شما اینجا هستید

خیانت

خیانت ، یا لذت انتقام

این خاطره ای که می خوام بنویسم بر می گرده به پارسال . اول یکم از خودم بگم تا ویژگیهای اخلاقی و ظاهریم آشنا بشید. من بردیا 30 سالمه و استاد یکی از دانشگاههای تهران هستم. البته زیاد بچه درس خون نبودم که فکر کنید زود استاد شدم اتفاقاً خیلی هم بچه شری بودم و همیشه جزوه تنبلای کلاس بودم ولی خوب آی کیوی خوبی داشتم تو دبیرستان در حد قبولی درس می خوندم و بزور واحد پاس می کردم. تو دانشگاه هم که وارد شدم دیگه رسماٌ ریدم و چند ترم مشروط شدم و کارم به شورای دانشگاه کشید و با هزارتا تبصره گذاشتن درس بخونیم. فقط از ترس سربازی درس می خوندم که برم یه سطح بالاتر چند سالی راحت شم.

داستان سکسی:

ذره بین

من بهزادم،۴۳سالمه،بچه شهرستانم،میخوام داستان زندگیمو واستون تعریف کنم،پس بر میگردم ۲۱سال پیش،اونموقع تازه سربازی رو تموم کرده بودم و برگشته بودم خونه،کلا تو ۲سال و ۴ماه شاید یه ماهش خونه بودم چون مرخصی نمیدادن فقط لطف میکردن عیدا مارو میفرستادن منزل که تا۱۳به در خونه باشیم.

داستان سکسی:

شوهرم ناغافل سر رسید

ده سال پیش از روی لج بازی با خودم زن ی مردی شدم انصافا خوشتیپ بود قد بلندو ورزیده تحصیلکرده وکیل بود وضعشم خوب بود شاید تنها ایرادی که میشد ازش گرفت این بود که سرش کم مو بود موهاش ریخته بود خیلی مهربون بود دوازده سال از من بزرگتر بود اما برا من مهم نبود فقط میخواستم رو لج بازی شوهر کنم با خودم عهد کرده بودم بعد اون ماجرا اولین خواستگاری که بیاد زنش میشم هرکی میخواد باشه برام مهم نبود کی باشه ولی خب از شانسم موقعیت خوبی هم داشت من خودم قدم بلند بود برا همین تا قبلش هرکی که قدش از من کوتاهتر بود رد میکردم اینبار تصمیم گرفته بودم حتی اگه کسی اومد که قدشم کوتاهتر باشه بهش جواب مثبت بدم با دوست

داستان سکسی:

خيانت دلچسب به شوهر ديوثم

من شادي هستم واين داستان زندگي تخميه منه...
هنوز يكسال از ازدواج منو سجاد نگذشته بود كه متوجه شدم آقا با يه دختر ديگه ريخته رو هم!! دنيا رو سرم خراب شد،تمام آرزوهام به باد رفته بود. حالم داشت از دنيا به هم ميخورد آخه من براي سجاد هيچ چيزي تو زندگي كم نذاشته بودم. چه تو خونه داري وچه تو سكس، هر كاري دوس داشت براش انجام ميدادم،براش ساك ميزدم حتي آب كيرشو هم ميخوردم چون از اين كار خيلي لذت ميبرد، بيشتر وقتا از كون ميكرد منو ولي من اصلا اعتراض نميكرم چون واقعا دوسش داشتم و ميخواستم نهايت لذتو از من ببره!

داستان سکسی:

مشکل فقط شکمش بود

اسم من شیرین هست. 6 سال پیش با کامران ازدواج کردم. عاشق اش بودم و هنوزم هم هستم. همیشه من رو می خندوند و همیشه پشتم بود. اویل ازدواجمون مثل زندگی توی بهشت بود اگر هر روز نه یه روز در میون با هم حال می کردیم. باید بگم طبع داغی داشتم و با این شرایط وقتی با کسی که عاشق هستید دارید سکس می کنید واقعا عالیه. اما مشکل کامران هیکلش بود مخصوصا شکم ش که خیلی بزرگ بود. خیلی خوشگل و خوشتیپ و با هوش بود و در کل چاق نبود اما هیکل مطبوعی نداشت و در مقابل من که حسابی هیکل سکسی دارم یه کم اذیت و ناراحتم می کرد.

داستان سکسی:

برملا شدن زنم بوسيله موش

آره عنواني كه براي داستانم در نظر گرفت عين واقعيته و مربوط ميشه به چند ماه پيش كه ....
ابتدا از پریسا زنم براتون بگم كه 28 ساله و با قدي 165 و لاغر اندام و زيبا هستش . كونش از حد معمول بزرگتره و واسه همين هميشه چادر ميپوشه وگرنه تابلو ميزنه بيرون . بدنش يك دست و سفيد با موهايي خرمايي و واقعا سكسي .
خودم هم كه 29 سالمه يه پوشاك فروشي دارم تو يه شهر تقريبا كوچيك . خونه و مغازه مون نزديك بهمه و با ماشين 10 دقيقه راهه .

داستان سکسی:

اعتیاد و خیانت

من علی هستم 18 سالمه و رشته ریاضی و سال چهارم دبیرستان.همین اول بهتون راستشو بگم با اینکه وضعیت مالی خوبی داریم ولی تا به هفته پیش هیچ سکسی نداشتم با هیچ دختری و زنی یا جنده ای!البته بگم بچه مثبت نیستم ولی تا به حال قسمت نشده با کسی باشم.

داستان سکسی:

خیانت لذت بخش

سلام خيلي وقت بود دوس داشتم يكي از خاطراتم را بنويسم اما هر بار به يه دليلي منصرف ميشدم وقتي ميديدم چه توهين هايي ميكنن بعضي ها واقعا متعجب ميشم كه اگه جنبه نداريد پس چرا مياييد تو همچين سايت هايي .به هر حال بعد از كش و قوس هاي زياد تصميم گرفتم داستانمو واستون بنويسم . ولي از اول بگم اگه جنبه ندارين يا قصد توهين داريد نخونيد . اينم بگم كه اين داستان واقعيه و البته اسامي مستعار و هيچ اغراقي نكردم چون نه شما من و ميشناسيد نه من شما رو پس دليلي براي دروغ گفتن نيست

داستان سکسی:

خیانت یا انتقام؟

این خاطره ای که می خوام بنویسم بر می گرده به پارسال . اول یکم از خودم بگم تا ویژگیهای اخلاقی و ظاهریم آشنا بشید. من بردیا 30 سالمه و استاد یکی از دانشگاههای تهران هستم. البته زیاد بچه درس خون نبودم که فکر کنید زود استاد شدم اتفاقاً خیلی هم بچه شرری بودم و همیشه جزوه تنبلای کلاس بودم ولی خوب آی کیوی خوبی داشتم تو دبیرستان در حد قبولی درس می خوندم و بزور واحد پاس می کردم. تو دانشگاه هم که وارد شدم دیگه رسماٌ ریدم و چند ترم مشروط شدم و کارم به شورای دانشگاه کشید و با هزارتا تبصره گذاشتن درس بخونیم. فقط از ترس سربازی درس می خوندم که برم یه سطح بالاتر چند سالی راحت شم.

داستان سکسی:

طعم سرد خیانت

صدای شرشر دوش آب لاله رو ازخواب بیدارکرد، عقربکهای ساعت رومیزی کوچیک روی میزآرایش ساعت هشت ونیم رو نشون میداد، بدن لختش روی تخت دونفره احساس کوفتگی میکرد، احساس کرختی وسرما،

داستان سکسی:

خیانت در سالگرد ازدواج

بعد از دیدن اون صحنه ی لعنتی با عصبانیت و ناراحتی خیلی زیاد از خونه زدم بیرون و رفتم توی پارک نزدیک خونمون ، یه صندلی خالی گیر آوردم و نشستم روش ، شروع کردم به فکر کردن درباره ی چیزایی که دیده بودم . هرچی سعی کردم یه دونه، فقط یه دونه جواب قانع کننده برای این کارش پیدا کنم نشد که نشد. تو مدتی که تو پارک بودم به همه چی فکر کردم،به گذشتمون،به عشقی که(ظاهرا) بینمون بود و هزار تا چیز دیگه.نمیدونم تو زندگی چی براش کم گذاشته بودم که این کارو باهام کرد؟

داستان سکسی:

خیانت کردن اجباری نامزدم

پرنیان 24 سالشه سینه های سایز 80 اماسفت.باسن برجسته و نسبتا پهن.لبهای گوشتی داغ.ورزشکار بود و همیشه یه روغنی به پوستش میزد که تنشو نرموخوش عطر میکرد

داستان سکسی:

روزگار نامراد و زن خائن

سلام دوستان رضا هستم ۲۸ سالمه از تهران داستانیرو که براتون مینویسم برمیگرده به ۲سال من و همسرم سارا زندگی خیلی خوبی داشتیمو هیچ کمو کسری نداشتیم چون پدرم توی بازار مولوی حجره فرش فروشی داشتو من از بچگی پیشش کار میکردم وچون تک پسر بودم وضع مالیم عالی بود وهمسرم سارا از یه خانواده متوسط بود سارا خیلی خوشگل وخوش لباس بود و اگه تعریف نباشه من هم تو همون سطح بودم واسه همین تمام فامیل چشمشون رو زندگی ما بود ما هر پنج شنبه از خونه میزدیم بیرون از دربندو درکه بگیر تا دماوندو جاجرود خلاصه هر هفته یه جایی بودیمو تفریحمون به جا بود منو سارا خیلی به هم اعتماد داشتیم چون چیزی کمو کسر نبود تو زندگیمون یه

داستان سکسی:

خیانت بدترین کار دنیاست

سلام خدمت دوستان
من حمید هستم 28 سالمه و کارگر کشتی سازی هستم تو بندرعباس همسرم یا بهتره بگم همسر سابقم لیلا الان 26 سالشه چون دو سال از من کوچیک تره 2سال پیش که من تازه بصورت پیمان کار تو شرکت استخدام شدم چون خرج زندگیم زیاد شده بود مجبور بودم اضافه کار کنم لیلا هم برای اینکه تو خونه تنها نباشه همیشه خواهرش پیشش میومد.
چند وقت بود که برق خونه خراب شده بود تا اینکه لیلا بهم گفت زنگ بزنم به کریم تا بیاد وبرق خونه رو درست کنه.

داستان سکسی:

و یک خیانت زندگیمو جهنم کرد

سلام به بچه های شهوانی. اینی که براتون تعریف میکنم یه خاطره واقعی از زندگیمه که کل زندگیمو عوض کرد. من عارف هستم. 39 سالمه مهندسی صنایع دارم و در یک کارخانه بسیار بزرگ دولتی رئیس قسمتم.

داستان سکسی:

تاوان خیانت در غربت

دلم میخاد بنویسم ، خواست منم نوشتم داستانه حقیقت نداره ... تو اوج نداری و بی پولی ازدواج کردم با کسی که دوسش داشتم یه مرد که بهتره بگم نامرد اهل روستا. دانشگاهمو تموم کردمو با لیسانس پایان خدمتو گرفتم. زندگیو داشتم با همسرم میساختم روی مزرعه بقیه کار میکردیم یه ماه گذشتو ورق زندگیم برگشت کارشناسی ارشد قبول شدم تو پایتخت. به زور همسرم الهام راهی شدم. سخت درس میخوندم و با پولی که الهام برام می‌فرستاد کمی از عهده خرجم بر میومدم. الهام یه فرشته بود کسیکه اعتماد به نفسو به زندگیم اورد نزدیک اخرای سال بود که فهمیدم حامله بود برای اینکه تنها نباشه سال تحویل رفتم پیشش.

داستان سکسی:

خیانت فرانک

سلام به بچه های عزیز!
این داستانی که میخوام واستون تعریف کنم عین حقیقته و فقط و فقط برای عبرت گرفتن دیگران دارم مینویسمش نه چیز دیگه!چون دوس ندارم هیچ کسی این شکلی ضربه بخوره.این داستان خیلی سکسی نیست پس هر کی دوست داشت بخونه و چون یه خاطره هستش تصمیم گرفتم کامل تعریف کنم ...

داستان سکسی:

خیانت دو جانبه

سلام. سومین باریه که براتون مینویسم. اولیش (تک پر شدم) رو حسابی استقبال کردین. دومی (یه سکس رمانتیک) هم هنوز توی داستان های برگزیده سایته. اما اینبار تصمیم گرفتم یه داستان خیالی براتون بنویسم. از زبون جنس مذکر. قصدمم فقط اینه که نظرات شما رو بدونم و بفهمم چطور مینویسم. و هم اینکه بدونم چقدر از احساسات یه مرد سر در میارم. پس لطفا بی ادبی نکنید و نظر بدید.

داستان سکسی:

من و گلنار و میثم

گوشيم زنگ خورد،يه شماره غريبه بود،گوشيو برداشتم خيلي عادي جواب دادم بله؟
يه صداي خيلي ظريف پشت خط جواب داد سلام امير حالت خوبه؟ تشكر كردم گفتم شما؟ گفت منم گلنار!
خيلي تعجب كردم گفتم جانم امري داشتي؟ گفت نه فقط زنگ زدم صداتو بشنوم،دلم واست تنگ شده بود،از اون روز كه با ميثم اومدي تا حالا مدام فكرت تو سرمه،يه لحظه ام نتونستم بهت فكر نكنم
يه ذره باهاش حرف زدم آخرش گفتم خواهشا ديگه بهم نه زنگ بزن نه اس بده،اگه ميثم بفهمه من باهات حرف زدم شايد ناراحت شه،خداحافظي كرديمو قطع كردم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - خیانت