شما اینجا هستید

دوست دختر

فقط خواستم روشو کم کنم

با سلام خدمت همه برو بچ شهوانی. اسمم سعید 27سالمه بچه شمال کشور قیافه ی معمولی دارم هیکلم بد نیست چون از بچگی ورزشکار بودم و وضع مالیم تقریبا خوبه.این داستان من واقعی هستش وبرای دو ماه پیشه کسی چاقو زیر گلوم نزاشته که باید داستان الکی مثل خیلیا بنویسم برداشت و نظر از شما.

داستان سکسی:

سکس به سبک هوش سیاه

در ابتدای امر خواهان آنم که بگویم : برام فرقی نداره کسی باور کند یا نکند ، فحش دهد یا ندهد ولی ی چیز مهمه که داستان باید خواننده رو جذب کند همین! اسمم بردیا هست، 18 سالمه و در زمینه کامپیوتر یکمی تخصص دارم. پوستم سبزه ، قدم 172 و هیکل خیلی ساده ای دارم و وزنمم 62 هستش. داستان دقیقا بر می گرده به 1 سال و 7 ماه پیش، دقیقا زمانی که تو اوج کنجکاوی در رابطه با مسائل جنسی بودم.

داستان سکسی:

عذاب وجدان بر سر دوراهی

با سلام خدمت تمام دوستان گرامی قبل از اینکه برم سر اصل مطلب باید چند چیز رو بگم اگه فحش ندید ممنونتون میشم اگرم دادید خوب دادید دیگه چیکار کنم،باور کردن این نوشته هم به خودتون مربوطه بابت هر غلط املایی که ممکنه وجود داشته باشه ازتون معذرت میخوام اگر به قصد جغ زدن اومدید پس وقت ارزشمندتون رو حروم نکنید و این نوشته رو نخونید،اسم من آریاست،الان بیست و سه سالمه دانشجوی پزشکیم،لاغرم 65 کیلوم و قدم 176 هست،

داستان سکسی:

سکس با صنم

من 20 سالمه و دوس دختر دارم و تقريبا هر هفته اکثرا جمعه ها که همديگرو ميبينيم باهم سکس داريم و کاملا هم با هم جوريم و به واسطه موقعيت و عشقي که بهم داريم سکس کامل ميکنيم و همديگرو به بهترين شکل ارضا ميکنيم. ولي اين قضيه که ميخوام بگم مربوط ميشه به دوران دبيرستان و پيش دانشگاهيم. به خاطر اعتقادات و مسائل خانوادگي زياد فرصتي برام پيش نيومده بود تا اون موقع با دختري دوست بشم و بخوام بعضي وقتا هم باهم سکسکنيم.

داستان سکسی:

فقط رفته بودم بیرون ببینمش ولی ...

سلام. اسم مستعارم فرهام (اسم واقعیم نیس) میخام داستان اولین سکسم با دوس دخترمو بنویسم ی داستان واقعی اصلا هم بلد نیستم داستان حشری یا تخیلی بنویسم 18 سالمه اهل یه شهرستان کوچیکم از اون شهرستانا که وقتی بیرون میری فقط باید با این و اون سام علیک کنی !! بدبختیه

داستان سکسی:

یه شب رویایی با بیتا

سلام
من شهروزم ساکن تهران و این داستانی که میخوام واستون تعریف کنم برمیگرده به 2 سال پیش اواخر اسفند من مغازه نقلی شال و روسری فروشی داشتم اواخر عید بود و بازار حسابی گرم و وقت سر خاروندن نداشتیم از اونجایی که کار ما با خانوما بود با همه جور دختر و زنی رو به رو میشدیم از هر جای ایران که واسه خرید به تهران اومده بودن با همکارم کل کل داشتیم که در طول روز کی بیشتر مخ میزنه دخترای جور واجوری بودن که میومدن و آشنا میشدیم و دوستی های چند روزه و مسخره

داستان سکسی:

ســــــــــه تــــار

داشتنم می رفتم سمت خابگاه که احساس کردم صدام زد برگشتم دیدم آره خودش بود دوید به سمتم و گفت :
- آقای محمدی ببخشید یه لحظه لطفا
- سلام خوبید شما خانم رحیمی
-ببخشید سلام یادم رفت ، سلام ممنون من خوبم ببخشید آقای محمدی من یه سوال داشتم می خواستم ببینم شما خودتون ساز فروشی هم دارین یا کسی رو می شناسید بفروشه ؟ نفس نفس می زد . حرف هاشو تند تند با عجله ی خاصی گفت و بعد نفس بلندی کشید.

داستان سکسی:

کردن لذت بخش خاله ی دوستم

باسلام من سالار ۱۹ ساله قد۱۷۵ اندازهی کیرمم ۱۵.۵می خوام خاطریی تعریف کنم که شاید باورت نشه....من ی دوست دارم که خیلی باهم سمیمی هستیم....به اندازه ی که از همه کار هم خبرداریم...ی شب که باهم تو پارک نشسته بودیم دوستم mj(آخه از من خواست که اگه این داستان و خواستم بنویسم اسمش و ننویسم)پاشد بره دست به آب گوشی و ساعت و انگشتراشو داد به من....من گوشیش و دستم گرفتم و رفتم تو دفتر تلفنش.....دیدم ی شماره توش هست که خیلی آشنا بود ...(شمارش خیلی نزدیک به شماره ی دوست دختر قبلیم بود)نگاه کردم دیدم نوشته هدیه منم بدون این که به چیزی فکر کنم شمارش و برداشتم seveکردم تو گوشیم......تا برگشت بهش گفتم این هد

داستان سکسی:

شب به یاد ماندنی فرشاد

از وقتی تهران دانشجو شدم همش تو نخش بودم ولی هیچ وقت فرصت نشد بهش نزدیک بشم. یه دختر تو پر سبزه با صدای دورگه و برخورد خودمونی. از فامیلای شوهر عمم بود. من همیشه وقتی میومد خونه عمه حسابی ازش دید می زدم. با من راحت بود و بخاطر هم رشته ای دانشگاهی بعضی وقتا ازم راهنمایی می گرفت. قیافه ای نداشت ولی عوضش یه کون خوشگل و دو تا پستون سربالای سفت داشت. خدایی خیلی بی عرضه بودم اونوقتا حالا که یادم می افته یه طوری میشم از دست خودم که گوشت دم دستم و بود و نتونستم کاری کنم. از وقتی محل کارم افتاد کیش دیگه سمانه رو ندیدم. فقط خبر دار شدم با یه پسره نامزد کرده و بعدشم جدا شده.

داستان سکسی:

میلاد و مریم

با سلام..خاطره ای که میخوام تعریف کنم مال دو سال پیشه ..اسم من میلاده و اون موقع 19 سالم بود وداشتم واسه کنکور میخوندم وراستش اصلا به فکر دختر نبودم و فقط واسه کنکور میخوندم..بابام یه دوستی داشت که چند سالی بود از زنش جدا شده بود و دوتا پسر داشت و یک دختر به اسم مریم که پیش مامانشون بودن و من هنوز ندیده بودمشون..تو آذر ماه بود که قرار شد مریم بیاد شهر ما پیش باباش منم دوس داشتم ببینم مریمو..راستی اینم بگم که مریم 20 سالش بود و اونم واسه کنکور میخوند..هر دومون تجربی..وقتی مریم اومد شهرمون بعد از چندروز بابام تصمیم گرفت دعوتشون کنه خونمون..شبی که اومند خونمون فکر نمیکردم مریم انقد خوشکل باشه

داستان سکسی:

سکس اینجا سکس اونجا سکس همه جا

_میترسم علی الان یکی میاد
سرشو بیشتر. فشار داد توو گودیه گردنم
_هوممم... نه... کی میاد آخه الان توو حیاط خلوت
_اگه اومد چ.....
لباش که اومد رو لبام اسم بابامم یادم رفت چه برسه به ترس
دستام چفت شد دور گردنش بیشتر فشارم داد به دیوار
لباشو گاز گرفتم
اخم کردو باسنمو فشار داد
راه نفسم بسته شده بود. از بس محکم و با حرص لب میگرفت
_این چی بود امشب پوشیدی؟
_آه ه چش بود مگه
لباش رو گردنم بودو داشت آروم زبون میزد
دستش از زیر دامن عروسکیم اومد رو کسم
داشتم میمردم
_همه جات معلوم بود

داستان سکسی:

سکسی که همه چیز را برد

یه توضیح در مورد نوشته : (( امیر هستم از کردستان تقریبا یه نویسنده اماتورم و خواستم این داستان واقعیمو براتون تعریف کنم ! فحش یا هر چیزی میدید بدبد همین که من واقعیتو بگم خودمو خالی میکنه...ولی حتما نظر بدید ممنون))

داستان سکسی:

عشق ایرانی در لاس وگاس

با سلام به همه دوستان گلم
لطفاٌ قبل خوندن این خاطره به گزینه های زیر توجه کنید 1.من کوچیک شمام ولی ازتون خواهش میکنم فحاشی نکنید 2.این داستان نیست بلکه خاطرست 3.میشه گفت کمی طولانیه ولی بدونید از خواندنش ضرر نمیکنید 4.من چند وقتیه خارج از ایران زندگی میکنم و املا فارسیم کمی ضعیف شده و شمام به بزرگی خودتون ببخشید دیگه 5.خاطره چند بار چک میشه تا غلط های املایی گرفته شه و شما به راحتی با داستان ارتباط برقرار کنید

داستان سکسی:

عشق من بود...حیف

داستان من به 5،6 سال پیش برمیگرده اسم دوست دخترم رو نمیتونم بگم متاسفنه واسه همین مستعار میگم مریم یه دوست دختر داشتم که حدودا از 13،14 سالگی باهاش بودم و شدیدا عاشقش بودم.یک سال از خودم کوچیکتر بود اوایلش بچه بودیم و خجالت میکشیدم اصلا درباره بدنش سوال کنم چه برسه به سکس. ما حدودا 6 سال باهم بودیم و هر دومون بی نهایت عاشق هم بودیم و خیلی وقتا واسه دوری از هم اشک میریختیم خلاصه ما تو حال و هوای بچگی عاشق هم شده بودیم و تا 20 سالگیمون هم ادامه داشت تا 3 سال اول فقط باهم در مورد عشق صحبت میکردیم و اهل این مسایل نبودیم،تا اینکه کم کم از سوال در مورد پریودی شروع شد و...

داستان سکسی:

سحر، همونی که می خواستم

تقریبا 2 سال از رابطه ی منو سارا میگذره، یه رابطه ی ساده که شاید حتی بعضی از شما اسمشو دوستیم نذارین... یه دختر ساده با کلی محدودیت تو رابطش، ولی خب ماجرا این نیس! من مهرادم، با قد تقریبا 178 و وزن 67، بقیه از قیافم و هیکلم تعریف میکنن ولی خودم باهاشون موافق نیستم. البته به عبارت ساده تر پسرای هم سنو سالم بهم نظر دارن، شاید پوست سفیدو ترکیب بدنم براشون این جذابیتو بوجود آورده، به اونطرفم که نگا میکنم میبینم دختراام بدشون نمیاد خیلی... بگذریم. سکس بزرگترین نقطه ضعفه منه و در عین حال بیشترین کنترلو رو این بخش از شخصیتم دارم! هرچند بعضی وقتا این کنترل کار سختی میشه...

داستان سکسی:

کس رویایی رویا

سلام خدمت دوستان عزیز این داستانی را که میخوام براتون تعریف کنم واقعی واقعی و هیچ دروغی توش نیست حدود پنج سال بود که من رویا را دوست داشتم میخواستم باهاش یک سکس خوب میکردم ولی نمی شد اون شهرستانی دیگه بود و من شهرستانی دیگر ما با هم فامیل بودیم سرتون درد نمیارم با هر کلکی بود من اونها را کشوندم شهر خودمون و کم کم باهاشون رفت و امد کردم و کلی بهشون کمک میکردم چون وضع مالی خوبی نداشتن تا اینکه بهم وابسته شدیم و یک روز همدیگر را نمیدیم دیونه می شدیم تا جای که خرج تلفن من ماهی 200هزارتومن به بالا شده بود به غیر از خطهای اعتباری کم کم رویا را به خونه آوردم و دستش میگرفتم و بوسش میکردم دیگه رومو

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر