دوست دختر

با سلام فقط میتونم بگم که گفته هام داستان نیست و واقعیه. لطفا بی تربیت ها یا نخونن یا اگرم خوندن فحش ندن.
شروع: یه روز داشتم با رفیقم با موتورش توی شهر میچرخیدیم که با هم رسیدیم به پارک،پیاده شدیم رفتیم توی پارک که بعد حدود پنج دقیقه گوشیم زنگ خورد شمارش آشنا بود بله شماره ی هانیه جونم بود وقتی با استرس جواب دادم اون صدای دلنشین جیگری شو شنیدم که گفت سلام جوابشو دادم بهش گفتم کاری داشتی؟ گفت دیدم چند وقته بهمون سر نزدی دل تنگت شدم و با خودم گفتم یه یادی ازت بکنم.منم بعد معذرت خواهی گفتم اینجا نبودم و امروز اومدم شهرمون،گفت اگه رسیدی یه سر از ما بزن منم گفتم الان با وسیله دوستم میام پیشت.(آخه ما یه سال قبل از این اتفاق با هم دو سال دوست بودیم ولی من چون دوستش داشتم هیچوقت باهاش به فکر سکس نبودم.)

خلاصه موتور دوستم رو با اصرار برای 10 دقیقه گرفتم رفتم. سر کوچه شون که رسیدم ایستادم ساعت تقریبا 12ونیم به بعد بود که دیدم مادرش با برادر کوچیک هانیه سوار موتور پسر داییش دارن میرن مسجد.اونجا بود که فهمیدم چه خبراییه.به شماره ای که دستش بود زنگیدم که هانیه گفت موتورت رو توی خیابون بذار جوری که کسی تو رو نبینه بیا سمت خونمون. گوشی رو قطع کرد.رفتم دیدم در حیاط نیم بازه رفتم تو چون مطمئن بودم تنهاست.هانیه پشت در بود تا رفتم تو در رو بست و از فرط دلتنگی خودش رو انداخت بغلم و بعد روبوسی دیدم گریه اش در اومده.لبش رو بوسیدم و دستش رو گرفتم گفتم جیگری من نباید گریه کنه دستم رو گرفت گفت بیا بریم خونه که دلم حسابی برات تنگه.با هم رفتیم داخل بغلش کردم و مثل قبلا همدیگه رو غرق بوسه کردیم چون سر ظهر بود و خونه خالی، شهوت هم اومد سراغم اما اون هم دست کمی از من نداشت گفتم هانیه جونم بسه ممکنه کاری بدم دست جفتمون.هیچی نگفت فقط یه نگاه کرد که تا تهشو خوندم و گفتم خودت خواستی بعدا ناراحت نشی بگی بهم تجاوز کردی.بوسم کرد و خودشو توی بغلم فشار داد یه فشار همراه التماس.منم بدجور حشرم زده بود به سقف.لباساشو در آوردم و تا جایی که گفت جون من دیگه نخور، سینه ها و گلو و دور ناف و سر شونه هاشو خوردم بعد رفتم سراغ کسش که اصلا مو نداشت اونقدر خوردم که داشت موهامو میکند.بعد بلندش کردم گفتم دوست دارم عشقم سینه هامو بخوره اونم اونقدر زبونشو کامل به سر سینه هام میکشید که دادم رفت هوا بهش گفتم جیگری برو سراغ اصل کاری گفت تا حالا نخوردم حالم بد میشه منم گفتم من خوردم تو نمی خوای بخوری؟ اینکه نامردیه. با اکراه اومد سراغ کیرم که صاف صاف بود زبونشو زد به کیرم و کم کم شروع کرد بعد حدود 3 دقه که خورد دیگه دندوناش گیر نمی کرد و خودش هم با ولع تمام میخورد دیگه جفتمون خسته شده بودیم و سکس می خواستیم بلندش کردم و دوست داشتم بکنم تو کون نازش اول سوراخشو با تف خیس کردمو کم کم با انگشت خیسم با سوراخ کونش ور رفتم تا خوب آماده شه وقتی دیدم اوضاع مساعده کیرمو حسابی خیس کردمو بهش گفتم اجازه هست خانمی؟ سرشو تکون داد و گفت مختاری.کیرمو گذاشتم دم کونش و یکم بازی دادم و دیدم خودشم داره کونشو تکون میده با یه فشار سرشو کردم تو که دیدم داره دردش میاد منم همزمان از پشت شروع به خوردن گردنش کردم و شروع کردم گاییدن عشقم. دیگه تبدیل به تلمبه شده بود و اونم حال می کرد و بعد حدود 5 دقه گایش آبم داش میومد بهش گفتم چیکارش کنم؟ که هانیه گفت دوست دارم آبتو توی کونم خالی کنی خیلی حال کردم آبمو ریختم توی کونش.بعد بهم گفت خواستگار دارم چیکار کنم منم گفتم که تا چند سال دیگه شرایطشو ندارم برو زنش شو حالشو ببر.که دیدم شروع کرد به گریه کردن و منم که طاقت گریشو نداشتم اشکم سرازیر شد. همو تا تونستیم بوسیدیم و زدم بیرون.بعد سه روز که همش با هم در تماس بودیم بهم گفت امشب قراره بیان چیکار کنم؟ گفتم مثبت باش پسر خوبیه.و همون شب هانیه من به عقد یکی دیگه در اومد بعد دو ماه هانیه رو توی خیابون دیدم که صورتش کبود بود دلم براش سوخت گفت یک هفته ست که شوهر ناجنسش با یه دختره آشنا شده و هانیه منو به هر بهانه ای کتک میزنه و منم گفتم غصه نخور به خدا قسم که تلافیشو سرش در میارم و شب پر خون میاد خونه و از هانیه جدا شدم. از قضا شب دور میدون شهرداری منطقه 1 دیدمش و تا جایی که خورد بی بهانه زدمش. هانیه جونم رو دوست دارم تا پایان عمرم. باورم نمیشه هانیه جونم رو کردم...

امیدوارم خوشتون اومده باشه.ببخشید اگه طولانی شد.و مهم اینه که شما بزرگوارید.به امید مرگ شوهر هانیه تا من بتونم با هانیه جون ازدواج کنم.....

نوشته: بی کس

دوستان سلام اسم من سعیدهست 32سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم کاملا واقعیه وبرمیگرده به پنج سال پیش ٰ.
ورودی ترم اول دانشگاه بودیم ترم ازبهمن شروع می شد یک کلاس 30نفره که حدود 8نفرمون پسر وبقیه دختر بودند.در بین تمام خانمها یکیشون واقعا به دلم نشست باخودم می گفتم خدایا میشه من با این جیگر که اسمش هم زهره بود دوست بشم وباهاش سکس داشته باشم؛ کمی از زهره براتون بگم او دختری حدودا 165سانت قد 55کیلو وزن با موهای رنگ شده کاملا جوان پسند لباسهای کاملا ست واتو کشیده باسن وسینه های برآمده .

دقیقا اوایل ترم بود که استاد ریاضی مسئله ای را از سالهای گذشته مطرح کرد و من برای پاسخ گویی اعلام آمادگی کردم وبا وجود اینکه چند سال بود از ریاضی فاصله گرفته بودم والان دوباره درس رو شروع کرده بودم این مسئله را به تندی برق وباد والبته کاملا درست حل کردم. پایان کلاس که ساعت تفریح هم بود بچه ها کم کم کلاس را خالی می کردندومن روی صندلیم هنوز نشسته بودم که یه دفعه دیدم زهره کنار من ایستاده و از اینکه این مسئله رابه خوبی حل کرده بودم تشکر کرد وگفت : خوش به حالتون که ریاضیت خوب است من که در ریاضی کاملا درجا میزنم .
من که به قول خودم توکف این جیگر طلا بودم و می خواستم خودم را بهش نزدیکتر کنم گفتم مشکلی نیست اگه دوست داشتید قبل از امتحان چند جلسه برای شما کلاس تقویتی میزارم. بعد باهم به حیاط مدرسه رفتیم وبیشتر با هم آشنا شدیم وهمان جلسه اول من شمارشو گرفتم چند هفته ای گذشت و ماهر روز بیشتر به هم علاقه مند می شدیم .تا این که یک جلسه عصر که استاد نیامده بود من به زهره گفتم اگر دوست دارد با هم یه دور بزنیم و یک بستنی بخوریم که او هم قبول کرد این ملاقات ما که حدود 3ساعت طول کشید او به من گفت که یک بار ازدواج کرده وشوهرش اهل زندگی نبوده و تازه از شوهرش جدا شده و وضعیت روحی مناسبی ندارد.راستش معصومیت از چشمای نازش می بارید وحس کردم هرچه به من گفته راسته.حدود دو ماه دیگر نیز گذشت و کم کم ترم به آخراش نزدیک می شد یک روزاواخر اردیبهشت بود که صبح به کلاس رفتم زهره نیومده بود من به گوشیش زنگ زدم بعد از دو بار گوشیشو برداشت و با حالت خیلی گرفته جواب داد و گفت که حالش اصلا خوب نیست وسرش درد میکنه واگه امکان داره یک قرص سر درد براش ببرم.
من هم که نگران حالش بودم و هم از خدا می خواستم که ببینمش فوری از داروخانه یه بسته قرص استامینوفن تهیه کردم و رفتم در خونشون زنگ در رو که زدم در باز شد و گفت بیا طبقه بالاودر راهم ببند من هم با هزار دلهره رفتم داخل دیدم در خونه بازه در که زدم گفت بیا داخل کسی نیست ؛من هم از خدا خواسته رفتم داخل و قرص هم کف دستم بود خدایا من چه میدیدم زهره جون جلوم ایستاده بود با موهای باز یه تاپ کشی صورتی رنگ وشلوارک چسبی ست؛دستش رو به طرف آورد دست داد و گفت خوش اومدی به مبلها اشاره کرد و گفت:راحت باش؛ اولش کمی خجالت می کشیدم نگاش کنم و سرم روپایین انداختم ،راستش دوستان کیرم کاملا راست شده بود گفتم زهره کسی نیست ؟گفت نه بابا مامنم غروب میان الان هم ساعت حدود ده بود؛ من تا اون روز حتی دستم به دست زهره نخورده بود قلبم داشت از جا کنده می شد.زهره یه چایی برام آورد بعد اومد و قرص را از من گرفت ورفت یه لیوان آب آورد و پیش من قرص رو خورد وبه من گفت نگاه کن ببین تب دارم یا نه بعد صورت نازش رو جلو آورد به خدا برق منو گرفته بود خدایا من چکار کنم موقع صحبت کردن صدام کاملا لرزش داشت که زهره هم فهمیده بود .دستم را روی پیشانیش گذاشتم ؛من که چیزی متوجه نشدم باور کنید قفل کرده بودم.بعد زهره کنارم نشست طوری که کاملا پاهایمان به هم چسبیده بود .کیرم از بس راست وصفت شده بود که داشت داخل شلواراذیتم میکرد بعد زهره بلند شد ورفت به طرف لب تابش همون طور که راه میرفت باسن و کون تپلش حرکت که میکرد من حالم خرابتر می شد او لب تاب را روشن کرد و یه آهنگ ملایم خارجی گذاشت ودوباره کنارم نشست. من یواشکی دستم را به رانهایش کشیدم زهره بیشتر به من چسبید .خدایا من بیشتر از این نمی تونستم ادامه بدم چون یه کم از زهره خجالت میکشیدم البته قبل از این سکس داشتم بار اولم نبود ولی از زهره یه جورای خجالت میکشیدم دوباره دل رو به دریا زدم این بار دستم را روی شانه زهره بردم زهره از من پرسید میخوای بکنی؟ به خدا اصلا انتظار این جمله رو از زهره نداشتم انگار که من منتظر این لحظه بودم یواشکی گفتم آره و زهره لبش رو رو لبم گذاشت، چه حالی داد بعد زهره گفت بیا برویم اتاق خوابم ما بلند شدیم و رفتیم اتاق خواب چقدر مرتب بود درست مثل زهره جونم بعد زهره تاپش رو در آورد وشلوارکش رو هم پایین کشید فقط با یه شرت وسوتین ست اون هم قرمز رنگ بود؛ بعدش شروع کرد به درآوردن لباسهای من شورتمو که در آورد وکیرم رو که دید حال کرد و باخوشحالی گفت عجب کیر بزرگ ونازی داری عزیزم (آخه کیرم حدود21سانته و کلفت وخانم پسنده) کاملا منو لخت کرد زهره جلوی من زانو زد و شروع کرد به ساک زدن چقدر قشنگ ساک میزد بهترین لحظاتم بود حدود 10دقیقه ساک زدومن هم سینه هاش رومی مالندم بعد بلند شد من سوتین و شرتش رو در آوردم وای خدای من چقدر کسش صاف و ناز بودواقعا کسش کوچیک و سینه هاش ناز بودسایز سینه هاش75می شدبغلش کردم و رو تخت خواب خوابوندم سینه هاش رو خوردم اون کاملا حشری شده بود دستم را بردم لای کسش وای چقدرآب اومده بود کاملا خیس خیس چند دقیقه که باهاش ور رفتم گفتم خانمی من تاحالا کس کسی رو نخوردم فکر کنم حالم بد شه ؛زهره گفت اشکالی نداره سینه هامم بخوری بسمه کمی دوباره سینه هاش رو خوردم صدای آخ خ خ خ خ خ اوخش می اومد میگفت تورو خدا بکن تو من هم لای هردو پاش ایستادم وکیرم رو جلوی کسش گذاشتم به آرامی داخل سوراخش فشار دادم فکر کنم تفلی چند ماهی می شد که سکس نکرده بود داشت از حال میرفت باصدای بلند حال میکرد که من ترسیدم همسایه هاشون بفهمن وقتی که عقب وجلو می کردم واقعا کسش تنگ بودچند دفعه که تلنبه زدم دیدم زهره بلند جیغ کشید و لرزید.بعد گفتم بچرخ دمرشو میخوام کونت رو هم فتح کنم گفت سعد جان من هنوز از کون ندام میترسم یه شب که تاصبح پیشم بودی اون رو هم بهت میدم عزیزم گفتم میخوام از پشت توکست کنم اون هم دمر ایستاد ومن به حالت سگی از عقب تو کسش گذاشتم 5دقیقه دیگه که تلنبه زدم دوباره لرزیدو بعدش گفتم زهره داره آبم میاد گفت بریزم رو پشتم و من این کار را کردم بعدیه لب محکم از هم گرفتیم و لباسهامون رو پوشیدیم زهره برم آب میوه آورد و گفت عزیزم کیرت کاملا کسم را پر کرده بود تا حالا اینقدر حال نکرده بودم واز این داشت لذت میبرد من خواستم از اونجا برم ولی زهره مانعم شد وگفت کمی دیگر پیشش بمانم مثل این که سردردش را فراموش کرده بود اون روز زهره کلی از من پذیرایی کرد نزدیک ظهر بود میخواستم ازخونشون برم که زهره دستم را گرفت وگفت نمیخوای یه بار دیگه بکنی من تعجب کردم یعنی زهره باز دلش کیر میخواد دوباره ناخواسته کیرم راست شد و تازه فهمیدم چرا زهره اینقدر از من پذیرایی می کرد؟ یه بار دگه زهره را گاییدم در حال تلنبه زدن زهره گفت حرکت نکن من لای پاهاش صاف ایستادم کیرم تا ته داخل کسش بودزهره با ماهیچه های کسش کیرم رو فشار میداد باور کنید دوستان من تا به حال این طورش رو ندیده بودم چند دفعه که این کار رو کرد دوباره من تلنبه زدم موقع گاییدن می گفت تورو خدا بکن .تا ته بکن بعد از این که هردیمان به اوج لذت رسیدیم باهم یه دو ش گرفتیم و برای کلاس عصر به دانشگاه رفتیم از اون روز به بعد هفته ای یکی دو با میکردمش تا این که اون بعد اتمام کارشناسی شوهر کرد و دیگه بیخیالش شدم ونگاییدمش
ببخشید دوستان اگر اشکالی بودهرچی گفتم کاملا راست بود
باتقدیم احترام سعید

سلام به همه دوستان صبح چهارشنبه بود میخواستم برم تهران کار داشتم بلیط اتوبوس داشتم..اونم ساعت 5 و نیم صب حرکتش بود..سوار اتوبوس که شدم به تنها چیزی که فکر نمیکردم دختر بود.تا اینکه سوار شدیمو دیدم به به ی دختر کوس و خوش هیکل تو اتوبوس نشسته پیش مامانش.تا اینکه تصمیم گرفتم باهاش دوست شم و با تمام جسارت رفتم نشستم کنار صندلی کناریشون البته اتوبوس خالی بود مسافر زیادی نداشت..و خلاصه تونستم شمارشو بگیرم باهاش دوست شم.دیگه بماند چطوری.تا اینکه همو روز با همون اتوبوس بازم بادوس دختر جدیدم به اسم مرجان{اسم مستعار} برگشتیم شهرمون..یکی دوهفته ای باهم دوست بودیم بیرون زیاد میرفتیم رابطمون خوب شده بود خیلی سکسی بود خیلی اهل حال بود توی بیرون همش اذیتم میکرد قلقلکم میداد بازوهامو فشار میداد{دور بازوم 30}تا اینکه ی روز بردمش یه جای خلوت و پرت از ماشین پیاده شدیم رفتیم تو یه جایی که درختای کهن زیاد داشت نشستیم رو ی تخته سنگ همش میخواستم اون لبای سکسی و جیگرشو بخورم اون سینه هاشو بمالم دستمو بکنم بین پاهاش اما استرس داشتم تا اینکه یخم شکست رفتم جلو اونم از چشماش معلوم بود دلش میخواد.تا اینکه روی جفتمون باز شد رفتم سمت لبای خوشگلش تا تونستم خوردم.. خوردم ..خوردم بعد اومدم زیر گلوشو خوردم. دیدم داره از خود بی خود میشه دیگه کاری نکردم چون جایی که بودیم خطری بود تا اینکه اون روزم تموم شد..چند هفته بعد خونه تنها بودم خیلی فکر چند روز قبل بودم و همش با خودم میگفتم کاش این کارو میکدم کاش فلان کارو میکردم تا اینکه بهش اس دادم عزیزم میخوام ازت دعوت کنم بیای خونمون وقتی این حرفو شنید اول خیلی ناراحت شد بعد متقاعدش کردم که خونه خیلی خوبه امنه استرس نداریم با هم ی لذت واقعی رو تجربه میکنیم..تا اینکه قبول کرد من خیلی خوشحال بودم و هزار تا نقشه کشیدیم که خونه چیکار کنیم. لحظه های خوبی بود تا اینکه بالاخره خونمون خالی شد. اونم واسه 5 ساعت..اس دام جیگرم اماده ای بیام دنبالت؟گفت اره عزیزم بیا. بهش گفته بودم لباس چی بپوشه..به شما هم میگم..
بهش گفتم اون ساپورت مشکیه و مانتو سفیدشو شال ابیشو سر کنه سوتین هم نبنده.. تو اون لحظه اصلا سلیقه و خوشتیپی مهم نبود و فقط به خونه و سکس فکر میکردم..تا اینکه وااااااااااااااااااااااای اومد خونمون..اول واسش قهوه اوردم بهد ی خورده میوه و خوراکی عجله نداشتم هنوز و همینطور ذره ای استرس نداشتیم..تا اینکه چند دقیقه ای گذشت نشستم پیشش دستمو انداختم دور گردنش حرفای رمانتیک زدم اخه خیلی قشنگ این کارو بلدم..شالشو باز کردم خیلی دوس داشت من این کاراو بکنم اروم از روی مانتو سینه هاشو میمالیدم دیگه تعریف کردنامون تموم شد دیگه حرف نمیزدیم..
فقط میمالیدم نه تخت داشتم نه مبل دراز کشیدیم رو زمین خیلی ریلکس و راحت مرجان به پشت خوابید منم باشکم خوابیدم روش وای چه حس خوبی بود خواستم دکمه های مانتوشو باز کنم گفت نه منم اهمیتی ندادم مانتوشو دراوردم بعد ی تاب خوشگل سبز تنش بود سینه هاش میخواست تابو پاره کنه انصافا سینه هایی جیگری داشت..وقتی مانتوشو دراوردم شرو کردم به خوردن لباشو سینه هاش خیلی دوس داشت کارای منو..دیگه اصلا کاری به کارای من نداشت..تابشو هم دراوردم سوتین نداشت وای چه حالی کردیم همینطوری داشتم میخوردمش سینه هاشو گرفته بودم میمالیدم دسمو بردم که کوسشو بمالم مخالفت کرد باز اهمیتی ندادم..تا اینکه دسمو بردم تو ساپورتش کوسشو مالیدم هی مالیدم از بالا هم داشتم لبو سینه هاشو میخوردم.دسشو حلقه زده بود به کمرم دیگه نتونستم طاقت بیارم کیرمو دراوردم گذاشتم بین پاهاش خیلی نرم بود هردو داغ داغ بودیم تا اینکه تو این حال توپ و معرکه بهش گفتم کاش میشد دوش بگیریم فکر نمیکردم موافقت کنه اما چون تو اون حال خوب بودیم فقط گفت اخه مامانینات نیان منم گفتم هوراااا نه نمیان پاشو بریم دوش بگیریم بعد دوتایی تو همون حال رفتیم حموم اول من لخت شدم بعد مرجان لخت شد وای چه استیل نایسی داشت کیرم به بزرگترین سایزش رسیده بود مرجان گفت نباید موهام خیس شه برم خونه مامانم شک میکنه منم مواظب بودم خیس نشه مرجان وارد حموم شد نشست زمین اخه لخت لخت بود ی خورده هم معذب بود باور کنین من از خوشحالی نمیدونستم از کجا شرو کنم..اب داغو باز کردم روم حسابی حشری تر شدم همدیگرو بغل کردیم بدنامونو میزدیم به هم حس توپی داشتم کیرم میرفت بین پاهش در میومد سینه هام میخورد به سینه هاش تا اینکه تصمیم به ارضا کردن هم گرفتیم مرجان وایساد سرپا منم نشستم تا میتونستم کوسشو خوردم دیگه پاهاش جون نداشت وایسه سرپا دستمو گرفتم از رونش و کوسشو میخوردم.فقط اهو ناله میکرد منم تشدیدتر میشدم دیگه نتونست بیشتر طاقت بیاره ارضاشد اروم اروم نشست منم بغلش کردمو دوباره سینه هاشو لباشو خوردم تا اینکه نوبت من رسید که ارضا شم. اصلا نمیدونستم از کدوم روش ارضا شم. تا اینکه بهش گفتم میخوام از پشت بکنم گفت نه خیلی مخالفت میکرد تا اینکه قبول کرد باسن گنده و جیگری داشت تا اینکه کیرمو میخواستم رد کنم تو دیدم خیلی تنگه اول با انگشتم ی خورده نرمش کردم بعد اروم سرشو فرستادم تو اه بلندی کشید همش میگفت اخ یواش.تا اینکه اروم اروم نصفه کیرم رفت تو معرکه بود دستمو حلقه کردم دور کمرش و کیرمو عقب جلو کردم.مرجان هم اه و ناله میکرد..ابم داشت میومد کیرمو دراوردم دوباره لباو سینه هاشو خوردم ی خورده هم کوسشو مالیدم 5 دقیقه بعد دوباره کیرمو رد کردم تو کونش این بار راحت تر رفت توش.. باز عقب جلو کردم این بار دردش واسه مرجان کم تر شده بود بهش مزه میداد..وای اینجاست که دیگه اخرای داستانه داغ داغ بودم ابم اومد تمام و کمال ریختم تو کونش نهایت حس و حالم بود بعد ی دوش اب داغ گرفتیمو مرجان هم موهاش خیس شد ............امیدوارم کمو کسریاشو ازم ببخشین..

نوشته: ؟

سلام به همه بچه های شهوانی. من سامان هستم. دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی. 23 سالمه و قدم195 و وزنم 85 . خیلی وقته که به شهوانی میام و داستان میخونم اما تا حالا نه عضو بودم و نه داستان نوشتم. اما میخوام ازین به بعد خاطراتم رو براتون تعریف کنم.
من از 15 سالگی دوست دختر داشتم و با هر کدومشون هم که راضی بودن سکس هم کردم. ولی این خاطرم بر میگرده به پاییز پارسال که من با ندا دوست شدم. من و ندا هم محلی هستیم. خونه هامون فقط چندتا کوچه باهم فاصله داره. حداقل دو ساله که همدیگه رو میخوایم ولی به هیچ طریقی نمیشد باهم دوست بشیم. تو این دو سال از طریق نگاه هاش توی پارک محلمون فهمیدم که دوستم داره. ندا قیافه خوشگلی داره. قدش کوتاهه. یه کم تپله ولی خیلی کون خوبی داره. من تا آخر تابستان دوست دختر داشتم و نمیتونستم با ندا دوس شم. اما اخر شهریور با دوس دخترم تموم کردمو خیلی تنها شدم. توی ماه مهر بود که توی پارک نشسته بودم و ندا با دختر داییش از جلوم رد شد. من دلم رو زدم به دریا و شمارمو بهش دادم. وقتی بهم اس داد فهمیدم که چند ساله که دوسم داره و واقعا عاشقمه. منم دوسش داشتم. ولی ندا فقط یه مشخصه بد داشت. اونم اینکه بچه بود. فقط 15 سالش بود و اول دبیرستان. بهم میگفت عاشقمه و آرزوش اینه که زنم بشه. روز بعد از اینکه باهاش دوست شدم بهم گفت بیا خونمون. من با دخترای زیادی خونه خالی رفتم ولی توی خونه دختر نه. بهم میگفت که بهم لب میده و اجازه میده منم سینه هاش رو بخورم ولی بیشتر از این دیگه نه. منم از خدا خواسته قبول کردم.
فرداش بهم اس داد گفت که باباش طبق معمول سر کاره. مامانش هم میخواد بره خونه خواهرش. من اولش خیلی میترسیدم تا این که ظهر بهم گفت بیا. منم با ترس و لرز رفتم سمت خونشون. خونشون توی یه اپارتمانه. توی طبقه سوم. منم رفتم و با آسانسور رفتم بالا. از استرس داشتم میمردم تا رسیدم. دیدم در رو باز گذاشته و رفتم تو. دیدم به به. چقدر خوشگل شده بود. حسابی آرایش کرده بود و به تاپ تنگ با یه شوار تنگ پوشیده بود. اولش کفشام رو از دم در آورد تو که کسی نبینه بعدش هم در رو قفل کرد. خیلی داف شده بود. کیرم داشت شلوارمو جر میداد. عالی بود. تا درو بست پرید بغلم و حسابی لب گرفتیم. زبونش رو تا ته میکرد تو دهنم میگفت میک بزن عشقم. منم انگار واقعا عاشقش شده بودم. بعدش رفتیم روی مبل یه چند دقیقه حرف زدیم. من خیلی حشری شده بودم و نمیتونستم خودمو کنترل کنم. رفتم اول ازش لب گرفتمو شروع کردم گردنش رو خوردن. یه چند دقیقه ادامه داشت که گفت بیا بریم اتاقم تا راحت باشیم. منم گفتم باشه. اتاقش پر از عروسک بود و رفت روی تخت دراز کشید. منم رفتم روش. اولش گردنشو خوردم. خیلی بوی خوبی داشت. هی ازم لب میگرفت و خودشو میمالید. رفتم سراغ گوشش و حسابی خیسش کردم. بعدش که خواستم سوتینش رو در بیارم اولش یکم خجالت کشید. اما بعدش دراوردش. واقعا سینه هاش بزرگ بودن. حسابی شروع کردم سینه خوردن و با دستم هم کسش رو میمالوندم. با اینکه از روی شلوار بود اما حرارت کسش رو میتونستم حس کنم. بعد چند دقیقه دیدم داره ناله میکنه . جفتمون داشتیم نفس نفس میزدیم. دشتشو گذاشته بود روی کیرم و از روی شلوار داشت میمالوندش. گفت اگه میخوای شلوارت رو در بیار. منم گفتم اگه کاری باهاش داری دربیارم . با خنده گفت در بیار میخوام کیر عشقمو بخورم. منم درآوردم. اولش یکم باهاش بازی کرد که بهش گفتم بخور دیگه. واقعا جفتمون حشری شده بودیم. گفت بلد نیستم آخه. منم بهش یاد دادم. اولش یکم بد ساک میزد ولی بعدش بهتر شد. من یه عادتی دارم اگه طرف یه ساعت هم برام ساک بزنه ابم نمیاد ولی اگه 10 تا تلمبه بزنم ابم سریع میاد. ندا یه ربع داشت برام ساک میزد. منم انقدر حال میکردم سر ندا رو گرفته بودم عقب و جلو میکردم تا اینکه بهم گفت خسته شدم. گفتم اخه من که آبم نیومده بهم گفت بزار لای سینه هام. منم یه چند تا تلمبه لای سینه هاش زدم دیدم راضی نمیشم بهش گفتم بزار از پشت بکنم. اولش راضی نشد. چند دقیقه کس لیسیش رو کردم تا راضی شد فقط از پشت کیرم رو بهش بمالم. آخه میگفت توی مدرسه هر کدوم از دوستام که از پشت داده باسنش بزرگ شده. ندا هم نمیخواست کونش از این بزرگ تر شه. بعد از کلی خجالت شوار و شرتش رو درآورد. کسش رو اصلاح نکرده بود. ولی واقعا دست نخورده و آس بود. خیس خیس بود. اصلا نذاشت دست به کسش بزنم و روی شکم دراز کشید. منم خوشحال کیرم رو گذاشتم روی سوراخ کونش. خیلی نرم بود. انقدر باهاش ور رفتم که دیگه حشری شده بود. خودش بهم گفت سامان بکن دارم میمیرم عشقم. ولی هر کار میکردم کیرم توی سوراخ نمیرفت. بهش گفتم بلند شو سگی بشین. بلند شد و منم با تف حسابی کیرمو خیس کردم. 5 دقیقه انقدر انگشت کردم تو سوراخ کونش تا بالاخره یکم باز شد. کیرم رو اول یکم کردم تو . ندا داشت از درد میمرد ولی من غرق لذت بودم. اون داشت برای عشقش درد میکشید و من فقط هوس رو کار داشتم. انقدر سر کیرم رو عقبو جلو کردم تا یکم وا شد. خلاصه منم یکم تو کردم و تلمبه میزدم . دیگه جفتمون آه آه میکردیم. ندا داد میزد . منم با تمام وجود میکردم. تا اینکه دیدم داره آبم میاد. داشتم از شدت شهوت میترکیدم. کیرم رو کشیدم بیرون و آبم پاشید روی کمرش. واقعا انگار خالی شده بودم. بلند گفت دیوووووونه. منم بهش گفتم وایستا دستمال کاغذی میارم. رفتم آوردم و پاکش کردم.
لباسام رو پوشیدم و بهش گفتم باید برم. واقعا ناراحت بود که میخوام برم. بعد کلی لب گرفتن بدرقم کرد ولی من که شهوتم ارضا شده بود دیگه بهش اعتنا نمیکردم. انگار فقط از یه دید ماتریالیستی بهش نگاه میکردم. اون فقط برا من یه عروسک جنسی بود. با کلی استرس از آپارتمان زدم بیرون. انگار واقعا عاشقم بود ولی من چی..... .
بعد اون چند سری دیگه هم رفتم و هر دفعه خاطره ی عجیبی برام شد. دوستان این خاطره یکی از چندین خاطره ای هست که من با ندا دارم . پس اگه میخواید خاطرات و عاقبت دوستی من و ندا رو بدونید با کامنت های خودتون و پیشنهاد هاتون منو مصمم به این کار کنید.
مرسی از همتون.
سامان

سلام دوستان عزیز اسم من سعید و می خوام داستان آولین سکسی را که با تنها پرنده زیبای آشیانه دلم داشتم را براتون بنویسم منظورم یگانه عشقم مریم عزیزمه
شروع آشنایی من و. مریم برمی گرده به 6 یا اگر اشتباه نکنم 7 ماه پیش که یه شب که در حال وبگردی بودم یک تبلیغ نظرمو به خودش جلب کرد نوشته بود با یک کیلیک همسر آینده تون رو پیدا کنید بدون اینکه پیش زمینه ذهنی داشته باشم وارد شدم و سرتون رو درد نیارم عضو شدم هر از گاهی سری به فایل خودم می زدم تا اینکه از همین طریق با عشقم یعنی مریم جون آشنا شدم یه مدتی توسایت باهم پیام ردوبدل کردیم که منجر شد به پیامک و ارتباط تلفنی می دونم پیش خودتون میگید زودتر برو سر اصل مطلب اما باور کنید لذت صحبت و ارتباط تلفنی با مریم جونم برام کمترار سکس باهاش نبود بگذریم مدتی با هم بودیم چنذ تا لب آبدار هم تو ماشین ازش گرفتم وای که چه حالی می داد موقع لب دادن اینها گذشت تا اینکه به قول خودمون اغفالش کردم این جمله خود مریم جونمه که هر بار که می یاد پیشم میگه دوباره اغفالم کردیا حلاصه با هاش قرار گذاشتم که بیاد خونمون البته به این راحتی هم نبودا کلی باهاش حرف زدم تا رضایت داد .
خلاصه روز موعد که انتظارش رو می کشیددم بلاخره اومداز سرکار سریع اومدم خونه و یه دستی به سرو وضعم کشیدم و رفتم دنبال عزیزدلم اون که همیشه خوش قوله زودتر سرقرار بود سوار شد کلی تیپ زده بود طوری که می خواستم ماشینو نگه دارم و قورتش بدم اوف که اندامش مرتب چشمک می زذ لبای خوش فرم ، سینه خوش فرم، باسن برآمده این کیر منم که از همون اول که مریم سوار شد داشت شلوارم رو پاره میکرد همچین سفت و شق شده بود که بیا و ببین حوب تعریف از خود نباشه با توجه به طول و عرضی که داره اوضاع وخیم تر شده بود به هر بدبختی بود تا خونه تحمل کردم تا خونه ازهر دری هم بگید صحبت کردیم اما نمی دونم چرا همه درها به سکس ختم می شد .
توخونه که رسیدیم همینکه وارد شد و نشست گفتم چی می خوری گفت فعلا چیزی میل ندارم فکر کنم اونم مثل خودم و شما منتظر اصل مطلب بود منم معطلش نکردم نشستم کنارش و دست بکار شدم اول یه لب کوچولو بعدم چسبیدیم به هم لب اونو زبون من زبون من و لب اون همچین درگیر شدن که کیرم راست راست شدو و کس اون خیس خیس و نوک سینه هاش از زیر لباسش مشخص بود البته اینم بگم مانتوشو که درآورد یه لباس سکسی از اون خوشگلا پوشیده بود که کیر آدم واسش اساسی بلند میشدا خلاصه بغلش کردم اوردمش رو تخت خوابوندمش شروع کردم په خوردن لبهاش و با دستهام سینه هاشو می مالیدم بعد اومدم پایینتر و سینه هاشو کردم تو دهنم عجب مزه ایی به به دستمم رفت سراغ کسش وای از کنار شورت توریش دستمو کردم تو که دیدم خیس خیس حال کردم با این کس از بس به هم ور رفتنیم اون خیس خیس شد و ارضا شد منم که داشت آبم میومد بهش گفتم آبم داره میاد اونم سریع لباس منو درآورد و بعد از کمی ساک زدن حرفه ایی خودش نوکشو کرد تو کسش با اینکه کسش تنگ بود و کیر من کلفت و بزرگ و با همه دردی که داشت پاهاشو گذاشت پشت من وتا ته کیرمو فرو کرد تو کسش و یه آه ی از ته دل کشیدمنم که کیرم دیگه داغ داغ شده بود با چندتا تلمبه که با آه و اوه مریم همراه بود آبمو با فشار زیاد ریختم تو کسش اونم همینطور که کیرم اون تو بود کسشو بالا و پایین میکرد و زیر من کسشو میچرخوند که حال عجیبی می داد بعد از اون کنارش دارز کشیدمو بغلش کردم هنوز دو دقیقه نگذشته بود که دستشو برد سمت کیرم و گفت عجب چیزی داریا عاشقشم و بلند شد و شروع به خوردنش کردذ منم شروع کردم با انگشت میکردم تو کسش عجب کسی داره عشق من عاشقشششششم یهو منو پرت کرد و اومد روم نشست و کیرمو کرد تو کسش با ولع و چشم خمار و خوشگلش شروع به بالا و پایین رفتن کرد وای که عجب حالی میده این مریم عجیب حال می ده و اساسی و حرفه ایی خلاصه دوتامون دوباره ارضا شدیم و کنار هم خوابیدیم بعد از4 یا 5 دقیقه و صرف یک چای دم کشیده و خوش طعم دوباره اومدیم رو تخت اما ایندفه فرق می کرد چون من مریم رو همه جوره کردم تا نهایتا بعد از 6 یا 7 دقیقه آبم اومد از جلو ،عقب، من بالا، اون بالا خلاصه اینقد کرمش که دیگه کسش باز باز شده بودو منم سرگیجه داشتم از اون موقع 6 یا 7 ماه میگذره و این داستان هفته ایی یکی دوبار تکرار میشه البته شکلش فرق می کنه چون ما همدیگه رو دوست داریم تو سکس تلاشمون برای ارضای اون یکیه نه خودمون و همین سکسمون رو جذاب و دوست داشتنی کرده هر دفعه هم که میا د پیشم انگار دفعه اول نه تکراری میشه نه از جذابیتش کم میشه تازه من شیفته تر می شم هر دفعه بعد از 6 یا 7 بار که سکس داریم بازم دوست داریم سکس داشته باشیم اما رسما دیگه رمقشو نداریم ولی فردای اون روز هردومون دواره تشنه تشنه هستیم .

نوشته: سعید

روزگار همیشه بازیهای عجیبی واسه ما آدما تدارک میبینه بازیهایی که شاید هرگز توی خواب هم تصور اتفاق افتادنش رو نمیکنیم از شانس خوب من همیشه ی پای این بازیها تو زندگی من ی زن بوده! چند وقتی بود که با ی زن بیوه 37ساله به اسم سارا دوست شده بودم زیاد خوشگل نبود ولی هیکل خوبی داشت با این همه خیلیها تو کارش رفته بودن و اون اعتنا نکرده بود ولی در کل چون سنم داشت از مرز 32 میگذشت توی این فکر بودم که ازدواج کنم و رابطم رو باهاش به هم بزنم اما چون شرایط برام فعلا مطلوب نبود دست نگه داشته بودم . آره داشتم از بازیهای زندگی میگفتم

یادمه اون شب کمی زودتر از سرکار برگشته بودم و قرار بود بعد از دوش گرفتن شب پیش سارا برم چند دقیقه ای از اومدنم به خونه نگذشته بود داشتم آماده میشدم که به حمام برم که خواهرم صدام کرد سپهر بیا تلفن کارت داره پرسیدم کیه ؟ گفت نمیدونم ی خانمی میگه کارت دارم با توجه به کار من که چند تا منشی ریز ودرشت تو شرکت داشتیم که بعضی اوقات به دلیل جواب ندادن همراه من ،به تلفن خونه زنگ میزدن و با توجه به رابطه مستقیم کاری من با اونا نه واسه من عجیب بود زنگ زدن اونا و نه واسه خونه! با بی میلی جواب دادم بله بفرمایید! و منتظر جواب شدم چند ثانیه جوابی نیومد پس دوباره با تحکم گفتم بفرمایید!خیلی زود جواب داد سپهر خودتی ؟! صداش خیلی آشنا بود !پرسیدم بله شما؟ جواب داد دیگه نمیشناسی منم بهاره! از جوابش یخ کردم گلوم بدجوری خشک شده بود بعد از چند لحظه گفتم آ....؟ که چی؟ بعد از آین همه سال زنگ زدی که چی بگی؟! باورم نمیشد که اون بعد از این همه سال و بعد از شوهر کردنش و حتی بچه دار شدنش بهم زنگ بزنه خواهرم با شنیدن اسم بهاره ی لحظه ایستاد و بهم نگاه کرد انگار اون هم باورش نمیشد که طرف پشت خط اون باشه! ی لحظه مثل برق تمام گذشته از جلوی چشمام گذشت آخرین دیدارمون رو به یاد آوردم قیافه بزک کردش تو قاب پنجره واسم زنده شد که داشت نگاههم میکرد! سپهر من دارم شوهر میکنم ! نشنیدم چی گفتی دوباره بگو! مست بودم با دست به تیر برق تکیه دادم که وزنم رو نگه داره! بلند خندیدم! نه بابا راست میگی؟! با ترس نگام کرد این فرصت آخر بود دیدی که بابام رضایت نمیده! و من جواب دادم هم خودت رو وهم شوهرت رو میکشم!خودم هم میدونستم که این کارو نمیکنم آخه خیلی خاطرش رو میخواستم اون موقع 7 سال بود که از آشنایی ما میگذشت همسایه روبروی ما بودن وقتی به محل ما اومدن همه بچه ها زود فهمیدن که بهاره فقط مال منه! چند ماهی از رابطه ما نمیگذشت که پدرش از طریق نامادریش از رابطه ما خبردار شد تازه وقتی فهمیدم با کی طرف هستم که ازم شکایت کرد و ی روز که از دبیرستان اومده بودم دم درخونه منکرات انداختم تو ماشین و تا اومدم به خودم بیام دیدم زیر مشت و لگد برادران منکرات دارم له میشم بگذریم که به چه بدبختی از این ماجرا فرار کردم بعد از اون ماجرا رابطه من باهاش خیلی کم رنگ شد چون باباش بدجوری کنترلش میکرد! یادمه ی شب که بهم زنگ زده بود ازم خواست که آخر شب برم خونشون! باباش واسه خرید فروشگاهشون به تبریز رفته بود با اینکه جز زن بابا وخواهر و داداش کوچیکش که اونم طبقه بالا بودن کسی نبود ولی بدجوری میترسیدم چون باباش تجسم شر بود! کلا تو زندگی آدم بی کله ای بودم ولی این موضوع چیز ساده ای نبود !بگذریم قرار این بود که آخر شب که همه خوابیدن درو نیمه باز بذاره تا من برم تو ! نیمه شب با هزار فکر ناجور زدم تو کوچه و چون درو باز دیدم رفتم تو! طبقه پایین که بهاره اتاقش توش بود ی نیمچه پله میخورد و میرفت پایین دیدم تو سرسرا پیداش شد آروم صدا زد بیا تو و خودش رفت داخل! بیصدا به دنبالش رفتم داخل ! اتاقش کنار ی انباری بود که وسایل اضافه رو اونجا میذاشتن،ولی الحق اتاق تمیزی داشت! روی تخت دراز شده بود ی لحظه چرخید ونگام کرد آره خوب بزک کرده بود ی تاپ نارنجی که با دامنش ست بود هم خوشگلیش رو دو چندان میکرد با دست اشاره کرد بیا پیشم بخواب ! تو طول آشنایمون جز چند تا بوسه چیزی بین ما نگذشته بود! کنارش دراز کشیدم و دستم رو زیر سرش گذاشتم و به طرف خودم کشیدمش بدنش ی تیکه آتیش بود بوی عطر موهاش داشت دیونم میکرد! لبامون بهم قفل شد! تا جون داشتم میکش زدم دیگه لباش داشت به سفیدی میزد!ی لحظه چشمام روی سینه های کوچیکش قفل شد از بالای تاپ میشد خطش رو دید! سرم رو به زیر گردنش نزدیک کردم آه کشید ! آروم تاپش رو دادم بالا و نگاه سینه هاش کردم سوتین صورتی بسته بود یکی از سینه هاش رو با دستم بیرون کشیدم نوک قهوه ایش رو آروم زبون زدم آه بلندی کشید چند دقیقه به خوردن ادامه دادم کیرم داشت میترکید تاپش رو بیرون کشیدم دستم رو از زیر دامن به طرف کوسش بردم و کوسش رو تو دستم گرفتم شورتش خیس بود دامنش رو بالا زدم کوس توپولش از زیر شورت داشت خودنمایی میکرد شورتش رو پایین کشیدم ی کم مو داشت ولی من کوس مودار رو بیشتر دوست دارم زبونم رو به طرف چوچولش بردم و بالا کشیدم با هر زبون کمرش رو بالا و پایین میکرد شلوارم رو پایین کشیم وکیرم رو بیرون آوردم از دیدنش ی کم مکث کرد کیرم رو گرفت و شروع به زبون زدن کرد سرش رو گرفتم و کیرم رو به طرف دهنش فشار دادم کیرم رو دندون زد دردم گرفت میدونستم که از جلو کاری نمیشه کرد برش گردوندم وای عجب کون توپول وگردی داشت لاش رو با دست باز کردم سوراخ قهوه ایش داشت دلبری میکرد شروع به خوردن کونش کردم نالش بلند شده بود از خوردن کونش خیس بود نیاز به چرب کننده نبود کیرم رو آروم در سوراخش گذاشتم با دست جلوش رو گرفت و با نگرانی برگشت و نگام کرد معلوم بود ترسیده بهش گفتم نترس عسلم نمیذارم درد بکشی دوباره دراز کشید کیرم زیاد کلفت نیست ولی درازه! آروم سرش رو دم سوراخش گذاشتم و آروم هلش دادم داخل سرش به زور رفت تو! دیدم داره درد میکشه گفت سپهرم درد دارم گفتم الان عزیزم! بیشتر فشار دادم کیرم تا دسته رفت تو! جون عجب کون گرم وتنگی داشت! آروم شروع به تلمبه زدن کردم وسرش رو برگردوندم و ازش لب گرفتم داشتم ارضا میشدم سرعتم رو بیشتر کردم وبا فشار همه آبم رو داخل کونش خالی کردم !
اینها خاطراتی بود که به سرعت نور از جلوی چشام رد شد حالا 8 سال از ازدواج کردنش میگذشت! به خودم اومدم دوباره پرسیدم بهاره نگفتی چرا زنگ زدی ؟ جواب داد شمارتو بده میخوام ببینمت !

ادامه؟ ...

نوشته:‌ black wolf

دوستان سلام
من علی هستم و 25 سالمه،میخوام یه خاطره براتون تعریف کنم که مال 3 سال پیشه فقط خواهش میکنم فحش ندید چون داستانم واقعیه و خیلی هم رو مریم تعصب دارم هر چند دیگه باهاش نیستم
راستش من به خاطر شغل آینده و اینکه آینده تو دانشگاه استخدام بشم از همه سوراخ و سمبه های فرهنگی و صنفی دانشگاه سر در میاوردم و همیشه هم تو دانشگاه با لباس ساده میرفتم و خیلی متشخص بودم!!! ولی بیرون دانشگاه هر کاری میخواسم میکردم و همیشه 3-2 دوست دختر داشتم ولی هیچوقتم با دخترای دانشگاه دوست نمیشدم.
اونوقتا با خیلی از تشکل ها جلسه میذاشتیم،تو جلسه هایی که با شورای مرکزی انجمن اسلامی داشتیم همیشه یه دختری بود که هر وقت میدیدمش میگفتم واییییییییییییی چه کس و کونی!!!ولی هیچوقت بهش فکر نمیکردم چون با خودم میگفتم: این خیلی کس صاف و صوفیه خیلی خوشتیپه ؛این که به من پا نمیده بهتر از من زیاد هست تو دانشگاه،خلاصه گذشت تا اینکه تو یکی از جلسه ها یکی از بچه ها خواست شماره مریم رو بگیره ازش منم که خیلی منتظر این موقعیت بودم و نزدیکش نشسته بودم بهش گفتم:ببخشید میشه منم شمارتنو داشته باشم آخه شاید یه وقتی کاری پیش بیاد،اونم گفت:آره اشکال نداره خلاصه در حالی که تو کونم عروسی بود شماره رو سیو کردم،یه یک هفته ای بهش زنگ میزدم و ازش سوالای مسخره میپرسیدم که اونم هی میگفت:چرا این سوالو از من میپرسی؟! خلاصه بعد از یه هفته دلو زدم به دریا و بهش زنگ زدم و گفتم: میخوام یه جایی خارج از دانشگاه ببینمتون،پرسید چرا؟ بعد از کلی تفره رفتن از جواب از طرف من،خودش گفت میخوای باهام دوست بشی؟!! من که انگار یه نفر یه سطل آب یخ ریخته بودن روم با ترس گفتم:اره پرسید:چرا؟ بهش گفتم میشه بقیه حرفامو اس بدم آخه جاییم که نمیتونم زیاد حرف بزنم،گفت:اشکال نداره،راستش میخواسم از هم اتاقیم تو خوابگاه کمک بگیرم که چی جوابشو بدم،خلاصه اس دادم که خوشکلی و با حالی و شوخی و با شخصیتی و ... ،گفت :حالا که چی؟ چه هدفی از دوستی داری؟
منم میگفتم:تنها نباشم و بریم بیرون و از این چرت و پرتا که یه دفعه خودش گفت میخوای بکنیم؟!!!! وای من دیگه داشتم سکته میکردم از یه طرف حشرم زده بود بالا با این حرفای مریم و از یه طرف میترسیدم که بخواد ازم آتو بگیره و بره کمیته انظباطی ازم شکایت کنه؛ دیگه دلو زدم به دریا و گفتم اگه از لحاظ شما ایراد نداشته باشه از لحاظ منم ایراد نداره و دوس دارم برا فرداش قرار شد یه جایی همدیگه رو ببینیم و من گفتم تو یه کافی شاپ روبروی پارک آزادی ولی او قبول نکرد و گفت شاید کسی آشنا ببینتمون و بریم یه جای دور و پرت ( شیرازیا میدونن که پارک آزادی نزیدک دانشکده پیراپزشکی و پزشکی هس) و بعد کلی صحبت به پیشنهاد خودش قرار شد بریم یه جایی پشت شهرک جوادیه که کلی باغ و درخت بود و یه چشمه هم بود و اونم خودش میگفت اونجا رو دوست دارم ولی راستش من تا حالا اونجا نرفته بودم،فرداش ساعت 4 رفتم سر میدون معلم دنبالش و رفتیم تو راه با هم صحبت میکردم و راجب اخلاقام ازم میپرسید منم که علی کوچولوم بلند شده بود (آخه خیلی تیپ خفن و سکسی زده بود و خیلی هم صمیمی شده بود مثل ایکنه 50 ساله دوستیم!)و سعی میکردم قایمش کنم که یه هو بهم گفت اشکال نداره نمیخواد قایمش کنی!!! که منم حسابی خجالت کشیدم ، بعد ازم پرسید سیگارم میکشی (آخه یه کم تو ماشینم بو سیگار میومد) و منم گفتم آره گفت مشروب چطور؟ میخوری؟ گفتم تنهایی نه اگه کسی پایم باشه میخورم،گفت خوبه آخه منم همینجوریم!! منم حسابی کف کرده بودم،جالب بود آخه هر دومون هم لایت اصلی میکشیدیم،رفتیم لب چشمه و در ماشینو باز کردم و اون لب صندلی عقب نشست و من لب صندلی جلو،راست میگفت جای با حالی بود مخصوصاً تو اون فصل(اردیبهشت بود) من پاکت سیگارمو از تو داشبرد در آوردم و بهش تعارف کردم اونم برداشت و با هم کشیدیم بعد اومد پایین و نشست روی رون پای راستم، وای داشتم دییونه میشدم باورم نمیشد که این همون مریمه!!(البته بگم که اسمش مریم نبود به خاطر اینکه این اسمو دوست داشت و میخواسم که یه وقت کسی از رابطمون بو نبره و آبروش نره همون روز اول قرار گذاشتیم که به این اسم صداش کنم و تو گوشیمم به این اسم سیوش کردم)، نرمی کونش و بوی بدنش داشت دیونم میکرد! بی اختیار نگام قفل شد رو لب برجسته و درشتش که یه رژ لب سکسی جگری هم بهش زده بود و یه لب حسابی ازش گرفتم آخه اونجایی که رفته بودیم حسابی خلوت بود و پرنده پر نمیزد خیلی بهم حال داد کیرم دیگه داشت میترکید،بعد از یه ساعت که اونجا بودیم سوار شدیم و من بردمش سر کوچشون،تو راه همش به این فک میکردم که چطوری بهش پیشنهاد سکس بدم،دیگه هر جوری بود به ترسم غلبه کردم و گفتم: راستی مریم پایه اون جریانه گه گفتی هستی؟
گفت: چه جریانی؟ گفتم: هموننننننننننننننننننننن جریانه،بهم گفت: اگه برنامه مشروب هم باشه هستم، گفتم آخر هفته چطوره گفت نه آخه من نمیتونم از خونه بیام بیرون یه وقتی باشه که به بهونه سیتینگ بیام بیرون،آخه همیشه تو سیتینگ پزشکی درس میخوند،گفتم فردا چطوره،گفت باشه،پیادش کردم و رفتم در خونه ییکی از دوستام که هر وقت برنامه داشتم کلید باغشونو میگرفتم، کلید رو گرفتم و رفتم مشروب و خرت و پرت خریدم و رفتم خوابگاه،وقتی رسیدم ساعت حدود 11 شب بود،با وجود اینکه قبل از اون خیلی با دوست دخترام سکس کرده بودم اما اونشب آروم و قرار نداشتم تا فرداش که رفتم دنبالش،اولش وقتی اسم باغ آوردم مخالفت کرد ولی بعد قبول کرد آخه باغه از شهر یکم فاصله داشت،رفتیم اونجا و بعد رفتیم تو اتاقی که تو باغ بود،خیلی جای با صفایی بود گفت میخوام بشینیم زیر درختا گفتم امر امر شماست! مانتوشو در آوردو با یه تاپ مشکی و شلوار جینی که پاش بود اومد،رفتیم یه موکت زیر درختا انداختم و دو تا قوطی کله اسبی که خریده بودم با دلستر و لواشک و چیپس و اینا درآوردو از ساعت 12 رفته بودیم و به باباش اینا گفته بود که میره سیتینگ و ساعت 7 شب میاد خونه،یه آهنگ گذاشتم و خودم شدم ساقی، هی میخوردیم و هی پشتش سیگار میزدیم اون 5 تا پیک که خورد گفت من شدم ومنم ادامه دادم تا کلم داغ داغ شد و بعد بهش گفتم حالا سکس میچسبه!!! با یه نگاه شیطون!!! اونم حسابی مست شده بود رفتیم تو اتاق افتادم روش و تا تونسم ازش لب گرفتم وای داشتم دیوونه میشدم کیرم داشت میترکید ولی بهش گفتم تا ارضات نکنم نمیکنمت،آروم تاپشو درآوردم،واییییی زیر تاپش یه سوتین صورتی توری پوشیده بود که از توش سینه های خوشکلش پیدا بود،نوک سینه هاش تیز شده بود،سوتینشو درآوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش،با دهنم سینشو میخوردم و با دستم اون یکی سینشو میمالیدم حسابی با سینه هاش ور رفتم،گردنشو بوسیدم و مک زدم و رفتم سراغ نافش هی داخل نافشو میخوردمو و هی اون سرعت نفس زدنش بیشتر میشد،اصلاً حرف نمیزد،رفتم سراغ کمرش و کمرشم کلی لیس زدم و بعدش گفتم و اما جای اصلییی! شلوارشو درآوردم و کل لباس خودمم هم زمان درآوردم گفت وای چه کیر بزرگی داری فک نمیکردم اینقد بزگ باشه(کیرم تقریباً 19 سانته)،یه شورت صورتی توری که لنگه ی همون سوتینش بو پوشیده بود و خیس خیس بود،یه کم از رو شورت کسشو بوس کردم و بعد شورتشو در آوردم وای یه کس صاف صاف بدون یه نخ مو و تپل مپل!!شروع کردم به خوردن کسش با زبونم میکشیدم بین کس و رونش و هی زبونمو میمالیدم وسط کسشو هی چوچولشو لیس میزدم اونم فقط آخ و اوخ میکرد ومیگفت بخورش، یه کم که اینکارو کردم یه ژل بی حسی گود لایف با یه کاندوم گود لایف بنفش کشیدم سر کیرم ، دوباره شروع کردم به خوردن کسش! بعد چند دقیقه با پاهاش سرمو که لای پاش بود فشار داد و هی آخ بلند میکشید فهمیدم ارضا شده،داشت خفم میکرد که به زور پاهاشو از هم باز کردم بهم گفت علی بکنم که دیگه طاقت ندارم منم یه چشم گفتم و بعد گفتم زانو بزن،حالت سگی نشست و بعد چنتا بوس از رون و کونش آروم زبونم کشیدم رو سوراخ کونش که صداهای آخ و اوخش بیشتر شد،انگشتمو گذاشتم تو دهنش و اون حسابی لیسش زد و خیسش کرد و بعد آروم آروم انگشتمو کردم تو کونش هی آخ و اوخ میکرد میگفت بکنم دیگه ،کیر منم از تاثیر بی حسی خوابیده بود،یه کم زل لیدوکایین 5 درصد زدم رو سوراخ سیاه و قشنگ کونش و یه کم هم زدم رو کاندوم خودم و بعد از چن بار که کیرمو کشیدم در سوراخ کونش کیرم بلند شد،خواسم بکنم تو کونش که گفت علی تو رو خدا آروم گفتم چشم آروم کردم توش یه آخ بلند کشید و هی آخ آخ میکرد کم کم سرعتمو زیاد کردم حدود 8-7 دقیقه میکردمش و هی بهم میگفت بکنم کثافت کیر کلفت منم هی محکم تر میزدم حسابی داد و قار میکرد بعد خوابوندمش به پشت و پاهاشو جمع کردم رو سینه و شکمش بعد 5-6 دقیقه که تو اون حالت کردمش بهش گفتم آبم داره میاد گفت آخ جوننننننننننن!افتادم رو سینش ، بدنم از سر تا پا خیس خیس بود یه فشار محکمش دادم و ارضا شدم لذتش وصف ناپذیر بود ،یه 1 ساعتی پیش هم خوابیدیم و بعد بلند شدیم بعد از کشیدن چند نخ سیگار رفتیم حموم تو حموم هم کلی با هم بازی کردیم و حدود ساعت 6 اومدیم بیرون و لباس پوشیدیم و رفتیم اون روز سر کوچشون برای اولین بار بهش گفتم دوست دارم و اونم بهم گفت دیوونه!!!!! بعدها به هم خیلی وابسته شدیم و اون دوس پسراشو ول کرد و منم به خاطر اون با بقیه دوس دخترام کات کردم هفته ای 2-1 بار با هم میرفتیم هر جایی که جور میشد و حتی خونه مریمم چن بار رفتم و سکس کردیم اما فقط تو باغ مشروب میخوردیم و خدایی تو مستی با مریم بودن خیلی بهم حال میداد اما بعد 1 سال مجبور شدیم از هم جدا بشیم و من 2 ساله که تو کف اینم که با یکی تو مستی سکس کنم و بعضی وقتا به یادش میرم اونجایی که اولین بار بردم و میشینم لب همون آب سیگار میکشم.
مرسی که داستانمو خوندین و ببخشید که طولانی شد.

نوشته: alisexy 63

این داستان از تو اینترنت گرفتم كه بخونيد
فكركنم خوشتون بياد

سعید هستم 23 سالمه از بوشهر درس میخونم دانشجویه برق صنعتی هستم واسه مهندسی میخونم خوشگل هستم البته دیگران نظر دادن این داستان ماله 4 ماه پیش هستش یك سالی بود كه من پارك بادی گذاشته بودم تو یكی از پارك های شلوغ. یك شب كه عید سال 90 تازه فرا رسیده بود شب ششهم عید بود كه خیلی شلوغ بود دختر و زن های خشگلی بچه هارو میاوردند نشسته بودم رو میزم كه آخر شب بود و هوا خیلی سرد بود من داشتم میلرزیدم كه یهو 2 تا دوختر خوشگل و زیبا كه اندامه بسیار زیبا و جذاب و آتیشی داشتند كه من كاملا گرمم شده بود كه كیرمو لای پاهاشون لمس میكردم خلاصه اومدند داخل و گفتند نفری چنده گفتم 2000ت كه گفتم بعد كه خاستین برید حساب كنید یكی از دخترا 2 تا داداشه 2 قلوه داشت كه 6 سال سن داشتند چون آخر شب بود زیاد شلوغ نبود و من از یكی از دخترا خیلی خوشم اومده بود و اونی كه من ازش خوشم اومده بود نگاه نمیكرد و خیلی خودشو میگرفت بر خلاف دوستش كه خیلی منو نگاه میكرد و خیلی پا میداد ولی من با اون زیاد حال نكردم خلاسه گفتم برم كه 1خود شیرینی كنم رفتم و به دخترا گفتم میخواید واستون فیلم سینمایی بزارم و قبول كردند و با جذابیته زیادی حرف میزدم و فقط با اونی كه من ازش خوشم اومده بود حرف زدم وواسش 1 لبخند زدم و اون با 1 لبخنده جذاب جوابه منو داد و رفتم فیلم هارو واسش آوردم كه ببینه انتخاب كنه منم شمارمو گذاشتم وسط فیلم ها و دادم به اون دختری كه من خیلی رفته بودم تو كفش و بهش 1 چشمك زدم كه اون هم خندید فیلم هارو كه ورق زد شمارمو دید و درجا شمارمو برداشت و گذاشت تو جیبش و فیلمو انتخاب كرد و من واسشون گذاشتم و دوسته اونی كه من شماره دادمش خیلی حسودیش شده بود و دوستایه منم اونجا بودن و میگفتن وای سعید چه پرنسسی رو بلند كرد بعد كه داشتن فیلمو میدیدن منم روبرو دخترا نشستم و نگاهه پرنسسم میكردم اونم منو نگاه میكرد قیلم دیگه مفهومی نداشت و دیدم كه داره دست میكنه تو جیبش و شماره را در آورد و زنگید و من به شدت تو چونم عروسی بود خودشو معرفی كرد اسم خودش منصوره بود و اسم دوستش فاطمه بود منصوره 19 سالش بود كه با فاطمه هم كلاسی بود و دیگه بچه ها خسته شدند و وقتی خواستن برن به هر كدوم 1 بادكنك دادم و منصوره جونم 1 بوس از راهه دور بهم داد و منم باش بای بای كردم و وقتی رسید خونه منم تعطیل كردم و رفتم خونه و اول 1 ساعتی با هم حرف زدیم كه تو 1 ساعت دلشو برده بودم ازش پرسیدم كجا میشینید كه اونهم گفت و من شاخ در آوردم آخه بالایه محله خودمون ساكن بودن و شروع كردیم به مسیج دادن و لاو میترکوندیم داشتم از لباش صحبت میکردم آخه لباش مثله لبایه آنجلینا جولی بود جون میداد قورتش بدی و چشایه درشت و کشیده ای داشت که مشکی رنگ بود و پوسته نرم و لطیفی داشت که مثله برف سفیدیش میدرخشید خلاصه سرتونو درد نیارم واسه فرداش قرار گذاشتیم که گفت موتورداری منم با تعجب گفتم آره ولی چرا با ماشین نریم بیرون گفتش میخوام با موتور بیای آخه میخوام بهت بچسبم و منم با شوق گفتم آره و با هم گپ میزدیم و بهش میگم اگه العان پیشت بودم چیکار میکردی اونم گفت تو بغلت میخوابیدم و گردنتو میخوردم و نوازشت میدادم منم کمکم داشت کیرم راست میشد و گفتم تا حالا سکس داشتی اونم گفت آره ولی خیلی وقته سکس نکردم منم گفتم تا اونجایی که میتونم جلو شهوتمو میگیرم خلاصه فردا رسید و من کلیده پارکو دادم دوستم که اون مدیریت کنه و رفتم دنبالش وااااای چه آرایشی کرده بود از دور میدرخشید وقتی راه میرفت کونش ایور اونور که میشد مغزم تکون میخورد عجب کون و سینه هایی داشت سلام کرد و سوار شد و جسبید به من وااای سینه هاش کامل چسبید به من و حرف که میزد نفسش منو شهوتی کرده بود و منم دسته چپمو گذاشتم رویه رونش و 1 ساعتی دور میخوردیم که بهش گفتم بریم خونمونو نشونت بدم رفتم دم خونه گفتم بریم داخل اونم قبول کرد و رفتیم داخل و گفت من شراب خیلی دوست دارم منم منظورشو فهمیدم و رفتم شرابی که خودم انداخته بودم رو آوردم که 7 سال گذاشته بودم روسری و مانتو و شلوارشو در آورد که که یک تاپه سفید و یک شلوارکه سفید که با تاپش جور و خیلی خیلی چسبون بود و موهاش بور و بلند که تا باسنش اومده بود و سینهاش داشت تاپشو پاره میکرد منم رفتم شلوارک پا کردم و 1 آهنگه اسپانیایی گذاشته بودم با نظر خودش و شروع کردیم به خوردن شراب چند پیک خوردیم که گرم شدیم بعد من شروع کردم به مدل سکسی خوردن من شرابو ریختم رویه گودیه لبه پاینیش و همراه با لباش مکیدمش وااااای به اندازه ی 5 تا لیوان منو مست کرد و اونم همین کارو کرد و شرابو ریخت رو لبم و شروع کرد به خوردن شرابو لبام و دیگه ول نکرد و خودشو انداخت روم در حالی که بد جور نفس نفس میزد و منم لباشو میخوردمو زبونمو خیلی ماهرانه میچر خوندم و دستمو بردم طرف سینه هاش واااااایی چه سینه های نرمی داشت و داشت منو لخت میکرد منم شلوارکه چسبونشو با زور کشیدم پایین و یهو دیدم شرتش خیسه خیسه و منم شرو کردم به خوردن گردنش و از رو شرت کسشو میمالوندم و اون با صدایه بلنده آآه ه ه ه ه ه آه ه ه ههههه میکرد و دادو فریاد میکرد که منو بد جور دیوونه کرده بود بد اونو از رو کمر خوابوندم و با یه دستم کسشو میمالوندم و با دست دیگه تاپشو در میووردم و بعد سوتینشم در آوردم جووووووووون عجب سینه هایی زد بیرون داشتم از حال میرفتم و سینه هاشو میخوردم و اونم بلند میگفت سعییییییید کیییییرتو میخوام حالتی که میگفت واقعا من دیوونه شده بودم چشام اصلا باز نمیشد اونم کامل منو لخت کرد و با دستش کیرمو میمالوند من از خوردن سینه هاش اصلا سیر نمیشودم اونهم با فریاداش منو بدجور تحریک میکرد و باز گفت سعید قربونت برم کییییر میخوام منم با زور چشامو باز کردم فکر کنم منصوره جونم2یا 3 باری ارزا شده بود بعد شرتشو هم در آوردم واااااای چه کسی داشت تپل و خیلی زیبا که سفیدیش برق میزد من نمیدونستم نگاه کونش کنم یا کسش که گفت سعید دارم میمیرم زودتر بعد خابیدم و اون حالت 69 رو گرفت و شروع کرد با شهوته زیاد کا چشاش سفید شده بود کیرمو ساک میزد منم منم دریغ نکردمو داشتم از رون میخوردمش و رسیدم با کسش و لبای کسشو داشتم ساک میزدم و اونم داشت با مهارته زیاد کیرمو ساک میزد من رسیدم به چوچولش و یهو جیقش رفت هوا و نشونه ضعفشو فهمیدم و باز ارزا شد و بعد از حالت 69 در اومدیم و اونو با حالت سگی در آوردم آخه گفته بود منو تا آخر از کون بکن منم کرمو برداشتمو مالمندم دمه کیرم و دمه کونش کشیدم و با انگشتام کردم تو کونش و اون فریاد میزد وااااای خیلی کونه نرمی داشت بلند گفت سعید تا آخر بکن سعیییید زودتر بکن کونمو جر بده و منم با حرفاش دیگه خودمو نشناختم گذاشتم در کونش و یهو فشار دادم داخل آآآآآآه ه جووووون خیلی تنگ بود بعد اون گفت سعید تا تح تا تح تا تح منم محکم زدم تا آخر که جیقی که زد همه ی همسایه ها مطلع شدن و من اینقدر آمپرم بالا بود که از درد اون چیزی حالیم نبود شروع کردم به تلمبه زدن و اون با صدایه بلند آه میکشید و یه 3 دقیقه تلمبه میزدم بعد تغییره حالت دادیم و من خوبیدم و اون نشست رو کیرمو خیلی حشری و با فریاد بالا پایین میکرد و دیدم کم کم داره آبم میاد بهش گفتم و با فریاد گفت بریز داخل میخام آبتو تو کونم حس کنم و آبمو ریختم هم زمان با هم ارزا شدیم و آبه من با فشار ریخت تو کونش و بیحال افتادیم و یه چرته 1 ساعته زدیم که مامانش زنگ زد آخه شب شده بود و مامانش نگران بود گفت میرم خونه دوش میگیرم و گفت پیاده میرم آخه خونشون نزدیک بود و 1 لبه طولانی گرفت و رفتش. این هم اولین داستانه سکسیه من امیدوارم خوشتون اومده باشه

فرستنده: azarban30

یکی از سکس هایی که داشتم سکسم با یه دختره سبزه و کمر باریک به اسم شیما بود.
یه چند سالی میشد که باهم آشنا شده بودیم و هر دوتامون یه جورایی خوشیمون میومد که با هم باشیم البته اون موقع فکر سکس باهاش رو نداشتم ولی خوب بماند یکی از فراموش نشدنی ها شده برام . یه روز که داشتم از سمت خونشون رد میشدم پیش خودم گفتم که بزار یه سری هم به علی بزنم ( علی دوستم بود و پدر مادرش از دوستان خانوادگی ما محسوب میشدن اسم خودمم محمد هستش ) و همین شد که رفتم زنگ خونشونو زدم و شیما جون جواب داد . گفتم علی خونست صداش کن بیاد یه دوری با هم بزنیم که از قضا علی طبق معمول رفته بود ول گردی داشتم خدافظی میکردم که شیما جون گفت وایسا محمد آقا مامانم کارت داره گفتم که چه کار داره گفت نمیدونم منم گفتم باشه و رفتم داخل خونه که مامان علی صدام زد که برم تو اتاقشون یه جعبه که توش وسایل سنگنیه از بالای کمد براشون بیارم پایین منم رفتم کار مورد نظر انجام دادم ولی وقتی که داشتم مرفتم دیدم جون شیما جلوم با یه شربت وایستاده اینم بگم که این جیگر من همیشه بدون روسری بود و چادر جلوی من . شربتم خوردمو با یه چشمک ازش تشکر کردم و چون دستام کمی کثیف شده بود رفتم تو آشپز خونه که نزدیکم بود دستمو بشورم همون موقع شیما هم اومد تو آشپز خونه همیکنه میخواستم از کنارش رد بشم چون مسیرم باریک شده بود تنامون بهم خورد همون موقع هور ری دلم ریخت اخه دستم بی هوا خورد به کون شیما جون عجب کونی بود همین که از تو اشپز خونه اومدم بیرون مامان شیما گفت محمد جون یه چند لحظه وایسا از تو انباری چنتا وسیله هستش که میخوام بزارم بالای کمد منو میگی همونجا یه کیر خر فرستادم تو کون علی اخه لامصب کونی چرا خونه نیستی اینا کار تو ه لنتی نه من عجب کاری کردم اومدم دنبالش شیما هم که داشت از خنده میترکید خوب چه میشه کرد همین که مامانش رفتم انباری رفتم به شیما گفتم ها چیه میخندی یکی زدم در کونش از هرسم یه دفه دیدم صدای مامان شیما اومد که شیما من رفتم خونه عسل خانوم که بچش ..... منم نفهمیدم چی گفت فقط همینو فهمیدم که رفت حالا من موندمو شیما جون تو همون لحظه یاد کونش افتادم پیش خودم گفتم که چی میشد با شیما سکس داشته باشم که شیما اومد جلوم وایستاد و بهم گفت میخوای برات شربت بیارم منو میگی میگی همین طور زلزدم بهش گفتم تو خودت شربتی و رفتم بغلش کردم نمیدونم چی شد وقتی به خودم اومدم دیدم جون افتادم رو شیماو از رو شلوار دارم تلمبه میزنم اولش کمکی خجالت کشدم ولی دیدم شیما چیزی بهم نگفته منم ادامه دادم جون یه دختر سبزه زیرت باشه با مو های فرفری و سینه های تازه ور اومده جون چه حالی میده وقتی که خالی شدم از روش بلند شدم و گفتم ببخشید نمیدونم چه کار میکردم شیما وقتی شنید این حرفو زد زیر خند و گفت تو نمیددددددددونی اره جون عمت شلوارشو نگاه خیس شده منو میگی حل وای من دیدم یه لک گنده رو شلوارم افتاده همونجا سریع زدم به چاک جاده وقتی رسدم خونه سریع رفتم تو حموم دیدم وای چه ابی ازم اومده بیرون پیش خودم گفتم اخه لامصب از رو شلوار کردی از تو کسش میکردی سیل راه میافتاد خودم شستمو اومدم بیرون از حموم ولی از فکر شیما نه تا اخرشب همش به فکر شیما بودم جون عجب هیکلی داره چی میشد لخت میدیدمش با همین فکر خوابم برد و همین طور روزایی که میومدنو میرفتن تا اون روز که منتظرش بودم رسید صبح همون روز علی رو دیدم و کلی باهم خوش بودیم که یهو باباشو صدامون زد و به علی گفت زود سواره ماشین شه که دارن میرن خونه عموش برای کمک چون عموش داشت از سوریه بر میگشت و انگار قرار شده بود ما هم به اونجا بریم و وقتی که شیما جونم از دبیرستان برمیگرده اونم با خودمون ببریم وقتی که اینو شنیدیم فهمیدم اون روزی رو که منتظرش بودم فرا رسیده . سریع رفتم خونه که مطمئن شدم که درست شنیدم درست بود درست . به همین خاطر سریع رفتم یه دوش دامادی گرفتمو به سر و وضعم رسیدمو جاهای مخصوص هم ادکلن زدم روی زیپ شلوارم روی دکمه های سینم و کنار گوشام هرکجا سرشو گذاشت حالشو ببره . دیگه دمدمای برگشتن شیما جون از دبیرستان بود وقتو جوری تنظیم کردم که همون موقع که میاد خونه منم اونجا باشم .وقتی که شیما داشتم شق میکردم جون لامصب چه قری میداد میومد اومد جلو سلام و احوال پرسی بهم گفت که چند لحظه صبر کنم که کارم داره منم وایستادم که با دوستاش خدافظی کنه همینه اومد پیشم بهم گفت که مامنش زنگ زده قرار شده چندتا وسیله است که اونارو باید ببریم خونه ما که بعد از اونجا بریم خونه عموش منم از خدا خواسته گفتم خوب شد پس همو دیدیم و باهم رفتیم تو خونه شیما گقتم محمد اقا تا شما یه استراحت کنی منم لباسمو عوض میکنم زود بریم منو میگی حالا عجله ای نیست تا شما امادشی منم نشستم همینو گفتم موندم چطور دوباره بخوابونمش صبر کردم ببنم چطور میشه اخه دوست نداشتم مثل وحشیا بکنمش ولی کیرم هی میگفت بوی کوس میاد من کوس میخوام منم هی میزدم رو سره شقش تا یهو شیما جلوم اومدو گفت لباسم خوبه سرمو که بالا اوردم جون شیما با یه دامن کوتاه و یه لباس نیم تنه جلوم وایستاده جون گفتم چی شدی شیما محشر شدی گفت اره بزار یکمی هم آرایش کنم بعد بگو ولی وقتی که حواسش به شلوارم رفت گفت شلوارت چرا این طوری شده یهو که نگاه کردم اوف کیرم داشت شلوارمو جر میداد همچین راست کرده بودم که نگو رفتم جلوش دستامو گذاشتم رو بازو هاشو گفتم ببین شما اینم فهمیده که چقدر نازی بخاطر همینه که این طوری شده اینو گفتم و یه بوس از لپاش کردم وقتی که بوسش کردم احساس کردم یه داره داغ میشه بغلش کردم و گفتم شیما همیشه دوست داشتم بغلت کنم و ببوسمت اونم گفت محمد دوست داشتم باهم باشیم همیشه همین گفت شروع کردیم از هم دیگه لب گرفتن وای چه لبای چه مزه ای داشتم دیگه بیهوش میشدم انقد که خوش مزه بود لباش همین طور که لب میگرفتیم زبونامونم بهم میزدیم که ان کار بیشتر حشریمون میکرد شیما بجور داغ شده بود حرارت تنش تن منو هم داغ کرده بود بردمش رو کانپه شروع کردم با سینه هاش بازی کردن همین طور که داشتم سینه هاشو میمالوندم دارزش کردم بعد دیدم اینطور جامون رو کاناپه نمیشه بلندش کردم بردمش تو اتاق خواب همین که رو تخت دراز کشیدیم شروع کردم به در اوردن لباساش جون چه سینه های نازی داشت البته چندان بزرگ نبود ولی سفت و شق شده بود سینه هاش وقتی که سوتنشم در اوردم تونستم طمع سینه هاشم بچشم چون چه عطر بوی داشت سینهاش همینطور که با سینه هاش ور میرفتم دامنشو بادست دیگم کشیدم پایین جون از شورت خبری نبود عجب کوسی داشت وای حلاکش شدم دستمو که روش گذاشتم شیما یه آهی کشید و گفت فقط دستتو روش بزار انگشت نکنی توش گفتم باشه هواسم هست همین طور که با دستم کوشو میمالوندم احساس کردم دستم داره میسوزه خیلی داغ شده بود گفتم بخاطر همینه نمیخوای انگشتمو بکنم توش گفت اره انگشتت میسوزه همینو گفتو دوباره شروع به لب گرفتن کردیم که یهو محکم بغلم کرد ودستم که رو کسش بود خیس شد فهمیدم که ارضا شده چند دقیقه ای بغلش کردم و گفت حالا نوبت منه شروع کرد لباسمو در اورد بعد شلوارمو همین که شلوارو کشید پایین شورتم همزمان کشید پایین وای باورم هنوز نمیشد که دارم جلوی شیما لخت میشم همین که کیرم اوفتاد بیرون حسابی برای خودش شق شده بود دوست داشتم میتونستم بکنم تو کوسش ولی حیف که دختر بود نمیشد ولی هنوز دو راه دیگه برام باقی مونده بود خوب بماند دیدم شیما دستشو گذاشته رو کیرم دراه باهاش بازی میکنه گفتم دوست داری بخوریش گفت اخه .. گفتم که حالا یه مزه ای کن ببین چه طعمیه همین که لبلشو گذاشت رو سرش داشتم دیونه میشدم جون نخورده چه حالی میده همین طور که مزه مزه میکرد شروع کرد به ساک زدن جون چه خوب ساک میزد البته اینش بماند که گاه گداری هم گاز میگرفت هم خسته میشد دهنش ولی تو عمرم تا بحال این طور کسی برام نخورده بود جوری میک میزد که انگار داشت وجودمو میک میزد وای یه چند دقیقه ای داشت برام ساک میزد دیگه نتونستم تحمل کنم همونطور سریع کشیدم بیرون نزاشتم تو دهنش خالی بشه ولی هرچی اب تو کمر بود با فشار ریخت رو سینه هاش دیگه از کمر افتاده بودم خالی خالی شده بود چشمام از هم وا نمیشد ( درسته که کارای زیادی برای هم انجام ندادیم ولی برای اولین سکسمون کلی حال کرده بودیم ). همینطور تو بغل هم خوابیده بودیم که تلفن زنگ زد تازه فهمیدیم که وای باید سریع بریم خونه ما که دسته جمعی خونه عموی شیما دعوتیم . از اون موقع به بعد چتد باری هم با هم حال کردیم ولی نشد که بشه بتونم یه سکس تمام با شیما جونم داشته باشم یعنی بتونم از کوس باهاش حال کنم.

نوشته: SEXI MAN

تو خونه نشسته بودم كه يه اس واسم اومد نوشته بود درخواست دوستي تو قبول ميكنم ولي يه شرط داره!
منم كه ديدم بعد دوسال تلاش واسه دوستي باهاش دارم به آرزوم ميرسم گفتم هر شرطي باشه قبول،
گفت من دنبال يه دوستي ساده نيستم اگه قصدت ازدواجه من باهات دوست ميشم منم كه مثل خدا دوستش داشتم گفتم قبول.
چند وقتي از دوستيمون گذشت و من خيلي بهش وابسته شده بودم طوري كه حتي دوست نداشتم تو صورت هيچ دختر ديگه اي نگاه كنم هميشه ام واسه بهترين دوستم تعريف ميكردم چقد ندا رو دوست دارم و حاضر نيستم با دنيا عوضش كنم.
يه روز دوستم بهم گفت توكه داري خودتو واسش ميكشي اونم دوست داره حاضره به خاطر تو با هيچ پسري رابطه نداشته باشه گفتم معلومه كه حاضره اون عاشق منه گفت پس شمارشو بده به من تا امتحانش كنم منم كه به خيالم بهش اعتماد كامل داشتم شمارشو دادم به دوستم.
دو سال از دوستيمون ميگذشتو من هر روز بيشتر عاشقش ميشدم ديگه ميخواستم با خانوادم صحبت كنم كه بريم خواستگاریش كه اون اتفاق پيش اومد.
ساعت 4بعد از ظهر بود كه دوستم زنگ زد گفت سريع بيا خونمون باهات كار واجب دارم منم سريع آماده شدم و رفتم.
وقتي رسيدم گفت تو اتاق خواب بشين و قول بده هر اتفاقي افتاد كاري نكني منكه كاملا گيج شده بودم گفتم چرا ميثم گفت ميخوام ذات واقعي آدمارو بهت نشون بدم.
اف اف خونشون زنگ خورد و يكي اومد بالا ديد نداشتم ببينم كيه فقط صدا ميشنيدم ،يه صداي آشنا كه ميگفت آخ چه لباي خوشمزه اي و شهوت توش موج ميزد.دنيا داشت رو سرم خراب ميشد ولي باز خودمو گول ميزدمو ميگفتم نه اين صداي ندا نيست اون عاشق منه تا كه بالاخره ميثم آوردش جايي كه من بتونم از سوراخ كليد در ديد داشته باشم وقتي رو مبل نشستن دنيا دور سرم چرخيد تمام خاطرات خوبي كه باهاش داشتم يه دفعه جلوي چشمام ظاهر شدن فقط گريه كردم عشقمو ديدم كه تو بغل دوستم نشسته و داره لباشو با شهوت ميخوره و با صداي لرزون داره بهش ميگه كيرتو در بيار ميخوام بخورمش.
اين همون ندايي بود كه وقتي حرف از لب گرفتن پيشش مياومد گوشي تلفن رو قطع ميكرد يعني همش نقشه بود حالشو با ديگران ميكرد و منو واسه سرگرمي ميخواست.
حالا لخت جلوي دوستم زانو زده بودو دوستم داشت خودشو آماده ميكرد كيرشو فرو كنه تو كوسش ديگه طاقت نياوردم درو باز كردمو رفتم تو اتاق و گفتم ميثم من ديگه طاقت ندارم ديدنيارو ديدم و سريع از اتاق رفتم بيرون هم ناراحت هم خوشحال از اينكه قبل از اينكه دير بشه همه چي رو فهميدم

نوشته: حسام

ميخوام اولين سكسمو براتون تعريف كنم،واقعي!
من بچه كم حرفي هستم،ولي رك و راحتم با همه خجالتم سرم نميشه!
سمش شيما بود تو چت باهم آشنا شديم بعد يه مدت قرار گذاشتيم همو ديديمو ازهم خوشمون اومد،پشت تلفن و sms حرفاي سكسي باهم ردوبدل ميكرديم ولي با شوخي و خنده! روز اولي ك ديدمش بعد كلي قدم زدن تو خيابونا و حرف زدن رفتيم تو يه پاركي نشتيم لحظه هاي آخر بود خوشحاليمون به بغض تبديل شده بود،گفت حرفاي آخرو بزن ك بريم،ت چشاش زل زدم نگاهش كردم آروم آروم لبامو چفت كردم به لباي نازش،صورتشو داد پايين ك جدا بشم ازش ولي من با ولع لباشو ميمكيدم. . .دستمو گذاشتم رو سينه هاش و ميمالوندمشون. . .ديگه چشاش مست شده بود،منم چونشو تا زير گردنش ميبوسيدمو ميليسيدم. . .خوشمزه بود! دستمو گذاشتم لاي پاهاش. . .چقد نرمو داغ بود! آروم ميماليدمش و لباي عسليشو ميخوردم. . .
اونروز تموم شد چندبار ديگه هم باهم رفتيم بيرون درحد همون لب و مالوندن بود كارامون،جفتمون تو كف بوديم ولي جاشو نداشتيم! يه روز ك ميخواستيم باهم بريم بيرون و قبلش هماهنگ كرده بوديم زدو شانس ما مادرم با خواهرم سر صبح رفتن خريد،پدرم ك سركار بودو خواهر ديگمم مدرسه! بهش زنگ زدم گفتم شيما مياي خونمون كسي نيست؟! گفت من ك ياد ندارم مگه خودت بياي دنبالم! تازه از خواب بيدار شده بودم لباس كردمو رفتم دنبالش.بعد ١ ساعت رسيديم خونمون! اومد تو خونه،خونمونو اتاقمو بهش نشون دادم،بعد رفتيم خونه ديگمونو بهش نشون دادم،رفتيم تو اتاق رو تخت نشستيم،هردومون ميدونستيم از هم چي ميخوايم! دستشو گرفتم تو دستم و نوازش ميكردم. . .نرمو لطيف بود. . .همين جور ك دستاشو نوازش ميكردم صورتمو بهش نزديك كردم و لبامو چسبوندم به لباش. . .شيرين بود. . .لباشو ميخوررم دستمو پشت كمرش حركت ميدادم. . .خوابوندمش رو تخت شالشو باز كردم دستمو بردم لاي موهاش لب تو لب شديم. . .دستشو برد تو موهام نوازش ميكرد،لپاشو بوسيدمو شروع كردم به ليسيدن صورتش. . .ميبوسيدمو ميليسيدمو ميرفتم پاينتر. . .چونشو. . .زير گردنشو. . .داشت لذت ميبرد،به خودش ميپيچيد. . .مانتو شلوار تنش بود،ازم خواست تا لباساشو در بياره،دونه دونه دكمه هاي مانتوشو باز ميكرد و من داشتم نگاش ميكردم ك چجهري لخت ميشه! مانتشو در اورد زيرش يه تاپ صورتي پوشيده بود،دوباره خوابيد رو تخت و با نگاه شهوت آلودش بهم فهموند ك به كارم ادامه بدم! از رو تاپش سينه هاشو ميمالوندم،سوتين نبسته بود،سينه هاشو گرفتم تو مشتم و عين وحشيا چنگ ميزدم. . . صداي آه و نالش بلند شده بود. . .تاپشو كشيدم بالا دستاشو گرفت بالا تا راحت در بيارمش،براي اولين بار بود لخت ميديدمش. . . سر سينه هاش بزرگ تر از خود سينه هاش بود!!! دستمو گذاشتم رو سينه هاش داغ بود و نرمو كوچولو،با اينكه ٢٠ سالش بود ولي اندامش ريز بود! سينه هاشو يكم مالوندم بعد سرمو گذاشتم رو سينه هاش. . .چه بويي خوبي ميداد بدنش. . .سينه هاشو از پايين بطرف نوكش شكل دايره اي ميليسيدم. . .نوك سينه هاش تيز شده بود. . .زبونمو گذاشتم رو نوك سينه هاش. . .لرزيد. . .يكم بيحال شده بود. . .نوك سينه هاشو عين ني ني ها گذاشتم تو دهنم و ميمكيدم. . .صداي ناله هاش شهوتيم ميكرد. . .دستاش لاي موهام بود و ميگفت بخور عزيزممممم. . .مال خودتههههه. . .سينه هاشو ول كردم و همينجوري ميلسيدمش. . .گردنشو ميك ميزدم،گفت مواظب باش كبود نكني! دندونامو ميكشيدم رو گردنش،ازين كارم خيلي خوشش اومده بود،سرشو داد بالا تا كل گردنشو دندون بكشم،چشاشو بسته بودو ميخنديد. . .يه لب ازش گرفتم و لاله گوششو جا كردم تو دهنم و ميك ميزدم. . .پشت گردنشو ميليسيدم. . .با اين كارمم لذت ميبرد. . .زير بغلاشو ميليسيدم،اونم آبدار. . .بي اختيار تمام بدنشو ميبوسيدمو ميليسيدم،چون از صميم قلب دوسش داشتم پرستشش ميكردم. . .با سوراخ نافش بازي ميكردم. . .يه ليس سرتاسر از رو نافش تا چونش كشيدم لباشو گرفتم تو دهنم و عين وحشيا ميخوردم. . .آروم گاز ميگرفتم. . .دستمو گذاشتم لاي پاهاش و ميمالوندم. . .از رو شلوارم نرم بود!!! شلوارشو تا زير زانو هاش كشيدم پايين پاهاشو كشيد تو شيكمش تا در بيارم،شورتش صورتي بود،با تاپش ست بود! از رو شورت زبونمو گذاشتم رو كوسش و محكم ميليسدمش. . .داشت ناله ميكرد. . .آي ي ي ي ي . . .شورتشو كشيدم پايين. . .حسابي تميز كاري كرده بود،بدون مو،تميز،از لاي كوس صورتيش آبش داشت ميرفت لاي كونش،پاهاشو از هم باز كردم و سرمو گذاشتم لاي كوسش،يه ليس كشيدم لاي پاهاشو تا رو كوسش و همه آبشو خوردم،دفعه اول بود ك طعم كوس ميچشيدم،خوشمزه بود،يه ترشي بخوصوصي داشت در عين شيرينيش! لاي كوسشو ميليسيدم. . .اوم م م م م. . . لبه هاشو محكم ميليسيدم و ميمكيدم. . .دوطرف كوسشو با دست گرفتم و ازهم باز كردم،صحنه خوشگلي بود،زبونمو تا ته جا كردم تو كوسش. . .ميچرخوندم زبونمو تو كوسش بدجور داغ كرده بود كسشو ميچسبوند محكم تو صورتم و با دستش سرمو محكم فشار ميداد. . .داشت آه و اوه ميكرد. . .حسابي صورتم خيس شده بود. . .بهش گفتم بيا 69 رو هم بخوابيم. . . اومد روم خوابيد. . .كوس خوشگلش جلو دهنم بود. . .سرشو برد سمت دودولم. . .وقتي لباشو گذاشت رو دودولم حس خوبي داشتم،اروم مك ميزد و زبوبنشو دورش ميچرخود. . .تا ته ميكرد تو حلقش. . .با خايه هام بازي ميكرد. . .ليسشون ميزد. . .خيلي خوب ساك ميزد! منم كوسشو ميليسيدم. . .با صداي حشيريش گفت عشقم كيرتو بكن تو كوسم! قبلا بهم گفته بود جلوش بازه،ميگفت ارتجاعيه بعده ها فهميدم مطلقه بود! از روم بلندش كردم خوابودمش رو زمين پاهاشو باز كردم انگشتمو يواش كردم تو كوسش و همزمان ميليسيدم

نوشته:‌ بینام

سلام.
من امیرعلی ام تازه 18 سالم شده.قدم 180 وزنم 72 سبزه.چشمای رنگی با قیافه ای بچگونه ک همه بم میگن Sad(( تازه ب بلوغ رسیدم و ریشام تازه داره در میاد!مشکل من هم همینه ک در ادامه میگم.
ی هفته دیگه کنکور دارم.این خاطره واسه ی ماه پیشه.من قبلش با دختر دوس میشدم ولی بعد ی هفته کات میکردیم.بهتره بگم کات میکردن.میگفتن هنوز بچه ای هم خودت هم افکارت منم تا حدی قبول داشتم
برم سراغ خاطرم.ی روز ک از ازمون تستی برگشتم دیدم کسی خونه نی.رفتم پارکمون نشستمو مثه اوسکولا ازمونمو بررسی کردم.یهو دو تا دختر 15 16 ساله از جلوم رد شدن و نیمکت کناریم نشستن.اولش بم میخندیدین ک توو پارک درس میخوندمومنم اعصابم داشت خوورد میشد.یکیشون ک قیافش بچگونه تر بود با عشوه میخندید.توجهم بش جلب شد.ی جوره باحالی بود.تیپش مثه دخترای 20 ساله بود.قیافش خ ناااز بود.هیکلش کوچولو بود تقریبا ولی فیس خوبی داشت....کاره خودشو کرده بود و حواسم کاملا پرت شده بود از درس...حالا من نگاش میکردم.اون با این ک منو دیگه نگا نمیکرد میفهمید نگاش میکنم و ی جوراییی حال میکرد.توو فکر مخ کردنش بودم.منم ک کلا بلد نیستم با دخترا بحرفم.اخه شما بگین.ادم بره بگه چی؟؟چجوری بگه ازت خوشم اومده!!؟ از 10 تا معادله ی فیزیکم سختره...حداقل واسه من.رفتم جلو ی ذره عصبی بودم گفتم گوشیتو میدی ی تماس ضروری دارم.ی نگا ب دوسش کردو لبخند بم زد گف بفرماییید...بدنش از نزدیک خ خوش فرم بوود.گوشیو گرفتم و ب گوشیه خودم زنگ زدم.ازش تشکر کردمو فهمیدم انم از کم رویی من خوشش اومده...
فردای اون روز بش اس دادم و گفتم کی ام...گفت خب چرا همون موقع نگفتی از من خوشت اومده گفتم اخه گفتنش برام سخت بود.گف اشکالی نداره.خلاصه چند روز به اس دادیم.اسمش مهسا بود.اول دبیرستان.مقع امتحانا بود.ک ی شب گفت ریاضی کلا بلد نیست و میشه یادش بدم.گفتم اره فردا بیا خونموون...عصبانی شد گف نه!بیا پارک.ولی در اخر راضیش کردم بیاد خونه.اونم تابلو بود خودش راغبه...اون شب واسه اولین با قبل خواب بوس داد.منم همینطور....
فرداش اتاقمو مرتب کردم و وسایل پذیرایی گذاشتم.بالاخره اومد تیپش خوب بود قیافش هم ک مثه میشه نازو بانمک ...واقعا بش علاقه مند شده بودم.بعد از استراحت رفتیم پشته میز تحریر و شروع کردیم.اتفاقی نیفتاد.منو بگو دیشبش چ فکرایی نکردم.ی ذره خنگ بود و طول کشید.ساعت شد 12 ک گفت مرسی من برم دیگه.باورم نمیشد ک هیچ کاری نکردیم.گفتم ناهار میمونی؟گف ن مرسی...ازم خ تشکر کرد...یهو دیدم گونمو بوس کرد...دلم ضعف رفت و موهام سیخ شد(ن کیرم)اخه خ اروم اروم این کارو کرد.گف خب؟؟تو نمیخوای چیزی بگی...من من کردم...شاکی شد ی ذره!گف چرا راحت نیستی باهام؟؟گفتم راحتم.کفت پس مثه دیشب ک بوسم کردی ثابت کن...منم اروم بوسش کردم...در مقابل من ریزه بود.یهو روو پنجه هاش وایساد و دستشو گذاش رو گردنم و لبم رو بوس کرد.تا خواس ول کنه ب صورته غریزی گرفتمشو لبشو خوردم.با هم رفتیم رو تخت در همون حالت .بعدش خوابیدیم.رو شیکمم نشس.گفتم شالتو در بیار .در اورد.خم شد ک بازم لب گرفتیم موهاش صورتمونو پوشونده بودگفتم ی ذره برو عقب تر شیکمم درد گرفت.بم نگا کرد و خندید.گف خب مثه ادم بگو بشین روش.من جا خوردم.نشست روووش.لا مصب انگار بالش بود.نررررم.خودشو تکون میداد در همون حال بازم لب گرفتیم.بلند شد گفت کاری نداری؟؟گفتم من خ حشری شدم.لباساتو در بیار.گفت بسه دیگه ولی خیلی شیطنتانه گفت!منم گفتم قرار شد باهم راحت باشیم.قبول کرد.مانتو و شلوارش در اورد.خ پاهاش خشگل بودی تاپ زرد تنش بود.سوتین نپوشیده بود.نیازی هم نبود.چون سینه هاش تازه داشتن در میومدن.نوک سینش خ خودنماییی میکرد.وایساد رو تخت.منم پایین تخت بودم.دو دستی گرفتمشو سینه اشوچسبوندم ب دهنم.تاپشو دراوردم .سینه هاشو میمالدم و نوکشو زبون میزدمو اونم با مو هام بازی میکرد و حشری شده بود.اومد پایین.شرتشو اروم کشیدم پایین.خجالت میکشد ی ذره.با دست کسشو میمالیدم.نشستم جلوش و کسشو بوس کردم ی اه کوتاه کرد.ی پاشو گذاشت رو تخت و ی پاش هم ک روو زمین بود.در این حالت ک زیرش نشستم توونستم کامل کسشو ببینم.دهنمو بردم لای پاش و در حالی ک با دو تا دستم زیره کونشو گرفته بودم و کسشو میخوردم پشماشو نزده بود ولی زیاد نبود.تند تند نفس میکشید و اسممو میگفت.سرمو فشار میداد..دیدم داره خیس میشه.با ی دست واسه خودشو میمالید.بلند شدم بوسش کردم.شلوارکمو در اوردمو کیرمو از رو شرت میزدم ب شکم و لای کسش و ب سمت خودم فشر میدادم.گفتم میخوری تو هم؟؟گف بلد نیستم...گفتم بلد بودن نمیخواد.زانو زد و شرتمو کشید پایین.ی ذره زبون زد و مزه کرد.سرشو میک میزد.زیاد بلد نبود.با ی دستش خوای هامو میمالید و ی لحظه در اون حالت نگام کرد.ی جوری شدم.خ باحال بوود.یهو دهنشو مزه کرد گفت ابت اومد؟؟همین بود؟؟خندیدم گفتم ن بابا این اب اولیه اس...گفتم بکنک؟؟گفت کجا؟گفتم هرجا بگی.گفت فقط لا پا!!اخه دلم هم نمیومد دردش بیاد.گفت امیر درک کن دیگه...گفتم باشه گلم.روو شکم خوابید.و پا هاشو کامل جفت کرد.ب کونش و کیرم کرم زدم.بش گفتم شل کن.خوابیدم روش و کیرمو کردم لای پاهاش.عقب جلو میکردم و کیرم ب سطح کس و کونش مالیده میشد و داغیششو حس میکردم.میگفت جوووون ب منم حال میده.منم خودمو خالی کردم و روناش و زیره کسش خیس بود.بلند شدم دیدم داره خودشو میماله با این ک زیاد حال داشتم منم با دست کس وکونشو مالوندم.خ حال کرد و لب گرفتیم تو اون حالت.یهو دیدم دستام خیس شد و اب از کنار کس خوشگلش زد بیررون و با ی اوووی خالی شد.کس و کونش حسابی خیس بود.با همون حالت پاشد رفت ب سمت دسشوویی..منم با دستمال پاک کردم کیرمو...همینجوری لخت اومد از دسشویی و لباساشو پوشید.خ ازم تشکر کرد(البته بابت درس).نزاشتم بدونه ناهار بره.اصن توو خوونه راجع ب سکس حرف نزدیم و ب روی خودمون نیووردیم!اخرش هم دست دادیم و رفت.1 ساعت بعس اس داد گفت خ حال داد.منم گفتم اره حال داد...از اون موقع نیومده خونمون ب خاطر کنکور و امتحاناش و یکی دو با تل سکس کردیم...خدا کنه بعده کنکور هم باهم باشیم.بدجوری وابسته ی هم شدیم
پایان

نوشته:‌ علی

دوسال پیش که تو وبززز(سایت دوستیابی) عضو شدم عکس یه دختر خیلی خوشگلو دیدم که آرزوم بود درخواستمو بپذیره به لیست دوستام اضافه بشه، عکس سحر خیلی جذاب و پسر کش بود. هفته بعد که رفتم نت دیدم قبول کرده باهاش آشنا شدم، تو فاصله ی یکی دو ماه چند بار که on بود باهاش چت کردم، راستشو بخواین اصلا فکرشو نمیکردم که حتی جوابمو بده، ولی برخوردش خیلی خوب بود. سحر گف عکسی که گذاشته مال خودش نیست، مال یکی از دوستای صمیمیشه بعد کلی اصرار حاضر شد یکی از عکسای خودشو برام بزاره رو وال تا ببینم، خوب بود، خودشم خوشگل بود، اما یه کم شک داشتم که اینم خودش باشه!
من مشهد بودم و دانشجوی ارشد مدیریت و اونم دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه فردوسی بود ولی خونشون تهران، این خیلی خوشحالم کرد، میتونستم برنامه ریزی کنم و ببینمش، سحر میگفت حین درس خوندن تدریس هم میکنه بخاطر همین دفاع از پایان نامش خیلی براش سخت شده، ماهی یه بار میومد مشهد و کل روزایی که اینجا میموند و میرفت کتابخونه رو پایانش کار میکرد. خیلی خوب میشد اگه میتونستم سحرو راضی کنم تا باهم رو پایانمون کار کنیم. تا اینکه به همین بهانه شمارشو گرفتم تا ازش راهنمایی بگیرم. خلاصه یه جورایی ارتباط تلفنی و نتیمون زیاد شد هرچند بیشتر وقتا جواب s نمیداد یا خیلی دیر میداد ولی همینم واسم خوب بود چون اونو خیلی سرتر از خودم میدیدم. بهش گفتم یه بار که میای مشهد خبرم کن میخوام ببینمت، میگفت وقتی مشهد میام کلا با خالم اینا هستم نمیتونم ازشون جدا بشم چون جایی رو ندارم و مشهدو زیاد بلد نیستم نمیتونم بپیچونمشون! خیلی اصرار کردم تا راضی شد. چند هفته بعدش خبرم کرد که من مشهدم اگه میخوای ببینیم بیا پژوهشسرای...
از خوشحالی بال درآوردم، رفتم نزدیکای پژوهشسرا بهش زنگ زدم، ترافیک بودو جا پارکم پیدا نمیشد. اونم میگفت فعلا نمیتونه از تو ساختمون بیاد بیرون چون دختر خالش باهاشه باهم طبیعی نیستن. بالاخره بعد کلی چرخیدن تو خیابونای اطراف پژوهشسرا زنگید گفت من جلو پژوهشسرام، منم تیز رفتم جلو ساختمونش، اومد سوار شد، خوشگل بود، خوش تیپ، ناز، یه کم که حرفیدیم فهمیدم که خیلی بچه باحالیه، شاد بودو پر انرژی، میگفت نمیتونه زیاد پیشم باشه به بهانه دسشویی دوستاشو پیچونده اومده ببینم 10 دقیقه نشد که خداحافظی کردو رفت. ارتباطم با سحر بیشتر شد ولی اون دیگه مشهد نبود. معلوم نبود که کی میاد، همش اصرار داشتم که بیادو بیشتر بمونه تا باهم پایان کار کنیم. بهم گفته بود که پژوهشسرا جای خوبیه واسه شروع کار تحقیقات امکانات خوبی داره پیشنهاد کرد که برم از اونجا کار پایان ناممو شروع کنم
تو اولین دیداری که با سحر داشتم فقط دستشو لمس کردم ولی لحظه آخر وقت رفتن گف میخوام ببوسمت نوید، لپمو بوسیدو رفت، لبای نازی داشت خیلی ناز ولی لطیف با رژ لب صورتیه خوشرنگ. تصمیم گرفتم هر روز باهاش تماس بگیرم چت کنم تا بیشتر صمیمی بشیم، تو ذهنم این بود که اگه اخلاقشم خوب بود مورد بدی واسه ازدواج نیست. هر زمان که on میشدم و ازش چت تصویری میخواستم میداد اما طوریکه صورتش معلوم نباشه، میترسید که نکنه سو استفاده کنم هنوز بهم اعتماد نداشت. که البته بهش حق میدم ما کلا 10 دقیقه همو دیده بودیم. خلاصه تو این ارتباطا و تماسا کارمون به حرفای سکسی کشید. لباسای لختی میپوشید و وب میداد. اما هیچوقت صورتشو نشون نمیداد. چیزیکه اذیتم میکرد این بود که هیچوقت جواب sهامو به موقع نمیداد گاهی کل روزو منتظر جواب تماسش میموندم. تا اینکه یه شب حرفای سکسیمون به اینجا رسید که قول داد وقتی اومد مشهد باهام بیاد خونه ولی فقط در شرایطی باهام سکس میکنه که اولا تا جاییکه خودش میخواد پیش بریم دوما خونه کاملا تاریک باشه! قبول کردم، قرار شد مکان جور کنم، پسر دائیم خونه مجردی داشتو از هر نظر ok بود. روزی که سحراومد مشهد از شانس من هرچی تماس میگرفتم، پسر دائیم جواب نمیداد. نمیدونستم چیکا کنم، با سحر جلو پژوهشسرا قرار گذاشتم. از دفه پیش خیلی نازتر شده بود. اومد سوارشدو رفتیم سمت خونه پسر دائیم،هنوز امید داشتم که مکان جور بشه، ولی از طرفی ته دلم نمیخواستم بشه، چون من سحرو واسه ازدواج دوسداشتم، فک میکردم اگه بریم خونه ممکنه ذهنیتم تغییر کنه. یه کم که تو خیابون دور زدیم یهو سحر گف چرا نمیری خونه؟ ممکنه کسی ببینم برام بد بشه، منم راستشو گفتم، که نتونستم خونه جور کنم ناراحت شد گف پس سریع منو بر گردون کتابخونه نمی خوام کسی ببینم برام خیلی بد میشه. تو راه برگشت باهاش کلی حرفیدم، راضیش کردم که توی ماشین باهم بحرفیم، ازونجایی که مشهد گیر بازاره رفتم تو یه کوچه کم رفت و آمدو ماشینو خاموش کردم. نشستیم به حرفیدن، چند دقیقه نگذشته بود که حرفامون سکسی شد، منم بدم نمیومد. گفتم یادته یه شب قول دادی اگه اومدی پیشم باهم سکس کنیم؟! گف آره الانم سر قولم هستم.
باورم نمیشد سحر بهم گفت حاضرم الان همینجا برات ساک بزنم !!!! حشرم رفت رو 1000
شایدم بیشتر. گفت ببین اینجا هم تاریکه هم چون دستو پامون تنگه خیلی کارارو نمیشه کرد. ضمن اینکه خطر ناکم هست واسه همین تو باید قول بدی توقع هیچ چیزیو ازم نداشته باشی، فقط برات ساک میزنم بعدشم سریع میرسونیم کتابخونه، قبول؟ خیلی ترسیده بودم چون کوچه ای که توش بودیم همچینم کم رفتو آمد نبود فقط یه کم تاریک بود. یکی از خیابونای فرعی اول بلوار پیروزی،نزدیک میدون تلوزیون(مشهدیا میدونن چجور جاییه). خلاصه، کیرم راست شده بود، یه کمم آبش اومده بود، خیس خیس. سحر دوست اینترنتی خوشگل من، هم همدم شبام بود هم راهنمای پایان نامم، حالا تو ماشین خودش پیشنهاد ساک زدن میده. شلوارمو کشیدم پایین، سحر با دستای سرد و نرمش کیرمو گرفت شروع کرد به مالیدن. وااااااای وقتی نگاهش لبای نازش دستای نرمش یادم میاد آبمم میاد. سرشو آورد پایین کیرمو آهسته کرد تو دهنش، خیلی آروم نرم آهسته ساک میزد، من نصف حواسم به بیرون بود که عابرا نبینن کسی متوجه نشه که برامون دردسر درست کنه. انقد حشرم زده بود بالا که زیاد طول نکشید، یهو بهش گفتم بیا کنار داره آبم میاد آ ه ه ه ه ه ه ه آه ه ه ه ه ه آه ه ه ه آبم پاشید رو دستش.الهی فدای دستای نازش بشم. هنوزلبای نرمشو سر کیرم حس میکنم. خیلی اصرار کردم که منم بخورمش،گفتم حداقل بزار سینه هاتو لمس کنم ولی حتی حاضر نشد بهم لب بده. میگفت نمیخوام. تو شرایطش نیستم فقط خیلی دوسداشتم که تورو ارضا کنم چون خیلی دوستت دارم خوردمت.
سحر رفت تهران و باز ازهم دور شدیم. یه شب که خیلی دیر جواب تماسمو داد شاکی شدم، اونم خیلی راحت گف دیگه باهاش تماس نگیرم. خیلی ناراحت شدم، میدونی بهم چی گف؟
گف نوید یه چیزی میگم هیچی نپرس فقط باور کن و برو. گف من 2ساله که عقد کرده ی یکی دیگم. ولم کن، با من باشی هم منو بدبخت میکنی هم خودتو. باورم نمیشد.دروغ میگفت. دیگه دوس نداشت باهام باشه واسه همین داشت میپیچوند. ولی نه، راست بود. قسم خورد.
وقتی ازش پرسیدم چرا با وجود شوهرت اومدی با من چرا از اول راستشو نگفتی، زد زیر گریه، حالش خیلی بد شد، چند شب بعد که باهاش تماس گرفتم شروع کرد کل داستان زندگیشو تعریف کردن. سحر با نظر خانواده با یه پسر خوش تیپ و پولدار ازدواج میکنه، شوهرش یه شرکت تجاری تو کیش داره که مجبوره دو هفته درمیون اونجا باشه و سحرم گاهی هم واسه تفریح هم واسه دیدن شوهرش میره کیش چند روزی میمونه باز بر میگرده تهران. تو این دوسال آشنایی سحر با سعید و توی رفت وآمدایی مه به کیش محل کار شوهرش داره با منشیا و همکارای سعید دوست میشه طوریکه باهم میرن دریا خرید پیک نیک ....
یه بار که با(فریبا) همکارسعید میره بیرون خرید بین راه حالش بد میشه، به فریبا میگه: عزیزم دیگه نمیتونم بیام، برمیگردم دفتر پیش سعید، وقتی سحر بر میگرده پیش سعید میبینه که منشی دفتر سعید با تاپ نشسته تو بغل شوهرشو دارن سکس میکنن. سحر فقط چند لحظه ی طولانی نگاشون میکنه و برمیگرده ،سعیدم منشیشو میندازه کنار میدوئه دنبالش هرچی التماس درخواستو توجیه و بهانه میاره سحر حرفشو نمیشنوه. همون شب بلیط میگیره برمیگرده تهران. سعیدم فرداش میره تهران پیش سحر التماس درخواستو غلط کردن. ولی سحر میگه فقط بخاطر بابام که خیلی رو خوشبختی دخترش حساب کرده تحملت میکنم به کسی چیزی نمیگم ولی ازین به بعد راهمون از هم جداست. به من میگفت نوید وقتی اون میره با یکی دیگه منم میخوام برم که حرکتشو جبران کرده باشم ولی هیچوقت دلم راضی نمیشه تنمو که عهد بستم مال شوهرم باشه بسپارم دست کس دیگه ای واسه همین اون روز فقط تو رو ارضا کردمو نخواستم بهم دست بزنی.
الان یکساله ازین ماجرا میگذره و سحر دیگه باهام ارتباطی نداره
همون روزا میگفت اگه باورم بشه شوهرم از گذشتش پشیمونه ومطمئن بشم دیگه دنبال کسی غیر از من نیست با اینکه دیگه دوسش ندارم پاش میمونم فقط بخاطر خونوادم.

خاطره ی اولم بود اگه بد نوشتم ببخشید

نوشته: نوید

اول بگم نيازي ندارم دروغ بنويسم و اين اولين داستان من در شهواني هستش و چون برام خيلي لذت بخش بود براتون ميگم.

اره همين ديروز يعني يکشنبه 8 ارديبهشت 92 حوالي ساعت 5:30 داشتم از سر کار برمي گشتم .... بهتر بدونين من از هيچ جنس خوبي نمي گذرم حالا مي خواد تو خيابون باشه يا سر کار يا هر چاي ديگه ، عاشق خانوماي داغ و سکسیم و هرجايي طرفم چراغ سبز نشون بده و بفهمم ، ولش نميکنم تا کامم رو شيرين نکنم.........
اره من شهروز هستم 30 سالمه و ديروز که از سر کار بر مي گشتم طبق معمول پشت فرمون چشمم تو خيابون دنبال يه کس خوب و داغ مي گشت ، برا چندتا دختر خانوم خشگل هم چراغ و اشاره نشون دادم که ظاهراً اهلش نبودن يا نپسنديدند ، تا يک خانوم رشيد چادري رو ديدم که واستاده و به اينور اونور نگاه مي ندازه ، کنجکاو شدم ، تا برسم بهش يه پرايد جلوتر از من سوارش کرد ، توجهي نکردم همينظور راهم و ادامه دادم تا سر يه ميدون خانومه از پرايد پياده شد -البته بگه که غير خانومه دو نفر ديگه (يه پسر نوجون و يه مرد ) تو ماشين بودن- منم دقيقا پشت سر پرايد رسيدم به خانومه که باز واستاده بود , اينطرف اونطرف رو نگاه مي کرد ، خلاصه ما يه چراغ داديم و با تکون سر يه اشاره ... که ديدم نگاهش رو برنگردوند و نگاهمون به هم گره خورد . منم 2 متر جلوتر زدم رو ترمز که بياد سوار شه - بدجايي بود خيابونه تنگ و سر ميدون- ديدم شک داره نگاه ميکنه اما مردد که بياد سوار شه ، ديدم اوضاع یدجوريه ماشينا پشته هم دارن بوق مي زنن صداش کردم : خانوم بيا سوار شو ديرمون شد ، خودمم نفهميدم چي گفتم که ديدم خنده اي کرد و اومد جلو سوار شد .
يه خانومه چادري محجبه حدوده 35 36 ساله با قد حدودا 180 - 6 سانت از خودم کوچيکتر - قيافش خیلی خوب نبود که بگم خوشگل بود ، خيلي معمولي اما گنده نه اینکه چاق ، مثل خانوم معلما يا شايد ناظم دبیرستان دخترونه ، البته فهميده بودم اين کاره نيست اما چيزي تو چهرش بود که انگار خيلي تشنشه و حشرش زده بالا چون از اول که ديدمش داشت دنبال چيزي مي گشت.
اره اومد جلو و گفت : مستقيم گفتم : بفرمايين اومد و نشست صندلي جلو ، منم خوشحال دنده رو چاق کردم و راه افتادم ، احساس کردم از زير داره نگاه مي کنه ، نگاش کردم و گفتم : کجا تشريف مي برين ؟ گفت : مستقيم ديگه گفتم : مستقيم مي خوره به کوه ، آخرش ؟ يکم من من کرد و گفت : جلوتر ديگه بريد ميگم کمي سکوت کردم ديدم داره از زير نگاهش منو ديد مي زنه و يه جوريه ، منم با کمترين سرعت داشتم مي رفتم ، خلاصه فهميدم يارو بدجوري تو کفه ، يه کم ديگه از کارش پرسيدم و حرف خيابون و ترافيک و زدم تا روش باز شه ، بهش گفتم اگه گرمتونه مي خواي شيشه رو بدين پايين گفت : اره شيشه رو داد پايين و گفت : روزا هوا خيلي گرم مي شه کل بدنم خيسه عرقه ، با خودم يه نيش خندي زدم و دلمو زدم دريا گفتم : کل بدنت ؟ نگاهي متعجب کرد و گفتم : آخه يه جاهايي بشتر عرق مي کنه .......... يکم نگاه کرد - جا خورده بود - لبخند ريزي زد و هيچي نگفت ، منم ديدم بدش نيومد گفتم : شوهر داري ؟ گفت : چطور ؟ من از اوناش نيستم گفتم : حالا متاهلي ؟ گفت : نه - بگم تو کونم عروسي بود نبود چون همچين بدرد بخور و آنچناني نبود خلاصه براي يک بار دو بار خوب بود - يه خنده اي کردم و گفتم الان از کجا مياي گفت : از خونه دوستم گفتم : خيلي گرمتِ يا گرم شدي ؟ گفت : يعني چي ؟ گفتم : داغي بدنت داره منو ديونه مي کنه ، يه نگاه طولاني و يه لبخند ، بعدم هيچي نگفت ديگه فهميدم آمادس ، گفتم : مي خواي يکم هوا بخوري و گرمات فروکش کنه ؟ گفت : چطوري گفتم : چادرت رو يک باز کن تا بدنت باد بخوره و اگه اجازه بدي برم طرف اين پارکه بالا سمت کوه ها يه دوري بزنيم گفت: باشه چادرش رو باز کرد ، چه پستونايي داره فک کنم 80 يا 90 بود کمه کم ، مانتو خيلي کوتاه مشکي ، جوري که نشسته بود تا بلاي رونش معلوم بود - چه روناي کشيده و بزرگي - يه شلوار مشکي نخي چسبون - نه از اون ساپورتا - اما بدن پر و تميزي داشت بدرد من مي خورد چون خودم هم يه کم گندم ، يواش يواش رفتم تو کارش و دستم گذاشتم رو رونش ... ديدم چيزي نگفت ..... گفتم : شوهر نکردي اصلا يا طلاق گرفتي ؟ گفت : شوهر نکردم گفتم : چرا ؟ گفت : بيخيال منم بيخيال شدم تا ببينم چي مي شه
پارک کوهستاني بود و خلوت ، رفتم تو يکي از جاده هاي بالاي کوه و خلوت که تهرون زير پات بود ، ماشين رو نگهداشتم و گفتم : حالا مي توني هوا بخوري گفت : چه جاي خوبي ، منم که تا اونجا همه رونشو لمس کرده بودم و رسيده بودم به جاي حساس ، دستمو بردم سمت کسش که يهو خودشو کشيد کنار گفت : يواش زشته کسي مياد مي بينه گفتم : هيچکي نمياد اينجا تو اين ساعت خلوته نگران نباش ، از همون پشت فرمون بهش نزديک شدم تا بغلش کنم که يدفه برگشت و ................ نفهميدم که کي و چطوري لبامون به همن چسبيد و داریم همديگر و مي ماليم و لب مي گيريم ، سينه هاي بزرگش تو دستام بود و داشتم مي ماليدم ، بدجوري حشرش بالا بود ، ديوانه وار داشت لبامو مي خورد و منو به خودش مي چسبوند - منم کلا عاشق اينم که طرفم حشري باشه و تشنه و گرنه بهم حال نميده - خلاصه ديدم حالش خرابه ، از رو شلوار دستمو گذاشتم رو کسش ............. وايييي شلوارش خيسه خيس بود ، دستم خيس شد از بس خودشو خراب کرده بود - معلوم نبود چه بلايي سرش اومده - گفتم چته شلوارت خيسه ؟ گفت : ديونه شدم 2 ساعته همينجور داره ازم اب مياد ، دوست دارم جرم بدي ، از بوي کشس داشتم ديونه مي شدم ، چشاي قرمز و حشريش داغه داغم کرده بود گفتم : جا داري ؟ گفت : نه - تو نداري ؟ گفتم : منم الان ندارم بايد جورش کنم ، دستشو آورد رو کيرم که داشت مي ترکيد و فشارش داد با چشاش داشت التماس مي کرد ، گفتم شلوارتو بکش پايين شورتتو بده من بوش کنم ، اخه بوي کسش ديونم کرده بود ، منم تلفنم رو برداشتم تا چند جا زنگ بزنم ، شلوار تنگشو که باز کرد يه شورت سفيد معلوم شد ، تازه داشت بوش در ميومد ، وايييييييييييي ، منم به 2 تا از دوستام زنگ زدم که جا رديف کنم که نشد ، گفتم : جا جور نيست ، ديدم قيافش بهم ريخت دلم براش سوخت ، بغلش کردم و گفتم : نگران نباش درستت مي کنم ، دستمو کردم تو شورتش و کس خيسش و لمس کردم ، خيلي داغ و لزج بود ، گفتم : شورتتو دربيار ديگه گفت : نميشه شلوارم تنگه تو ماشين نشسته نميشه درآورد ، يکم امتحان کردم ديدم واقعا نميشه ، گفت : واسا ، بعد شلوارشو گرفت از خشتک پايين زيپ کشيد و پاره کرد ، با اين صحنه من ديونه تر از اون شلوارشو گرفتم و کشيدم تا پشت کمرش پاره شد ، داشتم از حشري بودنش ديونه مي شدم ، برگشت از پشت کونش هم شلوارشو تا ته پاره کردم ، شلوار از خشتک به 2 نيمه شد ، حالا سريع شورتشو کشيد پايين از لاي پاش درآورد ، نمي دونيد چه صحنه اي بود لامصب ، کمرشو داد جلو ، کس گوشتي و خيس اومد جلو - تميز و تراشيده - دستم گذاشتم رو چاک کسش انگشت وسطيمو سُرش دادم پايين که آهش در اومد - مثل آدمايي که ترسيده باشن صورتش قرمز شده بود ، چشماش داشت از کاسه در مي يومد - انگشتمو بازي دادم رو چوچولش ، کل بدنش شروع کرد لرزيدن گفت: مي خواي چي کار کني دارم مي ميريم ، انگشتم بردم دمه سوراخش و گفتم : بازه ، گفت: اره گفتم : الان يه کاري مي کنم تا حالا تجربه نکرده باشي ، ارضات مي کنم ابتو ميارم ، اما قول بده که بعدا مفصل بکنمت گفت : حتما گفتم : پاهاتو باز کن مي خوام حرفه اي بخورم برات ، دور و اطرافو نگاه کردم کسي نياد خِفتمون کنه ، پشتي صندلي رو دادم عقب ، پاهاشو باز کرد کسشو داد بالا - با اوون شلواري که از خشتک پاره شده بود کس سفيدش خود نمايي مي کرد - سرمو بردم لاي پاش ، يه آهي کشيد ، صورتمو نزديکه کسش کردم و زبونمو گذاشتم لاي چاکه کسش کشيدم پايين ، جيغ کشيد ، اومدم بالا گفتم : يواش ، دوباره اطراف رو نگاه کردم کسي نبود ، رفتم پايين ديوانه وار شروع کرم خوردنه کسه خيسش ، زبونه لاي کسش ميکشيدم بالا پايين و مي رسيدم به چوچولش فشار مي دادم ، نوکه زبونمو مي زدم زير چوچولش ، دوباره مي کشيدم تا پايين مي رسيد به سوراخش مي کردم تو ، نمي دونم اون بالا چه حالي داشت نفساش تند تند مي زد ، آه و اوه يواش ، بدنش مي لرزيد ، تند تند ادامه دادم چوچولشو زبون مي زدم و فشارش ميدادم بالا ، انگار داشت زايمان مي کرد ، نعره هاي تو دلشو مي شنيدم ، با دستم از زير مانتو و پيرهن سينه هاشو فشار مي دادم - سينه هاي نرم و بزرگ ، نوکشونو مي کشيدم - از پايين هم تند تند مي خوردم که احساس کردم سرمو فشار مي ده رو کسش ، همچين با دو دست سرمو فشار مي داد رو کسش که داشتم خفه مي شدم ، مي گفت : بخور کسمو بخور مال خودته همشو بخور اييييي اوووووووو اخخخخخخخ زبونتو بکن توش ، منمم تند تند زبونمو تا ته مي کردم تو کسش و در مي آوردم و چوچولشو مي مکيدم ، که يه دفعه با دستش سرم فشار داد رو کسش و کمرشو عقب جلو کرد ، بدنش مثل برق گرفتها لرزيد ، اههههههههههههههههههه بلند ، کسشو تند تند بالا پايين مي کرد و مي گفت : اخخخخخخخخخخخ اومد جونننننننننننننننننن اييييييييييييييييييييييي ....................... و آرووووم شد.
اما ديگه داشتم مي مردم از شق درد ، حشرم چسبيده بود به مغزم ، بايد مي خورد ، بايد ساک مي زد ، کاش که بلد باشه خوب آبمو بياره ، اومدم بالا ، داغون شده بود صورتش ، چشاش قرمز ، عرق تمامه صورتشو گرفته بود ، اما راحت شده بود .
گفت : ممنون انگار 2 تا کير کلفت جرم دادن ، خيلي خوب خورديش ، هيچ وقت اينجور ارضا نشده بودم ، خيلي حرفه اي خوردي گفتم : قابلي نداشت گفت : تو چي ؟ گفتم ؟ بخورش .... بلدي ؟ گفت : اره مي خورم ، زبپمو کشيدم پايين ، کير 23 سانتي داشت از درد مي ترکيد ، وقتي ديدش چشاش 4 تا شده بود ، گرفت دستش و گفت : اخخخخخ چه کلفته ، قالبه کسه منه ، حيف که نشد بکنيش ، گفتم : ميشه ... قول دادي گفت : حتما ... ازش نمي گذرم ، بعد گرفت تو دهنش و شروع کرد ، همون اولش فهميدم اين کاره نيست و منم با اين کمر سفتم عمرا آبم بياد ، براي اينکه تو ذوقش نخوره گذاشتم يکم بخوره ، اما اصلان حال نمي داد ، دندوناش مي خورد به کيرم ، 5 دقيقه که خورد گفتم : بسه آب من اينجوري نمياد ، گفتم : نگهش مي دارم براي وقتي که قراره جرت بدم ، اونم قبول کرد آخه بدبخت معلوم بود چقدر بي حاله . خلاصه جمع جور کرديم خودمونه و اونم شلوار پارشو کشيد بالا يه جور بستش تا برسه خونه .
تو عصر ديروز من ارضا نشدم اما از اينکه اون خانوم با اون حالش که خيلي جذاب بود برام ، رو تونستن ارضا کنم و اون لحظات داغه ارضا شدنش برام از کردنه 20 دختر خشگل اما بي حال ، لذت بخش تر بود.
اسمش ليلا بود ، گفت : ظهر خونه دوستش که مطلقه بوده و باباش اينا خونه نبودن و ساعت 2 دوست پسر دوستش مياد و ميرن تو اتقاق و ايشون پيش بچه دوستش بوده و از صداي اونا حشري مي شه و ميره از لاي در هم يه نگاهي مي ندازه که اينجوري ديونه مي شه و بعدش هم از خونه دوستش مي زنه بيرون .

از خودش فعلا که چيزي نگفته اما قراره فردا همو ببينيم ، مي خواد تلافي کنه براي کيرم ، بينيم چي مي کنه .........................

براي اونايي که شايد بگن آقا «کس ليسه .......... » بگم من تا حالا نشده کسي رو بکنم و قبلش يه بار آبشو با خوردن کسش نيارم ، حتي اگه جنده باشه و نخواد ، من عاشقه دل دل کردنه کسم وقتي که آبش مي ياد و زبون من لاي چاکشه ، نمي دونيد وقتي يه تشنه رو سير آب مي کني با اون شرايط تو ماشين چه حالي به 2 طرف مي ده . نمي دونين وقتي خانوم از درد لذت ، بدنش مي لرزه ........................................ چقدر لذت بخشه ............

امیدوارم لذت ببرید ........... نظر فراموش نشه ...............

نوشته: شهروز

سلام به همه دوستان شهوانی من خودم خیلی از داستان های دوستان رو میخونم وفقط با نایریکا و درسا و چند تا از غول های داستان نویسی سایت حال میکنم
منظورم از این حرف اینه که منتظر نقد همه دوستان هستم بخصوص آمیرزا و پروازی و یه سری از دوستان که الان حضور ذهن کامل برای نوشتن اسمشون ندارم
من نمیام بگم قدم فلان و در حد فلان بازیگر خوشتیپم ولی خوب نه خوبم نه بدم
این خاطره هم برمیگرده به پاییز 88 من اونموقع حشیش مصرف میکردم و تو شهر جدید پرند کار میکردم
یه روز برای خریدن جنس خواستم برم گلستان یه شهر کوچیک بود نزدیک پرند
رفتم اونجا وقت برگشتن تو تاکسی کنار یه دختر نشسته بودم خیلی برام حس جالبی هستش که کنار یه دختر بشینم و احساس کنم اون دختر راحته و همیشه به این دلیل خودمو به در ماشین میچسپونم (حالا نمیگم امامزاده ام) تا اون راحت باشه و اونروز هم همون کار رو کردم که دختره برگشت گفت راحت باش آغا لباسم که روغنی نیست
گفتم منظورم این نیست دلم میخواد شما راحت باشی
گفت ممنون ولی من اینطوری راحتم
راننده آینه رو یکم با دست جابجا کرد ما رو نیگا کرد منم راحت تر نشستم تویه یه دور برگدون راننده سریع فرمون رو پیچ داد من افتادم رو دختره
یه بوی خاص و خوش آیندی داشت
نمیدونم چرا ولی ناخودآگاه رو به دختره کردم و بوییدمش
راننده که فکر کرد منظور بدی دارم
گفت تو رو خدا نظافت رو رعایت کنید
گفتم نه بوی بدی نمیاد که
گفت کارآگاه رکس شما پوزتو میچرخونی
منم ساکت سر جام نشستم چون گفتم الان حرفی بزنم فکر بد میکنن
توی میدون استقلال پیاده شدیم ماشینای فاز 5 داشتن گلو پاره میکردن واسه مسافر گفتم کون لقش فعلا برم یه کس چرخ بزنم بعدا میام حالا
راه افتادم سمت میدون آسمان
دیدم دختر حدود 4 یا 5 متر جلو تر داره در حال تلفنی حرف زدن راه میره
(یه عادتی دارم من هر وقت از یه دختر خوشم بیاد اولین فکری که به ذهنم میرسه ازدواجه)
قدم قدم پشت سرش راه میرفتم تا تلفنشو قطع کرد و منم رفتم جلوش گفتم خانم ببخشید یه سوال شما مجرد هستید
گفت آغا مزاحم نشو
گفتم به خدا قصدم مزاحمت نیست
گفت بزن به چاک بچه پررو حالا تو تاکسی یه کم بهت رو دادم داری بهم پیشنهاد میدی؟
هیچی دیگه 4.5 تا فحش داد و رفت منم برگشتم کارگاه ولی مثل مردای زن مرده
خیلی ناراحت بودم تا رسیدم رفتم سر جام نشستم و هندزفری گذاشتم که کسی باهام حرف نزنه
و اون یکی گوشیمو در آوردم کتاب رضا استادی رو دوباره شروع کردم به خوندن
ممد دوستم اومد هندزفری رو درآورد گفت چیه بازم سگ شدی لونه گیری میکنی؟
بهش گفتم ممد حال ندارم برو اونور پاچه مونو ول کن اعصابم خورده
گوشی رو ازم گرفت یکم نگاه کرد گفت بازم نصرت و ستاره افشار و رضا استادی
کسخل تو این داستان ماهیچوقت نامزد نبودیمو 10 بار خوندی چرا بازم شروع کردی؟
(ممد از بچه محلای قدیمم بود سال 84 از کوچه ما رفتن دیگه تا سال 87 ارتباطی نداشتیم تا باهم رفتیم برای کار تو اون شرکت و تو این 1 سال اون بجز حشیش کشیدنم از همه چیز من خبردار شد)
گفتم ممد گوشیو بده وگرنه ناموسن میزنم صدای سگ بدی
گفت بیا ولی اون نگار مادرجنده رو از ذهنت پاک کن خودتو نیگاه عینه مرده ها شدی انقد به خودت فشار عصبی میاری
گوشی رو ازش گرفتم و رفتم بیرون . رفتم سمت دستشویی دوسه نخ سیگار خالی کردم تو مشتم و سیگاری بار دادم رفتم یه گوشه خلوت کارگاه کشیدمو رفتم غذاخوری
دوستامو دیدم همه اومدن سمت میز من غذامو تموم نکرده رفتم بیرون
فردا بعد از کار دوباره رفتم پرند برای دیدن دختره ولی حالا بیا تو انبار کاه دنبال سوزن باش
یک ساعتی گشتم و راه افتادم سمت میدون استقلال
کنار ماشینا وایساده بودم با یه داش مظفری بود اونجا رانندگی میکرد حرف میزدم که یه حسی میگفت همین دورو براست
دورو برومو نیگاه کردم یهو اونور میدون دیدمش
تو دلم گفتم بیخیال الان یکم دری وری دیگه بارت میکنه بعد میره ول کن پسر
ولی دل سگ صاحبم مگه ول میکرد
شده بود بت برام شده بود دختر آرزوهام
راه افتادم دنبالش صدای داش مظفرم از پشت میشنیدم که میگفت فرهاد کجا میری الان حرکت میکنم
یه دست براش تکون دادم یعنی بعدا میام
رفتم توی یه کوچه که داشت میومد سمتش وایسادم تا رسید سر کوچه منو دید برگشت
افتادم دنبالش گفتم به خدا من دوست دارم خداسر شاهده قصد بدی ندارم
فقط نیگام کردو راه افتاد منم دنبالش تا رسیدم سر کوچه شون
تو کوچه شون برگشت یه نگاهی بهم کرد و سرشو سمت یه دری چرخوند احساس کردم میگه اون خونمونه دیگه نیا
برگشتم کارگاه بازم با همون اخلاق شب پیش
یک هفته از ماه مهر رو به همین منوال گذروندم
فقط میرفتم تا سر کوچشون ولی اون بازم بدون هیچ حرفی میرفت سمت خونشون
دقیقا یادمه 25 مهر بود فرداش رفتم سر کوچه شون گفتم این بار آخر یا جواب میده یا میرم سمت خودم خرمو بچرونم سر کوچه شون نشسته بودم و آدما رو نیگا میکردم از جلوم رد میشدن دوتا بچه تو کوچه دوچرخه سواری میکردن . هواسم رفت به اونا که یکی گفت بلند شو بریم یه صدا که انگار 10 سال بود منو میشناخت
سرمو که بلند کردم خودش بود .
دنبالش راه افتادم تا رفتیم تو یه کافی شاپ البته خیلی راه رفتیم ولی کلا تو سکوت
رفتیم تو کافی شاپ گفت چرا هر روز میای اونجا میشینی؟
گفتم به خدا عاشقت شدم برای همین میام ولی تو انگار ما تیر برقیم اصن اهمیت نمیدی
گفت اهمیت میدم واسه همین نمیدادم دادشم له لوردت کنه
گفتم از اینا بگذریم چی میخوری ؟
گفت شیر موزبستنی ولی بگو بستنیش میوه ای باشه
رفتم دوتا از همون سفارش دادم خوردیم و باهم یکم دیگه حرف زدیم(مکالمات رو به این دلیل که یه خاطرست حذف میکنم )و هردو رفتیم سمت خودمون
رفتم کارگاه ولی با یه حال دیگه دقیقا احساس میکردم که از زمین 2 هزار پا فاصله گرفتم
شبا کارم شده بود اسمس بازی و تلفنی حرف زدن ولی با کی ؟ با خانم ایکس چون هیچ کدوممون اسممونو به هم نگفتیم تا ببینیم از همدیگه خوشمون میاد یانه؟
روز جمعه کار نکردم بهش زنگ زدم بیاد همون کافی شاپ و باهم نشستیم و بهش گفتم اسم من فرهاده و تو هم اگه میخوای اسمتو بگو
همراه با یه خنده ظریف دخترونه گفت حدس بزن
گفتم خاطره؟
یکم رنگش عوض شد و کمی اینور اونورو نیگا کرد و گفت نه یه مکث کوچیکی کرد و گفت "آرزو"
گفتم خیلی اسم قشنگی داری حالا چی میگی مارو پسندیدی ؟
گفت آره پاشو بریم من دلشوره دارم
رفتیم و هرکدوم تو راه برای اون یکی فقط اسمس بود که میفرستاد
حدود دو هفته همین طوری باهم دوست بودیم تا اینکه یه شب من در مورد سکس باهاش حرف زدم و گفتم اگه میتونه یه برنامه جور کنیم
گفت نه ولی با اصرار من قبول کرد
گفتم آماده باش خودم بهت خبر میدم
با یکی از دوستام که خونشون پرند بود حرف زدم و گفتم یه روز خانمت رو بفرست خونه باباش و مکان رو برام جور کن اینم دمش گرم نه نگفت بهم
همین طوری گذشت تا روز موعود
رفتم دنبالش با هزار ترس و لرز رفتیم خونه نادر دوستم
اونجا من سیگار درآوردم که بکشم گفت یه نخم به من بده بکشم بینم چیه همه هی سیگاری میشن
گفتم نه چیز خوبی نیست
گفت حالا یه بار تجربه کردن سرطانزا نیست یکی دو نخ باهم کشیدیم و دست به کار شدیم
گفتم ساک میزنی؟
گفت نه چندشم میشه
یه حسی بهم میگفت یه چیزی این وست جور در نمیاد ولی خب تو حال دیگه ای بودم اصلا توجهم به این نبودلباس هامونو درآوردیم و شروع کردیم به لب گرفتن و حال کردن . حدود یه ربع بیست دقیقه ای طول کشید تا بخوابونمش ولی وقتی دراز کشید گفت تورو خدا یواش بکن اگه درد داشت نکنی باشه
منم بهش قول دادم اگه دردش گرفت ادامه ندم و شروع کردم سر کیرمو تف زدم
گذاشتم دم سوراخش یواش یواش داشتم فرو میکردم ولی اصلا واکنشی نشون نمیداد
کل کیرمو کردم تو ولی بازم هیچ
گفتم درد نداری گفت نه ادامه بده و همینطوری داشتم تلمبه میزدم گفتم میخوام بیام خواستگاریت
یهو از زیرم خودشو تکون داد گفت چی گفتی؟
منم گفتم خواستگاری دیگه
صورتش حالت عجیبی داشت تلفیقی از خوشحالی و اضطراب
گفتم چیه خوشحال نیستی ؟
یه لبخند مصنوعی تحویلم داد و گفت چرا خیلیم ادامه بده دوباره دمر شد
منم فکر کنم 15 دقیقه میشد ادامه دادم که ارضا شدم تو مقعدش
بلند شد گفت من کجا خودمو تمیز کنم ؟
دستشویی رو بلد نبودم گفتم برو پیدا کن منم بلد نیستم و یه سیگار از پاکت درآرودم و قتی دست کشیدم فندک رو بر دارم توجهم به کیفش جلب شد بازش کردم دیدم تو کیف پولش یه عکس دونفره هست کشیدمش بیرون دیدم پشت عکس نوشته شده بود خاطره جان تو را تا همیشه دوست دارم از طرف امیرحسین
یه لحظه تمام بدنم کرخت شد احساس شرم میکردم از عکس پسره
دیدم اومد تو اتاق داشت منو نیگا میکرد که عکسش رو تو دستام گرفتم و چشام داره ازش میپرسه چرا؟
کنترلم رو از دست دادم رفتم چندتا سیلی بهش زدم و گفتم من به درک که عاشقت شدم ؟ اون بدبخت کیه که تو بهش خیانت میکنی؟
سرش پایین بود و گفت به خدا فرهاد فقط میخواستم تجربه سکس و دوست پسر داشته باشم
گفتم مگه نداشتی ؟ پس چطور کیرمو فرو کردم نه دردی نه چیزی ها؟
گفت به خدا امیر حسین پسر عموم بود دوسال پیش منو براش نشون کردن بعدشم دوسه بار از پشت باهاش سکس کردم فقط همین
سرشو انداخت پایین و گریه کرد منم اون لحظه حالیم نبود چیکار میکنم فقط زدم از اتاق بیرون و دو نخ سیگاری بار دادم بعد 5 دقیقه رفتم تو اتاق دیدم لباساشو پوشیده داره روسریشو درست میکنه
گفتم خانم کنجکاو بیا اینم تجربه کن یه سیگاری براش روشن کردم و دادم دستش گفتم قشنگ محکم کام بزن بعد بده تو سینه ات یه نفس عمیق بکش اول یکم سرفه کرد ولی خب تو سیگار دوم براش عادی شد داشت میخندید گفت تا ازدواج بکنم با هم دوستیم هر وقتم سکس خواستی بگو
ازش پرسیدم چرا اسمتو دروغ گفتی ؟ چیزی نگفت
تو دلم داشتم به خودم فحش میدادم چون من درسته که خیلی آدم پست و بی وجودی بودم و فقط بلد بودم مثل لاشیها رفتار کنم ولی تجاوز به ناموس یکی دیگه برام قابل هضم نبود گفتم نه سکسی دیگه در کار نیست و منم دیگه بهت زنگ نمیزنم
وقت رفتن گفت میشه از اون سیگارها دو تا بهم بدی گفتم برای چی ؟
گفت اون سیگار آخریه خیلی حال داد سرمو گرم کرد
گفتم اون حشیش بود اگه میخوای بهت بدم
گفت باشه ولی من که بلد نیستم چطوری باهاش سیگار درست کنم
نشستم براش درست کردم و بهش یاد دادم
بعد از اون خیلی باهم ارتباط داشتیم ولی همه برای گرفتن حشیش بود
دوستان این یه خاطرست نه یه داستان ممنون که وقت گذاشتید و خوندید و لطفا فحش ندید تا شخصیت هیچکدوم از ما زیر سوال نره
درست من آدم بیشرفی بودم که دختره رو معتاد کردم ولی خودم پشیمونم و تاوانش رو پس دادم
باتشکر از همه دوستان لطفا نظر بدید

نوشته: ؟?

این داستان مال یه سال پیشه و کاملا واقعی
داستان از اونجا شروع میشه این دختر میومد پیش خواهر من واسه خیاطی (خواهرم خیاطه) و جلوی من زیاد حجابش رو رعایت نمیکرد و منم جوون و اوج شهوت و تو کفش بودم که باهاش سکس کنم یه روز که اومده بود خونمون خواهرم رفته بود بیرون رفت تو اتاق و منتظر خواهرم . با خودم گفتم الان موقعیت مناسبه رفتم در اتاق در زدم رفتم تو . دیدم داره خیاطی میکنه وقتی دیدمش همه حرفهایی که میخواستم بزنم از ذهنم اومد بیرون بهم گفت کاری داری بعد چند ثانیه فکر کردن گفتم آره شارژر گوشیم تو اتاقه اومدم بردارم شارژرو برداشتم اومدم بیرون
با خودم گفتم من نمیتونم حتی راحت باهاش حرف بزنم چجوری بهش پیشنهاد سکس بدم چند روز گذشت... بهش اس میدادم اس ام اسهای سکسی. ممکنه با خودتون بگین چه طوری تو نمیتونی باهاش حرف بزنی ولی بهش اس سکسی میدی ولی من شخصیت پروتری دارم موقع اس ام اس دادن و اونم دختره پایه ای بود و بهم اس سکسی میداد و حشر منو بیشتر میکرد تا اینکه من از پسرعموم شنیدم که تو گوشی زیدش چندتا فیلم سوپر دیده ازش پرسیده از کی گرفتی اونم گفته از نازنین ( دختری که میاد خونمون) و با خودم گفتم موقعیت فوق العاده ایه که گیرم اومده ولی آخه چه جوری بهش بگم؟؟؟؟؟؟؟؟
اس بهش دادم و گفتم از یکی یه چیزی در موردت شنیدم که دارم شاخ در میارم
2 دقیقه بعد اس داد گفت چی شنیدی؟؟؟؟؟ گفتم اس ام اسی نمیشه باید ببینمت گفت باشه عصر که اومدم خونتون بهم بگو. عصر شد اومد خونمون تا منو دید بدون اینکه بهم سلام کنه گفت چی میخواستی بهم بگی که اس ام اسی نمیشد بگی در مورد من چی بهت گفتن گفتم مفصله داشت از فضولی میمرد میخواست هر چه زودتر بدونه رفت تو اتاق بهش اس دادم گفتم هر وقت خواهرم رفت اس بده بیام بهت بگم اینو که گفتم اس فرستاد واسه چیییییییییییییی ها؟؟!!!؟؟
حرفی که میخوام بگم جلو خواهرم نمیتونم بگم. اس فرستاد باشه. 1 ساعت بعد اس فرستاد بیا خواهرت نیست
رفتم در اتاق در زدم رفتم تو داشت خیاطی میکرد باز تا دیدمش دستو پام شل شد. گفت بگو چی شنیدی؟
گفتم من اینو حرف رو از پسر عموم شنیدم میگه تو گوشی مریم چندتا فیلم سکسی دیده و اونم گفته از تو گرفته و من حرفشو باور نکردم اومدم از خودت بپرسم واقعیت داره یا... تا خواستم حرفم رو تموم کنم گفت نهههه.
با این نه گفتنش کاملا مطمئن شدم واقعیت داره. گفتم باشه و رفتم بیرون بعد چند دقیقه اس داد گفت همه حرفت همین بود منم مونده بودم چی بگم چون واقعا حرف دیگه ای نداشتم بزنم که یهو فکری به ذهنم خورد گفتم نه .
گفت: چرا رفتی بیرون اگه حرفت تموم نشده بود. گفتم: چون تو حرفت نه بود!!
گفت: یعنی چی؟؟ اگه میگفتم آره چی میخواستی بگی!!؟؟
با خودم گفتم اگه بگم ادامه حرفم این بود که میخواستم بهت پیشنهاد سکس بدم گفتم ممکنه به خواهرم بگه و آبرومو ببره
بعد 5 دقیقه اس داد منتظرم جواب بدی
گفتم حتما میدونه چی میخوام بهش بگم یا از روی کنجکاوی میخواد بدونه
منم با خودم گفتم خر که نیست دیگه حتما میدونه چی میخوام بهش بگم واسه همین اس دادم اگه آره بهت پیشنهاد سکس میدادم.
گفت: چییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟!!!!!
منم بدون توجه به اسی که داده گفتم من ازت خوشم میاد تو جلوی من بدون حجاب میای و میری منم تحریک میشم و نمیتونم جلو خودم رو بگیرم و دوست دارم باهات سکس کنم .
گفت: من از سکس خوشم نمیاد و نمیخوام تا وقتی که ازدواج نکردم سکس کنم.
گفتم: پس قضیه فیلمای سکسی چیه؟
گفت: آره من واسش ریختم ولی دلیل نمیشه که بخوام سکس کنم.
گفتم: پس اگه از سکس خوشت نمیاد واسه چی فیلماشو داری؟
گفت: خوشم میاد ولی با شوهرم فیلما رو واسه این داشتم چون کنجکاو بودم ببینم چه جوری سکس میکنن وقتی دیدمشون پاکشون کردم.
از پیامکاش میشه فهمید که هول شده اول میگه دوست دارم بعد میگه با شوهرم. نباید بدون مقدمه اس میدادم.
اس دادم: باشه بای.
گفت: بای
چند روز بعد دوباره اومد خونمون اومد داخل دید من تنهام ترسید. با لحن مضطرب پرسید خواهرم کجاست گفتم رفته خونه همسایه الان میاد. اگه میگفتم رفته خرید حتما میرفت و نمیموند . مثل همیشه رفت تو اتاق منم پشت سرش رفتم تو اتاق تا منو دید گفت تو کجا میای گفتم میخوام باهات حرف بزنم. گفت من حرفی با تو ندارم حرفامو اس ام اسی بهت گفتم
منم گفتم به نتیجه نرسیدیم گفتم تو به من اعتماد داری گفت آره. گفتم منم بهت اعتماد دارم خواهر و مامانم رفتن خرید بهش دروغ گفتم. اینو گفتم گرفتمش تو بغلم خیلی سعی کرد از بغلم بیاد بیرون ولی نمی تونست گفتم نمیخوام باهات سکس کنم فقط بزار سینه هاتو بخورم چون سینه های واقعا خوشگلی داشت ولی راضی نمیشد فقط تونستم ازش لب بگیرم و کیرم با داستاش بگیره و این شروعی بود واسه ی من برای سکس با نازنین.....
اگه خوشتون اومد بگین تا داستان سکس من و نازنیین رو بزارم

نوشته: NILSON

سلام،اسمم محمده!
یه پسر معمولی رو به بالا،از اون نمونه پسرا که زود میتونن دخترارو درک کنن و اونا رو عاشق خودشون کنن،تا جایی که هر کاری بگی برات انجام بدن چون به قول خودشون شیفت شدن،عاشقت شدن!
خوب داستان ما بر میگرده به 3 سال قبل به جایی که من تازه دبیرستانو تموم کردمو وارد دانشگاه شدم،خوب دانشگاه قوانیین خودشو داره،منظورمو میفهمین دیگه مذکر و مونث قاطی بودن!
منم که روز اول شروع کلاسا با یه تیپ معمولی وارد دانشگاه و کلاس شدم،طوری خودم جدی گرفتم تا ببینم جو چطوریه!هفته اول گذشت و فهمیدیم نه بابا اینجا خونه خالست و ما هم از خدا خواسته زدیم به کوچه علی چپ!
گشتم و گشتم تا بهترین دختری که از نظر من اس و تک بود و زیر نظر گرفتم!
دخترای که دل منو میبرن یکی خوش اندام باسن معمولی کم بزرگ سینه های سفت و گرد رون های تپل و از همه مهم تر عینکی!
عاشق این دخترا عینکی هستم!
این دختر زندگی ما همیه این شرایطم داشت،رفتیم رو مخش ببینیم چند مرده حلاجیم،بار اول و دوم که جواب ندادو خودشو سفت گرفته بود و به همین راحتی به هیچ کس پا نمیداد!
ولی من مهندس ترین از اینا بودم،یه روز بعدظهر کا کلاسم تموم شده بود زود تر از همه خودمو رسوندم پارکنیگو ماشینمو برداشتمو منتظر الهام شدم اسم دخی جون بود،تا اونم ماشینشو برداره بیاد بیرون،تعقیبش کردم و دیدم رفت اریشگاه ماشینو اون ور خیابان پارک کردمو،رفتم پشت ماشینش یه سنگ برداشتم و چراغ جلوشو شکستم و شماره تماسو یه یاداشت گذاشتم منتظر بودم تا بخونه و زنگ بزنه!
که دیری نگذشت و کبوتر افتاد تو تله،
زنگ زد وبا یه لهجه عصبانی دادو بیداد کشید،منم خونسرد متقاعدش کردم که از قصد نبوده که تصادف کردم باهاشو دعوتش کردم به یه کافی شاپ تا هم همدیگه رو ببینیم هم خسارتشو بدم!روز معود فرا رسید و الهام خانم امدن کافی شاپ،تا مارو دید جا خورد و منم که تمام این داستانا زیر سرم بود،خودمو زدم به اون راهو که انگار اتفاقی بوده!به هر حال الهام خانم نشستنو سر حرفو باز کردینم،گفتم که من دختر خانمارو زود درک میکنم و به خاطر همین زود عاشقم میشم،ما هم الهام جونو درک کردیمو خاطر خواه ما شد،شماره تماسمو که داشت و هر چند وقتی یه زنگ میزدو حرف میزد،تا این که من این رابطه رو جدی ترش کردم و هرشب بهش اس میدادمو و زنگ میزدم،اونم خوشش امده بود،ماهم بعد از چند وقت یه شب بهش اس دادم که الهام این قدر دوست دارم که اگه روزی دیدمت تنهایی اون لباتو این قدر میخودم تا کبود شه!
اونم در جواب گفت:منم دوست دادم و منتظر همچین روزی هستم!
تا اینو گفت ما رو میگی انگار در بهشت و باز کردن گفتم بیا برو تو!
فرداش زنگ زدم گفتم میخوام ببینمت ولی نه تو خیابان بلکه تو خونه!
اونم اولش نه و نو کرد ولی اخرش پاهرو داد!
منم خونه رو اماده کردمو منتظرش شدم تا امد در خونه و زنگ و زد امد تو یه مانتو قرمز تنگ چسبون طوری که سینهاش از زیر مانتو معلون بود،یه شال قرمز چروک که موهای طلایش از زیر شال ریخته بود یه طرف صورت سفیدشو یه شلوار لیه قرمز تنگ که باسنو روناشو نمایششو دو برابر کرده بود!
ماهم دعوتش کردیم تو و پذیرایی!
برا جفتمون اب پرتقال اوردم و خوردیو شروع به صحبت کردن که من به از چند دقیقه خودمو بهش چسبوندمو همون جور که داشت حرف میزد لبامو گداشتم رو لباشو دستمو زیر سرشو اون یکی دست لای پاهاش و خوابوندمش رو کاناپه شروع به خوردن لباشو مالوندن پاها و رونش بون!
بعد مانتو و شالشو در اوردم و اون تیشرتشو کندم و اون سوتینه ژله ایشو کندم با تمام وجود مشغول خوردن اون سینه ای سفت و گردش شدم!بعد شلوارو شرتشو در اوردمو لخت لختش کردم رفت پایین و مشغول خوردن اون کس بی موش و تمیزش کردم!
بعد بلندش کردم رو دوتا دستامو بردمش تو اتاق و خوابوندمش رو تخت،لباسمو در اوردم دوباره افتادم روش و شروع به خوردن لباشو سینهاش کردم،
شلوارو شرتمو در اوردم کیرم که حسابی راست کرده بود گذاشتم لای پاهاش طوری میچسبید به کسشو وسط کسش بود کیرمو یکم مالندوم به کسش که دیگه داشت ارضام میشد منم تندترش کردم تا ابش امد،برش گردوندمو گیرمو با همون ترشحات کسش که خیش کرده بود مالوندم در کونش و کردم توش تا جایی که صدای اخ و دادش رفت هوا اصرار میکرد که درش بیار،من یکم کیرو درش میوردمو دوباره میکردم توش،یه چند ثانیه ای گذشت و براش عادی شد تند تند شروع به تلمبه زدن کردم نزدیک اندن ابم که شد برش گردوندمو همه رو ریختم وسط پاشو رو کسش!
بعد با دستمال پاکش کردمو لباساشا پوشیدو رفتیم بیرونو باهم شام خوردیمو رفت خونشون!
بعد از دوسال دوستی من خر شدم با الهام جونم یه زندگی خوب دونفره رو شروع کردیم!
چون واقعا عاشقش شده بودم!
THE END

نوشته: Assassin

با سلام خدمت دوستان خوب شهواني من بهنام 22 ساله از يكي از شهر هاي جنوبي هستم خاطره اي رو كه واستون تعريف ميكنم داستان نيست و واقعا اتفاق افتاده و اونايي كه به قول خودشون داستان شناسن ميفمن كه دروغ نيست من قيافه و ظاهر زيبايي ندارم و لاغر اندام هستم اما از لحاظ سكسي فوق العاده داغ هستم و با هر كس كه سعي كردم دوست بشم نشد و هيج سكسي نداشتم تا اينكه يك روز كه طبق معمول تو خيابان ميجرخيدم ي سرباز رو ديدم كه كفت دربست سوارش كردم كفت كه منو برسون ي منطقه و نيم ساعت بعد بيا دنبالم خلاصه رسوندمش و رفت بعد نيم ساعت كه اومدم دوباره سوار شد كفتم رفتي جيكار كردي خيلي راحت كفت رفتم كس كردم كفتم جطور باهاش آشنا شدي كفت باهاش دوست نيستم 20تومن دادم تو هم ميتوني خلاصه شماره طرفو كرفتم و فرداش زنك زدم ي بيرزن جواب داد بهش كفتم ميخوام بكنم اونم خيلي عادي كفت الان ميتوني بياي منم ماشينو موبايلمو كذاشتم خونه دوستم و فقط 20 تومن همراه خودم بردم و رفتم تا در زدم اون بيرزنه با قيافه عبوس اومد كفت بيا تو ترس وجودمو كرفته بود اما من فقط به اين فكر ميكردم كه بلاخره متونم سكسو به معناي واقعي حس كنم رفتيم داخل كفت 30تومن ميشه منم كفتم 20تومن بيشتر همراهم نيست كفت نميشه اما جون بسر خوبي به نظز مياي سري بعد 40 تومن بده منم قبول كردم و رفتم تو ي اتاق كوجك كه ديدم ي دختر نسبتا زيبا منتظر نشسته با اكراه كفت من حوصله لوس بازي ندارم زود كارتو بكن شايد باور نكنيد اما با اولين نكاه تمام حس شهوتم بريد و غم تو جشماش بدجور منو مغلوب كرد نشستم كنارش بهش كفتم جند سالته با حالت عصبي كفت ميخواي شناسنامه بنويسي يا بكني, كفتم من با تمام حيوونايي كه اينجا اذيتت كردن فرق دارم من تا حالا سكس نداشتم اما راضي به اذيت كردن تو نيستم تو جرا خودتو در اختيار اينا كذاشتي با بقض كفت مجبورم كسي رو ندارم فقط ي مادر بزرك بير دارم كه با اينكار خرجشو در ميارم من دستشو كرفتم و كفتم الان براي اينكه حسن نيتمو ثابت كنم كاري باهات نميكنم و ميرم من ماهيانه 400تومن حقوق ميكيرم كه 200 تومنشو بهت ميدم فقط تو ديكه دست از اين كار بكش كفت باور نميكنم كفتم حق داري شمارمو بهش دادم و كفتم اكه واقعا دوست نداري كه زير دست اينا باشي بهم زنك بزن اما اكه نزني يعني خودت اين وضعيتو دوست داري رفتم بيرون و تا شب تو خيابونا بياده بودمو اعصابم داغون بود تا اينكه ساعت 12 كه تازه در شرف خواب بودم ي اس اومد : يعني واقعا ميشه بهت اعتماد كرد منم زود شناختمشو جواب دادم هر جيزي ارزش يك بار امتحان كردن داره خلاصه تا صبح اس ميداديم فرداش باهاش قرار كذاشتم و رفتم مادر بزركشو ديدم كه مبادا كلك زده باشه بعد 200تومن بهش دادم و كفتم اين هم حقوق اولت اما قرار نيست هميشه اينطور باشه وقتي واست كار بيدا كردم ديكه رو با خودت بايد بايستي اونم خوشحال شد و كفت جشم منم رفتم سر كار شب كه اومدم بعد از شام اس داد كفت بابت همه جيز ممنون ولي باور ندارم بهم نظر نداري ديدم كه با جشمات داشتي منو ميخوردي منم كفتم تو كه ميدوني تا حالا سكس نداشتم و توكفم ولي جيزي نكفتم كه مبادا فكر بد كني اونم كفت فردا شام خونه من دعوتي منم كه ميدونستم به صرف جي دعوتم با كمال ميل قبول كردم تا فردا شب ثانيه شماري ميكردم خلاصه شب شدو رفتم در زدم اومد كفت آروم بيا تو مامان بزركم خوابه آخه واسه رفتن تو اتاقش بايد از اتاق مادر بزركش رد ميشدم خلاصه رفتم تو اتاقش و ميخواست شام بياره كه كفتم خوردم نميخوام اومد نشست كنارم و كفت 1هفتس كه مجبور به اين كار شده بود تو اين ي هفته هر شب با عذاب وجدان ميخوابيد و آروم بهم نزديك شد باهر سانتي كه نزديك ميشد هيجان غير قابل وصفي وجودمو دربر ميكرفت آروم دستامو كرفت و كفت هميشه من مال ي مشت كثافت بودم اما امشب تو مال مني لباشو كه اوورد جلو من مثل مجسمه بي حركت بودم و وقتي لبامون به هم كره خورد تازه متوجه شدم كه به آرزوم رسيدم كه اروم لباي همو ميخورديم بعد كفتم حالا اجازه بده من لختت كنم مثل بجه اي كه جيز جديد كشف كرده كنجكاوانه تمام بدن خوش تراششو وارسي كردم و بعد شروع به خوردن سينه هاي قشنكش كردم طعم جالبي داشت و اون فقط به هيجان من لبخند ميزد خوشحال بودم كه از بودن با من لبخند ميزنه بعد لباسهاي منو از تنم درآوورد و از اينكه جلوي يك زن عريان بودم حس شرم بهم دست داده بود اما وقتي مهربانيشو ديدم ته دلم قرص شد كه كار غلطي نميكنم بعد كيرمو كرفت و شروع به ساك زد كرد واي كه نميدونم جطور اون لحظه رو توصيف كنم بعد تو بغلم كرفتمش و سر كيرمو به كس زيبايش كه فرصت نكردم توصيفش كنم نزديك كردم با يك حس دودلي بي حركت بودم كه با لبخندش فهميدم كه وقتشه آروم كيرم رو فرو ميكردم داخل كس داغش كه با صداي شهوت آلود كفت دوست دارم با شنيدن اين كلمه وجودم لرزيد اما به خودم مسلط شدم و شروع به تلنبه زدن كردم و بعد از ارضا شدنمون تو بغل هم آروم شديم . تا صبح در كنار هم بوديم كه 2بار سكس كرديم اما وقتي بركشتم متوجه تغيير رفتارش شدم آري او مرا دوست دارد يك زن كه سابقه بد كاره بودن را داره عاشق من شده از يك طرف حس عشق شهوت و از طرفي عقل ميكه كه جطور عاشق يك زن بد كاره بشم دوستان شما كمكم كنيد مرسي از اينكه وقتتونو صرف من كرديد اكر كار به سكس دوم كشيد در صورت اينكه خوشتون بياد بازم مينويسم. دوستون دارم بدرود

نوشته: بهنام

با سلام به همه دوستان خوبم
اسم من مهدی هست . من تازه به این سایت پیوستم و می خوام براتون یک خاطره تاثیر گزار تو زندگی خودم را براتون بگذارم امیدوارم خوشتون بیاد
راستش خاطره من از اونجایی شروع میشه که من در سال 1390 از سربازی اومدم به دنبال کار می گشتم . چون فوق دیپلم کامپیوتر داشتم . طبعا" به دنبال کار تو شرکت های کامپیوتری بودم . روزی که تو روزنامه را جستجو می کردم . آگهی یک شرکت رایانه ای را دیدم که یک متخصص جوان برای کارهای پشتیبانی ویندور و گوشی های اپل می خواست من هم که عشق اپل بودم سریع بهشون زنگ زدم . خلاصه کوتاه و خلاصه بگم رفتم و بعد از کلی پیچوندن من مشخصات من را گرفتند و گفتند بهتون زنگ می زنیم . 3 4 روزی منتظر بودم و کمی ناامید تا بهم زنگ زدن و فرداش رفتم سرکار . مدتی کارم همین جمع و جور کردن سیستم ها و گوشی های هنگ کرده بود . رئیس شرکت یک آقای میانسال به اسم راسخ بود . خیلی باحال بود و خوب . یک روز دیدم یک دختری وارد شرکت شد و بعدش هم من را که تنها بودم خطاب قرار داد که : ببخشید بابام را ندیدید ؟؟ من هم که به تته پته افتاده بودم پا شدم و گفتم : منظورتون مهندس راسخ .... هست ؟ گفت : بله بابام گفتن میان دنبالم کلاس زبان ولی نیومدن !! شما خبری ازشون ندارید ؟؟ من هم گفتم : راستش نه هنوز که عصری شرکت نیومدن !!
راستش حسابی جفت کرده بودم !! دختر نسبتا" خوشگل و بامزه ای بود .اسمش فرناز بود . ساده ولی خیلی تو دل برو و با نمک . کمی پوستش سبزه بود ولی نه تند . خلاصه بعدا" فهمیدم کلاس سوم دبیرستان هستش ولی خب باوجود روپوش مدرسه جثه اش به دانشجو ها بیشتر می خورد و هیکلش درشت تر بود . به هر حال من همینطور ناگاه یک دل نه صد دل عاشق شدم البته شاید از نظر شما من احمق باشم !! ولی خب من که خیلی تو نخ دخترها نبودم و کمی خجالتی برای خودم هم این موضوع عجیب بود . همان نگاه اول کلکم را کند . قیافه اش یک جوری بود که دلم براش پر می زد !! به هر حال بگذریم مدتی گذشت و مهندس راسخ بعد از مدتی ازم می خواست که چون سیستم فرناز اپل بود بیام و خونه براش روبراهش کنم . و بهش هم کار با این سیستم عامل مخصوص اپل را آموزش بدهم . خلاصه اون روز عصر جمعه رفتم خونشون تو یک منطقه خوب شهر می نشستند ! خونه ای بزرگ حداقل 250 متر مربع زیر بنای آپارتمان بود . خلاصه وارد خانه شدم مهندس خودش هم بود و همسرش شهلا خانم هم بودن . دخترش فرناز هم اون روز بعد از ظهر احساس کردم از من خوشش اومده . خب عشق دختر دبیرستان همچین سریع هم عجیب نیست .البته من هم خیلی مانکن نبودم ولی خب بدک هم نبودم . اون روز خیلی چیزها را بهش یاد دادم . اون هم سعی می کرد که بهم خودش را نزدیک بکنه !! من هم که مدام دلم گروپ گروپ می کرد !! به هر صورت اون شب هم گذشت و چند روز بعد دیدم یک اس برام اومده دیدم از یک شماره ناشناس هست . بازش کردم دیدم که اس از طرف فرناز هست . تعجب کردم که اون که شماره من را نداشته !! به هر حال درخواست داشت تو یک پارک همدیگر را ببینیم . من هم اون روز بعد از ظهر با هر کلکی بود مرخصی گرفتم و رفتم سر قرار . اون روز تو پارک فرناز از تنهایی اش گفت و از خیلی چیزها و اینکه مامان باباش خیلی دوستش دارن ولی خلاء عاطفی اش حتی با دوستای مدرسه هم رفع نمیشه !! من را بگو کلا" به حرفهاش گوش دادم . بعد هم اون سرش را گذاشت رو شونه ام و گریه کرد !!! من هم مات و مبهوت از این رفتارش بودم . یک دختر 17 ساله تنها که من را گیر آورده بود . بعد هم با هم رفتیم توی یک فست فود و همبرگر خوردیم . خیلی حرف زدیم . شب هم تا نزدیک خونه شون رسوندمش اون هم قبل از رفتن به داخل سریع طی یک حرکت تند و فوری لبم را بوسید !!! برق 3 فاز من را گرفت !! قلبم رفت روی 180 ضربه !!! . بعد هم تند رفت بالا . اون شب تا صبح نخوابیدم . حس می کردم که مهندس به من اعتماد کرده و من نباید بهش خیانت کنم ولی از طرف دیگر دلم پیش فرناز گیر کرده بود !!
بگذریم یک روز مهندس راسخ به خاطر یک همایش کامپیوتری به کیش رفته بود . من هم به همراه دو تا از بچه های شرکت مشغول کار بودیم که موبایل من اس خورد . اومدم نگاه کردم دیدم فرناز هست نوشته : مهدی جون دلم برات یک ذره شده میشه بیای خونه ما !! من تنهام ! مامان و بابام با هم رفته اند کیش !!
من حیران موندم بهش زنگ زدم گفتم چطور تو را تنها گذاشته اند تو خوونه گفت : قراره آخر شب آژانس بگیره بره خونه خاله اش .
خلاصه من ساعت 6 عصر از شرکت کندم بیرون رفتم سمت خونشون . مونده بودم که اون شب چی میشه . ضربان قلبم خیلی بالا بود . رفتم زنگ آیفون را زدم . درب باز شد ! رفتم بالا دیدم در آپارتمان باز هست ! یواش فرناز را صدا زدم دیدم خبری نشد !! کفشهام را درآوردم و بردم تو جاکفشی کمدی قایم کردم . بعد هم درب را بسته و زنجیرش را هم از داخل انداختم . فرناز را دوباره صدا زدم . یهو از داخل حمام صدای شر شر آب شنیدم . در زدم ! آروم فرناز را صدا کردم . صدای فرناز اومد که : در بازه بیا تو !!!
من برق 3 فاز دوباره به سراغم اومد گفتم : وای عجب آتیشی داره این دختر !! خلاصه مثل آدم های مسخ شده در حالی آب تو دهانم خشک شده بود . رفتم تو .اونقدر گیج بودم که عینکم را در نیاورده بود و عینکم بخار کرد ! حمام خیلی بزرگی بود . اونورش جکوزی بود و وان . انگار فرناز داخل دوش کابین بود . گفت : میشه بیای من را بشوری !!!!!!!!!!
من هم لباس هام را در آوردم و یاد یک فیلم سکسی افتادم که قبلا" دیده بود که ماجرا تو حموم اتفاق افتاده بود !! کیرم گنده و قطور شده بود !! اصلا" مغزم کار نمی کرد .رفتم نزدیک دیدم فرناز تو دوش کابین هست و پشتش به من بود داشت خودش را شامپو بدن می زد . برگشت من را نگاه کرد و چشاش اصلا" به حالت عادی شباهت نداشت ! شهوت توش موج میزد . بدنش را چی بگم : سینه های سایز 80 , و رو فرم . بدنش هم خوب و عالی بود . ولی یک شرت سفید با راههای صورتی رنگ به پاش بود !! خلاصه رفتم تو کابین و در آغوشش گرفتم !
زیر دوش از هم لب می گرفتیم . اومدم پایین تر و سینه هاش شروع کردم به خوردن . واقعا" اندامش به دختر دبیرستانی نمی خورد . تمام بدن دو تایی مون از شهوت می لرزید !! فرناز خیلی حالش خراب بود . اومد از زیر دوش بیرون و رفتیم با هم تو جکوزی . خلاصه کلی با هم ور رفتیم . فرناز دیگه خیلی شهوتی شده بود . شرتش را هنوز در نیاورده بود . و خودش از پاش در آورد ! وای یک کس باد کرده ولی خوش فرم جلوی چشمای من ظاهر شد !! مشخص بود قبلش حسابی صاف و صوف کرده بودش . تو اون حال خرابی حواسم بود که کار دستش ندم . با خودم گفتم از کون می کنمش . خلاصه فرناز اومد تو بغل من و شروع کرد به کیر خوری !! حال من که خراب بود بدتر شد!! خلاصه بعد یک کم که گذشت بهش گفتم : فررررررناناناززز بسسسسسسسه !! مونده بودم یک دختر دبیرستانی چقدر خوب ساک میزد !! خب این هم از تاثیر هزاران فیلم سکسی موجود نزد این دخترها !!! اون هم اومد که با کسش رو کیرم بشینه که من خودم را عقب کشیدم و گفتم عزیزم پرده ات !!! خندید و گفت نترس ارتجاعی است !! من هم چشمام گشاد شد !! خودش گفتش که سال پیش زمان زنگ ورزش ضربه خورده بوده و بعد که مامانش نگران پیش دکتر زنان برده بودش . دکتر گفته بوده که پرده اش ارتجاعی است . خلاصه من هم خوشحال .
فرناز کسش را آورد جلوی دهنم !! من هم از جکوزی اومدم بیرون فرناز لبه نشست و من صورتم لای پاش بود . شاید 5 دقیقه کسش را خوردم . آب کسش هم جاری شده بود . فکر کنم یک بار هم باید ارضاع شده بودش چون یک لحظه بدجور لرزید . خلاصه فکر کنم بعد 10 دقیقه دوباره حالش خراب شد و من هم آماده فتح کسش بودم .
فرناز حوله اش را انداخت کف حمام و دراز کشید . پاهاش را باز کرد و منتظر چشیدن طعم کیر .
وایییییی وقتی کیرم را کردم اون تو قشنگ مشخص بود که این کس بدجور کیر ندیده است !! ولی خب شکر خدا همون ارتجاعی بودنش درست بود . چون فرناز اصلا" احساس ناراحتی نکرد . یک چند تا تلمبه که زدم . بهش گفتم : فرناز جووون فیلم سکسی دیدی ؟ تو اون حال شهوتی گفت : آرههه !! من هم ازش خواستم چند تا از اون پوزیشن ها را تکرار کنه ! اون هم اومد بالای من و روی کیرم نشست ! شروع کرد به بالا پایی پریدن . من که کیرم داشت منفجر میشد ازش خواستم که سرعتش را کم کنه !! خلاصه پوزیشن عوض شد و من و اون دمر کنار هم دراز کشیدیم . خوبی حمام اونجا این بود که گرما از کف بود وگرنه اون شب هر دومون مریض میشدیم !! خلاصه فرناز دوباره دراز کشید و من رفتم بین پاهاش کسش را دوباره خوردم . به فرناز گفتم عزیزم تمومش بکنیم ؟؟ فرناز گفت : باشه !! خلاصه نشستم و کیرم را کردم تو کسش شروع به عقب و جلو کردن کردم !! یک 2 3 دقیقه که گذشت حس کردم که دارم میام فرناز هم همون لحظه به رعشه افتاد و گفتش که دارم میام آه آه آه ههییییییییی . من سریع کیرم را کشیدم بیرون و تمام آبم را ریختم روی سینه های نازش .... یک مدتی روی هم افتاده بودیم و لب همدیگر را می خوردیم !! بعد هم پا شدیدم دوش گرفتیم . فرناز حوله پوشید و رفت حوله باباش را آورد . من هم پوشیدم . خلاصه اون شب رویایی تو حمام تمام شد . بعد از خشک کردن خودم ازش خواستم که برسونمش ولی اون گفت که به صلاح نیست و گفت آژانس میگیره و میره خونه خاله اش ! خلاصه دل کندن ازش سخت بود . من موندم عشق شعله ورتر شده به فرناز .
هنوز هم هنوزه دیگه سکس ما بعد از حدود 1 سال تکرار نشده ولی خیلی منتظر یک فرصت دیگه هستیم .
امیدوارم که بتونم باهاش ازدواج کنم . امسال هم اون کنکوری هست و امیدوارم رشته خوبی قبول بشه .
به هر حال این خاطره کمی غیر منتظره ولی واقعی بود امیدوارم خوشتون اومده باشه .

نوشته:‌ miti 1234

این داستان روکه می خوام براتون بگم مربوط به ۴-۵ سال پیشه. زمانیکه شیرین خانوم با خونوادشون تشریف آوردن به کوچه ما. بذارین اول درباره شیرین خانوم براتون بگم. این شیرین خانومی که می خوام داستان اولین سکسشو با من براتون تعریف کنم قدش ۱۷۵ سانتی متره ، ابروهای کشیده ، چشمای خمار(که ببینیدش خودتون رو خراب میکنید) کمر باریک و باسن برجسته خوش فرم. به هر حال من از همون اولین باری که اونو دیدم پیش خودم گفتم که من حتما باید با این حوری یه سکس درست و حسابی داشته باشم. بالاخره بعد از چند ماه که اونجا بودن من تقریبا روزی یک بار اونو می دیدم و حسرت می خوردم و فقط یه سلام خشک و خالی و همین . چند ماهی به همین منوال گذشت که من جراتم بیشتر شده بود و سلام و علیک گرمتری باهاش می کردم و اونم مثل دخترهای خوب جوابم رو می داد .

نزدیک به عید بود که مامان و باباش برای کار باباش مجبور بودن ۳ روز برن جنوب . اینو هم بگم که بابای شیرین خانوم پیمانکار ساختمونه و تو جنوب هم یه پروژه سنگین داشت که باید می رفت اونجا. خلاصه اونا رفتن و من مونده بودم که با چه بهانه ای سر صحبت رو باهاش وا کنم تا بتونم اونجا برم. روز اول همینطوری گذشت و من تو کف بودم. شب تا صبح تو این فکر بودم که باید چکار کنم تا رفتم با یکی از دوستای نزدیکم که تو این کار واردتر بود مشورت کنم که اونم گفت به بهانه کامپیوتر برو خونشون. من هم گفتم ببینم چکار می تونم بکنم . ظهر رفتم خونه ناهار رو خوردم وبه بهانه ماشین شستن اومدم تو حیاط و از لای در سرک می کشیدم تا شیرین جون از مدرسه تشریف بیارن که یهو دیدم که رد شد و رفت سمت خونشون . من هم سریع کارمو تموم کردم و رفتم یه دست و رویی شستم واز تو اتاقم دو سه تا سی دی برداشتم حرکت به سمت خونه شیرین جون. تو راه حرفایی که می خواستم بهش بگم روپیش خودم تکرار می کردم که مبادا چیزی رو از قلم بندازم. رسیدم در خونشون ولی می ترسیدم زنگ بزنم .پیش خودم گفتم نکنه در رو روم باز نکنه . تو همین فکرا بودم که یهو دیدم در باز شد و جلوم واستاده . به خودم ریده بودم زبونم بند اومده بود . بهم گفت کاری داشتین؟ منم با ترس گفتم ببخشید کامپیوترم خراب شده می خوام این چند تا سی دی رو رایت کنم چون قولش رو به دوستام دادم غروب براشون ببرم . گفت الان که نمی شه می خوام برم ساندویچی یه چیزی بخورم . روده کوچیکم داره روده بزرگم رو می خوره . منم فرصت طلب گفتم شما تشریف داشته باشین من با ماشین می رم براتون می خرم. اولش قبول نمی کرد تا بعد از اصرار های من قبول کرد. سی دی ها رو از من گرفت گفت تا بر می گردین منم اینا رو براتون رایت می کنم. منم که حسابی اعصابم کیری شده بود که من الان برم براش ساندویچ بگیرم اونم میاد دم در می گه بیا اینم سی دی هات . خلاصه رفتم براش ساندویچ رو گرفتم زنگ زدم از پشت آیفون گفت بیا تو. تو کونم عروسی بود . پیش خودم می گفتم می شه من بهش نزدیک شم.
رفتم بالا دیدم یه شلوارک تا رو زانو پوشیده و یه تاپ چسبون . تا دیدمش کیرم راست شده بود. ساندویچ رو بهش دادم بهش گفتم اجازه می دی کنارتون بشینم تا شما غذاتون رو بخورید اونم گفت ایرادی نداره . این پرستیژ و کلاسش داشت منو دیوونه می کرد. برام یه لیوان نوشابه ریخت بدون اینکه یه تعارفی بکنه تو غذا خوردن مثل گاو شروع به خوردن کرد منم مثل دیوونه ها زل زده بودم و نگاش می کردم که یهو گفت چیه ادم ندیدی منم که ترسیده بودم بهش گفتم چرا ولی مثل شما خوشگل ندیدم که اونم در جواب بهم گفت اَر اَرشما پسرا همتون لنگه هم بی شرف و پس فطرتین. خیلی بهم برخورد اونم دید که من عصبانی شدم گفت چیه راست می گم دیگه . همتون فقط آدم رو برای سکس می خواین . تازه دو زاریم افتاد که احتمال داره قبلا کیر خورده باشه از دوست پسرش که دیدم سر صحبت رو خودش باز کرد که تو شهری که قبلا بودن با یه پسری دوست بوده و اونو آورده بود خونشون تا اینو بکنه اینم فرار کرده بود . من که هی تو دلم تف و لعنت به خودم می فرستادم که اینم شانس کیری ما رو یکی هم که دست گذاشتیم اینم زد تو راه گوز ما. با مول بازی و زبون ریختن یه کمی دلش رو بدست آوردم گفتم الان موقشه . بریم تا من سی دی ها رو رایت کنم اونم اتاقش رو بهم نشون داد تا رفتم تو اتاقش چشمام فر خورد. رو در و یوارش پربود ازعکسهای نیمه لخت از هنر پیشه های زن هالیوود. پیش خودم گفتم حالا این شد می تونم با این چیزا سر صحبت رو باهاش وا کنم. ازش پرسیدم این همه عکس رو از کجا اوردی؟ گفت از جنوب خریده . کم کم مول بازیم داشت گل می کرد بهش گفتم چرا اینا نیمه لختن؟ اونم درجواب گفت از این به بعد میگم برات لخت عکس بگیرن . زدم زیر خنده که دیدم اونم هیچ عکس العملی نشون نداد. گفتم عجب آدم خشکیه . نشست پشت دستگاه تا سی دی ها رو رایت کنه ازش پرسیدم که بازم از این عکسا تو کامپیوترت داری که یهو با یه حالت اخم برگشت و یه چشم غره ای به من رفت که نزدیک بود خودم رو خراب کنم منم کم نیاوردم گفتم چیه من حرف بدی نزدم اگه نداری بگو ندارم که گفت دارم خوبش رو هم دارم. گفتم نشون بده . اونم نامردی نکرد و یه عالمه عکسهایی که از اینترنت گرفته بود رو بهم نشون داد که تو اینا دویا سه تاش تمام لخت بودن. یه صندلی آوردم کنارش نشستم تا با هم عکسها رو ببینیم که یه عکس از جنیفر نظرم رو به خودش جلب کرد و شروع کردم گیردادن کونهای قلمبه جنیفر. اونم داشت در این مورد با من کل کل می کرد که خودم رو یهو بهش نزدیکتر کردم دیدم خودش رو کشید عقب بهش گفتم نترس باهات کاری ندارم . من که مثل او دوست پسر عوضیت نیستم. این زبون هم بالاخره یه جایی به درد آدم می خوره . نزدیکش که شدم صورتم رو بردم کنار گونه هاش و یه بوس کوچیکش کردم. جا خورده بود و با تعجب منو نگاه می کرد. گفتم بابا یعنی حق همسایگی رو نباید به جا بیاریم تا اومد حرف بزنه یه دونه دیگه بوسیدمش. داشت دیوونه می شدکه چرا من دارم این کارا رو می کنم. کم کم به این کارام عادت کرد و همینطور که داشت عکسها رو نگاه می کرد می بوسیدمش تا یهو از پشت گردنشو گرفتم و با زبونم نرمه گوشش رو لیسیدم دیدم یه آه خفیفی کشید گفت نکن امیر بدم میاد. منم که تازه نقطه حساسش رو پیدا کرده بودم مگه ول کن بودم. شاید تو پنج دقیقه شش هفت بار این کار رو کردم دیگه برای هر دومون عادی شده بود که لبم رو گذتشتم رو لبش و شروع کردم به مکیدن . وای که چه لبای نرمی داشت اونم داشت حال می کرد و زبونش رو تو دهن من می گردوند . کیرم داشت منفجر می شد بهش گفتم بیا رو تخت که دیدم اشک تو چشاش جمع شد و گفت می ترسم . منم که از شق درد داشتم می مردم گوشم به این حرفا بدهکار نبود . با یه ذره زبون بازی آوردمش رو تخت و شروع کردم ازش لب گرفتن و رفتم رو نقطه حساسش ، نرمه گوشش یه ذره مکیدمش که دیدم الان آمادست تا نقشم رو عملی کنم.کم کم با دستام رفتم سراغ سینه هاش واونا رو از روی تاپ می مالوندم . هردومون تو اوج لذت بودیم که من تاپش رو زدم بالا دو تا لیموی کوچولو اومد بیرون چشام از حلقه زده بود بیرون که اونم تو اون حالت بهم گفت چیه تا حالا سینه ندیدی؟ واقعا جوابی نداشتم که بهش بدم. کم کم اومدم پایین و شروع کردم اون دو تا سینه ها رو خوردن وای نمی دونین چه لذتی داشتیم هردومون میبردیم. همینطور کارم رو ادامه دادم و بعدا شلوارکش رو از پاش بیرون آوردم تا رسیدم به شرتش خیس خیس بود . یه کم با دست اون چوچوله نازش رو براش مالیدم تا یهو دیدم پاشو جمع کرد و لرزید که فهمیدم ارضا شده . بلندش کردم گفتم حالا نوبت تو.،شروع کن.اونم شروع کرد لباسام رو در آوردن ، کیرم رو گرفته بود دستش دیدم داره نگاش می کنه بهش گفتم میکروفن نگرفتی دستت ، گفت چکارش کنم گفتم هیچی بکن تو کونم بخورش دیگه. اول یه ذره ناز ونوزکردبعد آروم آروم کرد تو دهنش شروع کرد به ساک زدن زیاد حرفه ای نبود منم تا دیدم اینجوریه دوباره خوابوندمش رو تخت و دوباره شروع کردم به ور رفتن با چوچولش و کمی هم با انگشت تو سوراخش هم می کردم . یه کمی از آبش رو دور و بر کونش مالیدم و شروع کردم با انگشت اونو وا کردن. دیدم هی خودشو جمع می کنه آخه بدبخت اولین بارش بود که با کونش کسی ور می رفت. رفتم از روی میز آرایشش یه کمی کرم برداشتم و زدم رو کیرم و اونو حسابی چربش کردم تا این صحنه رو دید گفت امیر می خوای چکار کنی؟درد داره . گفتم نه بابا اگه شل کنی درد نداره . کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش یکم فشار دادم دیدم خودش رو سفت کرده و می گه در بیار منم می دونستم اگه در بیارم دیگه نمی ذاره تو سوراخش بکنم برای همین همون تو نگه داشتم تا عضله هاش وا بشه بعد از یک دقیقه اروم شروع کردم به تلمبه زدن داشت بدبخت از درد میمرد و شروع کرده بود به جیغ زدن گفت بابا در بیار بذار جلوم . منم مونده بودم که این داره خالی می بنده که اینو در بیاره یا واقعا میگه بذارم جلوش ، از طرفی هم می ترسیدم چون اون دختر بود بعدا برام شر بشه . به هر حال در آوردم وگفتم بر گرد اونم سریع برگشت . دست و پام داشت می لرزید که چکار کنم که گفت بذار تو چرا معطلی دارم میمیرم. منم آروم گذاشتم دم سوراخش و شروع کردم به بازی کردن. اینقدر خیس بود که نفهمیدم کی رفت اون تو ویهویه داد بلندی زد و احساس کردم کیرم داغ شده. فکر کردم آبم اومده کشیدم بیرون دیدم که کیرم خونیه و فهمیدم چه گهی خوردم و پردش رو زدم. اعصابم خیلی کیری بود و تموم حس کردنم از بین رفته بود.اونم فهمیده بود که جریان از چه قراره منو دلداری داد و گفت عیبی نداره من خودم گفتم از این به بعد تو مال خودمی. زودباش کارتو شروع کن . منم که یه کمی قوت قلب گرفته بودم سریع دست به کار شدم و کیرم رو با دستمال پاک کردم اونم رفت خودشو شست ودوباره دست به کارشدیم. ولی این دفعه خیلی راحت رفت تو و آه و اوهش تموماکنون ذخيره شود خونه رو برداشته بود دیدم باز به خودش لرزید و فهمیدم بازم ارضا شده . آب من هم کم کم داشت میومد بلندش کردم و رو تخت نشوندمش و گفتم باید برام ساک بزنی اونم شروع کرد با ولع هر چه تموم تر کیرم رو خوردن که بهش گفتم آبم رو باید بخوری اونم قبول کرد. یهو آبم با سرعت نور تو دهنش پر شد اونم نامردی نکرد همش رو قورت داد. بعد یه ذره دور و برش رو برام مالید. با هم رفتیم حموم همدیگر رو شستیم منم اومدم خونه ساعت تقریبا ۱۰ بود. رفتم خوابیدم تا ساعت ۱۰ فردا. تا مامانش اینا برگردن من بالای ده بار کردمش و هنوز که هنوزه بعد از این پنج سال من هنوز از کردنش خسته نمی شم.

نوشته: حسام

همزمانسازی محتوا