شما اینجا هستید

دوست دختر

سکس مذهبی

سلام
من امیر حسینم و تو قم زندگی میکنم.‏
اینجا شهر مذهبی ایه،مردم اینجا کمتر گناه میکنند.من و خانواده و حتی فامیلامونم کمابیش مذهبی ‏هستیم.من از بچگی به سکس و اینجور کارا به چشم گناه و زنا نگاه میکردم تا اینکه کم کم بزرگتر شدم ‏و شهوتم بیشتر شد والانم که18سالمه،شدم خدای کلیپا و عکسا و سایتای سکسی.‏

داستان سکسی:

التماست ميكنم منو بكن

سلام
قبل از هرچيز بايد بگم شك نكنيد كه اين داستان كاملا واقيه.
بريم سر اصل مطلب:
در آستانه ورود به دانشگاه بودم، روزاي اول همه چيز خوب بود،
يه پسر 18 ساله با قد 185 و وزن 80 و هيكلي ورزيده
كه توجهي به هيچكس نداشت، نه اينكه از دخترا بدم
بياد ولي هيچوقت عادت نداشتم بيوفتم دنبال دخترا.
از همون روزاي اول از طرف دخترا چراغ سبزهاي زيادي ميديدم
ولي ترجيح ميدادم فعلا اهميت ندم تا حداقل چند ماهي از دانشگاه
بگذره.
بعد از گذشت چند هفته سر يكي از كلاسا، چندتا از دختراي

داستان سکسی:

سرنوشتم رو عوض كرد

سلام
قبل از هرچيز بايد بگم شك نكنيد كه اين داستان كاملا واقيه.
بريم سر اصل مطلب:
در آستانه ورود به دانشگاه بودم، روزاي اول همه چيز خوب بود،
يه پسر 18 ساله با قد 185 و وزن 80 و هيكلي ورزيده
كه توجهي به هيچكس نداشت، نه اينكه از دخترا بدم
بياد ولي هيچوقت عادت نداشتم بيوفتم دنبال دخترا.
از همون روزاي اول از طرف دخترا چراغ سبزهاي زيادي ميديدم
ولي ترجيح ميدادم فعلا اهميت ندم تا حداقل چند ماهي از دانشگاه
بگذره.
بعد از گذشت چند هفته سر يكي از كلاسا، چندتا از دختراي

داستان سکسی:

دوست دختر فیسبوکی

سلام بچه ها این اولین باره که دارم اینجا خاطره مینویسم
من الان 24 سالمه اولین باری که سکس کردم 14 سالم بود و پسر خوشکل همسایمون رو گاییدم از اون به بعد شاید هزار با سکس داشتم از دختر بگیر تا زن بیوه و ....
ولی یکیشون که خیلی خاص بودرو براتون بگم
ماجرا برمیگرده به یک ماه پیش
توی فیس بوک یه دختره به اسم نازنین تازه عضو شدم و همشهری بود خلاصه ما با تریپ رفتم رو مخش عکسمو بهش دادم و کم کم روی مخش کار کردم چند روزی گذشت که تونستم شمارشو بگیرم.خلاصه یه دو سه روز هم تلفنی صحبت کردیم.
اینجوری بگم که مخشو حسابی زده بودم.

من و دوست دخترم مها

سلام من بابک هستم میخوام داستانی رو براتون تعریف کنم ک ازش خیلی نمیگذره.خلاصه سرتو نو درد نیارم میرم زود سر اصل متلب آقا ی ک روز مامانم گفت میخوام برم یزد منم قبلش ب مها گفت بودم بیاد خونمون اونم گفت هروقت خلوت شد بهم زنگ بزن مامانم با بابام ساعت 3شب حرکت کردن رفتن منم تاصبح تو فکر بودم ک چیکار کنم ب مها زنگ بزنم نزنم آخه اون 20 سالشه من 16 روم نمیشد صبح ک شد دلو زدم ب دریا ب مها زنگیدم گفت ساعت ده ظهر خونه شما هستم ماهم مثل این دستو پا چلفتیا هول کردم سریع خونرو جمو جور کردمو زنگ زدم از رستوران غذا بیارن آقا غذا از مها زودتر رسید بعد مها ساعت 12 اومد ما غذا خوردیم من گفتم بریم استراحت کنیم

داستان سکسی:

من و دختر دوست بابام

داستان از اینجا شروع میشه که من در تابستون متوجه شدم که میخوایم بریم شمال منم خیلی خوشحال شدم از بابام پرسیدم بابا تنها میریم بابام گفت اره منم از این قضیه یک خورده ناراحت شدم چون خودتون میدونین اگه همسفر داشته باشین بیشتر خوش میگذره منم زیاد به بابام اصرار نکردم که با کسی بریم روز بعدش بابام اومد خونه گفت که دوستشم میخواد بره شمال با خانوادش بابامم به ما گفت ما میخایم با اونا بریم منم از بابا م پرسیدم این دوست شما فامیلش چیه وقتی فامیلشو گفت من از خوشحالی بال در اوردم چون این اقا همون کسیه که ما با اونا چهار سال پیش رفته بودیم چابهار این دوست بابام یک دختری داشتن که همسن من بود و هر دو مو

داستان سکسی:

جیگر در گل فروشی

باسلام خدمت شما دوستان گرامی امیدوام هر کجا که هستید سلامت باشید .
من مدتی است با سایت شهوانی آشنا شدم در کل زیاد طرف دار داستان نیستم
اما خاطرهای زیادی دارم و اگه قسمت شد چند تای از آنها را برای شما می نویسم امیدوارم که حوصله دوستان را سر نبرم
من پیمان هستم ومغازه تزئیناتی گل عروس دارم گرچه زیاد مشتریهای من خانم هستند با احترام به همه خانمها اما گه گداری مشتریهای داغ به پستم میخوره این داستان هم در مغازه شروع شد .
صبح که از خواب بیدار شدم انگار روز مثل همیشه تکراری بود بجز اینکه جمعه بود و کارمن بیشتر در جمعه ها مشتری دارد .

داستان سکسی:

سکس و ترس

22 سالم بود دانشجوی رشته IT، مثل خیلی ها تو اوج هیجان و تو کف سکس، خالم همسایه روبرویی بود و خونه ی ما خیلی رفت و آمد داشت، یه روز با یکی از فامیلاشون ناهار اومده بودند خونه ما، نازنین 19-20 ساله، اهل یک شهرستان مرکزی و دانشجو تهران بود. انگار زیاد خونه ی خالم اینا رفت و آمد داشت، ، بدنش ترکه ای خوش فرم، صورتش کشیده و سفید ، چشمای قهوه ای براق، موهاش لخت، بور و کوتاه، تو همون لحظه اول نازنین رفت تو مخم، مثل همیشه ترس مانعی بزرگ بود که بخوام به کسی برای سکس نزدیک شم ، ولی با خودم گفتم سوژه جق امشب جور شد.

داستان سکسی:

پاره کردن لونا در پارکینگ ویلا

حمید هستم 19 ساله از کیش
یه خاطره دارم شاید فک کنید کس شعره ماله 20 25 روزه پیشه
من در کیش زندگی میکنم با پدر و مادرم تک پسرم
یه روز یکی از دوستانه مادرم به مادرم زنگ زد و گفت میخوایم بریم شمال اگه شما هم هستید با هم بریم همه چی درست شدو با هواپیما زدیم به راه رسیدیم تهران رفتیم خونه همونا ک از اونجا با هم حرکت کنیم دوتا دختر داشتن لونا و ویدا

داستان سکسی:

راننده آژانس

سلام دوستان. اسمم رامینه.37 سالمه. یه آدم کاملا معمولی. نه پولدار نه خیلی
خوشتیپ. قد178.
خاطره من مربوط میشه به سال84. اون سال من یه پیکان خیلی تمیز مدل 81 خریدم
و اسپرتش کردم رفتم توی آژانس محلمون و شروع بکار کردم. روز اول نزدیکای
ظهر نوبت من بود. رزوشن به من گفت خانم.... اشتراک 184 ماشین ساعتی میخواد.
من خوشحال از بخت اول آدرسو گرفتمو رفتم. رسیدم درخونه دیدم یه خانم جوون
حدودا بیستو چهارپنج ساله خوشگل آرایش کرده، اومد عقب نشست ومقصدو گفت
وشروع کرد با موبایلش ور رفتن. بدون هیچ حرفی به مقصد رسیدیم. گفت منتظر باش
برمیگردم.

داستان سکسی:

روزی که دوباره متولد شدم

با سلام خدمت دوستان عزیزم...
از اونجایی که هر کی از ننش قهر میکنه یه داستان تخیلی مینویسه تصمیم گرفتم یکی از خاطرات وحشتناک زندگیمو بنویسم براتون...اسامی افراد و شهر و اماکن واقعی نیستن...

داستان سکسی:

با هزار بدبختی مخشو زدم

س.من نیما22سالمه.میخام هرچی واسم اتفاق افتاده بدون هیچ کس شعری بگم.حوصله چرت وپرت ودروغم ندارم.سال سوم دبیرستان بودم توراه مدرسه همیشه یه دخترراهش تانزدیکای مدرسه مابامن یکی بود.چندوقت گذشت ومن حسی بهش نداشتم.یروزباتاکسی داشتم میرفتم طرف مدرسه دیدم اونم واسه تاکسی وایساده راننده وایساداونم اومد نشست کنارم.تواینه چشمم به چشاش افتادازاونجابودکه یدفه بیچارش شدم.دختره هم ارایش میکردواندام کشیده ای داشت.ولی ریزه میزه بود!بعدازچندهفته شایدم بیشترکه دنبالش بودم بالاخره یروزتوتاکسی شمارموبهش دادم.یه هفته منتظرزنگش بودم ولی خبری نشد.داشتم میترکیدم ازعصبانیت.وایسادم توراه مدرسه اومد جلوشوگرفتم گفتم چ

داستان سکسی:

اولین سکس من با لیلا

سلام به دوستای عزیزم من اولین داستانیه که دارم مینویسم اولی بار تجربه سکس داشتم این داستان مربوط میشه به دوسال پیش من و پسر عمویم رسول توی سوپر مارکت نشسته بودیم .(سوپر مارکت هم مال خودمون بود) که لیلا یکی از دوستای دختر عموم اومد وارد مغازه شد که خرید کنه من به پسر عموم گفتم که من طلبه کوس لیلا شدم باید کوس لیلا رو بکونم گفت چه جوری گفتم بیا فکر کنیم چه جوری جورش کنیم ضمنا لیلا هم همیشه پیش دختر عموم میومد تا اینکه یه هفته که گذشت رفتم پیش دختر عموم وبهش گفتم که من میخوام با لیلا دوست بشم دختر عموم گفت که چه سعادتی اونم گفته که میخواد با تو دوست بشه تا اینو شنیدم گفتم شمارش بده شمارش گ

داستان سکسی:

سامان و لاله: سکس اول

من سامان هستم،27 سالمه این اولین داستان من هستش و میخام بیشتر رابطه هامو واستون بنویسم
روزای اول دانشگاه بود.لاله رو اولین بار توی کلاس فیزیک عمومی دیدم.یه دختر سبزه خوشکل که چنتا صندلی جلوتر از من نشسته بود. وقتی سرشو برگردوند که با دوستش حرف بزنه نگاهمون واسه اولین بار به هم گره خورد.

داستان سکسی:

شور و شیرین (1)

از روزی که رفتی جلون میده آفتاب شب تو آسمون دوباره پيداش میشه مهتاب آخه با تو که ديگه چيزی به چشم کم نميومد تو بوديو.....

ندا: آرش این چه آهنگه مزخرفیه!؟ بزار بعدی!
_من خوشم میاد از این آهنگ.
ندا: غلط کردی بزار بعدی ببینم.
_نمیخوام.
دستشا برد سمت ضبط ماشین که دستشا پس زدم.
ندا: عه نکن ديگه بزار بعدي.
بووووووووووووووق
ندا: جلوتا ب........نهههههه

داستان سکسی:

کردمش نه از روی شهوت

سلام به همه .
بسیار خوب از اونجایی شروع میکنم که ریشه این اتفاق به وجود اومد . من بد جور با خانوادم دعوام شده بود و خونه را ترک کرده بودم ،البته دانشجوی شهر دیگه ای بودم اما بین ترم دانشگاه هم دیگه خونه نمیومدم . تا این که مریض شدم و مجبور شدم برگردم خونه و به دست وپای پدر مادرم بیافتم و بگم ببخشید . از اونجایی که خطموشکسته وگوشیمو له کرده بودم بابام خط و گوشی داداشمو بهم داد . فردای اون روز یکی به من اس داد و گفت : فلش من دست سارا هستش !
منم طبیعی جواب دادم خوب عیب نداره میرم ازش میگیرم شمارشو بده .
طرف جواب داد : ببخشید شما زهرا هستید ؟
گفتم نه باباشم!

داستان سکسی:

رابطه ی عجیب و غریب با لیدا

سلام به بچه های عزیز سایت شهوانی . من کیوان هستم و بیست و هشت سالمه .داستانی که می خوام براتون تعریف کنم الان دیگه خیلی برای خودم عجیب غریب به نظر نمی رسه ولی زمانی که برای من اتفاق افتاد حسابی ذهنم رو درگیر به خودش کرد.
حدود سه سال پیش بود که من خیلی اتفاقی وقتی برای کار توی شرکتی رفته بودم با یکی پسری به اسم بهزاد آشنا شدم که در همون نگاه اول متوجه شدم که تمایل به جنس موافق داره .از حالت حرف زدنش-تکون دادن دست هاش .راه رفتنش و ...البته زود قضاوت نکنید .این یک داستان همجنسگرایانه نیست .کمی صبور باشید.

داستان سکسی:

رو کم کنی

سال 86 بود که قبول شدم دانشگاه همدان،يه گروه تشکيل داديم واسه تشکل دانشجويى،يه دختر خوشگل با قد حدود 170 وزن 55-60 خيلى شيطون و ناز تونست نظر منو جلب کنه.زياد دختر بازى ميکردم ولى فقط واسه رو کم کنى،زياد اهل سکس نبودم البته دوست داشتم ولى شرايطم جور نبود. خوب ديگه بريم سراغ اصل داستان؛ من:بچه ها جلسه رسميه بايد بتونيم از اين به بعد اردو،مسابقه و تفريحات دانشجوئى رو بدون نياز به بسيج انجام بديم. سعيد:موافقم ......

داستان سکسی:

زندگی دارا (1)

توضیحات: با سلام خدمت تمامی شهوانیون... بنده ایناولین داستانی هست که می زارم...
اگه خوشتون اومد توی نظرات اعلام کنید که ادامه بدم... و اگه هم خوشتون نیومد بگید که برم. منم میرم دیگه پشت سرم رو هم نگاه نمی کنم و نیازی هم به فحش دادن نیست. قول می دم.و... امیدوارم با نظرات دوستان و استادان شهوانی به نویسندگیم قوت ببخشم یا اینکه قیدش رو بزنم ... مرسی....
صدای گوشیم منو از خواب ناز بیدار کرد. فهمیدم که دیشب ساعت 3 خوابیدم به خاطر فوتبال لعنتی.. با خودم گفتم : ای بابا. یه بار می خواستیم ال کلاسیکو نگاه کنیم و صبح دیر نکنیم..

داستان سکسی:

خیانتی که بخشوده شد

دو سال بود ندیده بودمش. دوستش داشتم. بهش عادت کرده بودم وفقط با تلفن با هم رابطه داشتیم. روزی که دانشگاه قبول شدم ورق زندگیم برگشت و همه‌چی خراب شد...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست دختر