شما اینجا هستید

دوست دختر

کاش می دیدمش

سلام دوستان.
این داستان یجورایی ناراحت کننده ست که واسم اتفاق افتاد.
شاید یه روزی اون داستانمو بخونه چون میدونم گاهی میاد اینجا.
اسم کاربریشو نمیگم اما کامنتاشو دیدم که با همه محترمانه صحبت میکنه چون درواقع شخصیتش اینطوریه.
ساده. آروم. منطقی و پراحساس.
مرداد ماه باهاش آشنا شدم.
شکست خورده بود و افسردگی پیدا کرده بود.
اولا فکر کرد بعنوان یه دوست عادی اومدم اما یه شب بهش گفتم ببین مینو (اسم موردعلاقه اش) من دوست دختر میخوام نه دوست عادی!

داستان سکسی:

سحر مرا به کجا کشاند

سلام دوستان اولین بار است که دارم خاطرات ام را مینویسم اگه اشکالی داره منه به بزرگواری تون ببخشید .
اسم من شاهین 24 سالمه تا حالا سکس نداشتم شاید کسی این داستان بخونه باور نکنه من از زن های که جنده اند بد ام میاد اصلا اگه با هاشون دست بدم فکر میکنم دستم کثیف شده اصلان میلی سکس پیدا نمیکنم 15 سال قبل که از مهاجرت ایران به وطن یعنی افغانستان برگشیتم به شهر هرات نزدیک مشهد.

داستان سکسی:

خواب بعد از ظهر

شهوت؟ عشق؟ به راستی عشق و شهوت با یکدیگر در تضادند!؟ شاید هر دو به هم متصل باشند ولی به کدام رابطه؟ شاید به گفته ی دوستمان: بوسیدن لب آخرین مرحله ی عشق است و اولین مرحله ی شهوت! یا شاید هم...؟ به امید آمیخته بودن شهوتتان با عشق...
-------------------------------------------------------------------------------------------
-"بچه ها یه ربع دیگه گوش بدین تموم میشه زیاد نمونده، آقایون سر و صدا زیاده یکم رعایت کنید جمعیت کلاسم زیاده همتون خسته شدید منم مثه خودتون، بذارید تموم بشه اینا مهمه ها"

داستان سکسی:

عروسک خرسی دلیل سکس سریع

دوست دارم مقدمه چینی نکنم و خاطرمو بگم:
یه روز توی سلف دانشگاه نشسته بودم و داشتم نسکافه و کیک میخوردم که نگاهم به یه دختر توپول موپولی افتاد که قیافش خیلی خنده دار بود.موهاش عین سیم تلفن فر ریز بود و لپهای توپولش چشماشو فشرده تر کرده بود؛یه عروسک خرس کوچولو به دسته کیفش آویزون بود که خیلی خیلی شبیه خودش بود.رفتم روبروش نشستم و با همون عروسک شروع کردم به مخ زدن.

داستان سکسی:

سکس زیر شیروانی

سلام.
من اولین بار هست که می خواهم در این سایت داستان سکسی خودم را منتشر کنم. از همه دوستان عزیز خواهشمندم به جای نوشتن نظرهای بیهوده انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال نمایند تا بتوانم در داستان های بعدی آن ها اعمال کنم.
***

داستان سکسی:

گذشته تلخ

سال 85 بود،توى شرکت يکى از دوستام مشغول به کار بودم.باهمديگه رفيق بوديم و همکار،تفريحاتمونم اکثرأ با هم بود.دانشجو بودم و گهگاهى شيطنت ميکردم،چهره بدى ندارم ولى برعکس ظاهرم اصلأ توى فاز هرز پريدن نبودم و عقيده داشتم بايد تک پر بود.کوروش،همکارم يه دوست دختر داشت به اسم شيما،دختر تپل و قشنگى بود،بچه کرمانشاه بود و متاسفانه بد دهن.من ميونم اصلأ با شيما خوب نبود،تا چند وقت بعد من همخونه شيما رو باهاش ديدم توى شرکت،يه دختر با قد حدودأ 170،وزن نزديک به 55.لاغر بود نسبتأ ولى سينه هاى بزرگى داشت با صورت مناسب،بينى عملى،چشماى درشت و سياه،موهاى طلائى و لب برجسته.بچه کرج بود،ازش خوشم اومد،به واسطه کور

داستان سکسی:

بهترین شب زندگی آقا امید

سلام به همه دوستان بكن و بده كه فرقي هم نميكنه چون اوني كه ميكنه داره ميده و اوني كه داره ميده داره ميكنه خوش باشيد جونم براتون بگه يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود يه آقا اميدي بود كارش پرسه زني تو خيابونها بگذريم همين تور كه تو عالم خودش راه ميرفت و دختري يا زني رو ميديد ميگفت كاش ميشد با اون باشم و... تو همين حال و هوا بود كه خودشو تو بغل يه خانوم ديد و محو تماشا بود چه سري چه سينه عجب روني گرمي عجيبي كه تا اون روز تجربه نكرده بود تمام وجودشو پر كرده بود كه گرمتر شد زماني كه يه چك نون و آبدار تو صورتش نشست .

داستان سکسی:

کشف یک سادگی

بعد از 2سال اولین کاری که کردم روشن کردن یه نخ کاپیتان بود
یکم گیج و گنگ و بودم و نمی دونستم هنوز چی به چیه !!! داغ بودم و عصبانی , نمی دونم چرا همه چیز رو خاکستری میدیدم , هنوز هم بعد از تمام اون سالها که همه چیز مثل یه تیکه چوب خاکستر شده و رفته هوا نمی دونم که چرا نمی تونم باور کنم حقیقته و باهاش کنار بیام
مثل کسی که نمی خواد از خاطراتش دست بکشه و برگرده به زندگی , فقط همین سیگاره که مونده باهم تو این روزا

داستان سکسی:

به کدامین گناه (1)

چند سالی بود خودمو از خونوادم جدا کرده بودم تا هم با پدر کنتاکت نداشته باشم هم مستقل بشم.بالاخره بعد چند مدت تونستم چند تا کار طراحی سایت از چند ارگان بگیرم.پولش زیاد مهم نبود همین که سرگرم بشم برام کافی بود.چند وقت بود توی یکی از سایتهای ایرانی که مخصوص دانشجویان بود عضو شده بودم.گاهگاهی براشون شعر مینوشتم تو همین مشاعره ها با یکی از دخترها که جواب شعرهامو میداد اشنا شدم تو خصوصی ها برام پیغام میذاشت ومن هم جوابشو میدادم.دانشجو بود تهرانی ولی قزوین درس میخوند.بعد چند مدت کارمون به مسنجر کشید.به هم وابسته شده بودیم جفتمون از تنهایی به هم پناه برده بودیم فضای مجازی.حسمو خیلی دوس داشت وهمش می

داستان سکسی:

آموزش آمپول زدن به مریم

سلام من اسمم افشینه و این خاطره بر میگرده به 6 ماه پیش
من و مریم 3 ساله با هم دوست بودیم و همش با هم بیرون میرفتیم
ولی من همش ازش خجالت میکشیدم که باهاش در مورد سکسو و از این حرفا بزنم
دوستیه ما تو سال سومش بود که من از رشته پرستاری قبول شدم ...
ترمه اولو تموم کردم تو تعطیلات پایان ترم بودم که حرف از امپول زدنو بخیه زدن و... به میون اومد

داستان سکسی:

من، فرزانه، بهانه استخر، سکس و لذت

این داستان دومین سکس منه اولیش جالب نیس چون بار اولم بود و سریع ابم اومد.
داستان از اونجا شروع شد ک شب قبلش ب فرزانه گفتم ک فردا خونه تنهام و گفتم ک بیا خونمون اونم گفت ک ب بهونه استخر میاد خونه ما.ساعت دور و بر ۱۲ بود ک فرزانه جونم رسید خونمون.
وقتی رسید سر کوچمون رفتم در طبقه پایین رو باز کردم و بهش زنگیدمو گففتم ک از در دیگه بیاد داخل.

داستان سکسی:

منو ببخش آیدا...

سلام. من علی هستم.39سالمه. خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مال 5سال پیش هست.من به ظاهر متاهلم و یه دختر دارم ولی بخاطر پاره ای مسائل چندین ساله جدا از همسرم و در شهر استانبول زندگی میکنم.با دختری به نام آیدا از اینترنت آشنا شدم همشهری بودیم میدونستم که میخواد بیاد استانبول واسه ادامه تحصیل.از کنکورش قبول شده بود خلاصه من هر شب تا صبح با آیدا چت میکردم و یه جورایی دلمو برده بود.آیدا 30 سالش بود و واسه دکترا میخوند. با اون چشمای عسلی رنگ کشیده و خمارش... هنوزم که یادم میوفته اشک تو چشام جمع میشه.

داستان سکسی:

شرط بندی

2 سال بود كه با دوست دخترم رابطه داشتم و اين اواخر ديگه رسما سكسهاي خفن اجرا كرديم. اون موقعه ها كه بهم نميداد خيلي بيشتر دوستش داشتم و زده بود به كله ام كه بگيرمش اما به محض اينكه يه راه باهاش سكس كردم نميدونم چي شد كه ازش سير شدم و دنبال اين بودم كه يه جوري باهاش كات كنم . البته دوستش داشتم ولي نه مثل گذشته. اونم براي اينكه به من حال بيشتري بده كارهاي خارق العاده تو سكس پياده مي كرد و از اين حرفا...بد جور چشمم دنبال يكي ديگه بود تا تجربه ديگه اي داشته باشم و گير نمي آوردم و از طرفي دوست دختر خودم هر روز توقع اش از من تو همه چيز بيشتر و بيشتر مي شد و گير داده بود كه بايد برم خواستگاريش.

داستان سکسی:

سکس آتشی با دانشجوی حشری

سلام این خاطره واقعیت داره و برای خودم اتفاق افتاده.در یک اشتباه تلفنی و کاملا تصادفی با دختری به اسم گلی آشنا شدم خیلی زود بخاطر لهجه شیرینش با او سر دوستی انداختم و خودم رو مجرد معرفی کردم و دارای 30سال سن بعد از مدتی تماس های عاشقانه او به من تقاضای ملاقات حضوری داد و من که شرایط ملاقات با او را نداشتم قبول کردم وقرار شد به شهری که او درآنج تحصیل میکرد بروم.و او هم قرار شد شب برای خواب منو بعنوان دایی خودش به خانه یکی از دوستانش که با مادرش تنها زندگی میکرد ببرد.من چون خیلی دوست داشتم بقل یک دختر بخوابم از خوشحالی بال درآورده بودم بالاخره روز موعود فرا رسید و رفتم به شهرشون و باهم از آنج

داستان سکسی:

احساس گناه بعد از سکس

با سلام... اسم من پویا و 21 سالمه... این ماجرایی که تعریف میکنم مربوط میشه به 5 ماه پیش
من توی یه خانواده 5 نفره تقریبا مذهبی " البته فقط پدر و مادرم مذهبی هستن " بزرگ شدم.یک برادر مجرد بزرگتر از خودم دارم که مثل دوستای صمیمی هستیم با هم و هرچی باشه به هم میگیم و چیزی بینمون نیست، برادرم جداگونه و مخفیانه دور از چشم پدر و مادرم یه آپارتمان اجاره کرده بود تا هروقت که بخواد یه خونه خالی واسه سکس با دوست دختراش داشته باشه... برادرم یه دخترباز به تمام معناس برعکس من که خجالتی هستم اون فوق العاده پر رو هست.

داستان سکسی:

مریمو تو مغازه کردم

سلام دوستان چند وقته ب این سایت میامو داستان های دوستانو میخونم با خودم گفتم منم داستانمو آپ کنم . اولین باریه ک میخام داستان بنویسم پس لطفا اگه جایی رو غلط املایی داشتم ببخشید.

داستان سکسی:

سکس برق آسا در زمان قحطی کس

آرش تازه به سن 15 رسیده بودکه معنیه ارضا شدن رو فهمید.حسی که با هیچ چیز برای اون قابل قیاس نبود. ولی حس سکس برای اون حال وهوای دیگه ای داشت.ولی باوجود محدودیتهایی که زمان جنگ بود سکس با جنس مخالف شاید مثه یه آرزو واسه جوونا بود.چون اونموقع اگه کسی نگاه چپ به دختر میکرد کارش به کمیته (ناجا سابق) میکشید. اونجا هم برادرا حسابی بهت میرسیدن. ولی همیشه گفتن که آدم با وجود محدودیتها یه ستاره میشه.آرش هم که از لحاظ زبون ازاون بچه پرروها بود چشاش زهره دختر همسایه رو بدجور گرفته بود. زهره دختری جنوبی بت اندامی کشیده صورت سبزه ولهجه زیبای خوزستانی شده بود ملکه ذهن آرش.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر