شما اینجا هستید

دوست پسر

شب پرستاره و سکس هات

خوابیده بود روی من، مثل همیشه لخت لخت،مثل همیشه گرم گرم.تو این سه سال ازدواجمون عادتمونه که یا تو بغل هم باشیم یا اون بخوابه روی من و با هم بازی کنیم. خوردن سینه های من و مالیدن اونها براش بزرگترین لذت دنیاست. سینه ها را میگیره تو مشتش و آروم فشار میده تا نوکش برجسته بشه و بعد میذاره تو دهنش و لیس میزنه. محسن من وقتی میخوابه روی من اونقدر تکون میخوره و لیز میخوره که اصلا وزنش را احساس نمیکنم چون یا مدام نیم تنه اش را برا خوردن سینه هام بلند میکنه یا سرش را میذاره زیر نافم و آروم با کسم بازی میکنه تا خیس بشه.

داستان سکسی:

سکس اوج لذت ما بود

نمیخوام مثل خیلی ها دروغ تحویلتون بدم،من 18سالم بود که با شهرام 31ساله اشنا شدم اون مردی خوش قیافه پولدار و فوق العاده خوشتیپ بود که هر دختری ارزوش بود با شهرام دوست شه منم خیلی خوشکلم اندامم خیلی زیبا وسکسی با هم اشنا شدیم و مدتی با هم بیرون میرفتیم من مثل دیونه ها عاشق شهرام شدم چون کم سنو سال بودم اصلا دوست نداشتم دنیارو بدون اون تصور کنم بعد دو سه هفته گفت بریم دفتر منم قبول کردم وارد دفتر که شدیم مانتومو دروردم موهای بلندمو باز کردم با تاپ مشکی که تنم بود بدن سفیدم خیلی تو چشم بود چون هوا گرم بود رفتم روبه کولر ایستادم که شهرام از پشت بقلم کرد دستشو حلقه کرد دورمو تو گوشم میگفت که تو ع

داستان سکسی:

اولین سکس با نامزدم تو دوران دوستی

سلام من یاسمنم 20سالمه. دانشجوی معماری ام. نامزدم دانیال 26 سالشه و هم دانشگاهی هستیم. قبل نامزدیمون یه مدت با هم دوست بودیم. زیاد وارد جزییان نمیشم. فقط در این حد بگم که نامزدم عاشق اندام باربیه...! منم قدم 167 وزنم 47. پوستم سفید موهام بور و چشام قهوه ایه ولی خداوکیلی اندامم رو فرمه. نامزدمم یکم شکم داره ولی درکل خوش تیپ و خوش اندامه.

داستان سکسی:

پسر ریقو

خسته وبی حوصله داشتم از دانشگاه بر می گشتم . البته نه خسته کلاس و درس چون یه کلاس بیشتر نرفته بودم از صب که دانشگاه بودم . خسته سفره خونه و مث دودکش تا آخرین کام قلیونو گرفتن . ولی حوصله خونه رو نداشتم . دوس داشتم تو اون حال و هوای آخربهمن که هوا نه روش میشد گرمتر بشه که ابهت زمستونیشو از دست بده نه دلش میخاست نزدیک شدنه بهارو خبر نده قدم بزنم . بیچاره گیر کرده بود یه نم بارون زده بود و بعدش آفتاب شده بود عاشق این هوا بودم . واسه همین تصمیم گرفتم تا خونه پیاده برم . ولی مگه میذاشتن تنها باشه آدم.

داستان سکسی:

سکس ساعت 10 صبح

سلام دوستان،من پریسام18سالمه میخوام سکس با بی افم رو واستون بگم،فقط بچه ها لطفا فوش ندین من بیشتره این داستانا رو خوندم شاید بعضیا تخمی تخیلین ولی من واقعا حقیقته،من تو نیمباز با پسری دوش شدم به اسم سعید،حدود ۳ماه از دوستیمون میگذشت من عاشقش بودم ،یه روز گفت بیا خونمون منم صبح ساعت 9 رفتم،،اول تو حیاط بوسش کردم بعد رفتیم تو پذیرایی نشستم رو مبل شیر کاکاؤ اورد خوردیم حدود ۱ساعت باهم حرف زدیم،بهش گفتم من خوابم میاد گفت برو تو اطاقم بخواب،با هم رفتیم بهش گفتم توام بخواب پیشم ،اون خوابید رو تخت منم خوابیدم پیشش سرم رو گذاشتم رو دستش شاید باورتون نشه حاضرم بمیرم واسش،بعد داشتیم راجبه بکس نیمباز

داستان سکسی:

لاپایی با دوست پسرم

سلام من من کیانا هستم (اسم مستعار) و میخوام یک خاطره از سکس با دوست پسرم براتون تعریف کنم . من 18 سالمه و تهران زندگی میکنم ..... بریم سر اصل مطلب من یه دوست پسر دارم که خیلی زیاد دوسش دارم و اونم همچین احساسی به من داره .

داستان سکسی:

خجالت رو گذاشتم کنار

زیاد نمیترسیدم چون اولین بارم نبود ک با مهدی سکس میکنم امااا هیچوقت به اندازه اونروز خواهان این نبود ک دیگه خجالتو بزارم کنار
خیلی خوب درکم میکرد یعنی اینجوری تظاهر میکرد.همیشه اون پیش دستی میکرد.وقتی لخت میشدیم از اینکه حتی سعی نمیکردم ک تکونی ب خودم بدم ناراحت میشد
خوب سخت بود واسم.مهدی دومین دوس پسرم بود.با اولیه در حد لاپاییم سکس نداشتم.
بدنم زیاد وقت نمیبرد تمیز کردنش.موهای فرفریمو:D مثله همیشه بستم بالا سرمو یکم ب خودم رسیدم که زیاد لاغر شدنم به چشم نخوره ک باز بخوام غرغراشو بشنوم

داستان سکسی:

سکس رویایی با علی

سلام.من ساغرم. 17 سالمه. این خاطره ی واقعی، راجب سکس با پسر عمم، علیه که 22 سالشه.فقط ببخشید که یه ذره طولانی هستش این خاطره چون از اولش میخوام تعریف کنم. همینطور منتظر نظرها، پیشنهادات، انتقادات، و البته فحش های سازنده ی شما دوستان عزیز هستم. :d

داستان سکسی:

عشق ساده و دوس داشتنی

داستان از اونجا شروع شد که من تو رستوران عاشق یه پسر شدم
دیدم همش نگاهش دنبال منه سر میز متوجه نگاهش بودم منم از ش خوشم اومد به هر طریقی بود شمارش را پیدا کردم بهش زنگ زدم و خودما معرفی کرد هنوز منا یادش بود گفت چند بار خواستم بیام بهت شماره بدم ولی ترسدم . گفت میخوام ببینمت ادرس دادم اومد و همدیگه را دیدیم.هر روز بهم زنگ میزدیم من خیلی دوسش داشتم یه روز گفتش میخوام بیام خونتون

داستان سکسی:

برا دفعه اول بد نبود

من رویا هستم و 18 سالمه. داستانی رو که امروز براتون مینویسم مال سال گذشتس . من کلاس دوم تجربی بودم . اخرای سال تحصیلی بود و نزدیک شروع امتحانا . اونروز تومدرسه دعوام شده بود و حسابی قاطی کرده بودم برای همین سریع اومدم خونه . مامان و بابا طبق معمول خونه نبودن . کلید رو در اوردم و رفتم تو خونه تاریک تاریک بود . برقا رفته بود . احتمالا فیوز پریده بود منم هم از تاریکی میترسیدم و هم از اینکه به کنتور برق دست بزنم برای همین لباسام رو عوض کردم و رفتم خونه همسایه روبه رویی .زنگ زدم . حامد اومد درو باز کرد . حامد 22 ساله بود و قیافه خوبی هم داشت.
گفتم سلام اقا حامد .

داستان سکسی:

شبي براي هميشه

قبل از ازدواج بارها سكس رو با تنها دوست‌پسرم تجربه كرده بودم؛ حتي اواخر دوستيمون به پيشنهاد و اصرار خودش يك بار به سكس گروهي هم البته به صورت نصفه و نيمه تن داده بودم. اگر چه ماجراجويي سكس گروهي براي خودم هم جذابيتي داشت اما هميشه از اين كار ترس داشتم. بعدا هم معلوم شد حق با من بود و همون يك تجربه در نهايت باعث شد دوستيمون به بيراهه بره و از هم بپاشه. وقتي ازدواج كردم بيست و شش سالم بود؛ و از اون موقع تا پارسال كه هفت سال از ازدواجمون مي‌گذشت هرگز با كسي جز شوهرم رابطه نداشتم. و البته رابطه سكسيم با شوهرم هم روز به روز سردتر و بي‌رمق‌تر ميشد.

داستان سکسی:

من و عشقم محمد

سلام من مریمم و 22 سالمه این خاطره واقعیه حالا دوست دارید باور کنید دوست دارید باور نکنید،امیدوارم توهینی توی نظرات نبینم.
من 2ساله با پسری دوست هستم فوق العاده هم رو دوست داریم تا آخر این هفته قراره ازدواج کنیم ؛این رو بگم من بچه تهرانم ولی دانشجوی شهرستان .تا پنج شش ماه اول دوستیمون هیچ رابطه ای نداشتیم و هیچ حرف سکسی بینمون رد و بدل نمیشد چون جفتمون خیلی

داستان سکسی:

اولین و آخرین هرزگی من

من سحر 25 سالمه 19 سالم بود که عاشق یکی از خواستگارام شدم اما اون نامردی کردو وقتی جواب بله رو دادم رفت غیب شد.افسرده شده بود.بعداز یه مدتی حالم بهترشد و تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدم که همه چی یادم بره رفتم و دانشگاه پیام نور فراگیر ثبت نام کردم.ترم اول دانشپذیری بودو کلاس نداشت .معرفیمون کردن یه موسسه که اونجا واسمون مشاوره بذارنو اشکلاتمونو حل کنن.یه روز که رفتم اونجا هیچ کسی اونجا نبود فقط آقای مشاور که پسر جوون وخوشتیپی بود اونجا بود بهش گفتم اومدم واسه کلاس مشاوره ثبت نام کنم حین اینکه داشت اسمو فامیلمو میپرسید متوجه شده بود من افسردگی دارم.خودش میگفت از حالت راه رفتنو برخوردم فهمیده.و

داستان سکسی:

کاناپه و تاپ

سلام. امروز شارژ شارژم. دو تا از داستانام همزمان اومدن رو سایت. یعنی اولیش رو ادمین گذاشت و اون یکی رو امتیازای شما خوانندگان عزیز. خوشحالم که قلمم رو دوست دارین... این اتفاق بهم انگیزه داد برای نوشتن، پس میریم که داشته باشیم:

داستان سکسی:

من پشتتم عزیزم

سوناتای مشکی جدیدش جلوی پام می ایسته و سوار می شم و همزمان لبخند می زنم و سلام می کنم . به جای سلام چشمهای عسلی و درشتش رو یکبار آروم باز و بسته می کنه و لبخند کجی می زنه . کمربندم رو می بندم و رو به کوهیار می شینم . ماشین رو حر کت می ده . لبخند شیرینی روی لبهای قلبی شکلم می شونم از همون نوع لبخندهایی که انگار با نیروی مغناطیس مانندی نگاهش رو به سمت لبهام می کشونه . گه گداری هم چشمهاش روی سینه های گرد و خوش فرمم که از زیرمانتوی سفید نازکم بیرون زده می ایسته .

داستان سکسی:

رهایم نکن

دوباره نزدیک غروب بهش سر زدم... با یه دسته گل... ساکت تر از همیشه بود. چند وقتیه تا میام پیشش یاد قدیما میفتم!
هوا سرده و نم داره.
چشمامو میبندم و غرق خاطره ها میشم...
آهنگ صدای پرتحکم و عصبانیش هنوز تو گوشمه: سکس به چه قیمتی نگین؟! جدایی؟!؟!
از یک ساعت پیشش که اومد بود خونه مون داشتم تحریکش میکردم... کملا عمدی بود! آخرش گفت تووخدا این اداها رو نریز نمیتونم خودمو کنترل کنم اذیت میشم...
گفت چرا باید خودتو کنترل کنی؟! اصن من سکس میخوام!
گفت من نمیخوام!
گفتم پس مقاومت کن و دوباره از رو شلوارش کیرشو تو دستم گرفتم...

داستان سکسی:

مرجان و عزیز دل

سلام به همگی.اسمم مرجانه.22سالمه.یه دوست پسر دارم.البته فرشاد قبلا ازدواج کرده و5سالی میشه که طلاق گرفته.ما15سال اختلاف سنی داریم ولی انچیزا اصلا برام اهمیتی نداره چون خیلی مهربونه و من خیلی دوسش دارم.عاشق همه چیشم.اون یکی از دوستای قدیمی داداشم بود.از وقتی که داداشم ازدواج کرد و از اصفهان رفت کمتر با هم رابطه دارند.از فرشاد خیلی تعریف میکرد.منم شمارشو از گوشی داداشم برداشتم.فرشاد اصلا منو نمیشناخت و اصلا منو با داداشم ندیده بود.خلاصه داداشم ایناکه رفتن1شب زنگزدم به فرشادو کم کم باهم آشنا شدیم.اون مغازه دار نزدیک محلمونه و بهش گفتم شمارشو از تابلوی بالای مغازش برداشتم.اول پا نمیداد.فکر کرد

داستان سکسی:

خیانت یا نیاز عاطفی

با اینکه اواخر اسفند بود ولی هوای نسبتا خوبی بود، از صبح هوس پیاده روی زده بود به سرم. واسه همین تصمیم گرفتم تا خونه داداشم قدم زنون برم. به خاطر مسایل و مشکلات اخیرم خیلی تو فکر بودم و حواسم به اطرافم نبود. یهو از گوشه چشم دیدم یه azera سفید داره آروم آروم همقدمم میاد، خودم رو زدم به ندیدن.

داستان سکسی:

یک شب مهتابی

سلام من اسمم لیلیه، تو یه شهری دانشجو بودم و همونجا لیسانس گرفتم و یه کار شرکتی پیدا کردم و موندگار شدم. دوران لیسانس یه دوست پسر فاب داشتم که سکسای طولانی با هم داشتیم طوری که پردمو زده بودو با هم حال میکردیم. تا اینکه بعد لیسانسمون مرتضی رفت سربازی و ساراجونو(اسم کُسم سارا جونه) تنها گذاشت. سرم به کار گرم شده بود و روزو شبامو میگذروندم.گاهی مرتضی میومد مرخصی و یه سکس الکی و سرد در حدی ک اون ارضا بشه باهم می کردیمو میرفت که مثل قدیما بهم حال نمیداد. گرچه سکسای قبلی هم دست کمی از اینا نداشت ولی حداقل یه عشقی بود که حالا حس می کردم دیگه نیست.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر