شما اینجا هستید

خواهر

مالیدن خواهر 14 ساله ام

هومن 21 سالم بود و سرباز بودم خواهرم ترانه سوم راهنمایی رو تموم کرده بود 14 سالش بود تو تابستون میرفت کلاس ژیمناستیک وقتی از کلاس بر میگشت لباس ژیمناستیکش میپوشید و به من تمرینای تو کلاسشو نشون میداد ما معمولا تو خونه تا 8 شب تنها بودم مدت زیادی کارش من شده بود بوییدن لباسای زیرش و مالیدن کیرم به اونا. رونهای تپلش تو اون مایو و سینه های کوچیک سفتش که با اون حرکت های آکروباتیک اصلا تکون نمیخورد دیدنی بود.

داستان سکسی:

خیانت خواهرم

سلام به همه ی دوستان عزیزالان که دارم مینویسم نمیدونم چرا اما شاید لازم باشه
دوست ندارم خودمو معرفی کنم بهتره گمنام باشم من تو یه خانواده 3نفره زندگی میکنم منو مادرم وخواهرم. مادرم45سالشه وخواهرم24 وخودم21ساله خواهرم 4ساله ازدواج کرده ویه ساله که خونه خودشه من نمیگم بچه بولدارم اما خداراشکرزنده هستیم این داستان نیست این زندگیمه و مشکلاتی که منو افسرده کر وازخودمم متنفرم کرد سرتونو درد نیارم برم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

ماجرای شب عروسی و شب زفاف خواهرم ساناز

منو و سجاد از دوستای بسیار نزدیک وصمیمی همدیگر بودیم،دوستیمون ازاونجا صمیمی تر و برادرانه شد که برادرش به خواستگاری خواهرم ساناز امد و چون خانوادهامون از همدیگر شناخت کافی داشتندو خواهرم ساناز تقریبا اشنایی کافی از برادرش مجید داشت دزخواست ازدواج مجید رو پذیرفت وباهم ازدواج کردند.من 20 سالمه وخواهرم ساناز 30ساله هست.دوستم سجاد هم ازان جوانهای شروشوری هست.ماجرا ازانجاشروع شد که تو روز عروسی خواهرم که هنوز عروسی شروع نشده بودودرتدارک عروسی بودیم وقراربود شب ان روزبرگذاربشه، سجاد یه پیشنهاد عجیبی بهم داد وگفت خواهر تو الان زن داداش منم هست قول میدی یه چیزی بهت بگم ناراحت نشی وقبولش کنی؟گفتم با

داستان سکسی:

سكس با آبجي مريمم

سلام دوستان اسم من فرزامه و ٢٧ سالمه و متاهلم، هيكل معمولي و قيافه معمولي دارم، يه آبجي دارم به اسم مريم كه ٣٠ سالشه و متاهل ولي قيافش فوق العاده خوشگل و نازه و اندامشم خوبه و ٢ تا هم بچه داره كه ابتدايي درس ميخونن يكي پنجم و يكي چهارم، قضيه سكس ما برميگرده به دو سال پيش كه تا الان هم ادامه داره و هر دو راضي هستيم، سكس منو آبجي از طريق اس ام اس اتفاق افتاد، يعني اس ام اس هاي عادي كه در ادامه به سكسي تبديل شدن و كم كم ديگه از هم ميپرسيديم تو سكس چيا دوس داري و اين جور مسايل، ديگه مثل قبل خجالت نداشتيم و از سكسامون ميگفتيم كه اون چطور به شوهرش حال ميده و من چطور زنمو ميكنم تا اينكه حرفا كشيده

داستان سکسی:

اولین شب آرامش

سلام به همه رففیقای شهوانی.این یه داستان که تنها زاییده ذهن نویسنده باشه نیست،این بخشی از تاریخ زندگی منه . اسم من نیما است 19سالمه و اهواز زندگی میکنم . دانش جوی ترم 2 پزشکی ام .یه خواهر دارم که ی سال از من بزرگتره و اسمش میتراست . دانشگاه آزاد معماری میخونه. بر خلاف همه ی کسایی که داستان مینویسن من اصلن شبیه تام کروز نیستم ! قدم 170 وزنم60 کیلوِ . خونواده من کاملا مذهبی ان و یه بابای سبیل کلفت دارم که وقت و بی وقت چپیده تو مسجد . مادرم هم معلمه و اونم مذهبیه . منم همون جوری بودم ، تا اینکه دودولم کمکم بزرگ شد(بچه ها بش میگن یدالله!) و تبدیل شد به مرکز ثقل افکارم .

داستان سکسی:

سکس با خواهرم شهره

یک هفته ای بود که از آلمان برای دیدن خانواده بعد از ٨ سال به ایران سفر میکردم ٢٥ سالم بود که به آلمان رفتم وخواهرم شهره آن زمان ٣٠ سال داشت. شهره و مامان با هم زندگی میکنند . شهره یه دختر بلند قد , سفید رو , با اندام سکسی, موهای مشکی و تو خونه همیشه تو لباس, راحت بود. و لباسهای باز میپوشید , معمولا تو خونه دامن کوتاه تنش میکرد , یکی دو بار هم دیده بودم که زیره دامنش چیزی نپوشیده بود. تو خونه خیلی دختره آزاد, مستقل و در نهایت همیشه فکر و تصمیم اون بود که بر دیگری غلبه میکرد. . .

داستان سکسی:

کون مامانم و خواهرجونم

مامانم 45 سالشه و خواهرم 20 سالشه و من 3 سال از خواهرم بزرگترم. مامانم رو اولين باري كه لخت ديدم تو اتاق خوابش بود. اوون روز بابام ماموريت بود. من تو اتاقم بودم رفته بودم از اشپزخونه آب بيارم كه ديدم مامانم لخت نشسته رو ميز آرايشش. كونش اوونقدر گنده بود كه لپاي كونش پهن شده بود و تو صندلي جا نمي گرفت خط كونش از لابلاي صندلي پيدا بود پستوناي آويزونش ديده مي شد.وقتي تو صندلي تكون ميخورد انگار كونش مثل ژله اينور و اوونور ميشد. يدفه ديدم پا شد. خودمو پنهان كردم. چند قدمي راه رفت. پستوناش اينورو اوونور مي رفت. لپاي كوننش هر كدوم يه طرف مي رفت. خط كونش از هم وا مي شد. رووناش هم ميلرزيد.

داستان سکسی:

هیس! خواهرم خوابه

ساعت از سه صبح هم گذشته بود.تمام اتاق را تاریکی گرفته بود و فقط نور خفیف ال سی دی موبایلی به چشم میخورد.دمر خوابیده بود و با اشتیاق فراوان به دنبال داستان سکسی میگشت.پانزده سال سن بیشتر نداشت اما به خوبی تمام سایت های سکسی را میشناخت. داستان ها رو یکی پس از دیگری رد میکرد تا به داستان های محارم برسد. چشم از ال سی دی گوشی بر نمیداشت. سایت xxx داستان جدیدی از رابطه خواهر برادری اپ کرده بود.غرق در خواندن داستان بود که با صدای باز شدن درب اتاقش به یکباره از جا پرید.
- علی؟ چیکار میکنی داداشی؟بگیر بخواب!من حوصله ندارم صبح یک ساعت بشینم بالا سرت تا بیدارشیا!!باز دبیرستانم دیر میشه!

داستان سکسی:

آبجی کوچولوی من

سلام من علی هستم بیست سالمه ما یه خانواده سنتی و مذهبی پنج نفری هستیم، پدرم که کارمند بازنشسته است، مادرم، من ودو خواهر که مریم بیست و پنج سالشه ازدواج کرده ودر شهر دیگه زندگی میکنه ودیگری سارا که پانزده سالشه وته تقاری و عزیز دردونه خانواده هست، خونه ی ما یه خونه ی کوچیک دو طبقه که بالا فقط یه اتاقه که برای منه و بقیه زندگیمون طبقه پایینه، پدر ومادرم چون شاغل نیستن معمولا زیاد مسافرت میرن ومن و سارا رو تو خونه تنها میزارن دراین مواقع سارا به خاطر اینکه شبها از تنهایی میترسه میاد توی اتاق من میخوابه. ماجرایی رو که میخوام براتون بگم:

داستان سکسی:

نوار بهداشتی خواهرم

سلام اسم من محمده و اهل قم .پدر من اخونده ولی بچه هاش اصلا هم عقیده خودش نیستیم .خواهرم اسمش فاطمه ساداته .کیرمم کلا 15 سانت بیشتر نیس که اونم قابل شما رو نداره.خيلی وقت بود به خواهرم نظر داشتم.يعنی هميشه می خواستم بدنشو لخت ببينم.حتی اگه فقط يه ذرش هم که شده .لباس کوتاه که می پوشيد من هميشه چشمام دنبال اين بود که وقتی ميشينه و پاهاشو دراز می کنه من چجوری می تونم لای پاهاشو بيشتر ببينم.تنها که می شدم لباس زيراشو همرو ناز می کردم٫بو می کردم و هميشه تصور می کردم توی اين شورت صورتی که الان تو مشتای منه يا اون کرست سفيده چی مياد وقتی خواهرم اونارو می پوشه.

داستان سکسی:

دید زدن خواهرم

با عرض سلام .من یه خواهر مذهبی دارم که ۴سال از خودم کوچکتر هست و بدن خیلی خوشکل ، سفید و لاغر اندامی داره خیلی دوست دارم بدن لختشو ببینم و از همه بیشتر عاشق سینه های خوش فرمش هستم هر وقت که نیست با شرت و سوتینش ور میرم و میپوشمشون ،هر روز تو کف سینه هاش هستم بالای سینه هاشو موقعی که خم میشه یا یه چیزی بر میداره دید میزنم خیلی سفید و قشنگ هست ولی حیف که نوک سینشو نمیتونم ببینم نسبت به سنش سینه هاش خیلی خوبه نه کوچک و نه خیلی بزرگ کشش ندم خیلی دیگه بیشتر از این نمیتونستم تحمل کنم یه فکری تو سرم افتاد گفتم یه جور باید خواهرمو دید بزنم یه جوراب رو سوراخ کردم و موبایل رو طوری گذاشتم تو گوشیم که

داستان سکسی:

من و خواهرم مارال

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه .من ناصرم 25 سالمه از تبریز و میخوام داستان خودم با خواهرمو براتون بنویسم.که مال چند هفته پیشه.هرکسی احساس میکنه که دروغه لطفا نخونه.هیچ اصراری نیست.من تا قبل از این اتفاق سکس نکرده بودم.

داستان سکسی:

من و پارمیدا خواهر ناتنی ام

سلام به همه کاربران شهوانی من یاشار هستم 20 ساله کیرم 20 سانته قد 180 داستانی که می خوام برات تعریف کنم واسه فروردین ماه سال 1393 هست من یه خواهر دارم 19 ساله به اسم پارمیدا و به برادر دارم که 3 سال از خودم کوچیک تره یعنی 17 ساله به اسم پیام. خواهر برادر من ناتنی هستن

داستان سکسی:

خواهر گل و هوسی من

من اشکان 17 ساله پسر و بچه بزرگ یه خونواده پنج نفره هستم . مادرم معلمه و بابام هم بازاریه . یه خواهر دارم به اسم آرا که دوسال ازم کوچیکتره و یه داداش هم دارم به نام اردشیر که 4 سالشه . تا چند وقت پیش عادت داشت شبا پیش بابا مامانم می خوابید ولی وقتی که بزرگتر شد ظاهرا مزاحم عملیات پدر و مادرم می شد و اونا هم اونو فرستادند به اتاق دیگه که تنها بخوابه . خونه مون تا دلت بخواد اتاق خواب داره منتها همه کوچولو .

داستان سکسی:

سکس با خواهر کوچیکه

من رضا هستم و 29 سالمه ومجرد. یه خواهر دارم که 25 سالشه ولی متاهله .این قضیه مال پارساله
من خیلی دوست داشتم با خواهرم سکس داشته باشم اونم اینو می دونست چون بارها به بهونه های مختلف مالیده بودمش . یه روز که رفته بودم خونشون از صبح تو کفش بودم اونم بیحال افتاده بود و می گفت به خاطره بهاره و آب و هوای گرم و استفاده از کولر. خلاصه بعد الظهر که شوهر خواهرم رفت دوباره آبجیم خواست بخوابه که من بهش گفتم ….. می خوای یه ماساژ بهت بدم؟؟؟؟
گفت : نه مال اینا نیست

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - خواهر