شما اینجا هستید

دوست دختر

تولد عشقم و سکس دو ساعته

روزتولد عشقم بود{ میدونید شاید براتون خنده دار باشه ولی من این خاطره رو به اصرار اون نوشتم }عشقم خیلی به زحمت میتونست از خونه بیرون بیاد خلاصه اون روز با هزار مصیبت تونسته بود جیم کنه رفتیم باهم گشتیم وبا گرفتن یه کیک کوچک رفتیم خونه ما بعد یه مراسم کوچیک ومختصر من واون رفتیم طبقه بالا.انگار که از قفس ازادشده بودیم همدیگه رو بغل کردیم وبوس بوس بوس عشقم لب گرفتن رو دوست داره همینطور که توبغلم بود یواش توگوشش زمزمه کردم امروزسکس نکنیم یهو برگشت و تو چشمام نگاه کرد وگفت :امروز من میخوام بهت بدم .این جمله رو چنان از صمیم قلب گفت که تمام تنم لرزید .حالا من گفتم سکس نمیخوام مگر میتونستم بادیدن او

داستان سکسی:

اعظم جون دختری با سینه های تپل

من ازدختری خاطره مینویسم که خیلی دنبالش دویدم تا تونستم تو بغلم بگیرمش..خانه دختره کنار یه بستنی فروشی بود من بخاطرش هرروزمیرفتم بستنی فروشی بستنی میخوردم روزی3یا4بارمیرفتم تا اون یبار ردبشه ومن ببینمش واقعآ ارزششو داشت که روزی10تومان بستنی بگیرم همینجور دنبالش بودم تا یه روز توی عروسی اونهم دعوت بود من بیرون از عروسی داشتم با تلفن صحبت میکردم دیدم که اعظم خانم عزیزدل من باشلوار لی تنگ سبزرنگ که باسنش جلوی چشم من میدرخشید و مانتوی بنفش که فرم سینه هاش منو میکشت اومد بیرون تامنودیدروشوبرگردوندتااین لحظه رودیدم دیگه ناامیدشدم به خودم گفتم بایداین ارزوروبگورببرم یهو دیدم که بمن نگاه کرد و بهم

داستان سکسی:

کاشکی منم ازش استفاده میکردم

سلام به همه ی دوستان عزیز این خاطر یه داستان سکسی نیس بیشتر مثل یه درد و دل.
اگه غلط داشتم یا نگارشم درس نبود معذرت میخوام چون این اولین بارم.

داستان سکسی:

شب رویایی امیر و پریسا

سلام بر اهالی محترم شهوانی و به خصوص دخترای ناز و زبر و زرنگ مشهدی! من امیرم یه جوون ۲۸ساله با اندام و قیافه نسبتا متعادل ،بسیار محافظه کار و دقیق و خوش صحبت و خنده رو خلاصه نقل مجلس! عاشق البته عاشق سکس! یه آدم مافوق حشری که هرکی باهام بوده راضی بوده! چند وقتیه مطالب سروران گرامی رو تو سایت میخونم مخصوصا نظرات اساتید اهل فن که نوشته ها رو به چالش میکشن!
و امروز حال کردم یکی از صدها خاطره ی بیادموندنیمو برای عزیزان تعریف کنم.

داستان سکسی:

سكس من و آيسان جون توی خونه شون

سلام
ميخواستم يه داستان واقعى رو براتون تعريف كنم راستش اين اولين داستانى است كه مينويسم
اسم من وحيد هستش در تبريز زندگى ميكنم الان ترم آخر كارشناسى هستم ماجرا بر ميگرده دو سال پيش كه كاردانى رو ميخوندم
پس از اينكه كنكور دانشگاه آزاد قبول شدم رفتم دانشگاه ؛(هر كى دانشگاه رفته جو دانشگاه رو ميدونه)ترم سوم دانشگاه بودم كه با دخترى آشنا شدم ؛اسمش آيسان بود؛دخترى آرام و مودب بود؛بعدا وقتى دوستام فهميدن من باهاش دوست شدم تعجب ميكردم كه چطور من اونو راضى كردم كه باهام دوست بشه؛آخه دختره سربه زيرى بود؛

داستان سکسی:

دختر رویاهای من در باغ

سلام دوستان خب راستش من اولین خاطره ای که میخوام بنویسم اینه من یه پسره 24 ساله هستم و امیدوارم خوشتون بیاد و ازین حرفا خب من 22 سالم بود یادمه همون موقع که 18 سالم بود تصدیقمو گرفتم و دور دور میکردم اون زمانا پراید داشتم ولی 22 سالگیم پارس داشتم بگذریم اقا ما از داره دنیا یه باغ داشتیم باس از شهر خارج میشدی و چندین باغ رو رد میکردی تا به باغ ما میرسیدی و وظیفه ابیاری دختاش با من بود خب یه دستگاه بودو یه کلید من این همه راه رو میرفتم تا کلید رو بزنم و کار راه بیوفته هر دو روز در میون کار من این بود

داستان سکسی:

هر وقت بخوام می کنمش

4 سال پیش یه دختری پیدا کرده بودم واسه دوستی و سکس . هر روز با هم بودیم و هر روز تو ماشین واسم ساک میزد و آبمو در میاورد .تا اینکه که دیگه من خسته شدم و دلم یه سکس اساسی میخواست . واسه همین بهش گفتم که من دیگه اینجوری ارضا نمی شم و از این حرفا . قرار شد یکی رو واسم پیدا کنه که بهم یه حال اساسی بده و در قبالش من اونو ولش نکنکم آخه اون منو دوسم داشت و لی من نه.
یه روز زنگ زد که یکی رو پیدا کردم ولی باید دوتامون را باهم بکنی . منم گفتم چی از این بهتر . قرار شد مکان ردیف کنم و بهش خبر بدم . قرارمون این بود که دوس دخترم رو از کون بکنم ولی اون یکی رو از کوس

داستان سکسی:

بدنش نرم و سفید بود

بلاخره دعوتش کردم...
باورم نمی شدخودش باشه،همون چشما،همون معصومیت...
وقتی نشست کنارم باورم نمیشد بیدار باشم.
یه نفس عمیق کشیدم و گفتم:راحتی؟
-:اره .و یه لبخند تحویلم داد.
نمی خواستم بی مقدمه برم سراغش،شروع کردم به شوخی،اونم ادامه داد.خوشحال شدم.
دستمو بردم زیر زانوهاشو با اون یکی دستم کمرشو گرفتم،نشوندمش رو پام.حرفی نزد.یکم آروم شدم.به بهونه شوخی قلقلکش دادم،وقتی خودشو جمع کرد،لبامو آروم گذاشتم رو لباش،هیچی نگفت،تکون نمی خورد.ادامه دادم و آروم آروم لباشو خوردم،یکم بدنش شل شد.محکم تر بغلش کردم و بلند شدم.
یه جیغ بلند کشید،

داستان سکسی:

چطور ساناز کاروان شلمچه رو پیچوند

خب من الان 30 ساله ساکن شیرازم داستانم بر میگرده ب 4 سال پیش بعد از اینکه 3 سال با دوست دخترم بودم براش خواستگار اومدو جواب مثبت داد و جدا شدیم کون لقش ولی حیف شد ک تو این 3سال نشد ک بکنمش.چند روز از این قضیه میگذشت ک یک روز دختر خوشکل تپل مپل سفید گوشتی اومد مغازه اووف دهنم اب افتاد.خلاصه خرید کرد و رفت 5 دقیقه نشد ک تلفن مغازه زنگ خورد خود خوشکلش بود.میگفت ازت خوشم اومده پیشنهاد دوستی داد منم ک ازخدا خواسته اینجوری شد ک ما اشنا شدیم.چقد سخته با گوشی داستان نوشتن گندش بزنن.بعد اون مرتب میومد مغازه تا جایی پیش رفتیم ک دیگه تو حرف زدنمون هیچ حیایی نبود .

داستان سکسی:

یادی از گذشته های کمی دور

این سری نوشته های من نقل خاطراتم است و نه داستان.
از وقتی یادم هست و زندگی ام معنا پید ا کرد 3 چیز رنگ و بوی اصلی زندگی من را تشکیل می داد. درس خواندن، کارکردن و ورزش. نه اینکه در باقی قضایا صفر باشم، دوست دختر داشتم و شیطنتهایی وجود داشت ولی به اون کارکشتگی و مهارتهای همسن و سالهای آن دوره ام نمی رسیدم.
این خاطره برمیگرده به سال 82 که من بعد از اتمام دوره کارشناسی رفتم به شهری دیگه برای دوران سربازی و چون موقعیت خوبی در پادگان داشتم و درجه دار بودم، در شهر خانه ای اجاره کرده بودم و بعدازظهر ها در پادگان نمی ماندم. در ضمن به صورت پاره وقت کار می کردم و روزگار خوشی داشتم.

داستان سکسی:

سکس با سپیده جون

سلام به همه ی دوستای شهوتی خودم امیدوارم با خاطره ای که با سپیده جونم داشتم کیرو کساتون حال بیاد
من اسمم امیر و از بچگی با پسر همسایمون امپول بازی (همون گی) میکردیم خیلی حال میداد هر دوتامون به هم دیگه می دادیم ما ها اون موقع 6 سالمون بود

داستان سکسی:

از لاپایی تا فتح کون وکوس سمیه

من ۴ سال پیش که مجرد بودم یه دختری به نام سمیه ن باهام اشنا شد که باهاش دوست شدم و اوایل که شبا میومد پیشم چون اولین تجربه دوستی ام با یک دختر بود خیلی برام سخت بود که بخوام ازش بخوام باهاش سکس کنم ولی یواش یواش اوردمش تو راه و با لاپایی زدن شروع کردم و تا ۲ سال اول هر کاری کردم نگذاشت از عقب بکنمش و فقط لاپایی میکردمش تا اینکه چند ماهی باهم قهر کردیم و بعد از ۶ ماه با هزار بدبختی و کلک تونستم دوباره مخش را بزنم و بیارمش تو راه و بردمش خونه خالی به حساب سالهای قبل وزیر اعظم رو گذاشتم لای پاش و شروع به مالیدن روی سوراخ کسش کردم تا اینکه حسابی حشری شد این کار را اینقدر ادامه دادم که با زور خو

داستان سکسی:

آدم عاشق خر میشه

اسم من س،الان 23سالمه،قضیه برمیگرده برای وقتی که 17سالم بود،با یه نگاه عاشق دختری شدم که بچه های محل همه دنبالش بودن14 سالش بود چشمهای سبز و صورت سبزه،خلاصه من تریپ رفاقت ریختم و با یکی دوهفته تلاش باهاش رفیق شدم اولش فقط با تلفن داداشش اس میداد حتی کوچکترین حرف سکسی هم نمیزد میگفت من اهلش نیستم و بدم میاد اگه اونجوری بخوای من نیستم

داستان سکسی:

اولین سکسم با هانیه

سلام من عضو این سایت یا طرفداره پرو پا قرص این جور وبلاگ ها نیستم ولی دوست داشتم خاطره اولین سکس تو عمرم و اولین سکسم با کسی که خیلی دوسش داشتم رو واستون بگم
این خاطره بر میگرده به 9 سال پیش زمانی که من 18 سالم بود و از عشق و عاشقیو این حرفها زیاد سر در نمیاوردم

داستان سکسی:

مثل سگ گاییدم اما غافلگیر شدم

سلام من سجادم 23سالمه اهل دروغ کس شرگفتن نیستم من یک دوست دختر دارم 1سال ازخودم کوچک تره اصلا اهل سکس نیست فقط اهل لب ومالوندن یک روز قرارشد هم دیگه ببینیم بالاکوه بعدازحرف زدن اینا قرارشد ازش لب بگیرم لب گرفتم ومالوندمش بعد دستم بردم بزنم به کون وکسش توحال خودش بود که یک دفعه بلند شد ی ساعت دنبالش میرفتم که برگرده میگفت توهمش من به خاطرسکس میخوای راستم میگه واقعا برای سکس میخوامش راستی ببخشید دوست دخترم چاقه ،ظاهربدی نداره ،بعدش که برگشت دیگه بهم نه لب داد نه گذاشت بهش دست بزنم من بهش دست نزدم دیگه اینم بگم اهل کس لیسی اینانیستم منظورکه میفهمید ؟

داستان سکسی:

معشوق ورزشکارم

سلام من یه پسر ۲۸ سالم......من حدود ۷-۸ سالی هست که بدنسازی کار میکنم و یه باشگاه هم دارم که خودم مربیشم ولی یکی از دوستام اونجارو اداره میکنه و سانس بانوانش رو یکی از فامیلای دورمون که اتفاقا اونم تو کار ایروبیک و بدنسازیه مربیشه.... و خودم برنامه میدم
یه روز راضیه (همین فامیلمون که مربیه) بهم گفت که یکی از خانوما که تو باشگاه ثبت نام کرده میخواد بدنسازیه حرفه ای کار کنه و میخواد که تو باهاش کار کنی

داستان سکسی:

اوج لذت با مارال

تقریبا۲ماهی‌ میشد که مارال رو تو فیسبوک پیدا کرده بودم . از بچه‌های دانشکده خودمون بود. من ترم ۶ مکانیک اونم ترم ۳ بود. میدونستم که دوست پسر داره ولی‌ اونقدر خوش برخورد و مودب بود دوست داشتم باهاش دوست بشم. به همین خاطر چند باری بهش مسیج دادم و بعد گپ زدن ازش خواستم که بیشتر با هم آشنا بشیم. چیزی نمی‌گفت تا اینکه کم کم خودش اومد سمت من و با هم دوست شدیم. اواخر ترم بود و ما تازه با هم صمیمی‌ شده بودیم. تنها لمسی که بین ما بود دست دادن‌های توی پارک و کافی‌ شاپ بود. ولی‌ خوب گاهی توی اس‌ام‌اس‌ها منظورم بهش میرسوندم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر