شما اینجا هستید

مامان

درمان طبیعی افسردگی مامان

مامان جدیدا به خاطر رفتن بابام خیلی ناراحت بود و افسردگی گرفته بود ... هفته ای 3 جلسه پیش روانپزشک می رفت ، ولی هیچ تاثیری نداشت . بالاخره تصمیم گرفت که دیگه الکی به این روانپزشک پول نده ولی آخرین جلسه رو بهش گفته بود که حتما بیا یه روش جدید پیدا کردم ... وقتی موقع آخرین جلسه رسید بهش گفتم مامان منم می خوام باهات بیام . اولش قبول نکرد ولی یکم که بهش گفتم قبول کرد ... سریع حاضر شدم و باهم رفتیم .

داستان سکسی:

سکس و من و مامانم

سلام. ماجرای من از اونجايی شروع شد که من تازه کرک و پشمی درآورده بودم وهمش نگام تو کس و کون همسایه ها و فامیلا بود ولی بعد از یه مدت تکراری می شدن و برام اون جذابیت رونداشتن همه جز یه نفر. مامانم! اولا از خودم خجالت می کشیدم که مامانمو دید می زنم ولی خوب این حس اینقدر قوی بود که نمی شد مهارش کرد. بابام از آدمای تقریبا مذهبی بود و این ترس منو چند برابر می کرد ولی مامانم خوشبختانه این جوری نبود ومعمولا تو خونه خیلی راحت می گشت که همینم منو انگولک می کرد.

داستان سکسی:

هومن و مامان ساقی

جریانی که میخوام بگم 7 سال پیش شروع شد اسم من هومن و ساقی مامانم اون موقع من 20 ساله ومامانم 35 سالش بود من از اول مامانمو ساقیجون صدا میکردم ومامان نمی گفتم از وقتی یادم میاد مامان و بابا همیشه با هم دعوا داشتن من بعد از سربازی یک مغازه پوشاک اسپرت فشن تو یکی از مراکز خرید بالا شهر باز کردم البته مغازه مال مامانم هستش .

داستان سکسی:

مامان و کیر گنده همسایه

سلام.اسم من فريد هستش 19 سالمه اهل تهران.مامانم مرجان 40سالشه.بابامم نگهبان شرکته ساعت هفت صبح تا هفت شب تو سره کاره.ما تو پایين شهر تهران زندگی میکنيم و خونه ها تقریبا نزدیکه هم هستن خونه ما حيات دار هستش خونه روبه رویيمون تقریبا اپارتمانى بود و از پنجره اونا حيات ما کامل ديده میشد.نزدیکیاى عيد 93 بود ساعت هشت شب بود مامانم چنتا فرش انداخت حيات بشوره.از منم کمک خواست منم شروع کردم ب شستن فرش.مامانم هم اومد حيات بشوره ديدم مامانم شلوار تنگ با تاب پوشيده بهش گفتم همسایه رو ب رویيمون ميبينه توروزشته گفت اشکال نداره بهش شک کردم زود گفتم برو لباس بپوش وگرنه فرش نمیشورم اونم گفت نشور رفتم لباس

داستان سکسی:

مامانم و مربی آموزشگاه رانندگی

این ماجرا رو نمیشه اسمش رو سکس گذاشت! به دلایل شخصی اسم اون آقا رو هم مستعار میگم اقای حسینی که مشکلی پیش نیاد. اول تیر بود که تازه مدرارس ابتدایی تعطیل شدن من سال سوم تجربی بودم وخواهرم ابتدایی بود و تعطیل شده بود منم امتحان زمین شناسیم مونده بود و مامانم گفت الان که مدارس تعطیل شده بهترین فرصته که گواهینامه اش رو بگیره-رفته بود ثبت نام و کلاسای هفته اول که تئوری بود تموم شد و مربی آموزش رانندگیش آقای حسینی بود چون امتحان داشتم دو جلسه اول یه بار خالم و یه بار خواهرم باهاش رفته بود آخه میگفت آموزشگاه گفتن که برای زن ها باید همراه داشته باشن.

داستان سکسی:

قیم من و مامان

خاطره من مربوط به دو سه سال پیشه. پدر من حدود چهار سال هست که فوت کرده و شوهر خالم قیم من و مادرم شده. من اون موقع ها بچه بودم و خیلی دلتنگ پدر. شوهر خاله ام مرد مذهبی و خوش اخلاقیه. از همون اول جای پدر را در قلب من گرفت. اکبر اقا همیشه وقتی منو میدید بغلم میکرد و ماچ آبدار از لپهای بزرگم می گرفت. من چاقم و از بچگی بر خلاف پسرها سینه های تپلی دارم. اکبر آقا سینه هام را از پشت میگرفت و منو میچسبوند به خودش بعد لپمو ماچ بارون میکرد. گاهی هم ریشاشو میمالید زیر گردنم که من قلقلکم میشد و میخندیدم. از این حرکات اکبر اقا خوشم میومد. یه روز اکبر اقا اومد خونمون.

داستان سکسی:

مامان نگار

. مامان نگار من خیلی نقش ونگارشده بود . با این که 33سال بیشترنداشت ولی از یه 23 ساله هم جوون تر وتازه تر به نظر میومد . پوست صورتش سرخ وسفید بود و لک نداشت . به هرجای تن وبدنش که نگاه می کردی بیست بیست بود . ازلب ودهن وبینی قلمی وصورت گرد و بازاری و چشای سیاه خوشگلش گرفته تا موهای همرنگ چشاش که تا نزدیک باسنش می رسید . مامان و بابا باعشق باهم ازدواج کردند ودرمدت 15 سالی که ازازدواجشون می گذشت ندیدم کوچکترین پرخاشی به هم بکنن . من اسمم پرویزه وخواهرکوچولوی دوساله منم اسمش پرستوست .

داستان سکسی:

مامانم و شوهرعمم

سلام.اسم من به شما ربطی نداره Biggrin شوخی کردم باهات Biggrin .مامان من یه زن با موهای طلایی لاغر با وزن تقریبا 58 کیلو که 38 ساله ام هست.سینه های زیاد بزرگی نداره ولی در عوض یه کوس خیلی خوشگل و مشتی داره و یه باسن گنده که هر شلواری که میپوشه آدم رو حشری میکنه. خلاصه یه کمر خیلی باریک اما با یک کوس و کون گنده و خوشگل. رنگ پوست مامانم گندمیه.

داستان سکسی:

داستان من و مامانم تو سونا

سلام.امروز میخوام داستان سکس با مامانم توی استخر و سونای خونمون رو براتون بگم.قبل از شروع داستانم بگم که من اسمم سروش هستش.16 سالمه.مامانم یه زن 46 سالست.لاغره.ولی بر خلاف لاغر بودنش کونش وحشتناک بزرگه.سینه هاشم همین طور.تازه با اینکه 46 سالشه خیلی جوون تر نشون می ده و شکمش به خاطر پیری خیلی بزرگ نشده.مامانم هیکلش حرف نداره و تو خونه چشمم رو کونشه.اخه تقصیر خودشه.به جای اینکه تو خونه لباسای گشاد بپوشه که کون گندش تابلو نشه بدتر لباسای تنگ می پوشه و منو حشری می کنه.اکثرن شلوارای استرچ مشکی سیلکی و براق می پوشه که از تنگی و چسبونی کونش می خواد شلوارشو پاره کنه و بیفته بیرون.از اون بدتر زیر او

داستان سکسی:

چطور مامی برام نمره قبولی گرفت

سلام سال سوم راهنمايي بودم كه همه نمراتم عالي بود بجز انشا به همين خاطر معلم انشا مون كه يك مرد ٤٥ ساله قد بلند هيكلي بيشتر شبيه قصابا بود به من گفت با يد پدر يا مادرت و بيان مدرسه با هاشون در مورد نمرات ضعيف تو صحبت كنم وگرنه امسال به خاطر نموه قبولي نمي گيري خلاصه شب به مامانم گفتم اونم كلي ناراحت شدو گفت فردا اخر وقت ميام چون مامانم كارمند يك شركت بود اون روز اقاي مفيدي معلم انشا زنگ اخر كلاس ما بود بعد از اين زنگ خورد بهش گفتم مامانم داره مياد بعد از تقريبا يك ربع ديدم مامانم اومد و اوردمش دم كلاسمون ديگه همه بچها رفته بودن و مدرسه خلوت شده بود مامانم با مانتو شلوار سرمه اي كه كون گ

داستان سکسی:

ازدواج با مامان

ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺧﻴﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻳﮑﺴﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﻭ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺣﺮﻭﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺣﺎﻻ ﻫﻤﺶ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ . ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﻳﮏ ﺳﺎﻝ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺯﺣﻤﺎﺗﺶ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻳﺎﺩ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ ﺍﺯ ﺩﺭﺱ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻬﺶ ﭘﺮﺧﺎﺵ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﻲ ﺩﺍﺩ . ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﻳﮏ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍﺷﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﻳﮏ ﻭﻗﺖ ﺗﻮ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﻟﻄﻤﻪ ﻧﺨﻮﺭﻡ . ﺩﺭﺳﺖ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﺍﻭﻧﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﻃﻼﻕ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻧﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻟﻄﻤﻪ ﺭﻭﺣﻲ ﺑﺨﻮﺭﻩ .

داستان سکسی:

درباره یک مامان گوشتی

اسمم .... الان 27 سالمه. فحش میخواین بدین بدین! باور هم میخواین بکنین میخواین نکنین! من دچار بلوغ زودرس بودم! یعنی حدودا کلاس 4 ابتدایی احساسات جنسی داشتم و چیزی که خاصش میکرد این بود که همیشه دوست داشتم در اختیار باشم! من یه پسر بودم اما همه هوسم تو این بود که در اختیار یه شخص با صدای کلفت و اندام زمخت باشم! بگذریم! بزرگ و بزرگ تر شدم! نمیتونم بگم علتش دقیقا چی بود که نسبت به مامانم حس های ... شاید خوندن داستان... شاید اندام نسبتا گوشتیش... شاید عدم رعایت یعضی چیزا جلوی من ... شاید هم همه این موارد باهم ... مادر من یه زن چادریه 45 سالس.4 تا بچه داره که من فرزند اولشم.

داستان سکسی:

مامانم و حسن آقا میوه فروش

سلام من مثلا "سجادم" 23 ساله از تهران داستانی که میخوام براتون بگم اولین و آخرین داستانمه و مربوط به مادرم میشه از خودم بگم که دانشجو هستم و یه مغازه وسط بازاردارم که توش وسایل زنانه میفروشم ولی در کل تو خط سکس و این چیزا نیستم و همینطور با این جور افراد نمی پلکم حالا بریم سر داستان من مادرم تنها زندگی میکنیم بعضی وقتا که برای خرید از بیرون میرفتیم متوجه نگاه مرد میوه فروش به مامانم میشدم ولی با نگاه من برمیگشت که مثلا منظورم مامان شما نبوده از نگاه مامانم معلوم بود ناراحته گذشت واسفند ماه شد از طرف دیگه دانشگاه کلاس فوق العاده گذاشته بود و تعطیل نمیکرد از یه طرف بازارعید شلوغ بود وشاگردم

داستان سکسی:

مامان هوسشو رو من خالی میکرد

سلام اسم من حامی با قد 180 وزن 75 به نظر خودم و بقیه خوبم از نظر قیافه ما تو شمال کشور زندگی میکنیم یه خواهر دارم دانشجو هستش الان از نظر سنی 3 سال ازم کوچکتره پدرم قبلا مکانیک بود اما حالا مسافر کش هستش و اکثر اوقات خونه نیست اما مادرم..قبل از اینک از مادرم بگم میخوام بهتون بگم که این داستان کاملا واقعی و برای من خاطره ای هستش که همیشه تو ذهن من نقش بسته شاید بعضی ها بگن نه واقعی نیست اما قسم میخورم واقعیه اینو نمیگم که بهم فحش نگید چون در هرصورت کسانی که بخوان فحش میدن مهم نیست هر کس هر چی میخواد بگه من واسه دل خودم مینویسم و میخوام با بچه های شهوانی قسمتش کنم .

داستان سکسی:

اینسست

رفتم حمام. درُ باز گذاشتم.
یه آینه قدی داریم جلوی در حموم که اگه در
باز باشه تصویر حموم توش میوفته.
لباسمُ بیرون آوردم و پرت کردم کنار وان.
لخت بودم.
باد کولر از در حموم وارد می شد و به بدن لختم
توی هوای مرطوب حموم می خورد.
لذت بخش بود.
دستمُ به سینک تکیه دادم و به صورتم توی آینه
خیره شدم. و به چند تار موی بالای سینه ام.
صورتم شهوتی نشون نمی داد. اما کیرم کاملن
راست ایستاده بود.
دستمُ زیر تخم هام گذاشتم و فشار خیلی آرومی
بهشون دادم. یه قطره آب از کیرم بیرون اومد.

داستان سکسی:

مامان فتانه

با سلام خدمت دوستای عزیز امروز میخوام داستان سکس با مامانمو براتون تعریف کنم که دو ماه قبل برام اتفاق افتاد.اما قبلش بزارین یکم از خودم براتون بگم اسمم سهیل 19 سالمه ودانشجوی گرافیکم.تک فرزنده خانوادم بابام 49 سالشه و مامان فتانه ام 41سالشه ولی خدایش خوب مونده پوستش هنوز طراوت خودشو داره از نظر اندامم خدایش دافه خوبیه سینه هاش سایز هشتادوپنجه و کونشم بزنم به تخته هم گندست هم طاقچه عرض کونش دو وجب و نصف میشه راستش از بچگی مامانم جلوم با لباسای سکسی میگشت اوایل که چیزی نمیفهمیدم اما وقتی بزرگتر شدم و معنی کوسو کونو اینچیزارو فهمیدم.

داستان سکسی:

مامان گوهر و من

هرچي بهش مي گفتم مامان وايسا ما اين جا حقمونو بگيريم تورو خدا شوهر نکن واسه من آقا بالا سر نيار . خودم درسامو ول مي کنم ميرم سرکار . فايده اي نداشت که نداشت . مي تو نست قرص و استوار از حقش دفاع کنه . حداقل يه پنجم از سرمايه بابا بزرگ و قسمتي از دارايي مامان بزرگ مال اون بود . داستان از اين قراره . مامان تازه چند ماهي بود که دوازده سالگي رو پشت سر گذاشته که گول يه پسري رو مي خوره و شکمش بالامياد از ترسش چيزي نميگه اون پسره هم که بابام باشه غيبش مي زنه . مامان وقتي زبون باز مي کنه که نيازي هم به زبون باز کردنشم نبود چون شکمش داشت همه چي رو مي گفت . پدر بزرگ مرد مومن و مهربوني بود .

داستان سکسی:

من و مامان نازم فریده

اسم من نیماست و 14 سالمه و از لحاظ تیپ و قیافه هم تقریبا خوبم و تهران زندگی می کنیم، اعضای خانواده ما 3نفر هستن ، من ، بابام که نگهبان یه شرکت خصوصیه و 24 ساعت نگهبانی می ده و 24 ساعت خونست و مامانم که اسمش فریده هست و 34 سالشه و تیپ خیلی نازی داره ، بدنش اندامی و به نظر من از همه لحاظ نمره 20 رو داره و صورت خیلی نازی هم داره که خیلی ها عاشقشن .

داستان سکسی:

من و مامان در دبی

سلام اسم من شهرام آخر تابستون قرار شد منو مامان و بابا بريم دبي دو روز قبل سفر بابا كارش زياد شدو قرار شد من و مامان با هم بريم تو دبي به منو مامان يك اتاق دادن مامان من يك زن 50 ساله سينهاش 85 كونش اندازه يك طبل روناي كشيده هيكل خوبي داره تا رسيديم مامان مانتو شلوارشو در اورد يك سارافن يك سره تا سر روناش تنش كرد نصف از سينهاش بيرون بود روناش سفيد سفيدشم افتاده بودن بيرون منم يك شلوارك تنم كردمو ديدم مامان با همون لباس كيفش و برداشت رفت جلو در منم اخمام رفت تو هم و ازش خواستم يك لباس مناسب تر تنش كن اونم كفت عزيزم ميخواي غيرتي بازي در بياري همين الان بريم ايران من دوست دارم اينجا ازادي راحت

داستان سکسی:

مادرانه (1)

داشتم تو راه پله ها بند کفشمو میبستم ، خیلی کلافه بودم ،مونده بودم که چرا این همه استرس دارم ، بازم بخاطر شغل بابام باید میرفتیم یه شهره دیگه ، این باره چهارم بود ، تا 2 3 سال میگذشت که یکم به شهر جدید عادت کنیم ،جا به جا میشدیم ،مامانم خیلی با بابام بحث کرد یر این مسئله ولی اصلا فایده ای نداشت ، چند بار به بابام گفته بود فکر من نیستی فکر این یدونه بچت باش ، تو همین فکرا بودم که یهو در خونه باز شد و مامانم با صدای خواب آلود گفت: امیر سرده کلاهتو ببر

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - مامان