شما اینجا هستید

زن شوهردار

ماجرای زهره و رضا (1)

سلام خدمت دوستان عزیز اسم من زهره است و میخوام یه داستان و در واقع تنها داستان سکسیه قابل ذکر خودم رو براتون بگم در مورد حقیقت داشتن اصل داستان اصلا شک نکنید من 21 سالمه و 2 ساله ازدواج کردم قدم حدود 170 و حدود 66 کیلو وزن دارم سایز سینه هام 75 رنگ پوستم سفید سفید و چیزی که خودم بهش افتخار میکنم پوست صافمه شوهرم گزینه ی پیروز خواستگارایی شد که بابا طرف حسابشون بود و وضع مالیه بابک بزرگترین چیزی بود که به چشم میومد .

داستان سکسی:

دوست دختر بوشهری در مشهد

باعرض سلام وخسته نباشدخدمت همه شماعزیزای حشری خودم.اسمم علی است اهل خراسانم.34سالمه سبزم.لاغراندامم.خیلی حشری وهاتم..داستان ازونجاشروع شدکه من ماه رمضون پارسال تویکی ازچت رومها بایه خانوم اشناشدم که اول خودشو سمانه معرفی کرد..چندباربهش پیام دادم جواب نداد.همینکه میخواستم ازچت خارج شم یه دفعه ای جواب دادتازه جواب سلاممو داد..بگذریم کلی اونشب باهم حرف زدیم.تااینکه به اصرارمن بهش شماره دادم وگفتم حتمازنگ بزن.اونم قول دادمیزنه اما فکرنمیکردم زنگ بزنه.سحری خوردم وخوابیدم.عصرروزبعدساعت4ازخواب پاشدم اول ازهمه گوشیمو نیگاه کردم.چند تا ازدوستام زنگ واس زده بودن.توشون دیدم یه ایرانسل دوتا اس داده و ز

داستان سکسی:

دوست زنم رو کردم

سلام، فقط امیدوارم از داستانم خوشتون بیاد و من فحش ندین چندسال پیش خانمم کلاس ایروبیک میرفت، تو باشگاه با یکی از خانمهای خوش اندام دوست شد که به قول خانمم میگفت بهترین ورزشکار باشگاه بود، خیلی ازش تعریف میکرد و میگفت دوست داره هیکلش مثل اون بشه، البته خانم من هم خوش استیل بود ولی خب خانوما مرغ همسایه رو غاز میبینن

داستان سکسی:

سکس با زن پسر خاله

این داستانی که میخوام براتون بگم در عید سال 92بود که من رفته بود روستامون خونه خالم که همه بچه هاش اون جا بودن ویکی از پسراش که تازه عقد کرده بود با زنش اون جابود که بادیدنش خیلی ازش خوشم اومد . خلاصه من اون جا هر کاری کردم که باهاش ی جورایی دوست شم نشد و برگشتم تهران

داستان سکسی:

سکس با مامان رفیقم

سلام من مهرزاد هستم و 22 سالمه این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم برای تابستون 90
من اون موقع خیلی شیطون بودم با هرکسی رفاقت میکردم ولی تجربه سکس با زن شوهر دارو نداشتم. تا داستانو به طور کامل شروع نکردم بگم که کسایی که این داستانو میخونن زود قضاوت نکنن تا آخر بخونن بعد نظر بدن. فحشم ندید که دایورته رو تخمم اصلا هم واسم مهم نیست که فکر میکنید راسته یا دروغ. خب بگذریم..

داستان سکسی:

دختر خالم از بچگی عاشقم بود

سلام ...من مرتضی 29سالمه اطراف تهران زندگی میکنم داستانی که براتون تعریف میکنم برمیکرده به اسفند نودوسه ...داداشم تازه ازدواج کرده بود براش ی مراسم شیرینی خرون گرفتیم وهمه فکوفامیل ودوستا رو دعوت کرده بودیم هنوز تا شب وشروع مراسم چند ساعت مونده بود من خونه بابام اینا بودم کلی اونجا مهمون داشتن خالم برگشت بهم گفت کسی سمت خونشون نمیره تا دخترشو بیاره منم گفتم دایم رفته تو اون محل که عروس رو از ارایشگاه با داداشم بیارن گوشیشو داد به من تا به دخترش زنگ بزنم تا اماده بشه داییم تو مسیر برگشت بیارش اما گوشیش شارژ نداشت و من با گوشی خودم بهش زنگ زدم این اولین تماس تلفنی من با زهرا بود و همه چیز از

داستان سکسی:

سورپرایز در خانه زن حشری

سلام به همه ی دوستان/ من اهل کس و شعر گفتن شلوغش کردن نیستم. نمیگم کیرم 20 سانته یا کمرم فولادیه یا چهرم آلن دولنیه یا میلیاردرم. منم مثه خیلی از بچه ها قد و چهره متوسطی دارم. یه خونه مجردی دارم البته رهن/ 5 ساله یه 206 هم دارم.

داستان سکسی:

خیانت نکرد، کردیم

سلام رضا هستم18ساله از مشهد جريان از 2سال پيش شروع شد ك قرار بود با خونواده خالم بريم شمال خالم ي پسر10ساله داره ك كار بهش نداريم وشیرین ك 2 سال ازم بررگتره
شیرین قرار نيست مثل داستان سكسي هاي ديگه پورن استار باشه يا كون جنيفرو داشته باشه اون ي دختر معمولي نسبتا خوشگل با قد كوتاهه
منم كارشناس اندازگيري سينه ويا مثل خيلي از دوستان هم خط كش ب دست در حال اندازه گيري بنده خدام نيستم داستان من داستان جن و پري نيست ك من كير 30سانتي خر داشته باشم يا 2ساعت بكنم وطرفو 7بار ارضا كنم نه!

داستان سکسی:

تلفیق عشق و هوس ناشی از اون

سلام. من صباهستم 23 سالمه.خاطره ای که میخام براتون بگم جزیات زیادی داره و طولانیه که سعی میکنم خلاصسش کنم (این یه داستان یست بلکه زندگی منه و تلفیقی از عشق و هوس ناشی از عشقه) من چهارساله که ازدواج کردم و قبل ازدواجم یه عشق واقعی داشتم و البته میشه گفت یطرفه...

داستان سکسی:

کلاه قرمزی

سلام
این داستان کاملا واقعی بوده و هیچ دروغی در آن به کار نرفته است
من و خونوادم با دختر عموی مامانم خیلی رفت و آمد داریم و هر دو هفته یکبار برای دیدنش به کرج میریم.
دختر عموی مامانم اسمش آذره ولی من خاله آذر صداش می کنم.
این پنج شنبه هم قرار بود بریم.من از بچگی به آذر چشم داشتم.نتنها من بلکه کل فامیل یهش چشم دارن
چون که آذر استیل و قیافه سوپر سکسی داره که هر مردی رو به خودش جذب میکنه.

داستان سکسی:

سکس نیمه کاره که در خاطرم ماند

سلام بر تک پران ... عاشقان... زیبارویان ... جاکشان ... کونی ها و و و و و خوشمرامان با معرفت(نوکرتونم (البته فقط این دسته آخر هآآآآآآ))...
زیاد اهل نوشتن نیستم اهل کس نوشتم که اصلا نیستم و در ابتدا بگم که داداشم و خواهرم اگه خوشت نیومد به بزرگی و جاکشی خودت ببخش و بی ادبی نکن . من واسه اونایی که دوست دارن بشنون مینویسم .
داستانم زیاد سکسی نیست بیشتر یه خاطرس هرکس دوست داشت بخونه کسی مجبورتون نکرده.

داستان سکسی:

امیر و مائده کون گنده

سلام
من امیر هستم
این اولین باریه که میخوام داستان سکسی بنویسم امیدوارم که خوشتون بیاد
من 18 سالمه و یه دختر عمه دارم به اسم مائده که 36 سالشه و ازدواج کرده
من اولش چشم بهش نداشتم ولی از وقتی وارد این سایت شدم و با داستان سکسی اشنا شدم شهوتم نسبت به اون بیشتر شد
بریم سر اصل مطلب:

داستان سکسی:

اولین سکسم با یه زن شوهر دار

راستش دروغ چرا تا بیست سالگی ماهم یه جغی بودیم مثل شما البته العانم هستم بر بچه های جغی میدونن لذت و آرامشی که تو جغ هست تو کس نیست

داستان سکسی:

اولین تجربه های محمد

هیکلو قیافم خوب بود ولی تا این ۱۹ سال حتی د دوست دخترم نداشتم.نمیدونم چرا !
شاید ب خاطر غرورم بود ک نمیخواستم با جوابه رده دختر بشکنه.
تا اینکه ی روز توسط دوسته دوران دبیرستانم ویچت بهم معرفی شد و گفت ک تمام بچه ها هستن تو هم بیا حال میده.تا اینکه منم نصبش کردمو بعد چند روز تمامه چم و خمشو یاد گرفتم
ی عکس ردیف از خودمم گزاشتم
و تازه فهمیدم ک دخترا چ قد پایه ان
با خیلیشاون دوس شدم ولی زود بهم میخورد
یتا اینکه مهلا رو اد کردم اسمه واقعیش نبود
اون منو اد نکرد.ولی تو همون قسمت جوابمو میداد ک با کلی زبون بازی و شوخی از من خوشش اومدو ادم کردم

داستان سکسی:

سوغاتی برای زن همکارم

سلام خاطره ای که تعریف میکنم کاملا واقعیه .اول از خودم بگم من یاسینم 30 سالمه قدم 180 خونمم تو شماله اما تو کشتیرانی در جنوب کار میکنم کارمونم جوریه ک شیش ماه اونجا و فقط دو ماه میایم خونه ،بگذریم میریم سر اصل داستان من یه پنج ماه میشدک اونجا بودم و فقط یک ماه ب مرخصیم باقی مونده بود که یه نفر تازه جانشین یکی از بچه ها شد و از شانس ماهم اونم بچه شمال و همشهریم بود اسمش خلیل بود باهم گرم گرفتیم طی اين یک ماه که باهم آشنا شدیم موقع مرخصی من اون یه مقدار وسایل آرایشی و...خریده بود واسه همسرش ک من براش ببرم آدرسشو با شمارشو هم بهم داد بعد اینکه رسیدم خونه فرداییش آماده شدم ک برم وسایل ها رو تح

داستان سکسی:

تاوان سنگین برای گناهی سنگین

سلام خدمت همه ی دوستان شهوانی.میخوام یه خاطره واستون تعریف کنم.دیگه قضاوت با شما که راستِ یا دروغ...از کاربران قدیمی سایت هم هستم ولی اسم نمیبرم به 2 دلیل.یکی اینکه بیشتر دوستانم اینجا هستن و نمیخوام بدونن که داستان از کیه و دوم اینکه اگه داستان لیاقت تعریف نداشت الکی ازش تعریف نشه و تو فحش دادن راحت باشید.من ناراحت نمیشم.همتون مثل خواهر و برادرای من هستید.

داستان سکسی:

يواشکی يه باغبون خونمون کس دادم

سلام ، من شهلا هستم ، 35 ساله ، قبلا هم يه بار يه داستان براتون نوشتم ، ولي بازم تصميم گرفتم بنويسم
من يه شوهري دارم که 15 سال ازم بزرگتره و خيلي هم خشکه مذهبه ، راستش بيشتر به خاطره پولش باهاش ازدواج کردم و
زندگيمون هم بد نبوده تا حالا ، اما از نظر سکس خيلي سرد بي ميل بود از اول و من نقطه ي مخالف اون ، کاملا حشري!!

شوهرم شغلش تجارت بود و گاهي پيش ميومد که مثلا در ماه دو هفته خارج بود و خونه نميومد ، منم از اين فرصت ها استفاده ميکردم و به دور از چشمش با مردايي که خوشم ميومد و سر راهم قرار ميگرفتن سکس مي کردم طوري که شر هم نشن.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - زن شوهردار