شما اینجا هستید

دوست دختر

کس لیسی برای ریحانه

سلام من سالار هستم 28 ساله. بیشتر از دو ساله عضو سایت هستم و فقط داستانها وعکسای که دخترای ایرانی از خودشون میگیرنو دنبال میکنم. این اولین بارمه میخام خودم داستانه واقعی سکسمو برای بچه های سایت بزارم . چون این چند وقته همش میبینم که یا بچه ها داستان سکسی های اخیرو باور نمیکنند یا داستان واقعا تخیلیه.بهر حال میخام بدونم تشخیص بچه های سایت در مورد دروغ یا راست بودن داستان در چه حدی هست.. حالا براتون خاطره ای رو تعریف میکنم که مربوط به 10 پیش میشه. من علاقه زیادی به چت کردن توی اینترنت داشتم. توی یاهو مسنجر عضو بودم با خیلی ها وب سکس و سکس چت میکردم. اما سکس حضوری رو تجربه نکرده بودم.

داستان سکسی:

الهام دختر شهوتی

اين داستان نيست يه واقعيته.
من در حال حاضر 24 سال سن دارم و متاهل.
17‏ ساله بودم با يه دختر كه از خودم 2 سال كوجيكتر بود آشنا شدم اوايل دوستيمون الهام حتي به من دستم نمي داد! ميكفت من با هيچ پسري دست نميدم ما يه چند وقت همينجوري با هم دوست معمولي بوديم تا اينكه اونا از محل ما اسباب كشي كردن رفتن محل ديكه اي،(من اون زمان از بدن سكسي و اندام سكسي سر در نمي اوردم.)

داستان سکسی:

یک شب در کوچه

سلام خدمت دوستان شهوانی این داستانی میخوام بنویسم برمیگرده به چند هفته قبل من اسمم وحید 22 سالمه قدم حدود 180 یا شایدم بیشتر من پسریم که کمبود سکس نداشتم ولی سکس کامل نبوده یا از عقب بوده (با دختر هااا) یا در حد مالیدن وبوس و این داستان خیلی برام غیره منتظره و خوش بود اصلا هم اهل جق نیستم خیلی کم که بخوام دروغو کس بگم خواستم یه حالی بهتون بدم از قضیه دور نشیم.

داستان سکسی:

مهسا و دوستش شیرین

این یه خاطرس نه یه داستان . دیگه خسته شده بودم . مثل همه ای پسر های هم سنم دلم می خواست یه سکس واقعی بکنم . دیگه از منت کشی یه مشت دختر از خود راضی خسته شدم .سکس داشتم سه چهار بار از پشت ولی بقیش همش لا پای بود که هر کدوم برام کلی هزینه داشت از شارژ گرفته تا پولی که باید براشون خرج می کردم اخرش هم با یه ساک زدن که فقط سه ثانیه طول می کشید تموم می شد . خسته شده بودم با قبول شدن تو دانشگاه دنبال یه تغییر بودم خدا رو شکر دولتی قبول نشدم که یه مشت بچه خرخون که تا حالا جق نزدن یا به خودشون ور نرفتم یه جا باشم . مثل اکثر ادمای تنبل دانشگاه ازاد رفتم . یه دنیای دیگه .

داستان سکسی:

فرشته ای بنام پریا

وقتی بهش گفتم که برگرد و به شکم بخواب انگار تمام انرژی ای که بالا پایین شدن ها و تقلاهاش رو به پایان می بردنش رو دوباره بهش برگردونم. همیشه عاشق این بود که بهش بگم برگرد و به شکم بخواب چون اینجوری هم من مسلطتر عمل می کردم و هم اون با خیال راحتتری تمرکزش رو می ذاشت روی لذت بردن. می دونه که من همیشه دوست دارم بیشتر از من اون لذت ببره و خوب همیشه هم ابتکار عمل از ابتدا تا جایی که تشخیص می دادم حداقل سه بار ارضا شده، دست من بود. این حرکت اخری هم حسن ختامی بود بر یک عشق بازی شیرین و طولانی که همیشه با این جمله ختم می شد: آه، دارم می میرم، ببین زیرم دریاچه شده.

داستان سکسی:

سکسی بعد از شق درد

سلام به بر و بچ شهوانی 21 سالمه قدم 175 تیپ اسپرت میزنم ی مدت طولانی میگذشت که رابطه بین من و زهرا دوس دخترم شکر اب شده بود باهم خیلی سکس داشتیم ولی بعد از مدتی سردی احساس و عشقش رو احساس کردم توجهش کم شده بود و میگفت تو اگه منو میخوای دیگه باید بی خیال سکس شی اونم منی که این همه بردمش خونه حالا چطور بی خیال شم گفتم باشه و این حرفا که ی روز که سر کار بودم تماس گرفت عزیزم کجایی دلم میخواد امروز تو بغلت باشم منو بگو خوشحال و خوشحال گفتم اقا بهراد دوباره جور شد بعد از ظهر ک از سر کار اومدم خونه تماس گرفت:عزیزم خیلی دوست دارم فقط فکر اینم کی صبح میشه تو بغلتم تو کونم حنا بندون بود خلاصه صبح شد

داستان سکسی:

نمیشد اسمشو سکس گذاشت

سلام این اولین داستانیه ک واستون مینویسم...البته شاکی نشید چون سکس نمیشه اسمشوگذاشت ولی واسه ی من اولین تجربه بود.ازخودم بگم که کلا یه قد و هیکل معمولی با قیافه ی نه خوب نه بد دارم...مث بقیه هم نمیگم هیکلم فلان و این حرفا.اسم مستعارم امیر و الان 21 سالمه...این قضیه برمیگرده به حدوده سه چهارسال قبل که با یه دختری به نام صمیرا(مستعار) آشنا شدمو یه مدت نسبتا طولانی با هم بودیم بدون هیچ خبری از سکس و این حرفا...خلاصه یه بار که واقعا زده بود بالا(پسرا بهتر درک میکنن وقتی میگم زده بود بالا حالم چجوری بود)تصمیم گرفتم یه کاری با این صمیرا جونمون بکنم.اینم باید بگم که خیلی خجالتی بودمو تو این خطا هم

داستان سکسی:

سکس با مژگان: اول بدبختی

خیلی وقت بود باهاش بودم حدودا دوسالی از شروع دوستیمون میگذشت اسمش مژگان بود و یکی دوسال ازم بزرگتر بود.
"اومدم خیلی دختر سنگینی بود خیلی به دلم نشسته بود
سال دوم دبیرستان بودم که مدام از دم خونه تا مدرسه دنباش میرفتم و این شده بود کار هر روزم.اما اون خیلی سنگین تر از این حرفا بود حدود یک و هفتاد قدش بود و حدود پنجاو پنج شیش کیلو وزن داشت اندامش خیلی سکسی بود کمر باریک باسن گنده و...

داستان سکسی:

مهتاب

هنوز کلید رو توی سوراخ قفل وارد نکرده بودم که در باز شد و در آستانه در مهتاب خانوم همسایه پایینی رو دیدم که چادر سفیدش رو با بی قیدی به سرش کشیده و با دیدن من جا میخوره و لبخندی به لبش میشینه.
ـ اواااا سلام امیرخان ببخشید.

داستان سکسی:

بی تجربه

صبح شده صبح بخیرعزیزم بیداری؟ نه انگارخوابی؛بوس فرستادم برات راحت بخوابی جواب نمیدی؛
پاشدم آماده بشم برم سرکار که اس اومد سلام نفسم رفتی سرکار؟ ن نرفتم هنوز عزیزم چرا نخوابیدی جوجوم؟خواستم بگم نرو سر کار امروز کارت دارم.
چ کاری عزیزم؟
بیادنبالم با هم بریم قدم بزنیم!
چ وقت قدم زدنه!
دلم تنگ شده خوب باش بذار آماده بشم بریم...

داستان سکسی:

سکس فی البداهه

من علی هستم 20سالمه دوست دخترمم اسمش النا هستش این ماجرا واسه پارسال عیده
داشتیم مثل همیشه با عشقم تو خیابون راه میرفتیم اون جلو بود من به فاصله ی نیم متری از اون پشت سرش بودم با هم مسخره بازی درمیاوردیم و میرفتیم . طبق معمول نیم ساعت بیشتر وقت نداشت و ما همیشه مجبور بودیم فقط تو خیابون تو مسیر برگشتن از کلاس زبانش همو ببینیم. اونم بخاطر من پیاده میومد تا سر کوچشون

داستان سکسی:

کوه صفه

سلام
یکم از خودم میگم،اسمم سعید سامه،23سالمه،قدم 174،وزنم 62 کیلو،کیرم 18 سانته و ورزش کارم و هنرمندی که تقریبا خیلی ها میشناسنم
ایران زندگی نمیکردم،چند ماهیه که برگشتم،این خاطره ای که دارم براتون تعریف میکنم بر میگرده به 3 الی 4 ماهه پیش زمانی که تازه برگشته بودم ایران:
4سال پیش از طریق دختر خالم با یکی از دوستاش آشنا شدم به اسم پری،اوایل خیلی منو دوست داشت،ولی بعد این دوست داشتنش تبدیل شد به یه عشق افراطی،جوری که حتی حاظر بود اگه دختری دورو بره من دید به حد مرگ بزنتش و...

داستان سکسی:

یک اس ام اس و شروع بهترین دوران زندگی

سلام من حمید هستم 28 سالمه این خاطره مال سال 88 که تو ماهشهر دانشجو بودم .
شروع دانشگاه سال 82 بود تا سال 88 هیچ دوستی که به سکس برسه رو تجربه نکردم با اینکه هم خونه مجردی داشتم و هم دخترای زیادی تو دانشگاهمون بودن چون من همیشه بعد از کلاس دانشگاه رو ترک می کردم و می رفتم سر کار و مجبور بودم واسه شهریه و هزینه های زیادی که بود کار کنم.

داستان سکسی:

سکس با زهره توی روستاشون

من امید 29 سالمه ، این داستان مال چند وقت پیش هستش که یه دختری بهم زنگ و گفت که اشتباه شماره گرفتم و قطع کرد ولی از اونجا که معلوم بود کونش میخاره شروع کرد به اس دادن ، از این اس ام اس های کوس شعر میفرستاد . منم که دیدم خودش میخاره شروع کردم به جواب دادن و رفتم رو مخش تا تخلیه اطلاعاتیش کنم . گفت که اسمم مهسا هستش( بعدا معلوم شد زهره هست) 31 سالش هست و فوق لیسانس داره و مال یکی از روستاهای اطراف شهرمون هستش. ولی درسش رو تو شهرما خونده . روستاشون با شهر یک ساعتی و نیم فاصله داره . بعد کمی حرف زدن قرار شد وقتی واسه تسویه میاد دانشگاه بیاد تا هم دیگه رو ببینیم .

داستان سکسی:

آرميتا يه تيكه از خدا

سلام بچه ها
سلام به اونايى كه عاشق بودن و الان دارن درد همون روزاي عاشقي رو ميچشن
اونايى كه تا عمر دارن حسرت ميخورن و كلمه ي كاش رو كاشتن تو دلشون
چيزايى كه توى اين داستان ميخونيد عين حقيقته،عين همون چيزى كه با تك تك سلولام با تموم وجودم حسش كردم،همون عشقى كه انقد رشد كرد كه سقف همه چيزو خراب كرد
اين دنيا با تموم آدماش يه چيز ياد گرفتن اونم اينه كه هرچيزي رو ميشه تجربه كرد!..هرچيزى..اما بعضيا قبل از پاگذاشتن تو چيزاي بد واسه خودشون دليل ميارن و برميگردن تو جاده ى خوبياشون
بماند ك بعضيا رو ب زور هل ميدن تو اون جاده

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر