شما اینجا هستید

دوست دختر

تجلی تلخ

صدای شرشر دوش آب لاله رو ازخواب بیدارکرد، عقربکهای ساعت رومیزی کوچیک روی میزآرایش ساعت هشت ونیم رو نشون میداد، بدن لختش روی تخت دونفره احساس کوفتگی میکرد، احساس کرختی وسرما،

داستان سکسی:

غنچه

چند سالی میشد که باهاش دوست بودم، سکس های زیادی رو توی خیلی جاها باهمدیگه تجربه کرده بودیم. بهش میگفتم غنچه! البته نه اینکه کم سن و سال باشه، نه! سی و دو، سه سال داشت و هنوز هم خودشو طوری نگه داشته بود که چهره و مخصوصآ هیکلش عالی بود.
مجرد بودم و کار و کاسبیم هم خوب بود، آشنایی ما از اول هم بخاطر مغازه ایی بود که داشتم. برعکس اون، چهره و هیکل من، بیشتر از سن ام نشون میداد، یه جورایی انگار روزگار منو پخته بود.

داستان سکسی:

آرش و صدف

سلام به همگی بچه خوب بد باحال بی حال حشری غیر حشری خلاصه سلام به همتون من آرش بچه اصفهان 19 ساله میخوام داستان سکس با صدف دختر همسایه را براتون بگم من تا حالا داستان ننوشتم راستش علاقه نداشتم به داستان نویسی اگه بد نوشتم به بزرگی خودتون ببخشید راستش این داستان مال چند روز پیش که برام اتفاق افتاده اول از خودم بگم من 184قدمه 80 کیلو وزن دارم 19 سال داره ولی هیکلیم ارسیه بم صدام جوریه که به جونه 23 ساله میخورم داستان از اونجای شرو شد که من امتحانات پایان ترما دادم 22 خرداد با بچه ها بلیط گرفتیمو که از یزد بیام اصفهان خونه یه ساعت زودتر رسیدیم ترمینال رفتیم تو سالن انتظار نشستیم اینا بگم من تا

داستان سکسی:

قصه پری و من

اول هر چیز خودمو معرفی میکنم م حامد 25 سالمه ومدرک فوق دیپلم کامپیوترم و شاغلم هرچند که شغلم به کارم ربطی نداره ولی بالاخره حداقل یه کار دارم. داستان من از جمعه 2 هفته پیش شروع میشه . بعد از یک هفته کار روز جمعه با بچه ها قرار گذاشتیم بریم بیرون از شهر ساعت حوالی ساعت 6بود که رسیدم دم در خونه دیدم یه وانت پر اثاثیه رو دارند خالی می کنند توی حیاط خونمون من هم که از همه جا بی خبر رفتم توی خونه از دادشم کوچیکم پرسیدم:چی شده بابا تغییر شغل داده کهنه جم میکنه یا قراره توی حیاط سمساری بزنه؟اونم گفت:نه این وسایل رو که میبینی جهزیه دختر نسرین خانم پریه.

داستان سکسی:

دعواهای سکس ما

سلام اولین باره که میخوام یکی از خاطرات سکسم رو بنویسم اگه بد بود به خوبی خودتون ببخشید !
منو دوست دخترم یه جورایی میشه گفت با هم زندگی میکنیم آخه اونم مثه من مجردی زندگی میکنه. ولی بیشتر وقتا پیش من میمونه از وقتی که هم خونه ایش ازش جدا شد.
مهسا با سکسی بودن خودش منو روانیه خودش کرده . طوری که دعوا هامونم با سکس تموم میشه !

داستان سکسی:

دیگه نمی خوام بچه مثبت باشم

تازه دانشگاه قبول شده بودم . تا اون زمان نه خبری از دوست دختر بود نه سکس . 1 هفته مهلت داشتم که برم مشهد تا کارهای ثبت نامم رو ردیف کنم . صبحش رفتم یه بلیط به سمت مشهد گرفتم . اوتوبوس بعد از ظهر حرکت میکرد . تا حالا نشده بود که بخوام تنهایی سفر کنم . به همین خاطر یکم هیجان و یه خورده هم میترسیدم .مامانم تو جمع کردن وسایل کمک کرد و بازم شروع کرد به اون نصیحت های مادرانش . که همیشه تظاهر میکردم دارم گوش میدم . راستش دیگه خسته شده بودم از این همه بچه مثبت بازی . دوست داشتم یکم هیجان تو زندگی داشته باشم
به همین خاطر مشهد واسه دانشگاه انتخاب کردم . تا بتونم کمی راحت تر باشم.

داستان سکسی:

سفر پاریس

خیلی خوشحال بودم. بالاخره به آرزوم رسیده بودم و بلیط پاریس توی دستم بود. داشتم از خوشحالی بال در میآوردم زنگ زدم به مامان جواب داد:
-بله پویا!
- چطوری مامی خوشگلم؟! بالاخره بلیطش رو گرفتم هفته دیگه ساعت 10:30 صبح!
- خوب به سلامتی، گفتم تا پول ها رو توی جوب آب نریزی دست برنمیداری. حالا هم واسه شیرینی سر راهت واسه خودت و بابات ی چیزی بگیر میخوام برم خونه آبجیت آشپزخونه رو هم تمیز کردم هر چی میخورید بعدش تمیز کنید.
- ای بابا، نمیشه نزنی تو حالمون؟! چشم میگیرم.

داستان سکسی:

خاطره بد پس از چند لحظه سکس خوب

سلام.23سالمه.چهار سال پیش من یه دوس دختر به اسم ایدا داشتم که اونموقع 17 سالش بود.منو ایدا ازوقتی که دوس بودیم همیشه درحال سکس بودیم چون معمولا هم خونه اونا خالی بود هم خونه ما.ایدا هم سینه هاش بزرگ بود هم کون بزرگ و کردنی داشت.خلاصه خیلی سکسی و حشری بود وهمیشه هم ازکون میکردمش.ایدایه دوستی به اسم نیلوفر داشت که بامن رابطه خوبی داشت ومیدونست منو ایدا سکس میکنیم حتی یه بارم تو خونه ایدا اینا سکسمون رو دیده بود.یه روز عصر نیلوفر به من زنگ زد و گفت که فردا صبح بیا منو بردار باهات کاردارم ولی ایدا نفهمه.منم بدون اینکه به ایدا بگم صبح رفتم برش داشتم.یکم تو خیابونا چرخیدیم که بعدش نیلوفر به من گف

داستان سکسی:

نجات عشقم

سلام دوستان.اولا باید بگم تمامی اسم ها در این داستان کاملا واقعی مستعار است.الان حدود 20 سالمه و این خاطره برای تقریبا 1 ساله پیشه(کم تر از 1 سال).من کلا پسر پاکی هستم و در فامیل هم به چشم پاکی معروفم.سعی من بر این بوده تا دردوران دبستان و راهنمایی با کسانی دوست شم که از لحاظ درسی و ظاهری از من بهتر باشن البته دوستان هم جنس خودم.با پایان دوره راهنمایی منزل خود را از شهر تهران به یکی ازشهر های اطراف تهران بردیم.خیلی ناراحت بودم چون از شهری که قریب 15 سال آنجا بودیم و خاطرات خوبی و دوستان خوبی داشتم رفتیم.البته خوب شد باز نزدیک تهران بودیم و زیاد تهران میرفتم هم سرکار هم پیش دوستانتم.سه سال ا

داستان سکسی:

فروهر و سمانه

از اونجایی که خودم از خوندن خاطرات واقعی خیلی بیشتر از خوندن داستان هاس سکسی لذت می برم، تصمیم گرفتم تنها خاطره سکسی ام رو بنویسم
اول یکم از خودم بگم،23 ساله- قد 180-وزن70-گندمی-طول کیرم 14 محیطش هم 14

داستان سکسی:

از هوس و حماقت تا عشق و موفقیت

خیلی دختر نازی بود کم پیش میاد کسی ایینقدر تحریکم کنه همین طور که از پشت بهم چسبیده بود و لبام گردنش رو نوازش میکرد با ریتم موزیکی که دیجی میزد باسنش رو روی کیرم تکون میداد جنده کارش رو خوب بلد بود دیگه فقط مونده بود اون وسط جلو همه بچه ها بکنمش البته کسی حواسش به ما نبود بقیه هم بهتر از ما نبودن در گوشش اروم زمزمه کردم بریم یه جای خلوت تر که با سرش اشاره کرد بریم دستشو گرفتم و رفتم به سمت پله ها ، باغ سعید اینا دوبلکسه طبقه همکف یه سالن با یه بار خیلی شیک داشت طبقه ی بالا هم اتاق خواب ها بود از پله ها که اومدیم در اتاق رو باز کردم و رفت تو پشت سرش رفتم تو و درو قفل کردم همین طور که داشت ا

داستان سکسی:

سکس تلخ

من محسنم. 23 سالمه. از وقتی 3 راهنمایی می خوندم افتادم تو نخ سکس. اولش هم از اینترنت شروع شد. و بعد .....
می خوام خاطره ای رو براتون تعریف کنم.وقتی 20 سالم بود تو دانشگاه یه دختری رو می شناختم و حالا هم میشناسم. خیلی زیبا و خوش رو با هوش ازش خوشم می اومد و میاد. 3 تا دوست دارم به اسم های رضا و محمد و ارش.

داستان سکسی:

اولین سکس من و پریسا

سلام
احمد هستم 25 ساله با قد 186 و وزن 88
ورزشکار از نوع پرورش اندام ، نسبتا خوشتیپ . خوش قیافه
خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط میشه به دو سال قبل. . .
تازه با پریسا دوست شده بودم . . .پریسا دختری بود19ساله قد کوتاه با پوست سفید، صورت فوق العاده ریز و قشنگ و که تو نگاه اول هرکسی اونا ی بچه ی 13 ،14 ساله تخمین میزد
دایی من کبابی داره و بخاطر عروسی پسر خاله ام رفته بود تهران و کلید مغازه اش را داده بود به من تا یکسری از کارهای روز بعدش را انجام بدم. . . من هم با پریسا قرار گذاشتم که بیاد مغازه داییم ،همدیگه را ببینیم و با هم صحبت کنیم . . .

داستان سکسی:

دروغ محض

دوست دارم عرفانم ، منم دوست دارم عزیزم. اینو گفتو اروم مثل یه بچه کوچولو خوابید ، سکس زیادی خسته اش کرده بود و الان تو بغل عشقش ارامش داشت. چشمای عرفان اما هنوز به سقف اتاق دوخته شده بود ، اخ مهتاب دخترک ناز چی میدونی ازعشقت،عرفانت،مردرویاهت...مرد!!! کدوم مرد چی میدونی از گذشته من دروغایی که من بهت گفتم فقط رویاهای دست نیافتنی زندگیم بود ارزوهایی که با بزرگ شدن من اونا هم بزرگتر شدن ...

داستان سکسی:

قشنگترین خاطراتم با خاطره

سلام به همه ی بچه های خوب شهوانی.
اول یه کم خودمو معرفی میکنم بعدش میرم واسه داستان.
اسمم نیماست.22 سالمه.اهل جنوب استان فارس هستم.قدم 180.وزنم 80 کیلو.هیکل رو فرم و دختر پسند با پوست سفید.
میخوام داستان یکی از دوست دخترام به اسم خاطره رو.براتون تعریف کنم که خیلی هم دوستش داشتم و حتی الان که ازدواج کردم،هنوز هم دوستش دارم.هرکاری کردم که برم خواستگاریش،خانوادم راضی نشدن.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر