شما اینجا هستید

دوست دختر

زدن مخ نازنین

این داستان مال یه سال پیشه و کاملا واقعی
داستان از اونجا شروع میشه این دختر میومد پیش خواهر من واسه خیاطی (خواهرم خیاطه) و جلوی من زیاد حجابش رو رعایت نمیکرد و منم جوون و اوج شهوت و تو کفش بودم که باهاش سکس کنم یه روز که اومده بود خونمون خواهرم رفته بود بیرون رفت تو اتاق و منتظر خواهرم . با خودم گفتم الان موقعیت مناسبه رفتم در اتاق در زدم رفتم تو . دیدم داره خیاطی میکنه وقتی دیدمش همه حرفهایی که میخواستم بزنم از ذهنم اومد بیرون بهم گفت کاری داری بعد چند ثانیه فکر کردن گفتم آره شارژر گوشیم تو اتاقه اومدم بردارم شارژرو برداشتم اومدم بیرون

داستان سکسی:

درکش کردم

سلام،اسمم محمده!
یه پسر معمولی رو به بالا،از اون نمونه پسرا که زود میتونن دخترارو درک کنن و اونا رو عاشق خودشون کنن،تا جایی که هر کاری بگی برات انجام بدن چون به قول خودشون شیفت شدن،عاشقت شدن!
خوب داستان ما بر میگرده به 3 سال قبل به جایی که من تازه دبیرستانو تموم کردمو وارد دانشگاه شدم،خوب دانشگاه قوانیین خودشو داره،منظورمو میفهمین دیگه مذکر و مونث قاطی بودن!
منم که روز اول شروع کلاسا با یه تیپ معمولی وارد دانشگاه و کلاس شدم،طوری خودم جدی گرفتم تا ببینم جو چطوریه!هفته اول گذشت و فهمیدیم نه بابا اینجا خونه خالست و ما هم از خدا خواسته زدیم به کوچه علی چپ!

داستان سکسی:

عاشق دختر بدکاره شدم

با سلام خدمت دوستان خوب شهواني من بهنام 22 ساله از يكي از شهر هاي جنوبي هستم خاطره اي رو كه واستون تعريف ميكنم داستان نيست و واقعا اتفاق افتاده و اونايي كه به قول خودشون داستان شناسن ميفمن كه دروغ نيست من قيافه و ظاهر زيبايي ندارم و لاغر اندام هستم اما از لحاظ سكسي فوق العاده داغ هستم و با هر كس كه سعي كردم دوست بشم نشد و هيج سكسي نداشتم تا اينكه يك روز كه طبق معمول تو خيابان ميجرخيدم ي سرباز رو ديدم كه كفت دربست سوارش كردم كفت كه منو برسون ي منطقه و نيم ساعت بعد بيا دنبالم خلاصه رسوندمش و رفت بعد نيم ساعت كه اومدم دوباره سوار شد كفتم رفتي جيكار كردي خيلي راحت كفت رفتم كس كردم كفتم جطور باه

داستان سکسی:

سکس با فرناز جون دختر رئیس

با سلام به همه دوستان خوبم
اسم من مهدی هست . من تازه به این سایت پیوستم و می خوام براتون یک خاطره تاثیر گزار تو زندگی خودم را براتون بگذارم امیدوارم خوشتون بیاد

داستان سکسی:

سکس با شیرین جون

این داستان روکه می خوام براتون بگم مربوط به ۴-۵ سال پیشه. زمانیکه شیرین خانوم با خونوادشون تشریف آوردن به کوچه ما. بذارین اول درباره شیرین خانوم براتون بگم. این شیرین خانومی که می خوام داستان اولین سکسشو با من براتون تعریف کنم قدش ۱۷۵ سانتی متره ، ابروهای کشیده ، چشمای خمار(که ببینیدش خودتون رو خراب میکنید) کمر باریک و باسن برجسته خوش فرم. به هر حال من از همون اولین باری که اونو دیدم پیش خودم گفتم که من حتما باید با این حوری یه سکس درست و حسابی داشته باشم. بالاخره بعد از چند ماه که اونجا بودن من تقریبا روزی یک بار اونو می دیدم و حسرت می خوردم و فقط یه سلام خشک و خالی و همین .

داستان سکسی:

سکس و شروع بدبختی

سلام خدمت همه دوست های عزیزم
این خاطره یکی از سکس های منه که باعث شد مسیر زندگیم یه مدت عوض بشه و تا مدتی هر روز عذاب وجدان داشته باشم این داستان رو نوشتم که عزیزان تو سکس کردن بیشتر دقت واحتیاط بکنن.

داستان سکسی:

پریسا و مادرش

اسم من سهیله 27 سالمه اهل آبادان و به خاطر کارم توی یه شهر دیگه و دور ازخانوادم زندگی میکنم.تا سن 26 سالگی باهیچکس سکس نداشتم .با اینکه تقریبا خوشتیپ بودم و توی دانشگاه دختر های زیادی دور و ورم بودند ولی من همش سرم توی درس بود وازطرفی هیچ وقت موقعیت های اینجوری برام پیش نمی اومد ..خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم کاملا حقیقت داره ومربوط میشه به یک سال پیش .یک روز خیلی اتفاقی توی چت با یک دختر ازاهواز آشنا شدم مثل همه چت ها یک ساعتی با هم گپ زدیم و با هم آشنا شدیم متوجه شدم 24 سالشه دانشجوئه و یک خواهرو یک برادر داره باباش هم کارمند شرکت نفت بود بعد عکسامونو ردو بدل کردیم من احساس کردم

داستان سکسی:

اولین سکس من با دوست دختر پسر عموم

تمامی اسامی مستعاره
من اسمم امیر هستش 21 سالمه تا سال 90 هیچ دوست دختری نداشتم و هیچکسی رو نکرده بودم به جز چند پسر Biggrin اونم در دوران اوایل بلوغم ...
خلاصه سرتون رو درد نیارم
پسرعموم یه دوست دختر داشت به اسم شکوه که مطلقه بود بعد از مدتی ولش کرد و شماره ش رو داد به پسرخاله و از اونجا که پسرخاله م خایه اینکارا رو نداشت من دزدکی شماره دختره رو از گوشیش برداشتم

داستان سکسی:

خاطرات نم خورده

23 سالم بود و تو ورزش والیبال واسه خودم اسم و رسمی دست و پا کرده بودم ..کارم تمرین و تمرین بود صبحها و عصرا تو باشگاه و روزای تعطیلی و غیر تمرین هم تو هر زمینی که برو بچ تور میبستن..

داستان سکسی:

شکلات تلخ

سلام به همه برو بکس.علی هستم 28 سالمه شغلم هم نمایشگاه ماشین دارم درستش بابام داره اما 6سالی هست که واسه خاطر بیماریش دیگه کار نمیکنه خلاصه کشش نمیدم زیاد میریم سر وقت داستان فقط اینو بگم که با موبایل دارم مینویسم اگر اشتباه املای داشت به بزرگی خودتون ببخشید.

داستان سکسی:

پشیمانی از رابطه با جنس مخالف

داستانی رو که بهتون میگم سکس کامل نیست ولی کسایی که تا حالا با دختری رابطه نداشتن بخونن به امید اینکه همین طوری پاک بمونن.هرچند تعریف کردن گناه خودش گناهه ولی هدف من عبرت گرفتن شما از خاطره منه.

داستان سکسی:

شیما جون

آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
بازم جمعه بود و از فكر به غروب دلگير جمعه ها داشت روانيم می كرد ، چند وقتی ميشد كه به خواست خودم يه خونه جدا گرفته بودم و تنهايی توی خونه اونم روزهای جمعه خيلی اذيتم ميكرد ،
حالم خوب است
اما
دلم تنگ آن روزهايی شده که می توانستم از ته دل بخندم

داستان سکسی:

من و نگار

من توی یه آموزشگاه موسیقی درس میدم اما سن ام کم بود اون زمانو بوسیله اشنایی که با صاحب آموزشگاه داشتم قبول کرد اونجا مشغول به کار بشم با افراد خیلی زیادی توی روز رفت و امد داشتم.به خاطر اینکه سنم کم بود اوایل تدریس هنر جوهای کمی داشتم اما بعد از چند ماه تونستم یه کم معروف بشم و شاگردام بیشتر بشن.نگار یکی از شاگردام بود البته از معدود شاگردای دختر.چون من حوصله سرو کله زدن با تازه کارارو نداشتم افراد اماتورو قبول نمیکردم.

داستان سکسی:

ندا دوست دختر دوران کودکی ام

اول سلام .این اولین خاطره سکسی منه:
ساله دوم یا سوم راهنمایی بودم و سه ماه تعطیلات هم بود منم اون موقع صبحها تو کوچه و میلان های محلمون دوچرخه بازی میکردم و بعد از ظهر ها هم با بچه محل ها فوتبال.یادش بخیر دیگه اون زمان ها بر نمیگرده.
تو کوچه ای که زندگی میکردیم یه همسایه داشتیم که دخترش حدود دو سال از من بزرگتر بود خیلی هم خوشگل بود(به چشم خواهری هااااا) ولی خب بعضی وقتا با هم حرف میزدیم و بهش دوچرخمو میدادم و یه دوری هم اون میزد .در کل خیلی کیف میکردیم با هم... ولی اصلا من تو فازه سکس و این جور مسائل نبودم.خب خیلی مقدمه چینی کردم حالا بریم سراغ اصل مطلب....

داستان سکسی:

آخر به بدبختی کردمش

سلام. من محسن هستم 17 سال دارم . این خاطره ای که براتون میگم مربوط میشه به 1سال پیش.حالا هر کی دوس داره باور کنه هر کی هم دوس نداره باور نکنه.راستی اینم بگم که اسم دوس دخترم هم نگار هستش.یه روز گرم تابستونی بود که من حدود 6ماه با نگار دوس بودم .خیلی دوس داشتم بکنمش اخه نگار دختری باقد170 وزن60 سینه هاش 45 بود خیلی هم کون بود و من دوس داشتم تو ی فرصت مناسب بکنمش. خلاصه یه روز تو راهرو خونه باهاش قرار گذاشتم که ببینمش اونم قبول کرد اومدیم تو راهرو مشغول صحبت بودیم که بحث سکسرو پیش کشیدم . اولش قبول نکرد. ولی با التماس های من که خیلی تو کفش بودم رضایت داد که فقط خیلی کم بکنمش.

داستان سکسی:

سکس صبحگاهی در کیش

با سلام به برو بچ شهوانی
اسمم عماد 32 سالمه و مجردم و در جزیره کیش در یک هتل کار میکنم .بسیار شهوتی هستم و تو محل کار وقتی یک خانم از کنارم رد میشه امکان نداره برنگردم و اندازه کونشو نگاه نکنم ولی در عین حال بسیار احتیاط میکنم چون دوست ندارم کارمو از دست بدم .بنا بر این با هیچ کدوم از همکارای خانم وارد رابطه نمیشم . (از قدیم گفتن هر جا میری پول در بیاری دول در نیار)
خلاصه تمام کونده بازی و کسکلک بازی ما واسه بیرونه محل کاره.و خاطره ای که میخواک واستون بگم عین واقعیته و لزومی نمیبینم واسش قسم بخورم ولی اگه کسی فحش ناموسی بده برگرده به خودشو خانوادش .

داستان سکسی:

یکی از بهترین سکس هام با مهلا

من سامانم و 23 سال سنمه.قد 175 و وزنم 77 کیلوئه و بدنسازی کار میکنم.کیرم هم 16 سانت طول داره.سه ساله با مهلا دوستم و اگه مشکل خاصی با این دختر 168 سانتی با وزن 57 کیلو با سینه سایز 70 و کون توپی متوسط پیش نیاد احتمالا تا سال دیگه ازدواج کنم.من درسمو تموم کردم و اون هنوز دانشجوئه و یک سال ازم کوچیکتره.این داستان مربوط میشه به یکی از سکسامون.در ضمن جفتمون پوستمون گندمی و چشم و ابرو و مو مشکی هستیم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر