شما اینجا هستید

دوست دختر

کشف یک سادگی

بعد از 2سال اولین کاری که کردم روشن کردن یه نخ کاپیتان بود
یکم گیج و گنگ و بودم و نمی دونستم هنوز چی به چیه !!! داغ بودم و عصبانی , نمی دونم چرا همه چیز رو خاکستری میدیدم , هنوز هم بعد از تمام اون سالها که همه چیز مثل یه تیکه چوب خاکستر شده و رفته هوا نمی دونم که چرا نمی تونم باور کنم حقیقته و باهاش کنار بیام
مثل کسی که نمی خواد از خاطراتش دست بکشه و برگرده به زندگی , فقط همین سیگاره که مونده باهم تو این روزا

داستان سکسی:

به کدامین گناه (1)

چند سالی بود خودمو از خونوادم جدا کرده بودم تا هم با پدر کنتاکت نداشته باشم هم مستقل بشم.بالاخره بعد چند مدت تونستم چند تا کار طراحی سایت از چند ارگان بگیرم.پولش زیاد مهم نبود همین که سرگرم بشم برام کافی بود.چند وقت بود توی یکی از سایتهای ایرانی که مخصوص دانشجویان بود عضو شده بودم.گاهگاهی براشون شعر مینوشتم تو همین مشاعره ها با یکی از دخترها که جواب شعرهامو میداد اشنا شدم تو خصوصی ها برام پیغام میذاشت ومن هم جوابشو میدادم.دانشجو بود تهرانی ولی قزوین درس میخوند.بعد چند مدت کارمون به مسنجر کشید.به هم وابسته شده بودیم جفتمون از تنهایی به هم پناه برده بودیم فضای مجازی.حسمو خیلی دوس داشت وهمش می

داستان سکسی:

آموزش آمپول زدن به مریم

سلام من اسمم افشینه و این خاطره بر میگرده به 6 ماه پیش
من و مریم 3 ساله با هم دوست بودیم و همش با هم بیرون میرفتیم
ولی من همش ازش خجالت میکشیدم که باهاش در مورد سکسو و از این حرفا بزنم
دوستیه ما تو سال سومش بود که من از رشته پرستاری قبول شدم ...
ترمه اولو تموم کردم تو تعطیلات پایان ترم بودم که حرف از امپول زدنو بخیه زدن و... به میون اومد

داستان سکسی:

من، فرزانه، بهانه استخر، سکس و لذت

این داستان دومین سکس منه اولیش جالب نیس چون بار اولم بود و سریع ابم اومد.
داستان از اونجا شروع شد ک شب قبلش ب فرزانه گفتم ک فردا خونه تنهام و گفتم ک بیا خونمون اونم گفت ک ب بهونه استخر میاد خونه ما.ساعت دور و بر ۱۲ بود ک فرزانه جونم رسید خونمون.
وقتی رسید سر کوچمون رفتم در طبقه پایین رو باز کردم و بهش زنگیدمو گففتم ک از در دیگه بیاد داخل.

داستان سکسی:

منو ببخش آیدا...

سلام. من علی هستم.39سالمه. خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مال 5سال پیش هست.من به ظاهر متاهلم و یه دختر دارم ولی بخاطر پاره ای مسائل چندین ساله جدا از همسرم و در شهر استانبول زندگی میکنم.با دختری به نام آیدا از اینترنت آشنا شدم همشهری بودیم میدونستم که میخواد بیاد استانبول واسه ادامه تحصیل.از کنکورش قبول شده بود خلاصه من هر شب تا صبح با آیدا چت میکردم و یه جورایی دلمو برده بود.آیدا 30 سالش بود و واسه دکترا میخوند. با اون چشمای عسلی رنگ کشیده و خمارش... هنوزم که یادم میوفته اشک تو چشام جمع میشه.

داستان سکسی:

شرط بندی

2 سال بود كه با دوست دخترم رابطه داشتم و اين اواخر ديگه رسما سكسهاي خفن اجرا كرديم. اون موقعه ها كه بهم نميداد خيلي بيشتر دوستش داشتم و زده بود به كله ام كه بگيرمش اما به محض اينكه يه راه باهاش سكس كردم نميدونم چي شد كه ازش سير شدم و دنبال اين بودم كه يه جوري باهاش كات كنم . البته دوستش داشتم ولي نه مثل گذشته. اونم براي اينكه به من حال بيشتري بده كارهاي خارق العاده تو سكس پياده مي كرد و از اين حرفا...بد جور چشمم دنبال يكي ديگه بود تا تجربه ديگه اي داشته باشم و گير نمي آوردم و از طرفي دوست دختر خودم هر روز توقع اش از من تو همه چيز بيشتر و بيشتر مي شد و گير داده بود كه بايد برم خواستگاريش.

داستان سکسی:

سکس آتشی با دانشجوی حشری

سلام این خاطره واقعیت داره و برای خودم اتفاق افتاده.در یک اشتباه تلفنی و کاملا تصادفی با دختری به اسم گلی آشنا شدم خیلی زود بخاطر لهجه شیرینش با او سر دوستی انداختم و خودم رو مجرد معرفی کردم و دارای 30سال سن بعد از مدتی تماس های عاشقانه او به من تقاضای ملاقات حضوری داد و من که شرایط ملاقات با او را نداشتم قبول کردم وقرار شد به شهری که او درآنج تحصیل میکرد بروم.و او هم قرار شد شب برای خواب منو بعنوان دایی خودش به خانه یکی از دوستانش که با مادرش تنها زندگی میکرد ببرد.من چون خیلی دوست داشتم بقل یک دختر بخوابم از خوشحالی بال درآورده بودم بالاخره روز موعود فرا رسید و رفتم به شهرشون و باهم از آنج

داستان سکسی:

احساس گناه بعد از سکس

با سلام... اسم من پویا و 21 سالمه... این ماجرایی که تعریف میکنم مربوط میشه به 5 ماه پیش
من توی یه خانواده 5 نفره تقریبا مذهبی " البته فقط پدر و مادرم مذهبی هستن " بزرگ شدم.یک برادر مجرد بزرگتر از خودم دارم که مثل دوستای صمیمی هستیم با هم و هرچی باشه به هم میگیم و چیزی بینمون نیست، برادرم جداگونه و مخفیانه دور از چشم پدر و مادرم یه آپارتمان اجاره کرده بود تا هروقت که بخواد یه خونه خالی واسه سکس با دوست دختراش داشته باشه... برادرم یه دخترباز به تمام معناس برعکس من که خجالتی هستم اون فوق العاده پر رو هست.

داستان سکسی:

مریمو تو مغازه کردم

سلام دوستان چند وقته ب این سایت میامو داستان های دوستانو میخونم با خودم گفتم منم داستانمو آپ کنم . اولین باریه ک میخام داستان بنویسم پس لطفا اگه جایی رو غلط املایی داشتم ببخشید.

داستان سکسی:

سکس برق آسا در زمان قحطی کس

آرش تازه به سن 15 رسیده بودکه معنیه ارضا شدن رو فهمید.حسی که با هیچ چیز برای اون قابل قیاس نبود. ولی حس سکس برای اون حال وهوای دیگه ای داشت.ولی باوجود محدودیتهایی که زمان جنگ بود سکس با جنس مخالف شاید مثه یه آرزو واسه جوونا بود.چون اونموقع اگه کسی نگاه چپ به دختر میکرد کارش به کمیته (ناجا سابق) میکشید. اونجا هم برادرا حسابی بهت میرسیدن. ولی همیشه گفتن که آدم با وجود محدودیتها یه ستاره میشه.آرش هم که از لحاظ زبون ازاون بچه پرروها بود چشاش زهره دختر همسایه رو بدجور گرفته بود. زهره دختری جنوبی بت اندامی کشیده صورت سبزه ولهجه زیبای خوزستانی شده بود ملکه ذهن آرش.

داستان سکسی:

من و بهار در کارخانه دوستم

با سلام اسم من ؟؟ هست25سالمه دانشجوی یکی از دانشگاههای تبریزم . این داستان مربوط به.ی سال و نیم پیش برمیگرده که من میخواستم با ی دختر که بهش علاقه داشتم پیشنهاد بدم ولی با دوست صمیمی که اصلا از علاقه من بهش خبر نداشت شروع شد.
( اسمهاشون رو عوض کردم)
ی روز رضا( دوستم) اومد بهم گفت که با بهارکه 18سالشه دوست شدم گفتم کدوم بهار گفت بهار که از بچه های معماری هست .

داستان سکسی:

واقعا مستحق مرگم؟

سلام اسم من ساشااست و از ارامنه اصفهان هستم
البته میشه گفت که دو رگه ام چون مادرم مسلمان بود و پدرم ارمنی.
ولی درواقع هیچ کدومشون هیچ دینی نداشتد و خانواده سه نفری ما به هیچ چیز پایبند نبود.
الان دارم که این داستان را براتون نقل میکنم ۲۳ سال سن دارم و مدت ۶ سال است که در لندن پیش مادربزرگ پدری ام زندگی میکنم.
ماجرای زیر یک جریان واقعی است که باعث شد مسیر زندگی ام به طور کلی عوض شود.
اگرچه میدونم که اگه خدایی هم وجود داشته باشد،منو به جهنم می بره،اما میخوام برایتان نقل کنم که چطور بد بخت وآواره شدم.
ماجرا به قرار زیر بود:

داستان سکسی:

دنیای ما مثل هم بود...؟

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز،من امیر هستم 25 ساله از کرج،این داستان سکسی نیست و صرفا برای شناخت زندگی انسان ها نوشته شده،یعنی اینکه آدما چقدر به همدیگه اهمیت میدن؟؟؟ خب بگذریم میریم سر اصل داستان،همانطور که گفتم من امیر هستم 25 ساله مهندس الکترونیکم ولی هیچوقت به رشته ی تحصیلیم علاقه ای نداشتم چون بچه های فنی آدمای خشکی هستند و من اینجور نبودم؟؟؟

داستان سکسی:

سکس با گلناز خانم

با سلام خدمت تمامی دوستان شهوانی از اینکه نظرات خودتون در پایان خاطره من بدون فحش دادن میگید پیشاپیش متشکرم اگر کسی خوشش نمیاد نخونه لطفا.شایدم طولانی باشه.
من امیر هستم حدودا بیست وچهارسالمه یک مغازه تو یکی از پاساژهای شهرمون دارم نویسنده خوبی نیستم اما خواستم یکی از خاطرات سکسی زندگیم براتون بگم در صورتی که خوشتون بیاد بازم مینویسم برای شما عزیزان!
خب بریم سراغ خاطره من :

داستان سکسی:

منم نامرد بودم

بی هدف درخیابان قدم میزدم ناراحت ازدعوا باروناک چرا اینطور شد واقعا اون چیکارکرده بود نمیدونم چرا ازگشتن بیرون رفتن با پسرداییش غیرتی شدم منی که فکرمیکردم هیچ حس علاقه ای بهش نداشتم ...!
به پارکی رسیدم هوا عالی بود تصیم گرفتم چند ساعتی در پارک بمانم دوست نداشتم به خانه برم حتما مادرم متوجه حالم میشدوسوال پیچم میکرد.
روی نیم کتی نشستم و دعوای خودم رو با روناک به یاد آوردم.
‏_روناک انتظاراین خیانت روازت نداشتم توکه گفتی دوستم داری بااون پسره توخیابون چه گهی میخوردی هان

داستان سکسی:

خاطرخواه

با سلام
قبل از اینکه بخوام این داستانو تعریف کنم یه چیزو خدمتتون عرض کنم دوستان من حدود یک ساله که به این سایت سر میزنم ولی همین تازگیا عضو شدم . این داستان عین حقیقته وباور کنید هیچ دروغی ندارم بهتون بگم و ازتون خواهش دارم داستانو بخونید طولانیه ولی جالبه اگه خوشتون نیومد فحش نثارم نکنید خودتون هم خواهر مادر دارید در ضمن اسم ها مستعاره ممنون.
من سینا هستم 20 ساله تو تابستون 91 اکثر شبا با دوستام میرفتم پارک محلمون،یکی از شبا دیدم که یه دختره بد جوری منو نگاه میکنه سنگینی نگاهشو حس میکردم.(کلا بدم میاد یکی زیاد نگام کنه)پیش خودم گفتم عجب چیزیه بابا خاطر خواهم پیدا کردیم.

داستان سکسی:

سینا و ویدا

سلام.داستان ليلي و مجنون نيست كه بگم واستون....
روز 16 مهر ماه امسال بود كه جواب تكميل ظرفيت ارشد اومد و من علوم تحقيقات همدان قبول شدم.خلاصه بدو بدو رفتم تو سايت و ديدم نوشته ثبت نام از 20 تا 22 بصورت اينترنتي و 24 بصورت حضوري...
اها يادم رفت بگم من اسمم سيناس و با وصف اينكه شهرستاني هستم اما دوره كارشناسي رو تهران بودم و اينجا كار ميكنم.خلاصه ما هم خوشحال خوشحال رفتيم سايت علوم تحقيقات و آدرس رو ورداشتيم و 23 شب را افتاديم سمت همدان واسه ثبت نام.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر