شما اینجا هستید

دوست دختر

از هوس و حماقت تا عشق و موفقیت

خیلی دختر نازی بود کم پیش میاد کسی ایینقدر تحریکم کنه همین طور که از پشت بهم چسبیده بود و لبام گردنش رو نوازش میکرد با ریتم موزیکی که دیجی میزد باسنش رو روی کیرم تکون میداد جنده کارش رو خوب بلد بود دیگه فقط مونده بود اون وسط جلو همه بچه ها بکنمش البته کسی حواسش به ما نبود بقیه هم بهتر از ما نبودن در گوشش اروم زمزمه کردم بریم یه جای خلوت تر که با سرش اشاره کرد بریم دستشو گرفتم و رفتم به سمت پله ها ، باغ سعید اینا دوبلکسه طبقه همکف یه سالن با یه بار خیلی شیک داشت طبقه ی بالا هم اتاق خواب ها بود از پله ها که اومدیم در اتاق رو باز کردم و رفت تو پشت سرش رفتم تو و درو قفل کردم همین طور که داشت ا

داستان سکسی:

سکس تلخ

من محسنم. 23 سالمه. از وقتی 3 راهنمایی می خوندم افتادم تو نخ سکس. اولش هم از اینترنت شروع شد. و بعد .....
می خوام خاطره ای رو براتون تعریف کنم.وقتی 20 سالم بود تو دانشگاه یه دختری رو می شناختم و حالا هم میشناسم. خیلی زیبا و خوش رو با هوش ازش خوشم می اومد و میاد. 3 تا دوست دارم به اسم های رضا و محمد و ارش.

داستان سکسی:

اولین سکس من و پریسا

سلام
احمد هستم 25 ساله با قد 186 و وزن 88
ورزشکار از نوع پرورش اندام ، نسبتا خوشتیپ . خوش قیافه
خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط میشه به دو سال قبل. . .
تازه با پریسا دوست شده بودم . . .پریسا دختری بود19ساله قد کوتاه با پوست سفید، صورت فوق العاده ریز و قشنگ و که تو نگاه اول هرکسی اونا ی بچه ی 13 ،14 ساله تخمین میزد
دایی من کبابی داره و بخاطر عروسی پسر خاله ام رفته بود تهران و کلید مغازه اش را داده بود به من تا یکسری از کارهای روز بعدش را انجام بدم. . . من هم با پریسا قرار گذاشتم که بیاد مغازه داییم ،همدیگه را ببینیم و با هم صحبت کنیم . . .

داستان سکسی:

دروغ محض

دوست دارم عرفانم ، منم دوست دارم عزیزم. اینو گفتو اروم مثل یه بچه کوچولو خوابید ، سکس زیادی خسته اش کرده بود و الان تو بغل عشقش ارامش داشت. چشمای عرفان اما هنوز به سقف اتاق دوخته شده بود ، اخ مهتاب دخترک ناز چی میدونی ازعشقت،عرفانت،مردرویاهت...مرد!!! کدوم مرد چی میدونی از گذشته من دروغایی که من بهت گفتم فقط رویاهای دست نیافتنی زندگیم بود ارزوهایی که با بزرگ شدن من اونا هم بزرگتر شدن ...

داستان سکسی:

قشنگترین خاطراتم با خاطره

سلام به همه ی بچه های خوب شهوانی.
اول یه کم خودمو معرفی میکنم بعدش میرم واسه داستان.
اسمم نیماست.22 سالمه.اهل جنوب استان فارس هستم.قدم 180.وزنم 80 کیلو.هیکل رو فرم و دختر پسند با پوست سفید.
میخوام داستان یکی از دوست دخترام به اسم خاطره رو.براتون تعریف کنم که خیلی هم دوستش داشتم و حتی الان که ازدواج کردم،هنوز هم دوستش دارم.هرکاری کردم که برم خواستگاریش،خانوادم راضی نشدن.

داستان سکسی:

روزهایی از دوران عشق

همه چیز از اونروز شروع شد
اون روز سرد و و سوزناک که اولین دونه های برف داشتن زمین رو سفید میکردن تا سیاهی زمین از بین بره
داشتم توی خیابون قدم میزدم و یه سیگار رو با یه حالت خلاف کارانه ای روی لبم گذاشته بودم و توی پیاده رو با یه ژست عجیبی راه میرفتم که به خودم گفتم یه آهنگی هم گوش بدم و هندزفری رو از جیب در بیارم
دست کرده توی جیبم و داشتم هندزفری رو از جیب پالتویی که تازه خریده بودم و هنوز نصف پولش رو به دوست داداشم که از مغازه ش خرید میکردم بدهکار بودم که خنده م گرفت که ژست گرفتن با پالتوی قرضی و سیگار وینیستون دزدیده شده از بابام چه مسخره ست

داستان سکسی:

نمی کنمش

چیزی که بیشتر از همه بین اون و من مشهود بود اعتماد بود , همیشه می دونست به باکره بودنش احترام می گذارم به خاطر همین همیشه می گفت خیلی بهت اعتماد دارم اما خیلی وقتها ازم می خواست و التماس می کرد تا بکونمش اما من می دونستم تو اون لحظات اینقدر داغ و حشری شده که این خواسته رو داره , اما وقعاً داغ بود هر فرصتی که پیش می اومد با هم عشق بازی می کردیم خونشون , خونه خواهرش , تو ماشین و حتی گاهی بیرون شهر می رفتیم اما این داستان اولین باری که تمام بدنشو لخت کردم و وقتی کارمون تموم شد تو بغلم گریه کرد و گفت خیلی ممنون /

داستان سکسی:

سکس با مهوش

سلام خدمت همه برو بچ شهوانی اسمم مستعاره داريوش يه رفيق داشتم كه بدجور كس تور ميكرد بايه خانم دوست بود و هميشه مياوردش خونه ما كاراشو ميكرد هرسه باهم راحت بوديم حتي يه بار داشت ميكردش كه صداش بدجور خونه رو برداشته بود من ناراحت شدم و از خونه زدم بيرون مهوش عاشق رفيق من بود اما اون واسه سكس مهوش رو ميخواست چند بار هم به طور جدي از هم جدا شدن كه هر وقت اينجوري ميشد مهوش بهم زنگ ميزد و گلايه ميكرد از رفيقم كه اينجوره اون جوره منم ميومدم وسط و كارو درست ميكردم اونم تشكر ميكرد و ميگفت جاي داداشمي منم ميگفتم اره جون عمت اگه نه به خاطر رفقيم بود تاحالا جرت داده بودم خلاصه خيلي تو كفش بودم يه خانم

داستان سکسی:

سکس تو تعطیلات عید

سلام من امیر حسین هستم و خیلی وقته میام شهوانی ولی تازه عضو شدم. من حدودا هیکل تو پر و چهارشونه ای دارم ولی از قیافه ی خودم. یاد راضی نیستم . خاطره ای ک میخواستم بنویسم مربوط میشه به تعطیلات عید 92 که با داییم و پسر خاله داییم و دوست دخترش رفتیم شمال. من اصفهان زندگی میکنم ولی داییم و پسر خالش تهرانن. پسر خاله داییم که اسمش شهرامه یه دوست دختر داشت به اسم مهشید که دختره متولد هفتاد و دو بود و اونم دوتا خواهر داشت به اسمای سحر و گلسا که سحر متولد هفتاد و گلسا متولد هفتاد و هفته.

داستان سکسی:

سکس در شلوغ ترین زمان ممکن

با سلام خدمت تمام دوستان شهوانی.من اولین روزه که در این سایت ثبت نام کردم و میخوام اولین خاطره سکسیم رو براتون تعریف کنم.داستان کاملا واقعیه و تنها اسمهای اشخاص(جز اسم خودمو) مستعار نوشتم؛ امیدوارم خوشتون بیاد

داستان سکسی:

بی معرفت

این داستان به بی معرفتی دوست دخترم اشاره میکنه(توش دنبال سکس نگرد)

سلام به همه ی خوانندگان این داستان

من اسمم مهرزاده.گیر یه بی معرفتی افتادم...بد حالم رو گرفت.گفتم به شما خوانندگان گل این داستان واقعی رو تعریف کنم.خوشحال میشم تا آخر بخونینش.
(این داستان به جون مادرم واقعیه.بدون دروغ براتون نوشتم)

داستان سکسی:

فقط چند لحظه سکوت کن

صداش تو گوشم زنگ میزنه که با لذت تمام"آه"میکشید و من تماشاگر عشق بازیش بودم...عشق بازی عشقم با یکی دیگه...با عشق دیگه.
حالم خوش نیست،حالت تهوع دارم...از خودم بیزارم...دیدن هم آغوشیش...شنیدن صداش
لعنت به من...دارم فکر میکنم چرا؟...مگه چی کم داشتم؟...مگه چی کم گذاشتم؟
سه سال پیش بود که توی مهمونیه دوستم دیدمش،از فامیلای دور شهرام بود،یه دختر 17،18 ساله با یک اندام متوسط و چشمایی که اول از همه آدمو جادو میکنه،دو تا چشم سبز تیره...مثل دو تا تیله...

داستان سکسی:

دختر روستای همسایه

سلام.اسمم وزیر هستش تو ی روستا به اسم ....زندگی میکنم تو روستای بغلی مون ی دختر بود هر موقع واسه کار میرفتم اونجا چشام همش تو کونش بود راستش کون خوشگل و خوش فرمی داشت با کمر باریک که نگو نگو اب کیر ادم رامیافتاد.یکی دوبار مجبور شدم سر کار با یاد کون و کوسش جق بزنم

داستان سکسی:

لذت سکس رو فهمید

اسمش شیما بود. سال چهارم دبستان بودم که اومدن واحد بالایی خونمون. همیشه وقتی میومد خونمون تا با خواهرم بازی کنه به یه بهانه ای میرفتم اتاق خواهرمو یه جورایی خودمو بهش نشون میدادم ولی اون توجهی نمی کرد. رابطمون در حد معمولی بود مثل همه ی همسایه ها. خانوادم مذهبی بودن و تا حالا من ندیدم پسری از خانوادمون دوست دختر داشته باشه یا برعکس. از خودم بگم که همیشه شاگرد اول کلاس بودم و کمی زیادی مغرور. قدم بلند بود و هیکلم معمولی فقط قیافه ام یه ذره خوشگله یه قیافه ی دخترونه ای دارم چون هر وقت روسری سرم می کنم همه بهم میگن تو دختر بودی چی میشدی . خاص ترین چیز قیافم چشای سبزم بود

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر