شما اینجا هستید

دوست دختر

سکس معمولی با مریم

سلام اسم من محمده وخاطره ی که میخوام براتون تعریف کنم واقعیه و چون واقعی هست زیاد توش سکس نیست خاطره من بر میگرده به دو هفته ی پیش من یه دوست دختر داشتم به اسم مریم نمیگم چه جوری با هم آشنا شدیم چون مطمعانم باور نمیکنید خوب بریم سر اصل مطلب:مریم(دوس دخترم)خیلی بهم پا میداد واسه خونه خالی منم که تون روز ها خونه خالی داشتم خواهرمینا رفته بودن شمال و کلید های خونه شون پیش من بود منم پیش خودم گفتم که حالا یه پیشنهاد بهش میدم بینم چی میگه وقتی که بهش گفتم قبول کرد باورم نمیشد خلاصه قرار شد ظهر بیاد منم آدرس و بهش دادم قرار شد بیاد البته چون خونه رو بلد نبود تا نصف راه میومد بعدش من میرفتم دنبالش

داستان سکسی:

کردن دختری که ادعاش می شد

سلام دوستان این خاطره ای که میخوام بگم راسته راسته . اونای که عاقلن میفهمن کی دورغ میگه کی راست میگه به هر حال خود دانی. من بیژن هستم 24 سالمه از تهران. این داستان واسه دقیقا 1سال پیشه. من با دوستم رفتیم با ماشین تا کس چرخ بزنیم. سمته بالا شهر 2نفرو سوار کردیم(در ضمن من بچه پائین شهرم) خلاصه من با یکیشون که اسمش غزاله بود دوست شدم یه چند روزی دوست بودیم که یه شب داشتیم اس ام اس بازی میکردیم بهش گفتم بوس بوس. یهو دیدم زنگ زد گفت ما از این حرفا نداریما خوشم نمیاد. منم تو دلم گفتم از این آبی واسه ما گرم نمیشه بهتره بهم بزنم. خدایش هم خیلی مودب بود خونشونم که سمته سعادت آباد بود.

داستان سکسی:

سفارش مامان

سلام به همه ی دوستان عزیزم
قبل از هر چیز باید بگم که این فقط یه داستانه و واقعییت نداره و برای اولین باره دارم چیزی مینویسم که همه بخونن پس امیدوارم خوشتون بیاد
فقط ببخشید که سه کم طولانیه
امیدوارم تا آخر بخونید
اول یه کم از خودم وخانوادم بگم تا شما دوستان بیشتر آشنا بشید
من امیرحسین هستم و 20 سالمه و با مادرم توی یک آپارتمان نقلی زندگی میکنیم
پدرم وقتی من 17 ساله بودم بر اثر یک تصادف از دنیا رفت و من و مادرم تنها زندگی میکنیم

داستان سکسی:

حال چسب

سلام به دوستان عزيز چند سالي که داستانهاي شمارو گهگاهي دنبال مي کنم اين دفعه تصميم گرفتم منم يکي اَز داستانهاي سکسي مو براتون تعريف کنم اميدوارم خوشتون بيياد من بچه زرند کرمانم الان که اين داستان دارم واستون مينويسم 2سال ساکن کرمانم ماجرا اَز اُنجا شروع شد که دوستم (حجت)آمد پيش من گفت مي خواد به دوست دختر قديميش خيانت کنه.من از اين کارا خوشم نمي ياد تا حالا هيچ وقت به دوست دخترام خيانت نکردم ولي با اسرار حجت من تو رو دربايسي گير کردم قبول کردم رفتم از پسر عموم موتورش قرض گرفتم رفتم در خونه خانمي قرار مدارا گذاشتيم.اومديم که حجت گفت مکان (خونه خالي)از کجا پيدا کنيم!

داستان سکسی:

عاطفه کرمکی

سلام بر همه دوستان در سایت شهوانی داستان وخاطره وهمه این حرفا بهونه ای بیش نیست واسه برقراری ارتباط با همه شما سروران خودم.من اولین بارمه که دارم داستان مینویسم همین الان که دارم مینویسم اصلا تازه عضو سایت شدم.خوب سرتونو درد نمیارم میخوام شیرین ترین خاطره ی سکسیمو واستون بگم که هیچوقت از خاطرم نمیره و پاک نمیشه.

داستان سکسی:

عاقبت شک بی دلیل

سلام. من سینا هستم 25 سال سن دارم و این اولین داستانمه که براتون مینویسم. اول از خودم براتون بگم که پسری نسبتا قد بلند 180 با پوست سفید و وزن حدودا 74 موی مشکی و خوش تیپ. از دور چهرم داد میزنه مهندس باشم. محل زندگیمم غرب تهرانه. بریم سراغ اصل داستان. یه روز رفته بودم خونه عمه جونم که یکی از همسایهاشون با دخترش اومد اونجا. با این همسایشون زیاد رفت و آمد میکردن و با هم خیلی خودمونی و راحت بودن منم که با همه راحتم و زود تو دل همه جا باز میکنم با دیدن این صحنه به خودم گفتم مامانش که حل شد میمونه خود دختره... با همون نگاه اول از دختره خوشم اومد.

داستان سکسی:

سکس در دهکده المپیک زاهدان

این خاطره برمیگرده به زمان دانشگاهم حدودای 86. دقیقا اخرای شهریور بود.هانی (اسم مستعارش) از من ٦ سال کوچیکتر بود. همشهریم بود. میپرسین چرا ٦ سال خو واسه اینکه من هم پشت کنکور موندم هم رفتم خدمت مقدس سربازی. اتفاقی همسفر شده بودیم و ٥ساعت تا شهر دانشگاهمن فاصله بود. ردیف کناریم با ی دختر دیگه که میگفت دخترعمه شه باهاشه. خلاصه نم نم صحبت کردیم تا رسیدیم به ترمینال یه تاکسی گرفتم سوار شدیم به یارو گفتم اول برو خوابگاه فلان.(خوابگاه هانی) تو تاکسی که بودیم گفتم کاری داشتین بهم بگین شماره هامونو دادیم به هم. اون روز گذشتو شب شد شب اس دادم حالواحوال پرسی این حرفا. میگف چی اف نداره. گفتم اوکی .

داستان سکسی:

شب سپید

باسلام، من سپهرم 23ساله،قد187
وزن79 ،
ازاونجا که نخستین سکس آدم همیشه تو ذهن آدم حک و خاطره میشه، وقتی که مصمم شدم که یک خاطره ی سکسی در شهوانی بنویسم، خاطره ی اولین سکس من که متعلق به سه سال پیش هست، درذهنم زنده شد، ازاینرو این نگاره ای که شما میخونید نه خود داستان، بلکه حقیقتی ست در قالب داستان سکسی.
هوا سرد بود، کاپشنم آنقدر گرم نمیکرد که سرما میسوزوند استخونم رو، آخه سرمای زمستونای اهواز به استخون آدم میزنه، درست متضاد گرمای تابستوناش...

داستان سکسی:

فراموشت نخواهم کرد

من ارش هستم 27 ساله از یکی از شهرهای کرمانشاه با قیافه ای معمولی این خاطره ای که براتون تعریف میکنم بر میگرده به 3 سال پیش زمانی که من تو بازارچه مرزی شهرمون مغازه بدلیجات داشتم همیشه حسرت در اغوش گرفتن و عشق بازی رو با کسی داشتم که بهم دیگه علاقه دوطرف داشته باشیم و سکسمون تنها به خاطر شهوت و ارضا جنسی نباشه بارها به خاطر شغلم به زن ها و دخترهای زیادی هم اغوشی و سکس داشتم ولی فقط از نظر جسمی ارضا میشدم چون عشقی در کار نبود.

داستان سکسی:

اتفاق

سلام به همه دوستان من چند وقتی هست با شهوانی آشنا شدم داستان های زیادی خوندم و در نتیجه اقدام به نوشتن داستان کردم!!!!!
قابل ذکر هست که تمام این داستان ها زائیده ذهن بنده و هیچ واقعیتی ندارد!
از دوستان خواهشمندم که از فحاشی خودداری و نکات ضعف داستان رو بگن!
راستی اسم من نوید هست (مستعار)
هر داستان شخصیت های جدا گانه ای واسه خودش داره!
****************************************************

داستان سکسی:

من و دوست دختر رفیقم ...

سلام. والا من اولین بارم هست که دارم داستان مینویسم...خلاصه اگه مشکلی هم داشت به بزرگی خودتون ببخشید!
این داستان که تعریف میکنم ناموسن واقعی هس و ازتون معذرت میخوام یکم مقدمه اش زیاده. امید وارم که خوشتون بیاد..!
من محمد هستم 19 ساله از تبریز.
تقریبا 1 ماه پیش بود...
من یه دوستی دارم به اسم سینا که باهم خیلی صمیمی هستیمو کلا مثل داداشیم.
اینم بگم منو سینا میایم نت و تفریح میکنیم و تو نتم رفیق هستیم.البته از نزدیکم دیدیم همدیگه رو... نمیخوام از موضوع دور شم!!

داستان سکسی:

کون تنگ نگار

عزيزان سلام، من سامان 23 سالمه اين ماجرا مربوط به 3سال قبل،من براي كنكورميخوندم يه بارك نزديك خونمان بودبادوستم اشكان بعضي اوقات اونجا ميرفتيم.هاني دوس دختراشكان خونشون روبه روي بارك بود،هاني با دختردعموش كه نكاراسمش بوداومدن نشستن روبه روي ما،خلاصه سرتونودردنيارم ش منو ازاشكان خواست وباهم دوس شديديدم.نكاردختري مانكن كشيده باكون قلمبه 16 ساله كه بيشتربجه محل توي كفش بودن،،اس دادباهم قراركذاشتيم اون وهاني من واشكان،4تاي توي كافي شاب تابستون بود.باراول وقتي ازنزديك ديدمش قندتودلم آب شد نشانه سلام دست دادوم و ازجلو رفتن تو كافي ازبشت باسنشو ديدم كيرم سيخ شد، اشكانم واي عجب كوني باهم عوض

داستان سکسی:

رفتی و بی تو دلم پر درده

تنها 19سال داشتم که دانشگاه قبول شدم،با اونکه دانشگاه دولتی قبول شدم ولی دادن هزینه هاش برای پدرم مشکل بود.بعد از اینکه پدرم تمام هست و نیستشو تو شراکت از دست داد،یه نا امیدی خانواده ی ما رو فرا گرفته بود و با قبول شدن من امید دوباره به خونه برگشته بود.یک سال از درس خوندن من تو شهرستان میگذشت و تنها تفریح من درس و مشق بود با اون که آدم گوشه گیری نبودم ولی ترجیح میدادم مثل بقیه دوستام نباشم و بیشتر با پسر ها میپریدم و خوش بودم.تا اون زمان چیزی از جبر و اختیار نمیدونستم نمی دونستم خیلی از اتفاقات جبر الهی است و یه جورایی سرنوشته آدماست و ما اختیاری از خود نداریم،آشنا شدن من با رویا هم از همین

داستان سکسی:

سکس با مهسا همکارم

سلام به همه من علی هستم باور کنید این داستان کاملا واقعیه داستان از اونجایی شروع میشه که من از کارم اخراج شده بودم یک روز برادرم گفت برات کار پیدا کردم منم رفتم ببینم کارش چطوریه خلاصه من رفتم کارو دیدم که چشمم خورد به یه دختره که اسمش مهسا بود خیلی لاغر بود جوری که من با یک دست بلندش میکردم وزنش ۴۰کیلو بود قدش ۱۶۰سنشم ۱۷ من بخاطره کردن این دختره قبول کردم اونجا کار کنم ۱هفته اونجا مشغول کار بودم تو این مدت فهمیدم طلبه شده باهام رفیق شه ولی بدبخت خبر نداشت قرار چه بلایی سرش بیارم با بدبختی بهش شماره دادم اونم با کله شماررو قبول کرد ولی تا ۲روز زنگ نزد خار کسه چس کلاس گذاشت بگذریم ما چند ر

داستان سکسی:

تحریک

رفته بود شهرستان همراه با خواهرم ،پیش مادر بزرگم.راستش خلاص شدم آخه میونه ی خوبی با هم نداریم.معمولا هم تو خونه با هم دعوامون می شه.مادرم رو می گم. تعطیلات عید رو رفته بود اردبیل پیش مادر بزرگم.خواهرم رو هم با خودش برده بود.
طبق معمول تلویزیون برنامه های درست و حسابی نداشت و حسابی بیکار شده بودم. هر از چند گاهی با یوسی بروز به سایتهای سکسی سر می زدم و با روغن جق می زدم. خب راستش چاره ی دیگه ای نداشتم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر