شما اینجا هستید

دوست دختر

سکس با انار پس از 5 سال

سلام به همه اعضای شهوانی و البت کس هایی که داستانم رومیخونن این داستان برمیگرده به1ماه بیش که من بلاخره به ارزوم رسیدم .من داخل یه شهرستان زندگی میکنم که دوتا دانشگاه داره ازاد وبیام نور یه دختری بود همسایمون که یه اندام گوشتی و تپل داشت که من از وقتی رفته بودم تو سن جلق همزمان با بالاوبایین کردن کیرم تو حمام تنها تکه کلامم شده بودانار انار انار انار بیا به بالینم اخه اسمش روگذاشته بودم انار لامصب بد تیکه ای بود حتی میخواستم برم خاستگاریش ولی حیف که اه دربساط نداشتم این دختر تریپ مذهبی بود اخه باباش استاد دانشگاه بود دوره دبیرستان کوچکترین محلی به من نزاشت تارسیدیم به کنکور که انار پیام

داستان سکسی:

عاشقشم

سلام به بروبچه هایه گل شهوانی, من تازه عضو شهوانی شدم ولی از دو سه سال پیش داستانها و کامنتهاتونو میخوندم.
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به یه ماه پیش.
من تا قبل از این ماجرا سکس نداشتم ولی اطلاعاتم به خاطر شهوانی و کتابهای خالم که مطالعات خانواده میخوند و منم هرازگاهی اونارو میخوندم خیلی گستردست.
بریم سره اصل مطلب.

داستان سکسی:

سکس اول با عشقم بعد سه سال

باسلام,من پسری هستم24ساله که دراینجا خودموبااسم مستعار مهران معرفی میکنم
من توزندگیم دوست دخترای زیادی داشتم وباهمشون هم چندین بارسکس داشتم
خودم بچه ی بامعرفتی هستم والبته خیلی رفیق باز
هم درس میخونم هم اهل همه جور تفریحات و....هستم
خب زیادحاشیه نرم دوستان وقصدم فقط شناساندن تقریبی خودم بود
اماداستانم>>مطمئن باشید1کلمه ازحرفام به غیرازاسم ها دروغ نیست
3سال پیش بادختری15ساله دوست شدم که اسمش بود سارا
دختره یکم شیطون و پرانرژی و شوخی بود اما اینقد از سکس کردن باهام فرار میکرد که نگو و نپرس

داستان سکسی:

تلافی با لیلا

سلام – داستانی که براتون تعریف میکنم مربوط به 40 روز پیشه – من و داداشم با هم خیلی نداریم و جدا از برادری با هم کلی رفیقیم – اختلاف سنی مون هم 3 سال بیشتر نیست – خلاصه داستان از اونجایی شروع شد که برادرم یه دوست دختر داشت که اسمش لیلا بود و حدود یک سال پیش باهاش به هم زده بود – دلیلش هم این بود که دختره بهش خیانت کرده بود و با یکی از دوستای مشترکمون مجید ریخته بود رو هم و کلی اعصابمون رو خراب کرده بود .

داستان سکسی:

سكس بدون آمادگي

سلام به همه دوستان شهواني من سينا هستم اين خاطره اي كه ميخوام واستون بگم برميگرده به ٦ روز پيش من بچه تهرانم ولنجك ١٩ سالمه حدودأ يك ماه پيش من دنبال دوست دخترم تا الان هي با ماشين بابام از اينور به اونور تهران دنبال يك دختر ميگردم كه واقعأ بهم بخوره حالا بگذريم چون من يكم وسواسم سر دوست دختر پيدا كردن خب ميريم سر داستان كه از اينجا شروع ميشه من ٦ روز پيش داشتم تو فرشته تاب ميخوردم تقريبأ ساعت نزديك ١١ شب بود يهو چشم به يه دختر خوشگل افتاد رفتم جلو بوق زدم اول ناز كرد ولي يه ٥ دقيقه عقب جلو كردم تا بلاخره سوار شد اسم:ساناز سن:٢٢ شغل: دانشجو بچه ي بندرانزلي هيچي بعد آشنايي گفت چند سألته و أ

داستان سکسی:

تا حالا طلبه زن كردی؟ من كردم

سلام اصفهان دانشجو بودم سال 86 بود طبق معمول با همون دوستاي قديمي خونه داشتيم . يه شب با ميثم رفتيم بيرون ساعت 11 شب بود رفتيم تو يه ساندويچي دوتا پيتزا سفارش داديم منتظر بوديم كه پيتزارو بياره ديدم يه خانمي با حجاب فوق العاده كامل اومد روبروي ما نشست . ديدم خيلي نگاه ميكنه . به ميثم گفتم چطوره ؟ گفت خوشكله ولي فكر نكنم پا بده باشه ! بلوتوث گوشيمو روشن كردمو اسم بلوتوث رو شماره ايرانسلم گذاشتم يه سرچ كردم ديدم فقط يكي هست اسمشم گذاشته بود سمسوري .

داستان سکسی:

سکس با شادی

سلام دوستان شهوانی..اسمم امیده ازتهران 20ساله..دانشجوام..این واقعیت ورابطه ی من از2سال پیش شروع شد.بادختری به اسم شادی.خب من یه پسرخیلی خیلی خجالتی وسادم..این شادی قصه من قضیه طولانی داره که چجوری باهاش دوس شدم ولی ازآخرش میگم که ایشون همسایه مابودن تویه شهرک.اول بگم که کلی باپسرادوس بوده ومن تازه اولین دوستی جدیم.....شادی اول بادوست خودم دوس بودکه باعث آشناییشونم خودم بودم.

داستان سکسی:

زنی که مال من نبود

همیشه دور و بر پاییز که میشه احساست اغلب آدما میزنه بالا...شاید تا حدی که از چشماشون سرازیر بشه...و شاید هم نه...
البته اگه خوش شانس باشی...
دور و برای پاییز بود ..سه چهار ماهی بود که از رفتن ندا میگذشت...زنی که مال من نبود و به نام ما به کام دیگری رفت...
میدونید اشکال این خیانتا اونجاس که دوس داری بگذرییی ولی بخششت هم برای طرف مهم نباشه... از خداش باشه بگی برو ..
قضیه ی حماقت زیبای من مربوط میشه به چند سال پیش... زمانی که تو شرکت تورج کار میکردم...دوستی وهمکاری چند سالمون به رفت و آمد خونوادگی هم کشیده شده بود...

داستان سکسی:

زنم کردی بیشعور

خراب کردن آسون و درست کردن محال یا سخته
ماجرا برمیگرده به نوروز امسال که دختری رو خیلی دوست داشتم که بهش برسم 16 فروردین روز تولدش بود کتاب آیا تو آن گمشده ام هستی رو که پیشنهاد میکنم بچه هایی که میخوان ملاک هاشونا بهتر بشناسن بخرن رو خریدم و کادو کردم و روز تولدش دقیقا روی سی و سه پل بهش دادم و کمی باهم در مورد ازدواج صحبت کردیم و قرار شد بهم خبر بده
از همدیگه خداحافظی کردیم و من تو راه برگشت رفتم سراغ یکی از موسسات زبان .
ثبت نام کردم و اومدم خونه
با مادرم در میون گذاشتم و کلا خیلی خوشحال بودم که قراره ازدواج کنم

داستان سکسی:

شب خراب

سلام به همه دوستان من اسمم بابکه اهل شیرازم 180قد75 وزنم الان 29 سالمه برای اولین باره که دارم داستان مینویسم ببخشید من حدود 5ساله مجرد زندگی میکنم این داستانم مال3سال پیشه که اون زمان من با پسر عموم که مجرد بود خیلی پایه بودم و اون یه دوست دختر داشت که مییومد خونه پیش ما که قرار شد یکی از دوستاشو به من معرفی کنه که 4نفره باشیم خوب اونا سوار ماشین شدن ورفتن دنبال دوستشون که اسمش بود ش ببخشید که اسم نمیارم قرار شد نیم ساعت برگردن خونه من اون زمان فرهنگ شهر بود و کلاس ش سر قم اباد قصرالدشت به هم نزدیک بودیم اما حدود 2ساعت طول کشید تا اومدن منم که به هم ریخته بودم چراغ اضافه هارو خاموش کردم و

داستان سکسی:

سکس با ساناز

سلام
این مطلبی که پیش روی شما خوانندگان محترم هست به هیچ عنوان یک داستان نیست یا افکار مغشوش شب گذشته کسی که در کف سکس میسوزه
این یک خاطره ست با جزئیاتی که سعی کردم مختصر و مفید باشه
دلیل نوشتن هم سوالی هست که در پایان مطرح میکنم
سوالی که جوابش رو نمیدونم و برام مهمه همچنین سر دو راهی هستم و امیدوارم با نظرات حاکی از لطف شما دوستان و زمانی که بخاطر من گذاشتین بتونم تصمیمم رو بگیرم تصمیمی که در اینده ازش پشیمون نشم و شما هم از خاطره هم لذت ببرین
پیشاپیش ممنونم از خواننده محترم و نظر دهندگان عزیز

داستان سکسی:

داستان سکس من و سودابه

داستانی میخونید درسال90اتفاق افتاده.من17سالم بودسال سوم دبیرستان بود که هروقت تعطیل میشدم ازجلوی مغازه ی مانتووبوشاک رد میشدم.توی اون مغازه دختری بود که بدجوری نظرموبه خودش جلب کرده بود.چندباری به بهانه های مختلف رفته بودم تا شمارشو بگیرم اونم که فهمیده بود من ازش خوشم اومده همش منو میبچوند. تا اینکه موفق شدم شمارشو گرفتم.البته نمیخوام ازخودم تعریف کنم اونم از خداش بود با من باشه من قدم180بدنسازم بوکسر هم هستم به اندام هم حسابی میرسم.خلاصش کنم یه چند وقتی باهم بودیم طوری که خیلی باهم رودرباسی داشتیم.

داستان سکسی:

کس لیسی برای ریحانه

سلام من سالار هستم 28 ساله. بیشتر از دو ساله عضو سایت هستم و فقط داستانها وعکسای که دخترای ایرانی از خودشون میگیرنو دنبال میکنم. این اولین بارمه میخام خودم داستانه واقعی سکسمو برای بچه های سایت بزارم . چون این چند وقته همش میبینم که یا بچه ها داستان سکسی های اخیرو باور نمیکنند یا داستان واقعا تخیلیه.بهر حال میخام بدونم تشخیص بچه های سایت در مورد دروغ یا راست بودن داستان در چه حدی هست.. حالا براتون خاطره ای رو تعریف میکنم که مربوط به 10 پیش میشه. من علاقه زیادی به چت کردن توی اینترنت داشتم. توی یاهو مسنجر عضو بودم با خیلی ها وب سکس و سکس چت میکردم. اما سکس حضوری رو تجربه نکرده بودم.

داستان سکسی:

الهام دختر شهوتی

اين داستان نيست يه واقعيته.
من در حال حاضر 24 سال سن دارم و متاهل.
17‏ ساله بودم با يه دختر كه از خودم 2 سال كوجيكتر بود آشنا شدم اوايل دوستيمون الهام حتي به من دستم نمي داد! ميكفت من با هيچ پسري دست نميدم ما يه چند وقت همينجوري با هم دوست معمولي بوديم تا اينكه اونا از محل ما اسباب كشي كردن رفتن محل ديكه اي،(من اون زمان از بدن سكسي و اندام سكسي سر در نمي اوردم.)

داستان سکسی:

یک شب در کوچه

سلام خدمت دوستان شهوانی این داستانی میخوام بنویسم برمیگرده به چند هفته قبل من اسمم وحید 22 سالمه قدم حدود 180 یا شایدم بیشتر من پسریم که کمبود سکس نداشتم ولی سکس کامل نبوده یا از عقب بوده (با دختر هااا) یا در حد مالیدن وبوس و این داستان خیلی برام غیره منتظره و خوش بود اصلا هم اهل جق نیستم خیلی کم که بخوام دروغو کس بگم خواستم یه حالی بهتون بدم از قضیه دور نشیم.

داستان سکسی:

مهسا و دوستش شیرین

این یه خاطرس نه یه داستان . دیگه خسته شده بودم . مثل همه ای پسر های هم سنم دلم می خواست یه سکس واقعی بکنم . دیگه از منت کشی یه مشت دختر از خود راضی خسته شدم .سکس داشتم سه چهار بار از پشت ولی بقیش همش لا پای بود که هر کدوم برام کلی هزینه داشت از شارژ گرفته تا پولی که باید براشون خرج می کردم اخرش هم با یه ساک زدن که فقط سه ثانیه طول می کشید تموم می شد . خسته شده بودم با قبول شدن تو دانشگاه دنبال یه تغییر بودم خدا رو شکر دولتی قبول نشدم که یه مشت بچه خرخون که تا حالا جق نزدن یا به خودشون ور نرفتم یه جا باشم . مثل اکثر ادمای تنبل دانشگاه ازاد رفتم . یه دنیای دیگه .

داستان سکسی:

فرشته ای بنام پریا

وقتی بهش گفتم که برگرد و به شکم بخواب انگار تمام انرژی ای که بالا پایین شدن ها و تقلاهاش رو به پایان می بردنش رو دوباره بهش برگردونم. همیشه عاشق این بود که بهش بگم برگرد و به شکم بخواب چون اینجوری هم من مسلطتر عمل می کردم و هم اون با خیال راحتتری تمرکزش رو می ذاشت روی لذت بردن. می دونه که من همیشه دوست دارم بیشتر از من اون لذت ببره و خوب همیشه هم ابتکار عمل از ابتدا تا جایی که تشخیص می دادم حداقل سه بار ارضا شده، دست من بود. این حرکت اخری هم حسن ختامی بود بر یک عشق بازی شیرین و طولانی که همیشه با این جمله ختم می شد: آه، دارم می میرم، ببین زیرم دریاچه شده.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر