شما اینجا هستید

دوست دختر

عشق زیبایم دلارام

همیشه مهربونی تو چهره معصوم و پاکش بیداد می کرد،نجابتش همه رو محو خودش کرده بودهمه هم دانشگاهی ها بهش توجه ‏می کردن ، از همون روز اول خیلی بهش علاقه پیدا کردم پوست سفید وچشمای آبی و نسبتا درشت و بینی کوچیک وخوش فرم با ‏لبای صورتی و از نظرقد وبالا که قدبلند بود و اندامش عالی بود از چندتا از بچها شنیده بودم که استاد تکواندو هست ،ولی اون از ‏اولین روز دانشگاه با همه سرد ورسمی برخورد می کرد وبه هیچ کس اجازه راحتی نمیداد،واقعا ازش خوشم میومد ایده آل ترین ‏شخص بود برای زندگی مشترک می،دونستم خودم بخوام بهش نزدیک بشم فایده ای نداره وممکن هست ازدستش بدم .به ‏هرزحمتی بود آدرس منزل وتلفنشون پیدا کرد

داستان سکسی:

دوستی و سکس در کیش

سلام دوستان گرامی. من سپهر هستم 32 سالمه. داستانم مربوط به پنج سال پیشه . یادش به خیر . به خاطر شغلم مجبور بودم هر ماه دوبار توی یکی از هتل های مجلل کیش به مدیت سه یا چهار روز اقامت کنم. همین باعث شده بود تا با افرادی که توی هتل کار میکردند تا حدود زیادی آشنا بشم. یکی از این افراد مسئول پذیرش بود . مهشید ، قد 160، چشمهای درشت ، هیکل توپول ولی قشنگ و اخلاقی بسیار تند. ولی از اونجایی که من آدم آرومی هستم کم کم با هم دیگه سر صحبت رو باز کرده بودیم و من هم که به هیچ وجه قصد و برنامه ای برای مهشید نداشتم خیلی راحت باهاش ارتباط برقرار کرده بودم.

داستان سکسی:

سكس با دختری كه 2 سال نديدمش

سلام بروپچ شهواني.خوبيد؟بهمن چه كه خوبيد.
مزه نميريزم.از خودم بگم قدم172 وزنم 73.من پسري بور با موهاي طلاييم.
ميرم سر اصل مطلب.اين خاطره مال 2 سال پيشه
چند وقت بود تو چت با دختري اشنا شدم كه به نظر دختر بدي نميومد.حرف گوش كن بود زياد سر به سر ادم نميزاشت و مهم تر اين كه منو درك ميكرد.

داستان سکسی:

سکس قشنگ با شیوا

سلام دوستان
من بیژن 26 سالمه این خاطره مال هفته قبله (16خرداد 92)

من یه دوست دختر پایه دارم که 20سالشه .خیلی دوسش دارم چون خیلی مهربون و حرف گوش کنه و خیلیم دوسم داره. چندین بار با هم تنها بودیم خونه ما یا خونه خودشون . وقتیی هم کنار هم بودیم واقعا لذت می بردیم چون همو دوست داشتیم و هم واسه هم سنگ تموم می ذاشتیم.توی شب اول فقط کنار هم خوابیدیم.شب دوم تو بغل هم.شب سوم همو بوسیدیمو لب گرفتیم.کم کم به مالش سینه ها و کیر،خوردن سینه و ..... اغلب شب تا صبح کنار هم بودیم بخاطر همین سکسامون با نهایت احساس و معاشقه طولانی بود.

داستان سکسی:

بی لیاقت

اواخر دیماه 1389 بود.من توی کوچه ی بزرگ وخلوت و زیر بارش برف قدم میزدم.هوا به قدری سرد بود که دستهام یخ زده بودن و توان بستن زیپ کاپشنم رو نداشتم.باد سرد به سر و صورتم میخورد و من مجبور میشدم دستمو از جیبم در بیارم و بگیرم جلوی صورتم و توی دستم میدمیدم تا شاید گرم بشم.به راحتی بی حس شدن گوشم،بینیم و گونه هامو حس میکردم.از شدت سرما دندونهام به هم میخورد تا من تو اون کوچه ی خلوت صدایی جز صدای بهم خردن دندونهام،باد و همچنین صدای خرت خرت قدم برداشتن هامو نشنوم.همیشه مجبور بودم روزهایی رو که بارندگی داشتیم از مدرسه تا خونه ویا از خونه تا مدرسه رو پیاده برم،اخه مسیرش پر پیچ و خم بود طوری که ماشین

داستان سکسی:

کون معرکه لیدا

سلام خدمت همه بچه ها.این داستان واقعیته.خوب مسلما بخونید همه متوجه میشید.اول از همه خودمو معرفی کنم.من اسمم دیاکو.بیست و یک سالمه الان.دانشجوی رشته ی حسابداری تو دانشگاه واحد اسلامشهر.خودمم هم بچه همینجام.بچه جنوب تهرانم.تابستون سال 91 بودش.من یه رفیق دارم به اسم لیدا.البته این اسم مستعاره.من یک سالی میشئ باهاش رفیق بودم این دختر خیلی پرو بودش.اول از اشناییتمون بگم که این ابجی رفیق خواهرم بود.ما بچه محل بودیم.خلاصه ما یک سال با هم رقیق بودیم با هم میرفتیم بیرون گه گاهی هم تو ماشین جای خلوت پیدا میکردم میمالیدمش ولی این کارا مثل جق زدن میمونه لذت داره ولی زود گذره.این رفیقم خونه یکی از اقوام

داستان سکسی:

سکس اشتباه من

اسم من وحید(مستعار) 27 ساله شاغل هستم. که با توجه به نوع شغلم با تعدادی از دختران و پسرانی که بصورت پاره وقت و اغلب دانشجو هستند کار میکنم.
داستان من از اونجایی شروع شد که با یکی از دخترها با نام مرجان که حدودا 5 سال از من بزرگتر بود رابطه پیامکی پیدا کردم ابتدا چون بعنوان مسئولش بودم در مناسبت ها برای هم پیامک میدادیم بعد شعر و جمله های عاشقانه و... تا آخر به جایی رسید که تو اغلب داستان ها وجود داره.

داستان سکسی:

مریم، یک اشتباه درست

سلام خاطره ای که می‌خوام بنویسم شاید یکم طولانی باشه از این بابت عذر می‌خوام... من با مریم چند سال پیش دوست شدم یعنی‌ زمانی‌ که سال سوم دبیرستان بودم که واسه کنکور میخوندم و کتابخونه میرفتم. ما با هم تو کیبخن آشنا شدیم و من که هیچ دختری رو تا حالا باهاش دوست نبودم تونستم با کمک راهنمایی دوستام مخشو زدم. خلاصه مثل همهٔ پسرای دیگه کار ما هم به خونه کشید.

داستان سکسی:

قسمت

ساعت تقریبا 3 بود که از سر کار اومدم خونه.خسته بودم حال غذا خوردن نداشتم .به مادرم گفتم می خوابم .هنوز تو خواب وبیداری بودم که حرفهای پدر مادرم در مورد مسافرت به مشهدو شنیدم.حواسمو جمع کردم دیدم درسته .به بهانه اب خوردن بلند شدم واز مادرم پرسیدم اونم گفت شنبه میرن مشهد تا 4 شنبه.نا خوداگاه 1 حس خوشحالی اومد سراغم چون تنها میشدم .ولی 1کم فکر کردم دیدم با سه یا چهار نفری که دوست بودم تو این چند وقته بهم زده بودم و اعصابم بهم ریخت.فقط ایدا بود که من اصلا ازش خوشم نمیومد .چندباری سکس داشتیم ولی بهم حال نمیداد چون خیلی لاغر بود و هرکاری بهش می گفتم می گفت خوشم نمیاد .با مریم هم تازه تو دانشگاه

داستان سکسی:

کردن دختر سفت و سخت

سلام من 26 سالمه و خاطره ای که میخوام تعریف کنم ماله سه سال پیشه سکس زیاد داشتم این به یاد موندنی تر بودبرام شاید برای شمام جالب باشه. فقط یه چیزی بسیار قلط. املایی دارم ایراد نگیرید لطفا من اول ابتدایی رو واسه املا مردود شدم . متنفر بودم ازش. به هر حال . من مغازه عینک فروشی داشتم و یکی از دخترای فروشنده پاساژ با من سلام علیک داشت. طفلک چهره نداشت که برم تو سرش بکنمش اما دوستای خوشکلی داشت . یه روز اومد مغازه من گفت مصطفی چایی داری من که روم باهاش باز بود چایی خشک بهش دادم و گفتم راحله؟ گفت جانم گفتم آجی یه حالی به ما میدی ؟ گفت چی ؟ گفتم اطرافت دوست زیاد داری یک دوست خوب برام جور کن .

داستان سکسی:

من و جی افم و عشقم

خیلی وقت پیش توی چت روم باهاش آشناشدم. هم رشته ای و هم سنم بود.باهاش کلی صحبت کردم و وقتی شمارمو دادم با اکراه قبول کرد.اصلا امید نداشتم ک اس بده.اما ی هفته بعد اس داد.منم وقتی فهمیدم اونه کلی خوشحال شدم.ما خونمون تهران بود و اون کرج.بخاطر همین نمیتونستیم هرروز همو ببینیم و مجبور بودیم فقط یا اس بدیم یا تلفنی بحرفیم.بالاخره یروز قرار گذاشتم برم ببینمش.اون میگفت شاید با دوستش بیاد ولی من اصلا دوس نداشتم یکی اضافه پیشمون باشه.اونم قول داد ک دوستش نیاد.

داستان سکسی:

شرتی که تا زانو رسید

خاطره ای که براتون تعریف میکنم مال اواخر سال نود و یکه اون موقع تازه با مینا آشنا شده بودم.مینا دختر خوبیه، پدرش نظامی هست و اونطور که مینا میگه محیط خشک خونه خستش می کنه.به نظرم مینا هم بیشتر به خاطر محیط خونه و احتیاج به یک همصحبت با من دوست شد.یا بهتر بگم که من مخ اون را زدم!

داستان سکسی:

خواستگاری از دختر فوق سکسی

داستانی که مینویسم مربوط به منو دوست دخترم آیسانه.
بعد آشنایی تلفنی منو آیسان ازخصوصیاتمون میگفتیم.تا اینکه باهم راحت و راحتتر شدیم و بعدا حرفا جنسی هم اضافه شد.یادم میاد اولین باری که آیسانو دیدم رفتم شهرشون.

داستان سکسی:

زندگی سلطان

آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
بازم جمعه بود و از فكر به غروب دلگير جمعه ها داشت روانيم می كرد ، چند وقتی ميشد كه به خواست خودم يه خونه جدا گرفته بودم و تنهايی توی خونه اونم روزهای جمعه خيلی اذيتم ميكرد ،
حالم خوب است
اما
دلم تنگ آن روزهايی شده که می توانستم از ته دل بخندم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر