شما اینجا هستید

دوست دختر

سکس توی دستشویی موسسه

سلام بچه ها این داستان به جون خودم واقعیه خیلیم قشنگه میخوام از اول واستون بگم
سه سال پیش بود بطور اتفاقی با دختری آشنا شدم به اسم مهناز که راستشو بخواید ازشم قبل آشنائینون یه کم خوشم میومد خیلی دختر نازی بود از همه لحاظ خوب بود من اونموقع 20 سالم بود اونم همسن خودم بود وقتیکه همه از رابطمون باخبر شدن دق کرده بودن که مهنازو بدست آوردم مام عاشق همدیگه شده بودیم خفن واس همدیگه جون میدادیم ولی خونواده من هیچوقت راضی نمیشدن که برن خواستگاری میگفتن این خونواده یعنی خونواده مهناز در حد ما نیستن و از این حرفا.

داستان سکسی:

بهشت برین

سلام به همه دوستان.روز اول سال دوم دانشگاهم بود،یک نفر به دخترای کلاس اضافه شده بود،از دوستم مهدی خواستم تا آمارشو واسم در بیاره،بعد 2 3روز بهم گفت که از مشهد انتقالی گرفته به اینجا(خودم بچه کاشانم و اون دختره که اسمش صنمه هم کاشانیه)بعداز چند وقت شمارش اومد دستم،کم کم اس ام اس بازی شروع شد و بهم علاقه مند شدیم و شد عشقم تا رسیدیم به ترم 4،یادمه که امتحان داخلی جراحی داشتیم و از اون درسای کیری بود که این صنم خانوم اس داد گفت که واقعأ سخته نمیتونم بخونم،گفتم اگه بخوای میتونیم بریم باغمون باهم بخونیم البته به شوخی،که اونم جدی نگرفت،بعد از 2ساعت دوباره یه پیام داد گفت:تو چی گفته بودی؟گفتی بر

داستان سکسی:

سکس ناتمام

سلام دوستان خاطره ای که میخوام براتون بنویسم بر میگرده به ۲ سال قبل.اسم من سعید و ۱۸ سالمه بعد از یه مدتی که تو این سایت بودم و داستان ها را میخوندم با خودم گفتم چقدر سکس با دختر راحته و من نمیدونستم به همین دلیل رفتم تو فکره سکس با یکی ار دوستام اسمش هستی بود و از خودم چند ماهی بزرگتر بود خیلی خوشگل و خوشهیکل بود و من دوستش داشتم بنابراین تو یکی از روزهای تابستان نقشه کشیدم که ببرمش خونه و بکنمش خونه ی خودمون نمیشد چون هم کسی توش بود هم یه همسایه فوضول داشتیم پس تصمیم گرفتم ببرمش خونه مادربزرگم که تنها بود و خونش بزرگ بود خلاصه ساعت حدود ۷ غروب بود که رفتم خونه مادر بزرگم بهش گفتم پاشو ببر

داستان سکسی:

عذاب وجدان

داستان من از جایی شروع میشه که با یه دختری به اسم تینا دوست شدم اون موقع هر دومون 16 سالمون بود و در واقع همسن بودیم با اختلاف دو هفته تفاوت سنی. تینا یه دختر خوشگل با پوست سفیدو در کل دختر خوشگلیه و خیلی هم دوست داشتنی کمی اخلاقش بچه گونه بود تو اون سن ولی با گذشت زمان خیلی عوض شد.با هم تو پارک محلمون دوست شدیم و طی یه مدت کوتاه خیلی بهش وابسته شدم و اولین تجربه عشقیم بود.همیشه با هم میرفتیم بیرون واسه خرید و گردشو بعضی وقتا هم واسه دیدن دوستاش خلاصه رابطمون خیلی خوب بود.

داستان سکسی:

پس از سالها در لندن

هفت هشت سالی از دوستیمان میگذشت. دوستی که چند سالی بود فقط شده بود تماسهای گاه و بیگاه اینترنتی . دست روزگار از هم دورمان کرده بود، خیلی هم دور. او داشت در شمال آمریکا درست میخواند و من در اروپا؛ هرچند این فاصله دور و اختلاف ساعت نه تنها نتوانسته بود ارتباطمان را قطع کند بلکه بیشتر نزدیکان کرده بود. معمولا هر روز در تماس بودیم و داستان اتفاقات روزانه را میگفتیم تا بخشی از تنهاییمان را باهم سپری کرده باشیم. همیشه حرف برای گفتن بود، از مرور خاطرات مشترک گذشته در ایران گرفته تا شرح حال الان درس و دانشگاه.

داستان سکسی:

دختر دایی نشد دوستش که هست

جونم براتون بگه که ما 15 سالگی که تازه تو مدرسه جق زدن و پرده دار بودن کس و یاد گرفته بودیم رفتیم تو فکر و خیال این دختر داییمون. ولی از اون جایی که کلا آدم خجالتی هستم (یعنی سر حرف و نمی تونم باز کنم ولی اگه سر حرف باز شه مخ رو زدن 1000000%) نمی دونستم چه طور بخوابونمش. راستی داییم اینا شمال زندگی می کنن ما تهران دختر دایم هم 6 سال از من بزرگ تره. آره دیگه هر سال می رفتم شمال و نمی تونستم کاری کنم آخر 17 سالم بود که به سرم زد تو گوشیم فیلم سکسی بریزم که ببینه و بزنه بالا و بله... آقا فیلم رو ریختیم. رفتم شمال خونشون رفتیم با هم تو اتاقش گفتم بیا فیلمای گوشیمو ببین خیلی قشنگه.

داستان سکسی:

سکس با بنفشه

سلام؛ من سیاوش هستم ۲۱ سالمه و داستانی که می خوام براتون بنویسم، داستان یکی از بزرگترین حماقت های من توی زندگیمه...!
لازم نیست بگم که این داستان واقعیه، چون از نوع نگارش به سادگی میشه این رو فهمید.

داستان سکسی:

کردن مینا دانشجوی مامانم

سلام علی هستم. عضو شدم تا داستان شیرین سکسم رو براتون بگم
اول از خودم میگم قدم 181 وزنم 96 مربی پرورش اندام تو شیرازم
سکسم از جایی شروع میشه که مادرم اینا تهران زندگی میکنن و فرهنگی هستند اما چون اصالتا شیرازی هستیم من شیراز تنها زندگی میکنم.
دوران سربازیم تهران افتادم و با ماشین مامانم میرفتم پادگان یه روز از زمستون مامانم زنگ زد از راه پادگانم برم دم دانشگاه دنبالش وقتی رفتم داشت با یکی از دانشجوها حرف میزد, اندام دختره خیلی تو چشم میزد دختری با قد حدودا 170 چشمای مشکی و پوستی گندمی با لبای خوردنی... کیرم راست شد!

داستان سکسی:

کاش هرگز صبح نمیشد

خیلی خوابم میومد،تا اومدم چشام رو روی هم بزارم صدای زنگ گوشیم باعث شد که از تختم بیام پایین و گوشیمو از روی میز کامپیوترم بردارم،شماره ناشناس بود،وقتی به گوشی جواب دادم هیچ صدایی نیومد و بعد از چند ثانیه قطع شد،کلی عصبی شدم و به اون کسی که زنگ زده بود کلی بد و بیراه گفتم.نشستم رو تختم و چشام رو مالیدم تا اومدم دوباره دراز بکشم صدای پیام گوشیم در اومد،با عصبانیت بلند شدم که پیامو بخونم،همون شماره بود؛نوشته بود((ببخشید مزاحمتون شدم،این شماره قبلا مال دوستم بود ولی صدای شمارو که شنیدم نشناختم میشه بپرسم من به کی زنگ زدم؟؟؟))اولش میخواستم بهش زنگ بزنم و بگم خر خودتی ولی بعد بیخیال شدم و جوابشو

داستان سکسی:

رابطه من و پریسا جون

سلام دوستان رامین هستم 22 سالمه خونمون مشهده.185 قدمه 85 وزنم نمیگم پسر خوش تیپی هستم ولی اینطور که همه تو فامیل و دوستان میگن خوش تیپم چهرم شبیه علی صادقیه-این داستن به مرگ مادرم واقعیه-من خیلی آدم شیرین زبونی هستم زیادم به دخترا محل نمیدم دوس دارم دخترا دنبالم باشن که واقعا هستن-یه روز جمعه بود منو پدرم رفتیم به الماس شرق ساعتای 11 بود وقتی برگشتیم دیدم داییم اینا با زنشو دخترش با پریسا جون اومده بودن خونمون وقتی سلامو احوال پرسی کردیم به پسر داییم گفتم این دختره کیه گفت دوست مرجانه اومد خونه ما از تهران ما هم اوردیمش دیگه نشستیم پریسا از لحظه اول خیلی بهم نگاه میکرد منم محل بهش نمیزاشتم

داستان سکسی:

خاطره کون رویا

سلام من پارساهستم و22 سالمه
تواین داستانی که می خوام براتون تعریف کنم اگه غلط املائی چیزی بود به بزرگی خودتون ببخشید...اینم عاقبت درس نخوندنه دیگه
از ادمای که کس شعرمی نویسن بدم میاد...
می خوام یه خاطره سکسی از منو دریادوس دخترمرحومم روبراتون تعریف کنم

داستان سکسی:

منجلاب

رامین از وقتی که دوستش رضا گفته بود می خوان کسائی رو که مدرک کارشناسی ندارند و باز خرید کنند نگران بود. رامین کارمند بانک بود و مدرکش فوق دیپلم. با اینکه پدرش میلیادر بود و خودش تک فرزند خانواده بود ولی دلش نمی خواست وبال پدرش باشد می خواست روی پاهای خودش بایستد.رامین کتابهای که چند سال بود در زیر زمین خاک می خوردند پیدا کرد و شروع کرد به مطالعه برای کنکور و بلاخره توانستتو دانشکاه آزاد شهر خودش کرج قبول شود.برای دومین بار وارد دانشگاه شد اولین چیزی که توجهش روجلب کرد آرایش و لباسهای عجیب و غریب دانشجوها بود.

داستان سکسی:

سکس رو وارد رابطه کردم

با سلام خدمت برو بچ شهوانی؛این داستان که میخوام واستون تعریف کنم کاملأ واقعیه دیگه بستگی به خودتون داره باور کنین یانه؛اسم من آرینه25سالمه باقد190و110کیلوم ؛قیافم متوسطه؛حالا بگذریم ؛دو سال پیش من یک دوست دختر داشتم که اسمش مریم بودخیلی خوشگل و ناز بود بابدنی پرو اندام سکسی؛رابطمون فقط در حد تلفن و دیدارهای معمولی بود؛دیگه کم کم داشتم ازش سرد میشدم چون خیلی ادم شهوتی هستم واونم اهلش نبودخودشم اینو فهمیده بود؛یه روز بهم گفت چرا باهام سردی؛منم تمومأ واسش تعریف کردم که من اینطوریم خلاصه اونم گفت که نمیتونه بهم حال بده واز این کس شعرا؛رابطمون قطع شدبعد یکماه شمارش روگوشیم افتاد جواب دادمو اون گ

داستان سکسی:

کون افسانه

سلام
اسم من سعید,18سالمه و میخوام یه داستانی از سکس هام رو بگم.
داستان از اونجایی شروع میشه که کلید یه آپارتمان 4 طبقه به دلایلی دست من بود و بچه ها هر موقع مکان نداشتن براشون جور میکردم(من کسخل یه نفر هم نبردم)
یه روز یکی از رفیقام به اسم مهرداد گفتش که سعید کلید بده میخوام زیدم رو ببرم,منم که چند ماه بود کس نکرده بودم حشری بودم,گفتم کونی منم نسخم یکی برا من جور کن
گفتش باشه پسفردا قرار گذاشتم میگم یکی رو هم بیاره.
روز موعود فرا رسید
رفتیم سر قرار,زید مهرداد یه دختره با تیپ اسپرت لاغر و هیکل معمولی

داستان سکسی:

تحفه فیس بوک

پارسال حوالی تیرماه بود تو اداره بودم که یه اس ام اس اومد بیا منو بکن منم اهمیت ندادم یه ربع بعد بازم اس اومد بیا منو بکن ردش کردم دوباره اومد کیر طلا بیا منو بکن برداشتم به همون شماره زنگ زدم دیدم خاموشه اس دادم شما؟گفت تو منو نمیشناسی من دوست یکی از دوستان فیس بوکت هستم گفتم اسمتون گفت سکرته گفتم کجا بیام گفت بیا جلو دفترت من ورت میدرام فوری اس داد نمیتونم اونجا بیام بیا جلوی پیتزا فروشی سر محل اس داد برام یه ست سوتین و شورتو کرست بگیر گفتم سایز و رنگ گفت قرمز 75 باز اس داد پسته و کاندوم بگیر گفتم چشم تو آجیل فروشی بودم دیدم یه 206 وایستاد توش دو تا دختر داف یکی پیاده شد اومد تو گفت نیم ک

داستان سکسی:

کیر مزن بهر کسی اول خودت بعدا کسی

ماجرا از روزی شروع شد که احساس کردم خیلی دارم از رفیقم کیر میخورم آخه همش منو پیش دوست دخترام خراب میکرد مثلا یه نمونش:من یه رفیقی داشتم به اسم سولماز.این محمدم یه رفیقی داشت به اسم مینا.من و سولماز با هم سکس داشتیم و محمدم از این موضوع خبر داشت .مینا و سولمازم ما با هم آشنا کرده بودیم که مثلا چهار تایی بریم بیرون و این موضوع باعث رفاقت این دو تا شده بود.یه روز سولماز بهم اس داد که میخواد همه چیزو تموم کنیم!!!هر چی علتشو پرسیدم چیزی نگفت.فرداش رفتم جلو دانشگاه و وقتی اومد کلی خواهش تمنا کردم تا سوار ماشین بشه دوباره کلی التماس کردم تا دلیل کارشو بگه بالاخره بعد یه ساعت گریه کردن گفت که تو چ

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر