شما اینجا هستید

زن شوهردار

رابطه ی من با زن اقواممون که به پشیمونی خورد

سلام من محمد 26سال مه این داستانی که میخوام بگم شاید برای بعضیها اتفاق افتاده باشه ...دختر دایی بابام 2تا دختر داره به اسم مهتاب و مرجان .مرجان ازدواج کرده و یه پسر 3ساله داره و من و مرجان یک سال باهم اختلاف سنی داریم .شوهر مرجان پزشک و شب در میون میاد خونه.

داستان سکسی:

مالیدن زن حشری در هواپیما

سلام من فرید هستم 31 ساله. 2 ساله که ازدواج کردم. تو یه شرکت توزیع مواد غذایی مسئول فروش هستم به خاطر کارم بسیار خوشتیپم و همیشه بسیار خوش بو. بابت کارم مدام به مسافرت با هواپیما به نقاط مختلف ایران می رم. خاطره من مربوط به زمستان سال 93 که پرواز بندرعباس به تهران می اومدم.

داستان سکسی:

گاییدن زن جیگر توی عروسی

سلام من فرزاد هستم. 31 سالمه و 2 ساله كه ازدواج كردم. من خيلي شهوتي هستم و عموما تو دوران قبل ازدواج هم هفته اي دو سه بار با دوست دخترام سكس داشتم. بعد از ازدواج زنم خيلي پا نمي ده و حداكثر هفته اي يه بار بهم كس مي ده ديگه ساك زدن و ... بماند. خاطره اي براتون تعريف مي كنم مربوط به ارديبهشت 93 است.

داستان سکسی:

سکس با فامیلای نزدیک صاحب کارم

سلام من مهدی هستم 23ساله اندامی زیبایی دارم چند سالی بدن سازی کار میکنم حالا بریم سر اصل مطلب من یه روزی توی یکی از نانوایی های یه روستا کار میکردم روز اول که رفتم سرکار یه خانومی برای خرید نان اومد نانوایی یه خانومی با اندامی زیبا و چه کونی داشت این خانم یه همسری داره که هرماه یکباربه خونش میاد یدونه هم پسر 10ساله داره .من به اون خیلی خیره شدم اون روز

داستان سکسی:

سكس با دختر عمه كه آخرش عزا شد

سلام من دانيال هستم بيست و پنج سالمه اين داستان برميگرده به پنج سال پيش هيكلم بد نيس تپلم يه خورده ولي رو فرمم راستي اين داستان هم واقعيه پولم نميدين كه بهتون دروغ بگم بگذريم .. من پنج تا عمه دارم كه هر پنجتاشون پسر دارن ولي يكيشون يه دختر داره كه ازدواج كرده و شوهرشم خوبه .

داستان سکسی:

سکس زیبا و خاطره انگیز ساسان

سلام دوستان تلاش میکنم خاطرات زیبائی را برایتان بازگو کنم با امید اینکه مورد توجهتان قرار بگیره من ساسان هستم 50 سال دارم و به شغل شریف مسافر کشی اشتغال دارم

داستان سکسی:

سکس با مهشید جونم

سلام دوستان واسه اولین بارمه که دارم داستان سکسمو واستون مینویسم من سامان هستم 30سالمه ماجرای من ازشبی که تو خونه تنها بودم شروع شد که موبایلم زنگ خورد ولی تا خواستم جواب بدم قطع شد یعنی طرف داشت بهم تک مینداخت که من بهش بزنگم ولی چونکه من اون شماره واسم ناشناس بود زیاد اهمیت ندادم تا اینکه دیدم بیخیال نمیشه هی تک مینداخت هی اس میداد بزنگ کار دارم باهات

داستان سکسی:

شیدا ازم حامله شد

سلام اسم مستعارم جمشیده.24 سال دارم بچه شمالم . این خاطره به 6یا7 سال پیش برمیگرده .تازه دیپلم گرفته بودم و عشق دختربازی. یه روز که خیابون داشتم تنهایی دور میزنم یه زن سفید و تپل و تقریبا خوشکل از کنارم رد شد . چون شهر ما کوچیکه اکثرا همه همدیگرو میشناسن ولی اینو من نمیشناختم . منو دید لبخند زد منم کسخل کس ندیده افتادم دنبالش . شماره دادم و این حرفا تا بعد چند روز مخشو زدم.گفت از یه شهر دیگه اومده اسمش شیداست البته مستعار. 28 سالشه و شوهرش اینجا تو یه کارخونه کار میکنه .گفتش فقط این رابطه رو واسه وقت گذرونی میخوام چون خونه تنهام و فقط تلفنی.

داستان سکسی:

بازیافتن عشقم در روستا

یک روز سرد پاییزی,من تنها در مغازه نشسته بودم. گوشیمو تازه خریده بودم و بهش زل زده در فکر ایام جوانی ام بودم.یادش بخیر... دلم خوش بود و کلی بخودم میرسیدم هیچی برام مهم نبود و فقط دوست دختر قدیمیم روناک . گیسوانش مانند مار زرد,چشاش مثل دریا آبی,تنش سفید چو قو,لباش باریک مانند زندگیم,دستاش زیبا همانند کار خدا,صداش ندای زندگیم,حرف زدنش چو رمان های صادق هدایت , راه رفتنش مثل ابر و تنها بودنم باهاش بسان خلوت محمد ص در غار حرا و ... . عمرم گذشت و بدلایل مالی نتونستم باهاش ازدواج کنم و اون با همه خوبیهاش رفت و ازدواج کرد و منو تنها گذاشت و زندگیم ویران شد و بعد از سه سال منم زن گرفتم.

داستان سکسی:

کردن دختری که تمام مجردیم در حسرتش بودم

سلام به همه دوستان . داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به من و عشق دوران نوجونی و جوونیمه ، اسم من سیناست ، با قد 192 ، وزن 85 کیلو ، یه دوست دختر داشتم که هم تک پرم بود هم قصدمون ازدواج بود ، راستی دوست دخترم اسمش آرزو ، قد متوسط ، سفید با موهای مشکی سینه ها و کون قنچه ای ، من و آرزو 7 سال با هم بودیم ، تو این مدت خیلی با هم حال میکردیم البته لاپایی و بعضی وقتا برام ساک میزد ، خلاصه تمام رویای من این بود که یه روزی بتونم کیرمو تا ته بکنم تو کوسه آرزو .

داستان سکسی:

کردن زن بابابزرگ

خاطره مال2 هفته پیشه.من محمد 202 سانت قدمه و 95 کیلو وزن و16 سانت کیر و شیرازیم.هیکل ورزشکاری دارم چون والیبال کار میکنم.خاطره مربوط به زن بابابزرگمه.پدر بزرگم بعد از مرگ مادر بزرگم رفت و زن گرفت.قرار بود بشه عصای دستش ولی شد بلای جونش.انقدر اذیتش کرد که حد و حساب نداره.یه روز پیش بابابزرگم بودم که داشت از هیکل زهره میگفت.اون 55 سالشه و سینه های مشتی و گنده که از رو لباس ادم رو برقش میگرفت.خلاصه داشت تعریف میکرد که یهو گفتم:"اون که رفته و دیگه کاریش نداری.پس بزار حالشو بگیرم."گفت چجوری گفتم با من فقط بهش بگو بیاد خونه و کاریت نباشه.همون روز اومد خونه و من تو یکی از اطاق ها قایم شدم.بابابزر

داستان سکسی:

من و زن صاحب کارم

سلام: اسم من امیر هست ساکن تهران23 سالمه این خاطره ای که میخوام بگم واسه 3 سال پیشه. من نصاب دوربین مداربسته و دزدگیر هستم و برای یه آقایی کار میکردم به اسم هاشم که 45 سال سن داشت.آدم لارجی نبود زن باز و یه عوضی به تمام معنا بود. دوسالی بود براش کار میکردم در ضمن هم محلی هم بودیم. گذشت تا اینکه صاحب کارم با یه موتور تصادف کرد پاش شکست و همه کارها افتاد گردن من.کم کم برای مسائل کاری پام به خونش باز شد چون پاش شکسته بود نمی تونست بیاد مغازه این شد که من برای اولین بار زن صاحب کارم(سیما)رو دیدم.

داستان سکسی:

بهار بهترین زن سکسی زندگیم

سلام خدمت دوستان شهوانی.. من امیرم و الان 21 سالمه این خااطره بر میگرده به سال 92 که من میخاستم برم سربازی..دم مغازه وایمستادم واسه آمار بازی با دخترا که حدود 1 ماه میشد یه خانومی از جلو مغازه رد میشد که هر سری این کارو میکرد امار میدود د خب بعضی موقع با پسر 4.5 سالش رد میشد ..ب خودم میگفتم ک حتما شوهر داره بهتره سمتش نرم..ولی اون بدن خوب تحریکم میکرد..

داستان سکسی:

شيطنت در نوجواني سكس در ميانسالي

سلام يه خاطره از دوران نو جواني بگم من در سال 64در يك روستائي زندگي ميكردم كه فقط يك مغازه بود اين مغازه هم اجناس كوپني وغيره داشت ما براي اينكه اجناس كوپني بگيريم بايستي برويم از اين مغازه خريد كنيم وچون در زمان اعلام اجناس كوپني خيل شلوغ ميشد مردم بايد صف ميشدند يكي صف زنانه و يكي هم صف مردانه چون من هم 12سالم بود در صف مردها مي استادم اخر صف مرد وزنها يك متري باهم فاصله داشتند درب مغازه چون حدود يك متر بيشتر نبود ابتداي صف مرد وزنها خيلي بهم نزديك ميشدند منهم در ابتداي صف كه ميرسيدم شيطنت ميكردم دستم به كون زنها ميزدم وجوري نشون ميدادم كه من حواسم نيست ويا خودمو از عقب به اونها ميچسبوندم

داستان سکسی:

سکس پنهانی با سپیده

با سلام به دوستان عزیز.کسی که بخواد فحش بده چه من ازش خواهش کنم چه نکنم اون کارشو میکنه من نویسنده نیستم ولی میخوام یه داستان براتون بذارم امیدوارم که خوشتون بیاد ولی به جان تنها کسی که دارم و برام مهمه قسم میخورم که مو به موی داستان همه راستن.خب میرم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

زیباترین کابوس و عشق ممنوعی که خاطره شد

دوستان اگه خاطرتون باشه چند ماه قبل یه داستان گذاشتم به نام زیباترین کابوس و عشق ممنوع میخوام ادامشو براتون بگم
دوستان این خاطره سکسی نیست فقط شرح حال دل خسته منه

داستان سکسی:

من و دختر خاله شوهردارم

سلام به همه اعضاي سايت اولا بگم من خوشم نمياد دروغ بنويسم تا به منم هم چرت و پرت گفته بشه من يه دختر خاله دارم كه اسمشو اينجا مونا ميزار نميخوام اسم خودش باشه اين دختر خاله ما هم شوهر داره كه شوهرشم پسر اون يكي خاله ما هست كه مونا 2 سال هم از من كوچكتر است من 24 سالم و مونا22سالش هست

سکس من با زن آقا معلم

من مهران 17 ساله از اصفهانم ، تیپ نسبتا خوبی دارم و تا این سن با هیچ دختری دوست نبودم با اینی که خیلی از دخترای فامیل و ... میخواستن با من دوست شن ولی خب من خیلی نسبت به اونا سردو بی تفاوت بودم. اینو هم باید بگم که من تو لاینم و عکس واقعی خودمو گذاشتم. یه روز که لاینو بازکردم دیدم یه دختر به نام نرگس سلام داده ، خلاصه منم سلام دادم یکم باهم حرف زدیم و اصل گرفتیم. یهو یادم افتاد که من این آیدی نرگس رو قبلنا تو ادلیستام دیده بودم ، بعدش یادم اومد که نرگس که تو ادلیستام بود شمارمو داره ، چون زیر اسمش نوشته بود که نرگس شماره منو داره و از طریق شمارم تونسته منو پیدا کنه.

داستان سکسی:

سکس با داماد شوهرم

فقط خاطرست... سه ساله ازدواج کردم و ی خواهرشوهر و ی برادر شوهر دارم. با خواهر شوهرم خیلی صمیمی هستیم و رفت و آمدمون زیاده. از عید 93 حواسم بدجور پیش شوهر خواهرشوهرم (رامین) بود. وقتی میدیدمش حشری میشدم و نمیتونستم کاری کنم و فقط وقت سکس با شوهرم به اون فکر میکردم. پیشش لباسهای تنگ و ساپورت میپوشم که کونم نسبت به اندامم بزرگتره خودنمایی کنه و حشریش کنه. همش حواسم بود که اونم زیر چشمی منو میپاد و منم خودمو میزدم به کوچه علی چپ.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - زن شوهردار