شما اینجا هستید

گی

عاشق علی آقا شدم

سلام
رضا هستم 20 سالمه. وقتی این داستان اتفاق افتاد که من 13 سالم بود.
تو مراسم عزاداری پدر بزرگم ؛ پسر عموی بابام چایی پخش می کرد منم پست سرش قند تعارف می کردم خلاصه توی یک هفته حسابی با هم صمیمی شدیم. راستشو بخواین من از هیکل پسر عموی بابام خیلی خوشم اومده بود 30 سالش بود 87 کیلو و خوشتیپ و خوش اندام و سینه های های پهن بزرگی داشت یک چیزی تو مایه های سینه های آرنولد.

داستان سکسی:

گی در سربازی

سلام این خاطره واقعی اما اسامی مستعار است ماجرا مال زمستون ۹۱:دوران سربازیم بود توی یکی از پادگانهای زاهدان مشغول سربازی بودم. اوناییکه که اونجا رو دیدن میدونن همه اها لیش تقریبا سیاهن منم کرجی بودم و از بخت بد که بعدا متوجه شدم حکمتی توش بوده اونجا افتاده بودم یک سال خدمت بودم که یک گروه سرباز جدید طبق روال به پادگان واگذار شد از قضا یه بچه خوشگلی بین اونا بود که واقعا بی همتا بود اونم بین اونهمه گر و گور سیا سوخته اوایل فقط یه کم چشمو گرفته بود. اونم چون متفاوت با بقیه بود. اما همین که روزها سپری میشد علاقه من بهش بیشتر میشد باهاش طرح رفاقت ریختم اما لامصب.

داستان سکسی:

گی با معین جونم

با سلام من میلاد 25 سال دارم خاطره ای که می خوام تعریف کنم واقعیه من یه دوست دارم که اسمش معین هستش 8 سالی میشه دوستیم اما من از دوران راهنمایی میشناختمش و حس خوبی بهش داشتم کون تپلی داشت که ادم و جذب می کرد قدش185 و وزنشم 85 واقعن اندام خیلی سکسی داره خیلی وقت بود تو کفش بودم. خلاصه بعد یه مدت دوستی با معین جونم احساس می کردم خیلی دوسش دارم هر موقعیتی گیر می اوردم دیدش می زدم خودش ام فهمیده بود دیدش میزنم به شوخی بعضی وقتا به سینه و باسنش دست می زدم.

داستان سکسی:

کون دادنم به پسردایی

شنیده بودم پسر دایی ام کیرش بزرگ و کلفت هست و چون متاهل بود و از من هم پنج سال بزرگ تر بود دوست داشتم منو بکنه و چون آخر هفته با دوستان تو باغشون مهمونی دورهم میگرفتن و دوستانش هم متاهل بودن و معمولا با خانواده بودن در پی فرصت بودم که شانس از غیب رسید . حالا که راجبش فکر میکنم میبینم اگر این اتفاق رخ نمیداد محال بود من بتونم نتیجه بگیرم از نقشه های خودم و از شانس خودم متشکرم تازه ممکن هست در روزهای دیگر هم باز شاهد چنین برنامه ای باشم .

داستان سکسی:

امیر و بچه خوشگل

وقتی دیدمش با اینکه هیچ شناختی راجبش نداشتم و فقط تو بین دوستان محسن دوستم بود و بدون هیچ تحقیق و بدون معطلی همان شب خودم رو بهش رسوندم و به سه سوت مخش رو زدم و داخل اتاق رختکن تو انبار که همان روز با محسن دیده بودمشون رفتیم خودش منو به آنجا برد من از چشم های روشن و زیباصورت زیبا و اینکه عاشق اون شدم و اندام لاغر و تیپ اسپرت و اینکه کمی تنها که بودم مالوندم و بعد گفت بریم انبار و تو اتاق رختکن منو برد و گفت چه آتیش تندی داری اگر تو اون حال مارو میدیدن چی و من گفتم عشق این حرفا نمیفهمه و باز سمتش رفتم و دوست داشت خوشش میامد و تاحالا کسی سمتش نرفته بود اون موقع تو این فکر نبودم که همچین ناز و

داستان سکسی:

کیر نشان از گاییدن دارد

گشتم تا یک مطب دکتر ترک اعتیاد خلوت پیدا کنم که کسی نشناسد و خلاصه یکی داخل کوچه تابلوی آنرا دیده بودم رفتم و جناب دکتر تنها در مطب خودشان خیلی خوش تیپ و هیکلش هم مناسب بود و انگار که مد فشن بود و من هم که قیافه ام کمی براثر کشیدن شیشه خراب شده اما صورتم هنوز جذاب هست و اندام لاغر و قد بلند تو چشم مردم دیده میشه و صورت جذاب جذب کننده نود درصد از سکس هایم بوده و تیپ اسپرت و مد روز با موهای فشن کوتاه هم تاثیر دارد با دکتر داخل مطب گپ زدیم و من راحت بدون دردسر یا خجالت که مشکل واقعی رو نگویم و فقط بگم میخوام نکشم واونم دوسه تا قرص بده و اصلا ندونه دردمن بیشتر در کجاهست نه من راحت به دکتر گفتم

داستان سکسی:

گی با کارگران ساختمانی

من میلاد هستم 24 سالمه قدم 187 وزنم 80 ، پوستم سفید و بدنم کم مو البته معمولا شیو می کنم.در ضمن خودم نویسنده هستم ، البته نه نویسنده سکس استوری. سکس با پسر رو از 20 سالگی تجربه کردم .داستانی که میذارم اولین داستانیه که تو این سایت می گذارم ومربوط به 4 روز پیشه که واسم اتفاق افتاد. تو کوچمون روبروی آپارتمان ما حدود شش ماهی می شد که داشتن یه ساختمون می ساختن، ساختمون ما 4 طبقه است و ما هم طبقه آخریم این ساختمون هم 4 طبقه بود. حدودا 10 روز پیش رفتم دم پنجره چشمم افتاد به 2 تا کارگر که مشغول سنگ کاری راه پله این ساختمون بودند، یکیشون 27-28 ساله و اون یکی هم 24-25 ساله می خورد.

داستان سکسی:

بهترین بابای دنیا

1 مهر سال 1390 بود من 17 سالم بود از بچه گی دوست داشتم یک بابای جوان خوشتیپ خوش اندام داشته باشم که بهم محبت کنه. آخه بابای خودم اصلا اهل بچه و عاطفه نبود کلا با هم خیلی فاصله داشتیم. همین باعث شده بود خیلی افسرده و گوشه کیر باشم.
وقتی خط اینترنتم خراب شد مجبور شدم برم اداره مخابرات آخه بعد یک هفته گزارش خرابی کسی نیومد واسه تعمیر. خودتون می دونید که اینترنت نباشه ادم حوصلش سر می ره.

داستان سکسی:

جر خوردن زیر کیر پسردایی

سلام اولین بارم داستان مینوسسم
اول داستان بگم خواهشا فحش ندین هر کی توهین کنه انگار به خودش و خانوادش توهیین کرده کرده.
اول از خودم بگم من بدن سفیدی دارم با موهای زرد رنگ که خیلی کمن یا بهتره بگم خیلی کم مو دارم کون بزرگی ندارم اما کونی خیلی سفید و بی مودارم
قبلا بچه هارو میبردم از جمله همین چسر داییم میکردم اما اولین بار که ددادم دارم برااتون ممینویسم

داستان سکسی:

گی سه نفره ما در دوره دبیرستان

من و مجتبی با هم رفیق فابریک (همکلاسی و هم محله ای) بودیم و قیافه های معمولی داشتیم و داریم. اهل و ساکن یکی از شهرستانهای کوچک استان فارس هستیم، این خاطره مربوط به 8 سال پیشه که من و مجتبی17 ساله بودیم. اسم من هم عباس هست.
یکی از روزها مجتبی سراسیمه اومد پیشم و یه جورایی حال و هواش فرق می کرد و پریشون بود. زودتر از اینکه بخواد موضوعی رو مطرح کنه ازش پرسیدم چته؟ چیه؟ یه جورایی هستی؟ عادی نیستی؟
مجتبی هم گفت یه پسره رو امروز دیدم تو تعمیرگاه آقا اسماعیل کار میکنه ، غریبه هست.
گفتم خوب این کجاش عجیبه که تو رو پریشون کرده؟

داستان سکسی:

ماجرای تلخ كه باعث تغيير من شد

سلام دوستان عزيز
اين خاطره كاملا واقعي هست و فقط اسم ها رو تغيير دادم كه از ابروريزي جلو گيري بشه...
من برديا 19 سالمه و مقيم بندر بوشهر هستم . از 7 , 8 سالگي پسراي فاميل و همسايه منو ميمالوندن و منم ديگه عادت كرده بودم , كم كم خودم هم خوشم اومده بود , ديگه كارم به جايي رسيده بود كه خودم ازشون ميخواستم كه منو دستمالي كنند ...
سال ها گذشت و اين عادت تبديل شده بود به تمايل جنسي من و از من يك گي ساخت .

داستان سکسی:

گی در یه روز سرد پاییزی

پیشه یعنی چهار شنبه سوم مهر
من شیش ماهی میشه که این سایت نظرمو به خودش جلب کرده و باید اعتراف کنم داستان هایی رو که درباره ی گی میخوندم خیلی واسم جالب بود و همین هم باعث تحریک من نسبت به بهترین دوستم رضا شد از هپین الان بگم داستان من واقعیه و از سکس خبری نیس چون حتی فکر سکس با کسی که دوسش دارم حالمو به هم میزنه
من رضا رو خیلی دوس داشتم و دارم حتی الان بیشتر ولی امید وارم ادامه ی کارامون باعث جداییمون نشه ...
داشت بارون میومد منم از پله ها اومدم پایین و دوباره یه نگاه با نا امیدی به آسمون انداختم و دوباره خودمو وا سه شلخته بودنم سرزنش میکردم

داستان سکسی:

لعنت به اون شب

نزدیک 12 سالم بود تازه رابطه داییم باما و خالم اینا خوب شده بود. بعداز دزدی بزگ داییم سر خوردن ارث خواهراش.
خلاصه اینکه یه روز داییم با پسر داییام اومد خونمون گفت بچه هارو میخوام ببرم سینما از بین خواهرا و برادرم فقط من حاضر شدم که برم. داییم گفت پس اشکان امشب خونه ما میمونه...

داستان سکسی:

سعید و حسرت کیر

اسمم سعید هستش 30 سال دارم.این خاطره رو که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به 7الی8 سال پیش.من قدم 177 وزنم 60 هستش.سبزه ام ولی بدنم سفیده.کونم هم الحق والانصاف خیلی نازه.یه پسر عمه دارم اسمش محمد هستش اونم یه بدنی گوشتی داره قدش یه خورده کوتاهه ولی بدن سفیدی داره.ما جمعی از دوستان بیشتر موقع از مدرسه که میومدیم میرفتیم فوتبال بازی میکردیم یکی از این روزا بعد از اینکه فوتبالمون تموم شد من و پسر داییم تنها شدیم یه خورده در مورد دوست دختر و حرفهای سکسی میزدیم که من بهش گفتم محمد من خیلی دوس دارم یه بارم شده سکس کنم.اصلا امتحان نکردم اونم گفت خب با دوست دخترت برو بیرون.منم گفتم من عرضه اینکا

داستان سکسی:

عاشق دامادمون شدم

من یه پسر 26 ساله هستم اسمم محسن وقتی که دانشگاه شهر محل زندگی دومادمون قبول شدم دیگه خوابگاه نگرفتم رفتم خونه اونا واسه درس خوندن. من درسم خیلی خوب بود بچه زرنگ هم بودم اصلا توی باغ سکس و...

داستان سکسی:

اولین تجربه ی سکس مهدی

سلام اسم من مهدی و 20ساله هستم
میخوام خاطره اولین سکسم رو براتون تعریف کنم که همون سکس اولم باعث شروع سکس خانوادگی وضربدری شد
یکسال پیش با پسری اشنا شدم به نام افشین کع یک سال از خودم بزرگتر بود .اولین بار افشین وتو باشگاهی که میرفتم دیدم وبعد از مدتی باهم دوست شدیم ویک ماه بعد شده بودیم مثل دو برادر و پامون تو خونه هم بازشده بود

داستان سکسی:

کون سفت ایمان

این داستان و که می نویسم صد در صد واقعی هست داستان سکس من و ایمان مربوط به 10 سال پیش الان 29 سالمه اون موقع من 19 سالم بود ایمان 17 سالش بود دو تامون تو اوج شهوت بودیم مخصوصا من روزی دو بار جلق می زدم تا اینکه ایمان به دادم رسید اما شرح ماجرا ؛ ماجرا از اونجا شروع شد که پدر ایمان که کارمند دولت هم بود قصد داشت خونه قدیمیشون رو خراب کنن اون روز مامان ایمان که با ما نسبت فامیلی داشت زنگ زد خونمون که برم کمک ایمان بقیه داستان از زبان خودم؛ با خوشحالی تمام قبول کردم چون شرح شیطونی های ایمان رو از بچه ها شنیده بودم که به پسر عموم داده بود سریع لباسامو بزاشتمو رفتم سر ساختمونشون تو راه استرس

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - گی