مامان
سلام دوستان.ماجرایی که براتون میگم نه داستانه ونه فانتزی سکسی،متاسفانه حقیقته محضه!دقیقا پنجشنبه مورخ5/11/91 اتفاق افتاد،تقریبا 20 روز پیش.من نیما هستم 19 سالمه وامسال دانشجو شدم،یه برادر دارم به اسم مانی که 6 سال ازم کوچیکتره.پدرم کارمنده و هر سه چهار ماه یه بار میره جنوب کشور برای ماموریت کاری وهر بار معمولا بین 10 تا 15 روز کارش طول میکشه،بعدش برمیگرده تهران پیش ما و اما مامانم که دیگه واقعا چندشم میشه بهش بگم مامان! اسمش زیباست،38 سالشه خانه داره و با اینکه 2بار زایمان کرده اندامش اصلا بهم نریخته! سینه های برجسته ،شکم تو رفته ،باسن قلبه ،پوست سفید وبلوری،موهاشم که اغلب اوقات مش میکنه،خلاصه دافیه برا خودش آخه مامانم خیلی قرطیه و واقعا به تیپ و ظاهرش میرسه.متاسفانه پدر مادرم به شدت باهم مشکل دارن تقریبا هر روز تو خونه ما جروبحث ودعوا اتفاق میفته بارها از دهن جفتشون شنیدم که گفتن فقط به خاطر منو مانی دارن همدیگه رو تحمل میکنن! وگرنه حتما از هم طلاق میگرفتن....! تقریبا یک سالی میشد که اخلاق ورفتار مامانم خیلی تغییر کرده بود، خیلی مشکوک میزد،موبایلش خیلی زنگ میخورد وهر بار سعی میکرد یواشکی طوری که ما متوجه نشیم جواب بده ! زمانی که پدرم تهران بود زیاد از خونه بیرون نمیرفت ولی به محضی که بابام میرفت ماموریت دیگه نمیشد زیبا خانومو تو خونه پیدا کرد! خلاصه این رفتاراش باعث شده بود حسابی بهش شک کنم میدونستم حتما یه خبرایی هست، این شد که تصمیم گرفتم هر جوری هست آمار مامانی رو درارم! تا اینکه 30ام دی بابام رفت ماموریت،تمام حواسمو جمع کردم نمیخاستم این فرصتو از دست بدم! همون روز عصر مامانم داشت آشپزی میکرد که موبایلش زنگ خورد گوشیشو برداشت ورفت تواطاق خودشون منم تیز پریدم پشت در اطاق ،خوشبختانه درو کامل نبسته بود ومن تونستم حرفاشو درست بشنوم.داشت بایه مردی به اسم اکبر حرف میزد،اولش کلی قربون صدقه هم رفتن بعدش مامانم گفت:نه اکبر جون فردا نمیتونم،آخه پریودم........هاهاهاها.........نه به خدا جدی میگم،پریودم.......آره آره پنجشنبه باشه عالیه.........قول نمیدم ولی اگه پسرای خوبی باشین شاید شبم بمونم.......هاهاها........،راستی فقط توئو مهرانی دیگه؟!! اگه کس دیگه ای باشه شاکی میشما!! هاها .....باشه گلم،فعلا بای! من تیز از پا دری اطاق پریدم روی مبل ولو شدم مامانمم اومد بیرون ورفت سراغ آشپزیش.نمیتونید تصور کنید تو اون لحظه چه حسی داشتم!مخم کامل هنگ کرده بود!!خدایا اکبر کیه دیگه؟؟؟ مهران کدومه؟؟؟ پنجشنبه چه خبره؟؟؟ داشتم دیوونه میشدم!خلاصه روز پنجشنبه فرا رسید!مامانم قبل از ظهر رفت حموم بعد از یکی دو ساعت اومد بیرون ،معلوم بود حسابی به خودش صفا داده!! بعد رفت نشست جلوی آینه وشروع کرد به آرایش کردن منم تو این فاصله نهارمو خوردم لباسامو پوشیدم ورفتم پیش مامانم بهش گفتم کاری نداری مامانی؟ من دارم میرم پیش یکی از بچه ها باهم درس بخونیم با اجازتون ماشینم میبرم،مامانم گفت باشه پسرم برو فقط وقتی برگشتی احتمالا من نیستم میخام برم کرج یه سری به خاله شیرین(از دوستای مامانم)بزنم سعی میکنم شب برگردم ولی اگه یه وقت دیر شد شب میمونم فردا صبح برمیگردم،غذا تو یخچال هست برگشتی با مانی شامتونو بخورین و بخوابین،باشه گلم؟ منم با یه لحن لوس گفتم باشه مامان جان شما خیالتون راحت باشه! خداحافظی کردم اومدم تو پارکینگ ماشینو روشن کردم ،اومدم بیرون حدودا 100 متر بالاتر ماشینو خاموش کردم وچشم دوختم به در ساختمونمون که کی مادرم میاد بیرون؟ ساعت دقیق 3 ظهر بود،تقریبا یک ساعت شد که منتظر بودم تااینکه یه ماشین آزرای سفید رنگ ازکنارم رد شد که دونفر مرد توش نشسته بودن،تقریبا 20 متر جلوتر از در خونمون نگه داشتن بعد از چند لحظه دیدم مامان جونم از ساختمون اومد بیرون با یه سرو تیپ کاملا جنده ایی!! رفت وسوار آزرا شد وراه افتادن.منم پشت سرشون راه افتادم خیلی مراقب بودم که متوجه نشن بعد از نیم ساعت جلوی یه سوپر مارکت نگه داشتن که یهو دیدم دوتا غول بیابونی از ماشین پیاده شدن!! سنشون بین 30 تا 35 سال میخورد،قد جفتشون بالای 190 هیکل بدن سازی خفن،بازوهاشون از کله من بزرگتر بود خلاصه ریدم به خودم!رفتن تو مغازه وبا یه کیسه خوراکی اومدن بیرون چیپس ماست دلستر .... تقریبا ساعت 6 غروب بود که رسیدیم جلوی در یه باغ بزرگ حوالی کرج اسم اون منطقه رو بلد نیستم پر بود از باغهای خیلی بزرگ.جلوی در یه باغ نگه داشتن،یکیشون درو باز کرد ورفتن تو منم یه نیم ساعتی همونجا تو ماشین نشسته بودم وبه در باغ چشم دوخته بودم،اصلا نمیدونستم چکار باید بکنم بالاخره دلو زدم به دریا با خودم گفتم هرچه باداباد!! ماشینو پارک کردم رفتم پشت دیوار باغ با هر مصیبتی بود خودمو از دیوار کشیدم بالا وپریدم تو باغ هوا کاملا تاریک شده بود هیچ نوری نبود جز نور یه خونه ویلایی که وسط باغ بود.داشتم از ترس سکته میکردم یواش یواش به سمت ویلا حرکت کردم رسیدم به ویلا،یه بالکن یک متری داشت آروم خزیدم روی بالکن درست زیر پنجره ،صدای حرف زدنشون میومد،قلبم داشت از دهنم میومد بیرون .آروم آروم آروم سرمو بردم بالا دیدم دوتا پسرا دراز کشیدن رو زمین،جلوشون بساط مشروب پهن بود یه شیشه ویسکی با کلی مزه...تقریبا لخت بودن هر کدوم فقط یه شرت هفتی پاشون بود.واقعا بدنای قشنگی داشتن پوست جفتشون برنزه بود یکیشون یه خالکوبی رو دستش داش که بعد فهمیدم اسمش اکبرست و اون یکی مهرانه.از مامانم خبری نبود! بعد از چند لحظه اکبر داد زد زیبا جون کجایی ؟بیا دیگه جیگر طلا! تو همین لحظه در یکی از اطاقها بازشد و مامانم اومد بیرون،وااااای خدای من !!! چی میدیدم؟! مامانم یه لباس سفید حریری تنش بود که شرتو سوتین قرمزش کامل معلوم بود یه کفش پاشنه دار قرمزم پاش بود با دیدن این صحنه راستش خودمم راست کردم چون بینهایت سکسی شده بود ،مثل زنایی که تو فیلم سوپرا هستن!! اومد و کنار اکبر نشست اول یه لب کوچیک ازهم گرفتن بعد مهران ساقی شد شروع کرد پیکا رو پر کردن.حسابی مست کردن مخصوصا مامانم! بالاخره آقااکبر عملیاتو شروع کرد! آخرین پیکو رفتن بالا بعد اکبر دستشو انداخت دور گردن مامانم برد نزدیک وشروع کردن به لب گرفتن از هم. یه دست اکبر لای موهای مامانم بود و اون دستش روی سینه های مادرم،مهران هم اومد کمک اکبر ، نشست سمت دیگه مادرم ،دوتا بند لباسشو داد پایین سوتینشم باز کرد و شروع کرد به خوردن سینه هاش، حالا نخور کی بخور ! همزمان کوس مادرمم میمالیدن مادرم با دوتا دستاش موهاشونو چنگ میزد ،صدای آخ واوخ مامانم تو کل ویلا پیچیده بود،بعد از چند دقیقه پاشدن سرپا مادرم دوزانو نشست جلوشون ،کیراشونو داراوردن وای خدای من چقدر بزرگ بودن کیراشون!مادرم شروع کرد به ساک زدن،یه کم برای این یه کم برای اون ،یه کم برا این یه کم برا اون! کاملا حرفه ای مثل فیلم سوپرا !! خایه های جفتشونو لیس میزد همش میگفت جووووووون فدای این کیراتون بشم امشب باید جرم بدید!! بعد بلندش کردن نشوندن روی مبل،اکبر شرتشو کشید پایین یه کم کسشو خورد بعد کیرشو تا ته کرد تو کس مادرم، پاهاشو داد بالا وشروع کرد به تلمبه زدن!یه جور تلمبه میزد که انگار قاتل پدرشو گیر آوورده!! بعد جاشو با مهران عوض کرد مادرم فقط آخ و اووووف میکرد معلوم بود خیلی بهش حال میده! تقریبا نیم ساعت داشتن رو کسش تلمبه میزدن. مادرم دیگه ااکبر شده بود گفت بسه دیگه بچه ها کسمو پاره کردید! با این حرفش یه دفعه اکبر قاطی کرد! یه سیلی محکم زد تو گوش مادرم گفت خفه شو جنده حالا حالاها باهات کار داریم! مادرم که شوکه شده بود داد زد چته وحشی؟؟! اکبر موهای مامانمو گرفت تومشتش وکشون کشون بردش تا وسط سالن مادرم جیغ میکشید گریه میکرد میگفت ولم کنید دیگه،تورو خدا ، دارم میمیرم! اکبر به مهران گفت بخواب رو زمین مهران خوابید کیرشو داد بالا بعد اکبر به مادرم گفت با کس بشین روش ،مادرمم هم که چاره ایی جز اطاعت نداشت با کس نشست رو کیر مهران شروع کرد براش تلمبه زدن اکبرم از پشت چاک کون ماردمو بازکرد ،یه تف انداخت رو سوراخ کونش و کیرشو تا ته کرد تو کون مادرم. مادرم از شدت درد نمتونست نفس بکشه وفقط ناله میکرد،سینه های مادرم تو دستای مهران بود اکبر هم از پشت موهاشو میکشید و هرازگاهی یه سیلی میزد تو صورتش،چند دقیه همینطوری از جلو وعقب مادرمو گاییدن دیگه داشتن ااکبر میشدن،کیرشونو کشیون بیرون،پا شدن سرپا مامانمو دوزانو نشوندن جلوشون،مادرم صورتشو داده بود بالا،چشماش ودهنش بسته بود،اکبر داد زد دهنتو باز کن....گفتم باز کن...آهان،زبونتو درار بیرون...حالا خوب شد....!بعد از چند لحظه جق زدن دوتایی ااکبر شدن وتمام آبشونو خالی کردن رو صورت وتو دهن مادرم .دهن مادرم پر شده بود از آب کیر آقایون!! اکبر ومهران ولو شدن روی زمین،مادرم بلند شد و تلو تلو خوران رفت سمت دستشویی....اینجا بود که به خودم اومدم،مثل چوب خشک شده بودم!آروم فلنگو بستم ،از روی دیوار پریم بیرون ،نشستم پشت ماشینو گازشو گرفتم سمت خونه.نمیدونم اونشب تا صبح چند باره دیگه مادرمو گاییدن،آخه فرداش حوالی ظهر بود که مامانم با یه حال نزار برگشت خونه....! تو این چند روز که از این ماجرا میگذره چیز خاصی ازش ندیدم.فکر کنم فعلا داره به کسو کونش استراحت میده...!!
نوشته: نیما
داستان باور نکردنی سکس مامانم با آقا شهرام- قسمت اول
سلام دوستان٬ داستانی رو که میخوام براتون بگم شاید باور نکنید !! چون خودمم اول باورم نمی شد! ولی این واقعی واقعی هست٬ حالا میگم تا بدونین شما هم...
من اسمم بهروز هست و 22 سالمه. این جریان بر میگرده به 3 سال پیش که من 19 ساله بودم. پدرم کارمند هست و به همین دلیل اکثر وقت ها تو ماموریت تو این شهر و اون شهر هست. من و خواهر بزرگم تنها بچه های خونواده ایم. البته خواهرم 2 سال پیش که شوهر کرد برای زندگی با شوهرش به خاطر کار شوهرش مجبور شدند چند سالی برن کرمانشاه واسه زندگی٬ اینم بگم که خود ما ساکن کرج هستیم. من ومامانم اکثر وقت ها تنها بودیم چون که پدرم همیشه تو ماموریت بود و دیر به دیر می اومد خونه.
سرتونو درد نیارم ٬ من یه مامان دارم که اسمش زهره هست. حدوده 43 سالش هست٬ قد متوسط و هیکل رو فرمی داره٬ سینه های گرد و سفتی داره که نوک سینه هاش کمی رو به جلو هست و باعث میشه اونو خیلی سکسی نشون بده . و اما بگم که کون مامانم انقدر بزرگه که باورش سخته ! چون یادمه هر وقت که تو کوچه یا خیابون میره تمام مرد ها خیره میشن به کونش که از زیر مانتو بد جوری خودنمایی میکنه و این ور اونور میشه٬ البته نه که چاق باشه نه٬ ولی انقدر این کون وسینه هاش تاقچه سکسی هستند که هر مردی میمیره واسش.
و اما این جریان بر میگرده به تابستون 3 سال قبل که بابام برای ماموریت رفته بود کرمانشاه و گفت چند روزی پیش هانیه خواهرم هم می مونه.
هوا خیلی گرم بود اون روز تازه از باشگاه اومده بودم خونه٬ مامانم گفت تو خونه گوشت نداریم میرم قصابی محل تا یه کم گوشت بگیرم واسه ناهار درست کردن٬ بابات که برگشت از سفر می گم یه گوسفند کوچیک بگیره و بکشیم تا بریزیم تو فیریزر آخه من نمیتونم هی تو این گرما واسه گوشت هر یکی دوروزی برم قصابی و بیام. مامان رفتو برگشت ولی گوشت نگرفته بود ٬ گفتم چی شد پس ؟ گفت گوشت تازه نداشت٬ گفت فردا میاریم. به آقا شهرام واسه یه گوسفند کوچیک گفتم گفت فردا اگه تونست میاره خودش و خودشم سرشو تو حیاط میبره.
گذشت تا اینکه من فردا ساعت های 10 صبح می خواستم برم باشگاه و از اونور به مامان گفتم میرم خونه بچه ها تا عصر میخوایم بریم واسه احسان دوستم یه سیستم کامپیوتر بخریم و شب بر میگردم٬ مامان گفت بمون تا اگه آقا شهرام گوسفند اورد باشی کمکش دست تنهاست٬ منم که کلا بدم می اومد از این کارا گفتم و ل کن اگه میخواست بیاد تا حالا اومده بود. خلاصه رفتم باشگاه و بعدش پیش احسان دوستم٬ ولی چون پولش هنوز جور نبود نشد که واسه عصر بریم٬ یه ناهاری خوردیم و خداحافظی کردیم و بر گشتم خونه. نزدیک خونه که رسیدم دیدم جلو در خون ریخته٬ مطمئن شدم که آقا شهرام اومده و رفته و منم از کمک کردن بهش راحت شدم.
رفتم تو دیدم کسی تو حیاط نیست همه آشغال های گوسفنده هم جم شده٬ ساعت حدودای 5/1 تا 2 بود . جلویه در حال که رسیدم دیدم که یه جفت گیوه ( کفش ) پشت دره٬ تعجب کردم و رفتم تو دیدم از تو آشپزخونه صدای خنده مامان میاد که داره با یه مرد حرف میزنه و می خندند. یواش رفتم تو٬ سرمو از کنار در اهسته بردم تو نگاه کردم دیدم اقا شهرام تو آشپزخونه پیشه مامانم دارن گل می گنو گل می شنوفن ! البته داشتن گوشت های گوسفند رو خرد میکردن و واسه گذاشتن تو فیریز بسته بندی٬ مامانم چادر که از سرش افتاده بود و موهاش بیرون بود البته هی چادرو میکشید بالا ولی باز می افتاد٬ یه بلوزه سفید پوشیده بود که خیلیم تنگ بود و یقش کاملا باز بود و برجستگی بالای سینش مشخص بود٬ یه شلوار استریج هم پاش بود که وقتی چادرش می افتاد تمام برجستگی رون هاش و اون کون قلنبه و تاقچش میزد بیرون. خواستم برم تو ولی نمی دونم چرا نرفتم و پیش خودم گفتم بزار ببینم چی می شه !
رفتم تو پذیرایی و از پنجره اونجا تو آشپزخونه رو دید می زدم٬ مامانم کلا چادرشو برداشتو کنار گذاشت و کون گندشو که تو اون شلوار تنگ داشت منفجر میشد رو به نمایش گذاشته بود. کار گوشتا که تموم شد آقا شهرام دستشو شست و اومد که بره دستشو دراز کرد که با مامانم دست بده٬ مامانم یه کم نگاش کرد و بعد دستشو گذاشت تو دستهای گنده آقا شهرام٬ چند لحظه ای آقا شهرام دست مامانم رو با دستاش مالید بعد ولش کرد خداحافظی کردو رفت. وقتی رفت دیدم مامانم دستی رو که با اون دست داده بود بو کرده نفس عمیقی کشیده با لبخندی که معلوم بود چقدر حشری هست دستشو از رو شلوار مالید به کسش و رفت تو آشپزخونه. شاخم در اومده بود هم ناراحت بودم هم کنجکاو که چی میشه. یواش رفتم تو حیاط بعد اومدم تو انگار که تازه اومده باشم خونه. مامان تعجب کرد و گفت سلام مگه نگفتی شب میای خونه ؟ گفتم چرا ولی جور نشد بریم افتاد واسه فردا. رفتم تو اتاقم و همش تو فکر بودم یه چرتی زدم و بیدار شدم دیدم مامان داره پای تلفن شماره میگیره٬ یه کم که حرف زد تا متوجه شد من بیدارم قطع کرد٬ منم خودمو زدم به اون راه که تو باغ نیستم و گفتم راستی گوسفند آورد بکشه ؟ مامان گفت آره٬ کلیم زحمت کشید ٬ ولی پولشو گفتم بابات که اومد میارم اونم قبول کرد. تو دلم گفتم چرا نباید قبول کنه٬ شایدم به جای پول چیزه دیگه ای می خواد !
رفتم سمت تلفن یعنی می خوام به دوستم زنگ بزنم٬ شماره هارو چک کردم دیدم شماره ای که مامان تماس گرفته هست٬ شماررو نشناختم. رفتم پای کامپیوتر و برنامه << مودم اسپای >> که واسه کنترل و ظبط تلفن هاست رو نصب کردم تا ببینم مامان با کی حرف میزده که یهو اونطوری قطش کرد! اینم بگم کسایی که از کامپیوتر سر در می آرن این برنامه رو هم می شناسن و هم اینکه برنامه جالبیه. کامپیوترو روشن گذاشتم و به مامان گفتم خاموشش نکنه آخه دارم ویروس یابی میکنم.
غروب بود که مامان گفت برو 3 2 تا نون بگیر واسه شام٬ رفتم سر محله نون گرفتم داشتم بر می گشتم گفتم بزار از جلو قصابی رد بشم ببینم آقا شهرام هستش یا نه ٬ دیدم پشت میز نشسته و داره با تلفن حرف میزنه و میخنده٬ شک نداشتم که مامانمه. < اینم بگم که آقا شهرام یه هیکل مردونه و 4شونه داشت و بر عکس اکثر قصابها نه سیبیل داشت نا که سرو وضع گوشتی و کثیف. و کلا خیلی به خودش میرسید.سینه هاش پر مو بود و دستای کلفتی داشت که واسه زن ها خیلی جذاب به نظر می رسه >
خلاصه امودم زود برم خونه یه دفعه یه چیزی نظرمو جلب کرد ٬ آره شماره تابلو مغازه با شماره ای که مامان زنگ زده بود یکی بود...
دیگه مطمئن شدم که شهرام مخو زده و همین روزاست که یه کس و کون لپ رو بزنه تو رگ.
رفتم تو خونه آهسته وارد شدم دیدم مامان تو پذیرایی داره پای تلفن حرف میزنه. کنجکاو بودم چی میگن . واسه اینکه زودتر برم صدای ظبط شده رو گوش بدم گفتم مامان کجایی نون آوردم. مامان تلفن رو قطع کردو اومد گفت خالت بود بده من نونو و رفت تو آشپزخونه.حشری بودن تو صورتش موج میزد. معلوم بود پای تلفن حرف های سکسی هم زدن چون معلوم بود مامان دست تو پیرهنش برده و با سینه هاش ور رفته آخه دکمه های بالائی کاملا باز بود و خط سینش کاملا مشخص بود.
رفتم تو اتاق و درو بستم٬ هدفونو گذاشتم تو گوشم و با صدای ظبط شده رو گوش کردم٬ دقیقا حرفاشونو می نویسم تا شما هم بدونین. البته بعد از احوال پرسی !
- اگه بدونی چی شد عزیزم ؟
- چی شد ؟
- همین که رفتی 5 قیقه بعد بهروز اومد و گفت برنامه عصرش کنسل شده و افتاده واسه فردا.
- واقعا ؟
- آره شانس اوردیم.
- چرا ؟ مگه ما چیکار می کردیم ؟
- هیچی کم مونده بود که ......
- حالا مگه عیب داره اگه کاری هم بکنیم ؟
- نه هیــــــــچ عیبی هم نداره منتها اگه کسی فهمید دیگه هیچی...
- نترس ما فقط دوستیم مطمئن باش کسی هم نمی فهمه.
- نه من نمیخوام تو دوستم باشی !
- چـــــرا ؟
- نه که نمیخوام نه٬ یعنی میخوام یه چیزه دیگه باشی برام٬ که بعد برات می گم. فقط بگو الان چه حسی نسبت به من داری ؟
- نمی دونم چی بگم٬ فقط میخوام بیشتر بشناسمتو بیشتر ببینمت٬ دوست دارم تو رو فتح کنم.
- ااااااا...... یعنی چی اونوقت ؟
- بعد می فهمی . تو چی ؟
- منم هنوز نمیدونم چی بگم٬ ولی خوشم اومده ازت مخصوصا وقتی دستامو نوازش میکردی٬ بزرگی دستاتو دوست دارم هیکلت بر عکس شوهرم خیلی جذاب و باحال تره .
- راستشو بخوای تو نخت بودم٬ هر وقت می اومدی در مغازه اون هیکل نازت دیوونم می کرد.
- یعنی امروز نکرد ؟
- چرا....
- ااااا..... پس چرا چیزی نگفتی ؟
- بذار به وقتش.
- حالا از چی من بیشتر خوشت اومد ؟
- اووووووو.....ف از کجات بگم ؟ ولی چون من رک هستم باهات٬ و می خوام تو هم باشی بذار بگم. بیشتر از همه اون باسن نازت که منو کشته٬
- ها ها ها ها..... بعدش دیگه کجام ؟
- بعد هم سینه ها ت ..... بذار نگم چون یادش که می افتم دیوونه میشم.
- آره میترسم بهروز بیاد. بذار واسه بعد. راستی اگه بهروز برنامه فرداش جور بشه که بره می خوام از الان واسه ناهار فردا دعوتت کنم تا بیای اینجا. البته اگه بهروز رفت و مطمئن شدم نمیاد. تا ساعت 11 فردا خبرت میدم.
- باشه عزیزم٬ اگه جور بشه از خجالت امروزتون در میام فردا.
- باشه ببینیمو تعریف کنیم......
خلاصه با شنیدن حرفاشون دیگه داشتم دیوونه می شدم٬ شب به سختی خوابم برد و همش داشتم فکر می کردم چیکار کنم ؟ ولی نقشه ای ریختم تا بتونم ببینم چی می شه.
صبح زود بیدار شدم٬ کامپیوترو روشن گذاشتم و به مامان گفتم می رم دوش بگیرم٬ صبحونه آماده کن تا بخورمو برم باشگاه٬ بعد با احسان دوستم تا شب گیریم و شب برمیگردم.رفتم حموم و وقتی اومدم تلفنو چک کردم دیدم مامان جونم دوباره تماس گرفته٬ اینبار تو حرفاشون مامان بهش می گفت خودتو آماده کن که ظهر بیای پیشم و باید از خجالتم در بیای. آقا شهرامم گفت چشـــــــــم همچی در بیام که نهفمی عزیزم.
لباس پوشیدم و ساک ورزشی رو برداشتمو از خونه زدم بیرون٬ به احسان زنگ زدم که امروز کار پیش اومده برام و برنامه خرید سیستم رو بذاره یه روز دیگه. تا سر کوچه رفتم که مامان زنگ زد و گفت بهروز مطمئنی ناهار نمیای ؟ آخه اگه نمیای تا نهار درست نکنم برات٬ منم گفتم نه نمیام. گفت میخواد بره حموم اگه کاری داشتی یه 1 ساعت دیگه زنگ بزن چون تو حمومه. سر محله یه 10 دقیقه ای ایستادم بعد به بهونه الکی زنگ زدم خونه دیدم مامان گوشی رو بر نمیداره٬ مطمئن شدم حمومه٬ سریع خودمو رسوندم خونه٬ آهسته رفتم تو دیدیم مامان جونم حمومه٬ منم حالا موقعیت خوبی داشتم که نقشمو عملی کنم. تصمیم داشتم یه جا قایم بشم و با دوربین هندی کمپ کوچیکی که داشتیم یواشکی ازشون فیلم بگیرم تا بعد خدمت مامان برسم٬ اصلا شاید می تونستم با اون فیلم حق و سکوت بگیرمو یه چیزی گیرم بیاد !!!
آروم رفتم دوربینو بردارم که یه فکری زد به سرم ٬ رفتم پشت در حموم که نیمه باز بود و طوری که مامان نفهمه داخلو دید بزنم. چی داشتم میدیدم٬ با اینکه زیاد واضح نبود ولی باورم نمی شد! مامان کاملا لخت بود و داشت موهای کسشو با کرم میزد٬ کونش واقعان گنده بود. کفم بریده بودو حسابی راست کرده بودم. با دستاش که صابونی بود سینه هاشو کونشو می مالوند و پیش خودش می گفت : جوووون امروز مهمون دارین٬ باید تمیزو مرتب بشین تا مهمونتون حالشو ببره٬ امروز مهمونتون پارتون می کنه ٬ می خوام وقتی شمارو ببینه کف کنه٬ انوقت دستشو شستو 2تا از انگشتاشو کرد تو دهنشو در حالی که مک میزد می گفت امروز باید خوب پذیرایی کنینا٬ باید یه کیر کلفت و درازو که به نظر میاد چند برابر کیر حمید ( بابام ) باشه رو تا ته بخورین.....
کفم برید٬ نمی دونستم مامانم انقدر حشری هست٬ سینه هاش انقدر گنده بود که ادم یاد توپ فوتبال سالنی می افتاد!
کم کم داشت کارش تموم میشد که من پریدم تویه راه پله و اون بالا که به راه پله به پشت بوم ختم میشد لای اسبابای اظافمون قایم شدم. مامان لخت اومد بیرون ساعت 11 بود ٬ تلفن رو برداشت و زنگ زد به آقا شهرام و گفت خودتو آمـــاده کردی ؟ منتظـــرتم شهرام جون٬ همینطـوری که حرف میزد دستشو گــذاشتــه بود رو کس چــاق و چلش و می مالوندش٬ کم مونده بود آبم بیاد. حالا زیر نور می شد مامانو حسابی دید زد٬ مامانو تا به حال لخت دیده بودم البته با شورت و سوتین ولی اینطوری نه٬ هیکلش عین زنای 30 ساله بود٬ معلوم بود آب بابام خوب به سینه هاشو کونش ساخته بود ولی بابام نتونسته بود شهوت مامان رو جوابگو باشه... مامان یه آهنگ گذاشت و لخت شروع به رقصیدن کرد٬ منم داشتم از شق درد میمردم. ساعت حدودای 5/1 بود که مامان زنگ زد به گوشیم٬ منم که گوشیمو سایلنت کرده بودم با صدای آهسته گفتم که خونه احسانم و شب میام خونه و یه جوری مطمئنش کردم که نمیام.بلافاصله مامان زنگ زد به آقا شهرام و گفت میتونه بیاد وگفت در کوچه رو باز میزاره تا پشت در نمونه که کسی ببینه. تو اون فاصله سفره انداخت و لباس پوشید. یه تاپ دو بنده با یقیه کاملا باز که خط سینش تا پایین مشخص بود٬ و یه دامن چین دار تا بالای زانو که البته بس که کونش گنده بود از پشت دامنش رفته بود بالاتر و اگه یه کم خم میشد به وضوح اون سر قنبلاش میزد بیرون٬ آرایش کرد و ادکولن زد و منتظر کیری نشست که قرار بود ازش پذیرایی کنه.
چیزی نگذشت که صدای در کوچه که به هم خورد اومد و معلوم شد شهرام اومده تو خونه٬ مامانم تند رفت پشت پنجره و نگاه کرد تا مطمئن بشه که خودشه٬ وقتی برگشت شهوت از روش می بارید و لباشو گاز می گرفت٬ من حسابی اون بالا عرق کرده بودم٬ آقا شهرام در حال رو باز کرد و اومد تو٬ مامانم با دو به استقبالش رفت٬ شهرام از چیزی که میدید شکه شده بود٬ انتظار همچین چیزی رو نداشت که مامانم رو تو اون لباس ببینه! مامان با اون دامن کوتاهی که پاش بود فاصله بین خودش و شهرامو سریع طی کرد و به خاطر کفش پاشنه بلندی که فکر کنم پاشنش یه 10 سانتی بود٬ پوشیده بود٬ کون تاقچش بدجوری افتاده بود عقب. شهرام با اینکه جا خورد ولی خم شدو دستشو باز کرد و مامان پرید تو بغلش و پاهاشو انداخت دور کمر شهرام و رفت بالا تو بغلش٬ من داشتم از شق درد می مردم٬ یه نگاه به هم انداختند و بدون اینکه حرفی بزنند شروع کردند به لب گرفتن از هم٬ آنقدر اینکارو آهسته و با احساس انجام می دادند که انگار سالهاست عاشق همدیگند ! حدوده یه 2 دقیقه ای طول کشیدتا اینکه لباشون از هم جدا شد٬ مامان بهش گفت خوش اومدی عزیزم اونم مامانو بوسیدو گفت واسه دیدنت لحظه شماری می کردم. مامان پرید پائین و دست همو گرفتن و اومدن تو حال٬ مامان گفت بهتره اول ناهار بخوریم چون می دونم تو هم مثل من گشنه ای. غذا رو کشیدن و مشغول شدند. مامان هر سری که خم می شد تا چیزی برداره یا بذاره سر سفره کم مونده بود سینه هاش از تو لباسش بیفته بیرون و این رو از عمد انجام میداد٬ شهرام هم داشت با شهوت دیوونه واری نگاش می کرد. مامان روبروی شهرام نشست من از اونجا میدیدم که رون های سفید مامان چطوری افتادن بیرون. مامان گفت من اینجا جام راحت نیست می شه بشینم رو پات ؟ و قبل از اینکه شهرام ok بده بلند شد و اومد نشست رو پاهای شهرام.غذا رو همونجوری تو بغل هم خوردن البته با یه قاشق مشترک ! واسط خوردن هم هی از هم لب میگرفتن. غذا که تموم شد مامان سفره رو جمع کرد و شهرام هم کمک می کرد و تو مسیر بردن بشقاب ها به آشپزخونه شهرام دستش تو کون مامانم بودو می گفت اوووووف چی چی هست این ؟ اووووو....ف چیچی ساختی خانوم خشکله ؟ ......
جایی که من بودم به آشپزخونه دید داشت٬ مامان رفت تو و شهرام که دستش تا آرنج تو کون مامانم گم شده بود پشت سرش می رفت . مامان نزدیک کابینت که شد شهرام هولش داد و چسبوندش به کابینت و خودشم از پشت بغلش کرد٬ مامان دستشو به کابینت گرفته بود و در حالی که سرشو کج گرفته بود آهسته می گفت آآآآ ..خ آآخ..... شهرام دستشو پشت گردن مامان کردو همینطور که دست تو موهای کوتاه مامان می کرد لباشو چسبوند به گردن مامان و شروع کرد به خوردن گردن مامان٬ شهرام با اون یکی دستش رون های مامانو می مالید و قربون صدقه هیکل بی نقصش می رفت. طولی نکشید که مامانو رو به سمته جلو خم کرد و دستشو بورد لای سینه مامان و شروع به مالیدن سینه هاس کرد و همونطوری گوش و گردن مامان رو می خورد٬ من که یادم رفته بود که میخواستم فیلم بگیرم٬ بیخیالش شدم و ترجیح دادم این صحنه هارو از دست ندم. مامان رو کابینت کاملا خم شده بود و شهرام دستشو کرده بود زیر تاپ مامان و سینه هاشو گرفت و اروم آروم می مالید٬ صدای ناله مامان بلند شده بود٬ خوب که اینکارو شهرام کرد٬ تو همون حالت که مامان رو کابینت خم بود شهرام پشتش نشستو دامن مامانو آروم زد بالا٬ از چیزی که میدید داشت منفجر می شد٬ یه کون خوش تراش و بی نهایت گنده و سفیدو نرم جلوش حاضر و آماده واسه کردن بود٬ مامان یه شرت باریک 3 سانتی پاش بود که یه حلقه فلزی هم پشتش بود٬ البته کونش اونقدر گنده بود گه شورته رفته بود لای قنبلاش و گم شده بود.شهرام کمی مکث کردو دماغشو نزدیک کون مامان کردو یه بویی از ته وجودش کشید و گفت وااااااای ی ی ی ... چه بویی می ده٬ من عاشق این بوهم. مامان اونقدر به کونش می رسید و هوای کونش رو داشت که نگو٬ فکر کنم همیشه موقع سکس با بابام٬ مجبور می کرد بابامو تا از کون بکندش٬ و البته کدوم مردی هست که از کون یه زن بتونه بگزه ؟!! معلوم بود بابامم حسابی مامانو از کون کرده٬ چون تو عکسای جوونی های مامان کونش اصلا گنده نبود٬ و اگه بابام می فهمید حاصل دست رنجشو یکی دیگه داره می کنه و جر می ده حتما دیوونه می شد٬ البته شاید مامانم حق داشت چون بابا اکثر موقع ها خونه نبود و مامانم که خیلی حشری بود می موند تو کف.
خلاصه شهرام چندتا نفس عمیق در کون مامانم زد وهمونطوری که دامنشو بالا نگه داشته بو با دستش آروم کون مامانو لمس کرد٬ لرزشی تو بدن مامان افتاده بود شهرام لباشو جلو برد و 2 3 تا بوس نرم گذاشت رو قنبلای مامان٬ بعد با 2تا دستای گندش قنبلای مامانو یه کم باز کرد و نوک دماغو دهنشو اروم گذاشت بینش و در حالی که نفس های بلند و شهوت انگیز می کشید ارو شروع کرد به لیسیدن لای کون مامان. شاید هر کسی بود با ولع و وحشیانه اینکارو می کرد ولی اون کار خودشو خوب بلد بود و می دونست چطوری مامانو به زانو در بیاره. چند تا لسی کوچک که زد یهو سرشو داد پائین زبونشو آورد بیرون و از زیر کون مامان تا بالاش رو یه لیس اساسی زد٬ جیغ مامان بلند شد و همین کار شهرام باعث شد که مامان بلند شه و از شهرام فاصله بگیره !! شهرام با تعجب نگاش کرد و مامان در حالی که نفس می زد گفت : صبر کن فکر کردی به همین سادگی هاست ؟ بیای اینجا و این کون لپ رو به همین راحتی بدم بکنی ؟ باید یه کم واسش تلاش کنی ٬ اگه منو می خوای ٬ اگه می خوای منو بکونی٬ اگه می خوای این کون رو پاره بکنی باید بیای زحمت بکشی و منو بگیری آقا ....!!!
من شاخم در اومده بود و شهرام بدتر از من٬ باورم نمی شد این مامان منه ! مامان شهرامو هول داد و اومد با دو فرار کنه که شهرام مچ پاشو گرفت٬ ولی مامان بازم فرار کردو پرید تو حال٬ مامان بازیش گرفته بود٬ شهرام اومد بگیردش که مامان پرید پشت مبل و گفت چته چی می خوای ؟ منو می خوای ؟ کس می خوای یا کون ؟ بیا منو بگیر اونوقت من مال تو می شم بیا.... بیا.... شهرام که حسابی راست کرده بود دور مبل دویید ولی مامان دور مبل می چرخیدو نمی ذاشت بگیرتش٬ شهرام که خوشش اومده بود پرید رو مبل تا مامانو بگیره که مامان رفت تو اتاق خواب و شهرامم پشت سرش٬ من دیگه به اونجا دید نداشتم و لجم در اومد می خواستم ببینم چی می شه٬ صدای مامانو شنیدم که گفت تسلیم تسلیم صبر کن بذار یه چیزی بردارم ٬ صدای در کشو اومد انگار که چیزی تو کشو برداشته باشه یهو صدای خندشون بلند شد و مامان باز با فرار از اتاق زد بیرون و قند تو دل من آب شد ! اینبار کنار مبل شهرام از پشت مامانو گرفت و گفت بیا عزیزم کجا میری ؟ بیا کاریت ندارم فقط می خوام بکنمت٬ مامانو برگردوند رو به خودش و حولش داد رو مبل و شروع کردن از هم لب گرفتن٬ یکی دو دقیقه ای که وحشیانه اینکارو کردن مامان تراول 50 تومنی که تو دستش بود رو داد به شهرام و گفت اول پول گوسفند رو بگیر که یه وقت فکر نکنی واسه این که نخوام بدمت تورو آوردم اینجا ! شهرام یه نگاه کردو پولو گرفتو گذاشت لای سینه مامان گفت اونو هدیه حساب کن حرفشم دیگه نزن٬ و پولو با دستای گندش چپوند لبی سینه های مامان٬ مامان هم گفت حالا که اینطوره منم یه هدیه هستم واسه تو بیا و هدیه خودتو باز کن ٬ اینو که گفت شهرام بلند شد دو طرف یقه تاپ مامانو گرفتو با یه زور اونو تا پایین جر داد وگفت من عادت دارم کاغذ کادو رو اینجوری باز کنم و دو تا سینه مامانو گرفتو همونجوری که می مالید سرشو کرد بینش و شروع کرد به خوردن اونم چه خوردنی٬ وحشیانه میمکید لیس میزد٬ مامانم پاشو دور کمر اون قلاب کرده بودو با دستاش سر اونو تو سینش فشار می داد و می گفت بخور بخور عزیزم ماله خودته هر کاری خواستی امروز من دربست در خدمتتم... من می خواست آبم بیاد داشتم اون بالا تو کف منفجر می شدم.
بعد از یه 3 4 دقیقه ای که خوردن شهرام پیرهنشو در آورد که مامان از مبل اومد پائین و جلوش زانو زد و با دستپاچگی تند تند کمر بند شهرامو باز کردو شورتشو یهو کشید پایین٬ چیزی که دیدم باورم نمی شد حتی تو فیلم ها هم ندیده بودم٬ مامان یه لحظه خشکش زد و بلند گفت واااااوووو این دیگه چیه ؟ من سال ها بود که یه همچین چیزی می خواستم٬ مال حمید نصف اینم نیست !! کیر شهرام به قدری بزرگ و پهن و کلفت بود که نگووووو... فکر کنم یه 27 یا 28 شایدم 30 سانتی بود و بقدری کلفت بود که دستای مامان دورش حلقه نمی شد ! از اون جالبتر هم سرش خیلی گنده بود هم اینکه یه انحراف خاصی رو به سمت چپ داشت ! مامان گفت آآآآآآخخ خ جوووون من یه همچین...... که حرفاش قطع شد٬ چون شهرام یه دست انداخت تو موهای مامانو با یه دستم کیر کلفتشو چپوند تو دهن مامان ٬ مامانم شروع کرد با ولع به خوردن کیر شهرام و من یاده تو حموم که انگشتشو کرده بود تو دهنش افتادم که کیر می خواست... مامان مثل یه زن اینکاره می خورد من مونده بودم چطوری تو دهنش جا شده ! همونظوری داشت با ولع می خورد که شهرام کیرشو در آورد و سر مامانو گذاشت لبه مبل٬ خودش پاشو باز کردو کیرشو تا اونجا که جا داشت فرو کرد تو دهن مامان٬ مامان شروع کرد به عق زدن٬ وشهرام می کشید بیرون ودوباره می کرد تو دهنش٬ البته مامانم مانع نمی شد چون داشت حالشو می برد٬ 2 3 دقیقه ای اینطوری گذشت که شهرام کیرشو در اورد و مامانو بلند کرد و نشوند رو مبل و خودش کنارش نشست و شروع کردن لب گرفتن٬ مامان بهش گفت من دیروز گفتم نمی خوام دوستم باشی یادته ؟ شهرام گفت آره ٬ مامان ادامه داد می خوام به جای دوست تو شوهرم باشی٬ می خوام تو مرد من باشی٬ من تو رو می خوام٬ عاشق حرکاتتم٬ قبول میکنی ؟ اگه قبول کنی قول می دم هر وقت خواستی هر جا باشه بهت راه بدم ٬ شهرام هم از خدا خواسته بغلش کردو با یه دست چونه مامانو گرفت و با اون دست که داشت شکم و سینه های مامانو می مالید گفت چرا که نه عزیزم٬ من از خدامم هست٬ من دوست دارم تو ماله من باشی قبوله عزیزم..... بعد دوباره دحشیانه رفتن تو لب هم. مامان کاملا رام شهرام شده بود و معلوم بود با تمام وجود داره حال می کنه٬ شهرام گردنو سینه های مامانو خورد و مامان جز صدای ناله کاره دیگه ای نمی کرد٬ شهرام اومد پائین تر و شکم مامانو لیس میزد بعد آروم دامن پای مامانو بلند کرد و دامنشو در آورد٬ رون های مامان حسابی وسوسه انگیز بود و ساق پاش که برق می زد. شهرام رون هاشو مالید خم شد و از روی شرت شروع کرد به بو کشیدن کس تپل مامان٬ آروم با زبونش از روی شرت کسشو نوازش می کرد٬ بعد شرت مامانو آروم از پاش در آورد٬ نشست و چندتا بوسه نرم گذاشت رو کس ناز مامان و شروع کرد به خوردن و لیسیدن٬ مامان صداش خونه رو برداشته بود و مدام ناله می کرد٬ شهرام زبونشو سفت میکرد و آروم فرو می کرد تو و با اینکار مامان جیغ خفیفی می زد٬ مامان گفت بکن دیگه زود باش دارم می میرم٬ آتیش گرفتم٬ بکن تو ش برام٬ شهرام پاشد کیر کلفتشو گرفت٬ پای مامانو داد بالا و آهسته کیرشو مالید رو کس خیس مامان و چندتا ضربه آروم رو کسش زد مامان ناله کنان با التماس می گفت بکن توش ش ش ش خواهش می کنم بکن توش٬ شهرام کیرشو گذاشت دم کسش و سر کیرش که کلفت تر از حد معمول بودو آهسته داد تو کس مامان٬ کیرش نرم و راحت تا نصف رفت تو که مامان با صدای آآآآآآآآی ی یی یی پاشو انداخت دور کمر شهرام و اونو کشید سمت خودش٬ اینکار باعث شد کیرش تا ته ته فرو بره تو کسش٬ شهرام که خیلی حال کرده بود گفت ااااووووووف چه داغه.... مامانم کم مونده بود از هوش بره٬ و نفسش بالا نمی اومد آخه یه کیر 30 سانتی به این کلفتی رو چپونده بود تو کس تنگ وتپلش٬ شهرام شروع کرد به تلنبه زدن و با هر دفعه که اینکاره میکرد صدای مامان بلندو بلندتر می شد و معلوم بود که داره کیف میکنه٬ شهرام یه پای مامانو بلند کرد و مچ پاشو گرفته بود تو دستش٬ و تند تند تلمبه میزد٬ یکی دو دقیقه ای گذشت که مامان جیغ بلندی کشید و ارضا شد... چون بی حال افتاد و تکون نمی خورد ٬ شهرام کیر کلفتشو در آورد کیرش خیس خیس بود٬ پاهای مامانو گذاشت رو هم و اونو به بغل رو مبل خوابوند خودشم کنارش لم داد و کیرشو دوباره فرو کرد تو ٬ مامان که بیحال بود باز ناله ای کرد و مطیع شهرام شد٬ من احساس کردم آبم می خواد بیاد آخه عاشق این روش کردن بودم٬ چون پاهای زن که رو هم جفت شه و اونو به بغل بخوابونی چون دو طرف کسش می افته رو هم کسش بی اندازه تنگ می شه... شهرام هم فکر کنم اینو می دونست و تند تند و با فشار تلنبه میزد و با هر برخوردش با مامان صدای تق تق خونه رو بر می داشت٬ حدود 3 یا 4 دقیقه اینطوری کرد و مامان هی می گفت بکن بکن محکمتر من مال تو هم٬ شوهر می خوام مثل تو٬ تو شوهر جدیدمی٬ می خوام فقط به تو و اون کیر کلفتت کس بدم بکن بکن ... شهرام بلند شد کیرشو در اورد و باسن مامانو کشوند سمت بالا و مامانو چهار دستو پا یا همون سگی خودمون رو مبل خوابوندرفت پشتش و کیرشو دوباره و ایتبار محکمتر چپوند تو کس مامان و محکمو شلاقی تلنبه میزد و با هر حرکت کیرشو تا خایه هاش میکرد تو کس مامان٬ مامان معلوم بود علاوه بر لذت یه کم داره درد هم میکشه٬ آخه کیر به اون درازی با اون سرعت تو کسش عقب جلو می شد.مامان تو اون حالت کونش حسابی قنبل انداخته بود و هر قنبلش به جرات از یه توپ بسکتبال بزرگتر بود٬ شهرام کیرشو در اورد از مبل رفت پایین و رفت کنار صورت مامان و کیرشو تو همون حالتی که مامان بود گذاشت رو لباش و گفت یه کم بخور که می خوام برم سر اصل مطلب!! مامان کیرشو کرد تو دهنش و مثل حرفه ای ها ساک میزد٬ یه کم که خورد کیرو از دهنش در اورد معلوم بود دوباره حشر مامان زده بالا چون گفت برو برو اون پشت و برو سر اصل مطلب٬ چون من عاشق دادن از اصل مطلبم٬ من عاشق کون دادنم٬ برو پاره کن برو هنوز دیروزو جبران نکردی ٬ این حرفا باعث شد شهرام حشری حشری بشه ٬ رفت رو مبل و کیرشو گذاشت دم سوراخ صورتی مامان٬ مامان با جفت دستاش قنبلاشو از هم باز کرد٬ شهرام با خیسی کس مامان سر کیرو با فشار حل داد تو و سر کلفت کیرش با یه حرکت نشست تو کون لپ مامان٬ درسته که مامان عاشق کون دادن بود و بابام همیشه از کون می کردش ولی کیر بابا کجا و کیر شهرام کجا !! مامان یه لحظه از شدت درد رو به جلو حرکت کردو اومد که پاشه ولی شهرام دو ور باسنشو گرفتو نذاشت تکو بخوره٬ صدای آآآآآآ خ خ خ خ مامان بلند شد که معلوم بود اینبار از سر لذت نیست ولی دیر شده بود چون با اون حرفایی که زد دیگه راه برگشت نذاشت واسه خودش و به همین خاطر شهرام کیرشو با فشار هرچی بیشتر تا دسته فرو کرد تو مامان جیغی کشید و خواست بلند شه که کیره در بیاد ولی اینبار شهرام یه کشیده محکم محکم خوابوند در کون مامان و گفت کجــــــا ؟ صبر کن می خوام جبران کنم برات٬ تازه اومدی تو چنگم٬ مگه نگفتی اگه گرفتمت ماله خودت می شم ؟ تازه طبق قانون زناشوئی مرد باید زنو از کون هم بکنه٬ منم که شوهرتم مگه نه ؟و کیرشو داد عقب و محکم شروع کرد تلمبه زدن رو کون مامان٬ مامان باز تقلا میکرد بلند شه که شهرام دوطرف باسنشو محکم گرفته بود و هر چند لحظه یه کشیده میزد در کون مامان٬ بیچاره مامان کونش سرخ سرخ شده بود٬ یکم که گذشت مامان چون دید راه فرار نداره سعی کرد تحمل کنه و البته چون همیشه از کون میداد خیلی زود براش عادی شد و ناله می گفت بکن بکن شهرامم محکم اینکارو میکرد و مدام سیلی میزد در کون مامان و با هر ضربه مامان جیغی میکشید. 4 یا 5 دقیقه ای گذشت تا اینکه مامان از شدت لذت دوباره لرزید و ارضا شد و چند لحظه بعد شهرام کیرشو کشید بیرون از مبل پرید پائین و در حالی که کیرشو می مالید اونو گذاشت رو لبای مامان و مامان کردش تو دهنش که شهرام آه بلندی کشید و آبش با فشار زد تا حلق مامان٬ مامانم کیرو از تو دهنش در نیاورد و همینطوری هر چی آب داشتو خرد و دو نفری بی حال افتادن رو مبل٬ یه ربع بعد رفتن حموم و دوش گرفتن البته معلوم بود تو حموم دوباره شهرام مامانو از کون کرد چون مامان با دادو فریاد می گفت بکن این کون تپلو ...
بعد اومدن بیرون مامان آبمیوه اورد و خوردنو همدیگرو بوسیدنو شهرام رفت و قرار بعدی رو واسه خونه شهرام ریختن. من هم همون بالا خودمو ارضا کردم و بعد یواشکی اومدم پائین و رفتم بیرون و شب اومدم خونه ٬منم چیزی نگفتم و عادی رفتار کردم٬ البته مامان بی حال بی حال بود و گفت سرم درد میکنه... این جریان ادامه داشت تا اینکه یه روز دل رو به در یا زدمو به مامان گفتم می دونم تا بتونم منم اون کونشو بکنم که اینارو بعد براتون میفرستم...
فرستنده : بهروز
این ماجرا برمی گرده به 2سال پیش
من اسمم امیده بیست و شش سالمه اونموقع بیست وچهارسالم بود من تو یه خانواده مذهبی رشد کرده بودم یه خانواده پنج نفره بودیم من و یه برادر و یه خواهر و پدر ومادر خواهرم بیست سالش بود و برادرم که ده سالش بود پدرم چهل ونه سال داشت و مادرم سی وهشت سالش بود از مامانم بگم یه زنی تپل و مپل و دارای چربی قدش 170سانتیمتر است دورسینه اش 90سانتیمتر بود اسمش فریده بود چادری بود همش تو خونه لباسهای گشاد می پوشید طوری که نصف سینه اش معلوم بود و دامن میپوشید البته دامن بلند ولی هرچه قدر بلند باشه موقع جمع کردن پاها و بسیاری از مواقع دیگه دامن میره بال منم همش نگاهم بشون می اوفتاد و بعد از مدتی رفتم تو فکرش که چرا کاررو یکسره نکنم و بکنمش ولی نمیشد از یک طرف خانواده ما مذهبی بودن از یک طرف پدرم بیشتر اوقات خونه بود ازطرفی به خودم میگفتم مامانمه مارا محرم میبینه اینطوری میپوشه. البته یه مواقعی خواهرم(عاطفه) بش تذکر میداد و اونم خودش را جمع وجور میکرد منم با خودم کنار اومده بودم تا دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم بازم شروع کردم به فکرکردن درباره فریده. یه اسپری خریدم هر جایی میرفتم اسپری رو میبردم هراز چندگاهی به خودم میزدم که وقتی میبینمش کیرم شق نشه و جلو جمع ضایع شم. یه هفته گذشت یه روز بعدازظهر بابام رفته بود مغازه عاطفه رفته بود خونه دوستش داداشم رفته بود باشگاه کونگ فو من و مامان فریده تنها تو خونه بودیم اون داشت لباس اتو میکرد منم رو مبل بودم داشتم سریال می دیدم مامان پشتش به من بود. یه دفعه کمرش شروع کرد به خارش من بش گفتم میخوای بخارونم تو اتو کنی گفت خفه شو. دوباره بش گفتم گفت بهت گفتم خفه شو. دوباره گفتم گفت نه. دوباره گفتم گفت باشه بیا چون میکنی چکارت کنم دیگه. منم رفتم وشروع کردم به خاروندن بعد بم گفت صبر کن الان برمی گردم رفت تو اطاق منم چون اسپری همیشه بام بود 4/1 زدم به کیرم که اگه اتفاقی افتاد تا 3-2 ساعت مشغول باشم. بهد رفتم درب را قفل کردم کلید را از پشت انداخنم و برق آیفون را کشیدم. مامان فریده اومد نشست تا بخارونم شروع کردم دیدم کرست نداره بیخیال شدم به خاروندنم ادامه دادم تافکری به ذهنم رسید یادم اومد دوستم بم گفته بود اگه آروم پوست زنها رو نوازش کنی از خود بیخود میشوند.منم بش گفتم میخوام دستم را ببرم تو پیرهنت بخارونم اونم گفت باشه اگه بهت نه بگم آنقدر میگی که میترسم حفظت شه دیگه حرفت را قطع نکنی وتا قیامت بگی بعد دوتائی مون خندیدیم. دستم رو بردم تو پیرهنش و آروم نوازشش میکردم بعد از چندبار دیدم کمرش داره بالا و پائین میشه ادامه دادم تا اینکه صدای اه ازش بلند شد فهمیدم دوستم راست گفته دیگه تو حال خودش نیست منم لباسش را در آوردم لخت لخت بود عجب سینه هائی داشت مثل خربزه مشهدی شکمش چون چربی داشت افتاده بود جلو ولی گفتم عیب نداره لبسش رو پهن کردم رو مبل و خودش رو بردم روی مبل خوابوندمش شروع کردم به مالیدن و خوردن سینه هاش بعد چند دقیقه که قشنگ خوردمشون بش گفتم برام ساک میزنی اونم کیرم رو گرفت میخواست بذاره تو دهنش دید هم بزرگه هم کلفته (30سانتیمتر طول کیرم بود و کلفتیش اندازه مچ دسستم بود) اولش قبول نکرد بعد بش گفتم آروم آروم مرحله به مرحله بخورش اونم همین کاررو کرد من که خیلی داشتم حال میکردم بعد از ده تا مک زدن خوابوندمش روی مبل و شروع کردم به خوردن کسش مثل قحطی زده ها میخوردم همزمان هم کسش رو میخوردم هم با چوچولش بازی میکردم با یه دستم هم سینه هاشو میمالوندم بعد از پنج دقیقه آبش اومد بش گفتم میذاری بکنمت گفت باشه میخواستم برم کرم بیارم ولی گفتم بذار خشک خشک بکنمش تا قشنگ جر بخوره کیرم رو میمالوندم رو کسش یهو بهم گفت بکن دیگه دارم میمیرم گفتم یکم التماس کن بعدش گفت بکن بکن تو من کیر میخوام بش گفتم میخوای چیکار کنی گفت میخوام به پسرم کس بدم منم معطل نکردم پاهاشو محکم فشار دادم یکی به چپ یکی به راست و با یه فشار همه کیرم رو کردم تو کسش یه آخ گفت و منم شروع کردم به تلمبه زدن اونم شروع کرد به آآآآههههه کردن بعداز پنج دقیقه دیدم داره صداش بیشتر میشه فهمیدم به اورگاسم رسیده و با جیغ برای دومین بار آبش ریخت منم مثل خروس داشتم تلمبه میزدم سرعتم را بیشتر کردم که برای سومین بار آبش اومد بعد من بردم ایستوندمش کنار دیوار پای چپش را بردم بالا و دوباره شروع کردم به تلمبه زدن هفت دقیقه بعد برای چهارمین بار آبش اومد پای چپش رو گذاشت رو زمین پای راستش رو برد بالا و دوباره شروع کردم به تلمبه زدن هفت دقیقه بعد برای پنجمین بار آبش اومد دیگه نا نداشت بایسته ولش کردم با سر محکم خورد به زمین بش گفتم کافیه گفت نه هنوز کیر میخوام منم که اسپری زده بودم 2ساعت دیگه میتونستم بکنمش منم گفتم باشه من خوابیدم زور بلند شد اومد روکیرم نشست روش به من بود منم با سینه هاش بازی میکردم یادمه یه لحظه وایساد که استراحت کنه خوابید روم منم با دندونام نوک پستوناشو گرفتم کشیدم و فشار دادم که زخم شد پنج دقیقه دیگه روکیرم بالا پائین رفت تا آبش اومد بش گفتم ذار استراحت کنم گفت نه من هنوز کیر میخوام منم بش گفتم آخه شش بار آبت اومده گفت عیب نداره بردمش رو مبل به پشت خابوندمش گفتم میخوام کونت رو افتتاح کنم بم گفت نه بش گفتم پس بلند شو گفت باشه ولی آروم که جر نخورم منم گفتم باشه ولی تو دلم گفتم الان یه جوری میکنمت که تا دوروز نتونی راه بری بعد آروم کیرم رو گذاشتم در کونش با یه دست جلوی دهنش رو گرفتم و با دست دیگم کمرش را گرفتم و با یه حرکت انفجاری همه کیرم رو کردم توکونش و شروع کردم به تلمبه زدن دستم رو ازروی دهانش برداشتم هی آآآخخخخخخخخخخخ آآآآخخخخخخخخخخخ میکرد و منم سرعتم رو بیشتر کردم دیدم از کونش خون داره می یاد ولی میریزه روی لباسای خودش صداش عوض شده بود داشت حال میکرد منم سرعت دادم به تلمبه زدنم بعد کیرم رو در آوردم رفتم خوابیدم رو زمین به زور اومد نشست روم ایندفعه کیرم را کرد تو کونش و بالا پائین میشد بعد چند دقیقه برای هفتمین بار آبش اومد بلندش کردم خابوندمش رو مبل شروع کردم به خوردن کسش ایندفعه خیلی طول کشید با آبش اومد منم هدفم هشت بار ریختن آب مامان فریدم بود بعد بلن شدم رفتم نشستم رو مبل اونم اومد شروع کرد به ساکزدن برام دیدم داره آبم مییاد فوری خوابوندمش و کیرم رو کردم تو کوسش بش گفتم کجا بریزم گفت بریز توم منم تمام آبمو ریختم تو کسش بعد دوتائی مون بی حال افتادیم رو هم مامانم یه لبخند رضایتی زد و ازم تشکر کرد گفت تو ازاین پس شوهر دوم منی هروقت خواستی فقط لب تر کن میخواستم برم قرص ضد بارداری براش بیارم که گفت نمیخواد مگه پسرتو نمیخوای ببینی؟بعد گفت شوخی کردم لوله هامو بستم. این بود ماجرای من و مامان فریده از اونموقع تا حالا هفته ای 3الی2 بار با هم سکس داریم حالمون که خوب شد و دوش گرفتیم داداشم اومد توباشگاه بخاطر بی نظمی تنبیه شده بود
پایان
نوشته: آرمین
سلام.
داستان من 2 تا بخش داره که باید یک خورده حوصله داشته باشین. خواهشا اون هایی که از این داستان ها خوششون نمیاد فحش ندن ، نخونن وقت خودشون رو هم تلف نکن-مرسی
بخش اول : دوران کودکی
زمانی که من بچه بودم خیلی شر و کنجکاو بودم و دست به هر کاری می زدم و اصلا 1 ثانیه هم در موردش فکر نمی کردم. خونه ای که ما داریم یک خونه 2 طبقه قدیمی هست که البته کوچیک. موقعی که من بچه بودم مامان بزرگ و بابابزرگم طبقه پایین زندگی می کردن که طبقه پایین خیلی بزرگتر بود و طبقه بالا ما بودیم. طبقهدوم 2 تا اتاق بود که یک آشپزخونه کوچیک هم داشت.
اما ماجرا از جایی شروع میشه که من و مامان و بابام رختخواب هامون رو کنار هم می انداختیم و می خوابیدیم. من کنارمامانم و مامانم کنارش بابام. (یعنی مامانم وسط میخوابید.) خوب یک خورده هم راجع به خانواده ام واستون توضیح بدم. من تو خانواده ای مذهبی هستم که مامان و مامان بزرگم هم چادری هستند.
اما اصل داستان از جایی شروع میشه که من نسبت به سینه های مامانم خیلی کنجکاو بود و هی می پرسیدم چرا ممه های زن ها اینقدر بزرگه اما مال مردا نیست؟ جواب این سوال چند بار اول این بود که خدا این جوری آفریده و از این حرف ها. اما چند بار دیگه با نگاه های چپ چپ مامانم و پس گردنی بابام همراه بود که چند بار این سوال مسخره رو می پرسی. اما کم کم قضیه پیش رفت یعنی چون من خیلی فضول بودم می رفتم سر کشو لباس ها. یک بار یکی از کرست های مامانم رو برداشتم و تو سبد اسباب بازی هام قایم کردم. وقتی بابام اومد خونه برداشتمش و بردمش جلو بابام
nepreviousو گفتم بابا این رو چجوری می پوشن؟ آقا چشمتون روز بد نبینه چنان کتکی خوردم که نگو. اما قضیه به همین جاختم نشد. فرداش که من و مامانم خونه بودیم دوباره رفتم کرست رو برداشتم و گفتم چرا وقتی من می گم چجوری این رو می پوشن من رو کتک می زنین؟ مامانم یک خورده فکر کرد و گفت بچه جون این مال زناست ممه هاشون رو با این می پوشونن. گفتم یعنی الان تو هم از اینا تنته گفت برو دیگه پرو نشو. خلاصه کلاس دوم دبستان بودم که یک شب مریض بودم و از شدت تب نصفه شب از خواب بیدار شدم. روم به مامانم و بابام بود که دیدم مامانم خوابیده رو بابام و لخت هم هست و بابام داره سینههای مامانم رو می خوره. چون نمی دونستم قضیه از چه قرار گفتم مامانم تب رفته بالا که یهو اوضاع ریخت بهمو مامانم یه پتو پیچید دورش و اومد طرف من در همین هین هم بابام سریع لباس هاش رو پوشید خلاصه قضیه ماست مالی شد. یک چند روزی که گذشت به مامانم گفتم مامان اون شب چرا تو و بابا لخت شده بودین بابا داشت ممه های تو رو می خورد؟ کهیهو مامانم قرمز شد و انگار که اومد من رو بزنه که خودش رو کنترل کرد و گفت عزیزم اون شب تو تبت بالا بود داشتی هزیون می گفتی شاید کابوس دیدی. ولی من که می دونستم کابوس نبوده. از اون موقع به بعد دیگه با مامانم حموم نمی رفتم یعنی اون موقعی هم که می رفتم لباس هاش تنش بود که من رو می شست و می فرستادم بیرون. یک مدتی گذشت و کنجکاوی های من همین طور ادامه داشت تا اینکه یک بار نصفه شب بود که بیدار شدم متوجه شدم مامانم و بابام مشغولند اما نه دیگه اونجایی که می خوابیم. تو اون یکی اتاق یه پتو انداختند زیرشون و مامانم دولا شده بود و بابام داشت می کرد و سینه های مامانم رو هم می مالید. خیلی دلم می خواست برم منم سینه های مامانم رو بمالم فکر می کردم خیلی باید نرم باشه. کیرم هم راست شده بود اما دلیلش رو نمی دونستم. چند روز بعد مامانم دولا شده بود و داشت سفره نهار رو تمیز می کرد که یهو یاد اونشب افتادم و بازم بدون فکر رفتم و از پشت سینه های مامانم رو گرفتم و فشار دادم که یهو مامانم برگشت و چنان زد درگوشم که نعره ام تا آسمون هفتم رفت. خلاصه مامان بزرگمدوید بالا که آی چی شده؟ و مامانم گفت بهش مامان بزرگم هم گفت بابا بچه اس حالا از رو بچگی یکاری کرده به من هم گفت خیلی کار زشتی بوده و از این حرف ها. اما عصرش که بابام اومد مامانم قضیه رو گذاشت کفدستش اول بابام با نرمی از پرسید این کار رو واسه چی کردی منم بهش گفتم اون شب تو هم با مامان همین کار رو کردی تازه شما لخت هم شدهبودین. که جاتون خالی چنان کتکی خوردم که تا دو سه روز نمی تونستمدرست راه برم. از اون به بعد بابام بین دو تا اتاقا یک در چوبی گذاشت و با اون کتکی که من خوردم تا سال ها بعد این جور قضایا از سرم پرید.
بخش دوم:
این قسمت از اونجایی شروع میشه که من کلاس دوم راهنمایی بودم و وارد بلوغ شده بودم. با اینکه تو یک مدرسه مذهبی بودم اما 70 درصد بچه های اونجا اهل حال بودن و خلاصه اونجا من سر و گوشم باز شد و تازه فهمیدم اون چیزایی که تو بچگی می دیدم چی بوده. دیگه پامون که به سال سوم باز شد. شدیم کلکسیون فیلم های سوپر. ولی خوب چون اون موقع اطلاعاتمون کم بود جلق زیاد نمی زدیم چون بچه می گفتن جلق بزنی کمرت خم میشه و کور میشی و از این حرفا واسه همین خیلی می ترسیدم از جلق زدن.
اما از طرفی دوباره چشم به مامانم هم افتاده بود. تو این مدت مادربزرگ و پدربزرگ من فوت کردن و ما تو خونه تغییراتی دادیم و خلاصه شده بودیم صاحب دوتا طبقه. من از اون موقع که وارد بلوغ شده بودم زیاد سراغ شرتو کرست مامانم می رفتم اما دیگه مثل قبلا ها تابلو نمی کردم که هیچ 6 دنگ حواسم هم بود چیزی لو نره. همینجوری گذشت تا اینکه رسیدم کلاس اول دبیرستان و یک مدرسه مذهبی دیگه. اونجا هم دیگه بدتر از راهنمایی. تازه ترسم از جلق هم ریخته بود و واسه مامانم کلی جلق می زدم. تااینکه یک روز بالاخره قضیه لو رفت. طبقه دوم یکی از اتاق ها شده بود اتاق من. من داشتم جلق می زدم که یهو مامانم خیلی خیلی بی سر و صدا در و باز کرد و اومد تو. چشمش که به من خورد یهو در و بست و گفت شلوارت رو بکش بالا زود باش. هیچی دیگه گیر داد این چه کاریه..... فقط بهش التماس کردم که به بابام نگه.بعد از کلی روزه خونی قبول کرد که نگه. راستی مامان من اون موقع 37 سالش بود مامانم به بابام نگفت ولیمن ادامه دادم. تا اینکه دوباره و باز به همون طریق قبلی لو رفتم. اما این بار هرچی گفتم نگو به بابام ، مامانم صاف گذاشت کف دست بابام. بابام اول اومد باهام حرف زد که ضرر داره و نکن و از این حرفا... منم قول دادم که دیگه این کار رو نکنم. اما بازم کردم بار سوم یک جور دیگه لو رفتم و بابام مچم رو گرفت. سر شب اومدم بیام پایین که شنیدم یک صداهایی داره از اتاق پذیرایی میاد. رفتم گوشم روچسبوندم به در. بله مامانم داشت آروم آه آه می کرد. من آروم شروع کردم به مالیدم کیرم. تو خیال خودم داشت بدن لخت مامانم رو تصور می کردم که یهو بابام در رو باز کرد نگو کارشون تموم شده بود و من تو عالم خودم نفهمیده بودم آقا کتکی ما خوردیم که تا عمر دارم یادم نمیره. تا صبح کتک خوردم. فردا صبح از شدت جراحات وارده مدرسه نتونستم برم. مامانم اومد بالاسرم و یک دستی به سرم کشید و گفت آخه چرا این کار رو می کنی؟ بچگیت هم یادته یک بار اینجوری سر همین چیزا کتک خوردی؟ بی اختیار یاد بچگیم افتادم دیدم. گفتم اشتباه کردم ببخشید. مامانم گفت اخه این که نشد جواب بگو دردت چیه؟ گفتم عادت کردم گفت باید ترک کنی عادت بدیه. اگه جلو بابات رو نمی گرفتم که می کشتت. گفت من کمکت می کنم که ترک کنی گفتم چجوری؟ گفت هر جا رفتی منم دنبالت میام که حواسم بهت باشه. منم از رو کتکی که خورده بودم قبول کردم. چند ساعت بعدش اومدم برم دستشویی که مامانم گفت در و نبند. گفتم می می خوام دستشویی کنم آخه گفت باشه در رو نبند. گفت زشته آخه. گفت من مادرتمهمه جات رو دیدم دیگه با من که رو درواسی نداری که. هیچی از اون به بعد دستشویی که می رفتم وقتی بابام خونه نبود در رو باز می گذاشتم. واسه حموم رفتنم هم مامانم می اومد تو حموم البته با لباس کامل!
یک بار مامانم داشت لباسش رو عوض می کرد که من یهو رفتم تو اتاق و تاچشممون بهم افتاد من سریع عذر خواهی کردم و اومدم بیرون. ولی دیگهکار از کار گذشته بود و بدن مامان جلو چشمم بود. مخصوصا اون ممه هایآویزونش با سایز 80. فقط دنبال سوراخ می گشتم که جلق بزنم داشتم می ترکیدم. رفتم توالت طبق قرار در رو باز گذاشتم با خودم گفتم مامانم که نمیاد بزار من یک جلق اساسی بزنم. همین که مشغول شدم یهو مامانم گفت زدی زیر قولت که. دیگه اعصابم خورد شده بود. به مامانم گفتم من نمی تونم مامانم گفت تا یک ثانیه چشمت به بدن من خورد اینجوری شدی؟ به همین زودی؟ گفتم آخه تو خیلی خوش هیکلی که یهو مامانم گفت بسه دیگه و 4 تا فحش بارم کرد. گفتم حالا می خوای به بابا بگی؟ گفت اگه بگم که... دیگه هیچی نگفت. فرداش که از مدرسه اومدم و نهار خوردیم مامانم خوابید و از اونجایی که من هم اعصاب نداشنم یک آهنگ گذاشتم و صداش رو یک خورده بلند کرم. مامانم رفت پایین تو پذیرایی بخوابه. بعد نیم ساعت رفتم پایین دیدم پتو از رو مامانم رفته کنار و یک خورده از چاک کونش معلوم. دیدم خوابه خوابه رفتم پشتش و خوابیدم و شروع کردم با کیرم ور رفتن که یهو برگشت. انگار منتظر بود بهم گفت اون از دیروزت اینم از امروز. دیگه از دستت خسته شدم. یهو از کوره در رفت و گفت چی می خوای از جون من برو همون فیلم لختی هات رو ببین و جلق بزن اصلا دیگه کاریت ندارم به بابات هم نمی گم. سریع بلند شدم و بر گشتم تو اتاقم. دیگه خودم هم از اینکه این همه بد میاوردم اعصابم خورد بود. مامانم اومد بالا و دوباره شروع کرد ببین پسرم این کار ضرر داره ..... دیگه مغزم سوت کشید. دلم رو زدم به دریا و گفتم مامان بزار یک بار فقط لختترو کامل و راحت ببینم تموم حرف دلم همینه. انتظار داشتم مامانم از کوره در بره اما گفت این جوری که بدتر میشه اون وقت هی یادت می افته و جلق می زنی. در ضمن این خیلی حرف زشتی بود که زدی اصلا می فهمی داری چی می گی؟ گفتم من همونی که تو دلم بود رو بهت گفتم. اومد بلند بشه که بره گفتم مامان اگه نشونم بدی قول می دم دیگه جلق نزنم. خندید و گفت خجالت بکش گفتم خوب لخت لخت نشو. شورتت رو در نیار. بدون اینکه به حرف من اهمیتی بده رفت پایین. بدو بدو دنبالش رفتم. گفتم مامان خواهش می کنم گفت اون وقت هی یادت می افته و باز اون کار رو تکرار می کنی. گفتم نه مامان ببین من جلقنمی زنم قول میدم شب که خوابم جنوب میشم اونجوری شهوتم هم خالی میشه قول میدم. خلاصه کلی التماس کردم اما قبول نکرد. کلی التماس کردم تا اینکه رازی شد فقط شلوار و پیرهنش رو دربیاره یعنی شرت و کرستش تنش باشه. همینش هم خیلی خوب بود. رفتیم بالا تو اتاق من. من نشستم رو صندلی و مامانم گفت اگه جلو بیای و بخوای دست بزنی به بابات می گم که من رو به زور لخت کردی. این رو که گفت دیگه حساب کار دستم اومد می دونستم که اگه دست از پا خطا کنم بابا دیگه کتکم نمیزنه بلکه می کشتم. شلوارش رو در اورد و پیرهنش رو هم در اورد. وای باورم نمیشد. دوتا سینه های بزرگش رفته بودنن تو یک کرست سیاه. یعتی قبلش اگه تهدید نمی کرد می رفتم و کل ممه هاش رو گاز گاز می کردم. یه 2-3 دقیقه ای نگاه کردم. که مامانم لباس هاش رو پوشید و گفت دیگه بسه. اون روز برای این که ثابت کنم به مامانم سر قولم هستم و جلق نمی زنم تا شب جلو چشمش بودم که خیالش راحت باشه. شبش هم همین کهرفتم تو تخت اینقدر که بدن مامانم جلو چشمم بود نفهمیدم چجوری خوابم برد یعنی می خواستم جلق بزنم اما خودم رو نگه داشتم. خلاصه هر چند روز یکبار من مامانم رو همینجوری دید می زدم تا اینکه یک روز ازش خواستم بهم سینه هاش رو هم نشون بده. گفتم ببین مامان من بهت قول دادم دیگه جلق نزنم نزدم حالا تو هم بهم یک جایزه بده دیگه قبول نکرد. اما داستان همون جوری پیش می رفت.
بابای من لباس فروشی داره که تصمیم گرفت خودش بره چین هم لباس واسه خودش بیاره هم واسه پخش جنس بیاره. تا این که با یکی از هم صنف هاش قرار شد برن چین. موقع رفتنه بابام در گوش مامانم تو فرودگاه یک چیزی گفت. وقتی داشتیم بر می گشتیم به مامانم گفتم بابا در گوشت چی گفت؟ مامانم گفت بهم گفت شب ها در اتاق خواب رو قفل کنم.و بعدش مامانم گفت خبر نداره من واسه آقازادش چند روز یکبار لخت میشم. گفتم لخت که نمی شی بابا. گفت حالا همونش هم از سرت زیاده. خلاصه رسیدم خونه شب شد و موقع خواب مامانم رفت تو اتاقش گفتم می خوای در رو قفل کنی؟ مامانم گفت برو پدرسوخته. و رفت خوابید. پس فرداش دیدم فرصت خوبیه الان می تونم مامانم رو راضی کنم که لخت بشه و من سر فرصت سینه هاش رو بیبینم. گیر دادم بهش ولی بازم راضی نشد که نشد اما بازم با شرت و کرست دیدن عالمی داشت. هیچی رفتم حموم از حموم که اومدم یک شلوار کشی داشتم که خیلی تنگ بود و چون برف هم اومده بود و شلوار گرم بود اون رو پوشیدم. موقع خواب شد و رفتیم بخوابیم. مامانم رفت تو اتاقش و من تو اتاقم. چند دقیقه ای گذشت دوبارهمامانم رو صدا زدم: مامان ، ماماااان. مامانم جواب داد بله. گفتم چرا نمی گذاری ممه هات رو ببینم مگه من سر قول نیستم خوب بزار یک ذره اش رو ببینم دیگه و دوباره شروع کردم به اصرار ، نیم ساعتی اصرار و التماس کرم که یهو مامانم با یک لحن عصبانی گفت اگه نشونت بدم میگذاری بخوابم؟ انگار دنیا رو بهم داده بودن مثل فشنگ بلند شدم رفتم تو اتاقش. مامانم با عصبانیت پتو رو زدن کنار و لباسش رو در اورد. که یهو ممه هاش زد بیرون (شب ها کرست نمی پوشید) دویدم برق رو روشن کردم . به آرزوم رسیده بودم زانو زدم کنار تخت و به سینه های مامانم خیره شده بودم و مامانم به من. اومدم بلند شم برم سمتش که یهو مامان گفت جلو بیای کلاهمون میره توهم. همونجا وایسا. کیرم داشت می ترکید مامانم یک نگاهی به کیرم کرد که از زیر شلوار هویدا بود. که گفت بسه دیگه برو. بدون هیچ حرفی رفتم تو اتاقم. باورم نمیشد. شاید تا 1 ساعت همین طوری بیدار بودم. فردا از مدرسه که اومدم خاله ام اینا اومده بودن خونه ما و بعد شام رفتن. باز موقع خواب شد صبر کردم تا مامان از دستشویی بیاد. اومد بالا جلودر اتاقش وایساده بود. گفت دیگه منتظر چی؟ گفتم یک بار دیگه بهم نشون بده. مامانم رفت تو اتاق و لباسش رو در اورد و کرستش رو در اورد من باز محو سینه های مامانم شده بودم حتی پلک هم نمی زدم. که مامانم لباسش خوابش رو پوشید. کیرم داشت شلوار رو سورخ می کرد. مامانم گفت ببین بچه جون شلوارت داره پاره میشهدیگه برو بخواب. رفتم تو تختم. باز دوباره بیداری. این نوک قهوه ای سینه ای مامانم از کلم بیرون نمی رفت. یخورده گذشت مامانم رو صدا کردم گفتم مامان میشه شب بیام پیش تو بخوابم مامان گفت دیگه چی؟ در رو قفل می کنما. گفتم نه میام رو زمین می خوابم. یه چند دقیقه بعد گفت اگه میخوای بیا. بالش و پتوم رو برداشتم و رفتم تو اتاق انداختم کف زمین و خوابیدم. چند دقیقه بعد مامانم گقت رو زمین سرد بیا بالا بخواب. رفتم بالا. تو نور کم چراغ خواب دیدم مامانم یه کرست سبز و سفید تنش کرده. دیگه خوابم نمی برد. مامانم پشتش به من بود. کم کم بهش نزدیک شدم طوری بود که کیرم رو می مالیدم به کونش. اول فکر می کردم مامانم خوابه اما بعد با خودم گفتم اگه خواب هم بود تا الان دیگه باید بیدار میشد.یک شرتک کوتاه هم پاش بود. تا صبح نخوابیدم و خودم رو مالیدم بهش. فقط جرات نمی کردم دستم رو به سینه هاش بزنم. می ترسیدم همه چیز خراب بشه. دم صبح بود که یخورده ای خوابم برد. پنجشنبه بود و رفتم مدرسه. تو مدرسه ام که حواسم همه اش به دیشب بود. امدم خونه دیدم مامانم نیست به موبایلش زنگ زدم گفت رفتم میوه بخرم تو راهمدارم میام. اومد خونه اما نه من نه اون از دیشب هیچی به روی خودمون نیوردیم. بعد از ظهر که مامانم خواب بود نشستم هرچی فیلم سوپر داشتم دیدم اما دلم نیومد جلق بزنم آخه من به عشقم قول داده بودم. تا اینکه دوباره شب شد و من باز رفتم تو رختخواب مامان.
این بارمامانم یک کرست مشکی تنش بود با یک شرت که ست کرستش بود. و قتی رفتم تو دیدم مامانم رو به من خوابیده پتو رو زدم کنار و خوابیدم کنارش. آروم آروم شلوار رو با شرتم از پام در اوردم. و کیر سیخ شده ام رو شروع کردم به مالیدن به پاهای مامانم. بازم چیزی نمی گفت همین طور که داشتم کیرم رو میمالیدم به پاهای مامانم پاهاش رو از هم باز کرد ، کیرم رفت لای دو تاپاش. دیگه مطمئن مطمئن بودم که از عمد این کار رو کرده. کیرم رو تا کوسش اوردم بالا. اول آروم آروم میمالیدم اما دیگه حشرم زده بود بالا وتند تر ادامه دادم دیگه چشمام رو هم باز کزده بودم و ذول زده بودم به مامانم. اینقدر حشرم زده بود بالا که نگو. دستم رو گذاشتم پشت مامانم و خودم رو بهش چشسبوندم خیلی آروم لبم رو گذاشتم رو سینه اش. بهترین لحظه عمرم رو داشتم می گذروندم. همنطور که کیرم رو عقب و جلو می کردم آبم داشت میومد. کیرم رو اوردم بیرون و آبم رو ریختم رو رون های مامانم.خیلی بهم چسبید. یه چند دقیقه ای رو تخت ولو شدم که دیدم مامانم بلند شدو رفت تو دستشویی و آب من رو از رو پاهاش پاک کرد و اومد. منم خودم رو زدم به خواب. اما همه اش تواین فکربودم که آخه چرا ادای خواب ها رو در میاره بیدار و بیدار نمیشه که بزاره راحت لاپایی بکنمش و این که آخه مامان من که این همه مذهبی هم بود مثلا ، چرا اصلا اجازه میده من باهاش حال کنم. کم کم با همین فکرا خوابم برد. صبح که بیدار شدم مامانم زودتر از من بیدار شده بود. رفتم پایین و بازم هیچکدوم به روی خودمون نیوردیم چیزی رو. صبحونه رو که خوردیم مامانم مشغول جارو کردن خونه شد. منم نشسته بودم یک گوشه و داشتم مشق می نوشتم اما فکر دیشبهم از سرم بیرون نمی رفت. مامانم کارهاش رو که کرد 2 تا لیوان شیر با بیسکویت اورد. شیر رو بیسکویت رو که خوردیم. مامانم رفت تو آشپزخونه چند دقیقه بعد من هم بلند شدم رفتم دیدم مامانم سر گاز وایساده و داره غذا می پزه. از پشت رفتم بغلش کردم گفت آی خودت رو اینقدر نچسبون به من. گفتم مامان اذیت نکندیگه اون از دیشبت اینم از الان که میگیخودت رو به من نچسبون. که یهو گفت مگه دیشب چی کار کردم؟ گفتم دیشب چرا خودت رو زدی به خواب؟ گفتخوب خواب بودم مگه چی شده بود؟ گفتم اِ مامان بسه دیگه چرا می خوای بپیچونی؟ دیشب خیلی کیف کردم باهاتولی چرا خودت رو میزنی به خواب. همینطور که داشتم این حرف ها رو بهش می زدم کم کم کیرم هم راست شده بود. مامانم جوابی نداد گفتم بگودیگه مامان چرا اصلا حاضر شدی به من اجازه بدی این کار رو باهات بکنمکه یهو مامانم برگشت گفت بخاطر اینکه جلقی نشی بیشعور. گفتم باشه خوب چرا حالا عصبانی میشی؟ گفت واسه اینکه نفهمی. همینطور که بهش چسبیده بودم گفتم مامان به ممه هات دست بزنم؟ چیزی نگفت منمشروع کردم سینه هاش رو فشار دادن و مالیدن از رو لباس کم کم صورتم روچسبوندم به صورتش و آروم لبام رو گذاشتم رو لباش. مامانم هم که انگار خوشش اومده بود صورت من رو گرفت و شروع کردیم به لب گرفتن. یه 10 دقیقه ای مشغول بودیم که تلفن زنگ زد. مامانم رفت گوشی رو برداشت و شروع کرد به حرف زدن بابام بود. اعصاب خورد شد گفتم عجب موقع مسخره ای زنگ زده ها. رفتم بالا سر کشو مامانم و که یک دست شرت و کرست توپ پیدا کنم بدم بپوشه که مامانم صدام زد گوشی رو بردار باباتمی خواد باهات حرف بزنه رفتم تو اتاقم و گوشی رو برداشتم و با بابام حرف زدن. وقتی گوشی رو گذاشتم اومدم دیدم مامانم اومده تو اتاقش و گفت چرا اینا رو بهم ریختی آخه. گفتم داشتم دنبال یک لباس خوب واست می گشتم. گفت برو پایین زیر گاز رو خاموش کن غذا سوخت دو تا سیب زمینی هم بردار پوست بکن من اینجا رو جمع کنم. من که موضوع رو نگرفته بودم گفتم حالا بعدن سیب زمینی پوست می کنم مامان گفت نه همین الان این کارو بکن. منم شاکیرفتم پایین زیر گاز رو خاموش کردم و سیب زمینی ها رو هم پوست کندم داشتم دست هام رو می شستم که مامانم صدام کرد کجایی پس؟ بیا بالا ببینم. رفتم بالا دیدم وای مامانم با یک شرت و کرست گل دار داره آرایش می کنه. باورم نمیشد. مامانم وسایل آرایشش رو جمع کرد و وقتی کامل روش رو برگردوند دیدم وای عجب حوری شده. هیچ وقت مامانم رو با اون همه آرایش و به این خوشگلی ندیده بودم. مامانم گفت خوشگل شدم؟ گفتمبابا عالی شدی. رفتم جلو و شروع کردم به لب گرفتن ازش. کم کم رفتیم طرف تخت و خوابوندمش رو تخت و خوابیدم روش. که یهو مامانم گفت تو هنوز لباسات تنته که. لخت شدم و دوباره خوابیدم روش. پستون های گنده اش رو زیر بدن حس می کردم. بهش گفتم اجازه میدی به ممه هات دست بزنم گفت بله که اجازه میدم. پستون هاش رو گرفت و از کرست در اوردم مثل سگشروع کردم به لیس زدن. اونقدر لیسزده بودم که زبون خشک شده بود. همین طور که من داشتم پستون هاشرو لیس می زدم مامانم گفت حالا شما اجازه می دی من دودول شما رو بگیرم؟ گفت بله بفرمایید. مامانم کیرم رو گرفت و شروع کرد به مالیدن. یک خورده بعد منم رفتم سراغ کوسش اول که اومدم شرتش رو بکشم پایین فکر می کردم نگذاره اما دیدم چیزی نگفت من شرتش رو کشیدم پایین و شروع کردم به لیس زدن کوسش عین یک تیکه گوشت تکون می خورد. خلاصه بلند شدم و کیرم رو بردم نزدیک دهنش گفت چیکار کنم؟ گفت ساک بزن دیگه. اول یکم نه و اینا گفت اما بعد شروع کرد به ساک زدن. وای چه ساکی می زد کمکم آبم داشت در میومد می خواستم کیرم رو در بیارم اما گفتم بزار ساک بزنه تا آبم در بیاد همین که آبم داشت درمیومد کیرم رو در اوردم و آبم رو ریختم رو گردن و سینه اش و خوابیدم کنارش بلند شد و با دستمال کاغذی گردن و سینه اش رو پاک کرد همین که اومد کنارم خوابید دوباره خوابیدم روش. اومدم سوراخ کوسش رو پیدا کنم و کیرم رو بکنم تو که گفت می خوای بکنی تو؟ گفتم آره دیگه. گفت نه همون لاپایی بکن. گفتم مامان اذیتنکن دیگه ببین داری ساز مخالف می زنی. با یکم نازش رو کشیدن راضی شد و بلند شد از کشو یک کاندوم در اورد و کشید رو کیرم. گفتم نمی خواد بابا. گفت تو بار اولته یهو از دستت در می ره. کاندوم رو که کشید رو کیرم خوابیدم روش و خودش کیرم رو کرد توکوسش. کوسش گرم بود کم کم شروع کردم کیرم رو عقب جلو کردن پستون هاش حسابی تکون می خورد و خودش هم چشم هاش رو بسته بود و و آه می کشید. هم ازش لب می گرفتم همپستون هاش رو لیس می زدم. واقعا بهترین لحظات عمرم بود. اصلا فکر نمی کردم بتونم مامانم رو لخت ببینم چه برسه به اینکه بخوام بکنم.
درد من حصار برکه نیست
نوشته: Senator
سلام من وحيد هستم و20 سالمه يه مامانه خوشگل دارم كه اسمش ليلا هستش و 40 سالشه اين ليلا خانوم يه هيكله سكسي و ناز داره سينه هايه نسبتا بزرگ( 85)با بدني گوشتي و سفيد چون هميشه تو خونه تاپ ميپوشيد من با ديدنه بدنه تپل مپل و سفيدش كيرم سيخ ميشد اما از همه بيشتر من تو كفه كونشم يه كونه گنده و گلابي شكل خوشبحتانه مامانم اصلا عادت نداره تو خونه دامن بپوشه همهيشه شلوارك تنگ يا شلوار استرج پاشه كه موقع را رفتن كپلايه كونش به طرز حشري كننده اي بالا پايين ميپرن مامانم رونايه كلفتي هم داره هروقت از حموم مياد چون حوله تنشه ميشينه رو مبل تا خشك شه پاهاشو ميندازه روهم واي اون ساقه پايه سفيدش و پشت پايه پرش همينطور رونايه سفيدش حسابي بيرون ميزنن مامانم با اينكه 40 سالشه اما پوسته دخترايه 25 ساله رو داره تو خيابون هميشه مانتو تنگ ميپوشه تابستونا مانتو سفيد زيرشم شلوار جينه تنگ با تاپ كونش از رو مانتو حسابي دلبري ميكنه بابام تو بازار مغازه داره يادمه يبار منم مغازه بودم كه مامانم اومد يه مانتو سفيد تنش بود با يه ارايشه ملايم خيلي خوشگل و ناز شده بود از بابام پول ميخواست وقتي كه بيرون رفت بيشتره مغازه دارها كونه گندشو كه خيلي جذاب كپلاش چپو راست ميشد رو ديد ميزدن منم خوشم ميمود كه مامانم اينطوري كيره همه رو سيخ ميكنه يادمه چند سال پيش خونه مادربزرگم يه مهموني شلوغ بود كه بابام نيومده بود مامانمم يه لباسه قرمزه يقه باز پوشيده بود هرسري كه خم ميشد پستوناش بدجور بيرون ميزد اما از همه بيشتر باسنه بزرگش جلبه توجه ميكرد به جرات ميتونم بگم كه كونش از كونه همه خاله هام و زنايه فاميل گنده تر بود يه شلوار جينه تنگم پوشيده بود كه زيبايي كونشو دو چندان كرده بود يكي از دوستايه داييم كه اسمش بابك هست و همسنه مامانمه اونشب حضور داشت شنيده بودم كه قبلا خواستگار مامانم بود بدجور مامانمو نگا ميكرد مخصوصا كونه گنده مامانمو داشت با چشماش ميخورد تا اينكه اخره شب از مامانم خبري نبود نه از بابك مهموني خلوت شده بود من شك كردم رفتم دنباله مامانم ديدم بله تو پاركينگ تو ماشينه داييم مامانمو از پشت ميديدم كه لخته و داره بالا پايين ميپره من اون موقع 16 سالم بود با ديدنه بدنه گوشتي و سفيده مامانم كيرم شق شد وقتي ميديدم اون موهايه هايلايت شده رو شونه هاش ريخته بدجور حشري شدم البته اولش يكم عصبي بودم اما بعدش با خودم گفتم اگه حرفي بزنم ابرو ريزي ميشه خلاصه طاقت اوردم و حسابي كيرمو ماليدم رفتم جلو تر واييييي كپلايه سفيد و بزرگ كونه مامانمو كه ديدم رواني شدم از پشته شيشه ماشين كاملا معلوم بودن متاسفانه چون پشتش بهم بود سينه هاشو نميديدم اما كونش واقعا معركه و بزرگ و جذاب بود هر كپلش به تنهايي قده يه هندوونه متوسط ميشد و هر مردي رو حشري ميكرد بعده چند ماه بابك از كشور رفت از قبلم مدت ها بود كه خارج زندگي ميكرد فقط واسه مدتي اومده بود ايران از اون روز به بعد من دوست دارم مامانمو بكنم عاشقه كونش شدم هميشه شورتاشو ميمالونم به كيرم يبار دوستم اومد خونمون مامانم ميخواست بره پاتخني دختر عموم كه فقط خانوما بودن يه ساق شلواري بنفش تيره با تاپ مشكي مجلسي تنش بود و كفش پاشنه بلندم پاش بود ممقداري از شكم و پهلو هاش به طرز حشري كننده اي از تاپ بيرون زده بودو هر قدمي كه برميداشت باسنش تو اون ساق شلواري تنگ بالا و پايين ميشد من خودمو به اون را زدم كه مثلا دارم با موبايلم ور ميرم تا دوستم راحت ديد بزنه مامانم كه عجله داشت و حواسش نبود اومد تا وسايلشو تو كيفش بزاره كيفش تو پذيرايي بود و ما تو حال من كه همچنان داشتم با گوشبم ور ميرفتم اما زير چشمي دوستمو ديدم كه داره پستونايه مامانموبا چشماش ميخوره خوب حقم داشت مامانم 90 درجه خم شده بود و داشت كيفشو مرتب ميكرد سينه هايه درشت و سفيدش كه حالت بهم چسبيده داشتن اويزون مونده بود بعدشم مانتوشو پوشيد از ما خدافظي كرد و رفت وقتي رفتيم تو اتاق من تو كامپيوترم فيلم سوپر گذاشتم حسابي كه حشري شديم رفتم تو يكي از فايلام و عكسايه تكي مامانمو تو مهموني ها ازش گرفته بودم گذاشتم دوستم با ديدنه مامانم تو اون لباسايه سكسي و تنگ اب از دهنش را افتاد بهش گفتم نظرت چيه ؟ گفت در مورده كي گفتم مامانم گفت راستشو بگم ناراحت نميشي گفتم نه گفت مامانت خيلي كسه چه كوني داره مامانت مثله دوتا هندوونه ميمونه لامصب اوففففف همينطور كه از مامانم تعريف ميكرد كيره من و خودشو ميمالوند منم ررفتم دوتا از ست شورت و سوتين توري مامانمو يكي مشكي و يكي قرمز اوردم و ماليديم به كيرامون دوستم كرستشو گرفت و گفت جووووووون اينو اگه اون مامانه جندت بپوشه چي ميشه چه پستونايي داره ماميت دوست دارم ازشون شير بخورم دوست داري دوتايي مامانتو بكنيم ؟ گفتم اره از خدامه گفت واي بدجور عاشقه هيكله مامانت شدم خيلي كسه اونروز از بس از مامانم گفتيم تا سه بار ابمون اومد جون اون عكسا و همينطور خوده مامانم واقع حشريمون كرده بود وقتي ميريم فريدون كنار وويلايه خالم چون بيشتره مواقع بابام باهامون نيست مامانم با تاپ شلوارك تو محوطه ويلا قدم ميزنه اونجا يه مرده سن بالا هست كه تو همسايگي خالم اينا ويلا داره يه دختره خوشگلم داره كه با پسر خالم رفيقه يارو بدجور تو كفه مامانمه اخه حقم داره خالمم سكسي ميگرده اما به اندازه مامانم كونش بزرگ نيست كه كسي رو حشري كنهمخصوصا وقتي شلوارك تنگ يا شلوار استرج ميپوشه ديگه كونش به معنايه واقعي تحريك كننده ميشه يادمه يبار دوبي رفته بوديم با خالمو شوهر خالمو پسر خالمو دختر خالم مامانم تو خيابون يه تاپ بندي قرمز پوشيده بود با شلوارك جسبون سفيد كه رنگ شورت مشكيش معلوم بود دوتا پسره ايروني دنبالمون افتادن و باسنه بزرگه مامانمو با چشم دنبال ميكردن يكيشون به اون يكي گفت جون نگا زنه چه كوني داره فكر كنم جندس شوهرم نداره حال ميده بشينه رو دهنه ادم و ادم فقط اون كونه ناز و بزرگشو ليس بزنه اوف دوستشم تاييد ميكرد كيره منم تو خيابون سيخ شده بود خالم جلو يه بوتيك ايستاد ماهم همه ايستا ديم پسره كه اومد دستشو كشيد لايه كونه مامانم و رفت اوف چه صحنه اي بود مامانم به رويه خودش نياورد احتمالا واسش عادي بود كه يكي تو خيابون اون باسنه بزرگشو انگشت كنه .
نوشته: وحید
من امید هستم و با مامانم نوشین خانم زندگی می کنم. من ماجراهای زیادی با مامانم داشتم و دارم که بسیار گفتنی است. از سه سال پیش تا حالا که از ماجرا ها ی ساده شروع شد و رسید به حالا که هر موقع که بخواهیم هم دیگه رو ارضا می کنیم ... سه سال پیش پدر و مادرم از هم جدا شدن بابام مرد زندگی و به فکر احساسات مامانم نبود به نیازش توجه نمی کرد دو سال بود که سرد مزاج شده بود هیچ حس جنسی نداشت این کمترین مشکل بابام بود در مقابل مامانم بمب شهوت و حشر بود اون موقع چهل سالش بود مامانم به هوای شوهر خالم که خالم مرده بود از بابام طلاق گرفت. مامانم کیر شوهر خالم رو می خواست بعد چند وقت که با اون بود رابطشون خراب شد مامانم بد جوری تو کف کیر بود بعضی از دوست ها و آشنایان افرادی رو معرفی می کردن اما نمی دونم چرا جور نمی شد. مامانم بعد از اون شروع کرد به خوردن قرص اعصاب برای من محرز شده بود درد کیر داره دو سال قبل از طلاق و یک سال هم بعدش کیر گیرش نیومده بود. گفتنی خیلی زیاده چی بگم. مامان یواش یواش اخلاق و رفتارش عوض شد. بیرون که می رفت با مرد ها گرم می گرفت لباس افتضاح می پوشید. ماهواره همه شبکه هاش باز بود از این که فیلم صحنه ای نشون بده ترسی نداشت کانال عوض نمی کرد از ریکال کنترل ریسیور می فهمیدم شب قبل که تا دیر وقت پای ماهواره چه کانالی رو دیده اما به همین چیزا خلاصه نمی شه الان کمی از اندامش می گم تا بعدش منظورم رو متوجه بشید. اون صد و هفتاد سانت قد و شصت و پنج کیلو وزن داره رنگ بدنش گندمی و موهاش شرابی با فر درشت نمی خوام بگم خیلی خوشکله اما قیافه خوبی داره ولی بدنش هر کیری رو سیخ می کرد و می کنه به جز کیر بابام رو. روناش تپل و سفت و کونش کمی بزرگ و گوشتی سوراخ کونش سرخ چون سابقه طولانی تو کون دادن داره اما مامانم چیزی داره که به جرات می گم هر صد تا زن شاید یکی دو نفر داشته باشن و اون کس تپل و درشتشه با کمی مو و یه چیز خاص مامانم حجم کسش بیرونی یعنی لب های کسش به بیرون آویزونه و چوچولش که خیلی خاص و کار دستش داده و این همه طالب کیرش کرده به اندازه و کلفتی انگشت کوچیکه دستتونه که مثل یه کیر کوچیک سیخ و سفت و برجسته میشه اما پستوناش که حدودا نود تا نود و پنج تپل مپل من عاشق اون چاکشم نوک سینش برجسته و درشت و قهوه ای رنگ و اما خودم صد و هشتاد سانت قد و هفتاد و پنج کیلو وزن گندمی و کمی عضله ای با یه کیر هفده تا نوزده سانتی کلفت و آبدار که از چوچوله مامانم به ارث بردم. مامانم روحیه اش به هم ریخته بود این خیلی معلوم بود که چه مرگشه و جالب این که چند بار که تو حال خودش بود تو اتاق رو تختش یا رو کاناپه پای ماهواره دیدمش که حسابی به جونه سوراخ کونش و کس و اون چوچولش افتاده تا جایی که چند بار آب کسش تخلیه شد. ما با هم زندگی می کردیم به تدریج با بی شرف بازی که در می آوردیم رومون حسابی به هم باز شده بود. برای هر قسمت می تونم توضیح بدم ...
مامانم این نشانه ها و رفتار رو داشت که باعث شد که کیر کلفت و بزرگ من اون کس تپلشو خیس کنه!
1- چند سال بی شوهر بود.
2- اون زن خیلی خیلی حشری بود و هست. ( زمانی که بابام بود مامانم با سیخ و خیس شدن نوک پستوناش به بابام حالی می کرد که کیر می خواد برای من تابلو بود)
3- بدنش سکسی اون خیلی دیر ارضا میشه بابام با قرص و آمپول کم نمی آورد.(به نظر من مامانم می تونه 3 تا مرد کیر کلفت و درشت رو ارضا کنه آخ نگه البته من سعی می کنم جلوش کم نیارم)
4- یه مدت قرص اعصاب می خورد تا بی خیال کیر بشه اما با دیدن هر مردی بدجوری هوس کیر می کرد.(رفتار و کردارش اینو می گفت)
5- یواش یواش بی تفاوت به من و پوشیدن لباس های افتضاحش از خونه به بیرون کشید.(اون اوایل با ین نوع لباس پوشیدن کیر من رو بیچاره کرد کارم شده بود هر روز جق زدن بیرون رفتنش هم همین طور بارها تو خیابون با کمی فاصله می شنیدم آدم ها در باره مامانم چی می گن گاهی هم می دیدم بد بخت ها سر می کردن مخ بزنن یا شماره بدن یا با زبون بازی تو مغازه نگه می داشتن سخت نبود بفهمی که کیر طرف داره می ترکه)
6- این رو دیگه خودم دیدم تعمیر کار تلویزیون بد جور سیخ کرده بود از رو لباس کارش معلوم بود هر مردی که خونمون می اومد همین بلا سرش می اومد مامانم چند وقت بد جوری تو کف بود. (اگه یه زن با سرافون نازک سفید بلا زانو با یه چادر الکی جلو شما باشه که رونای تپلش پیدا باشه و رنگ شورت قرمزش تو نور از زیر لباس ها معلوم باشه و کرست هم نبسته باشه و موقع دولا شدن برای تعارف کردن چایی پستون با اون چاکش خودشو نشون بده چه حالی می شید؟)
7- اگه ندیده بودم (قبلا) تعجب نمی کردم من حشری شدن مامانم رو پای تلویزیون متوجه میشم باور کردنی نیست یه طور خاصی میشه که دیدنی برای جق زدن.
8- قبلا نمی دونستم اما از وقتی که آبشو می آرم می دونم.( دیده بودم خودشو می ماله اما نه در حدی که آبش بیاد بارها اون موقع ها نمی دونستم این بوی خاص تو اتاق مامانم چیه اما فهمیدم بوی آب کسش وقتی که با خودش ور می ره و بوش می مونه تا مدتی تو اتاق اما خودش نمی دونست)
9- مامانم علامت می داد اما شک داشتم آخه مامانم بود. (شروع کرده بود به نمایش دادن خودش قبل خواب و صبح ها موقع بیدار شدن و کار های دیگه)
10- من باید چیکار می کردم اون می دید با این کاراش تحریک می شم اون می دید از رو لباس یا شب ها موقع خواب وقتی شورت پام بود سیخ می کردم و به افتضاح کشیده می شدم اون نتونسته بود با خودش کنار بیاد و نتونسته بود شوهر پیدا کنه اون کیر من رو می خواست و من جلوش لخت شدم) اگه بخوام از دید زدن های مردهای دیگه بگم گفتنی زیاده اما کمی خلاصش اینه که ...
دید زدن ها رو میشه در سه مرحله بررسی کرد:
1- زمانی که بابام بود و طلاق نگرفته بودن 2- بعد طلاقشون و قبل از شروع روابط من و مامانم 3- و از شروع روابطمون تا حالا
توضیح 1- یکی از چندین دلیل طلاقشون بی عرضه بودن بابام تو ارضای جنسی مامانم بود خوب طبیعی چشم هچین زنی تشنه یه مرد کیر کلفته خوب مامانم تو رفتارش با مردها صمیمی بود البته زیاد جلو بابام تابلو نمی کرد لباس بد می پوشید مخصوصا تو مهمونی خانوادگی همه فامیل می فهمیدن شورت چه رنگی پوشیده تو فامیل این شوهر خالم بود بد تو کف مامانم بود یه چیز های هم از حرکات و رفتار و شوخی هاشون فهمیده بودم من نصفه و نیمه از درد دل مامانم با شوهر خالم درباره ارضا نشدنش تو رابطش با بابام از رو خط تلفن با خبر شده بودم من دست مالیدن شوهر خالم رو کمر و باسن مامانم رو دیده بودم.(گفتنی زیاده)
توضیح 2- بعد تلاق هم مامانم برای این که یه کیر صیغه ای برای خودش جور کنه خیلی ولنگو باز می چرخید این تو رفتارش با مغازه دار ها راننده تاکسی داروخانه دارها در و همسایه و افرادی که تو خیابون سر راهش پیدا می شدن نشون می داد اگه من نبودم مامانم تا حالا یه جنده ی خیابونی شده بود خیلی فاحشه وار رفتار می کرد دست خودش هم نبود کیر می خواست تو مغازه خیلی راحت با فروشنده مرد حرف می زد درباره لباسی که امتحان می کرد مثلا می گفت سینه هاش رو اذیت می کنه ی یا فاقش کوتاست لای پام رو اذیت می کنه و ...(گفتنی زیاده)
توضیح 3- حالا هم نمی گم سر به راه شده و شیطنت نمی کنه خیلی زود با بقیه جور میشه در حد حرف و لاس خشکه اما من کارمودرست انجام میدم تو هفته این قدر کیرمو به جوونش می اندازه که دیگه حالش از هر چی کیر به هم می خوره.(گفتنی زیاده) مامانم چیزی داره که کمتر زنی داره و اون یه چوچوله درشت و بزرگ و حسابی که همه حشرش بخاطر اون چوچولشه که به اندازه یه کیر کوچیکه!!!
شروع ماجراهای جدی تر ... ما هر کدوم تو اتاقمون با لباس زیر می خوابیدیم اما روزی که اتاق ها رو بعد سم پاشی بسته بودیم شرایط فرق کرد البته تا اون روز خیلی کار های بی شرفانه کرده بودیم اما یه شب تا صبح کنار هم دراز نکشیده بودیم چون چا نبود کنار هم جا رو زمین انداختیم که بخوابیم. من کنارش بودم شورت پام بود مامان هم شورت و کرست داشت با دامن قبل خواب کلی چرت و پرت گفتیم اما اون شب تو خواب جنب شدم همه جا رو به کثافت کشوندم مامانم متوچه شد به شوخی بهم گیر داد که چت شده و چه خوابی دیدم که آبم اومده من یه خواب چرت و بی ربط دیده بودم اما به شوخی بهش گفتم خواب تو رو دیدم با این حرفم یکم بهش بر خورد. دم صبح بود خوب فکرم مشغول مامانم بود بعد از جنب شدن کلی چرت و پرت دیگه به هم گفتیم تا چند روز بعد متوجه شدم که باعث تحریکش می شم. تا این که یه شب دیگه کنار مامانم دراز کشیدم تو اتاقش مثل مادر و فرزند اما شرایط باعث کار دیگه ای شد مامانم پشتش به من بود ناخواسته خیلی معمولی به بدنش دست کشیدم اما مامان مثل آتشفشان داغ بود کونش رو به سمتم هل داد از هیجان احساس کردم قلبم داره از دهنم بیرون می آد در همین حال مامانم یه دستی رو شورتم کشید بعدش من شورتم رو در آوردم از پشت کیرم رو به کونش به اون شورت صورتیش می مالیدم مامانم یه جوری شد انگار بدش اومد در واقع داشتم لا پایی می کردم کیرم بین روناش بود تا این که آبم اومد حسابی رونش خیس شد آب کیرم رو شورتش هم ریخت بعد ازم فاصله گرفت مامان عصبانی بود از من و خودش متنفر شد با تاپش بدنش رو پاک کرد و رفت تو پذیرایی رو کاناپه خوابید. ما تا چند روز با هم حرف نمی زدیم هر دو احساس بدی داشتیم دوست نداشتیم هم دیگه رو ببینیم انگار از هم متنفر شده بودیم رابطمون به لجن کشیده شده بود از هم خجالت می کشیدیم اوضاع بدی بود این وضع تقریبا تا ده روز ادامه پیدا کرد مامان در اتاقش رو موقع خواب قفل می کرد با این کارش همه دنیا رو سرم خراب شد احساس تحقیر شدن بهم دست داد نمی دونستم چی کار کنم. تا این که یواش یواش این موضوع کم رنگ شد دوباره کمی رابطمون صمیمی شد البته نه از اون لحاظ مثل یه مامان و فرزند که رعایت اخلاقیات رو می کنن تا چند وقت رعایت فاصله رو می کردیم من که کلا بی خیال سکس با مامانم شده بودم کارم شده بود هر روز جق زدن با مامان هم کاری نداشتم اما مامانم حال و روز دیگه ای داشت اون دلش کیر می خواست دوباره اخلاق و رفتارش عوض شد دوباره تو خونه بی شرف بازی در می آورد اما من اهمیت نمی دادم چون می ترسیدم تازه نمی دونستم چی کار کنم که اوضاع دوباره خراب نشه اما مامانم اوضاش خیلی بیریخت بود. این قدر فیلم پورنو دیده بودم که با دیدن حالت یه زن خیلی راحت متوجه می شدم که تا چه اندازه تشته کیره! حالا نوبت من بود که یکم مامانم رو اذیت کنم اون می دونست که من فیلم پورنو می بینم و جق می زنم و این که یه بار جرات کردم بهش نزدیک بشم اما با من خیلی بد رفتار کرد. داشت دیوونه می شد تلویزیون و قرص اعصاب و خود ارضایی جوابش رو نمی داد لعنت به این وضع کاش یه شوهر خوب براش پیدا می شد اما نبود اگه جنده خیابونی می شد بهش حق می دادم. این بار بی گدار به آب نزدم شروع به شیطنت کردم. جلوش لباس ناجور می پوشیدم لباس عوض می کردم با شورت تنگ می خوابیدم خودم در حدی که رو می داد بهش نمایش می دادم به هزاز بهانه تو دلش اتیش به پا شده بود. جلوش کانال های ناجور با تاخیر عوض می کردم مامانم آب از لب و لوچه ی دهنش و کسش راه می افتاد حسابی تو کف کیر بود اونم یه کیر قرص محکم کلفت و آبدار مثل کیر پسرش... یه روز به بهانه ای رفتم بیرون موقعی که برگشتم سه تا جعبه بزرگ آوردم گفتم این ها رو دوستم از ترکیه آورده و تو بازار کار می کنه چون دوستشم این ها رو رفاقتی کادو داده گفت اینا چی هستن؟ اونا همش لباس زیر تو سایز خودم و مامانم بود تو رنگ ها و شکل ها و جنس های مختلف چیز هایی که اسمشون هم نمی دونستم چیه به بهانه این که این ها رو ندیدم جلو مامان بازش کردم یکی یکی با لباس ها بازی می کردم و می دادم دستش سی تا شورت در رنگ ها و شکل ها و جنس مختلف برای خودم بود حالی به حالی می شد اونا رو می دیدم تا رسید به لباس های اون شورت کرست سوتین و بادی همه رقم همه شکل تور و نخی... خودم لخت شده بودم با پرویی رفته بودم شورت های جدید جلوش پوشیده بودم مامان تاپ و دامن پاش بود اصرار می کردم لباس ها رو امتحان کنه اگه به درد نمی خوره پس بدم حالش داشت به هم می ریخت من فقط با دیدن اون همه لباس زیر زنونه بد سیخ کرده بودم. دیگه داشت جالب می شد مامان تاپش رو در آورد تا سوتین و کرست ها رو امتحان کنه وای ی ی چی بگم اون ها پستونای مامانم بودن که بیرون بودن مامان که چند تا رو پرو کرد حالش خراب تر شده بود پستوناش ورم کرد نوک سینه هاش سیخ شده بود داغ و سرخ شده بود داشت جلو پسرش نمایش می داد پستون سایزدرشت مامان تو سوتین کرست ها مختلف حالی به حالیم می کرد رنگی تور فنردار ... مامانم دیگه خودش نبود دیوونه شده بود. دامن پاش بود اما شورتش رو می انداخت بعدی رو می پوشید بعد دامنش رو می زد بالا کیرم تو شورتم داشت منفجر می شد منم فقط شورت پام بود و مامان من رو می دید و می دید که دیگه کیرم تو شورتم جا نمیشه و داره منفجر میشه همون طور که خودش رو تو آینه می دید شورت سومش رو که نشون داد آبکیرم نه ولی آب حشرم کلی ریخته بود جلو شورتم خیس بود و مامان می دید و به عمد این کار رو می کرد کسش زیر شورتش باد کرده بود چوچوله درشتش زده بود جلو این شورتشو که انداخت از پاش که عوض کنه تا بقیه رو پرو کنه وقتی بهم داد با آب کسش خیس شده بود اون شورت پشت و رو کردم دستم رو مالیدم اون جایی که خیس بود بهش گفتم این چیه... دیگه شورت امتحان نکرد چون دامنش رو در آورد اون مامان نوشین من بود که لخت و حشری جلوم بود به هم نگاه کردیم هر دو ساکت بودیم اما از درون داد می زدیم که من کس تو رو و تو کیر من رو می خوای... مامانم لبه کاناپه نشست اومدم جلوش شورتم رو از پام درآورد حس و حال عجیبی بود مامانم با کیر و خایم بازی میکرد کیری که از حشر رگش باد کرده بود اون تخمامو می مکید می لیسید توف کرد روش با دست مالید حسابی بعدش کیرم تو دهنش بود می خوردش لیس میزد کیر درشتم تا ته حلقش تو می رفت زبونش رو تو سوراخ کیرم میکرد سر کیرم و کلاهکشو با دندوناش باهش بازی می کرد انگشت شستش زیر کیرم بود و با بقیه انگشتاش کیرم از کمر رو به بالا تا کرد تا آبم دیر تر بیاد اما... نتونستم آبم ریخت رو صورتش رو چشمش و بینیش بیشترش تو دهنش اون می خوردش با وله با ناخون زیر کیرم فشار می داد تا بقیش بیاد بیرون تا بخوره کیرم رو میک میزد یهو احساس ضعف کردم انگار خالی شده باشم هر دوتاییمون خیس عرق شده بودیم مامانم با صورت و دهن آبکیری به پشت تکیه داد منم جلوش زانو زدم اون رو کاناپه بود سرم رو رونش گذاشتم هر دو آروم شدیم ساکت چند دقیقه بعد مامانم با حالت عصبی شدید دستشو کشید رو کمرم یکم با انگشتش تو سوراخ کوونم یازی کرد و گفت حالا تو تو لاپامو بخور مامان خودش کشید عقب تر با دستم کسش و مالیدم کسش کمی خیس بود کشاله رونشم عرق کرده بود زبونم رو کشیدم روش آه ناله مامانم شروع شد کشیدمش جلو روناش رو شونه هام بود عین سگ کسشو لیس می زدم جیغ می زد آآه و ناله می کرد دیوونه شده بود منم وحشیانه کسش رو می خوردم نمی دونستم چی می خورم ترش بود شور بود گرم بود اما لذیذ آبش بود آروم آروم می جهید بیرون پستوناش سیخ شده بو باد کرده بود نوکش خیس شده بود چوچولش تو دهنم بود انگار دارم کیر می خورم درشت و کلفت بود انگار که خالی شده باشه راحت شده باشه آبش می ریخت تو دهنم. یک ساعت همون طوری کنار هم لخت رو کاناپه خوابیدیم بعدش من رو زمین نشستم مامانم عصبی بود انگار حس خوبی نداشت با عصبانیت گفت تو من و دوست نداری گفتم چرا گفت باید ثابت کنی ناراحت بود گفت از من بدش میاد می خام رو صورتت و دهنت بشاشم اومد لب مبل وایساد با دستش چوچولش و داد جلو شاشید رو صورتم رو سر و هیکلم یه مقداریشم خوردم تا اینکه... این آخر ماجرای روز اولی بود که رابطه و زندگی جدید من و مامانم شروع شد اما اون روز فقط به خوردن و مالیدن گذشت اون روز تا آخر شب حتی برای خواب لخت با همون وضع با هم گذروندیم اما بعدش دو تایی دوش گرفتیم و بعد یه شام مختصر خوابیدیم تا فرداش ظهر و اما ادامه ی ماجرا... مامانم پشتش به من بود و خواب بود تازه بیدار شده بودم حس جالبی داشتم احساس شهوت و حشرم بیشتر شده بود من یه شورت سبز پام بود مامانم هم یه شورتکس قرمز یا همون شورت زنونه لا کونی که فقط جلو سوراخ کسش رو می گیره و بدون کرست پوشیده بود. داشتم از پشت نوازشش می کردم بیدار شده بود اونم مثل من مشتاق بود برای یه سکس جددی تر ازم خواست بدنش رو از گردن به پایین تا جاک کوونش لیس بزنم اما قبل از این که بگه من شروع کرده بودم داشتم گردنش رو می خوردم یه طوریش می شد یکمی کمرش رو خوردم اما بعدش یهو به لبش حمله کردم داشتیم لب و دهن و زبون هم دیگه رو می مکیدیم مامان داشت گرم می شد به هیجان اومده بود اون پستونای جالبی داره خیلی زود عکس العمل نشون می دن با دستم پستوناشو مثل پستونای گاو می مالیدم اما خشن تر می کشیدمش فشار می دادم بعدش شروع به زبون زدن کردم پستوناش سیخ و باد کرده شده بودن مخصوصا نوکش تو دهنم سفت و برجسته شده بود نشستم رو سینش اما بدون شورت گرمی بدنم به خصوص تخمام و کیرم مامانم رو به هیجان می آورد دیوونه وار می مالیدمش کیر 17-19 سانتیم تو چاک پستون 90-95 به عقب و جلو سر می خورد و کیرم لایه پستوناش بود و من پستوناش رو از دو طرف رو کیرم جمع می کردم داغی پستوناش نزدیک بود آبم رو بیاره اما من خودم رو کشیدم عقب اما مامانم خواست ادامه بدم بعدش اومدم عقب از رو سینش بلند شدم اما مامانم دستم رو کشید حالا نوبت اون بود من رو به پشت خوابوند شروع کرد مثل دیروز... اون خیلی حرفه ای کیرم رو می خورد کیرم همه دهنش رو پر می کرد حس می کردم کیرم به ته حلقش می رسید اون بلد بود چه جوری عصاره جوونم رو در بیاره با سرعت بیش تری کیرم رو تو دهنش عقب و جلو می کرد آبم می خواست بیاد از جا کمی بلند شدم اما موقعی که کیرم با شدت نبضش می زد و آبم به بیرون می پاشید کیرم تو دهن مامانم بود بعدش مامان اومد جلوم همه آب کیرم تو دهنش جمع شده بود نمی دونستم می خواد چی کار کنه اومد جلو صورتم نصف آب کیری که تو دهنش بود ریخت تو دهنم بعد هر دو قورت دادیم... من ارضا شده بودم اما مامانم نه!!! کیرم جوونش رو نداشت شورتکس رو کشید بالا بنده شورتکس رفته بود لایه کسش بعد شورتکسش رو در آورد بعد یه وری رو تخت دراز کشید عصبی بود می خواست آبش رو بیارم... منم که عاشق خوردن کس و کوون هستم سیر نمی شم منم شروع کردم سرم هم خیلی درد می کرد. با انگشتای دست راستم با سوراخ کوونش بازی می کردم با دست و انگشتای دست چپم با سوراخ کسش با زبونمم بین سوراخاشو توی سوراخاشو می خوردم وای ی ی عاشق اون لحظه ای هستم که آب یه زن می آد مخصوصا اگه اون زن مامانم باشه!!! بعد چند دقیقه وقتی که یواش یواش سرو صدا و آه و ناله مامانم بیشتر شد و بعد خیس شدن نوک پستونای باد کردش با یه لرزه ی کوچیک تو بدنش کس خوشکل و تپل مپلش آبه داغش رو می پاشید تو صورت و دهنم نمی فهمیدم ولی دوست داشتم بخورم... رفتیم حموم تا به سر و وضع خودمون و بعدش به خونه و اوضاع به هم ریخته سرو سامانی بدیم. ماجرای شاش بازی تو حموم!!! وقتی رفتیم حموم بعد از اینکه هم دیگه رو شستیم مامانم گفت شاش داره نشست لب وان حموم من هم کف حموم نشستم وای ی ی چه حس خوبی بود صورتم مقابل کس مامانم بود در حالی که داشت شاشش داغش رو صورت و بدنم خالی می کرد من سر و صورت و بدنم رو با شاشش می شستم و به بدنم می مالیدم اما بعدش نوبت من بود مامانم همون طوری که لب وان بود من با سر و کله شاشی جلوش وایساده بودم منم شاشم اومد می ریختم رو پستونای درشتش اونم با دستاش پستوناش رو می مالید شاشمو رو کس و کونشم ریختم... بعدش دوش گرفتیم اومدیم بیرون و خونه رو مرتب کردیم. زندگی جدید ما به شکل جددی تر شروع شده بود... از دیروز که اولین برخورد سکسی من و مامانم پیش اومد تا امروز صبح و تا عصرش که شب رو زود خوابیدیم ما کنار هم و با هم بودیم به جز سه موردی که تعریف کردم تو طول دو روز سکس دیگی ای نداشتیم اما لخت بودیم می خواستیم به هم نگاه کنیم می خواستیم با نگاه به هم ارضا بشیم برای رسیدن به این وضع 3-4 سال عجیب و سخت و عذاب آور رو گذرونده بودیم باور کردنی نبود این من و مامانم بودیم که لخت تو خونه راه می رفتیم یه حس خیلی خاص و عجیب نمی شه تعریف کرد ما هر دو یه جوری بودیم باورم نمی شد که من بر خلاف گذشته که وقتی خونه خالی می شد لخت می شدم و پای تلویزیون با دیدن فیلم های سوپر پورنو جق می زدم این دفه هم لخت باشم و جق هم بزنم اما با مامانم فیلم ببینم و من و مامانم جلو هم لخت باشیم و به جای اینکه با دست خودم جق بزنم این دستای مامانم که برام جق می زنه ویا با مالیدن کیربین دستش و بدنش یعنی لای بغلش یا جلوش وایسم و اینقدر کیرم رو لای پستونای داغ و درشتش بمالم و عقب جلو کنم و مامانم رو کیرم که لای پستونای داغش فشار بیار روش تا این که آبم رو بیاره و منم آبم رو بریزم رو پستوناش و اون آب من رو بماله رو پستوناش و با دستش آبم برداره و بخوره یا از من بخواد پستوناش رو با آبکیری که روش ریخته بخورم. واما چند روز بعد یعنی اولین روزی که با کیرم تو کس و کونش تلمبه می زدم... ساعت ده صبحش دوش گرفته بودم خودم رو آماده کرده بودم تا یه سکس واقعی با مامانم داشته باشم از داروخونه اسپری کانادایی گرفته بودم یه شورت کرم هم پوشیده بودم اگه راستش رو بگم مامانم تا اون روز طفره رفته بود که کیرم رو توش بذارم مامان شب قبلش دوش گرفته بود و هنوز بیدار نشده بود اومدم تو اتاقش بیدارش کردم اون کرست و دامن و یه شورتکس تنش بودهمون طوری بیدار شد صبح شروع کردیم بعد صبحانه مامان متوجه شد کارش دارم اما می گفت نه الان نه بذار برا بعد اما موقعی که داشت می رفت رفتم دنبالش تا رفتم دنبالش اسپری که به خودم زده بودم کیرم رو متورم و نیمه سیخ کرده بود از پشت بغلش کردم با کیرم که زیر شورتم سیخ شده بود دامنش رو بده بودم لای کونش در همین حال با یه دستم یکی از پستوناشو از کرستش در آورده بودم و می مالیدم با دست دیگمم کسش رو می مالیدم مامان تازه متوجه شد که من چقدر جدی ام اما با حالت بدی خودش رو کشید عقب و از من فاصله گرفت نمی دونم چرا اما عصبی بود و رفت تو اتاقش... همون طوری گیج می خوردم شورتم رو در آورده بودم کیرم داشت می ترکید می خواستم فیلم پورنو بزارم و جلوش جق بزنم که مامانم صدام کرد با همون وضع رفتم پیشش مامانم حالش از من خراب تر شده بود از لبه تخت به پشت دراز کشیده بود و پاهاش رو رو لبه گذاشته بود مثل حرف ام بزرگ دامنش هم انداخت رو صورتش کسش ورم کرده بود شورتکسش رو داده بود جلو با یه لحن فاحشه وار بهم گفت ببینم عرضه داری جرم بدی عرضه داری کس و کونم رو یکی کنی اگه عرضه داری شروع کن...
نوشته: امید
سلام به دوستان عزیز شهوانی
******_لطفا از اول تا آخر بخوانید_******
ابتدا مقدمه ای در مورد داستانم میگم بعد داستانو شروع میکنم
اول اینکه هدفم از ارسال این داستان اینه که احساس میکنم این اتفاقی که افتاده اتفاق خیلی جالبیه و متاسفانه طوریه که خودم تجربه کردم و نمیشه اونو به صورت فیلم در آورد و نمایش داد تا شما هم بیشتر لذت ببرین اما سعی میکنم اون احساس و لذتی که تو این سکس برام رخ داده رو با توصیف کامل صحنه ها و حالت ها و رخ داد ها براتون بیان کنم. پس تصمیم گرفتم این اتفاقو به صورت داستان درش بیارم و روش زحمت بکشم تا بتونم اون احساسی رو که داشتمو به شما هم هدیه بدم.
دوم اینکه چرا سکس با مامانم؟؟؟؟؟؟؟
ببینید سکس با مامان یه جورایی به دور از انسانیت و فرهنگ و اعتقادات ما هستش و وقتی کسی عنوان داستان سکس با مامان رو تو سایت میبینه داستانو نخونده صد تا فحش به طرف میده ای نمی دونم بی غیرت ، پس فطرت ، خوک کثیف و و ووووو
ولی سکس با مامان یا نظر بد داشتن به مامان وقتی صورت میگیره که یه اتفاقی بیافته که میتونه تغییر رفتار مادر نسبت به فرزندش یا نظر بد داشتن مادر به فرزند خودش ، دوست داشتن شدید، تغییر فرهنگ داخل خانواده که به نظر من ماهواره عامل اصلی اونه. در کل فرهنگ ما ایرانیا کم کم داره عوض میشه مثلا سکس با مامان شاید برای یکی چیز عادی و لذت بخشی باشه و برا یکی دیگه برعکس و پر از عذاب وجدان بی غیرتی بی ناموسی و غیره باشه.بهتره اینجور مثال بزنم نحوه زندگی ما از فرهنگ و اعتقادات ما نشات میگیره مثلا یکی که اعتقادات قوی داره دوس نداره مادرش با یه غریبه صحبت کنه یا پیش یه نا محرم حجابشو رعایت نکنه ولی اونی که اعتقادات ضعیف یا فرهنگ دیگه ای داره و فرهنگش با اون یکی متفاوته در نتیجه رفتارش هم فرق داره . منظور من این نیست که فرهنگ و اعتقادات دومی بهتر از اولیه من کاری به این چیزا ندارم هر کس دوس داره یه جور زندگی کنه و دین و فرهنگش برا خودش مقدسه و منم احترام میزارم و هیچ موقع قصد مسخره کردن سبک زندگی هیچ کس رو ندارم. همتون قبول دارین سبک زندگی تهرانیا با شهر های دیگه متفاوته البته نه همه مردم تهران، ولی نحوه زندگی بیشترشون فرق داره. به مرور زمان داره فرهنگ ما ایرانیا به سمت آمریکا و اروپا میره. یه مثال قشنگ تر در رابطه با تغییر تدریجی فرهنگ : یه زمونی تو ایران دستگاه ویدئو جرم بود که بعد یه مدت عادی شد یه زمونی ماهواره مشکل داشت الان عادی عادی یه زمونی بود به یکی که مانتو میپوشید میگفتن بی حجاب که بعد یه مدت عادی شد بعدها دخترا موهاشونو یه ذره میدادن بیرون بعد یکم بیشتر شد . شلوارا کوتاه شد گوش و گوشواره ها نمایان ، رون ها برلیان ، الانم که دیگه کم کم چاک سینه و خود سینه معلومه ولی تو شهرای دیگه اینطور نیست ، البته شهرای دیگه هم کم کم دارن میشن مثل تهران و تطران هم شده تهران و خواهد شد مثل آمریکا و اروپا . خوب اینا اینجور زندگی میکنن و اونایی که تو شهرای دیگه زندگی میکنن یه جور دیگه ، و دوس دارن فرهنگ و دین و آیین خودشونو رعایت کنن که کسی نه به کار اونا کاری داره نه به کار تهرونی ها که اینطور زندگی میکنن. البته اونایی که تو شهرای دیگه و یا روستا زندگی میکنن با اون زندگی ساده و اون عقاید دینی به نظر من از یه خونواده ای با بنیان قوی و محکم برخوردارن و کسی نمیتونه به حریم خصوصیشون تجاوز کنه البته اونایی هم که با فرهنگ نزدیک به اروپا زندگی میکنن هم طوری نیست که کسی بتونه به حریم خصوصی اونا تجاوز کنه این محدودیت برای تجاوز به حریم خصوصی رو خودمون تعیین میکنیم. یعنی چی؟ یعنی مثلا همونطور که گفتم یکی دوس نداره مامانش با غریبه ها صحبت کنه ولی برای یکی دیگه این یه چیز عادیه ، یا یکی دیگه هس که اگه مامانش با یه غریبه دست بده هم ناراحت نمیشه ولی قطعا اگه نظر بدی به مامانش داشته باشه ناراحت میشه و یکی دیگه هست که خیلی بی خیاله و اگه مامانش با یکی دیگه سکس هم بکنه براش مشکلی نیست یا حتی خودش با مامانش سکس میکنه. اگه دوس ندارین مامانتون اینجور باشه پس همون فرهنگی رو که دارینو حفظ کنین چون با خودتونه و تغییر فرهنگ خودتون. ولی اگه دوس دارین اونجور باشه بازم با خودتون، نحوه زندگی خودتون و محیط زندگی خودتونه. در این مورد بخوام صحبت کنم حرف زیاده پس دیگه بیخیال میشم. ببخشین که سرتون و چشتونو درد آوردم . میخوام اینو بگم که وقتی یکی با مامانش یا خواهرش یا خالش سکس میکنه قطعا هر دو طرف راضین و مامانه هم می خواد که با پسرش سکس داشته باشه و زوری نیست.
خوب بریم سراغ داستان
اول کمی در مورد خصوصیات خودم و مامان مرجانم براتون میگم.
اسم من امیده سن 19 و بچه کاشونم تنها فرزند خونواده تو رشته برق تحصیل میکنم.
بابامم کارمند ساده نه در شیراز بلکه در کاشان میباشد.
یه خونواده سه نفره
مامانمم خونه داره.
وضعیت مالی متوسطی داریم
حقیقتش بابام زیاد اهل سکس نیس حالا بخوام توضیح بدم چرا خیلی طول میکشه.
در مورد مامان مرجان هم اطلاعی ندارم.
مامانم و بابام زیاد اهل نماز و اینجور چیزا نیستن یعنی به صورت فصلیه یه موقع میبینی میخونن یه موقع میبینی بیخیالن من که نفهمیدم . اما خودم تا سن 17 سالگی میخوندم که بعد ها بیخیال شدم. متاسفانه به خاطر عدم موافقت بابام تو خونه ماهواره هم نداریم البته زیاد اهل اینجور چیزا نیستن هر دوشون اهل مطالعه هستن. راستش تنها دارایی من هم کیرمه و به صورت خطرناک شهوتی هستم دروغ چرا من اهل جقم(جلق) نه دوس پسر دارم نه دوس دختر بعضی مواقع دوس دارم دوس دختر داشته باشم تا باهاش حال کنم اما میترسم کار به جاهای خطرناک بکشه منظورم اینه سکس کنیمو منم لو برم در کل میترسم که لو برم و بیخیالش شدم . واقعا نمیخوام از خودم تعریف کنم اما اندام سکسی دارم اگه بخوام برم دنبال داف بازی میتونم موفق باشم. و دومین دلیل اینکه اهل دختر بازی نیستم اینه که علاقه ای به دختر ندارم یعنی بیشتر سکس با زنارو دوس دارم و زنایی بین سن 30 تا 35 رو دوس دارم البته بعضی مواقع هم هس که زنی 40 یا 45 ساله باشه و من تو کفش بمونم ولی به طور متوسط دیونه سی تا سیو پنجم.
اصلا با دخترای زیر سی سال یا زیر 28-27 حال نمیکنم.
از 17 سالگی به بعد به عکس ، داستان و فیلم سکسی علاقه مند شدم و تقریبا یه سالی میشه که با سایت شهوانی آشنا شدم ولی هنوز عضو نیستم و وقتی خواستم این داستانو آپ کنم عضو میشم. در کل از سایت شهوانی عکس میگیرم از دوستامم فیلم بعد میشینم به عشق اینا جق میزنم چاره ای جز این ندارم. یا این که به زن عموم زن داییم و زنای همسایه فکر میکنم و جق میزنم.
یکی از خاله هام خیلی خوشگله اما هیچ نظری بهش نداشتم از وقتی که داستان سکسی خاله و عمه و اینارو خوندم و شهوتم زد بالا به خالم یه جور دیگه نگا میکنم ولی اون اصلا اهل حال دادن نیس منم میگم به کیرم میرم به عشقت جق میزنم.
این از خودم حقیقتی بیش نبود حالا اگه میخوایین بگین جقی بگین مشکلی نی ولی چاره ای ندارم.
اما مامان مرجانم
مامانم چهره خوشگل و سکسی داره رنگش تقریبا سبزه سینه هاش کمی آویزون قدش حدودا 176 وزنشو نمیدونم .سن: 38 چربی هم نداره اندام صاف و با حال کونش تقریبا تو مایه های کون الکسیس تگزاس اهل آرایش نیست اما همیشه سرمه میکشه که خیلی داغونم میکنه . زیاد حموم میره اهل مطالعه ، لباسای جلف نمیپوشه همیشه با چادره ، لباساش خوش رنگ و تقریبا سکسین تا حدودی مغروره و همش به خودش فکر میکنه. عاشق طلا و جواهراته . بابام تو سکس کم گذاشته اما تو این مورد جبران کرده دستاش پر النگو و انگشتره. گوشواره هاش و النگوهاش خیلی تحریکم میکنن. تعجب میکنم چرا با این که بابام اهل سکس نیس چرا مامانم خودشو انقدر سکسی میکنه باور کنین فقط تو خونه همینجوره بیرون میریم اصلا آرایش نمیکنه همیشه هم با چادره و رفتارشم مثل یه زن محجبه با شخصیته، تنها هم از خونه بیرون نمیره. تو خونه لباسای خوش رنگ سکسی میپوشه ، آرایش فقط سرمه ، موهاشم که بعضی مواقع رنگ میکنه روسریشو بر میداره گوشواره هاشو میبینم دیونه میشم.ولی هیچ کاری از دستم بر نمی آد.
اوایل که بهش نظر بد داشتم و میرفتم به عشقش جق میزدم بعد جق عذاب وجدان اینکه به عشق مامانم جق زدم داغونم میکرد اما به مرور زمان عادی شد.
تا جایی که یادمه بچه بودم مامانم منو حموم میبرد. الانم وقتی میره حموم جز من کسی نیست که بره پشتشو بشوره به بابامم روش نمیشه بگه و من مجبورم برم بشورمش. قبلا راحت میرفتم پشتشو میشستم و هیچ فکر بدی نسبت بهش نداشتم اما جدیدا وقتی صدام میکنه برم بشورمش قلبم میترکه میترسم و کمی لفتش میدم. هر سه روز یه با میره حموم و من بدبخت شایدم خوشبخت باید برم پشتسو بشورم. تو حموم فقط شرت تنشه .همیشه بدون استثنا وقتی میرم حموم بشورمش کیرم صاف میشه و سعی میکنم نهایت استفاده رو ازش بکنم. با یه دستم لیف میکشم با اون یکی دستم یه جوری که نفهمه پشتشو لمس میکنم.
سینه هاش خیلی حشریم میکنه سینه هاش شبیه سینه های مانوئلا آرکوریه اما زیاد آویزون نیست.
روز به رو ز داشت شهوتم نسبت به مامانم بیشتر میشد احساس میکردم به خاطر من داره خودشو سکسی میکنه وقتی خم میشد سعی میکردم جایی باشم که بتونم پستوناشو ببینم.
وقتی خونه نبودن میرفتم سراغ لباساش جورابشو ور میداشتم میمالیدم به کیرم شورت سفید خوشگلشو ور میداشتم و او قسمت جلویی که به کسش میخورد رو لیس میزدم احساس میکردم با این کارم یه جورایی با کسش ارتباط بر قرار میکردم.
یه روز که تو اتاقم نشسته بودم داشتم با کامپیوتر بازی میکردم ، زن همسایمون معصومه خانوم اومد خونمون ، از این زن لعنتی هر چی بگم کم گفتم کثافت خیلی سکسیه البته من فقط قیافه و صداشو میگم چون خیلی هم مذهبیه همچین خودشو میپوشونه انگار میترسه بگیرن بکننش هفته ای یکی دو بار میاد خونمون بیشتر مامانم میره خونه اونا شوهر نداره فقط خودشه با یه دختر 17 ساله که اون از خودش بدتره ، از اون دختر بسیجیا که اصلا قیافشو ندیدم. اما معصومه خانوم همونطور که گفتم قیافش خیلی سکسیه اما همیشه وقتی باهام سلام میده انگاره اخم میکنه که همین اخم کردناش حشریم میکنه . صداشم خیلی ناز و سکسیه. داشتم میگفتم اومد خونمون و با مامانم نشستن و به صحبت پرداختن ، مامانم گفت یه خورده سبزی گرفتم بیارم پاک کنیم . معصومه خانمم گفت بیار بیکاریم دیگه گفت که بیکاریم فکرم هزار جا رفت پیش خودم تصور کردم چی میشد اگه مامانم با معصومه خانم لز کنن واااااااااااای. همینجور تو فکر و خیال با کیرم ور میرفتم آبم که میخواست بیاد دستمو ول میکردم معصومه خانم و مامانم حرف میزدن منم به عشق صدای اونا جق میزدم که دیگه صداشونو نشنیدم یهو معصومه خانم زد زیر خنده گفت راس میگی نمیدونم مامانم چی گفت که این کسه خندید ، بعد معصومه خانم گفت هیچی با خیار و هویج و اینا سر گرم میشم ، ظاهرا نمیدونس من خونم مامانمم بهش نگفته بود . بعد مامانم گفت هیسسسسس بعد چند ثانیه مامانم گفت کلم پیچ هم خرد کنی خوب میشه ها معصومه خانم گفت کاهو که بهتره. پیش خودم گفتم کیرم تو کوس مامان مرجانم که انقدر با هوشه ولی نمیدونه این کیری که تربیت کرده از خودش باهوش تره. پیش خودم گفتم قضیه داره سکسی میشه کامپیوترو خاموش کردم رفتم رو تختم و پتو رو کشیدم روم و وانمود کنم که خوابم چون میدونستم چند دقیقه بعد مامانم چایی میاره برام. چایی رو که آورد صدام زد امید جان خوابی منم جواب ندادم .درو آروم بستو رفت گفت نترس خوابه . منم همونجور به مالش کیرم ادامه دادم چند دقیقه ای حرفای عمومی زدن و بعد مامانم به معصومه خانم گفت قشنگه اونم گفت آره چند گرفتی مامانم گفت دیروز گرفتم قیمتش مهم نیست معصومه گفت سته گفت آره سته. معصومه: رنگ دیگه نداشت؟ مامان: داشت ولی قرمز سکسی تره نه؟ معصومه: ای شیطون مامان: خوبیش اینه آدم وقتی اینو میبنده احساس میکنه یکی داره میمالتش.معصومه: هیچی مثل مالش خود آدم نمیشه مامان: آره خوب اون جای خود دارد ولی با این همیشه احساس میکنی یکی داره بهت حال میده داشتم با حرفاشون حال میکردم. درباره سوتین جدید مامانم حرف میزدن باورم نمیشد این دو تا زن دارن از این حرفا میزنن. معصومه: بیدار نشه . مامان: نه با با خوابه. راستی خیار کفایت میکنه؟ معصومه: یواشتر بیدار میشه میشنوه ها مامان: بابا اون وقتی میخوابه از هیچی خبر نداره خوابش خیلی سنگینه. معصومه: خیار کفایت نمیکنه بیشتر میمالمش و با انگشت حال میدم. تو چیکار میکنی؟ با شوهرت حال میکنی ها؟ مامان: نه بابا اون فقط سر کاره و بعد اداره هم میاد یا کتاب میخونه یا میخوابه. خیلی کم پیش میاد تقریبا ماهی یه بار البته اونم اگه امید خونه نباشه.معصومه: پس تو هم یه جورایی مثل منی مامان: آره منم مثل تو کارمو تو حموم انجام میدم. آب کیرم داشت بالا می اومد دستمو ول میکردم داشتم دیونه میشدم میخواستم صداشونو ضبط کنم اما نمیشد کیفیتش خیلی پایین میاومد. بعد معصومه خانم گفت : یه چیز بگم ناراحت نشی مامانم گفت نه گفت پسرت خیلی .. ...... مامانم گفت : آره میدونم معصومه: من اگه جای تو بودم ازش استفاده میکردم. مامانم: خجالت بکش آدم با پسرش ....معصومه: آخه وقتی بالا میزنه موقعیتشم جور نیست بهتر از اینه که با یکی دیگه ....
در ضمن پسرتم جوونه و اهل حال باور کن اونم مشکل مارو داره. شاید بهت نظر نداشته باشه اما میتونی تحریکش کنی یه کاری کنی که با این کارش احساس گناه نکنه و باهات راحت باشه.مامانم: اصلا دیگه حرفشو نزن. از معصومه خانم به خاطر این حرفش خیلی خوشم اومد دم کسش گرم. مامانم بحثو عوض کرد.
منم با کیرم ور رفتم ولی نمیخواستم بزنم آخه میزدم خودمو کثیف میکردم . نظرم نسبت به معصومه خانم هم عوض شد ولی سکس با اونو یه امر غیر ممکن میدونستم.
منتظر موندم تا معصومه خانم بره ، بعد اینکه اون رفت مامانم اومد اتاقم ، امید جان خوابی؟؟
جواب ندادم رفت بیرون منم ده پونزده دقیقه بعد رفتم بیرون . بیدار شدی مامان جون ؟ آره . معصومه خانم اومده بود سبزی هارو هم پاک کردیم راحت شدم. چایی داری مامان ؟ آره عزیزم. یه چایی خوردمو رفتم دستشویی یه پنج دقیقه ای با کیرم ور رفتم میخواستم کاملا به اوج برسم بعد آبمو بریزم بیرون. به سکس با مامانم فکر میکردم . آبم که اومد بدنم بد جور لرزید تا حالا فقط دو بار به اون شکل ارضا شده بودم همزمان با اون سه بار پشت سر هم آه کشیدم کاملا بی اختیار . از دستشویی که اومدم بیرون مامانمو دیدم رنگم پرید . مامان جون خسته نباشی دسشویی رو اجاره کردی؟؟ 1 ساعته منتظرم. مستقیم رفتم تو اتاقم اما صد در صد فهمید که داشتم جق میزدم. کامپیوترو روشن کردم مامانم اومد تو چایی آورد. الان خوردم مامان . خوردی ؟ باشه عیب نداره اینم بخور. نگاهش و لبخندش مثل دخترایی که تازه عروس شدن و به شوهراشون به صورت عاشقانه همراه با شهوت نگاه میکنن بود. گفت معصومه خانم ازت تعریف میکرد میگفت پسر خوشگلی داری منم گفتم میدونم پسرم حرف نداره.اینو گفتو رفت. منم تازه جق زده بودم و حال حوسله نداشتم از خونه زدم بیرون و رفتم یه کس چرخی زدم و شب برگشتم.
فردای اون روز مامانم رفت حموم اما بهم نگفت برم پشتشو لیف بکشم . موقعیتی جور شد و رفتم سوتین جدیدشو دیدم حرف نداشت باشورتش مالیدم به کیرم و دو تا تف انداختم رو شرتش و گذاشتم سر جاش.
چند روزی گذشت و مامانم رفت حموم باز منو صدا کرد برم پشتشو لیف بکشم لیفو داد بهم مثل همیشه میکشیدم گفت یکم پایین تر اومدم پایین تر گفت پایینو قشنگ بکش اومدم پایین طوری که نزدیک بود لیف داخل شرتش بشه . کشیدمو اومدم بیرون .
چند روز بعد قرار شد بابام مادر بزرگمو ببره خونه عمم تو اصفهان. به مامانم اصرار کرد که باهاشون بره نرفت. از مامانم پرسیدم چرا نرفتی گفت از عمت بدم میاد آدم حسودیه نمی خواستم برم خونشون. بابام روز پنجشنبه صبح رفت و قرار شد جمعه بعد از ظهر بیاد. فقط میخواست مادر بزرگمو بزاره خونه عمم و بیاد.
از صبح اون روز که بابام رفت اصلا به فکر سکس و جق و اینا نبودم درگیر بازی کالاف بودم اصلا حواسم به مامانم و سکس و این حرفا نبود. تا این که شب شد و مامانم اومد صدام کرد : امید جان بیا کمک کن سفره رو پهن کنیم که از گشنگی مردم. رفتم آشپز خونه مامانم ایستاده بود و مواد لازمو گذاشته بود رو اوپن و داشت خیار پوست میکند می خواست سالاد درست کنه یه لحظه یاد معصومه خانم افتادم. گفتم بشین رو صندلی خرد کن گفت دارم فیلم میبینم. گفتم من الان چیکار کنم؟ گفت: کاسه هارو از تو کابینت وردار آبو از یخچال بیار و...... یادم نیس دنبال چی میگشتم که رفتم طرف مامان زیر اوپن کابینت بود مامانم همونجا وایساده بود و چون وسط آشپزخونه میزو صندلی چیدیم جا تنگ بود خواستم از اونجا رد بشم یهو کونشو داد عقب البته خیلی آروم و حرفه ای کیر منم خوابیده بود کونش خورد به کیرم وای یه لحظه قلبم تند تند زد کیرم کم کم داشت بلند میشد که رفتم بیرون و خوابوندمش اومدم بدبختی شلوارمم از اون شلوارای راحتی نرم که کمرشم تقریبا شله بود و وقتی کیر بلند میشه زود معلوم میشه میخواستم عوضش کنم گفتم ضایع میشه بیخیال شدم. اومدم که تو دیدم مامانم داره میره طرف تلوزیون زود کونشو دید زدم در حین راه رفتن یه ذره دامنش زد بالا پای سفیدشو دیدم حال کردم شلوار تنش نبود.اینجور لباس پوشیدنش تو خونه برام عادی بود. اما چیز عجیب دیگه ای که دیدم پیرنش بود یه پیرن سفید تکمه دار از اون تکمه هایی که فلزین و راحت وا میشن پوشیده بود و جالب اینجا بود که از زیر چیزی نپوشیده بود. آخه از پشت که نگاه میکردم بند سوتینش معلوم نبود. پیش خودم گفتم نکنه امشب شب سکسه بعد گفتم اینجور لباس پوشیدنش که عادیه ، شلوار و سوتین هم که نداره شاید به خاطر گرماست. کولرم خراب بود مجبور بودم پنجره های اتاقو وا کنم. نشستیم تا شام بخوریم ساعت هشتو نیم بود . دقیقا روبروش نشستم . وای خدا یه لحظه برگشت کنترل تلوزیونو از رو اوپن برداره فاصله بین دو تکمه پیرنش باز شد و یه لحظه سینشو دیدم . زود سرمو انداختم پایین تا نفهمه.
همین که داشتیم شام میخوردیم یهو پاشو گذاشت رو پام (اتفاقی ) بعد زود ورداشت. احساس میکردم داره تحریکم میکنه. هر دو مون تا خرخره خوردیم بعد سفره رو جمع کردیم . موقع جمع کردن سفره یه بار دیگه کیرم به کونش خورد اما خیلی آروم که اصلا معلوم نبود.
بعد شام: دارم فیلم میبینم مامان: امید قهوه میخوری یا چایی؟ من: چایی مامان: منم قهوه . اومد خم که شد چایی رو بزاره رو میز یه تکمش باز بود سینش قشنگ معلوم بود اما من روم نمیشد نگاه کنم. کنارم نشست رونش چسبیده بود بهم انگار نه انگار که مامانمه احساس میکردم یه نامحرمه و حال میکردم (دقیقا مثل وقتی که تو تاکسی نشستی و رونتو میمالی به یه زن).
نمیدونستم چیکار کنم اومدم اتاقم و با کیرم ور رفتم فکر این که اون شب با مامانم سکس داشته باشم دیونم میکرد . فکر میکردم میدیدم بهترین فرصت برا سکس بود هم بابام نبود هم اینکه اون شب مامانم کلی سکسی شده بود و داشت منو دیونه میکرد. اومد اتاقم و بهم گفت: امشب تنهام میدونی که میترسم سعی کن نیم ساعت دیگه بیا پیشم بخواب تنهایی میترسم نمیتونم بخوابم.
ساعت 10 بود رفتم بخوابم مامانم تی وی رو خاموش کرد و رفتیم بخوابیم. تشک منو دقیقا چسبیده به تشک خودش انداخته بود . یه ملافه بزرگ انداخته بود برا دوتامون اتاق واقعا گرم بود.
دوتامون رو به پهلو دراز کشیدیمو با هم حرف زدیم. مامانم گفت دیگه بخواب من خوابم میاد روشو برگردوند و خوابید. منم همونجور که رو به پهلو به طرف مامانم درازکشیده بودم چشمامو بستم اما نخوا بیدم. شهوت داشت دیونم میکرد فکر میکردم به لیف کشیدنم تو حموم، پستونای مامانم، حرفایی که با معصومه خانم میزد، شرت و سوتین هاش ، اتفاقی که همون شب موقع شام افتاد(مالیدن کونش) با وجود اینکه به معصومه خانم میگفت بده که آدم با پسرش سکس کنه اما احساس میکردم حرفای معصومه خانم روش تاثیر گذاشته بود . اونروزم که جق زدن منو فهمیده بود پی برده بود که من تنها کسی هستم که میتونه با خیال راحت باهام سکس کنه و لذت ببره اما احساس میکردم روش نمیشه باهام سکس کنه البته منم روم نمیشد. همون مدلی چشامو بستم کیرم شق شده بود اما نمیتونستم باهاش ور برم میخواستم تا بخوابه شاید بتونم دستمو به کونش بمالم. منتظر موندم چند ساعتی بگذره تا خوابش ببره تقریبا یه ساعت گذشت کم کم داشت خوابم میبرد مامانم برگشت به طرف من و با صدای گرفته امید! ، امید! صدام کرد وقتی صدام کرد باور کنین قلبم عین قلب گنجشک میزد پاهام سست شد خیلی ترسیدم میخواستم جواب بدم گفتم اگه جواب بدم ضا یع میشه و میفهمه که بیدارم. چیزی نگفتم احساس میکرد خوابم دوباره برگشت اونور یکی از تکمه های پیرنشو باز کرد ، اینو از صداش فهمیدم. فکر کنم داشت با سینه هاش ور میرفت یه کم از بیرون نور افتاده بود تو اتاق به زور میتونستم تشخیص بدم اما احساس میکردم دستش رو سینشه. بعد صدای کش شورتش که خورد به شکمش اومد نمیدونم دستش تو شرتش بود یا دستشو آورد بیرون بعد دوباره همین صدا اومد، بعد چند ثانیه با صدای خیلی کم آه و اوه میکرد و میگفت امید جان، پسرم، دوست دارم ، مامانتو بخور بخور مامان جون دارم میمیرم بخور. پسر عزیزم مال خودمه .قربونت برم . بعد دوباره برگشت صدام کرد امید!. بازم جواب ندادم . ترس و دلهرم بیشتر شده بود.به همون حالت (به پهلو) که دراز کشیده بود خودشو کم کم داد عقب دیدم خودشو میکشه به طرفم زود کیرمو انداختم لای پام اومد چسبید بهم کونش دقیقا تو لگنم بود. آروم آروم خودشو میمالید. ترسیدم آبم بیاد زود خودمو آروم تکون دادم تا احساس کنه که میخوام بیدار شم. خودشو ازم دور کرد. بعد چند دقیقه اومد طرفم و لبمو بوسید داشتم وحشی میشدم میخواستم بیدار شم بگیرمش بغلم و همچین بکنم که نفسش بالا نیاد. یکی از دستامو کشید رو سینش وای دستم رو پستون مامانم بود منم دستمو عین مرده ها رها کرده بودم دستمو رو هردو پستونش کشید. میگفت پستونای مامانتو بمال خیلی حشری شده بود از صداش معلوم بود بد جور نفس نفس میزد بدنش خیلی داغ شده بود.بعد دستمو ول کرد شورتشو داد پایین دستمو برد طرف کسش برای اولین بار دستم داشت به کس میخورد اونم کس مامان مرجانم کس خیس ، لبه هاش وا شده بود . داغ داغ انگشتمو با دستش گرفت و مالید به لای کسش . اومد طرفم با زبونش لبمو لیس میزد دستمم رو کسش بود میگفت امید جان پاشو مامان مرجانتو بکن مامانت داره میمیره . دیگه براش مهم نبود که من خوابم یا نه شلوارمو با شرتم کشید پایین کیرمو گرفت کیرم کاملا شق شده بود تعجب کرد . گفت قربون پسرم برم که کیرش واسه مامانش شق شده کاملا بهم چسبید کیرمو گذاشت لای کس خیسش بعد پاشو چسبوند به پاش کیرم مونده بود لای کسش بهترین لحظه زندگیم بود میخواستم تا صبح خودمو به خواب بزنم از یه طرف هم میترسیدم آبم بیاد . خودشو عقب جلو میکرد و کیرمو می مالوند به کسش و میگفت مامانت داره میمیره پاشو بکنش تو رو خدا پاشو باور کنین میخواست گریه کنه بد جور التماس میکرد خیلی خنده دار بود کاملا معلوم بود که خودمو زدم به خواب اومد دهنمو با دستش وا کرد پستونشو انداخت تو دهنم داشت با پستونش خفم میکرد میگفت کثافت میدونم بیداری پاشو منم خودمو زده بودم به خریت داشت نفس نفس میزد کل لباسای منو در آورد خودشم کاملا لخت شد منو کاملا گرفت بغلش در حالی که کیرم لای کسش بود پستونشم بهم چسبیده بود داشت با وحشی گری تمام لبمو میخورد منو سفت گرفته بود بغلش بعد اینکه لب گرفتنش تموم شد چند لحظه تو همون حالت ساکت موند فقط نفس نفس میزد آخ نفس گرمش میخورد صورتم یهو با گریه گفت مامان جون دیونتم دارم از شهوت میمیرم میدونم روت نمیشه منم روم نمیشد اما شهوتم داغونم کرد تو رو خدا پاشو اینجوری من احساس گناه میکنم . دوس داری برم به یه غریبه بدم؟؟؟؟؟؟؟؟ من که بهت محرمم تو رو خدا شهوت داره میکشتم . میدونم اون روز به خاطر من تو دستشویی جق میزدی پاشو ، پاشو با جون و دل مامانتو بکن امید جان پاشو امشب همه چیزو فراموش کن و فکر کن مامانت نیستم پاشو جرم بده . واقعا سخت بود کاملا بیدار بودم فقط چشام بسته بود . بازم بیدار نشدم . گفت باشه تو روت نمیشه ولی من نمیتونم بیخیالت بشم. پاشد برقارو روشن کرد . از اونجایی که مامان و بابام تصمیم گرفته بودن یه دونه بچه داشته باشن بعد متولد شدن من مامانم چند سال بعدش عمل کرد (فکر کنم بهش میگن عمل وازکتومی) بستن لوله. از این بابت هم خیال من راحت بود هم خیال مامانم تنها مشکل این بود که زود ارضا میشدم . منو صاف کرد و کیرمم کاملا شق شده بود کسش که کاملا آبکی بود رو مالید به کیرم تا کیرم خیس بشه بعد یه تف انداخت رو دستش و مالید دور کیرم. اومد نشست رو کیرم کامل نشست کیرم کامل رفت تو کسش.( کیرم بزرگ نیس قریبا پونزده سانته) کیرم تو کس گرمش بود به مدت 10 ثانیه کیرم موند تو کسش گفت مطمئنی نمی خوای بیدار شی. بعد شروع کرد به بالا پایین کردن خودش . ده یازده بار که بالا پایین شد آبم اومد وقتی یه ذره از آبم ریخت تو کسش فهمید که داره آبم میاد باز کامل نشست رو کیرم و گفت عزیزم دیدی کردن مامان حال میده چند ثانیه ای تو اون حالت موند و بعد بلند شد . اینبار با کون خوشگلش که همیشه تو کفش بودم نشست روم کم کم کیرمو میکرد تو کونش تقریبا پنج دقیقه ای هم کونشو بالا پایین کرد. بعد دوباره با کسش نشست رو کیرم اما نمیدونم چقدر طول کشید فقط بالا پایین میرفت و میگفت امید جان مامان به این با حالی دیدی مامانی که فقط به پسرش کوس بده میخوام اونقدر کسمو بالا پایین کنم تا سیر شم، میخوام احساس کنم کسم مال خودم نیس مال پسرمه. کاش چشاتو وا میکردی و میدیدی مامانت چه جوری خودشو برا سکس امشب آماده کرده بود کاش میدیدی چجوری پستونام بالا پایین میره . جون قربون کیر تازه پسرم بشم . آدمایی مثل معصومه خانوم تو کف توان اونوقت تو ناز میکنی مامانتو بکنی . همینجور ادامه داد تا یهو با یه صدای بلند جیغ کشید و چند تا آه پشت سر هم کشید و به طرز خیلی عجیب رو کیرم لرزید. و گفت امید جان مامانت دوباره متولد شد.
پا شد برقارو خاموش کرد و رفت خوابید.صبح که شد نمیتونستم از جام بلند شم نمیدونستم چجور باید تو روی مامانم نگاه کنم ولی گفتم من که دیشب چیزی ندیدم . وانمود کردم که هیچ اتفاقی نیافتاده رفتم مامانم تو آشپزخونه بود داشت نیمرو درست میکرد سلام دادم و خیلی جالب بود اونم مثل همیشه بهم سلام داد و با لبخند گفت سلام به پسر گلم بیا صبونتو آماده کردم . ممنون مامان.
یه جوری برخورد کرد که فکر کردم تمام اتفاق های دیشب خواب بود و واقعیت نداشت.
همون لباسای دیشبو پوشیده بود. یکم به خودم اومدم گفتم انگار نه انگار که مامان باهام سکس داشته.
اگه بد بود به بزرگی خودتون ببخشید. قرار نبود که مثل یه فیلم باشه و آخرش خوب بشه. میتونستم یه چیزایی رو به دروغ بنویسم تا داستانم جالب بشه اما چه فایده. داستانی که واقعی نباشه به درد نمی خوره. اگه نتونستم اونطور که باید بیان میکردم بیان کنم بازم ازتون عذر خواهی میکنم . و اگه داستانو خوندید و وقت گذاشتین و خوشتون نیومد بازم ببخشید. در کل ازتون تشکر میکنم که داستانو خوندید. این داستان مال شهریور 91 هستش و بعد اون ماجرا اتفاق خاصی بین من و مامانم رخ نداده اما اگه خبری شد بهتون خبر میدم.
لطفا نظر بدین.
نوشته: sunny
سلام به همه ی دوستان خوب شهوانی،من اولین بارهست که اینجا داستان می نویسم این داستان کاملا واقعی هست.من اسمم حسام17سالمه من تک فرزندم یه بابادارم که40سالشه وکارمنده وهرروزصبح ساعت6میره سرکاروساعت9شب برمیگرده البته بجزجمعه ها.من یه مامان دارم که36سالشه وخیلی جذاب وخوش اندامه پوستش سفید قدش 172وزنش65 سایزسینه90 البته بایه کون خیلی بزرگ اسم مامانم زهرا.من یه پسرعمودارم که19سالشه واسمش بردیاست خیلی خشکل وخوش هیکله مامان من همیشه جلوی فامیل های نزدیک راحت میگرده مخصوصا جلوی بردیا.خونه ی ما2طبقه است خونمون حیاط نداره ولی درعوض یه پشت بام داره که اونجا بابام یه اتاق برای من درست کرده،من به طورخیلی ناگهانی متوجه ی سکس های مامانم شدم که اولین سکسشو که فهمیدم سکس مامانم باپسرعموم بود که براتون تعریف میکنم.
قراربودما فرش های خونمون رو بشوریم وچون من تنهایی نمی تونستم مامانم گفت که بردیا میادکمکم سه شنبه بعدازظهربردیا اومد خونمون و قراربودفرش هارو بشوریم مامانم اونروز یه تیشرت جذب پوشیده بود با دامن که البته بااون تیشرت خط وسط سینش دیده میشد.منوبردیا فرش اول رو بردیم بالا پشت بام و شروع کردیم به شستن دیگه داشت فرش تموم میشدکه بردیاگفت من خسته شدم میرم پایین چایی بخورم وقتی تموم شدتوهم بیاپایین تااستراحت کنی من سریع فرش رو شستم وپاهامو آب کشیدم وقتی خواستم برم پایین تصمیم گرفتم که اروم برم پایین وجفتشونوبترسونم وقتی ازپله ها اروم رفتم پایین یهوچشمم به چیزی افتاد که باورم نمیشدوای خدای من چی میدیدم بردیامامانموچسبونده بود به دیوارو داشت ازش لب میگرفت بایه دست سینه هاشم میمالیدبایه دست کوسشو.بعدازچنددقیقه پسرعموم ازمامانم جداشدوگفت باشه برای بعد الان امکان داره حسام بفهمه مامانمم قبول کردمن برگشتم بالا دوباره اومدم پایین البته ایندفعه باصدا.وقتی اومدم پسرعموم داشت چایی میخورد مامانمم توآشپزخونه بودمن همش توفکراون چیزایی بودم که دیده بودم واعصابم خوردبودپسرعموم گفت که بریم اون یکی فرش روهم بشوریم که یهومامانم گفت نه باشه واسه فردا من بهش گفتم اخه من فردا مدرسم گفت اشکال نداره فردا صبح بردیامیاد بردیاهم قبول کردمیشوره ازخنده ی مامانم معلوم بودکه واسه فردانقشه داره بعدش بردیاخداحافظی کردو رفت شب شدوبابام اومدوماشامو خوردیم من خسته بودم ساعت10 گرفتم خوابیدم صبح ساعت6:30 ازخواب بلندشدمورفتم مدرسه توراه یادم افتادکه امروزقراره مامانم بابردیا سکس کنه وبخاطرهمین مدرسه نرفتموسریع برگشتم خونه اروم دروبازکردمو رفتم تواتاقم که توپشت بام بودمامانم هنوزخواب بود باگوشیم واسه ی ساعت9ساعت ساعت گذاشتم که بیداربشم وبعدش گرفتم خوابیدم ساعت9بیدارشدم اروم رفتم پایین ودیدم مامانم داره صبحانه میخوره بعدازچنددقیقه بلندشدیکم خونه رو جمع وجورکرد بعدش رفت تو اتاقش من نمیتونستم توی اتاق رو ببینم چون دیده نمیشدحدودا بعدازنیم ساعت اومدبیرون واااااااااای چی میدیدم اون واقعامامانم بود یا یه فرشته؟؟؟یه تاپ آبی پوشیده بود بایه دامن کوتاه تابالای زانو با یه آرایش خیلی قشنگ خیلی جیگرشده بودمن تاحالا اینجوری ندیده بودمش جایی که من وایستاده بودم به کل خونه دیدداشتم بجزاتاق مامانم وکسی هم نمیتونست منوببینه درهمین حین صدای زنگ در اومدمامانم خیلی خوشحال شد بردیابود پسرعموم همین که ازپله ها اومدبالا و واردخونه شد مامانم پریدبغلشو شروع کردبه لب گرفتن ووواااااااای که چه صحنه ای بود فکرکنم حدودا5دقیقه همون جلوی در توبغلش بود و داشت لب میگرفت که بعدش ازهم جداشدن رنگ صورتی رژلب مامانم روی لبای بردیا مونده بودبردیاگفت حداقل فرصت بده سلام کنم یکم خستگی بگیرم بعدکارتوشروع کن که مامانم گفت اخه عشقم دلم بدجوری هواتو کرده بودبردیاگفت یه کاری میکنم که بگی غلط کردم مامانم گفت من آماده ام عزییییییییییززززززم.بعد دست بردیارو گرفتوبردش انداختش رو مبل خودشم افتاد روشو دوباره شروع کردن به لب گرفتن بردیا یه دستش روی سینه ی مامانم بود یه دستشم رو کون بزرگش لب گرفتنشون 7،8 دقیقه طول کشیدبعدش مامانم سریع تاپشو بادامنشو دراورد وااااای چه سینه های بزرگی داشت مثل فنربالا پایین میشد سوتین تنش نبود فقط یه شورت آبی توری پاش بودبعدش مامانم تیشرت بردیارو دراورد ودوباره افتادروش اینبار بردیا داشت سینه های مامانمومیخوردمامانم داشت حال میکردهی میگفت جووون بخورنفسم همش مال خودته اووف آآآآه آآآییییی وای اوووف دست بردیاهم بازم روکون مامانم بودبعدش بردیابلندشدو مامانموانداخت رو مبل ونشست وسط پاهاش شورت مامانم خیس شده بودبردیا شورتشوکشیدپایین وااااااای مامانم چه کوس سفیدو بی مویی داشت بردیا افتاد به جون کوس مامانموشروع کرد به خوردن مامانم بایه دست سینه هاشومیمالید با یه دست سربردیارو فشارمیداد وسط پاهاش همش داشت آه و اوه میکردمیگفت بخورجووووون آه بعدازچنددقیقه مامانم جیغ زدو لرزیدمعلوم شدکه ارضاشده بعدبردیابلندشدو وایستادو به مامانم گفت عشقم حالا نوبت تو مامانم جلوش زانو زد و شلوارباشورت بردیارو یه جاکشیدپایین کیربردیاخیلی بزرگ و کلفت بوداولش مامانم یکم بادست کیرشومالید بعدهمشوکرد تو دهنشو شروع کرد به ساک زدن خیلی حرفه ای ساک میزد صدای بردیاهم بلندشده بودبعدازچنددقیقه بردیامامانمو بلندکردو گفت ایندفعه درازبکش رو زمین بعدش مامانم پاهاشوگرفت بالا گفت من آماده ام فقط زودتربکن توش که دارم میمیرم پسرعموم سرکیرشو مالید روی کوسش بعد یهو همشو کرد تو کوس مامانم مامانم یه جیغ زد بردیا کیرشو چند دقیقه بدون حرکت نگه داشت بعدشروع کرد به تلمبه زدن مامانمم داشت حال میکرد همش میگفت آآآآآه جووووووون واااای بکن همش مال خودته اوووووووف جرش بده بردیاهم همش بااین حرفا تندترمیکردبعدازچنددقیقه گفت داره آبم میادمامانم گفتد خالی کن تو کوسم من قرص میخورم بردیاهم همشو خالی کردتوکوس مامانم وکیرشو دراورد دوباره کردش تو دهن مامانم.مامانمم هم شروع کرددوباره به ساک زدن دوباره کیربردیا سیخ شده بود مامانمم هم درهمین حین دوباره ارضاشد به مامانم گفت برگرد میخوام بکنم توکونت مامانمم هم برگشت و قمبل کرد وای چه کون بزرگو سفیدی بود سوراخ مامانم خیلی گشادبودفکرکنم خیلی زیاد ازکون داده بعدبردیا با آب کوس مامانم سوراخ کونشو خیس کردو کیرشو به راحتی فرو کرد تو کون مامانم مامانم یه جیغ اروم زد و دوباره شروع کرد به آه کشیدن بردیاهم خیلی تند تلمبه میزد کون مامانم مثل ژله بالاوپایین میشد بردیا همینطور که تلمبه میزد بادستاش سینه های مامانمومیمالید مامانمم با یه دستش کوسشو میمالید بعدازچنددقیقه بردیاگفت داره میاد که ایندفعه مامانم گفت بده بخورم بردیا سریع کیرشو دراوردو کرد تودهن مامانم مامانمم شروع کرد به میک زدن که یک دفعه دهن مامانم پرآب شد یکمش ریخت روبدنش اما بقیه اش رو قورت داد بعد جفتشون ولو شدن روزمین مامانم درهمون حالت یه لب ازبردیا گرفت بعدش تشکرکردو بلند شد لباساشوپوشید بردیاهم لباساشو پوشید مامانم گفت دفعه بعدی که خواستی بیای منو بکنی 2تا ازرفیقاتم باخودت بیاربردیاهم قبول کردومامانم گفت لازم نیست فرشو بشوری وقتی حسام اومد بهش میگم بردیا نتونست تنهایی بشوره بردیاهم خداحافظی کردو رفت مامانمم رفت حموم ومن ازخونه خارج شدم بعداز اون جریان فهمیدم که مامانم بجزبردیا باکسای دیگه هم سکس داشته اگرخوشتون اومد بگید تا بقیه رو هم براتون تعریف کنم پایان
نوشته:حسام
سلام
این خاطره واسه سه چهار ماه پیشه
من الهام 18 سالمه و از تهران..یه مامان هم دارم 43 سالشه..تک فرزند خانواده هم هستم
خب بریم سر اصل مطلب
تابستون بود که مامان تصمیم گرفت بره و گواهینامه بگیره
ثبت نام کرد و رفت دنباله کاراش..کلاسای آیین نامه تموم شد و نوبت به کلاس رانندگی شد
خب دیگه همتون میدونین وقتی خانوما میرن و مربی مرد باشه باید با خودشون همراه ببرن
مربی مامانه منم یه مرد 30 35 ساله بود
منم مجبور بودم برم باهاش دیگه
من و مامان چون باهم زیاد بیرون میرفتیم خیلی باهم جور بودیم.. به خاطره همین هم مامان سعی میکرد تیریپای جوون پسند و مد بزنه که مثه من باشه
همیشه دوتایی خشگل و خوشتیپ میکنیم میریم بیرون
مامان قدش 168 ایناس..سینه هاشم 75 80 میزنه اکثرا
اولین روز تمرین و مامان یه مانتو سفید نخی تنش کرد چون هوا گرم بود..زیرش یه تاپ قرمز بود که از رو مانتو دیده میشد
رفتیم و راهنمایمون کرد سمت پارکینگ تا سوار شیم
سوار شدیم..مامان پشت فرمون..من عقب..مربی هم که بغل مامان
چون بلد نبود زورکی و با کمک مربی ماشینو در آوردن و راه افتادیم بالاخره
انقد سخت رانندگی میکرد مامان که نگو..اصن روز اول فک نکنم مامان رانندگی کرد..آخه همش مربی گاز و کلاچ میگرفت
روزا همینجوری میرفت
جلسه پنجم اینا بود که دیدم مربی انگار فقط آموزش نمیده
زمانی که میخواست دنده عوض کنه دیدم که دست مربی رو دسته مامانه
بیشتر به کاراش توجه کردم..زیاد دست مالی میکرد..موقع دور زدن مثلا کمک میکرد دستای مامانو میگرفت
پاهای مامان میپرید از کلاچ..دستشو میزاشت رو رونای مامان و فشارش میداد که مثلا گاز بده
مامان اون روز همون تیریپ روز اولشو زده بود
تا آخرین جلسه اینا خیلی باهم ور میرفتن و دیگه تموم شد..منم کلا یادم رفته بود
بالاخره اوایل همین مهرماه بود که گواهینامه اومد و مامان هم خوشحال بود
مدرسه ها باز شد و منم رفتم
خب روزای اول که درست حسابی نیس مدرسه ها..تق و لقه
ساعت 10 اینجورا بود که تعطیل شدیم
خیلی خوشحال برگشتم خونه
جلو درمون یه ماشین آموزشگاه دیدم..تابلوی رو سقفش نبودا..از نوشته ی بغلش فهمیدم
رفتم بالا..کلید انداختم و رفتم داخل
کسی نبود
منم رفتم تو اتاقم
دراز کشیده بودم که دیدم صدای یه مرد میاد
فک کردم از کوچه میاد..آخه طبقه اولیم و پنجره باز بود
دیدم نه..انگار داخله
دقت کردم دیدم صدا مامان هم میاد
رفتیم بیرون
صدا از اتاق میومد
رفتم جلو دیدم وااااااااااااای مامان و یه مرده
مرده کیه حالا..وای خدا همون مربی آموزشگاه
مامان رو پاش نشسته بود و داشت حرف میزد
مربی هم داشت ناز میکرد
کم کم دست کرد تو لباسای مامان
میمالیدش از زیر لباس
مامان هم سرشو گذاشته بود رو شونه هاش
لباسای مامانو در آورد و شروع کرد به خوردن و لیسیدن همه جای مامان
فقط سینه هاشو خورد و بلند شد و گفت که کار داره و باید بره
منم رفتم اتاقم..اونم رفتش
این کم بود..اگه دوست داشتین بگین بازم از رابطشون براتون بگم
فداتون الهام
سلام من سامان هستم 18 سالمه میخوام داستان سکسی مامانمو واستون بگم .فقط قبلش بگم من کوسخول نیستم اینهمه دروغ بنویسم پس لطفا فوش نده به اروا خاک پدرم این داستان حقیقت داره. اما بد
--- من بچه اهوازم تو ی خونه ویلایی زندگی میکنیم
من 1 برادر دارم و یک خواهر یه خانواده 5 نفره هستیم که
برادرم 24 و خواهرم 21 سالشه
این داستانی که میگم ماله 2 ساله پیش که مامانه من 39 سالش بود اسم مامانم نررگس هستش ومثل مامان خیلی ها آنجلینا جولی نیس صورت خوشکلی نداره بدن سفیدی هم نداره رون های بزرگ و کونه بزرگ و سبزه ای داره و برعکس سینه های بزرگش سفیید هستن
برعکس فامیلای مامانم که همه مذهبی بودن مامانم کاملا امروزی بود و من از این ماجرا بدم میومد
و البته اون موقع فکر میکردم زن سالمیه
اما باید بگم که یه جنده به تمام منی بود
داستان از اونجا شروع میشه که همسایه جفتیه ما دوتا پسر با خواهرشون زندگی میکنن یکیشون رفیق صمیمیه من حمید و برادرش هانی که پسره خوش قیافه و خوش هیکلی بود ورزشکار هم بود بوکس کار میکرد
این آقا هانی تو کفه خواهره من بود .و اینم بگم که خواهرم شکوفه دختره خیلی خوشکل و نجیبیه و با هیچکس دوست نمیشد
خوب از این مادر همچین دختری بعید بود .خلاصه هانی بدجور تیزز کرده بود واسه شکوفه و به برادرش حمید گفته بود تا اینو نکنم ول کن نیستم منو حمید <رفیقیم> خیلی صمیمی بودیم و همه چیرو بهم میگفتیم یکروز حمید امد بم گفت یکاری کن .هانی بدجور تیزز کرده میخواد خواهرتو زورگیری کنه
منم خیلی ترسیده بودم رفتم به مامانم گفتم .مامانم هم با شکوفه حرف زد.الی هم بش گفت که آره خیلی وقته دنبالمه
خلاصه یک روز مامانم رفت دمه خونه حمیدنا و گفت به هانی بگن بیاد دمه در .مامانم خیلی عصبی بود به من گفت برو اونور پیش حمید. منو حمید هم از 10 متر اونورتر نگاشون کردیم
دیدم مامانم با تندی داره با هانی حرف میزنه و الانه که بزنه تو گوشه هانی
اما هانی که پسره چرب زبونی بود مامانمو آروم کرد وبا لبخند واسش سخنرانی میکرد
بعد از 5 دقیقه دیدم مامانم خیلی آرومه و همش با ناز میحرفه
و هعی ی نگاه به ما مینداخت هی میخندید نمیدونستم چیشده بعد مامانم از هانی جدا شد اومد سمت خونه منم رفتم پیشش گفتم جیشد؟ مامان هم گفت هیچی بابا بنده خدا بچه خوبیه یکم نسیحتش کردم
این موضوع تموم شد تا اینکه یروز مامانم با هانی امد دنبالم تعجب کردم مامانم گفت هانی سره راه بود سوارش کردم ببریمش با هم
<<<و اینم بگم که برادرم با ما زندگی نمیکرد بنا به دلایلی.. بابام راننده اتوبوس بود و چندروزی یبار میومد خونه شکوفه هم نزدیکه کنکور بود و خونه مادر بزرگم بود اکثر اوقات. که بیشتر درس بخونه>>>>
و انم بگم مامان من به هیچ عنوان از کون نمیداد
و اما...
چند روزی بود که مامانم با هانی میومد دنبالم مدرسه و من خیلی حرس میخوردم
تا یروزی که ماشین خراب بود و باید خودم میرفتم خونه
خودم رفتم .نزدیکه خونه که شدم دیدم مامانم و هانی دم درن مامانم لای در و هانی بیرون .خیلی شاد بودن باهم دست دادن و هانی رفت خونشون مامی هم رفت خونه
دیگه فهمیده بودم که مامانم با هانی دوست بوده خواستم به پدرم بگم که ترسیدم این زندگیه کیری بدتر بشه
از همه چی سیرر بودم دیگه
و اما جریانه سکسش
یکشب حمید بم گفت که یچی بگم؟؟ گفتم جانم؟ گفت دعوا نمی کنی؟؟؟ گفتم نه گفت شرر درست نمیکنی؟؟ گفتم حرفتو بزن
گفت هانی با مامانت دوسته. گفتم میدونم گفت واقعا!!! گفتم آره حتی میدونم خونمون هم اومده
گفت فقط همین ؟؟ گفتم په چی؟؟ گفت اول بگو میخوای چکار کنی؟
گفتم داره واسم عادی میشه. کاریش ندارم
گفت پس بیا بریم خونمون تا بت بگم رفتیم خونشون
رفت ی شورت زنونه آورد گفتم چیه؟؟ گفت ماله مامانته
گفتم چیی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!
گفت آره مامیت دیروز صبح اینجا بود منم تو اتاقم بودم هانی بش گفته بود کسی نیست
زبونم بند امده بود
گفت مامانت وزش خیلی خرابه خیلی حشریه تا اومد تو بلند گفت هانی بکن عشقمو بده دستم
از لا در میدیدم که به شدت کیرر میخوررد وهانی بلندش کرد کرد تو کوسش چنتا تلمبه زد و خالی کیرد رو بدنش
----------------
داشتم دیوونه میشدم اما حمید آرومم میکرد و میگفت شما که نیازه مالی ندارید مامانتم این کارو دوست داره. منو توهم نمیتونیم کاریش کنیم.کمبود داره و کاریش نمیشه کرد
دیگه دادن مامانم به هانی عادی شده بود واسم
اما خیلی دوست داشتم یبار دادنش رو ببینم
--
تا اینکه یروز داشتم جی تی ا 2 بازی میکردم مامی هم طبق معمول روو تخته من دراز بود و با هانی میحرفید و میگفت
اونی که امروز کردی تو دهمنم خیلی بزرگ بود کثافت
بعد دوباره گفت نه نه دوسش دارم فقط گفتم بزرگ بود. <انگار هانی گفته بود دیگه نمیدمش بت>
مامان جلو من راحت میحرفید چون فکر میکرد من بچم و نمیفهمم منظورش رو
قطع کرد رفت حموم بد که اومد دوره خودش حوله پیچیده بود که زنگ زدن بم گفت ایفون بردار
برداشتم رفیق بابام بود آقای حیدری گفت بابات هستش؟؟؟ گفتم آقای حیدری شما که میدونید بابام الان تبریز 
گفت کاره مهم دارم مامانت چی؟ گفتم هستش گفت بگو یباد دمه در
منم به آیفون رو نذاشتم فکر میکردم مامانم از آیفون میحرفه باهاش
رفتم تو اتاقش که دیدم لخت وایساده جلو آیینه و از هیکله خودش لذت میبره فقط ی شرط پاش بود .تا منو دید داد زد کثافت درر بزن خوب 
منم گفتم ببخشید آقای حیدری دمه در کارت داره گفت باشه
ی چادور سفید انداخت سرش که زیرشم فقط شرط بود رفت دمه در!!!!!!!!!!!!!
منم رفتم جی تی آ بازی کنم که کنجکاو شدم ببینم چی میگن
رفتم آیفون رو برداشتم
و تعجب کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مامانم میگفت نمیشه سامان خونست ول کن دیگه بزار شب میام خونت !!
آقای حیدریم گفت الان میخوامت خیلی حشرین آبمو بیار میرم کوسو خانوم
مامانم میگفت چرا نمیفهمی؟؟ میگم سامان خونسست نمیششششششششه
و باز هم حیدری اصرار کرد و گفت ببن چه شششق شده این کیر تا دهنتو نگاااد ول کن نیست .آفرررییین
بعد مامانم گفت وایسا خو چند دقیقه
اومد تو بم گفت بابات به آقای حیدری گفته بیاد پمپ رو تعمیر کنه تو میری پیشش یا خودم برم؟؟
میدونست من تو کفه جی تی آ هستم و جوابم چیه
منم گفتم من دارم میرم حموم نه خودت برو و رفتم حموم
اونم مطمئن شد من رفتم حموم
رفت تو حیاط منم از شیشه شکسته اتاقم نگاه میکردم دیدم حیدری چادره مامانمو در آورد و گفت اووفففففففففففففففففففف
جنده خانوم آمده هم که هستی
مامان گفت سریع بکن بم بدش تا سامان نیومده
حیدری شلوارشو تا زانو در آورد و کردش تو دهنه مامانم
مامانم خیلی حرفه ای سااک میزد
از زیره تخماش لیسسس میزد تا نوکش
بعد دوباره تا آخر میکردتو دهنش بعد گفت
پس چرا نمیاد؟؟ مردم از استرس
حیدری گفت چی چی بیاد تا کوستو نکنم ول کن نیستم
مامانم گفت نمیشه ول کن دیگه الان سامان میاد آبروریزی میشه
حیدری گفت میدونی من ول کن نیستم پس بلندشو تا سامان نیومده بکنمت
مامانم خوابید گوشه حیاط پاهاشو باز کرد گفت سریع باش خو
حیدری گفت میخوام از کون بکنمت مامانم گفت گوه بخور میدونی محااله پس یالا
اونم خوابید رو مامانم و کرد تو شروع کرد تلمبه زدن
باورم نمیشد مامانم گوشه حیاط در حالی که من هستم داره کوس میده
مامانم دیگه منو یادش رفته بود میگفت آههههههههههههههه فدات بشم محکم تر بکن تووم
جررررررررررررررررمممممم بده آیییییییییییییییییییی
حیدری هم محکم تر میزد و گفت دارم میام
مامانم گفت ای جونمممممممممممم همشو برییز تووووووووووووم آییییییییییییییییییییی
اونم خالی کرد توش
و گفت مرسی جنده من ررفتم
مامان هم بزور پاشد شورتشو پوشید چادرشو سر کرد اومد تو
گفت سامان میرم حموم گفتم تازه حموم بودی که
هیچی نگفت رفت حموم
بوو منیی خونه رو برداشته بود
منم تا برگرده 2 بار جق زدم
------------
خلاصه دیگه عادی شده بود نرگس خانوم به همه میداد
و اما اونروزی که کامل نمام مهارت مامانمو تو کوس دادن دیدم فرا رسید
ساعت 9 شب بود حمید اود دمه خونمون گفت فردا قراره هانی مامانتو بگااد گفتم ساعت چند؟؟؟
گفت ساعت 8 تمرین داره بعد از تمرینش میاد حدودا ساعت 11
گفتم چکار کنیم؟
گفت فردا مدرسه رو بپیچونییم بشنیم سوپره مامانه جندتو ببنیم
<<دیگه حمید راحت بم میگفت مادر جنده>>
گقتم پایتم
حمید شب پیشه من خوابی
ساعت 7 صبح پاشدیم لباس پوشیدیم
و قبل اینکه مامانم بیدار شه رفتیم توو کنیسه <<به اتاقکه بالا که یجور انباری حساب میشه . پله میخوره به حال و پذیرایی میگیم کنیسه>>
مامانم ساعت 30 7 بیدار شد دید ما رفتیم .
مستقیم رفت حموم که صفا بده کوسشو
بعد 30 دقیقه اومد بیرون لخت لخت جلو آیینه توو حال ایستاد و هی میخندید و سینه اهشو میمالید
حمید هم ی ببخشید به من گفت و شروع کرد مالیدنه کیرش
مامانم همونطورر لخت رفت کلی وسایل آرایش آورد خودشو کرد مثل عروس
بد کلی پنکیک و کرم مالید به کونش و روناش که سفید به نظر بیان
بعد رفت ی لباس بندیه سر تا پا پوشید پایینش 3 وجب از کوسش پایینترر بود
و خط سینه شم کامل معلوم بود
لباسش به قدری کوتاه بود که اگه یکم خم میشود شرتش کامل نمایان میشود
بعد خودشو تو آیینه بوسید
و زنگ زد به هانی گفت سلام عشقم کجایید پس؟؟؟
بعد گفت به اون آقا نگی من میدونم که میخوای بیاریشااا
بعد دوباره گفت چشم گلم آمادم شما زود بیاید دیگه
ازین حرفاش فهمیدیم که هانی تنها نیست
و مامانم منتظره 2 3 نفری هسست
بعد زنگ زدن مامانم آیفون رو زد و دویید رفت تو اتاق
هانی اومد داخل پشتش هم یه غوول که گویا مربیه بوگس هانی بود اومد توو
هانی بلند گفت کسو خانوم پس کوشی؟؟؟؟
مامانم گفت الان میام جیگرررررم
و هانی و اون آقا که بش میگفت حسن آقا
هی در گوشی باهم میحرفیدن و میخندیدن
بعد هانی دوباره بلند گفت بقرآن اومدیم خودتون رو ببینیم خانومی و بازم میخندیدن
بعد مامانم با اون لباسه سکسیش اومد گفت سلام عرض میکنم
بد یهو گفت هانی این کیه آوردی؟
هانی گفت مربیمه عزیزم
مامان گفت وااااا مگه من جندم که دوستت رو میاری؟؟؟
حالا این آقا چه فکری میکنه؟؟
هانی گفت حالا ی این بار بخاطره من
و مامانم با عشوه گفت چشم کجا راحتید؟
هانی گفت همینجا خوبه
بعد مامانم رووبروشون زانو زد شلوارشون رو باز کزد اول شروع کرد کیره هانی رو خوردن 2 3 تا مک زد که هانی زد تو سرش و با لحنه خشونت آمیز گفت جنده اول کیرررره استاد رو بخور 
مامانم که جلو حسن خورد شده بود گفت چشم چرا میزنی/؟
بعد شروع کرد کیرر خوردن حسن
از زیره تخماش شروع میکرد لیسیدن تا نوکش
بعد گفت حسن آقا اینطور راحتید؟؟ اگه نه یجوورر دیگه بخوررم
بعد حسن بلندش کرد خوابوندش رو مبل سینه اشو فشارر میداد جووری که مامانم جییق میزد و دست و پا که تروخدا آروم
بعد حسن کیرشو گذاشت للبه کوس مامانم محکم کرد تو نفس مامانم بند اومد
محکم تلمبه میزد هانی هم چپ و راست با کیرش میکوبید رو صورت مامانم
حسن محکم تر تلمبه میزد مامانم هم لذت میبرد میگفت ای جااانمممممم کیرررررررررررررررررررر
بکن توووووووون فشاااررر بده لعنتی
حسن کیرشو در آورد گذاشت رو شکم مامانم و با فشار آبشو خالی کرد رو سینه هاش
و 3 4 دقیقه خوابید رو مامانم و بعد پاشد لباس پوشید با هانی حرف زززد و رفت !!!!
حالا نوبته هانی بود به مامانم گفت خودتو تمیزز کن
بعد گفت بیا کیرررمو بخوررر
مامانم که خسته هم بود باز زانو زززد و کیرر خوررد .یدفه هانی داااد زززد جنده درست بخورر
بد سره مامانمو گرفت و صورتشو کرد لا کونش و گفت کونمو بخوررر جنده
مامانم با صدای بریده میگفت حالم داره بهم میخوره بسسسه
و بعد از چند دقیقه هانی ولش کرد گفت بیا کیرر بخورر
مامانم که خیلی از هانی ترسیده بود سریع خورد
بد هانی گفت بگو سرور من دارم کیرتو میخورررم
مامانم تکراار کررد
بعد به مامانم گفت جنده پاشو دستاتو بزار رو مبل قمبل کن
مامانم گفت نه از پشت نه
هانی گفت جنده گفتم قمبل کن
مامانم گفت نههههههههههههههههه 
بعد هانی 2تا کشیده محکم زززد بش
مامانم قمبل کرد با گریه
و التماس میکرد نکن
هانی کیرو گذاشت رو کونش و آروم آروم میکرد تووش
مامانم جیقش تو هوا بوود
و اصرارر میکررر توروخدا بسسه
هانی محکم تر تلمبه میییزززد و داد میزد
مامانم گفت درش بیار دارم میرینم درش بیارر آییییییییییییییییییییی دارم میریننمممممممممممممممممم
درششش بارررررر آخخخخخخخخخخخخخخخ
هانی آبشو تا آخر خالی کرد تو کونه مامانم
و یدف کیرش رو در آورد
و مامانم ززررررررررررررررررررررررررتتت
گوزید و همه آب منیو ریخت رو قالی
و بعد خوابید رو زمین
هانی هم کیرشو با سینه هاا مامانم پاک کرد
به مامانم گفت جنده بای بای
و فردای این ماجرا من خونه بودم که مامانم با یه مرد اومد خونه
یدفه مرد گفت همینحا خوبه یکم بده عجله دارم
مامانم با خنده گفت مگه جندممم؟؟؟ باشه عزیزم شلوارتو در بیار
شلوارشو در آور مامانم شروع کرد به ساک زدن بعد مرده گفت بسه کوستو بده
بد مامانمو باز کرد و کرد لاششش مامانم هم گفت آیییییییییی یواااااشش
مرده هم گفت چندبارر دادی که اینقدرر کوشادی؟؟ مامانم هم گفت مگه من جندمم؟؟
فقط 4 5 بار به شوهررم دادم !!!!!!!!!!!!!!!!!! آبتو برییز دهنم
-----------------------------------------------
دوستان لطفا نگید بی غیرت چون اگه شما هم مثل من بودید و از بچه گیتون مادرتون میداد مثل من میشدید
اگه بد بود شرمنده بازم میگم به اروا خاک بابام حقیقت بود همش
نوشته: س
من آرش هستم 19 ساله از تهران. من می خوام ماجرایی رو که دیدم براتون تعریف کنم. من خودم خیلی از دیدن این ماجرا لذت بردم. برا همین این روبرای شماهم تعریف می کنم، شاید باعث لذت بردن شماهم شود. اسم مامان من حمیده است. او پرستاریکی از بیمارستانهای تهران است. اون خیلی خوشگله. جوری که زیاد دیدم تو مهمونیا به اون بمالن. من که خودم یکی از آرزوهام اینه که یک بار با اون بخوابم. حتی خیلی ازدوستام به شوخی یا جدی به من گفتن: آرش مامانتو برامون جور کن تا بکنیم. منم گفتم: باشه. قد مامانم 170 وزن 60 کیلوگرمه و کون قلنبه ای داره. طوری که ازپشت کمرش زده بیرون مثل طاقچه. من عاشق کون مامانم هستم. خیلی دوسش دارم. هنگامی که خوابیده چون خوابش فوق العاده سنگین هست من تو خواب با کونش ورمیرم. یک روز مامانم شیفت عصر توبیمارستان بود و قرار بود که شب من برم دنبال مامانم تو بیمارستان که با هم بریم خونه خالم چون شب اونجا دعوت بودیم. ساعت 8 باید می رفتم دنبال مامانم بیمارستان. موقعی که رسیدم اونجا ساعت 7.5عصربود. رفتم تو بخشی که مامانم اونجا کار می کرد ولی مامانم نبود. ازیکی از همکاراش پرسیدم اون گفت: رفت یه بخش دیگه برو اونجا. گفته مامانت بیای اونجا دنبالش. من رفتم اونجا دیدم هیچ کس نیست. تعجب کردم. رفتم طرف اتاق استراحت پرستاران دیدم داره صدای جیغ میاد. چقدر شبیه صدای مامانم بود. رفتم جلوتر. داشتم از تعجب شاخ در می آوردم. یکی از دکترا داشت به زور مامانم رو لخت می کرد و اون هم داشت جیغ می زد که نزاره. یک دفعه دکتره زد تو گوش مامانم. گفت: بسه خفه شو. این دفعه دیگه نمی تونی در بری. مثل قبلا نیست که در بری. صدات تا تو راهرو هم به زور میره. 3 ساله تو کف این کونتم. همه رو کردم تو این بیمارستان غیر تو. دیگه روپوش مامانم در اومده بود. اون داشت دیگه گریه می کرد. من مونده بودم چی کار کنم. از طرفی هم همیشه دلم می خواست یکی مامانم رو به زور بکنه. به خاطره همین چیزی نگفتم و شروع به تماشا کردم. روپوش مامان رو که در آورد یک تاپ قرمز زیرش بود. اونو هم زد بالا و شروع به خوردن سینه های مامانم کرد. مامانم هم داشت التماس می کرد که اونو ول کنه ولی او گوشش بدهکار این حرفا نبود. همین جور که داشت با سینه های مامانم حال می کرد اونو هل داد رو تخت. طوری که پشت دکتره به من بود و مامانم خوابیده بود روتخت. یواش یواش مامانم حشری شد. دیگه جیغ نمی زد. ساکت شده بود تا این که دکتر اومد رو کس مامانم. دوباره صدای مامانم رفت بالا و جیغ و دادش شروع شد. ولی این دکتره خیلی خوارکسه بود. زد تو گوش مامانم. دلم می خواست همون جا جرش بدم. کیر خودم هم دیگه کاملا سیخ شده بود که دیدم دکتره داره با چسب پانسمان دهن مامانو می بنده. حالا بهترشد چون دیگه جیغ نمی زد. شلوار مامانمو به زور از پاش درآورد و شروع به خوردن کس و کون مامانم کرد. مامانم هی پاشو جمع می کرد که نتونه بخوره. اون خوارکسه هی می زد تو رونای سفید مامانم. روناش قرمز شده بود. از صداش معلوم بود که دیدم مامانم رو شکم خوابوند و یه بالش گذاشت زیر شکم مامانم و پاهاشو از تخت آویزون کرد و شروع به خوردن کون و اطراف سوراخ کونش کرد. مامانم انگار تسلیم شده بود که شاید زودتر دست از سرش برداره. بعد از یه مدت که گذشت دکتره شلوارش رو درآورد و کیرشو با یه پماد چرب کرد و محکم کرد تو کون مامانم که یک دفعه چنان تکونی مامان خورد که خدا می دونه. صدای گریش داشت می اومد. دکتره داشت می گفت: جون چه کون تنگی داری. قربون همون کون تنگت بشم که همه واسش می میرن. من اولین کسی هستم که این کون رو می کنم. بعد گفت: گریه نکن. اشک نریز. از دفعه بعد برات عادی میشه. حدود 20 دقیقه داشت مامانمو می کرد از کون که یک دفعه کیرشو کشید بیرون و اونو برگردوند. مامانم صورتش پر از اشک بود. خیس خیس. چسب از رو صورت مامان کند و گفت: اگر جیغ بزنی یا داد بزنی می زنم تو گوشت. مامانم هم جز اطاعت کردن کاری نمی تونست بکنه. دکتره کیرشو کرد تو کس مامانم. گفت: می خوام برات یادگاری بزارم. مامانم که تازه داشت یک کم از کس دادن لذت می برد و تازه دردش کم شده بود جیغش رفت بالا. گفت: نه تو روخدا نکن. من شوهر دارم. می فهمه آبروم میره. یک دفعه دکتر یک تلنبه محکم تو کس مامانم زد و خودشو نگه داشت. معلوم بود که آبش اومده و خالی کرده تو کس مامانم. مامانم داشت گریه می کرد ومثل باران اشک می ریخت. تازه من متوجه قرمزی روی ملافه تخت شدم. فهمیدم کون مامانم جر خورده. من دیدم داره مامانم از رو تخت بلند میشه. از اون جا رفتم بیرون. من توی این مدت که دکتره داشت مامانمو می کرد 3 بار آبم اومد. رفتم بعد از یه ربع ساعت اومدم دیدم مامانم درست نمی تونه راه بره. گفتم: مامان چته؟ چرا بد راه میری؟ گفت: خوردم زمین. تو دلم گفتم: آره جون خودت. دکتره هم اونجا بود و نیش خندی زد که من می دونستم برا چیه. تو ماشین که بودیم مامانم اصلا حال نداشت. یک بسته قرص درآورد و یکیشو خورد. گفتم: این چیه می خوری؟ گفت: قرص مسکن. برای درد پام. البته من که می دونستم قرص ضد بارداری بود. البته تو دلم داشتم ضعف مي رفتم ميدونستم كه ديگه راه كردن مامانم برام هموار شده از همون توي تاكسي شروع كردم به متلك انداختن بهش گفتم مامان يكي از قرصها رو هم بده به من سرم درد ميكنه طفلك رنگش عوض شد گفت كاش زودتر گفته بودي آخريش بود، با نيش خند گفتم ديدم بازم هست، دستم رفت براي كيفش با حالت مستعصل و التماس آميزي گفت به خدا ندارم. با حالت طلبكاري گفتم باشه، ديدم كه اشك تو چشاش حلقه شده ديگه چيزي نگفتم. اونشب خونه خاله مونديم و من شب به ياد دادن زوري مامانم دو بار ديگه جلق زدم.
اين قضيه موند تا يك هفته بعد مطابق هر هفته آخر ماه بابا رفت شهرستان كه به مادر بزرگ كه بيمار بود سر بزنه از چند روز قبل ديگه من لحظه شماري ميكردم.
ميدونستم اون دكتر مادر قحبه هم كشيك كون مامان و ميكشه واسه همين اون روز عصر رفتم بيمارستان و دوتا بستني هم بردم مامانو طوري كه دكتر هم بشنوه صدا كردم تا بريم همون اتاق استراحت و بستني بخوريم مامانم هم از زور خستگي زود قبول كرد و اومد وسط بستني بوديم كه به مامان گفتم من يه دستشويي برم الان مي يام، باورم نميشد همه چي اينقدر راحت و عالي جور بشه از راهرو كه اومدم بيرون دكتره رو ديدم سريع موبايلمو دراوردومو با حالت مضطربي گفتم الان ميام دكتره سريع چشاش چهارتا شدو زود شاخكاش جنبيد خيلي عادي بهش نزديك شدم و گفتم مامانم يه ده دقيقه اونجا استراحت ميكنه نميخوام بيدارش كنم لطفا وقتي سراغ منو گرفت بگين شب ميام دنبالش كار ضروري پيش اومده، برق شيطاني رو تو چشاش ديدم اما خيلي طبيعي برگشتمو از پله ها پايين رفتم و پشت ديوار قايم شدم ديدم كه سريع پيچيد طرف اتاق استراحت درو پشت سرش قفل كرد از راه پنجره آروم دنبالش رفتم مادر قحبه اول يه دستشويي سريع رفت و بعد به سرعت رفت سراغ مامانم تا وارد شد مامانم كه روي تخت ولو شده بود از ترس زود بلند شد اما جاكش تا رسيد اول يه دون خوابوند تو گوش مامانمو مقنعه رو از سرش كشيد منم مشغول فيلم برداري شدم مامانم زد زير گريه و مثل بچه هاي كوچولو گريه كنان التماسش كرد كه الان پسرم مياد ولم كن دكتره گفت نمياد از سر بازش كردم زود باش عالي واسم ساك بزن والا با كمربند سياهت ميكنم و بعد با حالت حشري كمربندشو در آورد و به مامانم گفت كه شروع كنه مامانم باز با عجز التماسش كرد كه دكتره محكم با كمربند زد به ران مامانم و اون طفلكم زجه زد سريع گيسهاي مامانمو گرفت اونو با خشونت تمام كوبوند زمينو كير كلفتشو فرو كرد تو دهن مامانم. مامانم مثل كره اسبي كه زير ضربات تازيانه در حال رام شدن باشه در حال هق هق كردن كير كلفت اونو تو دهنش جابجا كرد اين تعلل چند ثانيه اي باعث شد دكتره يكي ديگه با كمربند بزنتش، مامان بيچارم از ترس كتكاي اون شروع به ساك زدن جانانه اي براش كرد دكتره مثل خر كيف ميكرد و اقعا ساك زدن يه زن تسليم شده و گريان خيلي با حاله چشاي ناز مامانم خيسو شهوت انگيز و هراسان چنان دكتره رو تحريك ميكرد كه اگه كسي هم داخل ميشد عمرا دكتره از دهن مامانم درنمي آورد حدودا مامنم 10 دقيقه واسه دكتره ساك زد كه يه دفعه دكتره بهش گفت برو رو تخت سجده كن مامانم دوباره تا خواست التماس كنه يه شلاق ديگه رو كمرش دهنشو بست دكتره مثله يه پچه بلندش كردو پرتش كرد رو تخت با خشونت تمام شلوار مامانو پايين كشيدو از پاش درآورد حتي جوراباي مامانوم هم درآورد پاهاي كوچيكو نازو لاك زده مامانم از اون فاصله منو هم تحريك ميكرد روپوش مامانمو هم درآورد و تاپش رو بالازد طوريكه تا زير گلوش بالا آومد سوتينشو كشيدو پاره كرد و كناري انداخت با يه دست گيس مامانمو گرفت و با دست ديگش كير گنده شو ميزون سوراخ صورتي رنگ كون مامانم كرد و بعد گيس مامانوم ول كرد و دستشو جلو دهن كوچيك مامانم گذاشت طوريكه پيش خودم گفتم الان گردن مامان ميشكنه دست ديگشم دور كمر مامان انداختو با يه حركت وحشيانه كيرشو تو كون مامان جا كرد. ولي اون كير كلفت با يه حركت بدون چرب كردن تو همچين سوراخ تنگي جا نميره واسه همين چند باره ديگه زور زد تا اينكه تا ته جاش كرد وقتي دستشو از جلو دهن مامانم برداشت پيش خودم گفتم الان مامان جيغ ميزنه اما طفلي تقريبا از حال رفت و سرش پايين افتاد گيسو هاي مامان به طرز شهوت انگيزي پريشان شده بود دكتره به مامانم گفت اگه صدات دربياد به خدا زير شلاق ميكشمت مامانم با عجزو التماس گفت چشم صدام در نمياد تورو خدا اذيتم نكن، دكتره شروع به تلمبه زدن كرد دو سه تا تلمبه كه زد مامانم با گريه بهش گفت تورو خدا يه كمي چربش كن اين حرف مامانم چنان منو تحريك كرد كه كم مونده بود آبم بياد ولي نميخواستم آبم هدر بره دكتره به تخمشم نيومدو تلمبه ميزد دوباره مامانم التماسش كرد كه دارم ميميرم بيرحم نه ميزاري جيغ بزنم نه چربش ميكني ميدونستم مامانم خيلي دوست داره بهش فحش بده ولي از ترس شكنجه هاش داره تحمل ميكنه تا زودتر خلاص بشه اينجا دكتره براي راحتي كار خودشم شده پمادي رو از قفسه بغل دستش برداشت كيرشو در آورد و چربش كردو دوباره تا ته به مامانم فرو كرد گيسهاس مامانمو گرفت و سرشو بالا آورد جوري كه ناله مامانم دراومد بعد شرع كرد لبو لپ مامانمو خوردن مثل خر داشت لذت ميبرد مامانم همچنان گريه ميكرد و به زور جلوي خودشو ميگرفت كه صداش در نياد يه ربعي دكتره مثل خر تلمبه زد بيچاره مامانم شروع به التماس كرد كه تورو خدا ولم كن الان پسرم مياد دكتره گوشش بدهكار نبود به مامانم گفت اگه صدات در بياد شلاق ميخوري مامان دوباره آروم شدو گريه اش ديگه حالت هق هق شده بود كه دكتره از كون مامانم كشيد بيرون و بهش گفت ساك بزن مامانم گفت نه تورو خدا بزار برم ولم كن ولي دكتره دوباره يه شلاق ديگه بهش زدو مامانم مثل يه بره شروع كرد با دستاي كوچيكو سفيدش كير كلفت دكتره رو پاك كردن كه يه دفه دكتره چپوند تو حلق مامانم و يه چند دقيقه اي دكتره كه كيرشو تو دهن مامانم عقب و جلو ميكرد و هر بار تا ته حلق مامانم جوريكه طفلك حوق ميزد فرو ميكرد.
بعدش به مامانم گفت رو تخت دراز بكش مامانم بدون اينكه حرف بزنه خواست رو شكم روي تخت دراز بكشه كه دكتره گفت نه به پشت خواب و بعد لاي پاي مامانم رفت و تو كونش فرو كرد بعد دوباره كمي پماد به كيرش زدو يكي تو كون مامانمو يكي تو كشس شروع به تلمبه كرد بعد از چند دقيقه بهش گفت بخورش مامانم با اون حالت نزارش بزور بلند شدو كير دكتره رو كرد تو دهنش دكتره كيرشو چند بار محكم تو حلق مامانم فرو كردو بعد ته حلقش نگه داشت مامانم شروع به دستو پا زدن كرد كه دكتره سرشو محكم به طرف خودش فشار داده و شروع به آه كشيدن كرد فهمدم داره آبشو تو گلوي مامانم خالي ميكنه، چند دقيقه مامانمو همين جوري نگه داشت و گلوي مامانمو مالوند تا همه آبشو تا ته به زور به خورد مامانم بده بعدش شلوارشو بالا كشيد و كمربندشو بست و گوش مامانمو گرفت و گفت دفعه بعد هر وقت خواستم مياي خونه جندهه فهميدي مامانم كه داشت هنوز اشك ميريخت به زور بلند شد و شروع به لباس پوشيدن كرد من از يه جاي مطمئن توي درگاهي اتاق بقلي از لباس پوشيدن مامان بدبختمم فيلم گرفتمو بعد از راه پنجره تو حياط رفتمو يه ساعتي توي خيابونا چرخ زدمو يه اب ميوه خوردم ديگه هوا تاريك شده بود كه دنبال مامانم اومدمو سوارش كردم واقعا حالت يه زن زور گير شده بيچاره رو داشت تا ديدمش بد جوري تحريك شدم و نفهميدم چطوري تا خونه راننگي كردم خونه كه رسيديم سريع يه شير موز واسه مامانم آماده كردم اونم يه دوش گرفت و روي كاناپه دراز كشيده بود كه شير موزو بهش دادم با حالت نزاري ليوانو از دستم گرفت و تشكر كرد بهش گفتم بخور بايد تقويت بشي كه ميخوام كارمو شروع كنم، جا خورد ليوان نصفه شير موز و زمين گذاشت و گفت منظورت چيه ديگه مهلتش ندادم تن نازشو بغل كردمو گفتم از همه چي خبر دارم دوبار دادنتو ديدم اينبار ازش فيلم گرفتم موبايلو از جيبم درآوردمو چند دقيقه از فيلمو نشونش دادم طفلك گيج و مبهوت مونده بود دوباره اشكاش سرازير شد رو بروش لخت لخت شدمو بهش گفتم اگه ميخواي آبروتو نبرم سريع لخت شو به پام افتاد التماس كرد ولي يه سيلي نثارش كردم گفتم اگه معطل كني كشتمت گفت بكشم راحتم كن كه ديگه تحملمو از دست دادم با وحشيگري تمام لختش كردم يه جفت سيلي بهش زدم ديگه رام شد رو كاناپه دراز كشيدمو بهش گفتم شروع كن سفارشي بايد حال بدي جلو اومد و كير شق شدمو دو دستاي نازو خوشگلش گرفت اروم شروع به ساك زدن كرد بهش گفتم محكمتر اونم مثل يه برده جنسي رام اطاعت كرد نيم ساعت تمام مجبورش كردم برام ساك بزنه و كيرمو تا ته حلقش فرو كنه بعد بهش گفتم شروع كن از نوك انگشتاي پام تا لبامو ليس بزن در حاليكه چشاي نازش از اشك خيس بود اطاعت كرد بعد بهش دستور دادم با كون روي كيرم بشينه با التماس گفت تورو خدا بزار چربش كنم بهش اجازه دادم اونم رفت كرمشو آوردو كيرمو چرب كرد بعد آروم روش نشست و تا ته تو كونش فرو كرد واي كه چه لذتي داشت وقتي با سختي و درد بالا پايين ميرفت تا كيرم تو كونش جابجا شه از شدت لذت داشتم ديوانه ميشدم همين طوريكه كه كيرم تو كونش بود بلند شدم پاهاشو بالا دادمو به پشت خوابوندمش مثل دكتره يكي تو كون يكي تو كس تلمبه زدم وقتي حس كردم داره آبم مياد در آوردومو رو سينش نشستمو كيرمو تا جاييكه ميشد تو حلقش فرو كردم كيرمو از روي گردنش محكم ميماليدمو تلمبه ميزدم تا آبم فوران كرد همشو ته گلوش خالي كردمو يه ربع تمام مجبورش كردم كه ساك بزنه وقتي بي حال از روش اومدم پايين به سختي بلند شد و خواست لباس بپوشه كه بهش اجازه ندادمو گفتم حالا باهات زياد كار دارم مثل يه پرنده خيس زير بارون خودشو كنج اتاق كشيدو در نهايت مظلوميت با پيرهنش روي كس و كونشو پوشوندو چند دقيقه بعد خوابش برد. ‘ گذاشتم يه ساعتي بخوابه بعد بقلش كردمو بردم تو اتاق خواب روي تخت خوابوندمش، رفتم بيرون از اتاق تا طناب بيارم وقتي برگشتم ديدم طفلك رفته زير پتو و دوباره خوابيده اول خواستم بزارم بخوابه ولي بعد چنان تحريك شده بودم كه نتونستم مقاومت كنم با تندي پتورو از روش كنار زدم بيدار شد و باالتماس گفت ترو خدا ولم كن تمام بدنم درد داره اونجاهام مي سوزه خواهش مي كنم ولي من حشري تر از اين حرفا بودم با خشونت روي تخت طاقباز خوابوندمشو دستاشو بالاي سرش به ميله هاي تاج تخت بستم از پاهاشم يكي شو به سمت راست تخت بستمو اون يكي رو براي اينكه كارم راحتر باشه باز گذاشتم اول روي سينه هاي نرم و بلوريش نشستمو كيرمو روي لباش گذاشتم بهش گفتم بخور تا كلمه نه از دهنش بيرون اومد يه سيلي محكم بهش زدمو با خشونت گلوشو فشار دادم دهنش باز شو و كيرمو فرو كردم تو دهنش مثل ابر بهار گريه مي كرد با دست دهنشو بسته نگه داشتم تا كيرم جاش تنگتر باشه بعد شروع كردم كيرمو تا ته تو حلقش فرو مي كردمو و بعد تا نزديك نوكش از دهنش درمي اوردم و دوباره وحشيانه تا ته گلوش فرو مي كردم از شدت لذت تمام تنم مي لرزيد كه يه دفه نگام به پاي كوچكو نازش افتاد ناخنهاي لاك زدش كه روش گلي هم نقش بسته بود چنان تحريكم كرد كه چشام سياهي رفت از روي سينش بلند شدم و پاشو تودستم گرفتم بي اختيار كيرمو كه از شدت شق شدگي داشت مي تركيد به كف پاش چسبوندم بعد كيرمو گذاشتم لاي دوتا پاي خوشگلشو با پاهاش كيرمو مي ماليدم يه ده دقيقه اي با پاهاش حال كردم كه يه دفه فكري به خاطرم رسيد دستو پاشو بازكردم عمدا طوري وانمود كردم كه از تو كمد چيزي مي خوام بيارم و دو متري ازش دور شدم طفلك به سختي از روي تخت بلند شدو خواست فرار كنه كه مثل ببري كه آهو شكار مي كنه روش پريدم چند تا سيلي بهش زدم به التماس افتاد و گريه كرد گفت ترو خدا ديگه كتكم نزن هركاري بخاي برات مي كنم با خشونت رو تخت هلش دادمو رو شكم خوابوندمش روي كونش نشستم دستاشو پيچوندم پشتشو با طناب بستمشون يه يه بالش بزرگ زير كمرش گذاشتمو بعد گيساشو گرفتمو سرشو بالا كشيدم دستمو جلو دهنش بردمو گفتم تف كن با گريه گفت ترو خدا چربم كن خيلي درد داره گفتم يا تف مي كني يا خشك ميگامت به زور آب دهنشو جمع كردو تو دست من ريخت با آب دهنش كيرمو خيس كردمو كيرم گذاشتم دم سوراخ ناز كونش تا مي تونستم كمرمو عقب دادم با تمام قدرت تو كونش فرو كردم مثل بچه ها جيغ زدو بعدم شروع به زاري و التماس كرد واي كه التماس كردنو گريه كردنش چه حالي بهم ميداد ده بيستا تلمبه زدم ولي ديگه كيرم جلو عقب نميشد سوراخش خشك شده بود و كيرم حركت نمي كرد دوباره دستمو جلو دهنش بردمو گفتم تف كن سريع اطاعت كردو تف كرد شايد پنج يا شش سري اينجوري كردمش بعد از روش بلند شدم يه شيشه ادكلن داشت كه از دور مثه كير بود سه چهار سانتي قطرش بودو پونزده سانتي طولش اون آوردمو خشك خشك به زور تو كونش كردم از شدت درد تشك و گاز مي گرفت بعد كنارش نشستم تا نفسي تازه كنم در اين حالت ازش لباي جانانه اي مي گرفتم گاهي ازش يه لب ناب مي گرفتم ودر همين حالت دستمو دراز مي كردمو ادكلنو تو كونش جابجا مي كردم وقتي لباي كوچيكو ناز ش تو دهنم بود ناله كردنش اندازه اومدن آبم بهم مزه مي داد بعد دستاشو باز كردم كنارش خوابيدم شايد نيم ساعت كنارش دراز كشيدمو كيرمو دادم دستش تا برام بماله دائم بهش دستور ميدادم كه چطوري با كيرو خايه ام بازي كنه و وقتي خوب كارشو انجام نميداد دستمو روي شيشه ادكلن مي ذاشتمو و كمي فشار مي دادم سريع با التماس معذرت خواهي مي كردو كيرمو نوازش مي كرد بعده نيم ساعت از جام بلند شدمو روي شكم خوابوندمش ادكلنو در آوردم ديدم كه بدنه شيشه كمي خوني ولي زياد نبود رفتم كرم دست و صورتشو آوردم حسابي كيرمو چرب كردم بعدشم اول با يه انگشت وبعد با دو انگشت سوراخ كونشو كرم مالي كردم روش خوابيدمو كيرمو آروم آروم تو كونش فرو كردم در اين حال لپاي تپليشو مي بوسيدمو لب مي كشيدم وقتي خوب كيرمو تو كونش جا كردم دستامو از زير بغلش بردمو دستاي كوچيكشو محكم گرفتم پاهامو روي پاهاش قفل كردم جوري كه روي پاي من كاملا مماس كف پاش بود اروم تلمبه مي زدم با چشاي اشكيش بهم نگاه كردو گفت ترو خدا همينطور آروم كارمو تموم كن به خدا درد دارم اين حرفش تمام بدنمو داغ كردو بعد از ده دقيقه ديدم كه مي خواد آبم بياد با يه دست هردو مچ دستاشو محكم گرفتمو با دست ديگم سينهشو فشار دادم كه باز نالهش دراومد كيرمو تا ته تو كون نرمش فرو كردم آبمو خالي كردم با وجوديكه بار دوم بود كه ابم ميومد احساس كردم به اندازه يه استكان آب تو كونش خالي كردم وقتي ابم اومد احساس سبكي راحتي نازي بهم دست داد يه چند دقيقه اي همينطور روش خوابيدم بعد اومدم كنارشو بقلش كردم چند دقيه بعد تو بقلم خوابش برد خودمم ده دقيقه بعد خوابم برد وقتي بيدار شدم ساعت نزديك دوازده بود بلند شدم پتورو روش انداختمو از اتاق بيرون رفتم يه پيتزاي حسابي با مخلفات سفارش دادم نيم ساعت بعد كه پيتزا اومده بود اومدم بيدارش كردمو با مهربونيو نوازش بردم دست و صورتشو شست و بعد بهش غذا دادم طفلكي خيلي گرسنش بود تو تمام اين مدت سرشو پايين انداخته بود سعي مي كرد كس كوچولوشو با جمع كردن پاهاش قايم كنه وقتي غذاش تموم شد به آرومي بقلش كردم بردمش طرف رختخواب نيگام كردو گفت به خدا اون دكتره هربار زور گيرم كرده من نميخواستم بهش بدم آروم نوازشش كردمو چشام پر اشك شد آروم بهش گفتم منو ببخش دست خودم نبود بعد اروم پتورو روش كشيدمو خودمم كنارش رو زمين تا صبح خوابيدم هيچ شبي قبل از اون شب اينقدر راحت نخوابيده بودم
فرستنده: فلاکت
این خاطره مربوط میشه به 3 سال پیش و کاملا هم واقعی،البته فقط اسم ها واقعی نیستند.
پدرم تاجر لباس در کویته و 9ماه از سال را در کویته 3 ماه در ایران،بنا براین من که تنها فرزندم و با مامانم در یک خونه ویلایی زندگی می کنم ،مامانم یه بوتیک لباس زنانه داره واونجا کار میکنه.اوایل رابطه با مامانم نرمال بودومن حسابی از مامانم حساب می بردم تا اینکه پسر عموم مهرزاد که در یکی از شهرستان های اصفهان زندگی می کرد دانشگاه اصفهان قبول شد و از آنجا که همه فامیل های ما شهرستان بودند فقط ما در شهر اصفهان زندگی میکردیم قرار شد برای ادامه تحصیل به خونه ما بیاد،خیلی فضول بود و هم جا سرک می کشید.تا اینکه چند هفته ای از شروع به کار مدارس و دانشگاهها گذشت.
بالاخره یه روز که من از کلاس بر میگشتم خونه دیدم رفته اتاق من و پشت کامپیوترم نشسته من جدی نگرفتم رفتم لباس هامو عوض کردم و برگشتم داخل حال، منو صدا زد ومن رفتم پیشش دیدم چند فیلم سکسی که روی کامپیوتر کپی کرده بودم رو نگاه می کنه وبر گشت به من نگاه کرد وگفت : تو هم اره ،اگه مادرت بفهمه باهات چکار می کنه،شروع کرد به نصیحت و تهدید برای اینکه من رو بترسونه،من هم شوکه شده بودم آتو داده بودم دست مهرزاد و ترس از اینکه مادرم هم بفهمه،بعد از چند دقیقه مهرزاد برام شرط گذاشتکه به مامانم نگه واین شرط من رو به فکر فرو برد واون هم این بود که بعد از ساعت 3 که مامانم میره سر کارش با من سکس بکنه و اگر من قبول نکردم با مامانم جریان رو در میان بگذاره و تا ساعت 2.5 مهلت داشتم جوابش رو بدم.
مهرزاد رفت اتاقش و من را تنها گذاشت تا فکرهامو بکنم ، من با یه دو دو تا چهارتا کردن به جای اینکه عابروم جلوی مامانم بره و رابطه ام با مادرم و مهرزاد تیره نشه وهمچنین به خاطر بدن کم مو وسکسی ام که در ته دلم علاقه به گی داشتم ترجیح به سکس با مهرزاد رو دادم و قبول کردم یه حال حسابی باهاش بکنم .
به مهرزاد پیامک دادم که قبولهو بعد ساعت 3 بیا من آماده ام،نشستم پشت کامپیوترو فیلم های سکسس رو نگاه می کردم و خودم رو میمالیدم تا حسابی حشری شده بودم ، تا اینکه ساعت 3 شد و مامانم با ماشین رفت بیرون و در حیاط رو بست، من سریع لخت شدم روی شکم دراز کشیدم روی تخت تا یهو مهرزاد پرید داخل اتاق تا چشمش به من افتاد گفت پسر چه کون گنده ای ،چه رنگ بدن سکسی وای خوش به حال من،تی شرتش رو در اورد دراز کشید رو من شروع کرد به ماچ کردن مالیدن، من هم داشتم لذت می بردم بعد از چند دقیقه ور رفتن و مالیدن مهرزاد، بلند شدیم و من آروم شلوارک مهرزاد رو کشیدم پایین وای یه کیر نسبتا کلفت و سفیدی داشت و من شروع کردم به لیس زدن کیر سفید مهرزاد وصدای مهرزاد بلند شد ولی من نفهمیدم داره آبش میاد من همین طور که داشتم ساک می زدم یهو آبش اومد کمیش رو ریخت تو دهانم و من سریع سرم رو کشیدم عقب وبقیه منی اش رو ریخت رو سینه و شکمم، آب منی خیلی مزه بد و تلخی داشت.
به مهرزاد گفتم گایدن تمومه ،گفت نه تازه شروع شده، مهرزاد دراز کشید رو تخت ومن شروع کردم به ساک زدن طوری که سینه ام روی سینه و کونم قلمبه شده بود سمت دهان مهرزاد . تف کرد رو سوراخ کونم و انگشتاشو میکرد داخل سوراخ کونم تا گشاد بشه وبعضا هم لیس می زدتا اینکه دوباره کیر مهرزاد راست شد و منبلند شدم نشستم رو کیر مهرزاد و آروم شروع کردم به بالا پایین شدن تا اینکه مهرزاد یه دفعه با فشار کیرش رو کامل هل داد داخل کونم من جیغ مختصری زدم ولی شروع کردم به سرعت بالا پایین شدن تا چند دقیقه طول کشید من بلند شدم وایسادم روی دوتا زانوم و کونم رو قلمبه کردم سمت مهرزاد،مهرزاد هم یه بو س رو دو تا لپ کونم کرد و تفی انداخت روی سواراخی کون و کیرش گذاشت جلوی سوراخی یه دفعه تا ته هل داد داخل و شروع کرد به تلمبه زدن یواش یواش فشار و سرعت تلمبه زدن رو برد بالا که از شدت فشار من کامل دراز کشیدم روی تخت مهرزاد ارضا شد و کامل آبش رو ریخت داخل کونم و دراز کشید روی کونم و شروع کرد به آرومی چپ و راست و بالا پایین شدن تا اینکه دیگه رمقی برای بلند شدن نداشت و این شده بود کار هر روز ما تا اینکه جریان اصلی بعد یکی دو ماه شروع شد و تقریبا هر یکی دو روز یکبار مهرزاد بعد از اینکه از کلاس بر می گشتم منو می فرستاد دنبال جزوه یا کتاب یا امانتی خونه دوستاش(نخود سیاه) و من ساده هم به بهانه این میرفتم سر خیابون بیلیارد بازی میکردم یا می رفتم دختر بازی وبعد کار های مهرزاد انجام میدادم و بعد برمی گشتم خونه مدتی هم طول می کشید.
یه روز وقتی که اومدم از خونه بیرون تا درخواست های مشکوک مهرزاد رو انجام بدم متوجه شدم گوشیم داخل خونه جا مونده برگشتم که گوشی رو بردارم . در حیاط رو باکلید باز کردم وبه طور اتفاقی خیلی ریلکس از پلکان های جلوی در حال بالا میرفتم تا به در شیشه ای حال که رسیدم برم داخل وای صحنه ای که را دیدم که اصلا انتظارش رو نداشتم نوک پستون های مامانم، از یک طرف سوتین مامانم بیرون اومده روی مبل داخل حال، توی دهان مهرزاد بود،وای که شوکه شده بودم و نمی دانستم چیکار کنم، غیرتم می گفت برو داخل ولی جرات نمیکردم همین طوری زول زده بودم داشتم نگاه میکردم و هاج و واج مونده بودم،مهرزاد شروع کرد به در اوردن لباس مامانم وای چه بدنی وای چه پستون های تیز وسکسی وای چه کمر باریکی هنوز دامن مامانی رو در نیاورده بود داشت پستون ها و لب مامان رو میخورد و من بعد از دیدن این صحنه خودم رو گم کرده بودم و از یه طرف تو کف بدن سکسی مامان و از طرف دیگر بی غیرت دارند مامانت رو می گاند واین یواش یواش عادی می شد و از سکس مامان با مهرزاد داشتم لدت میبردم رو پستون های تیز و سفید مامانی از فرط لیس های مهرزاد خیس شده بود ،مامانم ایستاده بود و مهرزاد زبونش رو گداشته بود روی ناف مامانم وآروم با پایین کشییدن دامن زبوتش رو پایین می آورد یواش یواش سفیدی کون مامان که به سمت من بود معلوم میشد،آهسته آهسته دامن تا پایین لوپ های کون مامان پایین اومد و من یهو احساس کردم دستم داره خیس می شه،بدون اینکه متوجه شوم کیرم رو از داخل شلوارم بیرون آورده و ارضا شده بودم
اما هنوز از شدت شهوت سرد نشده بودم ،با دو چشم خیره شده بودم رو لپهای گنده وسفید کون مامانی،مهرزاد مامانی را تاب داد سرش را گذاشت لای دو لپ کون مامانم شروع کرد به سیلی زدن به کون مامان،من از پشت در صدای تالاپ تالاپ کون مامانی رو می شنیدم و نطاره گر تبسم های مامانم بودم که داشت از سکس با مهرزاد نهایت لذت رو می برد .
مهرزاد بلند شد و مامانی شلوارک مهرزاد را پایین کشید،کیر مهرزاد شل بود معلوم بود که اسپری زده بود،مامانی همه کیر رو داخل دهانش جمع میکرد و بیرون می آورد تا اینکه کمی کیر مهرزاد راست شد.مهرزاد بلند شد و دو تای به سمت اتاق من راه افتادند،من از ایوانی که دور تا دور خونه کشیده شده بود سریع خودم رو رسوندم پشت پنجره اتاقم و از اتفاق پنجره هم باز بود .هردو طوری که مهرزاد مامانم رو از پشت بغل کرده بود وارد اتاق من شدند ،مهرزاد ماممانم رو از پشت هل داد مامانم ول شد روی تخت لنگ ها رو کرد بالا متاسفانه سر مامان به سمت من بود ومن نمی تونستم کوس مامان رو ببینم بعد از کمی لیس زدن مهرزاد مامان رو تاب دادو گفت بزاربه پوستت آفتاب بخوره سفید تر دیده بشه،حسابی از این اتفاق خوشحال شدم ،حالا کوس خیس و تنگ مامان سمت من بود از دید زدن این صحنه حسابی شهوتی شده بودم کیر مهرزاد دیگر راست شده بود واز قبل کلفت تر دیده می شدگداشت داخل کوس مامان شروع کرد به تلمبه زدن واز صدای آه آه مامان داشتم دیوانه می شدم،پستون های مامان هم گنده تر و راست تروسفت تر شده بود ،مهرزاد با دو دست پاهای مامانم رو گرفته بود با نهایت شهوت و سرعت داشت تلمبه میزد و مامان هم تن صدایش بیشترشده وشروع به چنگ انداختن کرد معلوم بود در حالت ارگاسم است ولی مهرزاد کار خودش را میکرد،بعد از مدتی مهرزاد مامان رو تاب داد ومامان روی دو زانو کونش رو قلمبه کرد و مهرزاد شروع به لیس زدن کرد .وای چه صحنه ی شهوت اوری ،من شروع کردم به جق زدن و از دیدن این صحنه دیوانه می شدم ،مهرزاد بلند شد و کیرش رو گذاشت جلوی سوراخ کون مامان ،چند بار سعی کردکه از کون مامانی را بگاید ولی کیرش بیرون می اومد ،معلوم بود این کون دست نخورده است و مامان تا به حال از کون گاییده نشده،مهرزاد دید فایده نداره وکیرش رو گداشت جلوی کوس و یه دفعه تا بیخ کرد داخل کوس ،مهرزاد شروع کرد به تلمبه زدن وبا یک دست موهای زرد مامان رو گرفته بود مامان مجبور بود در همون حالت قلمبه بمونه مهرزاد نهایت استفاده رو می کرد .
لحظه به لحظه سرعت و فشار مهرزاد بیشتر می شد ومعلوم بود که داره منی اش میاد، مهرزاد سریع مامان رو تاب داد و مامان دراز کشید روی تخت و مهرزاد کیرش رو گذاشت لای پستون های مامان و شروع کرد به لا پستونی زدن تا ایکنه آبش رو ریخت روی سینه های سفید مامان .مامان هم دو دستی پستون هاش رو به هم میمالید.
من از خود بی خود شده بودم یه دفعه از پنجره پریدم داخل مامانی در حال جیغ زدن در حال فرار از اتا ق بود و من چشمم به کون مامانی که در فرار بالا و پایین می شد خیره شده بود به حدی که نفهمبدم کی مهرزاد از اتاق بیرون رفته بود من ولو شدم روی تخت خیس از عرق و اب کیر ،نمی دانستم چه خاکی به سرم کنم،برم مهرزاد بکشم ، برم مامانی رو جر بدم یا هر دو رو از خونه بندازم بیرون بعد از یه مدت طولانی که دراز کشیده بودم متوجه شدم یکی داره در رو باز میکنه زیر چشمی نگاه کردم دیدم مامانی با یه سوتین و شلوارک وارد اتاق شد من خودم رو به خواب زدم،اومد و نشست روی تخت کنارمن وگفتتو حق نداری ناراحت بشی ،اولا من برای خالی کردن شهوتم متوسل به مرد غریبه ای نشدم واز مهرزاد استفاده کردم و دوما اگر سکس بده چرا تو که پسری اجازه دادی مهرزاد تو رو به گا بده و سوما وقتی تو به مهرزاد کون میدی ومن رو هم مهرزاد می گاد چرا من و تو باهم سکس نداشته باشیم پس برای ارضا شدن شهوتت لازم نیست به فکر زن دیگری باشی میتونی تو این خونه جای پدرت رو بگیری و با من سکس کنی .پس تا آخر شب روی تختم منتظرت می مونم وبلند شد از اتاق رفت بیرون در رو بست ،من از جام پریدم شروع کردم به این ور و اون ور پریدن خیلی خوشحال بودم برای بدنی آنچنان سکسی که تو کفش بودم امشب به دست می آوردم بالاخره 10شب شد ومن رفتم به سمت اتاق مامان در رو باز کردم وای خدای من ،کونی که امروز تو کفش نصفه جون شده بودم جلوی من رو تخت قلمبه شده آماده ی گاییدن بود آروم آروم جلو رفتم نشستم بقل کون دستم رو گذاشتم روش ،مامانم گفت آفرین می دونستم میایی از امشب با هم زن وشوهرم تا زمانی که بابات بیاد .من هم خیلی آروم شروع کردم به لیس زدن و کامل کون مامان رو لیس زدم، تف کردم رو سوراخ قرمز کون مامان کیرم رو گداشتم جلوی سوراخی کون و آروم تا ته کردم داخل ،درست مامانم زن حشری بود ولی به خاطر سکس سنگینی که با مهرزاد داشت دیگه رمقی برای سکس با من نداشت ،من هم سخت نگرفتم و خیلی سکس راحتی با مامان کردم وبا هم صحبت کردیم که مهرزاد به دنبال خوابگاه باشه و از خونه ما بره و بعد از چند روز مهرزاد رفت و زندگی سکسی جدید با مامانم رو شروع کردم وهمیشه بهترین شکل نیاز سکسی هم رو برطرف می کردیم.
نوشته: سعید
سلام به همه ي بجه هاي شهواني اين اولين داستانيه كه مينويسم اميدوارم خوشتون بياد_اول از خانواده ي خودم بكم من كوجيك شما فربد هستم 15ساله از تهران تك فرزندم و مادرم 35سالشه و بدرمم 2ساله كه عمرشو داده به شما قبل از اينكه برم سراغ داستان اول از هيكل سكسي مامانم براتون بكم مامانم 170 قدشه 75كيلو وزنشه و سينه هاي تبل و يه كون خيلي خيلي بزرك كه بيرون ميرفتيم بشت سرياشو ديوونه ميكرد از اون سالي كه بدرم فوت كرد مدل لباس بوشيدناش عوض شد برم سراغ داستان كه ما تو يه ساختمون 2طبقه زندكي ميكنيم و طبقه ي بالا ساكن هستيم بعد از فوت بدرم همسايه ي طبقه اول رابطش با ما صميمي تر شده بود كه 1ماه قبل عيد سال 91تصميم كرفتن كه مدل خونشون و عوض كنن و قرار شد كه همسايمون اقا بهرام كه مردي باحال بود زن و دختر 6سالشو بفرسته خونه ي مادر زنش تا خودش خونرو رديف كنه سرتون و درد نيارم يه روز مامانم رفته بود حمام كه ديدم تلفن خونه صداش درومد من رفتم جواب دادم مهتاب خانوم زن اقا بهرام بود كه كفت مامان هست كفتم نه حمام اومد ميكم بهتون زنك بزنه خلاصه مامان ما از حمام اومد يه بوي خاصي داشت ادمو هوايي ميكرد بهش كفتم كه مهتاب خانوم زنك زد كارت داشت بعد به مهتاب خانوم زنك زد و از صحبتاشون فهميدم كه اقا بهرام ناهار نداره و مامان من بايد براش درست كنه خلاصه ما ناهار كباب تابه اي داشتيم و يه ذره هم مامانم برد براي اقا بهرام، لباس مامانم كه يه تاب قرمز كه زيرشم سوتين نبسته بود و با يه شلوار برموداي جذب سفيد كه شرت قرمزش معلوم بود همينطوري رفت غذارو بده كه ديدم دير كرده نكو اقا بهرام رفته سر كوجه اب معدني بخره كه از راه بله ها ديدم كه اقا بهرام اومد و يه دفعه مامانمو با اون وضع ديد و با تته بته ازش تشكر كرد بابت غذا خلاصه مامانم اصلأ انكار نه انكار با اون وضع اومده بيرون اقا بهرام كفت كه بياد تو ببينه كه طرح خونشون خوب شده كه مامانم رفت ببينه منم يواشكي رفتم بايين كه ديدم مامانم داره نظر ميده ولي اقا بهرام حواسش به كون مامانمه خلاصه مامانم رفت رو جهار بايه كه بالاي ديوار و درست كنه كه ديدم اقا بهرام به مامانم كفت كه جقدر زيبا شديد و از اين حرفش مامانم تعجب كرد و تا اومد از جهار بايه بياد بايين افتاد و بشت شلوارش باره شد و شرت قرمزش با قسمتي از كون سفيدش معلوم شد كه اقا بهرام سيخ كرده بود و به مامانم اشاره كرد كه باره شده كه مامانم كفت اي واي خاك برسرم من برم خونه به فربد بكم كه بره نخ سفيد بخره تا بدوزمش كه اقا بهرام كفت ما تو خونه داريم ميخوايد براتون بدوزم كه مامانم با كمي مكث قبول كرد با قبول كردن مامانم انكار تو كون اقا بهرام عروسي بود خلاصه اقا بهرام رفت نخ و سوزن اورد و مامان من بشتشو كرد به اقا بهرام تا بدوزه كه در حين دوختن دست اقا بهرام ميخورد به كون كنده مامانم اخراش بود كه مامانم دستاش برد بالا و كونشو كمي داد عقب كه خستكي در كنه كه كير سيخ اقا بهرام خورد به كون مامانم هر دوشون ساكت شدن كه ديدم اقا بهرام سينه هاي مامانمو كرفت تو دستاش و مامان منم جيزي نكفت بعد با يه حركت تاب مامان و دراورد و لباس خودشم دراورد بعد شروع كردن به لب كرفتن كه صداي ملج و ملوج لباشون اب من و دراورد بعد اقا بهرام شلوارشو دراورد و كير كندشو انداخت بيرون بعد به مامانم كفت كه با تمام وجود كونتو بده عقت كه بزور شلوار تو در بيارم مامان منم به حرفاش كوش مي كرد كه ديدم شرت مامانم خيس خيس اقا بهرام انكشتشو كرد تو كس مامانم و وقتي كه انكشتش خيس خيس شد كرد تو سوراخ كون مامان و يه تف مشتيم انداختو بعد كيرشم كرد تو دهن مامانم و بعد از 2ديقه كرد تو كون مامانم من طوري وايساده بودم كه به حالت نيمرخ من بودن طوري كه كير اقا بهرام تو كون مامانم بود و مامانمم با يه دستش اقا بهرام و كرفته بود و با دست ديكش كسشو ميمالوند و جيغ ميزد و تو اون حال بستوناي كندشم بالا و بايين ميرفت خلاصه مامانم از اقا بهرام خواست كه ابشو تو كون مامانم خالي كنه اقا بهرامم به حرف مامانم كوش كردو تمام ابشو خالي كرد بعد يه لب از هم كرفتن و مامانم كشاد كشاد اومدو رفت دوباره حمام دوستان اميدوارم خوشتون اومده باشه.
نوشته: فربد
سلام اسم من سامان.18 سالمه .این داستانی که تعریف میکنم ماله 7 ساله پیشه زمانی که من 11 سالم بود .ما یک خانواده 5 نفره هستیم 1 برادر دارم ویک خواهر .
مامانه من مثله مامان های دیگران جنیفر لوپز نیست .
صورته خوشکلی نداره. اما سینه های بسیار بسیار بزرگی داره .سینه هاش مثله سینه های زنای خارجی داخله فیلم سوپر که سوزن به سینه هاشون میزنن وگندس و خیلی هم سفیدن.اما پایین تنش سبزس کونه خیلی گنده ای داره و همینطور رون های بزرگی
که خیلی هم سبزه هستش
من اصلا هیچ حسی به مامانم نداشتم و بیشتر تو کفه خواهر 19 سالم بودم یه دختر خیلی خوشکل بود به هیچ پسری هم نگاه نمی کرد و روو بشون نمی داد. من زیاد به فکرش جق میزدم . اندامه زیبایی داشت وخیلی هم سفید بود .و البته دختر پاکی بود
خلاصه
چند باری میدیدم یه پسره 26 27 ساله دونبالشه خیلی دوست داشت خواهره منو بکنه اینو از دوستم فهمیدم آخه اون پسر .پسر خاله ی دوسته من بود.منم با دوستم خیلی صمیمی بودیم
و راحت بگم هم دیگرو میکردیم .یا رو شرت های خواهرم جق میزدیم
-----------
موضوع مادرم از اونجا شروع شد که خواهرم یه مامانه جندم گفت این پسر همش دونبالمه
مامانم رفت دعوا با پسره منم باش رفتم اون پسر <میثم> پسره خوشکلی بود و خیلی هم خوش هیکل بود.بوکسور بودش.
مامانم باهاش یکم تند حرف زد اما میثم خیلی چرب زبون بود جوری با مامانم حرف زد که مامانم بحث رو با بگو بخند تموم کرد . چند باری شنیدم که داره با میثم نامی حرف میزنه
تا اینکه یبار دیدم مامانم با میثم امد دونبالم مامانم پراید داشت . زیاد شک نکردم .تا اینکه دیدم مامانم هروز با میثم میاد دونبالم مدرسه .فکر میکرد من زیاد حخالبم نیست .
هر بار میگفت میثم رو دیدم سره راه سوارش کردم .برسونیمش با هم
آخه بابام همش سره کار بود .برادره بزرگم هم دزفول درس میخوند
خواهرم هم چون کنکور داشت همش خونه مادر بزرگم که خلوته میرفت که درس بخونه
یروز از مدرسه فرار کردم رفتم خونه که دیدم میثم از خونمون اومد بیرون با خنده سواره ماشینش شد و رفت
رفتم خونه مامانم حموم بود .از حموم امد بیرون حوله پیچید دوره خودش
خوابید رو تخته من, و زنگ زد به میثم و حرفای سکسی میزد . فک میکرد من بچم و نمی فهمم.
من داشتم جی تی آ بازی میکردم .به میثم گفت اینکه امروز کردی تو دهنم خیلی ترش بود اما حال کردم . من نگاش کردم. اونم واسه رد گم کنی گفت همون پرتغاله دیگه . منم داشتم میمردم نمیدونستم چکار کنم .
زیر چشمی نگاش کردم دیدم داره کسش رو میماله.یدفه گفت دارن زنگ میزنن فعلان خدافظ .
گفت برو درو باز کن .رفتم دمه در آقای زمانی بود <همسایه جفتیمون گفت بابات هستش؟؟
گفتم نه .گفت خوبه !!!!!!
بعد گفت مامانتو صدا کن .رفتم داخل تو اتاق مامانم لخت وایساده بود جلو آیینه تا منو دید عصبی شد و داد زد برو اونور .گفتم ببخشید حسن آقا <آقای زمانی> دمه در کارت داره
همونطور لخت یه چادر سفید کرد سرش رفت دمه در منم
از پنجره نگاه کردم
صداشون میومد . آقا حسن میگفت بدجور حشریم از اونروز که تو کوچه به سمتم قمبل کردی خندیدی دارم میمیرم .میخوام جرت بدم که دیگه منو حشری نکنی
مامانم با ناز گفت وااا حسن جون من پریروز بت دادم مگه من جندم؟؟!!!!!!!
چه اغتماد به نفسی داشت جنده 
بعد آقا حسن گفت من این حرفا حالیم نیست
مامانم گفت نمیشه سامان خونست نمیشه
آقا حسن گفت اون داره بازی میکنه حواسش نیست
همین گوشه حیات جرت میدم سریع میرم
مامانم با ناز گفت وایسا عزیزم
اومد داخل بم گفت آقای حسنی اومده لوله آب رو درست کنه من پیششم کاری نداری با من جیگرم؟؟ گفتم نه
منم داشتم میمردم از نارحتی اگه به بابام میگفتم زندگی بهم میریخت واسه همین سکوت کردم
مامانم رفت تو حیاط داشتم از پنجره نگاش میکردم
گفت حسن جونم بیا سریع این گوشه حیاط آبتو بیارم برم
حسن امد چادره مامانمو برداشت گفت وااای چکار میکردی شیطون که لختی؟؟
مامانم گفت لووس نشو حموم بودم .حسن شروع کرد به خوردن مامانم از بالا سینه های بزرگش شروع کرد خوردن
به کوسش که نگاه کرد گفت قوربونت برم شروع کرد به خوردن مامانم هم آه میکشید گفت بسه شلوارتو در بیار
آقا حسن هم گفت چشم عزیزم کشید پایین مامانم هم شروع کرد به لیس زدن.
هی میکرد تو هی در میاورد
آقا حسن گفت آههههههههه بسه
مامانم گفت آبتو بریز بد برو دیگه
آقا حسن گفت کجا برم کستو میخوام مامانم گفت نه وقت نیست الان سامان میاد
آقا حسن گفت نه بخواب کفه حیاط
مامانم گفت نه کثیف میشم حسن آقا گفت بخواب العان سامان میاداااا
مامانمم ترسید زود خوابید
حسن آقا هم زود پاها مامانمو گرفن بالا و شروع کرد به تلمبه زدن
مامانم دسته خودشو گاز میگرفت که جیق نزنه
حسن آقا هم که تو حاله خودش بود که یدفه کیرشو در آورد و گفت برگرد میخوام از عقب بکنمت
یکی از خصوصیات مامانم اینه که به هیچ عنوان از کون نمیده . اون کونه گندشو حتی به بابامم نداده
آقا حسن شروع کرد به اصرار کردن اما مامانم جوابش منفی بود
یهو آقا حسن عصبی شد و پرید رو شکم مامانم کیرشو محکم کرد تو دهنه مامانم و شروع کرد به تلمبه زدن آبشم خالی کرد تو دهنه مامانمو یه بوسش کرد شلوارشو پوشید بعد گفت تا تو باشی دیگه تو خیابون قمبل نکنی به من عرووسک و رفت
مامانم هم که دهنش بدجور گاییده شده بود عصبی بود .چادرشو کرد سرش و اومد داخل
تا اومد داخل علکی از اتاقم اومدم برون دیدم رنگش زرده و بو گنده آب منی میده
گفت میرم حموم. گفتم تازه حموم بودی که گفت میخوام کفه پامو سنگ بکشم زود میام
--------------------
خلاص بعد از اون ماجرا فهمیدم که مامانم فقط به میثم نمیده یه جنده به تمام معناست
یک هفته بعد .من حالم خیلی بد بود تو تب داشتم میسوختم
مامانم هم انگار فردا صبحش قرار بوده بیان شافتش بدن .دیگه واسم عادی شده بود کوس دادنه مامانم
مامانم خیلی سعی کرد که یکاری کنه من فرداش برم مدرسه اما بابام نذاشت .می گفت حالش خوب نیست .خودم زنگ میزنم مدرسش مرخصی میگیرم
مامانم بلا فاصله رفت تو حموم زنگ زد به میثم منم پشت در گوش ایستاده بودم با اون حالم
مامانم گفت برنامه فردا خراب شد سامان نمیره مدرسه
میثم هم از اون ور دادو بیداد که من میام .خلاصه مامانم مجبور شد به میثم بگه باشه بیا
-------
من به بابام گفتم حالم بهتره فردا میرم مدرسه مامانم تو کونش عروسی شد
بابام ساعت 5 صبح میرفت سره کار
منم 6 30 صبح قبل از اینکه مامانم بیدار شه پا شدم لباس پوشیدم رفتم تو اتافکه بالا که یک مشت آتو آشغال توش بود .مامانم ساعت 7 بیدار شد دید من نیستم فکر کرد خودم رفتم مدرسه
سریع لخت شد پنکیک آورد چون کونش و پاهاش سبزه بودن میکشید به خودش که سفید بشه
به شرط و کرسته قرمز آورد پوشید دوره رونه راستش یه دور چسبه کاغذیه سفید زد
مثل سگ هم آرایش کرد
رفت یه لباسه یدست آبی پوشید آستین حلقه ای بود و پایینش هم 3 وجب از کسش پایین تر بود
تو آیینه نگاه کرد خیلی خوشحال شد که اینقدرر خوشکل شده
گوشیو برداشت سریع زنگ زد به میثم پرسید کجایید پس؟؟ ساعت 9 شد بد خندید و قطع کرد
از اون کلمه <<کجایید>> فهمیدم که مامانه جنده من منتظره 2 3 نفره
آیفون زنگ خورد مامانم با اشوه گفت کیه/؟ بعد خندید و درو باز کرد
من از بالا کامل میدیدم
میثم با اون هیکله خفنش امود داخل. پشتشم دوستش که واقعا یه گاوه به تمام معنا بود اومد تو. خیلی گنده بود
میثم گفت کجایی خانومی ؟؟
مامانم گفت عشقم بشین العان میام .میثم و دوستش بهزاد نشتن .بعد از چند دقیقه میثم دوباره پرسید خانومی بیا دیگه .بخدا اومدیم خودتو ببینیم .بعدشم دوتایی باهم خندیدن
بعد مامانم اومد بیرون واقعا کوس خوشکلی شده بود
بعد میثم گفت واااااااااااااااای چه خوشکل کردی جیگرررررررررررررم
معرفی میکنم دوستم بهزاااااد .بهزااد اینم نرگس جونمه
مامانم از ترس ریده بوود تو خودش وقتی بهزادو دید . چون واقعا گنده بود و کیرشم حتما بزگ بود
مامانم گفت میثم جونم چرا دوستتو آوردی؟؟؟ مگه من جندم؟؟؟؟ حالا آقا بهزاد فکر میکنه من کوسم
<میخواست وانمود کنه خبر نداره بهزاد قراره بیاد>>
میثم هم گفت بهزادم عکستو که دید عاشقت شد
همین یدفه .باشه جیگررررم/؟؟
مامانم با ناز گفت باشه همین یبار .
بیاید تو اتاق زوووووود
منم دویدم رفتم پایین از لا در نگاه کردم
مامانم تو بقله میثم بود داشتن لب میگرفتن که میثم به بهزاد اشاره کرد بیا
بهزاد هم از پشت چسبید به مامانم .مامانم یدفه برگشت تو بقله بهزاد.
بهزاد ترسید.مامانم حولش داد رو تخت افتاد روش شروع کرد لب گرفتن
لباسشم از پشت رفته بود بالا و کونه پر از پنکیکش امد بیرون
میثم هم هی انگولیش میدادو میگفت تو کوسه منی مگه نه؟؟؟
چند بار سوالشو تکرار کرد مامانم هم میگفت آره جیگرم من فقط ماله تو و این بهزاد جونم
خلاصه همونطور لباساشو در آوردن و میمالوندنش
مامانم بلند شد ایستاد رووبرو میثم و گفت لباست در بیار میخوام اول کیره تورو بخورم عشقم
میثم هم عصبی شد گفت جنده تو اینجا چکاره ای خودت در بیار کونی
مامانم ازش لب گرفت گفت عشقم نارحت نشو چشم
نشست بعد شلواره میثم رو در آورد گفت جوووووووووووووووووووووووون کییرررررررررررررر
آروم کردش تو دهنش آروم آروم داشت لییسسس میزد و هی میگفت جووووووون
که یدفه میثم با عصبانیت موهاا مامانمو کشید سرشو محکم آورد سمته کیرش و چند ثانیه نگه داشت مامانم ثرفه کرد .بعد درش آورد گفت میثم
تا گفت میثم .میثم محکم زد توو گوشش و گفت جنده اسم منو نیار بگو سرور من بعد دوباره محکم موهااشو کشید .مامانم با بغظ گفت چشم
میثم گفت حالا گتو بخور ببینم چی میگی جنده
بعد مامانم گفت سریع بکن دیگه سرور من ساعت 11 .1 ساعت دیگه سامان میاد
منم که اون پشت داشتم جلق میزدم
خلاصه مامانم بلند شد دوباره زانوو زد جلو بهزاد کیرشو تا تههههههه کرد تو دهنش
بهد از 5 دقیقه مامانم بلنند کرد بهزاد گذاشتش روو تخت .پاهاشو باز کرد و رفت تو کوسش محکم تلمبه میزد. واقعا کیره کلفتی داشت
محکم میکرد تو .
مامانم با ناازز داد میزززد آهههههههههههههه آییییی
بکن تووووووووووووم .تووو تررررررررررررررررررررر. جررررررررررررررم بده
وااااااااااااااااااااااااای درده کیرت بخوره تو سررررررررررررم
بعد از 5 6 دقیقه چون میدونست مامانم از کون نمیده کیرشو آورد رو سینه مامانم و آبشو با فشار ریخت رو سینش و صورتش .بعدشم از مامانم تشکر کرد رفت رو تخت دراز کشید
حالا نوبته میثم بود .میثم اومد با یه حوله همه آب منی هارو پاک کرد
و گفت جنده پاشو جلوم زانو بزن .مامانم چون از میثم ترسیده بود سریع این کارو کرد
شروع کرد به ساک زدن .سعی میکرد یجوری بزنه که میثم ازش ایراد نگیره
بعد مامانمو خوابوند محکم کرد تو کسش .مامانم جیق ززززد گفت فدای این کیرت بشم محکم تررررررر بزن سروره من
میثم گفت داری چکارر مینی جنده/؟؟؟
مامانم گفت دارم به سرورم .میثم جووونم کوسس میدو آیییییییییییی
بعد از 3 4 دقیقه در آورد گفت بلند شو
: دستتو بزار رو میز کامپیوتر پشتتو کن میخوام از کون بیام تووووت جنده
مامانم سینه سپر کرد گفت مگه یادت رفته من از کون نمیدم
میثم گفت گوه بخور برگرد
مامانم هم با شجاعت و محکم گفت نهههههههههههههه
میثم 2 3 تا محکم زد تو گوشش
مامانم گریه کرد گفت خواهش میکنم نهه
میثم گفت خفه شو برگرد
مامانم برگشت .با گریه گفت تورو خدا آررو بکن توووم
میثم گفت من میگم چکار کنیم پس خفه
مامانم برگشت گفت خواهش میکنم آروم .بعد قمبل کرد .واااای چه کوونیییییییی
میثم چنتا کیشیده محکم زد رو فمبلای مامانم .همه پنکیکاش پاک شد
و کونش سررخ شد. مامانم هم جییییق میزدو التماس میکرد
میثم یکم کرم زززد بعد آروم گذاشت سره سوراخش
مامانم هنووز هیچی نشده شروع کرد به ججیق زدن
میثم آروم کرد کامل تووش .و خیلی آرو عقب جلو کرد
مامانم از درد محکم با دست میزد رو میزز
میثم شروع کرد محکم عغب جلو کردن
مامانم هم جییق میزد
مامانم یدفه گفت درش بیارر دارم میرییینم .میثم درش بیاررررررررررررررررررررر
میثم دردت توو جوونم درش بیارر دارم میریننمم الان افتظاح میشه آیی سووختمم
میثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثم آییییییییییییییییییییییییی
میثم آبشو با فشارر ریخت تو کونه مامانم بعد یدفه درش آورد
مامانم هم زررررررررررررررررررررررررررررتتتتتتتتت محکم گوزیید و همه آب منی ریخت رو قالی
و میثم و بهزاد شروع کردن به خندیدن مامانم هم افتاد
با ناله گفت ببن چی کردین .زندگیم نجسس شد کسافتاااااااا
بعد میثم گفت جنده خانوم اون دوختره خوشکلتم یرووز مثله خودت به گاااه میدم
بعدشم گذاشتنش روو تخت و رفتن
-------------------------------
2 هفته بعد هم مامانم با یه راننده تاکسی امد خونه فکر کرد من نیسستم
بعد از لاس زدن راننده تاکسیه کرد تو کسه مامانم
بهش گفت چندمین بارته کوس میدی که اینقدر گشادی/؟؟؟/
مامانم هم با نازز گفت وااااااااا
بهرام مگه من جندم!!!!!!!!!!!
فقط 4 بار به شوهرم دادم
خلاصه ایشونم آبشو ریخت تو کوسه مادر ما و رفت
----------------------
الانم من 18 سالمه بدجورررم تو کفه کونه مامانم هسستم
یه ارواه خاکه پدرم قسم این داستان ها همش راست بود پس لطفا علکی فوش ندید
نوشته:m.h
1391/4/1
از وقتی که 4 سالم بود و پدرم توی یک حادثۀ کاری فوت کرد من دیگه کاملاَ تنها بودم, از سن خودم بزرگتر بودم و بچه های همسن و سالم به اندازۀ کافی چیپ بودن که نخوام باهاشون دوست بشم. و حالا الان که 18 سالمه و تبدیل شدم به یه زن کاملاَ رسیده هنوز هم کاملاَ تنهام. سینه های درشت و سفتم با اون نوکای قهوه ای کمرنگ تا کنون توسط هیچ کس به جز خودم لمس نشده و از سکس هیچ تجربه ای با جنس مخالف ندارم و تنها تصویری که از مرد همیشه توی ذهنم هست یه تصویره"عیسی".
نمیدونم چند وقت از فوت پدرم گذشته بود که اون وارد زندگیمون شد ولی ازون روز به بعد تقریباَ همیشه میدیدمش. من بهش میگم عمو ولی کی این قصۀ تکراری رو باور میکنه که اون فقط دوست خوب خانوادگی ماست؟ حتی اگه همیشه صحنه های سکسشو با مامانم نمی دیدم. وقتی که بچه بودم این صحنه ها منو به هیجان میاورد ولیالان دیدن این صحنه ها و فیلمای سکسی که تقریباَ هر روز میبینم باعث میشه که فکر کنم سکس هیچ چیز جدیدی برام نداره و اشتیاقی به جنس مخالفم -که اتفاقاَ همیشه نگاهای ثابتشون رو روی اندامم حس میکنم- ندارم. دوستی با پسرا برام جالبتر از دوستی با دختراست-البته اگه دنبال سکس نباشن- دخترا هیچ موضوعی برای حرف زدن ندارن بجز پسرا. دنیایی که دارن کشفش میکنن ولی من خیلی وقت پیش کشفش کردم به لطف عیسی و مامانم. موقتیکه کلاس اول بودم درست شب اولی که اومدیم توی این خونه جدید برای اولین بار اتفاق افتاد. یه خونه دوبلکس کوچیک بود که سه تا اتاق خواب و یه بالکن -که مشرف به هال بود- طبقه بالا داشت و یه هال و اشپزخونه و یه اتاق نهار خوری طبقۀ پایین. وقتی که مامانمو عیسی داشتن سعی میکردن خونه رو مرتب کنن.من روی موکت هال خوابم برده بود وقتی چشامو باز کردم تو بغل عیسی بودم که داشت میبردم طبقه بالا. منو گذاشتن رو تختم در اتاقو بستن و رفتن. خیلی دلم هوای بابامو کرده بود یه کم بعد بغض بد جوری تو گلوم بود و اشکام بیصدا در حال سرازیر شدن. یواش در اتاقو باز کردم رفتم که برم پایین و تو بغل مامانم گریه کنم که اون صحنه رو دیدم؛ مامانم روی دو تا از کارتونای روی هم نشسته بود, سر عیسی وسط پاهای مامان بود و دست مامان توی موهای عیسی داشت اهسته ناله میکرد. بغضم از بین رفت و کنجکاوی جاشو گرفت ولی میدونستم که اوضاع عادی نیست و نباید دیده بشم. خودمو کشیدم یه گوشه تاریک به نرده ها تکیه دادم و دوباره صحنه رو دید زدم فاصله زیاد نبود تونستم بشنوم که مامان میگفت؛ عزیزم. عشقم. امشب تا صبح پیشم بمون. و عیسی همچنان به کارش ادامه میداد یه کم بعد اومد بالا لبای مامانو میبوسید و لابلای بوسه هاش میگفت؛ میدونی که از خُدامه ولی مجبورم, به جاش یه حال اساسی بهت میدم که تا صبح از فکر من خوابت نبره. دوباره اومد پایین با دستش لای کس مامانو باز کرده بود و داشت به یه چیزی ور میرفت گاهی هم میمکید مامان هم ناله میکرد از سر لذت. عیسی ایستاد روبروی مامان و من برای اولین بار یه کیرو دیدم یه کیر واقعی. درحالیکه قبل از اون حتی تو بازیای بچه گونه دودول هم ندیده بودم و اصلاَ نمیدونستم که همچین چیزی وجود داره.کیر عیسی دم کس مامان وایساده بود و داشت خودشو لوس میکرد و میمالید به کس مامان. فکر میکردم این اخرشه ولی یه کم بعد دیدم که غیب شد. وقتی دوباره از توی کس دراومد تازه فهمیدم که درواقع باید توی کس غرق بشه! کیر عیسی توی کس مامان میرفتو برمیگشت و من توی اون سن باحال ترین بازی زندگیمو یاد گرفتم. وقتی تموم شد, یواش برگشتم توی اتاقم و وقتی که مامان اومد دید که من خوابم ورفت فرصت خوبی داشتم که تا صبح راجع به این تجربه جدید فکر کنم یه چیزی ازون روز تو وجودم تغییر کرد.
1391/4/15
دو هفته س که میخوام دوباره بیام سراغ دفترچه خاطرات جدیدم ولی نمیدونستم چی بنویسم. اصلاَ بدم میاد که اتفاقات روزانمو بنویسم, شبی که نوشتنو شروع کردم مامانو عیسی نبودن و من یواشکی یه کم از مشروباشونو -که میدونستم مامان کجا قایم میکنه- خورده بودم. خیلی خوشم اومد. امشب دوباره رفتم سراغ مشروب و اومدم سروقت نوشتن. امشب زن عیسی از اروپا برگشته و اون اصلاَ نیومد, مامان به خاطر همین حوصله نداره منم ازبعد از ظهر به بهانه درس خوندن اومدم تو اتاقم مامان زود خوابید منم رفتم سروقت مشروبا. احساس من به عیسی همیشه ترکیبی از علاقه و نفرت بوده. برای مامان بیشتر دلم میسوزه. در واقع ازون شب کذایی کم کم از مامان دور شدم اینقدر باهوش بودم که راجع به این مسئله با کسی حرف نزنم ولی در موردش خیلی فکر کردم بعد ازون بارها پیش اومده بود که من بتونم سکسشونو توی هال, اشپزخونه یا از توی سوراخ کلید اتاقشون یاحتی توی بالکن و حیاط ببینم. این مشاهدات باعث بلوغ زود رسمن شد.یه شب خاص برای من اون شبی بودکه توی 11 سالگیم اتفاق افتاد.اون شب مامانخیلی خوشگل کرده بود. من هم تو خودم تغییری رو احساس میکردم. از صبح کسل بودم و تو اتاقم موندم. ولی وقتی که عیسی اومد, با سرو وضع ژولیده اومدم پایین و از مامان یه مسکن خواستم- یه کم تو بدنم درد داشتم- مامان که واسه اوردن قرص رفت, عیسی پرسید که چرا رنگم پریده وازم خواست که بشینم. منم رفتم کنارش نشستم رو مبل و خودمو جمع کردم تو بغلش, دستاش دور شونه هام به هم قفل شده بود. کم پیش میومد که اجازه بدم بغلم کنه بیشتر وقتا باهاش نمیساختم اونم خیلی سر راهم نبود ولی وقتی احتیاج به محبت داشتم به روم نمی اورد که قبلش چقد بد اخلاق بودم.
اخر شب وقتی مامان اومد که چک کنه که بیدارم یا خواب خودمو به خواب زده بودم و 10 دقیقه بعدوقتی دیدم نیومدن بالا از اتاق رفتم بیرون خزیدم تو جای همیشگیم . طفلکا فکر میکردن وقتی تو هال سکس میکنن سرو صداشون نمیاد بالا و من متوجه نمیشم.واسه همین اکثر وقتا تو هال بودن.
اینبار مامانو دیدم که جلوی پای عیسی زانو زده بود. عیسی با تمام لباساش روی همون کاناپه ای نشسته بود که اونجا بغلم کرده بود.زیپ شلوارش باز بودو کیرش تو دهن مامان. میمکید و با دستاش باهاش بازی میکرد. سر عیسی روی پشتی کاناپه بود و داشت لذت میبرد.-عسلم, خانومیِ من, عاشقتم. لباتو میخوام عزیزم. مامان در حال بالا رفتن به سمت لباش دکمه های پیراهنشم باز میکرد و بدنشو میبوسید بالاخره عیسی تونست لباشو بگیره مامانو کشید بالا, بالاتر و سینه هاشو از یقۀ باز لباسش اورد بیرونو گرفت تو دهنش. اون موقعها هنوز از دیدن این صحنه ها هیجانی میشدم. خون تو رگهام تندتر میدوید. مامان با دستاش سینه هاشو جمع کرده بودو به دهن عیسی نزدیکتر میکرد.و اون سعی میکرد که با وجود مقاومت مامان بخوابونش روی کاناپه و بالاخره موفق شد. اروم دستشو از پشتش برداشت و تمام بدنشو از روی لباس میبوسیدو میرفت پایین.بالاخره رسید به کسش. همۀ انرژیبدنم به سمت کسم میرفت دستمو گذاشتم روی کسم خیسِ خیس بودم . عجیب لذت میبردم. زبون عیسی روی کس مامانم بودولی من اونو روی کس خودم احساس میکردم. دوست داشتم گازم بگیره با تمام قدرتش بمکه. عیسی دستشو کرد توی کس مامان و در همون حال بالای کسشو میخورد. دست من هم روی کسم بالا پایین میرفت و لذت توی تک تکِ سلولای بدنم جریان داشت. –بسه عزیزم بیا بالا, عاشقتم, دیوونم نکن. میخوامت. عیسی بلند شدو مامانو با ارامش لخت کرد ایستاده بود جلوی کاناپه و داشت خیلی اهسته لخت میشد. خوش تیپ بود و هنوزم هست بلند قد و چهار شونه صورتش استخونی و گندمی یه ریش توپی و سبیل باریک موهای جلوی سرش اکثراَ توی صورتش بود موهای لخت و نرم و مشکیش که البته حالا دیگه جو گندمی شده. اون لحظه عاشق موهاش بودم و بدنش و کیرش که حالا داشت میرفت تو. دستمو بردم تو کسم و تصور کردم که کیرِ اونه با عقب جلو رفتناش دست منم بی اختیار میرفت و میومد. دیوونه شده بودم درست مثل اونا. عیسی بلند شدو روی کاناپه نشست ومامانو رو به خودش نشوند و کیرشو کرد تو کسش. یهو نگاهمون تو هم گره خورد من اومده بودم جلوتر وبا وجود تاریکی اون تونست منو ببینه فقط یه ثانیه طول کشید تا من خودمو بکشم کنار ولی باعث شد که عیسی یه اهِ از ته دل بکشه و کیرشو محکم بکوبه ته کس مامان منم دستم بیشتر رفت تو کسم و یه احساس لذت عمیق و یه کم سوزش تمام اون چیزیه که ازون صحنه یادم میاد.دیگه نگاه نمیکردم. خیلی خیس بودم. یه مایع از تو کسم بیرون اومده بود و دستمو شورتم کاملاَ خیس بود. برای اولین بار توی زندگیم ارضا شدهبودم. عالی بود.چشامو بستم صدای عیسی اوج گرفته بود و وقتی که دوباره نگاه کردم ارضا شده بود و داشت همه جای مامانو میبوسید دوباره چشامو بستم و تصور کردم که داره منو میبوسه گرم و عاشقانه.......
ادامه دارد
نوشته: maryam1362
سلام داستانی میخوام براتون بنویسم کاملا واقعی حتا اسماش بازم باور کردن و نکردنش با خودتون
من ایمان 20 سالمه و مامانم مریم 38 سالشه ما تو تهران زندگی میکنیم و وضع زندگیمون خوبه واسه همین مامانم با بوتاکس و عمل جراحی زیبایی خودشو جوون نگه داشته سینه ها و کون و کسشم سر حاله سر حاله درست مثل یه دختر 20 ساله. من با مامانم همیشه راحتم جلوی من لباسای باز میپوشه جلوی من لباساشو عوض میکنه من هیکل لختشو زیاد میبینم سینه هاشو هم ازم قایم نمیکنه ولی هیچ وقت نذاشته کون و کسشو ببینم مردونه هیکل خوبی داره
پدر من تاجره و همیشه 1 هفته در میون خونه نیست خواهرمم دانشجوی مشهد
ماجرا از اونجا شروع شد که پدرم واسه یه سفر دو ماه کاری 1 ماه بود که از پیش ما رفته بود پدرو مادرمم خیلی سکسین و هر شب که با هم هستن صداشون تا اونور دنیا میره خلاصه مادرمم 1 ماه بی کیری کشیده بود و هر شب با یه کیر ژله ای با خودش ور میرفت یه بارم کیرشو از تو کمدش پیدا کردم
شب یلدا بود و ما تو خونه تنها بودیم از اول شب رفتار مادرم یه جور مشکوک بود مثلا وقتی رفت دوش بگیره به من کفت بیا پشتمو بشور وقتی رفتم برای اولین بار دیدم شرت نپوشیده ولی یه جور نشسته بود که کسشو نبینم فقت کونش معلوم بود وقتی دیدم سریع کیرم شق شد سریع شستمشو زدم بیرون که 3 نشه
بعد حموم دیدم با یه شرت سوتین سد خالی اومد بیرون بازم به روم نیاوردم بعد شام با همون وضع نشست پای تلوزیون منم رفتم توی اتاقم تا به یاد هیکلش خودمو خالی منم رفتم یه فیلم سوپر گذاشتم کامپیوتر من پشت به در اتاق خیالم راحت بود که مادرم داره فیلم میبینه شلوارمو تا نصفه کشیدم پایین شروع کردم داشت آبم میومد که یه دفعه یکی زد رو شونم گفت این چیه شیطون نفسم بند اومد آبمم خشک شد میترسیدم برگردم پشت که مادرم صندلی منو چرخوند طرف خودش تو همون حالت که دستم رو کیرم بود سریع شلوارمو کشیدم بالا و خودمو جمع و جور کردم دیدم داره میخنده هیچی نگفتم گفت پاشو گفتم چیه گفت تلفن کارت داره رفتم دیدم دوستمه از اون که خداحافظی کردم دیدم مادرم هنوز تو اتاقمه یواش رفتم دیدم نشسته رو صندلیم فیلمو نگاه میکنه وقتی متوجه شد من اومدم گفت اینا چیه دیگه نگاه میکنی منم با خودم گفتم اگه الان کاری نکنم تا آخر عمر باید تنه بشنوم به خودم جرعت دادم گفتم مگه چشه برگشت منو نگاه کردو گفت رو رو برم بازم سرمو انداختم پایین اومد جلوم گفت ماله تو هم اندازه این یارو هست سرمو آوردم بالا گفتم بگی نگی آره دستشو گذاشت رو کیرم مثل برق پریدم گفت آره مثل اینکه هست بعد گفت اینو از بابات به ارث بردی وقتی اینو گفت یه آه کشد فهمیدم بد جور تو کفه گفتم آخ جون الان فرصتش مهیاست که مامانو راضی کنم داشت از اتاق میرفت بیرون که گفتم میخوریش وقتی اینو گفتم با یه لبخند تعجب برگشت گفت چی؟ گفتم میخوریش گفت بده بابات بخوره توله سگ گفتم بیا دیگه اذیت نکن چیزی نگفت کشوندمش طرف خودم شونه هاشو هل دادم پایین تا رو زانو بشینه بعد شرت باد کردمو بردم جلوی دهنش خودش دید که منظورم چیه اروم شرتمو در آورد کیرم مثل فشنگ پرید تو صورتش گفت یواش بابا چه خبرته گفتم دلش میخواد گفت اهههه باشه شرو کرد به خوردنش خیلی بد میخورد کیرم همش زخمی میشد وقتی دیدم اینجوری میخوره گفتم دندوناتو بکش عقب با لب ساک بزن بد اروم اروم قشنگ یاد گرفت یه دفه دیدم داره آبم میاد محکم سرشو فشار دادم به کیرم سر کسرمو که رفت تو حلقش احساس کردم با فشار تموم آبمو ریختم تو حلقش وقتی در آوردم گفت جووون خیلی وقت بود که یه آب مردونه نخورده بودم گفتم اووووف حالا مونده گت چی؟ فکرشم نکن تا همینجاشم خیلی زیاده روی کردی گفتم گیر نده بابا دیگه بذار یه حالی کنیم گفت نه اصلا گفتم بیا کارت دارم آوردمش پیش تختم محکم انداختمش رو تخت گفت اذیت نکن دیگه گفتم 2 دقییقه صبر کن وقی شرو کردم به خوردن سینه هاش دیگه کاملا برده من شده بود گفتم میخوام از کون بکنمت گفت نه اصلا خیلی درد داره گفتم برگرد با بی میلی برگشت وقتی گذاشتم تو کونش جیغی زد که کر شدم ولی کم کم آروم شد بعد گفتم برگرد از کس بکنمت اصلا حال نداشت خودم برگردوندمش کردم تو کسش خیلی گشاد بود وقتی داشت آبم میومد سریع در آوردم رو سینه هاش خالی کردم بعد منم اون هم زمان ارضا شد هر دو مون بی حال افتادیم اون شب تا صبه 3 بار دیگه سکس داشتیم که خیلی مزه داد
نظر یادتون نره اگه خوشتون اومد بگین داستان سکس با دوست دخترامم بنویسم ممنون
نوشته: xxx-iman-xxx
چهارده سالم بود ،پدر م و مادرم از هم جدا شدند ،پدرم سینا چشم پزشک و مادرم سهیلا دندانپزشک بود آنها وقتی در انگلستان دانشجو بودند عاشق هم شدند و ازدواج کردند و پس از 16 سال زندگی مشترک ،از مدتی قبل با هم اختلاف پیدا کرده و اکثرا درگیر بودند پدرم مثل اکثر پزشکها مغرور و سرد مزاج و فقط مشغول کار ومطبش بود، برعکس مادرم یه زن امروزی با عقاید بسیار روشنفکرانه .اما جدایی آنها زیاد با مشکل مواجه نشد و با یک تفاهم خوب از هم جدا شدند و تا به امروز هم که پدرم ازدواج مجدد کرده یه رابطه معمولی بین پدرم و مادرم وجود دارد .چون وضع هردوتا شون خیلی خوب بود پدرم خونه ای که در آن زندگی میکردیم را به نام من کرد و خودش از ما جدا شد .خونه ما یک خونه ویلایی چهار خوابه با یک حیاط بزرگ و یک استخر واقع در منطقه دروس تهرانه ،بعد از جدایی زندگی منو سهیلا که من همیشه به این اسم صداش میکردم بخوبی ادامه داشت و من هیچوقت کمبود چیزی را احساس نکردم.رابطمون با هم بسیار خوب بود و بعد از جدایی صمیمیت ما هم بیشتر شد .من کلا در همه کارهام مشورت میکردم و نظراتشو میپرسیدم وبا اینکه اون اکثر وقتشو در مطب میگذروند ولی همیشه و در هر کاری در دسترس بود . با هم خیلی راحت بودیم راحت حرفهای دلمونو به هم میزدیم بعنوان مثال هر نوع اس ام اسی بخصوص جوک بیتربیتی دریافت میکردیم واسه هم فوروارد میکردیم ، در مورد دوست دخترهام نیز همینطور بود و بصورت آزادانه آنها را خونه میاوردم و مامان هم اعتراضی نمیکرد.
مامانم کلا زن راحتی بود و هرچی دلش میخواست میپوشید ،وقتی خونه بود اکثرا یا دامن کوتاه یا شلوار استرچ تنش میکرد و اکثرا هم موقع لباس عوض کردن در اتاقش باز بود و اگه من اتفاقی رد میشدم میتونستم راحت ببینمش اوایل که طلاق گرفته بودند من اکثر شبها پیش مامان میخوابیدم و مامان هم پیش من لباس عوض میکرد ، تابستونها بدون سوتین و فقط با یه شرت کنار استخر آفتاب میگرفت و بارها پیش اومده بود که ما همدیگر رو لخت دیده بودیم ولی چون آن موقع سنم کم بود، هیچ گونه کشش و علاقه ای از لحاظ جنسی و سکسی به مامانم نداشتم .
اما از مامانم بگم که الان که دیپلم گرفتم یه زن 45 ساله ، با قد 174 پاهایی کشیده ، وزن 70 با کونی متوسط و سینه های گرد و بزرگ که یک سال پیش عمل کرد و سیلیکون گذاشت رنگ موهاشم اغلب مشکی پرکلاغی رنگ میکنه. بسیار خوش لباسه وشاید بدون اغراق بگم ماهیانه یک تا دو میلیون خرج لباسهاش میکنه. اوایل طلاق، مامانم بیشتر وقتشو تو مطب یا خونه میگذروند ولی بدها متوجه شدم که با یکی از همکارهای دکترش رفت و آمد دارد. دو سه باری که مامانو دم در خونه موقع پیاده شدن دیده بودم از مامان در مورد دوستش پرسیدم که مامان گفت یه دوست معمولیه که با هم وقت میگذرونن. و این آغازی شد که هیچوقت من به مامانم گیر ندم و مامان هم با من راحت باشه و از من خجالت نکشه چون این یه رابطه دو طرفه بود که برای هر دوی ما مفید بود واز طرفی بیرون رفتن مامان بیشتر بصرف من بود چون من دیگه بزرگ شده بودم و دختر هم دورو بر من زیاد بود و میتونستم راحت بدختر بازیم بپردازم.
اون سال که دیپلم گرفتم دانشگاه قبول نشدم و از آنجا که من و مامانم و پدرم هر سه میخواستیم که من معماری بخونم مجبور شدم که یکسال هم پشت کنکور بمونم .اون سال معافی کفالت گرفتم و فارغ از مسئله سربازی مشغول به درس خوندن و در کنارش عشق و حال و البته مشغول ورزش (شنا) شدم. دیگه کلی قد کشیده بودم و قدم حدود 178 سانت میشد قیافم یه قیافه معمولی ولی هیکلم ورزشکاری ،سایز کیرم 17 سانت اما کلفت بود. یکی دو ماه سپری شد و من در کنار درس خوندنم در کلاس انگلیسی ایران –استرالیا هم ثبت نام کردم که انگلیسیم قویتر بشه ،یکی دو هفته از کلاسها گذشته بود که یه دختری بنام عسل بدجور دلمو برد عسل یه دختر 32 ساله و اصالتا شیرازی بود . عسل دختری تقریبا قد بلند ،با موهای قهوه ای تیره و اندام و سینه ای متوسط بود.خلاصه پس از چندین جلسه نگاه کردن و صحبت درسی کردن موفق شدم شماره تلفونشو ازش بگیرم اونشب وقتی بهش زنگ زدم متوجه شدم که شوهر داره و شوهرش هفت ماهه که به کانادا رفته و عسل هم دنباله کارهاشه که بره پیش شوهرش و بخاطر اینه که کلاس انگلیسی میاد ،چندین روز با هم صحبت کردیم و بیرون رفتیم تا من تونستم مخشو واسه سکس بزنم و بالاخره پس از یک ماه منت و خواهش بکنمش از اونجا که عسل چندین ماه بود سکس نداشت و من هم برای اولین بار با یک دختری از خودم بزرگتر و کاربلد حال میکردم بسیار لذت بردم و این مقدمه ای شد که رابطه ما ادامه داشته باشه و از انجا که خانواده عسل شیراز زندگی میکردند مشکلی ازاین بابت نداشت ،حدود یکماه از این رابطه گذشت تا اینکه موقع تولدم شد و من که میخواستم عسل را دعوت کنم مجبور شدم به مامانم در مورد عسل بگم برای اولین بار بود که از مامانم خجالت میکشیدم چون عسل از من حدود یازده سال بزرگتر بود و شوهر داشت بلاخره با بدبختی موضوع عسل را به مامانم گفتم و البته با هماهنگی عسل قضیه شوهر داشتنشو مخفی گذاشتم ،مامان حرفهامو گوش کرد و من انتظار داشتم اعتراض کنه ولی برخلاف انتظارم مامان خیلی خونسرد برگشت به من گفت فرید جان مهم نیست که از تو بزرگتره ،در ضمن تو که قصد ازدواج نداری تازه بهتر هم هست میتونی بدون اینکه وبال گردنت بشه باهاش دوستی و عشق و حال کنی من که انتظار این برخورد را از مامان نداشتم خوشحال شدم و مامانو بوسیدم گفتم مامان میخوای یه شب قبل از تولدم به عسل بگم بیاد با هم آشنا شوید که مامان گفت آره خیلی خوبه بگو فردا شب بیاد .وقتی جریان را به عسل گفتم اون هم خوشحال شد و کمی هم جا خورد و به من گفت معلومه مامانت خیلی خیلی روشنفکره . شب دوم عسل اومد و از قضا خیلی زود با مامانم جور شد ، شام خوردیم و پس از کلی صحبت و شوخی عسل به خونش رفت.
وقتی اون رفت از مامانم پرسیدم از عسل خوشت اومد که مامان در جوابم گفت آره خوب بود خوشم اومد هم خونگرم بود و هم خوشکل و خوش هیکل ولی فرید جان خودت که میدونی من با اینکه دوست دختر داشته باشی مخالفتی ندارم فقط باید خیلی مواضب باشی که یه بار حامله نشه چون هم سنت ازش خیلی کمه و هم اینکه تو خوب نمیشناسیش نکنه یه بار بخاطر زندگی و مال و اموالت بخواد رو سرت خراب بشه .گفتم آره مامان میدونم حواسم هست..چند روزی گذشت تا اینکه شب تولد من شد . مهمانها اکثرا فامیلهای ما بودند و در کنارشون من چهار تا از دوستامو هم دعوت کرده بودم . شب بخوشی گذشت و من اکثر وقتمو به رقص با عسل گذروندم وقتی مهمانها رفتند ساعت 2.5 شب بود که مامان رو به عسل کرد و گفت عزیزم دیر وقته فردا هم که تعطیله امشب همین جا بمون، اول عسل یه کم ناز کرد و بد راضی شد که بمونه . مامان رفت اتاقش و منو عسل هم رفتیم اتاقخواب من، اونشب من کلی ذوق کردم چون هم تولدم بود و هم اینکه میتونستم عسل رو تا صبح بکنم ،لخت شدیم و افتادیم رو هم عسل خجالت میکشید و میگفت زشته یه بار مامانت صدامونو میشنوه که من گفتم در بسته است مامان هم الان خوابه ،خلاصه مشغول شدیم و وچون اونشب من مشروب خورده بودم کمی دیرتر ارضاء شدم . بیحال افتادیم و عسل خیلی سریع خوابید میخواستم بروم دستشویی ولی نای بلند شدن نداشتم بلاخره با هر جون کندنی بود بلند شدم و همانطور لخت رفتم حمام که نزدیک اتاقم بود و توالت فرنگی داشت کارم تمام شد و داشتم دستامو میشستم که در حمام باز شد اول فکر کردم عسله ولی ناگهان مامانمو دیدم که با یه شرت مشکی رنگ و یه تاپ مقابلم ایستاده و چشماشو زوم کرده رو کیرم و لبخند میزنه هل شدم دستمو گذاشتم رو کیرم و به مامان گفتم ببخش نمیدونستم بیداری وگرنه لباس میپوشیدم که مامان باز خندید و گفت مگه صدای عسل گذاشت بخوابم گفتم وای مامان ببخش یادم رفته بود پنجره بازه و سرمو انداختم پایین و اومدم از حمام بیام بیرون که مامان گفت اشکال نداره من که دفعه اولم نیست که لخت میبینمت برو بخواب و بدون هیچ حرف دیگه ای در حمام را بست. من هم سریع برگشتم اتاقم و دراز کشیدم ولی خوابم نمیبرد دائما به صحنه مواجه شدن منو مامان فکر میکردم و برای اولین بار حسی عجیب به سراغم امد که بدها باعث شد بیشتر فکر و ذهنمو مشغول کنه. بد اونشب من نسبت به گذشته پر رو تر شده بودم و بیشتر لخت میگشتم چندین بار موقع لباس عوض کردن در اتاقمو باز گذاشتم تا مامانم موقع رد شدن منو لخت ببینه و دو بار هم عمدا موقع حمام حولمو جا گذاشتم تا مامانو صدا کنم که وقتی میاره منو لخت ببینه ، مامان هم مثل همیشه برخورد میکرد و پیشم راحت میگشت ولی فکرشو نمیکرد که من به اون نظر دارم. رفت و آمدهای عسل هم با شروع تابستون بیشتر شد و اکثرا بد کلاس با هم میومدیم خونه و شنا میکردیم که چندین بار هم مامان با ما شنا کرد روزها گذشت و من درس میخوندم و به عشق و حالم ادامه میدادم تا اینکه کارهای عسل جور شد که تا یکماه بره و بهمین خاطر عسل رفت شیراز که چند روزی پیش خانوادش بمونه و من هم از فرصت استفاده کردم تا اون روزهای اخر را درس بخونم . چند روز آخر بسختی گذشت تا اینکه کنکور دادم و کلا راحت شدم چند روزی گذشت تا اینکه یک روز مامانم گفت فرید من چند روزی برای سمینار دندانپزشکی باید بروم دوبی میخوای تو هم بیای؟ معافیت که اومده کنکور هم که دادی در ضمن عسل هم که نیست ، منم گفتم باشه میام خلاصه روز بد رفتم درخواست پاسپورت دادم و 20 روز بد منو مامان رفتیم دوبی.
روز اول و دوم مامانم سمینار بود و از 9 صبح تا 6 بد از ظهر من تنها بودم که معمولا وقتمو تو بازار و سیتی سنتر میگذروندم روز سوم وقتی بیدار شدیم و صبحونه خوردیم با مامان رفتیم بیرون و تا ساعت 4.5 به خرید و گشت وگذار پرداختیم به هتل که برگشتیم هردو خیس آب شده بودیم من لباسهامو در آوردم و رفتم حمام وقتی از حمام بیرون اومدم مامانمو دیدم که شلوارشو کنده و با یه شورت سبز رنگ و یه تاپ رو تختش نشسته و با یکی از همکارهاش با تلفن صحبت میکنه با دیدن این صحنه دوباره افکار من در مورد مامانم شکوفا شد رفتم او طرف تخت که پشت به مامان میشد ایستادم و شروع به خشک کردن خودم شدم و زیر چشمی کون مامانو دید میزدم مامان که تلفنش تموم شد تاپشو در آورد و رفت حمام من شورتمو پوشیدم و رفتم زیر ملافه و خودمو به خواب زدم وزیر چشمی مواظب بودم که مامان بیرون میاد دید بزنم، مامان از حمام بیرون اومد و جلوی آینه و پشت به من خودشو خشک کرد یه لحضه چشممو که باز کردم دیدم مامانم خم شده و داخل چمدانشو میگرده زبونم بند اومده بود چون بفاصله دو سه متری من مامان خم شده بود و کس زیباش از لابه لای پاهاش خودنمایی میکرد مامان بلند شد و یه شورت سفید رنگ برداشت و دوباره خم شد که بپوشه که من ناخوداگاه یه تکونی خوردم که مامان یه نیمچرخ زد و بدون اینکه بروش بیاره گفت لامصب بدیه این دوبی اینه که هر وقت میری بیرون باید دوش بگیری و تو همون حالت که صحبت میکرد شورتشو پوشید و یه تاپ و یه شلوارک تنش کرد و اومد رو تخت و خوابید ،تو اون لحظه کیرم در حد انفجار بود و با دستم میمالیدم اما مامان بمحض دراز کشیدن خوابید و من موندم تو کف و هزارو یک فکر، پیش خودم فکر میکردم وقتی مامان اینقدر با من راحته چرا من نباشم ولی دوباره فکرم میرفت پیش این موضوع که خوب مامان همیشه با من راحت بوده خلاصه تنها کاری که تونستم بکنم این بود که وقتی مامان خوابید کیرمو بمالم و جلق بزنم این بود که رفتم حموم و جلق زدم و بیحال برگشتم گرفتم خوابیدم چشمامو که باز کردم دیدم مامان لباس پوشیده و نشسته آرایش میکنه گفت فرید پاشو لباس بپوش بریم بیرون من هم لباس پوشیدم و با مامان رفتیم بیرون یه مقدار قدم زدیم و چند تا فروشگاه هم سر زدیم ونهایتا به یه فروشگاه بزرگ که لباس خواب و کلا شرت زنونه و مردونه میفروخت وارد شدیم مامان گفت این مغازه جنسهای خیلی خوبی داره دفعه قبل هم که اومده بودم کلی از اینجا خرید کردم برو بگرد هر چی خواستی بردار تا من هم این لباس خوابهارو ببینم من هم مشغول نگاه کردن شدم بقدری تنوع داشت که نمیدونستم چی انتخاب کنم نزدیک به پنجاه نوع مختلف شورت سکسی مردونه وجود داشت که تا حالا فقط تو فیلمها دیده بودم چند تا چشممو گرفت ولی خجالت میکشیدم بر دارم تو همون حین مامان صدام کرد و سه تا لباس خواب بهم نشون داد و گفت فرید ببین اینها کدومش خوبه ،هر سه لباس خوابی که برداشته بود کوتاه و توری بود من گفتم مامان همشون قشنگه فرقی نداره ولی این زرده و اون بنفشه خیلی بهتره. مامان دوباره به لباسها نگاه کرد گفت آره خوبه فقط چون فری سایزن میترسم یه مقدار تنگ باشه و سینه هام بزنه بیرون من هم گفتم لباس خوابه نمیخوای که باهاش مهمونی بری که مامان هر دو را برداشت و گفت بریم تو هم یه چیزی بردار رفتیم غرفه شورت مردونه من از خجالت یکی دو تا شورت معمولی برداشتم که مامان گفت از اینها که تو ایران زیاد هست یه چیز متفاوت بردار و خودش برام چهار تا شورت انتخاب کرد دو تا سفید رنگ که جلوش کاملا توری بود و یکی مشکی که پشتش توری بود و یکی هم آب رنگ که معمولی تر بود مامان شورتهارو برداشت و رفتیم صندوق حساب کردیم و نزدیکهای 12 شب برگشتیم هتل من به مامان گفتم میخوام برم بار بار هتل آبجو بخورمکه مامان گفت آره منم میام این دو روزه چیزی نخوردیم، خریدهامونو گذاشتیم اتاق و رفتیم به بار هتل تقریبا شلوغ بود که اکثرشون ایرانی بودند .چند تا هم جنده دورو بر مردم میپلکیدند من و مامان دو ساعتی نشستیم و چند تایی آبجو خوردیم که مامان گفت من خسته شدم میرم اتاق دوش بگیرم تو میخوای بمون که من سریع گفتم نه منم میام ،از اینرو سوار آسانسور شدیم و رفتیم اتاق وقتی وارد شدیم مامان لبا سهاشو در آورد و رفت حمام من هم بولیز و شلوارمو در آوردم و یه سیگار روشن کردم تا مامان از حمام بیاد بیرون .مامان کارش که تموم شد با حوله اومد بیرون و من رفتم حمام بیرون که اومدم مامانو دیدم که همون لباس خواب زرد رنگ رو با یه شرت مشکی پوشیده که از هر طرف نگاه میکردی سینه های قشنگش معلوم بود، نشسته بود و فیلم نگاه میکرد با اینکه بارها من مامانو تو اینجور لباس خواب دیده بودم ولی اینبار بدجور مجذوب شدم اومدم و با حوله نشستم روی تخت به مامان نگاه کردم گفتم مامان لباس خوابت اندازه شد که مامان گفت آره خوبه گفتم اگه خوبه چند تا هم بخر چون ایران نیست که مامان گفت چرا اونجا هم همه چی هست ولی جنس اینها خیلی خوبه.
من یه مقدار خودمو معطل کردم و بد به مامان گفتم مامان شورتهایی که خریدیم کجا گذاشتی یکشو بده بپوشم مامان خم شد و از کنار تخت یکیشو که همون سفید رنگ توری بود داد بهم من گفتم مامان میخوام لباس عوض کنم میشه اونورو نگاه کنی که مامان گفت تو هم کشتی با خجالتت انگار که تا حالا همو لخت ندیدیم ادم وقتی مسافرت میاد و تو یه اتاقه باید راحت باشه تازه من مامانتم غریبه که نیستم خودتو لوس کردی ،با این حرفه مامان من قوت قلب گرفتم و پیش خودم فکر کردم وقتی خودش اینقدر با من راحته چرا من نباشم از اینرو یه وری ایستادم که مامان از نیمرخ بتونه کیرمو ببینه و حولمو باز کردم و شروع کردم خودمو خشک کردن زیر چشمی مامانو میپاییدم و متوجه شدم که اون هم هر از چندگاهی نگاه میکنه خوشبختانه چون آبجو خورده بودم و یه مقدار دلهره داشتم کیرم کاملا شق نشد فقط یه مقدار از حالت شل بودن خارج شد.با مکث طولانی شورتمو پوشیدم و نشستم رو تخت مامان گفت فرید اندازت شد من هم گفتم آره فقط احساس میکنم یه مقدار تنگه که مامان کاملابه بقل رو تخت دراز کشید و سرشو آورد نزدیکتر به شورتم که کیرم کاملا مشخص بود نگاه کرد گفت نه خوبه بد با لبخند گفت شورتت اندازست اونجات استاندارد نیست و خندید من هم خندیدم و دراز کشیدم و در حین فیلم نگاه کردن زیر چشمی سینه های مامانو که هر بار تکون میخورد نوکشون بیرون میریخت برانداز میکردم. خیلی دلم میخواست حرکتی بکنم ولی هرچی فکر میکردم به نتیجه ای نمیرسیدم بلند شدم در یخچالو باز کردم یه آبجو برداشتم و دوباره اومدم رو تخت به مامان گفتم یادم رفته واسه عسل هدیه بخرم که مامان گفت خوب امروز میگفتی یه لباس خواب هم براش میگرفتیم حالا اشکال نداره فردا میریم بگیریم بد گفت میخوای یه دونه از همین بگیریم من دوباره به لباس و سینه های مامان نگاه کردم که یکی از سینه هاش کاملا بیرون زده بود گفتم خوبه که مامان گفت چیه به چی زل زدی گفتم هیچی که مامان نگاشو به سینه هاش انداخت و گفت همینه دیگه گفتم این واسه من تنگه و سینشو با دستش گذاشت تو گفتم نه مامان فکر میکردم که دکترت چقدر خوب عمل کرده آخه ماله عسل خوب نشده ناراضیه مامان گفت حتما رفته پیش یه دکتر ارزون قیمت، مینو (دکتر مامان) گران میگره ولی کارش خیلی خوبه.بد ادامه داد گفت ولی فرید جان من اوایل فکر میکردم این عسل واسه پوله که باهات دوستی میکنه ولی الان که اینو میبینم و با دستش اشاره به کیرم کرد میفهمم من که خجالت کشیده بودم خودمو به کوچه علی چپ زدم گفتم مگه چیه که مامان یه مقدار به جلو اومد منو بقل کرد گفت قربونه پسر خجالتیم برم تو فقط هیکلت بزرگ شده عقلت هنوز بچست و گفت عزیزم اخه معمولا تو سن تو پسرا اونجاشون زیاد بزرگ نیست و صورتمو بوسید و من تازه گرمای بدن مامان و سینه هاشو حس کردم و پر روتر شدم دستمو انداختم دور کمرش گفتم آره مامان عسل هم همینو میگفت که مامان گفت دیدی حدسم درسته یه زن فقط بخاطر دو چیز با یه پسر کوچیکتر از خودش دوست میشه یا پول یا کیر بزرگ بد گفتم چه فایده چند روز دیگه واسه همیشه میره که مامان دوباره صورتمو بوسید گفت عزیزم اشکال نداره یه دوست دختر بهتر پیدا میکنی اینبار که مامان منو بوسید و بقلم کرد پاهای من کاملا چسبید به پاهای مامان و کیرم درست روی شکمش قرار گرفت مامان هم که احساس کرده بود و از اونجا که یه مقدار هم ابجو سرشو گرم کرده بود بی اعتنا به این موضوع کماکان چسبیده بمن گفت آره حیف شد چون تو این دورو زمونه که دخترها فقط به فکر چاپیدن پسرها هستند عسل خیلی واسه تو خوب بود من هم که هیجان زده شده بودم با حرارت خاصی گفتم آره مامان واقعا خوب بود همه چیزش عالی بود اصلا اهل ناز کردن نبود اهل همه کارم بود دخترهای کوچیکتر پدر آدمو در میارن تا یکاری بکنن یا پریودن یا پرده دارن از پشتم که میگن درد داره مامان با صدای بلند خندید گفت ای شیطون پس بگو چرا اینقدر از عسل تعریف میکنی خانم همه جوره بهت سرویس میده خوب دیوونه دخترهای کم سن تر دخترن و پرده دارن ولی عسل زنه سنش زیاده ،تجربه داره و میدونه چطور باهات رفتار کنه تو نمیتونی با دخترهای هم سن خودت هر طور که بخوای رفتار کنی معلومه که میترسن و نمیزارن اینو بزاری تو کونشون مامان اینو گفت و خودش یه مقدار از حرفش خجالت کشید خودشو از من جدا کرد از رو تخت بلند شد و رفت سراغ یخچال یه ابجو برداشت و یه سیگار روشن کرد اومد رو تخت نشست و ادامه داد و گفت آخه من نمیدونم شما پسرا و مردها چرا اینقدر به کون زنها علاقمند هستید اصلا میدونی واسه زن هیچ لذتی نداره حالا نمیدونم عسل شاید خوشش بیاد ولی نود درصد زنها دوست ندارند و حرفشو تموم کرد و مشغول سیگار کشیدن و آبجو خوردن و تلویزیون نگاه کردن شد سیگارش که تموم شد شیشه آبجو رو گذاشت کنار و اومد رو تخت تلویزیون رو خاموش کرد پشتشو بمن کرد دراز کشید من هم ناچارا دراز کشیدم پس از یک مکث طولانی گفت فرید جان یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی گفتم چی مامان گفت تو درباره من چی فکر میکنی گفتم یعنی چی مامان گفت منظورم اینه که نظرت درباره من چیه گفتم وا مامان تو بهترین مامانه دنیا هستی مگه غیر اینه من عاشق تو هستم که مامان گفت آخه من همیشه فکر میکنم از اینکه با تو اینقدر صمیمی و راحتم و پیشت راحت میگردم و خیلی از مسایل سکسی رو راحت باهات در میان میگذارم و در ضمن با دکتر فرهادی دوستی میکنم تو ناراحتی ؟من ناخوداگاه رفتم سمت مامان دستمو انداختم رو شکمش و از پشت بقلش کردم گفتم مامان این چه حرفیه تو زندگی خودتو داری تو تازه چهل و پنج سالته چرا باید تنها باشی اگه تو خوشحال باشی منم خوشحالم در ضمن من خیلی خوشم میاد که تو با من اینقدر راحتی و هرچی میخوای میپوشی در ضمن بنظر من هرکی هیکل خوشگلی مثل تو داشته باشه باید هم لباسهای باز بپوشه و بد صورتشو بوسیدم مامان دوباره برگشت سمت من منو از قبل محکمتر بقل کرد گفت فرید جان قربونت برم که اینقدر روشنفکری و منو درک میکنی وچند بار صورتمو بوسید و در همون حالت بقل کرده چشماشو بست دیگه من کاملا به مامان چسبیده بودم سینهاشو حس میکردم گرمای پاهاشو و نرمی شکمشو که مماس به کیرم قرار داشت.احساس کردم که آبجو کاملا رو مامان تاثیر گذاشته گفتم مامان چرا فکر میکردی من ناراحت میشم گفت آخه تو هیچوقت در مورد دوستم سوال نمیکنی خودتو همیشه کنار میکشی از همه چی خجالت میکشی منم فکر کردم تو ناراحتی گفتم نه مامان بخدا من باهات راحتم خجالت نمیکشم تو هرجور دوست داری رفتار کن من راحتم و دوباره محکمتر بقلش کردم که اینبار کیرم کاملا رو شکم و شورتش نشست بد موهاشو دست کشیدم گفتم مگه میشه ادم مامان به این خوشگلی و خوش هیکلی داشته باشه و ناراحت باشه که مامان گفت من کجا خوش هیکلم گفتم یعنی نیستی هیچ ایرادی نداری بخدا همه چیزت میزونه پاهای خوشگلی داری چاق نیستی سینه هات که قشنگه بد با خنده گفتم بقیه جاهاتو ندیدم که تعریف کنم مامان که خوشش اومده بود گفت شیطون خوب همه جامو برانداز کردی احتمالا فقط اصل کاریمو ندیدی خجالت نکش بگو اونم نشون بدم من که دیگه کاملا پر رو شده بودم گفتم اونو دیدم ولی خوب ندیدم مامان خندید گفت میخواستی توجه کنی خوب ببینی ایندفعه هواستو جمع کن ببینی بد دوباره پشتشو کرد بهم ولی فاصله نگرفت و گفت بگیر بخواب چون کم کم حرفها بجاهای باریک میکشه من حرفی نزدم و کماکان فاصله نزدیکمو با مامان حفظ کردم ولی دیدن کون قمبل شده مامانم وکیر شق شدم نمیذاشت بخوابم از طرفی دلم میخواست دوباره بقلش کنم و بچسبم بهش ولی ترس مانع میشد تنها کاری که میکردم تکون میخوردم و پاهامو به پاهای مامان میمالیدم تو این حین مامان هم که معلوم بود نخوابیده یه تکونی خورد و ناگهان کونش چسبید به کیرم یه لحضه نفسم بند اومد و هیچ حرکتی نکردم چند ثانیه ای گذشت و من خودمو از مامان جدا کردم و دوباره چسبیدم به کونش مامان با صدای خیلی آرومی گفت فرید نمیخوابی گفتم خوابم نمیاد مامان. که مامان گفت خوب خودتو راحت کن بخواب و با دستش لباس خوابشو کشید بالاتر و کونشو که کاملا لخت بود و نصف شورتش لایه کونش بود کرد طرف من و خودشو بخواب زد من رفتم تو فکر که مامان منظورش از خودتو راحت کن چیه ،یعنی چیکار باید بکنم کیرمو بمالم به کونش تا ارضا بشم یا جلق بزنم تو این فکرها بودم که ناخوداگاه کیرمو دوباره مالیدم به مامان و دیدم مامان یه مقدار خودشو کشید عقب فهمیدم نمیخواد بهش بچسبم از اینرو کیرمو آروم از شرتم در آوردم و پشت مامان شروع به جلق زدن کردم کم کم دستام عرق کرد و صدای جلق زدنم به گوش میرسید مامان هم آروم تکون میخورد و احساس کردم که یه دستش لای پاهاشه دیگه من و مامان هر دو داشتیم خود ارضایی میکردیم نمیدونم چقدر طول کشید ولی آبم اومد و ریخت رو شکمم مامان حرکتی نمیکرد من آروم بلند شدم رفتم از رو میز دستمال کاغذی برداشتم و خودمو تمیز میکردم که مامان برگشت و با چشمهای خواب آلود منو نگاه کرد من یه لحضه خیلی خجالت کشیدم آروم گفتم مامان ببخش که مامان گفت عزیزم اشکال نداره واسه هرکسی اتفاق میوفته واسه منم زیاد اتفاق افتاده برو خودتو بشور من سریع رفتم حمام خودمو شستم بیرون اومدم و مامان پشت سر من رفت حمام خیلی سریع یه شورت پوشیدم دراز کشیدم مامان برگشت و تو تاریکی یه شورت برداشت پوشید و بدون اینکه کلمه ای ردو بدل بشه خوابیدیم .
روز بد آخرین روز بود و شبش میبایست میرفتیم فرودگاه وقتی بیدار شدیم مامان لباس پوشید و هیچ حرفی بین ما ردوبدل نشد رفتیم صبحونه خوردیم موقع صبحونه من سعی میکردم چشمم تو چشم مامان نیفته نمیدونم احساس خیلی عجیبی داشتم از یک طرف خوشحال بودم که بقل مامان ارضا شده بودم و از طرف دیگه حس بدی پیدا کرده بودم ولی رفتار مامان هیچ فرقی نکرده بود خلاصه اون روز گذشت و ما برگشتیم تهران.
دو روز از دوبی برگشتن ما میگذشت که عسل از شیراز برگشت و گفت چهار روز دیگه پرواز داره ، از اونجا که خونشو پس داده بود بهش پیشنهاد کردم پیش ما بمونه مامان هم حرفی نزد من تو اون چهار روز نزدیک به ده بار با عسل سکس داشتم و بعبارتی کاملا خودمو تخلیه کردم ولی با یک چشم بهم زدن اون چهار روز تموم شد و عسل برای همیشه رفت چند روزی دلم گرفته بود و اکثرا از خونه بیرون نمیومدم با مامان هم کمتر حرف میزدم و بعبارتی نمیخواستم حرف بزنم چون هر وقت مامانو میدیدم خجالت میکشیدم خلاصه روزها سپری شد و شهریور ماه رسید و نتایج کنکور اومد و من برخلاف اونکه فکر میکردم دانشگاه تهران قبول میشم نشدم و دانشگاه آزاد اصفهان قبول شدم. دو روزی تو فکر این بودم که برم یا دوباره یکسال درس بخونم تا اینکه ظهرروز سوم مامانم زنگ زد گفت فرید امشب زود بیا بابات میاد که باهات در مورد دانشگاه صحبت کنه ،اونشب پدرم اومد و بدون مقدمه گفت که با مامانم صحبت کرده و تصمیم گرفتند که منو واسه ادامه تحصیل بفرستندخارج چون دانشگاه آزاد فایده ای نداره و بهتره واسه درس خوندن به انگلیس برم من که شوکه شده بودم و اصلا انتظار این موضوع را نداشتم شروع به اعتراض کردم ولی هم مامان و هم پدرم اصرار کردند که باید بروم. چند روزی گذشت و پدرم پیگیر کارهام شد و زودتر از آنکه انتظار داشتم کارهام ردیف شد و پدرم خبر داد که بلیت خریده ومیبایست تا یک هفته بهمراهش به لندن بروم. اونروز دلم خیلی گرفته بود رفتم کافی شاپ و زود برگشتم خونه از قضا مامان هم زود اومده بود و تو آشپزخونه بود سلام کردم رفتم اتاقم دراز کشیدم و هدفون گذاشتم تو گوشم و تو عالم خودم غرق شدم .نمیدونم چقدر گذشت که در اتاقم باز شد و تو تاریکی مامانو دیدم هدفون رو برداشتم مامان گفت چیکار میکنی هرچی صدات میکنم جواب نمیدی بیا شام بخور گفتم اشتها ندارم .مامان اومد رو تخت کنارم نشست و دستشو کشید رو سرم وشروع به حرف زدن کرد و از رفتن من و از مزایای تحصیل در انگلیس گفت و اینکه چقدر میتونه تو زندگیم موثر باشه من که حوصله نداشتم فقط گوش میکردم مامان حرفاشو زد گفت پاشو عزیزم این چند روزی که هستی با من قهر نباش بد صورتمو بوسید و دستمو گرفت برد طرف آشپزخونه .نزدیک به یک ماه از برگشتن ما از دوبی و جریان اونشب در هتل میگذشت و منو مامان تو این مدت بیش از چند کلمه صحبت نکرده بودیم .مامان خیلی سر حال بود و کلی شوخی کرد و بهم گفت از دستم ناراحتی من که دیدم مامان قضیه اون شبو اصلا بروش نمیاره گفتم مامان اصلا خودم هم فکر میکنم برم بهتره جون هم تو میتونی بزندگیت برسی و هم واسه من خوبه ،مامان گفت مگه تا حالا مزاحمم بودی گفتم نه ولی اگر من نباشم میتونی بری با دوستت زندگی کنی که مامان گفت اصلا ربطی به اون نداره من اگه بخوام همین الان هم میتونم برم باهاش زندگب کنم ولی از زندگیم راضیم و کارمو دوست دارم و با فرهادی (دوستش) هم رابطه معمولی دارم . گفتم پس حالا من که برم تو تنهایی چیکار میکنی گفت نگران نباش من که بیشتر وقتم تو مطبه بدشم دوستام هستن نگران نباش .شام خوردیم یه یک ساعتی تلویزیون نگاه کردیم و مامان پاشد که بره بخوابه موقع رفتن گفت فرید چند روزیه میخوام یه چیز ازت بپرسم فرصت نشده گفتم چی مامان؟ گفت متوجه شدم از روزی که از دوبی برگشتیم خودتو از من پنهان میکنی نکنه بابت اونشب باشه گفتم راستش آره مامان فکر میکنم زیاده روی کردم مامان دوباره نشست کنارم دستشو گذاشت رو سرم و موهامو نوازش کرد گفت عزیزم تو که کاری نکردی خوب شرایط طوری بود که بهت فشار اومد و میبایست اینکارو میکردی و من خودم بهت گفتم اینکارو بکن .همه چه زن چه مرد تو اون شرایط همون کارو میکردن واسه من هم تو این سالها که طلاق گرفتم خیلی پیش اومده و یه امر طبیعیه .مامان این حرفو زد و احساس کردم خودش خجالت کشید ولی سریع خودشو جمع کرد و منو بوسید رفت اتاقش .
دو سه روزی بد اونشب من مشغول کارهام شدم ،خریدهامو کردم و تنها سه روز موند به رفتنم اون روزمامانم گفته بود میره مهمونی دیر میاد از اینرو من با یکی از دوستام رفتم کافی شاپ و نزدیکهای دوازده شب برگشتم خونه مامان هنوز نیومده بود دوش گرفتم و نشستم پای تلویزیون و مشغول تماشای فوتبال شدم ساعت حدود یک ونیم بود که مامان اومد وقتی وارد شد از طرز راه رفتنش فهمیدم مشروب خورده مانتوشو در آورد و اومد رو مبل بقلم نشست گفت مشروب زیاد خوردم سرم گیج میره برم دوش بگیرم و بلند شد رفت اتاقش و بد هم حمام . مدتی گذشت صدام کرد فرید جان حولمو بیار من هم رفتم از اتاقش حولشو برداشتم در حمامو باز کردم که مامان لخت اومد جلوی در و حولشو گرفت رفت اتاقش من برگشتم تو حال که مامان گفت فرید خریدهاتو کردی و من دوباره برگشتم اتاق خوابش دیدم مامان یه لباس خواب مشکی توری خیلی کوتاه پوشیده و نشسته جلوی اینه صورتشو پاک میکنه گفتم تقریبا همه کارهامو کردم فقط مونده یه لب تاب بخرم که مامان گفت چراغو خاموش کن بیا پیشم دراز بکش ببینم چیکارا کردی من هم چراغو خاموش کردم رفتم رو تخت و مامان هم اومد پیش من دراز کشید یه ده دقیقه ای در مورد کارهام صحبت کردیم و من خواستم برم اتاقم که مامان گفت نمیخوای این دو سه روز آخر پیش مامانت بخوابی من که از خدام بود گفتم باشه برم دستشویی میام و بلند شدم که برم مامان گفت فرید یه سیگار هم واسه من بیار من رفتم دستشویی برگشتم و یه سیگار روشن کردم دادم به مامان که برداشت رفت پنجره رو باز کرد و ایستاد کنار پنجره من شلوارکمو در آوردم و یه سیگار هم روشن کردم رفتم کنارش با اینکه چراغ اتاق خاموش بود ولی کون مامان و سینه هاش کاملا معلوم بود پیش خودم فکر کردم خدا اونشب بداد من برسه چطور میتونم خودمو کنترل کنم مامان خم شد بود و سیگار میکشید ونصف سینه هاش از لباس خواب بیرون افتاده بود گفتم مامان این لباس خوابت جدیده گفت نه داشتم نمیپوشیدم قشنگه گفتم آره خیلی سیگارمون تموم شد برگشتیم رو تخت دراز کشیدیم مامان نزدیکم شد بقلم کرد گفت ای عزیزم سه روز دیگه میری دلم برات تنگ میشه بزار بقلت کنم و صورتمو بوسید و یه مقدار هیکلشو کشید رو من طوری که سینه هاش رو سینه های من و پاهاش رو پاهای من مامان تنش خیلی گرم بود و بوی مشروب هم از دهنش میومد بقلم کرد گفت چقدر تنت سرده گفتم مامان تو مشروب خوردی گرمی گفت آره خیلی خوردم هنوزم سرم گیج میره و بد دوباره محکم بقلم کرد گفت تو دلت برام تنگ نمیشه گفتم چرا مامان گفت اوایل شاید تنگ بشه بد میری یه عالمه دوست دختر پیدا میکنی منو فراموش میکنی گفتم این چه حرفیه و خودمو یه تکونی دادم و به مامان مسلط شدم از کمرش گرفتم یه مقدار کشیدمش رو خودم گفتم مامان چرا باید فراموشت کنم مامان با بیحالی گفت چرا فراموش میکنی، من صورت مامانو بوسیدم گفتم مگه میتونم فراموشت کنم و مامان یه مقدار جابجا شد که دستم از کمرش افتاد رو کونش من هم دستمو کنار نکشیدم و آروم مالیدم رو کونش گفتم مامان امشب خیلی خوشگل شدی گفت من همیشه خوشگلم من که دیدم مامان اعتراضی نمیکنه بیشتر کشیدم طرفم و اینبار کاملا کیرمو چسبوندم به پاهاش احساس کردم سینم گرم شده که دیدم یکی از سینه های مامان بیرون زده و چسبیده بمن تو همون وضعیت آروم کون و پاهای مامانو میمالیدم و الکی قربون صدقش میرفتم چند باری با شرت کیرمو به پاهای مامان کشیدم که باز اعتراضی نکرد مامان هم دستشو گذاشته بود رو کمرم و هر از چند گاهی بقلهامو میمالید و تو یکی از این مالیدنها دستشو گذاشت رو شرتم و کم کم پایین آورد و آروم گذاشت رو کیرم نفسم بند اومد با صدای خیلی آرومی گفت بازم که اینو بلند کردی و و محکمتر کیرمو از رو شرت گرفت دستش گفتم مامان میخوای برم اتاقم گفت نه بمون بازم که قاطی کردی نگفتم مگه با من راحت باش من حرفی نزدم و من دوباره دستمو بردم رو کونش مامان دستشو از رو شرتم برداشت گذاشت رو سینش دیگه کاملا سینش من هم دستمو گذاشتم رو دست مامان که مامان دستشو کشید کنار و سینه مامان اومد تو دستم دیگه من سینه مامانو میمالیدم و لذت میبردم دوباره مامان دستشو گذاشت رو شرتم و آروم کرد داخل و کیرمو گرفت وبا صدای تحریک آمیزی گفت این چقدر کلفته دخترها حق دارن نمیذارن بکنی تو کونشون من که دیدم مامان دیگه اختیارش دستش نیست و حشری شده دستمو بردم گذاشتم رو کسش که مامان گفت چیکار میکنی من که هول شدم گفتم هیچی میخواستم درش بیارم که گفت فرید جان نههههه نمیشه گفتم من که نمیخوام کاری بکنم مامان که گفت دستشویی دارم بزار برم بلند شد و رفت دستشویی من از کاری که کرده بودم پشیمون شدم و بخودم فش دادم که نباید زیاده روی میکردم چون حدا اقل مثل اونشب میتونستم جلق بزنم مامان برگشت نشست رو تخت و لباس خوابشو در اورد و دیدم شرتشو کنده زبونم بند اومد که مامان دراز کشید و گفت مگه نمیخواستی در بیاری بیا من در آوردم بیا ببین و به بقل دراز کشید و دستشو به آرومی کشید رو کسش و منو نگاه کرد گفت خوبه گفتم مامان خیلی قشنگه نزدیکتر شدم دستمو گذاشتم رو کسش و آروم مالیدم بدن مامان یه لرزه ای کرد مامانو بقل کردم کیرمو با دست گذاشتم رو کسش که مامان گفت عزیزم اینکارو نکن من خودم خیلی شهوتیم یکاری نکن نتونم جلوی خودمو بگیرم بد یه عمر پشیمون بشم بزار این رابطه تا همین حد بمونه بزار برات بمالم راحت بشی و اینو گفت و خودشو از من جدا کرد نیم خیز شد با کونش نشست رو پاهام مماس به تخمام و پاهاشو به دو طرف بدنم باز کرد طوری که کسش چند سانتی کیرم قرار گرفت کیرمو با دستش گرفت وشروع کرد مالیدن من مامانو میدیدم که رو من نشسته سینه های قشنگش آویزون شده و واسم جلق میزنه کم کم چشماشو بست و با یه دستش جلق میزد و با دست دیگش کسشو میمالید نمیدونم زمانو نمیتونستم تشخیص بدم و در اوج لذت بودم که ارضا شدم و آبم ریخت تو دستش، مامان یه مقدار خودشو کشید جلو و کیرمو مالید به چاک کسش و با دست دیگش که آغشته به آب کیرم بود سینه هاشو میمالید تا اینکه دوباره بدنش لرزید و ارضا شد . مامان چند ثانیه ای چشماشو بسته نگه داشت و بد آروم خوابید رو من یه بوس کوچیک از لبم کرد و گفت عزیزم راحت شدی گفتم مرسی مامان اذیتت کردم گفت نه عزیزم بگیر بخواب و خودشو از روم کنار کشید و پشت کرد بمن خوابید بقدری خسته بودم که نفهمیدم کی خوابم برده صبح که بیدار شدم مامان رفته بود و شب هم که برگشت هیچ حرفی بین ما از شب قبل زده نشد و انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده دو روز بد هم سپری شد و من با دلتنگی از مامان خداحافظی کردم و با پدرم بسوی لندن پرواز کردیم .
این داستان ادامه دارد..........
نوشته: فرید
سلام من علی هستم 21 ساله و واقعیتی رو که میخوام بگم مربوط به 14 ساله پیشه و موقعی که 7 سالم بود!!
من یه بار وقتی بچه بودم موقعی که رییس جمهور اومد شهرمون و ما هم رفته بودیم تماشا و خیلی خیلی شلوغ بود من یادمه که یا پسری از پست چسبونده بود به مامانم و منم چون بچه بودم و کوچیک بودم دستم توی دست مامانم بود و داشت زیر آدما له میشدم و نمیتونستم جایی رو ببینم و مامانم هم چادری و مذهبی هست ولی اونجا اینقدر شلوغ بود که اصلا نمیشد تکون خورد و چاره ای هم نبود و باید وامستادیم و نمیتونستیم حرکت کنیم و اون پسره هم از پست چسبونده بود به مامانم و وقتی خیلی شلوغ تر میشد اون خیابون و موج ملت میومد و همدیگر رو هل میدادن و در حین هل دادن مردم پسره از پشت مانمو بغل کرده بود و بهش همینجوری داشت فشار میداد و پسره دور و برشو نگاه میکرد که کسی شک نکنه که داره میمالونه چون اگه کسی میفهمید پسره رو کتک میزدن و غیره!!
خلاصه توی اون شلوغی که مردم همدیگر رو هل میدادن و اون پسره مامانمو از پست بغل کرده بود و کیرش که از شلوارش برجسته بود به کونه مامانم محکم و با فشار چسبونده بود و داشت کیرشو از روی شلوار به کون گنده مامانم میچسبوند و مامانم هم میگفت آقا هل نده و معلوم بود که ناراضی هست و پسره به زور داره اینکار رو میکنه و حتی اگه مامانم جیغ هم میزد اینقدر اونجا شلوغ بود و همه توی کل خیابون داشتن هورا میکشیدن و شعار تبلیغاتی سر میدادن و شیپور میزدن و غیره که اصلا صدای جیغ شنیده نمیشد و اطرافمون هم پسرهای فشن مشن بودن و قطعا اگه جیغ هم میزد کسی کمکمون نمیکرد!!
و خلاصه همینجوری پسره چسبونده بود و بعد وقتی دیدی همه حواسشون به ماشین رییس جمهوره دستاشو برد زیر چادر مامانم و پستوناشو میمالید و مامانم هی سعی میکرد که فرار کنه و خودشو از زیر دست یارو بکشه بیرون ولی اینقدر شلوغ بود و همه همدیگر رو هل میدادن که اصلا نمیشد حرکت کرد و خیابون بسته شده بود و خلاصه راه فراری نبود و منم کم کم داشت گریم میگرفت چون بچه بودم و کاری از دستم بر نمیومد و یارو هم لحظه به لحظه داشت پر رو تر میشد و بعد از مالوندن پستونای مامانم دستاشو از زیر چادر یرد لای پاهاش و داشت با مامانم ور میرفت!!!
همین جوری اون ور میرفت و داشت حال میکرد و مامانم هم داشت تلاش میکرد و مقاومت میکرد و خودشو بکشه بیرون که اصلا نشد و خلاصه یه 20 دقیقه ای توی همون حالت هی مالوند مالوند تا اینکه ماشین رییس جمهور بلاخره از شلوغی در اومد و رفت سمت ورزشگاه برای سخنرانی!!
و اونجا خولت شد و همه داشتن پراکنده میشدن و پسره دید اوضاع خرابه و ممکنه که ناجور بشه و خلاصخ خودشو از مامانم جدا کرد و رفت توی یه کوچه و مامانم هم دست منو گرفت و بدو بدو دویدیم سمت خونه و یه میدون پایین تر خونمون بود و چند تا کوچه پایین ترش خونمون بود و همینجوری که مامانم دست منو گرفته بود و داشت میدوید و پسره هم از کوچه در اومد و دنبالمون دوید و و از پشت که میدوید داشت میگفت وایسا خوشگله کجا داری میری؟ مگه بهت حال نداد؟ وایسا کون گنده!!!
و خلاصه مامانم هم بهش فحش میداد که برو بی شعور برو کثافت مگه خواهر مادر نداری؟؟ بی شرف بی ناموس!! و منم گریم گرفته بود و و خلاصه همینجوری دویدیم تا رسیدیم به در خونه و زود مامانم در خونه رو باز کرد و زود در رو بست و قفل کرد و پسره موند پشته در و هی در میزد میگفت باز کنم بیام توی خونه قشنگ بهت حال میدم!! باز کن دیگه خوشگله ناز نکن!!
داشتی میگفت باز کن در رو قول میدم کسی نفهمه و غیره و مامانم هم از پست در گفت که الان زنگ میزنم به 110 و زنگ زد و مامور اومد ولی یارو قبلترش فرار کرده بود و نتوستن بگیرنش!!
خلاصه بعد از اون روز یه بار که داشتم میرفتم مدرسه اون پسره جلوی راهم سبز شد و گفت مامانت خونه هست؟ منم ازش ترسیدم و فرار کردم به سمت مدرسه که از پشت منو گرفت و چهارتا کشیده خوابوند توی گوشم و گفت یالا بگو ببینم مامانت خونه هست؟؟ و منم گریه میکردم و حرفی نمیزدم و منو گریه کنان آورد در خونمون و زنگ رو زد و مامانم اومد پشت در گفت کیه و من داشتم گریه میکردم و در رو باز کرد که ببینه چرا گریه میکنم که اون پسره سریع اومد توی خونه و پشت در خونه رو هم انداخت و دستشو گذاشت روی دهن مامانم و به زور گرفتش و اینقدر محکمش گرفته بودش که هر چقدر مامانم مقاومت کرد نتونست از دستش فرار کنه و یارو هم مامانمو آورد آشپزخونه و با چند تا پارچه دهن و دستا و پاهای مامانو بست و بغلش کرد برد توی اتاق خواب و انداختش روی تخت و منم گریه کنان داشتم نگاه میکردم و مامانم هم داشت گریه میکرد و التماس میکرد که ولی کنه!!!
پسره سریع لخت شد و مامانمم سریع لخت کرد و افتاد روش و سینه هاشو و کس و کونشو لیسید و کیرشو تف انداخت و گذاشت توی کس مامانم و خوابید روش و همینجوری داشت تلمبه میزد و مامانم داشت با دهن و دستو پاهای بسته گریه میکرد و با نگاهش هی التماس میکرد به اون یارو و یارو افتاده بود روش تلمبه میزد و پیشونی مامانمو ماچ میکرد میگفت ای جون چه حالی میده!! آروم باشه دیگه خوشگله اینقدر گریه نکن!! گریه هات بیشتر حشریم میکنه و تند تر تلمبه میزد و مامانم هم از درد به خودش میپیچید و ناجور داشت گریه میکرد و خلاصه یه ربع که پسره از کس کرد آبش اومد و ریخت توی کس مامانم و و اینقدر تلمبه زده بود پسره که مامانم هم ارضا شده بود و انقدر گریه کرده بود که از حال رفته بود و انگاری بیهوش شده بود و حرکت نمیکرد و من فکر میکردم مامانم مرده!!!
خلاصه پسره مامانمو که بیهوش شده بود برگردوند و چند تا انگشت کرد کون مامانم و کیرشو گذاشت توی کون مامانم و وقتی نصف کیر پسره رفت تو انگاری مامانم بهوش اومد و از شدت درد داشت جیغ میزد و دوباره گریه میکرد و ایندفعه بیشتر هی ناله میکرد و جیغ میزد و مقاومت میکرد و کونشو سفت کرده بود و پسره یهو وحشی شد و مامانو کتک زد و سیلی زد صورتش و کتکش زد و با کمربندش محکم میزد روی کون مامانم و به زور داشت کیرشو میکرد تو انقدر مامانم داشت درد میکشید که دوباره از هوش رفت!!
و پسره یه ربعی گذشت و بعد از تلمبه زدن وحشیانه آبشو ریخت کونه مامانم و افتاد روش و بعد از چند دقیقه بلند شد و به من که داشتم گریه میکردم گفت یالا بگو ببینم بابای کونیت کی میاد؟ منم با گریه گفتم ظهر میاد!
خلاصه پسره که خسته شده بود لباساشو پوشید رفت از توی دفترچه تلفن خونمون شماره خونه مون رو برداشت و بعد از اینکار رفت از یخچال خونه مون میوه برداشت گذاشت جیبش و به من گفت فردا هم میام و اگه به کسی چیزی بگی با همین چاقو مامانتو میکشم!!
و مامانمم تهدید کرد که اگه به کسی چیزی بگی میکشمت!!
خلاصه بعد از رفتن یارو مامانم به سختی لباساشو پوشید و وقتی ظهر بابام اومد همه چیز رو براش گفت و اونا هم رفتن پلیس و از یارو شکایت کردن و طرف رو گرفتن به جرم تجاوز به ناموس مردم اعدامش کردن!!
اون موقع من 7 سالم بود و الان 21 سالمه و هنوز هم اون تجاوز وحشیانه توی ذهنمه و هم به من و هم مامانم و هم بابام ضربه روحی روانی خوردیم!!
نوشته: علی
از دوران بچگی فقط دعواهای با با مامان یادمه .. زندگی بدی نداشتیم . بابام خیلی دوستم داشت . اون پزشک بود و سهامدار اصلی یه بیمارستان .. هفته ای یکی دوشب هم شبا تو بیمارستان می موند و کشیکش بود . اون سی سالش بود که بامامان بیست ساله منکه هنوز اون موقع مامانم نشده بود از دواج کرد .. مامانم خونه داره و اسمشم بهنازه .یه زن خیلی جذاب و فانتزی و امروزی که خیلی هم ادا و اصول داشت و هر چی هم که به بابا می گفت و ازش می خواست بابا تیمورمن بهش نه نمی گفت . من خیلی بچه بودم . با مامانم می رفتم حموم . از اون حموم رفتنا فقط لاپای مامان یادم مونده که وقتی فکرشو می کنم اون روزا هیج احساسی نسبت بهش نداشتم و تازه فکر می کردم کهخیلی هم زشته .. یادم میاد شبایی که بابا خونه نمیومد مامان ساعتها می رفت جلوآینه می نشست و با خودش ور می رفت . شب تر که می شد پسر همسایه فرامرز که فکر کنم اون موقع هفده هیجده سالش می شد میومد خونه مون . خیلی باهام مهربون بود . وقتی اون میومد مامان منو که سه چهار سالم بیشتر نبود پایین تخت می خوابوند و خودش و فرامرز لخت کنار هم قرار می گرفتند . فرامرز کیرشو که اون موقع از دیدنش وحشت می کردم و می ترسیدم می آورد طرف کون مامان یه سوراخی داشت که اونو فرو می کرد داخلش . مامان جیغ می کشید و می گفت محکمتر . بزن کوسم کیرتو میخواد . از این شبا زیاد داشتیم . مامان خیلی هوامو داشت و فرامرز هم همین طور . ازم می خواستند که از این بابت چیزی به کسی نگم . منم پسر حرف گوش کنی بودم ولی نمی دونستم چرا نباید حرفی بزنم . یه مدت بعد که با مامان حموم می رفتم به خوبی می دیدم که دور کوسش کلی مو جمع شده و اون محوطه رو سیاه کرده . وقتی که باهاش می رفتم حموم و چشمم به اون محوطه سیاه می خورد ترس برم می داشت . ولی نمی دونم فرامرزپسر همسایه چرا از این فضای سیاه مودار خوشش میومد . موهای کوس مامانو که روز به روز بلند تر می شدمیذاشت تو دهنش و اونو مث یه پشمک می خورد . البته تو دهنش می جوید . مامانم همش بهش می گفت بخورش میکش بزن مال توست . من واسه تو بلندش کردم . تیمور این جوری خوشش نمیاد . دوستت دارم عاشقتم ... حتی اینو هم یادمه که یه شب مامان به فرامرز گفت از این به بعد باید یه فکری بکنیم که بهنام داره هوشیار میشه و من نمیخوام اون چیزی بفهمه .. این روزا رو خب یادش میرهولی از این به بعدشو می ترسم . من به تر بیت اون اهمیت میدم . ولی اون اشتباه می کرد و نمی دونست که این روزا رو هم فراموش نمی کنم . یه شب پدر اونا رو غافلگیر کرد. من نمی فهمیدم واسه چی دعوا دارن . فقط از این همه صحبتا همینو به یاد دارم کهبابا داشت می گفت پسپشم کوستو بلند کردیواسه این جوجه فوکلیبود ؟/؟ پسر مردم گناهی نداره . کرم از درخته . خود من مقصرم که با یه جنده عروسیکردم .. مامان به غلط کردن افتاده بود . از پدر خواست که اونو ببخشه ولی بابا قبول نکرد و دیگه بابا مامانو زیر یه سقف ندیدم .. بچه بودم و برام اهمیتی نداشت . من فقط می خواستم شکمم سیر باشه و اسباب بازیهام ردیف . بااین حال بابای دلسوز من خونه رو با همه امکاناتش گذاشت واسه مامان و هر ماه هم یه خرجی و مقرری بهمون می داد . می تونست نده ولی به خاطر من این کارو می کرد . می خواست بچه رو یعنی منو از مادر بگیره ولی نمی دونم چرا پشیمون شد و گفت که اگه همیشه کنارش باشم اونو به یاد بهناز بیوفا میندازمو با این حال نمی دونمچرا واسم پرستارهم نگرفت ... من و مامان دیگه با هم تنها شدیم . دیگه از فرامرز خبری نبود . ندیدم که بهناز جون دنبال مرد دیگه ای بره ولی هنوزم هیچی نمی فهمیدم .. مامان از همون روزا که بابا رفت خیلی راحت تو خونه می گشت . تابستون وحتی زمستون تا اونجا که می تونست سعی می کرد که لخت تو خونه بگرده . معمولا منو هم لخت می کرد و کنار خودش می خوابوند . کونشو به سرم می چسبوند و لای پاشو باز می کرد . وقتی اون موهای سیاهدور کوس و کونشو می دیدم چندشم می شد می ترسیدم . یه بار دیدم مامان بد جوری داره خودشو و کوسشو به سر و صورت من می ماله . عکس العمل من طوری بود که صداش در اومدو گفت مثل این که تو هم مثل بابات از کس پشمالو خوشت نمیاد . ولی من از هر مدل کیری خوشم میاد . فقط باید اون محیط تمیز باشه . من اون موقع هنوز ده سالم نشده بود . شاید اگه مادر از بچگی منو به این جور خوابیدن عادت نمی داد فکر می کردمخیلی زشته که چسبیده به کون مامان بخوابم .با کیرم بازی می کرد وهمش بهم می گفت پسر تو کی می خوای مرد شی .. حالا که فکرشو می کنم می بینم اون می خواست کههر چه زودتر فاصله منو با کوس کم کنه .منو به مردونگی برسونه و به اصطلاح یه آشتی ملی بین من و کوس خودش بر قرار کنه . به من یاد داد کهموهای زیر بغلشو چه طور تیغ بندازم . یه روز ژیلتو داد دستم و گفت بهنام حالا دیگه اوسا شدی می دونم کوسمو زخمی نمی کنی . میخوام براق براقش کنی . اوخ که چقدر از این کوس مخصوصا مودار اون بدم میومد . با هزار بد بختی و تحمل شکنجه این کارو براش انجام دادم . دست منو گرفت ورو کوسش کشید . -خبچطوره -خیلی عالی شد -ممنونم بهنام جون مگه میشه کاری انجام بدی و عالی نباشه ؟/؟ -مامان جیش زدی ؟/؟ خیلی خیسه دور و برش. من که دوباره آب مالی نکردمش . این چیه .. خندید و گفت تا چند وقت دیگه می فهمی . قدر این گنجو بیشتر میفهمی . کیر منو تو دستش گرفت و اونو گذاشت تو دهنش و گفت همونطور که من قدر این گنجو می دونم ..از این کارش تعجب نکردم چون همیشه از این کارا می کرد . این بار موقع خواب وقتی کهکونشو به سرم مالید اون فضا پر بود از خیسی کوس بهناز . تقریبا دوازده سالم بود و هنوز حس مردونگی نداشتم . مامان حرکاتش عجیب و غریب شده بود . خودشو تو خواب به من می مالوند. سینه های بلورین خودشو میزد به دهنم ووادارم می کرد که نوکشونو میک بزنم . با کیرم بیشتر بازی می کرد . وقتی هم که می دید من خیلی بیحالم خسته و عصبی می شد و می گرفت می خوابید . مدتی بود وقتی که کون قمبل کرده مامانو می دیدم و اون کوس و سوراخ کونشو یه احساس دیگه ای در من زنده می شد . فکر می کردم که این یه عادته که دارم لذت می برم . وقتی که اونو می دیدم داغ می شدم . از بس بهنازرو عصبی و خسته کرده بودم دوسه شبی می شد که دیگه حال نمی داد یعنی خودشو بهم نمی چسبوند ولی من دیگه داشتم از تماشای تن لختش لذت می بردم . بهناز به خواب عمیقی فرو رفته بود . لذت بیسابقه ای که از تماشای تن لخت مامان می بردم منو شگفت زده کرده بود . دلم می خواست کیرمو به سوراخ کون یا کوسش بمالم . از بس در مورد این چیزا تو ضیح داده بود تفکیک اون برام کار دشواری نبود . کیرمو به کپل تپل و کون بر جسته مامان مالیدم . داغشدم . یه حرکت شدید و پرشی خاصی رو درش حس کردم و یهودیدم بیشتر از ده جهش خروج آب داشتم که از کیرم ریخت رو کون مامان . یه آب شیری یا سفید رنگ بود . دونستم که تکلیف شدم . سریع کون مامانو پاک کردم ولی در این مورد چیزی بهش نگفتم . دفعه قبل که فیلم سکسی قایم کرده توسط مامانو پیدا کرده گذاشتم تو دستگاه هیچ حسی نداشتم ولی این بار وقتی که واسه خرید رفت بیرون و من فیلمو گذاشتم تو دستگاه یه هیجان خاصی بهم دست داد که دوست داشتم کیرمو فرو کنم به یه جایی .. بهناز از بازار بر گشت . کمی بوی عرق می داد . دوست داشتم با همون شرایط بغلش کنم و ببوسمش . اونو بغل زدم و بلوزشو دادم بالا و با هیجان زیر بغل عرقی اونو می بوسیدم و لیس می زدم . بد جوری نفس نفس می زدم دیگه شرم و حیا و خجالت رو کنار گذاشته بودم . بهناز خودشو به قسمت کیرم مالید . اون لحظه کیر به نهایت شقی خودش رسیده بود . یه لبخندیرو تو صورتش دیدم . هیچوقت بعد از جدایی از بابا اونو تا این حد خوشحال ندیده بودم . خودشو کاملا لخت کردو به منم گفت بهنام لخت شو بریم حموم باید پشتمو لیف بزنی که به یه حموم حسابی نیاز دارم . تنمونو زیر دوش یه آبیزدیم و اون یه استرس و عجله خاصی داشت . صبر نکرد تا اول من اونو لیف مالی کنم . مثل این که دوست داشت یه چیزی رو برا خودش ثابت کنه .. قبلاز این که کیرمو بذارهتو دهنش گفت اگه مالبابات به این اندازه بود دیگه چی می خواستم . آره مدتی بود که فهمیده بودم مامان با کوس دادن به پسر همسایه به بابا خیانتکرده و همین باعث جدایی اونا شده . دیگه تاسف نمی خوردم که چرا دارم بهنازو می گام یا این که بهش نظر خاصی دارم . حالا می دونستم که اون از این که خودشو تسلیم پسرش کنه ابایی نداره .چون یکی یکی حرکات ماهها و روز های اخیر اون در ذهنم تداعی می شد . هزاران چراغ سبز بهم نشون داده بود ولی کلید چراغمن کار نمی کرد و در واقع این روزای اولی بود که می تونستم چراغ خودمو روشن کنم. مامان دهنشو گذاشت رو سر کیرم . چند ثانیه طول نکشید که به همون سرعت شب قبل آب کیرم خالی شد اما این بار تو دهن بهناز جون . سختم بود خواستم خودمو کنار بکشم که دیدم نذاشت و محکم منو نگه داشت .. تا قطره آخر آب کیر منو خورد . -حالا داری ازم دریغ می کنی ؟/؟ دارم حال می کنم دیگه . تبریک میگم بهنام جون تو مرد شدی . من به تو افتخار می کنم . برام تو همیشه یه مرد بودی و حالا به طور رسمی مرد شدی . -خب مامان من باید بهت شیرینی بدم یا تو میدی -چی میخوای ؟/؟ نگاهی به کوس و اون کون خوشگلش انداخته و اونم نگاه منو با یه نگاهی که به کیر موقتا شل شده ام انداخت جواب داد و گفت یه کار می کنیم که بهدو تا شیرینی بیارزه وهردومون نسبت به هم بی حساب شیم البته عزیزم از این به بعد همیشه با هم از این حساب و کتاب ها داریم . این باحال ترین روز زندگیمه . حتی باحال تر از شب زفاف با پدرت -وحتی با حال تر از وقتی که با بودن تو بغل فرامرز به بابا خیانت می کردی ؟/؟ -ازت انتظار نداشتم که این حرفو بزنی -مامان حقیقت تلخه ؟/؟ -پسرم تو اگه زن بودی می فهمیدی من چی میگم . یه زن یه نیاز هایی داره که بعضی وقتا تامین نمیشه . نیاز هایی جنسی که مرد هم داره . حالا بعضی ها می تونن خودشو نو کنترل کنن ولی من سختم بود . البته این چند ساله به عشق تو و رسیدن به این روزا تحمل کردم . خیلی تلاش کردم تا جسم و روح تو رو آماده کنم . من دربدترین شرایطی که نیاز داشتم پدرت بهم برسه اون توجه زیادی بهم نداشت . هفته دو شب که خونه نبود و روزای دیگه از بس تو مطب مریض می دید و یا این که تو اتاق عمل سرگرم جراحی بود خستگی نمیذاشت فعالیت جنسی داشته باشه یا اگرم می داشتبا بیحالی بود . منم دیدم که این بهترین راهه . بهنام منو ببخش تا کی می خوای واسه این مسئله رو منمنت بذاری ... طوری اشک از چشای مادر سرازیر شده بود که دلم به حالش سوخت -مطمئن باشم که در این ده سالی یک کیر هم نخوردی ؟/؟ -به تو پسر گلم که از همهدنیا واسم عزیز تری قسم که راستشو می گم . فقط با کیر تو ور رفتم و یه سری کیرهایی مصنوعی ویبره داشتم که هر وقت خونه نبودی دور از چشم تو با اون خودمو ار گاسم می کردم ولی کیر گوشتی و طبیعی چیز دیگه ایه .. -منو داری دیگه غم نداری . اونو خوابوندم گوشه دیوار و حالا دیگه بهناز جونمو خیلی خوشگل و وسوسه انگیز می دیدم .از تماشای کوس و کونش لذت می بردم .کونش به طرف من بود . سرمو خم کردم وزبونمو گذاشتم رو کوسش . همون کوسیرو که خودم براقش کرده بودم شروع کردم به لیسیدنش . -اوووووههههه بهنام بهنام جون فدای زبونت . فدای گردنت گردنت درد می گیره پسرم .. -نه مامان خوشگلم .. تو دلت درد نگیره گردن من ایرادی نداره . کوس خوشمزه مامان زیر دهن و حملات چپ و راست زبون و دندونام قرار داشت .. مادر کف حموم طاقباز دراز کشیدو پاهاشو به دو طرف باز کرد و گفت حالا این طوری لیس بزنی هم تو راحت تری و هم من بیشتر حال می کنم . راست می گفت دیگه گردنم درد نمی گرفت .حالا دیگه می دونستم چرا سینه های مامان گاه تیز میشه و گاه نرم . اون هر وقت حشریمی شد نوک سینه هاش سیخ وای می ایستاد . کیرمو جای زبونم قرار داده و لب وزبونمو رسوندم به سینه هاش ... پس اون چیزی رو که مامان می گفت یه روزی می فهمی همین خیسی هوسش بود . در حال بوسیدن سینه هاش و مکیدن نوک اون کیر م یواش یواش رفت داخل کوسش .... -جاااااااان ده ساله که با یه کیر زنده ار گاسم نشدم .. بهناز بهناز حشری تو چه صبری داشتی که تونستی تحمل کنی .. -مامان صبر تلخ نتیجهشیرینی داره و تو داری جواب این همه استقامت و تحملو ریاضت رو می گیری .. -آخ بهنام پسرم می میرم واسه کیرت اگه این صبر به اندازه یک جنگ بیست ساله هم طول می کشیدمن همچنان ایستاده بودم . بهنازو با تماموجود در آغوش کشیده کمرشو از زیر گرفتم و اونو بالاتر آورده لبامو رو لباش قرار داده و کیرمو از همون زیر تند تند می کردم تو کوسش و درش می آوردم . -بهنام بهنام عزیزم خشکم کن . زیادی خیسم . دستمال کاغذی رو تا یه عمقی از کوسش فرو کردم .چند تا دستمال خشک در جا خیس شد و بازم هوس بهناز در حال پخش شدن بود . برای چندمین بار کیرمو کردم تو کوس بهناز. دیگه با این فضا به خوبی آشنا بودم . مردمک چشای مامان رو به بالا بود و سفیدی اون کاملا مشخص شده و یه درشت نمایی خاصی پیدا کرده بود . کوسش به محاصره کیر من در اومده و دیگه نمی تونست کهدر ره . کمر بهنازو بهدیواره حموم فشار داده و کف جفت دستاموگذاشتم رو سینه هاش وپاهامو به دو طرف باز کرده و کوسشو میگاییدم که این حرکت دراون شرایط کمی واسمسخت بود . -بهنام خواهش می کنم ولم نکن . این بار صاف و دراز کش و طاقباز قرارگرفت و من روش قرار گرفتم . این جوری راحت تر می گاییدمش . مامان با دو تا دستش دو طرف صورت منو فشرد . لباشو غنچه کرد. منم دیگه بهش رحم نکردم . خیلی راحت تر از پوزیشن قبلی اونو می گاییدم . -مامان هنوز سیر نشدی . کیرم وقتی تو کوسته از داغی صد تا جلق زدن هم بیشتره . خیلی بیشتر حال میده . بهناز حرفی نمی زد .. -یه خورده صبر کن عزیزم بذار تو حال خودم باشم ... چند لحظه بعد گفت اگه دوست داری خالی کن تو کوسم . منم با هر ضربه ای که تا ته کوسش فرو می کردم با یه داغی و لذتی خاص آبو تو کوسش می ریختم . سر تاپاشو لیس می زدم . شستمش و اونم منو شست و دوتایی مون رفتیم رو تخت . این بار نوبت گاییدن کون بهناز جون بود . از هر چه که بگوییم سخن کون خوشترست . مامان خیلی کیف می کرد از این که دارم با کونش حال می کنم . کیف می کرد از این کهاونو غرق بوسه اش کردم . کون آبدار و تازه از حموم بر گشته مامانو . ملچ ملوج حسابی راه انداخته بودم. سوراخ کون بهناز بوی عطر یه صابون خوشبو رو می داد . قوطی کرمو بر داشته و سوراخشو با کرم آغشته کردم . سوراخ کونش اونقدر واسم نازکرد تا بالاخره دهنشو واسه سر کیرم باز کرد و کیرم خودشو واسش دراز کرد . وقتی کیر رفت تو کونش حس کردم دیگه رفته تو یه باز داشتگاهی که نمی تونه حرکت کنه . دوبار آبم خالی شده بود و با همه لذتی که می بردم می تونستم آبو تو کمرم داشته باشم ولی تو گاییدن کون بهناز یه دلی از عزا در آوردم . -بهنام دیگه واسه این سری بسه . ضعیف میشی . شب و روزو که از دست ما نگرفتن .-مامان خیلی از کون و کپلت خوشم میاد . تازهدارم حال می کنم . -عزیزم حرفمو گوش کن . دوبار خالی کردی . اخلاق سکسی تو, تو همین یکی دوساعته اومد دستم . اگه چند دقیقه دیگه همی جوری به گاییدن کونم ادامه بدی بازم هوس خیس کردن به سرت می زنه ... در هر حال من و مامان بازم شبو پیش هم خوابیدیم این بار با هیجان و هوسی بیشتر و روز بعدش یعنی بعد از ظهر روز بعدش وقتی که از بیرون بر گشتم مامان واویلا شده بود . یه بلوز توری شبیه به لباس خواب و یه شورت کون نما تنش کرده پاهش لخت بودشورت و سوتین هم نداشت . بااین که روز قبل اونو چند بار گاییده بودم ولی یه خورده سختم بود که بگم هوسشو کردم -چیه بهنام . مثل غریبه ها بهم نگاه می کنی . چی شد تا چند روز پیش که منو لخت مادر زاد می دیدی و خیالت نبود . حالا وضع فرق کرده ؟/؟ -خیلی خواستنی و تو دل برو شدی . دستمو گذاشتم لای شلوارم و اونم دستشو از پشت فرو کرد تو شورتش و بهکونش دست می مالید . کمرشو گرفته و این بار انداختمش رو تخت -حریص دیوونه حشری ! بهنام خوشگله من..همش مال خودته . تموم نمیشه . دیروز گاییدن کون من سیرتنکرد امروز می خوام حسابی سیرابت کنم . -مامان اگه دیروز بیشتر می گاییدمت بازم جا داشتم ولی امروز نمی دونم .. -کون نمیخوای ؟/؟ هنوز این حرف تموم شده و نشده دیگه نتونستم تحمل کنم شورتشو در آورده کیرمو گذاشتم تو کونش . بدون این که چیزی به سوراخش بمالم . کونش انگار تپل تر و خوشگل تر از روز قبل شده بود . هیجان دست و بدنمو می لرزوند . بهناز خودشو به من می مالید. کونشو دور کیر من می گردوند . کیرمن توی کون در حال حرکتوضعی و انتقالی بود که یهو دیدم کیر خودشو ول کرد و آب از دور و بر سوراخ کون مامان ریخت پایین . چفدر هم زیاد بود . حالا این مامان بود که سیر نشده بود و سنگخودشو به سینه می زدو من خودمو کشتم تا تونستم اونو به ار گاسم برسونم .... چند روز گذشت و من به درخواست پدر یه شب رفتم که پیش اون بمونم . سراغ مامانو می گرفت . ازم پرسید آیا بازم با یه غریبه ایرابطه داره و منم به اون پاسخ منفی دادم . -پسرم در عفو لذتی هست که در انتقام نیست . اگه حس می کنی مادرت تنبیه شده و سرش تو لاک خودشه بهم بگو تا یه فرصت دیگه بهشبدم . جریانو با مامان درمیون گذاشتم . -من دلممیخواد تو رو خوشحال کنم پسرم . دو تا اشکال وجود داره اولا پدرت نمی تونه منو ارضام کنه در ثانی منو تو تازه با هم حال کردنو شروع کردیم . چطور می تونیم از هم دست بکشیم ؟/؟ بهنام به یه شرط این بخشش بابای تو رو قبول می کنم که من و تو رابطه مون قطع نشه . چون می دونم پدرت ارضام بکن نیست و دوباره همون آش میشه و همون کاسه . داشتم فکر میکردم که باید واقعا چیکار کنم . -باشه مامان قبوله .. مامان وبابا با خوشحا لی هر چه تمامتر با هم آشتی کردند . منم به بابا دروغ نگفتم . گفته بود آیا مامان باغریبه ای ارتباط داره منم جواب دادم نه . اولین شبی که قرار بود بابا مامانم کنار هم بخوابن یه کاری پیش اومد که پدر مجبور شد شبو در بیمارستان بمونه و من و مامان بهناز این توفیق نصیبمون شد که با هم سکس داشته باشیم . وقتی کار تمومشد و پس از ارگاسم تو کوسش آب ریختم قبل از بوسیدن لباش گفتم مامان جون اینم ازشیرینی پیمان مجدد تو و بابا .. به نظر تو اسمش خیانته یا ایثار گری ؟/؟ !.. پایان ..
فرستنده: REZA BOMB
اسم من شایانه و 18 سال سن دارم.ما ساکن کرجیم و خانواده ی 4 نفری برادرم 2 سال از من بزرگتره و توی اصفهان مهندسی میخونه.بابام هم کارمند بانکه.من یه مامان دارم که 40 سالشه.اسمش نگینه و فوق العاده اندام سکسی داره.کم کم به سرم زد که چرا من مامانمو دید نزنم؟؟؟ بعد افتادم تو خط و حسابی مامانمو دید میزدم.قسمت اصلی دید زدنم هم زمانی بود که پشته مامانمو تو حموم میشستم.مامانم یه زن 178 سانتی 76 کیلویی سایز سینش هم 90 من وقتی پشت مامانمو میشورم اون فقط با یه شورت جلومه.همیشه بعداز اینکه پشتشو میشورم میرم دسشویی و جلق میزنم.یه بار چند وقت پیش رفتم که پشتشو بشورم دیدم شورتشم درآورده ولی جلوم طوری نشسته که نه کونش و ببینم نه کووووسش رو ولی من هردو رو دیدم.سینه هاشو هم که همیشه میبینم.کوسش خیلی لت و پار بود ولی تمیزه.اما کونش سفید و تپله.بیرون که اومدم میخواستم برم جلق بزنم که شورتشو دم درحموم دیدم.برداشتمو رفتم ابم با تموم فشار و شهوت اومد.زود خودمو جم و جور کردم و شورت رو گذاشتم سرجاش.فکر کنم مامانم فهمید 2 -3 روز بعد دوباره مامان رفت حموم تو این فاصله مامانم که بو برده بود همش سر بسته از سکس مادر و پسر حرف میزد.از من سوالای عجیب میپرسید.به هرحال اون روز که مامانم دوباره منو صدا زد برم پشتش رو بشورم بازم بی شورت بود.پشتشو شستم.وقتی اومدم بیرون کمی شک کرده بودم.در و بستم و دنبال شورت میگشتم که یهو مامان در رو باز کرد و گفت دنبال چی میگردی؟؟؟ من خواستم یه دروغی بگم که گفت برام دروغ نبافیاااااااا.گفت بیا تو رفتم.بابام اون روز شیفت بعدازظهر بود.مامان شورتش رو پوشیده بود.با جدیت گفت دنبال چی بودی هاااااااااان؟؟ فهمیدم که قضیه رو میدونه داشت گریم درمیومد که منو بغل کرد و به خودش فشاررررر داد.گفت:مگه نگفته بودم هرچی میخوای بخودم بگو؟؟.مگه شورتمو نمیخواستی؟؟؟ گفتم: بله گفت: خوب میگفتی خودشو بهت بدم.من سرخ شده بودم.مامانم گفت: میخوای مامانتو بکنی آره؟؟؟ داستانهای سکس خونوادگی میخونی؟؟؟ ٪ بعدا که از مامانم پرسیدم گفت اینترنتم رو چک میکرده ٪ گفت برو لباسات رو بکن بیا یه دوش بگیریم.من اینکارو کردم و با یه شورت رفتم حموم.کیرررررر راست شدم معلوم بود.گفت ای ناقلا داری به بابات میریاااااا.شورتمو کشید پایین و با کیرم بازی میکرد.گفتم مامان اجازه هست؟؟؟ گفت بفرمااااا پسرم.من روم باز شده بود و پستونش رو گرفتم دستم.مامان میگفت بخوررررر عزیزمممممم بخورششششش.یکم که بازی کردم مامان گفت: اجازه میدی منم بخورم کیرتو؟؟ گفتم بله مامانی.حسابی برام ساک زد.داشتم دیوونه میشدم کیرمو آوردم بیرون گفتم بریم سراصل مطلب شورتشو درآورد منم کیرمو صابونی کردم.مامان فهمید که کونشو میخوام برگشت و خم شد کیرررررمو که لیز بود کردم توششششششششش.اوووووووف جوووووووون چه جای گرم و نرمی چندبار که تلمبه زدم داشت آبم میومد کیرمو درآوردم و گرفتم طرف صورتش.آبم با تموم فشاررررررر اومد مامان یه لبخند زد و گفت پس من چی؟؟؟ منم یکم کوسش رو خوردم اما کیرم دوباره بلند شد منم کردم تو کوووووووووسش.دوباره چند بار تلمبه زدم که باره دیدم همه آبمو ریختم توکوس مامانم.یه لحظه سرخ شدم مامانم فهمید و گفت نترس عزیزم لوله هامو بستم.مامانم هم ارضا شده بود.همدیگه رو شستیم و اومدیم بیرون.دومین سکسم با مامن عزیزم دو روز بعد از سکس اولم اتفاق افتاد.بعد از سکس توحموم من و مامان مثل تازه نامزد کردهایی شده بودیم که همش از سکس و علایق سکسی حرف میزنن.اکثر سوالایی که مامان میپرسید درمورد علایق سکسی من بود مثلا میپرسید کجای زنها رو دوست داری؟؟؟ دوست داری چطوری منو بکنی؟؟؟ دوست داری آبتو کجام خالی کنی؟؟؟ منم خود شیرینی کردم گفتم مامان جووووون من همه جاتو دوست دارم.دوست دارم همه جاتو بخورم و بکنم از سکس تو حموم هم خوشم میاد.منم بیشتر از سکسهای مامانم با بابام میپرسیدم چند بارم پرسیدم که تا بحال با کس دیگه ای سکس داشتی اما قسم خورد نه.با اینکه خودم با مامان سکس دارم از اینکار خوشم نمیاد.اون روز دوباره نزدیک ساعت 4 بود و من داشتم داستان سکس با مادر رو از سایت امیر سکسی میخوندم.مامانم اومد و روی تختم که کنار کامپیوتر تو اتاقمه دراز کشید.م- داری چیکار میکنی؟؟؟ گفتم دارم داستان میخونم.م- چه داستانیه؟؟؟ گفتم سکس با مادر.م- میشه بلند بخونی؟؟ گفتم چشم مامانی و شروع کردم داستان رو بلند خوندن وقتی داستان تموم شد دیدم مامانم حشری شده و داره باخودش ور میره.خودمو بهش رسوندم و اول رفتم سمت صورتش.یکم موهاشو نوازش کردم بعد تاپ و شلوارشو از تنش درآوردم چون مامانم همیشه تو خونه با تاپ و شلوار میگرده و شروع کردم به لیسیدن شکمش.واااااااییییییییییی که بدن مامانم چقدر سفیده ه ه ه. ویژگی اصلی که مامانمو یه زن سکسی درست کرده همین سفید بودنشه که میدونم خیلی از مردها هم از تن سفید خوششون میاد.پایین تر رفتم چند تا ضربه به رونهای سفید و تپل مامانم زدم.نمیخواستم مامان رو بیشتر از این توحشریت نگه دارم.مامان یه شورت قرمز پاش بود.وااااایییییییییییییی جااااااااااااان.این همون شورتیه که همیشه بوش میکردم و به کیرم میمالیدم تا آبم میومد.حالا همین شورت رو پای بدن سفید و ناز مامان میدیدم.شورت قرمزشو از روی بدنش بو میکردم خیلی حال میداد مست شده بودم از بوی کوس مامانم.شورتو از پاش درآوردم و شروع کردم به لیسیدن کووووووسش.اووووووووفففففففففف کوس مامانم یه کوووووس سفید و تمیزبود.مامانم یه زن سکسیه و همیشه کووووووووسش تمیزه و حتی یه مو هم روش پیدا نمیشه.من حدود 10 دقیقه اطراف کوس مامانم رو لیسیدم.بعد یکم که با چوچولش بازی کردم زبونمو بردم توششششششششش آخ خ خخخ داغ داغههههههه تن مامانم لرزید و اون ارضا شد.بعد از یکی دو دقیقه که بخودش اومد گفتم پس من چی مامان؟؟؟ مامان به شوخی گفت: تو کمرت شل و وله باهات حال نمیکنم.من یکم ناراحت شدم.منو بغل کرد و درحالیکه به سینه هاش فشاررررررر میداد گفت:شوخی کردم عزیزمممممممم برو از کمد دیواری یه اسپره هست بیارش.رفتم آوردم مامان اسپری رو به همه جای کیرم زد و شروع کرد به ساک زدن.وااایییییییی وااااااییییییی همه چی یطرف و ساک زدن مامانم یطرف داشتم میمردم از خوشیییییی کیرم بزرگتر ازحد طبیعیش شد مامانم همچنان داشت ساک میزد خیلی احساس خوبیه وقتی کیرت تو دهن یه زن عقب جلوشه.کارش که تموم شد من رفتم سراغ سینه های سفید و تپل مامان.دو دستی یکی از سینهای مامانم رو گرفتم و فشارررررررررر دادم بعد کردم تودهنم اوووووووومممممممم داشتم نوکش رو میمکیدم.حالا نوک سینه مامانم شق کرده بود و راحت تر میشد میکش زد.تو این 2 روز همش تو این فکر بودم که توسکس بعدیم ترتیب کوس مامان جوووووونم رو بدم.سفیدی و تمیزی کووووووووس مامان دلیل شد تا امروز کاری به کار کوووون مامان نداشته باشم.ما 5;انمو تخت خوابوندم و کیررررررررمو گذاشتم دم کووووووووسش و خیلی آروم دادم توششششششش شروع کردم به تلمبه زدن.با حس و حال زیاد تلمبه میزدم و تو اوج حشریت بودم ولی اون اسپره باعث شده بود که ارضا نشم.برام خیلی بهتر بود چون زود انزالی باعث میشه خیلی از مردهای ایران از سکسشون زیاد حال نکنن.منم به تلمبه زدن ادامه دادم و مامانم داشت با ناز و نوازش همش با اون صدای سکسیش میگفت: آخ خ خخخخخخخ بکنننننن شایان جوووووووون مامانتو جرررررررششششششش بده ه ه واااییییی اوووووووووهههههههه با تلمبه زدنهای من سینه های مامان میلرزیدن و صحنه و صدای زیبایی ایجاد میکردن.بالاخره حرفهای مامان و لرزش اون سینه های سفید و تپل و تلمبه زدنهای تند تند من باعث شد تا آبم بیاد.خودمو انداختم روی مامان و کیرررررمو کامل گذاشتم تا تههههه توکووووووووسش و تموم آبمو با فشاررررررررررر توی کوس سفید و تمیز مامان خالی کردم جاااااااااااااان چند دقیقه هم توکوووووووسش نگه داشتم.آبم کم کم از کووووس مامان بیرون ریخت اتاق از بوی آب منی و آب کوووووس مامانم پر شده بود....ادامه دارد...
نوشته: big cock