شما اینجا هستید

دوست دختر

دوست دختره بامعرفتم

ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﺷﻬﻮﺍﻧﯽ ﺁﺭﻣﯿﻦ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻟﻤﻪ ﻧﻪ ﺩﻭﻣﺘﺮ ﻗﺪ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﻫﯿﮑﻠﯽ ﺍﻡ ﻧﻪ ﺟﺎﺳﺘﯿﻦ ﺑﯿﺒﺮﻡ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺑﺎﺗﯿﭗ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ،ﺩﻭﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺑﺎﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺳﺒﺰﻩ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺑﺎﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﺵ ﻧﺎﺯ ﺑﻮﺩ،ﺍﺯﻧﻈﺮ ﺍﻧﺪﺍﻣﯽ ﻫﻢ ﮐﻮﻧﻪ ﺧﻮﺵ ﻓﺮﻣﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﻟﯽ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﺗﻮﻧﻮ ﺩﺭﺩ ﻧﯿﺎﺭﻡ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺭﻭﻫﻤﻮ ﯾﻪ ﯾﮏ ﻣﺎه ﺭﻓﺘﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭﮔﺸﺘﻦ وﺍﯾﻨﻮﺭ ﺍﻭﻧﻮﺭ رفتن ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﺧﺘﺮﺑﺎﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺯﻫﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﻫﻢ ﺗﯿﺮﯾﭗ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺮﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻌﺪﯾﮏ ﻣﺎه ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﺳﮑﺴﯽ ﺯﺩﻥ ﭘﺸﺘﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﻧﻮﮐﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺕ ﭼﻪ ﺭﻧﮓ ﻭﺳﺎﯾﺰﺵ ﭼﻨﺪﻩ ﻭﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﺳﮑﺴﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ

داستان سکسی:

نامردی دختر

با سلام خدمت همه دوستان ماحرايي كه ميخوام براتون بنويسم شايد تاثير گذارترين اتفاق زندگيم باشه كه روي زندگيم خيلي تاثير بدي داشته دوستان عزيز جند سالي ميشه كه من از اين سايت ديدن ميكنم ولي تا حالا هيچ نظر يا داستاني ننوشتم به جز اين داستان كه عين واقعيته.

داستان سکسی:

روزهای خوش زندگی

سلام.
نمیدونم از کجا شروع کنم.اهل شیرازم،28 سالمه و مدرک مهندسی صنایع دارم.اسمم سیاوشه.
دلیل اینکه در این سایت عضو شدم و الان دارم داستان اولین تجربه سکسی زندگیم میگم اینه که دوست داشتم در محیطی امن با کسانی که برای این موهبت الهی ارزش قائلن هم کلام بشم و نظراتم به اشتراک بذارم.
بگذریم:

داستان سکسی:

میگفت هر کاری دوس داری باهام بکن

اسمش مهناز بود یه دختر فوق العاده حشری و سکسی ، با اینکه سن زیادی نداشت ولی اینقدر فیلم پورن نگاه کرده بود که عین یه جنده سن بالا کار بلد بود ، وقتی خونه تنها بود طبق عادت هر چی که بهش حال بیشتری میداد رو می کرد تو کونش و همیشه از حس خوب لحظه ارضاء شدنش برام تعریف میکرد . 18 سالش بود و قدش نسبت به همسن هاش یکم کوتاهتر بود ، و همیشه این نقص رو با پوشیدن کفش های پاشنه بلند جبران میکرد و همین باعث میشد موقع راه رفتن کون تپلش بیشتر به چشم بیاد. نسبت به سنش سینه های پر و خوش دستی داشت و خودش اینقدر مالیده بودشون که دیگه حسابی بزرگ شده بودن.

داستان سکسی:

هسته خرما

زندگی در حال حرکت است مانند خودرویی که با سرعت 180 کیلومتر در ثانیه در حال حرکت است و تنها چیزی که در دنیا باقی خواهد ماند خوبی و بدی است که به یادگار از ما میمونه این داستانی که میخواهم بنویسم شاید در و دل باشد

داستان سکسی:

سکس من و آنا

من علیرضام،24 سالمه و کافی نت دارم.یه روز با یکی از دوستام تو کافی نت نشسته بودیم و داشتیم سایت شهوانی و گالری سکس رو دید میزدیم که دیدیم یه دختر خیلی ناز و قد کوتاه از جلو کافی نت رد شد.
اسم دوستم امیره،منو امیر هروقت یه دختر از جلو کافی نت رد میشد زود میپریم دم در و بهش متلک میگیم.

داستان سکسی:

من و نازلی فیس بوک

سلام
من رامین هستم 23 سالم هست از شیراز..
دوست دخترمم نازلی 21 سالش هست دانشجوی شیراز رشته گرافیک..
داستانی که میخوام بگم واقعیه ...دلیلی واسه دروغ ندارم ...دروغ بگم که چی ؟؟؟
اولین داستانم هست که میزارم اگه بد نوشتم دیگه ببخشید....
برم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

شروع خوب برای یک پایان بد

سلام من اسمم بردیا هست و 21 سالمه.دانشجو رشته عمرانم وتهران زندگی میکنم با پدر و مادرم و برادر و خواهری هم ندارم.
خلاصه تنهام و در مورد ظاهرمم نمیگم که خیلی خوشگلم یا خیلی خوبم.قدم 180 سانت و وزنم 70 کیلو چشمو ابروم و موهام هم مشکی و کلا نه خیلی زشتم و نه خیلی خوشگل.
داستان من در مورد یه پروسه 4 ساله از زندگیم هست تقریبا که الان با خاطراتش دارم زندگی میکنم و خیلی داغونم الان.

داستان سکسی:

مثل خر تلمبه میزدم

(اسم ها مستعار)
سلام من محمد رضا هستم 21 ساله دانشجو .
از خودم بگم من عاشق ورزش پرتاب دیسک هستم که کنارش کمی بندسازی هم میرم پس هیکلم اونقدرا هم شلخته نیست ! یه روز که از دانشگاه می اومدم خونه پسرخالم بهم زنگ زد وگفت که امده ساری(شهری که توش درس میخونم!) . خیلی خوشحال شدم چون از بچگی با هم بودیم وخاطرات زیادی با هم داریم. شبو با هم گذروندیم وقتی که صبح شد تصمیم گرفتیم با هم بیرون شهر رو دور بزنیم وسایل رو گذاشتیم تو ماشین و حدود 10 صبح حرکت کردیم ...
نهار رو تو جنگل خوردیم ...

داستان سکسی:

دوست دختر فیس بوکی

سلام
اسمم رامین نیست چون کسی اینجا اسم خوشو نمیزاره ...23 سالمه
دلیلی واسه دروغ گفتنم ندارم ....دروغ بگم که چی بشه . البته اولین داستانی هست که میزارم دیگه بد مینیویسم باید ببخشید خب برم سر اصل مطلب
پارسال تقریبا اوایل مهر بود که از طریق فیس بوک با دختری به اسم مستعاره مریم آشنا شدم که اون 20 سالش بود هیکلشم خوب بود...البته اینم بگم از قبل همدیگرو دیده بودیم

داستان سکسی:

کافی نت

سلام من علی هستم ۲۱ ساله این خاطره مربوط به اوایل سال ۹۲ هستش. من و دوستم(یونس)همیشه با هم بودیم همیشه هم تو فکر یه کس خشگل و با حال با هیکلی بسیار رو فرم و تر و تازه بودیم تو یکی از همین روزا که خونمون خالی بود که با یونس قرار گذاشتیم بریم تو خیابون کس چرخ بکنیم یه کس خوب گیر بیاریم واسه اولین بارم بود چون قبلأ سکس نداشتم و هر هفته ۴و۵بار خودمو خالی میکردم خوب قیافه من و دوستم هم اونقدر خوب نیست قدو هیکل خوبی هم نداریم حدودأ ۲ساعت تو خیابون بودیم حتی یک نفر کونی هم گیر نیاوردیم بریم بگائیمش با کاندومی که ۲ساله تو خونه تنهاست منتظر یکی که بره توش یکیم خودش بره توش

داستان سکسی:

عشق زیبایم دلارام

همیشه مهربونی تو چهره معصوم و پاکش بیداد می کرد،نجابتش همه رو محو خودش کرده بودهمه هم دانشگاهی ها بهش توجه ‏می کردن ، از همون روز اول خیلی بهش علاقه پیدا کردم پوست سفید وچشمای آبی و نسبتا درشت و بینی کوچیک وخوش فرم با ‏لبای صورتی و از نظرقد وبالا که قدبلند بود و اندامش عالی بود از چندتا از بچها شنیده بودم که استاد تکواندو هست ،ولی اون از ‏اولین روز دانشگاه با همه سرد ورسمی برخورد می کرد وبه هیچ کس اجازه راحتی نمیداد،واقعا ازش خوشم میومد ایده آل ترین ‏شخص بود برای زندگی مشترک می،دونستم خودم بخوام بهش نزدیک بشم فایده ای نداره وممکن هست ازدستش بدم .به ‏هرزحمتی بود آدرس منزل وتلفنشون پیدا کرد

داستان سکسی:

دوستی و سکس در کیش

سلام دوستان گرامی. من سپهر هستم 32 سالمه. داستانم مربوط به پنج سال پیشه . یادش به خیر . به خاطر شغلم مجبور بودم هر ماه دوبار توی یکی از هتل های مجلل کیش به مدیت سه یا چهار روز اقامت کنم. همین باعث شده بود تا با افرادی که توی هتل کار میکردند تا حدود زیادی آشنا بشم. یکی از این افراد مسئول پذیرش بود . مهشید ، قد 160، چشمهای درشت ، هیکل توپول ولی قشنگ و اخلاقی بسیار تند. ولی از اونجایی که من آدم آرومی هستم کم کم با هم دیگه سر صحبت رو باز کرده بودیم و من هم که به هیچ وجه قصد و برنامه ای برای مهشید نداشتم خیلی راحت باهاش ارتباط برقرار کرده بودم.

داستان سکسی:

سكس با دختری كه 2 سال نديدمش

سلام بروپچ شهواني.خوبيد؟بهمن چه كه خوبيد.
مزه نميريزم.از خودم بگم قدم172 وزنم 73.من پسري بور با موهاي طلاييم.
ميرم سر اصل مطلب.اين خاطره مال 2 سال پيشه
چند وقت بود تو چت با دختري اشنا شدم كه به نظر دختر بدي نميومد.حرف گوش كن بود زياد سر به سر ادم نميزاشت و مهم تر اين كه منو درك ميكرد.

داستان سکسی:

سکس قشنگ با شیوا

سلام دوستان
من بیژن 26 سالمه این خاطره مال هفته قبله (16خرداد 92)

من یه دوست دختر پایه دارم که 20سالشه .خیلی دوسش دارم چون خیلی مهربون و حرف گوش کنه و خیلیم دوسم داره. چندین بار با هم تنها بودیم خونه ما یا خونه خودشون . وقتیی هم کنار هم بودیم واقعا لذت می بردیم چون همو دوست داشتیم و هم واسه هم سنگ تموم می ذاشتیم.توی شب اول فقط کنار هم خوابیدیم.شب دوم تو بغل هم.شب سوم همو بوسیدیمو لب گرفتیم.کم کم به مالش سینه ها و کیر،خوردن سینه و ..... اغلب شب تا صبح کنار هم بودیم بخاطر همین سکسامون با نهایت احساس و معاشقه طولانی بود.

داستان سکسی:

بی لیاقت

اواخر دیماه 1389 بود.من توی کوچه ی بزرگ وخلوت و زیر بارش برف قدم میزدم.هوا به قدری سرد بود که دستهام یخ زده بودن و توان بستن زیپ کاپشنم رو نداشتم.باد سرد به سر و صورتم میخورد و من مجبور میشدم دستمو از جیبم در بیارم و بگیرم جلوی صورتم و توی دستم میدمیدم تا شاید گرم بشم.به راحتی بی حس شدن گوشم،بینیم و گونه هامو حس میکردم.از شدت سرما دندونهام به هم میخورد تا من تو اون کوچه ی خلوت صدایی جز صدای بهم خردن دندونهام،باد و همچنین صدای خرت خرت قدم برداشتن هامو نشنوم.همیشه مجبور بودم روزهایی رو که بارندگی داشتیم از مدرسه تا خونه ویا از خونه تا مدرسه رو پیاده برم،اخه مسیرش پر پیچ و خم بود طوری که ماشین

داستان سکسی:

کون معرکه لیدا

سلام خدمت همه بچه ها.این داستان واقعیته.خوب مسلما بخونید همه متوجه میشید.اول از همه خودمو معرفی کنم.من اسمم دیاکو.بیست و یک سالمه الان.دانشجوی رشته ی حسابداری تو دانشگاه واحد اسلامشهر.خودمم هم بچه همینجام.بچه جنوب تهرانم.تابستون سال 91 بودش.من یه رفیق دارم به اسم لیدا.البته این اسم مستعاره.من یک سالی میشئ باهاش رفیق بودم این دختر خیلی پرو بودش.اول از اشناییتمون بگم که این ابجی رفیق خواهرم بود.ما بچه محل بودیم.خلاصه ما یک سال با هم رقیق بودیم با هم میرفتیم بیرون گه گاهی هم تو ماشین جای خلوت پیدا میکردم میمالیدمش ولی این کارا مثل جق زدن میمونه لذت داره ولی زود گذره.این رفیقم خونه یکی از اقوام

داستان سکسی:

سکس اشتباه من

اسم من وحید(مستعار) 27 ساله شاغل هستم. که با توجه به نوع شغلم با تعدادی از دختران و پسرانی که بصورت پاره وقت و اغلب دانشجو هستند کار میکنم.
داستان من از اونجایی شروع شد که با یکی از دخترها با نام مرجان که حدودا 5 سال از من بزرگتر بود رابطه پیامکی پیدا کردم ابتدا چون بعنوان مسئولش بودم در مناسبت ها برای هم پیامک میدادیم بعد شعر و جمله های عاشقانه و... تا آخر به جایی رسید که تو اغلب داستان ها وجود داره.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر