شما اینجا هستید

زن شوهردار

بازیافتن عشقم در روستا

یک روز سرد پاییزی,من تنها در مغازه نشسته بودم. گوشیمو تازه خریده بودم و بهش زل زده در فکر ایام جوانی ام بودم.یادش بخیر... دلم خوش بود و کلی بخودم میرسیدم هیچی برام مهم نبود و فقط دوست دختر قدیمیم روناک . گیسوانش مانند مار زرد,چشاش مثل دریا آبی,تنش سفید چو قو,لباش باریک مانند زندگیم,دستاش زیبا همانند کار خدا,صداش ندای زندگیم,حرف زدنش چو رمان های صادق هدایت , راه رفتنش مثل ابر و تنها بودنم باهاش بسان خلوت محمد ص در غار حرا و ... . عمرم گذشت و بدلایل مالی نتونستم باهاش ازدواج کنم و اون با همه خوبیهاش رفت و ازدواج کرد و منو تنها گذاشت و زندگیم ویران شد و بعد از سه سال منم زن گرفتم.

داستان سکسی:

کردن دختری که تمام مجردیم در حسرتش بودم

سلام به همه دوستان . داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به من و عشق دوران نوجونی و جوونیمه ، اسم من سیناست ، با قد 192 ، وزن 85 کیلو ، یه دوست دختر داشتم که هم تک پرم بود هم قصدمون ازدواج بود ، راستی دوست دخترم اسمش آرزو ، قد متوسط ، سفید با موهای مشکی سینه ها و کون قنچه ای ، من و آرزو 7 سال با هم بودیم ، تو این مدت خیلی با هم حال میکردیم البته لاپایی و بعضی وقتا برام ساک میزد ، خلاصه تمام رویای من این بود که یه روزی بتونم کیرمو تا ته بکنم تو کوسه آرزو .

داستان سکسی:

کردن زن بابابزرگ

خاطره مال2 هفته پیشه.من محمد 202 سانت قدمه و 95 کیلو وزن و16 سانت کیر و شیرازیم.هیکل ورزشکاری دارم چون والیبال کار میکنم.خاطره مربوط به زن بابابزرگمه.پدر بزرگم بعد از مرگ مادر بزرگم رفت و زن گرفت.قرار بود بشه عصای دستش ولی شد بلای جونش.انقدر اذیتش کرد که حد و حساب نداره.یه روز پیش بابابزرگم بودم که داشت از هیکل زهره میگفت.اون 55 سالشه و سینه های مشتی و گنده که از رو لباس ادم رو برقش میگرفت.خلاصه داشت تعریف میکرد که یهو گفتم:"اون که رفته و دیگه کاریش نداری.پس بزار حالشو بگیرم."گفت چجوری گفتم با من فقط بهش بگو بیاد خونه و کاریت نباشه.همون روز اومد خونه و من تو یکی از اطاق ها قایم شدم.بابابزر

داستان سکسی:

من و زن صاحب کارم

سلام: اسم من امیر هست ساکن تهران23 سالمه این خاطره ای که میخوام بگم واسه 3 سال پیشه. من نصاب دوربین مداربسته و دزدگیر هستم و برای یه آقایی کار میکردم به اسم هاشم که 45 سال سن داشت.آدم لارجی نبود زن باز و یه عوضی به تمام معنا بود. دوسالی بود براش کار میکردم در ضمن هم محلی هم بودیم. گذشت تا اینکه صاحب کارم با یه موتور تصادف کرد پاش شکست و همه کارها افتاد گردن من.کم کم برای مسائل کاری پام به خونش باز شد چون پاش شکسته بود نمی تونست بیاد مغازه این شد که من برای اولین بار زن صاحب کارم(سیما)رو دیدم.

داستان سکسی:

بهار بهترین زن سکسی زندگیم

سلام خدمت دوستان شهوانی.. من امیرم و الان 21 سالمه این خااطره بر میگرده به سال 92 که من میخاستم برم سربازی..دم مغازه وایمستادم واسه آمار بازی با دخترا که حدود 1 ماه میشد یه خانومی از جلو مغازه رد میشد که هر سری این کارو میکرد امار میدود د خب بعضی موقع با پسر 4.5 سالش رد میشد ..ب خودم میگفتم ک حتما شوهر داره بهتره سمتش نرم..ولی اون بدن خوب تحریکم میکرد..

داستان سکسی:

شيطنت در نوجواني سكس در ميانسالي

سلام يه خاطره از دوران نو جواني بگم من در سال 64در يك روستائي زندگي ميكردم كه فقط يك مغازه بود اين مغازه هم اجناس كوپني وغيره داشت ما براي اينكه اجناس كوپني بگيريم بايستي برويم از اين مغازه خريد كنيم وچون در زمان اعلام اجناس كوپني خيل شلوغ ميشد مردم بايد صف ميشدند يكي صف زنانه و يكي هم صف مردانه چون من هم 12سالم بود در صف مردها مي استادم اخر صف مرد وزنها يك متري باهم فاصله داشتند درب مغازه چون حدود يك متر بيشتر نبود ابتداي صف مرد وزنها خيلي بهم نزديك ميشدند منهم در ابتداي صف كه ميرسيدم شيطنت ميكردم دستم به كون زنها ميزدم وجوري نشون ميدادم كه من حواسم نيست ويا خودمو از عقب به اونها ميچسبوندم

داستان سکسی:

سکس پنهانی با سپیده

با سلام به دوستان عزیز.کسی که بخواد فحش بده چه من ازش خواهش کنم چه نکنم اون کارشو میکنه من نویسنده نیستم ولی میخوام یه داستان براتون بذارم امیدوارم که خوشتون بیاد ولی به جان تنها کسی که دارم و برام مهمه قسم میخورم که مو به موی داستان همه راستن.خب میرم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

زیباترین کابوس و عشق ممنوعی که خاطره شد

دوستان اگه خاطرتون باشه چند ماه قبل یه داستان گذاشتم به نام زیباترین کابوس و عشق ممنوع میخوام ادامشو براتون بگم
دوستان این خاطره سکسی نیست فقط شرح حال دل خسته منه

داستان سکسی:

من و دختر خاله شوهردارم

سلام به همه اعضاي سايت اولا بگم من خوشم نمياد دروغ بنويسم تا به منم هم چرت و پرت گفته بشه من يه دختر خاله دارم كه اسمشو اينجا مونا ميزار نميخوام اسم خودش باشه اين دختر خاله ما هم شوهر داره كه شوهرشم پسر اون يكي خاله ما هست كه مونا 2 سال هم از من كوچكتر است من 24 سالم و مونا22سالش هست

سکس من با زن آقا معلم

من مهران 17 ساله از اصفهانم ، تیپ نسبتا خوبی دارم و تا این سن با هیچ دختری دوست نبودم با اینی که خیلی از دخترای فامیل و ... میخواستن با من دوست شن ولی خب من خیلی نسبت به اونا سردو بی تفاوت بودم. اینو هم باید بگم که من تو لاینم و عکس واقعی خودمو گذاشتم. یه روز که لاینو بازکردم دیدم یه دختر به نام نرگس سلام داده ، خلاصه منم سلام دادم یکم باهم حرف زدیم و اصل گرفتیم. یهو یادم افتاد که من این آیدی نرگس رو قبلنا تو ادلیستام دیده بودم ، بعدش یادم اومد که نرگس که تو ادلیستام بود شمارمو داره ، چون زیر اسمش نوشته بود که نرگس شماره منو داره و از طریق شمارم تونسته منو پیدا کنه.

داستان سکسی:

سکس با داماد شوهرم

فقط خاطرست... سه ساله ازدواج کردم و ی خواهرشوهر و ی برادر شوهر دارم. با خواهر شوهرم خیلی صمیمی هستیم و رفت و آمدمون زیاده. از عید 93 حواسم بدجور پیش شوهر خواهرشوهرم (رامین) بود. وقتی میدیدمش حشری میشدم و نمیتونستم کاری کنم و فقط وقت سکس با شوهرم به اون فکر میکردم. پیشش لباسهای تنگ و ساپورت میپوشم که کونم نسبت به اندامم بزرگتره خودنمایی کنه و حشریش کنه. همش حواسم بود که اونم زیر چشمی منو میپاد و منم خودمو میزدم به کوچه علی چپ.

داستان سکسی:

شب خاطره انگیز فرهاد

من فرهاد هستم ۳۸ ساله ..میخواستم براتون خاطره ای تعریف کنم که هنوز هم برام تازگی داره و هیچوقت فراموش نمیکنم...اما قبلش اینو بدونید لحظه لحظه این اتفاقات برام افتاده فقط اسامی رو تغيیر دادم و همینطور از گفتن شغلم که نمیخوام برای دوستان سوءتفاهمی پیش بیاد.این سایت رو به طور اتفاقی دیدم نمیدونم چرا اما گفتم که این خاطره رو براتون بنویسم هیچ دلیلی هم برای اینکه چرا دارم این کار رو انجام میدم ندارم ...

داستان سکسی:

سکس با زن یهودی در تهران

سلام به همه دوستان. من داریوش هستم 28 سالمه خاطره ای که میگم واستون واسه سال 92 هستش. من توی یک شرکت عمرانی کار میکنم توی تهران. ی روز یکشنبه داشتم از سرکار برمیگشتم. به خاطر طرح زوجو فرد ماشین نبرده بودم. تا ی مسیری با تاکسی اومدم بقیه رو داشتم پیاده میرفتم. توی یه کوچه بودم که ی دفه ی خانمی حدودا 40 ساله صدام زد.

داستان سکسی:

سارا زن تپل دوستم

حدوداً یکسال پیش بود که دوستم ازدواج کرد. زنش یه دختر لوند و خوش هیکل بود. یکی دو بار اول که خونشون رفتم سینه و کپلش خیلی چشمم رو گرفت. من با دوستم و خانمش ارتباط دوستانه و رفت‏وآمدی خوبی داشتیم و کلاً با هم راحت بودیم. دوستم به اقتضای کارش مجبور بود ماموریت خارج از شهر بره و زنش، سارا تنها می موند.

داستان سکسی:

مخ زدن زن شوهردار با برنامه سه ماهه

این داستان مال چند سال پیشه که من تازه کنکور داده بودم. موقعی که تازه چشم و گوشمم داشت واز میشد. اون زمان یه جورایی ما مدیر ساختمون بودیم و همه قبضهای مختلف رو ما پرداخت میکردیم و سهم هر همسایه رو تو یه کاغذ مینوشتیم بهش میدادیم. مثل الان نبود. قبضها خیلیهاش مشترک بود و در نتیجه این مسئله که بخوایم در یه همسایه رو بزنیم و یه کاغذ بهش بدیم در طول ماه زیاد پیش می اومد. و البته این کار کامل به عهده من بود. مسئله بعدی اینکه ما حیاط بزرگی داشتیم که توش کلی درخت میوه داشت و ماههای مختلف سال محصولات مختلفش در می اومد که اونم باز چیدنش و تقسیم کردنش بین همسایه ها کار من بود.

داستان سکسی:

خیلی هوس کرده بودم

سلام دوستان اسمم لیلاس .بیست و پنج سالم یه ساله که ازدواج کردم شوهرم راننده ترانزیته که بیشتر وقتا تو سفره.از وقتی که ازدواج کردیم توی این یکسال شاید نتونستیم بیشتر از سی چهل بار بیشتر باهم سکس کنیم .شوهرم ادم خوبیه و نمیدونم تو راهی که همش بیشتر خارج از ایرانه با کسی سکس داره یا نه خودش که میگه ندارم ولی مگه ممکنه مردی این همه وقت تو جاده و بیابون بدون سکس بمونه.

داستان سکسی:

سونیا

شاید این داستانی رو که سرم اومد حتی تو خواب هم نمیتونستم ببینم. سونیا زن عموی پسر خاله منه. زنی با هیکل و قیافه و البته اخلاق بیست.سنش حدودا 32 میشه.همیشه بش نظر داشتم اما چطور میتونستم بش پیشنهاد بدم‎!‎ چند باری که با من روبرو شده بود مثل یه دوست قدیمی حالمو پرسیده بود.پیش خودم میگفتم این میتونه واسم یه رفیق توپ باشه ولی نمیتونستم پیشنهاد بدم.

داستان سکسی:

سکس با زنی که چند سالی بود که میشناختم

سلام. من یاشارم اسم خودم نیست اسمی هست که دوستش دارم. بچه تبریزم. خیلی داستان سکسی تو این سایت خوندم تا اینکه تصمیم گرفتم که یکی هم من بنویسم. البته داستان نیست یه واقعیت هست. من زمان سربازی عصر ها بیکار بودم و جلو مغازه ای که با برادرم قبل از سربازی من باز کرده بودیم مینشستم و عصر هم مغازه رو اداره میکردم صنف کامپیوتر هست مغازمون. خلاصه عصر ها یه خانمی رو میدیم که از جلو مغازه رد میشه. خانمی با چادر مشکی که هیکلی نسبتا چاق داشت قدش کوتاه بود از من کوتاه تر البته.

داستان سکسی:

علی رضا و زن شوهردار مسافر

سلام خدمت همه دوستان شهوت پرست داستانی که میخوام براتون تعریف کنم زمانش حدودا 2 هفته پیش اول از خودم بگم من فردی هستم 30 ساله که کارم مرکز اجاره وخدمات آبی در پلاژ در دریای مازندران مشغول فعالیت هستم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - زن شوهردار