شما اینجا هستید

دوست دختر

سكس با مرجان زندگيمو عوض كرد

سلام اين خاطره اي كه مينويسم كاملا واقعيه و داستان نيس و برام مهم نيس باور كنيد يا نكنيد فحش بديد يا نديد چون من به فحش اعتقاد ندارم خب از خودم بگم من اميدم 27 سالمه ساكن تهران اين داستان بر ميگرده به 2 سال پيش

داستان سکسی:

شکار در فیسبوک

سلام به خوانندگان این خاطره و همه اعضای سایت شهوانی

ایلیا هستم 31 سالمه و مجردم ، شغل من عکاسی هست و عاشقانه مشغول این کارم هستم و کار فتوشاپم حرف نداره ، بهترین دوران زندگیم رو بخاطر یک اعتقاد حروم کردم و شاید باور نکنید که تا 29 سالگی من حتی به سینه های یک دختر هم از روی لباس دست نزده بودم ، اصلا خشکه مقدس نیستم و بهترین تفریح هاتم با 2 دوستی که از برادر هم بهم نزدیک تریم گذشته و اهل خوردن مشروب و رقصیدن هستم شدید !

داستان سکسی:

سکس با عشقم در حمام

سلام اسم من رضاست این خاطره که میخوام براتون بگم مربوط میشه به یک ماه پیش.من یک سال پیش عاشق دختری بنام حدیث شدم.بدون هم نمیتونستیم نفس بکشیم خیلی همدیگرو دوست داشتیم بعد از چن وقت رفتم خواستگاریش مادرش قبول نکرد هرچی ازش خواهش کردم ولی راضی نشد.داشتم دیوونه میشدم نمیتونستم بدون حدیث زندگی کنم اونم همینطور.بعد ازماجرای خواستگاری خواستیم رابطه مونو قطع کنیم ولی نتونستیم چون عاشق هم بودیم.اینم بگم حدیث دوست صمیمیه دختر عمومم بود.چن وقت یبار میرفتیم خونه دخترعموم همدیگرو میدیدیم ودلمون اروم میشد.

داستان سکسی:

سکس با دختره تو چمران شیراز

سلام اسم من محمده. من بچه شیرازم توشیراز که خودتون میدونین دنیای کس هاست من رفیقام جمعه ها میریم واسه دختر بازی تو چمران و بعضی وقت ها هم بارک ازادی ما بیشتر میریم دختر بازی برای اینکه از دخترا بول بکنیم ما هیچ وقت دنبال سکس نبودیم چون تو شیراز دخترایی که میان چمران همشون جندن ما میترسیم ایدز بگیریم

داستان سکسی:

اولین سکس با عشقم یاسمن

پنجشنبه شب بود ، دو سه روزی میشد مامانو بابام مسافرت بودن . منو یاسی هم که خیلی وقت بود آشنا شده بودیمو جفتمونم بدجور حشری بودیم . یاسمنو برای این که خیالم راحت بشه که بتونم از جلو باش سکس کنم پردشو خودم با انگشت قبلا زده بودم ولی فرصت سکس برامون جور نشده بود .

عصر بود که زنگ زدم به یاسی گفتم که امشب بلاخره میتونیم سکس کنیم . میتونیم به آرزومون برسیم . یاسی که دستپاچه شده بود نمیدونست با چه بهونه ای از خونه بیرون بزنه آخرش به دروغ به باباش گفت میخواد بره پیش دوستش درس بخونه و با یکی از دوستاش هماهنگ کرد و اومد پیشم .

داستان سکسی:

كردن مينا پس از چند سال

با سلام به همه دوستان شهوانى اسم من اميره و ٢٩ سالمه خاطره اى كه ميخام واستون تعريف كنم مال يك سال پيشه وقتى ١٧ ١٨ سالم بود يه دوست دختر داشتم كه از من دوسال كوچكتر بود به اسم مينا با پوست سبزه وتو دلبرو يه چند سال بود كه با هم دوست بوديم تا اينكه اونا از محل ما رفتن و ديگه ازش خبرى نداشتم ما هم يه سال بعد از اونا از اون محل رفتيم ولى من هر از گاهى ميرفتم به محل قديميمون وبه دوستام سر ميزدم اخه تو محل جديد با كسى دوست نبودم تا اينكه پارسال كه تو محل قديم پيش دوستام ايستاده بودم يه لحظه چشام به دخترى افتاد با همون مشخصات مينا ولى با يه كون خيلى گنده تر از اون موقعه مينا واى چى ميديدم اره

داستان سکسی:

هستی بالاخره اومد

سلام بچه ها من محمدرضام 18 سالمه من تازه وارد جمعتون شدم و میخوام این داستان سکسیو براتون دیالوگی بنویسم چون خوب یادم مونده همینجوری به ذهنم اومد که اینجوری بنویسم اگه خوشتون اومد که بازم اینجوری مینویسم اگرم نه که مطابق معمول... درضمن بگم که این اولین داستان نویسیه منه!

داستان سکسی:

سکس شاهین و شیوا

متن خاطره: سلام.اسم من شاهینه و 27 سال سنمه و وزنم74هست.این خاطره برمیگرده به 2سال پیش یعنی وقتی که من 25سالم بود.اون موقع بادختری دوست بودم که بغل خونه ی ما خونه داشت اما به دلایلی از اونجا کوچ کردن و رفتن تهران.اما من تلی باهاش صحبت میکردم.یه بار برای کار اومده بود شمال.ما اونجا همدیگه رو دیدیم و یه ساعتی هم توی کافی شاپ سر کوچمون باهم صحبت کردیم.اون موقع پدرو مادرم رفته بودن خونهی خالم تو اراک و خونه خالی خالی بود.باهم قرار گذاشتیم و قرار بود فرداش بیاد خونمون.ساعت 2/30بعد از ظهر بود که صدای زنگ شنیدم.در رو باز کردم و شیوا اومد بالا.همین که اومد تو گفت:کسی خونتون نیست؟؟؟

داستان سکسی:

گر صبر کنی ، کس ، با لذت کنی

سلام خدمت تمام شما عزیزان که دارید این متن رو می خونید. اسم من ... است و همه جا مرا با تخلص حیدر کرار می شناسند. وزنم 65 و قدم 185. طول آلت 15/5 سانتی متر و ... خلاصه بریم سر اصل مطلب ، ما در یک خانواده فوق مذهبی زندگی می کنیم به طوری که حتی برای دانلود کردن سخرانی های رهبر هم مادرم یا پدرم باید کنار بشینند و مانیتور رو نگاه کنند. خلاصه ماجرا برمیگرده به المپیاد فیزیک که من با دو نفره دیگه رفته بودیم و جالب این بود که از یک اتوبوس دانشجو فقط ما سه نفر پسر بودیم و حتی مربی هم که با ما اومده بود خانم بود. 3 تا پسر و تقریبا بیست سی تا دختر!

داستان سکسی:

راحت ترین سکس کامبیز

سلام کامبیز هستم وعضو سایت بیشتر داستانها را میخونم وهمین طور نظرات و جالب برام که هرکس به هر شکل و هر چیزی که بنویسه اخرش هزار تا کیر بارش میکنند ومیگند دروغ بود ؟به هر حال داستانم رو که واقعیت داره مینویسم 30سال دارم حدود180قد حدود120وزن اهل اصفهان حدود 2سال پیش طبق معمول هر روز بعداز ظهر داشتم از مسیر اتشگاه میرفتم سمت نجف اباد باغ یکی از رفقا که کار هر روزم بود توی مسیر یک دفعه یک پراید سفید رنگ یک لای خیلی خطرناک کشید وگازو گرفت از همون فاصله دیدم سر نشینش یک خانمه منم سریع خودمو رسوندم پشتش و کمی براش چراغ زدم بعد ازش زدم جلو و بهش راه نمیدادم (عجب تیکه ای )کمی عقب و جلو شدیم امدم بغ

داستان سکسی:

سکس بیادماندنی با دختر کون گنده

سلام دوستان این خاطره ی من برمیگرده به سال 88اونموقع 20سالم بود رفته بودم عروسی پسر عموم اونجا دختری رو دیدم به اسم شیما یه دختر نسبتا تپل با سینه های75وباسن کمی بزرگ18سالش بودخلاصه بهم خیلی امار داد خیلی چشم تو چشم میشدم باهاش منم دیگه تاب نیوردم وگفتم کسی که میخاد باید ترتیبشو داد منم یواشکی گوشیمو دادم بهش تا شمارشو سیو کنه اونم شمارشو سیو کرد وبعد چند دقیقه شروع به اس بازی کردیم اون از خودش میگفت منم از خودم گفتم

داستان سکسی:

کیر ناکارآمد

سلام.با صداقت مينويسم ک خوشتون بياد با اينکه خيلي هاتم ولي تو 27سال زندگيم سکس نداشتم قيافه بدکي هم ندارم ولي شانسم در حد تخم خر خلاصه قسمت شد چند وقت پيش تو لاين با ي دختره اشنا شدم کم کم بهم وابسته ميشديم حرفمون فقط شده بود سکس بعد 27 سال بختم ميرفت بسوي خوش اقبالي بد ذوق و شور سکس افتاده بود ب جونم ديگه باس ترک جلق ميکردم ديگه طفره رفتن بسه برم سراغ اصل مطلب

داستان سکسی:

نزدیک بود بشم آش نخورده و دهن سوخته

سلام دوستان اولین داستانه ک دارم مینویسم جون بچه ها گیر ندید درضمن اصلا سکسی نیست فقط پر استرس ترین روزم بود خواستم همه بخونن من محمدرضا 19 ساله هستم اصلا هیکل خوبی ندارم اهل کس و شعر گفتن هم نیستم یه ادم معمولی ولی چاق و به شدت زبون بازم چند وقتی بود که با سحر دوست بودم سحر یه داداش داشت به اسم علی که دوستم بود و 2 سال از خودم بزرگتر بود و من بعدا فهمیدم علی داداش سحر هست من با سحر خیلی راحت بودم و خیلی باهم اس بازی میکردیم ولی زیاد هم رو نمیدیدیم اخه خانواده اون خیلی گیر بودن بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

سکس به سبک ایرانی

من پیامم 24 سالمه و تو یه اداره دولتی کار میکنم این داستان که کاملا طبق واقعیته رو میخوام بنویسم
چند وقتی بود که با دوست دختر قبلیم بهم زده بودم و تقریبا داشتم به تنهایی عادت میکردم. حسن که هم همکار و هم یکی از بهترین دوستامه بهم زنگ زد و گفت که دوست دخترش یه دوست خوب داره و حسن و دوست دخترش شیما تصمیم دارن که هر جور شده دست من و اون رو تو دست هم بذارن منم از خدا خواسته قبول کردم.

داستان سکسی:

دختربازی در بیمارستان

سلام به همه اسمم فرزاد بيست سالمه داستان از اون جايی شروع كه بدر بزرگم مريض شدم و بايد بستري ميشد منم با بدربزركم زندكي ميكردم و بايد بيشش ميموندم يه خانميم جندتا اتاق بالاتر بستري بود يه دخترم داشت كه مواظبش بود كنار تخت بدر بزرگم يه بسره بود كرو لال بود اسمش جواد اين اقا جواد تو نخ همين دختره بود كه جند دفعه نخ داده بود اما موفق نشده بود بگذريم جواد بهم گفت شمارشو به دختره بدم منم قبول كردم منم منتظر تا يه فرصت مناسب

داستان سکسی:

دختر پررو رو تو ماشین کردم

سلام به همه ی بچه های شهوانی
امروز میخوام خاطره ای رو که چن ساعت پیش برام اتفاق افتاد برا شما بنویسم
اسمم حمیده قدم ۱۸۳وزنمم ۹۰یکمی هم شکم دارم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر