دوست دختر

سلام من جوادم بیست سالمه من با خانواده ام توی یک بلوک زندگی میکنیم که اتفاقای جالبی تو این بلوک افتاده و میفته جالبه براتون که از این اتفاق ها خبر پیدا کنید همه این داستان ها در مورد خودم نیست و گفته ها وشنیده هایه خودمه از اطرافیانم البته با کمی اب وتاب از طرف خودم پس صحت این حرف ها به عهده ی خودتون می زارم و در اخر کمر بند های خود را شل کنید .
داستان اول ( امتحان )
این داستان رضا دوستمه و این که من نقش کوچیکی توش داشتم و هنوز که هنوزه خودمو سرزنش می کنم و سعی می کنم همراه با نگاشتن جزئیات باعث جذاب تر شدن داستان بشم

با هم تو خیابون راه می رفتیم و به قول معروف ول می چرخیدیم که سرمو برگردوندم و دیدم یک دختر خیلی خوشگل پشت سرمه با دستم به پهلو رضا زدم که رضا متوجه اون بشه سرعتمون رو کم کردیم از ما جلو زد بعد از کلی پیاده روی تقریبا اون طرفه شهر بودیم دیدم هر کاری می کنم رضا راضی نمی شه برگردیم من بهش گفتم من کار دارم میرم اونم بدون اینکه جوابمو بده سرعتش رو بیشتر کرد و رفت من که برگشتم خونه ولی رضا همینطور دنبالش می رفت یکباره دختره برگشت سمته رضا و گفت از جون من چی می خوای رضا که محو حرف زدن وصدای شیوا دختره شده بود مثل مجسمه های سنگی ایستاده بود اب دهن رضا خشک شده بود نمی دونست باید چه کار کنه با لکنت گفت سسس لاا اااام دختره با یک اخم دوباره به مسیرش ادامه داد و طبق معمول رضا هم به دنبالش رفت رضا سرعتشو بیشتر کرد و قبل از این که دختره سوار تاکسی بشه شمارشو پرت کرد داخل ماشین چند روز رضا رو ندیدم بعدا ماجرا رو ازش پرسیدم ازم پرسید تو به عشق از نگاه اول اعتقاد داری گفتم نه گفت پس هیچی منم چیزی نگفتم بعد از اون ماجرا دیگه رضا ,رضا سابق نشد بعد از چند روز یک پیام ناشناس به گوشیه رضا اومد. با این مضمون تو که انقدر جرات داری یک وقت گرگه نخورت , رضا جواب داد شما؟ واین شروع یک عشق افسانه ای شد جواب اومد به این زودی فراموش کردی ؟ رضا جواب داد این روز ها همه رو فراموش می کنم جواب اومد حتی من؟ رضا دل تو دلش نبود ایا این همونه؟ یا داره خواب میبینه جواب داد حتی تو جوابی نیومد رضا دوباره اس داد شما؟ جواب اومد خاطره همونی که ..... طی پیام هایی که رد و بدل شد رضا تونست قراری با اون بزاره وقتی زمان فرا رسید رضا سر و وضعش خودشو را طوری درست کرد که تا اون موقع به اون خوشگلی نشده بود یک دسته گل خرید و بعد از ده دقیقه منتظر بودن خاطره اومد رضا دستش رو دراز کرد و اولین تماس اون دوتا به هم اینطور شروع شد رضا گل را به سمت خاطره گرفت و باز با لکنت سلامی دوباره داد اون لحظه نگاه های اون دو به هم خیلی عمیق بود وانگار چشم هاشون تمام حرف هاشون رو به هم می گفت یک لحظه رضا نفس عمیقی کشید وخواست حرفی بزنه که نتونست از قبل یک نامه نوشته بود برای این موقع اون از جیب کتش بیرون کشید و به خاطره داد و بدون این که حرفی بزنه رفت نامه اینطور نوشته شده بود سلام نمیدونم چرا هر وقت میبینمت نمی تونم صحبت کنم مثل این که کسی جلوی دهانم رو می گیرد نمیدونم اینطور که من عاشقتم تو عاشق من هستی یا نه ای کاش من می تونستم توی دل تو یک خرابه ای پیدا کنم و.... قرار دوم هم با چند اس ام اس انجام شد این بار بدون این که سلامی رد وبدل بشه خاطره پشت همون نامه نوشته بود تو من رو نمی شناسی هیچی از من نمیدونی اگه بگم من ازدواج ناموفق داشتم اگه بگم دیگه به کسی اعتماد ندارم اگه بگم اینطور که تو عاشقمی عاشقتم بازم منو دوست داری؟ رضا اشک تو چشم هاش جمع شد و صورتشو نزدیک به صورت خاطره کرد و اون لحظه انچه شد که نباید می شد یک سال گذشت این دو کفتر عاشق طوری یکدیگر را می پرستیدند که انگار شبیه اون ها تو دنیا نبود یکبار رضا از من خواست که یک مکان براش جور کنم منم با مشکلات فراوان مکان رو براش جور کردم رضا وخاطره زمانی که وارد اون مکان که خونه اپارتمانی کوچیک یکی از دوست هام بود شدند مانند قحطی زده هایی که درون جنگ های جهانی بودند به جان هم افتادند( دوستان قسمت سکسیشو من حضور نداشتم و تنها قسمت خیالیه داستان همین قسمته پیشاپیش عرض می خوام اگه این قسمت مورد پسند شما قرار نگرفت) یک لحظه از جدا کردن لب های خود از دیگری امتنا نمی کردن و با همان لب گرفتن لباس های یکدیگر را بیرون می کشیدند ابتدا رضا دستان خودش رو به سمت مانتوی خاطره برد و ارام ارام دکمه های اون رو باز کرد البته خاطره نیز بیکار نبود و فیلم تماشا نمی کرد دست خاطره مشغول به باز کردن کمربند رضا بود رضا دستش رو به زیر لباس خاطره برد و تی شرت خاطره رو بیرون کشید رضا به کمک خاطره تمام لباس های خودش رو بیرون کشید ولی هنوز شرتش موند از اون سو رضا هم تمام لباس های خاطره رو بیرون کشید خاطره پشت خودش رو به رضا کرد تا بند سوتینش رو باز کنه رضا هم به اهستگی بند رو باز کرد و یک بوسه کوچیک از گردن خاطره برداشت رضا از پشت خاطره رو بغل کرد دیگه رضا اون لحظه, چی از زندگیش می خواست من که میگم هیچی خاطره برگشت و چشم های چهار تا شده رضا رو دید که به ممه های اون خیره شده رضا به سمت ممه های خاطره حمله ور شد خاطره از دو طرف ممه های خودشو به هم می فشرد و رضا با زبان زبان زدن خط سینه های خاطره خودشو خوش شانس ترین مرد دنیا می دونست خاطره سر رضا را پس زد و به سمت شرت رضا رفت در یک ان شرت رو به پایین کشید چیزی که میدید مانند تصورات قبلیش نبود اما اون عاشق رضا بود و باز هم با لبخند ملیح , با اینکه از سکس دهانی متنفر بود برای رضا این کارو رو انجام داد کم کم رضا به محدودیه ارضا شدن می رسید که نگه داشتن سر خاطره باعث شد ارضا شدنش به تاخیر بیافتد رضا به سرعت شرت توری خاطره رو از پاش بیرون کشید وهمون تصوراتی رو که در ذهنش تصور می کرد با کمی تغییرات جزءای مشاهده کردبا انجام یک سکس دهانی هنرمندانه از سوی رضا خاطره خودشو تو ابرها تصور می کرد واقعا رضا یک حرفه ای بود تویه این کار رضا تفته ای به الت خودش زد و به سمت الت صورتی رنگ خاطره رفت و با حرکت های ارام ومواجی خودش طعم سکس عاشقانه رو به خاطره فهموند کم کم سکسشون داشت تموم می شد ونکته سرامدش این بود که هر دو در یک زمان ارضا شدند و در بغل یکدیگر خوابیدند چند روز بعد شماره ناشناسی به گوشیم زنگ زد جواب دادم خاطره بود به خاطر مکانی که جور کردم تشکر کرد و بعد ازم پرسید می خواهد رضا رو امتحان کنه ومنم باید کمکش می کردم اوایل حس کردم یک شوخیه احمقانه است چی شد عشق خاطره به تردید تبدیل شد نمی دونم ولی قرار شد من به رضا بگم که خاطره بهش خیانت کرده و با یک پسر دیگه است اول گفت شوخی نکن من گفتم شوخی با تو ندارم باور نمی کنی نشونت میدم طبق برنامه ای که با خاطره داشتم اون با پسر خالش هماهنگ کرد و اون روز با هم به سینما رفتن و رضا منظره تلخ دیدن دست خاطره تو دستایه اون پسر رو مشاهده کرد عرق سردی که به پیشونیش نشست بود و اشکی که تو چشم هاش جمع شده بود رو به راحتی میشد دید من دلداریش میدادم که همه دختر ها همینطور اند و از اول کارت اشتباه بوده رضا بونه مقدمه به من گفت خدا حافظ و رفت ساعت تقریبا یک شب بود که گوشیم یک پیام اومد از طرف رضا به این مضمون که بهش بگو خیلی بی معرفتی بگو شاید اون دنیایه دیگه دوستم داشته باشی فهمیدم یک غلطی می خواد بکنه بدو بدو رفتم در خونشون مجبور شدم در رو بشکنم دیدم یک مشت قرص رو خورده تا اورژانس بیاد و اونو به بیمارستان ببره رضا نفس هایه اخرش رو می کشید و توی لحظه های اخر عمرش دسته من رو محکم گرفت و گفت ازش گذشتم و دهنش کف کرد و مرد چند روز اب وغذا نمی خوردم چون قسمتی از علت مرگش به خاطر من بود ماجرا وگفته هایه اخر رضا رو به خاطره گفتم تا یک هفته ازش خبری نداشتم تا این که از یکی از بچه ها شنیدم خودکشی کرده و رگشو زده شاید الان اون دوتا به هم رسیده باشن ولی مطمئنم رضا منو واسه این کارم نمی بخشه حالا یک سوال ته دلم مونده واقعا عشق خیابونی خوبه ایا همین عشق باعث مرگ رضا نشد؟
پایان
تاریخ نگارش 7/9/91

( هنوز اتفاقاتی وجود داره تلخ وشیرین که اگه بخواهید براتون می نویسم دوستانی که مایلند با من تماس داشته به من پیام بدن خوشحال میشم باهاتون گفتگو کنم در ضمن سعی زیادی کردم که از کلمات زشت استفاده نکنم باز هم نظرات سازنده شماست که منو ترغیب به نوشتن می کنه با تشکر)

نوشته: under line

سلام. من اسمم علیه، 20 سالمه
داستانی که می خوام بنویسم، در مورد تنها دوست دختر زندگیم و تنها سکس زندگیمه
یه دختری به اسم نازنین بود که من حدود یک سالی باهاش دوست بودم، رابطمون در حد اس ام اس دادن و تلفنی حرف زدن بود. کلا چهار پنج بار بیشتر بیرون نرفتیم تو این یک سال چون شرایط خانوادگی و محیط کوچیک شهرمون این اجازه رو نمی داد.
تو حرفامون هیچ وقت از رابطه ی جنسی یا حتی بوسیدن و این چیزا نبود، خلاصه که همیشه حسرتش رو دلم مونده بود. نمی خوام سرتونو درد بیارم
تو یه فروشگاه کار میکنم که با صاحب کارم خیلی رفیقم، صاحب کارم رفته بود مسافرت و کلید خونه ش رو به من سپرده بود تا سر بزنم به خونش و گلدوناشو آب بدم و این حرفا
منم که مکان رو پیدا کرده بودم به دوست دخترم گفتم یه بهونه ای جور کنه یه روز عصر بیاد بیرون باهام.. خلاصه بعد از کلی اصرار یه روز کلاس مدرسشو پیچوند (کلاس اول دبیرستانه) و من با ماشین پسر عمم رفتم دنبالش.
تو مسیر بعد از اینکه حسابی حرفای نگفتمون رو زدیم، با این که می دونستم منظورمو متوجه میشه، گفتم خونه ی صاحب کارم کسی نیست می خوای به جای آس و پاس بودن تو خیابون بریم اونجا؟ خلاصه اونم گفت بریم. هنوز مطمئن نبودم موافق سکسه یا نه ، چون خیلی خیلی بهم اعتماد داشت و میشه گفت همه ی فامیلمون رو هم میشناخت. حتی شماره ی دختر خاله ام رو هم داشت و یه جورایی دوست بودن با هم.
خلاصه رسیدیم خونه. همینجوری با چادر و لباس مدرسش نشست رو مبل. منم نشستم کنارش. اصلا نمی دونستم چی باید بگم چه جوری می تونم شروع کنم؟ حسابی دست و پام رو گم کرده بودم. می ترسیدم یهو همه چیز به هم بریزه و هم اونو از دست بدم هم آبرومو
تلوزیون رو روشن کرده بودیم داشتیم فیلم می دیدیم! ولی خدا میدونه تو دل من و اون چی میگذشت. اینقدر با خودم کلنجار رفتم و خودمو از این بی دست و پایی خودم (!) عصبانی کردم تا موفق شدم، یهو بهش گفتم گرمت نیست؟ اگه گرمته خوب لااقل چادر و روسریتو در آر!
این اصل کار بود برام می دونستم اگه اینکارو بکنه (تا حالا با سر برهنه هم ندیده بودمش) یعنی دیگه همه چیز تمومه. باورم نمیشه اینقدر قشنگ تر ازچیزی که من همیشه میدیدم بود ! وقتی با این حرکتش به اعتماد به نفس رسیدم خودمو بهش نزدیک تر کردم. دستمو گذاشتم پشت گردن رو شونه هاش.
مرتب وقتی نمی دونستم چکار باید بکنم از فیلم تلوزیون حرف میزدم! تا اینکه ذل زدم تو چشماش، اونم همینجوری نگام کرد بعد بهش لبخند زدم، اونم لبخند زد. دیگه زیبایی چشاش دیونم کرده بود، صورتمو یواش یواش بردم جلو و ازش لب گرفتم.. مرتب لبهاشو می بوسیدم بر میگشتم بهش نگاه می کردم، انگار هاج و واج مونده بود منم مث ندیده ها همینجوری لبشو می بوسیدم.
کم کم مانتو مدرسشو از تنش در آوردم. سینه های ریزی داشت ولی سفید و خوشگل. مرتب سینه هاشو می بوسیدم، باورم نمیشد، یه جورایی سکس همیشه برام رویا بود. آخه تا قبل از این حتی دست دختری رو هم نگرفته بودم. خودش پا شد شلوارش رو در آورد منم خودم، لباسای خودمو در آوردم و کامل لخت شدیم. همینجوری ایستاده دور کمرشو گرفتم و شروع کردم به لب گرفتن. اونو به خودم فشار میدادم و از برخورد کیرم به کسش وسینه های محکمش به بدنم احساس فوق العاده ای داشتم. آرزوم بود که می تونستم تو کسش بکنم ولی خوب کسش خط قرمز بود میدونستم. کاندمو آماده کرده بودم از قبل زدم به کیرم و خواستم از پشت بکنمش که راضی نمی شد. اینقدر باهاش حرف زدم گفتم اگه گفتی نکن من سریع می کشم بیرون و... خیالشو راحت کردم که هیچ نوع تجاوزی صورت نمیگیره! خلاصه تف انداختم و یواش ترین حالت ممکن هی باهاش بازی می کردم و فشار میدادم. اونم آخ آخ می کرد یکی دوبار هم یواش گفت بسه.. ولی چون دیدم یواش میگه و خودش شک داره گوش ندادم.. تا اینکه شروع کردم به تلمبه زدن، دیگه واقعا آخ آخ می کرد ولی از شدت لذتی که میبرد هیچی نمی گفت، بعد چند دقیقه آبم اومد که سریع کیرمو کشیدم بیرون و ریختم رو کونش
بعد از پشت همینجوری سوارش شدم اینقدر خودمو روش روی منی های لیز دادم تا هر چی بود همه جا پخش شد ، حس خوبی بود. بعد هم نیم ساعتی تو بغل هم بودیم و هی همدیگه رو می بوسیدیم . مرتب با سینه های بازی میکردم. و لباشو می بوسیدم. دیگه واقعا بی حس و بی حال شده بودیم. پا شدیم رفتیم حموم و برگشتیم.
باورم نمی شد کسی که تا به حال بهش دست نزده بودم به این راحتی باهام سکس کرد، الان یه ماهی میگذره، منتظر جور شدن یه مکان دیگه ام که دوباره بیارمش.
نمی دونم داستان خوبی بود یا نه، ولی از اونجا که به کسی نمیتونستم بگم، تو دلم مونده بود خواستم اینجا بنویسمش.
شادباشید

نوشته:‌ علی

سلام
اول داستان عرض کنم این داستان چون واقعیه زیاد سکسی نیست و دوم اینکه این اولین و آخرین داستان منه و غمگینه پس اگه تریپ داستان غمگین دوست نداری تا وسطاش رو بیشتر نخون چون آخرش غمگینه حداقل برا من.
من دو میدانی کار میکنم به همین دلیل استیل خوبی ندارم و ظاهر زیبایی هم ندارم.
کیرم 18 سانته.
معشوق من شکوفه،دختری جنوبی بود با چشمها و موهایی سیاه و استیلی معمولی و البته بسیار دلنشین بود.
من تابستانها کلاس آموزشی داشتم و اینقدر مشغول فعالیتهایم بودم که دنبال دختر بازی نمیرفتم و البته ترس از جواب رد هم همیشه مانع میشد تا به این سمت برم.
ماجرا از زمانی شروع شد که یک تماس به یک مزاحمت چند روزه برای من تبدیل شده بود.
من اعتنایی نمیکردم نه اینکه میدونستم دختره بلکه میترسیدم یکی از شاگردام بخواد مسخره ام بکنه.
سال اول دانشگاه بودم و عشق درس.
بالاخره با شکوفه آشنا شدم.
سری اول که دیدمش ظاهری خیلی ساده داشت.
یک دختر دبیرستانی با ابروها وسبیلهایی آکبند و با آرایشی ضعیف.
از وقتی فهمیدم خواهر شاگردمه از باشگاه استعفا دادم تا به باشگاه خیانت نکرده باشم.
تمام روز و شباهام رو با عشق به شکوفه میگذروندم.
اولها عشق دو طرفه بود.
ما به ندرت همدیگه رو میدیدیم.
هر وقت من پیشنهاد قرار میدادم میگفت خانواده نمیذارن زیاد بیاد بیرون.
ما قرارهایی میگذاشتیم که کم کم رومون تو روی هم باز شده بود.
راحت حرف سکس و ... میزدیم.
و البته حضور در شهر بزرگی مثل اصفهان و صحبتهای من هم باعث شده بود کم کم ظاهرش بهتر بشه.
بالاخره یروز تو صحبتهای عاشقانمون و بعد از یک لب طولانی به خودم جرعت دادم و دست به سینه هاش زدم و با هزار خواهش و تمنا کمی نوازششون کردم و کمی با زبونم با اون سینه های کوچولو بازی کردم.
دستش رو گذاشتم روی شلوارم و گذاشتم کمی به کیرم دست بزنه و ازم خواست تا بهش نشون بدم.
منم گذاشتم کیرم رو با اون دستای نرم و لطیفش لمس کنه و با کمک خودم یادش دادم چطور آب منو بیاره.
یک بار متوجه شدم که شکوفه مریضه و باید عمل کنه.
تا چند روز حال خوبی نداشتم تا اینکه فهمیدم مرخص شده و البته کار من هم به بیمارستان کشید.
خلاصه چند روز نگذشت که باغ ویلای یکی از دوستان رو قرض گرفتم و با هم به اونجا رفتیم.
در راه حرف های سکسی میزدیم.
و البته پی به شهوتی بودنش هم بردم.
بعد از یه غذای مختصر رفتیم روی تخت و تو بقل هم دراز کشیدیم.
شکوفه یک تیشرت مشکی پوشیده بود بخاطر من موهاش رو فر کرده بود.
احساس زیبایی بود.
بوسه ها کم کم تبدیل به لب گرفتنهای طولانی شد و من هم لباسش را در آوردم شروع کردم به بوسیدن سینه و شکمش و ازش اجازه خواستم تا سوتینش را در بیارم.
اون هم با حرکت سر و یک لبخند اجازه داد.
با ولع تمام سینه های بلوریش را لیس میزدم و گاها مک میزدم.
شکوفه هم با یک دست با موهای من بازی می کرد.
وبا دست دیگش سینه ی دیگه خودشو میمالید.
هر چند دقیقه یک لب میگرفتیم.
خیلی فضا عاشقانه بود.
دستم رو بردم سمت شلوارش ولی بشدت امتناع میکرد.
بهم گفت لباساتو در بیار.
من: خودت درشون بیار.
اونم دکمه های پیرهنمو باز کرد و بعد هم شلوارم رو در آورد.
من هم بلافاصاله شلوارش رو در آوردم.
یک شورت قرمز پاش بود که البته نمناک شده بود.
تو همون حالت چند دقیقه تو آغوش هم خوابیدیم و منم همچنان سینه هاشو مک میزدم و میلیسیدم و با دستم کسش رو ناز می کردم.
اون هم با دستش کیر من رو می مالید.
سرم رو بردم بین پاش و شروع به لیسیدن کردم.
صدلی ناله هاش بلند شده بود.
ازش خواستم تا به حالت 69 بخوابیم تا اونم ساک بزنه ولی میگفت دوست ندارم.
با اصرار فراوان کمی کیر من رو تو دهن کوچیکش کرده بود.
هر دوتامون ارضا شدیم ولی خیلی شهوتی شده بود و از من میخواست بکنمش منم برگردوندمش که از کون بکنم ولی خیلی کونش تنگ بود بحدی که دو انگشت هم بزور وارد میشد.
نوک کیرم رو گذاشتم که وارد بشه دیدم خیلی دردش میگیره داره گریه اش میگیره.
تحمل ناراحتیش را نداشتم تا دیدم دوست نداره ولش کردم و بوسیدمش.
و لا پایی کمی حال کردیم ولی فکر میکرد من ناراحت شدم که نشد بکنمش و میخواست به من خوش بگذره.ازم خواست کیرمو بذارم لا سینه هاش.
شنیده بود کیر را بین سینه میذارن ولی سینه هاش کوچولو بودن و به هم نمیرسیدن.
منم برای اینکه خوشحال بشه کمی ناله کردم و بعد از چند دقیقه تشکر کردم.
چند بار دیگه هم در طول سه سال رفاقتمون با هم خلوت داشتیم ولی همیشه میگفت از کون دادن میترسه و بخاطر همین از من خجالت میکشید ولی من سعی میکردم به روش نیارم
بعد از مدتها گفت دیگه نمیتونه با کسی باشه و منم بعد از هزار بار التماس کردن ازش راضی شدم به رفتنش.
الان 192روزه از 30 اردیبهشت و جداییمون میگذره تو همین مدت با چند نفر دوست شده چند روز قبل دیدمش با موهای بلوند و کفشای پاشنه بلند و شلوار تنگ و آرایشی غلیظ سر خیابون وایساده و یکی سوارش کرد.
امروز فهمیدم تو همین چند وقته کونش که هیچی خانم پرده را هم از دست داده...
دنیا داره دور سرم میچرخه
بهم با افتخار میگه از وقتی تو رفتی میدونی تو این چند نفر بهم پیشنهاد دادن؟؟
حیف زندگی که پای این لاشخور گذاشتم.
الان رفیق من همین قرصهای اعصاب و تنهاییمه.
ببخشید که شما رو هم اذیت کردم.
دوست داری فحش بده دوست داری نده.
من اول داستان گفتم ...

نوشته: حسین

من 30 سالمه،مجردم.دو سال پیش که اوضاع مالیم خوب بود پژو پارس داشتمو مجردی زندگی میکردم.تو خیابون با ماشین میرفتم که یه دختر خیلی نازو خوش تیپ رو دیدم.بوق زدمو بعد چند دقیقه uلافی بالاخره سوار شد.باهم دوس شدیم شماره دادمو گرفتم.شرایطمو گفتم که مجردمو... قبول کرد با هم یه دوستی سالم داشته باشیم.بعد چند روز باهاش قرار گذاشتمو رفتیم یه آبمیوه باهم خوردیم.خیلی ناز و طناز بود واقعا.بهش گفتم اگه ناراحت نمیشی من دوست دارم باهام راحت باشیمو همدیگرو بسازیم،اونروز بهش برخورد و رفت.اما دو روز بعد خودش بهم زنگ زدو گفت میتونم دو ساعتی باهم باشیم.من فک کردم باز قراره بریم بیرون.رفتم دنبالش ،تو راه بهم گفت من حاضرم باهات باشم اما اگه خوشم نیومد از سکس دیگه نمیام.میگفت تا حالا با هیچکی سکس نداشته.منم بدون معطلی گازو گرفتمو رفتیم خونم.رفتیم تو اتاق خوابو شروع کردم به لباساشو در آوردن.وای که چه بدن نازی داشت.سینه هاش سفت و تقریبا بزرگ بود.چشای خوشگلی داشت.کلی ازش لب گرفتم.نمیزاشت کوسش رو ببینم و دست بزنم.میترسید،سریع به شکم خوابید و گفت همینطوری خودتو بمال بهم تا هردومون ارضاء بشیم.نه کیرمو خورد نه گذاشت حتی کوسشو ببینم.منم خوابیدم روشو کیرمو گذاشتم لای قاچ کونش و گردنشو میخوردم.بعدش با یه دستم سینه هاشو میمالوندم دستکش به اونیکی دستم کردم انگشت وسطیمو کردم تو دهنشو آروم گذاشتم دم سوراخ کونش.کم کم و آروم انگشتمو کردم توش.کلی آخ و اوخ کرد گفتم اینکه فقط انگشته داد نزن.بعدش دو انگشتی کردم.کم کم گشاد شد و آروم کلاهک کیرمو گذاشتم در سوراخش.وای کونش مثه پنبه بود و داغ.کسشو ندیدم اما یبار که دستم رفت زیرش خیس خیس بود.آروم کیرمو گذاشتم توی کونش یه دادی زد که سریع کشیدم بیرون.در ضمن من کیرم کلفتو گنده هم نیست.16 سانته و کلفت نیست.با این حال کلی آخ و اوخ میکرد.قبلش رفتم دستشویی و اسپری بی حسی زده بودم.کیرم همش میخوابید تا از کونش میکشیدم بیرون.اما بعد 20 دقیقه تلمبه زدن توی کونش حسابی شخ شده بود همش میگفت زود باش و گریه میکرد و نق میزد.خیلی حشری شده بودم.یه بالشت آوردم گذاشتم زیر شکمش کونش حسابی اومد بالا و منم تا جایی که جا داشت کیرمو فشار دادم توش.دستامو دور سینه هاش محکم حلقه کردمو پاهامو دور پاهاش قفل کردم.هر چی دادو بیداد کرد محل نمیدادمو فقط تو کونش تلمبه میزدم.تا اینکه بالاخره بعد 40 دقیقه آبم اومد.همشو ریختم تو کونش.پا شدم یه تمیز کاری کردیمو یه سیگار کشیدم.خیلی دوس داشتم یه بار دیگه بکنمش اما میگفت دیرم شده و سری بعد.اما کون به این تنگی ندیده و نکرده بودم.سه بار دیگه با زهره سکس داشتم اگه از این ماجرا خوشتون اومد بگین تا سکسای بعدیم با زهره رو که از این خیلی بهتره واستون تعریف کنم

نوشته:‌ ali.rad

قسمت قبل

کار هرشبمون شده بود سکس تل خسته شده بودم هر شب خود ارضایی با این که میدونستم خیلی واسم ضرر داره ولی بازم انجامش میدادم
همه فکرمو مشغول خودش کرده بود صبح که از خواب بیدار میشدم منتظر بودم تا زودتر شب بشه و با مینا سکس تل کنم بعضی وقتا از خودم متنفر میشدم و میگفتم
سامان خاک تو سرت کنن یک عمر حسرت اینو خوردی که دوست دختر داشته باشی ، از خدا خواستی عاشقت کنه عشق پاکو میخواستی ولی حالا شهوت جای عشقتو گرفته واقعا همینطوری بود من مینا رو واسه اینکه ارضام کنه میخواستم باهام قرار نمیذاشت میترسید ، میترسید بلایی سرش بیارم خنده دار بود بازم شده بودم همون اسگلی که با یک دختر دوست بود و فقط شارژ اضافه داشت و پول بیخود خرج شارژش میکرد
بعد از چند هفته باهاش قرار گذاشتم توی همون پارک روی همون نیمکت
وقتی رفتم و دیدمش دوست داشتم همونجا بقلش کنم ، نه از روی شهوت بلکه از روی عشق، حالا که دیده بودمش شهوتم از بین رفته بود میدونستم که بدون اون نمیتونم زندگی کنم از وقتی باهاش دوست شده بودم سر حال تر بودم ، توی کارم موفق شده بودم و روز به روز درامدم بیشتر میشد
و این به خاطر انرژی که صرف کارم میکردم بود الان امید داشتم، امید به زنده بودن ، امید به زندگی ...‏
اون روز با کلی صحبت کردن تموم شد بیشترین کاری که کردیم این بود که دستامون توی دستای هم بود بهش احتیاج داشتم تا حالا دست دختری رو نگرفته بودم خیلی واسم لذت داشت
فرداش دوباره باهاش قرار گذاشتم ماشین بابامو برداشتمو به طرف خیابونی که باهاش قرار گذاشته بودم راه افتادم
توی قرارهای قبلی با ماشین نمیرفتم
وقتی سر قرار رسیدم بهش زنگ زدم و بعد از اینکه پیداش کردم سوار ماشین شد بعد از دست دادن و یکم شوخی راه افتادیم قرار بود بریم سینما ‏
توی سالن سینما اخرین ردیف صندلیها نشستیم خلوت بود همه توجه ام به مینا بود‎ ‎‏ توی تلفنهای شبانه حتی اسم بچه هامونو هم انتخاب کرده بودیم داشتم به اینده فکر میکردم به اینکه چطوری خوشبختش کنم چیکار کنم که کمبودی احساس نکنه توی همین افکار بودم که مینا صدام کردبه خودم اومدم میگفت فیلمش مزخرفه راست میگفت واسه همین خلوت بود یکم باهم صحبت کردیم دستش توی دستم بود دستمو از توی دستش جدا کردم و روی پاش گذاشتم کم کم دستمو به لای پاهاش رسوندم حالم خوب نبود داشتم از کوره در میرفتم مینا دستشو روی کیرم گذاشت داشتم اتیش میگرفتم یکم مالوندش حالم خیلی خراب بود دستشو از روی کیرم برداشتمو دیگه ادامه ندادیم مینا دختر بود و کل ترسش از این بود که باکرگی شو از دست بده
هر روز با هم میرفتیم بیرون هر جا میتونستیم لب بازی میکردیم و لذت میبردیم
یک شب که در حال سکس تل بودیم اتفاق وحشتناکی افتاد ‏
مینا جیغ بلندی زد.

صدای جیغ شدید مینا توی گو‌شم پیچید تا حالا موقع سکس تل جیغ نزده بود ترسیده بودم جوابمو نمیداد و فقط ناله میکرد هر چی داد میزدم و صداش میکردم جوابی نمیشنیدم استرس کل وجودمو فرا گرفته بود شهوتی دیگه وجود نداشت چی به سر عشقم اومده بود قطع کردم و دوباره زنگ زدم جواب نداد تا صبح میگرفتمش ولی جواب نمیداد کلافه بودم اعصابم بهم ریخته بود نمیدونستم باید چیکار کنم نمیتونستم تصمیم بگیرم ظهر بود که گوشیم زنگ خورد خدایا خودش بود عشقم بود جواب دادم اون طرف خط مینای من بود همه زندگی من داشت گریه میکرد بغض گلومو گرفت خوشحالیم تبدیل به نا امیدی شد ازش پرسیدم چی شده جواب درستی نداد و گفت باید ببینمت واسه بعد از ظهر با هم دیگه قرار گذاشتیم قرار شد بریم همون پارک همیشگی از اون پارک خاطرات خوبی داشتم با فضای پارک خیلی حال میکردم بهم ارامش میداد سر وقت مقرر رفتم سر قرار مینا قبل از من اومده بود خیلی نگران و مضطرب بود میشد از چهرش فهمید که خیلی ‌گریه کرده یکم با هم دیگه صحبت کردیم و قضیه رو کامل واسم گفت،
شبهای اولی که منو مینا با هم سکس تل میکردیم خیلی اروم میگذشت تا اینکه یک شب مینا گفت کیر میخوام و بعد از کلی فکر کردن قرار شد برس موهاشو برداره و با دسته اون یکم به خودش حال بده بهش میگفتم خیلی مواظب باش و اونم اطاعت میکرد
شب اخری که در حال سکس تل بودیم در اوج جنون قرار گرفته بودیم و وقتی من بهش گفته بودم کیرم تا ته توی کسته اونم دسته برسو تا ته کرده بود توی کسش و پردشو پاره کرده بود خیلی ناراحت بود شانس اورده بودیم که اونشب مینا با داداش کوچیکش بوده و کسی نفهمیده بهش دلداری و امیدواری دادم
چند شب سکس تل نکردیم و بعد از چند شب دوباره شروع شد مینا دیگه دختر نبود موقع سکس تل به جای کیر من دسته برسو میکرد توی کسش و باهاش حال میکرد بعد چند وقت
مساله سکس حضوری رو باهاش در میون گذاشتم‎ ‎ترس داشت ترس از ابروریزی و...
به هزار بدبختی راضیش کردم ،
یکی از دوستام توی یک مسافرخونه کار میکرد باهاش هماهنگ کردم واسه اینکه بریم اونجا روز پنج شنبه فرا رسید روزی که قرار بود برای اولین بار طعم سکسو بچشم با هم دیگه قرار گذاشتیم و به مسافرخونه رفتیم توی مسافرخونه بدون هیچ مزاحمتی وارد اتاقمون شدیم یکم با هم دیگه صحبت کردیم و بعد از چند دقیقه لبامون توی لبای همدیگه بود زبونشو میکرد توی دهنم منم با ولع تمام میمکیدمش صدای اووووم اووووم فضای اتاقو پر کرده بود دستمو روی سینه هاش کشیدم سینه های فوق العاده نرمی داشت تا حدی نرم بود که وقتی فشارشون میدادی چیزی ازشون نمیموند واقعا حس غیر قابل توصیفی داشتم دستشو گذاشته بود روی کیرم و داشت میمالوندش هنوز لباسامون تنمون بود مانتوشو در اورد منم تی شرت و شلوارمو در اوردم من فقط یک شرت پام بود و مینا یک تاپ قرمز با یک شلوار جین بدنش خیلی سفید بود واقعا فکرشو نمیکردم اینقدر سفید باشه ، سینه هاشو دوباره توی دستم گرفتم واقعا لذت میبردم مینا با کیرم که الان به بزرگترین حد خودش رسیده بود بازی میکرد با اینکه اصلا دلم نمیخواست ولی دستمو از روی سینه هاش برداشتمو روی کسش گذاشتم مثل یک کوره اتیش بود داغ داغ دیگه تحمل نداشتم شلوارشو از پاش در اوردم و کسش رو از روی شرتی که مثل تاپش قرمز بود بوسیدم بوی محشری میداد شرتشو کشیدم پایین
خدای من چی میدیدم یک کس سفید وخوشگل واقعا عالی بود ولی من تجربه ای در سکس نداشتم روی تخت خوابوندمش و پاهاشو به طرفین باز کردم و لای پاهاش نشستم خودش کیرمو گرفت و با سورا خش تنظیم کرد با یک فشار کوچولو جا خورد ، سر کیرم توی کسش بود خیلی تنگ بود کم کم فرو میکردم تا به خودم اومدم دیدم کیرمو تا ته فرستادم توی کسش مینا فقط لبشو گاز میگرفت شروع به تلمبه زدن کردم خیلی اهسته اینکارو میکردم در اوج لذت بودم تلمبه هامو شدید تر میکردم کسش خیلی تنگ بود واقعا لذت میبردم دو سه بار کیرم در اومد که خود مینا با سوراخش تنظیممش کرد و منم فرستادمش تو یک لحظه احساس کردم ابم دارم میاد با اینکه نمیخواستم به این زودی این لذت تموم بشه از ترس اینکه اتفاقی نیوفته کیرمو بیرون کشیدم و چند تا دستمال کاغذی جلوش گرفتم و همه ابمو روی دستمال خالی کردم مینا هم همزمان با من بدنش شروع به لرزش کرد و با یک جیغ کوتاه ارضا شد با دستمال پاکش کردم
احساس کردم کار خوبی انجام ندادم، از خودم متنفر شده بودم , حس خوبی نداشتم ، عذاب وجدان به سراغم اومده بود، اعصابم به شدت بهم ریخته بود رفتم یک گوشه نشستم و مشغول تماشای مینا شدم جالب بود از بس حول بودیم تاپشو در نیاورده بود سر این موضوع خندم گرفته بود مینا هنوز روی تخت دراز کشیده بود رفتم کنارش نشستم و صورتشو نوازش کردم و به خاطر همه چی ازش تشکر کردم و پیشونیشو بوسیدم بعد از چند دقیقه مینا بلند شد و لباساشو پوشید و تشکر کرد با هم دیگه از مسافرخونه زدیم بیرون ...
‏...

ادامه...
‏...............................................................
‏(((سامی شهوتی)))

سلام بچه
ها من اولین و اخرین داستانم هستش
من 23سال هستم و قیافم خوب هستش ولی اندام قشنگی ندارم یکم تپلم ولی خوشکلم من دختر بازی زیاد میکنم و دوست دختر زیاد داشتم ولی هیچکدوم راضی به سکس نمیشدن یه بار یه دختر قیافش از معمولی یکم پایین تر بود تو دانشگاه نگاه میکرد منم یجا خلوت شماره دوستمو بهش دادم واسه سرکاری ولی عصر دوستم اس داد گفت شمارمو اگه به کسی دادی بچه مایه دار هستش انگار چون یکسره اس میده گفتم شارژ ندارم واسم شارژ پنجی فرستاد منم که تا اونموقع فقط از دخترها میکندم و اگه پا میدادن لاس زده بودم گفتم پس اس بده بگو خطمو عوض میکنم و شماره خودمو بده
شروع کرد به خودم اس دادن بچه مایه دار بود ولی قیافه نداشت منم فقط گفتم میتیغمش خرج بقیه دوستهام میکنم اصلا حرف سکسم نمیزدم بهش چون قیافش مثبت میزد بعد سه روزاس داد چرا هرچی میزنگم میگه مشترک مورد نظر لوسه به تو نمیده بوسه اس دادم بوسه از کجا میخوای گفت هرجا دوست داری گفتم هر جا گفت فقط لب و صورت منحال کردم گفتم فردا یونی میایی گفت اره رفتیم بوستان پشت دانشگاه خلوت بود یعنی همیشه خلوت هستش فقط شبها شلوغ میشه یکم نشستیم بعد گفتم حالا لب میدی گفت اره لب گرفتیم و یواش یواش تو قرارهای بعدی تو بوستان سینه مالوندن و سینه خوردن و کسشو مالوندن از زیر شرتم اضافه شد تا جایی که فکر میکرد قصد ازدواج دارم باهاش
خلاصه یروز گفتم خونتون کجاست بعد 2ماه گفت حالا کسی خونمون نبود میگم بیایی خونمون و یه روز گفت بیا و من رفتم خونشون
وقتی رفتم خونشون کف کردم دیدم چه اندام قشنگی داره ولی گفتم قیافه نداره ولی سوراخ که داره رفتم تو یکم نشستیم بعد دستمو رو سینش مالیدم 70بود سوتینش یکم سینه هاشو مالوندم و لب گرفتیم کیرم و با دستش میمالید که گفتم لباساتو در بیار لباسای همو در اوردیم کیرمو تا کرد تو دهنش خیلی حال کردم 1دقیقه کیرمو خورد بهم گفت کوسمو میخوری گفتم باشه عزیزم 69شدیم اون ساک میزد و منم کوسشو میخوردم که گفتم داره ابم میاد خلاصه ابمو خورد و یکم مالیدمش و خوردم تا دوباره کیرم راست شد 18 سانت هستش کیرم و 15 سانتم دور کیرم هستش
که گفتم بزار بکنم تو کونت اونم قبول کرد یکم کونشو مالیدم انگشتم بزور میرفت تو کونش یکم مالونم کونشو و یکی یکی انگش کردم تو کونش تا سه تا انگشت رفت تو خیلی اه اه اه میکرد و جیغ میزد ولی من با اون دستم سینشو میمالیدم و خودشم کوسشو میمالید تا اینکه کیرمو با روغن زیتون یکم چرب کردم و کونشم چرب کردم و یواش یواش کردم تو سوراخش وای که چقدر حال دادش 15دقیقه کردمش تا ابم اومد و ریختم تو کونش نمیدونم اون ارضا شد یا نه یکم باز لب وبوس گرفتیم و من لباسامو پوشیدم و رفتم دیگه همش تو همون بوستان باهاش لاس میزدم تا خواستگار واسش اومد و گفت منتظرت میمونم گفتم من موقیعت ازدواج ندارم تو ازدواج کن عزیزم و رفتش ولی ساک زدش بیشتر حال داد تا کونشو کردم
کوس و کون کردم ولی جنده بوده ولی هیچ چیز دختر نمیشه اصل حال هستش
من عضو شدم واسه نظر دادن گفتم داستانمم بنویسم میدونمم تخمی بود ولی واقعی بود

نوشته: آقای خودم

سلام.من یاسینم و 21 ساله هستم.این داستانی که میخوام براتون بنویسم تقریبا 5 سال پیش اتفاق افتاد.یعنی موقعی که 15 یا 16 ساله بودم.خوب بگذریم و بریم سر اصل داستان.ما یه خونه داشتیم که دو طبقه بود و طبقه بالا خودمون و طبقه پایین (مستاجر) میشستن.همسایمون یه خانواده 3 نفری بودن.بابا مامان و دخترشون.من با دختره دوست بودم یا به قول ما مشهدی ها خیلی با هم (شیش) بودیم.اسم دختره الناز بود که من الی صداش میزدم مثل توی فیلما. 2 سال از من بزرگتر بود یعنی 18 سالش بود..یه روز پاییزی بود درست مثل همین امروزی که دارم این داستان رو مینویسم.خونه ی الناز خالی بود و ما طبق عادت هفتگی میشستیم روی پله ها با هم حرف میزدیم یا گل یا پوچ بازی میکردیم.نمیدونم اونروز چه جوری شده بود که هردومون خیلی شهوتی شده بودیم یا لااقل من خیلی شهوتم زده بود بالا! ولی چشمای الی چیزه دیگه ای میگفت.ما مثل دیوونه ها یکدفعه خیره میشدیم به همو هیچی نمیگفتیم.راستش من یکی تا قبل اونروز واقعا چنین حسی به الی نداشتم نمیدونم اونروز چی شده بود که به الی چنین حسی پیدا کرده بودم.همینجوری که حرف میزدیم من دستمو انداختم روی پاش! داشتم از خجالت آب میشدم و دستم میلرزید.( یعنی من جرقی بودم که دستم میلرزید!)
کم کم دستم بالا و پایین آوردم و روناشو سانت میکردم.دیدم نه الی داره خوشش میاد من همینجوری از شوخی یه ویشگون گرفتم از پاش اونم داد زد و خندید! خوب جونم براتون بگه که باز دستمو ایندفعه انداختم رو شونه هاشو کم کم آوردم روی سینه هاش.اونم خیلی سرخ شده بود و هی به زورررر میخندید.من همینجوری که زول زده بودم بهش صورتمو بردم جلو و یه لب خوشگل ازش گرفتم.هنوز که هنوزه طعمش رو لبامه و یادش در خاطرمه و دستم تو شلوارمه!!
همینجوری که داشتیم لب میگرفتیم حس کردم از رو پله ها داریم قل میخوریم میریم پایین.من به الی گفتم خونتون خالیه اونم گفت آره.رفتیم خونه الی و اتاق خواب الی.همینجوری که داشتیم میرفتیم الی خودشو پرت کرد رو تخت هنوز که هنوزه من نفهمیدم چرا اونجوری کرد از رو خوشحالی بود از رو ترس بود از رو...نمیدونم بابا بیخیال.پیراهنشو در آورد و پشتشو به من کرد و گفت سوتینمو باز کن.من هر کاری کردم نتونستم سوتینشو باز کنم راستش تا حالا سوتین از نزدیک ندیده بودم چه برسه به این که باز کنم.خلاصه با هر شیوه ای هر کلکی هر جادو جمبلی که بود سوتینه خانم رو باز کردیم.الی روی تخت خوابید و من شروع کردم به لب گرفتن و همینجوری که لب میگرفتم میرفتم پایین تا اینکه به شلوارش رسیدم و ( انتظار دارین الان بگم شلوارشم نتونستم بکشم پایین نه!) نه بالعکس خیلی ماهرانه اول یک بوی باحال از کسش روی شلوار کشیدم بعد شلوار تنگشو کشیدم پایین. نوبت شرتش رسید که الی بر عکس خوایید یعنی روی شکمش.منم شرتشو کشیدم پایین و یک کون کوچولو و دو تا لمبر استخونی دیدم.شوخی میکنم کون ور قلمبیده ای داشت و رنگش از برف سفید تر. من شروع کردم به ماساژ دادن کمرشو دستمو آوردم زدم به قمبلش شروع کردم به مالوندن.اومدم مثل توی این فیلمای سوپری که دیده بودم یک ماچی از کونش بکنم و یک گاز خوشگل بگیرم آخه اون زمان از دوستای الدنگم شنیده بودم که اگه این کارو با یه خانم بکنی خیلی خوشش میاد منم اومدم یک حالی به الی جون بدیمو یگ گاز مشتی از کونش گرفتم ولی انگار این گاز یک خرده وحشیانه بود و الی شروع کرد به جیغ زدن و فحش دادن!!! منم خیلی ناراحت شدم و جوابش رو دادم و خونرو ترک کردم.رفتم خونه و طبق عادت هفتگی شروع کردیم به جرق زدن!
این داستان ادامه دارد یا ندارد؟؟!!
بستگی به شما داره اگه خوشتون اومد ادامه میدم اگه خوشتون نیومد یک داستان دیگه میگم آخه زندگی من خیلی تا حالا سکسی گذشته
جیگرتو.فعلا بای

نوشته: yasin jooon

از خونه سحر که اومدم بیرون هوا تاریک شده بود...سوز خیلی سردی میومد...کیفم رو باز کردم که یه نخ سیگار بردارم ....سیگارمو روشن کردم یه حس عجیبی داشتم پیاده به راه افتادم نمیدونستم کجا دارم میرم همش تو فکر اتفاقایی بودم که از ظهر امروز افتاده بود هیچ وقت فکر شو نمیکردم که همچین اتفاقی بیفته...
داستان من و سحر از یه روز صبح زود شروع شد...من داشتم طبق معمول میرفتم سرکار که دیدم ماشین سحر پنچر شده و زاپاسش هم پنچره من هم که ماشینم مثل سحر بود وایستادم و لاستیک زاپاسم رو انداختم زیر ماشین سحر... سحر بعد از کلی تشکر کارت ماشینش رو داد به من و شماره من رو گرفت تا بعد از ظهر یه جا قرار بزاریم و لاستیک زاپاس من رو پس بده...من خیلی عجله داشتم و سریع رفتم به سمت محل کارم....ظهر سر ناهار بودم که یه آقایی زنگ زد و گفت من نامزد خانومی هستم که شما صبح بهش کمک کردین میشه یه جا قرار بزاریم که من کارتو ازتون بگیرم من هم گفتم شما بگید خود نامزدتون تماس بگیره و طرف گفت چشم ..بعداز چند دقیقه سحر زنگ زد و بعد از کلی تشکر گفت کارت رو بدید به نامزدمو از این حرفا ....من هم با پسره که اسمش کمال بود قرار گذاشتم ...بعدازظهر رفتم سر قرار کمال پسر خوش هیکل و خوش تیپی بود کارت رو دادم به کمال و رفتم خونه
چند روز گذشت و دوباره من سحر رو پشت چراغ قرمز سر چهارراه نزدیک به خونمون دیدم پشت فرمون انگار حواسش به جای دیگه بود چراغ قرمز هم خیلی طولانی بود اون دقیقا سمت چپ من بود یه بوق زدم برگشت سمت من یه دست تکون دادم براش اول منو نشناخت بعدش یه سری تکون داد...چراغ سبزشد و هر دومون حرکت کردیم

من تو ادامه راه دیگه حواسم به سحر نبوددم یه کیوسک وایستادم که سیگار بگیرم دیدم که سحر هم بعد از من اومد که روزنامه همشهری بگیره...دوباره سلام و علیک کردیم متوجه شدم که گریه کرده چون ریملش ریخته بود و در اشک رو گونه هاش معلوم بود بهش گفتم چیزی شده کمکی از من ساختس گفت نه از هیشکی کمکی بر نمیاد و گفت کمال خدا لعنتت کنه و بدون خداحافظی رفت من هم مات و مبهوت سوار ماشین شدم و رفتم خونه بعد از شام رو تختم دراز کشیده بودم و حس کنجکاوی در مورد سحر مثل خوره افتاده بود به جونم یهو یادم افتاد که سحر یه بار برای قضیه لاستیک به من زنگ زده بود ...خدا خدا میکردم که شمارش هنوز رو کال هیستوریه گوشیم باشه.. از شانس من شماره اش بود و من یه مسیج براش فرستادم که نگرانش هستم سحر شماره منو رو گوشیش سیو کرده بود جواب مسیجم رو داد که دیگه مزاحمش نشم.....من هم دیگه بهش مسیج ندادم فردا شب دیدم گوشیم داره زنگ میخوره و دیدم که سحره گوشی رو جواب دادم سحر عذر خواهی کرد و گفت که اعصابش دیشب ناراحت بوده که با من بد برخورد کرده ...من هم آخر شب شروع کردم کردم به مسیج دادن یکی در میون جواب مسیج هامو میداد تو آخرین مسیجش گفت که اگه کمک بخواد بهش کمک میکنک یا نه من هم از خدا خواسته گفتم هر کاری که از دستم بر بیاد انجام میدم و قرار گذاشتیم که همدیگرو توی یه کافی شاپ ببینیم فرداش همدیگرو دیدیم و اون از نامزدش گفت که بهش خیانت کرده و سحر نامزدیشون رو بهم زده ...بع از اون روز من وسحر چند بار دیگه با هم بیرون رفتیم ولی نه به عنوان دوست دختر دوست پسر بیشتر با هم دیگه درد و دل میکردیک...سحر گفت که با مادر بزرگش زندگی میکرده و اون 3 ماهه که فوت کرده و الان تنهاس ...سحر گفت که پدرش هلند زندگی می کنه و اون هم منتظر ویزاشه که بره پیش باباش اون قصد داشت قبل از رفتنش اثاث خونه مادر بزرگش رو بفروشه و به من گفت که سمسار سراغ دارم یا نه.. من هم یه چیزی پروندم و گفتم آره ....سحر شب به من زنگ زد و گفت برای پنج شنبه ظهر با سمسار قرار بزارم من هم گفتم اوکی و نمیدونستم که از کجا سمسار گیر بیارم.پنج شنبه ظهر من رفتم خونه سحر دیدم که سحر یه پیراهن ساده تنشه و یه شلوار جین پوشیده..دیدم تو خونشون یه بار مشروب فوق العادس همین رو بهونه کردم و گفتم سحر ای یارو سمساره آشناه و مذهبیه اگه بیاد بار مشروب رو ببینه برای من حرف و حدیث میشه اون هم قبول کرد ...سحر دید که من میخ بارشون شدم بهم گفت چی میخوری که برات بریزم گفتم فرفی نمیکنه اونم رفت و دو تا گیلاس شراب قرمز ریخت و آورد که بخوریم من بهش گفتم شراب مشروب عاشقاس به درد منو تو نمیخوره خنده تلخی کرد و شروع کردیم به خوردن شراب کنار شومینه من سرم داغ شده بود و حرارت شومینه هم داغ ترم کرده بود سحر هم همینطور بود انگار جفتمون منتظر بودیم که طرف یه چیزی بگه من شروع کردم به مزه ریختن و سحر هم همش میخندید سحر بلند شد که بره شراب بیاره بی اختیار افتاد تو بغل من ... 3.. 4 دقیقه همینطور که زل زده بودیم تو چشم هم من دلو به دریا زدم ولبم رو بردم سمت پیشونیه سحر پیشونیش رو بوسیدم و دستمو دور کمرش حلقه کردم وشروع کردم به خوردن لبهاش واقعا انگار شراب اثر کرده بود و جفتمون رو عاشق هم کرده بود انگار که 30 ساله عاشقه هم هستیم همون جوری کنار شومینه مشغول خوردن گردن و گوش سحر بودن و لباسای همو داشتیم در میاوردیم لباسای سحر رو کامل در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش اون هم با لاله گوشم بازی میکرد چه حس دیوونه کننده ای بود بعد از سینه نوبت شکمش بود اون هم با صدای نازش همش میگفت امیر یواش تر امیر آروم به کسش که رسیدم بلند شد و افتاد رو من نذاشت که کسش رو بخورم شلوار من رو در آورد و نشست روی شکم من شروع کردیم دوباره به لب گرفتن بعد اومد پایین و پایین تر برام ساک میزد من احساس میکردم که دارم توی یه فیلم پورنو بازی میکنم از روی خوندم بلندش کردم و شروع کردم به خوردن کسش اون هم با اون صدای نازکش اه و ناله میکردسحر رو بغل کردم وخوبوندمش رو کاناپه کیرمو تو دستم گرفتم و آروم آروم بردم به سمت کسش یواش کیرمو کردم تو کسش یواش یواش بالا پایین میکردم تو کسش و اون هم میگفت امیر بکن منو جر بده من شدت تلمبه زدنمو بیشتر کردم چند بار پوزیشن سکسمونو عوض کردم و دیدم که دارم ارضا میشم کیرمو درآوردم وآبمو خالی کردم رو شکم سحر شروع کردیم به لب گرفتن رفتیم دوش گرفتیم و کنا هم خوابیدیم سحر تو بغل من گریه میکرد من هم از اتفاقی که بین ما افتاده بود گیج شده بودم ....
این بود اولین سکس من و سحر
پیشاپیش عذر میخام که نویسنده خوبی نبودم اگه خوشتون اومد بگید باز هم براتون بنویسم

نوشته: cesar4818

سلام.من سامانم 23ساله.این خاطره مربوط به3-4ماه پیشه.تازه تو یه شرکت به عنوان ویزیتور استخدام شده بودم ویه روز بعد تموم شدن کارم که ظهرهم گذشته بود رفتم پارک محلمون راه برم.یه جا تو پارک موقع رد شدن چشمم به چشم یه دختر افتاد اونم زل زده بود به من.داشت منو میخورد با نگاش.من رد شدم محلش ندادم.رفتم پشت سرش یکم دورتر نشستم زیر نظر گرفتمش ببینم چی میشه.پاشدم که برم دیدم اونطرفتر داره با دوستش راه میره.رفتم نزدیکتر دیدم متوجه من شده.به دوستش حرف میزد جوری که منم بشنوم.منم جواب حرفاشو میدادم.خداروشکر نه پلیسی بود نه آدمی/پارک خلوت بود.
دیدم داره میره منم ازفرصت استفاده کردم وبعد از جداشدنش از دوستش رفتم دنبالش گفتم اگه میخوای تا جایی برسونمت.چیزی نگفت رفتم موتورمو اوردم سوار شد.خلاصه آشنا شدیم وحرف زدیم باهم بعدش نزدیک خونشون پیادش کردم.از همون لحظه اول که رو موتور نشست چسبیده بود فشارم میداد.راستی از حدیث بگم(دخترتوپول بانمک باقد170)خیلی خوشم اومد ازش
از شب اول که اس ام اس میدادیم بحث دوس داشتنو بغل کردنو اینارو کشید وسط(خداییش همش راسته یچه ها)به من گفت کی میخوابی؟گفتم سروصدا زیاده نمیشه خوابم.گفت بیا تو بغل من بخواب!!من جاخوردم پیش خودم گفتم از شب اول؟؟؟
ولی بیخیال نبود از طریق اس ام اس سکس کردم باهاشو بعد شب بخیر گفتم تا فردا.از شرکت که اومدم زنگ زدیم قرار گذاشتیم(راستی حدیث دبیرستان شبانه میخوند ومتولد 70هستش)از دبیرستان با دوستش جلو پارک قرار گذاشتن باهام.سوارکردم جفتشونو بردمشون یه پارک خلوت تر.نشستیم با هم حرف زدیم شوخی کردیم وخندیدیم.گفتم بوس بده گفت جلو دوستم زشته نه.گفتم من میخوام مث دیشب شیر بخورم از سینه هات.گفت نه بعدا.حدود 1ساعت اینطورا تو پارک بودیم که قرارشد ببرمشون برسونم دم پارک که برن خونه.
به حدیث گفتم دوستتو بپیچون میام دنبالت ببرمت یه جای خوب.باکلی اصرار قبول کرد.
رفتم دنبالش سوارش کردم گفت کجا میریم؟گفتم حدیث بریم خونه ما؟!!!داشتم از این پیشنهادم حسابی شرمنده میشدم ولی گفتم یا میشه یا قهر میکنه.گفت واسه چی؟گفتم میخوام شیر بخورم لباتو بخورم.ولی در عین حیرت گفت باشه.خلاصه باکلی ترس وهیجان بردمش خونمون.طبقه پایین خونه ما کسی نیس ولی وسایلش کامله.بردمش تو اتاق خواب رو مبل.نشستیم یکم حرف زدیم بعد کم کم لباشو خوردم میرفتم رو گردنش مزه عرق ویکم شیرین بود.ولی تو حشریت این چیزا مهم نیس.خیلی به مزاجم خوشمزه اومد.فقط تمرکزم رو لباش وگردنش بود حسابی زبون میزدم ومیخوردمش.نمیخواستم خلاف حرفم عمل کنم از سینه جلوتر برم.
ولی نشد.مانتوشو باز کردم از روی سوتین سینه هاشو میخوردم وای چقد گنده بود.تو دهنم حانمیشد!!نوکش تقریبا قهوه ای بود تا اونجا که تونستم تمام تواناییمو بکار بردم کم نذاشتم واسه خوردن سینه هاش.از اون طرف کیرم بدجور راست کرده بود همش آب شهوتش میومد طوری که به شلوارم پس داد(جا نیفته که تو این مدت من لباس درنیاورده بودم مال حدیثم تا مانتو بازکرده بودم) خلاصه انقد سینه هاشو میک زدم بانوکش ور رفتم وگاز زدم که از هوش نزدیک بود بره.رفتم پایین تر خواستم شلوارشو در بیارم مخالفت کرد.سینه هاشو بازم خوردم طوری که به غلط کردن افتاد گفت باشه.رفتم شلوارشو در آوردم از رو شورت که قرمزم بود کسشو لیس زدم انقد داغ بود که میشد اونجا چایی دم کنی!!!
شورتشم کشیدم پایین کسشو دیدم میخواستم برم تووش
کس صورتی بدون مو یکم آب شهوتش اومده بود لیسیدم خیلی بهم وخودش حال داد.با زبونم کردم تو کسش ولی دردش میگرفت.ناسلامتی دختر بود.از پشت نذاشت وارد عمل بشم منم مجبوری افتادم روش.سینه هاشو با لیس زدن خیس خیس کردم کیرمو گذاشتم لای سینه هاش.راستش تا قبل این لای سینه نذاشته بودم.واقعا بهم حال داد.با آب شهوتم لیز لیز شده بود منم عقب جلو میکردم وحدیث اخ واوخ.رفتم لای پاشو لیسدم.اونجارم واسه رفت وآمد کیرم خیس خیس کردم بعد گذاشتم لاش.آآآآآآخخخ که چقد حال میدار.چون روناش گنده بود داغ هم بود واقعا حال داد.ولی سر کیرم رفته بود تو کسش.منم اون موقع نفهمیده بودم ولی انقد بالا بودم که حواسم به سکس بود.
سر کیرم انقد لیز شده بود از آب کس اون که اگه یه فشار محکم میدادم تو کسش تا ته میرفت توو
آبم داشت میومد واز اعماقم خالی شدم.انقد آبمو که رو سینش ریختم زیاد بود که استخری شده بود واسه خودش.بعد از ارضا شدن بازم میخواستم بکنمش ولی دیرش شده بود باید میرسوندمش خونشون.بعد این جریان 5-6بار دیگه کردمش همین مدلی.میگفت پرده منو زدی باید 1میلیونو500بدی واسه عمل.ولی زیر بتر نرفتم اونم نمیتونست ثابت کنه.میگفت خواستگارام زیادن بلاخره به یکیشون جواب مثبت باید بدم.یا بیا خواستگاریم یا بده برم عمل کنم.من اصلا قبول نکردم وبا چندتا فحش که به من داد بعد2ماه دوستی همراه سکس به این رابطه خاتمه دادم.خداییش به همین راحتی شد دوستان فک نکنید خالی بندیه.ولی خوب شد که چند بار سکس داشتم باهاش ولذت بردم.
ولی دوس داشتم باهام میموند چون همه جوره پا بود.فعلا دوستان

نوشته: سامان

سلام دوستان اسم من سعيد 30 سال دارم قدم 178 تقریبأ هيكلي، داستاني كه ميخوام براتون تعريف كن داستان واقعيه!
دو سال پيش با شماره موبايلي كه دوستم بهم داده بود تماس گرفتم پشت خط خانمي با صداي نازي جوابم داد بعداز كلي كل كل كردن و اس دادن بالاخره قبول كرد كه همديگه ببينيم با دوستم قرار گذاشتيم با ماشين بياد دنبالم با هم بريم سارا ببينيم البته بدون اينكه خودش متوجه بشه چون از سركار ميومدم و سر و وضعم مناسب نبود بهرحال رفتيم و من ديدمش و اون منو نديد بعدش بهونه آوردم كه برام كاري پيش اومده بايد برم فردا ميام ميبينمت بهرحال فردا رفتم سر قرار و همديگه ديديم كيس مناسبي بود هيكل و اندام خوبي داشت انصافأ قيافه با نمكي داشت بعداز دست دادن و خوش و بش كردن از هم جدا شديم قرار شد يه روز بريم خونه خاله اش بيشتر با هم آشناشيم بالاخره اون روز رسيد رفتيم خونه خاله اش و مستقيم رفتيم تو اتاق البته اينو بگم كه سارا خيلي با خاله اش راحت بود رفتيم تو اتاق و شروع به حرف زدن از گذشته همديگه كرديم كه احساس كرديم جفتمون به يه چيزي احتياج داريم بهش گفتم سارا بيا پيشم بشين اومد رو تخت كنارم نشست بغلش كردمو بوسيدمش اونم از خدا خواسته شروع كرديم به لب گرفتن داشتم سينه هاشو ميماليدم احساس كردم بدجور تو حس رفته گفتم سارا خوبي نگام كرد گفت آره ولي چشماش چيز ديگه اي ميگفت دستش رو كيرم ميكشيد و ميگفت بده بخورمش ميخوامش!زيپ شلوارم باز كرد و شلوارم كشيد پايين شرتم دراورد تا كيرم ديد ذوق كرد آخه شق شده بود
و كلفت گفت واي اين ديگه چيه لامسب شروع كرد ساك زدن و آخ و اوخ ميكرد مثل سوپراستاراي فيلماي سكسي كيرم ميخورد معلوم بود كه زياد كير خورده از حال دادنش خيلي خوشم اومد پاشودم لباسش از تنش در آوردم بهش گفتم سارا جگرم حالا ديگه نوبت منه گفت ميخواي چكار كني كسم ميخوري گفتم چرا كه نه حتمأ رفتم لاي پاش واي خداي من چي ميديدم تو عمرم اين همه كس كردم ولي اين يه چيز ديگه بود كس
تپل بدون مو صاف خوشكل دوست داشتي بكني بخوريش بهرحال با يه ليس زدن كلي از سوراخ گشاد كونش كه معلوم بود زياد از كون داده بود تا چوچوله هاي كسش خيلي از كسش خوشم اومد چون نه مزه بدي داشت نه بو بد داشتم ديونه ميشدم و سارا ديونه تراز من لاي كسش باز كردم شروع كردم خوردن اونم با اشتها، زبونم ميكردم تو سوراخ كسش ديگه آخ اوخ اه سارا در اومده بود همش ميگفت بخور همش بخور سعيد اه اوه اخ دارم ديونه ميشم با دوتا دستش محكم سرم رو كسش فشار ميداد كسش خيس خيس شده بود باب اين بود كه الان پاشم كير شق شده و كلفت شده ام بكنم تو كسش و با ضربه بزنم ولي خوردن كس سارا با اين حال دادن و اخ اوخ كردنش ديونه كرده بود كم كم داشت آبش ميومد با انگشتم با كسش بازي ميكردم و انگشتم ميكردم تو كسش داشت از حال ميرفت همش ميگفت سعيد اه جونم بخورش همشو بخور كه احساس كردم تكان شديدي خورد و جيغ كشيد و موهاي سرم محكم كشيد و فشار داد رو كسش و هرچي آب تو كسش بود ريخت تو دهنم منم همشو خوردم نا نداشت
بلندشه رو تخت پيشش دراز كشيدم كه اومد روم خوابيد ازم لب گرفت و گفت مرسي نفسم بعدش رفت سمت كيرم و شروع كرد از اون ساك خوشكلا زدن داشت كيرم مك ميزد تخمام ميخورد داشتم حال ميكردم خدايش تا بحال اينقدر حال نكرده بودم سرشو گرفته بودم و تا ته كيرم ميكردم تو دهنش ،سارا حرفه اي تراز اين حرفا بود داشت آبم ميومد بهش گفتم سارا داره مياد سرش تكون داد كه احساس كردم آبم با فشار ريخت تو دهنش همشو خورد و كيرم با زبونش تميز كرد و نگاه شهوت آلودي بهم انداخت و پاشدم بوسيدمش ازش تشكر كردم لباس پوشيديم زديم بيرون
ادامه دارد . . .!

نوشته: سعید

توی زندگی ٢٠ سالم همش فکر این بودم که تنهام ، فکر این بودم که همه دوستام دوست دختر دارن و من دوست دختر ندارم کل فکر وذکرم شده بود همین تا حدی پیش رفت که زندگی میکردم واسه اینکه دوست دختر پیدا کنم ، کار میکردم که از طریق کارم دوست دختر پیدا کنم
حتی بیرون رفتنام همش به خاطر این بود که شاید جراتشو پیدا کنم و به یه دختر شماره بدم
از دوستام شماره های زیادی میگرفتم که بهشون زنگ میزدم و پیشنهاد دوستی میدادم ولی خودمم خوب میدونستم هیچ کدوم از اینا اون کسی که من میخوام نمیشه من میخواستم معنای عشقو بفهمم میخواستم دوست داشتنو درک کنم،میخواستم عاشق بشم
توی مخاطبین موبایلم چشمم به یک اسم خورد (مینا)
اسمش اشنا بود ولی ...
اره اون شماره ای بود که چند وقت پیش یکی از دوستام بهم داده بود باهاش صحبت کرده بودم ولی وقتی گفت دوست پسر دارم دیگه بهش زنگ نزدم
از اون موقع سه چهار ماه میگذشت هوس کردم بهش زنگ بزنم حتی سر اسگول بازی ...
رفتم روی اسمش و دکمه سبزو‌ فشار دادم بوق خوردو جواب نداد
بعد از چند دقیقه اس ام اس اومد
شما؟
بعد از چند تا اس ام اس راضی شد با هم دیگه صحبت کنیم
این استارت دوستی من و مینا بود
ماه ها گذشت ، من حالا دوست دختر داشتم اگه یک روز صداشو نمیشنیدم روزم شب نمیشد به معنای واقعی کلمه عاشقش بودم
دوستیمون فقط تلفنی بود
میگفت فعلا باید در حد تلفن باشه
بعد از چند مدت با هزار بدبختی راضی شد با هم بریم بیرون
واقعا خوشحال بودم عشقمو کسی که حاضر بودم بدون اینکه دیده باشمش جونمو واسش بدم قرار بود ببینم
روز موعود فرا رسید قرار شد بریم پارک توی پارک قرار گذاشتیم ، ازساعتی که مشخص کرده بودیم یکم دیرتر رسیدم خیلی شاکی بود در حدی که گفت دیگه منتظرت نمیمونم بلاخره رسیدم
دیدمش ، وای خدای من این عشق منه؟ این همه زندگی منه؟
به هیچ وجه با اون چیزی که توی ذهنم از طریق صداش واسه خودم ساخته بودم شباهت نداشت
توی ذهنم این بود که صاحب صدای به این خوشگلی خیلی باید خوشگل باشه ولی با یک چهره معمولی مواجه شدم
یک لحظه شوکه شدم ولی زود به خودم اومدم
با دوستش روی نیمکت نشسته بود رفتم جلو و بعد از سلام و حال و احوال شروع کردیم به صحبت کردن اولین تجربم بود که با یک دختر قرار میذاشتم دلهره ، ترس ، استرس اومده بود سراغم مغزم درگیر بود نمیدونم چی گفتم و چی شنیدم فقط یادمه که اخرش از هم دیگه خداحافظی کردیم
داشتم با مترو برمیگشتم خونه
بهش اس ام اس دادم عشقم هر وقت رسیدی خونه بهم خبر بده ‏
بعد از چند دقیقه جواب اس ام اسم اومد
دیگه به من زنگ نزن اون چیزی که من میخواستم نبودی
سرم ‏‎ ‎گیج رفت برای یک لحظه چشمام سیاهی رفت داشتم میمردم بهش زنگ زدم ردی داد
داشتم دیوونه میشدم بهش اس ام اس دادم
باشه عشقم منو توی خاطراتت ثبت کن
سامان مرد!
از دنیا سیر شده بودم یاد حرفاش افتادم میگفت چرا دوست داری با یک دختر دوست بشی بهش گفتم دوست دارم عاشق بشم گفت عاشق نشو هیچ وقت چون با عاشق شدن زندگیتو نابود میکنی اون روز
به حرفش خندیدم و بهش گفتم تو نمیخوای با من باشی چرا بهونه میاری بعد از اون حرفا دوستیمون شروع شد دوست داشتم زودتر بمیرم چون تحملشو نداشتم واقعا عاشقش بودم مخصوصا بعد از اینکه دیده بودمش بدجور مهرش به دلم نشسته بود
از مترو پیاده شدم بهش اس ام اس دادم بای واسه همیشه
قصد خودکشی داشتم نمیدونستم چطوری از چه راهی ولی نباید زنده میموندم از بچگی طوری بزرگ شده بودم که هر چی میخواستمو بدست می اوردم ولی الان چی چیزی که خیلی میخواستمو داشتم از دست میدادم
اولین راهی که به ذهنم برخورد این بود که رگمو بزنم ولی جراتشو نداشتم
دومین راهو انتخاب کردم خوردن قرص رسیدم خونه و یک راست رفتم توی اتاقم تا تونستم گریه کردم و خودمو خالی کردم یکم سبک شدم داشتم خاطرات گذشته رو مرور میکردم و به این فکر میدم بعد از مرگم چه اتفاقاتی میوفته که اس ام اس اومد مینا بود
اولش میخواستم بدون اینکه بازش کنم پاکش کنم ولی دلم اجازه نداد
نوشته بود
عاشقتم سامان
جوابشو ندادم بعد چند دقیقه زنگ زد جواب دادم و با صدای هق هق شروع به صحبت کردن کردم فهمید که گریه کردم بدجور نگرانم شده بود
از شوخی که کرده بود پشیمون بود میگفت مهشید دوستش ازش خواسته اون کارو بکنه و یکم سر به سرم بزارن
روزها و هفته ها گذشت با مینا هر شب صحبت میکردم صداش واسم لالایی بود یک شب حالم خراب بود باهاش درباره سکس صحبت کردم و به صورت ناخوداگاه کار به سکس تل رسید
تا به خودم اومدم دیدم کار از کار گذشته‎ ‎یک لحظه از خودم متنفر شدم
حالم داشت بهم میخورد
مینا حالش بدتر از من بود اون شب خیلی زود صحبتامونو تموم کردیم
از شب بعدش کارمون شد سکس تل
عادت کرده بودیم تا اینکه ...

ادامه...

سامی شهوتی

سلام به تمام بکس ایران این اولین داستانه منه که براتون مینویسم امید وارم ازش خوشتون بیا. داستان سکس با دختر روستایمون(نگار) سلام من محمد هستم و19سالمه داستانی که قراره براتون بنویسم عین واقعیت،داستان مربوط به دیروزه .داستان از اونجای شروع شد که من تو کف یکی از دخترای روستامون رفتم به خودم اول قول دادم باهاش دوست بشم بعد از 2سال دنبالش دویدن قبول کرد باهام دوست بشه راستشو بگم حیکل خوشکلی داشت(قد178،وزن70،سایز سینه75 )در کل بگم اندامی .من با این دوستی راهمون به حرفای سکسی کشیده شد تا این که ی عروسی شد من و اون از قبل قرار گزاشته بودیم اول گزاشتیم تا ماشین عروس بیاد بعد که کسی حواسش نباشه به ی گوچه ی تنگ رفتیم همون جا ازش ی لب گرفتم بعد به دنبال خودم به خونه ای که قبلا متروکه وخراب شده بود رفتیم و آنجا او میترسید اما با چه تلاشی از من تا او قبول کرد بردم داخل و اونا اول ازش لب گرفتم توری لب هم دیگر را میخوردیم که انگار از قبل این کاره بوده اییم اما هر دو مون زیاد وارد نبودیم من چیز هایی که قبلا تو فیلم سکسی های تو گوشیم دیده بودم انجام دادم اول ازش لب گرفتم نزدیک5دقیقه لب گرفتیم بعد رفتم سمت سینه هاش از سینه هاش خیلی خوشم می امد اونهارو زیاد خودم این قدر خودم تا ازشون شیر امد بعد شلوارشو کشیدم پایین چون تاریک بود درست نمی شد چیزی دید به خاطر همین فقط لمسش میکردم کسشو انگوشت میکردم انگشتمو میکردم تو و در می آوردم بعد بهم گفت کسمو بخور منم زانو زدمو با چه زوری شلوارش تا زانو امد پایین به خاطر این که شلوار لیی پاش بود و تنگ تنگ بود از بحث خارج نیشیم کشیدم پایین بعد نشستم و کسشو خوردم فقط با زور میتونستم لیسش بزنم 5دقیقه هم کسشو خوردم بعد بلند شدم و بهش گفتم حالا نوبته تو إإ اونم اول امد ازم لب گرفت بعد یکم سینه هامو خورد بعد امد گفت بیا بکن گفت پس ساک چی گفت بدم میاد من با چه قدر سر وکله زدن شلوارمو باز کرد و نشست رو زانو بعد وقتی که کیرمو تو دستش گرفت تأجب کرد اینو بعدأ بهم گفت .بعد کلاهک کیرمو کرد تو دهنش اول امتناع میکرد بعد که تا نصف کرد تو من دست کردم تو موهاش و سرشو کشیدم طرف شکمم با دست سعی میکرد منو بکشه عقب اما من نمی زاشتم چند لحظه همون طورن وایسادم بعد از تو دهنش در آوردم داشت حوق میزد گفت:کثافت نزدیک بود نفسم بگیره من گفتم ببخشید اما خودت داشتی با مننت میخوردی دیونم کردی این همه تو5دقیقه گزشت من بهش گفتم جلوت بازه گفت نه هنوز دخترم منم از خیرش گزشتم بعد بهش گفتم رو چهار دستو پا میشینی یا ایستاده گفت ایستاده منم خودش اماده شلوارش پایین بود فقط گرفتمش وبر گردوندمش و اول کیرمو لای دوتا لمبور هاش گزاشتم بعد یکم بالا پایین کردم بهش گفتم آماده ای گفت اره من میدونستم خودشو به عقب میکشه سفت گرفتمش بعد با اون دستم یکم از آب دهنم و یکم از اب کسش رو به کیرم و سوراخ کونش زدم بعد کیرمو به سوراخش نزدیک کردم (اول بگم کیرم نزدیک 23سانته)بعد با تمام زور فشار دادم اما مگه لامسب میرفت تو انقدر تنگ بود با چه زوری سرکیرم رفت تو ی جیقی کشید که از ترس نزدیک بود همون اول کار آبم بیاد دستمو گزاشتم جلو دهنش بعد چند لحضه منتظر ماندم تا جا باز کرد بعد دوباره فشار دادم نصفش رفت تو این قدر تقلا میکرد اما من گرفته بودمش و ولش نمی کردم گفتم خودتو شول بگیر تا جا باز کنه به حرفم گوش داد وایسادم جا باز کرد بعد آروم تلمبه زدم زدمو زدم بعد دوباره فشار دادم تو تا خایه هام رفت تو دوباره ی جیقی کشید این دفعه دسمو بیشتر فشار دادم بعد وایسادم

نوشته: رضا

15سالم بود که برای اولین بار پریا رو دیدم.اما از همون لحظه عاشقش شدم.نمیدونم شاید هم معنای این علاقه تو اون سن عشق نبود.اولین بار در هیأت شطرنج دیدمش.او 2روز بعد میخواست بره مسابقات قهرمانی استان.رئیس هیأت از من خواست برای این که او و دوستاش توی جو مسابقه قرار بگیرند توی تورنومنت خیلی ساده شرکت کنم.که 4تا دختر بودن،و ما 3تا پسر. من از اون هم بردم.به هر حال اون یکی دو روز گذشت.و اونا رفتن و مقام خوبی هم نیاوردند.اون روزا کذشت تا من18ساله شدم و پریا 16ساله.دیگه هر از گاهی که مسابقات قهرمانی شهر بود میدیدمش.تا اینکه یه بخشنامه اومد از هیأت شطرنج استان مبنی بر اینکه مسابقات قهرمانی رده سنی استان برگزار خواهد شد.و قرار بود که دخترها و پسر ها در دو گروه مجزا ولی در یک سالن و همزمان برگزار بشه.روز حرکت که همه جلو در اداره تربیت بدنی وایسادیم تا مینی بوس اومد.سوار شدیم و مردا طبق معمول جلو بودن و دخترا عقب.متأسفانه مربی ما نتونست بیاد و فقط یه سرپرست با ما بود به نام خانم ناصری.البته مربی ما از من خواست که چون با تجربه تر از بقیه بودم بعد از هر بازی بچه ها، بازی اون ها رو آنالیز کنم.خلاصه حرکت کردیم و تقریبا نزدیکای مقصد حال یکی از دخترا به نام یلدا بد شد نفسش بند اومد و به سختی نفس میکشید.و یکم حالش بهم میخورد.خلاصه راننده سریع تر حرکت کرد و مستقیم به یه بیمارستان رفت.اون رو اونجا پیاده کردیم.خانم ناصری هم پیاده شد و از راننده خواست که ما که در کل4تا پسر و 3تا دختر شده بودیم رو به خوابگاه برسونه و خودش پیگیر کارهای یلدا بشه.خلاصه ما رفتیم و اتاق رو تحویل گرفتیم.و چون راننده باید میرفت ما تنها شدیم.از ساعت تقریبا 5:30 که راننده رفت تا شب ساعت 9 که خانم ناصری و یلدا اومدن من و 6تای دیگه تو خوابگاه بودیم.تو این چند ساعت که تنها بودیم،دخترها وسایلشون رو گذاشتند تو اتاق خودشون و اومدن با ما شطرنج کار کنند.البته من بهشون به جای شطرنج عادی شطرنج سیامی رو پیشنهاد دادم که بازی کنیم،که این بازی با دو صفحه مهره بازی میشه که دو به دو با هم یار هستند و بقیه قوانین که اینجا جاش نیست... .به هر حال قرعه کشی کردیم و من و پریا یار شدیم.بازی شروع شد و 4نفر بازی میکردن و 3نفر داور یا به قولی منتظر بودن.من و پریا خیلی برد آوردیم تا این که او یه اشتباه کرد و باختیم.از اون جایی که من خیلی تو جو قرار گرفته بودم و اگه او اشتباه نکرده بود قطعا من ضربه نهایی رو به حریف وارد میکردم یکدفعه ناخودآگاه یه مشت البته نه محکم به بازوش زدم.بعدش هم خیلی ناراحت شدم.و کلی عذر خواهی کردم.خلاصه ما رفتیم کنار و دو نفر دیگه اومدند بازی کردند و من و پریا و ستایش بیرون از بازی بودیم.من رفتم رو تخت دراز کشیدم چون حوصله داوری رو نداشتم .یه لحظه پریا رو ساکت و به دور از شیطنت همیشگیش دیدم.صداش زدم و ازش خواستم بیاد پیشم.اومد پیشم نشست کنار تخت.کلی ازش عذر خواهی کردم پریا هم مرتبط می گفت اشکال نداره.کم کم این شد که یکم با هم صمیمی تر شدیم و بعد از اون راحت تر با هم بودیم.و...رابطه ما تو اون 3روز که پیش هم بودیم بهتر و بهتر شد.تا 1سال با هم با اس ام اس و فیس بوک و اینا هر روزبا هم در ارتباط بودیم و هر از چند روز یکبار همدیگرو میدیدیم تا خونواده هامون از این واقعیت مطلع شدند که ما با هم هستیم.اما کار از کار گذشته بود و ما دیگه واقعا عاشق هم شده بودیم.شهوت نبود.یه عشق خالص ناب ناب از اون درجه یکاش.و ما همو برای ازدواج میخواستیم و همه اینو خوب میدونستند البته پدر اون برای من یه شرط گذاشت که دانشگاهم رو تموم کنم و سر کار برم .و بعد برم خواستگاری.خودم هم همین رو میخواستم.نمیخواستم تا یه کار خوب پیدا نکردم ازدواج کنم.راستی من دانشجوی مهندسی شیمی اصفهان بودم و پریا دانشجوی مامایی شهر خودمون.یه روز برام زنگ زد -گفت:امیر؟
-گفتم:بله عروسکم.کاری داری؟
-گفت:دلم برات تنگ شده.کی میای؟
-گفتم:دور و زود داره ولی...
-حرفم رو قطع کرد گفت:خدا نکنه سوخت و سوز داشته باشه.
-حالا چی شده که عسلم دلش برام تنگ شده؟
-قراره تنها بشم.بابا مامانم و پویا(برادرش)دارن یه یک هفته ای میرن شیراز.میشه دو سه روز رو بیای پیشم؟
+یه لحظه بدنم سست شد.اولین بار بود که چنین پیشنهادی بهم میکرد.یا قرار بود با هم تنها شیم.نمیدونستم چی بگم.که ادامه داد:یه چند روز دانشگاه نری که ازت چیزی کم نمیشه.خوابگاه هم که نداری که مسؤولا بهت گیر بدن.درسا هم که اول ترمه و سنگین نشدن.خونوادت هم که نمی گی داری میای اینجا.دیگه چی میگی؟نمیدونستم چه جوابی بدم.که گفت:منتظرتم.باشه؟گفتم:آخه اگه کسی بفهمه با هم تنها بودیم چی؟اگه فکر بد کنند؟ببین پریا نمی خوام به خاطر یکی دو روز با هم بودن برای یه عمر از دستت بدم.اما از اون اصرار بود و از من انکار.فکر نکنید بدم میومد که باهاش باشم نه اتفاقا برعکس.ولی نمیخواستم عشقم رو به خاطر هوس از دست بدم.به هر حال چند روز بعدش من رفتم شهر خودمون.و یکراست رفتم خونه پریا.تا رسیدم در زدم انگار پشت در کمین کرده بود سریع در رو باز کرد و همین که وارد خونشون شدم در و بست و یه لب جانانه خوردیم.لبش رو قبلا هم خورده بودم ولی چون یه حس ترس از ریخته شدن آبروم رو داشتم به دلم نمی چسبید.بعد چند دقیقه تازه یادمون اومد باید سلال و احوال پرسی کنیم.رفتم روی مبل نشستم او هم رفت از تو آشپزخونه دو تا لیوان شربت پرتقال آورد و با هم خوردیم.از دانشگاه و استاداش از دوستاش و خلاصه از خودش گفت.من هم همینطور.بهش گفتم بعد از 3سال و خورده ای اولین باریه که تنهاییم.حرفم رو رد کرد و گفت:ما همیشه با هم بودیم همیشه هم با همیم.مگه اینطور نیست؟گفتم:چرا همینطوره که تو میگی.و لب هامون تو هم قفل شد.من همزمان با دست چپم موهاش رو نوازش میکردم و با اون دستم دست چپ او رو گرفته بودم و با انگشت شصتم پشت دستش رو نوازش میدادم.زبونمون رو تو دهان هم میچرخوندیم و آب دهان هم رو میخوردیم.اون رو همونجا رو مبل هول دادم تا بخوابه و خودم هم روش خوابیدم.پریا یه جیغ زد و گفت چیکار میکنی؟ چرا هولم میدی؟همین طور تو چشماش خیره شده بودم که دوباره لبش رو بوسیدم و ...بعدچند دقیقه لب بازی بغلش کردم و بردمش تو اتاقش و رو تختش انداختمش.خودش رو کامل در اختیارم قرار داده بود.
باز هم بوسیدمش.یه لحظه با همون معصومیت قدیمیش که تا چند لحظه پیش اثری ازش نبود بهم گفت:امیر! فکر میکنی کاری که می کنیم درسته؟من هم که مدت ها بود ساکت بودم بهش گفتم:بالاخره مال منی.یه جور حس ترس رو توی چشاش خوندم.خودم هم داشتم میترسیدم ولی ترس رو کنار گذاشتم و دوباره همون عشق چندین ساله رو به یاد آوردم.دو باره شهوتی شدم و به سمت گونه هاش رفتم و اون رو آروم بوسیدم.برای اولین بار دست به سینه های خوشکلش زدم و همونطور که میبوسیدمش از روی لباس سینه هاش رو با دست چپم میمالیدم.با دست راستم هم آروم گردنش رو نوازش میدادم.چند لحظه بعد لباس عشقم رو از تنش جدا کردم.سوتین او رو هم بیرون آوردم.اما به شلوارک سبز رنگش کاری نداشتم.شروع کردم به خوردن سینه های کوچولوش.با یکی از دستهام اون یکی سینه اش و با دست دیگه ام روی شلوار کس نازنینش رو میمالیدم.بعد از چند لحظه صداش بلند شد.آی.آه...من هم حس شهوتم گل انداخته بود.از روی پریا کنار رفتم.لباس و شلوار و شرتم رو بیرون آوردم و برای اولین بار بعد از دوران خردسالی بدنم رو نشون کسی میدادم. رفتم کنارش و شلوار سبز کمرنگش و شورت سفیدش رو به نوبت بیرون آوردم.و برای چند لحظه اون کس زیباش رو نگاه کردم.بعد بهش حمله کردم.و برای زمان طولانی مشغول خوردن قطعه ای از بهشت واقعی شدم.کمی نیم خیز بلند شدم.کیرم رو با آب دهانم کاملا خیس کردم.دوباره کسش رو کمی خوردم.تا یکدفعه لرزه بر بدنش افتاد.جیغ بلندی زد.و آب لزجی آروم از کنار کسش خارج شد.بلند شدم.کیرم را با آب بهشتی اش غسل دادم و اون رو روی کسش تنظیم کردم.خم شدم و شروع به خوردن لبش شدم.و یک آن کیرم رو محکم وارد کسش کردم.آه بلندی کشید.و جیغی از ته دل زد.کیرم رو بیرون کشیدم.دیدم پریا دیگه دختر کوچولوی داستان زندگیم نیست.چند قطره خون پریا رو به خانم تبدیل کرده بود.

نوشته: امیر

باسلام خدمت بزرگان سایت شهوانی داستانی رو که میخوام براتون بگم برمیگرده به محرم پارسال اول مشخصاته خودمو بگم من 23 سالمه قدم 185 سانته وزنمم 90 کیلو هستش وقیافه ی نسبتا جذابی هم دارم من مغازه ی موبایل فروشی دارم داستان از اونجا شروع شد که ناهید (دختر عموم) با دوستش برای تماشایه هیات ها ودسته ها جلویه مغازه ی من اومدن و وقتی ناهید با من سلام کرد آتنا ازش پرسید که این دوست پسرته ناهید گفت نه این پسر عمومه خلاصه بعد ناهید بهم گفت که آتنا عاشقت شده شمارتو میخواد بدم بهش ؟ گفتم که یکم خودتو چس کن بد بده بهش اونم گفت باشه ورفت؛

ساعت 1 شب وقتی همگی رفتیم خونه دیدم اس داد خلاصه تو همون لحظه های اول قول سکس بعد عاشورا رو ازش گرفتم ؛ آتنا خدایش بدن حقی داشت و قیافیه ی خیلی سکسی داشت شهوت از چشماش می بارید خلاصه روزه موعود فرارسید کیرم حسابی هوسه کون کرده بود؛مغازه رو بستم سریع رفتم خونه و زنگ زدم آتنا گفتم بیا گفت تا یک ربع دیگه اونجام؛ گوشی روقطع کردم رفت یذره اسپری سر کننده زدمو منتظر موندم تا بیاد ؛آتنا اومدو این کیره منو دیونه کرده گفت یه لیوان آب بیار برام ترسیده بود ؛ آب و که خورد لیوانو از دستش گرفتم بعد دستامو انداختم دوره کمرش لبامو گذاشتم رو لباش اون خیلی حرفه ای بود لبامو کرد تو دهنش میک میزد خلاصه انگار اون داشت لبامو میخورد بعدش آتنا تند تند دگمه هامو باز کردو شلوارمو درآورد منم لباسشو درآوردم شروع کردم به خوردنه سینه هاش که گفت بسه درش بیار بخورمش بعد از کیفش ی آب نبات چوبی درآورد یه ذره لیس زد بعد گفت بیگرش دستت بعد شروع کرد به خوردن چه خوردنی انگار 3 ساله گوشت نخورده بود بعد از یه ربع ازم پرسید که سر کننده استفاده کردی منم گفتم نه چون خیلی ضایع بود جلسه اول بعد گفت پس چرا زبونم سر شده منم گفتم نمیدونم خلاصه حسابی کیرمو خورد بعد گفتم بسه پاشو بر گرد که خیلی کار دارم باهات وقتی برگشت کسشو حسابی مالوندم یه ایراده بزرگی که آتنا داشت رنگ کسش بود انگار روش شیر کاکائو ریخته بودن حسابی کسش خیس شده بود باهمون خیسیه کسش سر کیرمو لیز کردم و کیرمو گذاشتم دمه سوراخ کونش و چون میدونستم که گشاد تر ازین حرفاستو ادای تنگارو در میاره کیرمو با فشار کردم تو کونش که جیغش دراومد وجیغشم به گریه تبدیل شد هر کاری کرد بکشم بیرون نکشیدم هیچ محکمتر میکردمش حسابی عرق کرده بودم احساس کردم آبم داره میاد بهش گفتم داره میاد گفت درش بیار منم در نیاوردمو همه ی آبمو ریختم تو کونش وقتی کشیدم بیرون آبم داشت از کونش بیرون میرخت حسابی فحشم داد گفت به ناهید میگم و واقعا همه چیزو به ناهید گفت ؛امیدوارم که خوشتون اومده باشه قربانه شما فرهاد

سلام دوستانٰ این داستان مربوط میشه به تقریبا سه ماهه پیش رابطه من و غزاله .من و غزاله تقریبا یک سالی میشه که با هم دوست هستیم و همدیگرو دوست داریم و باهم چند باریرابطه محدود داشتیم. با توجه به موقعیت کاری من فقط یک هفته شهر خودمون هستم و غزاله ازاین شرایط راضی نیست ولی چون دوستم داره تحمل میکنه و زیاد بروز نمیده این ماجرا مربوط به سه ماه پیش هست که برای مرخصی رفتم خونه 2 روزی میشد که هنوز غزاله رو ندیده بودم بهش زنگ زدم امروز دیگه باید ببینمت خلاصه گفت باشه غروب میام بیرون با هم باشیم منم خیلی خوشحال شدم که بالاخره وقت پیدا کرد و میتونم باهاش باشم.بعد از ناهار پدر و مادرم تصمیم گرفتن برن باغمون که خارج از شهره به من گفتن میای باهامون بریم من گفتم نه با بچه ها غروب میخام برم بیرون .

حدودای ساعت 4 بود که رفتن .خیلی اتفاقی دیدم به به چه موقعیتی جور شده سریع زنگ زدم به غزاله که: کجایی میای خونمون؟ آخه تا اونوقت غزاله خونه ما نیومده بود و ما اکثرا زمانایی که بودم بیرون ازشهر کنار دریا یا جنگل با هم میرفتیم یه بار هم که من رفته بودم خونه ی غزاله اینا . یکم مکث کرد ٰ گفت نه بیام چیکار آخه ! بیا دنبالم بریم بیرون . زیاد خوشم نیومده بود ولی دیگه پشت تل اصرار نکردم گفتم باشه حاضر شو میام. تلفن رو قطع که کردم یکم صبر کردم یه اس ام اس دادم بهش نوشتم:غزاله جون وقته خوبیه با هم خلوت کنیماٰ . جواب داد داری اذیتم میکنیا. دیگه اصرار نکردم.بلند شدم لباس پوشیدمٰدیدم ای بابا ماشینو که بابا اینا بردن.زنگ زدم خواهرم گفتم آبجی جونم میشه بیام ماشینتو بگیرم. خلاصه اونم کلی سر به سرم گذاشت و گفت بیا . منم پیاده تا خونه خواهرم 10 دقیقه ای راه بود رفتمو ازش گرفتم.سوار شدم رفتم سمت خونه غزاله نزدیکای خونه اونا که رسیدم بهش زنگ زدم گفتم بیا سره خیابون خلاصه اومد .دلم براش تنگ شده بود حسابی دید حسابی به خودش رسیده.سوار شد یه روبوسی خیلی داغ کردیم.گفتم بابا خوش تیپ کشتی ما رووو.پرسیدم کجا بریم ؟ گفت : چمیدونم بریم دیگه یه جا بریم دریا. گفتم باشهٰ دیگه مغزم خالی بود از یه طرف دلم پیشه اون خونه ی خال بود که داشت خاک میخورد از یه طرف نمیخاستم غزاله ازمدلگیر باشه حرکت کردم همینجور الکی یکم مسیرارو رفتم تو شهر نزدیکای خونه خودمون رفتم یهو گفت واستا منبرم پیش دکتر ...(دکتر ریه بود که حضوری فقط وقت میداد) واسه مامانم نوبت بگیرم حالا که اینجاییم.
نگه داشتم رفتم بالاتر پارک کردم منتظرش موندمحسابی تو فکر بودم که شانسو ببین و حسابی اعصابم خورد بود.10 دقیقه تقریبا گذشت تک زد منم بش با دست علامت داد م که بیاد بالاتر.اومد نشست. تشکرکرد . روشن نکردم ماشینو گفت نمیخای بری !!!؟ گفتم جون غزاله بیا بریم تا خونه بخدا کاری نمیکنیم . گفت آخه بریم چیکار کنیم گیر دادیا خلاصه گفتم : من میخام بریم تو چیکار داری!یکم نگام کردو گردنشو کج کرد گفت باشه بریم ولی ضایع هست. گفتم نه بابا بی خیال.
دل تو دلم نبود سریع گازشو گرفتم نفهمیدم اون خیابونارو چجوری اومدو تا خونه.خونه ی ما دو طبقه بود دو واحد همسایه بالای ما یه پیرزن بود که اکثرا خونه بچه هاش بود .سریع کلید خونه رو بهش دادم و نشونش دادم کدوم واسه ورودیا هست گفتم باز کن برو بالا من پارکمیکنم میام . خلاصه رفت . منم سریع پارک کردمو رفتم وارد آپرتمان که شدم شروع کردم به صحبت و از خودم پرسید و منم رفتم تو آشپزخونه واسه خودمون شربت آلبالو درست کردم . اوردم کنارش نشستم من تموم کردم اونهنوز نصف کرده بود . اروم دستموانداختم پشت گردنش بهش گفتم دلم برات تنگشده بودا. لیوانو گذاشته بود رودسته چووبی مبل خودشو یکم بهم نزدیکتر کرد منم پیشونیشو بوسیدمٰ خیلی اروم شده بود گفتم شربت و تموم کن عزیزم ٰ اومد که برداره لیوانو نمیدونم چجور شد که دستش خورد لیوان ریخت . دستپاچه شده بود . گفتم اصلا اشکال نداره رفتم از تو کابینت یه پارچه ورداشتم گفت بدش من تمیز میکنم گرفت به زور رفت پاکش کرد دوباره اومد که دستمال رو تر کنه کهمنم رفتم دنبالش خیس کهداشت میکرد دستمالو داشتم نگاش میکردم موهاشو بور بودن ٰ دستای سفید و بینی خوش تراش و چشمای روشنٰاومد که بره جلوش واستادم تونگام خیره شد دستمالو ازش گرفتم بهش نزدیک تر شدم لبامو گذاشتم رو لباش یه لحظه خودشو تو بغلم یکم شل کرد گفت واستا تمیز کنمش حالا! رفت و ژاک کردشٰ دیگه طاقتم طاق شده بود رفتم نشستم رو مبل دستمالو از دستش گرفتم پرتش کردم رو میز گفتم نمیخای بیای بغلم؟ یه لبخندی زد گفت چرا .اومد تو بغلم یکم گردنشو لیسیدم دستمو گذاشتم رو سینه هاش از رو مانتو دیدم صدای نفساش رفته بالا لبه پایین منو تند تند میک میزد. اروم شروع کردم دکمه های مانتوشو باز کردنزیرشیه تاپ نازک پوشیده بود و سینه هاس سفت شده بودن بندای سوتینش که صورتی بودن معلوم بود . همونجور که داشتم لباشو میخوردم دستمو انداختم زیرتاپش از روی سوتینش سینه هاشو میمالیدم.کامل به نفس نفس افتاده بودٰ منم حسابی میخوردم از نوک بینی بگیر تا لاله های گوشش. دیدم حسابی تحریک شده و چشماشو بسته تا حالا اینجوری ندیده بودمشٰ اروم بهش گفتم بریم پایین؟ گفت بریم بغلش کردم بردمش رو زمین تند تند لبامومیک میزد دستامو بردم روی کسشدستامو کشید بالا گفت نه نه . منم هیچی نگفتم ادامهمیدادم تاپشو در آوردم . سوتینشو با ز کردم . سینه هاشو قبلا کاملاینجوری ندیده بودم. نوکای برجسته با رنگ قهوه ای روشن داشت.انگشتمو کردم تو دهنش نوک سینه ی راستشو انداختم تو دهنش ارو شروع کردم به میک زدن گفتداری اذیتم میکنی . انگشتمو دوباره گذاشتم تو دهنش گفتم هیس حسابی سینه هاشو خوردم دیگه صداش تبدیل شده بود به ناله . دکمه شلوارشو باز کردم دیدم یه شرت تور صورتی پوشیده چقدر بدنش زیبا بود و بدون مواز رو شرت یکم براش مالیدم کوسشو حسابی خیس بود. اومدم دوباره سینه هاشو خوردم. گفت بیا پایین . منم از خدا خواسته رفتم شرتشو زدم پایین یکم با چوچولش بازی کردم .صداش داشت دیوونم میکرد . حیف که پرده داشت. اروم شروع کردم به زبون کشیدن رو چوچولش . بعضی وقتا میرفتم دور نافشومیلیسیدم. گفت بهم بخورش .میخام ارضا بشم. خلاصه رفتم دیگه تمرکز کردم رو کسش دیدم اروم یه چندتا اه کشید یکم هم اب اومد از کوس قشنگش بیرون. چشمای قشنگشو بسته بود . رفتم لبامو گذاشتم رو لباش آروم از هم لب گرفتیم. بهم گفت کیرتو در بیار . منم که پیرهن تنم نبود سریع شلوارمو در آوردم دست کرد تو شرتم شروع کرد مالیدن کیرم. زیادبلد نبود سرشو جندتا بوس کرد یکم اب دهنشو ریخت رو سر کیرم من دراز بودم کامل داغ بودم.دستم رو کمرش بود تا حالا به این حد نرسیده بودیم بعضی وقتا سر کیرمو میکرد تو دهنش. معلوم بود اینکاروتا حالا نکرده. من دیگه نزدیک بود ارضا بشم. گفتم بهش داره ابم میاد. شرت خودشو برداشت گرفت نزدیک کیرم . آبم شروع کرد به اومدن شرتشو سر کیرم گذاشت با دقت نگاه میکردمواظب بود نریزه فقط. حسابی ارضام کرده بود. 30 دقیقه همونجا لخت تو بغل هم بودیم. ازش تشکرکردم اونم گفت مرسی. از اون به بعد هر ماه که میرم یه عشقبازی شیرین با هم داریم. بعضی وقتا اینجا جهنم میشه بدون اون

نوشته: یه دنیا میخامت

سلام اول بگم که تمام اسم های زیر مستعاره

اول از همه بگم یا بهتره یه نصحیتتون کنم که تمام داستان های سکسی غیر واقعیه و همشون کار یه نویسند اس که میخوان ذهن همرو منحرف کنن اگه دقت کرده باشین همشون یجوره و خیلی حرفه ای نوشته شده بنظر شما یه آدم معمولی میتونه اینقد قشنگ بنویسه که خوانندرو حسابی تحریک کنه......... پس نتیجه میگیریم که همش غیر واقعی و برای منحرف کردن ذهن من و شماست اگه حداقل میخواین بخونین خونوادگیشو نخونین بگذریم میخوام بگم این داستان واقعیه الان پیش خودتون میگین که داستان منم مث بقیه شروع شده آره مث اونا شروع شد ولی مث اونا دروغ نیست بگذریم بریم سر اصل مطلب

من 20 سالمه تازه شروع به کار کرده بودم که محل کارمم دوتا دوست پیدا کردم که همسن خودمم سه نفره بعضی اوقات به شهوانی سرمیزدیم و در مورد داستان ها پیش خودمون بحث میکردیمو ولی آخرش بدجور تحریک میشدیمو چشم چرونی میکردیم یروز که حرف از کس و دختر شده بود با خودمون میگفتیم چی میشد اگه یدونه از این پروپاچه هارو مث این عکس ها که اینجاست بکنیم خلاصه چندروزی رو اینجوری گذروندیم تا اینکه یروز یه دختر دانشجو اومد مغازه و گفتش که میخواد گوشیشو اگه امکان داره بزنه توشارژ چون خاموش شده بود خلاصه گوشیشو زدیم تو شارژو یه چند دقیقه ای مهمون ما بود که من هی فکرایی که با دوستام میومد توذهنم دوباره مرور میکردم که یدفه بهم گفت میتونم از کامپیوترتون استفاده کنم منم قبول کرد مو اومد پشت سیستم نشست و ازم خواست که یکم راهنماییش کنم منم رفتم نزدیکش نشستم همین که نشستم چشمم به پاهاش افتاد و روش زوم کردم خوشگل خانوم چه شلوار تنگ و لای پایی داشت مانتوش کنار رفته بودو داشتم جای زیپ شلوارشو نگاه میکردم و باخودم میگفتم چه کس خوشگلی زیر اون غایم شده که یدفه دیدم یدونه ازدکمه ها ی مانتوش باز شده و میشه شکمشو دید چه رنگی دیوونه کننده ای داشت پوستش یه شکم با پوست برنزه ای بدون چربی من همیشه عاشق این رنگ پوستم داشت کیرمو میتروکون وقتی رنگ پوستشو دیدم همینطور خیره شده بود که یه تکونی بخودش دادو جابجا شده منم سریع بخودم اومدمو نگامو دزدیدم پیش خودم گفتم الان میگه چیه پسر بی حیایی و میره دیدم نه فعلا نشسته منم دوباره خیره شدم به رون پاشو لای پاش که با دیدن رنگ پوستش میشد تشخیص داد چه کسی داره خلاصه تو کف اون لا پا بودیمو که کارش تموم شدو گفت دیگه مزاحمتون نمیشمو باید برم بعد خواست هزینشو حساب کنه منم با چرب زبونی و منت گذاشتن سرش یه مقدار کمی ازش پول گرفتم و رفت با خودم گفتم عجب کسی بود حیف که از دستش دادمو با این وضع دید زدن ضایع من دیگه این طرفا پیداش نمیشه از این قضیه دوسه روز گذشت و دوباره خوشگل خانومو دیدم ایندفه از دفه ی قبل خواستنی تر شده بود اون صورت برنزه رو همچین خوشگل کرده بود که میدیدیش آبت میومد با خوم گفتم این از دید زدن دفه ی قبل من خوشش اومده و بخاطر همین با این ظاهر ایندفه اومد خلاصه وارد مغازه شدو سلام و احوال پرسی با عشوه و ناز ازم خواست که از سیستم استفاده کنه و منم راهنماییش کنم منم از خدا خواسته همین که نشست شلوار تنگش چسبیده بود به رون پاش اینبار پاهاشو بازتر کرده بود و میشد از روی شلوار کس خوشگلشو دید زد انگار که اونم تحریک شده بود چون جای زیپ شلوارش به کسش چسبیده بودو میشد خط کسشو تقریبا دید چقد تپل و گوشتی بود وای چه کسیه این دختره پوست برنزه با یه کس تپل اینقد دیدش زدم که اونم متوجه شد ولی خیلی ریلکس رفتارمیکرد انگار نه انگا که من کسشو دید میزنم خلاصه اینبارم نتونستم بهش چیزی بگم موقع رفتن از کارت ویزیت مغازرو خواست ولی متاسفانه شماره من روی کارت ویزیت نبود و وقتی دید گفت میشه شمارتونو داشته باشم تا هرموقع جایی مشکل داشتم ازتون راهنمایی بخوام منم واس اینکه از فکری که پیش خودم کرده بودم مطمئن شم بهش گفتم که شماره مغازه هستش و میتونه تماس بگیره که تو کتش نرفت و گف شماره خودتون باشه بهتره منم شمارمو پشت کارت ویزیت نوشتم و بهش دادم نیم ساعت نشد و دیدم یه شماره ناشناستک انداخت منم سریع بهشزنگیدمو دیدم یه صدای آشنا میگه الوتا جوابشو دادم گفت نگات خیلی دلنشینه و دیونه نگات شدم خدایا این چی میگه ازش خواستم خودشو معرفی کنه و معرفی کرد که باهم آشنا شدیم بعد از چندوقت آشنایی یه شب پنج شنبه اس داد گفت میدونی امشب چه شبیه منم گفتم نه اصلاحواسم نبود گفت امشب بیدار بمون میفهمی منم تازه فهمیدم قضیه از چه قراره بعد بهم گفت میتونم بهت یه چیزی بگم ولی بهم نمیگی پررو منم گفتم بگو گفت میخوام باهات سکس تلفنی داشته باشم منم قبول کردمو شروع کردیم بگفتن
عزیزم بیا بغلم
جون دلم چشم خوشگل من
آخ چه هیکل خوشگلی داری امشب میخوام مال من باشه عزیزم
من همیشه واسه توئم
اونکه صدردرصد میخوام سینهاتو تو مشتم بگیرم و بمالم
آه نکن بیهوش میشماااااااااااا
اشکال نداره اینطوری بهتره جون چه سینه های تپلی رنگ پوستتو نوک سینه هات دیوونم میکنه پاهاتو باز کن میخوام از وسط پاهات بیام توبغلتو سینهاتو بخورم
آه آخ جوووووووون خودتو بهم فشار بده چنگ بزن سینمو بخور
جون میخوام لختت کنم میخوام بکنمت میخوام بکنم تو کس خوشگلت این کیر مال کسته
واا چه رک و واضح ولی عیب نداره بکن
بالاخره که چی باید این دوتاباهم آشنا بشن دیگه
آه آره آخ بدن لختتو به بدن لختم فشار بده جون کیرتو بکن توکسم و بالا پایین کن جون چه کلفت و گرمه
همش مال خودته میخوام تندتر تلنبه بزنم و جرت بدم
آه آبتم بریزتوش و تانبه بزن
اوف چه کس گرمی آبمو بافشار میریزم توی کست تا کیرم وابمو تو شکمت حس کنی
آخ بیفت روم بخوابیم خوابم گرفته
خلاصه شب خوابیدیمو صبح شد و بهش گفتم دیشب شب خوبی بود و بهش گفتم چی میشد اگه واقعی بود اونم گفت میخوای واقعی باهام سکس کنی منم گفتم آره اونم از خدا خواسته و قرار شد تو اولین فرصت ترتیبشو بدم تا اینکگه یروز خانوادم خواستن برن مسافرت منم بهش خبر دادم که آره هفته بعد جاردیفه بالاخره خونه خالی شدو اون کس طلا ی تپلی خواست بیاد پیشم خیلی دوسداشتم اون کسشو ببینم بخودم رسیدمو رفتم حمومو بعداز حمو سر وصورت صفا دادمو ادکلن 212 سکسی و ch بخودم زدم و اماده شدم که بیاد وقتی اومد درو براش باز کردم و محکم بغلش گرقتم و بوسیدمش حسابی مالیدمشو بوسیدمش بعد بغلش کردم تا ببرمش تو اتاق رو تخت خوابوندمشو افتادم روش شروع کردم به لب گرفتن و سینه هاشو مالیدن وای چه سینه هایی داشت گرد جوری که قشنگ تو دست جامیشد بدجور سفت شده بود سریعلباسشو در آوردم وای چی میدیدم دوتا سینه ی برنزه ای کوچیک با نوک خوش رنگ قرمز شروع کردم به فشار دادنو خوردن سر سینهاشو گاز میگرفتم و میک میزدم آخ و اوف در اومد معلوم بود داره لذت میبره آه عزیزم میک بزن بخور جووووووووووننننننننن شروع کردم به خوردن و رفتم سرغ گردنشو لیسیدن زبونم که به گردنش خورد آهههههههههههه بلندی کشید داشت لذت میبرد گفت سریع لخت شو لباسمم دربیار میخوام منو بکنی جرم بدی کیر میخوام کییییییییییییرررررررررررر سریع شلوارشو در آوردم که کس تپلش به چشمم خورد همونی بود که میخواستم یدونه موهم نداشت سریع شروع کردم به مالیدن کسش آه عزیزم چه دستت گرمه اخخخخخ کسش یکم خیس شده بود انگار آماده بود واس گاییدن عزیزم کیرتو درنمیاری منم گفتم میخوام توبرام اینکارو کنی اونم شرتمو در اوردو شروع کرد با کیرم بازی کردن عزیزم چه کیری داری میخوام بخورمش که یدفه گذاشت تو دهنشو میک زد وقتی میک میزد انگار میگفتی آبمو از کل وجودم داشت میکشید بیرون تخمامو لیس میزد زبونشو از پایین کیرم تاسر کیرم میاورد دیگه داشتم دیوونه میشدمن گفتم بخواب خوابوندمشو پاهاشو باز کردم کسشو خیس کردم کیرمو گذاشتم روی کسش گفت نه پرده دارم نمیخوام پردمو بزنی خواهش میکنم از من اسرارو از اون انکار گفت فقط روش بمال منم قبول کردم و گفتم ولی حیف شد این کیر تو سوراخ یه همچین کسی نره حیفه و حداقل بزار تو یه سوراخی باید بره بهش پیشنهاد سکس از عقب رو دادم اونم با کمی ترس قبول کرد و گفت هروقت درد گرفت بس کنم منم گفتم ای به چشم وبوسیدمشو سینشو فشار دادم سوراخ کونشو خیس کردمو یکمم کرم زدم چه کون نرمی داشت چقد گرم بود کیرمو گذاشتم روی سوراخ کونشو یکم مالوندم به سوراخشو اؤوم سرکیرمو کردم وش که گفت آخخخخخخخ منم بیشتر نکردم یه دقیقه بود که یکم دیگه کردمو دوباره آخ گفت و منم دوباره صبر کردم و دوباره کیرمو فشار دادم ایندفه تا ته رفته بود بیچاره دردی میکشدی ولی به روی خودش نمی آورد موهای سرشو میکشید منم کیرم تکون ندادم تا براش عادی بشه بعداز دودقیقه یکم عقب جلوکردم آهههه آخ اوف وقتی براش عادی شد بیشتر میکردم توسوراخ کونشو تندتر تلنبه میزدم اینبار خودشم با پاهاش منو فشار میداد که کیرم بیشتر بره تو کونش آخه پاهاشو دور من حلقه کرده بود معلوم بود لذت میبره چه سوراخ کون گرمی داشت گفتم آبمو بریزم کجا گفت بریز توش منم تلنبه میزدمو یدفه کیرم از تو کونوش درآومد دیدم اونم ارضا شده و آب کسش راه افتاده کیرمو با آب کسش خیس کردمو دوباره کردم توش اینبار بیشتر میرفت توش تا اینکه آبم اومد که یکمشو ریختم روی سوراخ کونشو بقیشو با فشار ریختم تو کونش کلی آب داشتم خیلی وقت بود ارضا نشده بود وقتی آبمو ریختم منو چنگ میزدو میگفت جونننننننننن چه گرمه منم کیرمو که حالا سوراخ کونش پر آب شده بودو لیز تربود تندتر میکردم توکونش اونم ازاین کار راضی بود خیلی لذت میبردیم بعد حدود دوساعتی تو بغل هم بودیم که دوباره سکسمونو شروع کردیم و 69 شدیم وای چه کسی بود وقتی کسشو لیس میزدم از شدت لذت کیرمو محکم میک میزد و بگشت نشست رو کیرمو تند تند پایین بالا میکرد تا اینکه دوباره آبمو ریختم توشو افتاد توبغلم بعد نیم ساعت لباس پوشیدیمو رفتیم بعداز اون چندبار دیگه هم سکس داشتیم
ببخشید طولانی شد

نوشته: محمدمهدی

سلام اسمم مستعاره سعید اقا از اول بگم من از این کس شعرا که بعضی ها الکی مینویسم متنفرم و متمعنم 90 درصد این داستانا دروغه خیلی خوب بیخیال بریم سر اصل مطلب
ما یه دوست دختر داشتیم که خیلی سکسیه البته الان دیگه از هم جوا شدیم اول که با هم دوست شدیم من تو فاز سکس نبودم چون اولین دوست دخترم بود و من هم گاگول بودم تا اینکه خودش چراغ سبز رو نشون داد اقا چون ما همسایه بودیم دیگه هر شب من رو پشت بوم اونا بودم و اون خودشو برام لخت میکرد و ما برای خودمون حال میکردیم از راه دور گذشت تا 2سال یه روز ماشین اکردم و سوارش کردم رفتیم روستاهای اطراف شهر یه جایی رو پیدا کردیم ماشینو دادم اونجا میخواستم لختش کنم که دیدم یه وانتی رو جاده داره به ما نگاه میکرد یهو دیدم اومد پشت ما و از ماشین پیاده شد و که چماقم گرفته بود دستش اقا ما هم با هم گلاویز شدیم دیگه با هر بدبختی بود از دستش خلاص شدیم بعد بردمش یه جای دیگه اونجا لختش کردم اول با بوسیدن شروع کردیم بعد سینه های خوشکلشو خوردم اخه نمیدونین چه سینه های خوشکلی داشت لامصب البته بگم سینه هاشو خودم بزرگ کردم سایزشو کرده بودم 85 بعدش کیرمو دادم ساک بزنه که هر کاری کردم نزد خلاصه کیرمو خیس کردم گذاشتم در سوراخ کونش با زور فرستادم توش که خیلی اوف اوف میکرد اول به حالت سگی کردمش بعد تلمبه زدنو شروع کردم که اونم داشت دادو بیداد میکرد اما دادو بیدادش هیچ فایده ای نداشت چون برده بودمش جایی که هیچ موجودی اونجا نبود دیدم داره ابم میاد چون میخواستم یه بار دیگه بکنمش دیگه نریختم تو کونش ریختم رو سینه های نازش بعد از اون سریع شروع کردم به کردنش اون جوری گشادش کرده بودم که بهم میگفت کیرت کوچیکه بهش گفتم جنده همین الان داشتی اه و ناله میکردی از ترس کیرم ولی او داشت برای خودش حال میکرد بعد اون اومد رو کیرم نشت ور بالا پایین میکرد تا اینکه داشت ابم میومد و گفت بریز تو کونم منم تمام ابمو ریختم تو اون کون نازش اونقدر عرق کرده بودیم که بدنمون روی هم لیز میبرد البته این خاطره اخرین سکسمون بود که دیگه از دستم پرید الان خیلی دارم حسرت میخورم که از دستش دادم یکی دیگه داره کونشو فتح میکنه.

نوشته: سعید

سکس با آیدا
هشت ماهی میشد با آیدا دوست شده بودم که 27 سالش بود و دو سال ازم کوچیک تر. دختر جالبی بود، از اونایی که سریع باهات صمیمی نمیشن، اما وقتی خوب شناختنت، جوری بهت محبت می کنن که انگار سالهاست می شناسنت. بعد چند ماه، دوبار اومده بود خونمون که بار اول فقط فیلم دیدیم وبار دوم هم بغلش کردم و چند بار بوسیدمش. این بار سوم بود که میومد و من هم میخواستم بیشتر پیش برم.
اول یه فیلم رمانتیک دیدیم، بعدش گردن بند خوشگلی که واسش گرفته بودم رو بهش هدیه دادم. خیلی خوشش اومد. انداختم گردنش، رفت کنار آینه و خودشو تو آینه برانداز کرد. منم رو تخت نشسته بودم و نگاش می کردم. بعد اومد سمتم و نشست رو تخت، چند بار منو بوسید و تشکر کرد. منم تو همون حالتی که بغلم بود، موهاشو ناز می کردم. حس کردم دوست نداره ازبغلم بیاد بیرون. یکم ازش فاصله گرفتم و تو چشاش نگاه کردم و آروم گفتم: خیلی دوست دارم آیدا. اونم گفت منو دوست داره. صورتمو نزدیک تر کردم و لباشو آروم بوسیدم. دو سه بار آروم و بعد شروع کردم به مکیدن لب بالایی و پایینیش. اولش فقط من بودم که می بوسیدم اما بعد چند ثانیه،اونم شروع کرد به جواب دادن.لباش خوشمزه بودن، منم از خوردنشون سیر نمیشدم. با دستم آروم پشتشو نوازش می کردم، یکم که گذشت، رفتم سراغگردنش، با بوسه های ریز به سمت لاله گوشش رفتم. فهمیدم این نقطه خیلی حساسه، چون ریتم نفساش عوض شد. دستم از رو شونش به سمت سینه اش حرکت دادم و شروع کردم بهمالوندن اون.
حفظ این وضعیت خیلی سخت بود، واسه همین آروم آیدا رو به عقب هل دادم و پشتشو گذاشتم روی تخت. حالا دو تا دستام روی سینه هاش بود و با لبام بخش بالای تاپشو می بوسیدم. بندهای تاپشو از روی شونش انداختم پایین، بدن سفید و سوتین آبیش مشخص شد. نوک سینشو از روی سوتین میمالوندم. صدای نفسای آیدا بهم نشون میداد داره لذت میبره. ایندفعه بند سوتینش رو از روی شونه هاش کنار زدم و دستم رو بردم زیرش و آروم سینه هاشو لمس کردم. نه خیلی بزرگ بود و نه خیلی کوچیک. بعدا فهمیدم سایزش 75B هستش. نوکش قهوه ای روشن بود. شروع کردم به بوسیدن و بعد مکیدنشون. معلوم بود که سینه راستش حساس تره، اینو از واکنشش به مکیدنم فهمیدم. بعد چند دقیقه رفتم به سمت پایین، بدنشو می بوسیدم و لیس میزدم. خواستم دگمه شلوارشو باز کنم، دستشو گذاشت رو دستم، عجله نکردم و به کارم ادامه دادم. بعد چند ثانیه آروم دستمو بردم تو شلوارش و از روی شورتش کسشو نوازش کردم. دیگه نفسای آیدا به آه کشیدن تبدیل شده بود. تو همین فرصت دگمه شلوارو باز کردم و شلوارشو تا بالای زانوش دادم پایین. شروع کدم به بوسیدن و مکیدن داخل روناش، آیدا هم آروم ناله میکرد. شلوارشو در آوردم و به سمت بالا زبونمو حرکت می دادم.
اول دو طرف کسشو می لیسیدم. بعد شرتشو زدم کنار. یه بخش صورتی تواون بدن سفید. واقعا زیبا بود. بوسیدمش و بعد زبونمو برای تحریک کلیتوریس به کار انداختم. حس میکردم داره متورم میشه و به مکیدنش آسون تر. شرتشو هم در آوردم تا بیشتر مسلط باشم. دو دقیقه ای از مکیدنم نگذشته بود که آیدا بعد چند بار آه کشیدن و حین گفتن اسمم، ارضا شد. بعدش پاهاشو بست. منم رفتم بال و بغلش کردم و پشتشو نوازش می کردم. چشماشو باز کرد و منو بوسید. اونوقت آروم پرسید پس تو جی؟ گفتممهم نیست. گفت: نه. اینجوری دوست ندارم. تی شرتمو در آورد و شروع کرد به بوسیدنم. اول لبام و بعد بدنم. شلوارکمو در آورد و بعد دوباره اومد بالا. گفت:حالا باید چکار کنم؟ گفتم: اگهدوست داری همون کاری که من واست کردم. شرتمو در آورد، شروع کرد به لیس زدن کیرم و تخمام. تو ابرا بودم. ولی کیرمو تو دهنش نمیکرد. بهش گفتم میشه سرشو مک بزنی؟ سرشو کرد تو دهنش، نمیدونین گرمای دهن و لباش چه حالی بهم داد. یه دقیقه اینکارو کرد. حس کردم ممکنه آبم بیاد.ازش خواستم ادامه نده. موقع لیسیدن کسش دیده بودم دختره و نمیخواستم درخواست سکس مقعدی کنم. واسه همین ازش خواستم دراز بکشه و پاهاشو بهم بچسبونه. کیرمو آروم توشکاف بین پاهاش فشار دادم. با اینکه مثل کس نبود، اما واقعا لذت داشت.
پاهامو دو طرف پاهاش گذاشتم و وزنمو روی دستام انداختم و شروع کردمبه بیرون کشیدن و فروبردن کیرم. بعضی وقتا کیرم به لبه های کسش میخورد. حس کردم اونم داده لذت میبره.دو سه دقیقه بعد حس کردم آبم داره میاد. کیرمو از لای پاهاش بیرون کشیدم و روی شکمش گذاشتم. تو همون حالتی که دراز کشیده بودم، آبم اومد و فضای بین شکمامونو خیس کرد. وقی آروم شدم، بوسیدمش و بدنشو تمیز کردم. اون روز یه بار دیگه هم سکس کردیم و این بار لاپایی از پشت. با اینکه آبم یه بار اومده بود، اما نتونستم زیاد تحمل کنم. نمیدونم به خاطر حرکات موجی شکل باسن سفید و نرمی بود که زیرشکمم قرار داشت یا به خاطر صدا ی تحریک کننده حرکت کیرم تو اون فضای خیس. اون روز واقعا لذت بردم. امیدوارم شما هم ازین خاطره لذت برده باشید

نوشته:‌ آریا

به نام دوست
درود خدمت همه عزیزانه سایت شهوانی
اسمه من امیده 26 دارم میخوام اولین خاطره سکسمو بگم که از سکس تلفنی شروع شد . من تا الان هفت بار بیشتر سکس نداشتم . قضیه
از اونجا شروع شد که تو چت طبق عادته بیشتره ما که اهله تیکه انداختن به دخترو زید بازی تو کوچه خیابون نیستیم به دنباله فرده مناسب تو چت بودم خلاصه به یه ایدی پیام دادم بعد از معرفی و رد و بدل کردن عکس .طرف که اسمش ترانه بود بهم شماره داد همونجا بلافاصله بهش زنگ زدم صدای گرمو صمیمی داشت و خیلی خوش خنده واقعا خوشم اومد ولی یه مشکلی بود ترانه خانم گل بچه مشهد نبود( عذر میخوام اوله شروع نگفتم بچه مشهدم) بچه تایباد بود و 18 سال داشت . گفت از بچه های شهره خودشون خوشش نمیاد واسه همین تو رومه مشهد اومده . نمیدونم چرا ولی از سادگیش خوشم اومده بود خوش خنده بودن و مهربونیش. البته اینم بگم که پشته کنکور بود و به من قول داده بود مشهد قبول شه بیاد پیشم. خلاصه از اینجا منم بهش گفتم گل نازم واسه من قبولیت تو کنکور مهمه و باهم تلفنی در ارتباط باشیم تا به درسه توهم لطمه نخوره اونم قبول کرد. بیشتره اوقات چون روز نمیتونست صحبت کنه شبا حرف میزدیم. یه شب من بد حشری بودم اخه صداش شب دیوونم میکرد نمیدونستم چه جوری شروع کنم گفتم ترانه جون از خودت واسم میگی . گفت من که همه چیو بهت گفتم . گفتم از ظاهرت بدنت قسمتای +18 . تا اینو گفتم زد تو پرم که من هنوز 18 سالم تموم نشده . ضده حاله بزرگی بود یه ساعت کیرت راس شه واسه سکس تل با یه دختره 18 ساله بد بخوره تو پرت. بعد دیدم پای تلفن غش کرده امید جون ناراحت شدی امید کوچولوت خوابید خیلی شیطون بود دستمو خونده بود . گفتم نخوابید خاکش کردی ولی اون که نمیدونست کیرم با این حرفش دوباره جون گرفته . خلاصه بعد گفت بغلم میکنی . گفتم اره ناز گلم . گفت امید جون الان لخت بغلتم بوسم کرد با این کارش کیرمو از راه به در کرد . دیگه شروع کردم فدات شم قربونه سیه هات بشم . گفت 65 کوچیکه ولی گرده با نوکه کوچیک . منم گفتم ترانه بخورم سینه هاتو گفت ماله خودته . بعده اشنایی با سینه نوبت کسو کون بود خوب که اماره بدنشو داد گفت کونم گندس کسم تپلی و کوچیک . نوبته من بود که کیرم داشت شلوارمو جر میداد . گفتم ترانه امید کوچولو بیتابته . گفت قربونش بشم جیگره خودمه. تصور کنید وقتی یه دختره 18 ساله صفر این حرفو بزنه کیرتون به عرش میره . گففتم ترانه تا الان فیلم سوپر دیدی اول فیلم چه کار میکنن گفت لب بازی بعدم ماله همدیگرو میخورن . گفتم ترانه گلم میشه ماله منو بخوری گفت اول تو بخور ارضام کن گفتم باشه شروع کردم با اه و جون و چه کسی به خوردنو صدا در اوردنو ارضا کردنش . بع د نوبته اون شد قبلش گفت من از خوردن و از کون دادن بدم میاد میترسم . گفتم باشه گلم تلفنی که اشکال نداره . شروع کرد گفت اول میام بغلت لباتو بوس میکنم . بعد شلوارتو در میارم . کیرتو میگیرم تو دستام فشار میدم میکنم تو دهنم لیس میزنم میخورم تا ابش بیاد اون میگفت و اومو اوم میکرد منم مشغوله خود ارضایی . قضیه اون شب تموم شد دیگه تقریبا هر شب سکس تل داشتیم و هر دو وابسته هم و تو کفه سکسه واقعی باهم . دو هفته ای به این منوال گذشت . یه روز ظهر زنگ زد بی مقدمه فردا میای تایباد منو بگی مارس موندم . گفت کلیده خونه داداشم دستمه دارم اینجا درس میخونم بیا پیشم فردا . میترسیدم برم تایباد از طرفیم فرصته به دست اومده واقعا واسم قنیمت بود . گفتم باشه میام . فرداش با ماشین از ترمینال رفتم باره اولم بود تایباد میرفتم . وقتی رسیدم دیدنه صحنه یه دختره چشم قهوهای مو مشکی با تاپو شرت تمامه خستگیه تو راهو از بین برد . بی مقدمه بغلش کردم لاشو که بوسیدم دیدم یه قطره اشک از کناره چشماش سر خورد پایین محکم تو بغلم فشارش دادم گفتم گل نازم ترانه شیرین زبونم چی شده گفت امید دوست دارم هیچ وقت ترکم نکن تو دلو ریخت به روم نیاوردم لبامو رو لبش گذاشتم اشکشو پاک کردم گفتم عزیزه دلم هیچ وقت همیشه پیشت میمونم . بلندش کردم تو بغلم بردمش رو تخته خواب . تو خوابه شبم نمیدیدم با یه دختره ملوس 18 ساله تو خونه رو تخته خواب انگار که زنمه دارم حال میکنم. لختش کردم وای سینه هاش همون جور که تعریف کرده بود نوکه کوچیک صورتی مثله لیمو شیرین گذاشتم تو دهنم یه اهی گفت خودشو رو تخت ولو کرد منم دیگه خودم نبودم سینه هاشو لیس زدم مالوندم مگه خسته میشد ادم سیر میشد . بعد خودش گفت بسته به فکره بقیشم باش . نفسم بالا نمیومد حشرم بد بالا بود سریع رفتم پایین کسش چه بویی میداد انقد خوش بو که دیوونت میکرد سریع شروع کردم به مک زدن لیسیدن کس پرنسس کوچولویه خودم با صدایه اه اومش بیشتر میخوردم لیس میزدم اونم لباشو گاز میگرفت یهو کشددم رو خودش بسته دیگه امید جون پس من چی ؟ گفتم من ماله تویم عزیزم زود شرتمو در اورد وقتی دستشو دوره کیرم گرفت تو این دنیا نبودم مردمو زنده شدم . اونم مثه که فهمیده بود خندید و بیشتر با کیرم بازی میکرد یهویی یه بوس سره کیرم زد رو تخت از لذت ولو شدم زود کیروم کرد تو دهنش دلم هوری ریخت پایین بی نظیر ساک میزد بدونه دندون زدن . موهاشو ناز کردم گفتم شیطوون بلا تو که بدت میمومد چی شد گفت واسه تو هر کاری میکنم باز کیرمو کرد تو دهنش اینبار من بودم که تو دلم از لذت داشتم میمردمو و از طرفیم این صحنه که اون عاشقم شده از هیچی واسم دریغ نداره اذیتم میکرد از جدایی از اون میترسیدم . وقتی تخمامو لیس میزد با اون زبونه قشنگش بهم نگا میکرد بی نظیر ترینو تکرار نشدنی ترین صحنه زندگیم بود . بعده کلی حال دادن به کیرمو تخمام گفت بسه امید جون گفتم فدات بشم گل نازم اره . گفت امید میخوای از کون بکنی . گفتم ترانه عزیزه دلم درد داره گفت دوست دارم تحمل میکنم تو حال کن . زود به حالتو سگی جلوم کونشو داد هوا چی میدیدم یه سوراخ کون تنگو کوچیک شروع کردم به لیس زدن سوراخش یه تف انداختم سره کونش با یه انگشت یواش جلو عقب کردم مگه جا باز میکرد کم کم دوتا انگشت کردم ولی هنوز کیرم نمیرفت گفتم ترانه میتونی یکم روغن بیاری یه جستی زد بوسم کرد گفت بله قربان شیرین زبونیش دیوونم میکرد . رفت روغن زرد اورد گفتم شمبلیله مردم روغن زرد ندارن بخورن تو اوردی کونتو چرب کنی . باز خندید گفت ارزش کونه من بالاتر از چرب کردن با روغن نباتیه . منم خندیدم کیره خودمو کونه اونو چرب کردم کیرم رفت تو داشتم حالته سگی تلم میزدم اه اهش کله خونرو برداشته بود خوبیش این بود با روغن کمتر دردش میومد تند تر که تلم میزدم دیدم ساشو رو بازوهاش گذاشته صدای اهش عوض شده برش گردوندم دیدم چشاش قرمزه پره اشک سریع رفتم ابقند درس کردم بغلش کردم دادم بخوره حالش جا بیاد . گفتم اخه چرا نگفتی بهم گفت داشتی حال میکردی دلم نیومد گفته چرا کشیدی بیرون میکردی تا ارضا شی . گفتم تو با محبتت از خود گذشتگیت هزار بار ارضام کردی . بذار منم این بار به خاطره عشقم ارضا نشم. بعد بوسش کردم یه لب ازش گرفتم و برگشتم مشهد تو راه اعصابم خورد بود که نتونستم ارضا شم ولی ترانه ارزششو داشت عشقه زندگیم بود . ما از هم جدا موندیم خانوادش به خاطره مذهب سونی بودنه اونا و شیعه بودنه ما مخالفت کردن
من هنوز دوسش دارم و با خاطراتش زندگی میکنم
مرسی از وقتتون
زندگی همتون شیرین

نوشته: aria zenta

سلام من باره اوله که دارم داستان مینویسم امید وارم خوشتون بیاد اگه یکم بد نوشتم باید عذر خاهی منو بپذیرید!
من با دخترای زیادی سکس داشتم اما الان میخام یکیشونو تعریف کنم که بیشتر از 4سال باهاش سکس از عقب داشتم! دنبال بهانه بودم که باهاش تموم کنم اخه به همین راحتا تموم نمیکرد یه روز از یه خط دیگه بهش اس دادم که مخشو بزنم خالصه بعد از یه عالمه داستان تونستم مخشو بزنم ..بعد گفتم خیانتکار دیگه همه چی تمومه ! اونم نقطه ضعف منو میدونست اخه همیشه میگفتم بذار بکنم جلو نمیدونید چه کسی توپی داشت همیشه با یادش حشرم میزنه بالا اونم گفت تو همیشه دوست داشتی از جلو سکس کنی اگه باهام تموم نکنی منم میزارم پردمو بزنی ! منم از خدا خاسته گفتم باشه!
البته اینایی که میگم خیلی خلاصه گفتماا
قرار گذاشتم خونه بعد کلی التماس که ترو خدا نکن منو بدبخت میکنی و از این صحبتا منم گفتم نه راه نداره اون موقع حشرم بالا زده بود که کسرو بکنم اخه نمیدونید که چه کس نازو خوشبویی داشت خلاصه قبول کردو منم شروع کردم شلوارشو در اوردم گفتم خودتو اماده کن شرتشو در اوردم بر عکس همیشه خشک خشک بود! یه لیس اب دار زدم بعد لایه چوچوله هاشو باز کردم جوری که هیچ وقت نمیخوردمش وسطشو خوردمو لیس زدم وای نمیدونید تا حلا واسه هیچ دخترریو اینجوری لیس نزده بودم حشر بد زده بود بالا! واقعا کس تمیزی داشت! خلاصه منم لخت شدمو کیرو دادم دستش! اونم مث همیشه خورد خورد خورد اما این دفه کم دادم چون تو حسرت کسه بودم! لنگارو باز کرد جوریکه کسش کاملا جلو بیاد گفت اول با انگشت من چون ترسیم خون بیاد دستمو به گه بکشه گفتم نه با کیر میزنم حالش بیشتره کیرو گرفتم دم سوراخ سرشو دادم تو خیلی تنگ بود یواش یواش بازی بازی کردم کم کم دادم تو تر بهش گفتم پس کو این پردت؟ گفت چه میدونم ! منم بیشتر کردم تو اونم هی ناله میکرد نمیدونم فیلم بازی میکرد یا واقعا درد داشت منظورم از ناله ناله ی بلنده خلاصه تا ته رفت توش ما خونی ندیدیم گفتم تو قبلا سکس داشتی ؟ همینجور که توش بود گفت میفهمی چی میگی؟ من 4 ساله با توام اینه اون همه اعتمادت؟ منم گفتم بیخیال حالا وقتش نیس! شرو کردم تلمبه زدن وااااای نمیدونید که چه کسه داغو تنگی داشت من کس زیاد کردم اما این فرق داشت اصلا یه حالتی بود یکم که کردم حالتو تغییر دادم برگشتو قمبل کرد گذاشتم توش انگار تنگ ترشده بود حال عجیبی بود گفتم مهسا چه حسی داری گفت زود ابتو بیار دارم میمیرم از استرس!
منم گفتم برو بابا تازه اولشه اون بیچاره هم هیچی نگفت به طرز های مختلفی کردمش کس تنگ به اون میگفتن خداییش بد حال کردم عادتم بود که ابمو میریختم تو صورتش ولی اون دفه به محض این که ابم اومد بی هوا کردم تو سوراخ کونش یه جیغی کشید حااال کردم با جیغش ابمو کلا ریختم تو سوراخش ....بعد بغلش کردمو یه چرتی زدیمو ساعت 5 بعد از ظهر هم رسوندمش مترو رفت خونشون... بعد از به اصطلاح پرده زنی ما 1 سالی با هم بودیم منم دیدم داره کم کم شر میشه با یکی از دوستام غیر مستقیم اشناش کردم الان با اون قصد ازدواجی شده بد جور سعید بهم میگه تورو خدا نگی به کسی که کردیش ..بعد ها که یه بار زنگ زدم به دوس دختر سابقم گفتم داستان پردت چی شد گفت پردم حلقوی بوده از این حرفا که الان زیاد میزنن! بچه ها اگه داستانم خوب بود بگید از سکس های دیگمم واستون تعریف کنم اگر هم خوشتون نیومد که هیچی ممنون

نوشته: مهدی

همزمانسازی محتوا