شما اینجا هستید

عمه

علیرضا و عمه پریا

سلام به همه شما اين اولين بارمه كه داستان سكسي مينويسم خوب دليلشم معلومه چون تا الان تنها تجربه سكس داشتم و اين داستانم واقعيه هركي ميخواد باور كنه ، والا يكم از خودم بگم من اسمم عليرضاس الان كه اينو مينويسم ١٦ سال و دو ماه از زندگيم ميگذره و بر خلاف همه شما كه قدا همه ١٨٠ و همگي خوش هيكل و كيراتونم همه درازه ...من ١٧٠ قدمه زياد هيكلي نيستم زيادم لاغر نيستم اتفاقا چاغم نيستم با ٦٦ كيلو وزن و در ضمن كيرمم تا الان شده ١٢ سانت ....خوب حالا خودمو بيخيال ميرسيم به معرفي عمم اسمش پریاه ٢١ سالشه صورت و قيافه خوشگلي نداره ولي هيكلش عاليه ولي حالا از رو بدشانسي يا بداخلاق بودن خودش تا ٣-٤ ماه پيش خو

داستان سکسی:

داستان کردن عمه 48 سالم تو حموم

من فرید هستم 18 سالمه.یه عمه دارم 48 سالشه.از شوهرش یه 8 سالیه طلاق گرفته.خیلی هم خوشگله.کونش خیلی گندست.وحشتناک بزرگه.عمم سه پسر هم داره که با بابابش خارجند. عمم تو ایران تنها زندگی میکنه و من خیلی پیشش میرم.البته به هوای اینکه تنها نباشه.وگرنه بیشتر برای دید زدن کونش اونجام.همیشه تو خونه شلوارای استرچ تنگ و براق میپوشه که ابه ادم در میاد.بلیزاشم تنگه.همیشه یه جوراب زنونه نازک تا بالای زانو هم پاش میکنهکه من بیشتر حشری می شم.

داستان سکسی:

کون عمه ام، شکار کیر وحشی من

سلام دوستان ، ممنون كه اين داستان واقعي رو مطالعه مي كنيد ،من حامي و 26 سالمه اين داستان از پارسال شروع و تا همين ديشب ادامه داشت و خواهد داشت ، من يه عمه دارم كه سالها دور از ما و در شهري با 18 ساعت فاصله در جنوب كشور زندگي ميكردن تا پارسال كه شوهر عمم تو يه تصادف مرد و عمم و دو تا بچش به شهر ما و همسايگيه ما اومدن ، عمه من يه انسان فوق العادست باور كنيد هيكل و فرم صورتش از بازيگراي فيلم هاي سكسم بهتره قدش بلند شايد حدود 78/1 متر وزني حدود 70 و سفيد رو و كمري باريك و نه واقعا تجسمش سخته كوني كه هر كيري رو راست ميكنه بسيار بسيار زيبا ،اما چون حجاب زيادي داره به چشم ديگران كمتر مياد ، اون ب

داستان سکسی:

سکس با عمه مریم

سکس من با عمه مریم
من اسمم حمید هست، 22 سالمه از یکی از شهرستانهای استان گیلان قدم 183 هست وزنمم 78
این داستانی که میگم بر میگرده به 3 روز پیش
من یه عمه دارم به اسمه مریم که ساکنه کرج هست.
این عمه ی ما لاغر اندام و کمر باریکه تقریبا 178 قد 65 کیلو وزن، اما بدن سفیدی داره و همیشه هم خودشو آرایش میکنه، چه تو بیرون چه تو خونه، ولی خدایی چه بی ارایش چه با ارایش قیافش باحاله...
عمه ی من 7 سال از من بزرگتره یعنی تقریبا 28و9 سالشه و تو سن 19 سالگی هم ازدواج کرده
حاصل این ازدواجشم یه پسر بچه 8 ساله به اسم پیام هست که منو خیلی دوست داره

داستان سکسی:

کل کل با عمه برای پیدا کردن نقطه ضعف هامون

این خاطره ای که میگم واسه تاریخ 21/12/92هستش
من سعید هستم 20 ساله
یه عمه دارم به اسم مریم که 32 ساله اس. عمه من دوتا بچه داره یه دختر 10 ساله و یه پسر4 ساله
ما با عمه ام اینا رفت و آمد زیادی داریم چون خونه هامون تقریبا به هم نزدیکن.
قبل از عید بود که از دانشگاه داشتم میرفتم خونه از جلوی کوچه عمه ام اینا رد شدم که گوشیم زنگ خورد، عمه ام بود، گفت سعید کجایی بیا این بازیی رو که تازه خریدیم واسه علی(پسر عمم) نصبش کن هرکاری میکنیم نصب نمیشه. منم چون رشته ام کامپیوتر بود تمام فامیل هروقت کامپیوترشون خراب میشد از من کمک میگرفتن. منم گفتم باشه عمه الان میام ببینم چشه.

داستان سکسی:

با عمه ام تو باغ

سلام داستانی رو که میخوام واستون تعریف کنم بر میگرده به تابستون سال پیش عمو بزرگم از مکه اومده بودن و چون اونا توو اردبیل زندگی میکنن مجبور بودیم که بریم من یه پسر 18 ساله ام با قدی 185 سانتی و از پارسال شروع کردم به باشگاه رفتن و هیکلمم خوبه و بدنی سبزه دارم من سه تا سه تا عمه دارم که ماشالا یکی از یکی کون گنده تر این داستانی رو که میخوام بگم به سکس منو عمه بزرگم که 36 سالشه مربوط میشه که اون هم قدی بلند داره و هیکلی نسبتا چاق یه کون گنده داره و چون همیشه ما تو مجلس های خودمونی همدیگرو میبینیم همیشه دامنو پیرن میپوشه دامنش زیاد جذب و سکسی نیست ولی بازم وقتی راه میره لپای کونش و میشه از زیر

داستان سکسی:

سامی و عمه جون

سلام
من سامی (مستعار) هستم 24 سالمه چیزی که مینویسم یه خاطره هستش نه داستان و واقعا اتفاق افتاده از کسایی که فرهنگ و شخصیت دارن تقاضا میکنم که فوش ندین چون من عممو دوس دارم
داستان بر می گرده به4 سال پیش یادم رفت از عمم بگم اسمش ... ولش کن اسمشو نمیگم من بهش میگم سوسو. قدش 165 وزنش 77 هستش و 34 سالشه خیلی پوست سفیدو خوشگلی داره یه بچه هم داره و شوهر هم داره

داستان سکسی:

عمه ی اهل دلم

سلام.اسم من علیرضاست.20 سالمه.ساکن تهران.تک فرزند.خاطره ای میخوام براتون بنویسم برای شهریور امساله.
اول از مشخصات خودم بگم:
قدم حدود 185 وزنم 90 بدن توپری دارم قیافمم خوبه.
و مشخصات عمم:
اسمش شیرینه زن 35.6ساله.مطلقه(شوهرش برای کارش به شهر اصفهان میرفت و اونجا بعد چند وقت با یه زنی ازدواج کرد)قدش حدود 170 وزنشم بین 72.3 تا 75.تو پر و گوشتی.باسن نسبتا بزرگ و سینه های بزرگ و چهره ی خیلی خوشکل و البته از نظر من واعا اسمش برازندشه.
بریم سر اصل داستان.

داستان سکسی:

عمه ساده لوح

داستان از اونجا شروع مي شه كه من يه عمه مهربون دارم كه متاسفانه آي كيوش زياد بالا نيست . يعني واقعيت اش نمي دونه چه حرفي رو چه زماني بزنه . اصلا سياست نداره و واسه همين كاراش هم بود كه شوهرش تركش كرد و رفت . شوهر عمه بنده راننده كاميون بود. از اين كاميون هاي ترانزيتي كه راحت هر جاي دنيا بخوان مي تونن برن . شوهر عمه ام رو خيلي دوست داشتم . خيلي بامزه بود و خيلي خوش مشرب و خلاصه همه فاميل باهاش حال مي كردن . ولي همين عمه مهربون من كاري كرد كه يه جورايي از فاميل بريده شد . راستش رو بخواي شوهر عمه ام از اين كه با عمه ام بره تو فاميل خجالت مي كشيد .

داستان سکسی:

بغل کردن عمه

سلام به همه دوستان تابستان بود و عمه وپسرش که ده سال داشت مهمان ما بودند چند روزی از اومدنشون گذشته بود واینجور نبود که بگیم چند تا اتاق خواب داشتیم و هرکس میرفت تو اتاق خواب.معمولا توی هال تشک پهن میکردیم میخوابیدیم ومن یه گوشه ای دراز کشیده بودم اولش اصلا توی این فکر نبودم که امشب میتونه چه اتفاقی برام پیش بیاد موقع خواب شد که برق هنوز خاموش نشده بود عمه دامنشو دراورد و با شلوارک اومد نزدیک اونجایی که داشتم تلویزیون تماشا میکردم اون یه هفته ای که پیش ما بودند تقریبا هر شب موقع خواب با شلوارک میخوابید ولی اون شب چون خودم هم داشتم تلویزیون تماشا میکردم پیشش دراز کشیده بودم که با دیدن چاک ک

داستان سکسی:

عمه ساپورت پوش

سلام خسته نباشید به همه اگر داستان طولانی هست شما خودتون یه جور تحمل کنید ولی داستانی رو که براتون تعریف میکنم کاملا واقعیه البته تا اونجایی که فکر کار کرده سعی کردم داستان واقعی بنویسم.تابستان بود هوا گرمای شدیدی داشت.معمولا توی شهریور فامیلا زیاد میومدن خونه ما.اول در مورد عمه یه توضیحی بدم.قدش 180 وزن75سایز پستان80 توی کل فامیلهای پدر و مادرم عمه خوشگلترین و آس ترین زن فامیل بود ومعمولا کفش پاشنه بلند هم میپوشید وقتایی که بیرون میرفت یه مانتو با یه دامن که زیر دامن چیزی نمیپوشید.من حدود دو سال بود که عمه الهام رو ندیده بودم.

داستان سکسی:

عشق بازی با عمه عزیزم

سلام
من سامی (مستعار) هستم 24 سالمه چیزی که مینویسم یه خاطره هستش نه داستان و واقعا اتفاق افتاده از کسایی که فرهنگ و شخصیت دارن تقاضا میکنم که فوش ندین چون من عممو دوس دارم
داستان بر می گرده به4 سال پیش یادم رفت از عمم بگم اسمش ... ولش کن اسمشو نمیگم من بهش میگم سوسو. قدش 165 وزنش 77 هستش و 34 سالشه خیلی پوست سفیدو خوشگلی داره یه بچه هم داره و شوهر هم داره

داستان سکسی:

به آرزوی دیرینه خودم رسیدم

سلام اسم من پوریا ست.اهل یکی از استان های شمالی یران هستم . دانشجوی عمران هستم. من اصلا اهل جلق زدن نیستم و تا الان شاید کلا 15 بار هم نزده باشم. داستانی رو که می خوام براتون تعریف کنم کاملا حقیقت داره و مربوط به سه ماه پیش هستش این را کاملا جدی می گم چون دلیلی نداره دروغ بگم.
من یه عمه دارم که 54 ساله هستش این عمه من بر خلاف سنش هیکل خیلی ردیفی داره وهر سال هم اون به همراه مادرم پوستشون رو می کشن. عمم هیکل خیلی سکسیی رو داره از بچگی دلم می خواست باهاش سکس داشته باشم.من بچه که بودم خیلی همراه عمم می رفتم حموم وعمم همیشه به شوخی می گفت اگر بزرگ بودی با تو ازدواج می کردم.

داستان سکسی:

عمه شوكه ام كرد

سلام به دوستان عزيزم
من ساسان 26 سالمه
يه عمه دارم كه هميشه تو كف كوس و كونش بودم بودم و تمام تلاشم اين بود كه بكنمش و بلاخره كردمش
خب قضيه از اونجا شروع شد كه عمه ما زدو مطلقه شد.بعد يه مدتي من ميرفتم پيشش كه تنها نباشه و يه روز كه سر كار بودم از تلفن خونه زنگ زد و گفت موبايلش خراب شده ورفتم پيشش درستش كنم آخه تعميرات ياد دارم
خسته و كوفته رفتم خونه عمه جون.چون زياد ميرفتم و ميومدم كليد داشتم.رسيدم پشت در كليدو انداختم تو فقل و رفتم تو..

داستان سکسی:

سکس با عمه فرزانه

سلام اسم من فرزاد هست این اکانت خواهرم هست که یواشکی واردش شدم تا تنها خاطره سکسیمو واستون بگم ولی صاحب اصلی این آی دی خواهرم هست و نمیدونم چیکارا میکنه خوب بریم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

ساسان و عمه

سلام این داستان واقعی برای خودم اتفاق افتاده عمم اینا از شهرستان اومده بودن خونه ما یک هفته ای قرار بود بمونن شب اول که فرا رسید از اون جایی که خونه ما یک اتاق 16 متری داره همه تو این اتاق خوابیدیم من دقیقا زیر پای عمم خوابیده بودم که یک لحظه عمم تکون خورد وپاش خورد به من از خواب بیدار شدم دیدم همه جا تاریکه وپای عمم جلو سرم دیدم که یک لحظه تمام شهوت تمام وجودم روگرفت یه شلوار پاچه گشاد پاش بود آروم دستم روازکنار شلوار دادم رفت تو یه خورده با ساق پاش ور رفتم دیدم خوابه به خودم جرات دادم وآروم دستم رو بردم جلوتر ورسیدم به رونش یه ده دقیقه ای رونش رو مالش دادم تا این که بیدار شد ولی خودش زد ب

داستان سکسی:

عشق عمه جون

یادمه از بچگی خیلی خونه عمم میرفتم مثلا برای بازی با پسر عمم . همیشه اوقات تعطیلی من تو خونه عمم میگذشت .همین طور من بزرگتر میشدم و نشانه هایی از سکس خواهی و تمایل به جنس مقابل در من شعله ور می شد . بی اختیاربه پاهای لخت عمم نگاه میکردم یا به پستونهای درشتش خیره میشدم .خودش هم میفهمید اما به روی خودش نمیآورد و میگذاشت من لذت نگاه کردن به اون بدن بلوری رو ببرم .اون موقع نمیدونستم چرا به سن بزرگتر از خودم علاقه داشتم و از هم سن وسالهای خودم زیاد خوشم نمی اومد .بعدا فهمیدم که اینم یکی از شکلهای علایق سکسی در وجود آدم هست .

داستان سکسی:

عجب حالي داد عمه!

سلام . اسم من وحیده . من 21 سالمه و يه عمه دارم که 30 سالشه واسمش لیلاست خيليم خوشگله . اين عمه من از اون وقتي که من يادم مياد يه کم خارش داشت . اما اين آخرا ديگه از هميشه بيشتر بود . ماجرا از اونجا شروع شد که ما تو فرديس زندگي ميکرديم و عمه اينا تو تهران . ماجرا برميگرده به سه چهار ماه پيش . من از اين کارم قبل از اينکه اين سايتو ببينم خيلي پشيمون بودم و فکر ميکردم که فقط من يه نفر تو دنيا اين کار رو کردم ( سکس با محارم ) اما اين سايت رو که ديدم گفتم ماجراي سکس با عمه لیلا رو براتون بگم . خيلي حاشيه رفتم بريم سراغ داستان .

داستان سکسی:

من و عمه ژیلا چیکار کردیم؟

سلام. 22 سالم که بود با عمه ژیلا 25 ساله خیلی صمیمی بودیم. هنوز مجرد بود و شهرستان زندگی میکرد. یه روز سر ظهر رسید خونه ما و گفت اومده که بره دکتر. پرسیدم مشکلش چیه؟ درحالی که به مامانم نگاه میکرد ، با لبخند گفت حالا......! منم گیر ندادم و فکرکردم شاید مشکل زنونه داشته باشه. بعدازظهر رفت دکتر و خلاصه شب هم گذشت و فردا صبح زود بود که من توی اطاقم روی تختم خوابیده بودم و حس کردم یکی داره لبلمو آروم میبوسه. چشمامو باز کردم و دیدم عمه ژیلاست. تعجب کرده بودم. ما همدیگه رو موقع سلام و خداحافظی می بوسیدیم ولی نه اینطوری! لبخندی زدم و پرسیدم چرا صبح به این زودی بیدار شدی؟ هنوز ساعت 7 و نیمه؟

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - عمه