شما اینجا هستید

دوست دختر

فاطمه دختر پاک و شاسی بلند

سلام
من امیر هستم و از این که وقت میزارید داستان من رو میخونید ممنونم
داستان به خاطرات دوستیه من و عشقم فاطمه که ازش جدا شدم مربوط میشه که با تموم وجودم دوسش داشتم دختر خوبی بود و تو زندگیش جز من با کسی نبود حاظرم قسم بخورم
بگزریم من نمیخام مسه همه بگم عشق من شاسی بلند بود موهای بلوند داشت سینه هاش سایز 80 بود باسنش قلمبه بود نه اون یه دختر عادی بود با قد160تقریبا موهای مشکی و بدن خوش فرم چون لاغر و ترکه ای بود با سینه های کوچیک چون سایزشون واقعا کوچیک بود
زیاد مقدمه چینی کردم بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

یونس و ستاره

سلام دوستان ، اسم من یونس هست و این یک داستان واقعی هست
حدود 10 سال پیش با یک دختری به نام ستاره(20 ساله ) تو چت اشنا شدم ، یه 1 سالی با هم چت می کردیم و دوستان خوبی بودیم .یه جورایی عاشقش شده بودم .اما هر کاری می کردم نه شماره می داد نه می اومد سر قرار(البته مطمئن بودم که دختر هست ) اون زمان من سرباز بودم و تو مغازه ای که داشتیم کار می کردم ...ما هر روز با هم چت می کردیم و....یه چند وقت شد که دیگه تو چت نبود ..هر چی پیام گذاشتم ..

داستان سکسی:

پسر کرد، دختر لر

سلام خاطره ای روکه براتون تعریف میکنم برمیگرده به دوماه پیش.
اسمم محمد ونحوه آشنایی من با لیلا اینطور بود که توخیابون دیدمش و چون هم قدخودم بود ۱۷۰ دنبالش افتادم کمی باهاش حرفیدم خیلی خجالتی بود بالاخره شماره رو رد کردیموبعدچندروز به این بهانه که دلم برات سوخته باهام تماس گرفت
دانشجوی کرمانشاه بود وبچه لرستان ..
خلاصه بعد یه ماه حرفای عاشقانه وشوخی های سکسی یکم جدی ترشدیم راجع به مسائل سکسی ومنم مث همه پسرا بعدازاین نوع صحبتا بهش پیشنهاد سکس دادم و اونم چون خیلی باهام راحت بود میگفت از درد و آبرو...میترسم.

داستان سکسی:

سکس با مهناز در سوله

درود به همه بچه شهوانی
من امیر هستم 30سالمه این خاطر که میخوام براتون مینویسم برای سن17 سالگی مه.
اگه خوشتون اومد از داستانم بگید تا جریان های بعدشم بگم.
اون زمان بابام تو یه شهرک صنعتی سوله میساخت و قستمی که ما بودیم به غیر از سوله ما یه سوله تکمیل شده هم بود که
صاحبش هنوز کارخونشو راه ننداخته بود.و فقط یه پیر مرد و زن اونجا سرایدار بودن.منم هر روز تا ساعت 8اونجا میموندم که برای فردا که کارگرای ساختمانی میان آب ذخیره کنم.خلاصه تنهایی اونجا خیلی بود چون از ساعت 5 که کارگرا میرفتن تا 8 تنها بودم.خیلی سخت میگذشت.

داستان سکسی:

سکس با عشقم مریم

سلام دوستان خاطره من تقريبا به يک سال و نيم بر ميگرده که با مریم يعنی دختر خاله سولماز (زن پسر عموم) بود دوست شدم اولين باری که من مریم رو ديدم زمان نامزدی پسر عموم بود که مارو هم واسه مهمونی دعوت کرده بودن روز مهمونی اومد ماکه اهل تبريز بوديم صبح زود زديم راه مشگين شهر و ساعت تقريبا ١١:٣٠رسيديم رفتيم خونه سولماز اينا ديديم طايفه ای اونجا هستند خلاصه نيم ساعتی نشستيم تو خونه گفتند پاشين بريم واسه نهار گردش خلاصه رفتيم يه جای سر سبزی ديديم يه خانواده ديگه به ما ملحق شد گويی خاله سولماز بودند ٤ نفر بودند از ماشين پياده شدند ديدم از دور يه دختر با يه شال سفيد برق ميزنه خلاصه با جاهای ديگه اش ک

داستان سکسی:

رابطه من با نسیم و مادرش

اسم من سهیله 27 سالمه اهل آبادان و به خاطر کارم توی یه شهر دیگه و دور ازخانوادم زندگی میکنم.تا سن 26 سالگی باهیچکس سکس نداشتم .با اینکه تقریبا خوشتیپبودم و توی دانشگاه دختر های زیادی دور و ورم بودند ولی من همش سرم توی درس بود وازطرفی هیچ وقت موقعیت های اینجوری برام پیش نمی اومد ..خاطره ای که می خوام براتونتعریف کنم کاملا حقیقت داره ومربوط میشه به یک سال پیش .یک روز خیلی اتفاقی توی چت با یک دختر ازاهواز آشنا شدم مثل همه چت ها یک ساعتی با هم گپ زدیم و با هم آشنا شدیم متوجه شدم 24 سالشه دانشجوئه و یک خواهرو یک برادر داره باباش هم کارمند شرکت نفت بود بعدعکسامونو ردو بدل کردیم من احساس کردم که ب

داستان سکسی:

از خدا و باباش می ترسید

سلام به همه...من دفعه اولمه که دارم برای شما کاربرای عزیز شهوانی داستان آپلود میکنم..خیلی نظرات رو خوندم تا از نکته ها و البته نقاط ضعف بقیه کاربران عبرت بگیرم...تا شاید بتونم برای شما یه داستان خوب بنویسم...لطفا اگر هم فحش میدید بهم به خودم فحش بدید نه به خانوادم یا کس دیگه ای....من دفعه اولمه دارم داستان مینویسم....اینم بگم که این یه داستان نیست و و واقعیته...واقعا برام اتفاق افتاده...و البته یه ذره سکسیه نه کامل........

داستان سکسی:

مهتاب دختر حشری

سلام اسمه من ميثمه اين خاطرم واسه چند ماهه پيشه كه سرباز بودم..من سرباز بودم تو يكي از شهرهاي استان لرستان تقريبا اخرايه خدمتم بود به همين خاطر گوشيم داشتم تو پادگان..ي روز نشسته بودم ي اسمس اومد رو گوشيم كه سلام من مهتابم شناختي..منم اولش نشناختم ولي بعدش كه درست خودشو معرفي كرد فهميدم دوست دختر پسر خواهرمه..اينو بگم كه اونا با هم كات كرده بودن و به همين خاطر مهتاب اس داده بود كه اماره رسولو كه پسر خواهرم بود بگيره..خلاصه سرتونو درد نيارم من مخشو زدم و باهاش دوست شدم...چند وقت بود باهاش بودم و خدمتم تموم شده بود ولي من هنوز با مهتاب ملاقاتي نداشتم...از اس دادنايه مهتاب و حرفاش متوجه شدم او

داستان سکسی:

خیانت جذاب با زید داداشم

سلام من اسمم امينه و توي کرج زندگي ميکنم اين داستان و تمام اتفاقاي توش کاملا واقعيه.من اينجا يعني تو اين سايت زياد اومدم و همه نوشتن واقعيه ولي نبوده اما مال من کاملا واقعيه.

داستان سکسی:

سینه های گنده ی دوست دخترم

داستانی که نعریف می کنم برای یک سال پیشه. دوس دخترم اسمش المیرا بود و اون موقع 19 سالش بود. المیرا تقریبا تپلی و چاق بود. با اینکه خیلی سن زیادی نداشت ولی سینه های خیلی تپل و بزرگی داشت. سایز سینه هاش 90 بود. قد متوسطی داشت و کون بزرگ و تپلی. المیرا خیلی حشری بود تقریبا هر شب حرفای سکسی تو اس ام اس می زدیم با هم و تو رویاهامون با هم سکس می کردیم. خیلی شهوتی و داغه داغ بود. همیشه دوس داشت تو سکس ارباب من باشه و به من دستورات سکسی بده. گذشت تا اینکه من مغازه باز کردم و یه روز اومد پیشم که مغازه مو ببینه. چند ساعتی با هم بودیم.

داستان سکسی:

این کس ها رو نباید بذاریم بپره

اوایل زمستان بود تازه رفته بودم سر کار از صبح میرفتم تا شب اصلا تو فکر سکس نبودم تا یه روز یکی از همکارام که بعدا باهم دوست شدیم صدام زد گفت دیشب با یه دختر خوابیدم که 17 سالش بوده تا اینا گفت دلم خواست داشت زنگ میزد که باهاش حرف بزنه مریم گوشیا برداشت واییییی چه صدای نازی داشت همون موقع تصمیم گرفتم که بکنمش این قضایا ادامه داشت تا وقتی که گوشیم افتاد تویه آب و سوخت مهدی دوستم یه گوشی داد بهم شب داشتم به گوشی ور میرفتم که شماره مریما دیدم مهدی گفته بود باهاش تموم کرده فردا صبحش شروع کردم اس ام اس دادن تا بعد از ظهر تقریبا با هم دوست شده بودیم آخره هفته بود دلم میخواست بکنمش اما مجبور بودم چ

داستان سکسی:

عشق بی پایان من به کیمیا

سلام،اسم من شهروزِ و 19 سالمه،این جریانی که میگم برای حدود 1 سال پیش،اولین بارمه که می نویسم،اگه بد شد ببخشید.اوایل تابستون بود که شماره یه دختر رو از یکی از دوستام گرفتم،اسمش کیمیا بود،دفعه اول که بهش اس دادم گفت که دیگه شمارتو نبینم اما چون من دروغکی بهش گفته بودم که دیدمش خیلی کنجکاو شده بود که منو ببینه واسه همین کلی اصرار کرد که همو ببینیم.4روز بعد رفتم و از دور دیدمش با کلی تیپ و دک و پز،خلاصه از اینجا بود که اس ام اس بازیا و دوستی مون شروع شد،3روز گذشت که رفیقم با دوست دخترش رفته بود خونه کیمیا و با هم دوست دخترش سکس کرده بود اونم داشت با من اس سکس می داد از حشر بالا.خلاصه حدود یه هف

داستان سکسی:

تیری در تاریکی

هوای روزای اخر زمستون هنوز سردی خودش رو داشت وقتی از درخونه اومدم بیرون که برم سرکار باعث شد زیپ لباسم رو بالا بکشم..درکافینت روباز کردم وعین همیشه سیستما روروشن کردم وچشمم روانداختم تومانیتور که ببینم کی ظهر میشه ومشغول کار روزمره وسروکله زدن بامشتری شدم که یک ساعت بعد یکی ازمشتریامون که یه دختر سی ساله سبزه باچشمای رنگی بود امد جلو میزم وبعد از احوالپرسی شمارموخواست تعجبی نداشت کارت کافینت دادم اما موبایل خودمو گرفت وگفت سوال دارم ورفت همکارم نیشخندی زدگفت تمومه؟

داستان سکسی:

سکس با دوستِ دختر عمه

سلام اول از همه بگم به شرافتم قسم میخورم داستان راسته ولی 1 کمی پیاز داغشو زیاد میکنم که خسته کننده نباشه. اولین بارمه دارم اینجا داستان مینویسم و 1 بار هم بیشتر سکس نداشتم که میخوام براتون تعریف کنم. همه ی اسم ها به جز خودم مستعاره خوب بریم سراغ داستان.
اول از خودم بگم. 19 سالمه اسمم ساسان قدم 1.83 وزن:80. 1 سالی میشه بدن سازی کار میکنم. کیرمم 30 سانت نیست 15 سانته ولی قطرشو نمیدونم بریم سراغ اصل مطلب.

داستان سکسی:

دوست دختر تنگ و عاشق من

سلام من مهدی هستم 18 سالمه و اصولا زیاد دختر بازی میکنم و با اکثرشون سکس داشتم یکیشو که دختره یا همون زید اخریمه با اسم (پریسا) واستون تعریف میکنم.من و پریسا تو خیابون و از طریق شماره اشنا شدیم اون 20 سالشه و چرا با من دوست شدچون من حدود 186 قدمه و 80 وزنم اونم یه دختر رویایی به معنای واقعی خلاصه ما با هم کلی قرار رفتیم و اصلا هم تو این باغا نبود که سکس کنه بعد مدتی حرف درباره سکس و قهر و اشتیا عاشق ما شدو گفتم اگر دوستم داری بیا با هم بریم خونه خالم تا خالم ببینت (خونه خالی مال دوستم بود)گفت باشه ما رفتیم دید کسی نیست اولش ناراحت شد کلی نازشو کشیدم و ازش پذیرایی کردم و بردمش واسش فیلم سکس

داستان سکسی:

مرد سردمزاج و دختر داغ جنوبی

من رضا 31 ساله هستم حدود 5 – 6 سال پیش یه بار ازدواج کردم که بعد از عروسی دختره مهریشو گذاشت اجرا منو انداخت زندان همه ی دار و ندارم گرفت و رفت.که البته منم اونقدری نبودم که به نیازش جواب بدم .
(یه مشکل بزرگ دارم که نعوظ ندارم و اصلا حس سکس ندارم.)
دیگه فکر ازدواج رو از سرم انداخته بودم بیرون .
روز و شب کار می کردم و همشو خرج میکردم.توی خونواده ی مذهبی بزرگ شده بودم به همین دلیل اهل خلاف نبودم همیشه بهترین بازی ها بهترین دستگاه ها رو داشتم و خودمو با اونها سرگرم میکردم.
با اینترنت کار میکردم و فروشگاه اینترنتی درست کرده بودم .خلاصه از دنیا به دور شده بودم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر