شما اینجا هستید

دوست دختر

4 ترم همکلاسی بودن

سلام محمد آرمین ام ( جونه مادرتون به اسم من گیر ندین خودم میگم عزیزم از اسم عربی (اسلامی ) بدم میاد خواستم آرمین کنم نکردن کفتن محمد خوب گفتم دو اسمه کنید . این شد که شدم این .) 22 ساله بچه شمالم !
پیش پیش واسه قلت املای طلب بخشش می کنم !
خاطرم بر میگرده به روز ثبت نام دانشگاه !
نه ! من با مسول ثبت دانشگاه کاری ندارم .
زمان نوشتن رتبه دانشکاه تو فرم ثبت نام دختر کناریم کلی تعجب کرد ! که بعدن هم کلاس در امدیم ! ( اصلا هم اتفاقی نبود چون اون سالون مخصوص کاردانی عمران بود تازه کلی پسر دیگه هم بود اونجا که 85 % آشنا بودن!)

داستان سکسی:

مثل خواب بود برام

سلام به همه برو بچ.
برخلاف دوستان داستان ما با این قضیا که شامل :
1. پشت فرمون ماشینم بودم یهو .....
2.داشتم تو خیابون را میرفتم یهوو......
3. داشتم جق میزدم یهو.......
بسه دیگه گایدید مارو بابا.
داستان ما از اینجا شروع شد که بنده خواب تشریف داشتم که یهو موبایل کیریم زنگ زد (یهو رو دریاب ((=)
رفیقم رضا پشت خط بود تا گوشی رو ورداشتم بهم گفت:
رضا: کیرم پس کلت آروین پاشو بازم عین این کون گشادا گرفتی خوابیدی؟
من: بابا زر نزن داشتم تا خود صبح فیلم میدیدم
رضا: کمتر کس بگو پاشو آماده شو بریم
من: کجا؟ بازم ویلا؟

داستان سکسی:

اپن شدن سحر

سلام به همه بروبچه های شهوانی. از روزی که عضو شدم خیلی داستانها رو خوندم .چه راست چه دروغ کلی فحش می خوردن.راستش کس کردن اینروزا دیگه کاری نداره بگذریم.این داستان واقعیه هر کس فحش داد پیشاپیش کس خواهرش.

داستان سکسی:

عشق واقعی من

سلام دوستان من پارسا هستم 16 سالمه یه پسر خیلی خوشکل با موهای بلند و مشکی چشای درشت قهوه ای پر رنگ و مژهای بلند و پوست صاف و سفیده سفید این داستانی که مینویسم اصلا داستان سکس نیست یک داستان رمانتیک و عشقی هست ماجرا از 1 سال پیش شروع شد من اصلا به دخترا اهمیت نمیدادم خیلی مغرور بودم به قول دوستام به جای اینکه من دنبال دخترا باشم دخترا دنباله من بودن خلاصه هم پسرا رو حیرون کرده بودم هم دخترا رو من یک دوست داشتم که اسمش امیر محمد بود اونم خوشکل بود ولی نه به اندازه من ولی خیلی دنباله دختر ها میرفت یک روز تو خونه بودم اصلا حوصله نداشتم نمیدونستم چکار کنم که دیدم شماره یک نفر رو گوشیم افتاده نگ

داستان سکسی:

سکس تو کوچه

با سلام خدمت دوستان من نیومدم اینجا تخیلات ذهنی ام رو بنویسم نوشته های من از درد جوان های ایرانه اونایی که پدرشون پول دار نیست و ماشین و خونه ندارن بگذریم بریم دنبال خاطرمون 17ساله که بودم به صورت اتفاقی دختری بهم زنگ زد که اولین دختری بود که از شهر خودمون بهم زنگ زده بود خیلی شوق زده و مثل همه بعد یه هفتی باهم قرار گذاشتیم همدیگه رو ببینیم عاشق نشدم یه دوستس داشتم علی با اون در میون گذاشتم که بابا من این دختر رو نمیخوام خوشم نمی اد ازش چه کار کنم اما چون با کسی حرف نمیزنم نمیتونم ولش کنم اون به من گفت دیونه دختر که میانه باشه از قیافه زود میشه به حال اوردش نفهمیدم منظورش رو اقا ما یه هفته

داستان سکسی:

بردیا وگاییدن سارا خانم

سلام من بردیا 28 ساله این خاطره مربوط به 7 سال پیش زمانی که 21 سالم بودکه میخوام براتون تعریف کنم قیافم خوبه یه موقعی دخترا تو کف بودن که باهاشون حرف بزنم ان موقع اسکل بودم دنبال این حرفا نبودم الان که تو هوا دنبال کس میگردم کسی پا نمیده

داستان سکسی:

نسیم خنک تابستونی

داشتم کاربرگ ها را بررسی میکردم . یکی از بچه ها کاربرگش خیلی ناقص و بد تهیه شده بود. تهیه کننده خانم رفعت ...
عصر تیر ماه .. تو اوج شلوغی کار و فشردگی برنامه ها بود. بچه ها یکی یکی کارشون تموم میشد و خداحافظی میکردن. چون شرکتی که کاره حسابرسیش را انجام میدادیم جا نداشت گروه تو دفتر موندیم تا همین جا کارش را انجام بدیم. گروهی هم که من سرپرسته اونم تنها گروهی بود که توی دفتر مونده بود. منم باید باشم تا صورت مالی شرکت را دربیارم. احتمالا تا نیمه شب طول بکشه...

داستان سکسی:

سکس با اولین عشقم

سلام دوستان من سعید هستم 23 ساله یه خاطره براتون دارم مربوط به سن 18 تا 21 سالگی من میشه و اونم اولین عشق من
آره من عاشق دختری به اسم سولماز شدم که 3 سال از من بزرگتر بود خلاصه باهم دوست شدیم و من هر کاری برای رضایت خانوم کردم که مبادا یه وقت از دستم ناراحت بشه
ولی از بخت بد من ما از اونجا که تو طالقون باهم آشنا شده بودیم از بدشانسی من خونشون یه شهر دور از شهر ما بود ولی من دیگه عاشق شده بودم
خلاصه بعد از اتمام دانشگاه رفتم سربازی وقتی سرخدمتم بودم اینقدر دوسش داشتم که با یه زنگ و شنیدن صداش شارژ میشدم
خدمت هم تموم شد و رفتم تبریز دیدنش

داستان سکسی:

تجربه بی نظیر با هانیه جون

سلام .اسم من حامد متولد تهرانم و از لحاظ ظاهری ام بگیم معمولیم قدمم بد نیست و از خیلی از پسرا بلند تره.برین سراغ ماجرا که شما یقین بدونید که راسته ،اونایی که این تجربه را دارند حتما این احساس و درک می کنند.راستی سن من هم 23 سال هستم که حدود 2 سال قبل بر می گرده که مشکلاتی بوجود آمد که به واسطه ی اون تا سر حد از دست دادن شغلم رفتم ولی راه حل اون رفتن به کلاس زبان اونم درجات بالا بود ،درسته که اولش برام سخت بود ولی الان دیگه راحتم و خداروشکر کارمم از دست ندادم.دوباره برگردیم عقب و از شروع شدن ماجرای رفتن به کلاس زبان داستان و از سر بگیریم.دقیقا یادم نیست هفته ی دوم یا سوم بود که با دختری در

داستان سکسی:

زهره دوست دخترم

سلام بچه ها من سیاوش هستم از کرمانشاه.

امروز میخوام داستانی 100% واقعی را راجع به اولین سکس خودم بنویسم که در سال 87 برام اتفاق افتاد.سکسی که با دوست دخترم زهره داشتم (که مثل خودم ساکن شهر کرمانشاه است اما اسمش مستعاره).

اولا اینو بگم که سعی میکن تمام جزئیات رو بنویسم و کاملا صادقانه اینجا به اون برنامه ای که با این دختر داشته بودم اعتراف کنم.به خدا قسم که به جز واقعیت چیز دیگه ای نمینویسم.

خب...بریم سر اصل ماجرا....

داستان سکسی:

خاطره های امیر (1)

با سلام و ادب به همه دوستان..اسم من امیره اینا خاطره های واقعی منه امیدوارم از خوندنش لذت ببریند....دوستان ادبا رعایت کنید چون منم مثه شما بعدا در نظرات شرکت خواهم کرد و جواب فحش را با فحش میدم پس اگه خونوادتا دوست داری بی احترامی نکن...متشکرم از دوستان خانواده دار و با فرهنگ

داستان سکسی:

روزگار من (1)

-الو... سلام پدرام،خوبی؟
-آره،چه طور؟یهو این آفتابه از کدوم گوری پا شده که داره حال ما رو میپرسه؟
-خفه شو به حرفا گوش کن.امروز چه روزیه؟
-مگه عاشق شدی که روزا از دستت در رفته؟امروز سه شنبه ست دیگه
-آخه الاغ اینو که ننه قمر منم میدونه،امروز جواب کنکور را دادن
-خب به سلامتی چیکار کنم؟
-پاشو اون تن لشتو جمع کن بریم کافی نت ببینیم چه گندی زدیم تو زندگیمون
-خودم رو فکر نکنم ولی از تو بعید نیست
-باشه جیرجیرک،زخمتو بزن نیم ساعت دیگه میبینیم
-تو میای پیشم بریم یا من بیام؟
-مگه فرقی داره یه ربع دیگه بیا کوچه با هم بریم کافی نت شاهین

داستان سکسی:

سورپرایز داغ

هوا گرم بود
پشته در ویلا وایساده بودم و آفتاب مستقیم رو صورتم بود.
-کیه؟
-الناز جان منم عزیزم
در که باز شد یه نفس تا پله ها که سایبون روشون سایه انداخته بود دویدم.50 متری میشد.
پوستم شدیدا به آفتاب حساس بود.
چشام از نور آفتاب کور شده بود و وقتی داشتم از پله ها بالا میرفتم نزدیک بود بخورم زمین.
از شدت خستگی چند دقیقه رو ایوان ویلا دراز کشیدم.
انتظار داشتم الناز بیاد حداقل یه خوشامد بهم بگه.
اما انگار نه انگار.یه دفعه نگران شدم،با اینکه خودش جوابه آیفونو داد.
پا شدم،آروم در ویلا رو باز کردم و رفتم تو.
خبری نبود.

داستان سکسی:

سکس با زینب درباغ پرندگان

سلام دوستان آرمان هستم واین دومین داستانیه که مینویسم البته متفاوته.
همیشه از سکس توی مکانهای عمومی وماشین بدم میاد چون آدم همش حول واسترس داره که مبادا یکی سربرسه وموی دماغ بشه اما در دسترس نبودن مکان مناسب گاهی وقتها چاره ای واسه آدم نمیزاره.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر