شما اینجا هستید

دوست دختر

مهتاب دختر حشری

سلام اسمه من ميثمه اين خاطرم واسه چند ماهه پيشه كه سرباز بودم..من سرباز بودم تو يكي از شهرهاي استان لرستان تقريبا اخرايه خدمتم بود به همين خاطر گوشيم داشتم تو پادگان..ي روز نشسته بودم ي اسمس اومد رو گوشيم كه سلام من مهتابم شناختي..منم اولش نشناختم ولي بعدش كه درست خودشو معرفي كرد فهميدم دوست دختر پسر خواهرمه..اينو بگم كه اونا با هم كات كرده بودن و به همين خاطر مهتاب اس داده بود كه اماره رسولو كه پسر خواهرم بود بگيره..خلاصه سرتونو درد نيارم من مخشو زدم و باهاش دوست شدم...چند وقت بود باهاش بودم و خدمتم تموم شده بود ولي من هنوز با مهتاب ملاقاتي نداشتم...از اس دادنايه مهتاب و حرفاش متوجه شدم او

داستان سکسی:

خیانت جذاب با زید داداشم

سلام من اسمم امينه و توي کرج زندگي ميکنم اين داستان و تمام اتفاقاي توش کاملا واقعيه.من اينجا يعني تو اين سايت زياد اومدم و همه نوشتن واقعيه ولي نبوده اما مال من کاملا واقعيه.

داستان سکسی:

سینه های گنده ی دوست دخترم

داستانی که نعریف می کنم برای یک سال پیشه. دوس دخترم اسمش المیرا بود و اون موقع 19 سالش بود. المیرا تقریبا تپلی و چاق بود. با اینکه خیلی سن زیادی نداشت ولی سینه های خیلی تپل و بزرگی داشت. سایز سینه هاش 90 بود. قد متوسطی داشت و کون بزرگ و تپلی. المیرا خیلی حشری بود تقریبا هر شب حرفای سکسی تو اس ام اس می زدیم با هم و تو رویاهامون با هم سکس می کردیم. خیلی شهوتی و داغه داغ بود. همیشه دوس داشت تو سکس ارباب من باشه و به من دستورات سکسی بده. گذشت تا اینکه من مغازه باز کردم و یه روز اومد پیشم که مغازه مو ببینه. چند ساعتی با هم بودیم.

داستان سکسی:

این کس ها رو نباید بذاریم بپره

اوایل زمستان بود تازه رفته بودم سر کار از صبح میرفتم تا شب اصلا تو فکر سکس نبودم تا یه روز یکی از همکارام که بعدا باهم دوست شدیم صدام زد گفت دیشب با یه دختر خوابیدم که 17 سالش بوده تا اینا گفت دلم خواست داشت زنگ میزد که باهاش حرف بزنه مریم گوشیا برداشت واییییی چه صدای نازی داشت همون موقع تصمیم گرفتم که بکنمش این قضایا ادامه داشت تا وقتی که گوشیم افتاد تویه آب و سوخت مهدی دوستم یه گوشی داد بهم شب داشتم به گوشی ور میرفتم که شماره مریما دیدم مهدی گفته بود باهاش تموم کرده فردا صبحش شروع کردم اس ام اس دادن تا بعد از ظهر تقریبا با هم دوست شده بودیم آخره هفته بود دلم میخواست بکنمش اما مجبور بودم چ

داستان سکسی:

عشق بی پایان من به کیمیا

سلام،اسم من شهروزِ و 19 سالمه،این جریانی که میگم برای حدود 1 سال پیش،اولین بارمه که می نویسم،اگه بد شد ببخشید.اوایل تابستون بود که شماره یه دختر رو از یکی از دوستام گرفتم،اسمش کیمیا بود،دفعه اول که بهش اس دادم گفت که دیگه شمارتو نبینم اما چون من دروغکی بهش گفته بودم که دیدمش خیلی کنجکاو شده بود که منو ببینه واسه همین کلی اصرار کرد که همو ببینیم.4روز بعد رفتم و از دور دیدمش با کلی تیپ و دک و پز،خلاصه از اینجا بود که اس ام اس بازیا و دوستی مون شروع شد،3روز گذشت که رفیقم با دوست دخترش رفته بود خونه کیمیا و با هم دوست دخترش سکس کرده بود اونم داشت با من اس سکس می داد از حشر بالا.خلاصه حدود یه هف

داستان سکسی:

تیری در تاریکی

هوای روزای اخر زمستون هنوز سردی خودش رو داشت وقتی از درخونه اومدم بیرون که برم سرکار باعث شد زیپ لباسم رو بالا بکشم..درکافینت روباز کردم وعین همیشه سیستما روروشن کردم وچشمم روانداختم تومانیتور که ببینم کی ظهر میشه ومشغول کار روزمره وسروکله زدن بامشتری شدم که یک ساعت بعد یکی ازمشتریامون که یه دختر سی ساله سبزه باچشمای رنگی بود امد جلو میزم وبعد از احوالپرسی شمارموخواست تعجبی نداشت کارت کافینت دادم اما موبایل خودمو گرفت وگفت سوال دارم ورفت همکارم نیشخندی زدگفت تمومه؟

داستان سکسی:

سکس با دوستِ دختر عمه

سلام اول از همه بگم به شرافتم قسم میخورم داستان راسته ولی 1 کمی پیاز داغشو زیاد میکنم که خسته کننده نباشه. اولین بارمه دارم اینجا داستان مینویسم و 1 بار هم بیشتر سکس نداشتم که میخوام براتون تعریف کنم. همه ی اسم ها به جز خودم مستعاره خوب بریم سراغ داستان.
اول از خودم بگم. 19 سالمه اسمم ساسان قدم 1.83 وزن:80. 1 سالی میشه بدن سازی کار میکنم. کیرمم 30 سانت نیست 15 سانته ولی قطرشو نمیدونم بریم سراغ اصل مطلب.

داستان سکسی:

دوست دختر تنگ و عاشق من

سلام من مهدی هستم 18 سالمه و اصولا زیاد دختر بازی میکنم و با اکثرشون سکس داشتم یکیشو که دختره یا همون زید اخریمه با اسم (پریسا) واستون تعریف میکنم.من و پریسا تو خیابون و از طریق شماره اشنا شدیم اون 20 سالشه و چرا با من دوست شدچون من حدود 186 قدمه و 80 وزنم اونم یه دختر رویایی به معنای واقعی خلاصه ما با هم کلی قرار رفتیم و اصلا هم تو این باغا نبود که سکس کنه بعد مدتی حرف درباره سکس و قهر و اشتیا عاشق ما شدو گفتم اگر دوستم داری بیا با هم بریم خونه خالم تا خالم ببینت (خونه خالی مال دوستم بود)گفت باشه ما رفتیم دید کسی نیست اولش ناراحت شد کلی نازشو کشیدم و ازش پذیرایی کردم و بردمش واسش فیلم سکس

داستان سکسی:

مرد سردمزاج و دختر داغ جنوبی

من رضا 31 ساله هستم حدود 5 – 6 سال پیش یه بار ازدواج کردم که بعد از عروسی دختره مهریشو گذاشت اجرا منو انداخت زندان همه ی دار و ندارم گرفت و رفت.که البته منم اونقدری نبودم که به نیازش جواب بدم .
(یه مشکل بزرگ دارم که نعوظ ندارم و اصلا حس سکس ندارم.)
دیگه فکر ازدواج رو از سرم انداخته بودم بیرون .
روز و شب کار می کردم و همشو خرج میکردم.توی خونواده ی مذهبی بزرگ شده بودم به همین دلیل اهل خلاف نبودم همیشه بهترین بازی ها بهترین دستگاه ها رو داشتم و خودمو با اونها سرگرم میکردم.
با اینترنت کار میکردم و فروشگاه اینترنتی درست کرده بودم .خلاصه از دنیا به دور شده بودم.

داستان سکسی:

من و شیوا

خوب ماجرا برمیگرده به زمانی که من اول دبیرستان بودم من تا اون موقع با هیچ دختری رابطه ی جدی نداشتم دوستی های بچه گونه بود همش
تو کلاس با یکی از دوستام به اسم حمید رضا اوکی بودم همیشه میومد همه چیو بم میگفت اون روز ک رفتم سر کلاس حمید یکم دیر اومد ما میز آخر میشستیم زنگ ریاضی داشتیم اجازه گرفت و اومد نشست طبق معمول شروع کرد به حرف زدن
حمید-با یه دختره آشنا شدم بچه تهرانه
-ا واقعا کی؟
حمید-اشتباه بم زنگ زده بود منم سریع گیر شدم مخشو زدم
-چند سالشه؟
حمید-متولد ۷۱

داستان سکسی:

خیانت لیلا

سلام به همه بچه های شهوانی من هادی هستم.این خاطره برمیگرده به سال گذشته.این واقعیته امیدوارم خوشتون بیاد بچه ها خواهشن فحش ندید.اما داستان:روز پنجشنبه بود که گوشیم زنگ خورد وقتی گوشی رو جواب دادم حسین بود(حسین بهترین دوستم و دوست فابریک من بود)من منتظر این تماس بودم چون که قرار بود که با لیلا و زهرا به بیرون از شهر برویم.(زهرا دوست دختر حسین بود.راستی ما شیراز زندگی میکنیم)من رفتم حموم به سر و وضع خودم رسیدم و بعد از آماده شدنم حسین با ماشین من که دیشب داده بودم دستش اومد دنبالم وقتی جلوم وایساد خشکم زد،بله زهرا و لیلا و یه پسر دیگه جلو نشسته بود که فهمیدم من دیشب با لیلا قهر کرده بود ولیلا

داستان سکسی:

آخرین دختر نجیب

سلام،متنی که براتون مینویسم تمامش واقعیه اگه کمبودی داره دلیلش نویسندگیه منه.و به بزرگی خودتون ببخشید..
جریان من و پریا زمانی شروع شد که یکی از دوستان من ، پریا رو که از آشناهشون بود به من معرفی کرد که ایشون میتونه کارهای نقشه کشی انجام بده ..سن من در اون زمان یعنی دو سال پیش 30و پریا 23 بود.پریا دختری بسیار سفید با چشمان درشت و خوشگل واندامی پر و کاملا سکسی و من هم با رنگی گندومگون و قیافه جذاب و اندام ورزشی و بدنساز تقریبا نیمه حرفه ای بودم یا بهتره بگم هستم..قد هردومون هم نسبتا بلند.

داستان سکسی:

سکس عاشقانه برای آخرین بار

سلام به دوستان شهوانی
من احسان هستم و 25سالمه
داستان من مربوط میشه به آخرین سکسم با دوس دخترم که برمیگرده به حدود یک سال پیش.
با دختر زیبایی به نام مینا نزدیک 6سال دوست بودم. سکس های متنوع و زیادی داشتیم که هر کدوم در نوع خودش جالب و دوس داشتنی بود. مینا دختری سفید و زیبا و خوش اندام بود و همیشه به این خصوصیت خودش مغرور بود. اما هیچ وقت غرورش دامنگیر من نشد. بریم سر اصل مطلب که اگه خوشتون اومد داستانای بیشتری واستون مینویسم.

داستان سکسی:

تولد رویایی مهسا

این داستان واقعی نیست
----------------------------------------------
-جناب مهندس دوستتون پشت خطن
-وصل کنید
-سلام کیوان خوبی؟
-قربانت پویا جان
-چرا گوشیتو جواب نمیدی
-ببخش توماشینه
-امشب با خانومت بیاین خونه ما
-شرمنده.امشب تولده مهساست اولین تولدشه پیشه منه.
-اووو.خب باشه فردا بیاین.
-بهت خبر میدم.از خانومتم تشکر کن.
-قربونت داداش.تا بعد
-قربانت.خداحافظ
قطع کردم.داشتم فکر میکردم که چی براش بخرم.
-ای خدا همه چی داره آخه.
همینطور که تو فکر بودم یه فکری به کلم زد. کتمو برداشتمو رفتم بیرون.

داستان سکسی:

روز باورنکردنی

سلام تمام دوستان این داستان رو مینویسم برای کسانی که خیال میکنن عشقی هست خوب من علی یه پسر خوش تیپ وباحوصله خیلی زود با همه دوست میشم نوزده سالم داشت تمام میشد به مادرم گفتم من دارم اذیت میشم بعضی از دخترای محلمون میخواستن با من باشن ولی من نمیخواستم به خاطر یه دختر ابرومو به خطر بندازم به همین دلیل به مادرم گفتم من زن میخوام اولش کسی موافق نبود بعد از مدتی از بازار میامدم دختر زیبایی هر وقت منو میدید دنبال میومد من هم به همان دلیل اصلا بهش توجه نمیکردم چون شهر ما کوچیک بود وخانواده ما سر شناس نمیخواستم ابروی پدر ومادرم به خاطر اشتباه من به خطر بیافتد نزدیک خانه بودم ودختره هنوز داشت منو د

داستان سکسی:

عشق و حال ناخواسته با عشقم

سلام من ارش هستم.تازه عضو شدم.گاهی اوقات میومدم یه سری داستان میخوندمو میرفتم.اما هیچ وقت فکرشو نمیکردم خودم داستان بزارم.این اولین داستانمه.
بگذریم...
من 18 سال دارم.قدم 178 . 60 کیلو ام.اسم عشقم نداس.17 سالشه و خوش قیافه و جذاب که پسرا دنبالش میفتنو...هم قد خودمه.ما حدود 1سال و نیمه با هم دوس شدیم و همو دوس داریم.با هم بیرون میرفتیم.خانواده هامون میدونستن ما با هم رابطه داریم و دیگه بودنمون و دیگه گیر نمیدادن به رابطمون.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر