شما اینجا هستید

دوست دختر

عشق بازی توی سینما

سلام خدمت دوستان گلم. خاطره ای که براتون تعریف میکنم راجب عشق بازی من و دوس دخترم سحره.که هردو تجربه اولمون بود وخیلی لذت و رضایت بخش براهردومون بود.من قدم182و وزنم70 هس سحرم یه دخترخوشگل17 ساله با قدبلند 172 و وزن 60.مدتی از دوستی ما می‌گذشت که من رفتم دیدن سحر آخه فاصله شهرمان 200 کیلومتربود. توی پاساژ همدیگرو دیدیم.

داستان سکسی:

ارضای مینا

سلام به همه ي بچه هاي سايت شهوانى.اول از همه بگم اين داستان سكس كامل نداره توش.الكي نميخوام از خودم تعريف كنم و عين واقعيتو ميگم.من 186 قدمه و 110 كيلو وزن دارم.تا قبل اينكه تصادف كنم باشگاه ميرفتم و چون ژنتيكئ چاقم به زور خودمو رو فرم نگه ميداشتم اما همه چی خراب شد.من كلا تو زندگيم مشكل خيلی داشتم و دارم.الان يه جوون 20 سالم اما هيچي ندارم.اكثر تفريحاتي كه پسراي هم سن و سال من دارن رو ندارم.وضع ماليمونم افتضاح بده و تا الان من هيچ سكسي نداشتم تو زندگي دليلشم ميگم.برم سراغ داستان.

داستان سکسی:

سکس خنده داری که بد تموم شد

سلام دوستان مرسی که وقتتونو ميزارين و اولین خاطره ی سکس منو ميخونين. اول از خودم بگم مثل همه ی داستانا.ولی نه بزار اول از اون بگم اسمش شیرین بود(مستعار چون دوستان ما زیاد تشریف میارن به این مکان مقدس) 16 سالش بود و دوم و رشته انساني( نمیدونم چرا رشتشو میگم). خودمم اون موقع 17 سالم بود و سوم. من قد و هيکلم خیلی درسته و به سنم نمیاد.راستشو بخواين همه میگن خیلی خوبی ولی اصلاااا بلد نیستم مخ بزنم.فقط تو اتوبوس مترو نگاه های دخترا رو میبینم و نمیتونم کاری بکنم.

داستان سکسی:

دختربازی تابستانی و تور کردن پریسا

سلام به بچه های گل شهوانی من حسامم 18 ساله از شیراز چیزی که میخوام براتون تعریف کنم توش سکس و جرش بده هو نمیدونم کونشو گذاشتمو از اینا نداره نه بعد نظر بزارین مثلا کیرم تو کله ات کونی یا ....

داستان سکسی:

سکس با دوست دخترم هانیه

داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم كاملا واقعيه و برميگرده به ٣ ماه پيش اسم من حميد، ٢٣ سالمه و الان ٥ ساله كه پدر و مادرم تو تصادف عمرشون و دادن به شما و تنها زندگي مي كنم من با دوست دخترم ٢ ساله كه آشنام و رابطه ي خيلي خوبي با هم داريم البته تا سه ماه پيش باهاش سكس نداشتم، دليلشم اين بود كه مي خواست كنكور شركت كنه دلم نميومد ذهنش با سكس پر شه واس همين هيچوقت كاري نمي كردم كه ذهنش از سكس پر شه، اسمش هانيه است و اين آباني كه گذشت ١٩ سالش شد، هانيه يه دختر مهربون با چهره ي خيلي سادست، با چشاي معمولي (منظورم همون قهوه اي تيرست)، از من يه ١٠ سانتي كوتاه تره و نسبتا لاغر اندام به حساب مياد هم

داستان سکسی:

تخت مقدس مهتاب

مچکرم از وقتی که برای خوندن این نوشته میگذارید اما خواهشا و برای بار چندم میگم اگه میخواهید به جای نقد و نظر سازنده فحش بدید به خودم بدید نه به بستگان و غیره بازم ممنوم و البته لازم به ذکره که صحنه های سکسیش کمه خود دانید

داستان سکسی:

کردن دوست دخترم شمالیم

سلام علی هستم 20 ساله,دانشجوی اصفهان دفعه اولمه مینویسم اما خداییش داستانم راسته,این قضیه بر میگرده به 1 سال پیش که هنوز وی چت تو بورس بود و فیلتر نشده بود,اونجا با یه دختر اشنا شدم به اسم نسیم,تو عکسش خیلی خوشگل بود اونم زود پا داد,من از اونجایی که دفعه اولم بود ,دوست دختر داشتم زود عاشق شدم,اون از اولش به من دروغ گفته بود خیلی چیزارو,اما بعد از 2 ماه راستشو بهم گفت که شوهر داره و یه بچه,البته داشت از شوهرش جدا میشد و مدتی بود که ازش جدا زندگی میکرد,بعد یه مدت که خجالتمون ریخت باهم سکس چت میکردیم و من عکس کیرمو براش میفرستم,اونم عکس سینه ها و کس و بعضی وقتا به زور عکس کونشو میفرستاد برام,ه

داستان سکسی:

نم نم بارون

بارون نم نم داشت میبارید
روز بدی داشتم ، از خونه بیرون زدم ک تو بارون راه برم ی لحظه دختری دیدم با ساپرت فیروزه ای خیس شده چسبیده ک لای پاش پیدا بود ی مانتو سفید چسب خیس شده ک وقتی از پشت میدیدش حشری میشدی مثل همیشه داشتم نگاه میکردم و رد میشدم اما لحظه ی رد شدن فهمیدم اره ساراست . جریانمون مال وقت دبیرستان بود و ی دوستی ساده
من اول رد شدم حال خوبی نداشتم ک تیکه بم انداخت ک خرم ب خر میرسه ی پورتی میکنه بش گفتم متوجه نشدم سر صحبت باز شد .

داستان سکسی:

پارسا و اولین تجربه سکس با عسل جون

این داستانی که میخوام واستون بگم واسه سال 93 یعنی همین امسال و ماه دی یعنی این ماهه.قبل از گفتن داستان : الکی انتقاد نکنید الان برید چند تا داستان دیگه رو بخونید میبینید تو همشون دو سه نفر همش انتقاد کس شعر میکنن پس برای اطمینان کیرم دهن هرکی انتقاد کیری کنه (واسه محکم کاری گفتم Biggrin )

داستان سکسی:

سکس با آزیتا

وارد ایستگاه مترو شدم و منتظر قطار بودم.در حالیکه هدفون تو گوشم بود وبه ریتم آهنگ گوش میدادم به این فکر میکردم که امروز چطور باهاش سکس کنم.در همون حین هم دخترایی که توی ایستگاه بودند رو ورانداز میکردم.قطار بعد از ۵ دقیقه رسید و سوار شدم.فاصله زیاد نبود.۲ ایستگاه بعد پیاده شدم اون روز حسابی به خودم رسیده بودم و از ادکلنی که برای تولدم خریده بود زده بودم.خودش میگفت این بو رو خیلی دوست داره و برای همین میخواستم کاری کنم که امروز بیشتر لذت ببره و بهش بد نگذره هوا خیلی گرم بود و مسیری که میخواستم برم تاکسی خور نبود٬برای همین مجبور شدم پیاده اون مسیر رو برم.بعد از یک ربع به خونه شون رسیدم.از ای

داستان سکسی:

دختر حشری اصفهانی

سلا خدمت دوستان من علی 27 ساله از مشهد این داستانی که براتون میخوام بگم بر میگرده به ساله 86 زمانی که من بازار رضا کار میکردم یک روز در حین کار با همکارم دو تا دختر اومدن داخل مغازه یکیشون خیلی خشگل بود و دوتاییمون خیره شدیم بهش کثافت حوری بود از همکارم قیمتارو میپورسید و با خنده مارو سر کار گزاشته بود منم دیگه بیخیال شدم تا دوستم حالشو ببره بعد از چند دقیقه گفتگو رفتن و دوستم گفت به من شمارشو داد چند روزی با هم اس بازی کردن تا یه روز دوستم گفت من میرم نهار بیرون بازار گوشیشو جا گزاشته بود گوشیش زنگ خورد منم جواب دادم دیدم دخترس و بهش گفتم مرتضی نیست از من پرسید شما همونی هستی که اون روز ب

داستان سکسی:

پنبه و پنگول (یادته عزیزم؟)

اول یه خواهشی از همه دارم من اصلا عضو سایت نیستم برای اولین باره داستان واقعی رابطه خودم با یکی از بهترین دوستانم رو تعریف می کنم لطفا فحش ندید هر داستانی از این سایت خوندم دیدم به نویسنده فحش دادن آخه چرا؟ نوشتم چون دلم برای اون تنگ شده و دیگه نیست خواستم یادی ازش کنم و فکر کنم هنوز هست، ممنونم که درک می کنید. نکته*اسامی و مکانهای آمده در داستان عوض شده اند.

داستان سکسی:

کس دوست دخترم با کون خواهرش و عمش

سلام اسم من سامیار 23 سالمه تقریبا خشکلم چون از واکنش دیگران این رو دیدم این داستان مربوط به سه سال پیشه ماجرا از اونجایی شروع شد که من با یه دختره که چهار سال از خودم بزرگتر بود دوست شدم ولی واسه مشکلات اون دختره خیلی زود جدا شدیم اما اون مدتی که باهاش بودم یه برادر زاده داشت که باهاش می اومد که اسمش زهرا بود اما من اصلا تو نخ اون نبودم بعد چند ماه یه روز توی شهر زهرا رو دیدم شب دیدم یکی شیش بار زنگ زده و اس داده سامیار خودتی کارت دارم منم اس دادم و خلاصه دوست شدیم و گفت شمارت رو از گوشی عمم برداشتم ما چند ماهی دوست بودیم اون سه تا خواهر داشت یکیش ازدواج کرده بود هفته اول کامپیوترش رو داد

داستان سکسی:

عذاب وجدان سکسی

با سلام خدمت دوستان اولا بگم اسامی مستعارند و ثانیا این ی داستان کاملا راسته حداقل دلیلشم اینه که خیلی عجیب و غریب نیست و شاید مشابه این برا خیلی از شما اتفاق افتاده باشه سیامک هستم 27 سالمه یه دوست دختر لاو داشتم که اسمش مهسا بود و اون موقع 8 سال ازم بزرگتر بود این داستانم مربوط به وقتیه ک من 20 سالم بوده اون موقع مهسا 28 سالش بود اون ی دختر خوشگل و ناز بود ک من عاشقش بودم البته الان هیچ حسی روش ندارم جز عذاب وجدان مهسا ی دختر چشم رنگی بود که تقریبا چند رنگ بود چشاش ( نمیدونم ازین مدلا دیدید) ی جورایی بعد سیاهی چشمش قهوه ای روشن و بعد ازون به تدریج سبز رنگ میشد البته من به چشماش خیلی دق

داستان سکسی:

پرده دارم

چند وقت پيش بود كه با دختري به اسم مهسا تو لاين آشنا شدم . عكسشو واسم فرستاد . دهنم مثل غار عليصدر باز شد . با يك نگاه دلبسته اش شدم . هر روز تماس هاي ما بيشتر ميشد . چند باري باهم سكس چت كرديم و من دو تا عكس از كيرم واسش فرستادم . يه روز ازش در مورد سكس پرسيدم . مهسا گفت : پرده داره ولي از عقب ok بود . گفتم : نظرت با لاپايي چيه ؟ گفت: آره ... موافقم!! سايز سينه اش 75 بود و ميگفت رنگ نوك ممه اش مثل رنگ نوك كير منه ! دلم ميخواست اون مال منو ميخورد و منم مال اونو ... من هيچ وقت حتي براي يك ثانيه به مهسا فقط به چشم سكس نگاه نكردم چون ميدونستم اين كار نهايت حيوان بودنه ...

داستان سکسی:

تابستان شیرین با دختر صاحبکار

17 ساله بودم که تابستون واسه کار کردن رفتم پیش یه کابینت ساز که پیرمرد مهربونی بود به اسم مجید اقا .مجید اقا یه شاگرد قدیمی هم داشت به اسم نبی که یه پسر 19 ساله سبزه روستایی بود که 4-5 سالی سابقه داشت.یروز مجید اقا به من گفت باید واسه نصب کابینت هاباید فردا بریم خونه یه دکتر.صبح کابینت ها رو بار وانت کردیم رفتیم خونه دکتر.خونه دو طبقه و بزرگی داشتن که خودشون طبقه پایین مینشستن و طبقه بالا هم خالی بود و تازه ساخته بودنش و داشتن واسه دخترشون امادش میکردن.

داستان سکسی:

همکلاسی باسن قلمبه

سلام به همه دوستای گلم امیدوارم همیشه شرایط سکس براتون فراهم باشه. خوب دیگه زیاد وقتتونو نگیرم بریم سر داستانی که می خوام براتون تعریف منم.

داستان سکسی:

مرخصی سربازی

سلام به همه دوستان خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال 90 که سکس من با دوست دخترم بود اون موقع من خدمت سربازی می رفتم و دومین مرخصی من بود (آخه خدمت من ارومیه بود و تا نمک آبرود (محل زندگیم) خیلی فاصله داشت ) بگذریم . من تازه از مرخصی اومده بودم و می خواستم مثل همه سربازای بدبخت بعد مدتها دوست دخترم رو ببینم . ولی از شانس گند من پدرش حالش خیلی نبود و اون نمی تونست بیاد . خلاصه بعد یه چند روز یه روز زنگ زد و گفت که امروز وقتم آزاده ما هم که از خدا خواسته گفتیم میریم یه چرخی می زنیم و خوش میگذرونیم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر