شما اینجا هستید

دوست دختر

تخفیف به سمیرا خانوم

سلام
اسمم امیر حسین و 27سالمه
خاطرهای که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به تابستان سال گذشته.
من مدیر یه موسسه تصویر برداری پزشکیم اکثر بیمارانی که مراجعه میکنند خانم هستند

داستان سکسی:

محمد بسیجی و فاطمه

سلام به همه ی بچه های شهوانی اسم من محمده 20 سالمه فقط یه خواهشی دارم اگه میخوای بخونی فحش بدی نخون این داستان برمیگرده به2 ساله پیشه من یه دوست دختر داشتم به اسم فاطمه که با من هم سن اینا تازه اومده بودن کوچه ی ما که 2 تا خواهرم داشت فاطمه کوچکترنشون بود .

داستان سکسی:

من و زهرا تپلک

سلام به همگی.علی هستم 27ساله این داستانی که میخوام تعریف کنم کاملا واقعی و برمیگرده به چندساله پیش..
من تازه سربازیم تموم شده بود و دوست دختر نداشتم.یه روزبادوستام سر کوچه وایساده بودیم که یهو حرف دختر ورفیق بازی شد من به یکشون که تو این کارها خبره تر بود گفتم به اولین دختری که رسیدی شماره منو بده تا منم یه دوست دخترداشته باشم اونم قبول کرد اخه من سرکار میرفتم ونه حوصله نه وقتشو

داشتم.

داستان سکسی:

آیدا، دوستِ دوست دخترم

آیدا رو از دانشگاه می شناختم، زودتر از اینکه حتی با دوست دخترم آشنا بشم، ازدواج کرده بود و بعد از مدتی جدا شد، خیلی خوشگل بود و خوش هیکل بود واقعا یکی از کس دانشگاه بود.

داستان سکسی:

مینا بهترین دوس دختر دنیا

با سلام خدمت همه ي شهواني هاي عزيز من عمادم 19 سالمه نميگم از کدوم شهرم چون به شماها ربطي نداره فقط داستانو بخونين اميدوارم که حال کنين .داستاني رو که ميخوام براتون بگم بر ميگرده به 1 ماه پيش من با مينا تو ايستگاه مترو اشنا شدم از همون اولين قراري که باهم داشتيم بهش گفتم يه روز مياي خونمون اونم اولش ناز کرد اما وقتي رفتم رو مخش قبول کرد از مينا بگم براتون يه دختر تقريبا هم سن خودم اما خيلي اندامش تک بود کوني داشت که هر کيريو شق ميکرد سينه هاش واي الان که دارم مينويسم دوباره شق کرد منو به هر حال بريم سر بحث اصلي من به مينا پيشنهاد دادم که بياد خونمون اينم بگم که منو مينا هر دومون تو دانشجو ب

داستان سکسی:

کسمالی شیلا توی ماشین

خاطره ای که می خام براتون تعریف کنم برمیگرده به 2 سال پیش . موقعی که من 19 سالم بود و شیلا (دوسدخترمو میگم) 16 سالش بود.
4 ماهی بود با هم دوست بودیم. تازه دوران بلوغو سپری کرده بود و حسابی هات بود. یه مدتی بود رابطمون شکرآب شده بود تا اینکه قرار گذاشتیم یه آشتی کنون حسابی ترتیب بدیم و کدورتا رو کنار بذاریم.
با ماشین رفتم دنبالش و رفتیم خارج شهر. رفتیم یه جایی که هیشکی نمیومد. شیلا روی صندلی عقب نشست و منم کف ماشین.

داستان سکسی:

سکس عاشقونه با زهره

سلام به همه ی دوستان علیرضام و 18 سالمه پوستم سبزه قدم 175 و میخام اولین تجربه ی سکسمو براتون تعریف کنم این اولین داستانمه پس عیبی دیدید کس سانازو حوالم نکنید البته خواستید هم بکنید بدم نمیاد. من بزرگ شده زینبیه و 24 متری اصفهانم ولی الان 4 ساله تو خانه اصفهانم تو ی خونواده ای ن چندان دلچسب زندگی میکنمو بیشتر عمرمو پا کامپیوترم حالا یا شهوانی یا فیس بوک یا فیلم سوپر. آرشیوم همه رو به خوف میندازه . آدم فوق العاده عصبی و منزوی هستمو فقط ی ذره تو مدرسه کسخل بازی در میارم اصلا اهل حال نیستمو فقط تو کار پایینم.

داستان سکسی:

بردگی یا آقایی؟ واسه ی کون ناقابل

سلام اررضا هستم از اصفهان 17 ساله این داستان دوممه دیشب اولیشو پست کردم ببخشید دیگه تحمل ندارم صبر کنم ببینم از اولیش خوشتون میاد یا نه. اسم داستان اولم من و مریم و بغل دستیم بود اگه دارید اینو میخونید پس دیشبی رو هم میتونید. تو اون بیشتر از خودم گفتم. داستان اوولیم واقعی بود البته یه ذره هم با تلخیص اما این یکی نیست.

داستان سکسی:

رویا کس شقه

کسری هستم 25 ساله مهندس نرم افزارم و تو شرکت اینترنتی در اصفهان کار میکنم حدو د یک سال پیش به خاطر بیماری پدرم مجبور شدیم یه سالی یریم یکی از شهرستانهای اطراف اصفهان واسه همینیه خونه اجاره کردیم که تو همسایگیمون یه دختر سبزه شاسی بلند با اندام ورزیده تیپ فوق العاده خفن و....خلاصه کلام آخر شقه بود .

داستان سکسی:

کس هراتی

من توی بازار اصفهان مغازه پوشاک دارم 28سال دارم مجرد عاشق کون گنده همه مشتریهام دوست دارم بعضی هاشون رو بیشتر یه مقدار از خودم بگم قدم 179 سفید باشگاه میرم بازوهای بزرگی دارم همین موضوع بیشتر مشتریهای خانمم رو اگه این کاره هم نباشند به سمت رابطه و لاس زدن جلب میکنه برای کیرم ارزش قایلم تا بحال با هیچ دختری رابطه عاشقانه نداشتم ولی خیلی دوست دارم یه روز عاشق بشم به خودم اجازه نمیدم برای چند لحظه لذت بردن به دختری که قصد ازدواج باهاش رو ندارم بگم دوستدارم برای همین خیلی ها رو از خودم رنجوندم ولی به نظر خودم کار درستی میکنم

داستان سکسی:

دختر کاندوم فروش

سلام من آرش هستم 29 سالمه اين داستاني كه مي خواهم براتون تعريف كنم اولا كاملا واقعي است بعد حدود يكسال پيش اتفاق افتاده من متاهل هستم در سن 26 سالگي ازدواج كردم من همسرمو خيلي دوست دارم اسمش هم آرام است و الان 27 سالشه و از اين ماجرا بي خبره اين موضوع از موقعي اتفاق افتاد كه من براي گرفتن كاندوم به دارو خانه ي سر كوچه ي ما مي رفتم چون كيرم بزگه هميشه كاندوم XXL مي گيرم و اين ماجرا با يكي از مسيولين همان دارو خانه پيش آمد من هميشه در ماه حدود 2 تا 3 بار مي رفتم ويك بسته كاندوم مي گرفتم و هميشه يك دختر خوشگل كه 19 سالش بود و اسمش هم راحله بود مي خريدم اون اولا خيلي معمولي رفتار مي كرد و فقط د

داستان سکسی:

اولین بار با مهسا

راستش این اولین باریه که مینویسم...داستان نیس خاطرس..سکسیه ولی مثه بقیه داستانایه سایت شیرین نیس شوره لامصب باید تجربه کنی...من هیفده سالمه ماهه دیگه میشم هیجده بچه مشدم نه گلزارم نه محند قدم بلنده درشتم یکم اضافه وزن چشامم مثه همه شماها قهوه ایه موهامم قهوه ای روشن میگن بور مسکه...خاطره من از جایی شروع میشه که من با مهسا خانوم دوست شدم یه سال پیش..مهسا اولین دوست دخترم بودو هست ینی هنو باهمیم..از طریق یکی از بچه ها باهم اشنا شدیم تازه تلفنی دوهفته همینطور ادامه داشت تا اینکه گفت بیام پارک کوثر تو هاشمیه ببینمش..دفه اول بود بایه دختر قرار داشتم با اضطراب خیلی زیاد خلاصه رفتم جایی که قرار گز

داستان سکسی:

سکس با ستاره جون

سلام به دوستان عزیز. این خاطره رو که می خوام براتون بنویسم برای حدود شش ماه پیشه.
نمی خوام از خودم بگم که قدم فلانه یا ... میخوام مستقیم برم سراغ اصل ماجرا.

داستان سکسی:

رفیق بد

سلام من امیرم یه چند وقتیه که با شهوانی آشنا شدم ودیدم که بعضیا چه کسشرایی مینویسن وبعضیا با اون کسشرا کف دستی میزنن واسه همین تصمیم گرفتم داستان زندگیمو براتون بگم برا درس عبرت خواستی بخون نخواستی برو همون داستانایه تخمیه سکس با مامانو خالهو زنداییو بخون.
حالا بریم سر زندگی خوب منم مثل همه ی شما ها تاسن 5. 6سالگیم با دکتر بازیو آمپول بازی با دخترا ی فامیلو همسایه و خلاصه با تفریح گذشت.
دبستانمم با بصورت خیلی عادی گذشت اول دوم راهنماییممتا این که تا این که چشمو گوشم از پلمپ خارج شد

داستان سکسی:

زهرا راست می گفت

مقدمه:
سلام دوستای گلم"
همین جا لازمه بگم که من نویسنده و داستانسرا نیستم و ازتون انتظار دارم ایرادها رو به بزرگی خودتون ببخشید..
این اولین داستانیه که تو زندگیم دارم مینویسم.. در واقع یه جور درد دله، مربوط به خاطره ای از زندگی شخصی خودم. خاطره ای تلخ که تا حالا در موردش با هیچکی حرف نزدم. اگه بخوام تمام خاطره رو تعریف کنم خیلی طولانی میشه و باید تو چند قسمت اونو بنویسم و از اونجا که نمیخوام خیلی کشش بدم، تصمیم گرفتم هرچند طولانی ولی تو 1 قسمت تمومش کنم!
و اما داستان:

داستان سکسی:

سکس آخر هفته با دوست دختر سابقم

چند سالی بود که ازش خبری نداشتم، بعد از اینکه همه چیز بینمون تموم شد مدتی بعد ازدواج کرد و تا این اواخر دیگه خبری ازش نداشتم تا اینکه دوباره پیداش شد و ناراضی از انتخابی که داشته، به گفته خودش شوهرش مشکلات افسردگی شدیدی داره و از یک سال پیش تا حالا حتی دست هم بهش نزده، خیلی سعی می کردم کمکش کنم تا دوباره زندگیش رو به راه بشه، حقش نبود سرنوشت باهاش این کار رو بکنه ولی هر روز نا امیدتر از روز آینده ... ارتباط با او بیشتر و بیشتر شد و هر از چند گاهی به بهانه های محتلف سعی می کرد همدیگر رو ببینیم و با هم صحبت کنیم ...

داستان سکسی:

شکر خدا هنوز پرده دارم

سلام دوستان یلدا هستم امشب عضو شدم قبلا میومدم این سایت ولی قسمت امشب بود که عضو بشم/ راستش چیزی که باعث شد عضو بشم داستان هایی که اینجا میخوندم و عکس العمل دوستان بود نمیدونم من شخصا بعضی هاشو باور میکردم ولی بعضی هاشو چیزی جز به قوله بچه های اینجا کس شعر نمیدیدم ولی الان میخوام زندگی خودمو بگم البته میدونم که بعضی ها باور نمیکنن ولی به جانه آبجی کوچولوم که تمامه زندگیمه همش حقیقته یلدا هستم 20سالمه حدود یک سال پیش با دوست پسرم آشنا شدم. قبل اون دوست پسرهای زیادی داشتم که اونم بذاریم به اقتضای سنی ولی با هیچ کدوم رابطه ی جنسی حتی لب رفتن و..

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر