زن شوهردار

داستان از آنجا شروع می‌شد، که استادی به خاطر سوء تفاهمی که در مورد من برایش پیش اومده بود، نمره‌هایی کم می‌داد و من همه درس‌های همان استاد را با نمره‌های کمی پاس می‌کردم. با خودش که صحبت می‌کردم انگار که گوشش بدهکار نیست و توجهی نمی‌کرد، به پیشنهاد یکی از دخترهای هم کلاسیم رفتم تا با خانمش صحبت کنم. آهان راستی یادم رفته بود که براتون تعریف کنم که خانم استادمون تو همون دانشگاه مشغول بود؛ خوشکل ترین خانم دانشگاه؛ که هر چی از خوش اندامی و خوش هیکلیش براتون تعریف کنم، کم گفتم؛ اصلا باورم نمی‌شد که همچین زن خوشکلی تو این دانشگاه مشغول باشه، راستش قیافه و تیپ استادمون هم دست کمی از خانمش نداشت.

یه روز دم دمای ظهر بود که به اتاق خانم استادمون رفتم تا باهاش صحبت کنم، موضوع رو که باهاش درمیون گذاشتم گفت که همین امشب باهاش صحبت میکنم و نتیجه‌اش رو بهت میدم، منم با گفتن کلمه تشکر داشتم از اتاقش میومدم بیرون که خانم استادمون گفت که نمیخوایی بهم بگی چجوری خبرش رو بهت بدم، منم گفتم چه می دونم میام اینجا ازتون می‌پرسم، گفت که نه شماره تو بده، سریع جوابشو بهت بدم، منم شماره مو دادم و از اتاق اومدم بیرون، بعد یه دو سه روزی که گذشت تقریباً طرفای عصر بود که موبایلم زنگ خورد و خانم استادمون خودش رو معرفی کرد و گفت که با استادت صحبت کردم و اونم خیلی از دستت ناراحت شده که در موردش اینجوری فکر میکنی و ازت خواسته که امشب رو مهمون ما باشی تا دور همی این سوءتفاهم رفع بشه، منم که روم نمی‌شد قبول کنم با اصراری خانم استادمون و به خاطر دیدن اندام زیبایش هم که شده قبول کردم، بی خبر از اینکه استادمون یه هفته‌ای هست که برای ارائه‌ی مقاله‌ای در کنفرانسی که در چین ارائه میشه به مسافرت رفته بود، آدرس خونه رو که از خانم استادمون گرفتم و تقریباً حوالی شام بود که به خونه استادمون رسیدم و آیفون رو که زدم و رفتم تو، خانم استادمون بغل در منتظر بود تا که برسم بالا، در بالایی رو که زدم، خانم استادمون در رو باز کرد، وای چه لباسی، چه اندامی و چقدر زیبایی، راست رو بگم همون دم در کیرم شق شده بود و روم نمی‌شد که برم تو؛ اونم دستم رو گرفت و گفت که بفرما تو عزیزم، داشتم از خوشحالی پر در می‌آوردم، آخه شده بودم عزیز خوشکل ترین زنی که تا حالا دیده بودم، من که مات و مبهوت این همه قشنگی شده بودم، رفتم تو و روی کاناپه روبه روی تلویزیون نشستم و منتظر اومدن استاد شدم؛ بعد از یه نیم ساعتی که گذشت خانم استادمون مرا به شام دعوت فرمود و گفت که برم آشپزخونه با هم شاممون رو بخوریم، منم که منتظر استادم بودم، گفتم پس استادم کو؟ خانم استادم گفت چی؟ مگه نمی دونستی استادت یه هفته‌ای هست که برای ارائه‌ی مقاله‌اش در کنفرانسی که در چین ارائه میشه به مسافرت رفته، برای یه لحظه تعجب کردم و ازش پرسیدم پس چرا گفتی که بیام اگه خونه نیست؟ با لحن زیبا و متعجبی گفت وا، من فکر می‌کردم که به خاطر من این همه راه رو اومدی، منم سریع قبل اینکه حرفش تموم شه، رفتم آشپزخونه و گفتم اره که میدونستم، گفتم مطمئن شم، معلومه به خاطر تو اومدم عزیزم؛ نشستم روی صندلی و با هم شاممون رو خوردیم و بعد شام رفتم روی کاناپه روبروی تلویزیون و اونم بعد از شستن ظرفاش اومد کنارم نشست و بعد از کلی گپ و گفت و گو تا ساعت 11:30 می‌خندیدیم و دیگه زدم تو خط سکس گفتن و در مورد سکس حرف زدن، و اونم شروع کرد به صحبت کردن و دستش رو به طرف رونم اورد و کیرم رو لمس کرد و مالش می‌داد ، منم بی درنگ شروع کردم به لب گرفتن؛ روسری رو از سرش برداشتم و یک دستم را داخل موهای لخت قشنگش انداختم و دست دیگر رو دور کمرش انداختم و باسن هایش رو مالش میدادم، لبامون داخل هم و به همین منوال یه 15 دقیقه ای گذشت، من که در انتظار دیدن سینه های این خانم خوشکل حواس برام نمونده بود، با سرعت دکمه های بلوزش رو باز کردم و سوتینش رو به آرومی باز کردم و شروع کردم به مالش سینه ها و مکیدنشون، وای چه سینه هایی؛ از بزرگیشون براتون بگم یا از سفتیشون، بی درنگ شروع کردم به مالششون و خوردنشون، انگاری هیچ موقع سینه ندیده بودم و با ولع چنان می خوردمشون که چنان حالی کرده بود که فکر کنم ارضا شده بود، و یواش یواش رفتم به سمت کسش و بعد از پائین کشیدن دامنش، دیدم که شورتش رو خیس خیس کرده بود؛ چه شورتی صورتی رنگ و باحال، شورتش رو به ارومی زدم کنار و به کسش که دست زدم داشت دستم می سوخت، باور نمی کنین داغ داغ، پف کرده بود، شروع کردم به مالششون، بعد از یه لب گیری کوتاه رفتم سراغ کسش و با دهانم کلی براش می مالیدم و با نوک زبان و گرفتن چوچولش چنان بهش حال می دادم که فکر کنم یه بار دیگر ارضا شد، و با دستاش سرم رو گرفت و بلندم کرد و یه لبی گرفت و با دستاش شروع به دراوردن پیراهنم کرد و زیب شلوارم رو که کشید و شلوارم رو دراورد و همین که به شورتم دست زد، کیر شق شده م از شورت زد بیرون و انگاری تا الان همچین کیری ندیده بود و سریع شروع کرد به خوردن کیرم و جلق زدن؛ باورتون نمیشه چنان ماهر بود که خودم هم همچین جلقی بلد نبودم بزنم، با یه دستش داشت برای من جلق میزد و دست دیگرش رو رو کسش گذاشته بود و باهاش ور می رفت، بلندش کردم و گذاشتمش روی تخت خواب اتاق کناری، و شروع کردم به خوردن کسش، گفتم که کاندوم همرام نیست و کاش میگفتی با خودم میاوردم، گفت که ایرادی نداره همین که داشت آبت میومد کیرتو از کسم بکش بیرون؛ آخه میخوام همه اب کیرتو بخورم، بعد از کلی مالش سینه ها و مکیدن کسش فکر کنم تقریبا آماده ش کرده بودم و داشت از خوشی به خودش می پیچید و پشت سرهم می گفت کیرتو بکن تو کسم، کیر می خوام، کیر می خوام، کیرکیر کیر کیر کیر کیر می خوام، کیر کیر کیر کیر من کیر می خوام بکن تو کسم کسم کیر می خواد بکن توش ، دیدم داره آماده میشه، کیرم رو گذاشتم لای کس داغش و به ارامی فرو بردم و بعد از کلی تلمبه زدن یه بار دیگه ارضا شد و من خیلی خوشحال بودم از اینکه تونسته بودم برای سومین بار ارضاش کنم و از روی تخت کشیدمش به لبه تخت و پاهاش رو با هم جفت کرده و فشار دادم تا کسش تنگ تر شه و با دیدن این کس قشنگو تنگ، داشتم دیونه میشدم و کیرم رو با دستم گذاشتم لای کسش و به ارامی فرو بردم و بعد از یه 5 دقیقه تلمبه زدن، دیدم که داره خوشش میاد و هر چند که برای خودم سخت بود اما با تمام توانم ادامه دادم و تعداد تلمبه هامو بیشتر کردم و تندتر تلمبه می زدم، دیدم که برای چهارمین بار ارضا شد و کلی خوشحال شدم و اونم که خیلی خوشحال بود از فرصت استفاده کردم و گفتم که میخوام از عقب بزنم، اولش پافشاری میکرد و نمی ذاشت و گفت که همسرم هم نذاشتم اما موافقت کرد و برشگردوندم و کونش رو مالش دادم و سوراخ کونش رو که دیدم اصلا تو این باور نبودم که کیر من تو این سوراخ جا بشه، با انگشتام کمی آماده ش کردم و کیرم رو گذاشتم جلو سوراخ کونش و به ارامی فشار میدادم، اما خیلی سخت بود که کیر خودم رو تو کونش ببینم، هر طوری بود تونستم کیرم رو تو کونش جا بدم و یواش شروع کردم به فشار دادن و تا ته رفت و دیدم که مشکلی پیش نیومد شروع کردم به تلمبه زدن و بعد از چند بار تلمبه زدن داشت که ابم میومد و گفتم که داره آبم میاد و گفت بریز تو کونم، و منم کل آب رو ریختم تو کونش، و کلی حال میکرد و میگفت که از گرمی آب کیرم خیلی خوشش اومده و بعد از یه حموم مفصل تا صبح کنار هم گرفتیم خوابیدیم، و از اون دفعه به بعد هر موقع استادمون برای یه ماموریت یه شب به مسافرت میرفت، من پیش زن استاد می خوابیدم و باهاش حای می کردم و بهش حال می دادم.

نوشته:‌ آرش

من پریسا 35 ساله چند سالی است که خارج از ایران زندگی میکنم با شوهرم و پسرم. من میخوام در مورد ماجراهای سکسیم که در اینجا پیش آمده بنویسم. و اینو بگم که اصلا نویسنده خوبی نیستم. ولی تمام ماجراها حقیقی هستند چون من اصلا نمیتونم از خودم داستانسرایی کنم . رابطه من با شوهرم بد نیست ولی از لحاظ ارتباط جنسی من همیشه در حسرت داشتن بیشترش بودم. شاید باور نکنین ولی ما ماهی یک بار و یا 2 ماه یک بار سکس داریم . که هربار خیلی کوتاه. من هیچ لذتی نمیبرم. همیشه دلم میخواست یه سکس واقعی با لذت را تجربه کنم. از شوهرم نا امید شده بودم. به اینجا که آمدیم این فکر به سرم زد که شاید بتونم اینجا کسی را پیدا کنم که باهاش ارتباط جنسی در خفا داشته باشم. حداقل میدونستم که سنگسار نمیشم. شرایطم طوری نیست که بتونم از شوهرم جدا شم و خیلی چیزها هست که بخوام در رابطه با شوهرم بگم ولی جاش در این سایت نیست.

از لحاظ ظاهری در ایران زیبا بودم ولی در انجا خیلی خیلی زیبا هستم. اینو فهمیدم چون بطور مداوم بهم گفته میشد. قدم 167 و وزنم 165.خودم فکر میکنم یه کمی چاق هستم ولی هیکلم خیلی سکسیه. بقول اینجائیا خیلی hot هستم. زبان اینا انگلیسیه. من هم نوشتن و خواندنم بد نیست ولی مکالمه ام افتضاحه. فکر کردم چطوری میتونم کسی را پیدا کنم و فقط تنها راه حل را اینترنت دیدم. سرچ کردم برای sex date و سایتهای زیادی بود یکیو انتخاب کردم و عضو شدم. عضویتش رایگان بود ولی برای ارسال پیغام به دیگران باید پول پرداخت میکردم منم منصرف شدم. بعد از مدتی دیدم پیغامهای زیادی تو inbox ام هست. فهمیدم اونایی که پول پرداخت کردن و میتونن به من پیغام بدن من هم میتونم براشون پیغام ارسال کنم. اینطوری شد که تونستم با تعدادی چت کنم.
تقریبا همه از من عکس می خواستند ولی من هرگز راضی به اینکار نشدم. یکی به من پیشنهاد داد که همدیگه را برای چند دقیقه در یک محل عمومی مثل یک فروشگاه ببینیم . اگر خوشمان آمد بعد قرار بزاریم. من هم قبول کردم. 8 سال از من بزرگتر بود و متاهل و شدیدا دنبال این بود که ملاقات ما مخفیانه باشه. من دیدم شرایطمون مثل همه. یه روز قرار گذاشتیم در یک فروشگاه فقط شاید 5 دقیقه طول کشید . سلام و احوالپرسی . من قلبم اومده بود تو دهنم و بزور حرف میزدم. قیافش خیلی جذاب بود و اندام خوبی داشت. لحجه اش خیلی غلیظ بود. هر چیزی را چند بار تکرار میکرد تا من متوجه بشم من هم فقط yes و no میگفتم. و خداحافظی.
اما بلافاصله تکستها شروع شد. خیلی از زیبایی من تعریف کرد و مصر بود برای ملاقات. از اونجایی که خودش هم متاهل بود گفت در یک هتل اتاق میگیره . در هر محله ای که من بخوام و هر موقع که من بخوام. منم یه روزو انتخاب کردم. وسط روز. گفت میتونه یکی دو ساعت و مرخصی بگیره . اسمش استیو بود. استیو در ایمیلهاش جزئیات کامل روشهای سکسی را که دوست داشت مینوشت و نظر منو هم میپرسید .
مثلا گفته بود که دلش میخواد من براش ساک بزنم و اینکه دلش میخواست آبشو تو دهنم خالی کنه و حتی گفته بود با خودش تویز میاره اگر من خواستم ازشون استفاده میکنه. حتی گفت که اون خودشو کامل شیو میکنه و از من هم همینو خواست که انجام بدم.
سرتونو درد نمیارم. خیلی وارد بود. وقت ملاقات اون زودتر در هتل بود. بهش تکست زدم که رسیدم. از داخل ساختمان در اضطراری را باز کرد من وارد ساختمان هتل شدم. این درها از خارج از ساختمان باز نمیشه. و اینجوری مجبور نبودم از در اصلی وارد بشم. خودش جلوتر میرفت و گفته بود که من با فاصله پشت سرش برم. که اگر کسی در راهرو رد شد ما را با هم نبینه. از یه راهرو گذشتیم اون رفت تو یه اتاق و درو باز گذاشت . من هم با فاصله رفتم داخل و اون درو از داخل قفل کرد. راستشو بخواهین ترسیده بودم. استیو هم متوجه شد و گفت که هیچ اجباری نیست . گفت تو خیلی nervouse هستی کمی بگذره اگر بهتر نشدی هیچ کاری نمیکنیم. روی مبل اتاق با فاصله کمی کنار هم نشستیم. حالا فرصت کردم یه کم اتاقو وارسی کردم. هتل شیکی بود. اتاق خیلی بزرگی نبود ولی همه چی داشت. اون صحبت میکرد و من سعی میکردم بفهمم چی میگه. در مورد خودش و زنش گفت . و سوالهایی هم از من کرد . فقط میخواست یخو باز کنه. از من پرسید که آیا میخوام بمونم در اتاق یا برم , جواب دادم اوکی هستم و نمیرم. یه کمی ترسم ریخته بود . یعنی میل شدید من به سکس بر همه چی غلبه کرد. بعد از حدود 20 دقیقه حرف زدن نزدیکتر نشستو بهم چسبید. شروع کرد به تعریف از زیباییهای من. انگشتاشو تو موهام کرد و میگفت چقدر زیبا هستن و انگشتشو روی ابروهام میکشید و روی لبهام. دیگه هیچ حرفی نبود فقط لمس کردن. خیلی به آرومی شروع کرد به بوسیدن لبهام . احساس میکردم میلرزم. منو نوازش میکرد و میبوسید . لبهام گردنم و دوباره لبهام . خیلی هیجان داشتم . همینطور که منو میبوسید بغلم کرد من هم با اشتیاق بغلش کردم همدیگه را محکم تو بغل همدیگه فشار میدادیم. لب میگرفتیم. گردن همدیگه را میبوسیدیم دوباره شدید بغل میکردیم . هر دو با اشتیاق زیادی همدیگه را تو بغل هم فشار میدادیم. بوی ادکلنش خیلی خوب بود و من مستش شده بودم. یه دفعه بلند شد جراغها را خاموش کرد . اومد طرف من همه لباسهای منو درآورد خیلی سریع و لباسای خودشو هم همینطور. من جرات نداشتم به آلت تناسلیش نگاه کنم. منو از پشت روی لبه تخت خوابوند و خودش کنار تخت روی زمین به زانو نشست طوری که سرش تراز تخت بود. پاهای منو بالا آورد و باز کرد و شروع کرد به لیسیدن کسم. وای که چه حالی داشتم. همینطور میلیسید و میخورد و خسته نمیشد. دیوونه شده بودم سرشو که بین پاهام بود با دستم میگرفتم. خیلی احساس خوبی بود. موهاشو نوازش میکردم. دیگه از خود بیخود شده بودم و اون هنوز میلیسید. بعد بلند شد روی تخت دراز کشید از من خواست روی صورتش بشینمو لبه بالایی تختو بگیرم و زانوهام دو طرف صورتش بودند و دوباره شروع کرد به لیسیدن کسم . زبونشو میکرد داخل و با دستهاش سینه هامو میگرفت . خیلی خوشم میومد. و به من میگفت زبونمو فاک کن. من هم روی دهنش فشار میدادم. خیلی عالی بود . هر دو حال میکردیم. زبونشو میکرد داخل کسم و من فشار میدادم بیشتر حال میکردم. یه مدتی هم اینطوری گذشت. تا حالا این احساسو تجربه نکرده بودم . بعد بلند شد منو به پشت خوابوند و کیرشو به آرومی وارد کسم کرد و شروع کرد به فاک کردن. آخو اوخم بلند شده بود . نمی تونستم جلو صدامو بگیرم گاهی اروم میکرد و گاهی شدید و گاهی همینطور که میکرد سینه هامو فشار میداد. و میگفت feel so goood feel so goood .
طوری میگفت که من با شنیدن صداش لذتم بیشتر میشد. بعد از مدتی گفت من ride کنم . ولی من نفهمیدم یعنی چی. خودش به پشت خوابید و اشاره کرد برم روش. اونوقت فهمیدم . نشستم روی کیرش و بالا پایین میرفتم وای که چه حالی داشت. و سینه هامو هم میچلوند. گاهی روش میخوابیدم و دوباره مینشستم. من چند بار ارگاسم شدم.
همه بدنم میلرزید. و شل میشدم. بعد از مدتی نمیدونم چقدر طول کشید گفت بیا dogy بشو من چهار دستو پا شدم شروع کرد به کردنم . کیرشو خیلی عمیق در بدنم احساس میکردم. بعد از کمی به پشت خوابید و گفت ساک بزنم. منم شروع کردم . آهو نالش بلند شد خیلی وارد نبودم ولی با تمام وجود دوست داشتم لذتی را که به من داده را جبران کنم. بعد از کمی آبش در دهنم اومد و من بیرون میریختم . بهم اشاره ذاذ که ادامه بدم معلوم بود خیلی حال میکرد. همینطور آبش میوومد تو دهن من و من بیرون میریختم. تا اینکه کیرش تمیز شد از دیدن صورتش که داشت حال میکرد خیلی لذت میبردم. یه حوله کوچک آماده دم دست داشت داد به من دهنمو پاک کردم و براش بدنشو با حوله پاک کردم. هر دو خسته کنار هم دراز کشیدیم و باز هم لب میگرفتیم. احساس رضایت خیلی خوبی داشتم. دلم نمیخواست از کنارش بلند شم.

امیدوارم علاقه مندان به سکس از این ماجرا خوششون اومده باشه. و حقیقی بود . واقعا برای من اتفاق افتاده . من استیو را دوباره بارها دیدم. دفعه های بعدی از تویز هم استفاده کرد. اگر علاقه دارید میتونم براتون تعریف کنم. فقط من نمیدونم چقدر باید وارد جزئیات بشم. آیا همینقدر خوبه ؟ یا باید بیشتر یا کمتر باشه ؟

قربان همتون

نوشته: پریسا

سلام .من مرصادم 32ساله . با اولین دختری به نام عاطفه تو زندگیم کلاس پنجم دبستان اشناشدم بهد ازشش ماهی روم بهش باز شد و هفته ای یک یا دوبار به سختی برای جورکردن خونه خالی پیش هو میومدیم وسکس داشتیم البته اگرخونه خالی جور میشد بیشتر میکردیم
سکس مافقظ لاپا ولاکسش بود از ساک زدن هم خوشش نمییوم خیلی دوست داشتم تو کسش بکنم ولی نمیگذاشت ماهمدیگه رو خیلی دوست داشتشم حدود ده سالی به همین شرایط گذشت قصد داشتیم باهم ازدواج کنیم ولی پدر من به علت فاصله طبقاتی هر دو خانواده تن به ازدواج ما اصلا نمیداد.به همین دلیل عاطفه و خانوادش به اولین خاستگارش به نام اکبر جواب اره دادن و عاطفه ازدواج کرد .
به هردومون خیلی سخت گذشت ولی من خودم رو ازش دور و دورتر میکردم که ازفکرمن دربیاد و به فکرزندگیش بیشتر باشه .توخیابون خیلی با اکبر میدیدمش خیلی هیکلش خوشکل شده بود همش با خودم میگفتم خوش به حال شوهرش چه کسی گیرش اومده توخیابون به هم دیگه بی محلی میذاشتیم ولی خاطرات قدیما هردومون زنده میشد .تا اینکه بهد پنج سال روز پنجم عید ساعت دو ظهر به تلفنم پیام داد تعجب کردم که چرا بهم پیام داده چون شوهر داشت جوابش رو نمیدادم تا اینکه گفت از اکبر جدا شدم و طلاق گرفتم هرچی بهش گفتم چرا جدا شدی که جدا شدی همش حرف عوض میکرد و بهم گفت خونه بابام اینا تنهاهستم وهمه خانوادم هم رفتن مشهد خونه خالم خیلی اصرار کرد بیام تا یاد قدیما کنیم من هم از خدا خواسته .شب شد قرار مون ساعت ده شب بود خیلی میترسید همسایهاشون نبینن من دارم میرم تو خونه خلاصه به بدبختی رفتم تو تا همدیگه رو دیدیم پشت در منو بغل کرد کیرم بد جور راست شده بود خجالت میکشیدم بفهمه تا روشو برمیگردوند من هم همش کیرم رو میزاشتم لا پام که نبینه بلنده خیلی باهم حرف زدیم من همش به فکر کردنش بودم تا اینکه بهم گفت من خیلی خواب دارم تو خواب نداری... بهد رفتیم تو اتاق خواهرش رو تخت یک نفره که بخوابیم .تا هردو دراز کشیدیم لبهارو که چسبوندیم به هم دنیا رو سرم می چرخید کیرم بد جور راست شده بود شروع کردیم لباسهارو دراوردن لخته لخت شدیم دستم رو گذاشتم روکسش خیلی خیس شده بود کیرم رو انداختم لا پاش میترسیدم کیرمو بکنم تو کسش که پاره نباشه تا اینکه خودش با صدای اهسته و لرزان گفت بزار تو کسم عزیزم من هم که اصلان حالیم نمیشد دارم چکار میکنم سریع گذاشتم تو کسش کسی که به اندازه تارهای موهام سکس داشتیم اما فقط لاپالی میکردم حالا میخواستم لذت گذاشتن تو کسش رو بچشم سکس عجیبی بود همه نوع فن کردن رو زدیم عاطفه سریع ارضاع شد من نمیخواستم زود ابم رو بیارم اما از شدت لذت ناگهان ابم اومد خیلی چسبید چند سالی بود به این شدت کس نکرده بودم .هردوتامون لخت از خستگی بیهوش شده بودیم ساعت یک ظهر ازصدای تلفنم بیدار شدیم خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم نمیدونم چرا و موقع رفتن بهم گفت میخوام یک چیزی بهت بگم ولی اینجا نه رفتی بیرون تلفنی بهت میگم . تا رفتم از خونه بیرون خودم زنگش زدم و بهم گفت قسم بخور از حرفام ناراحت نشی بعد گفت
من تو رو خیلی دوست دارم راستش از اکبر هم جدا نشدم خواهش تو عین یک دوست تو زندگی من باهام باش .تا این حرفارو شنیدم فکر کردم من خوابم تا به خودم اومدم که من زن شوهردار رو کردم ازخودم حالم بهم میخورد گوشی رو قطع کردم و دیگه جواب عاطفه رو ندادم..............................مرصاد

ساعت 4 عصر بود که پسر داییم(آرمان) زنگ زد که کجایی؟ گفتم: پیتزا سعید، گفت سر طوس ام پنج دقیقه دیگه با پروانه(دوست دخترش 17 ساله، چادری، یکم چاق، ولی سعید میگفت هم خوب ساک میزنه هم از سکس پشت خوشش میاد ) میایم دنبالت. گفتم باشه.
اومدن گفتن باید لادن خواهر پروانه رو هم بر داریم (بعدا فهمیدم 19 سالشه، این هم چادری، هم هیکل خواهرشه و یه ساله ازدواج کرده) لادن تا نشست تو ماشین شروع کرد داد و بیداد که چرا اینقدر طول دادید همش ماشین ها برام بوق میزدن آبروم رفت...
اولین بار بود لادن رو میدیدم چهار تایی رفتیم یه کافی شاپ ولی لادن اونجا هم ول کن نبود، نمیدونم چی شد یه دفعه گفتم بیخیال شو دیگه توپولی یکم اومدیم بیرون بگیم بخندیما! اونم به من گفت همش تقصیره توه من تو خیابون اینقدر معطل شدم، با اون ابروهای پاچه بزیت! من گفتم به من چه! خلاصه سرتون رو درد نیارم اون روز ما دوتا همش به هم پریدیم من همش میگفتم که چه قدر از دختر های چاق بدم میاد و لادن مثل یخچال ساید بای ساید میمونه... میتونیم یه نخ ببندیم بهش جای بالون بفرستیمش هوا... اون هم میگفت حرف بیخود نزن ابرو کمونیه پاچه بزی! همینجوری گذشت و نزدیک های خداحافظی شد که لادن گفت اه همش تقصیره شماهاس موبایلمم باطریش تموم شد! پاچه بزی اون موبایلت رو بده شب خونه مامانم دعوتیم حتما باید زنگ بزنم الان... خلاصه زنگش رو زد و خداحافظی کردیم...
توی عمرم با دختری اینقدر جرو بحث نکرده بودم حتی فکر نمیکردم اگه دوباره هم دیگرو ببینیم تو روی هم نگاه کنیم. چند روز بعد برام یه اس ام اس اومد سلام چطوری؟ گفتم سلام شما؟ گفت تو همون پسره هستی که از دختر های چاق بدت میاد؟ اولش خیلی تعجب کردم گفتم شاید راجع به آرمان و خواهرش میخواد چیزی بگه...خلاصه بر عکس روز اول با هم کلی صمیمی حرف زدیم و خیلی دختر پایه ای نشون داد آخرش هم گفت شوهرم هفته ای یه روز تهران نیست دوست داشتی میتونی بیای یه سر بهم بزنی...
یه روز هماهنگ کردیم رفتم خونش در رو که باز کرد کف کردم! توی لباس خونه خیلی سکسی تر بود! موهاش مش بود و با آرایش، خیلی خوشگل شده بود! ناخود آگاه بغلش کردم و لپش رو بوسیدم. نشستیم روی مبل از زندگیش گفت که چون سر و گوشش می جمبیده خیلی زود شوهرش دادن! با شوهرش از روی اجبار ازدواج کرده و سکس زیاد میکنن ولی شوهره خوب ارضاش نمیکنه...(آخرش من نفمیدم چه سریه هر چی مرد شهوتیه زن سرد داره! هرچی زن شهوتی هم شوهر سرد داره بگذریم...) تلفنش زنگ زد، خواهر شوهرش بود، منم شروغ کردم تی شرتش رو درآوردن، اول اون دستش که آزاد بود، بعد موبایل رو خودم در گوشش نگه داشتم و کلا لباس رو از تنش در آوردم، وَاوو چه بدن سفیدی! ولی انصافا توپوله سکسی ای بود، بعد سوتینش رو از پشت آروم باز کردم، سینه هاش خیلی صفت نبودن ولی گنده بودن، هنوز داشت تلفون حرف میزد، شروع کردم بازی کردن با سینه هاش که تلفنش تموم شد. گفت واااااااای تا به حال هیچ کسی به این قشنگی لباسم رو در نیاورده بود! تو خیلی قشنگ درشون آوردی! بعد بردمش روی تخت و شروع کردم از لبای گوشتیش خوردن جدا لباش بدجوری خوردنی بودن! بعد یه دفعه دست کشیدم از خوردنشون و گفتم یه سوالی، واقعا ابروهام زشتن؟ خندش گرفت و گفت نه بابا! آخه توه پررو برگشتی گفتی توپولی! منم با اینکه از پسرهای ابرو کمونی خوشم میاد ولی واسه اینکه ضایع نشم به ابروهات گیر دادم! بعد منو هل داد و شروع کرد دکمه شلوارم رو باز کردن، بعد با شورتم هم زمان کشید پایین که یهو کیرم افتاد بیرون! (کیرم 18 سانته خیلی کلفت نیست ولی به جاش تخم هام خیلی نازن ) تا چشماش افتاد گفت جوووون عجب کیری ماله شوهرم همش 12 سانتیمتره زود هم آبش میاد... شروع کرد به خوردن، خیلی خوب میک میزد جوری که کم مونده بود تخمامو از سوراخ کیرم هورت بکشه تو دهنش... بعد من لباساش رو در آوردم شورتش هم کِرِم بود، رون هاش یکم چاق بودن ولی کس خوشگلی داشت، لبه های کسش هم جمع بودن و روی کسش کاملا بسته بود، من این مدل کس رو خیلی دوس دارم میبینمش یاد زبون گاو میفتم Smile)
شروع کردم لیس زدن و میک زدن چوچولش که بعد چند دقیقه گفت بسه دیگه بکنن! کیرم رو گذاشتم لبه کسش یکم بالا
پایین کردم و فرو کردم توش، شروع کردم تلنبه زدن که گفت اگه جای حساس بدنم رو بخوری جوری شهوتی میشم که محاله باور کنی! گفتم کجاااااات؟ گفت گردنم! شروع کردم لیسیدن گردنش که بلافاصله صداش تغییر کرد شروع کرد آه و ناله و جیغ های ریز! انگار داره ارضا میشه! مثل وحشی ها شده بود من رو دوباره هل داد عقب و پرید روی کیرم! کیرم رو تند تند ساک میزد، تا تهش میکرد تو دهنش جوری که یکی دو بار کم مونده بود عُق بزنه... بعد بلندش کردم پاهاش رو با دستام بالا گرفتم و دوباره شروع کردم تلنبه زدن، تا احساس میکردم دارم میام در میاوردم و شروع میکردم خوردن کسش چون اصلا دوست نداشتم به این زودیا ارضا شم... بعد برش گردوندم کونش رو دادم هوا پاهاش رو جمع کردم زیر شکمش، کمرشم دادم پایین که کونش حسابی بیاد تو دستم، شروع کردم هم زمان که کسش رو میخوردم انگشتم رو خیس کردن تو کونش، اول یکی بعد چند دقیقه دو سه تایی... بعد کیرم رو یه تف زدم و آروم کردم تو کونش و یکمی از کون کردمش، با هر جای بدنش که ور میرفتم جیغ و ناله ی مخصوص خودش رو داشت، واقعا داشتم از سکس باهاش لذت میبردم، ولی اون همچنان با ولع کیر میخواست، واسه همین یه فکری به ذهنم رسید! گفتم خیار سالادی دارید؟ گفت آره واسه چی میخوای؟ رفتم از یخچال آوردم، لادن رو دوباره مدل سگی خوابوندم خیار رو یکم کردم توی کونش اون هم یه بند آه و ناله و گاهی جیغ میکشید، بعد ته خیار رو قسمت زیر شکمم (بالای کیرم) گیر دادم و کیرم رو گذاشتم رو کسش آروم فرو کردم تو،جوری که هم زمان که تلنبه میزدم خیاره هم کمی جلو عقب میشد و خیلی بهش حال میداد... کمی بعد ارضا شدم و ریختم روی سینه و صورتش... دوتایی ولو شدیم رو تخت گفت: کثافت فکر کنم حداقل چهار بار ارضام کردی! بعد یه دوش گرفتم و لباسام رو پوشیدم و خداحافظی کردیم و اومدم خونه، تو راه اس ام اس دادم چه طوری؟ گفت کسم یکم داره خون میاد، وقتایی که زیاد سکس میکنم اینجوری میشه!

نوشته: ؟

باسلام من اشکان هستم 24 ساله.من دانشجوی رشته ی عمران هستم و برای پرداخت هزینه ی دانشگاه روزایی که بیکار هستم با ماشین بابام تو یه آژانس کار میکنم.تو یکی از روزا یه خانوم زنگ زد یه ماشین خواست و صاحب آژانس منو فرستاد منم رفتم جلوی درشون یکم وایستادم یه خانوم خوشکل که33.34 ساله بود سوار ماشین شد.باید بگم از نظر قیافه وهیکل فوق العاده و اندامی بود.وقتی نشست توی ماشین بوی عطرش مثل خودش فوق العاده بود.خلاصه تو حالوهوای بوی خوبش بودم که رسیدیم به مقصد.پیاده شد ازم خواست شمارمو بهش بدم تا هر وقت هرجا خواست بره به من زنگ بزنه تا ببرمش.بعد از این قضیه یک هفته گذشت زنگ زد و بهم گفت که برم دنبالش.منم رفتم رسوندمش.دیگه یکی دو ماه بود که هر جا میخواست بره به من زنگ میزد منم کمتر ازش پول میگرفتم و با هم صمیمی شده بودیم.یه شب رفتم تو جام تا بخابم دیدم یه اس ام اس اومد خوندم دیدم خانومس.بهم پیامک زد عزیزم هنوز نخوابیدی؟من از دیدن این پیام تعجب کردم.فکر کردم اشتباهی پیش اومده.توجهی نکردم دوباره پیامک زد جواب نمیدی؟گفتم:فکر کردم اشتباهی شده با من بودین؟گفت:آره عزیزم.من پیامک زدم:بیا هم دیگرو فردا ببینیم.اونم قبول کرد.فردا سوار ماشینم شد با همه ی روزا فرق میکرد.بهم گفت چطوری عزیزم؟گفتم:مرسی.ازش پرسیدم:خانوم این رفتارا چیه؟شما شوهردارین.گفت:اونایی که شوهر دارن نباید زندگی کنن؟منم دیگه هیچی نگفتم.پیشنهاد داد برای ناهار خونشون دعوتم کنه اول میترسیدم ولی قبول کردم.جلوی درشون بودم بهش پیامک زدم گفتم بیام؟گفت:آره شوهرم تاشب سر کاره بچه هارم فرستادم خونه ی خواهرم.زنگ خونشونو زدم درو باز کرد.رفتم مقابل واحدشون در باز بود.رفتم داخل نشستم روی مبل تلوزیونو زده بود شبکه ی فارسی وان برام یه لیوان شربت آورد همون طور که گفتم هیکل سکسی فوق العاده ای داشت.یه لباس دامن توری پوشیده بود از زیرشم شرت و سوتین قرمز ست کرده بود،اومد نشست پیشم لبو خردم خیلی عالی بود لباس توری تحریک کنندشو در آوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش.چند دقیقه سینه های سفتشو خوردم.دامنشو در آوردم شروع کردم از رو شرتش کسشو لیسیدن. شرتشو کشیدم پایین.کسش خیس خیس بود باز شروع کردم به لیسیدن کسش بعد خیلی آروم کیرمو کردم تو کسش آه کشید.شروع کردم به تلمبه زدن حس فوق العاده ای بود.بهش گفتم برگرد.برگشت شروع کردم از کون کردن.کونشم خوب بود ولی کسش بهتر بود دوباره برگردوندمش کردم تو کسش سه-چهار دقیقه کردم آبم اومد کردم تو دهنش.آبمو تاقطره ی آخرش خورد. دلم نمیومد ولش کنم یکم استراحت کردم دوباره کیرمو کردم دهنش معلوم بود حسابی حال کرده.برام ساک زد دوباره کردم تو کس تنگوتوپش شروع به تلمبه زدن کردم این بار آبم دیر تر اومد.دوباره شروع کردم به خردن کسش اونقدر خوردم تا آبش اومد.از اون قضیه به بعد یه بار دیگه با هم سکس داشتیم ولی متاسفانه دیگه فرصتی پیش نیومد.امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه.راستی یه سوال داشتم.اگه زن نبود مردا چیکار میکردن؟ازنظر من که به سوراخ دیوارم رحم نمیکردن.(موفق باشید)

نوشته: اشکان

سلام خوبین شما
خیلی وقته دارم با این سایت حال میکنم واسه همین میخوام یکی از سکس هامو واستون تعریف کنم اگه بپسندید سکس های دیگمم واستون میگم
من اسمم کیوان هستش 27 سال سن دارم مهندس عمرانم و متاهل 3 ساله ازدواج کردم و زن زیبایی دارم البته زیبا در صورت چون واقعا صورت زیبایی داره اما اندامش متوسطه من همیشه عاشق قد بلند کون و سینه و رونهای درشتم که زنم نداره اینارو .
خلاصه 2یا 3 ماه پیش با یه زنی آشنا شدم متاهل و 11 سال از خودم بزرگتر که هر چی تو اندام میخواستم داشت خیلی با هم سکس داشتیم اما این آخریشو واستون مینویسم اگه حال کردین بقیشه اشو می نویسم .
قرار بود واسه کار به مرکز استانمون برم با یکی از هم کارم چهارشنبه قرار گذاشتیم پنجشنبه صبح ساعت 5 با ماشین من بریم که 8 اونجا باشیم منم به لیلا (زنی که باهاش دوست بودم )گفتم جور کنه من شب برم خونه خواهرش از اونجا ساعت 5 برم دنبال همکارم و بریم آخه خواهرش از شوهرش جدا شده و تنها واسه خودش خونه گرفته چند باری واسه سکس رفته بودیم اونجا خلاصه سرتونو درد نیارم اونم جور کرد شب از خونه زدم بیرون به زنم گفتم 12 راه میوفتیم و رسیدیم اونجا میریم خونه دوستم که اونجا استراحت کنیم و صبح از اونجا بریم دنبال کارامون خلاصه اومدم بیرون به لیلا زنگ زدم گفتم بیام اونم گفت مشروب میخوری منم گفتم اره گفت یه چیزی بخر با مشروب بخوریم منم خریدم رفتم اونجا خودش یه لباس یه تیکه تا سر زانوش پوشیده بود و خواهرش هم همینطور خواهرش خیلی خوش اندامه اما من واسه اونم برنامه دارم که بعدا بهش میرسم مطمئنم از داستان خارج نشیم بعد سلام واحوال پرسی بساط مشروب رو حاضر کردن و شروع کردیم به خوردن سه تایی بعد از 3یا 4 پیک منو لیلا جلو خواهرش لب میگرفتیم و همو میمالیدیم که من عمدا این کارو میکردم که حال خواهرش بد بشه بعد از یک ساعت خوردن و شوخی کردن ما رفتیم تو اتاق خواب و خواهرش همونجا دراز کشید منم لباسامو در آوردم و با یه شرت رو تخت منتظر لیلا موندم که رفت وسایل مشروب خوری رو جمع کنه بیاد وقتی اومد یه لباس فوق العاده زیبا توری مشکی پوشیده بود که زیرش فقط شورت بود از هم لب گرفیم همو مالیدیم طبق عادتش شرت منو کشید و کیرمو در آورد وشروع کرد به خوردن و لیسیدن و مک زدن هم کیرمو هم تخماش منم کم کم لباس توریشو در آوردم گردنشو خوردم و لیسیدم اومدم پایین شکمشو لیس میزدم از کسش رد شدم اومدم پایین روناشو لیسیدم و مک میزدم خیلی حال کرد برش گردوندم رو شکمش خوابوندمش از پشت گردنش شروکردم به لیسیدن اومدم پایین پشتش رو لیسیدم اومد پایین تر شورتشو با دندونام کشیدم پایین باسنشو لیسیدم پشت روناشو لیسیدم اومدم بالا تر لایه کونشو لیسیدم زبونمو به سوراخ کونش میکشیدم دوباره برش گردوندم و کوسشو خوردم با زبونم چوچولشو لیسیدم و باهاش بازی می کردم بعدش دراز کشیدم اومد روم نشست رو کیرم و خیلی زیبا و حرفه ای بالا پایین می کرد خیلی طول نکشید که دو بار ارضا شد بعد پشت به من رو کیرم نشست و بالا پایین میکرد نمای کونش دیونم کرده بود بهش چنگ مینداختم با سیلی میزدم روش و می مالیدمش و قربون صدقش میرفتم حالا کم کم میخواستم منم ارضا شم به حالت سگی خوابوندمش و تا دسته کردم تو کسش جیغ میزد منم محکم کمرشو گرفته بودم و میکردمش که دیدم دارم ارضا میشم و بهش گفتم سریع برگشت و کیرمو کرد تو دهنش و همه آبشو خورد افتادیم تو بغل هم ساعتو نگاه کردم دیدم 4:45 بود تو بغلش خوابم برم سر ساعت 5 همکارم زنگ زد و لیلا بیدارم کرد لباس پوشیدم و بوسش کردم رفتم دنبال دوستم اما خدایش خیلی حال داد ولی تا رسیدم مرکز استانمون مردم از بی خوابی خیلی سختم بود رانندگی با اون همه خستگی اما به اون سکس می ارزید اون همه خستگی .
دوستان اگه بد بود ببخشید اولین داستانم بود که نوشتم اگه دوست داشته باشین داستانای دیگه سکسامو با اون و بقیه دوستای که داشتمو واستون مینویسم نظر یادتون نره .دوستون دارم .

نوشته: کیوان 21

اسمم امید هست 29 سال دارم . (زمان و مکان داستان مهم باشه) یه روز تنهایی رفته بودم نمایشگاه بین المللی شهرمون موقع برگشت 4 تا خانوم به همراه یه بچه پیاده به سمت خروجی نمایشگاه در حرکت بودن وقتی رسیدم بهشون یه بوق زدم و کمی جلوتر وایسادم ، یکیشون که از همه کوچکتره اومد و گفت اگه ممکنه تا یه جایی برسونمشون . سوارشون کردم اونی که کوچکتر بود جلو نشست و سه تا دیگه عقب نشستن . تو راه خودشون سر حرف رو باز کردن و کمی حرف زدیم و از خودشون گفتن 3 تای عقبی شوهر داشتن و جلویی دختر بود . یکیشون که پشت من نشسته بود چهره زیبایی داشت با موهای فر ریز با اندام عالی (بعدا دیدم) از همون اول چشمو گرفته بود اسمش شیما بود ، وسطی قدش کمی کوتاه بود و با کون تپل و سینه های درشت اسمش فاطمه بود . این یکی هم لاغر اندام و خوشکل بود و اسمش مینا بود . جلویی هم که ریزه بود دلارا بود. شیما و مینا و دلارا خواهر بودن و فاطمه زن داداششون بود و یه شهر دیگه زندگی میکرد(بچه هم مال فاطمه بود) . وقتی به مقصدشون رسیدن من شمارمو گفتم تا شیما بنویسه . نوشت و رفتن امید زیادی نداشتم که زنگ بزنه و لی بر خلاف فکر من فرداش زنگ زد ولی به جای اینکه شیما زنگ بزنه ، فاطمه زنگ زده بود و کمی حرف زدیم و گفت که شیما خودش دوس پسر داره و مینا هم اهلش نیست و دلارا هم که بچه بود پس من زنگ زدم ، فاطمه اینجا چند روزی مهمون بود پس من فرصت زیادی نداشتم که بکنمش .

بعد چند روز حرف زدن باهاش قرار گذاشتم و لی باز 5 تایی اومده بودن . منم فاطمه رو راضی کرده بودم که باهاش سکس داشته باشم . ولی حالاچطوری 3 تای دیگه رو بپیچونیم . رفتیم یه کافی شاپ که صاحبش دوستم بود و من قبلش باهاش هماهنگ کرده بودم که کلید خونش رو بده تا اگه جور شد فاطمه رو ببرم اونجا . این دوست کوسخل منم آورد کلید خونه رو جلو روی همه داد به من . همه متوجه شدن جریان از چه قراره . به بهونه دارو خریدن منو فاطمه و بچه اش از کافی شاپ زدیم بیرون و رفتیم (فکرشو بکن سه تا خواهر نشستن و من دارم میبرم زن داداششون رو بکنم ، فکر کن ببین چه رویی میخواد، کلی متلک بارمون کردن تا از کافی شاپ اومدیم بیرون) خدا روشکر خونه نزدیک بود زود رسیدیم و رفتیم تو، خونه خالی بود و فقط موکت داشت . رفتیم یکی از اطاق ها ، فاطمه بچه رو گذاشت پشت درو گفت بازی کن الان میام . رفتیم تو اطاق سریع لختش کردم و اونم منو لخت کرد . انقدر حشری بود که افتاده بو روم و داشت گردنم رو میک میزد آخرشم کبودش کرد . دیدم اگه ولش کنم این منو میکنه ، اومدم روش و شروع کردم سینه هاشه خوردن و مالیدن کوسش ، کمی اینکارو کردم و لی فاطمه نمیزاشت ادامه بدم سرمو هل میداد طرف کوسش . فاطمه بدن خیلی سفیدی داشت ، کوسشم سفید و بی مو بود . رفتم پایین تا رسیدم به کوسش ، سرمو فشار میداد به کوسش . منم اول با نوک زبونم میخواستم دیوونش کنم ولی جنده خانوم داشت میمرد از حشر . سرمو فشار داد رو کوسش و داشت با کوسش خفم میکرد منم کوسش و کشیدم به دهن و محکم میخوردم میک میزدم . انگشتمو کردم تو کوسش و چوچولش رو میک زدم ، حالش خرابتر شد دیگه خوردن آرومش نمیکرد میگفت زود باش بکن توش . منم پاشدم بین پاهاش نشستم و کیرمو گذاشتم رو کوسشو مالیدم به کوسش ولی اون با دستش کیرمو گرفت و هدایتش کرد به طرف کوسش . اولش آروم کردم تو ، فکر میکردم تنگ باشه ولی برعکس جنده خانوم انقدر جندگی کرده بود که راحت رفت توکوسش و همه کیرمو یه جا فرستادم تو درآوردم و دوباره یه جا کردم تو کوسش . این کارو دوس دارم ، دوس دارم طرف رو دیوونش کنم . کیرم تا ته تو کوسش بود که یهو بچش اومد محکم زد به دره اطاق و مامانش رو صدا میکرد .(فکر کن چه جنده ای بود که پیش بچه خودش کوس میداد، بچه هم بزرگ بشه میشه مثل مامان جندش، گفت برو بازی کن دارم میام) همه چی پرید از ترس . کیرم داشت میخوابید در آوردم از کوسش نشستم رو سینش کردم تو دهنش کمی عقب جلو کردم تا کیرم دوباره راست شد . رفتم سراغ کوسش و گفت چهاردست و پا بشه تا از پشت بزارم تو کوسش ، یه لیس به کوسش زدم کیرمو یه جا فرستادم تو کوسش و شروع کردم تلمبه زدن ، از اونجا که کوس مفت بود ، تا اونجا که میتونستم محکم تلمبه میزدم و صدای خوردن رونام به کونش بیشتر تحریکم میکرد دیگه نزدیک اومدنم بود همراهم کاندومم نداشتم بهش گفتم دارم میام چیکار کنم ، گفت بریز توش منم بدون فکر کردن به عواقبش ریختم تو کوسش و ارضا شدم(البته بعدا گفت که لوله هاش رو بسته) . ازش پرسیدم ارضا شدی که گفت دوبار ارضا شده ، پاشدیم لباس تنمون کردیم و برگشتیم کافی شاپ . چند روز دیگه که میخواست بره بردم دوباره کردمش ، بهش گفتم از خواهر شوهرات خجالت نمیکشی که گفت نه و اونا هم خودشون به دوس پسراشون کوس میدن و برام تعریف میکنن. بعدا بدون اینکه فاطمه بفهمه من با شیما و دلارا تلفنی حرف میزدیم ، دلارا بچه بود ولی شیما چون با شوهرش مشکل داشت باهام درد دل میکرد ولی هیچ وقت راضی نشد باهام سکس کنه چون میدونست من فاطمه رو کردم. فاطمه هم رفت شهر خودش و از اون به بعد من جواب تلفن هاش رو ندادم.

نوشته:‌ ابلیس عاشق

سلام به دوستان شهوانی.داستانی که قصد دارم براتون تعریف کنم مربوط به چند ماه پیشه.زن یکی از دوستام که چند وقتی با شوهرش بحث کرده بود به خونه پدرش رفته، باهام تماس گرفت و ازم کمک خواست.منم که با اخلاق دوستم آشنا بودم قبول کردم کمکش کنم.خلاصه با دوستم صحبت کردم و پس از کلی فک زدن قبول کرد.دوستم از اون آدمایی که هیچ اهمیتی از لحاظ اجتماعی به زنش و خواهراش و کلا به زن جماعت نمیده.از اونایی که میگن زن حق بیرون رفتن نداره.

خلاصه مدت زیادی از این جریان گذشت.یک روز که سر کار بودم موبایلم زنگ خورد،جواب که دادم. دیدم حدیث زن دوستمه.احوال پرسی کردم وجویای احوالش شدم.که متوجه شدم اوضاعش مساعد نیس و از اخلاق اذیت کننده شوهرش میگه.منم چون سری قبل با شوهرش حرف زدم نمیخواستم. دوباره باهاش تماس بگیرم که احیانا فک کنه طرفدار زنشم.بخاطر همین شروع به نصیحت کردن حدیث کردم.از هر راهی براش حرف زدم تا بتونه اخلاق شوهرشو عوض کنه.حتی بهش گفتم اگه میتونی از راه زناشویی حلش کن.بعدش هم به بنده خدا گفتم دیگه با من. تماس نگیر،نمیخوام وابسته من بشی.سعی کن با شوهرت بسازی.بنده خدا از این حرفم ناراحت شد.قطع کرد تا فردا دوباره اس داد که دارم اذیت میشم باهام کنار نمیاد.دوباره کلی صحبت کردیم.اما این بار فرق داشت.حدیث یه جورایی از حرف زدنم و طرز فکرم خوشش اومد.اون عاشق من شد و من نمیدونستم.بعد که متوجه شدم کلی حرف بارش کردم دعواش کردم.اما مگه حالیش بود.گفت فقط باهات تلفنى درد دل کنم.شاید ده روز طول کشید تا تونست راضیم کنه.اما. شما بهتر میدونین که رابطه ها به حرف زدن نمیمونه.خلاصه چند ماهى گذشت ،تا اینکه حدیث پیشنهاد داد همدیگه رو ببینیم،شوهرش رفته بود شهرستان.احساس بدی داشتم.نمیتونستم قبول کنم دارم بازن رفیقم قرار میگذارم..بدم میومد از خودم.با حدیث تماس گرفتم و قرار رو لغو کردم .کلی ضدحال خورد.افتاد به التماس که فقط میخوام باهات از نزدیک حرف بزنم.هرچه التماس کردم قانع نشد.دوباره شىطون تو جلدم رفت و قبانعم کرد.ساعت یک. نصف شب رفتم پیشش.سلام کردم.چه بوی عطر شهوت انگیزی پیچیده بود.داخل اتاق شدیم بچه هاش خواب بودن.چراغ اتاق رو روشن نکرد.دونستم که گول خوردم.اهمد کنارم نشست بوی عطر بدنش داشت دیونه ام میکرد.دیگه طاقت نداشتم دستم را دور گردنش گذاشتم و کشیدمش طرف سینه خودم که یه اه شهوتی کشید.بوسیدمش .که دیدم از حالت عادی خارج شد وشروع به لب گرفتن کرد.هیچ حرفی بین ما ردوبدل نمیشد.انگار عاشق هم بودیم و نمى دونستیم.در یه آن لخت تو بغل هم بودیم.جثه ای مانکنی با باسنی واقعا خوش فرم که اندامش رو جذاب میکرد.شکم نداشت وبهش اصلا نمی اومد دو بچه زایده باشه.بوى عطر بدنش دیونه ام کرده بود.سینه هاش سایز شصت وپنج که باورش برام سخت بود.به کس که نگاه کردم. براقیش در نور کم اتاق مشخص بود.خیلی با هم ور رفتیم و من هنوز شرتم رو در نىاوردم.که حدیث گفت درش بیار.موقعى که کیرم رو لمس کرد تکونى خورد و از شدت ترس جیغ کوتاهى زد.بعد گفت که کیر شوهرم نصف اینه.بعد خندیدیم.با کلی التماس و یواش یواش کیرم رو وارد کسش کردم.باورتون نمیشه. اما نفسش بند اومد.التماس میکرد فقط یواش و ضربه نزنم.با کلی دردسر کمکم عادت کرد.اما خوشش اومد.اما ترسم پیش آیو دی بود که خراب نشه.خلاصه کس به اون تنگی ندیده بودم.اما حسابى غافل از همه بدى هاى کارمون حال کردیم.حدیث دیگه اون زن زندان شده نبود.اما پس از چند ماه ابراز پشیمانی کرد و با کلى معذرت خواهى ازم جدا شد.

نوشته: علی

با سلام به همه اين داستان كاملا واقعيه پس ازش لذت ببريد يكم از خودم بگم پسر خوش تيپ قد185 وزنم78 هيكل ورزشكاري آخه8 ساله بوكس كار ميكنم سنم 20 ساله اسمم سعيد حالا يكم از عشقم بگم اسمش طناز يه بلوند خوشگل كون تپل سينه هاي فوق برجسته كس خوشگل هروقت مانتو ميپوشه هميشه سينه و كونش ميزنه بيرون بچه هاي محل آرزوشون اين بود كه قبل از مردن يه بار بكننش هروقت رد ميشد همه چشمشون به كون طناز بود لامصب هميشه مانتوي تنگ ميپوشيد حدودا 26 سالش بود شوهرش كارمند بود صبح ميرفت شب برميگشت آدم بي عرضه اي بود حالا بريم سر اصل داستان من چند روز در هفته ميرم دانشگاه يه روز كه برميگشتم ساعت حدودا 2 ظهر بود از تو كوچه رد ميشدم كه ديدم جلو در وايساده خونشون چسبيده به خونه ما بهم گفت كليد تو خونه جا مونده درم بسته بود هيچكيم تو كوچه نبود گفتم گناه داره رفتم بالا درو براش باز كردم از بازار برگشته بود خريد زياد كرده بود كمكش كردم براش بردم تو خونه خواستم برم كه خواهش كرد وايسم تا يه ليوان اب پرتقال برام بياره منم نشستم رو صندلي تو آشپزخونه اونم داشت ابميوه درست ميكرد يه لحظه خم شد يه چيزي از تو كابينت برداره لامصب عجب كون رديفي داشت هركي اون صحنه رو ببينه بدون شك ارضا ميشه خلاصه ابميوه رو آورد براي خودشم اورد ابميوه رو خورديمو ديدم شروع به سوال پرسيدن كرد كه چند سالمه چيكار ميكنم از اين سوالا بعد ازم پرسيد با اين خوشتيپي چند تا دوس دختر داري منم كه خيلي پرروم گفتم يه چند تايي هستن يهو بهم گفت ميخواي باهام دوست شي منم يه لحظه جاخوردم بعد گفتم شما شوهر داري بهم گفت از تو خوشم اومده گفت خودش قبل از ازدواج دوست زياد داشته و تجربش زياده گفت ميخواي از تجربم استفاده كني گفتم چرا كه نه خلاصه شمارمو گرفت شب داشتم با دوس دخترام اس بازي ميكردم منتظرش بودم اما هيچي روز بعد تو دانشگاه بودم كه بهم زنگ زد احوال پرسي كردو يكم حرف زديم بعد گفت ميتوني يه اتو مو برام بخري بياري گفتم باشه وقتي از دانشگاه برگشتم براش يه اتو مو خوب خريدم براش بردم وقتي بهش دادم ازم تشكر كرد و پولشو به زور گذاشت تو جيبم منم دستشو گرفتم گفتم پولشو نميبرم اما فايده نداشت دستاش خيلي نرم بود گذشت يه مدت به هم ديگه اس ميداديم كاملا همديگرو شناخته بوديم يه بار اس داد نوشته بود با دوس دخترات سكس داري نوشتم اونا بچن ميترسن اس داد نوشته بود اگه دهنت قرص باشه ميتوني يه سكس اساسي بكني بهش اس دادم گفتم به خاطر تو لال ميشم گفت نميخواد لال بشي عزيزم بعد چند ساعت اس بازي كرديم فهميدم شوهر نميتونه ارضاش كنه طناز نميتونه به كسي اعتماد كنه منم واقعا خيلي دير ارضا ميشم توان جنسي بالايي دارم قرار شد فردا برم با طناز يه سكس اساسي داشته باشم صبح وقتي از خواب بلند شدم بعد از صبحونه رفتم حموم خوشتيپ كردم رفتم بيرون يه چرخي زدم ساعت حدود10 بود اس داد بيا عزيزم منتظرم اومدم تو كوچه چندتا بچه داشتن بازي ميكردن كس ديگه اي نبود زنگ زدم گفتم در باز كن درو باز كرد رفتم تو درو بستم كمي نگام كرد گفت چقد خوشتيپ شدي منم گفتم تو چقد خوشگل شدي واقعا ديوانه كننده بود يه آرايش خوشگل بدون آرايش ديوانه كننده بود چه برسه با آرايش يه تاپ سفيد كه بالاي سينه هاش كاملا معلوم بود يه شلوار چسبيده كه ست تا تاپش بود حتي برجستگي كسشم معلوم بود او لحظه احساس كردم دوسش دارم بغلش كردمو يه لب حسابي از هم گرفتيم زبونشو تو دهنم ميچرخوند آخرت لب گرفتن بود بعد رفتيم تو اتاق خواب رو تخت نشستيم گفت بهم قول بده ارضام ميكني گفتم قول ميدم آخه دير ارضا ميشم بعد شروع به لب گرفتن كرديم 20ديقه لب باحال از هم گرفتيم يه دستم رو سينه هاي خوشگلش بود دست ديگم رو كس قلمبش بود با كسش رو شلوار بازي ميكردم بعد لب گرفتن گردنشو ليس ميزدم به اهو ناله افتاد يه عطر سكسي توپ زد بود كه ادمو 100برابر حشري ميكنه بعد از رو لباس نوك سينه هاشو كوچلو كوچلو گاز ميزدم كيرم به كسش چسبيده بود از رو شلوار كسشو با كيرم حس ميكردم آروم آروم تاپشو در آوردم يه سوتين توري پوشيده بود كه نوك قهوه اي سينه هاش معلوم بود شروع به ليسيدن شكمش كردم اونم با دست كسشو ميماليد آروم آروم رفتم سراغ سينه هاش سوتينوشو در آوردم شروع به خوردن ممه هاي نازش كردم وقتي گاز ميزدم جيغ ميكشيد چند ديقه همينطور سينه هاشو خوردم بعد رفتم سراغ گردنش بعد ازش لب ميگرفتم دستم رو كسش بود بعد اومدم پايين سرمو گذاشتم دم كسش بو كشيدم اونقد بوش خوب بود كه آدمو ديونه ميكرد از رو شلوار يه ليس رو كسش كشيدم بعد شلوارو از پاش كشيدم پايين درش آوردم از پايين پاهاشو ليس ميزدم اون روناي تپل مپلشو حسابي ليس زدم بعد با دندون شورتشو پايين كشيدم و شروع به خوردن كسش كردم اونم با دست سرمو به كسش فشار ميداد 10ديقه كسشو خوردم بلند شدم سريع لخت شدم بهم گفت دوس داره تو پوزيشن هاي مختلف سكسي بكنمش منم كه همشونو بلد بودم آرزومم همين بود اول كمي برام ساك زد خيلي حرفه اي ساك ميزد بعد رو تخت دراز كشيد پاهاشو كامل باز كرد كسش خيلي قشنگ بود هرچي فيلم پورن استار ديده بودم مثل طناز قشنگ نبودن دستمو خيس كردم كشيدم رو كسش يه ناله سكسي كردو منم كيرمو گذاشتم دم كسش فشار دادم نوك كيرم رفت تو كس نازش يه جيغ بلند زد خيلي تنگ بود بهش گفتم چقد تنگي گفت كير شوهرش خيلي كوچيكه و طناز اصلا حال نميكنه گفت دوس دارم گشادم كني منم گفتم اي به چشم كير منم كه حدود 23سانته و كلفت يه كم فشار دادم كيرم بيشتر رفت تو كسش شروع به جيغ زدن كرد كيرم تو كسش بود افتادم روش ازش لب ميگرفتم سينه هاشم ميماليدم گفتم تا كمي گشاد شه بعد از چند ديقه آروم شروع به عقبو جلو كردم يه كم گريه كرده بود كه حشرمو بيشتر كرد كمي به اين حالت كردمش بعد كشيدم بيرون يه وريش كردمو يه پاشو گذاشتم رو شونم كردم تو كسش شروع به تلنبه زدن كردم اونم هي جيغ فرياد ميكشيد يه ده ديقه اي اين طور كردمش بعد بلندش كردم دستاشو گذاشت رو ميز كامپيوتر پاهاشو با كردم كردم تو كسش تند تند تلنبه ميزدم بادست سينه هاشم گرفته بودم بعد مدتي ديدم يه جيغ بلند كشيد بدنش به لرزه افتاد كيرمو كشيدم بيرون آب كسش به سرعت بيرون پاشيد ارضا شده بود بدنش شل شد خواست بيافته زير شكمشو گرفتم گذاشتم رو تخت با يه صداي سكسي ازم تشكر كرد ازم يه لب گرفت منم بهش گفتم ميخوام از كون بكنمت بهم گفت من مال توم هرچي ميخواي بكن بعد پاهاشو گذاشت زمين به سينه رو تخت دراز كشيد كونشو داد بالا عجب كون دافي داشت حتي جنيفر لوپزم اين كونو ميديد حسودي ميكرد كيرمو گذاشتم دم كونش فشار دادم راحت رفت تو بهش گفتم شوهرت از كون ميكندت گفت نه بابا اون از اين عرضه ها نداره وقتي ازدواج نكردم با دوس پسرام از كون سكس داشتم منم شروع به تلنبه زدن كردم چند ديقه همينطور كردمش اونم حرفاي سكسي ميزد ميگفت من مال توم جرم بده تندتر بكن بيشتر فشار بده از اين حرفا بعد بلندش كردم گذاشتم به حالت سگي گفت از كس بكنمش آخه بيشتر حال ميكنه منم كه خيلي دوسش داشتم كردم تو كسش كمي كردمش بعد بهم گفت دراز بكش منم رو تخت دراز كشيدم اول كمي برام ساك زد حسابي كيرم خيس شده بود بعد پشتشو كرد به من با كس رو كيرم فرود اومد شروع به بالا و پايين رفتن كرد صداي شالاپ شلوپ كسش وقتي رو كيرم بازي ميكرد همه اتاقو برداشته بود من سينه هاشو براش ميماليدم بعد اونم خودشو رو كيرم ميچرخوند كه خيلي حال ميداد اون لحظه رو با هيچي تو دنيا عوض نميكنم طناز تو سكس خيلي حرفه اي بود بعد اومد پايين دوتا رون خوشگلشو با دست گرفت كسش كامل باز شده بود گشاد شده بود اساسي كردم تو كسش اين دفعه خيلي تند تلنبه ميزدم نزديك بود تخت بشكنه همينطور كردمش ديدم شروع به جيغ زدن كرد فهميدم دوباره ارضاشده كيرمو بيرون نكشيدم افتادم روش ازش لب ميگرفتم سينه هاشو ميماليدم تو كسش خيلي داغ شده بود آبش آروم آروم از لاي كيرم ميزد بيرون چند ديقه تو همون حالت بغل هم بوديم ولي من هنوز ارضا نشده بودم بعد به حالت دمر خوابيد يه بالش گذاشتم زير شكمش كونش قمبل زد بالا كردم تو كونش دستم رو كمرش بود شروع به تلنبه زدن كردم بعداز يه ديقه گفت كمر درد گرفت منم دوس نداشتم اذيت بشه به حالت سگيش كردم گذاشتم تو كونش سينه هاشو گرفته بودم تلنبه ميزدم بعداز ده ديقه ديگه داشتم خسته ميشدم سرمو گذاشتم رو پشتش احساس كردم دارم ارضا ميشم تلنبه زدنو تندتر كردم كيرم تو كونش بود ارضا شدم انگار آتش فشان فوران كرد طناز جونم گفت تو كونم آتيش گرفت خيلي اين صحنه رو دوست داشتم كيرم تو كونش بود آبم از لاي كونش ميزد بيرون يه نيم ساعت هردومون رو تخت بي حال افتاديم از هم لب ميگرفتيم از همديگه تشكر كرديم بعد برام حرفاي سكسي ميزد واقعا هم تجربه داشت هم خيلي حرفه اي بود ميخواستم تا آخر عمر كنارش باشم بلند شد رفت دوتا شيرموز آورد با هم خورديم بعد گفت بلند شو بريم حموم باهم رفتيم حموم حسابي همديگه رو شستيم از هم لب ميگرفتيم دوش آب يه كم داغ بود زير اون دوش لب گرفتن اونم از طناز واقعا حال ميداد اومديم بيرون همديگرو خشك كرديم بهم گفت تا تو لباس ميپوشي من يه چيزي درست كنم باهم بخوريم لباسامو پوشيدم رفتم تو آشپز خونه يه كم غذا از قبل درست كرده بود داشت گرمش ميكرد منم بهش گفتم تا تو لباساتو بپوشي ميز غذا رو آماده ميكنم اونم گفت باشه ارباب رفت تو اتاق منم ميز غذا رو آماده كردم نشستم گفتم كجايي عشقم گفت الان ميام عزيزم ديدم اومد نشست يه شلوارك چسبيده با يه سوتين قرمز كه رو اون بدن سفيد مثل ماهش خيلي قشنگ بود اگه به مسابقه بهترين مانكناي دنيا ميرفت اول ميشد اينو بهش گفتم گفت نظر لطفته خواستم غذا بخورم ديدم اولين قاشقو گذاشت دهنم از اين كارش خيلي خوشم اومد بهش گفتم دوست دارم عزيزم و بي اراده بوسش كردم غذا رو خورديم واقعا خوش مزه بود بهش گفتم دست پختت عاليه گفت ما اينيم ديگه واقعا طناز تكه حيف زن اون احمق شده اگه چند سال زود تر به دنيا ميومدم حتما ميگرفتمش واقعا حيفه وقتي باهاش شوخي ميكنموقتي لبخند ميزنه ديونه كنندس خواستم برم گفت تورو خدا نرو منم تا عصر كلاس داشتم بيخيال درس شدم نشستيم نگاه فيلم كرديم يه فيلم اكشن بود هم من از اين فيلما خوشم ميومد هم اون عاشق اين فيلما بود خيلي خوبم پذيرايي ميكرد فيلم تموم شد بهم گفت اهل شطرنج هستي گفتم آره شطرنجو چيديم گفت شرط داره گفتم چه شرطي گفت هر كي ببازه بايد خواسته برنده رو اجرا كنه گفتم باشه در حين بازي من فقط به چشماي درشت و مشكيش زل زده بودم گفت كجايي هواست به بازيت باشه آخر بازي من برنده شدم گفت خواستت چيه گفتم چشماتو ببوسم اومد جلو چشماشو بست وقتي چشماشو ميبوسيدم انگار همه دنيا مال من بود بعد بهش گفتم خواسته تو چيه گفت ميخوام تا ابد مال من باشي گفتم اي به چشم ديدم اومد يه لب حسابي گرفت بعد بهش گفتم بايد برم گفت تا چاي دست منو نخوري نميزارم بري گفتم باشه رفت چاي درست كرد آورد با هم خورديم چند ديقه با هم شوخي كرديم بعد بلند شدم بيام اومد تو بغلم گفت دوست دارم منم سرشو بوس كردم و ازش خدا حافظي كردم يه نگاه تو كوچه كردم بعداز ظهر بود كسي نبود زدم بيرون رفتم تو يه پارك نشستم ديدم اس داد نوشته بود به خاطر همه چي ممنون منم اس دادم دوست دارم گلم
اين داستانم طناز جونم گفت بنويسم اگه دوس داشتين تا سكساي ديگه رم بنويسم نظر بدين بچه ها خدا حافظ همتون.

نوشته: سعید

سلام دوستان قبل از هر چیزی باید تشکر کنم بابت ابراز لطف و محبتتون در مورد داستانهای قبلی که نوشته بودم
سکس و سوزاک
کردن کون بابای دوستم

ای جریانیو که میخوام براتون بگم بر میگرده به زمان سربازیم یعنی حدود سالهای 75 تا 77 یه روز داشتم از پادگان بر میگشتم خونه و کنار خیابون منتظر اتوبوس بودم قبلا گفته بودم که بابام کلا پول بهم نمیداد و خودم باید از پس اندازم خرج میکردم اون روز صبح تو پادگان رژه کار کرده بودیم اونائی که تو ارتش خدمت کردن میدونن چه سرطانیه این رژه کلی تنبیه شده بودیم سینه خیز و پا مرغی و کلی بدبختیه دیگه خورده بودیم به پست یه استوار از اینهائی که رو لباسشون پر از آرمهای مختلفه کسکش از این تکاور های کلاه سبز نیرو مخصوص ارتش بود خلاصه تمام لباسامو گند گرفته بود پوتینهام پر از خاک بود اصلا یه وضعی بو گند عرق هم میدادم
دیدم یه خانمی جلو پام با یه میتسوبیشی سوپر سالون اون موقع جزو ماشینهای با کلاس بود جلوم ترمز کرد اولش فکر کردم آدرسی چیزی میخواد نگاهش کردم حدودا سی بهش میخورد البته در معلوم بود که اندازه خرج یه سال من پول لوازم آرایششه صرام کرد گفت ببخشید اودم جاو شیشه ماشینش گفتم بله امری داشتین گفت میتونم ازتون یه خواهشی بکنم منم که کلا زبونم تو کونم رفته بود گفتم بفرمائید گفت من یه پسر دارم که درس نمیخونه و منو خیلی اذیت میکنه شما هم معلومه تو پادگان خیلی اذیت میشین یه نگاه سر تا پا هم به لباسام کرد منظورشو که کثیفیشون بود فهمیدم گفتم خوب ؟؟؟ گفت ممکنه خواهش کنم بیاین منزل من و کمی از سختیهای سربازی بگین و نصیحتش کنید که درسشو بخونه شاید تاثیر بزاره تو دلم گفتم کسکش من دیپلم وظیفه ام و گروهبانم حالا بعد یه سال رژه کار کردیم و کثیف شدیم تو باید میخوردی به پستم؟؟؟؟
از طرفی خیلی خوشگل بود و دلم نمیخواست ردش کنم گفتم شاید برای تشکر گذاشت یه کامی ازش بگیریم
خلاصه خر شدم و قبول کردم نمیدونستم چی در انتظارمه سوار ماشینش شدیم و رفتیم سمت خونشون که تو یوسف آباد بود
یه خونه قدیمی بود در رو باز کرد و با ماشین رفتیم تو حیاط خدائی از بو گند عرقم خودم سر گیجه گرفته بودم از ماشین پیاده شدم و رفتیم داخل آهان یادم رفت بگم وقتی میخواستم باهاش بیایم خونه بهم گفت اگه بتونی با حرفات رو پسرم تاثیر بذاری یه مشتلق خوب پیشم داری منم گفتم جوووووووووووووون کسو افتادم
خلاصه رفتیم تو خونه وقتی پوتینو از پام درآوردم بو گند پام خونشو برداشته بود گفتم بذار پامو بشورم بیام خیلی بو میده گفت نمیخواد میخوام خوب درک کنه اگه درس نخونه چی در انتظارشه دیگه طاقت نیاوردم و گفتم خانم محترم من دیپلم وظیفه هستم و درجه دارم سرباز صفر نیستم ولی دیوث دوباره بهم رکب زد و گفت چه بهتر با تو که دیپلم وظیفه ای اینطوری برخورد میکنن وای بحال سربازهای معمولی خدائی اینو راست میگفت از خونشون بگم یه خونه ویلائی قشنگ تو یوسف آباد بود که یه حیاط با جای پارک دوتا ماشین و یه باغچه خیلی قشنگ کنار حیاط و یه ایوان که روش یه میز و چهارتا صندلی راحتی بود و معلوم بود برای هواخوری و خوردن چای و عصرانه اونجا بود داخل که رفتیم یه آشپزخونه اوپن و یه حال و پذیرائیه بزرگ و خیلی شیک بود با مبلمان خیلی شیک و هارمونیه جالبی که باهم پیدا کرده بودن تنها چیزی که هارمونیشو به هم زده بود من با اون لباسای کثیف و بوی گندم بودم کنار حال و پذیرائی یه پله بود که به طبقه دوم راه داشت زنیکه جلو میرفت و من پشت سرش بودم دیگه خلاصش میکنم بالا چند تا اطاق خواب و یه حال کوچیک بود و یه بهار خواب که مثل حیاط بزرگ بود از جلو اطاق اول که رد شدیم درش بسته بود اطاق وسط مال پسرش بود و آخری اطاق خواب مستر بود که یه حموم توشبود با یه تخت دو نفره البته اینو بعدا دیدم
رفتیم تو اطاق پسرش تا وارد شدیم پسرش گفت مامان این چه بو گندیه میاد مامان عویضیشم نه گذاشت نه برداشت گفت این بوی آیندته پسره تا منو دید از جاش پاشد و سلام کرد منم جواب دادم ننه جندش دیگه نذاشت من حرف بزنم گفت این آقارو آوردم که ببینی اگه درس نخونی عاقبتت اینه باید بری سربازی و بدبختی و فلاکت بکشی و همه بزنن تو سرت و یدونه گذاشت پس کله من گفت مثل این بدبخت یه لحظه دنیا رو سرم خراب شد انقدر حالم بد شد که ناخودآگاه گریم گرفت و از اطاق بدون هیچ حرفی اومدم بیرون و اومدم به سمت درب خروجی که بیام بیرون که زنه اومد دنبالم و با همون حالت عصبانیت که از پسره داشت گفت آقا یه لحظه صبر کن گفتم به مرادت که رسیدی دیگه چی میخوای گفت بیا اینم اون مشتلقی که بهت قولشو داده بودم و دست کرد تو کیفش و یه تعدادی اسکناس هزار تومنی در آورد بهم داد نمیدونم چقدر بود شاید 15یا 20هزار تومن بود پولارو پاشیدم روصورتش و بدون هیچ حرفی اومدم بیرون تو راه یه لحظه هم اشکم بند نمیومد
از این ماجرا حدود یه هفته گذشت و ما تو پادگان بخاطر روز ارتش مونده بودیم آماده باش بودیم اولین روز که از پادگام بعد چند روز اومدم بیرون و رفتم تو ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس بودم که دیدم دوباره اومد جلو وایساد تمام صحنه های اون روز اومد جلو چشمم ولی هیچ کاری نمیتونستم بکنم آخه من یه سرباز بودم و اون یه خانم شیک پوش هر اتفاقی می افتاد آخرش شرش گردن منو میگرفت میدونین که مردم کس لیسی داریم همینطور قانون کس لیسانه بهش محل نذاشتم حتی نگاهشم نمیکردم
دیدم ماشینشو پارک کرد و اومد تو ایستگاه اتوبوس و کنارم ایستاد و پرسید از دستم ناراحتی بازم محلش نذاشتم گفت حق داری و من خیلی تند رفتم ازت معذرت میخوام ولی من سرتاپا خشم بودم دلم میخواست همچین بزنمش که ناله کنه ولی حیف که نمیشد بازم جواب ندادم بغض گلومو فشار میداد بد جوری تحقیر شده بودم انقدر که بخاطر پول دادنش ناراحت بودم و احساس حقارت میکردم بخاطر پس کله ای خوردنش ناراحت نبودم بعر شروع کرد به درد دل کردن و من کسمشنگم وایساده بودم به حرفاش گوش میکردم حتی اتوبوس اومد و میخواستم برم که ازم خواهش کرد بمونم و به حرفاش گوش بدم منم موندم از زندگیش گفت و اینکه شوهرش تو تصادف مرده ماشین بهش زده بود و اونا هیچکسیو تو ایران ندارن فقط پدر و مادر زنه بودن که اوناهم کرج زندگی میکردن و.خیلی تنها بود و این خانم هم چون از نظر مالی مشکلی نداشت مونده بود و ازدواج نکرده بود و خودشو وقف پسرش کرده بود میدونین تو اون لحظات احساسات زیادی اومد سراغم خشم،نفرت ، دلسوزی،همدردی یه جورائی ولی قویترینش اگه گفتین چیبود ؟بله شهوت اونم من حشری دیدم بهترین فرصته برای بخشیدنش
ولی خودمو ناراحت نشون دادم و گفتم خوب اینائی که میگی به من چه ربطی داره گفت میخواستم بدونی من تو چه فشاریم و رفتار اون روزم واقعا از کنترلم خارج بود وسط حرفمون بود که دیدم یکی داره صدام میکنه دیدم فرماندمونه فکر کرده بود من مزاحم این خانم شدم البته باز اونم به دلیل موجه کس لیسی میخواست منو خراب کنه تا کامی از اون خانم بگیره و لاسی زده باشه گفت چی شده چرا مزاحم خانم شدی داشتم دیوونه میدم یه لحطه گفتم قید خدمتو بزنم و هر چی عقده از این زنه دارم سر فرماندمون خالی کنم که اینبار خانمه نجاتم داد گفت ایشون مزاحم نیستن خواهر زاده من هستن و داریم با هم گپ میزنیم اون مرتیکه هم خداحافظی کرد ورفت من موندم و یه کس ناب
اون خانم که تا اون روز حتی اسم همو نمیدونستیم بهم گفت آقا مهران اگه دیگه ازم دلخور نیستی بیا تا یه جائی برسونمت و تو ماشین صحبت کنیم من گفتم اسممو از کجا میدونید گفت رو اتیکت سینت نوشته دیدم راست میگه باهام دست داد و گفت اسمش شهلاست سوار ماشین شدیم دیدم بازم داره میره سمت خونش یه لحظه یاد یه جک افتادم که معلمه با مادر شاگردش میریزه رو هم و هر بار که میره خونه شاگرده که مادره رو بکنه یه بلائی سرش میاد و خندم گرفت گفت به چی میخندی منم جکه رو براش گفتم وکلی خندید اونروز رفتیم و نهار باهم بیرون خوردیم و اون منو تا رسالت رسوند قبلا گفته بودم خونمون نارمکه این شد باب آشنائیمون برای پنجشنبه همون هفته قرار گذاشتیم که بیاد پادگان دنبالم و منم لباس شخصی با خودم بردم و به خونه هم گفتم که شای پنجشنبه جمعه خونه نیام و برم شمال خلاصه پنجشنبه من تا 4 پادگان موندم و وقتی اومدم بیرون دیدم اونم تازه رسیده آخه قرار بود پسرشو ببره خونه باباش کرج و بیاد دنبالم منم تو پادگان یه دوش گرفتم ولباس عوض کردم وبالباس شخصی اومدم بیرون جالب اینجا بود که منو نشناخت وقتی سلام کردم تازه شناخت سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خونه از در که وارد شدیم پرید بغلم کرد وکلی منو بوسید وازم عذر خواهی کرد دوباره منم که بیجنبه بغلش کردم چسبونم بهش دیدم چشماش گرد شد توقع نداشت بی مقدمه برم سر اصل مطلب کلی لباشو خوردم و شروع کردم به سینه خوری یادش بخیر چه حالی داد اونوقتا از کس لیسی بدم میومد عین وحشیها لباساشو در آوردم و گذاشتم دم کسش و بایه فشار دادم تو چه حالی داد خیلی تنگ بود اصلا نمیدونستم زنها هم ارضا میشن تو دو یا سه تا مدل کردمش کلا یه ربع طول کشید و آبم اومد و ریختم رو کمرش موقع کردن هم لذت بود و هم حس انتقام ولی منه کسخل نمیدونستم اون بیشتر لذت میبره از خشونت تو سکس چون خانمها دوست دارن قدرت مرد رو تو سکس حس کنن
خلاصه من ارضا شده بودم و رو مبل نشسته بودم و سیگار دود میکردم که دیدم داره یه جورائی نگام میکنه حالت التماس پرسیدم چیزی شده؟ گفت یعنی نمیخوای منو ارضا کنی گفتم مگه زنها هم ارضا میشن ؟زد زیر خنده گفت یعنی تو نمیدونی هر چی گفتم باورش نشد خلاصه پرسیدم چه جوری باید ارضات کنم من که الان راست نمیکنم (ن گفت با انگشت خوابید ومن دو انگشتی کردم توش و همشجلو عقب میکردم دستم خسته شده بود و اون میگفت فقط با کیر ارضا میشه حدود نیم ساعت تلاش کردیم نشد ولی کیر من دوباره راست شده بود به پهلو خوابوندمش و کردم تو کسش شاید باور نکنید دهن سرویس تو سه یا چهار دقیقه ارضا شد منم گفتم میشه من ادامه بدم ؟گفت مظلوم شدی؟ گفتم آخه کون میخوام شدیدا مخالفت کرد و من نقطه ظعفشو فهمیدم برشگردوندم حالت سگس و گذاشتم جلو یه کم تکون دادم وقتی اعتماد کرد گذاشتم عقب و یه ضرب کردم توش از شدت درد نفسش بالا نمیومدو محکم گرفتمش که فرار نکنه خلاصه من میکردم و اون درد میکشید حدود ده دقیقه طول کشید تا ارضا شدم و بیحال افتادم روش توقع داشتم بزنه تو گوشم یا حداقل فحش بده ولی ازم تشکر هم کرد و گفت خیلی بهش حال داده شاید باورتون نشه تا جمعه بعد از ظهر با هم نزدیک 12بار سکس کردیم و کلی حال کردیم
ممنون که با حوصله داستان آبکیه منو خوندین اگه ببینم نظراتتون مساعد باشه بازم مینویسم
ببخشید طولانی شد همتونو دوست دارم
نتیجه اخلاقی یادتون نره

نوشته: مرد تنها

یک سال بود که از شرکت به خاطر شکایت برخی از نسوان اخراج شده بودم .متاسفانه در اوایل کار ناشی بودم و به هر زن و دختر خوشگل پیشنهاد سکس می دادم .این شد که نسوان دست به دست هم دادن و زیرآب مارو زدن و ازشرکت اخراج شدم .یکی دوماهی بیکاربودم تا به پیشنهاد یکی از دوستان زدیم توی کار لوازم ارایشی و شدیم سرخاب و ماتیک فرو ش!! ولی شغل خوبی بود .اگرچه زیاد اوایل کار سودی نداشت ولی در عوض از صبح تا شب با زن و دخترای کونی و خوشگل سر و کار داشتیم .تقریبا یک ماه بعداز شروع کار بهروز دوستم اولین کوس رو تور کرد و دو روز بعد هم برد خونه ی یکی از بچه ها و کرد...البته بهروز وارد بود و چن تا کاندوم بیشتر از من پاره کرده بود! یه روز توی مغازه تنها بودم دیدم یه خانوم محجبه با چادر عربی وارد شد.اول فکر کردم اشتباه اومده ولی درست بود .کلی اسم های خارجکی بلغور کرد که مارک های معروف لوازم ارایشی بود .نمی دونم چی شد که همون شروع کاررفتم توی کفش که یه جوری باهاش ارتباط داشته باشم ...این شد که سر حرف رو باز کردم که اصلا به قیافه تون نمی یاد این اسامی رو به خوبی بلد باشین ..اون هم گفت به خاطر شغل شوهرش مجبوره این تیپی بگرده و در دلش باز شد و کلی از کشور و شوهرش و نظام بد وبیراه گفت !! من که حسابی دنبال فرصت می گشتم گفتم : ببخشین مگه شوهرتون چی کاره ن ؟ و ایشون گفت : مدیر شرکت ..... که برق از کونم پرید .وای این حاج خانوم زن رییس خودمون اقای مهندس ...بود !! زیر لب گفتم کوس کش چه کوسی می کنه و چشم دیدن ما رو نداره !با اون خانوم گرم صحبت شدم و گفتم من هم توی یه شرکتی کار می کردم که به خاطر ارتباط با یه زن اخراج شدم . اون خانوم پرسید : برای چی ؟ گفتم نمی دونم یه رییس بد اخلاق داشت که حسابی گیر می داد .اخه خانوم شما قضاوت کنین ما جوونا واقعا باید چه خاکی به سرمون کنیم ؟ پول که نداریم زن بگیریم .با یه خانوم هم که صحبت می کنیم بهمون بدبین می شن .ولی من واقعا زن ها رو دوس دارم و از مصاحبت با اون ها لذت می برم نه به خاطر سکس بلکه بیشتر به خاطر عشق و کلی شعر و کوس شعر هم بلغور کردم ....خانومه که حسابی رفته بود تو کف حرفای من گفت : معلومه جوون سر به راه و اهل حالی هستی .و حیف از تو که این قدر تو مضیقه ای ....و گفت سعی می کنم با هم بیشتر دراین مورد صحبت کنیم ..کارت مغازه رو گرفت و خداحافظی کرد و رفت .

یکی دوهفته گذشت و تقریبا فکر خانومه از سرم رفته بود بیرون.یه روز نزدیک ساعت 10 صبح بود که تلفن زنگ زد .یه موبایل بود .گفت سلام کارمند خانم باز اخراجی !! من گفتم ببخشین شما ؟ گفت : منو به این زودی فراموش کردی ؟ گفتم : اوه ببخشین ..اخه نه اسمتونو بلدم نه فامیلتونو ..گفت : منو آسیه صدا کن .الته این اسم واقعی من نیست .گفتم چشم ..آسیه ادامه داد من نزدیک مغازه ت ایستادم ..جای پارک گیرم نیومد ..بیا نزدیک ماشین من یه لیست بهت بدم ...من هم مغازه رو دادم دست بهروز و رفتم به سوی آسیه ....سوار یه ماشین بنز الگانس بود ..پیش خودم گفتم ..ای رییس خار کوسده با ظاهر سازی به اینجاها رسیده ..ببین این بنز رو اخه با ماهی 500 تومن می شه خرید؟؟ . و فهمیدم اقای مهندس از اون دزد های حرفه ایه ...دررو باز کردم و رفتم توی ماشین .آسیه خانوم با همون ظاهر محجبه پشت فرمون بود ولی یه نمه آرایش کرده بود و حسابی خوش بو و عطر شده بود ...سلام کردم ..جواب سلام منو داد و گفت راستی اسمت چیه ؟ گفتم کوچیک شما مسعود .گفت اقا مسعود چن سالته ؟ گفتم : 28 سال .آسیه گفت : اگه دهنت قرص باشه می خوام ببرمت یه جایی ..گفتم ببخشین کجا ؟ گفت : یه جای خوب که بهت خوش بگذره فقط دهنت قرص باشه و جایی هم نگو منو دیدی یا می شناسی ...من هم گفتم چشم هر چی شما بگین .. یه دنده کرد تو کون ماشی و راه افتاد ...توی راه گفت : شوهر من به خاطر موقعیت شغلیش اصلا به من می رسه و تازگی ها فهمیدم با یه زن رابطه داره و من از این موضوع خیلی ناراحتم ...نمی دونم چی کار کنم .من بلافاصله وقت رو غنیمت دونستم و گفتم : اخه کسی که زن به این خوشگلی و خوش اندامی و باحالی داره می ره با یه زن دیگه ؟ واقعا که چه ادمای پستی پیدا می شن ...آسیه گفت : من واقعا خوشگلم ؟ من گفتم : من روزی صد تا زن و دختر می یان توی مغازه م ..همه شون به زور ارایش خوشگلن ولی شما ذاتا زن زیبا و جذابی هستی ...آسیه که حسابی از این حرفا خوش حال به نظر می رسید گفت : مسعود با من دوست می شی ؟ من هم گفتم : چرا که نه ..ولی شما که شوهر دارین..تازه با این موقعیت شغلی ایشون که اصلا نمی شه ...آسیه گفت : اره چه فایده ..من هم از یه را های دیگه توی مضیقه هستم ....گرم صحبت بودیم که پیچید توی یه کوچه و ایستاد و گفت : توی کوچه پشتی یه خونه دو طبقه هست که رنگ درش زرشکیه و پلاکش هم ..... برو اونجا و بی این که به جایی توجه کنی برو طبقه بالا ..من هم از خدا خواسته بی این که فکر کنم کجا می رم رفتم و چن دقیقه بعد توی همون اپارتمان بودم .آسیه از در حیاط وارد شده بود و در اپارتمان رو باز کرده بود ..رفتم تو ...دررو بستم و نشستم روی مبل .خونه رییس از نظر لوازم لوکس و شیک هیچی کم نداشت ...من نمی دونم این همه پول رو از کجا اورده بود ؟ آسیه رفت توی اتاق خواب و با یه تیپ نیه سکسی وارد شد و درحالی که دوتا لیوان شربت البالو توی دستش بود نشست کنارمن ...و گفت ..بخور خنک شی ..راستش یه کم ترسیده بودم ..فوری خوردم و گفت : می دونم که اهل حالی پس پاشو و ست منو گرفت و برد توی اتاق خواب و انداخت روی تخت و افتادروی من و شروع کرد لب بگیره من که حسابی قاطی کرده بودم کم کم کیرم شروع کرد بلند شه .عطر فرانسوی آسیه بسیار تحریک کنند بود ..فکر کنم اون داشت منو می کرد !! پیرهن منو دراورد و شروح کرد به مالیدن و خوردن سینه های پشمین من !! بعد هم رفت سراغ شلوارم و بی مقدمه کیرم رو در اورد و شروع کرد بماله و گذاشت دهنش و شروع کرد ساک بزنه ..من که داشتم می مردم ...التماس می کردم که اروم باش آسیه خانوم ....آسیه با ولع خاصی کیر می خورد و می گفت : می ری زن می گیری هان ..من هم می رم کوس می دم !! نشونت می دم ! تازه فهمیدم که داره انتقام اقا ی مهندس رو می گیره ..من هم که دل خوشی از مهندس نداشتم تصمیم گرفت حسابی زنش رو بکنم تا انتقام دو طرفه بشه و لذت بخش ....کیرم رو از توی دهن آسیه در اوردم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن سینه هاش حسابی برجسته و نرم بودن ...و لباس آسیه رو دراوردم ....حالا آسیه لخت لخت توی بغل من بود ..شروع کردم لب بگیرم و بدن نرم و معطر این لعبت اسمونی رو ببوسم ....فکر می کردم خواب می بینم ...من کجا و گاییدن زن رییس کجا ؟ اروم رفتم سراغ چوچوله ی آسیه و شروع کردم به لیسیدن اون گل زنبق خوش بو ....پول دارها کوس هاشون هم خوش بو تر از ما بدبختاس !! و اروم با انگشت سبابه م کردم تو کوسش ..جیغ آسیه رفت هوا و گفت زود باش بکن توش مردم ..گفتم چه خبره عجله داری ؟ گفت اره : سه ماهه کیر نخوردم ....من هم گفتم چشم فقط من خیلی محکم و سریع تلمبه می زنم ..گفت : من هم همینو می خوام .... زود باش ...اروم سر کیرم رو گذاشتم در کوس آسیه و محکم تا ته فشار دادم ..یه کم صبر کردم تا ماهیچه های کوسش در گیر بشن و شروع کردم به تلمبه زدن اون قدر ماهرانه می زدم که فکر نمی کنم مهندس به اون خوب یمی تونست کوس بکنه ..آسیه داشت جیغ می کشید و خودش رو این طرف و اون طرف می انداخت ....یه دفه احساس کردم منو محکم گرفت و باسن هامو فشار داد ... و فهمیدم ارضا شده ..ولی من تاز اول کارم بود ..کیر رو در اوردم ..و گفتم زود باش قمبل کن .آسیه قنبل کرد و اروم کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادم ..ولی کون تنگی داشت و توش نمی رفت به وزر نصفش رو فرستادم تو ..داشت از درد می مرد و جیغ می زد که تمومش کن مردم ...من که بهترین فرصت برای گفتن حقیقت گیرم اومده بود ..گفتم : می دونی شوهرت رییس من بود و دو تا باسن های آسیه رو گرفتن و شروع به کون کردن کردم ... حیف این کون نرم و درجه یک که مدت ها بود کیر نخورده بود ..آسیه گه حسابی گیج شده بود گفت : پس از اینه که عقده داری ؟ پس با فشار بزن و بریز توی کونم ..بکن کیرت توی کوسم ...بکن قربون ابت برم ..بکن ...بکن ...بکن ....بکن ...اینقدر گفت بکن که تموم اب منی ها رو با فشار ریختم توی کونش و کیرم رو اروم در اوردم و بی حال افتادم روی تخت ....آسیه از این که از شوهرش انتقام گرفته بود احساس پیروزی می کرد .. ومن هم از این که زن رییسم رو کرده بودم احساس غرور

نوشته: ؟

سلام دوستان شهوانی عزیز
راستش ادعایی داستان نویسی ندارم
میخوام خاطره ای اولین سکسموبگم
من یه ادم معمولی هستم امابارویاهایی غیرمعمول
من الان28سالمه واین خاطرمال 6ماه قبل هست
نگیدچقدردیرسکس داشتم که گیرم نیومد
خلاصه ما زمان دانشجویی روتمام کردیم بدون سکس
مثل بقیه فامیل اهل دل وبامعرفتم هم نداشتیم که باهم سکس بکنیم
بامحارم هم مخالفم درحدتیم برزیل
خدمت مقدس والافی سربازی را هم بابدبختی وبرجک نشینی وخایه مالی و,,,, تموم کردیم بازم بدون سکس دیگه داشتم عقده ای میشدم خدایش زشتم نبودم نمیدونم چراکسی باهام دوست نمیشد
خلاصه سرتونودردنیارم بعدخدمت ویکسال بیگاری یاهمون بیکاری من تویه شرکت نزدیک خونمون که ریسش دوست پسرعموبودباسفارش پسرعموم وخایه مالی هاوالتماس خودم شروع به کارکردم حقوقش زیادنبودامابهترازبیکاری بودتحمل بیکاری رونداشتم خدایی بدترین چیزبیکاریه اصلایه نوع بیماریه ازجغ زدن باخمیردندانه سیگنالم بدتره دیگه فکرشوبکنیدخلاصه کاربدی نبود
اونجا رئیسمون ادم خوبی بود یعنی با ما خوب بود اما همیشه دنبال زنایی مردم بوداخه خدایی هم خوشکل بود هم پول دارهم زبون باز
خلاصه من ازدوستم شنیده بودم که زن علی اقا دلش سکس میخواداما میترسه اخه میگفت خیلی سکسی هست ولی شوهرش محلش نمیزاره
اینم بگم دوستم امیدباخواهرزاده ای اقاعلی رفیق بوازاون شنیده بودم
خلاصه ماافتادیم توکارمریم خانم
هیکل خوبی داشت زنی سی وپنج ساله سبزه زیادخوشکل نبود
زشتم نبود
من ازقیافش زیادخوشم نمیومد
ولی پیش خودم گفتم ازجغ زدن که بهتره
ماهم که بااین سن زیادهنوزسکسی نداشته بودیم وهمیشه پیش خاطرات بقیه ای دوستام خفه خون میگرفتیم خودتون میدونیدکه همه تویه جمع مجردی سری افتخاراتشونومیگن منم فقط مدل های مختتلف روسیاهی جغ زدنمومیگفتم بین دوستام معروف بودم به سعیدجغویادیگه ادبی تر سعیددست به کیربلا
اخه ماهمه نوع بلایی سراین بدبخت اوره بودیم باهمه نوع لیسیون ولوازم بهداشتی وارایشی وغیربهداشتی چرب استفراقیش میکردم فقط دست به کیربودم
خلاصه من روزاکه علی اقامیومدسرکارزنگ میزدم خونشون وبه بهانه های مختلف تابه مریم نشون بدم دوسش دارم ماچندبارهمودیده بودیم اخه علی اقامهمون نوازبودچندباری مارودعوت کرد
ه بودخونشون اره مانمک خوردیم نمکدونوگذاشتیم توجیبمون
شایدم توکونمون شماهرفحشی دوستدارین بدین خودتونوخالی کنیدکون ماروهم پرمااینقدرگشادیم که امرسانوروسفید کردیم
خلاصه خواستیم یه جوری نشون بدم که میخوام بامریم خانم دوست بشم البته مادبانه
تااینکه یک روزگوشی قطع شد
منم دیگه زنگ نزدم که باخط موبایلش بهم زنگ زد
من سری شماره روذخیره کردم ومدام به مناسبت های ساده بهش پیام میدام
تااینکه پرسیددرست نیست مابه هم اینقدرپیام بدیم من گفتم تنهام وفقط دنبال همزبون میگردم خلاصه هی اون میگفت زشته ماهم به بهانه های مختلف ادامه دادم تااینکه پیامامون رنگ عاشقانه
گرفت خلاصه بایه بدبختی باهم دوست شدیم قرارشدفقط درحدپیام بمونه تااینکه یه شب که پشت تلفن باپیام یه سکس داشتیم قرارشدمن فرداکه علی اقامیره سرکاربه بهانه ای هدیه ای که براش گرفته بودم برم خونشون یه کتاب بودهدیم خلاصه رفتیم خونشون
خدایش من بهش گفتم نمیتونم خودموکنترل کنم که بعدناراحت نشی گفت من خودموکنترل میکنم
خلاصه مارفتیم پیش مریم خانم اماتادیدیمش یه لب ازش گرفتم چه لبی پیش خودم گفتم لبش اینقدرداغه کس وکونش چطوره خلاصه یه چنددقیقه ای لب گرفتیم تااین که مریم گفت بزاربرم درروقفل کنم وبیام رفتیم توپذیرای خونه مریم خانم خونشون خیلی بزرگ بود
خلاصه ماشروع کردیم به لب گرفتن وخوردن سینه مریم خانم سینه هاش کوچیک بودولی خوشمزه بود
همین جورخوردم تارسیدم به شکمش خواستم برم پایین کسشوبخورم که هرکاری کردم دامنش نیومد پایین گفتم میخوام کستوبخورم که گفت نمیشه من دوباره لبو وسینه هاشومیخوردم شهوت همه جایی مریم موج میزدباصدایی لرزون میگفت جون دوباره رفتم پایین بازم مقاومت میکرددوباره برگشتم ازاول این دفعه گردن وگوشاشومیخوردم
دیگه داشت میمردامااین دامن بی صحاب پایین نمیومد
تااینکه گفتم بزارکستم بخورم
خلاصه خودش دامنشوکشیدبالاوشلوارکشی وسکسیشوکشیدپایین باشرتش اومدپایین اولین باربودکس میدیدم ازنزدیک کس خوشکلی بود
بی موتمیزتمیزمعلوم بوددیشب رفته بود حموم شروع کردم به خوردن یه کم که خوردم کیرمودراوردم داشت میمردطفلی
دادم مریم جون تابرام بخوره خیلی مبتدی بوددندونش خیلی اذیتم میکردخوب بودامازیادحال نمیداددهنش زیادگرم نبوداخه گیربایدیه جای گرم باشه عادت به سرمانداره
بعدپاهاشوبازکردم یه لب ازش گرفتم
کیرخوشکل وسیاهموبایه تف دادم داخل
گفتم حتمابایدبه زوربفرستم اماماشااله کس مریم خانم اینقدرگشادبودکه کیرمابازی میکردزیادحال ندادولی بدم نبودیه چندتاتلمبه که زدم گفتم داره ابم میادگفت بریزش روشکمم من تمام ابموریختم روشکمش بعدخواست بلندبشه که نزاشتم شروع کردم بادست چوچولشووکسشومالوندن بعدهم کردم داخل کسش یه انگشت دوتاوبعدهمشواینقدرجاداربودکه همه ای دستموکردم توش دستم تااخرتوکسش بوداینقدرتوکسش کنکاش کردم که اناتومی کسش کامل اومددستم دستم تادهانه ای رحمش داخل بودیه دایره روحس میکردم کسش پرازاب شدتااینکه مریم گفت بسه دیگه ارضاشدم راست میگفت چون دیگه ناله نمیکردخلاصه مریم خانم رفت لباسشوعوض کردواومد
من که باراولم بوددلم دوباره سکس میخواست این باازعقب بهش گفتم اونم قبول کردازش کاندم وکرم خواستم اونم اورد
منم کرموزدم به کیرم ویه مشتشم به کون بزرگ مریم خانم بدون هیچ ابزارکمکی کیرموفرستادم داخل کونش باکلی خواهش ازکیرماوالتماس ازکون مریم خانم به سختی رفت توزمین حریف امامریم طاقت نیاوردمنم کشیدم بیرون که مریم شروع کردبه گوزیدن بنده خداخیلی خجالت کشید
کونشوگذاشت روپاهاش که نگوزه منم کاندمودراوردم ازکسش شروع کردم به کردن تقریباهمه مدلی اینقدرخیس وابکی بودکه باعقب وجلوی من مریم به کس گوزی افتاده بود
خودمونیم کسش زیادم لزوچسبناکم نبود
اخه بغل کیرم اذیت میشد
خلاصه بعدچنددقیقه ابم اومد
مریمم حسابی لذت برده بودامااونقدرترسیده بودکه بعدابهم میگفت ترس نمیزاشته زیادلذت ببره منم بدم نیومدامازیادم حال نکردم شایدبخاطراین باشه که واقعاعاشق مریم نبودم وفقط برای فرارازجغ باهاش دوست شده بودم
اماتجربه ای خوبی بودیادگرفتم که زن نبایدطبیعی زایمان کنه اخه خیلی گشادمیشه وزندگی سکسی خوبی ادم نداره
مریم خانم دوتاشکم زایده بوددوتاشم طبیعی,
بعدازماجرایی اون روزماچندروزقهربودیم اخه مریم عذاب وجدان گرفنه بودمنم کمی ناراحت شدم امابعدش باالتماس وقولای من اشتی کردیم چندباردیگه هم سکس کردیم هم ازعقب هم جلوهم دهانی هم توحموم
که اگه فرصت شدوخوشتون اومدمیفرستم درضمن ماهنوزباهم هستیم
اماسکس فقط باعشق وجایی امن وگرم با زن شوهردار رفیق نشین نخندین من خر شما خر نشین
باباادم 28سال جغوباشه دیگه مغزخرمغزی میگیره
چاکرتون سعید دست به کس خلا

دوستان اسم من پیمان هستش والان32سالمه این خاطره بر میگرده به حدود 5ماه پیش.من متاهلم ودر همسایگی دیوار به دیوار منزل برادر خانمم زندگی میکنم.زن برادر خانمم اسمش فریبا و31 ساله هستش .من همیشه بد جوری تو کفش بودم ودلم میخواست یجوری بکنمش اما فریبا خانم از اونا نیست که بخواد با کسی سکس کنه.اینم بگم فریبا خانم خیلی خوشگل وقد نسبتا خوب با باسن نای تپل وگوشتی که وقتی راه میره از زیر دامن یا تو شلوار لی آدم رو حشری میکنه وسینه های با سایز حدود80وچهرهای بسیار جذاب که دبیر هم هستش.از قضا موعد بر پاشدن مقدمات عروسی برادر کوچیکه خانمم رسید وداشتیم دست وپاجمع می کردیم وآماده میشدیم واسه عروسی.شبی دور هم بودیم بهر کس یه کاری محول شد قرار شد فردا من فرش ها را که اتفاقا تو حیاط برادر خانمم (حیاط فریبا خانم)بودجمع کنم وبه قالیشوئی ببرم .صبح شد رفتم جائی که فرش ها بود مشغول جمع شدن بودم دیدم تنهایی سخته دیدم فریبا خانم تو خونه هستش سر ظهر بود کسی هم نبود صداش کردم اومد گفتم بی زحمت کمکم کن فرش ها رو جمع کنم قبول کرد واومد .مشغول شدیم تو همین گیر ودار وزور زدنها بود که ناگهان خانم از زور زدن با فرش گوزید.وای دوستان اونم چه گوزی انگار کونش پاره کرد بوش همه جا پیچید من دهنم از تعجب وامانده بود فریبا هم بلا فاصله از شرم دست وپا گم کرده دوید تو خونه.من هم خوشم اومده بود وهم وامانده بدم آخه فریبا زنی بی حیا نبود ولی خب از دستش در رفت دیگه. من همپشت سرش رفتم تو دیدم صداش نمیاد دیدم تو اتاق خواب دست دور زانو هاش آورده ونشسته تا منو دیدبهتش زد اولین بار بود بدون روسری میدیدمش خشکش زد که منو جلو خودش تو اتاقش داره میبینه بلا فاصله بهش گفتم هیچی نگو نه چیزی دیدم ونه چیزی شنیدم فقط یه چیزی ازت میخوام با چشماش بهم گفت چی ؟چون هنوز تو شوک گوزیدن جلوی من بود.گفتم میخوام یه کوچولو از پشت بکنمت .سرخ شد نمی فهمید چکار کنه سر تکان دادن ولی راهی نداشت منم کیرم چنان شق شده جلوش ایستاده که دیگه حیا وشرم همیشگی که تو عالم همسایگی وقوم وخویشی بود از یادم رفته بود اونم کیر بزرگ منو متوجه شده بود .دستم طرفش بردم دیدم عکس العملی نشون نداد راضی شده بود بی دزنگ شلوارمو کشیدم پایین از ترس اینکه کسی بیاد زود خواستم کارم روتموم کنم فریبا خواباندم رو تخت وشورتش کشیدمپایین چون شورت دامن پوشیده بود.وای شورت قرمز پاش بود تا کسش دیدم سر کیرم آتیش گرفت وخیسی حس کردم چه کس نازی داااااااااااااااااره قرمز رنگ وبی مو .باهاش وررفتم سر کیرم بهش زدم خواستم فشار بدم که نذاشت رفتم سراغ کونش بببببببببببه کونش هم معرکه بود گوشتی بزرگ با سوراخ تنگ ارغوانی سر کیرم گذاشتم در کونش هل دادم نرفت کرم ضد آفتاب جلو میز توالتشون بود بردا شتم وزدم به کیرم با عجله وسپس در سوراخ گذاشتم وهل دادم که دیدم بوئی بلند شد دوباره ظاهرا فریبا خوشگل ما یه چس کوچولو زده بود بوش برا م خوش بود منم حشری نمیدونستم دارم چکار میکنم با کمی فشار باالاخره کیرم رفت تو تا حالا از کون نداده بود اگه خودش میگفت دادم من میگفتم نداده چون چنان تنگ بود که کیرم میخواست له بشه.جلو وعقب کردم کونش کم کم باز شد دیدم همراه کیرم آب زرد رنگی بیرون زد وبه دنبالش گه اومد بوش اتاف برداشت منم با دستمال پاکش میکردم.اینقدر جلو وعقب کردم وفریبا هم حشری شده بود ولی از شرم برو خودش نیاوردکه آبم اومد ریختم تو کونش کیرم دیگه زیر گه شده بود وبو میداد سوراخ کون فریبای جون هم کلا گه چسپیده بود با دستمال تمیز کردم شلوارم پوشیدم یه چشمک بهش زدم ورفتم بیرون فرش جمع کنم .فریبا تا بعداز عروسی همش از من فرار میکرد چون تاب دیدن منو نداشت از شرم.منم یجورائی میخواستم عمدا توروش قرار بگیرم واذیتش کنم.بعد از حدود 10روز پشت فرمان ماشینش دیدم در حیاط که سرشو برگردوند .منم بهش باشماره ایرانسل اس دادم بازم بیام هستی؟جوابم داد تورو خدا دیگه نه آبرو ریزی میشه تمومش کن.ولی منم هنوز تو کفشم .خوشگلیش آدم مهبوت می کنه.
پیمان شهریور92

سلام دوستان من شاهین هستم و این داستانی رو که میخوام بگم مربوط میشه به پارسال
من 32 سالمه و تو یک بوتیک کار میکنم یک روز یک خانومی(مریم) امده بود خرید که من دیدم خیلی حال میده هی به من نگاه میکنه
بعد یواش یواش سر حرفو بازکرد و با سوال ذرباره اجناس شروع کرد منم خیلی مودب و با شیطنت جواب دادم اخر کار که می خواست بره خودمو بهش رسوندم و ازش شماره گرفتم همون روز واسش چند تا اس عاشقانه دادم اولش ناز میکرد بعد شروع کرد به اس دادن منم که دیدم خودشه چند تا جک سکسی باش فرستادم اونم اس داد که بفرس خیلی با حاله منم هرچا جوک سکسی داشتم براش فرستادم و حسابی با هم رفیق شدیم
یک روز که خانمم می خواست بره شهرستان سریع بهش پیام دادم اخر هفته رو بیاد با هم باشیم اونم با کلی ناز و ادا گفت خبرت میکنم خلاصه خانمم رفت ولی از مریم خانم خبری نشد منم شق درد داشتم میمردم که یهو زنگ زد گفت میتونی بیای دنبالم
منو میگید انگار دنیا رو بهم داده باشن رفتم دنبالشو اوردمش خونه گفت من خیلی وقت ندارم باید زود برم
ضمنا فکر سکس رو هم از سرت بکن بیرون من از اوناش نیستم
مریم یک زن شوهر دار بود که شوهرش دبی کار میکرد تپل بود و سفید من که از وقتی زنگ زده بود راست کرده بودم گفتم باشه عزیزم هرچی تو بگی تا هرجا شما اجازه بدی پیش میرم رفتم 2 لیوان شربت اوردم و تعارف کردم هنوز شربتش تموم نشده بود که کار من شروع شد نشستم کنارشو خودمو بهش چسبوندم دستمو انداختم دور گردنش و یواش یوش از یقه کردم تو که یک دفعه گفت چکار میکنی منم سریع دستمو کشیدم بیرون و گفتم معذرت میخوام ولی میشه خواهش کنم مانتو رو در بیارید از اون انکارو از ما اسرار کا بلاخره با زور دکمه های مانتو رو باز کردم وبدن سفیدش هویدا شد محکم گرفتمش تو بغل و شروع کردم به لب گرفتن و با دستام سینه های بزرگشو میمالیدم اونم کم کم حشری شد مانتو رو در اورد گفت درو قلف کردی گفتم کسی نمیاد گفت قلف کن منم قلف کردم گمان کنم میترسید دوستام بریزن سرش و حسابی گاییده بشه
خلاصه رفتیم تو اتاق خواب یک شلوار لی تنگ پاش بود من کنارش خوابیدم و شروع کردم به لب گرفتن بعد رفتم سراغ سینه ها و از سوتین درش اوردم و داشتم میخوردم که گفت لطفا درش بیار سوتینم در اومد بعد منم لباسمو کندمو کیرو گذاشتم لای سینه هاش اونم با ذست سینه ها رو گرفته بود عقب جلو میکرد خیلی حال میداد گفتم میشه یکم خیسش کنید گفت یعنی ساک بزنم گفتم اره گفت ببخشید خوشم نمیاد ولی یکم با زبون مالید بهش تا خیس شد گفتم شلوارو در نمیاری گفت نه ولی باشیطنت منم سریع سلوارشو کشیدم پایین عجب کوس و کون با حالی کوسش خیس خیس بود کیرو بهش نزدیک کردم خودش گرفتو کردش توش وای نمی دونید چقر گرمو نرم بود شروع کردم به تلمبه زدن حالا نزن کی بزن اونم خیلی حال میکرد صدای نالش اتاقو پر کرده بود دیدم داره ابم میاد سریع کیرو در اوردم ریختم رو سینش بعد با دستمال خشکش کردم گفتم بچرخ یک بار از پشت بکنمت کفت تو کون نه گفتم باشه از پشت کردم تو کسش خیلی حال میداد کیرم از بین لمبه های بزرگش رد میشد و تخمامم هی میخورد به باسن نرمش که دیدم لرزید و ارضا شد من ادامه دادم تا ابم بیاد که ایندفعه خیلی طول کشید و با هم ارضا شدیم
گفت وای دیرم شد باید برم رفت تو حموم خودشو شست امد شلوارو پوشید گفت میشه سوتینو ببندید من رفتم سوتینو ببندم که دوباره دلم کشید گفتم من بازم می خوام باورش نشد ولی وقتی دید هنوز کیرم نخوابیده شلوارو تا نصف کشید پایین گفت زود تمومش کن منم کیرو گذاشتم لای پاشو تلمبه زدم ابم امد کاملا خال شدم
رسوندمش در خونه و تو ماشین یک لب دیگه ازش گرفتم و چند بار دیگه هم باهاش سکس داشتم تا رفت دوبی پیش شوهرش
بعد با خواهرش د وست شدم که سرفرصت باتون مینویسم ببخشید اگه بد بود ولی واقا حقیقت بود نظر یادتون نره بای

نوشته: شاهین

سلام دوستان عزیزم
نمیخواستم این داستانو تعریف کنم ولی دیدم با تعریف کردن این داستان کیر خیلیا بلند میشه وسعی کردم زیاد وارد جزئیات نشم پس میرم سر اصل مطلب
بهزاد یکی از صمیمی ترین دوستای زندگیم بود ولی یه عیبی که داشت 2 سال از من کوچیکتر بود وچون خ خوشگل بود فکر میکردن ما گی هستیم ولی ما رفت وامد خانوادگی داشتیم واصلا بهر اینا نبودم چون بحدی با هم دوست بودیم که بهم میگفتیم داداش وبه مامانش میگفتم مامان سال سوم دبیرستان بودم که با بهزاد ومامانش صمیمی تر از گذشته شده بودم وزیاد خونشون میرفتم وبهزاد زیاد با من بیرون میومد این دلیل شده بود که مامانش برا اینکه اطمینان حاصل کنه زنگ من میزد تا مطمئن بشه کنار منه ویجورایی مامانش منو خ قبول داشت این روابط باعث شد هر روز من به سحرجون نزدیکتر (مامان دوستم)بشم سحرجون زیاد تنهایی میکشیدچون یه بهزادو بیشتر نداشت وپدر بهزاد هم همیشه ماموریت بود مامان بهزادم یه زن 34ساله با چشمان درشت وابی رنگ وپوست سفید متمایل به زرد بابدنی که کیر هر کسی امثال مارو بلند میکنه منم که یه پسر قد بلند وپوست سبزه وهیکلی چهار شونه بخاطر شنا کارکردن وچهره ای دوست داشتنی بودم روزها میگذشت تا یه روز صبح که من داشتم با ماشین تو خیابونهای شهر میچرخیدم که دیدم مامان بهزاد سوار یه پرشیای سفید کنار یه مرد میانسال هست تعجب کردم همان شب که یکی از شبهای زمستان بود که به سحر جون اس زدم وگفتم:صبح دیدمتون وقتی پرسیدکجا؟ گفتم سوار اون ماشین .......بهم زنگ زد وگفت:امیر خواهشا به بهزاد چیزی نگو من بعدا برات توضیح میدم یه روز صبح که توی بهمن ماه بود بهزاد همراه مدرسه شون رفته بود اردو وباباشم طبق معمول ماموریت بود واون روزم دوشنبه روز تعطیلی ما بود سحرجون بهم اس داد که کجایی منم گفتم خونه گفت میتونی بیای خونه مون کمک من اجاق گاز رو جابه جا کنیم منم گفتم باشه تا نیم ساعت دیگه میام وقتی رفتم دیدم از هر روز خوشگل تر شده یک لحظه دلم هری ریخت وقتی رفتم داخل بهم گفت بشین تا برات چایی بیارم منم که اصلا تعارفی نیسم نشستم وقتی اومد بهم گفت به بهزاد که درباره اون روز چیزی نگفتی گفتم نه بعد پرسیدم راستی کی بو اون مرد خوشتیپ؟؟؟؟؟؟ گفت:میتونم بهت اعتماد کنم؟ گفتم:اره
گفت:اون مرد یکی از دوستاش بوده و جاخوردم ازش پرسیدم چرا دوست پسر داری؟؟؟
گفت چون هیچوقت اقا نادر(شوهرش)نیست
منم گفتم خب با زنای زیادی دوستی که؟
گفت:مردا چیز دیگه ان وچشاش حالتشون عوض شدمنم که فهمیده بودم قضیه از چه قراره کمی راست کرده بودم بهش گفتم بنظر من اشکالی نداره گفت خوشحالم درکم میکنی بعد بلند شدیم که گازو بلند کنیم بیشتر به بدنش نگاه میکردم وعاشقترش شدم بهش گفتم مامان (سحرجون)خ جوون موندیا گفت همه میگن
گفتم حتی اون اقاهه
گفت اون که دیونم هست
گفتم منم همین طور نگاهاش بهم بیشتر شد و من با دیدن کون بزرگ اون راست کرده بودم چون شلوار جین پوشیده بودم دید که راست کردم گفت حالتم که بد شده ویه خنده ملیح کرد منم گفتم باچیزایی گه شما میگید میخاید بد نشه خ میخواستم بجایی مرده بودم گفت خب باش گفتم با اون مرده چیکارا میکنی کفت میریم بیرون و............. گفتم ..............چیه گفت بغلش میکنمو اینا گفتم منم میتونم بغلت منم میتونم بغلت بگیرم مخالفتی نکرد توی اشپز خونه بغلش گرفتم ودستمو گذاشتم رو باسنش بهش گفتم میای بریم رو کاناپه ممانعتی نکرد پاهاشو باز کرد نشست رو پاهام و تو بغلش گرفتم شروع به لب گرفتن همزمان با لب دادن سینه هاشم توی دست گرفتم وخوب میمالیدمش بهش گفتم میتونم بکنمت؟ گفت قول میدی راز دار وامینم باشی گفتم اره گفت پس بیا بریم توی اتاق رفتم توی اتاق افتادیم روی تخت وشروع به لب گرفتن ومکیدن گوشش کردم بدنش داغ شده بود که یهو از روی شلوار کیرمو گرفت وگفت میخوامش منم سریع شلوارمو بیرون اوردم شورتمو خودش کشید پایین و بدون مقدمه شروع به خوردن کیرکلفت من کردم چه با اشوه وناز مک میزد و بهش گازای کوچیک میگرفت بهش گفتم تخمامو بخور تخمامو یکی یکی میکرد تو دهنش وبا اون دستش کیرمو میمالید داشت ابم میومد که گفتم بسه و نوبت منه پیراهن ودامنشو بیرون اوردم سوتینشو که کندم وای چه سینه هاوبدنی داشت مثل سگ هار شروع کردم به خوردن ولیسدن سینه هاش سینه هاش ودستمو بردم رو کسش داغ بود وخیس زبون زنان رفتم سمت نافش وبعد شورتشو بیرون اوردم یه کس بی مو ولزج که داشت بهم چشمک میزد که دهنمو روش تکون میدادم وشوروع به مک زدن لیس زدن کردم چه بوی خوبی میداد بادندونام چوچولاش گازای کوچولو میگرفتم خیلی خوش فرم وتپل بود بازبونم لای چوچولاش میکردم که صداش اه اهش بلند شد وگفت بیا جرم بده یه کاندوم بیرون اورد ازکشو وکشید روی کیرم پاهاشو باز کردم به صورت طاق باز وکیرمو اروم اروم کردم توش احساس گرمی کل وجودمو گرفت وشروع به تلمبه زدن کردم مدام میگفت نفسی جرم بدهسینه هاشو با دستام چنگ میزدم وازش لب میگرفتم وتلمبه میزدم حالت سگی رو خ دوست داشتم بهش گفتم چهار دستو پا بشینه وقتی از عقب گذاشتم تو کسش وشروع به تلنبه زدن کردم وقتی سینه هشو گرفتم حس عجیبی بهم دست داد تلمبه زدنمو تند تر کردم که حس کردم داره میاد ودرحین تلمبه زدن باصدای اه بلندی ابم اومد وقتی دیدم سحر ارضا نشده بر گردوندمش وبا دستمال کسشو تمیز کردم وشروع کردم به خورد کسش با انگشت کردنش که یک لحظه لرزید ووقتی دیدم داره میشه با انگشتم تند تر کردم که یه اه خشن گفت وارضا شدبعد اومد توبغلم بوسم کرد ویه ده دقیقه ای توی اون حالت بودیم که من بلند شدم ورفتم توی سرویس وخودمو شستم ووقتی برگشتم دیدم سحرجون لباساشو تن کرده بهش گفتم دوستت دارم واین روزو فراموش نمی کنم..................
خوشتون اومده باشه اگه خوشتون اومد پیغام بذارید تا داستانهای بعدیمو بذارم

نوشته: امیر

اسم من شهلاست و 26 سالمه الان 4 ساله ازدواج کردم اسم شوهرم رامین و 29 سالشه.ما خیلی با هم خوشبختیم. رامین خیلی روشنفکره و اصلا نه به حجاب اعتقاد زیادی داره و به منم اصلا کاری نداره کجا میرم و کجا میام و.من زیاد میام تو سایتایه سکسی و فیلم پورن هم زیاد میبینیم با هم.من به اسمایه الکی تو فیس بوک و سایتایه دیگه عضو شدمو واسه سرگرمی با پسرا خیلی سکس چت میکنم رسول ام کاملا در جریانه همه چیز هست و میدونه همه چی در حد همون چت و یه شیطنت بیشتر نیست.میگه از وقتی زیاد میری اینترنت خیلی سکسی تر شدی و خوشش میاد چون قبلا معمولا واسه سکس اون میومد سراغم اما الان همیشه من میرم سراغش و خیلی وقتا نصفه شب با لب گرفتنو لیس زدن بدنش بیدارش میکنم و با هم سکس میکنیم.بعضی وقتا که من خستم و دلم سکس نمیخواد ولی رامین میخواد واسه اینکه حشریم کنه شروع میکنه از فانتزیایه سکسی عجیب و غریب حرف زدن.مثلا از سکسایه گروهی یا ضربدری.
تقریبا 10 روز پیش رامین شب منو فرستاد حموم و خودشم تر و تمیز کرده بود و قرص تاخیری هم خورده بود و خلاصه همش میخواست منو حشری کنه اما من اصلا حالشو نداشتم.بازم شروع کرد حرفایه سکسی زدن بهش گفتم اگه بخوام واقعا با کسی جز تو سکس کنم و بهت بگم بهم اجازه میدی اونم در قالب همون فانتزیایه همیشه گفت اره منم گفتم خوب من میخوام.گفت کی؟ منم یکی از دوستاش که با هم میرن باشگاه و بدنش مثل رامین حسابی رو فرمه ولی قدش از رامین بلندتره و اسمش باقر بود و گفتم.گفت اره پسر خوبیه من مشکلی ندارم..بهش گفتم جدی میگم اونم گفت منم جدی میگم کلی با هم حرف زدیم رامین میدونست باقر چندتا دوست دختر داره خودش همیشه واسه رامین تعریف میکرد اما ازونا بود که خیلی واسه ناموسش ارزش قائله و خلاصه خیلی غیرتی و ناموس دوستاش واسش مثل ناموس خودش بود.به رامین گفتم باقر راضی نمیشه مگر اینکه بدونه تو خودت راضی هستی اگه من بخوام بهش چراغ سبز نشون بدم پا نمیده.اون شب بعد یه سکس مفصل برنامشو ریختیم با رامین قرار شد فردا شب بیارتش خونه .ظهر که اومد خونه گفت واسه شام باقرو دعوت کردم.منم طبق قرارمون شب که شد یه لباس تقریبا باز پوشیدم چون اونا خونوادشون یکم مذهبی بودن نمیتونستم خیلی لباس ناجوری بپوشم یه لباس استین کوتاه با یقه باز پوشیدم و یه دامن نازک که پاهام تقریبا از زیرش دیده میشد.اومدن خونه و مثل همه مهمونیا هیچ حرفی در این مورد زده نشد باقر اهل مشروب نیست اما منو رامین خیلی وقتا با هم میخوریم اونشبم طبق قراری که با رامین گذاشته بودیم من و رامین با هم مشروب خوردیم تا اگه یه وقت پا نداد بندازه گردنه مستیم.بعد شام من رفتم تو اتاق و به گوشیه رسول زنگ زدم اونم الکی وانمود کرد که یکی باهاش کار فوری داره.به باقر گفت من یه کاری پیش اومده باید فوری برم بیرونواونم سریع پاشد گفت پس منم میام باهات رامین گفت نه تو بشین شاید دیر بیام یا تا صبح نتونم بیام تو بمون پیش شهلا آخر شب تنها تو خونه میترسه.به منم جلوش واسه این که باقر بفهمه رامینم راضیه گفت یه کاری بکن به آقا باقر خوش بگذره و حوصلش سر نره.منم گفتم چشم تو نگران نباش من همه جوره کاری میکنم بهش خوش بگذره ولی اون احمق دو 3 بار گفت من باید برم خونه اگه شهلا تنهاست ابجیمو بیارم امشب بمونه پیشش رامین گفت نه چه کاریه الان تو اینجایی بمون پیشش دیگه و بهش مهلت نداد اعتراض کنه و رفت بیرون.منم رفتم میوه اوردمو نشستم کنارش طوری نشستم که یه کم از پاهام دیده بشه متوجه شدم نگاهش به ساق پامه .میوه رو بهش تعارف نکردم و شروع کردم باهاش حرف زدنو خندیدن و واسش میوه پوس میکندم اول دادم دستش و سعی کردم یه ذره دستشو لمس کنم بعد واسش کیوی پوس کندم خواست ازم بگیره گفتم دستات کثیف میشه بردم سمته دهنش اولش دیدم تعجب کرده اما با اکراه دهنشو باز کرد و گذاشتم دهنش.تلویزیونو روشن کردمو و یه فیلم که تقریبا صحنه داشت اما نه صحنه هایه خیلی ناجور گذاشتمو و رفتم تو اتاق و گذاشتم یکم ببینه تا حشری بشه.تو اتاق لباس خوابمو پوشیدم که توریم بود و همه جام معلوم بود و از اتاق اومدم بیرون . تا چشمش به من افتاد از تعجب داشت شاخ در میاورد سرشو انداخت پایین .گفتم انگار رامین قرار نیست بیاد.تو اتاقم به رامین اس داده بودم که زنگ بزنه.دیدم صدایه گوشیه باقر میاد رامین بود بهش گفت من تا صبح نمیتونم بیام گفته بود دوستم بیمارستانه باید بمونم پیشش و گفت شهلا رو تنها نذار نزدیکش بخواب چون تنها میترسه تو اتاق بخوابه.بهش گفتم جاتو بندازم تو حال گفت اره تو حال خوبه یکی از شلوارکایه رامینو دادم بهش و گفتم لباسشو عوض کنه.تو حال دراز کشید منم رفتم تو اتاق خواب بعد یه نیم ساعت اومدم و گفتم بیداری گفت اره گفتم من تو اتاق تنها میترسم میشه بیام تو حال .گفت اره حتما.منم جامو یه ذره با فاصله ازش انداختم و خواستم دراز بکشم که نشستم رو تشک و دستمو بردم که بند سوتینمو از پشت باز کنم و وانمود کردم نمیتونم پشتمو کردم بهش و گفتم میشه واسم بازش کنی نمیتونم اصلا با سوتین بخوابم عادت ندارم یه ذره معطل کرد مشخص بود روش نمیشد اما بازش کرد و منم لباسمو دادم بالا و سوتینمو در اوردم تا سینه هام افتاد از سوتین بیرون سرشو انداخت پایین گفت شبت بخیر و پشتشو کرد به طرف من.کثافت اعصابمو خورد کرده بود یه 10 دقه گذشت نمیدونستم چیکار کنم که راضیش کنم تصمیم گرفتم دلو بزنم به دریا و برم کنارش هرچه باداباد.یواش رفتم پیشش پشتش به من بود اروم دستمو کشیدم رو پشتش و پشت گردنشو بوسیدم خودشو کشید کنار و گفت شهلا انگار حالت خوب نیست میفهمی داری چیکار میکنی برو سر جات.منم انگار نه انگار که چی گفته رفتم رو به روشو لبامو گذاشتم رو لباش خودشو کشید عقب و گفت انگار مستی گفتم اره من مست توام . تو رو میخوام.گفتم دیگه ادا در نیار و مثبت بازی رو بذار کنار میدونم توام منو میخوای گفت تو مثل خواهرمی گفتم چرت نگو و محکم بغلش کردم و لباشو با تمام وجود میخوردم دیدم اونم کم کم داره لبامو میخوره دیگه موفق شده بودم لباسشو از تنش در اوردمو مثل وحشیا افتادم به جون سینه هاشو یکی رو چنگ میزدم یکی رو هم میخوردم گفت حالا که خودت میخوای بهت نشون میدم بلند شدو انداختم رو تشک و افتاد به جون سینه هام طوری میخورد که فکر کردم جونم از سینه هام در میاد.وحشی شده بود .سرشو برد لایه پاهامو از رو شورت کسمو بو میکردو و زبون میکشید شورتمو در اورد و گفت وای خوش به حال رامین شروع کردن به لیسیدنو و خوردن کسم داشتم از لذت دیوونه میشدم بهتر از رامین نمیخورد اما همین که یه مرد دیگه بود خیلی حشریم میکرد پاشد و نشست رو بالش کنار صورتمو و موهامو چنگ زد و کشید به طرف کیرش دست کشیدم رو شلوارکش کیرش داشت شلوارو پاره میکرد یه ذره دست کشیدمو بعد پا شدو منم شلوارو شورتشو باهم کشیدم پایین کیر خوش فرمی داشت از کیر رامین یکم کوچیکتر بود شایدم همون اندازه ای بود شروع کردم به لیسیدنو و خوردنش داشت از کیف قش میکرد نمیتونست سر پا واسته سرمو محکم فشار میداد و کیرش تا ته میرفت تو حلقم کیرشو کشید بیرون هولم داد عقب افتادم رو زمین از خشونتش خوشم میومد پاهامو داد بالا و یهو کیرشو فرو کرد تو کسم داد کشیدم گفت خفه .خودت خواستی من مثل رامین اروم و رمانتیک نیستم پدرتو در میارم شروع کرد تلمبه زدن تند تند گفت پاشو برو رو مبل رفتم رو مبل خیلی حشری بودم رو مبل به پشت شدمو خواست بکنه تو کونم گفتم نه من تاحالا کون ندادم نذاشتم کرد تو کسمو تند تند تلمبه میزد منم از لذت داد میزدمو میگفتم بکن ...جرم بده ..یهو کیرشو کشید بیرون و ابشو ریخت رو کمرم اعصابم خورد شده بود من هنوز ارضا نشده بودم .ابشو با دستمال پاک کرد.گفتم حالا اینقدر کسمو میخوری تا ارضا شم .سرشو گرفتمو فشار دادم تو کسم اینقدر خورد تا ارضا شدم بعدشم همون طور لخت تو بغلش خوابیدم .
نزدیکایه صبح متوجه اومدن رسول شدمو اروم پا شدم از کنارشو رفتم تو اتاق و با رسول که بخوابیم واسش جریانو تعریف کردم اونم حسابی حشری شده بود دوباره اونم تو اتاق منو کرد اما چون جون نداشتم منو ارضا نکرد بعدشم خوابیدیم صبح که پا شدیم باقر نبود مثل اینکه سحر متوجه اومدنه رسول شده بود و خودشو به خواب زده بود.صبحش به رسول اس داده بود و عذر خواهی کرده بود که نتونسته امانت دار خوبی باشه رسول ام جوابشو داده بود که عیبی نداره میدونم کرم از امانتی بود که سپردم دستت . دیشب رسول بهش اس داده بود پایه 3 نفره هستی یا اگر دوست دختر داری بیارو 4 نفره حال کنیم با دوست دخترش صحبت کرده و قراره 2.3 شب دیگه بیان خونمون.

مرسی که داستان من رو خوندید.

نوشته: شهلا

سلام اسم من علی 28سالمه من الان بیکارم واومدم یک خاطره براتون بگم درسته زیاد خوب نمبنویسم چون من ترکم وزیاد فارسی بلد نیستم بگذریم پارسال ما یک همسایه ای داشتیم که اسمش عفت ویدونه پسر سه ساله داشت من باهمسرش دوست بودم وبعضی موقع میرفتم خونه شون .من عفت را خیلی دوست داشتم وحاضر بودم جونمم بدم من میخواستم باهاش ازدواج کنم اما نشد یه روزخونه بودم دیدم شماره ناشناخته ای بهم زنگ زد برداشتم دیدم عفت جونم هست گفت ببخش دست محمد خرده به گوشی پسرش بود منم گفتم اشکال نداره بعد قطع کرد با خودم فکر کردم که اون سه سالشه چطوری گوشی روباز کرده وزنگ زده اونم گوشی لمسی رو بعد از 20 دقیقه دیگه بازم زنگ خورد بازم خودش بود گفتم ایندفه چی شد گفت بازم دسته محمد خورد منم گفتم نه نخورده خودت زدی قسم خوردو قطع کرد فردا مادر زنش گفت ماهوارمون خرابه بیا ببین چشه منم نصبشو بلدم رفتم داشتم درست میکرد اس اومد نگاه کردم دیدم عفت هست اونم نشسته بود اونجا نگاه کردم دیدم سرشو انداخته پایین اودم بیرون زنگ زدم وهمه چیزو گفت که دوست دارم و عاشقتم منم بهش گفتم که منم همینطور دیگه هر روز بهم زنگ میزد دیگه بدجور بهم علاقه داشت روزی همسرش رفت سرکار رفتم در خونشونو زدم رفتم تو گفت برا چی اومدی الان کسی میاد بغلش کردم اونم منو بوسیدبعد من لباشو میبوسیدم ودستمو بردم پستوناشوگرفتم ویواش یواش لباساشو در اوردم وشروع کردم بوسیدن لباش سینه هاش وخواستم کوسشو لیس بزن نزاشت دیدم حالش بدجور بهم خورد وکیرمو دراوردم اروم گذاشتم دم سوراخش الانم اون لحظه داره دیونم میکنه خیلی اندام جالبی داشت وقدش کمی کوتاه بود اما واقعا خوش فرم بود بعد یواش حولش دادم تو شروع به تلمبه زدن کردم بعداز 5دقیقه ابم اومد منم ریختم توکوسش بعدبلند شدم دیدم عفت چشاشوبسته بیهوش افتاده بعد بلندش کردم دوسه تا بهش سیلی زدم ترسیدم که چی شده دیدم حالش داره خوب میشه گفتم چی شده گفت حالم بد شد یه لحظه بعد لباساشو پوشید بلند شد وتو بغلم نشست گفت بخدا دوست دارم کاش باهم بودیم تا اخر منم بلند شدم اومد بیرون کم کم سکسمون بیشتر شد که شوهرشو برادراش بو بردن که من باهاش دوستم پرینت گفتن دیدن من بهش زنگ میزنم دیگه ارتباط قطع شد اما باعفت حرف میزدم یواشکی یه روز صبح اومدم بیرون دیدم شوهرش رفت سرکار منم زود رفتم دم خونشون در وزدم رفتم تو عفت بهم گفت الان شوهرش میاد شوهرشم 18 سالش بو عفت هم 17 سالش 14 سال داشت که ازدواج کرده بود رفتیم تو اومد بغلم کرد خواستیم سکسو شروع کنیم دیدم در باز میشه زود من رفتم همون عفت هم درو باز کردشوهرش بود اومد فهمیده بود که من اونجام خواست بیاد صورتشو بشوره در همومو باز کرد کفشامو دید بعد رفت منم دیگه ریده بودم بعد دیدم که شیشه هموم شکست اومدم بیرون دیدم چاقو رو برداشت وبه طرفم اومد عفت زود شوهرشو گرفت وبرد عقب وبعد با کتکی که به عفت میزد اومد طرف من گفت اینجا چکار میکنی منم دیدم دیگه وضع به این صورت نمیشه زود فکری بنظرم رسید گفتم که مادرم به عفت بدهکار بود اومدم پولشو بدم گفت چرا به خودم ندادی چرا اودی تو منم گفتم وقتی در رو زدم دیدم تو میای ترسیم که الان میگی بازم اومد مزاحمت گفت کثافت برو بیرون منم زود زدم بیرون بعد از دو ساعته دیگه اومد صدام کرد گفت خونه ما چکار میکردی منم دیگه با همون حرف دیگه تموم شد تا اینکه یه روز باعفت بازم حرف میزدم که اومد باهم درگیر شدیم من ترسیدم که شکایت نکنه بعد پدرو مادرم فهمیدن یعنی تمام محل فهمید وما از اون خونه اومدیم بیرون وجای دیگه ای زندگی گردیم ودیگه عفت رو ندیدم فکر میکردم طلاقش بده منم برم بگیرمش اخه عاشقش بودم الانم که ارتباط نداریم اما احوالشو دوستام بهم میگن که باهم خوشن ویه بچه هم بدنیا اورده من زیاد میترسیدم که بچه از من باشه اما عفت گفت خاطرت جمع از تو نیست دیگه عشقموندیدم تا الان الان دیگه خیلی ناراحتم این واقعه پارسال از اول عید شروع شده تا عید امسال
نوشته علی از تبریز اما اگه توهین کنید به من نمیرسه همش به خودتون متشکرم.

نوشته: علی

دسلام به همه دوستان شهوانی .من چند وقتی به این سایت سری میزنم و تقریبا همه خاطرات دوستان رو میخونم .و لذت میبرم و از همه اونا ممنون .وتا حالا فحشی هم ندادم .ادمی که فحش میده نه شخصیتی داره و نه خانواده درست حسابی .بگذریم
اول از خودم من 29 سالمه و دو ساله متاهلم قد 170 اندام مناسب تا حدی شبیه خواننده ماهسون .تو مجردیم خیلی دوست دختر داشتم و الان هم دارم الان و تا دارم .یکیش دقیقا یا بهتر بگم از قوقوش زیباتره .ویکی هم که دیوانه منه (به خدا یه ذره دروغ نیست)عین یکی از گفته های اونو میگم .میگه حرف تو واسم قانونه .البته این نازی شوهر هم داره .من زیاد زیاد سکس داشتم ولی این که میگم تقریبا یه هفته پیشه .همونی که گفتم شبیه قوقوش .این قوقوش ما (اسمشو میزارم سوزان) 28 ساله توپول قد 170 واقعا زیبا براش میمیرم .از شوهرش تازه جدا شده شوهرش به خاطر قاچاق تو زندانه .و هیچ بچه ای نداشتن مشکل از شوهرش بوده .با برادرش زندگی میکنه اولین دوست پسرش منم .و اینکه همدیگه رو دوست داریم .از قبل دوسش داشتم مشتری من بودن البته من جواهر فروشی دارم .من دو ساله پیش هی نگاه میکردم ولی چون شوهر داشت فاز نمی داد بعدا خودش گفت منم دوست داشتم ولی نمیخواستم .....بگذریم
داستان از اونجا شروع شد که اینا یه بار اومدن مغازه با دوستش که تو تهران زندگی میکنه .با کمی حرف زدن من پرویی کردم گفتم میتونم جیزی بگم گفت بگو .گفتم شما چقدر شبیه قوقوش هستین خندید .گفت تنها شما مونده بودین اونم گفتین .دیدم خوشش اومد هم واقیتو گفتم وهم اینکه میخواستم مخشو بزنم .اون روز گذشت دو روز دیگه کار تعمیری داشتن بازم اومدن .گفتم قوقوش شهرمون خوبه .خندید گفت مرسی به چشاش زول زدم .دیدم چراغ سبز میده .فکر کردم وقتشه .تو یه کاغذ نوشتم میتونم .اولش ندید .بعدش بازم نوشتم .اشاره کردم به کاغذ .گفت چیه میتونی .هنگ کردم .گفتم هیچ .موقع رفتن یه دونه از کارتمو برداشت .یه تبسمی کرد و رفت .بعد یک ساعت زنگید .یعنی با دوست دخترم حرف میزدم پشت خط اومد .اونو ول کردم با کلی حرفهای خوب زدن .اون روز گذشت که چند روزی حرف میزدیم .من سعی اخر حرفو به سکس بکشم اخه جیگر بود واینکه لحظه شماری میکردم . بالاخره یه روز گفتش میخوای یه دوری بزنیم منم گفتم چرا نریم اینم بگم ما تو شهرستون هستیم واسه ما خیلی سخته .که 40 در صد منو میشناسن دل زدم به دریا هر چی بادا باد .چون ماه رمضون بود زودتر تعطیل میکردیم .منم کمی زودتر بستمو رفتم .جالب اینجاست تو بیمارستان قرار گذاشتیم اونا برن بیمارستان بعد بیرون اومدن سوار بشن .همین کار و کردیم .رفتیم کلی کشتیم .نمیدونستم چه جوری بخورمش .به دوستش گفتم میتونی رانندگی کنی گفتش تا حالا با دنده اتمات رانندگی نکردم .کمی یادش دادم خودم اومدم پشت دو تایی . اولش کمی مقاومت کرد .بعدش لبشو خودم وای وای چه لبی داشت من که زیاد لبو دوست نداشتم چنان جالب بود .اصلا لبمو جدا نمیکردم البته مال من هم واسه اون بد نبو د بعدش سینه هاشو نکاه کردم .کمی نوکش بلند بود چه مزه ای داشت با کلی لیسیدن .دیدم اینجوری نمیشه بهش گفتم بریم یه جایی اولش مخالفت کردن با کلی اصرار .تونستم راضی کنم .به دوستم زنگیدم که کلید خونشو واسم برسونه .دوستم مجرد هستش ولی خونه داره .اونم تو خطه .بالاخره رفتیم خونه قلبم داشت در می اومد که اینو میکنم از این جور چیزا .دوستش رفت اشپز خونه اینم بگم دوستش خیلی لارجه .رفتیم اتاق نگو که نگو.اول پیراهنشو در اوردم بعد شورتشو وبعد لختش کردم اونم منو به چشام نگاه میکرد وخنده هم رو لب داشت با کلی لبو سینشو خوردن هی به کیرم نگاه میکرد میگفت تا حالا به این بزرگی ندیدم (طریقه بزرگ کردنشو میگم)هی لیس میزد به چشام نگاه میکرد سرشو چنان با مزه ای میخورد که من داشتم از حال میرفتم .میگفت باید چنان بکنی که چند وقتیه کیر ندیدم .نگو که مردمو زنده شدم .گفتم دختر چه خوب حال میدی .حالا من از پاهاش شروع کردم بالاخره ما هم حرفه ای .اومدم بالا کلا لیسیدم باهاشو باز کردم زبونمو به سوراخ کسش میزدم اهی میکشید وای .گفتش زود بکن گفتم زوده .گفت نمیدونم فقط بکن .کیرمو گذاشتم لای کسش .خودش از کمرم فشار میداد که زود بره تو .کمی فشار دادم کمی تنگ بود یواش یواش تا اخرش فشار دادم بعد تلمبه زدم .میگفت فقط بکن .جرش بده .من حالت سگی بیشتر دوست دارم خوابوندمش کسش بیرون زدم اول نگاش کردم بعد سر کیرمو خیس کردم فشار دادم تا اخرش کمر باریک کون خوش فرم کوس عالی گفتم خدایا این چه نعمتی که ی به من ممنونتم هی تلمبه میزدم .گفت که میخوام حال کنم خوابوندمش کیرمو بهش دادم کیرمو هی به کوسش میمالید منم به گوشددش نفس میزدم گردنشو میخوردم تا خالی شد .اخه میدونین که بعد حال کردن خانم .کردن تو کوسش بد جوری حال مید
.منم تلمبه زدم بالاخره خالی شدم .........
بعد اون روز با هم خیلی صمیمی هستیم .دوسش دارم .اولین سکس من با اون بود اخه تازه دوست شدیم .سرتونو درد اوردم .اولین خاطره ای بود نوشتم .اگه بد بود فحش ندین .ممنون .ه ا

نوشته:‌ عرشیا

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود.سلام بچه های خوب و بد. ماجرایی که میخوام بگم سال قبل اتفاق افتاد. با وجود تجربیات سکسی زیاد که با آدمای مختلف داشتم ( البته منظورم مونثه هااا ) میخوام ماجرایی رو براتون شرح بدم که شاید خیلی سکسی نباشه و یه سوالی هم آخر ماجرا میپرسم و دوست دارم جدا از نظراتتون درباره ماجرام جواب واقع بینانه شماها رو درباره سوالم رو هم بشنوم. ضمنا این ماجرا رو همین الان دارم مینویسم تا بفرستم حال اینکه برم چک کنم و ببینم غلط املائی داره یا نداره رو ندارم پس اگه احیانا جایی اشتباهی تایپی دیدین نگید اوه سواد نداری. سعی میکنم دقت کنم چیزی رو به اشتباه تایپ نکنم و نمیخوامم خالی بندی رو چاشنی ماجرام بکنم و آب و تاب الکی بدم پس نگید چقد ماجرات طولانیه و اینکه ماجرات سکسی نبود. اسم ها اسم های خودمون نیس.

30سالمه. پارسال که 29سالم بود.یه روزی تو خونه رو تخت دراز کشیده بودم تازه خواب به چشمم اومده بود که یهو صدای ویبره گوشی رو میز کامپیوتر بدجور منو ترسوند.ترس که نه اما یهویی از خواب پریدم.بلند شدم رفتم گوشیو گرفتم.
شماره ناشناس بود و از تلفن کارتی بود .کد شهری هم داشت که نمیدونستم ماله کجا هست.
كم و بيش مزاحم تلفنی داشتم به هركسي فكر ميكردم باشه به جز کسی که زنگ زده.
گفتم بفرمائيد.گفت سلام. گفتم سلام .گفت نشناختي. گفتم راستيتش نه . گفت خواب بودی. گفتم ببخشید شما ؟ گفتش اه هنوزم خنگی. هدی ام دیگه. با خوشحالی گفتم هدی توووئی واقعا خودتي.اونم گفت آره چه خبر خوبی؟ گفتم ممنون هدی جان خيلي خوشحالم صداتو ميشنوم خيلي پست فطرتي چرا این مدت اصلا بهم زنگی نزدي(خداییش هم وقتی زنگ میزد خیلی خوشحال میشدم ربطی نداشت با خوشگلتر از این دوست بودم یا نبودم.شاید چون اولین و قابل اعتماد ترین دوست دخترم بودش و یه جور غرور خاصی داشت ) صداي خندش ميومد كه گفت چه خبرا مجید. گفتم خبری نیست. گفتش كجايي گفتم خونه. گفتش خونه مامان اينا ؟گفتم آره گفتش آخرین بار میگفتی داری خونه میگیری گفتم نشد دیگه. گفت نمیتونی حرف بزنی گفتم چرا چرا اما خوب خیلی راحت هم نمیتونم حرف بزنم. گفتش دیگه چیکار میکنی کجا مشغولی و... بعد کمی حرف زدن از این ور اون ور بهش گفتم میشه تو این هفته ببینمت؟ گفتش اوم آره دوشنبه وقت داری؟گفتم صبح یا ظهر؟ گفت صبح گفتم آره. گفت: ماشین دستته؟ گفتم: نه پس پیاده میام کول ات میکنم خوب معلومه دستمه. بیام سمت خونه ات؟ هدی گفت حالا بهت خبر میدم احتمالا خونه مامانم اینا باشم بیا اون سمتی دم خیابون اصلی وایسا منم میام.گفتم کجاش؟ گفت همون سر خیابون یه مغازه عطر فروشی هم داره. گفتم باشه چه ساعتی باشم؟ گفت چه ساعتی راحت تری بعد خودش گفت ده خوبه؟ میخوام بچه رو مهد ببرم اول بچه رو مهد تحویل بدم بعد با هم میریم بیرون. گفتم باشه عزیزم و هدی گفتش کاری نداری. گفتم نه فدات. آها فقط یه چیزی با خطتت بهم تک بنداز شمارت بیفته. گفتش نه خودم سر وقت میام یه ربع بیست دقیقه شد دیدی نیومدم بدون مشکلی پیش اومده نمیتونم بیام.گفتم باشه.سر اینکه شمارشو بده نخواستم باهاش چک و چونه بزنم چون مرغ هدی یه پا داشت خداحافظی کردیم.
دوشنبه حسابی شیک و پیک کرده بودم. یه تی شرت سبز تیره آستین کوتاه پوشیدم که آستینش فقط از سرشونه ام ده سانت فاصله داشت و پیچ و تاب عضلات بازوهام بیرون زده بود و حسابی به چشم میومد . البته هیکل درشتی ندارم قدم 182 وزنم 78کیلو هستش. عینک دودیه هفت هشت هزار تومنی امو که ظاهر گرون قیمتی داشت رو هم زدم :Dشلوار جین هم پوشیدم . رفتم سمت خونه مامانش اینا.
سر خیابونشون پارک کردم قبل ازدواجش خونه اشون رو بلد بودم همون زمان مجردیشم یه بار منو داخل خونه اش برده بود. البته فقط برای اینکه یه وسیله سنگین رو بزاریم پشت ماشین من تا ببره جایی.ولی خوب نیم ساعتی تو خونه اش بودیم اما منه خر منه الاغ منه اوسکول اون زمان کاری نکرده بودم فکر میکردم اون یه بار کاری نکنم میشه برگ عبورم برای رفتن های مجدد به اون خونه که زهی خیال باطل. تنها سکسمون هم زمانی بود که تازه چند ماهی عقد کرده بود و من تو اون سکس یه ربع بیست دقیقه ای کردمش و نتونسته بودم ارضاش کنم.
اینکه چرا وقتی عقد بود و چند ماه مونده به عروسیش باهام سکس کرد واسه این بود که شوهرش با زن شوهر داری رابطه داشت که قبل ازدواج دوست بودن و هدی متوجه شده بود که این رابطه موقعی که عقد کردن هم ادامه داره.و با وجود تذکری که به شوهرش داده بود شوهرشم قول داده بود اما باز زیر قولش زده بود.
ساعت ده وپنج دقیقه شده بود منم دوبل پارک کرده بودم و اون خیابونم طوری بودش که مامور راهنمایی رانندگی که اونجا ایستاده بود یکی دو باری بهم تذکر داد البته چون سرباز وظیفه کم سن و سالی بود با یه چاکرم نوکرم غلومتم یه دقیقه صبر کن خانمم بیاد قانعش کردم. یه بارم حتی خود ماشین پلیس راهنمایی رانندگی رد شد و با صدای با ابهتی از پشت بلندگو بهم تذکر داد پراید حرکت کن پراید حرکت کن. منم حرکت کردم ولی وقتی ماشین راهنمایی رانندگی دور شد دوباره دنده عقب گرفتم تا بهانه دست هدی ندم بگه اومدم نبودی دربستی گرفتم رفتم. آخه از این اخلاقای گه داشت. دوباره ماشین رو پارک کردم . چند سری از آینه وسط نگاه کردم بلاخره بعد چند لحظه سر و کله اش پیدا شد یه دخمله گوگولی مگولی دستش بود میدونستم دختر دار شده قبلا بهم گفته بود. تو همون چند ثانیه تا بیاد سوار ماشین شه متوجه شدم هدی خیلی نسبت به چند سال قبل جذاب تر و خوشگلتر شده چه ظاهری و چه هیکلی. بدنش جا افتاده تر شده بود همه اینا رو تو اون چند ثانیه قبل اینکه بیاد سوار ماشین شه از آینه وسط ماشین دیدم. هدی26سال سن داشت قد خیلی خوبی داشت 176 و زمان دوستیمون و چه زمانی که عقد بود و سکس کردیم وزنش67 کیلو بود. اما الان که می دیدم مشخص بود چاق تر شده .اومدش در عقب ماشین رو باز کرد سوار شد. صداش میومد برو مامانی سوار شو آفرین.سرمو برگردوندم نگاشون کردم گفتم سلام عموو.بچه اش با حالت اخموئی نگام میکرد. حدودا دوساله میشد یه جوری نگام میکرد انگار میفهمه چطور آدمی ام و چشم برزخی داره. خود هدی وقتی در رو بست نفس نفس میزد گفت هووف سلام خوبی مجید چطوری منم گفتم سلام جیگر عسله جوجوی خوشگله من خندش گرفت. گفت حرکت کن منم تو همون حال که ماشین رو حرکت داده بودم دو تا بوق برای اون مامور وظیفه راهنمایی رانندگی زدم و تشکر کردم بعد به هدی گفتم هوی شوفر پدرت که نیستم اینطوری میگی حرکت کن. از تو آینه نگاش کردم لباش بسته بود اما داشت میخندید.گفتم الهی عجب دختر ملوسیه اصلا به تو نرفته خندش گرفت. گفتم نکنه این بچه منه ؟با خنده گفتش گم شو بینم دیوانه. تو کجات خوشگله؟ گفتم خداییش بچه من نیست. هدی گفتش شفتیاا بچه دو سالش نشده و یه لبخند زد گفتش هنوز آدم نشدی.گفتم خوب نه ماه که تو شکمت بود ما هم سه سال قبل سکس کردیم.هدی خنده ظریفی کرد گفتش خفه شو میدونی چند بخشه. خنده هاش هیچوقت بلند و جلف نبود شاید همین غرور و ابهتی که داشت باعث شده بود برام به قول سالومه جان جالب انگیز باشه (مجری باحاله سالی تاک در من و تو).گفتم هدی! بچه تو این سن چیزی میفهمه یه وقت. گفتش نه بابا.بعد تا اونجا که یادمه هدی گفت یه لحظه برگرد.ماشین رو انداختم سمت راست خیابون کمی از ماشین جلویی فاصله گرفتم بعدش برگشتم سمت هدی نگاش کردم یعنی در اصل اون نگاه کرد با حالت بامزه و جالبی گفتش اوهو چه صورتش تپل شده قیافت مردونه تر شده رومو برگردوندم به جلو اما از آینه نگاش میکردم گفتم مرسی تو هم خیلی جیگر شدی فکر نکنی چون ازم تعریف کردی اینا رو میگم .هدی گفتش برو بابا جدی میگم قیافت جا افتاده تر و قشنگتر شده اما اخلاقت همونه.شخصیت بچگانه. بعد ادامه داد من که بدنم افتضاحه خیلی وزنم بالارفته میخوام یه مدت دیگه باشگاه برم .گفتم کس خل نشو دیوونه که با اخم و جدی گفت مجید درست حرف بزن .گفتم باشه بابا حالا چند کیلویی گفتش 84. تازه الان بهتر شدم شیش ماه قبل میدیدم چی نود و دو کیلو بودم. گفتم اووووه خرس شده بودی. اما الان که عالی هستی معرکه ای. گفتش برووو باباا تو اصلا چی حالیته باید 17 کیلو کم کنم. گفتم یهویی بگو میخوای خلال دندون بشی. من خیلی وزنم بالا نرفته 78شدم.گفتش وزنت خوبه مناسبه. گفتم هدی من جای شوهرت بودم اگه خودتو لاغر میکردی محلی بهت نمیزاشتم.گفت به درک. گفتم میزدمت گفت چه غلطا. بچه اشو مهد رسوندیم تا هدی از مهد بیاد بیرون بعضی زن های دیگه هم میومدن بچه هاشون رو میزاشتن. دیدم عجب مهدکودک کس بازاریه یکی دوتا از زن هایی که از مهدکودک در اومدن خیلی از هدی نازتر بودن. هدی هم قشنگه اما خوب بعضی ها واقعا همه جوره خوشگلن. هدی صورتی بیضی شکل و اجزای متناسب داشت چشمای زیبای عادی داشت رنگ پوست سبزه روشن و قیافه قشنگ نرمالی بود هیچ ضعفی تو اجزای چهره اش نداشت. بخوام به کسی تشبیه کنم خیلی خیلی شبیه روشنک عجمیان هست. شاید 90٪ با این تفاوت که هدی از نظر قدی و هیکلی از روشنک عجمیان سرتره. یکی دو تا زنی که بچه اشون رو آوردن بدنشون ترکه ای تر از هدی بود و پوست خیلی سفیدی داشتن و چشای خیلی خیلی قشنگ حالت دار داشتن و یکیشون با اینکه لاغر بود کونش خیلی باحال عقب زده بود و به طرز قشنگو وسوسه انگیزی چپ و راست میشد. تجربه این سال ها با زن ها بهم نشون داده بود که ما آدم ها یعنی ما مردا شایدم نامردا هر چند مدت هوس مدل های مختلفی میکنیم یه زمانی اگه زیباترین زن قد بلند خوش هیکل سفید رو بکنیم بعد یه مدت وسوسه میشیم با یه زن فشن مانتو تنگ قیافه حشری هم تجربه ای داشته باشیم بعضی اوقات یه چادری مذهبی قیافه معصوم ناز به دل میشینه تا جایی که آدم دوس داره کس و کونشو بخوره. بعضی اوقات هم یه زن قیافه عادی لاغر مردنی که ران و سینه درست درمونی ندارن خیلی میچسبه چون آدم حس میکنه یه آهو زیر دستت هست و خود آدم خرس هستش. هدی اومد با هم رفتیم کلی دور زدیم. خدا رو شکر اهل سفره خونه و رستوران اینجور جاها نبودش عادت دوران مجردیش بود و خرج رو دست نمی گذاشت. از طرفی هم ترس داشت آشنایی مارو با هم ببینه گفتم بریم سمت خونه شما؟ گفتش که چی بشه. گفتم یه جای دنجو آرومه امنیت ام داریم گفتش نه. گفتم اوف حالا چی میشه. گفت اه بس کن هنوزم سیریشی وقتی میگم نه یعنی نه. چقده فک میزنی مجید. گفتم باشه حالا انشالله یه وقت دیگه گفتش حالا یه وقت دیگه بعد خندید گفتم به چی میخندی؟ گفتش هیچی گفتی انشالله خندم گرفت. باز شروع کردیم کس شر گفتن از مسائل ها و اتفاق هایی که این مدت برامون افتاده بود .گفتم تو رو خدا جون دخترت راستی اسمش چی بود گفتش دنیا.گفتم جون دنیا این مدت دوس پسر نگرفتی ؟ گفتش نه مگه دیوونم. گفتم بگو به خدا.گفتش مجید میدونی که من از قسم خوردن خوشم نمیاد. انگار فهمید حرفاشو باور نمیکنم گفتش اه نه به خدا به جان دنیا با هیچ پسری دوست نشدم البته گاهی وسوسه میشدم و میشم ولی میترسم به کسی اعتماد کنم. گفتم خوب منو تو که پنج شیش ساله همو میشناسیم بیا منو تو که حرفمو برید گفتش اصلا حرفشو نزن با تو هم فقط خواستم یکی حالتو بپرسمو ببینمت گفتم آخه هدی خانم خنگول خانم. که سریع گفت خودتی گفتم خنگول خانم.گفت خودتی که گفتم اووف باشه من خنگول اما تو جماعت پسرا و مردا رو نمیشناسی با زن شوهر دار باشن سریع چند سری عشق و حال کنن اونو پاسش میدن به یکی دیگه یا زودی کات میکنن حال دردسر ندارن تازه احتمال اینکه ازت فیلمی یا عکسی بگیرن هست و هر بار هوس کردن تهدیدت کنن حتی ازت باج بخوان.هدی گفتش چمیدونم برای همیناس که فعلا با کسی دوس نشدم وگرنه تو خیابون بازار داخل ماشین و غیره مثل مور و ملخ میان پیشنهاد میدن. حتی زمانی که دنیا رو باردار بودم یه ماه مونده به زایمان یه شب یه پسر خیلی خوش قیافه و خوش استیل اومد کلی خواهش کرد بهش گفتم خجالت نمیکشی میبینی باردارم. اما طرف از رو نمیرفت. گفتم واقعااا اون دیگه چه بی شرفی بود. هدی گفتش راستش اگه دنیا رو باردار نبودم ازش شماره میگرفتم. مشخص بود دانشجو هستش به این وری ها نمیخورد. میدونستم هدی بازار گرمی نمیکنه و دروغم نمیگه چون خودم تو جامعه میبینم که واسه زنای تخمی تخیلی پسرا میرن پیشنهاد میدن چه برسه برای همچین استیل و تیپی.ضمنا خودمم رفیقی داشتم که یه بار با زنی حامله دوست شده بود و با زنه حتی رابطه داشت. هدی استیل و بدن خیلی تراشیده و مانکنی نداشت ولی این هیکلای پر کشیده زیبای خاص خودش رو داره. هدی رو رسوندم خونه مادرش گفتش فردا وقت داری گفتم آره حالا شمارتو میدی مشکلی پیش اومد نتونم بیام بهت بگم.
گفتش نیازی نیست نیومدی خودم دربست میگیرم میرم فعلا خطم مشکل داره با حرص گفتم میخوااای شماره ندی نده اما لااقل بلوف نزن گفتش این خطی که الان دستمه ماله آبجیمه تو هم آدم کنه ای هستی یه بار یه مدت جوابتو ندم به خواهرم پیله میکنی اونم شوهرش شکاکه.
گفتم باشه باشه نخواستم فقط لطفا زود بیا ضمنا من این سری تو کوچه پارک میکنم سر خیابون پلیس گیر میده گفتش باشه فعلا کاری نداری.گفتم نه عزیزم.گفتش مواظب خودت باش مجید.
ذهنم حسابی مشغول حرف هدی شده بود که گفتش اگه دنیا رو باردار نبود حتما با اون پسر دوست میشد. چرا یکی مثل هدی یا صدها زن شوهر دار یا حتی دختر که میدیدمو میشنیدم وقتی یه پسر یا مرد خوش قیافه یا خوش هیکل جلوشون سبز بشه چقد راحت خام میشن. شاید بشه گفت رام میشن نه خام. البته واسه خودمم پیش اومده بود با وجود قیافه نرمال و عادی ای که داشتم زن های شوهر داری رو که باهاشون دوست شده بودم بعدا از لابه لای حرفاشون میفهمیدم بیشتر از قیافه من خوششون اومده.
برای همین نباید هم زیاد متعجب میشدم. چون وقتی برای قیافه نرمال و عادی من اینقده بودن خوب برای پسرای خوش قیافه و خوش هیکلی که گلزار و بهرام رادان مقابلشون هیچی نیستن دیگه مشخصه.
اما یه چیزی دیگه اینکه برام ثابت شده زن های شوهر داری که به هردلیلی غیر از فقر دوست پسر میگیرن یه بهانه کثیفه. زن های شوهر دار حالا یا ارضاع نشدن باشه یا خیانت شوهر باشه یا اعتیاد شوهر با پسری دوست میشن که از شوهرشون خوش قیافه تره یا خوش هیکلتر یا هر دوتاشون.میتونم با اطمینان بگم 90٪ درسته.
خود من با زن هایی که دوست شدم که چندتاشون اینقده خوشگل بودن که من میگفتم لابد مقابل شوهراشون من یه ایکبیری به تمام معنام. ولی وقتی یه جوری عکس شوهرشون رو میدیدم واقعا ازشون سرتر بودم. البته سو تفاهم پیش نیاد فکر کنید یه زن باز تمام عیار هستم. من با یازده تا زن شوهر دار دوست شدم ولی فقط با سه نفر سکس داشتم.با هر یازده تاشون تنها شدم بغلشون گرفتم اما آخرین لحظه عذاب وجدان نمیگذاشت کاری کنم. از اون سه نفر هم یکیشون بعد سکس گفت شوهر داره. یکیشون همین هدی خانم بود که خوب چون سالها باهاش دوست بودم حق خودم میدونستم و بنا به چند چیز میخواستم سکس کنم یکیش تلافی سکس قبلی که نتونسته بودم ارضاش کنم و یه علت دیگه هم وسط داستان میفهمید.سومین نفری هم که سکس داشتم جذابیت روانی خاصی بود که اون زن برام داشت اینکه با یه زن چادری خیلی خوشگل چادری واقعا چادری.نه از اینایی که چادر فقط میزارن.و شغل مهم دولتی داشت باهاش سکس داشتمو دارم.
از ماجرا دور شدیم بعد اون روز چند بار تو هفته منو هدی همو میدیدم .بلاخره هدی قبول کرد یه بار برم خونش اما بهش دست نزنم . بعد سکسی که بار اول داشتیم سال اول ازدواجش سه چهار سری رفته بودم سمت خونه اش و منتظرش میشدم اون میومد سوار میشد. اما هیچوقت نتونسته بودم داخل خونه اش برم.آخه تو یه آپارتمان بزرگ بود. اون یه باری هم که گائیدمش عقد کرده بود و خودم مکان جور کرده بودم. این مدت خیلی براش وقت گذاشته بودم اینجا برسون اونجا برسون خونه مادر شوهرش برسون مثل یه تاکسی تلفنی در اختیار شده بودم تا اینکه یه روز وقتی بچه اشو مهد رسوندیم رفتیم سمت خونش. البته فقط میخواست یه سری مدارک رو بگیره و گفت تو پایین باش من میرم بالا زود میام گفتم خوب منم بیام بابا اینجا عصبی میشم.مگه نگفتی این هفته میاریم خونه. گفتش منظورم امروز نبود امروز کلی کار اداری دارم برو دور بزن بهت زنگ زدم بیا که کمی عصبی شدم گفتم بابا هدی به خدا کاری نمیکنم اه شوفرت که نیستم. تازه تو که میگفتی شماره نمیدی بهم. کمی مکث کرد نمیدونستم عصبی هست یا داره فکر میکنه که بگه بیام یا نیام. حدس دومم درست بود گفتش مجید گفتم هااا گفت بیای حق نداری لوس بازی دربیاریاااا دستی بهم بزنی به خدااا داد میزنم. بار آخری هم میشه که میبینیم همو. خندیدم گفتم باشه قول میدم. گفتش اول نیشتو کثیفتو ببند بعدش خوب گوش کن چند دقیقه بعد من بیا بالا ضمنا آسانسور هم خرابه. گفتم باشه اما اگه همسایه ای پرسید با کی کار دارین چی بگم. یه کم عصبانی شد دندوناش از حرص رو هم گذاشت گفت هوووف با حالتی عصبی گفتش مجیدددددددد. مثه آدم رفتار کن به کسی هم زل نزن .کسی بهت چیزی نمیگه اه. گفتم باشه. هدی از ماشین پیاده شد رفتش بالا. منم یه دقیقه نمیدونم دو دقیقه نشده دلم طاقت نیاورد رفتم بالا. گام های منم سریع تر بود طوری که وقتی طبقه ای که خونه اونا بود رسیدم دیدم هدی تازه داره کلید میندازه یه نگاه بدی بهم کرد معلوم بود حسابی کفری شده لباشو گاز گرفت بعد نگاهی به دور و ور کرد گفتش خره الان گفتم بیای؟؟!!.از لحن حرف زدنش خندم گرفت گفتش زود بیا داخل نمیخواد کفش در بیاری. رفتم داخل خونه اش اولین بار بود خونشو میدیدم جالب بود مثل همون توصیفی که چند سال قبل وقتی نامزد کرده بود بهم گفته بود . خونه نقلی که با وسایل نسبتا شیک اما نه چندان گرونی تزئین شده بودش. گفتش یه کم استراحت میکنیم بعد میریم من برم مدارکو پیدا کنم. خوبیه هدی این بود که هیچوقت از آدم پول نمیخواست اهل تیغ زدن نبود فقط شوفر میخواست رفتم سر وقت یخچالش یه سری چیز میز خوردم اون روز فقط شالشو در آورد موهاشو دم اسبی بسته بود مشخص بود موهاشو باز کنه تا کمرش میرسه و وقتی بهشم گفتم اونم دقیقا گفت تا وسط کمرش. موهاشو رنگ نکرده بود همون مشکی بود البته مشکی نه یه جوری خرمائی رنگ که رنگ موهای خودش بود. هدی مانتوش تا آخرین لحظه تنش بود رفتم از پشت بغلش کردم که با لحن خشن و عصبی گفتش نکن مجید ول کن دیگه آدمو به گه خوردن میندازی. گفتم ای بابا مگه چیکارت کردم. گفتم راستی فیلم عروسیتو میزاری ببینم گفتش الان نه یه وقت دیگه گفتم مطمئن باشم بازم میاریم گفتش اوووووف آره بابا واسه هفته بعد. گفتم یه چی دیگه بگم گفت هاا وای میگائی آدمو. گفتم اولا درست حرف بزن. خندش گرفت.گفتم دوما بیا جلو آینه ببینم. اومد جلو میز توالت .دو تایی کنار هم ایستاده بودیم هر دو قد های خوبی داشتیم دستم دور گردنش بود گفتم ببین چقد بهم میاییم تا این بزغاله و اشاره به قاب عکس عروسیشون کردم که رو دیوار بود. آخه تا اونجا که خودش گفته بود و منم یکی دو بار اینو شوهرش رو تو خیابون با هم دیده بودم شوهرش قدش 170 بیشتر نبود و شیش سانت کوتاه تر از هدی بود. هدی گفت بدنت خیلی جا افتاده تر شده مردونه شده .بعد کشوی میز توالت رو باز کرد چند تا آلبوم درآورد. گفت این آلبومه عکسای عروسیمه ببین . من برم مدارک رو پیدا کنم چند لحظه بود گفت هوی عکسیو کش نری. گفتم برو بابا. مشغول دیدن عکسا شدم و هی تعریف میکردم. دوباره مشغول گشتن شد اما خیلی نا محسوس منو می پایید گفتم باباااا به خدا عکسی رو نمیگیرم چه به دردم میخوره خندش گرفت. کشوی میزها رو باز کردم گفتش هوی چیکار میکنی گفتم فضولی(میکنم). گفتش واقعا هم فضولی. تو کشویی که باز کردم دیدم پر سوتین های خوش رنگ و شورت و تی شرت و دامن بودش. گفتم نگاه میکنی تو رو خدا خودشو میخورن پوستشو میزارن اینجا.گفت پوسته چی؟ یه سوتین رو گرفتم آوردم بالا یه خنده بلند کرد از معدود خنده های بلندی بود که تو این همه سال دوستیمون چه قبل ازدواج چه بعد ازدواج ازش دیده بودم. خیلی خیلی خندش داش مشتی باحال بود. گفت خدا چیکارت نکنه مجید بمیری الهی. گفتم خندت قشنگ بودش هدی جان. یه نگاهی باحااااااااااال بهم انداخت و لبخندی زد. کلی از نگاهش حال کردم  دوباره مشغول گشتن شد بلاخره مدارک رو پیدا کرد گفت زود باش بریم. وقتی از اتاق رفتیم بیرون گفتم این عکستو خیلی خوشم اومد بهم میدی. گفتش وااای مجید. برو بزار سر جاش بینم. نمیخواد بدش به خودم زود باش بریم. کفش هامون رو پوشیدیم. قبل رفتن دم در یه بوس از گونه هاش گرفتم یه لبخند زد و گفت شفتی به خدا. گفتم اون یکی گونه ات حسودیش شد بزار اونم ببوسم.چشاشو بسته بود لبخند میزد. داشتم میرفتم پایین که گفت هوی چیز میزی جا نزاشتی که گفتم نه قربونت برم.آها چرا میز جا گذاشتم. گفت هه هه هه فکر کردی خیلی بامزه ای.گفتش یه لحظه بیا اینجا تا رفتم یه پس گردنی صدادار زد پشت گردنم گفت بی مزه برو پایین. نگاه بدی بهش کردم خندش گرفت گفت شوخی کردم. محکم بغلش کردمو گونه هاشو بوسیدم. رفتم لبشو ببوسم که صورتشو برگردوند. بی خیال شدم از در رفتم بیرون سوار ماشین شدم اونم یه دقیقه بعد اومدش پایین اما تو محوطه با یکی از زنای همسایه سلام علیک کرد زنه هم چند باری داخل ماشین رو نیم نگاهی انداخت قیافه زنه از اون موذی های بدجنسه مادرجنده حرومزاده تناردیه بدذات بود از اونایی که برای گاو بی دم دم میبندن. میانسالو چاق و چله یه هیکل شبیه هیکل بهاره رهنما. با چشای ریز که از نظر من آدمای حسود و خبیث این نوع چهره رو دارن از هم خداحافظی کردن هدی اومد سوار شد چیزی نپرسیدم تجربه بهم ثابت کرده نباید زن ها رو به موضوعی حساس کرد که بترسن و اگه من میگفتم این زنه انگار مشکوک شده بود شاید شانس خونه اومدن ازبین میرفت. خود هدی گفت این زنه رو دیدی گفتم خوب آره گفتش یه دوست پسر جوون داره.طفلی شوهرش اینقده آدم خوبیه گفتم تو اینا رو از کجا میدونی که دوست پسر داره؟ هااا. گفتش اولا این لحنی صحبت نکن فکر نکن صاحب منی بعدشم چند بار پسره رو دیدم چند بارم خونش رفتم هی از دوست پسرش میگفت. گفتم خونه پسره رفتی؟؟؟؟؟ هدی خندید گفتش نه دیووونه خونه این زنه رفتم درباره دوس پسرش گفت. هدی داشت حسابی میخندید اما مثل اون خنده بلندی که ده دقیقه قبل کرده بود نبود. گفتم چیا میگفت سکس ام داشتن گفت خوب معلومه داشتن. پسره خیلی ازش سرتره خیلی پسر نازیه.گفتم لابد جای برادری دیگه. هدی باز زد زیر خنده. گفتم من حسودیم نمیشه. گفت برو بابا کی با تو کار داره. دوباره رفتیم دور زدیم بعد بچه اشو از مهد گرفتیم و رسوندمش خونه مامانش اینا. بلاخره اون روز هدی شمارشو بهم داد.

اهل اس ام اس دادن هم نبود خودشم گفت شوهرمم اهل اس ام اس نیست. تو خونه مامان اینا هستم اس ام اس ندی جواب نمیدما.گفتم باشه. خوب اونقده هم یدک داشتم که واسمم مهم نبود هدی بهم اس ام اس بده یا نده فقط دوس داشتم یه بار دیگه بکنمش.
دور شدیم از اصل ماجرا دفعه بعد که هدی زنگ زد گفت مشکلی پیش اومده نمیشه بریم خونش بزار یه وقت دیگه ولی بیا دنبالم جایی کار دارم یکی دو هفته اینطوری سر شدش منم این مدت بهش نمیگفتم چرا بد قولی میکنی یا بیا بریم و حرفایی از این قبیل. تا اینکه یه روز که داشتیم تو جاده خارج شهر دور میزدیم گفتم من فیلم عروسی خواهرمو(خواهر بزرگترم) تو فلش زدم بریم خونه ات ببینیم گفتش نمیدونم خیلی وقت نداریم فقط یه ساعت میمونیم باید برم جایی بعدم دنبال بچه. گفتم ای به چشم. رسیدیم خونش قبل اینکه از ماشین پیاده بشه بهم گفت باز چند ثانیه نشده پشت سرم راه نیفتی تابلو کنی .افتاد؟ گفتم افتاد. باز خندید. گفتم درد. با خنده گفت تو دلت. اون رفت بالا راستیتش زمان خیلی دیر میگذشت انگار یه دقیقه برام ده دقیقه شده بود استرس بدی داشتم از ماشین اومدم بیرون و رفتم سمت راه پله دیدم آسانسور هنوز خرابه. از پله ها رفتم بالا تو راه پله صدای آدمای تو خونه ها میومد.هر آن میگفتم کسی در رو باز کنه بگه با کی کار دارین چی بگم یا با اون زنه چاق و چله روبرو بشم چی. اما تو دلم گفتم کس ننه همشون الکی فکر بد نکنم هر چی فکر کنی اتفاق میفته. رسیدم بالا .در خونه هدی تقریبا بسته بود اما تا نزدیک در شدم هدی در رو باز کرد اوووف همین که در رو باز کرد چشمم به سینه اش افتاد تاپی قهوه ای سوخته پوشیده بود که سینه هاش رو حسابی جلو داده بود واقعا سینه هاش نسبت به چند سال قبل بزرگتر شده بود این چند سری که همو دیدیم مانتوش طوری بود که نمیشد خیلی خوب تشخیص داد. مشخص بود بزرگه اما حالا تو یه تاپ تنگ اون سینه ها بیشتر نمود پیدا کرده بود. وقتی هم بهم پشت کرد تا بره سمت مبل کون گرد برجسته درشتش و ران پای کشیده و البته درشتش خیلی وسوسه انگیز بودن.موهاشم مثل همیشه دم اسبی بسته بود کمرش از پشت هفت شکل بود عین بدن بدنسازها. البته هدی اونطور که قبلا گفته بود یه زمانی در سطح نیمه حرفه ای رشته رزمی کار کرده بود. زیر بغلش هفت مانند امتداد داشت تا پایین کمرش .فقط کمی شکمو پهلو داشت اما اینقده چربی های پهلوش نسبت به باسن اش و بدن هفتی شکلش کم بود که نشون نمیداد. وقتی هم برگشت از روبرو هم همین بودش سینه درشتش و نوع لگن پهن خاصی که داشت اون یه کم شکمه خوشگلشو که به طرز باحالی کمی جلو زده بود رو نشون نمیداد.تازه جذاب تر هم نشون میداد.
بگذریم رفتم رو مبل روبروی هدی نشستم بهم گفت چیزی میخوری گفتم آب یخ دارین. گفت برو از یخچال بگیر گفتم خوب پس چرا تعارف کردی.گفتش مگه تو گذاشتی حرفم تمام بشه خواستم بگم چیزی میخوری برو از یخچال بگیر گفتم دستگاه دی وی دی اتو روشن کن فلش رو بزنم. گفت روشنه و رفت کابلشو وصل کرد منم فلشو زدم فیلم رو‌ آوردیم گفتم وایسا من از یخچال یه چیزایی بیارم گفت مگه خودت فیلمو ندیدی گفتم چرا دیدم اما دوس دارم با هم ببینیم رفتم از یخچال تنگ آب رو سرکشیدم . همش منو میپایید با صدای بلند گفتش هوووووو مگه از دهات اومدی تو لیوان بریز بخور. خندیدم گفتش زهر مار و خودشم خندید چند تا میوه گرفتم و گفتم چیزی میخوری گفتش خیلی پررویی به خدا. بهت بد نگذره گفتم خونه خودمه. گفتش چه غلطا من دارم پلی میزنم. اومدم کنارش پایین مبل نشستم اونم بعد چند لحظه اومد پایین نشست به مبل یا در اصل راحتی چرم تکیه داد. فیلم رو اوکی کرد گفتم بزن جلو اوایل اش چیز خاصی نیست. کلی نظر میداد این کیه اون کیه این چیه اون یکی چقده جلفه خواهرت چقد لباسش قشنگه وغیره . کمی جا به جا شدیم دو تایی رفتیم وسط فرش دو متری تلویزیون نشستیم چند لحظه بعد بلند شدم رفتم از اتاق خوابش دو تا بالشت بیارم وقتی تو اتاقش بودم گفتم مجید کس خلی رو این تخت نکنینش چشمم افتاد به لباس هاش که یه جا تا شده بود و یکی دو تا سوتین و شورت هم بود صدای هدی اومد هوی کجا رفتی گفتم دارم بالشت میارم یه لحظه شورتشو بو کردم بوی خوبی میداد اما بوی مایع خوش بو کننده تاژ بود ( حال میکنید تبلیغ یه محصول رو) معلوم بود همشون تازگی شسته شدن و بوی تن خودش نیست یه لحظه چشمم افتاد به قاب عکس عروسی خودشو شوهرش قیافه شوهرش شبیه پخمه ها بود شایدم بود با اون کچلی وسط سرش خیلی سنش بیشتر نشون میداد و بهش نمیومد سی و دو ساله باشه و زن بازم باشه.آخه آدم عاقل واسه دو قرون بیشتر میزاره میره یه شهر دیگه واسه کار کردن. رفتم تو حال بالشت ها رو وسط حال انداختم دراز کشیدم هدی با فاصله نزدیک تری نسبت به تلویزیون نشسته بود.میشه گفت یک و نیم متری تلویزیون مشغول دیدن فیلم عروسی بود. گفتم بیا دراز بکش گفتش نه راحتم.دراز کشیدم اما بیشتر از فیلم داشتم بدن هدی رو نگاه میکردم یه کم قوز کرده بود. دیدن هیکل درشتش تو اون تاپ قهوه ای حسابی وسوسه ام کرده بود.کلافه شدم بلند شدم رفتم بغل دستش سرمو از لای دستش به سختی رد کردم عین بچه کوچیکا سرمو گذاشتم روی ران پاش عکس العمل بدی نشون نداد چند لحظه ای گذشت اون حالت برام سخت بود سرمو بلند کردم. نشستم سرمو بردم سمت سرش خیلی آروم گفت نکن اذیت نکن. چشمش به تلویزیون بود.یه کم شدت عملمو بیشتر کردم بیشتر بغلش کردم بدن اشو بو میکردم بوی خوبی میداد برای عطر و ادکلن نبودش بوی تن خودش بود.کمی چاپلوسیشو کردم گفتم اووووم چه بویی میدی هووف از عطرم بهتره. عزیزم کاش ماله من میشدی کاش اون زمانی که دوست بودیم باهام ازدواج میکردی( البته کسو شر میگفتم ) یه کم خودمو لوس کردم و با احساس حرف زدم همزمان میلی متری میکشیدمش سمت خودمو بالشت. که خیلی ملایم و آروم میگفت نکن مجیدد نکن مجید اوف ول کن اما با خنده میگفت.این اوفش از از اون اوفای شهوت نبود اوف مثلا عصبانیه اما عصبانی نبود چون عصبانی بشه داد میزد.
قشنگ آوردمش کنار بالشت باور کنید مسلم دارابی و محراب فاطمی هم نمیتونستن این فاصله یکی دو متری تا بالشت رو بیارنش که من به سختی تونستم Big Grin کنار خودم خوابوندمش ودراز کشید چند دقیقه کاری نکردم گذاشتم فیلم عروسی رو نگاه کنه دلم میخواست ببرمش تو اتاق لخت کاملش کنم و روی تخت سکس کنیم تا اینکه اینجا رو فرش سفت بکنمش . صدای نفسشو حس میکردم . هدی رو کمر دراز کشیده بود فیلمو میدید منم به پهلو دراز کشیده بودم و بغلش کرده بودم که آروم دم گوشش گفتم خیلی دوستت دارم کثافت.دیدم رو لبش لبخند اومد خیلی خیلی خفیف گفت خودتی.خودتی رو خیلی جذاب گفت خندم گرفت . یهو گفت اوووف اون دختره کیه چقده جلف میرقصه اه. من یه لحظه نگاه کردم گفتم کدوم یکی گفت اون که لباس قرمز پوشیده.گفتم کدوم یکی دو تا لباس قرمز پوشیدن گفت اون سمته چپی رو میگم. گفتم دختر دائی ام هستش گفتش حقت بود این زنت میشد. آروم صورتمو بردم سمت صورت هدی و گونه هاشو بوسیدم گفتم حقم بود تو زنم بشی نیم خیز شدم و رفتم مقابلش ما بین پاهاش قرار گرفتم. لنگاشو دادم هوا و مدل کردن رو گرفتم داشتم از رو شلوار ادای کردن رو در می آوردم و تلمبه میزدم. و با دهنم صدای شالاپ شلوپ در می آوردم. هدی میخندید میگفت اه ول کن روانی دارم فیلمو میبینم. دست از کارکشیدم رفتم سر وقت شکمش جایی که همیشه از اینجا به زن ها شبیخون میزنم . دستمو از رو تاپش رو شکمش گذاشتم و آروم گوشت و پوست شکمشو از رو لباس میکشیدم گفتم اینو آب نکن گفتش فضولیش به تو نیومده. کمی تاپشو بالا دادم شکمش مشخص شد یه کم پهلو و شکم داشت . به نظر من واقعاااااا این شکم و پهلو برای یه زن خیلی جالبتره تا اینکه لاغر باشه. یهو جای یه بخیه نسبتا بزرگ خفن دیدم اما خوب خیلی محو مانند بود. گفتم این دیگه چیه هدددی. گفتش جای سزارینه. گفتم شبیه جای بخیه جاهل های قدیمی هست اما خیلی بهت میاد.بهتر نمیتونستن عمل کنن. گفت برو کنار میخوام فیلم رو ببینم گفتم باشه عزیزم قبل اینکه فرصت کنه اخم کنه یا شاکی شه سرمو خم کردم شروع کردم بوسیدن شکمش که گفت آه مجید چیکار میکنی میزاری فیلمو ببینم. تاپشو تا زیر سوتین بالا دادم شروع کردم لیسیدن شکمش زبونمو تو نافش کردن چند دقیقه ای میبوسیدم و شکمشو میمکیدم و صداهای خنده داری از مکیدن شکمش در میومد. خیلی آروم با دستاش سرمو به عقب هل میداد که مثلا بی خیال شم اما شدت هول دادن سرم طوری نبودش که نشون دهنده این باشه که صد درصد مخالف این کارم هست کلی شکمشو لیسیدم با صدای خفیفی میگفت مجید نکن دیگه بلند شو. دستامو از زیر تاپ بردم بالاتر و از زیر سوتین رد کردم به سینه هاش درشتش رسوندم و با دستام فشارش دادم.گرم بود تو چند ثانیه سینه هاشو از زیر سوتین و تاپ انداختم بیرون. سریع سرمو بردم بالا شاید بگم 5 ثانیه نشد بیشتر سینه هاشو انداختم بیرون. گوشت خالصه لطیف بود. سینه های درشت با گردی قهوه ای پک وپهن تیره و البته نوک سینه ای که اندازه یه بند انگشت بالا زده بود. سریع واکنش نشون داد اما من زود لبامو چسبوندم به نوک سینه هاش مشغول میک زدن و لیسیدن شدم با اولین مکیدن یه آااااااااه کشید و یه آن کمرش رو به بالا آورد اما سریع دوباره کمرش رو فرش صاف شد. .وزنمو روش انداختم انتظار عکس العمل تندتری داشتم مثلا وول بخوره نزاره اما راحت گذاشت اینکارو بکنم. البته یه لحظه تکون خورده بود که بلند شه اما همزمان با چسبیدن لب هام به سینه هاش سرش به بالشت میخکوب شد. یه لحظه خیلی سریع نگاش کردم دیگه فیلم عروسیو نمی دید حقم داشت Big Grin گردنشو به عقب خم کرده بود. دوباره لبامو چسبوندمو مکیدن رو با شدت انجام دادم آخه دنبال چیز خاصی میگشتم. که این بار با مکیدن شدت دار تر سینه هاش چیزی رو که از هدی نپرسیده بودم یعنی روم نشده بود و حدس میزدم اتفاق افتاد با میک زدن نوک پستوناش شیرش از پستونش ریخت تو دهنم. وااای من فیلم سوپر کیرمو شق نمیکنه اما الان که یاد این خاطره افتادم کیرم شق کرد.شیرش خیلی مزه کرد. خوشحالی اشخاصی رو داشتم که اولین بار نفت رو تو مسجد سلیمان کشف کردن.دومین علتی که اوایل داستان گفتم دوست داشتم با هدی سکس کنم همین بود یکیش که تلافی سکس اول بود که نتونسته بودم ارضاش کنم بعدی اینکه احتمال میدادم با اینکه بچه اش حدودا دو ساله شده باشه شیر داشته باشه. هدی فقط یه آااایی کشید وقتی دوباره شیرشو خوردم با صدایی لرزون میگفت مجید مجیددد نکن بلند شو خواهشا بلند شو مجید نکن خواهش میکنم. تو صداش لرزش خاصی بود یه حالتی که حس کردم دو دل هست یعنی هم میخواد هم نمیخواد.ولی به من حسابی مزه داد یعنی از شما چه پنهون از مدتی قبل همش تو آرزوی این لحظه بودم که شیر از سینه هاش بخورم همیشه میشنیدم شیر زن طعم تلخ داره یا بی مزه هست اما این دقیقا عین شیر پرچرب بود از نوع دامداران Big Grin (تو رو خدا فحشم ندین ) جدا از شوخی شیرش خوشمزه بود و نسبتا گرم. نمیدونستم ضرر داره یا نداره. فردای سکس هر چی تو اینترنت سرچ کردم جایی ننوشته بود ضرر داره فقط یه سری فتوای مراجع تقلید بود که شیر خوردن مرد بالغ از سینه زنش یه ایرادایی داره. شروع کردم مکیدن چند لحظه شیرشو میک زدم نخوردم تو دهنم جمع کردم باهم قورت دادم قشنگ حس کردم معده ام پر شیر هدی شده. حس جالبی بهم دست داد بعد رفتم سر وقت اون یکی سینه اون یکی هم خوردن که آه و اوه هدی در اومدش که گفت آی نکن نوک قهوه ای تیره سینه اش قلمبه تر شده بود. یادمه بار اول وقتی عقد کرده بود و سینه هاشو خورده بودم نوک قسمت قهوه ای سینه هاش صاف تر بود اما الان یه کم چروک شده بود و نوک سینه اش اندازه یه بند انگشت بالا زده بود. هم شیر میخوردم هم نوک سینه هاشو با لبام میک میزدم و گاهی هم با لبامو دندونام میکشیدم ول میکردم طوری که صدایی شبیه ماچ آبدار میداد هدی همش وول میخورد اما تکوناش از لذت بود نه اینکه بخواد از زیر من در بره . با حالتی که انگار داره زور میزنه و صدایی بغض کرده و آروم گفت آاا مجیددد مجیددد گفتم جان که با حالت انگار نفسش گرفته میگفت مجیددد منو بکن مجید . بکن منو.میخوام زود باش همش با حالت کش داری اما خیلی آروم میگفت مجید بکن منووو مجید زود باش دیگه آ آ آی مجید.کمی دیگه شیر خوردم که هدی گفت شلوارمو در بیار مجید .اما من فقط مشغول خوردن سینه هاش بودم چشای هدی کاملا بسته شده بود دیگه هیچی نگفت دهنش نیمه باز بود و دستاشو به دو طرف بدنش باز کرده بود و تند تند نفس میزد هاااه هااااه میکرد. بعد حس کردم خودش دستشو برده سمت دکمه شلوارش.نفس عمیقی رو با دهن باز میکشید. دیدم دیگه وقتشه رفتم سر وقت شلوارش. خودش دکمه اشو باز کرده بود دستشو برد زیر کونش و مشغول پایین کشیدن بود منم ما بقی رو درآوردم شورتش کرم رنگ بودش خیسی کسش از رو شورت مشخص بود. رنگ شورتش هیچ سنخیتی با رنگ سوتینش که صورتی کم رنگی بود نداشت. خیلی حال میده آدم خودش شورت یه زن رو از پاهاش بکشه پایین تا اینکه طرف خودش در بیاره وقتی شورتشو میکشیدم پایین حس خرس گیریزلی رو داشتم که یه گوزن قطبی رو شکار کرده.
پاهای گوشتیش نمایان شد شورتشم کشیدم پایین جای کش شورت رو پوست کمرش که کبود شده بود دیده میشد. کسش خیلی گوشتی بود و حسابی باد کرده بود کسل تپلش تقریبا کبود رنگ بود یه کم تیره میزد واقعا کسش تپل بود که این تپلی بستگی به ژنتیک داره و اونطوری که من از یه نفر شنیدم دخترا و زنایی که مچ پاهاشون خیلی کلفت باشه کسای تپلی دارن راستو دروغش رو نمیدونم. اما برای هدی که اینطوری بود هم پاهاش بلند و کشیده بود هم مچ پای کلفتی داشت. وقتی شورتشو در آوردم سریع چرخید رو شکم خوابید پاهاشم کشیده بود و بهم چفت کرده بود.تازه تصمیم داشتم حسابی کسشو بلیسم. کمی رو کونش دست کشیدم و رو کونشو بوسیدم و گفتم جووونمی ای جونم با دستام گوشت کونشو با دستام میگرفتم ول میکردم البته خیلی خوب نمیشد آخه سفت کرده بود.چند بار با کف دستم محکم به کونش کوبیدم که هدی گفت اه مجید بکن تو دیگه .جوری کونشو کیپ کرده بود که اصلا نمیشد چیزی دید.عضلات کونشو منقبض کرده بود واسه همین انگار کونش کمی پنچر شده بود. یه کم لای کونشو با زبونم لیس زدم و با دست دو طرف کونشو میکشیدم که ‌آی آی آی میکرد که با حالتی عجولانه و لرزونی گفت بکن مجید بزار لاااش زود باش. با حالت نیمه عصبانی گفتم آخه چیو بکنم.سریع بلند شدم شلوار خودمو با شورتم رو در آوردم کیرم شق و شق بودش. من اهل خالی بندی نیستم کیرم بلند نیست با متر خیاطی از انتهای کیرم اندازه گرفتم 18 سانتی هشت و البته خمیده هست ولی خیلی خیلی کلفته. تی شرت و رکابیمو هم در آوردم فقط جوراب پام بودش اونم در آوردم دیگه لخت مادرزاد بودم. رو زانو نشستم جوراب های هدی هم در آوردم.با لحن بدی گفت داری چه غلطی میکنی یه جوری گفت چه غلطی میکنی که بهم خیلی برخورد و دوس داشتم با مشت بکوبم وسط کمرش اما بی خیال شدم خیلی حرصم گرفته بود دوس داشتم قید سکس رو بزنم کلی فحش بارش کنم. یه کم تف مالیدم لای شکاف کونش کیرمو به کونش مالیدم.یه هووفی کشید. گفتم شل کن خودتو یه کم شل کرد کسش بیشتر دیده شد شروع کردم لیسیدن که گفتش بکن دیگه. گفتم این وری شو صداش با حالتی که انگار داره عذاب میکشه گفت نه بکن. با صدای نسبتا بلند سرش داد زدم ای بابااااااا چیو بکنم یا چهار دستو پا شو یا پشت و رو شو. که برگشت رو کمر خوابید یه کمم غرغر کرد چشاش بسته بود لنگاشو باز کردم. حالا کس تپل هدی جلوم بود چند ثانیه ای نگاش کردم بابت فحشش عصبانی بودم لبمو گاز گرفتم ولی آروم شدم کف دستم تف کردم حسابی کسشو با تفم خیس کردم کسش خیلی خوش حالت بود از حق نگذرم کس خوشگلی داشت اما یه کم کسش ته ریش داشت:D سرمو بردم جلو چند بار حسابی کس خیسشو مکیدمو لیس زدم که آاااااااای های دردناکی کشید.این آی هاش وحشتناک تحریک ام کرد واسه همین نیم دقیقه نشده دست از خوردن کسش کشیدم. مچ پاهاشو گرفتم بالا بردم مچ پاش خیلی کلفت بود طوری که انگشتام نتونست کامل مچشو بگیره کیرمو چند بار داخل فرو کردم در می آوردم بار اول که داخل کردم یه هووویی وااای هووف بلند گفت . شروع کردم با ریتمی ملایم تلمبه زدم و آروم آروم شدت دادن واقعا داشتم کیف میکردم. اینکه کیرم تو بدن گرم هدی عقب جلو میشد هیجان آور بود. ناله های آروم و مداوم هدی از شروع تلمبه زدن ادامه داشت. یادمه سکس اولمون به قول سالومه اصلا جالب انگیز نبودش.همینطور ملایم میکردمش تو فکر رفته بودم اصلا فضا و مکان واسم ناشناخته اومد فقط طوری کیرمو به ته کسش میچسبوندم و دوباره در می آوردم که بعد چند لحظه هدی با حالتی آشفته همونطور که چشاشو باز کرده بود بهم خیره شده بود و گفت مجید محکم بزن محکم بزن مجید اوووف .چشاش درشت بود درشت تر شده بود. تصمیمو گرفتم این بار تلافی اون سری قبل رو در بیارم. شدت دادم طوری که قشنگ از صدای خوردن ضربه های شکم من به بدن هدی صدای شلوپ شلوپ بلند شده بود. سکوت عجیبی خونه رو گرفته بود و صدای خوردن پوست بدنامون خیلی شدید میومد و تا حدی ناله های خفیف هدی میومد. صدای ناله هایی که نمیتونم توصیفشون کنم.هر زن و دختری به شکل خاص خودشون آه و ناله میکنن. تو دلم گفتم تو اوج لذت و خماری هدی، بلند میشم میبرمش تو اتاق رو تخت دو نفره تاپ و سوتینشم کامل در میرم لخت مادر زادش میکنم حسابی میگامش. کیرمم میدم بخوره. خیلی با شدت تلمبه میزدم اون حسابی آه و ناله میکرد و کیف میکرد . حدودا شیش دقیقه ای داشتم میکردمش از بودن تو جایی که داشتیم سکس میکردیم احساس خوبی نداشتم. گفتم ارضاع نشدی اون با حالت نفس نفس زدن میگفت نه نه تو ارضاع شو من الانا ارضاع نمیشم یه ساعتی طول میکشه .همونطور که میکردمش. با حالت لاتی گفتم منم یه ساعت میکنمت عزیزم. چی خیال کردی جرت میدم جنده ی خوشگلم. اما تو دلم گفتم چی میگه این بی شرف یه سااااعت دهنم سرویس میشه. راستش با اشخاصی که سکس داشتم نهایت سر بیست دقیقه دو سه سری ارضاع میشدن و همیشه از اینکه من دیر ارضاع می شدم شاکی بودن و فکر میکردن قرصی مصرف میکنم که نمیکردم. همونطور با شدت تلمبه میزدم بیشتر از لذت سکس از صدای چوپ چوپی که از خوردن پوست بدنمون بهم ایجاد میشد کیف میکردم مثل این میمونه که با کف دستتون با فاصله دو ثانیه به شکمتون همش ضربه بزنید. همچین صدایی یا صدایی دیگه وقتی بود که کیرم تو کسش میرفت (صدایی شبیه صدای بازی دادن تف تو دهن بسته ) حسابی گرم سکس شده بودیم پنج دقیقه ی دیگه با شدت بیشتری تلمبه زدم کیرمو از تو کسش بیرون کشیدم . گفتم برگرد چهار دست و پا شو اونم برگشت کمی لای کسش تف مالیدم خودمم خم شدم نیم دقیقه ای کسشو لیس زدمو لبه های کسشو با لبام میخوردم. چشمم افتاد به سوراخ کونش که به شکل وسوسه انگیزی عین ته بسته های کالباس به داخل پیچ خورده بود تو دلم گفتم امروز باید کونشو بکنم به خصوص الان که چاق وچله شده.
شروع کردم تلمبه زدن به تقلید از فیلم سوپرا با کف دست راستم همونطور که تلمبه میزدم میکوبیدم به کونش نمیگم مثل ژله تکون میخورد اگه بگم مثل ژله یه کلمه کلیشه ای شده اما کونش خوب میلرزید.واقعا صدای باحالی میداد اونم اصلا هوش نبود و نمیگفت چرا اینکارو میکنی فقط صدای آه و ناله هاش که خیلی شهوتناک و دردناک شده بود میومد اینجا هم از صدای خوردن پوست شکمم به بالای کونش صدای شاپ شاپ میومد.هدی هم که آاااااااااااااااااااااااااای آیی آااااااای وااای وااااااااای بلند میکشید.
جوری که اگه کسی پشت در خونشون بود مطمئنا میفهمید اینجا داره چه اتفاقی میفته.
چند بار کیرم از کسش بیرون افتاد. وقتی کیرم از کسش بیرون میفتاد یه صدایی دااااد اینقددده لذت بخش و البته کثیف یه صدایی که نمیتونم با کلمات توصیفش کنم هر وقت تونستین صدای سوت رو با کلمات در بیارین اون صدا رو میشه در آورد اما یه صدای چرب و چیلی دار بود شبیه فیسیش.
هر زمان اینطوری صدا میکرد و کیرم میفتاد بیرون هدی با حالت عجیبی حشری تر و عصبی میشد طوری که چند ثانیه میگفت آااااااااااا آاااه ‌آه آااا.دقیقا دقت کردم یه ربع بیست دقیقه ای از شروع سکس امون گذشته بود.اون باز میگفت محکم تر و حسابی آه و اووه میکرد عصبی شده بودم تو دلم گفتم این بار از پسش بر نیام تو دیدش آدم ضعیفی به نظر میام اما باور کنید یه ربع بیست دقیقه سکسه یه ضرب بدن آدم رو خسته میکنه. شدت سکسم رو خیلی کم کردم همینطور که تو کس داغش کیرمو عقب جلو میکردم و کیف میکردم بهش گفتم هدی جان هدی برگرد رو کمر بخواب کیرمو کشیدم بیرون.
هدی هم بدون اینکه حرفی بزنه برگشت و باز لنگاشو باز کرد سرمو بردم سمت کسش چند تا لیس به کسش زدم با این حال بازم کف دستم تف کردم تف زیادی نبود دستمو بردم سمت صورتش گفتم تف کن گفتش نه خوشم نمیاد گفتم ای بابا تف کن دیگه اه تف خودته. که دهنشو جمع کرد تفشو ریخت اینقده هم زیاد بود از کف دستم بیرون ریخت سریع بردم روی کسش ریختمو چند ثانیه ای با کف دستم روی کسش مالوندم خودمم کمی تفمو از دهنم ریختم رو کسش. تفم عین طناب که از هلیکوپترا آویزون میشن ریخت قاطی تف هدی روی کسش. دستامو دو طرف بدنش به زمین تکیه دادم و روش خم شدم لحظه ورود کیرم تو کسشو نگاه کردم چند باری عقب جلو کردم و بعد شروع کردم با شدت خیلی زیادی تلمبه زدن یکی دو دقیقه ای آه و ناله بلند و گاهی خفیفی کرد اما بعد دیگه ساکت شد و فقط صدای آه و ناله من میومد اونم فقط هر ده ثانیه یه آه یا هاه کوچیک میکشید و فقط یکی دو باری گفت زود باش مجید زود ارضاع شو باید بریم دیر شد. هر چند لحظه اینو میگفت و بهم استرس میداد.گفتم تو که ارضاع شدی درسته هیچی نمیگفت همینطوری که با شدت تلمبه میزدم گفتم شدی.
که سرشو چپ و راست کرد یعنی نه. بعد گفت فقط تو سریع ارضاع شو باید بریم دنبال بچه. سه چهار دقیقه ای تلمبه زدم با قدرت زیاد اما تکرار کمتر. دیگه حس کردم الاناس که آبم بیاد. بعد چند لحظه حس کردم آب کمرم داره میاد سریع آوردم بیرون چون یه بار تجربه اینکه اون زن چادری ازم حامله شده بود رو داشتم که با هزار مکافات بچه رو سقط کردیم چون تازه بعد چند ماه فهمید بارداره .کیرمو از تو کسش بیرون‌آوردم و چند مرتبه با شدت آب کمرم پرتاب شد خودم اووووه اوووف گفتم . یه قسمت بزرگ لخته ای مانند آب کمرم بالای کسش و رو شکمشو رو نافش ریخته شد. یه مقدارم روی کسش ریخته شد. شورتشو گرفت رو صورتش انداخت گفت بلند شو برو تو اتاق لباس بپوش باید بریم گفتم بزار آب کمرمو پاک کنم . گفتش نمیخواد خودم پاک میکنم برو.بلند شدم شلوارمو رکابیمو گرفتم رفتم سمت دستشویی برگشتم یه نگاه به هیکل لخت تنومند هدی انداختم که بلند شده بود پشتش به من بود داشت با دستمال کلنکس لای کسشو پاک میکرد. راستش به این بدن میومد که یه پسر هیکل درشتر بکنش ران پای هدی از ران پای من درشت تر بود. رکابیمو شلوارمو دم در دستشویی انداختم رفتم داخل دستشویی با شلنگ پامو کف صابون زدم شستم. لعنتی یه تیکه آب کمرم ریخته بود روی ران پام و به موهای پام چسبیده بود آب هم خورده بود حسابی لای موهای پام پیچ خورده بود. چند بار آب و صابون زدم تا پاک شد دستشویی امم انجام دادم چون همیشه آدم باید بعد خارج شدن منی دفع ادرار رو انجام بده تا باقی مانده منی خارج بشه.
در دستشویی رو باز کردم شلوار و رکابیمو گرفتم چند بار صداش زدم که یهو سر و کله اش پیدا شد لباسشو پوشیده بود .گفت چیه هدی هدی میکنی . گفتم شورتمو یادم رفت واسم بیار با یه نگاه کلافه مانند و یه اووف رفت و شورتمو و جورابمو آورد تو دستشویی شورتمو لباسامو پوشیدمو اومدم بیرون.
گفتم نمیشه یه کم بیشتر بمونیم استراحت کنیم گفتش شفتی تو هم ها میگم بچه مهد هست باید بیارمش. رفتم تو آشپزخونه در یخچال رو باز کردم چند تا میوه گرفتم کوکو سبزی بود خالی خالی خوردم. هدی گفت دستتو شسته بودی .گفتم آره بابا. گفت با صابون؟ گفتم آره بابا. گفت زود باش بریم دم در گفت وایسا ببینم کسی نیست رفت تو راهرو بعد چند لحظه گفت یالا برو پایین رفتم بعد چند دقیقه هدی اومد راستش تا چند دقیقه حرف نزدیم اما سکوت رو شکستم گفتم خواهشا یه سوال بپرسم راست میگی. گفتش فعلا هیچی نگو مجید. گفتم فقط همین یه سوال گفت اوف کشتی منو بگو خوب اه.گفتم ارضاع شدی گفتش به تو چه.کاریو که بدم میومد و نمیخواستم کردی. گفتم خواهشا بگو گفتش نه نشدم.
گفتم من میتونستم بیشتر سکس کنم اما تو گفتی زود ارضاع شدی. گفتش حالا بس کن سوالتو پرسیدی جوابتو گرفتی.
بعد اون ماجرا دیگه نشد هدی رو بکنم. بعد اون سکس دو بار دیگه خونش رفتیم اما نه به قصد سکس. بعد مدتی یعنی یه ماه بعد این سکس هدی باهام بهم زد به بهانه اینکه شوهرش داره میاد شهر خودمون چون شوهرش شغلش یه جورایی تو دریا بود. اون دو باری که بعد سکس خونش بودم یه بار که بغلش گرفتم داد بدی زد که واقعا مشخص بود نمیخواد کاری بکنه.
تو این سکس با هدی وقتی بار آخر که برش گردوندم و کردمش بعد چند دیگه صدایی ازش نیومد و این باعث شد مطمئن شم ارضاع شده. اما هدی دو سه سری گفت ارضاع نشدش.مدتی ازش خبری نبود فقط دو هفته قبل بعد چند ماه دوباره از تلفن کارتی زنگ زد و یکی حال و احوالمو نزدیک عید پرسید و تبریک گفت و اینکه بعد عید دوباره بهم زنگ میزنه.
سوالی هم که اول ماجرا گفتم ازتون میپرسم همینه ؟ این که ارضاع نشد اشکال از من هست یا اشکال از هدی هست.چون من فکر نمیکنم با توانایی 25دقیقه تا نیم ساعت سکسه یه ضرب ناتوانی جنسی داشته باشم و تازه بعضی دوستام میگن خالی میبندی بدون قرص و اسپری میتونی نیم ساعت سکس کنی. حالا اینکه با این توان من مقابل هدی کم آوردم نمیدونم مشکل اونه یا نه. خودم احتمال میدم هدی دروغ گفته ارضاع نشده. و اینکه دیگه نخواست باهام باشه و سکس کنه چون از اول قصدش سکس نبوده یا اینکه نه چون ارضاش نکردم دیگه نخواست باهام باشه.سرآخر اینکه بگین داستان ام چطور بودش:D
باور اینکه این ماجرام راست یا دروغه با خودتون.یه گناه کبیره ارزش اینو نداره آدم دروغ بگه واسش.

نوشته: مجید

سلام به همه ایرانیا. برا اولین بعد 4 سال کیرم راست شد برم یه سر به جند تا سایت سکسی بزنم. از وقتی که ازدواج کردم د؛یگه وقت این جور شیطنتهارو ندارم اومدم تو این سایت چشمم خورد به یا داستان به نام سکس با زن شوهردا ر ممنوع. یهو یاد دوران مجردی افتادم و عذاب وجدانی که هر از گاهی میاد به سراغم. داستان از جایی شروع میشه که من مجرد بودم و تو یه آژانس کار میکردم.روبروی یه کوچه بالا تر از آژانس یه دفتر امور مشترکین بود که از آژانس ما کد گرفته بود تو این دفتر هر از گاهی من میرفتم کارامو انجام میدادم یه خانوم خشگلی اونجا کار میکرد به اسم ''' باورتون شاید نشه اما یادم نمیاد اسمشو. اسمشو به اصطلاح میزاریم تن ناز. خلاصه این خانومه وقتی من میرفتم با روی باز و مهربون کارامو با کمال میل انجام میداد. حتی یه چند بار پول میخواستم از کارتم بگیرم رفتم اونجا و کارمو راه انداخت. یه روز نوبت سرویس من بود دسته بر قضا این تن ناز خانوم مسافر من بود میخواست بره تهران خلاصه شوار شدو ما بردیمش. اینو بگم که اومد جلو نشت. چیزی که اکثر خانوما رعایت میکنن و عقب میشینن. یه سی دی اهنگ داد براش بزارمو شروع کردیم به حرکت وسط راهم سیگار روشن کرد.خلاصه از اوت روط به بعد فهمیدم که اصن خانوم تنش میخواره یا از من خوشش اومده. خلاصه یه چند باری دیگه رفتم دفتر برای کارام یه روز پول میخواستم هر کاری کرد خط ها شلوغ بود نتونست پول بکشه منم شدیدن لنگ بودم. یهو برگشت گفت اقا میلاد من پول دارم بهتون میدم هر وقت بانک رفتین پول گرفتین بهم پس بدین. خلاصه از من انکار از خانوم اصرار. پولو گرفتم با کلی تشکر.برای اطمینان هم شمارمو دادم بهش.این داستان هیچ چیزه سکسی نداره شاید خسته کننده باشه اما شاید اموزنده باشه واسه جوون تر ها. توهین به مسی نشه من سنی ندارم 35 سالمه اما میخوام این داستان بگم شاید برای بعضی ها خوب باشه. بعد این جریانات یه چند بارس اس ام اس داد که جایی میخواد بره و میخواد من ببرمش. کم کم بهم نزدیک شدیم.این دختر یه دختر ترکه ای خوش شاستی و زیبا. هیکل مشتی خلاصه هر چی بگم کمه.یه روز سر صحبت تو ماشین باز شدو شروع کرد به دردو دل که طلاق گرفته شوهرش معتاد بوده و الان تنها زندگی میکنه و طلاق گرفته.دعوتم کرد به خونش.اینو بگم مث همه جوره کس بازی کردم اما هیچ وقت تخم اینو نداشتم که خونه کسی برم همیشه هر کس رو خواستم اوردم تو خونم.

خلاصه با هزار تا ترسو بد بختی خودمو راضی کردمو رفتم خونش.نشستیم تو پذیرایی رفت شربت اورد و با هم شادیم رفتیم تو اتاقش یه اتاق دنج و تاریک داشت که به سلیقه خودش درست کرده بود خداییشم قشنگ بود. یه سیگار روشن کردیمو نشستیم به کپو بعدشم یه سکس جانانه. از اتاق اومدیم بیرون تو پذیرایی که چایی بیاره. یهو چشمم افتاد به تابلو عکس از خودش و شوهرش تا عکسو دیدم جا خوردم گفتم این عکسه چیه گفت عکس منو شوهرمه اونقد تو حسو حال خودش بود که یادش رفته بود همه حرفاشو که اره رفته ماموریتو الان تنهاست.منو میگی عرق سرد همینطور میریخت از صورتم برگشتن گفتم جا کش مگه نکفتی طلاق گرفتی یهو جا خورد فهمید چه سوتی داده.شرو کرد به جز جزو گریه که بخدا من خوشم اومده ازتو دلم میخواد باهات باشمو از این حرفا.تنها چیزی که یادمه اینه که یدونه زدم توگوشش و مثل ب ق از خونه زدم بیرون.یه نامردی در حقم شد. و یه خیانت رو دستم.از اون به بعد از ترسم هر وقت با کسی میخواستم رفیق بشم یا بکنمش اول میگفتم شناسنامتو ببینم. این داستان تموم شدو رفت اما هنوز بعد 4 سال عذابش هنوز به گردنمه و ازارم میده

نوشته: میلاد

همزمانسازی محتوا