گی

سلام دوستان شهوانی این خاطره بر می گرده به 17 سال پیش .من یه نوجوان بودم خوشکل سفید وزرنگ.یه همسایه داشتیم که هر مادرامون با هم می رفتن بیرون زنگ می زدم میومد بمال بمال می کردیم.اون دو سال از من کوچیکتر بود و زورم بهش می رسید وزوری از پشت بغلش می کردم روشلواری باهاش حال می کردم.مانی اسم دوستم بود ومنم بابک کوچیک همه شهوانی ها.یکی از این روزها که خونهه مکان بود مانی رو آوردم وازش برای اولین بار یه لب آتیشی گرفتم ولمپرهای کونش مالش دادم واون تو بغلم شل شد.به پشت خوابوندمشو برای اولین بار کیرمو به سوراخ کونش چسبوندم وهمون جوری روش خوابیدم حس خوبی بود چون موقعیت زیاد داشتیم یه چند باری این کارو کردیمو تایه روز خودش گفت کرم بزن روانتر می شه.منم کرم زدم به سوراخ کونش کیرم که کوچیک بود بدون هیچ مشکلی رفت تو وفقط بار اول مانی از جاش پریدودوباره این کار کردمو بعد از 4و5تا تلمبه زدن آبم اومد.توکونش خالی کردم واونم رفت خودشو شست ورفت خونه.یه مدت همینطوری حال می کردیم تا اینکه یه مکان 24ساعته ردیف شد.پدر ومادرش برای کاری رفتن شهرستان ومادرش مانی به مادرم سپرد .منم به بهانه شام بردن وفوتبال دیدن بامانی رفتم خونه اونا.تا رسیدم در خونشون ودر باز کردومنم رفتم تو چنان منو بغل کرد که انگار یه دختر 14 ساله رو بغل کردهیه لب تولبی کردیم انگار همدیگرو 1سال ندیدیم.گفت امشب مال منی تاالان برعکس بوده یه امشب من .من که از تعجب خشکم زده بود گفتم باشه.بعد کلی لب گرفتن از همدیگه شروع کرد سینه هامو خوردن من ا ولین بار بود اونو اینطوری می دیدم
اینقدر سینه هامو خورد که تموم بدنم از شهوت می لرزید شورتشو که درآورد دیدم کیرش خیس خیسه با دستش سرم آورد پایین گفت بخورش گفتم یعنی چه گفتی بده گفتم باشه اینکارا دیگه چیه گفت حال میده......بگذریم مخمو زد منم کیرشو با چلش وچشم بسته انداختم دههنم اولش حال نمی داد یه مدت که گذشت حال کردم و نزدیک یه رب براش خوردم از خود بیخود شده بود ولی نمی دونستم چرا آبش نمی اومد گفتم من بودم تالان 5بار آب خالی کرده بودم چرا آبت نمی یاد گفت اسپره زدم
(بعدن فهمیدم یه اسپره رو تو تخماش خال کرده)خلاصه ما خوابیدیم منتظر شدیم آقا مانی مارو بکنهیه بالش آوردو گذاشت زیرم که کونم قمبل بشه بیاد یه کم روم خوابیدو هی به سوراخم تف می مالید وباانگشتاش ور میرفت لمپر های کونمو هی می بوسیدوتااینکه 2انگشتش کامل می رفت تو میومد بیرون.کیر مانی از کیر من یه کم بزرگتر بود حدودن 15سانت ولی خیلی کلفت
بودبحر حال سر کیرشو که گذاشت کلش رفت تو درد داشتم ولی به روم نیاوردم ولی مانی درآورد یه تف دیگه زد دوباره کرد تویه کم که روم خوابید دیگه حس کردم که تا ته توی کونم رفته دیگه یه ذوق ذوق خوبی بود که دوست نداشتم در بیاره ولی قشنگ که جا وا کرد کامل درآورد و دوباره کرد تو.تمام بدنم شل شده بود وریلکس در اختیار مانی بودم که اروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن
ومی گفت بره تو بیاد بیرون که من واقعا از خود بیخود شده بودم نزدیک 40یا 50 دقیقه تلمبه زد من 3بار در حین کردن مانی آبم اومد اینقدر حال می داد که نمی زاشتم حتی یه لحظه در بیاره دوباره تف بزنه آبش که اومد همش تو کونم خالی کرد مثل یه جنازه ازروم بلند شد وکنار من افتاد من رفتم دستشویی خودمو شستم اینقدر اب تو کونم بود که تمومی نداشت اومدم بیرون غذا داغ کردم صداش کردم بزور سرپا شد ورفت خودش شست وبا هم غذا خوردیم بعد شام ههم زنگ زد بهه مادرم اجازه منو گرفت که بعد فوتبال من شب اونجا بمونم .بعد همدیگرو بغل کردیم وفوتبال دیدیم وفقط لب بازی کردیم .بعد فوتبال رفتیم حموم
من برای مانی یه بار دیگه کیرشو خوردم اونم مال منو خورد گفت بکن با اینکه از ته دل دوست نداشتم یه بار کردمش وبعد با هم خوابیدیم وتو بغل هم بودیم که برای اولین بار به مانی گفتم یه بار دیگه می کنی اونم یه لبخند زدو رفت اسپره رو آورد ویه حال حسابی دیگه به کونم داد.بعد ازاون شب کلا من دیگه ماله مانی بودم وتا قبل از خدمت با هم رابطه داشتیم نزدیک 8سال .دیگه من اون حداقا هفته ای 2 بار با هم بودیم.کیر کلفتشو چنان جا می کرد که انگار تمام دنیا رو بهم داده بودن. من بجز مانی نه دیگه کسی کردم ونه به کسی دادم اون بهترین حالو همیشه به من می داد.بهترین لذت های نوجوانیم با مانی بود واگه الان بخوادبازم بهش میدم که جفتمون متاهلیم ولی هیچ وقت من مانی فراموش نمی کنم اون یه شهر دیگه است ومن سالی یه بار اونم عید به
عید می بینمش.
متشکرم که وقت گذاشتین خوندین
با تشکر
بابک

اسمم مهدی و تمام اسمایی که تو این خاطره میگم غیرواقعیه . این خاطره اولین خاطره ی سکسیمه که دارم مینویسمش و شاید طولانی باشه اما باحاله و ارزش خوندن داره و توصیه میکنم حتما بخونید . شاید مطالب سکسیش کم باشه اما کلی خندس . این خاطره برمیگرده به وقتی تازه رفته بودم اول دبیرستان !
اول مهر بود ، اول کون پارگیامون . لامصب مدرسه هم جدید بود ، هیشکی رو نمیشناختم !
با کلی بدبختی صبح خودمون رسوندیم مدرسه و زنگ خورد و مدیر و ناظم و ... اومدن کس شعر گفتن و ما رفتیم سر کلاس . رفتم ته کلاس یه صندلی گرفتم که هم از دسترس معلمامون دور باشم ، هم مزایای دیگه که خودتون بهتر میدونید ! خلاصه یه بچه اومد کنارمون نشست و وایسید فک زدن ! شاید 1 ساعت فک میزد و منم همیجوری سرمو تکون میدادم یعنی میفهمم چی میگی اما فقط فهمیدم اسمش رضاست ، بقیه حرفاش به تخمم هم حساب نکردم ! من خودم هیکلم خوبه . 183 قد و 60 وزنمه . اون یه خرده تپل بود و قد کوتاه. یه خورده هم اخلاق دخترونه داشت . لامصب کونی داشت که به کون جنیفر میگفت مییییییییره . ( البت اولاش تو نخ کونش نبودما . ) آقا این بچه دیگه ما رو ول نمیداد و هر زنگ کنه ما بود . کلی لاف میزد . میگفت دروازه بون فجره و مامانش زانتیا داره و خودش پی کی . ( خدا میدونه دیگه باباش چی داره ؟؟؟ ) ما هم همش تو دلمون میگفتیم مییییییره که راس بگی . اولین روزی که ورزش داشتیم رسید . اکثر بچه ها تو کلاس لخت شدیم که لباس عوض کنیم . اونم بود . هه هه ، یادش بخیر . یه شرت مامان دوز پاش بود ، کلی مسخرش کردیم . ولی یه کون سفید و بدون مو و تپلی داشت که دهن همه وا مونده بود ! همون روز اولین دروغش معلوم شد . از 400 متری گل میخورد ، بهش پاس میدادیم ، لایی میخورد . اصلا یه اوضائی بود ! اونسال کتاب خونه رو دادن دست من و اون و ونداد ( یکی از دوستام که بعدا باهاش آشنا شدم و مثل داداشمه ) . دیگه زنگایه ورزش میومد اونجا لباس عوض میکرد و کلی با ونداد انگولش میدادیم . خودش هم بدش نمیومد . از همجنس بازی خوشم نمیاد اما بدم هم نمیاد . واسه همین خیلی تو نخ کردنش نبودیم ! بعد از چند مدت شمارم خیلی مزاحم پیدا میکرد . منم اصولا جواب کسی که شمارش تو گوشیم سیو نباشه نمیدم . واسه همین زیاد کاری به کارشون نداشتم و جواب نمیدادم . یه روز با ونداد رفته بودیم فیفا 11 بخریم ، دیدم رضا زنگ زد . نفهمیدم چی میگفت اما صدای چندتا دختر پشت تلفن میومد که میگفتن و میخندیدن . شنیدم یه نفر یه اسمی تو مایه های الهام صدا زد . فردا تو مدرسه بهش گفتم : سلام به الهام برسون . یهو دیدم شاخ درآورد و گفت : الهام رو از کجا میشناسی ؟ منم گفتم بذار اذیتش کنم و گفتم : حالا بماند . یهو گفت : یعنی همه چیز رو بهت گفت ؟ منم مونده بودم جریان چیه ؟! سه شو گرفتم و گفتم : آره . گفت : مهدی ، بخدا فقط با بچه های مجتمع میخواستیم یه خورده اذیتت کنیم و بخندیم وگرنه قصد بدی نداشتیم ! خلاصه جریان رو که در آوردم ، فهمیدم تو یه مجتمع زندگی میکنن که اون و یه پسر کوچکتر از خودش با 3 تا دختر همسن و سال خودمون تو اون مجتمع هست و شماره ی من رو داده به این دخترا و قسمشون داده که اذیتم کنن ! منم کلی ناراحت شدم که چقدر لاشیه این رفیقمون . خلاصه از تاریخچه تماس هام بک آپ گرفتم و شماره ها رو برداشتم و با ونداد رفتم دم مجتمعشون . داشتیم استخاره میگرفتیم که چیکار کنیم که یهو زنگ زد و گفت : چرا دروغ گفتی ، الهام رو قسم دادم و گفته که به تو اصلا چیزی نگفته و از این کس شعرا . منم گفتم : سلام به الهام جنده برسون . یهو گفت : الآن پیش دوست دخترم ، الهام جون هستم . منم گفتم : کیرم تو کس خواهر هر جنده ای که بخواد با تو دوس بشه بچه کونی با اون قیافه ی کیریت . تو خودت باید دنبال دوست پسر بگردی با اون کونت ! گفت : واسه اینکه کونت بسوزه ، الآن میخوام برم رو کار . ( همون سکس کردن خودمونه . ) گفتم : به سلامتی . راستی ، کدوم واحد هستید ؟ گفت : واسه چی ؟ گفتم : آخه دم در خونتون وایسادم ! دیدم یه نفر پرده اتاق رو زد کنار و تو کوچه رو نگاه کرد . خود کس کشش بود . آقا وایساد التماس کردن که جون خودتون برید و از این جور کس شعرا . من هم نامرد بازی درنیاوردم و همینجوری زنگ یه واحد رو زدم که یه صدای دخترونه که بعدا فهمیدم همون الهام خانومه گفت : شما ؟ گفتم : آقای x تو کدوم واحد هستن ؟ گفت : واحد y ! دیگه خود دختره در رو زد و کلی تعجب کردیم که چرا در رو روی ما غریبه ها باز کرده و ... . به هرحال بیخیال شدیم و رفتیم تو . تو پارکینگشون یه پراید داغون بود و یه موتور که فهمیدیم پرایده مال باباشه و خودش و ننش دوچرخه هم ندارن ! دیدیم آسانسور اومد پایین ؛ خودش بود . میخواستم خارشو بگایم اما زشت بود تو خونه ی خودشون . گفتم بذار یه ضد حال سنگین بزنم . بهش گفتم اومدم دفترتو قرض بگیرم . اونم قسممون داد که همونجا وایسیم و بره بیاره که ما یه قسم نصفه و نیمه خوردیم و اون رفت و ما هم پشت سرش از پله ها رفتیم . کس کش واسه اینکه ما نریم بالا ، آسانسور رو فرستاد طبقه آخرشون که تا بیاد پایین طول بکشه ! واحدشون رو پیدا کردیم و در زدیم . مامانش در رو باز کرد و دعوتمون کرد داخل . ما هم اولش یه خورده تعارف کردیم اما سریع رفتیم تو . به باباش هم که تو پذیراییشون بود سلام کردیم و رفتیم تو اتاق رضا . بدبخت داشت گریه میکرد . من و ونداد هم هی مسخرش میکردیم که دمت گرم ، جلو ننه و بابات کس میاری میکنی و ... . بعد بالشتشو برداشتم گفتم : الهام خانوم اینه ؟؟؟ چقدر خوشکله . به هم میاین ! اونم هی میگفت : یواش ، الآن صدامون رو میشنون ! دیدیم در زدن . مامانش بود که میوه آورد . ما هم گفتیم باید یکی یه دست بهمون بدی تا خفه شیم ! اونم اول گفت نه و از اینجور کسشعرا اما بعدش گفت باشه ،

فردا تو کتابخونه . ما هم میدونستیم فردا این کون بده نیست . وایسیدیم آبروریزی کردن که قبول کرد . درش رو قفل کرد و آهنگ گذاشت و بلندش کرد . چون من و پویا یه خورده از هم خجالت میکشیدیم ، قرار شد اون بره علکی پایین موتور مینیش رو قفل کنه و یکم معطل کنه تا من تکش بزنم و اون بیاد . بعدش هم من به بهونه اینکه بابام زنگ بهم زده و کارم داره برم و اونم مثلا وایسه تا رضا بهش کامپیوتر یاد بده . خلاصه ونداد رفت و در رو دوباره قفل کردیم و تنها شدیم . لباسم رو درآوردم . تا کیرم رو دید وحشت کرد و گفت : کیره تو که کیره خره . منم گفتم بوات خره . ( ولی از حق نگذریم کیرم نسبت به سنم خیلی بزرگتره . حدودا 23 سانتی هست و یه خورده هم کلفته . ) دیگه میگفت : هر کاری که میخوای بکن ، من نمیدم . با این کیر تو من جر میخورم . گفتم : مییییییره که بیخیال شم . هلش دادم انداختمش رو تخت و کیرم رو کردم تو دهنش و پاهامو گذاشتم رو دستش که نتونه مقاومت کنه و گفتم اگه گاز بگیری ، خواجت میکنم . سرشو گرفتم و هی عقب جلو میکردم . کیرم به ته گلوش میخورد و یه صدای نازی میداد که شهوتی میشدم بدجووووووووور ! داشت گریه میکرد . از اشکاش معلوم بود . چون اسپری نزده بودم ، کیرمو از دهنش آوردم بیرون که آبم نیاد . آخه باهاش کار داشتم و کلی عقده ازش داشتم . تا کیرمو در آوردم وایساد نفس کشیدن و گفت : کس کش ، داشتی خفم میکردی ! منم گفتم : به کیرم و دوباره کیرمو چپوندم تا ته تو دهنش . باور کن کیرم تو روده موده هاش حس کردم . کیرمو درآوردم و لختش کردم و گذاشتم در کونش . دیگه مقاومت نمیکرد . تازه بهم گفت : وایسا تا برم کرم بیارم ( لامصب حرفه ای هم بودا ) اما نزاشتم . آخه من این سکس بیشتر واسم انتقام بود تا لذت ، میخواستم دردش بگیره . بعدشم کیرم یه خورده از آب دهنش تر بود . معلوم بود ته اون کونیاس . آخه کونش یه خورده گشاد بود اما نه اندازه کیر من . کلی فشار دادم تا کیرم بره تو و اون هی بیشتر گریه میکرد . بالاخره کیرم رفت تو اما درش میاوردم و میذاشتم تا چند ثانیه بگذره تا تنگ تر شه تا از دوباره فشار بدم و اون دردش بگیره . ( واسه خودم جلادی هستما ! ) به هرحال کلی گریش رو در آوردم و کونشو پاره کردم . لبه های کونش چنان قرمز شده بود که نگو . دیگه گفتم بسشه و کیرمو محکم کردم تو کونش که چنان جیغی زد که اگه صدای آهنگش بلند نبود ، باباش میومد و یکی یه دست میکردمون . نصف بیشتر کیرم رو در میاوردمو به شدت کیرمو تا ته میدادم تو . یه چیزی تو مایه های تلنبه بود اما اینجوری هم خیلی درد داره ، هم آبت خیلی دیر میاد ! اینو یکی از دوست دخترام وقتی که میکردمش بهم گفته بود و قسمت اینکه آبم دور میاد هم تجربه خودم بود ! اونم زار زار گریه میکرد و میگفت : گه بخورم که دیگه اذیت تو بکنم . اصلا گوه بخورم که تو مدرسه دور و بر تو بگردم و از اینجور کس شعرا ! دیگه میخواست آبم بیاد که در آوردم و کردم تو دهنش و خالی کردم تو دهنش و کیرمو همونجا نگه داشتم که آبمو تف نکنه و همشو بخوره ! نقشه با موفقیت کامل انجام شد . دیگه جوری بود که خودم دلم به حالش سوخته بود . چشماش قرمز قرمز بود از بس گریه کرده بود . بالشت زیر سرش خیس خیس ! سوراخ کونش هم قرمز قرمز بود و باز . هی میگفت : آی کونم میسوزه ، آی جر خوردم . مامان مامان . من سریع لباسمو پوشیدم و به ونداد تک زدم اما ونداد گفت که دوست دخترش زنگش زده و میخاد بره پیشش و اگه میخوام برم خونه ، سریع برم دم در تا برسونتم ! منم گفتم وایسا که اومدم و قیافمو تو آینه درست کردم و دیدم اون هم پاشد و لباس پوشید و اشکاشو با دستمال پاک کرد . بهش گفتم : کونی ، خدا بهت رحم کرد . یهو گفت : خدا کجا بهم رحم کرد ؟ تو که جرم دادی ، اون میخواست بیاد چیکار کنه با اون کیرش که نصف مال تو هم نیست ؟! ( کس کش کیر ونداد هم دیده بود . ) دیگه صبر کردم تا خودشو درست کنه و یه سیب هم برداشتم واسه خودم و یه دونه هم واسه ونداد و در اتاق رو باز کردیم که دیدیم مامان و باباش و داداش نینیش نشستن رو مبل و دارن ماهواره نگاه میکنن . منم خدافظی کردم و والدین محترمش هم اصرار کردن که واسه شام وایسم اما گفتم بابام کارم داره و باید برم و ... ! دیگه خدافظی کردیم و اونم مثلا اومد به استقبالمون دم در که تو آسانسور هم چند بار انگشتش کرد و سوار موتور ونداد شدیم و رفتیم . فردای اون روز هم مجبورش کردیم که بره تو کتابخونه تا ونداد بکنتش و ونداد هم مفتی مفتی یه حالی کرد . از اون روز به بعد از مسئول بودن کتابخونه انصراف داد و از ما دوری میکرد اما وقتی هوس کون میکردیم ، تهدیدش میکردیم و میکردیمش !
راستی ، یادم رفت بگم که بجز رضا که دم و دقیقه کونشو میذاشتیم ، هم الهام ، هم الناز و هم رویا رو کردم ( الناز و رویا اون دو تا دیگه از هم مجتمعیاشون بودن . ) ! یه مدت هم تریپ لاو با الهام که از همشون ناز تر و مامانی تر و خوش هیکل تر بود ترکوندم که فهمیدم عکسمو تو گوشی رضا دیده و ازم خوشش اومده و اون شمارمو برداشته اما وقتی دیده جوابشو نمیدم ، خواسته اذیت کنه و اون پیشنهاد اذیت کردن من رو داده ! یه مدت هم با الهام بودم و دم و دقیقه باهاش سکس میکردم اما بعد از یه مدت واسش خواستگار اومد و قبول نکرده بود و فکر میکرد که من میرم میگیرمش . منم صاف و ساده بهش گفتم مییییییییره که یه جنده رو بگیرم ! و اونم چندتا فحش داد و باهاش کات کردم اما الآن هم هنوز بهم اس میده با اینکه شوهر داره و میگه که دلش پیشه منه و از این حرفایه عاشقانه . منم الکی گفتم که نامزد کردم . کلی پیشنهادایه بچگونه داده که من فقط بهش میگم ببینم چطور میشه !
این اولین داستانه سکسیه که نوشتم . کلی خاطره ی دیگه دارم اما این خاطره رو چون ماجرایه جالبی داشت ، از همه بیشتر دوس دارم . اگه دیدم خوشتون اومد ، داستانایه سکسیه دیگم با دوست دخترام و همین دخترای مجتمع رضا اینا (الهام و الناز و رویا ) و ... رو مینویسم اما بستگی به نظر شما داره که خوشتون بیاد یا نه !
کیر بلند باشید پسرایه عزیز . کس نشاط باشید خانومای عزیزتر ! هه هه هه !

نوشته: مهدی

سلام
رضا هستم 20 سالمه. وقتی این داستان اتفاق افتاد که من 13 سالم بود.
تو مراسم عزاداری پدر بزرگم ؛ پسر عموی بابام چایی پخش می کرد منم پست سرش قند تعارف می کردم خلاصه توی یک هفته حسابی با هم صمیمی شدیم. راستشو بخواین من از هیکل پسر عموی بابام خیلی خوشم اومده بود 30 سالش بود 87 کیلو و خوشتیپ و خوش اندام و سینه های های پهن بزرگی داشت یک چیزی تو مایه های سینه های آرنولد.
پسر عموی بابام که اینجا ازش به عنوان علی آقا یاد می کنم تو خونه ما می موند چون از تهران اومده بود و تنها بود و تنها جایی که راحت بود خونه ما بود رخت خوابشو انداخته بودن تو اتاق من. هر شب تو اتاق من بود. به نحوی ازش سوال هایی می کردم تا ببینم چجور آدمیه.
یکبار تو آبدارخانه مسجد می خواست سیگار بکشه که تا دید من اومدم انداختش تو آشغالی همیشه به من با علاقه زیادی نگاه می کرد منم که بهش علاقه داشتم خلاصه احساسات همو خوب می فهمیدیم.
بالاخره شب پنج شنبه وقتی دیدم ساعت 2 شبه و علی آقا هنوز بیداره رفتم تو بقلش خوابیدم ، اونم اعتراضی نکرد و منو بقل کرد بوسیدم و همینطور خوابیدیم تا اینکه بهش گفتم دلم می خواد خوب بغلم کنی اینطوری دوست دارم ازش خواستم پیراهنشو در بیاره اونم درآورد و اعتراض نکرد یکم بعد گفتم میشه ممتو بخورم اونم از سرم ناز کرد با صدای آروم گفت هر کاری دوست داری بکن فدات شم؛ منم شروع کردم به خوردن ممه هاش که دراز کشید صورتم رو سینش بود داشتم پستونشو می مکیدم که دید کیرش داره بزرگ می شه گفت یکم صبر کن خیلی تحریک شدم آبم میاد نصفه شبی(من بچه بودم دیگه اصلا نمی دونستم اینجور چیزا یعنی چی!!).
خلاصه دل سیر مکیدم بعد بهم گفت امیر جون میشه منو ببوسی منم بوسیدمش همش بهم می گفت هر کاری دوست داری با بدنم بکن از نگاه هات فهمیده بودم عاشقه بدنمی من اروم خندیدم. علی آقا که مرد پاکی بود و نماز می خوند هر وقت شب می شد و همه می خوابیدن منو بغل می کرد و می اورد تو رخته خوابش پیراهنشو در می آورد منم مثل همیشه هر کاری دوست داشتم می کردم. اونم فقط قربون صدقم می رفت و می بوسیدو نازم می کرد.
خلاصه یک شب بهم گفت من دوست دارم پسرم باشی گفتم بابا از تو بهتر اونم که از خداش بود و به من حسابی اون شب محبت کرد.
یک هفته بعد تو حال نشسته بودم که دیدم تلفن زنگ می زنه رفتم جواب بدم دیدم شماره موبایل علی اقاست با خوشحالی برداشتم یکم قربون صدم رفت گفت گوشی بده به بابات منم دادم بعد مکالمه اون بابامو راضی کرد که منو با قطار بفرسته تهران پیشه علی اقا تا منو بگردونه .خلاصه بلیط گرتیمو رفتیم تهران و علی اقا با ماشینش اومد دنبالم وسط جمع تو سالن اتنظار منو بغل کردو بوسید و گفت خوش اومدی پسر گلم من گفتم سلام بابای گلم اونم خندیدو به طرف خونه راه افتدیم. بعد اینکه رسیدیمو چمدان گذاشتم تو اتاق، علی آقا گفت خیلی عرق کردی برو حموم منم گفتم بدونه بابام نمی رم اونم که هر وقت بهش بابا می گفتم از خود بی خود می شد . با هم رفتیم حموم برای اولین بار کیرشو دیدم (وای پسر چه کیر بزرگ و کلفتی بیضه هاش اندازه موس رایانم بود! یاد بیضه گاو تو باغ داییم افتادمxd) منو لیف می کشید بعد اینکه همدیگرو خوب شستیم یکم ممه خوردم.
با حوله ولو شد رو تخت اصلا حال نداشت و خسته بود. منم که عاشق بدنه خیسش بودم. دراز کشیدم روش با ممش ور میرفتم اونم داشت نازم می کرد.
علی اقا هیچ وقت بهم تجاوز نکرد و بچه باز هم نبود. خلاصه بهترین پدری که فکرشو بکنید بود اون فارس بودو من ترک همیشه عاشق اخلاقش بودم الان بیست سالمه. از موقع به بعد کل تابستون و عید پیش علی اقا هستم هنوز که هنوزه ازدواج نکرده! بازم از خاطراتم از علی اقا می نویسم امیدوارم خوشتون بیاد
لطفا فش ندید فقط نظرتونو درباره علی اقا بگید. ممنون.

نوشتنه: رضا

سلام این خاطره واقعی اما اسامی مستعار است ماجرا مال زمستون ۹۱:دوران سربازیم بود توی یکی از پادگانهای زاهدان مشغول سربازی بودم. اوناییکه که اونجا رو دیدن میدونن همه اها لیش تقریبا سیاهن منم کرجی بودم و از بخت بد که بعدا متوجه شدم حکمتی توش بوده اونجا افتاده بودم یک سال خدمت بودم که یک گروه سرباز جدید طبق روال به پادگان واگذار شد از قضا یه بچه خوشگلی بین اونا بود که واقعا بی همتا بود اونم بین اونهمه گر و گور سیا سوخته اوایل فقط یه کم چشمو گرفته بود. اونم چون متفاوت با بقیه بود. اما همین که روزها سپری میشد علاقه من بهش بیشتر میشد باهاش طرح رفاقت ریختم اما لامصب. زیاد گرم نمیگرفت و رفاقتمون در حد سلام علیک بود. همین قد ازش دستگیرم شد که اسمش پدرام بچه تهران و تک پسره خلاصه بگذریم. سه چهار ماهی گذشته بود و من موفق نشده بودم به مرخصی برم که همین مساله مزید بر علت شده بود قوای شهوتم چند برابر بشه از اونجایی که من دیگه قدیمی محصوب میشدم دیگه نگهبانی نمیدادم و مسؤول بردن بقیه سربازا به سر پستشون(پاسبخش) بودم از قضا که یک شب ساعت ۲ درحال تعویض پست بودم بد جوری راست کرده بودم با خودم گفتم هر وقت کارم تموم شد حتما جق میزنم توی افکار خودم بودم که به آخرین پست نگهبانی رسیدم دیدم نگهبان کاملا توی پتو پیچیده با پا بیدارش کردم. دیدم بععععععععععععله آفای پدرامه بیچاره رنگش پریده بود و قبل از اینکه من چیزی بگم شروع کرد به التماس که تو رو بخدا گزارش نکن. منم گفتم فایده نداره با همون پتو بیا که باید گزارش بدم یه نگهبان به نام جمشید گذاشتم جاش و راهی شدیم بین راه هی التماس میکرد و گفت هر کاری که بگی میکنم فقط گزارش نکن من حتی یه روزم نمیتونم اینجا بیشتر دووم بیارم انگار که منتظر همین حرفش باشم گفتم هر کاری بگم میکنی؟ اونم با خوشحالی گفت آره کنار یه ساختمون متروکه رسیده بودیم. بش گفتم بریم تو خیالم که راحت شد گفتم خوب حالا اگه میخوای همه چیز رو فراموش کنم پتو رو پهن کن شلوارتم درار گفت یعنی میخوای بکنی گفتم آره یالا وگرنه... اونم پتو رو پهن کرد و روش به شکم دراز کشید شلوارشو شل کرد اما کامل در نیوورد دو زانو پتش نشستمو شلوارشو کشیدم پایین کون قلمبه و سفیدی که چند ماه تو کفش بودم از زیر شرت سفید هفتیش معلوم بود به آرومی شرتتشم درآوردم وای که چی می‌دیدم واقعا ناز و بی مو بود نمونشو حتی تو سایتای سکسی هم کمتر میشه پیدا کرد انگار از آسمون نازل شده بود با کف دستام دو طرفشو مالوندم بعدم لمبه هاشو بوسیدم سریع خودمم آماده شدم یه تف بزرگ انداختم سر کیرمو آروم گذاشثم لا پاش هنوز سردی کونش از بین نرفته بود که دیدم داره آبم میاد محکم از پشت بش چسبیدم و همین‌طور که لباشو میبوسیدم آبگو ریختم لا پاش من که از شدت شهوت ابمم زده بود بالا بش پیشنهاد دادم اونم بکنه اونم انگار که وضعش از من بهتر نباشه گفت اشکان اگه میخوای همه چی دو طرفه باشه و یه حال حسابی کنیم باید برام ساک بزنی راستشو بگم اگرم نمیگفت انقدر خوشگل و دوست داشتنی بود که اینکارو براش میکردم گفتم بده بخورم اون چوچولتو. چشتون روز بد نبینه کیر که نداش دسته بیل بود دو تای مال من یه جورایی حس کردم ضایع شدم ولی خوب شروع کردم به خوردن کیرش. قبل از اینکه ارضا بشه بم گفت داره آبم میاد ولی توجه نکردم یه مقداریش ریخت تو دهنم باقیشم رو لباسم. اصلا برام مهم نبود. طعم گسی داشت ولی اگه یه پارچ آب هم داشت براش میخوردم. کارش که تموم شد گفت اگه میدونستم نتیجه کارم این میشه هر شب سر پست میخوابیدم بش گفتم هنوز که تمام نشده یه بار دیگه باید بکنم شاید نظرت عوض شد گفت باشه گفتم حالا نوبت تو بخوری اونم کیر منو که خبری از انزال توش نبود رو تا ته کرد تو دهنشو خیلی حرفه آی شروع کرد ساک زدن دیگه برام مسجل بود که پدرام گیه دو سه دقیقه که مرتب ساک زد دیدم آبم میخواد بیاد سرشو گرفتم و گفتم بسه بعد ازش خواستم حالت سگی بگیره اونم اینکارو کرد آروم سر کیرم رو که بازم تف زده بودم رو سوراخش گذاشثم سر کیرمو که داخل کردم آخ شهوت آور کوچکی کرد که حال منو دو چندان میکرد یکی دو بار نصفه کردم تو کونش بعد آروم تا ته وشروع به تلمبه زدن کردم و در حالی که دو انگشتمو میمکید منم گردنشو میبوسیدم آبمو تو کونش خالی کردم بعدشم خیلی سریع جم و جور کردیم رفتیم تا پایان سربازیم دو بار دیگه هم کردیم البته. با مرخصی شهری وداخل به مهمانپذیر با خیال راحت ما تلفنی با هم در ارتباط بودیم تا اینکه کلا خطشو خاموش کرد با این حال هنوز دوسش دارم و اگه اینجا هم مثل فرانسه ازدواج همجنسبازا آزاد بود حتما دنبالش میرفتم چون خداییش از صد تا دختر سر تر بود بازم میگم این یه خاطره واقعی بود اگه خوشتون نیومد شاید دلیلش این باشه که چیزی بهش اضافه یا کم نکردم

نوشته: اشکان

..قسمت قبل

سلام اسم من علی هست . قبلا یه داستان تو سایت گذاشته بودم از خودم و الان می خوام ادامه اون داستان رو بزارم ...
...بعد از یه مدتی دوباره به رامین اس دادم و گفتم که کی وقت داری و خونه خالی هست تا بیام و با کونم یه حال اساسی به اون کیر دراز و کلفتت بدم . رامین گفت فردا صبح ساعت 9 خونه خالی هست بیا.خلاصه بیصبرانه منتظر فردا بودم تا اینکه رفتم همون جای همیشگی وایستادم تا رامین با ماشینش اومد دنبالم سلام کردم و سوار ماشین شدم . تو راه زیاد صحبت نکردیم تا رسیدیم به خونه رامین .رفتیم داخل و من رو مبل نشستم رامین رفت و لباساشو عوض کرد و با یه نوشیدنی برگشت . بعد از اینکه چایی رو خوردیم .رامین گفت بیا شروع کنیم منم که منتظر بودم بدون هیچ معطلی و خجالتی شروع کردم به در آوردن لباسام و کاملا لخت شدم . از خودم بگم که بدنم خیلی سفیده جوری که رامین بهم می گفت پوست بدنت مثل برف می مونه ! و بدن بی مویی دارم . کونم بزرگه و حسابی نرمه، سوراخ کونمم چون تا حالا جز به رامین به کسی نداده بودم حسابی تنگ بود . حالی میکرد بی پدر و مادر وقتی منو میکرد. راستی سینه هامم مثل دخترا بزرگه . خلاصه وقتی لخت شدم رامین هم لخت شد به کیرش نیگا کردم با اینکه هنوز خوابیده بود ولی خیلی دراز بود .عاشق کیر رامین بودم و هنوز هم هستم . اومد منو از پشت بغل کرد و کیرشو لای کونم گذاشت . آآآآآه ه ه ه ، جاااااااان خدا میدونه از اینکه یه کیرو لای چاک کونم حس میکردم چه حالی داشتم . و با دستاش سینه هامو گرفته بود و می مالید و گردنمو می خورد.
بهد از یکم دستمالی که کیرش بلند شد و منم آماده شدم گفت بریم تو اتاق خواب و رو تخت.من رو تخت با شکم دراز کشیدم و رامین رو من دراز کشید و سوراخ کونمو با آب دهنش خیس کرد و کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم ولی هرچی سعی کرد داخل نرفت و کون منم خیلی درد میکرد گفتم رامین جون اینجوری نمیشه خیلی درد داره گفت باشه بلند شو و خودش با پشت رو تخت دراز کشید و به من گفت که از بالا آروم با کونم رو کیرش بشینم .کیرش خیلی بلند بود میترسیدم بازم درد داشته باشه ولی به هر حال رو کیرش نشستم و یواش یواش کونمو پایین دادم و کیر رامین آروم آروم رفت تو کونم آآآآآآآآآآآآه یکم صبر کردم تا کیرش جاشو تو کونم باز کنه و بعد شروع کردم به بالا و پایین کردن خودم ، جاااااااااان خداییش هیچ لذتی از اینکه یه کیر تو کونت باشه بالاتر نیست.رامین از کمرم گرفته بود و کمک میکرد که تند تند بالا و پایین بشم .جونم سرعتم خیلی زیاد شده بود چند دقیقه تو این حالت بودیم تا اینکه رامین گفت حالا بیا وضعیتمون رو عوض کنیم از رو کیرش بلند شدم و رامین منو رو میزی که اونجا بود نشوند ، طوری که کونم لبه میز بود و به طرف رامین قنبل کرده بودم و اون کنار میز ایستاده بود و کونم دقیقا مقابل کیرش بود ، و بعد تو این حالت شروع کرد به گاییدن من ( تو پرانتز بگم که من موقع سکس مثل عروسک تو دستای رامین بودم و هر روشی رو که دوس داشت و می خواست رو من پیاده می کرد و منم عاشق همین روشای مختلفش بودم) خیلی حشری بودم حس اینکه یه مررررررررررد داره منو میکنه اونم تو چه حالت سکسیی خیلی حشریم میکرد.
بعد چند دقیقه از رو میز پایینم کرد و در حالی که جلو میز ایستاده بودم گفت خم شم رو میز و در حالی که یه پام رو زمین بود یه پای دیگمو رو میز گذاشت و من از کمر به بالا خم شدم رو میز بازم جوری که سوراخ کونم تو بهترین موقعیت برا کیر عزیزم بود.
و اون شروع کرد به تلنبه زدن .خداییش از اینکه آبش نمیامد تعجب میکردم انگار دست خودش بود و هر وقت خودش میخواست میامد.خوش به حالش.بعد از اونم حالتهای مختلف دیگه رو روم اجرا کرد ، حالت سگی که عاشق این حالتم ، حالت طاق باز که تو این حالت کیرش تا ته تو کونم میرفت ، حالت دمر که خیلی دوس دارم. و دست آخر تو حالت سگی در حالی که رو مبل بودم و رامین از پشت دستامو گرفته بود و منو به طرف خودش می کشید و تند تند تو کونم تلنبه میزد آبشو با فشار و قدرت زیاد تو کونم خالی کرد جوری که فشار و گرماشو تو کونم حس کردم.آآآآآآآآآآآآه ه ه
از کیر رامین بگم که بلند و کلفت بود و از وسطش انگار که بگی شکسته باشه یه خمیدگی داشت. من عاشق کیرش بودم علارغم اینکه لاغر بود کیر بزرگی داشت.
من عاشق کیرم و عاشق کون دادنم ولی الان دیگه با رامین در ارتباط نیستم چون از اون شهر اومدم و مدت زیادیه که کونم بد جوری می خواره و دلش کیر می خواد ، اما نمی تونم به کسی اعتماد کنم و نمیدونم چی کار کنم. دیگه دارم دیونه می شم.
یکی کمکم کنه...

نوشته: علی

سلام من رضام این داستان سکس من با یکی از دوستام به اسم امیر(پس داستان گی است و اونایی که علاقه ندارند می تونن نخونن)
با امیر از طریق فیس بوک اشنا شده بودم یه پسر حدودا 25/24 ساله که قیافش خوب بود اخه معمولا تو ایران کمتر پیش میاد گی خوشگل ببینی منم که برام قیافه خیلی مهمه همیشه با این موضوع مشکل داشتم.خلاصه با امیر اشنا شدم و منم ای دی یاهوو خدابیامرزم رو دادم بهش وب دادم من بدنم رونشونش دادم اونم خوشش اومد مخصوصا از کونم بعدش قرار گذاشتیم مکانمون که جور شد به هم خبر بدیم تمام این مدت هم با هم از طریق اس ام اس در اتباط بودیم و کلی از کارایی که قرار با هم تو سکس بکنیم تعریف می کردیم فقط تنها چیزی که منو نگران میکرد این مسئله بود که خودش می گفت کمرش خیلی سفته و حتی یکیو 40 مین کرده و ابش نیومده منم که فقط چنبار سکس هارد داشتم نگران بودم وقتی هم بهش می گفتم بهم می گفت نگران نباش کاری می کنم فقط حال کنی و خودت بازم بخوای امیر با اینکه کم سنتر از من بود (من 27 سالمه) ولی مثل اینکه خیلی تجربه داشت و خودش می گفت که هر هفته ینفر و می کنه بعد از کلی برنامه ریزی های مختلف که هی به دلایل مختلف بهم می خورد یه شب قرار گزاشتیم هر جور شده یجایی جور کنیم و سکس کنیم امیر می گفت یه جایی رو خارج از شهر بلده که خیلی جای دنج و خوبیه اگه اخر شب بریم هیچکی نیست
ساعت 12 نیم شب قرار گذاشتیم منم با ماشینم رفتم سراغش خیلی هیجان داشتم وقتی سوار شد دیدم همونیه که عکسشو نشونم داده بود باهم دست دادیم و کمی حال و احوال کردیم و از سکسام پرسید منم گفتم که خیلی تنگم و اگه قبل سکس خوب باز نشم خیلی اذیت میشم کلا ادم خوش مشربی بود وقتی ادرس و میداد یکم ترسیدم ولی خوب چکار می شه کرد فشار شهوتم بالا زده بود رفتیم و رفتیم تا به یه جاده فرعی خارج شهر رسیدیم اونجا رو هم رفتیم تو چنتایی ماشین از کنامون رد شدن بازم به یه خیابون خاکی رسیدیم بهم گفت اینجا رو برو تو منم رفتم
جای خلوتی بود فقط از دور یه چراغی روشن بود که می گفت اونجا یه خونست ولی دید نداره یکم اروم شدم دیدم از صدای ماشین هم خبری نیست منم ماشین و خاموش کردم چراغ ها رو هم خاموش کردم سکوت خوبی بود گفتم نمی خوای شروع کنی بهم گفت تو شروع کن تا کیرم راست بشه دستم و بردم از روی شلوار مالیدنش اونم کمربندشو باز کرد و با دستش شروع کرد به مالیدن کونم منم شلوار ورزشی مو در اوردم تا راحت بتونه سوراخم و بماله دیگه کامل کیرش تو دهنم بود و اونم با نگشتاش خیلی ماهرانه منو داشت انگشت می کرد خیلی اروم این کارو می کرد منم قبل از اومدن خوب خودمو شسته و تخلیه کرده بودم و چون قبل اومدن حموم وبودم تمام باسنم رو کامل شیو کرده بودم (البته من کلا بدنم کم موه ) امیرم با خیال راحت تا اخر انگشتش رو تو سوراخم می کرد و می چرخوند اخه با خودم وازلینم اورده بودم
وقتی خوب کیرشو خوردم بهم گفت پیاده شیم تا بکنمت . پیاده شدیم من تکیمو به ماشین دادم انم اروم اروم کیر کاندم کشیدشو فرو می کرد حدودا 15 سانتی بود و قطرشم معمولی بود که منم دقیقا همین جور دوس داشتم وقتی تا ته کیرش رفت نگه می داشت تا جا باز کنه همین طورم بود ولی خوب یکمم درد داشتم مخصوصا وقتایی که محکم تلمبه میزد موقع فشار دادناش منم با خودم ور می رفتم و توی همین موقع ارضا شدم ولی اون نه
دوباره مدلمون و عوض کردیم رو صندلی عقب ماشین من چار دست و پا شدم و اون فرو می کرد وقتی به سوراخم دست میزدم خیلی گشاد شده و این برام جالب بودبازم سرپا شدیم این بار خیلی با قدرت تلمبه میزد جوری که تا ته میرفت تو کونم بعدش پشت هم میکرد و در میاورد اینقدر حال میکردم که نا خوداگاه ابم اومد بدون اینکه به کیرم دست بزنم خیلی با حال بود
ولی اون ارضا نمی شد دیکه واقعا خسته شده بود بهش گفتم چرا ابت نمیاد اونم گفت همیشه این طوریه خیلی کم پیش میاد ارضا بشم بعد یکی دو دیقه خودش گفت برام بخور تا ابم بیاد منم کاندم و در اوزدم و براش تمام کیر و تخماشو خوردم وقتی داشت ابش میومد با دست ابش رو با دسمال کاغذی تو ماشین پاک کردم
شب خوبی بود با اینکه جامون خیلی خوب نبود اما تجربه قشنگی بود
مرسی که داستان منو خوندید

نوشته: رضا

با سلام من میلاد 25 سال دارم خاطره ای که می خوام تعریف کنم واقعیه من یه دوست دارم که اسمش معین هستش 8 سالی میشه دوستیم اما من از دوران راهنمایی میشناختمش و حس خوبی بهش داشتم کون تپلی داشت که ادم و جذب می کرد قدش185 و وزنشم 85 واقعن اندام خیلی سکسی داره خیلی وقت بود تو کفش بودم. خلاصه بعد یه مدت دوستی با معین جونم احساس می کردم خیلی دوسش دارم هر موقعیتی گیر می اوردم دیدش می زدم خودش ام فهمیده بود دیدش میزنم به شوخی بعضی وقتا به سینه و باسنش دست می زدم. داستان از اینجا شروع شد که یه روز سر ساختمان بودم که معین اومد سیگار بکشیم رفتیم طبقه اخر پیشم نشست و یه سیگار واسه منو یکیم واسه خودش روشن کرد منم دستمو گذاشتم لای روناش البته اغلب این کارو میکردم اما این دفعه یه حس خاصی داشتم معین معمولا دستمو پس میزد اما اون روز اصلا کاری نداشت با رونای نرمش ور میرفتم حسابی حشری شده بودمو کیرم سفت شده بود یه لحظه نگاش کردم دیدم خیره شده بهم حس التماسو تو چشام خونده بود میدونست خیلی از بدنش خوشم میاد چند دقیقه تو چشه هم خیره شدیم سیگارو انداختم دورو سرمو نزدیکش کردم تو یه لحظه از لباش یه بوسه ریز کردم بر عکس همشه که وقتی به شوخی بوسش میکردمو ناراحت میشد این بار چیزی نگفت به خودم جرات دادمو دوباره ازش لب گرفتم اینبار طولانی تر دیگه داشتم میموردم کیر داشت شورتمو پاره میکرد داشتم لبای تپلو نرمشو میخوردم معینم داشت همراهیم میکردم دستمو بردم طرفه کیرش وای راست کرده بود اندازه کیره من بود داشتم کیرشو میمالوندمو لباشو میخوردم با اون یکی دستم دستشو گرفتمو گذاشتم رو کیرم باورم نمیشد معین داشت کیرمو میمالوند گردنو گوششو میک میزدمو لباساشو در میاوردم اونم لباسای منو دیگه فقط شورتامون مونده بود با دستم داشتم باسنشو نوازش میکردم ازش خواستم که رو به دیوار برگرده دستاشو گذاشت رو دیوارو باسنشو قلمبه کرد منم زود شورتشو در اوردم وااای چه کونه سفیدی داشت دریغ از یه تار مو خیلی صافو سفیدو نرم بود کونشو لیس زدم و کیرشو با دستم میمالیدم بلند شدم شورتمو در اوردم کیرمو به کونش چسبوندم داشتم گردنشو میک میزدم در گوشش اروم گفتم دوست دارم عزیزم اونم گفت منم خیلی وقته منتظره این لحظم با این حرفش بیشتر حشری شدم تو یه لحطه برگشتو به زانو نشست کیرم تو دهنش بودو داشت واسم ساک میزد زیاد حرقه ای نبود اما من خیلی حال میکردم دیگه داشت ابم میومد که بلندش کردم به حالت چهار دستو پا رو زمین خوابوندمش کیرمو گذاشتم دم سوراخش به یه حالتی نگام کرد که فهمیدم میخاد اروم بکنمش یه توف سره کیرم انداختمو گذاشتم دمه سوراخش اروم سرشو کردم تو زود خودشو جم کرد من که خیلی حشری شده بودم با سیلی زدم رو کونش شل که شد کردم تو کونش دادش داد میزدو میگفت درش بیار دارم میمیرم گفتم صبر کن الان دردش میره اروم اروم تلمبه میزدم دیگه دادش به اه اف تبدیل شده بود داشت کیف میکرد داد میزد بکن بکن واای جرم بده کیر میخوام منم بشتر و تندتر واسش تلمبه میزدم معین داشت لدت میبرد کیرم تو کونه سفیدش بودو تلمبه میزدم واای داشتم کونه معین و میکردم خیلی تنگ بود داشت ابم میومد گفتم بهش گفت بریز تو کونم میخوام گرمی ابتو حس کنم منم با این حرفش بیشتر تخزیک شدم و با شدت بیشتری تبمله زدم و تمامه ابمو تو کونش خالی کردمو افتادم روش داشتم میموردم کنارش خوابدمو لبای همو میخوردیم که معین در گوشم گفت مرسی جووووونم منم بغلش کردمو بوسیدمش از اون روز تا حالا 6 بار دیگه سکس کردیم دیگه به ارزوم رسیدم. ببخشین اگه زیاد خوب ننوشتم چون اولین داستانم بود دوستون دارم ومنتظر نظراتتونم....

نوشته: میلاد

شنیده بودم پسر دایی ام کیرش بزرگ و کلفت هست و چون متاهل بود و از من هم پنج سال بزرگ تر بود دوست داشتم منو بکنه و چون آخر هفته با دوستان تو باغشون مهمونی دورهم میگرفتن و دوستانش هم متاهل بودن و معمولا با خانواده بودن در پی فرصت بودم که شانس از غیب رسید . حالا که راجبش فکر میکنم میبینم اگر این اتفاق رخ نمیداد محال بود من بتونم نتیجه بگیرم از نقشه های خودم و از شانس خودم متشکرم تازه ممکن هست در روزهای دیگر هم باز شاهد چنین برنامه ای باشم . هومن جوانی بود که دوبار بهش از کون داده بودم و کیرش بزرگ بود اما کلفت نبود خیلی اتفاقی وقتی رفته بودم خانه دایی ام هومن رو تو کوچه ای دایی دیدم که داشت سوار ماشین میشد و چون من رو دید و از ماشین آمد پایین و منم جلو رفتم و سلام کردم و بعداز حال و احوال که باهم داشتیم پرسید اینجا چه میکنی پسر ؟ خواستم چیز دیگری بگم که دیدم پسردایی از لای درشون وقتی دید من و دوستش داریم حرف میزنیم صدا کرد هومن رو و گفت با پسر عمه ای من حرف میزنی هومن خطرناکه هااااا شوخی میکرد و هومن گفت آره میدونم خیلی خطر داره و آخر حرفاشو آرووم تر گفت که فقط من و خودش بشنویم که گفت وقتی حشری میشه چیز آدم رو غیب میکنه نه امیر اینطوری نیستی ؟ گفتم نمیخوایی که چیزی بگی ؟ گفت نه تا موقعی که خودت بخوایی ... و برگشت و سوار ماشینش شد و راه افتاد و از کنار من گذشتنی بوق زد و رفت .منم زود راه افتادم دیگه کاری نداشتم اما هومن رو تو راه ندیدم . تلفنش رو گرفتم گفت بعد راجب اون حرف میزنیم و عصرش اومد تو کوچه راجبش حرف زدیم و گفت مهدی پسر دایی ات درسته که زن داره و بچه هم داره اما باهم هم کوس هم کون بارها کردند دونفری و جریان تورو من مختصر قبلا بهش گفتم و اون پرسید بچه کجایی و منم گفتم ولی اون گفت اون جا فامیلی داره که فکر کنم تو باشی و راستی شما فامیل نزدیک هستید پس چرا من تورا اینجا ندیدمت اصلا گفتم خوب کم میام و پرسیدم کیر مهدی چطوریه ؟ لبخندی زد و گفت همون کیری که تو دوست داری ولی مطمئن هستم هم کیرمنو هم کیر مهدی رو باهم با کونت برداری کیرش قدش مثل مال منه نوزده سانت فقط کلفت تر هست مثلا میتونی یک مدتی تنها باهاش سکس کنی حال بده و با شناختی که من ازتو دارم تو درپی سکس با دوکیر هستی راستش تو فیس بوک که مطلبی گذاشتی رو که میخوندم کیرم راست راست شده بود جایی که نوشته بودی دوست داری توسط کیرها گاییده بشی آبشون رو تا قطره آخر بخوری و دنبال سکس گروهی هستی و راستی اینو بگم مهدی میدونه که تو بمن دادی و نمیدونم چطوری بخواد برنامه ای جورکنه که خودش تورو بکنه و چون امروز بعداز جداشدن از هم اون زنگ زد و گفت میدونه تو همون کسی هستی که میدی و چون قبلا من از تو تعریف کرده بودم و شناخت از مهدی دارم بابت زبانش مطمئن باش احدی بو نمیبره رازدار هست اما کیرش فقط بدنبال حال هست یعنی هرآن ممکن هست تماس بگیره و باهات قرار بگذاره و یادت باشه منو بیخبر نگذاری که ناراحت میشم .
اولین سکس من و مهدی به یکی از روزهای برفی که در آخرای آذرماه بود برمیگرده چون آن موقع خانم و پسرش و مادرش که زن دایی من میشدن با دوسه تا از خانم های فامیلشون رفته بودن مشهد و خونشون چون در ولنجک تهران هست و موقع برف آمدن محله ای آنها بیشتراز هرجای دیگه ای برف میباره و تازه سمت ماداشت سفید میشد ولنجک ده سانت برف داشت و چون همیشه من برای برف بازی میرفتم بادوستانم اما این بار ترجیح دادم تنها بروم که ماشینم رو برداشتم و به خانه گفتم مهدی گفت شب رو برم پیشش و خیال راحت تر خودم رو هم برای سکس آماده کردم و تمیز و مرتب راه افتادم اول ولنجک مهدی همراهم رو گرفت منم لبخندی زدم و دانستم که امشب همون شبی هست که دنبالش بودم و گفتم محل شما هستم و خوشحال شد و گفت بیا پیش من و منم تا برسم تو ترافیک به آن جا یکساعت طول کشید و زنگ درشون رو که زدم درب باز کرد و من داخل حیاط شدم و از حیاط گذشتم و داخل ورودی خانه ای ویلایی شدم ساعت حدود نه شب بود و بارش برف نمکی گاهی همراه با کولاک و گاهی با مه تا فردا ظهر بارید و بعد قطع شد و باز آخرای شب هواابری و بارندگی از دوباره شروع شد و اما ادامه ماجرا و داخل ورودی ته کفش هامو تمیز کردم تو پادری و دوسه پله رو بالارفتم و یادم افتاد که طبقه همکف خانه ای مادرش یا دایی ام هست و کسی نیست و راهی طبقه دوم شدم و کفش هامو درآوردم و درب رو باز کرد داخل شدم و دست دادم تازه از حمام درآمده و حوله تن داشت و حسابی تو وان و حمام حال کرده بود چون عادت داشت جک حوضی و خلاصه دارندگی و .... گفتم ای بابا پس الان دیگه بیرون رفتن و چرخیدن نداری میذاشتی آخرشب میرفتی حموم که الان کس چرخ بزنیم بیرون لااقل . گفت خوش آمدی و کوس چرخ میزدی که یکی رو بخوایی پیدا کنی خوب منم تو رو دارم امشب کوس چرخ فایده نداره جز الافی و خدایی نکرده تو این هوا چیزی بشه و خونه گرم و خیلی هم گرم بود طوری که بلافاصله کاپشن و پلیور رو از تن در آوردم و دواستکان ویسکی و یخ هم داخلش بود و با حوله که تن داشت نشست تلوزیون روشن بود و از ماهواره شو خارجی پخش میشد و کمی باهم حرف زدیم و ویسکی خوردیم و از لای حوله وقتی نشسته و یا پامیشد چیزی بیاره سعی داشتم تا جایی که میشه زیر چشمی جاهای لخت بدنش رو نگاه کنم برق رو خاموش کرد و تنها نور داخل اتاق نور آبی که گاهی در رنگ های شو تغیر میکرد و دواستکان گذشت و شیشه ویسکی رو آورد گفت من میخوام با خانم صحبت کنم و نمیخوام بگم شما اینجایی چون برای سرک کشیدن داداششو میفرسته که تواین هوا محال ممکنه اینجا برسه و باباش میاد و شب رو نمیخوام کسی مزاحم مون بشه پس چیزی نگو و منم کاملا فهمیدم حدود ربع ساعت حرف زد و من سومین استکانم رو هم خوردم و چهارمی رو با اون سرکشیدم و حس نیمه مستی حس خوبی هست حس که خجالت توش نیست و ته استکان پنجم هم نیروی بمراتب بیشتری در مست شدن فراهم کرد و ساعت نزدیک یازده بود که از توالت برای شاشیدن برگشتم و از پشت ناگهان صدا کرد و برگشتم گفت چطوره و حوله دیگه نبود و بدنش دست و پاها و روی شکم و سینه ها مو داشت و تقریبا مو در تمام بدن داشت و کیرش نیمه راست و با اینکه هنوز شل بود اما خوب دانستم که بزرگ آن براحتی میتونه اشک منو دربیاره و منم تو حال خودم نبودم میفهمیدم دارم چیکار میکنم اما درست همان کاری بود که دوست داشتم و جلو رفتم قد من از اون کمی بلند تر بود کمی اون شکم داشت که در مقایسه بامن من لاغرتر بودم و بدنم رو موهاشو میزدم و سوراخ کونم هم تمیز میکردم بدون هیچ موردی و روبهش کردم مهدی چرا لخت کردی گفت بیا این طرف و من جلو رفتم و تو حال و هوای مستی گفت درحال راه رفتن به اتاق مورد نظر که روبه خیابان بود و از پشت پنجره مه اجازه دیدن رو نمیداد هیچ جا و هیچ صدایی نبود تنها نور چراغ های زرد مثل دکمه های در تاریکی و مه کمرنگ بودن و برف همچنان میبارید و پنجره رو بستم یک دستش رو کیرش بود و گفت هومن میگفت امیر فوق العاده است تو سکس گی و وارد گفتم خوب هومن بیخود میکرد گفت یعنی تو دوست نداری الان با مهدی کوچولو حال کنی و من بدون نگاه کردن به کیرش دستم رو بردم و گرفتمش قلبم انگار یهو دوباره بکار افتاد کیرش راست و کلفت همون چیزی که در رویاهام میدیدم همونی که با گرفتنش یادم رفت که کجا هستم و با کی و یادم رفت اصلا چی شد و چطور شد راستش وقتی گرفتمش از خود بی خود شدم کمی تو دستم مالیدم و مثل یک افسار گرفتمش و دنبال خودم کشیدم تا اتاق نشیمن و رو کاناپه نشستم و اون تو دستم بود گرم بود ایستاده بود و داخل دهانم بردم و هیچ اختیاری از خودم نبود و انگار هیپنوتیزم شدم حتی اونم همینطور و ساک زدن تمام کردم و خسته شده بودم و نمیدونم کی روغن و کاندوم آورده بود وقتی پشتم بهش بود منو چرب کرد و کاندوم روی کیرش گذاشت و از پشت سرشو داد تو و همه چیز زود اتفاق افتاد و حدود دوساعت گذشت منکه بیشتر از یکساعت تحمل کیر تو سوراخ رو از درد و گرفتگی نداشتم حالا دوساعت مدل به مدل با مهدی از کونم داشتم حال میکردم و درست مثل تو فیلم های سوپر موقع ارضاء شدن آبشو که خیلی بود تو دهنم ریخت و نمیدونم وقتی از خواب بلند شدم همزمان اونم چشمانش رو باز کرد روی کاناپه هردومون تو بغل هم طوری که من زیر اون ولی رودر رو تو صورتمون و دیگه مست نبودیم اتاق روشن شده بود روز بود اما سکوت بود لبانشو رو لبای من گذاشت و دوباره شروع کردیم و من دستانم روی پشت اون میمالیدم و احساس کردم کیرش دوباره پاشده و از روی من بلند شد و اما نه کامل یک زانو سمت راست گردنم و اون یکی چپ و کیرش دراز و کلفت جلوی من بود منتظر خوردن بود و من منتظرش نگذاشتم و خیلی بیشتر از شب خوردم اما سکس نکردیم و کل روز و بعدظهر یا خواب یا بیدار بدون پوشیدن لباس ها گذروندیم و چیزی هم نمیگفتیم هیچ و بعدظهر غروب که شد دو استکان وتکا زدیم و رفتیم تو زیر دوش و وان و توی وان رفتیم و رفت که برگرده که صدای هومن آمد دونستم هومن هم هست و اما هومن زود رفت و مهدی گفت باور نمیکرد تو اینجا باشی فکر کرد دام برای کردنش گذاشتم و چرب کرد منو از کون و براش ساک زدم و اینبار سکسمون خیلی طول کشید و حتی بیرون از حمام هم میخواستیم بریم که من میخواستم روی جایی بخوابم اما اون نمیگذاشت و بعد فهمیدم دلیل اون چی بود چون در حین کردن کاندوم رو برداشت و بدون کاندوم تو کونم کرد و کمی بعد آبش یا آب اولش رو تو کونم توی سوراخ بدون کشیدن بیرون ریخت و کمی بدنمو خورد نوک سینه هامو و زیر گردنم و لبامو و دوباره شروع به کار کرد و میخواستم از دستش فرار کنم اما نمیتونستم انگار که جنون گرفته باشه و درد مختصری تو کونم آرام آرام شروع میشد و خیلی درد نبود اما کم نمیشد عکس اون بهش گفتم دوسه بار که درد دارم اهمیتی نداد و یکبار که کشید بیرون برای عوض کردن مدل من از پیش اون به نوعی داشتم فرار میکردم اما نشد یک سیلی تو صورتم که جای انگشتانش روی صورتم مانده بود و میسوخت و انگار جنده ای در اختیار کامل گرفته باشه و از کونم درمیاورد و میگفت بخورم بااینکه من میخوردم و بعد تف میکردم بیرون باز چندبار تکرار و دست آخر بدنم از شکم به پایین داخل وان و کمی آب قرار داشت و از شکم به بالا رو به کف حمام آویزون رو کف دستامو زیر سر و صورتم گذاشته بودم هربار که تو میبرد یا عقب یا جلو میبرد من از درد آه اوه میکردم و درد کاملا پاهامو خشک و درد آن گریه ام رو داشت درمیاورد وای که ناگهان تو کردن دوسه ضربه با کف دست روی لپ کونم زد انگار میخواست خودم رو سفت کنم و چون کمی سفت شد و گفت آره تنگ ترش کن و دستاشو رو کمرم گذاشته بود از طرفی شکم و استخوان های پا هام رو لب وان درد زیادی داشتند واقعا گریه افتاده بودم که از کردنم دست برداشت کیرشو زیر دوش آب شروع به شستن کرد و من سعی کردم رو کف حموم بشینم اما درد زیادی مانع از نشستن داشتم و همون موقع ها بود که من بدنم لرز افتاده بود که با دست جلوی موهای سرمو چنگ زد تو مشت دست و من خود به خود دهنمو باز کردم و زبونم رو بیرون آوردم و کیرشو روی بالا و اول دهنم رو زبونم که بیرون آورده بودم کمی مالید و آه و اوه بلند و زیاد که تازه آبش که زیاد بود خیلی هم آمد همشو تو حلقم و دهنم ریخت و بعد هم دوش گرفت و از حموم در آمد و من دوش گرفتم و از حموم درآمدم و دیدم میگه دوست داره که الان من اونو بکنم گفتم اول باید پشم های بدنت رو بزنی تا آدم حالش بهم نخوره ولی زد زیر خنده و گفت امیر برو خونتون وگرنه من دوست دارم باز بکنمت و هرموقع هوس کردی بخودم بگو هومن خودش کونیه و ....
حالا من خرم اگر حالا که هوس هم دارم به همچین انتری زنگ بزنم که بگم بیا منو بکن چون سری قبلی سه روز نتونستم روی باسنم بشینم و همش یا خوابیده یا ایستاده بودم و دیگه همه کم مونده بودن شک کنن که چرا من نمیرم باهاشون سر میز بشینم و غذامو تو اتاق میبرم و ...
پ ا ی ا ن

نوشته: ؟

وقتی دیدمش با اینکه هیچ شناختی راجبش نداشتم و فقط تو بین دوستان محسن دوستم بود و بدون هیچ تحقیق و بدون معطلی همان شب خودم رو بهش رسوندم و به سه سوت مخش رو زدم و داخل اتاق رختکن تو انبار که همان روز با محسن دیده بودمشون رفتیم خودش منو به آنجا برد من از چشم های روشن و زیباصورت زیبا و اینکه عاشق اون شدم و اندام لاغر و تیپ اسپرت و اینکه کمی تنها که بودم مالوندم و بعد گفت بریم انبار و تو اتاق رختکن منو برد و گفت چه آتیش تندی داری اگر تو اون حال مارو میدیدن چی و من گفتم عشق این حرفا نمیفهمه و باز سمتش رفتم و دوست داشت خوشش میامد و تاحالا کسی سمتش نرفته بود اون موقع تو این فکر نبودم که همچین ناز و خوشگلی چرا نکرده اند بچه محله هاش حالا اونا نکردن هم کلاسی ها چی یعنی چه ؟ مالوندن و رضایت از آن و گرفتن لب و خوابوندن روی زمین و دست به روی شلوارش بردن و مالوندن کیرش و بعد یواش یواش لخت کردن و آرام پختن مخش برای سواری دادن به کیرم و برای اینکه سریعتر رضایتش رو بدست بیارم کمی براش کیرشو خوردم که خیلی خوشش آمد و براحتی گذاشت دست به کونش بزنم و سوراخ کونشو لمس کنم با کرم با انگشت سورخشو که تنگ بود آرام بازی دادم و موبایلش زنگ خورد نفهمیدم کی بود اما گفت باشه کی میایی باشه پس من منتظر میمونم اومدی قبلش زنگ بزن وسایل هامو جمع کنم که معطل نشیم و بعد پرسیدم کی بود گفت دوستام بودن دوساعت وقت داریم باهم حال کنیم اما من دوساعت وقت نداشتم اگر نمیکردم هراتفاقی که رخ میداد ضرر و نکردن اون برام از کون دادن به یک استادیوم دردآورتر بود آنقدر با انگشتم تو کونشو چرب کردم و بازی دادم و اون لذت میبرد فکر میکرد که کیر هم همینطوره برای اولین بار که داخل میشه باراول فاعل پیرش درمیاد که بخواد با انگشتش راه کیرشو هموار کنه و نیم ساعت برایم خیلی گذشت تا بالاخره احساس کردم بتونم سواری بگیرم و کیرمو کاندوم گذاشتم و با اینکه من تو همسن و سال های اون خودم بکن بودم اما انگار نمیفهمید بابا الان میخوام کون بکنم و تو باید جای بازی با تخم های من یا فرار کنی یا سعی کنی کاری کنی که دردش کمتر باشه و از ریلکس بودنش کم مانده بود قاطی کنم خلاصه چرخوندمش و قبلش روی کاندوم رو چرب کردم و کمی تف روی سوراخش انداختم و حتی با سرکیرم روی سوراخ بازی داده بودم کمی کرم دوباره و کمی تف هم انداخته بودم و موقعی که روشکم بود سرشو روی سوراخ گذاشتم و فشار کمی دادم سرش داخل شد کمی درد داشت زود کشیدم بیرون با انگشتم ورودی کونشو بازی دادم و کمی خیس کردم سر کیرمو و از نو فشار دادم این بار کمی بیشتر داخل شد و تنگ بودن سوراخ کاملا آشکار بود و مشخص بود تازه دوزاری افتاده و داشت خودش رو سفت میکرد خودمو به گوشش رسوندم و گفتم اگر شل نکنه ممکن هست کیرم توکونش قفل بشه و نتونیم دربیاریم و باید بیمارستان ببرن و آبرو ریزی براش پیش بیاد من که مهم نیست کردم برای اون بد میشه و با همین حربه رامش کردم ولی دردش و سوزش و گریه اش پای خودش بود چون من همچین ریسک کیری کرده بودم براش میتونست پانده من هم اصرار نداشتم میرفتم ولی پاداد و حالا هم چیزی نبود ازاین به بعد باهرکسی برنامه بره حال میکنه فقط الان بود که کمی باید تحمل میکرد خلاصه اینکه شل کرد نه خیلی ولی بهتر شد و منم سعی کردم کارمو ادامه بدم و کمی آه و ناله و کمی احساس رضایت از کردنم و هر آن مدلی میشد و یک آن احساس کردم آبم داره میاد نگه داشتم اما فایده نداشت تند تند کردم تند تر دوباره به اه و اوه افتاد کشیدم بیرون کاندوم رو برداشتم و روی کون و سوراخ کونش آبمو که انگار سد شکسته باشه چقدر آب از من خالی شد ولی بعد آن شب یکبار که دوباره محسن رو دیدم راجبش پرسیدم و همین هم شد که کارم رو از پیش محسن و حتی شهر تبریز رو هم رها کردم و برگشتم تهران خودمون .بماند کی بود کی بود من نبودم منکه اینکاره نبودم شیطون گولمون زد دست به دولمون زد من راضی اون هم که راضی بیخیال آقای قاضی ...
پا یا ن

شهریور ماه نود زمان سکس بود و الان باید بیست ساله باشه خودایی خودش بیشتر پا بود اگر نمیکردم شاید فکر میکرد همه از داداش هاش میترسن ولی ترس هم داشت بخدا ...

نوشته: امیر

گشتم تا یک مطب دکتر ترک اعتیاد خلوت پیدا کنم که کسی نشناسد و خلاصه یکی داخل کوچه تابلوی آنرا دیده بودم رفتم و جناب دکتر تنها در مطب خودشان خیلی خوش تیپ و هیکلش هم مناسب بود و انگار که مد فشن بود و من هم که قیافه ام کمی براثر کشیدن شیشه خراب شده اما صورتم هنوز جذاب هست و اندام لاغر و قد بلند تو چشم مردم دیده میشه و صورت جذاب جذب کننده نود درصد از سکس هایم بوده و تیپ اسپرت و مد روز با موهای فشن کوتاه هم تاثیر دارد با دکتر داخل مطب گپ زدیم و من راحت بدون دردسر یا خجالت که مشکل واقعی رو نگویم و فقط بگم میخوام نکشم واونم دوسه تا قرص بده و اصلا ندونه دردمن بیشتر در کجاهست نه من راحت به دکتر گفتم نمیخوام ادامه بدهم و کمک میخوام برای ترک و خسته شدم که روز و هر دم از سکس و شهوت و فاز سکسی آن خوره افتاده تو سرم و باعث میشه من همجنسگرا گاهی به کردن و گاهی به مفعول شدن برسم . دکتر لبخند زد و گفت همین که خودت تصمیم گرفته ای نصف راه را رفتی و با کمک من هم بقیه اون رو خواهی رفت اما قبل از اعتیاد هم همجنسگرا بودی ؟ جوابم مثبت بود و پرسید آن موقع هم همین مدل بودی گاهی فاعل و گاهی مفعول ؟ جواب مثبت بود و ادامه داد الان میزان ان زیاد شده یا تغیرات دیگری داره گفتم نیرو بسمت مفعول بودن چند برابر شده اما فاعل بودن تقریا میلی نمونده و دکتر گفت این قسمت خیلی اهمیت داره پس دقت کن و گفت الان میل به سکس داری فرق نداره داری گفتم نمیدونم شاید و بستگی به طرف داره که باشه اینکاره یا نه ... گفت فرض من فاعل هستم و پیشنهاد دادم شما هستی گفتم آره و عکسش گفتم نه .
دکتر گفت میخوام ببینم ساک زدن و سکس کردن رو کامل انجام میدادی گفتم بله گفت اب طرف رو هم خوردی جواب دادم باید جواب بدهم گفت برای کمک به خودت بله گفتم تو دهنم ریختن اما من نخوردم و تف کردم یا پاک کردم و سوال کرد از چه نوع آلت خوشت میامد یا میاد گفتم بزرگ و کلفت و اینطوری دوست دارم و دکتر گفت خوبه کم اشتها که نشدی بابت این مورد و هردو لبخندزدیم و قدم زنان آمد و جلوی من که روی مبل نشسته بودم درست در یک قدمی من ایستاد و گفت میخوام بمن نشون بدی که چقدر در کارت استاد هستی و وارد در حین حرف زدن تو چشمانم نگاه میکرد و نوعی احساس فرمان به خوردن کیرش داشت و از بین زیپ شلوار مخمل کبریتی کیرشو که واقعا بی نظیر بود و همیشه دنبال همچین مورد میگشتم هجده سانت بود و کلفت و یک دست واقعا کیرش کیر بود خوردنی و حال کردنی جلوی صورتم بود دستمو بردم و گرفتمش گرم بود و شق کامل و لبامو خیس کردم و کیرشو که مثل فولاد سفت شده بود رو با زبانم سرشو لیس زدم خیلی حال کرد و من سرشو قبل از بردن تو دهانم به او نگاهی کردم رضایت در صورتش بود وداخل دهانم بردم وکمی تو دهانم جلو و عقب کردم و اما با وجود کیر آس که بود میل به سکس نداشتم و از ادامه کارم سرباز زدم دکتر که تاحالا چنین ساکی از کیرش نزده بودن گفت چون نکشیدی حالشو نداری اما اگر بکشی پایه میشی درسته گفتم درسته گفت من اینجا مقداری شیشه و دستگاه آن رو دارم میخوای برای آخرین مرتبه بکشی و نظرتو راجب این جنس که میگفت خارجی هست بمن بگی باورنمیکردم برای ترک رفته بودم اما پیشنهاد کشیدن بمن داد مکث کردم و کرم کشیدنش تو وجودم بود میخواستم بگم نه ولی نه از دهانم بیرون نمیامد مقداری که حدود نیم گرم کمتر بود و داخل پایپ و فندکش رو داشتم و آماده کردم و سرهم ده تا هم شاید نشد چنین چیزی محال بود تاثیر آن کاملا منو تکان داد فاز که هیچ بمب بود یک حال که هرچی سعی کردم دوسه کام دیگه بگیرم نفسم کم آورد دندون هام بهم میخورد دهنم خشک شده بود و تشنگی زیاد داشتم و سیگار هم خیلی حال میداد و رفتم آب بخورم و یک توالت فوری هم رفتم جهت تخلیه کامل که تو کار مشکل پیش نیاد برگشتم و داخل اتاق گفتم این آخرشه دکتر نزدیکم شد گفت میدونم این چیه دختران تازه کار که پا سخت میدن همین مقدار که تو کشیدی هم کمتر لخت میشن التماس میکنن باز تو خوبی . توخودم رفتم حالم شاید از آنچه التماس بود بد تر شد و دکتر حالا اصلا پا نمیداد و من گفتم خوب دکتر حالا برنامه چیه و با گوشی بازی میکرد و کمی که منو حسابی آزار داد آمد و گفت لباس هاتو در نمیاری و من که همین رو میخواستم کامل لخت شدم و دکتر اندام بدون مو و کون قلمبه و رو که دید گفت جووون اصل کون اوووف چه بکنمت و من نمیدونستم چیکار باید بکنم که رو مبل نشست و من جلوی اون خم شدم و کیرشو به هوای همون موقع لیس زدم و تو دهنم ببرم که زبونم و دهنم بی حس شدند و دکتر گفت یادم رفت بگم کمی بی حسی زدم و کاملا تا مدتی سر بود لب و زبانم و بعد دکتر ایستاد و کمی تو دهنم تلمبه زد و با ژل روان کننده کونمو لیز و روان کرد و کاندوم روی اون کشید کیرش بلند و کلفت بود و من قمبل رو مبل شدم و روی کاندوم رو ژل مالید و موقع فشاردادن و داخل شدنش تو سوراخ روان بود و راحت بود و تا نصف کیرش تو بود و شروع به جلو و عقب کردن کیرش کرد و تلمبه زدن شروع شد و چه حالی میداد بمن وای یادش افتادم آآآآآآآآآآی حدود ربع میشد که کشید بیرون و کاندوم رو برداشت و سرشو روی سوراخم گذاشت و آب گرمشو روی سوراخ و کمی هم توش ریخت آبش گرم و حال میداد هنوز سرش خیس بود خواست براش ساک بزنم و من شروع کردم به خوردن و بعد زود گفت لب میز کارش باسنمو بگذارم و بعد پاهامو روی سرشونه هاش گذاشت و بدون کاندوم کیرشو فشار داد تو تا انتهای سوراخ داخل شد و کشید بیرون ولی سرشو خارج نکرد و باز تا همون جا برد بخوبی احساس میکردم و خم شد و لب کوتاهی گرفت و با انگشتای دستش نوک سینه هامو فشار میداد و بعد کمی تند تلمبه زد و دوباره رو مبل قومبول کرد و کرد تو و چند دقیقه ای داشت میکرد و سوراخ کونم باز شده بود و بی هوا یا کف دست و انگشتای دستش دوسه بار رو لپ باسنم زد که هم کمی سفت کردم هم ترسیدم و چند دقیقه بعد رفتیم بیرون از اتاق و روی میز خانم منشی که میز کوچک چوبی بود چیزی روش نبود و مقابل صورت هم از روبرو رومن خودشو کاملا انداخته بود و تند تند منو میکرد دیگه حال نمیداد سوراخ بازتر شده بود و فقط احساس کمی بود که خیلی هم لیز بود و کشید بیرون و من که دیدم داره با دست تکان میده از میز آمدم پایین و اون وقتی جلوی او نشستم و زانوهامو رو زمین بود و دهنم باز و زبونم بیرون ولی آبشو تو صورتم از بغل ریخت و بیشترش هم ریخت رو کاشی و گفتم چرا نریختی تو دهنم پس گفت هنوز بار آخر مونده و گفت فکر کنم کونت دیگه به کیر تنها حال نده و اینجا هم نمیخوام دوستی بیارم که دونفری حال کنیم و من از خوردن تو خوشم آمده و سعی میکنم زیاد آزار ندهم بهت ولی بعد گفت یا بمونه پس فردا و گفت فعلا تا فرداشب خواب نداری بعد فردا تا بعدظهر بخواب که پنجشنبه است بعد ساعت ...

این شد ماجرای ترک کردن البته بعد هفت هشت بار که منو گایید و چند بار هم بادوستی که داشت فهمیدم بهتره برم پیش دکتر دیگری چون در کنار اون فقط باید کون میبودی وسلام
این داستان حقیقت ندارد تنها براساس یک فیلم سکسی نوشته شد البته اونا شیشه نمیزدند بلکه بگذریم خوش بگذره ...

پایــــــــــــــان

نوشته:‌؟

من میلاد هستم 24 سالمه قدم 187 وزنم 80 ، پوستم سفید و بدنم کم مو البته معمولا شیو می کنم.در ضمن خودم نویسنده هستم ، البته نه نویسنده سکس استوری. سکس با پسر رو از 20 سالگی تجربه کردم .داستانی که میذارم اولین داستانیه که تو این سایت می گذارم ومربوط به 4 روز پیشه که واسم اتفاق افتاد. تو کوچمون روبروی آپارتمان ما حدود شش ماهی می شد که داشتن یه ساختمون می ساختن، ساختمون ما 4 طبقه است و ما هم طبقه آخریم این ساختمون هم 4 طبقه بود. حدودا 10 روز پیش رفتم دم پنجره چشمم افتاد به 2 تا کارگر که مشغول سنگ کاری راه پله این ساختمون بودند، یکیشون 27-28 ساله و اون یکی هم 24-25 ساله می خورد.
روزهای اول فقط میرفتم نگاهشون می کردم چون هنوز طبقات پایین بودند و نمی تونستن منو ببینن تا 5 روز پیش که تو خونه تنها بودم به سرم زد نگاشون کنم کار سنگ کاری رسیده بود به طبقه آخر که دقیقا روبروی پنجره خونه ما بود.داشتم نگاهشون میکردم که اونی که کوچیکتر بود منو دید. منم از رو نرفتم و نگاش کردم. بعد چند لحظه رفت و به اون یکی هم گفت و اومدن بالاتر کار کنن طوری که جلو دید من می شد.
بزرگتره چشمک زد و منم جوابشو با چشمک دادم. با دست اشاره کرد : چیه؟ خندیدم و مات زدم به زیر شکمش. بعد چند لحظه فهمید کجارو دارم نگاه می کنم. دستشو زد به کیرش.میدونستم بعد از ظهر راس ساعت 6 میرن از یک ربع به 6 دم پنجره بودم اومدن تو واحد نیمه کاره تیشرتاشون رو در آوردند. چه بدنایی داشتن .عضله ای ، شکم شش تیکه (نه مثل فیتنس کارای حرفه ای ولی عالی بود) بزرگتره بدنش یه کم بیشتر مو داشت. داشتن خودشونو نشون می دادن که یکی از کارگرای دیگه اومد و نشد بیشتر پیش برن، و رفتن پایین. اونروز با اینکارا گذشت و منم از پشت شیشه خسته شدم و بی خیال ماجرا.
انباری ما و چند واحد دیگه روی بام هست. باید یه وسیله می بردم میذاشتم تو انباری یه دفعه یادم افتاد اونا راحت پشت بام مارو می بینند. رفتم بالا تا دیدند اول شک کردند که من همونیم که دیروز پشت شیشه بوده یا کس دیگه .منم شیطونیم گل کرد و دوباره نگاهشون کردم. وقتی مطمئن شدن بزرگتره اومد جلوتر (لبه پاگرد آخر ساختمون) اشاره کرد برم جلو. منم رفتم از اونجا که عرض کوچه ما 8 متریه راحت می شد حرف زد با دست اشاره کرد تلفنت رو بده. منم شمارمو گفتم و زد تو گوشیش. بعد رفتم پایین دیدم زنگ زدفهمیدم همون بزرگتره است.اول پرسید اسمت چیه و چند سالته؟ خودشو معرفی کرد. اسم خودش علی بود و اسم کوچیکتره که فهمیدم پسر عموشه افشین.اصالتشون زنجانی بود و اینجا کار می کردن و شبها هم میرفتن خونه دوستشون می خوابیدند. گفت ما خیلی تو کفیم الان 3 ماهه سکس نداشتیم اگه پایه هستی بیا اینجا بیشتر آشنا شیم. وااااااای همونی که می خواستم داشت می شد. گفتم آخه کجا؟ گفت واحد آخر نیمه کارس اتاق خوابش سرامیکه ما موکت انداختیم، ظهر از 12:30 تا 2 وقت استراحتمونه و این بالا هم کسی نمیاد. گفتم به کارگر پایین چی بگم بیام بالا گفت برو سر کوچه من میام اونجا میارمت بهش می گم دوستمی، کاری نداره.
مونده بودم چیکار کنم از طرفی دلم سکس می خواست ازطرفی هم می ترسیدم. دل رو زدم به دریا و گفتم میام. خودمو تمیز کردم و لباس پوشیدم و ساعت 12:20 رفتم سر کوچه. چند لحظه بعد علی هم اومد.لباساشو عوض کرده بود یه پیرهن آستین کوتاه تنگ و شلوار لی. از نزدیک جذاب تر هم بود. سلام کردیم و اومدیم سمت ساختمون نگهبان تو اتاقش بود رفتیم طبقه آخر. دیدم افشین هم تو اتاقه اونم لیاس تر تمیز پوشیده بود .با اونم سلام و احوالپرسی کردم. علی در اتاقو بست و اومد بغل من نشست.گفت میلاد شروع کنیم؟ تا اومدم چیزی بگم افشین اومد نزدیکتر و گفت :پرسیدن داره؟ از چشاش معلومه دیگه و دسشو گذاشت رو سینه هام داشتم با مالوندنش حشر تر می شدم که دیدم علی لبشو گذاشت رو لبم ، فکر نمی کردم انقدر شیرین باشه فکر کنم قبلش آبمیوه خورده بودند.
کم کم لباساشونو در آوردن و با شرت شدند. اومدن سراغ لباسای من منم دست می کشیدم به بدناشون .شکم و بازو و ... یه دفعه چشمم خورد به کیر علی از رو شرت. بزرگ به نظر میرسید. علی منو خوابوند رو زمین و خودشم خوابید روم شروع کرد به خوردن سینه هام که نوکشون سیخ شده بود افشینم بعد از یکم لب گیری کیرشو در آوورد داد دست من حودود 17 سانت بود. علی از روم بلد شد و شرتش رو در آوورد دیدم اشتباه حدس نزده بودم فکر کنم 19 سانت می شد سفید بود با سر بزرگ و خیلی هم کلفت بود. بلند شدم دست زدم بهش خیلی سفت بود.ازشون خواستم دراز بکشنو منم رفتم روشون حسابی گردن و سینه و شکم عضله ایشون رو لیس زدم.
بعد افشین نشست و تکیه داد به دیوار علی هم منو به استایل سگی نشوند طوری که کیر افشین و ساک می زدم و علی هم سوراخمو لیس میزد .با زبون می کرد تو سوراخم که 6-7 ماه می شد کیر نرفته بود توش. منم کیر افشین و با همه قدرت می مکیدم طوری که صدای ناله هاش بلند شده بود اونم سرمو کرفته بود و کیرشو با قدرت جا میداد تو دهنم.بعد از 10 دقیقه علی گفت بیا مال منم بخور وایساد منم زانو زدم جلوش و کیرشو کردم تو دهنم. خوشمزه بود، احساس می کردم داره تو دهنم بزرگتر می شه، نمی تونستم حتی تا نصفشو جا بدم تو دهنم چون کلفت بود.اونم اینو فهمید .گفت اینجوری نمیشه. اونجا یه کمد بود که خوابونده بودنش رو زمین و روش نقشه و .. بود یه پارچه انداخت روش منو به پشت خوابوند رو اون طوری که سرم از لبش آویزون بود تازه فهمیدم می خواد چه بلایی سرم بیاره. افشینم اومد شروع کرد به خوردن سینه هام با یه دستش هم کیرمو می مالید کیر خودشم دستم بود،انصافا خیلی خوب می خورد.علی شروع کرد اول کیرشو آروم کرد تو دهنم. از جایی که بیشتر تو نمی رفت با فشار بدنش فرو می کرد تو گلوم. داشتم خفه می شدم با دست حلش دادم دستامم محکم گرفت بینی م زیر تخماش بود. تا جایی که داشتم از حال میرفتم نگه داشت تو گلوم بعد کشید بیرون. اشک و آب دهنم آویزون شده بود اومدم بگم علی بسه. که باز کرد تو دهنم. اینبار تلمبه میزد و من عق می زدم و افشینم می گفت جووون کیر بخور.وقتی کیرش خوب خیس شد منو به کمر خوابوند به افشینم گفت بیاد بالای سرم و کیرشو بکنه تو دهنم. تازه یادم افتاد که کاندوم نیاوردم. گفتم کاندوم ندارین؟
افشین گفت مگه اومدی داروخونه.علی هم گفت ما سالمیم تو هم که از سوسول بودنت معلومه سالمی. یه دفعه بی کاندوم بده مشتری می شی..گفتم ژل؟ کرم؟ علی گفت داداشت دهنش ژل سازه اسمشم آب دهنه.اگه کم بیاد هم (کیرشو نشون داد) علی کوچولو چند دفعه که بره تو دلت بیاد بیرون آب از دهنش راه میوفته و لیزش می کنه چاره ای نبود. گفتم علی جون میلاد آروم بکن خیلی وقته سکس نداشتم. گفت می کنمت.
تف زد به سوراخ منو کیر خودش ،سرشو گذاشت دم سوراخم که نالم بلند شد گفت افشین کیرتو بده دهنش آروم شه! با یه فشار نصف کیرش رفت توم نفسم بند اومده بود و چشام سیاهی می رفت. فکر می کردم تهشه چند ثانیه بعد بیشتر فرو کرد طاقت نداشتم کیر افشین رو پس زدم با صدایی که حالا مثل گریه شده بود گفتم علی نمی تونم. گه خوردم . گفت تهشه عزیزم . آروم باش ،شل کن الان آروم میشه. چند لحظه همونجا نگه داشت دردش کمتر شد. کم کم شروع کرد به تلمبه زدن منم فریاد هام کم کم به آه و آخ تبدیل شده بود و در جواب من علی می گت جوون بازم میای دم پنجره؟ بازم هوس کیر می کنی؟. بعد از 7-8 دقیقه لذتش بیشتر شد و کیرم داشت بلند می شد علی فهمید و سرعت و ضریه هاشو بیشتر کرد و سینه هام رو هم همزمان می خورد.گاهی هم یه تف میزد به کیرش و ادامه می داد تو همین حالت کیر افشین و با اشتیاق ساک میزدم. اونم کیر منو می مالید که یه دفعه با چندتا ضربه ی علی آبم با فشار پاشید رو شکمم.علی آروم کیرش رو در آورد فکر کردم آبش اومده اما می خواست جاشو با افشین عوض کنه. وقتی کیرش رو در آورد راحت حس میکردم سوراخم باز مونده و داره هوا میره توش.همون موقع ازم خواستن تا حالت سگی بشم .افشین رفت جای علی اول یه نگاه به سوراخم کرد گفت علی چیکارش کردی؟ بعدا فهمیدم بخاطر پاره شدن جداره سوراخم ازم خون هم اومده بوده . افشین گفت میلاد جون اجازه هست وارد بشم؟ گفتم عزیزم تا زیر معده مال تو برو توش . اونم خندید و یه تف زد و کرد تو با اینکه کیرش کوچیکتر از علی بود اما کلفتیش تقریبا برابر بود. با فشار اول تا ته رفت تو، داغ بودن کیرش رو حس می کردم .علی هم اومد جلوم نشست و کیرش رو کرد تو دهنم و با دست سرم رو فشار میداد که بره تو گلوم.چند دقیقه بعد افشین گفت بچه ها نزدیکه اومدنمه چیکار کنیم؟ علی کیرشو از دهنم در آورد گفت کجا بریزیم؟ گفتم غیر از سوراخ هر جا دوست دارید چون تو سوراخ تا چند روز می سوزه. علی گفت هرجا؟ یعنی تو دهنت می شه؟ تا حالا آب خوردی؟ گفتم یه بار . گفت ما دوست داریم بریزیم دهنت تو هم بخوری. افشینم که حالا ضربه هاش تند بود گفت راست می گه خیلی مقویه ، 2- 3 ماهه تو تخمامون بوده. قبول کردم. افشین کیرشو در آورد و ایستاد منم زانو زدم جلوش یکم که خوردم گفت داره میاد همون داخل خالیش کرد منم خیلی سریع قورت میدادم . آبش زیاد بود یکم تلخ مزه بود اما در کل خوب بود. تا افشین کیرش رو در آورد علی که داشت جلق میزد کرد تو دهنم و با چندتا ناله آبش با فشار پاشید تو دهنم آب علی خیلی غلیظ تر از افشین و خوشمزه تر بود وقتی داشتم آبشو قورت میدادم خودم هم یه بار دیگه آبم اومد و ریخت رو زمین.
علی و افشین ازم تشکر کردن و قبل از 2:15 بعد از ظهر من اومدم خونه هر چند از درد سوراخ تا چند روز راه رفتن اذیتم می کرد. بعد از ظهر رفتم دم پنجره ،علی و افشینم نگام کردن و چشمک زدند. دیدم با انرژی تر از قبل دارن کار میکنند.
نظر یادتون نره (لطفا مودب باشید) اگه خوشتون اومد بگید تا داستان های دیگم رو هم واستون بگذارم.سپاس.

نوشته: میلاد

1 مهر سال 1390 بود من 17 سالم بود از بچه گی دوست داشتم یک بابای جوان خوشتیپ خوش اندام داشته باشم که بهم محبت کنه. آخه بابای خودم اصلا اهل بچه و عاطفه نبود کلا با هم خیلی فاصله داشتیم. همین باعث شده بود خیلی افسرده و گوشه کیر باشم.
وقتی خط اینترنتم خراب شد مجبور شدم برم اداره مخابرات آخه بعد یک هفته گزارش خرابی کسی نیومد واسه تعمیر. خودتون می دونید که اینترنت نباشه ادم حوصلش سر می ره.
منم رفتم اداره و چون خیلی عصبانی بودم رفتم ریاست ببینم اول با معاون صحبت کردم مرد خیلی خوش تیب خوش اندامی بود یعنی بابای رو یا های من. خیلی بهم احترام می زاشت برخورد خوبی داشت. منم ازش خیلی خوشم اومده بود بعد کلی دعا کردن التماس به خدا جرأت کردم نامه براش بنویسم درد دلمو بهش بگم.
اول فک کرد نامه برای ریاست آوردم گفتم نامه برای شماست وقتی من رفتم بخونید اونم لبخد زد و گفت تو برو من می خونم.
شماره خودمو تو نامه نوشته بودم و گفته بودم اگه جوابتون مثبته بهم زنگ بزنید.
اونم بعد چند دقیقه بهم زنگ زد گفت پاشو بیا با هم صحبت کنیم ببینم دقیقا ازم چی می خوای منم گفتم خوب تو نامه گفتم دیگه فقط محبت شمارو می خوام.
باز اسرار کرد که بیا منم که یکم ترسیده بودم می خواستم نرم ولی با خودم گفتم زنگ زده دیگه حتما جوابش مثبته این همه سال تو آرزوی این چنین مردی بودم. خلاصه رفتم اداره از شانس ما هم که ساعت 30 :11 ظهر بود و طبقه سوم که اتاق ریاست و معاونت اونجا بود خالی بود و فقط آقای مرادی معاون بود ریاستم که مثل رئیس هر اداره سره میزش نبود. ؛ راحت تونستیم صحبت کنیم.
آقای مرادی اول به من نگاه کرد و با شک بهم گفت همجنس باز که نیستی من اهل این جور چیزا نیستم گفتم نه بابا من فقط محبت می خوام این چه حرفیه می زنید.
اونم خندید گفت خوب خدارو شکر , بعدش ازم وقت مدرسه و کلاسامو پرسید منم گفتم اونم گفت ساعت 2 بیا جلو اداره من که می رم خونه تو هم منو دنبال کن.
دنبالش کردم اول فک کردم حالا کلی باید راه برم تا به خونه این برسم آخه هوا گرم بود منم تاقت گرما ندارم همین طور خیابون اداره داشتیم می رفتیم پایین که پیچید تو کوچه و در خونشونو باز کرد با صورت اشاره کرد که بیام تو، خونه یک طبه بود اونم مجرد 36 سالش بود.
گفت تا کی می تونی پیش من باشی منم گفتم تا ساعت پنج هستم گفت خوب نیم ساعت صبر کن من برم دوش بگیرم ماهواره باز کرد گفت بشین هر کانالی دوست داری نگاه کن تا من بیام منم نشستم بعد نیم ساعتی اومد بیرون گفتم آفیت باشه بابا گفت بار اولمه یکی بهم می گه بابا احساس خوبی بهم دست داد خودشو خش کردو با حوله دراز کشید رو تخت گفت بیا بغلم منم از خدا بود رفتم تو بغلش منو بغل کرد صورتم می خورد به ماهیچه های سینش یکم خیس بود بدنش بوی شامو بدن می داد. بعد یکم گفتم بابا گفتن جانم گفتم ازت یک چیزی بخوای عصبانی نمیشی از صورت بوسید گفت جون بخواه واسه همین بود که از حرف هاش همیشه خوشم می یاد خیلی مودب و مهربونه.
گفتم بابا میشه یکمی ممه بخورم؟ خیلی دلم می خواد یک لحظه مکس کرد و با تعجب بهم نیگا کرد منم خجالت کشیدم بعدش پاشد حولشو در اورد فک کردم لخته بعد دیدم نه شورتش تنشه باز منو بغل کرد ممشو با دستش گذاشت تو دهم گفت من دراز می کشم تو بخور هر چقدر دوست داری.
منم هی می مکیدمو لیس می زدم ؛ وسط ها دیدم آبش(منظورم شیرستا نه اسپرم) اومده شورتش یکمی قطره ای خیسه دیگه نخوردم بار اول بود خیلی با حوس می خوردم. بهش گفتم بابا منو ناز می کنی منو از سرم ناز می کرد و دستش لای موهام بود بهم گفت عجب موهای لختی داری گفتم کشیدم به ماردم. بعد یکمی در عین این که من تو بغلش بود به پشت خوابید منم سرمو گذاشتم رو سینشو با ممش که جلو چشم بود بازی می کردم. بابام بهم گفت چقدر ممه دوستا داری تو گفتم از بچگیم علاقه دارم به ممه بابا منو ناز کردو گفت از این به بعد من باباتم هرچی دوست داری بهم بگو خجالت نکش منم گفتم دیگه بهم با تعجب نیگا نکنا گفتش چشم عزیزم بعد دیگه خوابم اومد چون همش داشت نازم می کرد خوابم اومده بود. وقتی بیدار سدم دیدم ساعت چهارو نیمه و آقای مرادی تو خوابه عمیقه داره نفس می کشه منم با هر دم و بازدمش بالا پایین مشم. از صورتش بوسیدم که بیدار شد گفت بیدار شدی پسر گلم گفتم نمی خواستم بیدارت کنم گفتش عیب نداره اون روز اصلا ناهار نخورده بود به خاطر من گفت بازم ممه می خوای بخوری گفتم نه دیگه یواش یواش باید برم.
بلند شدیم آقای مرادی لباس خونشو پوشید منم تو حال بودم که اومد تو اشپز خونه گفت بیا بشین با هم یک چیزی بخوریم منم نشستمو میگو حاظری داشت گذاشت تو ماکرو فر گرم شد؛ با دستا خودش بهم غذا می داد احساس خیلی خوبی داشتم و خیلی خوش حال بودم هیچ وقت محبتی از پیدر خودم ندیده بودم. میگو چربه منو گرفت پنج شیش تا بیشتر نتونستم بخورم بابا گفت تو چیزی نخوردی واسه همینه دیگه جون نداری. گفتم اخه چربه نمی تونم بخورم.

از اون موقع به بعد هر روز هفته چند ساعتی با هاشم(خانوادم فکر می کنم من با دوستام تو گیم نتم) و از محبتش لذت می برم خدارو شکر می کنم که گیر آدم کثیفی نیوفتادم.
البته بعد ها فهمیدم که اقای مرادی عقیمه واسه همینه که ازدواج نکرده و پوسته تمیزی داشت عین صورت بازیگرا.
الان هم که دیگه حسابی با هم صمیمی شدیم و همدیگرو خیلی دوست داریم اینو می گم چون از لحن حرف ها و رفتار های اقای مرادی معلومه که بهم وابسته شده.
درسته باورش سخته ولی این معجزه و لطف خداست که برای من اتفاق افتاده و خدا به خاطر وجود اقای مرادی تو زندگیم شکر گزارم.
الانم تو داشگاه شهرمونم و ترم چهارمم اینم بگم یک سال پشت کنکور موندم دارم رایانه می خونم و با اکثر زبان های طراحی سایت آشنایی کامل دارم و سه تاشون کامل فولم.

نوشته: امیر

سلام. این یک داستان گی واقعی هست. لطفا اگر علاقه ندارید نخوانید.
اسم من پارسا هست. در حال حاضر 24 سال دارم ولی داستانی که تعریف میکنم مربوط به 17 سالگی من هست. بلندی قد من 175 و تا حدودی تو پر هستم. اما چیزی که همیشه باعث میشده توجه پسرها بیشتر بهم جلب بشه کون بیش از حد گرد و قلمبه من و بدن کم مو و با فرم کمی زنانه من بود. همیشه و خصوصا در دوران راهنمایی و دبیرستان نگاه متفاوت همکلاسی ها و بعضا معلمها به خودم رو حس میکردم، اما این نگاهها به دلیل اخلاق تند من هیچوقت شکل جدی به خودش نگرفت تا سال سوم دبیرستان که پایینتر توضیح میدم. گرایش جنسی من تقریبا "بای سکژوال" هست. به این معنا که هم با دختر ها حال میکنم هم بعضا با پسرها و واقعا از هر دو هم لذت میبرم. در سالهای دبیرستان خصوصا من میل همجسبازیم کمی بیشتر از یک کنجکاوی بود وبا اقلام مختف آزمایشات عجیب و غریبی روی خودم انجام میدادم!
در سال سوم من به دلیل دعوا با یکی از معلمها در سال دوم و پیرو اون نمره پایین انضباط مجبور به تغییر مدرسه به یکی از دبیرستانهای داغون پایین شهر شدم. چیزی که در دبیرستان جدید بیشتر از همه برای من جلب توجه میکرد موج زدن میل جنسی میون همکلاسی ها بود. اما با این همه (همونطور که همه پسرها میدونن) اکثریت حرفهای سکسی پسر دبیرستانی ها بلوفی بیش نیست. درمیون تمام اینها ولی پسری بود به نام فرزاد که کاملا میشد حس کرد از لحاظ جنسی واقعا فعال هست و اونطور که میگفتند گرایشات گی شدیدی هم داشت در این حد چند تا از سال پایینی ها رو کرده بود و فیلمش رو هم به چندتایی از بچه ها نشون داده بود.
این آقا فرزاد قد بلندی (حدود 185) داشت، کمی سبزه و خیلی هم لاغر بود و لهجه جنوبی داشت. از همون ابتدای سال تحصیلی من نگاه سکسی فرزاد به خودم رو کاملا حس میکردم در حدی که چند باری هم توی صف به طور "مثلا" ناخواسته دستش رو به کون من زد. هر چه از طول سال میگذشت این نگاههای سکسی بیشتر جای خودش رو به متلک های ملایم سکسی میداد. این متلکها همیشه با جواب تند من هم همراه بود اما در حقیقت فکر کردن بهشون باعث حشری شدن من میشد تا این حد که کم کم موقع دیدن فیلم های گی و خود ارضایی معمولا خودم رو در حال سکس با فرزاد سکس تصور میکردم. مدتی با خودم در کلنجار بودم که این گرایش رو آیا واقعا پی بگیرم و یه قول معروف به فرزاد پا بدم یا که نه.
قضیه من با فرزاد در در آخرین زنگ ورزش شکل جدی به خودش گرفت. دبیرستان ما بچه ها رو با سرویس میبرد به یک زمین فوتبال برای ساعت ورزش که از اتفاق به خونه ما هم نزدیک بود. به دلیل همین نزدیکی خونه و همینطور به خاطر اینکه ساعت ورزش زنگ آخر بود من معمولا با بچه های دیگه با سرویس به مدرسه بر نمیگشتم و خودم پیاده به خونه میرفتم.
آخرین جلسه ورزش (که آخرین روز سال تحصیلی هم بود و معلم امتحان گرفت) این حالتهای فرزاد نسبت به من خیلی شدیدتر شده بود. در کل مدت کلاس شدیدا شهوتی به کون من نگاه میکرد. چند باری نگاههاش رو با اخم جواب دادم اما اواخر زنگ حس کنجکاوی و اینکه کمی تا قسمتی حشرم بالا زده بود باعث شد با لبخندد و نگاه کردن به کیر فرزاد به قول معروف چراغ سبز رو بهش نشون بدم. بعد از زنگ و در شرایطی که بقیه بچه ها با سرویس رفته بودند من در رختکن مشغول عوض کردن لباس بودم. شرت ورزشی خودم رو در آوردم و همینطور که مایو و پیراهن ورزشیم تنم بود یک دفعه فرزاد (که منتظر من مونده بود) وارد رختکن شد. بدون اینکه کوچکترین چیزی بگه نگاه پر از شهوتی به من کرد، کنار من ایستاد و در یک لحظه دستش رو از جلو کرد توی مایو مشکی رنگ من و کیرم و تخمهام رو گرفت توی دستش. من کاملا خشکم زده بود (هم از لذت، هم شوک). همینطور که فرزاد شروع به مالیدن کیرم کرد نه تنها کوچکترین حرکتی نکردم که ناخواسته آهههههه بلندی کشیدم و در کسری از ثانیه کیرم بیشتر از هر موقعی شق کرد. فرزاد هم که کاملا متوجه شده بود همینطور که در عرض من ایستاده بود دست دیگرش رو کرد از عقب توی شرتم و همزمان کیر و کون من رو میمالید و نوک انگشتش رو به سوراخ کونم فشار میداد. به جرات میتونم بگم همچین لذت و بیشتر از اون هیجانی رو تا اون لحظه نچشیده بودم.
این مالیدن کون و کیر من حدود 2 دقیقه ای طول کشید... و بعله! آقا فرزاد تصمیم گرفته بود اون روز کون من رو بکونه. در یک حرکت سریع مایو من رو تا زانو کشید پایین. با دیدن کون سفید و گرد من بالاخره صدای ایشون هم در اومد (تا اون لحظه فقط سنگین نفس میکشید) و با صدای سکسی و خش داری گفت "واااای. دقیقا همونجوریه که تصورش میکردم". بدون اینکه من مقاومتی بکنم 2 تا دست من رو گذاشت به دیوار، رفت پایین و شروع کرد به لیس زدن و بیش تر از اون مکیدن کون من. من از شهوت داشتم منفجر میشدم و در اون لحظه هر کاری که میخواست حاضر بودم انجام بدم. به سختی و با صدای خفه ای گفتم میخوام کیرتو ببینم، برگشتم و کیرش که از روی شلوار معلوم بود داره منفجر میشه رو در آوردم. کیرش از مال من سیاهتر بود و حداقل 30 درصد بزرگتر. من که اصلا حال خودم رو نمیفهمیدم کیرش چند باری مالیدم و یک دفعه کردم توی دهنم که آه بلندی کشید. فقط برای چند لحظه به شکل کاملا آماتوری مشغول خوردن کیرش شدم که یک دفعه صدای پایی اومد. فرزاد کیرش رو از دهن من در آورد و شرتش رو کشید بالا. من هم همین کار رو کردم. مستخدم باشگاه اومده بود که درها رو قفل کنه. بیچاره با دیدن حال آشفته هر دو ماها و کیرهای شق زیر شرتها کاملا جا خورد بود و معلوم بود فهمید ما داریم یه کارایی میکنم ولی چیزی بهمون نگفت. هر دو سریع لباس ها رو پوشیدیم و زدیم بیرون.
از در که خارج شدیم فرزاد گفت "بریم خونه من... نزدیکه. میخوام کونتو بگام". توی راه و توی کوچه پس کوچه ها فرزاد چندین بار کونم رو انگولک کرد و در تمام مسیر کیر هر دو ما شق مونده بود.
بالاخره به خونه رسیدیم. فرزاد در رو باز کرد. روی پشت بام خونشون یک عدد سوئیت داشتن که فرزاد درش زندگی میکرد. با راهنمایی فرزاد جلوتر از اون شروع کردم از پله ها بالا رفتن همینطور که از پله ها بالا میرفتیم فرزاد شروع کرد به در آوردن لباسهاش (گویا میدونست کسی خونه نیست) و از من هم خواست همین کار رو بکنم. من شلوار و شرتم رو کشیدم تا زانو پایین و همینطور که آروم بالا میرفتم فرزاد از پشت سر سوراخ کونم رو انگشت میکرد. در سوئیت رو که باز کرد من مثل یک پسر خوب لخت مادر زاد شدم. مثل یک جنده کامل نگاه شهوت انگیزی به فرزاد کردم و رفتم لبه تخت کونم رو قمبل کردم. آماده واسه اینکه توسط فرزاد کرده بشه. آقا فرزاد هم کیر بزرگش رو از توی شرت در آورد و خواست دست به کار بشه، که من بهش گفتم دوست دارم کامل لخت بشی. اون هم تمام لباسهای خودش رو در آورد. هیکل ورزشکاری داشت (حالا نه دقیقا سیکس پک ولی واقعا سکسی بود). لاغر بودنش خصوصا باعث شده بود کیرش بیشتر خوردنی به نظر بیاد.
از پشت اومد و شروع کرد به خوردن سوراخ کون من. این کار رو توی فیلم سوپرهای گی قبلا دیده بودم ولی اصلا فکر نمیکردم اینقدر حال بده. یه چند دقیقه ای صدای ملچ ملوچ کون خوری ایشون اتاق رو گرفته بود و من در تمام این مدت دیوانه وار لذت میبردم و آه و اوهم به هوا بود. به فرزاد خیلی واضح و سکسی گفتم "فرزاد کونم رو بکن". اون هم که با این حرف من حشری تر شده بود رفت و لوبریکانت آورد. ازم پرسید قبلا دادی؟ که من هم گفتم نه باهام مهربون باش. اون هم گفت نگرانش نباش کاری میکنم حال کنی. من رو روی شکم خوابوند. روی 2 تا پام نشست و شروع کرد با انگشتهاش کونم رو انگولک کردن. همینطور که انگشتهاش رو با یک من روان کننده توی کون من عقب جلو میکرد گاهی پایین میرفت و کونم رو گاز میگرفت که من هم هر دفعه آه عمیقی میکشیدم. واقعا شک دارم در اون لحظه هیچ زنی به اندازه من میل به دادن داشت.
بالاخره لحظه موعود فرا رسید. من داگی نشستم، فرزاد کیر بزرگش رو چند بار زد دم سوراخم، روش کاندوم کشید و بعد آروم کرد توی کونم. آه همراه با دردی کشیدم و تمام وجودم پر از لذت شد در حدی که از درد کون دادنم داشتم لذت میبردم. فرزاد چند لحظه صبر کرد تا من کونم جا باز کنه، ولی من بهش گفتم که کاملا آمادش کردی، "تا تخمات بکنش تو". و اون هم دقیقا همین کار رو کرد. با یک حرکت کیر دراز و گنده خودش رو کوبید ته کون من. من داد پر از دردی کشیدم. گفت درش بیارم دوباره بکنم؟ من هم جواب دادم آره. دوباره امتحان کرد و ایبار راحت تر تا ته رفت تو. کیرش رو رسما توی معده خودم حس میکردم.
فرزاد شروع کرد به کردن کون سفید من. کل اتاق رو صدای آه و اوه ما دو تا و همینطور صدای تق تق خوردن بدنش به در کونم پر کرده بود.فرزاد من رو برگردوند و روی کمر خوابیدم. اینبار درست مثل اینکه داره کس میکنه من لای پاهام رو واسش باز کردم و اون توی کسم... ببخشید کونم تلمبه میزد. بعد از 2-3 دقیقه دوباره من رو برگردوند و به حالت سگی میکرد. کونم که حسابی جا باز کرده بود از فرزاد خواستم کیرش رو در بیاره و هر دفعه محکم بکوبه توی کونم. اون هم دقیقا همین کار رو کرد. محکم کیرش رو میکوبید ته کونم و من همزمان با کیرم جلق میزدم. فرزاد به سکسی ترین شکل بهم گفت "آبت رو نیار کیر سفیدت رو کار دارم". .من هم به همین دلیل سرعتم رو پایینتر آوردم. شاید 15-20 بار همین کار رو ادامه تا بعد زدن چند سیلی محکم به کون من آبش اومد و روی من ولو شد.
چند لحظه ای که گذشت فرزاد کاندومش رو در آورد و ازم خواست دوباره چهار دست و پا بشم. با تعجب ازش پرسیدم که میخوای دوباره بکنی، که اون جواب داد نه. من به صورت داگی دوباره نشستم. فرزاد رفت به صورت برعکس زیر من خوابید کیر همچنان شق من رو کرد توی دهنش و شروع کرد به ساک زدن. من کاملا از خود بیخود شده بودم و آه ناله من دیگه رسما به داد تبدیل شده بود. بعد از چند لحظه من کیرم رو عقب جلو میکردم به صورتی که انگار داشتم دهن فرزاد رو میکردم. زیاد طولی نکشید که آبم اومد (بهتره بگم منفجر شدم) و همش رو ریختم روی سینش. تا اون لحظه هیچ وقت چنین لذت کاملی رو حس نکرده بودم. من به یک پسر داده بودم و دهن همون پسر روهم کرده بودم. کنارش چند دقیقه ای ولو شدم. بعدش اون بدون اینکه خودش رو تمیز کنه سیگاری روشن کرد و شروع کرد به کشیدن. من هم چند دقیقه بعد مثل یه پسر خوب لباسم رو پوشیدم، نگاهی به هم کردیم و رفتم.
بعد از اون هم دیگه فرزاد رو ندیدم (سال بعد گفتن برگشته شهرستان). غیر از اون با دو نفر دیگه هم سکس گی داشتم. یکی در سربازی و دیگری هم در تایلند با یه غول نیجریه ای! شاید روزی در موردشون نوشتم. در کل همونطور که گفتم "بای هستم". زیبایی سکس با زنها رو دوست دارم و از اندامشون لذت میبرم ولی سکس گی برای من همیشه اوج ماجراجویی بوده. ماجراجویی ای لذت بخش...

نوشته: parsakon

سلام اولین بارم داستان مینوسسم
اول داستان بگم خواهشا فحش ندین هر کی توهین کنه انگار به خودش و خانوادش توهیین کرده کرده.
اول از خودم بگم من بدن سفیدی دارم با موهای زرد رنگ که خیلی کمن یا بهتره بگم خیلی کم مو دارم کون بزرگی ندارم اما کونی خیلی سفید و بی مودارم
قبلا بچه هارو میبردم از جمله همین چسر داییم میکردم اما اولین بار که ددادم دارم برااتون ممینویسم
حدود دوسه ما پیش بود که رفتیم خونه داییم از همون اول که رسیدیم من به پسر داییم حس شهووت داشتم بعد اینکه شام خوردیم بعد از چند ساعت وقت خواب شد همه تو حال خوابیدن من پسر داییم توو اتاق اون اول یه تشک آورد انداخت زیرمونن ودراز کشیدیم شرووع کرددیم به حرف های سکسی هر دوتامون خیلی حشری شده بودیم کهمن بهش گفتم برو کرم بیار پسر داییم رفت کرم آورد ودارز کشیدیم و همدیگرو انکگشت میکردیم که پسردایییم گفت بیا نوبنی حال کنیم منمگفتم باشه بعد اون گف اول من تو برگرد منم قبول کردم برگشتم و دمر خوابیدم در اتاق بست اومد شلوارمو کشید پایین و شروع کردم به نگشت کردن بعد از یه دقیقه ور رفتن کونم شرع کردناول به خوردن پاهامبعد به خوردن کونم اول لیس میزد لپلپ های کونمو بعد بازبونش رفت سراغ سورااخم خیلی حال میداد فقط میخواتم همینطور ادامه بده و آخ اوخ میکردم و میگفتم جوووووووووون که یدفعه کیرش که کمی بزرک بود گذاش رو سوراخم یه فشار کوچولو داد خیلی تنگ بودم دردم گرفت یه آه گفتم نزاشتم ادامه بده بازم رفت سراغ کونم سوراخمو میخورد حال میکردم اول یه انگشتشو فرو کرد تو سوراخم بعد انگشت دوم هم فرو کرد حالا دوت انگشت تو کونم بود یکم درد داشت اما لذت هم داشت انگشتاش درآورد بهشون کمی کرم زد وبازم کرد تو کونم دیگه داشت دردم میگرفت چون داشت عقب جلو میکرد که بعش گفتم چیکار میکنی گف صبر کن انگشتاشو درآورد و روم خوابید داشت لاپا میزاشت بهم که تو هون حالت یدفعه سر کیرش کرد تو سوراخ تنگم یه جیغ کوچولو کشیدم وآخ کیرش درآورد منو به حالت سگس خوابوند گفتم مهدی زود باش کیر میخوام کیرشو با سوراخم میزان کردم گفتم فشار بده با اولین فشار سرش رفت تو خیلی درد داشت گفتم آخ خ خ خ خخ خ مهدی جر خوردم ولم کن گفت جوووووووووووووووووووون سفید من صب کن الان خوب میشه یه دقیقه توهمون حالت موندیم که آب من اومد بع دشروع کرد به تلمه زدن رد داشتم یدفعه گفتم اخ مهدی بسه دیگه گف الان تموم میشه خیلی درد داشت اما لذتش ترجیح میدادم بعد از چند دقیقه تلمبه زدن گف داره میاد دمر بخواب و اومد خوابید رو من گفتم نریزی توم اما اون بی اعتنا به من تمام آبشو توم خالی کرد کامل باز شده بودم رفتم دستشویی خودم شستم باز شذه بودم اومدم حالا نوبت من بود اومدم دمر خوابوندمش بی مقدم کردم توش گفت آخ گفتم جوووووووووووووون فک کنم قبل منم به چند نفرر داده بود چون دردی احساس نمیکرد همینتور به تتلمه به زدن ادامه دادم تا آبم اومد خالی کردم توش .
اونم رفتخودشو شست واومد خوابیدیم تو مدتی که اونجا بودم چند بار هم با مهدی گی داشتیم.
امیدوارم خوشتون بییاد.

نوشته: foot ziba

من و مجتبی با هم رفیق فابریک (همکلاسی و هم محله ای) بودیم و قیافه های معمولی داشتیم و داریم. اهل و ساکن یکی از شهرستانهای کوچک استان فارس هستیم، این خاطره مربوط به 8 سال پیشه که من و مجتبی17 ساله بودیم. اسم من هم عباس هست.
یکی از روزها مجتبی سراسیمه اومد پیشم و یه جورایی حال و هواش فرق می کرد و پریشون بود. زودتر از اینکه بخواد موضوعی رو مطرح کنه ازش پرسیدم چته؟ چیه؟ یه جورایی هستی؟ عادی نیستی؟
مجتبی هم گفت یه پسره رو امروز دیدم تو تعمیرگاه آقا اسماعیل کار میکنه ، غریبه هست.
گفتم خوب این کجاش عجیبه که تو رو پریشون کرده؟
مجتبی گفت: آخه تا حالا ندیدمش خیلی خوشکله لامصب.
گفتم: خوشکله لامصب؟!، یعنی چی؟
گفت باید حالشو بگیرم، یه حالی به من بده
من که حسابی گیج شده بودم و تعجب کرده بودم و در عین حال دوزاریم افتاده بود گفتم مجتبی یه چیزی میگیا.
مگه حرفی زده؟ مگه دعواتون شده؟ مگه پررو بازی درآورده؟، برای چی باید حالشو بگیری؟
مجتبی گفت: نه، باید یه حالی بهمون بده.
گفتم چه حالی؟ ، حالشو میخوای بگیری یا می خوای بهت حال بده؟!، گفت: فرقی نداره، باید یه روز حالمونو سرجاش بیاره.
منم عصبانی شدم گفتم یک ساعته هی میگی حالشو بگیرم ، حال بهمون بده. و... بنال ببینم چی میگی. یعنی میخوای ترتیبشو بدی؟
مجتبی گفت: پایه باشی آره
گفتم مگه تو این کاره ای؟ گفت: نه ولی این یه چیز دیگه ست. ببینیش میفهمی.
به مجتبی گفتم بیا بریم ببینیم چجوریه. اونم از خدا خواسته گفت بریم. موتورشو روشن کرد منم نشستم تَرکِش و با هم رفتیم در مغازه آقا اسماعیل، به بهونه باد کردن چرخها پیاده شدیم و مجتبی رفت و شِلنگ باد رو گرفت تا باد لاستیکها رو تنظیم کنه. من هم با آقا اسماعیل که مرد انسان، کار درست و پاکی هست شروع به صحبت کردم ولی از این پسره که مجتبی می گفت خبری نبود. به آقا اسماعیل گفتم شنیدم شاگرد گرفتی؟ اونم گفت آره خواهر زاده خانمم هست از سمیرم اومده اینجا کمک من اسمش پیامه .متاسفانه اهل درس نیست در واقع باباش فرستادتش اینجا از خونه دور باشه و سختیه از خونه دور بودن رو ببینه بلکه سر به راه بشه. (همه این سوالها رو من میپرسیدم تا اوضاع و احوال دستمون بیاد، در ضمن مجتبی اصلا عرضه حرف زدن نداره و همش قمپزه برای همین من جاش حرف میزدم)
در همین حین بود که آقا پیام سر رسید. یک لحظه موندم، قفل شدم وخیره به پیام، از بس این پسر خوشکل بود. اصلا براتون قابل تصور نیست و باور کردنی هم نیست. یک لحظه تو دلم گفتم مجتبی بیچاره حق داشته. پیام واقعا زیبا ، ترکه ای، خوشکل و سفید بود، موهاشم بور بود و لبهای سرخ و زیبایی داشت. چشمهاشم سبز و تا به حال من همچین پسری ندیده بودم.
مونده بودم چی کار کنم. با پیام سلام و علیک کردیم و بعد بلافاصله از آقا اسماعیل خداحافظی کردیم و از در تعمیرگاه اومدیم بیرون. سوار موتور شدیم رفتیم خونه مجتبی. در طول مسیر و خونه ی مجتبی اینا همش درباره این موضوع صحبت می کردیم. در آخر مجتبی از من قول گرفت که یه جورایی پیام رو بهش نزدیک کنم.
چند باری که آقا اسماعیل در ِ مغازه نبود، به بهانه های مختلف می رفتیم اونجا و با پیام همصحبت و دَمخور می شدیم و تو کاراش کمکش می کردیم و کم کم ، بیشتر و بیشتر با هم آشنا شدیم و به هم نزدیک شدیم. این نزدیک شدن در حدی بود که به ما اطمینان پیدا کنه و ارتباط با هم برقرار کنیم. بعد از مدتی که فکر نکنم خیلی هم طولانی بوده باشه (یک هفته بعد) من از طرف مجتبی به پیام گفتم بیاد یه روز عصر بریم باغ مجتبی اینا هم تفریح کنیم و هم گردو بخوریم. پیام هم قبول کرد.
البته هیچ نقشه و فکر خاصی نداشتیم و این هم برای اعتماد و اطمینان بیشتر و محکم شدن رفاقتمون بود تا بیشتر از این به هم نزدیک بشیم.
به مجتبی گفتم که من به پیام از طرف تو گفتم بیاد بریم باغ ، مجتبی هم کلی خوشحال شد اما گفت رضا رو چیکار کنیم؟ اصلا حواسم به رضا ، پسر خاله پیام و پسر آقا اسماعیل نبود. در واقع اگر دعوتش می کردیم شاید از قضیه بو می برد و موی دماغ می شد و حالا هم که دعوت نشده بود خیلی ضایع بود. در هر دو صورت به مقصودمون نمیرسیدیم.
خلاصه از حاشیه ها زیاد ننویسم که حوصلتون سر میره.
فقط اینو بگم که یکی از دوستان مشترکمون توی حرفاش به این موضوع اشاره کرد که رضا برای امتحانِ فلان داره اون روز که قراره ما با پیام بریم باغ، میره شیراز ، و چه خبری از این بهتر. همه چیز جور شده بود و دیگه موی دماغی به نام رضا هم نبود.
صبح روزی که قرار بود بریم باغ همه وسایل رو جور کردیم تا حسابی خوش بگذره و انصافا چیزی کم نذاشتیم و بهترین خوراکی ها رو برای پذیرایی در حد خودمون آماده کردیم (زغال ، جوجه، میوه ، چایی و...)
به پیام هم گفتیم بعد از پایان کارش تو تعمیرگاه بمونه میرم دنبالش. اما من و مجتبی قبل از ظهر داشتیم با موتور از جلوی مغازه رد می شدیم که پیام سوت زد و برامون دست تکون داد. ما هم برگشتیم و بهمون گفت که خاله اش اجازه نداده بریم باغ، اصلا انگار روم آب سرد ریخته باشن. مجتبی رو که دیگه نگو و نپرس.
با ناراحتی و دلسردی خداحافظی کردیم و مونده بودیم چیکار کنیم. تا اینکه من گفتم با این زبونی که من دارم بریم با خانم آقا اسماعیل (ننه ی رضا) صحبت کنیم. رفتیم دم در خونشون و از هر چیزی گفتیم تا ننه ی رضا رو راضی کنیم. گفتم رضا که نیست این بنده خدا اینجا تنهاست و ما هم حسابی تدارک دیدیم. در ضمن قراره درباره درس خوندنش باهاش حرف بزنیم که تغییراتی در خودش بده. (مجتبی هم انصافا درسخون بود) و کلی چیز دیگه گفتم. تا اینکه ننه ی رضا راضی شد. خبرو سریع به پیام منتقل کردیم و اونم از خونه ی خاله اش پرس و جو کرد و مطمئن شد و قرار شد طبق برنامه قبلی بریم باغ. (برای آقا مجتبی چه زحماتی که نکشیدم و چه کارهایی که نکردم Big Grin)
موقع رفتن به باغ به مجتبی گفتم اول برو دنبال پیام بعد بیا دنبال من. مجتبی گفت اگه تو نباشی من نمی تونم ، اگه پیام دوباره گفت نمییام چی؟ اونوقت چیکار کنم؟ ، منم گفتم همینی که گفتم ، میخوام وقتی مییای دنبالم پیام رو سوار کرده باشی تا من پشت سرش بشینم و تا باغ باهاش صحبتهای سکسی بکنم ببینم عکس العملش چیه. از پشت بهش نزدیک هم بشم. یک دفعه مجتبی داغ کرد که نه ، اینطوری نه.
ولی بعدش دید چاره ای جز این نداره و قبول کرد.
آخرای تابستون بود و هوا هنوز سرد نشده بود و خیلی گرم هم نبود. مجتبی طبق قرار رفت دنبال پیام و بعد هم دنبال من.
من نشستم پشت پیام و سه ترکه میرفتیم به سمت باغ کلی حالی به حالی شدم. با پیام بحث سکس رو وسط کشیدمو دیدم اصلا اهلش نیست فکر کردم کارم سخت شده ولی پیام درباره مسئله سکس زیاد می پرسید. این رو هم بگم که پیام 2 سال از ما کوچیکتر بود و تقریبا 15 ساله بود. در حین جواب دادن به سوالاتش خودمو بهش نزدیکتر کردم و کیرمو چسبوندم به پیام. کیری که شق شده بود و توی تکونهای جاده باغی حسابی حال می کردم و توی اون همه تکون خوردن موتور حسابی حالی کردم. وقتی رسیدیم روم نمی شد پیاده بشم و 100 تا بهونه الکی که یادم هم نیست آوردم. مجتبی و پیام وارد باغ شدن و رفتن وسایلو بچینن زیر یکی از درختای باغ. من هم کمی معطل کردم و بعد از اینکه کیرم خوابید رفتم پیششون.
پیام واقعا زیبا و ترکه ای، خوشکل و سفید بود، بور هم بود و لبهای سرخ و زیبایی داشت. چشمهای سبز ، و تا حالا من همچین پسری به این زیبایی ندیدم.
بعد از چیدن وسایل شروع کردم به باز کردن بحث و به مجتبی هم اشاره ای کردم که مشارکت کنه و مثل کر و لال ها منو نگاه نکنه. (البته کاش ساکت می موند. Big Grin )
البته از خوشکلی پیام قبلا هم باهاش یخورده حرف زده بودم.
از خوشکل بودنش باهاش حرف زدم و تا اونجا که دیگه دیدم نمیشه حاشیه رفت بهش گفتم پیام لخت شو پاهاتو بذار تو آب یه حالی ببر ما هم بدنت رو ببینیم ، ما هم یه حالی ببریم. (با خنده و شوخی گفتم) ، پیام چیزی نگفت اما پاچه شلوارشو زد بالا و همونطور که روی زیرانداز نشسته بود پاهاشو گذاشت تو آب. من هم سریع از موقعیت استفاده کردم و پاهامو گذاشتم تو آب، و سر شوخی رو باز کردم و شروع کردم به آب پاشیدن رو سر و صورت و لباس پیام و خوب خیسش کردم و نتیجه این کارم این بود که مجبور شد لباسشو در بیاره. (فقط تیشرتشو درآورد اما شلوارش تنش بود)، بعد از اینکه لخت شد چشمای مجتبی داشت از حدقه در میومد و از این طرز نگاهش خندم گرفته بود. پیام هم فهمیده بود که خبراییه. هوش از سر من و مجتبی پریده بود. همینطور بر و بر نگاهش می کردیم. پیام هم برای اینکه جو رو عوض کنه گفت بیاد ورق بازی کنیم.
در حین بازی من همش سر به سر پیام می ذاشتم با پاهام پاهای پیام رو لمس می کردم و نوازش می کردم. مجتبی هم که دیگه خجالتش رو کنار گذاشته بود و کارای منو تکرار می کرد.
حسابی هم گرسنه بودیم و تازه میخواستیم جوجه ها رو کباب کنیم. بعد از کباب کردن جوجه ها ، شروع به خوردن ناهار کردیم. من آخرین جوجه رو که می خواستم بخورم مالیدمش به نوک سینه پیام و گذاشتم تو دهنمو گفتم وااااااااااااای چه مزه ای!، پیام گفت وای دیوونم کردین شما دو تا. منم گفتم هنوز مونده تا دیوونه بشی ، زوده هنوز، با این حرف من همگی خندیدیم و شروع به جمع کردن وسایل و بساط ناهار کردیم و لَم دادیم. پیام روی دست راستش خوابیده بود و من هم پشت سرش رفتم و خودمو از پشت چسبوندم به پیام، پیام چیزی نگفت، مجتبی هم روبروی پیام و روی دست چپش دراز کشید طوری که رو در روی هم بودن. من از پشت و از روی شلوار کیرمو می مالوندم به پیام، پیام چشماشو بسته بود و چیزی هم نمی گفت. مجتبی هم که منتظر همچین لحظه ای بود و تا این صحنه رو دید از موقعیت استفاده کرد و لباشو گذاشت روی لبای پیام و شروع کردن به لب بازی و لب گرفتن. عجب فضایی شده بود.
بعد از چند لحظه کوتاه مجتبی سریع شلوار و شرتشو درآورد و دوباره سر جاش دراز کشید. منم سریع شلوارو شرتمو کشیدم پایین و شلوار و شرت پیام رو هم تا زانوهاش کشیدم پایین و کیرمو گذاشتم لای پاهاش. خیلی بدن سفید و سکسی داشت. آدم به شدت تحریک میشد. مجتبی از پیام خواست که کیرشو ساک بزنه اما پیام توجهی نکرد و خود مجتبی مجبور شد کیرشو ببره سمت دهان پیام و کیرشو بذاره رو لباش. پیام هم بدون معطلی کیر مجتبی رو گذاشت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن. قیافه مجتبی دیدن داشت. به شدت حشری شده بود و من از این حالتش خنده ام گرفته بود. همه ی کاراش رو با عجله انجام می داد. من هم که با رون و کون پیام مشغول بودم. حشرم زده بود بالا، بعد از چند لحظه مجتبی آبش اومد و آبشو خالی کرد رو سینه ی پیام که البته رو زیرانداز هم ریخت. پیام هم با حالتی مثل تنفر سریع بلند شد و پرید توی جوی آب و تن و بدنش رو می شست. بعد از اینکه کارش تموم شد با لباساش خودشو خشک کرد و اومد سرجای قبلیش دراز کشید اما این بار رو به سمت من. منم معطل نکردم و کیرمو گذاشتم تو دهنش و تو دهنش تلمبه میزدم. کیرمو خیس خیس کرد و حسابی حالی به من میداد. مجتبی هم دوباره رفت پشت پیام دراز کشید و کیرشو گذاشته بود لای پای پیام و حالی می کرد.
کیرمو از دهن پیام درآوردم و دورتا دور صورتش می مالیدم و دوباره می کردم تو دهنش. این کارو چند بار تکرار کردم. کیرمو به گردن و نوک سینه هاش می مالیدم و حسابی حال می کردم. کیرمو به کیر پیام می مالیدم و ازش لب می گرفتم. بعد از این لب گرفتنا به مجتبی گفتم به پشت بخواب و پیام رو به سینه روی مجتبی خوابوندم طوری که سینه به سینه هم بودن و از همدیگه لب می گرفتن. مجتبی هم کیرشو از جلو گذاشته بود لای پای پیام و زیر تخمهاش. منم از پشت رفتم تا کیرمو بکنم تو کون پیام و همین کار رو بعد از کلی تقلاکردن و وقت گذاشتن و بازی کردن با سوراخ پیام انجام دادم. و حالا دیگه کیرم تو کون پیام بود و شروع به تلمبه زدن کردم. کونش خیلی نرم و سفید و خیلی خیلی گرم بود. انگار دمای بدنش با بقیه آدما فرق داشت. کیرم داشت از شدت گرما می سوخت.
با هر بار تلمبه زدن احساس می کردم که از سنم کم میشه و دارم بچه تر میشم. نمیدونم چطور شد که دیدم مدل سکسمون عوض شده و من متوجه نشده بودم. مجتبی کیرشو دوباره گذاشته بود تو دهن پیام تا براش ساک بزنه.
در لحظه پیام هم داشت کون میداد و هم داشت ساک میزد. مجتبی که یکبار آبش اومده بود دیگه اصلا جون نداشت و فقط آه و اوه می کرد. مجتبی بلند شد و رفت سس گوجه فرنگی رو آورد و مالید به کیرش و سراسر کیرشو سسی کرد و بعد با فشار فرو کرد تو دهن پیام. پیام بیچاره چند بار کیره مجتبی رو پس زد اما هر بار مجتبی به زور فشار میداد تو دهنش و مجبورش می کرد که ساک بزنه بعد از چند بار دیگه پیام همچین کیره مجتبی رو میلیسید که انگار داره سوسیس میلیسه.
من هم بعد از کلی تلمبه زدن آبم اومد و توی کون پیام خالی کردم. چند لحظه همیونطوری روی پیام خوابیده بودم و کیرمو از تو کونش در نمی آوردم. بعدش بلند شدم و رفتم توی جوی آب و کیرمو شستم و اومدم دراز کشیدم و گفتم من حسابی خوابم میاد دیگه کاری به کار من نداشته باشید. اما مجتبی و پیام همینطور داشتن سکس می کردن و کیر همدیگرو میخوردن. مجتبی برای بار دوم آبش اومد ولی نمیدونم چرا کیرش نمی خوابید و این بار رفت سراغ کون پیام. بعد از چند لحظه دیدم طاقت نمیارم. بلند شدم و رفتم کیره پیام رو کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن. اولین بار بود که یه کیر تو دهنم بود. البته کیرش متوسط بود و خیلی بزرگ نبود. نذاشتم آبش بیاد و بریزه تو دهنم. کل بدنشو لیس میزدم از کیرش تا نوک سینه هاش، و اینبار کیرمو کردم تو دهن پیام و سرشو گرفتم تو دستام و عقب و جلو می کردم. حس می کردم که کیرم به لوزه اش می رسه و حسابی حال می کردم. پیام حالت تهوع بهش دست داده بود و حسابی قرمز شده بود و این قرمز شدن به خاطر سفیدی پوستش خیلی معلوم بود.
دیگه نمی دونستم چیکار کنم، یه فکر شیطانی به ذهنم رسید و اونم کون مجتبی بود. همینطور که مجتبی در حال کردن پیام بود من هم از پشت رفتم و کیرمو گذاشتم رو کون مجتبی تا عکس العملش رو ببینم، اما مجتبی سرگرم سکس با پیام بود، برای همین هم کیرمو گذاشتم لای پای مجتبی و یه لاپایی هم با مجتبی زدم که اصلا با پیام قابل مقایسه نبود. بعد از چند لحظه تقریبا آب هر دو تاییمون در یک لحظه اومد و من آبمو بین پاهای مجتبی خالی کردم و مجتبی هم آبشو توی کون پیام خالی کرد.
بعدش بلند شدیم و خودمونو شستیم و لباسامونو پوشیدیم و رفتیم برای چیدن و خوردن گردو و حسابی دستامونو سیاه کردیم. در حین خوردن گردو هم مجتبی دست وردار نبود و مدام کیرش سیخ بود و اصلا نمی خوابید. از اون موقع به بعد خیلی با پیام نمی گشتیم تا تو شهر ما که خیلی شهر بزرگی نیست تابلو نشیم. اما هر از گاهی هر سه با هم و یا دوتایی (من و پیام ، مجتبی با پیام) با هم سکس داشتیم. چه تو باغ چه تو خونه.
نویسنده: عباس ، مهر ماه 1392

سلام دوستان عزيز
اين خاطره كاملا واقعي هست و فقط اسم ها رو تغيير دادم كه از ابروريزي جلو گيري بشه...
من برديا 19 سالمه و مقيم بندر بوشهر هستم . از 7 , 8 سالگي پسراي فاميل و همسايه منو ميمالوندن و منم ديگه عادت كرده بودم , كم كم خودم هم خوشم اومده بود , ديگه كارم به جايي رسيده بود كه خودم ازشون ميخواستم كه منو دستمالي كنند ...
سال ها گذشت و اين عادت تبديل شده بود به تمايل جنسي من و از من يك گي ساخت .
حالا ميرم سر اصل موضوع : يك روز سرد زمستون (سال 1391) با يكي از دوستام برايه خريد به مركز تجاري زيتون رفته بودم نزديك به نيم ساعت توي مغازه ها علاف بوديم و در اخر چيزي كه چشممو بگيره پيدا نكردم . خسته بودم و هم گشنه براي همين به دوستم پيشنهاد دادم كه براي خوردن شام به رستوران زيتون بريم . در حال حركت به رستوران بوديم كه يك دفعه چشمم افتاد به يك پسر خوش قيافه و خوش تيپ كه كنار در رستوران ايستاده بود , براي من اين قدر جذاب بود كه حتي خستگي و گشنگي هم فراموشم شد . نميتونستم كه پا پيش بزارم ولي دلم هم بد جور پيشش بود , وقتي رسيدم خونه مستقيم رفتم سمت لپ تاپم و وارد فيس بوك شدم , تمام گروه هايه بوشهري رو گشتم تا بلاخره موفق شدم كه پيداش كنم . سريع يه پيج فاك (جعلي) ساختم كه با اسم و عكس يه دختر بود و اددش كردم , اخراي شب طرف ساعت 1 بود كه اكسپت كرد .
شروع كردم به چت كردن و مخ زني , اونم باورش شد كه من دخترم واسه همين خيلي زودتر از اون چيزي كه انتظارشو داشتم اسم (يوسف) و شمارشو بهم داد . واسه اطمينان بيشتر با يكي از خط هاي ايرانسلم بهش زنگ زدم و وقتي مطمئن شدم كه شماره خودشه توي فيس بوك بلوكش كردم و اون خطي هم كه باهاش به يوسف زنگ زدم رو خاموش كردم .
تا مدت ها با خط هاي مختلف بهش زنگ ميزدم اما از ترس اين كه دست رد به سينم بزنه يه كلمه حرف هم نميزدم .
اين جريان تا بعد از تعطيلات عيد سال 1392 يعني 3 ماه بعد از اينكه براي اولين بار ديدمش ادامه داشت و بلاخره يك روز عظممو جذب كردم و باهاش تماس گرفتم . اولش واقعا خجالت ميكشيدم كه كل ماجرا رو بهش بگم اما دلمو به دريا زدم و كل ماجرا رو براش گفتم و اونم در جواب بهم گفت گمشو ...
واقعا ناراحت شدم و واسه اينكه چنين كاريو كردم خودمو سرزنش ميكردم اما بعد از 10 دقيقه خودش اس ام اس داد و گفت :
اگه ميخواي با من باشي بايد حسابي خرجم كني و واسه شروع كار بايد 100هزار تومن به حسابم بريزي ...
من كه واقعا گيج شده بودم , اخه تا جايي كه من ميدونستم مفعول پول ميگيره نه فاعل !!!
اما اينقدر خر شده بودم كه گفتم سنگ مفت گنجشكم هم مفت واسه همين انگار اسكولا پولو به حسابش ريختم و بعدش بهش زنگ زدم و قرار گذاشتم كه شب توي خيابون امام رضا ( بوشهري ها ميدونن كجاست) ببينمش, اونم قبول كرد .
شب خودمو حسابي تميز و شيك كردم و رفتم سر قرار , با يه 206SD اومد دنبالم . وقتي سوار شدم اينقدر استرس داشتم كه احساس سرما ميكردم , قبل از اين كه حركت كنه ازم چندتا لب گرفت و كلي مالوندم , منم از اينكه بلاخره به عشقم رسيده بودم خوشحال بودم .
وقتي حركت كرد مستقيم رفت طرف خروجي شهر .
شكه شده بودم اخه گفته بود خونشون طرف مركز شهره . ازش پرسيدم كجا داري ميري؟؟ گفت ميخواد اولين سكسمون توي ماشين باشه واسه همين من هم باورم شد .
از شهر خارج شديم و رفتيم سمت نيروگاه اتمي بوشهر كه اطرافش كلي بيابونه .
يك دفعه جلو يه پرايد نگه ايستاد . گفتم چرا ايستادي؟؟ گفت همينجا ميخوايم سكس كنيم !! گفتم اما 3 نفر تو پرايده هستن !!گفت اشكال نداره دوستامن و تازه منه الاغ دو هزاريم افتاد اما ديگه خيلي دير شده بود ...
هر چي التماس كردم به تخمشون هم نگرفتند .
درسته كه من گي مفعول بودم اما ديگه جنده نبودم . خيلي مقاومت كردم و اونا هم تا تونستن كتكم زدن. من هم از ترس اينكه بخوان بازم منو بزنن تسليم شدم و فقط مثل بچه 5 ساله ها گريه ميكردم .
هر كدومشون 2 تا 3 بار منو گاييدن و بعدش يوسف نامرد منو سوار ماشينش كردو رسوندم به محله اي كه توش زندگي ميكردم . تو راه برگشت كه بوديم پررو ميخواست خرم كنه كه باز بهش كون بدم اما از اون شب تا به امروز يعني (1392/06/30) حتي يك بار هم با كسي رابطه اي نداشتم و به تازگي با يك دختر دوست شدم و ميخوام كه همه اون خاطرات تلخ رو بريزم دور...
اميدوارم روزي برسه كه همه به الايق هم احترام بگذاريم و به هم دست درازي و توهين نكنيم.....
منتظر نظرات خوب شما هستم . سعي كنيد توهين نكنيد . مرسي

نوشته: بردیا

پیشه یعنی چهار شنبه سوم مهر
من شیش ماهی میشه که این سایت نظرمو به خودش جلب کرده و باید اعتراف کنم داستان هایی رو که درباره ی گی میخوندم خیلی واسم جالب بود و همین هم باعث تحریک من نسبت به بهترین دوستم رضا شد از هپین الان بگم داستان من واقعیه و از سکس خبری نیس چون حتی فکر سکس با کسی که دوسش دارم حالمو به هم میزنه
من رضا رو خیلی دوس داشتم و دارم حتی الان بیشتر ولی امید وارم ادامه ی کارامون باعث جداییمون نشه ...
داشت بارون میومد منم از پله ها اومدم پایین و دوباره یه نگاه با نا امیدی به آسمون انداختم و دوباره خودمو وا سه شلخته بودنم سرزنش میکردم
آخه آدم دو تا چترو تو یه هفته گم میکنه ...
آخه تو یه بار هم ازش ازش استفاد کردی ؟!
بعد دوباره به خودم میام و از ترس این که کسی فک نکنه من دیوونم که با خودم حرف میزنم صدامو میبرم ...
راه میوفتم به سمت میدونی که قرار بود سرویسم ده دقیقه یه دیگه اون جا باشه به سرعت میرم تا زیاد خیس نشم یه نگا میندازم میبینم رضا با همون لباس خودش یا اصتلاحا لباس بیروون واساده ...
جفتمون سر و ته یه کرواسیم هیچ وقت لباس فرم نمیپوشیم
از دور اونو متوجه ی خودم کردم رسیدم بهش مث همیشه دس دادیم ولی من سریع رفتم بغلش کردم نه اون جور که خیلی ضایه باشه ولی تعجب کرد و چیزی نگفت چند دقیقه ای از نخود سیا حرف زدیم تا سرویس بیاد
تاکسی ون اومد و مث همیشه صندلی آخرش خالی بوود همه میدونستن جایه ماست
با این که دوم دبیرستان ولی جفتمون یه هوا کوچیک تر از بقیه میزنیم ولی تو اون ون بقیه یا سال اولی بودن یا راهنمایی خلاصه جو بد نیست و فک کنم بچه ها یه فضول نباشن چون تو راه برگشت با رضا حرفا و شوخی ها ناجور میکنم و هی رضا میگه امیر بسه اینه بچن و از این حرفا ...
اومدیم تو بخاری روشن بوود و یکم پنجره رو وا کردم هوای داخل خووب بود چون مدرسه یه تیزهوشان این جا خارجه شهره فک کنم یه نیم ساعتی طول میکشه تا برسیم
تو ماشین هی به این فک میکردم که چه حوری رضا رو متوجه یه علاقم کنم ...
من رضا رو حدود یه سال و شیش ماهی میشه ک میشناسم چون خونه هامون نزدیک همه پارسال هم تو یه سرویس بودیم از همون پارسال حس کردم یه حس هایی بش دارم ولی باور نمیکردم که یه پسر به دوستش علاقه داشته باشه که بعد ها بعد از کلی پرسش و پاسخ و سرچ تو اینترنت فهمیدم کاملا عادیه ...
آروم سرمو گذاشتم رو شونش این رفتارم رو قبلا هم تکرار کرده بودم چون اکثرا پیش هم میشستیم حتی تو کلاس هم همین کترو میکردم مت و رضا ردیف آخر کلاس سی و پنج نفره میشینیم ک رشتمون ریاضیه ...
رضا هم همون طور بی حرکت بیرون و نگا میکرد تا رسیدیم مدرسه ...
زنگ اول اصلا نفهمیدم چه طور گذشت تا زنگ تفریح خورد و من هم خیلی بابت زنگ خوش حال بودم بعد از خرید از بوفه گفتم رضا بریم پشت حیاط مدرسه ...
آخه مدرسمون خیلی بزرگه حیاط پشتش هم یه دیوار تازه ساخت داره که به جنگل ختم میشه
مخالفتی نکرد و رفتیم اون جا خلوط بوود کسی هم به ما کار نداشت دستشو گرفتم با این که میشد تعحب و از چهرش خوند ولی چیزی نگفت باروون خیلی آروم میزد و واقعا صحنه ی زیبایی بود به رضا گفتم یه چیزی بگم بم نمیخندی ؟
با چشاش منتظر حرفم بود و منم گفتم دیوونه نمیدونم چرا یه جوری میشم وقتی میتونم دستاتو تو دستم بگیرم ... سکوت کرد و ادامه دادم احمق دوست دارم میفهمی ؟
رضا شکه شده بوود و گفت فکرشو میکردم اینو بشنوم تو این هفته اصن رفتارات یه جور دیه بوود خیلی رو حرفام و کارام حساس شده بودی ...
منم سکوت کردم ولی دستشو محکم تر فشار دادم که خود رضا دوباره گفت منم دوست دارم ولی واسه این خودمو سرزنش میکنم ...
منم که انگا قند تو دلم آب میکردن گفتم این که عیبی نداره عزیزم ...
از حرفم جفتمون خندیدیم تو حال بودم که یهو صدای زنگ مث پتک خورد تو سرم ...
مجبور بودم دستشو ول کنم و بریم کلاس
تو کلاس هم چیز زیادی از درس نفهمیدم منتظر زنگ خوردن بودم که بالاخره خورد رضا داشت میرفت پایین چون باروون بند اومده بوود هوا عالی بوود و یه رطوبت خاصی داشت ...
دستشو گرفتم نزاشتم بره گفتم بمون کارت دارم اونم رف تو فکر تا همه بچه ها رفتن پایین
برگشت بم گفت چته نکنه لب میخای ...
از حرفش داشتم از خنده روده بر میشدم که گفتم خیلی بدی زدی تو ذوقم ...
خنده هامون بلند بوود و ناظم رو کشون تو کلاس دید من لب پنجره نشستم و رضا جلوم واساده داد زد گف بچه بیوفتی سقت شی پدرت یقه ی مارو میگیره ...
این یکی ناظممون خیلی لحجه داشت خنده هامونو خوردیم و زدیم بیروون ولی تا رفتیم زنگ خورد ...
تصمیم گرفتم ول کنم و بزارم واسه زنگ آخر ک ورزش داشتیم از بخت بد من و رضا تو یه تیم نیوفتادیم چون کلا پونزده نفر فوتبال بازی میکردن سه تیمه بودیم اصلا وقت نشد خلوط کنیم که زنگ آخر خورد و رفتیم تو سرویس کسی اطراف و حتی تو سرویس نبود کیفمو از قصد انداختم جولوی رضا اونم بدون این ک من چیزی بگم نشسته خم شد که ورش داره منم سریع رفتم از پشت گرفتمشو لبمو گذاشتم رو گردنش با این که عرقی بوود ولی بوی بدی نمیداد گفتم بلند شی همه میبینن خندید و گفت خب دیوونه الان یکی میاد زشته منم ولش کردمو بلند شد بر گشت بر و بر منو نگا میکرد که باهم مث احمقا خندیدیم
کم کم داشت باروون شروع میشد راننده که راه افتاد دیدم همه دارن بیروون و دشت و کوه اطراف شهر رو نگا میکنن و کسی توحهش به ما نست خیلی آروم خودمو نزدیک گردنش کردمو گرندنمو گذاشتم رووش تقریبا بغلش کرده بودم که دیدم بچه ها دارن پچ پچ میکنن رضا هم در گوشم با خنده گقت دقیقا داری چه غلطی میکنی منم خودمو جمع و جور کردم و سرمو طوری ک کسی شک نکنه تکیه دادم ب شونش ....
بالاخره رسیدیم شهر و به رضا گفتم تا خونتون میام با این که جاشو بلد بودم به همین بهونه راضیش کردم رسیدیم دم در خونشون گفتم اف اف رو نزن با کلید باز کن تو پارکینگ کارت دارم !
دوباره همون خنده ای رو تحویلم داد که عاشقش بودم رفتیم تو پارکینگ و داشتیم میرفتیم طبقهی دووم که خونشون بوود گفتم بریم پشت بوم باید ویوی خکبی رو جاده داشته باشه ... که حرفمو قطع کرد و گفت تو که فقط واسه ویو میخای بری بالا
خندمو جمع کردمو با هم یه طبقه دیه هم رفتیم رسیدیم به در پشت بووم رف در و وا کنه که بازو گرفتم گفتم کجا برش گردوندمو چسبوندمش به دیوار چشاشو بسته بود منم همین کارو کردمو لبمو گذاشتم رو لبش جفتمون ناشی بودیم و یه دقیقه لب میگرفتیم و یه دقیقه مث احمقا تو بغل هم میخندیدیم که دستامو از زیر دو تا کتفش بردم پشتشو محکم به خودم فشارش دادم گفتم دوست دارم لب آخر و هم که در واقع بوسه بود و مکیدن نبود دادمو تا پارکینگ با هم رفتیم و خدا حافظی کردیم و الان هم که شب جمعست و واسه دیدنش لحظه شماری میکنم ...
واسمون دعا کنین و ممنون ک تا این جا خوندین

نوشته: امیر . تنها 1998

نزدیک 12 سالم بود تازه رابطه داییم باما و خالم اینا خوب شده بود. بعداز دزدی بزگ داییم سر خوردن ارث خواهراش.
خلاصه اینکه یه روز داییم با پسر داییام اومد خونمون گفت بچه هارو میخوام ببرم سینما از بین خواهرا و برادرم فقط من حاضر شدم که برم. داییم گفت پس اشکان امشب خونه ما میمونه...
اونشب خونه دایی موندم فرداییش با پسر داییام رفتیم فوتبال تا ظهر بازی کردیم بعد که اومدیم خونه داییم گفت برید حموم؟ من خجالت کشیدم تا اینکه داییم گفت با هم میریم. خلاصه خودمونو شستیم داییم زود تر رفت من موندمو دوتا پسر داییام .شروع کردن پرسیدن مال تو چقدریه ؟ کوچیکه ؟ بزرگه؟ تا اینکه امید کیرشو درآورد. خوابیده 8 سانتی میشد بعد آرمان کیرشو در آورد خوابیده 4سانتی میشد. نوبت من شد آوردم بیرون دقیقا بینابین بود خندیدیم اومدیم بیرون .بعداز ظهر داییم منو رسوند خونه.(امید 2سال ازمن بزرگتر بود ؛ آرمان 1 سال کوچیکتر)
گذشت وگذشت تااینکه یه شب منو داداشم و پسر داییام خونه خالم موندیم. پسرخالمو داداشمو امید کنار هم منو آرمان هم کنار هم. خوابیدیم یهو دیدم یه حس عجیبی دارم ترسیدم پاشدم دیدم آرمان داره با کیرم ور میره دهنم خشک شده بود هم ترسیده بودم هم لذت میبردم شلوارشو کشید پایین کونشو گذاشت طرف من ؛جفت کرده بودم یه نگاه به اون 3تا کردم دیدم مثل خرس خوابیدن تازه آیت الکرسی رو حفظ کرده بودم تا شروع به خوندن کردم کون داغشو چسبوند به کیر شق شده من بدبخت متاسفانه نتونستم آیت الکرسی رو ادامه بدم از طرفی میتر سیدم برگردم اون بذاره رو کونم یهو به فکرم رسید برم دستشویی؛اما آرمان انگار کل نقشش این بود تا رفتم تو اونم اومد(دستشویی تو حیاط بود) گفتم میترسم . گفت با امید خیلی از این کارها میکنم نترس عادت دارم. کیرم رو در آورد تف زد و شروع کرد برام جلق زدن به اوج اوج لذت رسیدم یهو دیدم یه آب سفید رنگ از کیرم اومد بیرون با شدت زیاد. چشاش برق میزد دستشو شست و رفت . من موندمو کیرم با ترسی که این دیگه چی بود از کیرم در اومد . از ترس گریم گرفته بود خلاصه خودمو تمییز کردم رفتم خوابیدم. قبل از خوابیدن آرمان بهم گفت سبک شدی؟ منم محل سگ نذاشتمش و خوابیدم . اون شب لعنتی هم گذشت.
صبح شد بعداز صوبحونه به ارسلان داداش بزرگم گفتم بریم خونه خودمون ؛ارسلان گفت ما موندیم که با احمد(پسرخالم) بریم فوتبال. خنده موزیانه آرمان کونده حرصمو در میآورد. رفتیم فوتبال و کلی خوش گذشت. واقعا یادش بخیر . موقع برگشت آرمان دستمو گرفت که یواش بریم فاصله که زیاد شد ازم بابت حالی که دیشب بهش داده بودم تشکر کرد. گفتم اون چی بود از کیرم در اومد؟ گفت آب کیرت بود. گفتم آب کیر دیگه چیه؟ گفت به بلوغ رسیدی مثل امید . گفتم راستی تو با امید چیکار میکنی؟ گفت هر وقت میریم حموم باید براش جلق بزنم. گفتم همین؟ گفت بعضی وقتا هم کیرشو میذاره لای کونم . گفتم تو چی؟ گفت من کیرم به عمل احتیاج داره. نمیدونستم چش بود هنوز هم نمیدونم .هیچوقت نمیذاشت کسی کیر شق شدشو ببینه.
رسیدیم خونه خاله غا خوردیمو بعد رفتیم...
وای من تو سن 11 سالو خورده ای آبم اومده بود . الان که فکر میکنم میگم لعنت به اون شب.
هیچوقت بعداز اون ماجرا جلق نزدم تا امید بهانه موندن خونه ما رو گرفت؛آرمان فرصت طلب هم بهانه رفتن من به خونه دایی رو گرفت. منم با اصرار دایی رفتم. چشمای آرمان برق میزد منم ضربان قلبم تند شده بود . رسیدیم خونه دایی؛ داشتم لباس عوض میکردیم که آرمان گفت من خیلی دوست دارم ولی تو از من بدت میاد؟ گفتم نه چرا این حرفو میزنی؟ رفتم دستشویی و مسواک اومدم دیدم از رختخواب تو سالن خبری نیست (آخه اولین باری که اومده بودم خونه داییم منو آرمان و امید تو سالن خوابیدیم) داییم گفت اشکان جان چراغ سالن رو روشن میذارم خواستی آب بخوری یا جایی بری نور کافی باشه. آرمان رو تخت خودش میخوابه تو هم روتخت امید بخواب؛شب بخیر . رفت تو اتاق خودشو صدای قفل کردن در اتاقش هنوز توی گوشمه .
رفتم تو اتاق ارمان گفت بیا دیگه میخوام رادیو آمریکا رو بگیرم آهنگ گوش کنیم. رفتم روتخت دراز کشیدم. با رادیو کلنجار رفت تا خلاصه موفق شد .انی و کورس داشتن بلا ای بلا رو میخوندن. آرمان رفت دستشویی منم داشتم رادیو گوش میدادم همش هم خدا خدا میکردم امشب زود صبح بشه. کونده قصه ما اومد و در رو بست و از پشت قفل هم کرد.گفتم چرا قفل کردی؟گفت به همون خاطر که پدرم در اتاقشو قفل کرد . گفتم یعنی چی؟شروع کرد تعریف کردن : یه شب من خوابیده بودم امید منو صدا کرد بیا کارت دارم رفتم ؛ منو برد جلوی اتاق بابا اینا دیدم هر دوتا لخت چشای مادرم با دستمال بسته بابام داره سینه هاشو میخوره منم از ترس دوییدم .با صدای پای من بابا بر میگرده امید رو میبینه؟ بعد امید میادو منو میزنه که چرا فرار کردی؟ گفتم بابا چی کار میکنه گفت داره با مامان حال میکنه بیا ما هم با هم حال کنیم ... اینطوری شد که من شدم آب کیر بیار داداشم. گفتم مگه میشه ؟ گفت امید میگه وقتی بابا میتونه پس ما هم میتونیم.از اون شب به بعد بابام در اتاق رو قفل میکنه. کیرم شق شده بود ولی بد حالتی توی شورتم داشت. گفتم آرمان ولش کن کتاب داری ؟ گفت کتاب چی؟ گفتم هر چی؟ گفت بروس لی خوبه؟ گفتم آره . تا رفت کتاب بیاره کیرمو جابجا کردم ؛نفسم بالا اومد . کتاب رو آورد و اومد رو تخت من . شروع کردیم خوندن و دیدن . یهو دستشو کذاشت رو کونم براش اخم کردم و کتابو بستم . گفتم چنان دادی میزنم که دایی بیادا ؟خر نشو . گفت ببخش منظوری نداشتم ؛ گفتم برو رو تخت خودت دیگه میخوام بخوابم. گفت باشه فقط امید یه سری عکس سوپر داره گفتم با هم ببینیم. عکسارو آورد. نیمه لخت ، سینه و لب گرفتن بود منم تا اون موقع عکس سوپر ندیده بودم. آرمان گفت شرط میبندم کیرت بلند شده؟ تا اومدم حرف بزنم کیرمو گرت و شر به مالش کرد سست شدم و خودمو در اختیارش گذاشتم اونم نا مردی نکرد شلوار و شورتمو در آورد شروکر بازی کردن . شلوار و شورت خودش هم در آورد رفتیم زیر پتو قشنگ گذاشتم لای کونش چند تا تقه زدم آبم اومد. بعداز اون بالای 100 بار باهاش سکس کردم البته فقط در حد لاپایی. تا اینکه من عقد کردم و یه شب آرمان اومد خونه ما تا آخرین سکس رو انجام بده.
اصلا فکرشو نمی کردم ولی وقتی خواب بودم اومد و شروع کرد ساک زدن برای اولین بار بود یکی کیرمو ساک میزد. گفتم آرمان تو هنوز هم ول نمیکنی من عقد کردم؟ قسم داد آخرین باره. ساک زدنو ادامه داد منم بدم نیومد یهدل سیر کیرمو تو دهنش عقب جلو کردم تا آبم اومد ؛ریختم تو دهنش . رفت دستشویی ؛منم کیرمو با دستمال پاک کردم .وقتی اومد گفت حال دیگه مرد شدی مرد باید نترس باشه. گفتم ارمان قول دادی گفت مطمئن باش. الان 34 سالمه 7 ساله ازدواج کردم دیگه رابطه ای با ارمان ندارم. ولی در زمان مجردی 3تا از دوستامو هم گاییدم مخصوصا حمید که هنوز هم هوس شو میکنم. شاید باورتون نشه تمام داستان واقعیه منتظر داستان مجید و رحیم و حمید باشید.

نوشته:‌ ؟‌

اسمم سعید هستش 30 سال دارم.این خاطره رو که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به 7الی8 سال پیش.من قدم 177 وزنم 60 هستش.سبزه ام ولی بدنم سفیده.کونم هم الحق والانصاف خیلی نازه.یه پسر عمه دارم اسمش محمد هستش اونم یه بدنی گوشتی داره قدش یه خورده کوتاهه ولی بدن سفیدی داره.ما جمعی از دوستان بیشتر موقع از مدرسه که میومدیم میرفتیم فوتبال بازی میکردیم یکی از این روزا بعد از اینکه فوتبالمون تموم شد من و پسر داییم تنها شدیم یه خورده در مورد دوست دختر و حرفهای سکسی میزدیم که من بهش گفتم محمد من خیلی دوس دارم یه بارم شده سکس کنم.اصلا امتحان نکردم اونم گفت خب با دوست دخترت برو بیرون.منم گفتم من عرضه اینکارارو ندارم ای کاش یکی پیدا میشد باهاش سکس میکردم خسته شدم اینقد تو حموم جلق زدم.یه دفعه محمد گفت یه چی بگم قول میدی به کسی نگی.منم گفتم باشه.محمد گفت بیا منو تو با سکس کنیم هروقت دلمون خواست همدیگرو ارضا کنیم.من با تعجب گفتم با تو... با اصرار محمد قبول کردم.رفتیم حموم عمومی. هردومون لخت شدیم وای محمد چی کونی داشت کیرشم یه خورده بزرگ بود ولی خوشم اومده بود.رفتیم داخل.هردومون زیر دوش همدیگرو بغل گرفتیم.محمد تو کارش وارد بود.کیرمو گرفت تو دستش بازی کرد وای یه حس عجیبی داشتم.خیلی خوشم اومده بود.منم کیر محمدو گرفتم دستم وای محشر بود دوس داشتم مثل فیلمها بزارم دهنم بخورمش.محمد گفت بیا کیر همدیگرو بخوریم گفت اول تو بخور منم که اماده بودم نشست جلوش محمد کیرشو کرد تو دهنم وای حس عجیبی داشتم خیلی خوشم اومد.یه ده دقیقه براش ساک زدم.محمد گفت دوس داری بخوری گفتم اره.گفت دوس داری کیرمو بزارم تو کونت گفتم اره .خیلی حشرم زد بالا.منو خوابوند رو سکوی حموم.سوراخ کونمو کفی کرد به کیرشم کف زد.گفت آماده ای.گفتم اره .کله شو کرد تو.وای یه خورده دردم گرفت گفتم آی محمد یواش.اون میگفت جان.تو کونی من شدی.یواش یواش کیرشو کرد تو کونم.خیلی درد داشتم اول.ولی بعد از پنج دقیقه دردم کم شد.خیلی داشتم لذت میبردم .دوتا پامو داد بالا کیرشو گذاشت تو کونم.ازم لب گرفت تقریبا دو ساعت تو حموم بودیم.چهار دست منو گایید.من دیگه نا نداشتم.محمد هم بدتر.از اون روز به بعد اکثر روزا میرفتیم حموم سکس میکردیم.اومدم خونه با خودم گفتم سعید کونی شدی حالیته.از اونروز به بعد فقط عاشق کیر شدم.بالای صد بار باهم سکس داشتیم.بعد از دوسال محمد ازدواج کرد.من شدم تنها.دیگه با محمد رابطه ندارم.الان بعد از 5سال دوباره هوس کیر کردم دوس دارم با یکی رابطه داشته باشم که فرد مورد اعتماد پیدا نمیکنم.بجون خودم این خاطراتم واقعیت داره.دوس دارم راهنماییم کنیین که چطوری فرد مورد اعتمادمو پیدا کنم.ضمنا نظررتونو در موردم بگید.ممنون که وقت گذاشتین خاطراتمو خوندین.

نوشته: سعید

من یه پسر 26 ساله هستم اسمم محسن وقتی که دانشگاه شهر محل زندگی دومادمون قبول شدم دیگه خوابگاه نگرفتم رفتم خونه اونا واسه درس خوندن. من درسم خیلی خوب بود بچه زرنگ هم بودم اصلا توی باغ سکس و... نبودم تا اینکه کم کم از دومادمون داشت خوشم میومد ولی باز هم فقط احساس میکردم برادرانه دوسش دارم تا اینکه دیدم همش دارم بهش فکر میکنم که چی میشه باهم یه سکس داشته باشیم و منو بکنه ناگفته نمونه دومادمون راننده بود البته خوشتیپ هم هست.3 سال از دانشگاهم گذشته بود که وقتی شبها خواهرم نبود خیلی دوست داشتم بهش بگم حسابی توی کفش مونده بودم ناخودآگاه توی این بلا سرم اومده بود تا اینکه 1 شب میخاستم بهش بگم گه از شرم داشتم میمردم اومدم بهش پیام دادم که منو بکنه ولی باز گفتم ببخشید با دوستم شوخی دارم اشتباه شده و... تا اینکه بعد از سال سوم دانشگاه دیگه خونشون نرفتم هرچی اسرار کردن قبول نکردم و رفتم با همکلاسیها خونه گرفتم ویه ایرانسل هم گرفتم میدونستم کی خونه نیست همش مزاحم میشدم میگفتم بیا منو بکن از این حرفا ... حسابی توی کفش بودم واسش داشتم میمردم تا اینگه با هزارتا خواهش خودمو معرفی کردم بهم قول داد که از سرویس برگشت منو بکنه تا اینکه برگشتنی دیدم جواب رد داد و بعد از اون یه مدتی باهام حرف نمیزد فکر میکردم شرم داره من که از عشقش شرم حالیم نبود خیلی دوسش داشتم ولی باز به روی خودم نمیاوردم بعد از اون چندبار باچندتا ایرانسل دیگه مزاحمش شدم مطمئن بودم منو میشناسه از پیاماش معلوم بود خودشو میزد به اونراه... تا اینکه 1 روز بعد از 4 سال باز گفتم کیم گفتم که چند ساله دارم واست پرپر میزنم بهم قول داد که منو بکنه گفت یه جوری میکنمت تا زند هایی مزش از یادت نره و حسابی آب و تابش داد ولی بعد از چند روز که معد قرار رسید دوباره زد زیرهمه چی منهم پاک افسرده شدم ودر حسرتش موندم ازش 1 بت ساختم که میپرستمش خونواده هم تحت فشارم میزارن که زن بگیرم ولی من اون رو دوست دارم ودست خودم نیست و غفلط کردم نمیتونم هم از این دام رها بشم بخاطر این چند بار میخاستم خودکشی کنم ولی دلم نیومد بخدا عاشقشم دست خودم نیست وجدانا کمکم کنید بگین من چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟

نوشته: محسن

همزمانسازی محتوا