شما اینجا هستید

دوست پسر

من و عشق بچگیم

سلام. من اسمم هستیه و 26 سالمه. قدم 172 و وزنم 68 کیلوه. هیکلم بسیار سکسیه و 3 ساله دارم رو سینه و باسنم کار میکنم و حسابی برجستشون کردم. داستانم خیلی طولانیه اما من کلی از سرو تهش زدم. ما از بچگی با همکار پدرم توی یه خونه زندگی میکردیم خونه ما اینطرف حیاط بود خونه اونا اونطرف حیاط بود. من و پسر همکار بابام که اسمش ونداد بود، از بچگی همبازی بودیم. ونداد 6 سال از من بزرگتر بود. همبازی بودن ما تو دوران بچگی باعث بوجود اومدن یه عشق پاک و محکم شد. تا اینکه من 6 ساله بودم اونم 12 ساله بود که پدرامون یه اختلاف کاری پیدا کردن و ونداد اینا از اون خونه رفتن.

داستان سکسی:

سکسم با فروشنده خوشتیپ

سلام من سانازم .قبلا خاطره اولین سکسم رو گذاشته بودم براتون .دوستان لطف کردن نظرات جالبی گذاشتن.برام مهم نیست چون هیچکی منو اینجا نمیشناسه و نمیدونه داستان زندگیم چیه لزومی واسه خالی بستن نیست.پس هر نظری بدید میخونم .اما قبلش بگم 30 سالمه و 13 ساله سکس دارم اما تو تمام سکس هایی که داشتم با ادم های مختلف هیچ کدوم از این اتفاق هایی که تو این داستانها میخونم واسم نیفتاد. به عنوان یه زن حشری و خوش سکس تا حالا فقط یه بار تو سکس دوبار اضا ئ شدم و با اینکه اب هیچ مردی رو نخوردم و به هیچکی کون ندادم همیشه اینو شنیدم بعد سکس که بهم گفتن تو فوق العاده ای.

داستان سکسی:

من بازیچه نیستم

اين داستاني كه ميخوام تعريف كنم اصلا سكسي نيست
پس لطفا ازهمين اول اگه دوست نداريد نخونيد
٢ سال پيش با يه پسري كه احساس ميكردم يه معجزست آشنا شدم چون من رزيدنت هستم فرصت براي دوستي و اينجور چيزا

داستان سکسی:

رسول خاطره انگیزم

سلام اسمم خاطره است .دانشجوی سال اخر کارشناسی ارشد. با قد 160 وزن 62 و دور سینه ی 70.قضاوت بر روی چهره ام را میذارم به عهده ی بقیه. من اصلا تو فاز دوستی و دوست پسر و... نبودم شایدم این داستان و نوشته ام خیلی سکسی نباشه ولی خواستم بنویسم تا شما قضاوت کنید .اشنایی من و اولین (یا بهتر بگم حتی اخرین دوست پسرم )برمیگرده به پاییز سال 90.وقتی که برای تهیه ی کتاب به مرکزیترین محل فروش کتاب در مرکز استانمان رفته بودم .خیلی اتفاقی با رسول اشنا شدم.پسره سبزه و با نمکی با قد 168 و26 ساله و با 1نگاه خیلی خیلی مهربون و البته 1 لبخند شیطانی بر روی لب هایش!

داستان سکسی:

خاطرات بیتا

پلکامو محکم روی هم فشار دادم وآروم چشمامو باز کردم،نگاهی به صندلی کنارم انداختم،توی ماشین درست کنارم نشسته بودم!این یعنی همه ی اتفاق هایی که تا الان بینمون افتاده واقعی بوده،یعنی این یکی دیگه خواب نیست.دیگه بیدار شدن و حسرت خوردن و،تمام روز رو با مرور اون خواب گذرندونی در کار نیست.از بس که تو خواب دیده بودمش و بعد از بیدار شدن فهمیده بودم خواب بوده دیگه به همه چی شک داشتم.حواسش به اتوبان نسبتا شلوغ پیش روش بود و من میتونستم با خیال راحت بهش نگاه کنم!

داستان سکسی:

بی اف تصادفی

سلام.من یه دختر 20 ساله ی دانشجوام..قد و هیکلم سکسیه..و یه جورای همه ی بچه های دانشگامون دنبالم بودن...اسم بی افم مازیاره..که الان دوستای خوبی با هم هستیم...اما آشنایی و صمیمیتمون از اونجایی شروع شد که...
یه روز صب که می7واستم برم دانشگاه دیر از خواب پاشدم و سرویسمم رفته بود..تند تند آماده شدم و سریع خودمو رسوندم ب6 دانشگاه..داشتم میدوییدم که برم تو که یهو محکم خوردم به یه پسره و تمام کتابام از دستم افتاد..اونم کلی عذر خواهی کرد و کمکم کرد کتابامو جمع کنم..بعد گفت:مازیارم..میشه اسمتونو بپرسم؟منم اروم گفتم نفس...گفت از آشناییتون خوشبختم..
_همچنین..

داستان سکسی:

عاقبت کل کل کردن

سلام به همه این اولین باریه که دارم خاطره مینویسم گفتم خاطره چون حقیقته و اصلا داستان نیست.الان ساعت ۲ نصف شبه ۱۹ تیرماه ۹۲ هست.این خاطره مربوط میشه به دی ماه ۹۱.من فروزان(اسم مستعار)۲۳ ساله تقریبا خوشگل با قد ۱۶۵ وزن ۵۹ هستم سفید و میشه گفت خوشگل.یه روز که مامان گفت داری میری بیرون میوه بخر بعد از برگشت به خونه رفتم میدون میوه فروشها بعد از خرید میوه از در میدون که بزنم بیرون یه ۴۰۵ زوم کرد به من یه پسر که قیافه مغمولی رو به بالا داشت ذل زده بود بهم منم مغرور گوزم حسابش نکردم دنبالم اومد و شماره داد منم محل نذاشتم ولی شمارش تو ذهن کودن من موند.خلاصه تا در خونت اومد چندین بار شمارشو تکرار ک

داستان سکسی:

سکس من و عشقم علی

سلام من ملیسام 17ساله از تهران.خیلی وقته که بدون عضویت میام این سایت و داستانای سکسی رو میخونم بیشتر از نظرات

بچه ها خوشم میاد که خیلی بامزه وجالبن فقط لطفا بامن یکم مهربون باشین میسی..

داستان سکسی:

پاک ترین و زیباترین عشق دنیا

سلام دوستای عزیز از اینکه وقت گذاشتید که داستانم رو بخونید ممنونم
این داستان کاملا واقعیت بهتره بهش بگم این بخشی از ارزومه و اصلا حرکت سکسی ایی درکار نیست فقط اسم ها مستعاره
امیر :عشقمه یه شخصیت معروف هست اگه این داستان رو بخونه میفهمه که داستان ما هست و 100%منو میکشه چون خیلی تعصبیه؛

داستان سکسی:

سکس هول هولی

سلام من رها 21 سالمه یه دوست پسردارم که خیلی عاشقشم اونقدر که با شرایطه سخت گیری خانوادم با یه دروغ سر از شهری که زندگی میکرد در اوردم و رفتم برا اولین بار ببینمش اینقدر قبلش از سکس گفته بودیم که برای تجربه اول خودمم باورم نمیشد اینقدر مشتاقم.تابستون بود مرداد ماه هوا خیلی گرم بود تا اومدم برسم سر قرار خیسه عرق شده بودم جوری که با خودم گفتم حالا بدش میاد نمیکنم و عقده ای میشم وقتی رسیدم منو برد مغازه دوستش خیلی آدمای لارج و با شعوری بودن با خودم گفتم وای حالا همین یه ذره وقتم اینجا میگذره و اینجور که بوش میاد سکسی در کار نیست تو این فکرا بودم یهو اقا ساسان گفت حامد خانومتو بردار ببرین اتاق

داستان سکسی:

اولین سکس من تو لواسون

سلام من نگارهستم 23 سالمه و این خاطره ی اولین سکسمه ک واقعیه و واسه 3 سال پیشه قیافم تعریف نباشه قشنگه تیریپامم اکثرا خفنه شاید واسه همینه ک تونستم ارین و ک یکی از پولدارا و بچه خوشگلای تهران بود و همه دوستامم تو کفش بودند و تور کنم.ماجرای اولین سکسم از اونجا شروع شد:

داستان سکسی:

سکس غیرمنتظره با حمید

سلام به تمام دوستان شهوانی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم ماله 4ماهه پیشه من نگارم و20سالمه از طریق دختر خالم با یه نفر دوست شدم که اسمش حمید بود من توی 2ماهه اول زیاد بهش محل نمیدادم اونم همین طور اما بعد ازاینکه چند بارهمو دیدیمو بعد از 3.4بار که قرار گذاشتیم کمکم بهش احساس پیدا کردم اونم یه کم تغییر کرد.
حالا از اینا بگذریم چون نمیخوام سرتونو درد بیارم .

داستان سکسی:

خواستگار خواهرم

سالی که پیش دانشگاهی بودم تو آبان ماه یک خواستگار برای خواهرم که 5 سال از من بزرگتره و اون سال سال اول دوره فوق لیسانسش بود ، اومد . بعد از چند مرتبه رفت و اومد بالاخره به توافق رسیدن و قرار شد چند ماهی برای آشنایی بیشتر با هم باشن . تو این مدت رابطه بینشون خیلی صمیمی شده بود و منم از روی کنجکاوی sms های خواهرم را چک می کردم و بعد از یه مدتی فهمیدم رابطشون به سکس هم کشیده شده . پدرم نمایندگی فروش لوازم خانگی داره و با مادرم ادارش می کنند و منم روزهایی که بعد از ظهرش کلاس کنکور داشتم فرصت مناسبی برای خواهرم و علی شده بود ، با خودم تصمیم گرفتم سکسشون را از نزدیک ببینم

داستان سکسی:

عذاب وجدان دختر خجالتی

سلام دوستان من تازه امروزعضو شدم فقطم متنا روخوندم و شاید یه جورایی خاطراتیو فراموش کرده بودمو دوباره یادم اومدن.من اسمم سپیده اس 3ماه دیگه 18سالم میشه.همیشه تا یادمه دخترخوبی بودم بچه درس خون.شاید 3سال پیش بودیعنی دیگه خیلی بچه بودم تازه گوشی دستم گرفته بودم باهیچ پسری رابطه نداشتم تا اینکه خودم مزاحم یکی از پسرایه فامیلمون شدم شروشیطون بود.

داستان سکسی:

مهمونی رفتنم ولی کاش نمی رفتنم

من غزل 20 ساله حدود 3 سال پیش یروز عصر قرار بوود با دوستم (عسل) بریم بیرون بگردیم گفت تولد یکی از دوستاشه اصرار کرد منم برم باهاش .رفتیم چندتا دختر و چندتا پسر بودن .من خیلی خجالتی بودم تا اون زمان دوست پسری نداشتم . ی گوشه واسه خودم نشسته بودم و با موبایلم ور میرفتم . دیدم ی پسره خوشتیپ و قدبلند و خوش قیافه (سیاوش) اومد کنارم نشست و یه مشت سوال پرسید چند سالته ؟ چی میخونی ؟ و ... (خیلی قشنگ حرف میزد)منم بهش ج میدادم . دستمو گرفت منو برد پیش دوستاش گفت این دوست دختر منه ...منم چون ازش خوشم اومده بود هیچی نگفتم ... بعد از 1ساعت که اونجا نشسته بودیم به عسل گفتم بریم دیگه بسه .

داستان سکسی:

بهترین سکس تارا

سلام
اولین بارمه که مینویسم
دوست پسرم پسر خیلی ساکت و ارومیه
تو یک سالی که باهمیم سکس داشتیم اما خیلی یکنواخت
من خودم سکسی که توش یکم خشونت باشرو دوست دارم علی(دوست پسرم) هم این موضوع رو میدونه اما تو سکسامون تاحالا این کارو نکرده بود
تا چند روز پیش که منو دعوت کرد خونش رفتم و کنارهم نشستیم و حرف میزدیم همدیگرو بغل کرده بودیم ک صورتش رو به صورتم نزدیک کرد
کم کم لباشوکشید رو لبام منم همراهیش کردم و دیگه کامل داشت ازم لب میگرفت با یه دستش کمرمو گرفته بود و یه دستش رو سینم
محکم سینمو فشار میداد و منم لذت میبردم
بعد دستمو گرفتو بردتم تو اتاق

داستان سکسی:

سکس داغ با امیر

سلام .اسم من تيناست .اين خاطره بر ميگرده به 2 سال پيش يعني اولين سكس داغ من با امير .دوست پسرم .اون موقع من 20 سالم بود (يعني الان 22 سالمه ) و امير 23 سالش بود.ما به وسيله ي دوستم پريسا با هم اشنا شديم و بعد از دو .سه دفعه بيرون رفتن به هم علاقه مند شديم و با هم ديگه دوست شديم .امير بهم گفته بود كه اگه ميخواي با من دوست شي بايد با من راحت باشي ومنم بهش گفته بودم خانواده ي من اجازه ي هر كاري رو بهم نميده .اما چند باري كه با هم بيرون رفتيم خيلي ناگهاني بهم لب ميداد ....واااي خدا .اگه بدونيد چه لبايي داشت .قبلش كه ميخواست با من لب بده اول لباشو خيس ميكرد بعد لب ميداد .هميشه هم يه ادامس نعنايي

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر