شما اینجا هستید

دوست دختر

علی و سیما

سلام خدمت دوستان سایت شهوانی
من خیلی وقت نیست میام اینجا اما وقتی داستانها را یخونم میبینم که اکثرشون زائیده ذهن جلاق هستند و دوستان هم که برای خودشون استادی هستند و راست را از دروغ تشخیص میدند .گفتم من هم حالا که وقتشو دارم یکی از داستان هامو براتون بنویسم امیدوارم که دوست داشته باشید و لذت ببرید

داستان سکسی:

سکس با دختر درونم

این داستان با همه داستانایی که خوندی فرق داره رفیق هم خرابت میکنه هم میسازتت انتخاب خوندنو نخوندنش با خودت
همه ما پسر ها یه دختر درون داریم که یه وقتایی به یادش جلق میزنیم یه وقتایی باهاش حرف میزنیم یه وقتایی تو خواب باهاش سکس میکنیم یه وقتایی هم دلمون براش تنگ میشه وقتایی که یه نفر دیگه تو زندگیمونه و شباهتی به دختر درونمون نداره

داستان سکسی:

چتی و سکس با دختر باکلاس

ساعت حدود ٤ بود زدم بيرون ، طبق معمول مقصد نداشتم و بايد خيابان ها را گز ميكردم تا اخر شب شه برم كپه مرگم رو بزارم ، اينطور زندگي كردن برام خيلي بهتر بود لااقل تو جمع دوستام نبودم كه كون به كون سيگار بكشم و شبا تو مستي و چتي بخوابم .

داستان سکسی:

اوه مای گاد کمان کمان

سلام چند روزی بود که داشتم توفیس بوک وقت میگذروندم توی همین چرخ زدن ها از عکس یکی خوشم اومد یک خانم محترم که با ی شال مشکی و یک ژس خوب عکسش رو گذاشته بود.براش درخواست دوستی فرستادم فرداش جواب دا ده بود ازش خوشم اومده بود فکر کردم خانم جا افتاده و مهجبه و خوبی باشه،براش شماره تلفن گذاشتم روز بعد وقتی داشتم ازسرکار برمیگشتم خط تلفنم زنگ خورد شماره غریبه بود .بفرمایید ،امیر اقا ‌،بله شما!من رویا هستم.بجا نمیارم،برام توصفحه فیس بوکم شماره گذاشته بودید.......اصلا باور نمیکردم عمرا زنگ بزنه خلاصه یک ساعتی باهم حرف زدیم میگفت معلمه و بچه اسلامشهر ساعت حدودا ۶شده بود من که کلی خوشال بودم ازش خواهش

داستان سکسی:

زندگی تبدیل به یه خواب شیرین شد

سلام من فرهاد 29 ساله هستمو سه ساله که ازدواج کردم و میخوام داستان زندگیمو خیلی مختصر بگم...زندگی که از جهنم تبدیل به یه خواب شیرین شد!! سال سوم دبیرستان بودم که مامانو توی تصادف از دست دادم و زندگی واسه منو بابام تموم شد و داغون شدیم! دیگه با هیچ کسی رفت و آمد نمیکردیم جز خاله ام! من حسابی درس میخوندمو بابام حسابی کار میکرد عین دوتا موتور!من همیشه واسه مادر گیتار میزدمو میخوندم ولی شبی که خبر فوتشو شنیدم گیتارمو از بالای بالکن تو شمال انداختم بیرون و شکست!(ما شمال بودیم که مامانم فوت کرد) من حسابی درس میخوندم تا دانشگاه دولتی توی تهران قبول شمو بابام تنها نشه!و این اتفاق افتاد!

داستان سکسی:

دختری که تورم کرد

سلام ب دوستان شهوتی خودم میدونم اگه این داستانوبنویسم یا فحش میدید یا خندم میکنید یا مگید فیلم زیاد دیدی ولی من واقعیت روبراتون مینویسم...
داستان من مهرپارسال شروع شد...
ی شب ک داشتم درس میخوندم ی شماره ناشناس روگوشیم دیدم جوابشو ندادم دوباره زنگ زد گفتم نکنه دوستامن جواب ک دادم دیدم ی دختره سریع قطع کردم...
اخه من ب هیچ دختری نخ نداده بودم برا همین از دخترا متنفر بودم اخه یکی ازدوستام بخاطردوست دخترش رگشو زد والان سینه قبرستونه و اون دختره رفته ازدواج کرده

داستان سکسی:

اولین دوست دخترم

سلام دوستان،میخوام داستان اولین سکس خودم رو برای شما بگم.
من خیلی وقته عضو شهوانی و لوتی هستم،ولی هیچ وقت به فکرم نرسید که داستان بنویسم،امروز تصمیم گرفتم خاطرات سکسی خودم رو برای شما بازگو کنم.
قبل از اولین سکسم من یه پسر بودیم تا حدودی اعتماد به نفس پایینی داشتم،همیشه واسم سوال بود چجور این دوستام با دخترا دوست میشن و حال میکنن،تا 17 سالگی کارم فقط و فقط جق زدن پای فیلم سوپر بود Biggrin (مسخره نکنید که خیلی ها اینطور هستند)

داستان سکسی:

کُس ارتعاشی

اسم من مهرداد و اسم کسی که باهاش سکس داشتم زهره است. این یک داستان نیست، یک خاطره واقعی از خودم است.
من اصولا آدم خیلی خجالتی و ساکتی هستم و به قول دوستان خیلی بچه مثبتم، خیلی هم جلق می‌زنم. 25 سال دارم، قد 185، وزن 78، سایز کیر 32 سانت و قطر آن 21 سانت، وقتی خیلی حشری می‌شم سایزش به 35 سانت هم می‌رسه. اندام ورزیده‌ای دارم. از بچه‌گی هر هفته هر روز به باشگاه بدن‌سازی میرم. کلاس کونگ فو و کاراته هم میرم.

داستان سکسی:

روزهای پر دردسر

صبح رفتم سرکار .تو سرویس نتونسته بودم بخوابم، سردرد شدیدی داشتم .کنار بچه ها صبحونه رو زدیم شروع کردم کارای روزانمو انجام دادن.یه حس و حال عجیبی داشتم .همش فکر میکردم میخواد اتفاقیرخ بده.نزدیکای ساعت 10 بود گوشیم زنگ خورد شمارش ناشناس و عجیب و غریب بود جواب دادم اما کسی پاسخ نداد ، خوب که گوش کردم صدای بوق ماشین و رد شدن موتور رو میشنیدم.قطع کردم.یه 10 دقیقه ای گذشت دیدم دوباره گوشیم زنگ خورد .اول صحبت نکردم .بعد چند ثانیه یکی گفت الو الو.اقا مسعود.صدام میاد .صدای یه دختر خانم که برام خیلی آشنا میومد بود.گفتم بله صداتون میاد شما؟

داستان سکسی:

یک شب مهتابی با دختر آفتاب

لعنتی این جاده هم تمومی نداشت همیشه همینطور بود و ایندفعه کمر دردم باعث شده بود که راه طولانی تر بنظر بیاد هوا هم داشت تاریک میشد و رانندگی تو جاده های شلوغ و پر رفت آمد شمال سخت تر میشد اما فکر میترا و دیدنش و ...

داستان سکسی:

عشق اول علی

عشق اول
با سلام خدمت دوستان عزیز.
علی هستم مهندس کامپیوترم میخوام داستان زندگیم رو بنویسم......
بر عکس تمام دوستانی که میان اینجا و از هیکلشون و قدو قوارشون تعریف میکنن و میگن ورزشکار هستن بنده یه مقدار تپلم ولی قدم بلنده و چشمام هم زاغ در کل متوسطم؛ زیاد خوشگل و خوش تیپ نیستم.

داستان سکسی:

ناهید عزیزم

ریتم ملایم آهنگ توی سرم پبچیده بود و توی دنیام خودم بودم که با صدای خنده دختری به خودم اومدم. رد صدا رو دنبال کردم. چشماش هم مثل صداش جذاب بود. چند قدم اخر رو تند تر برداشت و چنتا صندلی اونطرف تر کنار مادرش نشست. نمیتونستم نگامو ازش بگیرم. زیبا و جذاب بود و به همون اندازه باوقار. وقتی اتوبوس اومد خدا خدا میکردم جایی بشینه که بتونم ببینمش. مطمئن بودم حتی بهم نگاه نمیکنه. فقط دیدنش برام کافی بود ولی وقتی نگاهش به نگاهم گره خورد یه حسی بهم گفت اون مال منه. با هر سختی ای که بود شمارمو بهش دادم . الان دیگه نگاهم به چشماش نبود. فقط دستاشو نگاه میکردم که شمارمو دور میندازه یا نه.

داستان سکسی:

بالاخره کردمش

میدونم که خیلیا میان و میگن که چه آدم عوضی یا کثیفی و از این حرفا ولی من یقین دارم هر کسی هم جای من بود دیگه فکرش کار نمیکرد و شرافتش هم تعطیل میشد عده خیلی محدودی میتونن خودشونو کنترل کنن ولی من نتونستم و بالاخره کردمش

داستان سکسی:

جا ماندن کاندوم تو بدن طرف

با عرض سلام و خسته نباشی خدمت کسی که داره میخونه این داستانو... الان سوم آبان 92 ساعت 11:30.
اسم من حامده، 24 سالمه، اهل شمالم.
اهل دروغ و گزافه گویی نیستم و امید وارم که خوشتون بیاد. من تجربه سکسی زیاد دارم و به جرات میگم این کارا افتخار نیس. من شاید 200-300 تا داستان سکسی خوندم و مطمئنم که 90%ش دروغه و ساختگیه. این داستان چون فقط برام یه سکس نبود و خاطره خنده دار بود مینویسم. اینم بگم. بجای کس نوشتم کوس چون با کس اشتباه نشه. نگین بی سواده ها.

داستان سکسی:

سکس با انار پس از 5 سال

سلام به همه اعضای شهوانی و البت کس هایی که داستانم رومیخونن این داستان برمیگرده به1ماه بیش که من بلاخره به ارزوم رسیدم .من داخل یه شهرستان زندگی میکنم که دوتا دانشگاه داره ازاد وبیام نور یه دختری بود همسایمون که یه اندام گوشتی و تپل داشت که من از وقتی رفته بودم تو سن جلق همزمان با بالاوبایین کردن کیرم تو حمام تنها تکه کلامم شده بودانار انار انار انار بیا به بالینم اخه اسمش روگذاشته بودم انار لامصب بد تیکه ای بود حتی میخواستم برم خاستگاریش ولی حیف که اه دربساط نداشتم این دختر تریپ مذهبی بود اخه باباش استاد دانشگاه بود دوره دبیرستان کوچکترین محلی به من نزاشت تارسیدیم به کنکور که انار پیام

داستان سکسی:

عاشقشم

سلام به بروبچه هایه گل شهوانی, من تازه عضو شهوانی شدم ولی از دو سه سال پیش داستانها و کامنتهاتونو میخوندم.
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به یه ماه پیش.
من تا قبل از این ماجرا سکس نداشتم ولی اطلاعاتم به خاطر شهوانی و کتابهای خالم که مطالعات خانواده میخوند و منم هرازگاهی اونارو میخوندم خیلی گستردست.
بریم سره اصل مطلب.

داستان سکسی:

سکس اول با عشقم بعد سه سال

باسلام,من پسری هستم24ساله که دراینجا خودموبااسم مستعار مهران معرفی میکنم
من توزندگیم دوست دخترای زیادی داشتم وباهمشون هم چندین بارسکس داشتم
خودم بچه ی بامعرفتی هستم والبته خیلی رفیق باز
هم درس میخونم هم اهل همه جور تفریحات و....هستم
خب زیادحاشیه نرم دوستان وقصدم فقط شناساندن تقریبی خودم بود
اماداستانم>>مطمئن باشید1کلمه ازحرفام به غیرازاسم ها دروغ نیست
3سال پیش بادختری15ساله دوست شدم که اسمش بود سارا
دختره یکم شیطون و پرانرژی و شوخی بود اما اینقد از سکس کردن باهام فرار میکرد که نگو و نپرس

داستان سکسی:

تلافی با لیلا

سلام – داستانی که براتون تعریف میکنم مربوط به 40 روز پیشه – من و داداشم با هم خیلی نداریم و جدا از برادری با هم کلی رفیقیم – اختلاف سنی مون هم 3 سال بیشتر نیست – خلاصه داستان از اونجایی شروع شد که برادرم یه دوست دختر داشت که اسمش لیلا بود و حدود یک سال پیش باهاش به هم زده بود – دلیلش هم این بود که دختره بهش خیانت کرده بود و با یکی از دوستای مشترکمون مجید ریخته بود رو هم و کلی اعصابمون رو خراب کرده بود .

داستان سکسی:

سكس بدون آمادگي

سلام به همه دوستان شهواني من سينا هستم اين خاطره اي كه ميخوام واستون بگم برميگرده به ٦ روز پيش من بچه تهرانم ولنجك ١٩ سالمه حدودأ يك ماه پيش من دنبال دوست دخترم تا الان هي با ماشين بابام از اينور به اونور تهران دنبال يك دختر ميگردم كه واقعأ بهم بخوره حالا بگذريم چون من يكم وسواسم سر دوست دختر پيدا كردن خب ميريم سر داستان كه از اينجا شروع ميشه من ٦ روز پيش داشتم تو فرشته تاب ميخوردم تقريبأ ساعت نزديك ١١ شب بود يهو چشم به يه دختر خوشگل افتاد رفتم جلو بوق زدم اول ناز كرد ولي يه ٥ دقيقه عقب جلو كردم تا بلاخره سوار شد اسم:ساناز سن:٢٢ شغل: دانشجو بچه ي بندرانزلي هيچي بعد آشنايي گفت چند سألته و أ

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر