شما اینجا هستید

دوست پسر

من پشتتم عزیزم

سوناتای مشکی جدیدش جلوی پام می ایسته و سوار می شم و همزمان لبخند می زنم و سلام می کنم . به جای سلام چشمهای عسلی و درشتش رو یکبار آروم باز و بسته می کنه و لبخند کجی می زنه . کمربندم رو می بندم و رو به کوهیار می شینم . ماشین رو حر کت می ده . لبخند شیرینی روی لبهای قلبی شکلم می شونم از همون نوع لبخندهایی که انگار با نیروی مغناطیس مانندی نگاهش رو به سمت لبهام می کشونه . گه گداری هم چشمهاش روی سینه های گرد و خوش فرمم که از زیرمانتوی سفید نازکم بیرون زده می ایسته .

داستان سکسی:

رهایم نکن

دوباره نزدیک غروب بهش سر زدم... با یه دسته گل... ساکت تر از همیشه بود. چند وقتیه تا میام پیشش یاد قدیما میفتم!
هوا سرده و نم داره.
چشمامو میبندم و غرق خاطره ها میشم...
آهنگ صدای پرتحکم و عصبانیش هنوز تو گوشمه: سکس به چه قیمتی نگین؟! جدایی؟!؟!
از یک ساعت پیشش که اومد بود خونه مون داشتم تحریکش میکردم... کملا عمدی بود! آخرش گفت تووخدا این اداها رو نریز نمیتونم خودمو کنترل کنم اذیت میشم...
گفت چرا باید خودتو کنترل کنی؟! اصن من سکس میخوام!
گفت من نمیخوام!
گفتم پس مقاومت کن و دوباره از رو شلوارش کیرشو تو دستم گرفتم...

داستان سکسی:

مرجان و عزیز دل

سلام به همگی.اسمم مرجانه.22سالمه.یه دوست پسر دارم.البته فرشاد قبلا ازدواج کرده و5سالی میشه که طلاق گرفته.ما15سال اختلاف سنی داریم ولی انچیزا اصلا برام اهمیتی نداره چون خیلی مهربونه و من خیلی دوسش دارم.عاشق همه چیشم.اون یکی از دوستای قدیمی داداشم بود.از وقتی که داداشم ازدواج کرد و از اصفهان رفت کمتر با هم رابطه دارند.از فرشاد خیلی تعریف میکرد.منم شمارشو از گوشی داداشم برداشتم.فرشاد اصلا منو نمیشناخت و اصلا منو با داداشم ندیده بود.خلاصه داداشم ایناکه رفتن1شب زنگزدم به فرشادو کم کم باهم آشنا شدیم.اون مغازه دار نزدیک محلمونه و بهش گفتم شمارشو از تابلوی بالای مغازش برداشتم.اول پا نمیداد.فکر کرد

داستان سکسی:

خیانت یا نیاز عاطفی

با اینکه اواخر اسفند بود ولی هوای نسبتا خوبی بود، از صبح هوس پیاده روی زده بود به سرم. واسه همین تصمیم گرفتم تا خونه داداشم قدم زنون برم. به خاطر مسایل و مشکلات اخیرم خیلی تو فکر بودم و حواسم به اطرافم نبود. یهو از گوشه چشم دیدم یه azera سفید داره آروم آروم همقدمم میاد، خودم رو زدم به ندیدن.

داستان سکسی:

یک شب مهتابی

سلام من اسمم لیلیه، تو یه شهری دانشجو بودم و همونجا لیسانس گرفتم و یه کار شرکتی پیدا کردم و موندگار شدم. دوران لیسانس یه دوست پسر فاب داشتم که سکسای طولانی با هم داشتیم طوری که پردمو زده بودو با هم حال میکردیم. تا اینکه بعد لیسانسمون مرتضی رفت سربازی و ساراجونو(اسم کُسم سارا جونه) تنها گذاشت. سرم به کار گرم شده بود و روزو شبامو میگذروندم.گاهی مرتضی میومد مرخصی و یه سکس الکی و سرد در حدی ک اون ارضا بشه باهم می کردیمو میرفت که مثل قدیما بهم حال نمیداد. گرچه سکسای قبلی هم دست کمی از اینا نداشت ولی حداقل یه عشقی بود که حالا حس می کردم دیگه نیست.

داستان سکسی:

بازوهای دیوونه کننده

تازه تو فیسبوک بهم شماره داده بود که به عنوان قراره اول گفت که بیا خونمون!منم اولش راضی نشدم ولی به هر ترفندی بود منو راضی کرد خیالمو راحت کرد که اتفاقی جز حرف زدنو قلیون کشیدن نمیوفته!منم بش نیمچه اعتمادی کردمو رفتم!وقتی رفتم دیدم مثه عکساش قد بلنده هیکل ورزشکاری با بازوهای خشگلو بزرگو خالکوبی شده!دیوونه ی هیکلش شدم راستش یکم کم اوردم با اینکه منم 1دختر با قد 170 و وزن 60 وقیافه ی خوبی هم دارم هستم اما اون خیلی کیر بود بدنشم برنزه کرده بود

داستان سکسی:

ته حال کجاست؟

سلام دوستان راستش من از 14 سالگی خیلی به سکس فک می کردم اماخوشبختانه لاشخورنبودم و تو رویاهام با هنرپیشه های مورد علاقه ام بودم. تا اینکه 16ساله شدم و دوس پسر و اینا. قدم175 هست بدنی سفید کمرباریک و رون های تپل و هیکل کشیده ای دارم بخصوص وقتایی که حس سکسی میگیرم سینه و باسن و لبم خیلی برجسته میشه وچشمای درشت ومشکی دارم که خمارمی شه وقتایی که تحریک میشم. بابام به زور بایکی نامزدم کرد واین یارو با انگشت از لج پردمو زد طفلی مریضی روانی داشت ازدوسالگیش. بگذریم اما متاسفانه باهمه تلاشش نتونستم باهاش بمونم و با کمک اینکه یه بار اقدام به کشتنم کرد جدا شدم.

داستان سکسی:

سکس خنده دار

من و علی هم دانشگاهی هستیم.اوایل ورودمون به دانشگاه علی انقدر مذهبی بود که حتی دست هم نمیداد.من لامذهب نبودم و نیستم.اما متعصب نیستم.بخاطر همین اختلاف عقاید دوستی ما(که فقط در حد دانشگاه بود) قطع شد.تا حدود 1 سال پیش..من خواستم ازدواج کنم.نشد(خدا نصیب هیچکسی نکنه...) شدیدا افسردگی گرفتم.

داستان سکسی:

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد

یکی از روزای گرم تابستون که دلم برای عشقم یه ذره شده بود عزیزدلم پیام داد. یکم که حرف زدیم گفت بیا با هم یه دور بریم بیرون. شب پیشش زنگ زده بودم و کلی گریه کرده بودم که دلم تنگ شده.
اوضاع رو مناسب دیدم سریع قبول کردم وگفتم:
فقط یه شرط داره!!!!
_ بله میدونم. یه جا بریم که آشنا نداشته باشین و کسی یوقت مارو نبینه.
_ دقیقأ.پس من تا نیم ساعت دیگه حاضر میشم آدرس و برام بفرست.
از اینکه به دنبالم بیاد میترسیدم. 1 سال بود که باهم آشنا شده بودیم اولین پسر زندگیم بود و من عاشقانه دوستش داشتم.
سریع رفتم دوش گرفتمو حاضر شدم.

داستان سکسی:

عشق بازی در ملاء عام (1)

سلام؛ من بهنازم،18سالمه، یه دختر کاملن معمولی. چشایی درشت و قهوه ای و موهای فر و خرمایی؛ هیکلمم معمولیه ولی سینه هام و پاهام گندس نسبت به هبکلم! رابطه ی من و امیر مخفی بود، ینی قرار نبود هیچکس بفهمه و هروقتم که خواستیم میتونستیم بریم با کسه دیگه ای!! اون شب تولد محمد صمیمی ترین دوست امیر بود و منم دعوت بودم، از دوستائه خودمم فقد 3نفر دعوت بودن. مهمونی تویه یه رستوران بود با کلی مهمون! بگذریم... قرار بود طوری از خونه راه بیوفتم که وقتی رسیدم دوستائه خودمم اومده باشن، یه جوراب شلواریه مشکی پوشیدم با یه تاپ تنگ مشکی، روشم یه مانتوئه جلو باز و یه شال که جمع کردنش با حضرت فیله!

داستان سکسی:

تنفر از سکس با مردها

سلام.من lona jonمیخواستم کمی از زندگیم واستون بگم تا کسایی که میتونن کمی بهم کمک کنن..
ازتون میخوام هر کسی نظری داره بگه خوشحال میشم حتی میتونه واسم پ خ کنه و هر چی هم که اینجا بگین ناراحت نمیشم..

داستان سکسی:

لاله و امید عزیز

سلام دوستان.این اولین داستانیه که میخوام براتون بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد.اسم من لاله است یه دختر خوشکل و خوش قیافه و خیلی حشری که دوست داره با کسی سکس کنه که مثل خودش حشری باشه و بدونه چطور یه دختر حشری رو ارضا کنه.داستانی که می خوام براتون تعریف کنم یه داستان واقعیه که مربوط میشه به دوستی و آشنایی من با پسری که فکر نکنم تو زندگیم مثل اون دیگه ببینم.

داستان سکسی:

سکس در هتل ساری

سلام عزیزای دلم
ممنونم که داستان قبلیم رو خوندین و نظرای زیباتونو نوشتین
داستان قبلیم همون سکس با برادر شوهر نامردم بود که براتون نوشتم،متاسفانه عده ای از عزیزان با فحش های بد و حرف های زشت ادب و شخصیت خودشونو نشون دادن،که من قبل از اینکه بنویسم از ادمین عزیز میخوام که با بی ادب ها برخورد کنه و اجازه نده که با خاطرات و گذشته دوستان اینطور بی ادبانه برخورد کنن.

داستان سکسی:

سکس من با دوست پسر دوستم

سلام من نفس هستم ۲۳ ساله من اصلا داستان نویسی بلد نیستم و آب و تاب دادن هم همینطور!‌ این اولین خاطره منه اگه دوست داشتین بگید بازم بنویسم!‌ اصلا اهل دروغ نیستم و از دروغ متنفرم سابقه سکس چت و نوشتن خاطره هم ندارم!‌ پس به بزرگی خودتون ببخشید اگر بد نوشتم اما کاملا واقعیه!

داستان سکسی:

حشر بود يا عشق؟

من سارا 19 سالمه اين ماجرا مال حدود 1 سال پيشه وقتي مدرسه ميرفتم
بعداز ي شكست عشقي (حماقت) سخت از طريق yahoo با ي پسري اشنا شدم طرف عكسمو ديد (قيافم بدك نيست) پيله كرد كه بيا دوست باشيم گفتم نميخوام من نه اهل سكسم نه بيرون رفتن نه ازدواج (هنوز خير سرم عاشق بودم) گفت عيب نداره من چيزي نميخوام ي هفته اي پيله كرد تا قبول كردم از اينكه بعد از اينهمه ناز كردن ول كن نبود خوشم اومد (بعدها گفت قصدش گاييدن بودو بس)

داستان سکسی:

با سکس به اوج رفتم جایی بالاتر از ابرها

من بهار 24ساله هستم.هنوز نمیدونم خاطره بهترین یا تلخ ترین شب زندگیم رو مینویسم.
شاهین پسر خیلی هاتی بود و مدام سعی میکردم حشرش رو بالا ببرم و اذیتش کنم.هرچند به خاطر گرم مزاج بودنم خودم بیشتر اذیت میشدم اما هم دوست داشتم تو یه موقعیت خوب سکس داشته باشم هم اینکه یه کم دیگه تو کفم بمونه..
احساسات زیبایی داشت و این مهمترین دلیلی بود که بخاطرش خاستم اون اولین دوست پسرم باشه.چند ماه بعد قرار بود نامزد کنیم که یه شب قرار بود بریم خونه ی شاهین فوتبال نگا کنیم.. خاطره 3سال پیشه.

داستان سکسی:

بهترین سکس سحر با مهرداد

سلام دوستان.اسم من سحر هست و 22 سالمه.5ساله که با پسری به اسم مهرداد هستم و خیلی همدیگه رو دوست داریم.مهرداد 24 سالشه.4 سال پیش پرده منو زد,البته بعدش پشیمون شدیم اما دیگه کار از کار گذشته بود,البته خیلی واسمون مهم نیس چون میخوایم ازدواج کنیم.خیلی سکس باهم داریم اما میخوام بهترین سکسمونو واستون بگم.
اول از خودم بگم که قدم 165 و 55 کیلو ام.سینه هام 75 هست و پوستم سفیده.چهره و هیکل قشنگی دارم و همیشه همه جا ازم تعریف میکنن.

داستان سکسی:

از رنجی که میکشم

سلام
من مهتاب 32 ساله.....
دختری بودم که تا 26 سالگی روابطم با جنس مخالف خیلی محدود بود اما همیشه در سر رویاهای عاشقانه داشتم ..... اعتماد به نفسم خیلی پایین بود و بخاطر خلق و خو و فرهنگی که اسیرش بودم کسی طرفم نمیومد
تا اینکه اون اومد
با خواستگاری و بعد ابراز عشق و علاقه شروع شد... و هر روز فاصله من از زمین بیشتر میشد و رو ابرها سیر میکردم
تمام شعرهای عاشقانه تازه برام معنا پیدا کرده بودن، شعرهایی که قبلا فقط می خوندم و می نوشتم الان مخاطب خودش رو پیدا کرده بود.
اینها ادامه داشت تا اینکه یک روز اون برای اولین بار دستم رو گرفت

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر