شما اینجا هستید

دوست دختر

گاییدن جلوی آینه

سلام من آرش 28 ساله هستم. دو ساله با یه دختری دوستم به نام فرنازو پرده‌ش رو هم خودم زدم. می‌خوام از آخرین سکس‌مون براتون بگم. فرناز مجردی زندگی می‌کنه. فکر نکنید دختر بدیه. فقط خانواده‌ش شهرستان هستن و فرناز این‌جا کار می‌کنه. اون شب وقتی رفتم خونه‌ش، دیدم یه تاپ قرمز پوشیده که نصف سینه‌هاش بیرونه. سینه‌هاش معمولیه، اما برای من عزیزه و تا چشم‌ام به‌اشون افتاد، یه کم کیرم بلند شد. یه شلوارک جین خیلی کوتاه هم پوشیده بود. خلاصه اول بساط شام رو چید و نشستیم با هم خوردیم و کلی حرف زدیم. بعد رفت سازش رو آورد و برام فلامنکو زد.

داستان سکسی:

گناه من

سلام اسم من علی 25 سالمه بچه اراکم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به 2 سال پیش وقتی دانشجو بودم. من اهل خاطره نوشتن و داستان نوشت نیستم اما این داستانی که میخوام تعریف کنم داستان زندگیمه واسه همین دوست ندارم واسه کسی که میشناسم تعریف کنم چون ممکن طرز فکرش نسبت به من عوض بشه به همین خاطر دارم اینجا واسه شما مینویسم.

داستان سکسی:

دوست دختری که پرید

سلام این خاطره ای که میخوام واستون تعریف کنم ماله سال پیشه. اسم من علی 25 سالمه بچه تهرانم تیپم بد نیست. من اصلا حوصله داستان نویسی ندارم اما چون اتفاقایی که برام افتاد و نمیتونم واسه کسی تعریف کنم چون شاید طرف مقابلم طرز فکرش نسبت به من عوض بشه دوست ندارم واسه کسی که میشناسمش تعریف کنم واسه شما مینویسم. ماجرا از اونجا شروع شد من یه روز با برادرم مهدی تو خیابون بودم که چشمم به یه دختر خیلی خوشکل خورد ازش خیلی خوشم اومد به مهدی گفتم باید هر جور شده مخش و بزنم خلاصه بهش شماره دادم و باهاش دوست شدم.که ای کاش پام میشکست نمیرفتم بهش شماره بدم.

داستان سکسی:

آشنایی اتفاقی من و سودا

سلام اسمم آرش هستش به خدا قسم این داستان واقعی هستش و همین چند ماه پیش اتفاق افتاد من 37 سالمه و هنوز مجرد هستم یکی از دوستام یه شماره تلفن بهم داد و میگفت که بعضی وقت ها بهش زنگ میرنه و الکی میگه شما مزاحم من شدین بهم گفت که صداش مثل زنهای بالای سی سال هستش کنچکاو شدم و شماره رو ازش گرفتم یه پیام بهش دادم با متن سلام خوب هستین بعد از چند دقیقه ج داد ..شما ..

داستان سکسی:

کردن دوست دخترم شیما

سلام دوستای گلم،میخوام براتون خاطره سکس با دوس دخترم شیمارو تعریف کنم،این داستان کاملا واقعیه پس برای اینکه باور کنید اصرار نمیکنم پس باورش با شما،تمام اسما مستعار هستن و من قصد توهین به هیچ چیز و هیچکس رو ندارم. من مهدی هستم 23 سالمه و قدم 180 و اهل کرج هستم و این داستان برای حدودا پنج ماه پیشه خیلی مقدمه چینی نمیکنم بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

اسپری تاخیری

سلام همه دوستان از الان بگم اقایون مجلوق اگه فحش میدید لااقل منطقی فحش بدید نه از روی کیر
این خاطره برای 2 سال پیشه که بعد از یه عالمه سکس به حرف یه دوست گوش دادم

داستان سکسی:

پارسا و بهترین دوست دنیا

این مال چند سال پیشه.... اون موقع من پسری 16 ساله بودم. خونوادمون ازادی محض بود...در این حد بگم براتون که 5 ماهه بودم بابام با قاشق چایی خوری بهم عرق سگی میداد...عکس هاشم هست الان تو قاب چوبی کنار میزم...سیگار گوشه لبم دارم می نویسم...کلا من پسری بودم قلدر اما مهربون...کلی دوست دختر داشتم...اما فقط دوس بودیم... با هم حرف میزدیم درد دل می کردیم.... زیاد بود...از همون بچگی مشگل خونوادگی داشتم...همش دعوا بود خونه...این باعث شد من دوره ی نو جونی رو تجربه نکنم و خیلی زود بزرگ بشم...

داستان سکسی:

جدایی نادر از نازنین

اولین کسی بود که ازش خواستگاری کردم رسما ازش خواستگاری کردم نمیدونید چه تیکه ای بود همه پسرای کلاس تو کفش بودن قبل از من هم 2تا همکلاسیام ازش خواستگاری کرده بودن(بعداًفهمیدم) به جفتشون گفته بود نه خداییش خیلیم دوستش داشتم ولی اخلاقش خیلی گند بود همچین نیش و کنایه میزد که تا 3 روز جلز جلز جاش میسوخت، وقتی بغلش میکردم دیگه توی این دنیا نبودم تو آسمونا بودم اخماشو هم که میکشید توی هم آرزوی مرگ میکردم ، هیکلش حرف نداشت این پورن استارها باید برن بمیرن پیش هیکل اون ،2سالونیم زندیگمو گذاشتم به پاش با اون اخلاق گندش ساختم فقط بخاطر هیکل و اون کونش ، ببین چه کون ویرانگری داشتا ، همه مثل لاشخور نشست

داستان سکسی:

یاد مریم جونم بخیر

سلام اسمم رسول و 42 سالمه خاطره ای که براتون میگم مربوط به 20 سال پیشه . اون موقع تازه از تربیت معلم فارغ التحصیل شده بودم و با نوه خاله مادرم که اسمش مریم و 16 سال داشت و هنرستان درس میخوند و خیلی هم خوشکل بود نامزد کرده بودم . خونه اونا شیراز بود و ما شهرستان زندگی می کردیم ولی محل کارم شیراز بود و این بهترین فرصت برای دیدن بیشتر مریم بود پدر مریم کارگر ساختمون بود و هر روز از صبح تا شب یه سره سرکار بود و دوتا برادر 3 و 4 ساله داشت و چون به مادرشون وابسته بودن اونم هروقت میخواست بره خرید اونا روباخودش می برد .

داستان سکسی:

سکس تو ماشین با عشقم مهرنوش

سلام به همه بچه های گل شهوانی....خواهشا فوش ندین چون نه دروغی دارم و نه خدانکرده شما رو خر فرض میکنم که بخوام چیزایی بگم که توهین به شعور شما باشه...

داستان سکسی:

سکس با دوست دخترم فاطمه

باسلام خدمت همگی بریم سراصل مطلب اسم من سعید 22سالمه و قدبلند و ورزشکاری تقریبا توپرم83 کیلو هم وزن دارم. دوست دخترم هم 18سالشه خوشگل و خوش هیکل سینه های بزرگ و سکسی قدشم 170. استیل سکسی داشت.

داستان سکسی:

سکس من و ستاره جوووووووووون

سلام من حسین هستم 23 ساله از اردبیل . امروز میخوام براتون یه داستان واقعی تعریف کنم . پس واسه اینکه حقیقت نوشتم نمیخوام فش بخورم . این داستان برمیگرده به تیر ماه سال قبل . من تو چت روم یه دختری رو میدیدم به اسم ستاره که خیلی دختر خوبی بود اهل تهران هم بود . تو چت و وایبر و لاین با هم حرف میزدیم ، جوک تعریف میکردیم و خیلی کارای دیگه (البته دوست دخترم محسوب نمیشد) .

داستان سکسی:

همیشه تو قلب منه

سلام.این داستان مربوط میشه به سکس منو گلسا عشقم که الان دیگه ندارمش ولی همیشه تو قلبه منه.شروع آشنایی منو گلسا مربوط میشه به یه سال پیش من توی یه شرکت کامپیوتری کار میکنم سال پیش همین موقع ها بود که دوستم گیر داد بریم کلاسهای شبکه تصمیم گرفتیم اگه وقت میزاریم بریم کلاس نیمه خصوصی که یه چیزایی یاد بگیریم دوستم رفت پرسیدو قرار شد از هفته بعدش بریم.

داستان سکسی:

یه نیمچه حال

سلام من شاهرخ هستم 24 ساله قد 182وزن 74 قبل اینکه خاطرم رو بگم تنها چیزی از شما دوستان عزیز می خوام اینه این داستان های در مورد ناموستون و عکس از زن و زوج ضربدری و این چیزا رو همینجا تموم کنید سکس خوبه ولی نه به هر قیمتی....

داستان سکسی:

عشق بازی 10 دقیقه ای

سلام اولین بارمه که دارم داستان مینویسم اگه بد مینویسم ببخشینداا! من فلان اقام و 20 سالمه از تبریز و داستانمم با دوس دخترم ک اسمش فلان خانوم بود و 17 سالش بود دوس دخترم اندامش عالی و قیافشم معمولی بود ولی پوستش سفید بود و منم ب قول دوس دخترم هیکلی و خوشگلم(دروغ میگه شما باور نکنید D: ) ی چن باری باهاش رفته بودم سینما و لب میرفتیم ولی همیشه دوس داشتم بیارمش خونه و بکنمش و همیشه هم بهش میگفتم بیا خونمون و قبول نمیکرد تابستون تازه شروع شده بود و میرفت واس کاراموزیش منم ک ب بابام تو مغازمون بهش کمک میکردم

داستان سکسی:

رها مال خودم شد

سلام بر همه ی شهوانیون عزیز...
اسمم حامده و این اولین خاطرمه که براتون میزارم..٢٣ سالمه قدم ١٧٥ و وزنم ٧٧ کیلوگرمه قیافم بگی نگی بد نیست ولی دختر کش هم نیست...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر