شما اینجا هستید

خواهر

من عاشق خواهرم بودم

خب اين داستانيست واقعي كه از وبلاگ يكي از دوستان براي شما فراهم آوردم
چون نگارش و مضمونش من و ديگر خواننده هاش رو تحت تاثير قرار داد
خواستم تا شما هم از خوندنش بي بركت نمونين ...
(عاشقانه اي بيش نيست ، به دنبال سكس نگرد ... ) D:
________________________________________

داستان سکسی:

عذاب وجدان بخاطر سکس با خواهر

اسمم رامیه 27 ساله ، قصد گذاشتن این خاطره رو تو این سایت نداشتم ولی میبینم که هر کسی به دروغ یا واقعیت داستانشو اینجا میزاره منم گفتم به درک ما م بزاریم . واقعیت زندگی من این طور شروع شد که بر حسب اتفاق فهمیدم خواهرم دوست پسر داره ، حالا بر حسب اتفاق یعنی خواهرم پریسا خیلی ادم تو داریه و نمیشه فهمید که تو کلش چی میگذره . داشتم میگفتم وقتیی فهمیدم پریسا دوست پسر داره قلبم طوری میزد که داشت از جاش در میومد . حالا به دوست بودنشون زیاد کار نداشتم نمی دونستم سکس هم داشتن یا نه بیشتر برا همین بود از اون روز به بعد بیشتر حواسم به پریسا بود که کی میره با کی میره کجا میره کی میاد .

داستان سکسی:

اولین سکس با آبجیم

سلام به دوستای گلم که این داستان میخونن قبل از هر چیز ازتون خواهش میکنم جنبه داشته باشید و اگه از سکس با محارم خوشتون نمیاد نخونین اگه خوشتون اومد نظر بدید ممنون میشم و منتظر نظر های شما هستم
من مانی ام 19 سالمه با قد 184 تقریبا لاغر به گفته دیگران خوشگلم هستم و این داستان تقریبا واسه 2.3 ماه پیشه.
من تو یه خوانواده چهار نفری زندگی میکنم که وضع مالی خوبی داریم اما مادر پدرم با هم مشکل دارن و اکثرا با هم دعوا دارن به همین خاطر منو پریسا(ابجی کوچیکه)خیلی به هم نزدیکیم و با هم راحتیم

داستان سکسی:

لعنت به هوس

سلام به همه دوستان من اسمم مهرداد 25 سالمه میخوام یه تجربه واقعی نه خاطره نه داستانو از سکس با خواهرم زهرا رو تعریف کنم من تک پسر خونوادم و 4 خواهر دارم که زهرا خواهر کوچیک من و ما تو خونه با پدر مادرم هستیم.همه ماجرا از وقتی شروع شد که من تو دانشگاه با یه دختر به اسم سارا دوست شدم اینو میگم تا کسایی که تریپ لاو هستند با کسی هواسشون جمع باشه من سارا رو خیلی دوست داشتم سارا یه دختر فوق العاده با نمک و خوش استیل و خیلی سنگین تو دانشگاه بود من دو ترم دنبالش دویدم هزار تا حرکتو لفظ اومدم تا توجهشو به خودم جلب کردم واقعا به قصد ازدواج میخواستمش اونم همینطور چون اماره منو در اورده بود و میدونست م

داستان سکسی:

حل مشکل خواهری برادری با سکس

تیرماه سال 1389 برای من واقعا ماه خوبی بود بنیان کاری را گذاشتم که تا الان هم ادامه دارد و هیچ هم بابت آن متاسف نیستم وچون زندگی مرا دگرگون ساخت همیشه در خاطرم خواهد ماند .اونموقع 17 سالم بود و خواهرم هنگامه 15 سال داشت . خواهرم بگی نگی دختره زیبایی است اما هیکلش و مخصوصا باسنش بیسته از اونایی که مردا با دیدنش متلکاشونو بار میکنن .روز سوم تیر اون سال با هنگامه سر موضوعی بگو مگوم شد عصبانی که شدم یه سیلی به صورتش زدم با گریه به اتاقش رفت و درو محکم بست . چند دقیقه بعد واقعا از کرده ام پشیمان شدم.اما غرورم اجازه نداد برمو عذرخواهی کنم . اون روز و شب بدون اینکه هنگامه رو ببینم گذشت .

داستان سکسی:

تعبیرخواب شیطان

باسلام به همه من امین 29سالمه وخاطره ای که میگم زمانیه که 18سالم بود یه خواهردارم که 1سال ازخودم کوچیکتره و دخترسر به زیر و آرومیه اون موقع همسایمون یه پسر داشت که 5‎-6‎سالی از من بزرگتر بود ولی من علیرغم مخالفت شدیدخانواده مخصوصأ مادرم اینقدر باهاش صمیمی بودم که اگه میگفت بمیر میمردم و یک دوستی عمیق و نامتعارفی میانمون شکل گرفته بود اما مخالفت اونا برا سنش نبود بلکه این آقامحسن همه نوع کارخلافی انجام میداد از فروش مشروبات و موادمخدر تا ورق بازی و چیزایه دیگه

داستان سکسی:

اولین و بهترین سکسم با خواهرم

سلام به همه دوستان شهوانی امیدوارم هر جا که هستید خوب و خوش و خرم باشید.
خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به سال 89 زمانی که اولین و به مراتب بهترین سکس رو با خواهرم سارا تجربه کردم.
امیدوارم خوشتون بیاد و در پایان نظر یادتون نره.در ضمن فقط اسامی مستعار هستند و بقیه داستان به طور کامل و بدون شاخ و برگ تحریر شده.
اسم من سینا ست و با خواهرم سارا در یک خونواده 4 نفری زندگی میکنیم .

داستان سکسی:

من و آبجی ستاره

سلام این خاطره کاملا واقعیه و مربوط به 8 سال پیشه اون موقع من 15 سالم بود و آبجی ستاره 17 سال از اونجا که من و ستاره پدر بزرگ رو خیلی دوست داشتیم توی یه اتاق پیشش میخوابیدیم پدر بزرگ گوشاش ضعیف بود و چشماش تو شب وقتی چراغ خاموش میشد نمدید .

داستان سکسی:

خواهرم هنگامه

حدود سه سال بود که در سن پترز بورگ مشغول تحصیل بودم و در این سه سال تنها دو بار به دیدن خوانواده ام در ایران رفته بودم امروز 10 نوامبر بود و هفته بعد فرصتی یک هفته ای داشتم تا به ایران برگردم و لااقل یک هفته از سرمای استخوان سوز روسیه دور باشم تصمیمم را گرفته بودم به خصوص که تمام تابستان را در اینجا به تحقیق راجع به پایان نامه ام گذشته بود ومن سخت دلتنگ خوانواده ام بودم مادرم ، پدرم و خواهرم هنگامه ی دوستداشتنی من همینطور نگران هنگامه بودم که گویا در تابستان از شوهرش جدا شده بود و وضعیت روحی خوبی نداشت و من تنها یک بار تلفنی با او صحبت کرده بودم باید میرفتم ساعت 7 بود و کم کم تمام شهر به جز

داستان سکسی:

خواهرم فتانه

سلام به همه دوستان عزیز
من فرهادم. 33 سالمه. قدم 181 و وزنم 85 و پوستم سفید. داستانی رو که میخوام براتون بگم بر میگرده به حدوده 6 سال پیش.
من یه خواهر دارم به اسم فتانه که 1 سال و نیم از من کوچیکتره. خواهرم خیلی زیباست. قدش حدودا 170 وزنش رو نمیدونم اما پوست خیلی سفیدی داره. سینه هاش هم درشته. ما همیشه تو خونه خیلی راحت میگشتیم. من همین یه خواهرو دارم. مادر و پدرم هم هر دو شاغلن. چند بار وقتی خواب بود باسنشو مالیده بودم. از هر فرصت کوچیکی هم واسه دید زدنش استفاده میکردم.

داستان سکسی:

شاه بازی

باسلام خدمت همه دوستان راستش اولش خودم اعتراف میکنم ازاون موقع که یادمه یه محصل کودن وخرفت بودم مثل خرس پانداکه تنهاخصوصیت بارزم کتک خورم بودکه خداییش زبانزدخاص وعام ومایه فخرومباهات خانواده امااین مقدمه برمتن ضعیفم نوشتم که برادرای عزیزبعدازمطالعه کیراشون عین مسلسل نگیرن سمت ننه خواهرماورگبار،رگبارحواله کنن وخدایی درمقابل خاطرم کاملأ واقعییه

داستان سکسی:

خواهر خوب و رفیق بد

اسم من مهرداده و بیست و سه سالمه یه خواهر هم دارمبه اسم مینا
مینا 1 سال از خودم بزرگتره و اندام خیلی خوبی داره باسن و سینه های بزرگ ولی دختر خیلی خوبی هست(البته من اینطور فکر میکردم) و من خیلی رو خواهرم تعصب داشتم و اون هم به هیچ پسری حال نمیداد

داستان سکسی:

ماساژ همشیره

سلام ،اين داستان مال يك ماه پيش من شهابم و ١٨ سالم و خواهرم ليلاست كه ٢٥ سالشه و هنوز ازدواج نكرده .بزارين از خودم براتون بگم من يكم سبزم و قدم ١٧٦ و تيپمم معموليه و پيش دانشگاهيم و خواهرمم يكم درشت و سكسيه و ميره سر كار و من چند وقته كه تو فكره اونم. هر موقعيتي كه پيش مياد اون رو ديد ميزنم .تا همون موقع ها بود كه چند تا تعطيلي پشت سر هم خورد و مامان و باباي من تصميم گرفتن برن شهرستان، ولي من و خواهرم مونديم چون هم من درس داشتم هم خواهرم كاراي عقب افتاده شركتي كه توش كار ميكرد رو ميخواست انجام بده، راستشو بخواين موندن من، بيشتر واسه اين بود كه ميخواستم با خواهرم تنها باشم .

داستان سکسی:

من و خواهرم فرزانه

سلام ،‌ این داستان کمی طولانیه ،‌ اما چون نمیخوام واقعی بودنش از بین بره و بره تو جمع این داستانای مسخره و توهمی ‌، همه چیز رو مو به مو تعریف میکنم تا لذت ببرید ...

داستان سکسی:

آبجی کوچیکه

سلام من امیرم نه از اونا که وسط میدون جنگ هستن .من از نوع بدون لشکرشم .
2سال پیش بود که برای ادامه تحصیل مجبور شدم برم زاهدان ،چاره ای نبود پول وپله که نداشتیم آزاد بخونیم،مهلت درس خوندنم هم داشت تموم میشد .بابام اولتیماتوم داده بود یا امسال دانشگاه دولتی قبول میشی یا میری سر کار.
حال منو تصور کنید گفتم زاهدان دهاته .خوبه، دختر پیدا نمیشه دل میدم به درس زود تموم میشه برمیگردم.
با آبجی کوچیکه 1سال اختلاف سن داشتم.اونم داشت کنکور میخوند.ولی خرکی وبا عینک تابیشتر بارش زیاد شه.

داستان سکسی:

سوغات سربازی

اين خاطره رو كه من مي خوام براتون تعريف كنم مربوط ميشه به دو سه سال پيش كه هنوز منفعتهاي اين خاطره رو منو خواهرم داريم مي بريم منو خواهرم تنها اولاد مامانو بابامون هستيم بابا و مامان من هر دو دكترند مامانم متخصص زنان و زايمان و بابام پزشك عمومي و صبح ها تو خونه پيداشون نيست من از خواهرم سه سال بزرگترم اين خاطره از زماني شروع شد كه ما هر دو به سن بلوغ رسيده بوديم منم مثل همه پسرها دنبال كس مي گشتم وقتي هم پيدا نمي كردم با يه سي دي خودمو راضي مي كردم خواهر من هيچ وقت حال منو رعايت نمي كرد و هميشه يه نوع لباس اونم تاب شلوار مي پوشيد كه از تابش سوتينش معلوم بود و خط سينه هاش و وقتي هم مينشست خط

داستان سکسی:

خواهر دوست داشتنی من ساناز

سلام به همه ی بچه های گل شهوانی این داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به پارسال واتفاقاتی که بین من و خواهرم افتاد .شاید قسمت های سکسیش کم باشه ولی خوندنش خالی از لطف نیست .امیدوارم خوشتون بیاد ..
من محمد رضا هستم ساکن تهران 23 سالمه و 1 خواهر دارم به اسم ساناز که 26 سالشه و واقعا خوشگلو خوش هیکله و این رو از نگاه خیلی از پسرا که بعضی وقتا باهم میرفتیم بیرون می شد دید چون به غیر از خوشگل بودن و خوش هیکل بودنش خیلی خوش تیپ و فشنی میگشت و من که برادرشم واقعا دوست داشتم خواهرم نبود و دوست دخترم بود ولی خوب چه می شه کرد..

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - خواهر