شما اینجا هستید

دوست دختر

هنوز آقا نشدم

سلام به همه ی عزیزان خواننده مثلا محترم ...
نمیدونم با چه نیتی اینجا داستان می خونید ولی خوب سعی می کنم اون چیزیایی که دوست دارمو بهتون منتقل کنم .
من سهراب هستم 28 ساله از تهران. و تا الان به نیت مخ زنی با کیسام رابطه برقرار نکردم که اگه می خواستم این کارو بکنم حرم سرا راه می افتاد پس 4 ، 5 تا کیس بیشتر نداشتم ولی از اونجایی که دوست دارم رابطه عمیق شکل بگیره و آخرش خودم رابطرو به هم بزنم (اونم تو اوج) می تونم بگم همینم زیادیم بوده ...
واقعا نمیدونم خدا تو خلقت این زنا چرا این همه جزئیات رو رعایت کرده ... خیلی با هم متفاوت هستن و خیلی رفتاراش زمین تا آسمونه ...

داستان سکسی:

دوست دخترم مریم

سلام من مهدی هستم و 20 سالمه دانشجو نرم افزارم تو تبریز با یکی از دوستام خونه گرفتم خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط به همین ساله من یه دوست دختر دارم به اسم مریم دارم که 18 سالشه ما تو نت با هم اشنا شدیم و خیلی با هم راحت بودیم در هر موردی با هم حرف میزدیم یبار قرار گذاشتیم بریم سینما ساعت 11 صبح میشد که رفتیم سینما اولاش همه داشتن فیلم نگاه میکردن ولی 20 دقیقه بعدش همه داشت لب میدادن تو این حین یه دختر رو پسری که لب میدادنو به مریم نشون دادم که خیلی لب دادنشون برام جال بود مریم ازم پرسید تو هم دوست داری منم جواب دادمم اره و ما هم کمی لب دادم لباتش خیلی داغ بود خوشم اومد این روز همی

داستان سکسی:

اداره بیمه

خواهرم با ماشین با یه دختر همسن و سال خودش تصادف کرده بود و بدتر از اون اینکه مقصر هم بود. فرداش مادرم گفت که برای انجام کارهای بیمه و پرداخت خسارت طرف تصادف بجای خواهرم من برم.. من هم با کراهت قبول کردم..وقتی که اونا با ماشین دم خونه ما اومدن من هم ماشین رو برداشتم و دنبال اونها به اداره بیمه به م آرژانتین رفتم.. دختره 24 سالش بود با خواهرش بود و به همراه یکی از دوستاش..

داستان سکسی:

روزهای طلایی من

سلام بر همه شهوانی های عزیز من آرشم و داستانی که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه.ساعت 5 بعد از ظهر فصل تابستان بود که من داشتم میرفتم سر قرار با دوسدخترم فرشته که البته فقط از بی دوسدختری پیشش میرفتم و تمایل چندانی به دیدنش نداشتم. تو راه رفتن به سر قرار بودم که دیدم دوستم مسعود داره بهم زنگ میزنه موبایلمو جواب دادم و مسعود گفت که میخواد بره سرقرار با یه دختره که دختر عمشم باهاشه و تنهاس میتونی بیای؟ پیش خودم گفتم گور پدره دوسدخترم آش دهن سوزی نیست بذا با این پسره برم سر قرار ببینم چند چندیم به مسعود گفتم باشه میام قرار کجاس؟

داستان سکسی:

راحت ترین کونی که کردم

سلام اسم من علی هستش دانشجو ام 25 سالمه
این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به روز اول ماه رمضون امساله
من با یه دختری دوست بودم به اسم شیلا که یه 4 ماهی میشد باهام بودیم چند بارم آورده بودمش خونه باهم سکس داشتیم.این شیلا خانم یه دختر دایی داشت که اسمش سمیرا بود سمیرا خیلی با من راحت بود خیلی وقتا 3 تایی با شیلا میرفتیم بیرون

داستان سکسی:

کس نیمبازی

سلام به همه من اسمم علی هست 19 سالمه و 177 سانت قدمه هیکلم هم ای بگی نگی بد نی انتنم هم یه 20 سانتی هست حالا دیگه قطرش بماند خوب این داستانی که میگم کاملا حقیقته و دلیلی هم برا چرت پرت گفتن ندارم و زیاد هم اهل داستان نویسی نیستم پس اگر کم کثری داشت به بزرگی خودتون ببخشید حالا بریم سراغ خاطره ی من که مربوط به همین ماه قبلیه و البته شروعش مربوط به ماه قبلی هست و هنوزم هفته ای یک بار یا دو هفته ای یک بار انجام میشه حالا بریم سراغ اولین بار و این که چ جوری شرو شد :

داستان سکسی:

زمزمه

با سلام و عرض ادب به دوستای عزیز دوستان قبل از این که اینو بخونین یه توضیحی بدم این داستان تقریبان نیمه سکسی هستش من دست به قلم خوبی ندارم اما یکاریش میکنم این خاطره بر میگرده به زمان سربازیم من پادگان جمالزاده دژبان ارتش افتادم یگانی بودم که هر روز رژه بود و خیلی خلاصه خستمون میکردن و خیلیها مشکلاتی براشون پیش اومد

داستان سکسی:

شماره ناشناس و اولین سکس من

ساعت 2 شب بود که گوشیم زنگ خورد . از خواب پاشدم . یه شماره ناشناسبود
منم یه اس دادم ،شما؟؟؟؟؟؟؟
جواب اسش این بود
اسمم آژین
18 سالمه
از شهر...
از اونجا شروع شد ،هر روز بهم زنگ میزد . به قول خودش شمارمو شانسی گرفته بود
یکی دو ماه گذشت که رابطه مون خیلی عمیق شده بود و هر حرفی رو پیشم میزد
. خودمم باورم نمیشد که اینجوری بشه و به اینجا برسه.
یه روزی که باهام حرف میزدیم . گفت سهیل یه چیزی بهت بگم ناراحت نمیشی؟

داستان سکسی:

کلاس موسیقی

حدود یه ماه پیش قرار بود با دو تا از دوستام واسه تمرین یه ترانه واسه خوندن،بریم یه کلاس موسیقی...آخه اونجا اتاق کرایه می داد...هنوزم میده.خلاصه،من و علی و آرتین یه روز با دو تا گیتار و یه کیبورد رفتیم اونجا.ساعت کرایمون ده صبح بود و هنوز کسی جز منشی نمیومد؛چه مدیر اونجا،چه شاگرداش...پس اول صبحا خیلی خلوته اونجا.منشیه هم که یه داف اند کون بود...نمیدونی!الآن هر چی بگم نمیتونی تصور کنی چی بود...فک کن تا یکیو ببینی و پشمات فر بخوره از وضع پایین تنش!خلاصه رفتیمو...تا وارد شدیم کنار در،میز منشی بود...دختره هم نه چاق خیکی،نه!بدن پری داشت و همین بیشتر آدمو حشری می کرد...نشسته بود و داشت با کامپیوتر

داستان سکسی:

اولین سکس با زیدم

سلام دوستان من خیلی وقته تو این سایت میام و تصمیم گرفتم منم داستانمو بگم .البته اون دسته دوستانی که اینجا فحاشی میکنن رو من میگم اونا ساندیس خورها هستن که اومدن این سایت و فضای اینجا رو خراب کنن.بریم سراغ داستان

داستان سکسی:

سکس با اولین دوست دخترم زهرا

سلام ب همه شهوانی ها امیدوارم از داستان من لذت ببرید. داستان از اینجا شروع شد که من دوست دختری ندارم ولی از نظر قیافه درست درست هستم و ناقصی ندارم اینو جدی میگم بریم سراغ داستان و سرتون رو درد نیارم. ی روز طبق معمول ک داشتم از خونه میزدم بیرون تا برم باشگاه گوشیم زنگ خورد و جواب دادم دیدم دختری هست خشک شدم عرق کرده بودم و حرف برام نیومده بود.

داستان سکسی:

چشمهای سمانه (1)

سلام به هرکی که داستان منو داره میخونه،ببخشید که داستانم طولانیه و اوایلش سکسی نیست ولی بخش سکسیشم کم کم میاد تو داستان.من حمیدم 26 سالمه و مربی تراشکاری فنی حرفه ای،بهار90 بود که داشتم از آموزشگاه برمیگشتم،دو تا خانوم رو دیدم که کنار خیابون منتظر ماشین بودن،چراغ زدم یکیشون دست تکون داد ترمز کردم مسیرشونو گفتن نیم ساعتی راه بود،با سر جواب مثبت دادم و سوار شدن.تو راه اصلا حواسم بهشون نبود و تو فکر این بودم که زود برسم خونه م و آماده شم که با یکی از دوستام بریم باراجین (یکی از جاهای تفریحی قزوین)،یهو یکیشون گفت آقا ببخشید میشه یه آهنگ بذارین؟گفتم آهنگام به درد شما نمیخوره ها؟

داستان سکسی:

دختری شهرستانی کس

باسلام دوستان عزیز من عماد۱۸ساله ازبندرعباس این داستان کاملا واقعیه وامیدوارم تمام شهرستانی ها ازم ناراحت نشن نه که من بلکه کل بندرییا کینه دارن ازشهرستانی از این نظر که کینه داریم ۸۵درصد شغل اداریی وپر درآمداستانمون همه ازشهرهای دیگه اومدن وفقط به بیشتر بندرییها شغل ماهیفروشی ومعلمی وکارگر وقاچاق کالا رومیدن وبس بگذریم این داستان از اونجای شروع میشه که من روز باپسرعموم قرارگذاشتم که برای گردش بریم پارک غدیر بندرعباس وگفتم سرساعت۸اونجا باشه وقبول کردوگفتم هروقت رسیدی یه زنگ بزنومن سرساعت ۸شب رسیدم اونجا که دیدم مهران هم پنج دقیقه بعد به گوشیم زنگ زدوگفت توکجای من گفتم کنار همون سوپر مار

داستان سکسی:

من و عشقم در خونه خالی

من مازیار 23 ساله از مشهد هستم و آتوسا دوست دخترم هم ی سال از من کوچیکتره و خیلی همو دوست داریم و قصد ازدواج داریم.خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به تابستون امسال.
دو-سه هفته ای می شد که سکس نداشتیم خیلی تو کف بودیم خونه هامونم خالی نمیشد تا اینکه منو آتوسا به صرف نهار تو خونه دوس دختر فاب پسر داییم دعوت شدیم.من با پسر داییم(علی) خیلی داداشم و بگم که خیلی باهم دیگه راحت و صمیمی هستیم.البته داستانه من بی ناموسی و عرض خدمت شما ضربدری و این چرت و پرتا نیست.

داستان سکسی:

گرما و شهوت بالا برای کردن پریسا

سلام.من امیرم،19ساله.میخوام اولین داستان سکسمو با دوستم پریسا رو بگم.از پریسا بگم که خیلی از پسرای دانشگاه تو نخش بودن ولی من به 1000 بدبختی راضیش کردم که باهام دوست بشه.پریسا ی دختر مغرور 21ساله با قد169 پوست سفید سایز سینه85 کونش هم که نگو چقد تپل بود.کلا چاق بود و همیشه هفت قلم آرایش میکرد(ی چیزی تو مایه های بهاره رهنما)منم قدم175-وزنم هم69 کیلو.تو رژیم بودم برا مسابقات بوکس استانی.خلاصه زنگ زدم به دوستم گفتم ی خونه جور کن که میخوام دوست دخترمو بیارم.با پریسا هماهنگ کردم.دم در دانشگاه سوارش کردم و راه افتادم،دمای هوای 45 درجه ی اهواز شهوتمو 1000برابر کرده بود.پشت فرمون همش باهاش ور میرفت

داستان سکسی:

فافا سکسی الهه پاکی (1)

سلام دوستان عزیز
در آغاز بابت کلیه کاستیها و اشتباهات املایی و نگارشی از همتون معذرت میخوام این داستانو بخونید درسهای زیادی تو این داستانه که براساس واقعیته ، وجود داره امیداورم استفاده کنید باتشکر امید

داستان سکسی:

خواب من و شیما

شهوت؟ عشق؟ به راستی عشق و شهوت با یکدیگر در تضادند!؟ شاید هر دو به هم متصل باشند ولی به کدام رابطه؟ شاید به گفته ی دوستمان: بوسیدن لب آخرین مرحله ی عشق است و اولین مرحله ی شهوت! یا شاید هم...؟ به امید آمیخته بودن شهوتتان با عشق...
-------------------------------------------------------------------------------------------
-"بچه ها یه ربع دیگه گوش بدین تموم میشه زیاد نمونده، آقایون سر و صدا زیاده یکم رعایت کنید جمعیت کلاسم زیاده همتون خسته شدید منم مثه خودتون، بذارید تموم بشه اینا مهمه ها"

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر