شما اینجا هستید

مامان

دادن مامان به دوستانم در منزل

من و داداش و مامانم با هم زندگی می کردیم . من که از سربازی اومدم داداش کوچیکه ام رفت خدمت . من اسمم فرشید و مامان اسمش فرشیده هست . من 21 سالمه و مامان 47 سالشه . داداش فرید منم که تازه رفته خدمت حدود 19 سالشه . بابام مرده و مامانم دبیر باز نشسته دبیرستانه . از اون زنای خشن و استواره . روحرفش نمیشه حرف آورد . خیلی هم راحت تو خونه پیش ما می گرده . ما دیگه عادت کردیم . جرات نداریم بهش بگیم بالای چشمت ابروست . از اون زنای شوخ و شنگ و اهل حاله . وقتی عروسی و جشنی میشه اوه بیا و ببین از یه دختر جوون هم سکسی تر میشه . چه رقصایی می کنه . چه چکمه ها و جورابایی می پوشه .

داستان سکسی:

مامانم و حسن

سلام من اسمم پژمانه . میخوام یه خاطره بد براتون تعریف کنم . من 16 سالم بود . چند تا توله سگ از نژاد گرگی داشتم خیلی قشنگ بودن . یه پسره بود به اسم حسن هر روز میومد خونه ما بهشون می رسید . می گفت وقتی یه کم بزرگ بشن پول خوبی بابتشون بهم میده . بابام فوت کرده بود . مامانم 32 سالش بود . قد حدود 170 وزن 70 . کمر باریک کون گنده خیلی خوشکل بود . یه بار که حسن اومد مامانم که اسمش ریحانه است حیاط بود . حسن هم 30 سال قدش حدودا 192 وزن 90 به بالا اندام درشتی داشت سرشو همیشه با تیغ می زد . اونروز که مامانم حیاط بود بدجوری بهش نگاه می کرد .

داستان سکسی:

کون دادن مامانم به پزشک رادیولوژیست

سلام من اسمم سعید و 18 سالمه و داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به سال قبل میشه که ما به ترکیه رفته بودیم برای مسافرت به کشور..... نمیگم به خاطر مسایل امنیتی وقتی ما رسیدیم ترکیه ما رو بردن برای برداشتن عکس پاسپورتی و آزمایشگاه
و اما مامانم: مامانم اسمش نسترن 41 سالشه قد 159 سانت و وزن 86 کیلو کون خیلی خیلی گنده ای داره طوری که راه رفتنی هر مردی دوست داره از کون بکندش واقعا کونش خیلی گندس شاید باورتون نشه ولی چند بار تو خیابون جلو خودم بهش تیکه انداختند.

داستان سکسی:

سکس با مامان جونم

سلام.من اسمم آریا هست و با پدر و مادر و برادرم زندگی میکنم و اسم مامانم رزیتا.18 سالمه و مامانم هم 40 سالشه از مامانم براتون میگم بدن فوق العاده ای داره سفید گوشتی همونی که من دوست دارم قدش 170 و وزنش 85 کیلو.من از وقتی که یادم میاد کف کس مامانم بودم.چند دفعه ای کسش رو دید زدم کس فوق العاده تپل و دست نخورده ای داره.
من تا 13 سالگی با مامانم میرفتم حموم و اونم جلوی من راحت لخت لخت میشد.از اون به بعد دیگه باهاش نرفتم حموم.مامانم همیشه وقتی از حموم میومد بیرون فقط یه چادر دور خودش میپیچید و بعضی مواقع هم کنار میرفت و منم نگاش میکردم و کلی حال میکردم.

داستان سکسی:

جریان کوس دان مامانم و آذر

مامانم 60 سالشه اسمش زهراست.چادری و مذهبیه. مامانم نسبتا چاقه و شکم داره. خواهرم هم اسمش آذره،45 سالشه، چاق و قد کوتاه. یه دوست به اسم محمد(ممد دماغ) داشتم که کیر وحشتناکی داره. کیرش مثل خیار سالادی میمونه.اوایل منو میبرد خونه همسایمون که خالیه و به زور میکرد.پشت بونامون به هم راه داره. حموم ما سقفش تو پشت بومه.تو سقف حموم ما یه سوراخ بود که تو حموم کامل معلوم بود. یه روز ممد اومد خونمون، رفتیم باهم حموم، ممد به من حمله ور شد و تخمامو گرفت و فشار داد. گفت بشین زمین. نشستم رو زمین. کیرشو گرفت جلوی صورتم. گفت بخور. من گفتم نه. به زور کیرشو کرد تو دهنم.

داستان سکسی:

سکس مهیج با مامان

من فرهاد هستم میخوام داستان خودم رو براتون بنویسم همین اول بگم که این داستان در مورد سکس با محارم هستش اگر خوشتون نمیاد خواهشن نخون تا لازم نباشه تو نظراتتون حرفهای زشت و رکیک بزنید اصراری به واقعیت یا دروغ بودنش ندارم هر طور که تمایل دارید در موردش قضاوت بکنین
من الان نزدیک به بیست سالم هستش این قضیه برمگیره به چند سال بیش من فرزند بزرگ خانواده کم جمعیتمون هستم یه برادر هفت ساله یه پدر 40ساله دارم و یه مادر که الان 38 سالشون هستش
مادر من یه فرد تحصیل کرده و از یه خانواده فرهنگی هستش و پدر من هم تحصیل کرده ولی از یه خانواده بازاری از نظر مالی هم متوسط رو به بالا هستیم

داستان سکسی:

فوت فتیش با مامان

سلام به دوستان شهوانی.
قبل از هر چیز بگم من روابط سکس با محارم رو دوست دارم واهلشم.
کسانی که دوست دارن درباره محارمشون)مامان.خواهر.خاله.عمه.زن( حرف بزنن پیام خصوصی بدن.
در ضمن کسانی که جنبه این چیزها رو ندارن توهین نکنن و اصلا به اینجا نگاه نکنن.وگرنه معلومه خودشونم اهل همین مسائلن ولی عرضه انجامشو ندارن.
من سه ساله با مامانم رابطه دارم.
این یکی از داستانای منه.اگه خوشتون اومد و درباره ناموسهاتون باهام خصوصی حرف زدین بازم میذارم.
داستان مربوطه به تیر 91 و فوت فتیش با مامانم در جاده.
چند نفر از خانواده مامانم در یکی از شهرهای جنوبی زندگی میکنن.

داستان سکسی:

ﺳﻪ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺳﻪ ﻣﺎﺩﺭ

ﺳﻪ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺳﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺑﻬﺰﺍﺩ ﻭ ﭘﺮﻭﯾﺰ ﺳﻪ ﺗﺎ ﻫﻤﮑﻼﺳﯽ ﻭ ﺭﻓﯿﻖ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺷﯿﻄﻮﻧﺎ . ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﺎﻣﻮﻥ ﻣﺸﮑﻮﮎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ . ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ ﺳﮑﺲ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ ﺳﮑﺲ ﮐﻨﯿﻢ . ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ . ﮐﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻧﻤﯿﺸﻪ ؟ /؟ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﻩ ﺑﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﻫﺎ ﺑﺪﻩ ﺗﻮ ﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺬﺍﺭﯼ ﺯﯾﺮ ﮔﻮﺷﺶ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺑﮕﯽ ﮐﻪ ﻃﻼﻕ ﻭ ﻃﻼﻕ ﮐﺸﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﭘﻮﻝ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﯽ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺍﺯ ﮐﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﯿﺮﯼ .. ﺁﺩﻡ ﭼﻨﺪﺷﺶ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺑﮑﻦ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﻮﻝ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﯽ ﺑﮕﯿﺮﻩ .

داستان سکسی:

با مامانم چیکار کنم؟

سلام . این چیزی که می خوام واسه شما بگم حدودا مال هفته پیش هستش.و ازتون راهنمایی میخوام.مامان من یه زن واقعا خوشگل و خوش اندام هستش اسمش هم میناست ولی اصلا فکر نمیکردم مال سکس و این حرفا باشه .من خودم دانشجو هستم و بابام هم سرپرست یه مدرسه شبانه روزی هستش که دو شب یه بار رو اونجا میمونه و البته خیلی آبرو داره.ما طبقه پایین خونه مون رو متاسفانه به دوتا دانشجو اجاره دادیم که هر از چند گاهی که بابام خونه نیست می بینی ساعت 12 نصفه شب با یه زن یا دختر میان خونه.حتی یه بارم که بابام فهمیده بود می خواست دیگه به اونا اجاره نده ولی با کلی خواهش منصرفش کردن.

داستان سکسی:

مامانم و همسايمون آقا نادر

سلام دوستان من اميدم ٢٣ سالمه وتك فرزندم يه باباي كارمند ويه مامانه ٤٢ ساله دارم كه اسمش مانداناست ، خانواده ما تقريبا مذهبيه اما نه به اون صورت كه جانماز آب بكشيم، ما تو يه آبارتمان ٥ واحدي زندكي ميكنيم كه ما طبقه دوم اون هستيم . تمام همسايه هاي ما آدماي راحتي هستندو توي اونها فقط ما كمي مذهبي هستيم مثلا زنها ودختراي همسايه هامون بدون حجاب توي محيط ساختمون وجلسات ساختمون ميان .

داستان سکسی:

مامان ما هم جنده از آب درومد...!

سلام دوستان.ماجرایی که براتون میگم نه داستانه ونه فانتزی سکسی،متاسفانه حقیقته محضه!دقیقا پنجشنبه مورخ5/11/91 اتفاق افتاد،تقریبا 20 روز پیش.من نیما هستم 19 سالمه وامسال دانشجو شدم،یه برادر دارم به اسم مانی که 6 سال ازم کوچیکتره.پدرم کارمنده و هر سه چهار ماه یه بار میره جنوب کشور برای ماموریت کاری وهر بار معمولا بین 10 تا 15 روز کارش طول میکشه،بعدش برمیگرده تهران پیش ما و اما مامانم که دیگه واقعا چندشم میشه بهش بگم مامان! اسمش زیباست،38 سالشه خانه داره و با اینکه 2بار زایمان کرده اندامش اصلا بهم نریخته!

داستان سکسی:

مامانم و آقا شهرام قصاب

داستان باور نکردنی سکس مامانم با آقا شهرام- قسمت اول
سلام دوستان٬ داستانی رو که میخوام براتون بگم شاید باور نکنید !! چون خودمم اول باورم نمی شد! ولی این واقعی واقعی هست٬ حالا میگم تا بدونین شما هم...

داستان سکسی:

مامان مذهبی یا...؟

سلام.
داستان من 2 تا بخش داره که باید یک خورده حوصله داشته باشین. خواهشا اون هایی که از این داستان ها خوششون نمیاد فحش ندن ، نخونن وقت خودشون رو هم تلف نکن-مرسی
بخش اول : دوران کودکی
زمانی که من بچه بودم خیلی شر و کنجکاو بودم و دست به هر کاری می زدم و اصلا 1 ثانیه هم در موردش فکر نمی کردم. خونه ای که ما داریم یک خونه 2 طبقه قدیمی هست که البته کوچیک. موقعی که من بچه بودم مامان بزرگ و بابابزرگم طبقه پایین زندگی می کردن که طبقه پایین خیلی بزرگتر بود و طبقه بالا ما بودیم. طبقهدوم 2 تا اتاق بود که یک آشپزخونه کوچیک هم داشت.

داستان سکسی:

مامان سكسي من ليلا

سلام من وحيد هستم و20 سالمه يه مامانه خوشگل دارم كه اسمش ليلا هستش و 40 سالشه اين ليلا خانوم يه هيكله سكسي و ناز داره سينه هايه نسبتا بزرگ( 85)با بدني گوشتي و سفيد چون هميشه تو خونه تاپ ميپوشيد من با ديدنه بدنه تپل مپل و سفيدش كيرم سيخ ميشد اما از همه بيشتر من تو كفه كونشم يه كونه گنده و گلابي شكل خوشبحتانه مامانم اصلا عادت نداره تو خونه دامن بپوشه همهيشه شلوارك تنگ يا شلوار استرج پاشه كه موقع را رفتن كپلايه كونش به طرز حشري كننده اي بالا پايين ميپرن مامانم رونايه كلفتي هم داره هروقت از حموم مياد چون حوله تنشه ميشينه رو مبل تا خشك شه پاهاشو ميندازه روهم واي اون ساقه پايه سفيدش و پشت پايه پر

داستان سکسی:

مامان نوشینم

من امید هستم و با مامانم نوشین خانم زندگی می کنم. من ماجراهای زیادی با مامانم داشتم و دارم که بسیار گفتنی است. از سه سال پیش تا حالا که از ماجرا ها ی ساده شروع شد و رسید به حالا که هر موقع که بخواهیم هم دیگه رو ارضا می کنیم ... سه سال پیش پدر و مادرم از هم جدا شدن بابام مرد زندگی و به فکر احساسات مامانم نبود به نیازش توجه نمی کرد دو سال بود که سرد مزاج شده بود هیچ حس جنسی نداشت این کمترین مشکل بابام بود در مقابل مامانم بمب شهوت و حشر بود اون موقع چهل سالش بود مامانم به هوای شوهر خالم که خالم مرده بود از بابام طلاق گرفت.

داستان سکسی:

شهوت بالای مامان مرجان

سلام به دوستان عزیز شهوانی
******_لطفا از اول تا آخر بخوانید_******
ابتدا مقدمه ای در مورد داستانم میگم بعد داستانو شروع میکنم
اول اینکه هدفم از ارسال این داستان اینه که احساس میکنم این اتفاقی که افتاده اتفاق خیلی جالبیه و متاسفانه طوریه که خودم تجربه کردم و نمیشه اونو به صورت فیلم در آورد و نمایش داد تا شما هم بیشتر لذت ببرین اما سعی میکنم اون احساس و لذتی که تو این سکس برام رخ داده رو با توصیف کامل صحنه ها و حالت ها و رخ داد ها براتون بیان کنم. پس تصمیم گرفتم این اتفاقو به صورت داستان درش بیارم و روش زحمت بکشم تا بتونم اون احساسی رو که داشتمو به شما هم هدیه بدم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - مامان