شما اینجا هستید

خواهر

سكس با آبجي مريمم

سلام دوستان اسم من فرزامه و ٢٧ سالمه و متاهلم، هيكل معمولي و قيافه معمولي دارم، يه آبجي دارم به اسم مريم كه ٣٠ سالشه و متاهل ولي قيافش فوق العاده خوشگل و نازه و اندامشم خوبه و ٢ تا هم بچه داره كه ابتدايي درس ميخونن يكي پنجم و يكي چهارم، قضيه سكس ما برميگرده به دو سال پيش كه تا الان هم ادامه داره و هر دو راضي هستيم، سكس منو آبجي از طريق اس ام اس اتفاق افتاد، يعني اس ام اس هاي عادي كه در ادامه به سكسي تبديل شدن و كم كم ديگه از هم ميپرسيديم تو سكس چيا دوس داري و اين جور مسايل، ديگه مثل قبل خجالت نداشتيم و از سكسامون ميگفتيم كه اون چطور به شوهرش حال ميده و من چطور زنمو ميكنم تا اينكه حرفا كشيده

داستان سکسی:

اولین شب آرامش

سلام به همه رففیقای شهوانی.این یه داستان که تنها زاییده ذهن نویسنده باشه نیست،این بخشی از تاریخ زندگی منه . اسم من نیما است 19سالمه و اهواز زندگی میکنم . دانش جوی ترم 2 پزشکی ام .یه خواهر دارم که ی سال از من بزرگتره و اسمش میتراست . دانشگاه آزاد معماری میخونه. بر خلاف همه ی کسایی که داستان مینویسن من اصلن شبیه تام کروز نیستم ! قدم 170 وزنم60 کیلوِ . خونواده من کاملا مذهبی ان و یه بابای سبیل کلفت دارم که وقت و بی وقت چپیده تو مسجد . مادرم هم معلمه و اونم مذهبیه . منم همون جوری بودم ، تا اینکه دودولم کمکم بزرگ شد(بچه ها بش میگن یدالله!) و تبدیل شد به مرکز ثقل افکارم .

داستان سکسی:

سکس با خواهرم شهره

یک هفته ای بود که از آلمان برای دیدن خانواده بعد از ٨ سال به ایران سفر میکردم ٢٥ سالم بود که به آلمان رفتم وخواهرم شهره آن زمان ٣٠ سال داشت. شهره و مامان با هم زندگی میکنند . شهره یه دختر بلند قد , سفید رو , با اندام سکسی, موهای مشکی و تو خونه همیشه تو لباس, راحت بود. و لباسهای باز میپوشید , معمولا تو خونه دامن کوتاه تنش میکرد , یکی دو بار هم دیده بودم که زیره دامنش چیزی نپوشیده بود. تو خونه خیلی دختره آزاد, مستقل و در نهایت همیشه فکر و تصمیم اون بود که بر دیگری غلبه میکرد. . .

داستان سکسی:

کون مامانم و خواهرجونم

مامانم 45 سالشه و خواهرم 20 سالشه و من 3 سال از خواهرم بزرگترم. مامانم رو اولين باري كه لخت ديدم تو اتاق خوابش بود. اوون روز بابام ماموريت بود. من تو اتاقم بودم رفته بودم از اشپزخونه آب بيارم كه ديدم مامانم لخت نشسته رو ميز آرايشش. كونش اوونقدر گنده بود كه لپاي كونش پهن شده بود و تو صندلي جا نمي گرفت خط كونش از لابلاي صندلي پيدا بود پستوناي آويزونش ديده مي شد.وقتي تو صندلي تكون ميخورد انگار كونش مثل ژله اينور و اوونور ميشد. يدفه ديدم پا شد. خودمو پنهان كردم. چند قدمي راه رفت. پستوناش اينورو اوونور مي رفت. لپاي كوننش هر كدوم يه طرف مي رفت. خط كونش از هم وا مي شد. رووناش هم ميلرزيد.

داستان سکسی:

هیس! خواهرم خوابه

ساعت از سه صبح هم گذشته بود.تمام اتاق را تاریکی گرفته بود و فقط نور خفیف ال سی دی موبایلی به چشم میخورد.دمر خوابیده بود و با اشتیاق فراوان به دنبال داستان سکسی میگشت.پانزده سال سن بیشتر نداشت اما به خوبی تمام سایت های سکسی را میشناخت. داستان ها رو یکی پس از دیگری رد میکرد تا به داستان های محارم برسد. چشم از ال سی دی گوشی بر نمیداشت. سایت xxx داستان جدیدی از رابطه خواهر برادری اپ کرده بود.غرق در خواندن داستان بود که با صدای باز شدن درب اتاقش به یکباره از جا پرید.
- علی؟ چیکار میکنی داداشی؟بگیر بخواب!من حوصله ندارم صبح یک ساعت بشینم بالا سرت تا بیدارشیا!!باز دبیرستانم دیر میشه!

داستان سکسی:

آبجی کوچولوی من

سلام من علی هستم بیست سالمه ما یه خانواده سنتی و مذهبی پنج نفری هستیم، پدرم که کارمند بازنشسته است، مادرم، من ودو خواهر که مریم بیست و پنج سالشه ازدواج کرده ودر شهر دیگه زندگی میکنه ودیگری سارا که پانزده سالشه وته تقاری و عزیز دردونه خانواده هست، خونه ی ما یه خونه ی کوچیک دو طبقه که بالا فقط یه اتاقه که برای منه و بقیه زندگیمون طبقه پایینه، پدر ومادرم چون شاغل نیستن معمولا زیاد مسافرت میرن ومن و سارا رو تو خونه تنها میزارن دراین مواقع سارا به خاطر اینکه شبها از تنهایی میترسه میاد توی اتاق من میخوابه. ماجرایی رو که میخوام براتون بگم:

داستان سکسی:

نوار بهداشتی خواهرم

سلام اسم من محمده و اهل قم .پدر من اخونده ولی بچه هاش اصلا هم عقیده خودش نیستیم .خواهرم اسمش فاطمه ساداته .کیرمم کلا 15 سانت بیشتر نیس که اونم قابل شما رو نداره.خيلی وقت بود به خواهرم نظر داشتم.يعنی هميشه می خواستم بدنشو لخت ببينم.حتی اگه فقط يه ذرش هم که شده .لباس کوتاه که می پوشيد من هميشه چشمام دنبال اين بود که وقتی ميشينه و پاهاشو دراز می کنه من چجوری می تونم لای پاهاشو بيشتر ببينم.تنها که می شدم لباس زيراشو همرو ناز می کردم٫بو می کردم و هميشه تصور می کردم توی اين شورت صورتی که الان تو مشتای منه يا اون کرست سفيده چی مياد وقتی خواهرم اونارو می پوشه.

داستان سکسی:

دید زدن خواهرم

با عرض سلام .من یه خواهر مذهبی دارم که ۴سال از خودم کوچکتر هست و بدن خیلی خوشکل ، سفید و لاغر اندامی داره خیلی دوست دارم بدن لختشو ببینم و از همه بیشتر عاشق سینه های خوش فرمش هستم هر وقت که نیست با شرت و سوتینش ور میرم و میپوشمشون ،هر روز تو کف سینه هاش هستم بالای سینه هاشو موقعی که خم میشه یا یه چیزی بر میداره دید میزنم خیلی سفید و قشنگ هست ولی حیف که نوک سینشو نمیتونم ببینم نسبت به سنش سینه هاش خیلی خوبه نه کوچک و نه خیلی بزرگ کشش ندم خیلی دیگه بیشتر از این نمیتونستم تحمل کنم یه فکری تو سرم افتاد گفتم یه جور باید خواهرمو دید بزنم یه جوراب رو سوراخ کردم و موبایل رو طوری گذاشتم تو گوشیم که

داستان سکسی:

من و خواهرم مارال

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه .من ناصرم 25 سالمه از تبریز و میخوام داستان خودم با خواهرمو براتون بنویسم.که مال چند هفته پیشه.هرکسی احساس میکنه که دروغه لطفا نخونه.هیچ اصراری نیست.من تا قبل از این اتفاق سکس نکرده بودم.

داستان سکسی:

من و پارمیدا خواهر ناتنی ام

سلام به همه کاربران شهوانی من یاشار هستم 20 ساله کیرم 20 سانته قد 180 داستانی که می خوام برات تعریف کنم واسه فروردین ماه سال 1393 هست من یه خواهر دارم 19 ساله به اسم پارمیدا و به برادر دارم که 3 سال از خودم کوچیک تره یعنی 17 ساله به اسم پیام. خواهر برادر من ناتنی هستن

داستان سکسی:

خواهر گل و هوسی من

من اشکان 17 ساله پسر و بچه بزرگ یه خونواده پنج نفره هستم . مادرم معلمه و بابام هم بازاریه . یه خواهر دارم به اسم آرا که دوسال ازم کوچیکتره و یه داداش هم دارم به نام اردشیر که 4 سالشه . تا چند وقت پیش عادت داشت شبا پیش بابا مامانم می خوابید ولی وقتی که بزرگتر شد ظاهرا مزاحم عملیات پدر و مادرم می شد و اونا هم اونو فرستادند به اتاق دیگه که تنها بخوابه . خونه مون تا دلت بخواد اتاق خواب داره منتها همه کوچولو .

داستان سکسی:

سکس با خواهر کوچیکه

من رضا هستم و 29 سالمه ومجرد. یه خواهر دارم که 25 سالشه ولی متاهله .این قضیه مال پارساله
من خیلی دوست داشتم با خواهرم سکس داشته باشم اونم اینو می دونست چون بارها به بهونه های مختلف مالیده بودمش . یه روز که رفته بودم خونشون از صبح تو کفش بودم اونم بیحال افتاده بود و می گفت به خاطره بهاره و آب و هوای گرم و استفاده از کولر. خلاصه بعد الظهر که شوهر خواهرم رفت دوباره آبجیم خواست بخوابه که من بهش گفتم ….. می خوای یه ماساژ بهت بدم؟؟؟؟
گفت : نه مال اینا نیست

داستان سکسی:

شورت و سوتین خواهرم

سلام ب همه ی دوستان داستانم مربوط میشه ب سکس با محارم لطفا فقط کسایی ک دوست دارند این نوع داستان سکسو بخونند و نظر بدند.حرفه اونایی ک چیزی حالیشون نیست واسم مهم نیست. من سامان هستم دانشجو شهر تهرانم و اصالتا تهرانیم. خاطره ای ک میخام واستون تعریف کنم از رابطه ی من و خاهرم سمیرا هست ک 20سالشه و اون هم دانشجو شهر تهران و کلا درسامون خوبه بخاطر همین شهر خودمون قبول شدیم. من 18 سالمه و خیلی زود ب بلوغ رسیدم نمیدونم دلیلش چی بود ک اینطوری شد ولی من توسن 13 سالگی به بلوغ رسیدم و کامل بودم از همون موقع خیلی ب خودم ور میرفتم من و خاهرم توی ی اتاق بودیم همیشه.

داستان سکسی:

ماساژ خواهرم

سلام من چند وقته که داستانای سکسی رو میخونم و بعد از خوندن داستانا این سوال برام پیش میاد که این داستان حقیقت بود یا خیال پردازی برا همین تصمیم گرفتم یه داستان واقعی براتون بنویسم کاملا حقیقی و فقط توی داستان اسم هارو عوض میکنم. خانواده ما چهار نفر بود بابام کارمند مامانم خونه دار یه خواهرم دارم که چهار سال از خودم بزرگتره. حدودا 14 ساله بودم که هم خود ارضایی میکردم هم یه پسر همسایه داشتیم که من میکردمش ولی هیچوقت نسبت به خواهرم حتی فکر بدی هم نمیکردم. خواهرم اون موقع تقریبا 18 ساله بود قد بلند سفید لاغر کمر باریک کونش نسبت به اندامش بزرگ بود سینه هاش کوچیک بود.

داستان سکسی:

در غیاب دامادمون

سلام ب همه ی شهوانیااااااا.
همین ابتدا از آقایون و خانم هایی ک فکر میکنند سکس با محارم (خواهر ، برادر ، مادر ، پدر) عیبه و زشته و خاهش میکنم ن داستانا بخونند و ن نظر بدند چون مربوط بهشون نمیشه.
و باز هم اگه خاستند ذات و سرشت خودشونو با فحش ها و دری وری های مختلف در غالب نظر بگذارند مشکلی نیست. ولی اینا مطمئن باشید ک نظرات و فحشاتون اصن واسم مهم نیست.چون دارید ذات و سرشت خودتونو توصیف میکنید.
دروغ یا راست بودن این وقایعی ک واسم پیش اومده و نوشتم رو خودتون ب راحتی میتونید بفهمید پس اصلا صحبتی ندارم راجع ب دروغ یا راست بودن این نوشته.

داستان سکسی:

سکس با آبجی دومی

سلام به همه بچه های شهوانی میخوام یه خاطره شیرین از سکس با ابجی دومیم تعریف کنم سکس با محارم هر کی خوشش نمیاد داستان دیگه ای بخونه
من تو یه خوانوادی ۵فرزنده زندگی میکنم که سه تاش دختره دو تا هم پسر من بچه چهارم خونم که دو تا ابجی بزرگ و یه داداش بزرگ دارم خلاصه زیاد وارد جزئیات نشیم

داستان سکسی:

کردن آبجی فهیمه

اسم من آرش مجردم قدم 184 وزنم 93 ، 22 سالمه یه 2 سالی میشه بدن سازی کار میکنم یه تناسب اندام خوبی هم دارم یه آبجی هم دارم به اسم فهیمه 18 سالشه یکمی هم رنگ پوستش سیاه ، اندامش خیلی توپه مخصوصا سینه هاش درسته سنش کمه اما سینه هاش خیلی خوبه من هر وقت آبجیمو تو خونه میدیدم ، مثلا موقعی که سفره پهن میکرد چاک سینه هاش منو می کشت عاشق سینه هاش بودم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - خواهر