شما اینجا هستید

جنده

من و کون سپیده و قرمه سبزی

سلام.اولش بگم این داستان علاوه بر این که واقعیه طنز هم هست.خودم که هر وقت یادش میافتم کلی میخندم. من اسمم محموده.تو محل بهم میگن ماموت.به خاطر هیکل گنده ام.قدم 190 وزنم هم 140 کیلو.هیکل ورزشکاری ندارم.اما همینجوریش غولیم واسه خودم.

داستان سکسی:

ساقی، جنده ی رویایی

فشار زیادی رو تحمل میکردم و دیگه نمیتونستم ادامه بدم!!! کارم زیاد شده شود و تنهایی تو شهر غریب دیوانه کننده بود!!! از ساعت 5 عصر که کارمندام میرفتن من میموندم و تنهاییم و یه عالمه کار که باید خودم انجامشون میدادم!!! آخرای بهار بود و هوای تهران خیلی گرم شده بود کولر رو روشن کردم و رفتم تو اتاقم دراز کشیدم روی مبل و تلویزیون رو روشن کردم و با کنترل ماهواره هی کانال عوض میکردم!!! ساعت حدودای 6 شده بود یه دفعه هوس یه سکس زد به سرم و گوشیمو برداشتم زنگ زدم به خاله افسانه!!!
- سلام چطوری خوبی؟؟؟ خوب سراغی از ما نمیگیریااااااااااا

داستان سکسی:

مسافر جنده و پاکدامنی من

سلام من فرزادم. سنم 31 ساله. ساکن کرمانشاه. 2 ساله ازدواج کردم . من تو فامیل به بچه مثبت مشهور بودم. نه دوست دختر داشتم و نه اصلا با دخترا رابطه خوبی داشتم. تو یه شرکت خصوصی تو شهرک صنعتی بیستون کار می کنم. تا 4 بعداز ظهر سرکارم و بعد از اون من با ماشینم کار می کنم که یه پرایده. عموما دخترا و زنهای جوان سوار ماشین شخصی نمی شن. یه روز درب پارک شاهد کرمانشاه به یه خانمی بوق زدم دیدم گفت مستقیم. وایستادم تا سوار شد. اومد نشست جلو . بعد شیشه طرف خودشو زد بالا و شروع کرد به چرت و پرت گفتن که من تنهام و کسی رو ندارم و ... مدام به من نگاه می کرد.

داستان سکسی:

کس در ترمینال

سلام من غريبه هستم ما توي يه شهركوچيك زندگي ميكنيم يه روز موقع غروب پسرخاله م زنگ زد گفت يه دختره توي ترميناله ماشينتو بيار سوارش كنيم البته گفت جاهم ندارم،منم تا ماشين از حياط بردم بيرون زنگ زدم به يكي از دوستان كه معمولا تنهاست گفت بياين كسي نيست،سوار ماشين شدم نزديكاي ترمينال پسرخاله م زنگ زد گفت يكي از بچه هاي مجل با موتور دختره رو برده،رفتم پسرخحاله مو سوار كردم گفت بايد امشب اينو بكنيمش هر جور شد شماره پسره رو گير اورد بهش زنگ زد به پسره گفت جا داري؟پسره گفت ميخوايم بريم داخل يه مغازه،خلاصه راضيش كرد كه بياد باهم بريم خونه دوست من،اول من و پسر خاله م رفتيم پيش دوستم كه كوچه شون رو ديد

داستان سکسی:

ماجرای من و داییم با عاطفه

سلام به همه دوستای خوبم من امیرارسلان17ساله از شهرکردم داستانی که مینویسم مربوط میشه به سه روز پیش امروز31شهریوره.من یه دایی دارم اسمش حسینه خیلی باحاله19سالشه سربازی میره بعضی شبا میاد خونمون.یه شب با هم بودیم بهم گفت امیر کاش یه دختر پیدا میشد میبردیم میکردیمش دلم حال میخواد بهش گفتم گیر نمیاد که.بهم گفت اینترنت داری گفتم آره گفت بیا بریم تو چتروم دختر پیدا کنیم داشتم گوگلو باز میکردم توش بنویسم آدرسه چتو سرچ کنه به ذهنم اومد بنویسم سایت دوستیابی ما یه سایت دوستیابی پیدا کردیم سایتش جوریه که میتونی شماره تلفنتو بذاری توش بعد اگه یه دختر خواست باهات دوست بشه شماره خودمو داییمو گذاشتم

داستان سکسی:

جنده کوچولو

جاي فشار دستهاي سنگينش درد ميكرد ، نمي تونستم بخوابم ، فكر اينكه ؛ چرا رفتم و چرا امروز من اين همه متفاوت بود ؟ خوابم را ربوده بود. گردنم و سينه هام ، باسنم و حتي ران پاي راستم درد ميكرد ، وحشيانه از من كام گرفت ، خيلي وحشيانه . در افكارم غوطه ور ميشوم و مرور ميكنم تا شايد اين حس حقارت فعلي را مهار كنم : امروز صبح حالم متفاوت بود ، ديگه كنترلي بر تمايلات جنسي نداشتم ، ديگه نميتونستم بي تفاوتي هاي همسرم را تحمل كنم.كاش امروز صبح هرگز بيدار نميشدم!!! حمام كردم و خودم رو مثل سالها قبل كه تازه عروس بودم و عاشق اراستم !

داستان سکسی:

اولین سکس احمد با یه جنده

سلام من احمدم19 سالمه و ميخوام داستاني براتون تعريف كنم. من يه رفيقي دارم كه كس باز زشتيه و يه روز همينجوري كه سر صحبت باز شد گفت كه يه جنده مخوام بيارم ميايي منم كه برا دفعه اولم بود بدم نميومد و قبول كردم خلاصه شب شد من يه دوش گرفتم و موهاي احمد كچلو رو اصلاح كردم و رفتم بيرون 30 دقيقه گذشت ديدم رفيقم زنگ زد و اومد دنبالم رفتيم همينجور كه ميرفتيم هي كسخل بازي درمياورديم تا رسيدم دم خونه رفيقم. رفتيم تو من به رفيقم گفتم كه كجاست گفتش كه تا 10 دقيقه ديگه مياد دقيقأ سر 10 دقيقه كسكش با يه پارس تر و تميز اومد.

داستان سکسی:

آخرین سکس من قبل از سربازی چه گند بود

سلام اینقدر داستان چرت و دروغین تو سایت خوندم که تصمیم گرفتم یک رویداد واقعی واستون به اشتراک بزارم
امروز 27 تیر 1393 هست

داستان سکسی:

ابتکار جالب یه جنده

سلام من پارسال تو یه شرکت تبلیغاتی کار می کردم اوتجا برااینکه همه کار مشتریان خدمون انجام بدیم با دفتر نیازمندی قرارداد داشتیم و با اینکه کار اصلیمون نبود ولی اگهی نیازمندی هم میگرفتیم.منم هم تبلیغات دوست دارم هم ادعا زیادی تو این زمینه دارم اخر وقت ها هم گزارش عملکرد روزانه را برای مدیریت تنظیم می کردم.یه پنج شنبه ساعت 1 داشتم گزارش تهیه می کردم و پنج شنبه ها سرما خلوت بود متن اگهی های روزنامه که به ما دادشده بود نگاه می کردم یکیش این بود« 206 البالویی ،093****»تو دلم گفتم 206 زیر پای آدمی یه هیچ چیز از فروش و تبلیغات نمی فهمه (حالا نمی خوام دلایل فنی شو توصیح بدم اما بدترین روز و ب

داستان سکسی:

پولم رو گرفت و ...

سلام به همه دوستان شهواني
تعطيلات نوروز 93 تموم شده بود و دوباره رفتن به سركار شروع شده بود اما هنوز كارمون تق و لق بود منم حوصله كار كردن نداشتم يه ساعتي مرخصي گرفتم و زدم بيرون. يه چند تا خيابون اونطرف تر از محل كارم با ماشين در حال عبور بودم كه چشمم به يه خانم نه چندان زيبا افتاد بدجوري آمار مي داد منم يه مدت بود سكس نداشتم و از خدام بود يه موقعيت جور بشه و بتونم حالي كنم.

داستان سکسی:

جنده خونه ی شاه عباس

سلام می کنم به همه ی اونایی که بعد از خوندن این داستان میان و من رو به فحش می کشن . من علی هستم دانشجو هستم توی بوشهر ... داستان از اون جا شروع می شه که من یه مدت اومده شیراز خونه ی یکی از خاله هام و می خواستم یه مدت اون جا بمونم و یک سری کار در شیراز داشتم رو انجام بدم ...

داستان سکسی:

خاطره ای از کلوب صیغه خاله مریم

سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان ملجوق شهوانی.بعدشم پیشاپیش کیرم تو کوس و کون ملجوقایی که میخوان بگن اولشو دیدیم نخوندیم ولی فحششو میدیم،یا میگن دروغ بود و این کس شعرا که آخرش میخوان فحش بدن...خوب بریم سر اصل مطلب:

داستان سکسی:

کابین 18 چرخ قلچماقم

سلام من تازه عضو شدم دلم میخواد یه داستان بنویسم این داستانی که میگم واسه 3 ماه پیشه ... اسم من طاهره 31 سالمه بچه ها بهم میگن میری چون سیدم راننده تریلی م یه ماک قلچماق نارنجی دارم که تو سرویس تهران بندر کار میکنم یه شاگرد داشتم به نام سجاد که از یه سال پیش با هام میاد سرویس .... خیلی کوسکش بود ... چند باری تو خواب جیبمو زده بود من به روش نیاوردم چون پدرش زندان بود خواهرشم جنده بود گفتم شاید درست بشه و دیگه دزدی نکنه دلم به حالش میسوخت ... ولی با خودم عهد بسته بودم که اگه یه بار دیگه دزدی کنه دنده رو بکنم تو کونش .........

داستان سکسی:

ماجرای من با جنده و سرباز نیروی انتظامی

سلام به بچه های شهوانی ,اسم من آزادبخش هستش و ۳۲سالمه خاطره من بر میگرده به زمانی که ۲۴سالم بود در اوج دوران بیکاری و ولگردی تو خیابونا و دختر بازی .من یه رفیق داشتم به اسم محمد و همه گنده کاریهامون با هم بود .یکی از روزهای تیرماه سال ۸۴بود که ساعت ۱۰با موتور زدم بیرون که دوستم محمد رو دیدم اونم از من بیکارتر سوار ترک موتور شد و رفتیم تا یه تیکه ای گیر بیاریم تو خیابو بودیم که محمد گفت وایسا مه خودشه یه زن ۳۰/۴۰ساله به بدنی ردیف گفت بچه ها اینو زدن زمین بهش گفتم مطمینی گفت اره رفتیم دنبالش به محمد گفتم تو با موتور بیا من پیاده پشت سر زنه هستم تا یه جای خلوت باهاش حرف بزنم یه نیم ساعتی دنبال

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - جنده