شما اینجا هستید

دوست دختر

دختر کاندوم فروش

سلام من آرش هستم 29 سالمه اين داستاني كه مي خواهم براتون تعريف كنم اولا كاملا واقعي است بعد حدود يكسال پيش اتفاق افتاده من متاهل هستم در سن 26 سالگي ازدواج كردم من همسرمو خيلي دوست دارم اسمش هم آرام است و الان 27 سالشه و از اين ماجرا بي خبره اين موضوع از موقعي اتفاق افتاد كه من براي گرفتن كاندوم به دارو خانه ي سر كوچه ي ما مي رفتم چون كيرم بزگه هميشه كاندوم XXL مي گيرم و اين ماجرا با يكي از مسيولين همان دارو خانه پيش آمد من هميشه در ماه حدود 2 تا 3 بار مي رفتم ويك بسته كاندوم مي گرفتم و هميشه يك دختر خوشگل كه 19 سالش بود و اسمش هم راحله بود مي خريدم اون اولا خيلي معمولي رفتار مي كرد و فقط د

داستان سکسی:

اولین بار با مهسا

راستش این اولین باریه که مینویسم...داستان نیس خاطرس..سکسیه ولی مثه بقیه داستانایه سایت شیرین نیس شوره لامصب باید تجربه کنی...من هیفده سالمه ماهه دیگه میشم هیجده بچه مشدم نه گلزارم نه محند قدم بلنده درشتم یکم اضافه وزن چشامم مثه همه شماها قهوه ایه موهامم قهوه ای روشن میگن بور مسکه...خاطره من از جایی شروع میشه که من با مهسا خانوم دوست شدم یه سال پیش..مهسا اولین دوست دخترم بودو هست ینی هنو باهمیم..از طریق یکی از بچه ها باهم اشنا شدیم تازه تلفنی دوهفته همینطور ادامه داشت تا اینکه گفت بیام پارک کوثر تو هاشمیه ببینمش..دفه اول بود بایه دختر قرار داشتم با اضطراب خیلی زیاد خلاصه رفتم جایی که قرار گز

داستان سکسی:

سکس با ستاره جون

سلام به دوستان عزیز. این خاطره رو که می خوام براتون بنویسم برای حدود شش ماه پیشه.
نمی خوام از خودم بگم که قدم فلانه یا ... میخوام مستقیم برم سراغ اصل ماجرا.

داستان سکسی:

رفیق بد

سلام من امیرم یه چند وقتیه که با شهوانی آشنا شدم ودیدم که بعضیا چه کسشرایی مینویسن وبعضیا با اون کسشرا کف دستی میزنن واسه همین تصمیم گرفتم داستان زندگیمو براتون بگم برا درس عبرت خواستی بخون نخواستی برو همون داستانایه تخمیه سکس با مامانو خالهو زنداییو بخون.
حالا بریم سر زندگی خوب منم مثل همه ی شما ها تاسن 5. 6سالگیم با دکتر بازیو آمپول بازی با دخترا ی فامیلو همسایه و خلاصه با تفریح گذشت.
دبستانمم با بصورت خیلی عادی گذشت اول دوم راهنماییممتا این که تا این که چشمو گوشم از پلمپ خارج شد

داستان سکسی:

زهرا راست می گفت

مقدمه:
سلام دوستای گلم"
همین جا لازمه بگم که من نویسنده و داستانسرا نیستم و ازتون انتظار دارم ایرادها رو به بزرگی خودتون ببخشید..
این اولین داستانیه که تو زندگیم دارم مینویسم.. در واقع یه جور درد دله، مربوط به خاطره ای از زندگی شخصی خودم. خاطره ای تلخ که تا حالا در موردش با هیچکی حرف نزدم. اگه بخوام تمام خاطره رو تعریف کنم خیلی طولانی میشه و باید تو چند قسمت اونو بنویسم و از اونجا که نمیخوام خیلی کشش بدم، تصمیم گرفتم هرچند طولانی ولی تو 1 قسمت تمومش کنم!
و اما داستان:

داستان سکسی:

سکس آخر هفته با دوست دختر سابقم

چند سالی بود که ازش خبری نداشتم، بعد از اینکه همه چیز بینمون تموم شد مدتی بعد ازدواج کرد و تا این اواخر دیگه خبری ازش نداشتم تا اینکه دوباره پیداش شد و ناراضی از انتخابی که داشته، به گفته خودش شوهرش مشکلات افسردگی شدیدی داره و از یک سال پیش تا حالا حتی دست هم بهش نزده، خیلی سعی می کردم کمکش کنم تا دوباره زندگیش رو به راه بشه، حقش نبود سرنوشت باهاش این کار رو بکنه ولی هر روز نا امیدتر از روز آینده ... ارتباط با او بیشتر و بیشتر شد و هر از چند گاهی به بهانه های محتلف سعی می کرد همدیگر رو ببینیم و با هم صحبت کنیم ...

داستان سکسی:

شکر خدا هنوز پرده دارم

سلام دوستان یلدا هستم امشب عضو شدم قبلا میومدم این سایت ولی قسمت امشب بود که عضو بشم/ راستش چیزی که باعث شد عضو بشم داستان هایی که اینجا میخوندم و عکس العمل دوستان بود نمیدونم من شخصا بعضی هاشو باور میکردم ولی بعضی هاشو چیزی جز به قوله بچه های اینجا کس شعر نمیدیدم ولی الان میخوام زندگی خودمو بگم البته میدونم که بعضی ها باور نمیکنن ولی به جانه آبجی کوچولوم که تمامه زندگیمه همش حقیقته یلدا هستم 20سالمه حدود یک سال پیش با دوست پسرم آشنا شدم. قبل اون دوست پسرهای زیادی داشتم که اونم بذاریم به اقتضای سنی ولی با هیچ کدوم رابطه ی جنسی حتی لب رفتن و..

داستان سکسی:

آشنایی با سمیرا تو عروسی داداشم

عروسی داداشم بود تو تالار.منم داداش بزرگتر و وظایف خاص .رسوندن میوه شیرینی و اوضاع احوال تالار رو مرتب کردن بامن بود.تو تالار جندتا کس تو تاپ کار میکردن از 18 سال تا حدود 27 30 سال...

داستان سکسی:

سکس احساسی بعد از 8 سال فراق

سلام دوستای گل شهوانی
من سام هستم ومیخام خاطره ی خودمو واستون بنویسم
خاطره های شما رو خوندم تصمیم گرفتم منم یه داستان بنویسم.
بچه ها ازتون خاهش میکنم اگه بد بود فحض ندین.
خوب....
بریم سر اصل داستان.
بابام یه دوست داشت که خیلی باهم صمیمی بودن و یه دختر هم سنو سال من هم داشت که اسم(مستعار)ش مریمه
ازبچگی باهم دوست بودیم از قایم بایشک گرفته تا دودول بازی...
خیلی باهم دوست بودیم تا اینکه خانواده ی آنهابه دلیل بضاعت مالی به روستای پدریشون رفتن که از شهر ما دور بود و من تنها موندم

داستان سکسی:

ماجرای من و میلاد با سحر

تو پارک بودم با رفیقم.چشمم دوتا دختر رو گرفت.راه افتادیم دنبالشون رفتن سوار یکی از تابهای گردون شدن تاب دست یکی از دوستام بود بلیط رو ازشون گرفت و سوار شدن من و دوستم هم نشستیم پشتشون و تاب شروع کرد به حرکت کردن من تیکه مینداختم به دختره
بهش گفتم تو حالت بد نمیشه سوار این تاب من که دارم بالا میارم
-نه تازه دارم حال میکنم
)ناکس خیلی خوشکل بود.(
- بچه کجایی اینقد شجاعی؟
- بچه مشهدم.
- به به میشه شمارتون رو داشته باشم که اگه اومدم مشهد بیایین جاهای مشهد رو نشونم بدین؟؟
-باشه شمارتو بده من
) بهش گفتم و یادداشت کرد بهش گفتم میس بنداز(

داستان سکسی:

کاش می دیدمش

سلام دوستان.
این داستان یجورایی ناراحت کننده ست که واسم اتفاق افتاد.
شاید یه روزی اون داستانمو بخونه چون میدونم گاهی میاد اینجا.
اسم کاربریشو نمیگم اما کامنتاشو دیدم که با همه محترمانه صحبت میکنه چون درواقع شخصیتش اینطوریه.
ساده. آروم. منطقی و پراحساس.
مرداد ماه باهاش آشنا شدم.
شکست خورده بود و افسردگی پیدا کرده بود.
اولا فکر کرد بعنوان یه دوست عادی اومدم اما یه شب بهش گفتم ببین مینو (اسم موردعلاقه اش) من دوست دختر میخوام نه دوست عادی!

داستان سکسی:

سحر مرا به کجا کشاند

سلام دوستان اولین بار است که دارم خاطرات ام را مینویسم اگه اشکالی داره منه به بزرگواری تون ببخشید .
اسم من شاهین 24 سالمه تا حالا سکس نداشتم شاید کسی این داستان بخونه باور نکنه من از زن های که جنده اند بد ام میاد اصلا اگه با هاشون دست بدم فکر میکنم دستم کثیف شده اصلان میلی سکس پیدا نمیکنم 15 سال قبل که از مهاجرت ایران به وطن یعنی افغانستان برگشیتم به شهر هرات نزدیک مشهد.

داستان سکسی:

خواب بعد از ظهر

شهوت؟ عشق؟ به راستی عشق و شهوت با یکدیگر در تضادند!؟ شاید هر دو به هم متصل باشند ولی به کدام رابطه؟ شاید به گفته ی دوستمان: بوسیدن لب آخرین مرحله ی عشق است و اولین مرحله ی شهوت! یا شاید هم...؟ به امید آمیخته بودن شهوتتان با عشق...
-------------------------------------------------------------------------------------------
-"بچه ها یه ربع دیگه گوش بدین تموم میشه زیاد نمونده، آقایون سر و صدا زیاده یکم رعایت کنید جمعیت کلاسم زیاده همتون خسته شدید منم مثه خودتون، بذارید تموم بشه اینا مهمه ها"

داستان سکسی:

عروسک خرسی دلیل سکس سریع

دوست دارم مقدمه چینی نکنم و خاطرمو بگم:
یه روز توی سلف دانشگاه نشسته بودم و داشتم نسکافه و کیک میخوردم که نگاهم به یه دختر توپول موپولی افتاد که قیافش خیلی خنده دار بود.موهاش عین سیم تلفن فر ریز بود و لپهای توپولش چشماشو فشرده تر کرده بود؛یه عروسک خرس کوچولو به دسته کیفش آویزون بود که خیلی خیلی شبیه خودش بود.رفتم روبروش نشستم و با همون عروسک شروع کردم به مخ زدن.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر