شما اینجا هستید

خواهر

سکس من و خواهرم روشنا

سلام به همه برو بچه های شهوانی اول از هر چی بگم که حرفام یدرصد هم دروغ نیست داستان من از اونجای شروع شد که داداشم به خاطر خانمش رفتند شهرستان و چون ما سه خواهر برادر به هم خیلی وابسته بودیم خواهرم که عروس شده ولی رفت و امدشو قطع نکرده و مدام بهمون سر میزنه وقتی داداشم رفت شهرستان خواهرم اومد خونمون منو بغل کرد و گفت رضا تو لااقل تنهام نذار بعداز ظهر بود منم بازی استقلال و نفت تهران را میدیدم هیشکی هم خونمون نبود همینطوری تو بغلم ولو شد طوری تو بغلم بود صورتش اورد سمتم که محو بازی بودم و لبمو بوسید این کارش عادی بود قبلا هم حتی حموم رفته بود رفته بودم پشتشو شسته بودم حتی سینه هاشم دیده بودم

داستان سکسی:

خواهرم الناز

سلام اسم من سامانِ 18 سالمه و تو یک خانواده 4 نفـره بزرگ شدم

این داستان مربوط به خواهرم النازه که 20 سالشه ی دختره خیلی خوشگلِ چشم های سبز پوست سفید .قدش حدود 174 هستش و بدنه لاغری داره.رشته الناز بسکتبال.

باسنش یکم عقب و خیلی شکل قشنگی داره .مانتو هاشم معمولا کوتاه .اکثرا هم شلواره لی تنگ میپوشه دستاشم تو جیب مانتوشه بخاطره همین کونش همیشه طـاقچه ای میزنه عقب

خلاصه از یک داف چیزی کم نداره
اما تا اونجایی که من میدونستم دختره پاکی بود یعنی با پسر دوست نمیشد
مثل خودم خیلی مغرور بـود و به هیچ پسری پـا نمیداد
البته اینجور بـه نظر میـرسید

داستان سکسی:

خواهرم نیوشا

ﺍﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺷﮑﻴﻨﻪ ﻭ24 ﺳﺎﻟﻤﻪ ﻭﺍﻫﻞ ﺗﻬﺮﺍﻧﻢ ﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺶ نیوشاﺱ 3ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻩ.ﺯﻳﺎﺩ ﮐﺸﺶ ﻧﺪﻡ ﺍﻗﺎ ﺑﺮﻡ ﺳﺮ ﺍﺻﻞ ﻣﻄﻠﺐ. ﻣﻦ ﻳﻪ ﺍﺩﻡ ﺿﻌﻴﻔﻲ ﺗﻮﻱ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻭﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺟﻠﻘﺎﻣﻮ ﺑﺎ ﺷﺮﺗﻮ ﻭ ﺳﻮﺗﻴﻦ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﻡ )ﻣﻦ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ نیوشا ﻭﺳﻄﻴﺸﻮﻧﻪ(ﻣﻴﺰﺩﻡ. ﺍﺯ ﺳﻮﻡ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻱ ﻳﻮﺍﺵ ﻳﻮﺍﺵ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﻳﺎ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺭﻭ ﭘﺎﻫﺎﺵ ﺑﮑﺸﻢ. ﺩﺭ ﮐﻞ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺮﺍﻡ ﮐﺸﺶ ﺳﮑﺴﻲ ﺩﺍﺷﺖ.

داستان سکسی:

و عشق... تنها عشق

سلام بچه ها من اسمم حسامه و19سالمه این خاطره مال دوهفته پیشه واسمم هیچ اهمیتی نداره که باورکنین یانکنین هرطورراحتین..خونواده ما4نفره من یه آبجی دارم به اسم هلیا که یه سال ازخودم کوچیکتره خیلی خوشگله پوست سفیدرنگ باچشای آبی وموهای بلوندهرکی ببینتش تونگاه اول فکرمیکنه که این دختراروپاییه بگذریم.من ازبچگی عاشقش بودم.آره عاشق خواهرم بودم چون توخونه ماازهمون قدیم همیشه جنگ دعوابودماهم همیشه موقع دعوای مامان بابامون بهم دیگه پناه میاوردیم مخصوصااون که همیشه اونجورموقع ها منومحکم بغل میکردومیگفت داداشی من ازهردوشون متنفرم وفقط تورودوس دارم منم همیشه بعداین حرفش محکمتربغلش میکردموتوعالم کودکی لباشو

داستان سکسی:

سکس خواهرم با دوست پسرش

سلام من زیاد اهل خوندن داستان و اینجور چیزا نیستم. واینم اولین باره که اومدم تو این سایت و بعد از دیدن این داستانهای مزخرف و دروغ تصمیم گرفتم یه داستان واقعی رو که پارسال اتفاق افتاده رو براتون بنویسم.
من افشینم و 21 سالمه من یه خواهر دارم که سه سال از خودم بزرگتره و بعد از یک ازدواج ناموفق که در 18 سالگی کرده بود پارسال طلاق گرفت.
شیما(خواهرم)بعد از طلاقش خیلی افسرده شده بود که تصمیم گرفت بره سر کار اون توی یه شرکت مهندسی حسابدار شده بود.

داستان سکسی:

منو فريبا خواهرم

با سلام خدمت کاربران عزيز اين داستاني رو که براتون مينويسم و حدود ٣ ماه پيش توي ايميلم اومده بود.
من چند وقته عضو شهواني شدم گفتم يه فعاليتي داشته باشم.حالا عين متنو از ايميلم براتون کپي ميزارم.
فقط شرمنده ي دونه داستان داشتم اونم سکس محارمه خودمم زياد مايل نبودم حالا…………

داستان سکسی:

من و خواهرم رکسانا

با سلام خدمت کاربران عزيز اين داستاني رو که براتون مينويسم و حدود ٣ ماه پيش توي ايميلم اومده بود.
من چند وقته عضو شهواني شدم گفتم يه فعاليتي داشته باشم.حالا عين متنو از ايميلم براتون کپي ميزارم.
فقط شرمنده ي دونه داستان داشتم اونم سکس محارمه خودمم زياد مايل نبودم حالا…………
-----------
سلام اسم من اشکينه و24 سالمه واهل تهرانم ي خواهر دارم که اسمش رکساناس 3سال از من بزرگتره.زياد کشش ندم اقا برم سر اصل مطلب.

داستان سکسی:

حال و حول من و آبجیم

سلام به همه.بدون صحبت درباره سکس و..با محارم میرم سراصل ماجرا که حال کردن با اجیم بود..
و با توضیح اینکه اسامی مستعارند*اوایل که ماهواره خریده بودم همش منتظر فرصتی بودم تا فیلم سکسی وپروپاچه نگاه کنم.اخه کشته مرده ساق پای خانمهام.خلاصههههههههههه بعداز مدتی برای هیجان دادن به جق زدنم ترتیبی میدادم که وقتی اجیم دراز کشید رو جاشو خوابید کانال رو بذارم رو شبکه tele5وspaseوبقیه.چون معمولا بخاطر جدا بودن اتاق مادرم اینا و شب کار بودن داداش بزرگم من وسارا تو اتاق تنها میخوابیدیم و رسیور هم اونجا بود با خیال راحت میشد هرکاری کنم بشرطی که حواسم باشه از اتاق کناری بابا اینا نیان بیرون.

داستان سکسی:

خواهر حشری و من شوت شوت

من شهابم اون موقه 16 سالم بود
دو تا خواهر دارم که سناشون از من خیلی بیشتره یکی28 اون یکی 30 ماندانا و شیما هست اسمشون
بزرگه ماندانا ازذواج کرده شیما تو خونه بود زیاد باهم تنها بودیم من زیاد تو خط سکس نبودم
ولی سینه هاش و خیلی دوست داشتم
شبا کرستشو در میوورد میزاشت زیره بالشش
من یه ساعت جلو تر خودم و میزدم به خواب تا در بیاره سینه هاشو ببینم یه لحظه بود ولی حال میداد..یه شب مامان و بابام رفتن شهرستان 2 روز میموندن من از مدرسه اومدم دیدم بوی غذا میاد

داستان سکسی:

سکس من با خواهرم در خانه ما

سلام دوست ها بیژن هستم 22 سال دارم خاطره جالب که صرف یک بار در زندگی من رخ داد ره برای تان قصه میکنم که از دو سال قبل تر است.من خواهری دارم بنام شگوفه که 6 سال از من کلان تر است بسیار زیبا مقبول از همه کرده مهم تر با سینه های بزرگ.داستان سکس من با خواهرم چگونه شروع شد خواهر همیشه در خانه همرای پیراهن و شلوار خواب خود ده خانه میگشت که بسیار تنگ و نازک بود که همیشه سینه هایش درست معلوم میشد که شیر واری سفید و بسیار بزرگ بود که دلم را میترقاند و من عاشقش شده بودم و او هم بخاطری که در درس های انگلیسی و بازار رفتن کمکش میکدم علاقی زیاد داشت به زیاد همرای من آزاد بود حتا چند دفعه مرا در دیدن فلم

داستان سکسی:

سکس همکلاسیم با خواهرم

خاطره ای که براتون تعریف میکنم برمیگرده به 4 سال پیش،اون سال من کلاس سوم دبیرستان بودم و وقت امتحانات پایان ترم بود و یکی از دوستام به اسم یعقوب که درسشم اصلا خوب نبود اومده بود خونه امون و من باهاش عربی کار میکردم ، اون روز یکساعتی باهاش کار کرده بودم که خواهرم با میوه و چای وارد اتاقم شد در حالیکه من داشتم قواعد رو بهش توضیح میدادم دیدم یعقوب یه جورایی غیرعادی داره تکون میخوره و وقتی دقت کردم دیدم انگار کیرش از شلوارش داره بیرون میزنه و بدجور راست کرده!

داستان سکسی:

عطر سکسی و خواهرم مریم

سلام دوستان عزیز،میخوام داستان سکسیم رو واستون تعریف کنم،هرچندکه اسمشو نمیشه گذاشت داستان چون بصورت واقعی واسم اتفاق افتاده به هرحال باورکردنش باخودتون،من توی یک خانواده ای هفت نفره زندگی میکنم،یک داداش وخواهر بزرگترازخودم بنام ارسلان و پرنیان و دو خواهر کوچیکتر بنام مهشید ۲۰ساله و مریم ازهمه خوشگلتر و نانازتره ۱۸ساله وخودم داوود ۲۴سالمه،خلاصه واستون بگم خانواده ما ازلحاظ مذهبی متوسط هستن و با داشتن ماهواره توی خونه هیچگونه مشکلی نداریم،داستان برمیگرده به ۴ماه پیش که من رفته بودم واسه دوس دخترم ازفروشگاه عطربخرم که فروشنده انواع عطرهارو آوردولی پسندم نشدوفروشنده بهم گفت عطررو واسه خودتو

داستان سکسی:

من عاشق خواهرم بودم

خب اين داستانيست واقعي كه از وبلاگ يكي از دوستان براي شما فراهم آوردم
چون نگارش و مضمونش من و ديگر خواننده هاش رو تحت تاثير قرار داد
خواستم تا شما هم از خوندنش بي بركت نمونين ...
(عاشقانه اي بيش نيست ، به دنبال سكس نگرد ... ) D:
________________________________________

داستان سکسی:

عذاب وجدان بخاطر سکس با خواهر

اسمم رامیه 27 ساله ، قصد گذاشتن این خاطره رو تو این سایت نداشتم ولی میبینم که هر کسی به دروغ یا واقعیت داستانشو اینجا میزاره منم گفتم به درک ما م بزاریم . واقعیت زندگی من این طور شروع شد که بر حسب اتفاق فهمیدم خواهرم دوست پسر داره ، حالا بر حسب اتفاق یعنی خواهرم پریسا خیلی ادم تو داریه و نمیشه فهمید که تو کلش چی میگذره . داشتم میگفتم وقتیی فهمیدم پریسا دوست پسر داره قلبم طوری میزد که داشت از جاش در میومد . حالا به دوست بودنشون زیاد کار نداشتم نمی دونستم سکس هم داشتن یا نه بیشتر برا همین بود از اون روز به بعد بیشتر حواسم به پریسا بود که کی میره با کی میره کجا میره کی میاد .

داستان سکسی:

اولین سکس با آبجیم

سلام به دوستای گلم که این داستان میخونن قبل از هر چیز ازتون خواهش میکنم جنبه داشته باشید و اگه از سکس با محارم خوشتون نمیاد نخونین اگه خوشتون اومد نظر بدید ممنون میشم و منتظر نظر های شما هستم
من مانی ام 19 سالمه با قد 184 تقریبا لاغر به گفته دیگران خوشگلم هستم و این داستان تقریبا واسه 2.3 ماه پیشه.
من تو یه خوانواده چهار نفری زندگی میکنم که وضع مالی خوبی داریم اما مادر پدرم با هم مشکل دارن و اکثرا با هم دعوا دارن به همین خاطر منو پریسا(ابجی کوچیکه)خیلی به هم نزدیکیم و با هم راحتیم

داستان سکسی:

لعنت به هوس

سلام به همه دوستان من اسمم مهرداد 25 سالمه میخوام یه تجربه واقعی نه خاطره نه داستانو از سکس با خواهرم زهرا رو تعریف کنم من تک پسر خونوادم و 4 خواهر دارم که زهرا خواهر کوچیک من و ما تو خونه با پدر مادرم هستیم.همه ماجرا از وقتی شروع شد که من تو دانشگاه با یه دختر به اسم سارا دوست شدم اینو میگم تا کسایی که تریپ لاو هستند با کسی هواسشون جمع باشه من سارا رو خیلی دوست داشتم سارا یه دختر فوق العاده با نمک و خوش استیل و خیلی سنگین تو دانشگاه بود من دو ترم دنبالش دویدم هزار تا حرکتو لفظ اومدم تا توجهشو به خودم جلب کردم واقعا به قصد ازدواج میخواستمش اونم همینطور چون اماره منو در اورده بود و میدونست م

داستان سکسی:

حل مشکل خواهری برادری با سکس

تیرماه سال 1389 برای من واقعا ماه خوبی بود بنیان کاری را گذاشتم که تا الان هم ادامه دارد و هیچ هم بابت آن متاسف نیستم وچون زندگی مرا دگرگون ساخت همیشه در خاطرم خواهد ماند .اونموقع 17 سالم بود و خواهرم هنگامه 15 سال داشت . خواهرم بگی نگی دختره زیبایی است اما هیکلش و مخصوصا باسنش بیسته از اونایی که مردا با دیدنش متلکاشونو بار میکنن .روز سوم تیر اون سال با هنگامه سر موضوعی بگو مگوم شد عصبانی که شدم یه سیلی به صورتش زدم با گریه به اتاقش رفت و درو محکم بست . چند دقیقه بعد واقعا از کرده ام پشیمان شدم.اما غرورم اجازه نداد برمو عذرخواهی کنم . اون روز و شب بدون اینکه هنگامه رو ببینم گذشت .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - خواهر