شما اینجا هستید

دوست دختر

نمیشد اسمشو سکس گذاشت

سلام این اولین داستانیه ک واستون مینویسم...البته شاکی نشید چون سکس نمیشه اسمشوگذاشت ولی واسه ی من اولین تجربه بود.ازخودم بگم که کلا یه قد و هیکل معمولی با قیافه ی نه خوب نه بد دارم...مث بقیه هم نمیگم هیکلم فلان و این حرفا.اسم مستعارم امیر و الان 21 سالمه...این قضیه برمیگرده به حدوده سه چهارسال قبل که با یه دختری به نام صمیرا(مستعار) آشنا شدمو یه مدت نسبتا طولانی با هم بودیم بدون هیچ خبری از سکس و این حرفا...خلاصه یه بار که واقعا زده بود بالا(پسرا بهتر درک میکنن وقتی میگم زده بود بالا حالم چجوری بود)تصمیم گرفتم یه کاری با این صمیرا جونمون بکنم.اینم باید بگم که خیلی خجالتی بودمو تو این خطا هم

داستان سکسی:

سکس با مژگان: اول بدبختی

خیلی وقت بود باهاش بودم حدودا دوسالی از شروع دوستیمون میگذشت اسمش مژگان بود و یکی دوسال ازم بزرگتر بود.
"اومدم خیلی دختر سنگینی بود خیلی به دلم نشسته بود
سال دوم دبیرستان بودم که مدام از دم خونه تا مدرسه دنباش میرفتم و این شده بود کار هر روزم.اما اون خیلی سنگین تر از این حرفا بود حدود یک و هفتاد قدش بود و حدود پنجاو پنج شیش کیلو وزن داشت اندامش خیلی سکسی بود کمر باریک باسن گنده و...

داستان سکسی:

مهتاب

هنوز کلید رو توی سوراخ قفل وارد نکرده بودم که در باز شد و در آستانه در مهتاب خانوم همسایه پایینی رو دیدم که چادر سفیدش رو با بی قیدی به سرش کشیده و با دیدن من جا میخوره و لبخندی به لبش میشینه.
ـ اواااا سلام امیرخان ببخشید.

داستان سکسی:

بی تجربه

صبح شده صبح بخیرعزیزم بیداری؟ نه انگارخوابی؛بوس فرستادم برات راحت بخوابی جواب نمیدی؛
پاشدم آماده بشم برم سرکار که اس اومد سلام نفسم رفتی سرکار؟ ن نرفتم هنوز عزیزم چرا نخوابیدی جوجوم؟خواستم بگم نرو سر کار امروز کارت دارم.
چ کاری عزیزم؟
بیادنبالم با هم بریم قدم بزنیم!
چ وقت قدم زدنه!
دلم تنگ شده خوب باش بذار آماده بشم بریم...

داستان سکسی:

سکس فی البداهه

من علی هستم 20سالمه دوست دخترمم اسمش النا هستش این ماجرا واسه پارسال عیده
داشتیم مثل همیشه با عشقم تو خیابون راه میرفتیم اون جلو بود من به فاصله ی نیم متری از اون پشت سرش بودم با هم مسخره بازی درمیاوردیم و میرفتیم . طبق معمول نیم ساعت بیشتر وقت نداشت و ما همیشه مجبور بودیم فقط تو خیابون تو مسیر برگشتن از کلاس زبانش همو ببینیم. اونم بخاطر من پیاده میومد تا سر کوچشون

داستان سکسی:

کوه صفه

سلام
یکم از خودم میگم،اسمم سعید سامه،23سالمه،قدم 174،وزنم 62 کیلو،کیرم 18 سانته و ورزش کارم و هنرمندی که تقریبا خیلی ها میشناسنم
ایران زندگی نمیکردم،چند ماهیه که برگشتم،این خاطره ای که دارم براتون تعریف میکنم بر میگرده به 3 الی 4 ماهه پیش زمانی که تازه برگشته بودم ایران:
4سال پیش از طریق دختر خالم با یکی از دوستاش آشنا شدم به اسم پری،اوایل خیلی منو دوست داشت،ولی بعد این دوست داشتنش تبدیل شد به یه عشق افراطی،جوری که حتی حاظر بود اگه دختری دورو بره من دید به حد مرگ بزنتش و...

داستان سکسی:

یک اس ام اس و شروع بهترین دوران زندگی

سلام من حمید هستم 28 سالمه این خاطره مال سال 88 که تو ماهشهر دانشجو بودم .
شروع دانشگاه سال 82 بود تا سال 88 هیچ دوستی که به سکس برسه رو تجربه نکردم با اینکه هم خونه مجردی داشتم و هم دخترای زیادی تو دانشگاهمون بودن چون من همیشه بعد از کلاس دانشگاه رو ترک می کردم و می رفتم سر کار و مجبور بودم واسه شهریه و هزینه های زیادی که بود کار کنم.

داستان سکسی:

سکس با زهره توی روستاشون

من امید 29 سالمه ، این داستان مال چند وقت پیش هستش که یه دختری بهم زنگ و گفت که اشتباه شماره گرفتم و قطع کرد ولی از اونجا که معلوم بود کونش میخاره شروع کرد به اس دادن ، از این اس ام اس های کوس شعر میفرستاد . منم که دیدم خودش میخاره شروع کردم به جواب دادن و رفتم رو مخش تا تخلیه اطلاعاتیش کنم . گفت که اسمم مهسا هستش( بعدا معلوم شد زهره هست) 31 سالش هست و فوق لیسانس داره و مال یکی از روستاهای اطراف شهرمون هستش. ولی درسش رو تو شهرما خونده . روستاشون با شهر یک ساعتی و نیم فاصله داره . بعد کمی حرف زدن قرار شد وقتی واسه تسویه میاد دانشگاه بیاد تا هم دیگه رو ببینیم .

داستان سکسی:

آرميتا يه تيكه از خدا

سلام بچه ها
سلام به اونايى كه عاشق بودن و الان دارن درد همون روزاي عاشقي رو ميچشن
اونايى كه تا عمر دارن حسرت ميخورن و كلمه ي كاش رو كاشتن تو دلشون
چيزايى كه توى اين داستان ميخونيد عين حقيقته،عين همون چيزى كه با تك تك سلولام با تموم وجودم حسش كردم،همون عشقى كه انقد رشد كرد كه سقف همه چيزو خراب كرد
اين دنيا با تموم آدماش يه چيز ياد گرفتن اونم اينه كه هرچيزي رو ميشه تجربه كرد!..هرچيزى..اما بعضيا قبل از پاگذاشتن تو چيزاي بد واسه خودشون دليل ميارن و برميگردن تو جاده ى خوبياشون
بماند ك بعضيا رو ب زور هل ميدن تو اون جاده

داستان سکسی:

عاقبت افراط در کردن

داستان من بر می گرده به 20 سال پیش. اولین کسی بودم که در دانشگاه و در رشته مهندسی در خانواده مادریم قبول شده بودم . تمام دخترهای فامیل دلشون می خواست بامن باشند چون از حرکت واز حرف زدن و از نگاه هاشون اینهارو به راحتی می خوندم . تا اینکه یکروز به همراه خانواده به خانه خاله ام رفته بودیم و خاله من 6 دختر داشت که 3تای آنها درآن زمان مجرد بودند.

داستان سکسی:

فاطمه دختر پاک و شاسی بلند

سلام
من امیر هستم و از این که وقت میزارید داستان من رو میخونید ممنونم
داستان به خاطرات دوستیه من و عشقم فاطمه که ازش جدا شدم مربوط میشه که با تموم وجودم دوسش داشتم دختر خوبی بود و تو زندگیش جز من با کسی نبود حاظرم قسم بخورم
بگزریم من نمیخام مسه همه بگم عشق من شاسی بلند بود موهای بلوند داشت سینه هاش سایز 80 بود باسنش قلمبه بود نه اون یه دختر عادی بود با قد160تقریبا موهای مشکی و بدن خوش فرم چون لاغر و ترکه ای بود با سینه های کوچیک چون سایزشون واقعا کوچیک بود
زیاد مقدمه چینی کردم بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

یونس و ستاره

سلام دوستان ، اسم من یونس هست و این یک داستان واقعی هست
حدود 10 سال پیش با یک دختری به نام ستاره(20 ساله ) تو چت اشنا شدم ، یه 1 سالی با هم چت می کردیم و دوستان خوبی بودیم .یه جورایی عاشقش شده بودم .اما هر کاری می کردم نه شماره می داد نه می اومد سر قرار(البته مطمئن بودم که دختر هست ) اون زمان من سرباز بودم و تو مغازه ای که داشتیم کار می کردم ...ما هر روز با هم چت می کردیم و....یه چند وقت شد که دیگه تو چت نبود ..هر چی پیام گذاشتم ..

داستان سکسی:

پسر کرد، دختر لر

سلام خاطره ای روکه براتون تعریف میکنم برمیگرده به دوماه پیش.
اسمم محمد ونحوه آشنایی من با لیلا اینطور بود که توخیابون دیدمش و چون هم قدخودم بود ۱۷۰ دنبالش افتادم کمی باهاش حرفیدم خیلی خجالتی بود بالاخره شماره رو رد کردیموبعدچندروز به این بهانه که دلم برات سوخته باهام تماس گرفت
دانشجوی کرمانشاه بود وبچه لرستان ..
خلاصه بعد یه ماه حرفای عاشقانه وشوخی های سکسی یکم جدی ترشدیم راجع به مسائل سکسی ومنم مث همه پسرا بعدازاین نوع صحبتا بهش پیشنهاد سکس دادم و اونم چون خیلی باهام راحت بود میگفت از درد و آبرو...میترسم.

داستان سکسی:

سکس با مهناز در سوله

درود به همه بچه شهوانی
من امیر هستم 30سالمه این خاطر که میخوام براتون مینویسم برای سن17 سالگی مه.
اگه خوشتون اومد از داستانم بگید تا جریان های بعدشم بگم.
اون زمان بابام تو یه شهرک صنعتی سوله میساخت و قستمی که ما بودیم به غیر از سوله ما یه سوله تکمیل شده هم بود که
صاحبش هنوز کارخونشو راه ننداخته بود.و فقط یه پیر مرد و زن اونجا سرایدار بودن.منم هر روز تا ساعت 8اونجا میموندم که برای فردا که کارگرای ساختمانی میان آب ذخیره کنم.خلاصه تنهایی اونجا خیلی بود چون از ساعت 5 که کارگرا میرفتن تا 8 تنها بودم.خیلی سخت میگذشت.

داستان سکسی:

سکس با عشقم مریم

سلام دوستان خاطره من تقريبا به يک سال و نيم بر ميگرده که با مریم يعنی دختر خاله سولماز (زن پسر عموم) بود دوست شدم اولين باری که من مریم رو ديدم زمان نامزدی پسر عموم بود که مارو هم واسه مهمونی دعوت کرده بودن روز مهمونی اومد ماکه اهل تبريز بوديم صبح زود زديم راه مشگين شهر و ساعت تقريبا ١١:٣٠رسيديم رفتيم خونه سولماز اينا ديديم طايفه ای اونجا هستند خلاصه نيم ساعتی نشستيم تو خونه گفتند پاشين بريم واسه نهار گردش خلاصه رفتيم يه جای سر سبزی ديديم يه خانواده ديگه به ما ملحق شد گويی خاله سولماز بودند ٤ نفر بودند از ماشين پياده شدند ديدم از دور يه دختر با يه شال سفيد برق ميزنه خلاصه با جاهای ديگه اش ک

داستان سکسی:

رابطه من با نسیم و مادرش

اسم من سهیله 27 سالمه اهل آبادان و به خاطر کارم توی یه شهر دیگه و دور ازخانوادم زندگی میکنم.تا سن 26 سالگی باهیچکس سکس نداشتم .با اینکه تقریبا خوشتیپبودم و توی دانشگاه دختر های زیادی دور و ورم بودند ولی من همش سرم توی درس بود وازطرفی هیچ وقت موقعیت های اینجوری برام پیش نمی اومد ..خاطره ای که می خوام براتونتعریف کنم کاملا حقیقت داره ومربوط میشه به یک سال پیش .یک روز خیلی اتفاقی توی چت با یک دختر ازاهواز آشنا شدم مثل همه چت ها یک ساعتی با هم گپ زدیم و با هم آشنا شدیم متوجه شدم 24 سالشه دانشجوئه و یک خواهرو یک برادر داره باباش هم کارمند شرکت نفت بود بعدعکسامونو ردو بدل کردیم من احساس کردم که ب

داستان سکسی:

از خدا و باباش می ترسید

سلام به همه...من دفعه اولمه که دارم برای شما کاربرای عزیز شهوانی داستان آپلود میکنم..خیلی نظرات رو خوندم تا از نکته ها و البته نقاط ضعف بقیه کاربران عبرت بگیرم...تا شاید بتونم برای شما یه داستان خوب بنویسم...لطفا اگر هم فحش میدید بهم به خودم فحش بدید نه به خانوادم یا کس دیگه ای....من دفعه اولمه دارم داستان مینویسم....اینم بگم که این یه داستان نیست و و واقعیته...واقعا برام اتفاق افتاده...و البته یه ذره سکسیه نه کامل........

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر