شما اینجا هستید

دوست دختر

عشق و حال مفرط با مریم جون

سلام دوستان عزیز اسم من سعید و می خوام داستان آولین سکسی را که با تنها پرنده زیبای آشیانه دلم داشتم را براتون بنویسم منظورم یگانه عشقم مریم عزیزمه

داستان سکسی:

فریب

روزگار همیشه بازیهای عجیبی واسه ما آدما تدارک میبینه بازیهایی که شاید هرگز توی خواب هم تصور اتفاق افتادنش رو نمیکنیم از شانس خوب من همیشه ی پای این بازیها تو زندگی من ی زن بوده! چند وقتی بود که با ی زن بیوه 37ساله به اسم سارا دوست شده بودم زیاد خوشگل نبود ولی هیکل خوبی داشت با این همه خیلیها تو کارش رفته بودن و اون اعتنا نکرده بود ولی در کل چون سنم داشت از مرز 32 میگذشت توی این فکر بودم که ازدواج کنم و رابطم رو باهاش به هم بزنم اما چون شرایط برام فعلا مطلوب نبود دست نگه داشته بودم . آره داشتم از بازیهای زندگی میگفتم

داستان سکسی:

آنال با مریم

دوستان سلام
من علی هستم و 25 سالمه،میخوام یه خاطره براتون تعریف کنم که مال 3 سال پیشه فقط خواهش میکنم فحش ندید چون داستانم واقعیه و خیلی هم رو مریم تعصب دارم هر چند دیگه باهاش نیستم
راستش من به خاطر شغل آینده و اینکه آینده تو دانشگاه استخدام بشم از همه سوراخ و سمبه های فرهنگی و صنفی دانشگاه سر در میاوردم و همیشه هم تو دانشگاه با لباس ساده میرفتم و خیلی متشخص بودم!!! ولی بیرون دانشگاه هر کاری میخواسم میکردم و همیشه 3-2 دوست دختر داشتم ولی هیچوقتم با دخترای دانشگاه دوست نمیشدم.

داستان سکسی:

بی وفا

تو خونه نشسته بودم كه يه اس واسم اومد نوشته بود درخواست دوستي تو قبول ميكنم ولي يه شرط داره!
منم كه ديدم بعد دوسال تلاش واسه دوستي باهاش دارم به آرزوم ميرسم گفتم هر شرطي باشه قبول،
گفت من دنبال يه دوستي ساده نيستم اگه قصدت ازدواجه من باهات دوست ميشم منم كه مثل خدا دوستش داشتم گفتم قبول.
چند وقتي از دوستيمون گذشت و من خيلي بهش وابسته شده بودم طوري كه حتي دوست نداشتم تو صورت هيچ دختر ديگه اي نگاه كنم هميشه ام واسه بهترين دوستم تعريف ميكردم چقد ندا رو دوست دارم و حاضر نيستم با دنيا عوضش كنم.

داستان سکسی:

سال کنکور و لاپایی با اولین دوس دخترم

سلام.
من امیرعلی ام تازه 18 سالم شده.قدم 180 وزنم 72 سبزه.چشمای رنگی با قیافه ای بچگونه ک همه بم میگن :((( تازه ب بلوغ رسیدم و ریشام تازه داره در میاد!مشکل من هم همینه ک در ادامه میگم.
ی هفته دیگه کنکور دارم.این خاطره واسه ی ماه پیشه.من قبلش با دختر دوس میشدم ولی بعد ی هفته کات میکردیم.بهتره بگم کات میکردن.میگفتن هنوز بچه ای هم خودت هم افکارت منم تا حدی قبول داشتم

داستان سکسی:

سحر دختر تحصیل کرده

دوسال پیش که تو وبززز(سایت دوستیابی) عضو شدم عکس یه دختر خیلی خوشگلو دیدم که آرزوم بود درخواستمو بپذیره به لیست دوستام اضافه بشه، عکس سحر خیلی جذاب و پسر کش بود. هفته بعد که رفتم نت دیدم قبول کرده باهاش آشنا شدم، تو فاصله ی یکی دو ماه چند بار که on بود باهاش چت کردم، راستشو بخواین اصلا فکرشو نمیکردم که حتی جوابمو بده، ولی برخوردش خیلی خوب بود. سحر گف عکسی که گذاشته مال خودش نیست، مال یکی از دوستای صمیمیشه بعد کلی اصرار حاضر شد یکی از عکسای خودشو برام بزاره رو وال تا ببینم، خوب بود، خودشم خوشگل بود، اما یه کم شک داشتم که اینم خودش باشه!

داستان سکسی:

آرزویی که تبدیل به خاطره شد

سلام به همه دوستان شهوانی من خودم خیلی از داستان های دوستان رو میخونم وفقط با نایریکا و درسا و چند تا از غول های داستان نویسی سایت حال میکنم
منظورم از این حرف اینه که منتظر نقد همه دوستان هستم بخصوص آمیرزا و پروازی و یه سری از دوستان که الان حضور ذهن کامل برای نوشتن اسمشون ندارم
من نمیام بگم قدم فلان و در حد فلان بازیگر خوشتیپم ولی خوب نه خوبم نه بدم
این خاطره هم برمیگرده به پاییز 88 من اونموقع حشیش مصرف میکردم و تو شهر جدید پرند کار میکردم
یه روز برای خریدن جنس خواستم برم گلستان یه شهر کوچیک بود نزدیک پرند

داستان سکسی:

زدن مخ نازنین

این داستان مال یه سال پیشه و کاملا واقعی
داستان از اونجا شروع میشه این دختر میومد پیش خواهر من واسه خیاطی (خواهرم خیاطه) و جلوی من زیاد حجابش رو رعایت نمیکرد و منم جوون و اوج شهوت و تو کفش بودم که باهاش سکس کنم یه روز که اومده بود خونمون خواهرم رفته بود بیرون رفت تو اتاق و منتظر خواهرم . با خودم گفتم الان موقعیت مناسبه رفتم در اتاق در زدم رفتم تو . دیدم داره خیاطی میکنه وقتی دیدمش همه حرفهایی که میخواستم بزنم از ذهنم اومد بیرون بهم گفت کاری داری بعد چند ثانیه فکر کردن گفتم آره شارژر گوشیم تو اتاقه اومدم بردارم شارژرو برداشتم اومدم بیرون

داستان سکسی:

درکش کردم

سلام،اسمم محمده!
یه پسر معمولی رو به بالا،از اون نمونه پسرا که زود میتونن دخترارو درک کنن و اونا رو عاشق خودشون کنن،تا جایی که هر کاری بگی برات انجام بدن چون به قول خودشون شیفت شدن،عاشقت شدن!
خوب داستان ما بر میگرده به 3 سال قبل به جایی که من تازه دبیرستانو تموم کردمو وارد دانشگاه شدم،خوب دانشگاه قوانیین خودشو داره،منظورمو میفهمین دیگه مذکر و مونث قاطی بودن!
منم که روز اول شروع کلاسا با یه تیپ معمولی وارد دانشگاه و کلاس شدم،طوری خودم جدی گرفتم تا ببینم جو چطوریه!هفته اول گذشت و فهمیدیم نه بابا اینجا خونه خالست و ما هم از خدا خواسته زدیم به کوچه علی چپ!

داستان سکسی:

عاشق دختر بدکاره شدم

با سلام خدمت دوستان خوب شهواني من بهنام 22 ساله از يكي از شهر هاي جنوبي هستم خاطره اي رو كه واستون تعريف ميكنم داستان نيست و واقعا اتفاق افتاده و اونايي كه به قول خودشون داستان شناسن ميفمن كه دروغ نيست من قيافه و ظاهر زيبايي ندارم و لاغر اندام هستم اما از لحاظ سكسي فوق العاده داغ هستم و با هر كس كه سعي كردم دوست بشم نشد و هيج سكسي نداشتم تا اينكه يك روز كه طبق معمول تو خيابان ميجرخيدم ي سرباز رو ديدم كه كفت دربست سوارش كردم كفت كه منو برسون ي منطقه و نيم ساعت بعد بيا دنبالم خلاصه رسوندمش و رفت بعد نيم ساعت كه اومدم دوباره سوار شد كفتم رفتي جيكار كردي خيلي راحت كفت رفتم كس كردم كفتم جطور باه

داستان سکسی:

سکس با فرناز جون دختر رئیس

با سلام به همه دوستان خوبم
اسم من مهدی هست . من تازه به این سایت پیوستم و می خوام براتون یک خاطره تاثیر گزار تو زندگی خودم را براتون بگذارم امیدوارم خوشتون بیاد

داستان سکسی:

سکس با شیرین جون

این داستان روکه می خوام براتون بگم مربوط به ۴-۵ سال پیشه. زمانیکه شیرین خانوم با خونوادشون تشریف آوردن به کوچه ما. بذارین اول درباره شیرین خانوم براتون بگم. این شیرین خانومی که می خوام داستان اولین سکسشو با من براتون تعریف کنم قدش ۱۷۵ سانتی متره ، ابروهای کشیده ، چشمای خمار(که ببینیدش خودتون رو خراب میکنید) کمر باریک و باسن برجسته خوش فرم. به هر حال من از همون اولین باری که اونو دیدم پیش خودم گفتم که من حتما باید با این حوری یه سکس درست و حسابی داشته باشم. بالاخره بعد از چند ماه که اونجا بودن من تقریبا روزی یک بار اونو می دیدم و حسرت می خوردم و فقط یه سلام خشک و خالی و همین .

داستان سکسی:

سکس و شروع بدبختی

سلام خدمت همه دوست های عزیزم
این خاطره یکی از سکس های منه که باعث شد مسیر زندگیم یه مدت عوض بشه و تا مدتی هر روز عذاب وجدان داشته باشم این داستان رو نوشتم که عزیزان تو سکس کردن بیشتر دقت واحتیاط بکنن.

داستان سکسی:

پریسا و مادرش

اسم من سهیله 27 سالمه اهل آبادان و به خاطر کارم توی یه شهر دیگه و دور ازخانوادم زندگی میکنم.تا سن 26 سالگی باهیچکس سکس نداشتم .با اینکه تقریبا خوشتیپ بودم و توی دانشگاه دختر های زیادی دور و ورم بودند ولی من همش سرم توی درس بود وازطرفی هیچ وقت موقعیت های اینجوری برام پیش نمی اومد ..خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم کاملا حقیقت داره ومربوط میشه به یک سال پیش .یک روز خیلی اتفاقی توی چت با یک دختر ازاهواز آشنا شدم مثل همه چت ها یک ساعتی با هم گپ زدیم و با هم آشنا شدیم متوجه شدم 24 سالشه دانشجوئه و یک خواهرو یک برادر داره باباش هم کارمند شرکت نفت بود بعد عکسامونو ردو بدل کردیم من احساس کردم

داستان سکسی:

اولین سکس من با دوست دختر پسر عموم

تمامی اسامی مستعاره
من اسمم امیر هستش 21 سالمه تا سال 90 هیچ دوست دختری نداشتم و هیچکسی رو نکرده بودم به جز چند پسر Biggrin اونم در دوران اوایل بلوغم ...
خلاصه سرتون رو درد نیارم
پسرعموم یه دوست دختر داشت به اسم شکوه که مطلقه بود بعد از مدتی ولش کرد و شماره ش رو داد به پسرخاله و از اونجا که پسرخاله م خایه اینکارا رو نداشت من دزدکی شماره دختره رو از گوشیش برداشتم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر