شما اینجا هستید

دوست دختر

سکس برق آسا در زمان قحطی کس

آرش تازه به سن 15 رسیده بودکه معنیه ارضا شدن رو فهمید.حسی که با هیچ چیز برای اون قابل قیاس نبود. ولی حس سکس برای اون حال وهوای دیگه ای داشت.ولی باوجود محدودیتهایی که زمان جنگ بود سکس با جنس مخالف شاید مثه یه آرزو واسه جوونا بود.چون اونموقع اگه کسی نگاه چپ به دختر میکرد کارش به کمیته (ناجا سابق) میکشید. اونجا هم برادرا حسابی بهت میرسیدن. ولی همیشه گفتن که آدم با وجود محدودیتها یه ستاره میشه.آرش هم که از لحاظ زبون ازاون بچه پرروها بود چشاش زهره دختر همسایه رو بدجور گرفته بود. زهره دختری جنوبی بت اندامی کشیده صورت سبزه ولهجه زیبای خوزستانی شده بود ملکه ذهن آرش.

داستان سکسی:

من و بهار در کارخانه دوستم

با سلام اسم من ؟؟ هست25سالمه دانشجوی یکی از دانشگاههای تبریزم . این داستان مربوط به.ی سال و نیم پیش برمیگرده که من میخواستم با ی دختر که بهش علاقه داشتم پیشنهاد بدم ولی با دوست صمیمی که اصلا از علاقه من بهش خبر نداشت شروع شد.
( اسمهاشون رو عوض کردم)
ی روز رضا( دوستم) اومد بهم گفت که با بهارکه 18سالشه دوست شدم گفتم کدوم بهار گفت بهار که از بچه های معماری هست .

داستان سکسی:

واقعا مستحق مرگم؟

سلام اسم من ساشااست و از ارامنه اصفهان هستم
البته میشه گفت که دو رگه ام چون مادرم مسلمان بود و پدرم ارمنی.
ولی درواقع هیچ کدومشون هیچ دینی نداشتد و خانواده سه نفری ما به هیچ چیز پایبند نبود.
الان دارم که این داستان را براتون نقل میکنم ۲۳ سال سن دارم و مدت ۶ سال است که در لندن پیش مادربزرگ پدری ام زندگی میکنم.
ماجرای زیر یک جریان واقعی است که باعث شد مسیر زندگی ام به طور کلی عوض شود.
اگرچه میدونم که اگه خدایی هم وجود داشته باشد،منو به جهنم می بره،اما میخوام برایتان نقل کنم که چطور بد بخت وآواره شدم.
ماجرا به قرار زیر بود:

داستان سکسی:

دنیای ما مثل هم بود...؟

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز،من امیر هستم 25 ساله از کرج،این داستان سکسی نیست و صرفا برای شناخت زندگی انسان ها نوشته شده،یعنی اینکه آدما چقدر به همدیگه اهمیت میدن؟؟؟ خب بگذریم میریم سر اصل داستان،همانطور که گفتم من امیر هستم 25 ساله مهندس الکترونیکم ولی هیچوقت به رشته ی تحصیلیم علاقه ای نداشتم چون بچه های فنی آدمای خشکی هستند و من اینجور نبودم؟؟؟

داستان سکسی:

سکس با گلناز خانم

با سلام خدمت تمامی دوستان شهوانی از اینکه نظرات خودتون در پایان خاطره من بدون فحش دادن میگید پیشاپیش متشکرم اگر کسی خوشش نمیاد نخونه لطفا.شایدم طولانی باشه.
من امیر هستم حدودا بیست وچهارسالمه یک مغازه تو یکی از پاساژهای شهرمون دارم نویسنده خوبی نیستم اما خواستم یکی از خاطرات سکسی زندگیم براتون بگم در صورتی که خوشتون بیاد بازم مینویسم برای شما عزیزان!
خب بریم سراغ خاطره من :

داستان سکسی:

منم نامرد بودم

بی هدف درخیابان قدم میزدم ناراحت ازدعوا باروناک چرا اینطور شد واقعا اون چیکارکرده بود نمیدونم چرا ازگشتن بیرون رفتن با پسرداییش غیرتی شدم منی که فکرمیکردم هیچ حس علاقه ای بهش نداشتم ...!
به پارکی رسیدم هوا عالی بود تصیم گرفتم چند ساعتی در پارک بمانم دوست نداشتم به خانه برم حتما مادرم متوجه حالم میشدوسوال پیچم میکرد.
روی نیم کتی نشستم و دعوای خودم رو با روناک به یاد آوردم.
‏_روناک انتظاراین خیانت روازت نداشتم توکه گفتی دوستم داری بااون پسره توخیابون چه گهی میخوردی هان

داستان سکسی:

خاطرخواه

با سلام
قبل از اینکه بخوام این داستانو تعریف کنم یه چیزو خدمتتون عرض کنم دوستان من حدود یک ساله که به این سایت سر میزنم ولی همین تازگیا عضو شدم . این داستان عین حقیقته وباور کنید هیچ دروغی ندارم بهتون بگم و ازتون خواهش دارم داستانو بخونید طولانیه ولی جالبه اگه خوشتون نیومد فحش نثارم نکنید خودتون هم خواهر مادر دارید در ضمن اسم ها مستعاره ممنون.
من سینا هستم 20 ساله تو تابستون 91 اکثر شبا با دوستام میرفتم پارک محلمون،یکی از شبا دیدم که یه دختره بد جوری منو نگاه میکنه سنگینی نگاهشو حس میکردم.(کلا بدم میاد یکی زیاد نگام کنه)پیش خودم گفتم عجب چیزیه بابا خاطر خواهم پیدا کردیم.

داستان سکسی:

سینا و ویدا

سلام.داستان ليلي و مجنون نيست كه بگم واستون....
روز 16 مهر ماه امسال بود كه جواب تكميل ظرفيت ارشد اومد و من علوم تحقيقات همدان قبول شدم.خلاصه بدو بدو رفتم تو سايت و ديدم نوشته ثبت نام از 20 تا 22 بصورت اينترنتي و 24 بصورت حضوري...
اها يادم رفت بگم من اسمم سيناس و با وصف اينكه شهرستاني هستم اما دوره كارشناسي رو تهران بودم و اينجا كار ميكنم.خلاصه ما هم خوشحال خوشحال رفتيم سايت علوم تحقيقات و آدرس رو ورداشتيم و 23 شب را افتاديم سمت همدان واسه ثبت نام.

داستان سکسی:

سکس رویایی با مهسا دختر چش آبی

سلام به دوستان گل شهوانی من اسمم کارن 20 سالمه داستانی که میگم مربوط میشه به اولین سکسم با اولین دوس دخترم اونوقتا 18 سالم بود قدمم دوروبره 182 تا 18 سالگیم زیاد دختر بازی نمی کردم شاید بخاطر اینکه همش میخواستم مخ دخترای بزرگتر از خودمو بزنم ونمیتونستم از دخترای کوچیکترم که اصلا خوشم نمیومد ولی وقتی 18 ساله که شدم و دیگه ریشم خوب دراومده بود و خلاصه بزرگتر نشون میدادم موفق شدم با مهسا قاطی شم از مهسا بگم دختر 19 ساله که الان 21 سالشه با چشمای آبی وقدش حدودا 175 پوستشم سفید بود سینه هاشم یکمی بزرگ بود خلاصه همونجوری بود که دوست داشتم ولی از چشای آبی خوشم نمیومد.حالا بریم داستانو بگم

داستان سکسی:

ملیحه سبزه بانمک

سلام.من رضا۳۵سال دارم.این خاطره واقعیه.پانزده سال پیش تازه خدمت تموم کرده بودم.چندسال بودتوکف دختر همسایه مون ملیحه که همسن خودم بود بودم.ملیحه دخترتپل قدش۱۶۵بودو صورتش سبزه بوداما بانمک و جذاب که یه خال زیبا سمت چپ لبش زیرگونه اش خودنمایی میکردو خوشکلش میکردو باسن گنده خوش فرمی داشت این شدکه رفتم تو نخش .اماراه نمیداد.این شدکه یکبارتوکوچه دیدمش تو یک فرصت مناسب یه نامه عاشقانه که قبلا نوشته بودم دادمش وتوش نوشته بودم که دوستش دارم و ازین کس شعرا .چندروز بعد تلفن خونه مون زنگ خورد دیدم خودشه.میگفت خیلی وقته دوس داشته باهام دوست باشه اما هم روش نمیشده هم نمیتونسته بهم اعتمادکنه.این شدکه روه

داستان سکسی:

من و ستاره جون

با سلام به همه ی دوستان
این اولین باری هستش که من به این سایت امدم و می خوام داستان خودمو بنویسم
**اونایی که فقط تیکه یه سکسی شو می خوان بخونن بران قسمتی که ستاره زدم**
خب اول از همه باید بگم که این داستان برای پارسال هستش یعنی 1390
داستان از اون جایی شروع میشه که من از رویان(شهرک هایکاشن)میام بابلسر

داستان سکسی:

hello و goodbay سکس با نگار

سلام خدمت دوستان.سروش هستم30ساله.12ساله سکس میکنم.سکس رو از زمینهای موکتی شروع کردم تا به خوشخواب رسیده داستانم کاملاواقعییه.نیازی هم نمیبینم به کیرم تهمت بزنم.من باچت 6نفروکردم.خدالعنت کنه اونی رو که چت روم روبسته.بگذریم... 6و7 ماه پیش تونت بادختره25 سله بنام نگار آشنا شدم.3ماه اول فقط چت میکردیم. همون روزای اول شمارشو گرفتم.دختری باصدای کاملاحشری.چنتا عکس برام mms کرد که دیدم باچشای عسلیش اگه نکنمش باید یه عمر شرمنده کیرم باشم. عزیزایی که زیاد توچت دنبال کوس هستن میدونن بهترین راه رسیدن به سکس واقعی حشری کردن دختر پشت تلفنه.

داستان سکسی:

از دوستی و سکس در پارکینگ تا ... (1)

سلام من علی هستم 18ساله از تهران
داستان از 3سال پیش شروع میشه یعنی 15سالگی و من 3راهنمایی بودم اون زمان زیاد اهل دختر بازی نبودم اما 1روز یکی از بچهای کلاس به من یه شماده داد و گفت بده به بقل دستیت کاغذ باز کردم دیدم نوشته انا و 0938+++++++که همون زنگ دوستم حالش بد بود رفت و شماره پیش من موند شب بیکار بودم و گفتم یه زنگی به این شماره بزنم زنگ زدم یه دختر باصدای نازک گفت بله منم هول کردم

داستان سکسی:

سکس معمولی با مریم

سلام اسم من محمده وخاطره ی که میخوام براتون تعریف کنم واقعیه و چون واقعی هست زیاد توش سکس نیست خاطره من بر میگرده به دو هفته ی پیش من یه دوست دختر داشتم به اسم مریم نمیگم چه جوری با هم آشنا شدیم چون مطمعانم باور نمیکنید خوب بریم سر اصل مطلب:مریم(دوس دخترم)خیلی بهم پا میداد واسه خونه خالی منم که تون روز ها خونه خالی داشتم خواهرمینا رفته بودن شمال و کلید های خونه شون پیش من بود منم پیش خودم گفتم که حالا یه پیشنهاد بهش میدم بینم چی میگه وقتی که بهش گفتم قبول کرد باورم نمیشد خلاصه قرار شد ظهر بیاد منم آدرس و بهش دادم قرار شد بیاد البته چون خونه رو بلد نبود تا نصف راه میومد بعدش من میرفتم دنبالش

داستان سکسی:

کردن دختری که ادعاش می شد

سلام دوستان این خاطره ای که میخوام بگم راسته راسته . اونای که عاقلن میفهمن کی دورغ میگه کی راست میگه به هر حال خود دانی. من بیژن هستم 24 سالمه از تهران. این داستان واسه دقیقا 1سال پیشه. من با دوستم رفتیم با ماشین تا کس چرخ بزنیم. سمته بالا شهر 2نفرو سوار کردیم(در ضمن من بچه پائین شهرم) خلاصه من با یکیشون که اسمش غزاله بود دوست شدم یه چند روزی دوست بودیم که یه شب داشتیم اس ام اس بازی میکردیم بهش گفتم بوس بوس. یهو دیدم زنگ زد گفت ما از این حرفا نداریما خوشم نمیاد. منم تو دلم گفتم از این آبی واسه ما گرم نمیشه بهتره بهم بزنم. خدایش هم خیلی مودب بود خونشونم که سمته سعادت آباد بود.

داستان سکسی:

سفارش مامان

سلام به همه ی دوستان عزیزم
قبل از هر چیز باید بگم که این فقط یه داستانه و واقعییت نداره و برای اولین باره دارم چیزی مینویسم که همه بخونن پس امیدوارم خوشتون بیاد
فقط ببخشید که سه کم طولانیه
امیدوارم تا آخر بخونید
اول یه کم از خودم وخانوادم بگم تا شما دوستان بیشتر آشنا بشید
من امیرحسین هستم و 20 سالمه و با مادرم توی یک آپارتمان نقلی زندگی میکنیم
پدرم وقتی من 17 ساله بودم بر اثر یک تصادف از دنیا رفت و من و مادرم تنها زندگی میکنیم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر