شما اینجا هستید

دوست دختر

کس سیاه السیا و بخت سفید من

سلام به همه دوستای گلم ... پیشاپیش به خاطر غلط های املایی ازتون عذر خواهی میکنم . چون کیبورد من حروف فارسی نداره ممکنه اشتباه پیش بیاد ولی مطمئن باشید در حال جلق ننوشتم

داستان سکسی:

خدیجه زن شمالی

این داستان که برای شما دوستان می نویسم در سال 1384 پیش آمد و واقعییت دارد
اون موقع من 22سال بیشتر نداشتم البته قبل از این موضوع با دختر دیگری بودم به نام زهرا که از من یک سال و نیم کوچکتر بود و اهل شهرستان مرند بود اما زهرا من فقط سکسم در حد مالش بود نه بیشتر
خوب حالا بریم سر اصل موضوع
من سال 83 از روی لج و لجبازی با پدر و مادرم به دروغ گفتم که در مشهد کار گیر آوردم و با همین بهانه رفتم به مشهد

داستان سکسی:

شاه کس جدید محل

سلام دوستان،فرزادم20 سالمه تو رشت دانشجوام،یکم مغرورم واسه همینه خیلی کم میرم سمت جنس مخالف ...این اولین داستانمه که مینویسم عین واقعیته .از کسایی که با فحش عقده گشایی میکنن خواهش میکنم نخونن و دوستانی که با نظرای ارزشمندشون بهم لطف کردن کمال تشکرو دارم.
دو سالی میشه تو رشت دانشجوام و خونه گرفتم با دوستام،هر از گاهی برمیگردم شهرستان

داستان سکسی:

رابطه با دوست دخترم بعد 1 سال

سلام بچه ها من تازه عضو شهوانی شدم و اینم اولین داستانیه که براتون مینویسم.
اول از خودم بگم اسمم امیر سامه و اهل شمالم قدم 1 مترو 73 و وزنم 67 کیلوه
من یه دوست دختر 16 ساله دارم که اسمش نیوشاست و قد و هیکل تپلی داره وزنش 75 و قدش 1.65 هستش سایز سینش 75. اونم شمالیه و شهرشون 40 الی 70 کیلومتر دقیقا نمیدونم با شهر ما فاصله داشت تو این 1 سال از طریق اس ام اس و زنگ باهم در ارتباط بودیم و همو از نزدیک ندیده بودیم
چند بار عکسشو با ام ام اس تونست برام بفرسته قیافش بدک نبود
حاا میریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

من و سحر دوست دخترم

سلام اين دومين داستانمه واين سكس قبل اون يكي داستانم اتفاق افتاده بود منو سحر تلفني با هم آشنا شديم يعني يكي از بچه محلها شمارشو داد و گفت صداي نازي داره اما به من راه نميده ببين اگه تورش كردي مال خودت منم كه از خدا خواسته .

داستان سکسی:

یه کم تف بزن به خودت تر شی

اسمم وحید بچه شمال فارسم اباده داستان از اون جایی شروع شد که ما تو خیابون مخ یه دخترهم محله ای رو زودیم (البته خوشکلم 185قد سفید مو خرمایی ) خودش پا داد اولش اسمس عاشقونه کمکم سکسی شد بعد یه دو سه ما ه دوستی بعد با کلی بد بختی و خر کردن والدین برادرین ترسو وحشتین از همسایه ها بچه محله ها قرار شد بعد از ظهر پنچج شنبه بیاد خونمون ما کلی ژیلت به پشمای بالا وپایین زدیم چپ راست زدیم ( پدرم معلم ریاضی از شنبه تا جمعه در بس بچه های مردم مادرم هم در خدمت خاندان خود )ساعت 4 شد در رو باز گذاشتم تا نیمه حدود یه ربع بعد دیدم یکی اومد تو البته که خود ماده خرش بود!در رو زد به هم اومد تو خیلی رسمی مثل خوا

داستان سکسی:

تنها دوست دختر من

برام مهم نیست چی فکر میکنید ولی این داستان نتیجه تجربه شخصی اولین و فعلا آخرین رابطه سکسی من با یه دختر میشه... البته اون دختر دنیا دیده ای بود و سختی های زیادی تو زندگیش کشیده بود ولی من چون به ذات آدم مهربونیم این مهربونی سبب شروع رابطه ما شد و رابطه ما با قبولی من در دانشگاه تهران خاتمه یافت. اون الان تو کیش زندگی میکنه ، دانشگاه نرفته و خییییلی دلم براش تنگ شده.

داستان سکسی:

همه مریم ها باکره نیستند

با سلام خدمت بچه های سایت شهوانی
اسم مستعار من (سالار) نمایشنامه نویس هستم . با سایت شما آشنا شدم و تصمیم گرفتم براتون داستان بنویسم . این داستان کاملا ساختگیه اگه دوست داشتین داستانمو نظر بدین تا دوباره برای سایت بنویسم...

داستان سکسی:

بالاخره بهش رسیدم

سلام من تعداد زیادی داستان تو این سایت خوندم و دیدم برای هر داستانی چهارتا فحشو توهین نوشته شده لطف کنید برای این داستان فحش ننویسین خواهشاً
خوب بریم سر اصل موضوع موضوع از یه مهمونی که تو ماه رمضون بود شروع شد یه مهمونی خانوادگی بود که دوستای دانشگاهی بابا و مامانم بودو منم مجبور بودم برم خلاصه رفتیم

داستان سکسی:

پا روی همه چیزم گذاشتم

سلام!بخون فحش بده بد و بی راه بگو خودت خالی کن باور کن باور نکن ! مهم نیست الان برا من مهم اینه که می تونم اینجا بنویسم بنویسم که خودم خالی کنم بگم که از فشار رو خودم کم کنم! سکسی نیست نه اینکه خاطره سکسی ندارم اتفاقا دارم تعدادشونم زیاد نه خیلی اما به حد خودم اما این داستان درد دلم! مناسب اینجا هست یا نه نمی دونم!

داستان سکسی:

عرشیا و مزاحم تلفنی

سلام دوستان اسم من عرشیا هست این خاطره واقعیه ببخشید دفعه اول مینویسم چند سال پیش یه مزاحم تلفنی داشتم زنگ میزد عاشق حرف سکسی بود همش میپرسید چه جوری دوست داری بکنی و یهو قطع میکرد میگفت داداشم میاد هر کاری کردم سر قرار نیومد بهش گفتم اگه این هفته نیایی تموم بعد یه روز از خط دیگه اس امد دنبالش گرفتم که کی هستی گفت حقیقتش من خواهر شوهر اون کسی هستم بهت اسم میده هرچی بهش میگم این کار رو نکن به حرف نمیکنه عادت کرده گفت دیگه جوابش رو نده منم گفتم نمی دونستم متاهل هست بعد با خودش حرف زدم یه هفته با هم حرف میزدیم کم کم داشتیم به هم حس پیدامیکردیم اخه من ادم احساسی هستم گفت شوهر ندارم و دختر

داستان سکسی:

ماجراهای نیما و دوست دخترها

خیلی از داستانای این سایت شاید به گفته دوستان حاصل تخیلات باشه اما من فک میکنم یه سری اتفاقای عجیب واقعا اتفاق میوفته. شاید دلیلش تجربه زندگی شخصی خودمه که میخام براتون بگم. من الان 32 سالمه و این ماجرا سال پیش اتفاق افتاد. من نسبتا آدم حشری هستم و شاید دلیل اومدنم تو این سایت هم همین باشه! قبل از ازدواج چن تا دوست دختر داشتم که باهاشون سکس درست و حسابی نداشتم شاید نهایتا در حد لب و چن بار هم لاپایی، اما آخرین دوست دخترم قبل از ازدواج یه خانم سی و پنج شش ساله بود که ده سال از من بزرگتر بود و البته اوپنم بود. خودش میگفت یه بار قبلا ازدواج کرده ولی یه بار که شناسنامه اشو دیدم سفید بود.

داستان سکسی:

سکس عاشقانه با پردیس

سلام. اسم من اشکانه. میخوام یه خاطره واقعی از سکسم براتون تعریف کنم.
من دانشجوی رشته برق الکتروتکنیک بودم. رشته ما جزو رشته هایی بود که تو دانشگاه آزاد بدون کنکور دانشجو میگرفت. اینجوری بود که هرچی کسخول و کوس مشنگ تو شهر وجود داشت اکثرا" به این رشته میومدن. یکی از مسالی که در طول دوره تحصیل خیلی منو آزار میداد این بود که رشته ما اصلا دختر نداشت! فقط واسه درسای عمومی که مختلف بود شاید چندتا دختر سرکلسامون میدیدیدیم.
بگزریم...
یه روز تو دانشگاه با رفیقم سعید کوسچرخ میزدیم و درمورد رشته کیریمون و دانشجوهای کوس مشنگش صحبت میکردیم.

داستان سکسی:

سکس پسرم احسان

اسم من لیلا هستش 45 سال سن دارم این ماجرا که میگم به 5 سال گذشته برمیگرده من یه پسر و یه دختر که الان ازدواج کردند و رفتند.اما داستانی که میگم برمیگرده به زمانی که پسرم احسان ازدواج نکرده بود.

داستان سکسی:

سکس زمانبر با دختر دانشجو

سلام به دوستان خوب و عزیزم
بعداز 2سال اشنایی بااین سایت سکسی میخوام1کی از خاطرات سکساموبراتون تعریف کنم
(البته همیشه دوست داشتم براتون بنویسم ولی ازاونجا که نظرات دوستانوکه میخوندم درمورد داستانهای نوشته شده که فقط فحشو بی احترامی بود پشیمون میشدم ازنوشتن)

داستان سکسی:

علی و سیما

سلام خدمت دوستان سایت شهوانی
من خیلی وقت نیست میام اینجا اما وقتی داستانها را یخونم میبینم که اکثرشون زائیده ذهن جلاق هستند و دوستان هم که برای خودشون استادی هستند و راست را از دروغ تشخیص میدند .گفتم من هم حالا که وقتشو دارم یکی از داستان هامو براتون بنویسم امیدوارم که دوست داشته باشید و لذت ببرید

داستان سکسی:

سکس با دختر درونم

این داستان با همه داستانایی که خوندی فرق داره رفیق هم خرابت میکنه هم میسازتت انتخاب خوندنو نخوندنش با خودت
همه ما پسر ها یه دختر درون داریم که یه وقتایی به یادش جلق میزنیم یه وقتایی باهاش حرف میزنیم یه وقتایی تو خواب باهاش سکس میکنیم یه وقتایی هم دلمون براش تنگ میشه وقتایی که یه نفر دیگه تو زندگیمونه و شباهتی به دختر درونمون نداره

داستان سکسی:

چتی و سکس با دختر باکلاس

ساعت حدود ٤ بود زدم بيرون ، طبق معمول مقصد نداشتم و بايد خيابان ها را گز ميكردم تا اخر شب شه برم كپه مرگم رو بزارم ، اينطور زندگي كردن برام خيلي بهتر بود لااقل تو جمع دوستام نبودم كه كون به كون سيگار بكشم و شبا تو مستي و چتي بخوابم .

داستان سکسی:

اوه مای گاد کمان کمان

سلام چند روزی بود که داشتم توفیس بوک وقت میگذروندم توی همین چرخ زدن ها از عکس یکی خوشم اومد یک خانم محترم که با ی شال مشکی و یک ژس خوب عکسش رو گذاشته بود.براش درخواست دوستی فرستادم فرداش جواب دا ده بود ازش خوشم اومده بود فکر کردم خانم جا افتاده و مهجبه و خوبی باشه،براش شماره تلفن گذاشتم روز بعد وقتی داشتم ازسرکار برمیگشتم خط تلفنم زنگ خورد شماره غریبه بود .بفرمایید ،امیر اقا ‌،بله شما!من رویا هستم.بجا نمیارم،برام توصفحه فیس بوکم شماره گذاشته بودید.......اصلا باور نمیکردم عمرا زنگ بزنه خلاصه یک ساعتی باهم حرف زدیم میگفت معلمه و بچه اسلامشهر ساعت حدودا ۶شده بود من که کلی خوشال بودم ازش خواهش

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر