی شده بودیم مدتها گذشت تا 18 سالم شد یه روز پسر عموم اومد گفت خونواده میرن مسافرت تنهام بیا پیشم .پسر عموم هیکلی و خوش تراش و خوش تیپ بود منم گفتم باشد رفتیم و نهار که شد نهار رو زدیم ساعت 2 شد پسر عموم گفت کشتی بگیریم شروع کرد با من کشتی گرفتن از قوی تر بود منو زمین زد رو به شکم افتاد از پشت روم پهن شد یه بار احساس کردم کیرش از رو شلوار به باستنم میخوره بهش اهمیت ندادم اما متوجه شدم که داره با کیرش به باستنم فشار میاره سریع بلند شدم گفتم چه میکنی بمن گفت عجب کون مبله ای داری من ناراحت شدم بمن گفت ناراحت نشو ببین کیرمو- کیرشو از شلوار کشید بیرون عجب کیری بود سایزش 21/5 بود سفید مث برف با سر قرمز آتشی خیلی خوشگل بود .گفت دستت بگیر نظر بده کیرشو دستم گرفتم عجب حرارتی داشت خودبخود بدنم به لرزه دراومد بالاخره گفت اجازه بده با هم حال کنیم گفتم چه جوری گفت بذار در کونت بمالم منم به خیال اینکه تو کونم فرو نمیکنه و بخاطر خوشگلی کیرش و خودش بدم نیومد کیرش رو در سوراخ کونم گذاش هی مالوند منم سست شدم یه بار کیرشو هل داد تو کونم وای نمیدونی چه بلایی رم ومد میخواست از شدت درد سکته کنم بالاخره فشار زیادی به کونم اومد سریع بلند شدم رفتم توالت به مدفوع کردن تا اینکه برگشتم حالم خوب شد گفتم عجب وحشیانه حال میکنی کونم درد گرفت بالاخره رفتیم بیرون و شب برگشتیم بمن گفت میدونم اذیت شدی بیا امشب لخت کنار هم بخوابیم لخت شدیم توی یه رختخواب با هم دراز کشیدیم بالاخره کیرشو گذاشت لای پام از ساعت 11 شب با کونم ور رفت تا ساعت 4 صبح که همه کیرشو تو کونم احساس کردم میلیمتری تا خایه تو کونم فرو کرد کیرش تو کونم مونده بود قشنگ جا واکرده بود چندتا تلمبه زد آبش رو ته کونم ریخت کیرش رو درآورد و خوابیدیم وقتی از خواب بیدار شدیم دوباره کونمو گایید سه روز پیشش بودم بیش از 10 کونم گاییده شد از اون به بعد هر هفته جمعه ها میرفتم و بین 3 الی 4 بار کونمو میگایید منو حموم میبرد یواش یواش کیرشو تو دهنم کرد عادت به ساک زدن کردم 4 سال بکن ثابتم شد بمن قول داد تا آخر عمر با هم باشیم تا یه روز دیدم زن گرفته منم دیگه ازش جدا شدم مدتی گذشت دست خودم نبود کیر دوستامو میدیدم یر شلوار قلمبه بود کونم به خارش می افتاد فکر سکس با غریبه ها هم برام سخت بودتا ی روز یه دوست همکلاسی داشتم بلند قد و هیکلی بود همیشه فکر میکردم باید کیرگنده ای داشته باشه با هاش صمیمی شدم فقط منتظر بودم یه بار تنها باشیم یه روز گفت بریم خونه شون گفت خونواده مسافرت هستند . منم رفتم با هاش - اونجا با هم بحث در مورد دانشگاه و شغل میکردیم منم بحث رو کشوندمروی سکس تا این که اونم شروع کرد بهش گفتم بهت کون بدم میکنی ؟ گفت نیکی و پرسش چرا که نه؟ اول خیال میکرد شوخی میکنم بعد دید که شلوارمو پایین کشیدم و کونمو قنبل کرد م خیالش راحت شد که بهش کون میدم تا اون لحظه کیرشو ندیده بود وای عجب کیری داشت 22*5 بود اووووووف واسه کیرش بدنم ویبره شده بود در کونم تف کرد و کیرشو هل داد تو کونم وای تا خایه تو کونم کرد کیرشو گذاشت بمونه تا خوب جا واکنه ندتا تلمبه زد واییی آبش اومد میگفت هیس هیس هیس بلند شد رفت خودشو شست اومد دوباره حشری د یه بار دیگه کونمو حسابی گایید بعد از اون چندین بار دیگه با من سکس کردخوب بود اما متاسفاته تصادف کرد و از بین رفت از اون به بعد من نتونستم یه بکن خوب و خوش کیر واسه خودم پیدا کنم این داستان کاملا واقعیه امیدوارم لذت برده باشید

نوشته: ؟

سلام به تمام بچه های شهوانی داستان من گی هست خواهش میکنم کسی که گی دوست نداره این داستان رو نخونه واز فحاشی کردن پرهیز کنه
کسری و امید(هتل آفرین)
من کسری هستم22سالمه بچه دانشجوی پزشکی (اتاق عمل ) میخونم .لاغر اندام 180قد دارم وزنم 60کیلو موهای مشکی چشمای قهوه ای روشن فیسم بد نیست تو شهوانی چند وقتی بود عضو شده بودم زیر عکس ها کامنت میذاشتم برای منم ایمیل های پیشنهاد دوستی زیاد میومد چند وقت پیش بود طبق معمول ایمیل مو چک میکردم یک کامنت پیشنهاد دوستی برام اومده بود بازش کردم جواب شو دادم ادش کردم تو یاهو مسنجر باهم آشنا شدیم بچه خوبی بود اسمش امید بود(برق خونده بود استخدام شرکت برق شهرشون شده بود )ازمن 3سال بزرگتر بود بچه شهر(ت)بودقدش180 مثل خودم وزنش بود67زیاد از من سنگین تر نبود موهای بلند مشکی چشمای قهوه ای فیسشم مثل خودم بود باهم چند وقتی چت کردیم عکس سکسی خودمو فرستادم اونم خوشش اومد خودش عکس نداشت وب داد منم دیدمش ازش خوشم اومد ولی حیف که از هم دور بودیم همین جوری باهم چت میکردیم و وب میدادیم شماره دادم تماس گرفت باهم صحبت کردیم اس میدادیم زنگ میزدم اون زنگ میزد تا بهش وابسته شدم روزی نبود که باهم صحبت نکنیم یا ساعتی بود که به هم اس ندیم منم روز به روز بهش وابستگیم بیشتر میشد هی میگفت بیا (ت)اخه من اونجا چند سالی زندگی کردم فامیلای مامانم اونجا هستن ولی من برای رفتن به اونجا مشکل داشتم یعنی تنها نمیتونستم برم من به اون میگفتم شما بیا (م)اونم میگفت منم مشکل دارم سرکار میرم مرخصی بهم نمیدن همینجوری گذشت چند وقتی تا یه شب داشتیم باهم صحبت میکردیم گفت میخواد بیاد(م)من خیلی خوشحال شدم گفت چهارشنبه شب راه می افته روز بعدش صبح میرسم منم خودمو اساسی خودمو تیغوندم آماده کردم صبح رسید قرار گذاشتیم یه جا همو ببینیم من رفتم دیدم واقعا اومده(آخه یکم شک داشتم بیاد خیلیا بودن باهاشون قرار میذاشتم نمیومدن سر قرار)دیدمش بغلش کردم بوسش کردم رفتیم یک پارک نشستیم باهم به صحبت کردن این پارکه کوهم داشت رفتیم بالا کوه شرع کردیم به لب گرفتن کلی بهمون حال داد بعدش رفتیم یه چیزی خوردیم رفتیم دنبال هتل یکی پیدا کردیم به نام(آفرین)قیمتشم خوب یه اتاق دونفره کرایه کردیم رفتیم بالا لباسامون رو در اوردیم دو تایی رو تخت دراز کشیدیم شروع کردیم به لب گرفتن عاشقونه لبامو میخورد منم میگفتم دوست دارم امید تمام بدن مو لیس میزد من براش ساک میزدم اونم سوراخ کون مو زبون میزد داشتم تو فضا سیر میکردم کیرش بزرگ بود18سانتی میشد خوش فرم همینجوری میخوردمش تخماشم میک میزدم به پشت دراز کشیدم پاهامو داد بالا سرکیرشو گذاشت دم سوراخم اروم فشارش داد نرفت تو انگشت کرد یکم باز شد براش دوباره ساک زدم خوب که خیس بشه دوباره امتحان کرد آروم آروم داد تو داشتم از درد بیهوش میشدم همونجا چند دقیقه ای مکث کرد تادردش آروم بشه شروع کرد به تلمبه زدن بازم یکم درد داشتم تا چند دقیقه ای خوب جا باز کرده بود دیگه داشتم حال میکردم آروم تلمبه میزد لبامو میخوردحرفای عاشقونه میزد تلمبه هاشو تندتر کرد منم آه اوهم بالا رفت بعد از چند دقیقه ای داشت تلمبه میزد گفت داره آبم میاد چیکارش کنم گفتم بریز رو سینه م درش آورد با دستش دوتا بالا پایین کرد کیرشو آبش اومد خیلی زیادم اومد تمام سینه و شکمم رو پر کرد با دستمال تمیز کرد منو لب گرفتیم رفتیم دوش گرفتیم رفت رستوران ناهار گرفت خوردیم یه چند ساعتی تو بغل هم خوابیدیم شب شد یه چند ساعتی باهم صحبت کردیم دوباره شروع کردیم به سکس کردن دوباره منو عاشقونه کرد کلی هم قربون صدقه هم رفتیم سکس مون که تموم شد دوش گرفتیم شام خوردیم تو بغل هم خوابیدیم صحبت کردیم تا خواب مون برد صبح شد رفتیم بیرون نون تازه گرفتیم صبحانه سر شیر با عسل گرفتیم رفتیم بالا نشستیم بخوردن من برای اون لقمه میگرفتم اون برای من لقمه میگرفت گاهی وقتا هم من لقمه بزرگ میگرفتم یک سرش تو دهن من یک سرشم تو دهن اون درحین خوردنش لبم میگرفتیم خیلی بهمون چسبید صبحانه مون که تموم شد یک بار دیگه هم سکس کردیم باهم کلی هم لذت شو بردیم رفتیم دوش گرفتیم لباس پوشیدیم اتاق رو تحویل دادیم رفتیم بازار من براش کمربند خریدم اون برام ساعت مچی خرید برای خودشم یکی مثل خودم خرید که باهم ست باشیم کلی باهم تو بازار دور زدیم بعداز ظهر شد گفت که میخواد بره ترمینال که بره(ت)رفتیم یه گوشه از هم لب گرفتیم خداحافظی کردیم اون رفت ترمینال منم رفتم خونمون (اینو بهش نگفتم توراه داشتم گریه میکردم اخه خیلی دوسش دارم من نه داداش نه خواهر ندارم مثل داداش نداشتم دوستش دارم دلم طاقت نیاورد دوباره بهش زنگ زدم صداشو شنیدم آروم شدم دوباره خداحافظی کردیم اون سوار اتوبوس شد رفت من موندم و تنهایی هام الان هرروز باهم صحبت میکنیم اس میدیم عاشقونه دوستش دارم اونم منو خیلی دوست داره حالا نوبت منه که برم (ت) و میرم چون خیلی دوستش دارم تا دوباره تو بغلش آروم بگیرم عکس شو چاپ کردم قاب گرفتم شبا بغلش میکنم گریه میکنم بعد میخوابم هرروزم دلم براش بیشتر تنگ میشه اونم بی تابی میکنه .
امیدوارم خوشتون بیاد و فحش ندین چون دور از ادب خانوادگی هست.
دوستون دارم منتظر نظرات شما هستم.

نوشته: پسرچشم آبی

سلام دوستان..
قبل از تعریف کردن داستان دوست دارم ی مطلبی بگم.این احمق هایی که داستان گی تخیلی می نویسند دیگه خیلی از مرحله پرت تشریف دارن..تخیلی هم میخوایید بنویسید حداقل سکس با دختر رو متصور بشید..چرا گی؟؟ابروی ما رو هم می برید.
ضمنا داستان من تخیلی هم نیست..حالا باور کردن با شما دیگه.
خوب...
من اسمم شاهین..بیست و یک ساله.بایو سکشوئال هستم..هم سکس با دختر رو دوست دارم و هم سکس با مرد..یعنی از مفعول بودن خوشم میاد..از قدیم هم شورت زنونه و نوار بهداشتی رو دوست داشتم و الان هم هم شورت جذب زنونه می پوشم.هم همیشه نواربهداشتی بالدار سایز بزرگ (مارک تافته و چشمک فوق العادست) می بندم.
پارسال بود که چند روزی بود خیلی حشری شده بودم.حسابی تو فکر سکس با جنس موافق ام بودم..دائم فیلم سوپر می دیدم.ولی دلم نمیومد جق بزنم.دوست داشتم سکس کنم..هم کون بدم هم بکنم.
خلاصه اومدم تو شهوانی و پست واسه گی دوطرفه گذاشتم.از بین چند نفری ی مرد بیست و نه ساله..سی ساله بهم مسیج داد..گفت که مکان داره و می تونه امشب قرار رو ردیف کنه...منم که حسابی کونم می خارید گفتم باشه..من وقت دارم و میام..با اینکه کونم بی مو بود چند ساعت قبل از رفتن به قرار دوش گرفتم و حسابی کونم رو برق انداختم..به پوستم هم کرم زدم که خوب نرم بشه و بخاطر تیغ زبر نشه..قبلش از توی انباری یکی از شورت های زنونه ام رو اورده بودم بالا و گذاشته بودم تو کیفم.زود تنم کردم و یکم نشستم پای فیس بوک ته به ساعت قرار نزدیک بشه...من با اینکه همیشه نوار بهداشتی می بندم..چه تو دانشگاه.خونه..بیرون..ولی واسه سر قرار سکس رفتن اونم با نوار بهداشتی یکم احساس خجالت می کردم..ولی انقدر حشری بودم که گفتم بیخیالش..می بندم.خلاصه نوارهامو هم بستم و کم کم اماده شدم.
رسیدم سر کوچه...ادرس یک شرکت بود..تو خیابون شریعتی.بالاتر از پیچ شمیران.طرف کارمند یک شرکت خصوصی بود وکلید رو گرفته بود تا بعد از همه بره بیرون. تماس که گرفتم گفت بیا بالا.اوکیه..حسابی هیجانی شده بودم..رسیدم بالا جلو در دیدم یک شخص نسبتا توپولی بود..ولی خدا رو شکر کونش مناسب بود..
از راه که رسیدم یکم از من و علاقه ام به نوار پرسید و واسم از خودش گفت که متاهل هستش و ولی از قدیم لذت سکس با پسر رو داشته و الان ی دفعه هوایی شده.
لباسامون رو در اوردیم و من شورت و نوار هامو برنداشتم...نشست رو یک مبل دو نفره ای که اونجا بود من واسش شروع کردم ساک زدن..اولین بار بود که ساک می زدم..قبلش بدم می یومد..ولی چون حشری بودم دوست داشتم..حسابی با نوک زبونم سر کیرش رو لیس زدم..خیلی کیرش سفت شده بود..کیرش از اون مدل هایی بود که دوست داشتم..کوتاه ولی کلفت..خوب می سوزوند.خوب که کیرش سفت شد اون خواست ساک بزنه..قمست جلویی نوارهامو از جلو کیرم برداشتم و لبه های شورتم رو دادم پایین..شروع کرد ساک زدن..ولی بدبختی چون کمر شلی دارم خواستم که زود تمومش کنه..همون حالت که ایستاده بود کاندوم رو سر کیرش کشید و من دستام رو گذاشتم رو قمست پشتی مبل و مدل سگی قمبل کردم..هنوز شورت و بخشی از نوار ها پام بود..کونم رو اروم کشیدم رو کیرش حسابی حشری اش کردم..گفتم دوست داری بکنی؟؟ گفت اره..منم بهش گفتم پس باید اول نوارهامو برداری..اقا این رو که شنید با عجله شورت و همه چی رو از پام در اورد..ی تف خوب به سوراخم زد و سر کیرش رو گذاشت رو سوراخم..بی نظیر حس اولین لحظه ی برخورد کیر با سوراخ کون..ازش خواستم اروم اروم جا کنه..اخه مدت ها بود که کون نداده بودم..شاید سه سال می شد.بالاخره درد و سوزش خودش رو داشت..ولی بعد از چند لحظه اروم شدم و کم کم به شیطونی افتادم..خودم عقب جلو می رفتم و کونم رو حول محور کیرش می چرخوندم..در واقع می تابوندم..همونطوری که تلمبه می زد دولا شد رو کمرم..تف کرد کف دستش و شروع کرد با کیرم ور رفتن..اقا یکم که این کار رو نکرد ابم اومد...خیلی ناراحت شدم..دیگه نمی شد من بکنم..اول فکر کردم عمدا این کار رو کرده.بعد دیدم خودش هم ناراحته.اخه اونم دوست داشت بده..خلاصه کمی صبر کردیم..ازش خواستم با نوک انگشتاش در حالی که رو شکم خوابیدم کونم رو دست مالی کنه..بعد از ده دقیقه کیرم شروع کرد سفت شدن..می تونستم حالا من بکنم..
کاندوم رو کشیدم سر کیرم و ی تف و شروع کردم..عجب سوراخی داشت..نرم و روان..معلوم بود زیاد کون داده..ی پنج دقیقه ای تلمبه زدم و بعد ابم اومد و ریخت تو کاندوم...از اونجا که اون ارضاء نشده بود دوباره باید می دادم..بازم داگ استایل نشستم و این بار حسابی فرو کرد..و هر ضربه ای که می زد صدای برخورد تنش با کونم رو تو فضا پر می کرد..یک نیم دقیقه هم شونه ها مو گرفت و حسابی فشار داد.خیلی دردم گرفت..یکم هم معدم درد گرفت..دیگه داشتم می بریدم..ازش خواهش کردم زودتر تمومش کنه که یهو شل شد و اه و اوهش رفت بالا..خدارو شکر کاندوم داشت و گرنه کونم دریاچه می شد..خودش می گفت مدت ها بود اینطوری ابش نیومده بود...اخه به نظر می یومد با زنش سکس خوبی نداره.
بعدش دیگه تو دستشویی خودم رو تمیز کردم و نوار بهداشتی هام رو عوض کردم و با هم زدیم بیرون..تا میدون سپاه رو پیدا اومیدم و ی معجون توپ هم زدیم که کمر پر کن باشه..خداحافظی کردیم و دیگه باهاش تماس نداشتم.
راستش من چون چند سالی بود سکس نکرده بودم یکم از سکسم ناراضی بودم..عجول و هول بودم..ولی بعد از اون دیگه حشری نبودم و این قشنگ ترین بخش اش بود..حس رضایت بعد از سکس..
دوست دارم تو سکس بعدی یا بذارم طرف ابش رو بریزه تو کونم یا بریزه تو دهنم..میخوام امتحان کنم.
داستان من واقعی بود..حالا اگه دوست دارید برید همین پایین و شروع کنید فحش دادن..
ولی دو چیز رو بدونید..اول اینکه تو سکس بهداشت رو رعایت کنید و واستون دردسر نشه.
دوم اینکه گی بودن لذت خودش رو داره..اگر گی نیستید پس حرفم رو درک نمی کنید.
هیچوقت از حس های شهوتی و لذت هاش فرار نکنید..
خوش باشید.

نوشته: شاهین

همزمانسازی محتوا