شما اینجا هستید

زن شوهردار

میل جنسیمو برگردوند

سلام من هستی ام 28 سالمه و نوزده سالگیم ازدواج کردم
چند سالیه که دیگه با شوهرم ارضا نمیشم ولی هنوز دوسش دارم برام مهم نیست در مورد این جریان چطوری در موردم قضاوت میکننی ولی چون ادم قابل اطمینانی ندارم برای شماها تعریف میکنم .
جریان ازونجایی شروع شد که من تصمیم گرفتم از روی تنهایی برم کلاسای مختلف و تو همین جریان کلاسا با حسین اشنا شدم ولی خیلی دو دل بودم باهاش ارتباط برقرار کنم یا نه
تو قرار اولی که باهم گذاشتیم حسین منو به یه رستوران خیلی شیک برد و بعدش برام تاکسی گرفت و تایه مسیری منو همراهی کرد

داستان سکسی:

همکلاسی سکسی در کلاس بهداشت

با سلام داستانم رو از اونجا شروع میکنم که حدود 4سال پیش به واسطه شغلی که دارم باید به کلاسهای بهداشت میرفتم منم که حوصله این چیزها رو نداشتم بلاخره با کلی تاخیر رفتم قبل از همه بگم که من 31سالمه اسمم هم رهاست روز اول که رفتم یه خانمی که با بچش اومده بود نظر منو به خودش جلب کردچون تا دیدمش دلم هری ریخت پایین خیلی ناز وسکسی بود مخصوصن با اون پالتو قرمز و چسبونی که پوشیده بود بچش خیلی شیطون بود وکلاس و رو سرش گذاشته بود

داستان سکسی:

سکس من با زن برادر زنم

سلام من تا حال داستان ننوشتم اونم از نوع سکسیش
خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به حدودا 11 سال پیش . تازه ازدواج کرده بودم زنم یه برادری داشت که یک زن خوشگل و خوش هیکل داشت اوایل که من وارد این خانواده شده بودم

داستان سکسی:

کوس کردن در 5 دقیقه

چند روزی بود که از شهر و دیار دنبال یه کار گمرکی بود و مقداری از اجناس مرا که به تهران می اوردم یکی از ایست و بازرسیهای بین راه توقیف کرده بود .من هم تا مدارکمو تحویل میدادمو بارمو تحویل میگرفتم چند روزی را باید در این شهر سر گردان میبودم. در ترمینال مسافربری نشسته بودم که خانمی با پر و پاچه حشری کنارم نشست در همین حین تلفنم زنگ خورد و منشی شرکتم بود سلام علیکی کرد و گفت اقای اتابک شماره شما را میخواهد بدهم به ایشون منم گفتم عزیزم این شماره جدیدمو یاداشت کن و به ایشون بده که این خانم بغل دستم گویا شنیده بود و شماره منو حفظ شده بود.

داستان سکسی:

تو بغل شوهرم به یادش ارضا میشم

اگه بخوام کامل همه چیو توضیح بدم خسته میشید و حوصلتون سر میره فقط بدونید این داستان نیست واقعیت زندگیمه سالهاا قبل با پسری عاشق هم بودیم ولی بنا به دلایلی بهم نرسیدیم این عشق از وقتی شروع شد که من کلاس چهارم بودم و حمید اول راهنمایی و تا سوم دبیرستان هم ادامه داشت .. من ازدواج کردمم چون زندگی باهام بازیهایی در اورد سالهاا گذشت و گذشت الان دو تا بچه ی بزرگ دارم هر دو جوون شدند و حمیدم چند سالی ازدواج کرده ی پسره دو ساله داره .. ما تو این همه سال نه تنها عشقمون فراموش نشد بلکه هر روز بیشترم میشد ما ی نسبت فامیلی دوری با هم داریم یعنی معمولا تو مراسما عروسیا و...

داستان سکسی:

مینا مادر دوقلوها

با سلام به همه دوستان
خاطره ای که براتون نوشتم ، یک اتفاق واقعی هست که سالها پیش برام اتفاق افتاده و هیچ غلوی هم درش بکار نرفته .
در ضمن اسامی هم به خاطر مسائل اخلاقی مستعار هستن ..

داستان سکسی:

سکس با شکوفه 7 بار در یک شب

سلام بچه های شهوانی
داستانی که میخام براتون تعریف کنم مربوط به 10 سال پیشه
الان 34 سالمه اون موقع 23 یا 24 ساله بودم و در اوج شهوت خب بیشتر از این قلم فرسایی نمیکنم و میرم مستقیم سر اصل مطلب
قبل از اصل داستان میخام خدمت دوستان شهوانی عرض کنم قضاوت با خودتان چون من زیاد داستان تو شهوانی خوندم که اکثرا ساخته ذهن نویسنده بوده و همیشه گفتم چی میشه ادم یه خاطره واقعی از سکسی که کرده بنویسه تا دوستان در نهایت واقعیت اونو بخونن خب ادامه

داستان سکسی:

لذت سکس با ناموس دیگران

یک سالی بود که از زنم جدا شده بودم و توی این مدت اصلاً حوصلۀ هیچ زنی رو نداشتم ! با وجود اینکه زن دور و برم زیاد بود ، به خصوص زنها و دخترایی که توی آژانس هواپیمایی طرف حساب شرکتی که مدیریت اون به عهده بود ، زیاد سر و کولم می پلکیدند ، اما میلی به هیچ کدوم نداشتم ! به خصوص اگر دختر بودند که محل سگ بهشون نمیگذاشتم ! چون همشون فقط از رابطه و سکس فقط یه منظور پلید داشتند و اون ازدواج بود !

داستان سکسی:

اتفاقی شهوت ناک

سلام به همه دوستان خوبم این یک داستان تخیلی هست که براتون می نویسم و قهرمان این داستان یک آدم متاهل به نام فرهاد هست و حالا داستان :
..............
مهناز همسرم خیلی خوشگل و سفید هست . خیلی هم دوستش دارم . الان هم دو تا بچه خوشگل داریم ولی خب من از اول ازدواج بدجور تو کف خانم برادر مهناز به نام زهره هستم . این زهره خانم ما پوست سفید و شهوتناکی خیلی هم خوشگل هست . آرایش غلیظی هم داره . کوتاه بگم که همیشه تو کفش بودم نمی دونستم چطور میشه باهاش سکس کرد . همیشه به یادش جلق زدم !! تا اون شب غیر منتظره و عجیب رسید :

داستان سکسی:

عشق و سکس تو مستی

دروود به همه دوستان عزیزم
می خواستم یه خاطره ای رو برای شما عزیزان تعریف کنم یه سکسی که واقعا بهم لذت داد
من کارم جوری بود که بیشتر تو خونه بودم - کارم شبکه و سرویس های اینترنتی بود مشتری دختر و زن زیاد دارم اما زیاد سعی میکنم باهاشون ور نرم چون هم بد فکر می کنند هم اینکه دور از مسائل کاری و کاسبی و این صحبت هاست .

داستان سکسی:

فرماندمون منو گایید، منم زنشو (1)

سلام به دوستای گلم تو این سایت داستانی که براتون می نویسم مربوط به همین چند وقت پیشه،راستش تا حالا خاطره های زیادی از دوران سربازی شنیدم و اتفاقات زیادی تو این دوران برام پیش اومده ولی هیچ کدوم به نظرم جالب تر از این روایت نبود.

داستان سکسی:

سکس من با یه پسر شیرین

سلام به همه دوستان حشری و باحال مثل خودم. الان هم که یاد دادن اون شبم میفتم باز حالی به حالی میشم. شوهر دارم آره شوهر دارم و بهش خیانت کردم خیلی ناراحتم اما دروغ چرا خیلی حال کردم، تقصیر خودشه که کردن درست و حسابی بلد نیست. یه روز یه شماره بهم داد گفت با موبایلم بهش تک بزنم و بعدش خطم رو دایورت کنم رو گوشیش، شوهرمو می گما، می گفت ازش طلب داره اما چکشو پاس نکرده و جواب تماساشم نمیده، منم همین کارو کردم تک زدم به گوشیش و قطع و بعدشم دایورت اون موقع اصلا فکرش رو نمی کردم که با همین آدم همبستر می شم و یه دست حسابی بهش کس می دم.

داستان سکسی:

خاطره ی خوب دانشگاه با زن شوهردار

سلام برو بچ من ميلادم ٢٣سالمه ايني ك دارم مينويسم ي خاطره ي خوب از زمان دانشگاه رفتنمونه كه اون زمان ٢٠سالم بود
من ازون توهمياش نسيتم همه چيم متوسطه قدم فوقش ١٧٠تاست وزنمم ٦٢تا قيافمم خداروشكر قابل تحمله كيرمم نهايتن بشه ١٦سانت خيرشو ببيني هه يه ٢٠باري ام سكس كردم در تمامه طول زندگيم

داستان سکسی:

آشنایی ناخواسته

با سلام خدمت همه دوستان
محسن هستم 30 ساله از اهواز و مجرد اولین باری هست که مینویسم .تا حالا میومدم و عکس و داستانهای سکسی رو میخوندم به نظرم گاهی وقتا این سایت خوبه وگاهی نکاتش رو آموزنده میبینم ! بیشتر به خود طرف برمیگرده .
بگذریم میرم سر داستان خودمون که البته *کاملا واقعی *هستش.
بعداز ظهر تیر 92 تو خونه بودم که گوشیم زنگ خورد و چون شماره ناشناس بود دوست نداشتم ج بدم چون فکر میکردم ممکنه اشتباه گرفته باشه وخودش متوجه میشه و اگه اشتباه نباشه دوباره تماس میگیره که همین طور شد.

داستان سکسی:

سکس با زن داداش حامله

سلام
من خیلی اهل نوشتن نیستم ولی خاطره ای که میخام بگم مال سال 85 هست وهنوز وقتی یادش میوفتم کیرم راست میشه!
اونموقع 20سالم بود و تازه دانشگاه گیلان قبول شده بودم.ما ساکن کرمانشاه هستیم.داداشم 3سال بود ازدواج کرده بود و ساکن تهران هستند.
زن داداشم چهره زیبایی داره وخیلی خیلی خوش لباس و خوش اندامه!وفوقالعاده مهربون و خوش اخلاق.
یه روز تعطیلات میان ترم اومدم تهران که از اونجا برم کرمانشاه.اولین بار بود که تنها میومدم خونه داداشم.

داستان سکسی:

سکس با زن استاد

داستان از آنجا شروع می‌شد، که استادی به خاطر سوء تفاهمی که در مورد من برایش پیش اومده بود، نمره‌هایی کم می‌داد و من همه درس‌های همان استاد را با نمره‌های کمی پاس می‌کردم. با خودش که صحبت می‌کردم انگار که گوشش بدهکار نیست و توجهی نمی‌کرد، به پیشنهاد یکی از دخترهای هم کلاسیم رفتم تا با خانمش صحبت کنم. آهان راستی یادم رفته بود که براتون تعریف کنم که خانم استادمون تو همون دانشگاه مشغول بود؛ خوشکل ترین خانم دانشگاه؛ که هر چی از خوش اندامی و خوش هیکلیش براتون تعریف کنم، کم گفتم؛ اصلا باورم نمی‌شد که همچین زن خوشکلی تو این دانشگاه مشغول باشه، راستش قیافه و تیپ استادمون هم دست کمی از خانمش نداشت.

داستان سکسی:

سکس پریسا در هتل

من پریسا 35 ساله چند سالی است که خارج از ایران زندگی میکنم با شوهرم و پسرم. من میخوام در مورد ماجراهای سکسیم که در اینجا پیش آمده بنویسم. و اینو بگم که اصلا نویسنده خوبی نیستم. ولی تمام ماجراها حقیقی هستند چون من اصلا نمیتونم از خودم داستانسرایی کنم . رابطه من با شوهرم بد نیست ولی از لحاظ ارتباط جنسی من همیشه در حسرت داشتن بیشترش بودم. شاید باور نکنین ولی ما ماهی یک بار و یا 2 ماه یک بار سکس داریم . که هربار خیلی کوتاه. من هیچ لذتی نمیبرم. همیشه دلم میخواست یه سکس واقعی با لذت را تجربه کنم. از شوهرم نا امید شده بودم.

داستان سکسی:

بهم گفت طلاق گرفته

سلام .من مرصادم 32ساله . با اولین دختری به نام عاطفه تو زندگیم کلاس پنجم دبستان اشناشدم بهد ازشش ماهی روم بهش باز شد و هفته ای یک یا دوبار به سختی برای جورکردن خونه خالی پیش هو میومدیم وسکس داشتیم البته اگرخونه خالی جور میشد بیشتر میکردیم

داستان سکسی:

تو همونی که از دختر های چاق بدت میاد؟

ساعت 4 عصر بود که پسر داییم(آرمان) زنگ زد که کجایی؟ گفتم: پیتزا سعید، گفت سر طوس ام پنج دقیقه دیگه با پروانه(دوست دخترش 17 ساله، چادری، یکم چاق، ولی سعید میگفت هم خوب ساک میزنه هم از سکس پشت خوشش میاد ) میایم دنبالت. گفتم باشه.
اومدن گفتن باید لادن خواهر پروانه رو هم بر داریم (بعدا فهمیدم 19 سالشه، این هم چادری، هم هیکل خواهرشه و یه ساله ازدواج کرده) لادن تا نشست تو ماشین شروع کرد داد و بیداد که چرا اینقدر طول دادید همش ماشین ها برام بوق میزدن آبروم رفت...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - زن شوهردار