دوست پسر

امروز بعد از حدود شش ماه که از آشناییمون میگذشت قرار بود ببینمش. توی شش ماه گذشته بیشتر از طریق تلفن و چت باهم درتماس بودیم. آشناییمون هم از طریق یک سایت پورنوی فارسی بود که من بیشتر اوقات برای خوندن داستان ها و دیدن بعضی عکسهای متحرک به اون سایت میرفتم. ولی کم کم به سرم زد که عضوش بشم. بیشتر انگیزه و دلیلم هم اون بود. اوایل که عضو نبودم پای داستانها کامنتهای جذاب و نقدهای خوب و منطقیش منو جذب خودش کرد. برعکس خیلی از کسانی که اون سایت رو به دلیل پورنو بودنش محلی برای فحاشی و خالی کردن عقده های خودشون محسوب میکردن، رفتارش خیلی متین و مؤدبانه بود. پای هر داستان و عکس و تاپیکی هم کامنت نمیذاشت. دیگه باید چی میشد تا چیزی نظرش رو به خودش جلب کنه و درموردش مطلبی بنویسه. بعد از مدتی خودش دست به قلم شد و شروع به داستان نویسی کرد. اون موقع بود که فهمیدم حرفهایی که میزنه بی دلیل نیست. داستانهاش یکی پس از دیگری مورد توجه اکثر کاربرای سایت قرار میگرفت و بیشتر مواقع صدر جدول بهترین داستانها بود. همین موضوع باعث شده بود که اسمش خیلی روی زبونها بیفته. توی بیشتر تاپیکها درموردش حرف میزدن. یا حتی زمزمه هایی در اتاقهای چت و پیامهای خصوصی درموردش وجود داشت که با فلان دختر سایت دوستی و قرابتی دیرینه داره. دیگه طوری شده بود که حتی بعضی از دخترها سعی میکردن خودشون رو به نوعی دوستدارش نشون بدن و برعکس بدخواهایی هم در بین پسرهایی داشت که موفقیت هاش رو نمیتونستن ببینن.
روزها میگذشت و من هردفعه به امید دیدن و خوندن داستان یا مطلب تازه ای ازش به سایت سر میزدم. هروقت میرفتم سریع پیگیری حساب کاربریش رو انجام میدادم تا ببینم به کدوم تاپیک یا داستانی سر زده تا مطالب و دستنوشته هاش رو بخونم. توی یکی از همین سرکشی ها متوجه شدم که ساکن یکی از شهرهای نزدیک محل زندگی منه. با فهمیدن این موضوع حس عجیبی بهم دست داد. باورم نمیشد از خونمون تا اون فقط دوتا شهر فاصله بود!! بهمین خاطر تمام حواسم رو جمع کردم و دلم رو به دریا زدم تا براش یه پیام خصوصی بدم. نمیدونستم چه واکنشی نشون میده. اول سعی کردم از داستانهایی که مینویسه و کامنتهایی که میذاره شروع کنم ازش بپرسم. وقتی بلافاصله جوابش رو توی صندوق پیامهام دیدم نزدیک بود از خوشحالی جیغ بزنم. با خوشحالی پیامش رو باز کردم. خیلی مؤدب و با احترام جواب داده بود و ازم به خاطر حسن نظرم تشکر کرده بود. نمیدونستم چی بگم. از یک طرف باید از این فرصت استفاده میکردم و از طرفی هم میدونستم که ممکنه به راحتی بهم اعتماد نکنه. هرجوری بود با چند تا پیام و سوال حرف رو به شهر محل سکونتمون رسوندم و بهش فهموندم که از لحاظ مکانی بهم نزدیک هستیم. تا قبل از اون با هر پسری که توی سایت اشنا میشدم کیلومترها باهم فاصله داشتیم. هرچند برنامه ای هم برای دیدنشون نداشتم. اما نمیدونم چرا ته دلم یه چیزی میگفت که این یکی با همشون فرق داره.
روزهای بعد فقط میتونستم از طریق پیامهای همون سایت باهاش در ارتباط باشم. توی رفتارش یک نوع بی اعتمادی دیده میشد. خب حق هم داشت. به عنوان یکی از کاربران فعال این سایت پورنو که داستانهایی رو هم نوشته طبیعی بود که نسبت به کسانی که بهش نزدیک میشن با احتیاط برخورد کنه. خصوصا که حتی حضور در همچین سایتی جرم محسوب میشد چه برسه به اینکه بخوای فعالیتی هم داخلش داشته باشی!!
دیگه کم کم از اشنایی بیشتر باهاش ناامید شده بودم و دلم رو خوش کرده بودم به پیامهای گاه و بی گاهی که بهش میدادم. جالب بود که اگه تا من بهش پیام نمیدادم خبری ازش نمیشد. هرچند جواب هرپیامم رو خیلی سریع و با احترام میداد. تا اینکه دلم رو به دریا زدم و ازش خواستم تلفنی باهم در تماس باشیم. میدونستم که ممکنه جواب منفی بده. از طرفی اطلاع داشتم که با چندتا از بچه های سایت و خصوصا دخترها به صورت تلفنی در تماسه. همین موضوع منو امیدوار میکرد. وقتی بعد از چندتا پیام و رد و بدل کردن آی دی مسنجر ازش خواستم که شماره ش رو بهم بده دیگه جواب نداد. اولش خیلی ناراحت شدم و فکر کردم که حتما درمورد من فکر بدی میکنه. تا یکی دو روز هم خبری ازش نشد. براش توی مسنجر پیام گذاشتم تا اینکه با پیامی ازم خواست که من شماره م رو بهش بدم. حالا نوبت من بود که بی اعتماد بشم. یک آن هزارتا سوال توی ذهنم بوجود اومد. سوالاتی که تا قبلش اصلا به مغزم خطور نکرده بود. اگه یک دام باشه چی؟! اگه بخواد ازم سواستفاده کنه چیکار کنم؟ مگه نه اینکه اول سایت نوشته بود که به هیچکسی اعتماد نکنیم؟! این اولین باری بود که دچار همچین فکری میکشدم. نمیدونم چرا تا قبلش همچین فکرایی نمیکردم. ضمن اینکه اینجا یک سایت پورنو بود و در هرصورت اکثر کسانی هم که اینجا بودن با ذهنیت سکسی میومدن. پس باید قبلش به این چیزها فکر میکردم. ایندفعه من جوابش رو ندادم.
دیگه داشتم بی خیالش میشدم که یک روز پیامی ازش دیدم که بابت جواب ندادنش ازم گله کرده بود که چرا وقتی ازم شماره خواست جواب ندادم. بلافاصله براش نوشتم که موضوع مهمی نبوده و فکرکردم که دوست نداره ارتباط تلفنی داشته باشیم. توی شیش و بش این فکرا بودم که پیام جدیدی ازش رسید. وقتی باز کردم نوشته بود برای نشون دادن حسن نیتش شماره تلفنش رو میذاره. وقتی چشمم به شماره ش افتاد یکبار دیگه نفسم بند اومد. یک شماره تقریبا رند همراه اول کد شهرمون بود. سریع شماره ش رو توی گوشیم وارد کردم. دچارهیجان خاصی شده بودم و بدجور نفس نفس میزدم. حس کردم خون به صورتم دویده و سرخ شدم. اگه همون لحظه در اتاقم باز میشد و کسی میومد تو حتما متوجه تغییر حالتم میشد. نمیدونستم بهش زنگ بزنم یا نه؟!! جالب بود که تا قبلش همش منتظر همچین روزی بودم ولی حالا که شماره ش رو داشتم نمیتونستم. هیچوقت اولین باری که باهاش تلفنی حرف زدم رو فراموش نمیکنم. بهونه ای جور کردم و از خونه زدم بیرون. به پارک نزدیک خونمون رفتم و شماره ش رو گرفتم. بعد از چندتا بوق خط وصل شد. از اون طرف صدای متین و پر طنینی رو شنیدم که پس از مکثی پرسید: بله بفرمایید!!
آب دهنی قورت دادم و گفتم: سلام منم مهناز. الان شماره تون رو توی سایت برام گذاشتین.
لحن رسمی و خشکش ناگهان عوض شد و صمیمانه جواب داد: اوووه بله، خوب هستین خانم کارآگاه؟!
این حرفش منو به خنده انداخت و یخم رو باز کرد. انتظار نداشتم اینقدر ریلکس و شوخ باشه. منتظر بودم با آدمی خشک رسمی مثل همون کامنتهایی که توی سایت میذاره مواجه بشم. اما خیلی راحت و صمیمی صحبت میکرد. اونروز از همه جا و همه چیز حرف زدیم. از راست یا دروغ داستانهایی که مینویسه و حرفهایی که درموردش زده میشه. خیلی راحت جواب سوالاتمو میداد و صحبت میکرد. نمیدوم چقدر گذشت ولی وقتی به خودم اومدم شارژ مالی خطم که تازه شارژش کرده بود اخطار پایان داد. بلافاصله بعد از قطع شدن تلفنم بهم زنگ زد و به خاطر طولانی شدن حرفهامون عذر خواست. از این رفتارش خوشم اومد. توی برخورد اول با اینکه خیلی گرم و صمیمی بود اما اصلا بی ادبانه رفتار نکرد. با اینکه محل اشناییمون یک سایت سکسی بود اما در مورد مسایل آنچنانی هم خیلی مؤدب صحبت میکرد. همین رفتارش باعث شد که خیلی بهش اعتماد کنم.
توی روزهای بعد تقریبا کار هر روزمون شده بود صحبت کردن تلفنی. درمورد خودمون و اینکه چیکارا میکنیم. فهمیده بودم که مجرده و با خانواده ش زندگی میکنه اما چیز بیشتری بهم نگفته بود. منم اصراری نداشتم که ازش بیشتر بدونم. درمورد خودمم تا اندازه ای گفته بودم که درسم تموم شده و دنبال کار میگردم. یه چند سالی ازم بزرگتر بود. خیلی دوست داشتم که عکسی ازش ببینم. وقتی برای اولین بار ازم پرسید که دوست دارم ببینمش یا نه از خدا خواسته گفتم؛ چرا که نه؟!
اولین عکسش رو با ای میل برام فرستاد. وقتی دیدم چیزی توی دلم تکون خورد. تقریبا همونی بود که تجسم میکردم. قد نسبتا بلندی داشت چهارشونه با چهره ای مردونه. نه مثل جوونهای این دوره زمونه مدل موهاشو عجق وجق زده بود و نه مثل پسرهای قرن بیستمی لباس پوشیده بود. درست مثل همون شخصیتی که ازش توی ذهنم تجسم کرده بودم.
توی رفتارش بامن خیلی نرم و منعطف برخورد میکرد. کم کم صحبتامون به مسائل سکسی رسید. از حرفهاش معلوم بود خیلی با تجربه ست. البته تعجب هم نداشت. توی داستانهایی که مینوشت طوری صحنه های سکسی رو به تصویر میکشید که خواننده فکر میکرد همونجاست و داره میبینه. اما با اینحال حتی در مورد حرفهای سکسی هم که میزد طوری جانب احتیاط رو رعایت میکرد که من اصلا احساس بدی بهم دست نمیداد. شاید اگه همون اول میخواست در مورد اینجور چیزها حرف بزنه نسبت بهش بی اعتماد میشدم. اما گاهی اینقدر مراعات میکرد که من خودم سر حرف رو باز میکردم.
چیزی نگذشت که کارمون به سکس تلفنی یا چت رسید. به دلیل قدرت تصویرسازی که داشت خیلی راحت میتونست از پشت تلفن یا حتی چت منو ارضا کنه. دیگه طوری شده بودم که حتی موقع خواب همش تصویر اون جلوی چشمم بود. خیلی دوست داشتم که سکس واقعی رو باهاش تجربه کنم. اما میدونستم که نه فرصتش گیرم میاد و نه محلش رو دارم. چند بار ازم خواست که به شهرشون برم. اما بهونه ای نمیتونستم برای خانواده م پیدا کنم. رفت و برگشتم حداقل یک صبح تا شب طول میکشید. وبرای این کار نمیتونستم خانواده م رو مجاب کنم. چون در اونصورت حتما کسی رو باهام روانه میکردن تا تنها نباشم. حتی موقعی که دانشگاه میرفتم هم همیشه پدر یا برادرم منو به شهر محل تحصیلم که البته زیاد فاصله نداشت میرسوندن.
و حالا بعد از شش ماه که از دوستی تلفنی و اینترنتیمون میگذشت، قرار بود که برای یک دیدار کوتاه به شهرمون بیاد. درست همون زمان خاله بزرگم به همراه مادربزرگ و بقیه خانواده شون میخواستن به مشهد برن. خیلی هم اصرار کردن که من و مامان هم بریم اما مادرم نمیتونست پدر و برادرم رو تنها بذاره. به همین دلیل قبول نکردیم. خاله هم کلید خونشون رو به مادرم داد تا در نبودشون به اونجا سرکشی کنیم. و این بهترین فرصت برای من بود. خب البته که نمیتونستم این فرصت رو از دست بدم. میدونستم که نمیتونیم تمام مدت رو توی خیابون یا ماشین بگذرونیم. به همین دلیل طوری برنامه ریزی کردم تا در نبودن خاله و خانواده شون به اونجا بریم. برای اینکار خیلی دلهره داشتم. هرچند این اولین باری نبود که میخواستم با یک پسر توی خونه ای تنها باشم. البته بهش نگفته بودم که چه برنامه ای دارم. هم به این دلیل که امتحانش کنم و هم اینکه سورپرایزش کنم. مطمئنا اگه بهش میگفتم که بیا خونه خالی دارم با کله میومد. نه به اون، بلکه به هر پسری میگفتم پا میشد و میومد. ولی مهم این بود که بخواد واسه دیدن خودم بیاد. بدون هیچ توقع یا چشمداشتی. حالا که اون قبول کرده بود واسه دیدن من بیاد پس چرا من جوابش رو با یک سورپرایز خوب ندم؟!!
از روز قبلش کلی دلهره و استرس داشتم. وقت آرایشگاه گرفتم و صورت و ابروم رو اصلاح کردم و کلی به خودم رسیدم. دوست نداشتم توی برخورد اول امل و بی کلاس به نظر بیام. با اینحال سعی کردم تیپ و ظاهرم طوری نباشه که فکر کنه از این دخترای خیابونی هستم.
بالاخره روز موعود فرا رسید. شب قبل کلی برنامه ریزی کردم و خیلی هشیارانه کلید خونه خاله رو به بهونه سرکشی و آب دادن به گلهای خونشون از مامان گرفتم. صبح هم بهش گفتم که با چند تا از دوستای دوران دانشگاه ناهار رو بیرون میخوریم و بعدش به خونه خاله میرم. چون چندبار دیگه این کارو انجام داده بودم مادرم شک نکرد. اتفاقا یه جورایی ازینکه ییرون برم خوشحال بود. چون همش توی خونه و پای کامپیوتر بودم. قرارمون نزدیک ظهر توی یکی از میدونهای اصلی شهر بود. نمیخواستم جای خلوتی باشه. از طرفی همش دلهره داشتم که نکنه دوست یا آشنایی مارو باهم ببینه. چون شهرمون شهر بزرگی نبود و از این حیث باید تمام جوانب امر رو در نظر میگرفتم. بعد از حموم، یه دست شورت و سوتین ست اسپرت صورتی کمرنگ که برای امروز خریده بودم رو تنم کردم. یه تاپ زرد رنگ تنگ هم پوشیدم تا گردی سینه هام رو بهتر نشون بده. یه ساپورت مشکی رنگ تنگ پام کردم. اینقدر تنگ بود که تمام برجستگی ها و فرورفتگی های پایین تنم مشخص بود. یه مانتوی بلند آبی رنگ هم پوشیدم و دکمه پایینش رو باز گذاشتم. اینطوری وقتی راه میرفتم رونهای تپلم از لای مانتو بیرون میفتاد و وسوسه انگیز میشد. وقتی جلوی آیینه خودم رو برانداز میکردم قند توی دلم آب میشد. از دیدن خودم توی اون لباسها خیلی حال کردم. مطمئن بودم که اون هم از من خوشش میاد. بعد از خداحافظی از مامان از خونه زدم بیرون. کنار خیابون چندتا ماشین مزاحم جلوی پام ترمز کردن و هر کدومشون سعی داشتن تا منو سوار کنن. بالاخره یه تاکسی گرفتم و به محل مورد نظر رسیدم. دل توی دلم نبود. همش میخواستم زودتر زمان بگذره و ببینمش. با اینکه اولین بارم نبود ولی خیلی هیجانزده بودم. حس میکردم صدای ضربان قلبم رو میشنوم. صدای گوشی تلفنم منو به خودم آورد و متوجه شدم خودشه.
ـ الو سلام. خوبی؟! کجایی؟!
ـ سلام من دور همون میدونی هستم که گفتم بودم. تو کجایی؟
ـ منم چیزی نمونده برسم. این کمربندی رو که رد کنم وارد شهر میشم. فکر کنم تا 10 دقیقه دیگه برسم.
لبخندی زدم و گوشی رو قطع کردم. خدا میدونه این ده دقیقه رو چه جوری گذروندم. چشم به ماشینهای خیابون دوخته بودم و منتظر بودم که یکیشون جلوی پام ترمز کنه. اینقدر هول بودم که یادم رفت بپرسم ماشینش چیه و چه رنگیه؟ توی همین فکرها بودم که یهو یه 206نوک مدادی کنارم ایستاد. اروم شیشه سمت شاگرد رو پایین داد و پرسید: مهناز خانوم؟!
نگاهی به راننده ش کردم که عینک دودی خوش فرمی به صورتش زده بود. شک و تردیدم رو که دید عینک و برداشت گفت: منم بابا. بیا بالا..
وقتی توی ماشینش نشستم عطر مردونه ش به همراه بوی سیگار ملایمی بینیم رو نوازش کرد. وقتی دستم رو توی دستش گرفت تمام تنم مورمور شد. میدونستم که با دیدنش حالی به حالی میشم اما انتظار نداشتم تا این حد. نگاهی خریدارانه به سر و وضعم انداخت و گفت: نه مثل اینکه همونطوری که میگفتی هستی. زیبا و جذاب..!
ازین حرفش تعجب کردم و گفتم: وااا مگه قرار بود نباشم؟!
لبخندی زد و گفت: آخه همه پشت تلفن و چت خودشون رو جنیفر لوپز و تام کروز توصیف میکنن ولی وقتی از نزدیک می بینیشون میخوره توی ذوقت. درست مثل تو که الان خورده توی ذوقت!!
حالا نوبت من بود که خریدارانه نگاهش کنم. دقیقا همونطوری بود که توی عکسهاش دیده بودم. فقط پوست صورتش سبزه تر بود. اندام خوب و ورزیده ای هم داشت. موهاش رو هم حالت داده بود که سنش رو کمتر نشون میداد. بعد از صحبتهای اولیه و حرفهای اشنایی نگاهی به ساعتش کرد و گفت: مهناز دیگه ظهر شد مردم از گشنگی. مگه قرار نبود امروز ناهار رو مهمونت باشم؟ ببینم توی این شهرتون جایی برای یه پسر گرسنه پیدا میشه تا دلی از عزا در بیاره؟!
نگاهی بهش کردم و گفتم: چه خبرته شکمو؟ هنوز نیومده غذا میخوای؟ بذار یه دوری بزنیم بعد میریم.
از روز قبل یه رستوران خوب رو نشون کرده بودم که هم غذاهاش خوب بود و هم قیمتش مناسب بود. نمیخواستم توی همین ابتدای کار زیر خرج برم. به هر حال یه تعارفی کرده بودم و تعارف هم اومد نیومد داره. و حالا اونم مهمونم بود. یه مقدار که توی خیابون چرخیدیم به سمت رستوران رفتیم. ناهار رو در حالیکه نگاه خریدارانه ش رو روی خودم حس میکردم خوردیم. معلوم بود که خیلی ازم خوشش اومده و این منو راضی میکرد. هرچی بیشتر از بودن باهاش میگذشت بیشتر حس میکردم که میخوامش. خیلی راحت و ریلکس رفتار میکرد. با اینکه اولین بار بود همدیگرو میدیدیم ولی انگار مدتها بود که باهم بیرون میومدیم. بعد از ناهار اجازه نداد که حساب کنم و صورتحساب رو پرداخت کرد. وقتی بهش اعتراض کردم که مهمون من بود و من باید حساب میکردم لبخندی زد و گفت: یک مرد جتلمن هیچوقت اجازه نمیده که یک خانوم محترم صورتحساب رستورانش رو پرداخت کنه..
با این حرفش لبخندی زد و دستش رو به نشونه اینکه زیر بغلش رو بگیرم جلو اورد. منم خندیدم و بازوش رو گرفتم و باهم از رستوران بیرون اومدیدم. حالا وقتش بود که سورپرایزش رو براش رو کنم. همونطور که توی خیابون میچرخیدیم و در مورد همه چیز حرف میزدیم. اتفاقات توی سایت و داستانهایی که مینویسه. توی صحبتامون حرفهای سکسی هم میزدیم. دستم رو توی دستش گرفته بود آروم نوازش میکرد همین موضوع باعث شد که هردومون شهوتی بشیم. توی یک کوچه خلوت نگه داشت و توی چشمهام نگاه کرد. با تمام وجود میخواستم که لبای قلوه ایش رو به لبم بگیرم. تمام وجودم شده بود یک تیکه آتیش. وقتی گرمای لبش رو روی لبم حس کردم دیگه از خودم بی خود شدم. از خودم دورش کردمو توی همون حالت بهش گفتم که کلید خونه خالم دستمه و میتونیم اونجا بریم. با تعجب نگاهی بهم انداخت و به چشمام زل زد. انگار که میخواست صحت حرفم رو توی چشمام ببینه. بعد از چندتا کوچه وقتی نزدیک خونه رسیدیم ازش خواستم نگه داره و چند دقیقه بعد از اینکه من رفتم تو خونه بیاد. چون خونه ویلایی بود و ممکن بود همسایه ها متوجه بشن. خیلی آروم به طوریکه کسی شک نکنه وارد خونه شدم و درب حیاط رو باز گذاشتم. وقتی وارد خونه شدم هیجان ناشی از اتفاقی که چند لحظه دیگه میخواست بیفته تمام وجودم رو پر کرده بود. حس کردم طپش قلب گرفتم. سریع مانتو و شالم رو در آوردم و موهام رو باز کردم. رژ لبم رو تجدید کردم و منتظر موندم تا بیاد داخل. چند دقیقه بعد در حیاط صدا کرد و صدای پاش رو پشت در ورودی شنیدم. وقتی وارد خونه شد و درب رو پشت سرش بست با دیدن من چند لحظه سرجاش میخکوب شد...

همونطور که آروم به طرفم میومد، نگاهش رو به تمام اندامم میدووند. وقتی نزدیکم شد دیگه نای ایستادن نداشتم. از هیجان تمام هیکلم خیس عرق شده بود. ناگهان منو توی آغوشش گرفت و لباش رو به لبم چسبوند. از لحاظ قدی فقط چند سانت ازش کوتاه تر بودم و این کمک میکرد تا بهتر بتونیم ازهم لب بگیریم. دستاش رو از دو طرفم به سمت کمرم هول داد و منو چسبود به خودش. یک لحظه از برخورد بین پاهام با برجستگی بین پاش موی تنم سیخ شد. چشمام رو بسته بودم و خودم رو به دستش سپرده بودم. میخواستم توی آغوشش به آسمون و اوج لذت برم. خودم رو جای یکی از شخصیتهای داستانش تصور میکردم که داریم یه سکس واقعی رو تجربه میکنیم.
چند دقیقه همونطور سرپا باهمدیگه ور رفتیم. دستاش رو خیلی حرفه ای به تمام بدنم میکشید و از روی لباس برآمدگیهای بدنم رو لمس میکرد. وقتی دستش رو روی دوتا لپ کونم گذاشت و به خودش فشار داد حس کردم دارم ارضا میشم. از خودم جداش کردم و توی چشمهای قهوه ایش که شهوت درونش موج میزد نگاه کردم. دستش رو گرفتمو به سمت اتاق خواب دخترخاله م که یک تخت خواب یک نفره توش بود رفتیم. همونطور ایستاده دوطرف تاپم رو گرفت و منم دستام رو بالا بردم تا از تنم بیرون بیاره. وقتی بالا تنم رو با سوتین قشنگم دید نفسی کشید و کمی بهم نگاه کرد. میدونستم که داره لذت میبره و منهم نخواستم که عیشش رو خراب کنم. هولش دادم روی تخت و کمی عقب رفتم و ساپورتم رو مثل بازیگرای فیلم های پورنو از پام درش آوردم. خودمم از این کارهایی که میکردم تعجب کرده بودم. ولی انگار خصیصه های سکسیش روی من اثر گذاشته بود. حالا با همون شورت و سوتین صورتی رنگی که هر مردی رو دیوونه میکرد جلوش ایستاده بودم.اروم گیره سوتین رو از پشتم باز کردم و سینه هایی که چندین سال تمنای همچین روزی رو داشتن ازاد کردم. سینه های بلورین و سفیدم که هاله ای قهوه ای کمرنگ نوکشون رو احاطه کرده بود با تکونهای آرومی که بهشون میدادم میتونست هرکسی رو دیوونه خودش کنه. همونطور که روی تخت دراز کشیده بود نگاهش رو از سینه هام به سمت بین پاهام انداخت. از رفتار حرفه ایش خیلی خوشم اومد. روی تخت به حالت نیم خیز نشسته بود و در حالیکه فقط نگاهم میکرد منتظر بود تا کارم تموم بشه. شاید اگه کس دیگه ای جاش بود حتی فرصت لخت شدن هم بهم نمیداد. ازین جهت از انتخابم لذت بردم و اینکه درموردش اشتباه نکردم.
چرخی زدم و کون خوش تراشم رو به سمتش گرفتم تا نشونش بدم به جز سینه های خوش فرم چیزای دیگه ای هم دارم. پشت بهش کمی خم شدم. سینه هام کمی آویزون شد. دستم رو دو طرف شورتم بردم و کمی پایین کشیدمش. نمیخواستم یهو لخت شم. میدونستم که اینکار بیشتر شهوتیش میکنه. برآمدگی کیرش رو از روی شلوار کاملا میدیدم که منتظره کارم تموم بشه. نخواستم که زیاد معطلش کنم. دوباره پشت بهش کردم و اروم شورتم رو از پام درآوردم و همزمان با خم شدن رو به جلو از پشت کون و کس کوچیکم رو به سمتش نمایش دادم. وقتی به طرفش برگشتم، شورتم رو با پا به سمتش پرت کردم که با یک حرکت روی هوا گرفت. به سمت بینیش برد و در حالیکه چشماش رو بسته بود خیلی آروم بو کشیدش. اینبار من بودم که از حرکتش لذت میبردم. هرچقدر که من سعی میکردم حرفه ای رفتار کنم اون از من حرفه ای تر بود. حالا وقتش بود تا کیرش رو از بند شلوار آزاد کنم. میدونستم که خودش هم همینو ازم میخواد. به طرفش رفتم و در حالیکه سینه هام رو اروم تکون میدادم جلوی پاش زانو زدم. دستم رو به شلوار جینش کشیدم و کمربند و دکمه های جلوش رو باز کردم. یه شورت اسپرت نو پاش کرده بود. معلوم بود که اونم به خودش رسیده. برجستگی کیرش نشون از بزرگیش میداد. جلوی شورتش کمی خیس شده بود وقتی شلوارش رو کاملا از پاش دراوردم پاهای مردونه و پر مویی که داشت منو جذب خودش کرد. همیشه از هیکلهای مردونه خوشم میومد و از مردهایی که توی بیشتر عکسها و فیلمهای پورنو که بدنشون مثل زنها بدون مو بود متنفر بودم.
حالا فقط با یه شورت و تی شرت روی تخت دراز کشیده بود. خیلی اروم دو طرف شورتش رو گرفتم و درحالیکه خودشم با بلند کردن کمرش به دراوردنش کمک کرد. حالا دیگه کیر بزرگش بدون حجاب جلوی روم بود. موهای اطرافش رو کاملا زده بود. معلوم بود که پیش بینی همچین چیزی رو کرده بود. بیضه های بزرگش رو توی دستم گرفتم و مالیدم. از واسه دوست پسرای قبلیم خیلی بزرگتر و خوش فرمتر بود. لبام رو به پوست نرم و لطیف بیضه هاش رسوندم و نفس عمیقی کشیدم. بوی عطر مردونه ش حتی زیر تخماش هم به مشام میرسید. از زیر بیضه هاش شروع به زبون زدن کردم و تا نزدیک کلاهک کیرش ادامه دادم. هنوز ترشح شیشه ای رنگی از نوک کیرش روانه بود. اینقدر شهوتی شده بودم که بدون اینکه پاکش کنم زبونم رو به نوکش رسوندم و طعم شورش رو به درون دهنم کشیدم. از هر لحظه و هر نقطه از بدنش لذت میبردم. بعد از چند بارلیسیدن کاملا درون دهانم بردم. چیزی نمونده بود که از اون حجم بزرگ عقم بگیره. ولی هرطوری که بود خودم رو کنترل کردم و اب دهنم رو روی کیرش ریختم و شروع به مالیدن کردم. تا اینجاش خوب طاقت آورده بود. بعد از اینهمه خوردن و لاس زدن هنوز آبش نیومده بود. حتم داشتم که دوپینگ کرده وگرنه هرکس دیگه ای بود تا حالا ارضا میشد. خود منهم حال خوبی نداشتم. تمام لای پام خیس و لزج شده بود. اروم از روی پاهاش خودم رو بالا کشیدم. سینه های تپلم روی کیر خوش فرمش قرار گرفت. ولی من بازهم بالاتر رفته. تمام مدت روی دوتا ارنجش به پشت دراز کشیده بود و به حرکات من نگاه میکرد. مطمئن بودم انتظار همچین رفتارهایی رو ازمن نداشت. صورتم و نزدیک صورتش بردم و لبام رو روی لبش گذاشتم. چشمام رو بستم و بوسه ای گرم از لباش گرفتم. ناگهان با یک حرکت سریع منو توی آغوشش گرفت و با یک چرخش به زیر خودش کشید و روی من قرار گرفت. به قدری سریع و تند این کارو انجام داد که اصلا نتونستم حرکت دیگه ای کنم. لباش پیوسته روی صورتم و گردنم میلغزید و لیس میزد. با همون ریتم یکنواخت و متعادل از زیر گردن تا نوک سینه هام رو غرق بوسه های ریز میکرد. تمام بدنم گر گرفته بود و مورمور میشد. چشمام رو بسته بودم و خودم رو در اختیارش گذاشته بودم. بعد از اینکه از خوردن جفت سینه هام فارغ شد از روی شکمم اروم به وسط پاهام رسید. وقتی به کسم رسید مکث کرد و حسابی نگاهش کرد. دستی روش کشید و لای اون رو ازهم باز کرد. از میز کنار تخت چند برگ دستمال کاغذی برداشت و حسابی کسم رو خشک کرد. زبونش رو از نزدیک سوراخ کونم تا روی کسم کشید که این حرکتش باعث شد لرزشی خفیف تمام بدنم رو فرا بگیره. از لای پام نگاهی بهم انداخت. فکر کرد که ارضا شدم ولی وقتی عکس العملم رو دید فهمید که هنوز خیلی کار داره. دوباره همون حرکت رو انجام داد و اینبار زبونش رو کمی توی کسم فرو کرد. دردی دو طرف کشاله رانم رو فرا گرفت. دستم رو روی سرش گذاشتم و گفتم: آرومتر! مواظب باش..!!
با این حرفم جواب سوالی که تا اون موقع ازم نپرسیده بود رو گرفت و دیگه اون حرکت رو تکرار نکرد. به جاش خیلی حرفه ای سراغ سوراخ پایین تر رفت. کمی آب کسم رو روی سوراخ کونم مالید و با انگشت شروع به نوازش و باز کردن کرد. اینبار درد از سوراخ کونم تا شکمم تیر کشید.

ولی لذتی که بعدش بهم دست داد درد رو فراموشم کرد. همچنان خیلی آروم سوراخ کونم رو انگشت میکرد و همزمان با زبونش چوچولمو لیس میزد. هربار که نوک زبونش به لای کسم میرسید لذتی وصف ناشدنی باعث میشد کمرم رو از روی تخت بلند کنم. مطمئن بودم اگه چند بار دیگه این حرکت رو ادامه بده ارضاء میشم. ولی بازهم از تجربه ای ک داشت نهایت استفاده رو برد و اجازه نداد به این زودی ارضا بشم. وقتی به خودم اومدم متوجه شدم که دوتا انگشتش توی کونم عقب و جلو میره. دیگه دردی رو حس نمیکردم و آماده بودم تا کیر کلفتش رو توی کونم احساس کنم. وقتی متوجه شد که به اندازه کافی کونم رو گشاد کرده انگشتاش رو با دستمال پاک کرد. خودش رو از روی سینه هام بالا کشید و بوسه ای گرم از لبام گرفت. میدونستم تا دقایقی دیگه لذتی توأم با درد رو احساس میکنم. اروم بلند شدم و پشت بهش به حالت سگی قنبل کردم. متوجه شدم که داره از پشت براندازم میکنه. دستش رو روی دو طرف لپهای کونم گذاشت و با سرانگشتهای دستش نوازش کرد. برای اخرین بار انگشتش رو به آب کسم آغشته کرد و اروم توی سوراخ کونم فرو برد با چند حرکت دوباره بازش کرد. من صورتم رو به بالشی که زیر سرم گذاشته بودم فشار میدادم و منتظر بودم تا کیرش رو دورن کونم حس کنم. وقتی سر نرم و کلفت کیرش رو که از روی کسم تا روی لای دوتا کپلم سر میخورد رو حس کردم یک لحظه تنم لرزید. خیلی آروم سر کیرشو با آب کسم خیس کرد و چند لحظه بعد حرکتش رو درون کونم حس کردم. انگار که یک مار کلفت رو درون کونم جا دادن. با اینکه حرکتش خیلی اروم بود ولی بی اختیار و شاید از روی ترس ناله ای کشیدم که باعث شد همونجا نگه داره. رو بهش داد زدم: نگه ندار فرو کن لعنتی..
دوباره فرو کردن رو شروع کرد و پس از چند لحظه تمام اون کیرش رو توی کونم حس کردم.
تلمبه زدنهاش خیلی زودتر از اونچیزی که انتظارش رو داشتم شروع شد. با یک سرعت و ریتم خیلی ملایم توی کونم کمر میزد و با دستش کمرم رو نوازش میکرد. دیگه حس میکردم توی آسمونها هستم. تمام درد اولیه تبدیل به لذتی بی بدیل شده بود. لذتی که مطمئن بودم در صورت دختر نبودنم به مراتب بیشتر هم میشد. همچنان که کونم رو میکرد یک دستش رو از زیر به نوک سینه هام رسونده بود و دست دیگرش کسم رو مالش میداد. این حرکتش باعث شد که دیگه هیچ چیزی رو حس نکنم و تمام وجودم فقط شده بود لذت. ناگهان کیرش رو از کونم بیرون کشید و منو به صورت طاق باز خوابوند. جفت پاهام رو تا جایی که ممکن بود بالا برد. به طوری که رونهام روی سینه هام فشار میاورد. حالا کس و کونم مثل دوتا غنچه که یکیشون شکفته و دیگری نشکفته بود جلوی روی دوتامون نمایان شد. دستی روی کسم که حالا پر از آب بود کشید تا تمام کونمو از آبش خیس کرد. وقتی بین پاهام قرار میگرفت کیر شق شده ش رو میدیم که چطور سفت و محکم تکون تکون میخوره. این اولین باری بود که اینجوری سکس میکردم. وقتی کیرش رو روی سوراخ کیرم تنظیم کرد کمی سرم رو بالا آوردم تا لحظه ورودش رو توی کونم ببینم. چیزی که تا قبلش فقط حسش میکردم. از اینکه این پوزیشن رو تجربه میکردم خیلی لذت میبردم. وقتی کیرش به راحتی ته کونم رو حس میکرد کسم رو میدیم که با هر ضربه چطور از هم باز میشه. دستتش رو روی پشت رونم گذاشته بود و مثل قبل با یک ریتم یکنواخت کمر میزد. دستم رو از روی پاهام برداشتم و بازوهاش رو گرفتم و به سمت خودم کشیدم. با اینکارم تمام وزنش روی من افتاد و کیرش تا نهایت توی کونم رفت. بلافاصله دستهاش رو دو طرفم گذاشت و وزنش رو روی اونها انداخت. توی همون حالت لبهاش رو روی لبهام گذاشت و همزمان با خوردنشون کیرش رو توی کونم عقب جلو میکرد. این حالتش باعث شده بود که شکمش به کسم بگیره و بیشتر تحریک بشم. طوریکه با چند حرکت حس کردم لرزشی عمیق تمام وجود رو پر کرده. چشمام رو بستم و بدنم شل شد. وقتی این حالتم رو دید کیرش رو تا ته توی کونم فرو کرد و چند لحظه بعد دل دل زدنش رو با فشار آبی گرم درون خودم حس کردم.
چند لحظه تو همون حالت موندیم. هردومون به سختی نفس نفس میزدیم و عرق سرتاپامون رو خیس کرده بود. کم کم کوچیک شدن کیرش رو توی کونم حس میکردم. وقتی از روم بلند میشد کیرش با صدای لزج مانندی از کونم بیرون اومد. قبل از اینکه تخت دختر خالمو با آب کیرش به گند بکشه چند برگ دستمال کاغذی زیر سوراخ کونم گذاشت و همه آبش رو جمع کرد. اروم پاهام رو پایین آوردمو چند لحظه بعد به خوابی عمیق فرو رفتم.
نمیدونم چقدر خواب بودم که با صدای قرچ قرچ تخت از خواب بیدار شدم. یک لحظه زمان و مکان رو از دست دادم و فکر کردم صبح شده ولی وقتی چهره خندانش رو دیدم که لباس پوشیده و کنار تخت نشسته همه چیز یادم اومد. سریع بلند شدم و به دستشویی رفتم. نمیخواستم دوش بگیرم چون موهام خیس میشد و مادرم شک میکرد. توی توالت گردن به پایینم رو شستم و آب کشیدم. نمیدونم چقدر طول کشید تا لباسامو پوشیدم و آماده رفتن شدیم. وقتی از در خونه خاله بیرون اومدیم و لحظه خداحافظی رسید یه غم عجیبی روی دلم نشست. توی ماشینش که نشستم یک بار دیگه همون عطر به مشامم رسید. انگار که با فضای ماشینش عجین شده باشه. روم نمیشد توی صورتش نگاه کنم. از اینکه چند ساعت پیش زیرش خوابیده بودم و داشتم بهش کون میدادم ازش خجالت میکشیدم. نزدیک خونمون نگه داشت و نگاهی بهم انداخت. دستمش رو توی دستش گرفت و با بوسه ای گرم نوازشش کرد. با چشمهای نافذش نگاهم کرد و گفت: بابت همه چیز ازت ممنونم مهناز. این یکی از بهترین مسافرتهای زندگیم بود.
لبخندی زدم و گفتم: برای منهم همینطور.
وقتی آخرین بوسه رو از لبم میگرفت حس کردم بغضی سنگین توی گلوم نشسته. بغضی که نشون از مهری پنهان نسبت بهش توی قلبم داشت.
از ماشین که پیاده شدم حس کردم قبلم رو جا گذاشتم. در حالیکه هنوز دردی رو توی ناحیه کمر به پایینم حس میکردم دور شدن 206 نوک مدادیش رو نظاره میکردم و امیدوار بودم یکبار دیگه بتونم حضورش رو پیش خودم احساس کنم...

******************************************

در نگارش این داستان سعی شد تا اونجا که ممکنه اسمی از شخص مورد نظر به میون نیاد و البته خواسته خود ایشون هم بوده که خواستن به حریم خصوصیشون احترام گذاشته بشه. ضمن اینکه تا اونجا که ممکن بود سعی کردم که به اتفاقات رخ داده وفادار بمونم. هرچند ممکنه برای جذابتر شدنش چیزهایی رو بهش اضافه یا ازش کم کرده باشم. با اینحال امیدوارم که از خوندن این داستان که با کمک و همراهی دوست خوبمون نوشته شده لذت برده باشین..

نوشته: شاهین Silver_fuck

سلام این اتفاقی که افتاد واقعی دوست دارم باور کنید
من 20 سالمه اسمم سمیرا اتفاقی که افتاد مال 2سال پیش ترم اول دانشجو نرم افزار بودم یه زمانی خیلی چت میکردم با یه پسری اشنا شدم اسمش سیامک و شمالی بود 28 سالش بود در ضمن من مشهدی م باهم اشنا شدیم و شماره مو گرفت باهم اس بازی میکردیم بعد از 2 یا3 ماه گفت واسه کاری میخوام بیام مشهد از طرف کارش یه سویت داده بودن بش صبح میرسید مشهد که باهم قرار گذاشتیم بعد از کلاسم برم پیشش خیلی استرس داشتم تاحالا باکسی دوست نشده بودم دفعه اولم بود ساعت 12 بود که رفتم پیشش ببینیم همو رسیدم بش دست دادم رفتیم کنار خیابون تاکسی گرفت که بریم نمیدونستم داریم میریم سویتش یکم حرف زدیم که رسیدیم گفتم کجا میریم گفت سویت منم گفتم نمیام گفت میریم یکم میشینم ناهار میخوریم برگرد گفتم باشه رفت ناهار از بیرون گرفت خوردیم.رو مبل نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم راجع به کارش دستشو انداخت دور گردنم بعد یدفعی اومد رو به روم ازم لب گرفتن محکم فقط لبامو میخورد من اصلا اون موقع حسی نداشتم همش ترسیده بود هرچی هلش میدادم صورتشو میگرفتم نمیتونستم جلوشو بگیرم بعدش ولم کرد بغض کرده بودم خیلی ناراحت شدم ازم عذرخواهی کرد ولی من فقط میخواستم برم خونمون خیلی اصرار کرد گفت دیگه کاری ندارم یکم اروم شدم گفت مانتو تر بیار راحت باش خیلی اصرار کرد مانتو مقنعه مو در اوردم گفت بریم تو اتاق یکم دراز بکشیم رفتیم تو اتاق دراز کشیدم اونم کنارم خوابید دستشو گذاشت زیر گردنم دستشم انداخت دورم بغلم کرد نفس اش به صورتم میخورد اومد بغلم کرد رو خودش اوردم پشتم بش بو د که گفتم سیامک اگه شروع کنی میرم گفت باشه اومدم این طرفش خوابیدم پشتم بش بود از پشت بغلم کرد پاشو انداخت دورم هی به خودش فشارم میداد من که با شلوار بودم هیچی حس نکردم ولی اون بی نصیب نموند گوشمو یکم خورد قلقلکم میومد حشری شده بود هی اومد گردنمو خورد لیس میزد داغ شده بودم منم بدم نمیومد ولی کنترل داشتم رو شهوتم میخواس بلوزمو در بیاره نذاشتم خیلی اصرار کرد نذاشتم اومد یکم بدنمو ماساژ داد خوابید منو اورد رو خودش پشتم بهش بود فک کنم منو به خودش فشار میداد و بالا پایینم میکرد خوشم نیومد میخواستم بلند شم نذاشت سینه هامو با 2 تا دستاش گرفت محکم فشار میداد جیغ کشیدم خیلی دردم گرفته بود واقعا درد داشت فک کنم داشت ارضا میشد گریم گرفته بود رفت بیرون داشتم گریه میکرد با یه لیوان اب اومد تو به دستش زدم میخواستم برم فقط برم از اونجا نمیذاشت بالاخره اومدم بیرون هرچی بهم زنگ زد ج ندادم کلی عذرخواهی کرد روز اخری بود که مشهد بود بهم گفت حداقل بیا خداحافظی کن منه خر هم رفتم گفتم سویت نمیام گفت دیگه کاری ندارم و اینا باز من خر رفتم اولش که هیچی حرف زدیم اینا باز دوباره شروع شد لب بازی دیگه ناراحت نبودم چون تحریک شده بودم همش لب همو میخوردیم زبونمو کرده بود تو دهنش میک میزد منو اورد روی خودش به شکم روش بودم پاهاشم باز کرده بود ولی بازم با لباس نذاشتم در بیاره لب پاینمو خورد خیلی محکم میک میزد منو رو خودش بالا پایین میکرد اون حال میکرد ولی من فقط شهوتی شده بودم لبام تو دهنش بود و من و بالا پایین میکرد دستشو کرد تو شلوارم باسنامو گرفت عقب جلوم کرد منو خوابوند خودش اومد روم انگار لبام همینجور تو دهنش بود نمیدونم ارضا شد یا نه که بلند شد رفت دستشویی دوباره همون اتفاقی افتاد که نمیخواستم لبام باد کرده بود وحشتناک زدم از خونه بیرون عذاب وجدان وحشتناکی گرفته بودم کلی گریه کردم دیگه جوابشو ندادم لبام تا 3تا4 روز کبود شده بود خیلی ناراحت بودم دلم میخواس از عذاب وجدان بمیرم.داستان سکسی نبود اما واقعیت بود.اینکار تو زندگی ادم خیلی نتیجه منفی میذاره همون عذاب وجدان از همه بدتره داغون میکنه ادمو منکه داغون شدم.خودتونو درگیر سکس نکنین اینجوری همش میشه لذت جنسی از زندگیتون لذت ببرین اگه بش عادت کنین خیلی بده مخصوصا واسه مجردا

نوشته:‌ سمیرا

سلام دوستای خوبم. من ستاره هستم و 19 ساله. دوست دارم خاطره ی اولین سکسمو با دوست پسرم( رشید) که قراره به زودی نامزد کنیم رو براتون تعریف کنم...
قبل از عید بودو دانشگاه توی سایت اعلام کرده بود هفته ی آخر اسفند یعنی از شنبه تا چهارشنبه کلاس ها برگذار نمیشه. ولی من این قضیه رو به خانوادم نگفتم و به رشید خبر دادم. رشید هم دوستی داره که خانواده خودش و همسرش(مهدیه) توی شمال زندگی میکنن و واسه کار به تهران اومدن. اونا قرار بود از جمعه آخر سال راهی شمال بشن و واقعا هم رفتن. منم از از این قضیه خبر داشتم و چون اونا توی خونه شون گلخونه و پرنده دارن هر وقت میرن شمال کلید خونه شون رو به برادر مهدیه (میثم) میدن تا گاهی سر بزنه و رسیدگی کنه. برادر مهدیه هم دوست صمیمی رشیده. یعنی باهم مجردی توی یه خونه زندگی میکنن. از اونجایی که دوستانه به هم اعتماد کامل داشتن میثم کلید خونه خواهرش رو روز یکشنبه به رشید داد و رشید ساعت 11 صبح اومد دنبالم. مامانم فکر کرد دارم میرم دانشگاه. کلاس یک شنبه ها بدلیل کارگاه بودنش طولانیه. از ساعت یک تا 8 شب طول میکشه و تا برسم خونه نه و نیم میشه.
توی راه یک سری وسایل برای ناهار و دستمال کاغذی خریدیم و بعد رفتیم خونه مهدیه.
وقتی که رسیدیم روی مبل نشستم و شالمو برداشتم. بعد رشید یه شلوارک پوشید و اومد کنارم و گفت اینطوری گرمت میشه و دکمه های مانتومو باز کرد. بعد بغلم کرد و ازم لب گرفت. یکمی گرم لب بازی بودیم که همونطوری بلندم کردو برد توی اتاق خواب و خوابوند روی تخت و بقیه لباس هامو درآورد. منم کمکش کردم تا تیشرت و شلوارکش رو دربیاره و بعد از لخت شدن خوابید روم.
اون اولین باری بود که کیرش رو روی کوسم حس کردم. لب میگرفت و کیرشو میمالوند و انقدر ادامه داد تا ارضا شد و آبشو ریخت روی شکمم ولی بعدش خیلی زود با دستمال پاک کرد و سعی کرد ادامه بده تا حسمو از دست ندم. بعد آروم آروم از گردن و سینه ها خورد تا شکم و بعد کوسم. از اون جایی که باهم توی اس ام اس و تلفنی سکس میکردیم یاد گرفته بود که چی دوست دارم و با انجام چه کاری زود ارضا میشم. حدود 15 دقیقه طول کشید و اونقدر خورده بودو مالیده بود کوسم میسوخت! تا اینکه ارضا شدم. بعد از ارضا شدنم خوابیدم طرف کیرشو مثل بچه ها که آروم آروم نوک سینه مادرشونو میمکن منم سرشو اونطوری کردم تو دهنم و مکیدم.
چشمامو بسته بودم و خسته بودم. یکمی چشمام گرم شده بود که احساس کردم رشید حسش بیشتر شده و انگار نزدیک ارضا شدنه. سرمو بلند کردمو بیضه هاشو کامل بردم تو دهنمو مک زدم. صداش بالا رفته بود و موهامو گرفته بود. کیرش هم دستم بود و بالا پایین میکردم و دوباره ارضا شد. بعد از اینکه کمی پیشونیش رو بوسیدم و کم کم حالش جا اومد باهم رفتیم دستشویی و بعدش ناهار خوردیم.
بعد از ناهار یه فیلم خارجی گذاشتیم و دیدیم. ساعت حدودا 3 بود و خوابم گرفته بود. تلوزیونو خاموش کردیم و ساعت گذاشتیم تا یک ساعت و نیم تو بغل هم بخوابیم. من خوابم نبرد ولی رشید خوابید. گاهی هم وول میخوردم و اسمشو میگفتم و اونم میگفت جونم عشقم؟ منم میگفتم سردمه و محکم تر بغلم میکرد و دوباره میخوابید. یک بار هم صداش کردم گفت جانم؟ گفتم خوابم نمیبره رشید! گفت چشماتو ببند خوابت میبره و دوباره خوابید! واقعا مردم تا اون یک ساعت و نیم بگذره. وقتی گوشی زنگ خورد خاموشش کردو دوباره بغلم کرد. ازش پرسیدم خوب خوابیدی؟ گفت نه نتونستم بخوابم! واقعا مثل خرس خوابیده بود! منم گفتم آره! کامل مشخص بود که بیداری! گفت ای حسود! میخواستی تو هم بخوابی! منم کیرشو گرفتم و گفتم: این خوشگلت اجازه نمیده من بخوابم. بعد بهم گفت: حالا که خوشگله اجازه میدی بکنتت؟ منم گفتم بله ولی قبلش باید زبونتو بکشی رو نازم. بعد گفت اطاعت و رفت طرف کوسم.
زبونشو خیلی کشید روی چوچولم و واقعا از حال رفته بودم! و بعد بلند شد و یه کاندوم گذاشت روی کیرشو یکم با آب دهنش خیس کرد و فشار داد! تجربه اولین سکسم بود. از کس که باکره ام و از پشت هم تا اون روز نداده بودم. یه عالمه دستاشو چنک زدم و سر و صدا کردم تا سرشو کرد تو! یکمی صبر کرد و صورتشو آورد نزدیک صورتمو گفت: خوبی عشقم؟ منم با این حال که چشمام از اشک پر شده بود و درد داشتم گفتم آره خوبم. بعد دستاشو گذاشت روی تختو بعد کمی مکث کیرشو تا ته فشار داد! همراه دادی که زدم یه جاااااااااان بلند هم شنیدم. دوتا ضربه زد و ارضا شد. چون کاندوم داشت آبش ریخته بود توشو هنوز کیرشو بیرون نیاورده بود که سرمو آوردم بالا و با گریه قسمش دادم تا درش بیاره. وقتی درآورد خیلی دردم کم شد ولی احساس پارگی میکردم! بعدش دوباره کنارم خوابیدو اشکامو پاک کرد و سرش رو آورد نزدیکگوشم و انگشت وسطیشو گذاشت روی چوچولمو تکونش داد. کنار گوشم هی میگفت جاااان عشقم جووووونم عزیزم جااااااان زندگی من. منم ناله میکردم. هم به حرکات انگشتش روی چوچولم حساس بودم هم به حرفایی که کنار گوشم آروم میگفت و نفس میکشید. اون بار خیلی زود تر ارضا شدم. شاید 7 دقیقه طول کشید.
تا ساعت 8 خونه بودیم و بعد منو رسون و رفت.
اون روزمون فقط سکس بود. عقده چندین ماه نداشتن نزدیکی حضوری رو توی چند ساعت خالی کردیم ولی بازم دلمون میخواست. فقط کافیه دوباره برن شمال! اگه برن دوباره دانشگاهو میپیچونم.
دوستان خوبم برخلاف بعضی ها که از خودشون دروغ میبافن و داستان تعریف میکنن این ماجرای من واقعی بود.
ازتون خواهش میکنم اگه نظر میدین فحش ندین.
ممنون که خاطره مو خوندین. بوس به همه تون

نوشته: ستاره

سلام ببخشید من جمله بندیم خیلی خوب نیس

من یه دختره 18 ساله ام اسمم هلناس از تهران
یه روز توخیابون با یه پسری اشنا میشمو تصمیم میگیرم باهاش دوست شم خیلی داشت خوب پیش میرفت به نظره اون من یه دختره خوشگل بودم نمیخوام تعریف کنم از خودم من یه دختریم با موهای خرمایی و چشای طوسی و قد بلند
یه روز وقتی با حامد بیرون بدم دیدم داره از شهر خارج میشه گفتم حامد کجا میریم گفت تا لواسون میریم بر میگردیم منم باور کردم چون زمستون بود هوا زود تاریک می شد ساعت 6 ونیم ماشینو یه جای خخخخخیلی خلوت نگه داشت و بازور ازم لب گرفت اولش یه کم ترسیدم که دیدم داره شلوارشو تو ماشین باز میکنه گفتم حامد تمومش کن بهم گفت تا نخوری نمیریم من از ترس داشتم میمردم که کیرشو بازور کرد تو دهنم منم که تاحالا تجربه نداشتم نمیدونستم چیکار کنم که دیدم سرمو هی داره بالا پایین میکنه من تو شک بودمو اون داشت قربون صدقم میرفت بعد از 15 مین مجبورم کرد باید سینتو بخورم بهم گفت نمیخواستم کاری کنم باهات سینه هات داغونم کرد(سایزش 85 هست) بازور سینه هامو خورد و دیگه تمومش کرد منم قول دادم به خودم که برسم خونه دیگه جوابشو نمیدم 2 هفته ازون قضیه گذشت که با اصرار حامد رفتم ببینمش
تا منو دید بغلم کرد و میگفت دلش تنگ شده با هزار ترس و لرز نشستم تو ماشینشو رفتیم ناهار خوردیم
وقتی داشتیم بر میگشتیم دیدم رفت تو یه کوچه هواسم نبود که دیدم ریموت پارکینگو زد و رفت تو
گفتم حامد چه گهی میخوری گفت میخوام با تنها عشقم سکس کنم اینو که گفت فشارم افتاد بهش گفتم جیغ میکشمممما بزار برم کفت هرچقدر میخوای بکش . با یه دستش سینه هامو فشار داد یه دستشم رو دهنم .بازور برد تو خونه منم داشتم بی هوش می شدم از ترس اما اون بازور لباسامو در اورد و هی میگفت سینه هات تو دهنم جا نمیشه من فکر کردم در همین حده اما وقتی کیرشو دراوردم فهمیدم بدبخت شدم میگفت ادم زنشو از پشت نمیکنه منم شروع کردم به گریه کردن اما اون انگشتشو کرده بود تو کونم کیرشم کرم زد بازور کرد تو کسم . بهم میگفت نمیزارم این سینه ها مال کسی شن همه جای دندون بود رو سینم بعد از چند دقیقه کیرشو دراورد و گفت معذرت میخوام . دیدم کیرش خونی خونی بود
من نمیدونستم چی بگم فقط میدونستم بد بخت شدم بعدش تو اون حال دیگه چیزی نفهمیدمو تو بغلش خوابم برد سینم تو دهنش بود وقتی از خواب بلند شدم حالم بد بود و حامدم فقط اینجوری قربون صدقه میرفت که میگفت چند ماه دیگه میام خواستگاریت اما من واقعا ازش زده بودم حامد 27سالش بود و میگفت من وقته ازدواجمه و جز تو هیچ کسو نمیخوام اما من نمیتونستیم الان2 ساله باهمیم و اون میگه ولی من مثل اون عاشق نیستم.

نوشته: هلنا

یه روز سرد برفی داشتم کنار خیابون راه میرفتم ، یه پالتوی کمر باریک تنم بود . رژ لبم قرمز بود و از سرما یکم سر لپام قرمز شده بود ، قابل توصیف نیست که چه غم بزرگی تو دلم داشتم برای بار پنجم نامزدم ولم کرده بود آبروم جلوی خانواده و فامیل رفته بود همه چیزم رو باخته بودم مغزم خالی بود و هیچ راهی برای یک زندگی دوباره به ذهنم نمیرسید ، با خودم غرق در افکارم بودم که متوجه شدم ماشینهایی که از کنارم رد میشن یه نیش ترمز میزنن و یه فکری مثل جرقه از ذهنم رد شد و یه راه کار که درمان من شد برای خودم پیدا کردم . فقط یک جمله من رو نجات داد . این وفاداری به اون نامرد خیانت به خودم محسوب میشه . یک سکس خوب منو نجات میده . حالا هر چی هر وقت از خدا می خواستیم بهمون نمیداد . ولی انگار خدا هم دلش برای دیدن یک سکس عالی تنگ شده بود همچنان که کنار خیابون راه میرفتم یه پرشیای مشکی از کنارم رد میشد که رفت جلوتر دنده عقب گرفت و توقف کرد .
همه چیز رو فراموش کردم سوار شدم نگاش کردم سنش ، قدش ، اندامش همه چی مناسب بود من حدودا 28 سالمه قدم متوسط ، باسنم بزرگ و گوشتیه سینه هام تو دستای مردی که دستای بزرگی داشته باشه جا میشه کمرم نسبت به باسنم باریکه ، رونای پری دارم و یک کوچلو هم شکم دارم .و اون لاغر بود قدش به نظر بلند می اومد ، موهای جو گندمی دستای پرمو صورت کشیده و کلا مردونه . همه چیز رو در چند ثانیه آنالیز کردم مناسب بود . بعد از حرفهای کلیشه ای ازم خواست برم خونه اش ، هیچ مقاومتی نکردم ، با اینکه آدم ترسویی هستم دلم رو زدم به دریا گفتم بریم . رسیدیم به یه آپارتمان در انتهای یک کوچه در اوسط شهر .
با هم از ماشین پیاده شدیم دستشو گذاشته بود پشت کمرم و مواظب بود که لیز نخورم دنیایی از خاطرات شیرینی که در سه ساله گذاشته داشتم اومد جلوی چشمم ، بغض گلوم گرفت و در خودم فریاد زدم این دفعه که تنهام گذاشتی دیگه بهت خیانت میکنم شاید این قصه که هر روز داره خفیف ترم میکنه تموم شه و همین طور هم شد.
در رو باز کرد خونه گرمی بود حسم بهم گفت که قبلا یه زن اونجا زندگی می کرده چون در حال حاظر بهم ریخته بود اما وسایل و لوازم سلیقه یک زن بود .روی کاناپه نشستم 2 ساعت طول کشید چایی خوردیم ، برام موزیک گذاشت یه شلوارک پوشید اومد کنارم بهم گفت مانتو رو از تنت دربیار ، با خودم در تردید بودم که تصمیم رو گرفتم ، حالا که اینجا هستم دیگه میخوام از زندگیم حداقل امروز لذت ببرم .
مانتومو درآوردم شالم رو آویزون کردم جورابامو در آوردم و بهش گفتم میخوام برم دستشویی راهنماییم کرد .رفتم توالت جیش کردم دستمو صابونی کردم تمام کسم ، سوارخ کونم و چاک کونم ، و پاهام رو شستم و با دستمال خودم رو شستم .
اومدم بیرون وایسادم تا پاهام یکم خشک شه ، داشت نگام میکرد چه چشمای پر از شهوتی از جاش بلند شد اومد جلو همون جا جلوی دستشویی بلوزم رو درآورد سوتینم رو بازکرد کامل تو بغلش جا میشدم شاید یک ربع تمام سینه هامو میمالید و لبهامو میخورد و من داغ شده بودم و دست اون سرد شده بود مثل یه پرنسس من رو آورد روی کاناپه ، تصمیم گرفتم نهایت لذت رو ازش ببرم و باهاش همکاری میکردم داشتم با گذشته در حین سکس با اون خداحافظی میکردم . با همه روزهایی که تنها مونده بودم تحقیر شده بودم و التماس کرده بودم ، فریب خورده بودم و باز هم بخشیده بودم خودم شلوارم رو در آوردم ، و بعد شلوارک و شورت اونو از پاهاش کشیدم پایین اوووو ، چه کیر خوب و پهنی داشت بلند نبود زیاد اما بزرگ بود فقط سرش تو دهنم جا میشد جلوی پاهاش زانو زدم و شروع کردم به ساک زدن ، کش موهامو باز کرد ، موهای من تا اواسط کمرم بود و رنگ قهوه ای روشن داره دستاشو کرد لای موهام و همشون و جمع کرد تو دستش ، هیچ حرفی نمی زدیم فقط نگاه میکردیم خودش سرم رو روی کیرش بالا و پایین میکرد بالاخره بلندم کرد خواست رو کاناپه بخوابوندم که پشیمون شد ، دستمو گرفت منو برد تا انتهای یک سالن فقط شرت پام بود وارد اطاق خوابش شدیم یه پنجره داشت که یک پرده ی تیره جلوش آویزون بود ، آباژور روشن کرد نورش قرمز بود ، تو اطاق خواب یه آینه ی بزرگ ، یه میز توالت و یه یخچال کوچیک بود ، بهم گفت برگرد دستاتو بذار دو طرف میز توالت هر کاری میگفت میکردم انگار تو این دنیا نبودم کمرم رو یکم هل داد تا باسنم رو به سمت عقب قلمبه کنم ، یه دستمال کاغذی برداشت کسم رو که خیس شده بود دیگه پاک کرد ، نشست لبه تخت درست پشت کون من و خیلی آروم سوراخ کونم رو میمالید من کاملا حشری شده بودم ، سرش رو کرد لای کسم و با زبونش برام تلمبه میزد ، سرعتش رو زیاد کرد که خیسی زبونش رو روی سوراخ کونم حس میکردم فقط دلم میخواست بهش بدم ، آه و ناله من دیگه دراومده بود که انگشتش رو کرد توسوراخ کونم با یک انگشت تا ته میکرد تو کونم و با یه دست دیگه کوسم رو میمالید . برم گردوند سمت خودش گفت بخواب، خوابیدم روی تخت فکر میکردم دیگه الان میخواد بکنتم گفت : هر وقت اذیت شدی بهم بگو با سر اشاره کردم که باشه ، نشست رو سینه هام و کیرش کرد توی دهنم و تلمبه می زد توی دهنم دیگه داشتم بالا میآوردم اما نمیخواستم سکسمون خراب شه . کیرشو از دهنم درآورد و گذاشت لای سینه هام ، خودم سینه هامو سفت به کیرش فشار میدادم ، کشوی کنار دستشو کشید بیرون یه کاندوم برداشت و کشید رو کیرش ( از این کارش خوشحال شدم ، چون اصلا هیچ شناختی رو ش نداشتم) من و برگردوند رو به آینه و حالت سگی به خودم گرفتم ، سر کیرشو گذاشت دم کسم و آروم هل داد تو ، یه چیزی تو دلم هری ریخت پایین چنان محکم کیرش رو میکوبید تو کوسم که نزدیک بود از تخت پرت شم پایین ، خودم رو تو آینه میدیدم که دارم بهش کس میدم ، لحظه ای که خودم رو تو آینه دیدم دیگه از خودم بدم نمی اومد راحت شدم دوباره زندگی کردن رو شروع کرده بودم خوب که از کس من و کرد شروع کرد با انگشت به سوراخ کونم ور رفتن آروم در گوشم گفت اجازه میدی از پشت با سرم گفتم آره ، وقتی کیرش رو گذاشت در کونم میخواستم نذارم اما دیر شده بود سر کیرش رفته بود تو کونم احساس میکردم دارم پاره میشم اما گفتم نمیتونم و ناله میکردم گفت باشه عزیرم چند لحظه بخواب شاید 10دقیقه نمیدونم چند دقیقه همین جوری کیرش تو کونم بود و تکون نمیخورد و آروم آروم شروع کرد به تکون خوردن و پاهام رو تا اون جا که میشد باز کرد صورتم رو به تخت بود و اون رو کونم نشسته بود بهترین سکس از کون رو دراون لحظات داشتم نمیدونم به یک ساعت کشید یا نه اما بی نهایت لذت میبردم آخرش با یک دستش کسم رو میمالید و همون جوری از کون من رو میکرد . یک دفعه دو تا ظربه محکم بهم زد و آروم روم خوابید ، احساس کردم اون غربیه رو میشناسم ، کیرش رو از کونم درآورد کاندوم پر از آب بود دستمال برداشت من و خودش رو پاک کرد من و برگردوند تو بغلش و محکم بغلم کرد و پیشونیم رو بوسید تو ذهنم احساس کردم همین اولین بار تو همین برخورد کوتاه دوستش دارم ، که یکدفعه بهم گفت فکر میکنم سالهاست زنمی و میشناسمت ، وای خدای من با صدای بلند تو بغلش گریه کردم .
اون شب اون جا موندم و به خانوادم گفتم خونه دوستم هستم . صبح شمارشو گرفتم و حاضر شدم که برم گفت خواهش میکنم بذار برسونمت گفتم نه ، گفت خواهش میکنم با من بمون ، باهم باشیم ، گفتم بهت زنگ میزنم ، لحظه ی آخر دم در گفت فقط بگو دیشب چرا آخرش گریه کردی ، من اذیتت کردم ، گفتم نه اصلا تو برای من یه دنیایه جدید و شروع تازه ای .
از در خونه اومدم بیرون یه غم مرموزی تو دلم بود ، یک هفته بعد برای همیشه اون نامزد نامردم که پولم زندگیم ، وقتم رو ازم گرفته بود رو از زندگیم برای همیشه انداختم بیرون ، اون پسر که شب رو باهاش گذروندم بارها بهم زنگ زد ، و اس ام اس های ملتمسانه بهم داد، اما هرگز جوابش رو ندادم گرچه هنوز هم دوستش دارم.
شاید احمقانه باشه اما یک سکس خوب من رو دوباره متولد کرد.

نوشته: نینا

سلام خدمت تمام دوستان عزیز من دفعه اولم که دارم خاطرمو براتون میذارم اگه بد بود ببخشید.این خاطره مربوط میشه به 2سال پیش.قبل از اینکه با مجید باشم سکس های زیادی داشتم البته بیشترش لزبود.خرداد ماه بود که باهم رفتیم بیرون منم خیلی گرمم بود بهش گفتم اگه خونتون کسی نیست بریم اونجا باهم حرف بزنیم منتظر بودم ضایم کنه بگه نه.ولی گفت باشه بریم.

وقتی رسیدیم من زود مانتو وشالمو در اوردم و دراز کشیدم اونم رفت واست اب میوه بیاره خیلی استرس داشت اولین بارش بود که یکی میاورد خونه.اب میوهمو خردمو رو پاش دراز کشیدم اونم داشت نازم میکردو کم کم احساس عجیبی بهم دست داد.بلندشدم نشستم وتوچشماش نگاه کردم خیلی لروم بهم نزدیک شدیم ولبامون روبه روهم که من لبامو گذاشتم رولباش وبایه طرز خواستی داشتیم لبای همدیگرو خوردیم ومنو خوابوندو اومد روم یه احساس خواستی داشتم بدنم دااغ داغ بود همینجور که داشت لبمو میخورد یه دستشم روسینم بود و داشت سینه هامو میمالیدمنم دستم روکیرش بود .بعد لباسای هم دیگرو در اوردیم حالا دیگه لخت بوبغل هم بودیم خیلی حال میداد بعد از اینکه لب گرفتنش تموم شد اومد سینه هامو خرد حشرم خیلی زده بو بالا از شدت حشر سرم داشت میترکید سینه هامو عین یه بچه کوچولو میخورد.بعدش شکممو بوس کرد ورفت سمت کسم کسم خیس خیس شده بود وقتی داشت کسمو میخورد جیغم رفته بود هوا دیگه داشتم میمردم دلم خیلی کیرشو میخواست.خیلی خوشگل بود سفید وایییییییییی الان منتظرم هرچه سریعتر بیاد خونه تا کیرشو بخورم.خوب داشتم مشگفتم به حالت 69در اومدیم کس من دم دهن اون بود کیراون تو دهن من اولش خیلی برام سخت بود اخه خیلی کلفت بود ولی بالاخره جاش دادام تا اخرکیرشو میخوردم .دیگه هیچ کدوممون طاقت نداشتیم قمبل کردم واونم یه ذره به کیرش کرم زد کرد تو کونم خیلی درد داشتم ولی دردش واسه اولش بود بعد از 2دقیقه کونم به کیر گندش عادت کرده بود من داشتم ازشدت لذت اه ه ه ه هواوه ه ه ه میکردم اونم مدام داشت قربون صدقم میرفت دلم میخواست کیرش بره توکسم بهش گفتم گفت نه دوست دارم شب عروسیمون این کارو بکنم و پرده تو بزنم .ولی وقتی دید من میخوا قبول کر پرده من حلقوی بود من مشکلی نداشتم.وایییییییییییی وقتی کیرش رفت توکسم یه لحظه دهنم همینجوری باز موند و داشتیم بهم نگاه میکردیم بعد 2 بار زدن تلمبه زدن گفت ابم داره میاد.ومنم کیرشو کردم تو دهنم وبراش ساک زدم وکل ابشو ریخت تو دهنم خیلی باحال بود ولی من هنوز ارضا نشده بودم اومد وسط پام نشست انقدر کسمو خرد که بالاخره ابم بود خیلی بهمون حال داده بود.الانم باهم ازدواج کردیمو هرشب باهم سکس دارم اگه خوشتون امد یه خاطره دیگه ازسکس بعد ازدواجمون براتون تعریف میکنم.مریم

نوشته: مریم

این خاطره مربوط به وقتیه که تازه رفته بودم مالزی واسه درس خوندن.من اون وقتا 23 سالم بود و من اگه تعریف نباشه همه میگن خیلی ملوسه قیام و قد و هیکلمم خوبه.اون وقتا من هنوز دختر بودم ولی از وقتی که با یکی از همکلاسیام دوست شدم شیطنتم گل کرد.پریسا خیلی شیطون بود و هر شب تقریبا با یکی میخوابید و هر شب میرفت دور همی.تا اینکه منم پام به این دور همیا وا شد و بطری بازیا..
ما تو این مدت با پسری اشنا شده بودیم که اسمش مانی بودو هردومون ازش خوشمون میومد و هر چند وقت یکبار یا اون و دوستاشو دعوت میکردیم خونمون یا اون دعوت میکرد خونش..تا اینکه یه شب یکی از دوستاشو که خیلی سکسی و خوش هیکل بودو دعوت کرد اسمش شروین بود..شروین خیلی خوش هیکل بود و اب از لب و لوچه پریسا اویزون شده بود..تا اینکه یه شب تولد مانی بود و ما هم دعوت بودیم شروینم بود شروع کردیم مشروب خوردن پریسا که تا خرخره خورده بود رفت تو اتاق که ولو شه رو تخت که..
خلاصه چند شب بعد که دوباره دیدمش با خنده و شیطنت گفت من اون شب تولد با شروین سکس کردم خیلی حال داد سکسش عالیه..راستش وقتی اینو گفت حشری شدم و به پریسا گفتم که میخوام با مانی سکس کنم ولی نمیدونم چجوری؟اونم گفت کاری نداره بهش زنگ بزن و بگو..ناگفته نمونه که ما خیلی با مانی صمیمی بودیم و سر بطری بازی من گفته بودم که ویرجینم ولی مانی گفته بود عجیبه و انگاری باور نکرده بود..خلاصه تصمیم گرفتم به مانی بگم و شب بعدش دعوتشون کردیم و مشروب خوردیم و پوکر و یطری بازی کردیم بعد من تو فیسبوک بهش مسیج دادم که دلم سکس میخواد اونم از خدا خواسته گفت بیام دنبالت منم چون ویرجین بودم ترسیدم و گفتم بعدا..بعد چند روز فکر کردن به این نتیجه رسیدم که نمیخوام ویرجین باشم و دلم میخواد سکس داشته باشم پس تصمیمو گرفتم و باهاش قرار گزاشتم..اون شب ساعت 3 صبح اومد دنبالم و منو برد تو خونش یکم حرف زدیم تا اینکه دستمو گرفت منو برد تو اتاقش و خودش نشست پشت کامپیوتر منم رفتم نشستم تو بغلش بعد شروع کردیم لب گرفتن که منو بلند کرد گذاشت رو تخت بعد دوباره شروع کرد لب گرفتن همینجوریم داشت تاپمو در میاورد تاپمو در اورد رفت سراغ سینه هام یکم لیس زد بعد اومد پایین تر پهلوهامو خوردن وااای چه حس خوبی بود بعدش شروع کرد شلوارکمو در اوردن بعد از اینکه در اورد خودشم لخت شد و افتاد روم و شروع کرد کیرشو مالوندن به کسم بعدش بلند شد شرتمو در اورد یکم کسمو لیس زد بعد کیرشو گذاشت دم کسم و فشار داد..واااای خیلی درد داشت و هر چقد فشار میدادا اصلا کامل نمیرفت تو..منم ترسیده بودم هی میگفتم فشار بده تا اینکه از شدت درد کیرشو در اوردم و پشتمو کردم بهش و گفتم بکون تو کونم اونم با دست اول کونمو مالوند بعد خیسش کرد و کیرشو فشار داد تو..خیلی درد داشت ولی خوشبختانه چند بار که تلمبه زد ستیسفای شد و ابشم ریخت تو کونم وقتی رفتم دستشویی یکم ازم خون اومد.اون شب تا صبح تو بغلش خوابیدم و فرداش منو برد خونم..بعد از اون اتفاق یه شب پریسا زنگ زد و گفت شروین دعوتمون کرده یکی از دوساتشم تازه از ایران اومده منم با اینکه خسته بوده به اصرار پریسا رفتم و اون شب بازم نشستیم بطری بازی بعد از مشروب خوردن..من بودم و پریسا و شروین با 2 تا از دوستای شروین.گرم بازی شده بودیم و بازی به جرات رسیده بود که یکی از بچه ها به من حکم داد که از شروین لب بگیرم منم چون میدونستم پریسا با شروین دوسته و با هم سکس دارن قبول نکردم ولی پریسا گفت بازیه و با شروین معمولیند منم از خدا خواسته چون هم مست بودم هم از شروین خوشم میومد قبول کردم ..وای چه لبی بود همینجوری ازم اب میرفت اونم فهمیده بود تحریک شدم بیشتر بغلم کرد و چسبوند به خودش لب گرفت خلاصه اون شب هر کی به هر کی شد و همه از هم لب کرفتن و پسرا به ما حکم دادن استریپ تیز کنیم و لخت شیم و...بعد اون شب من با شروین سکسمو شروع کردم و اینکه چجوری شروع شد و پریسا چی شد تو داستان بعدی مینویسم..

نوشته: مهسا

همین اول بگم طولانیه و جز به جز تعریف کردم. اگه فکر میکنی خسته میشی و فحش میدی نخون. چون من اینو فقط به عنوان یه خاطره خوب نوشتم.
دوس پسرم 30 علی سالشه و حسابی سکسو بلده.. فیلم زیاد دیده...
دیروز بعد ازاینکه تو شهر گشتیم رفتیم خونشون....مامان باباش خونه نبودن..تا یه صدایی میومد میترسیدم مامان باباش بیان.
من از دانشگا میومدم و سر و وضعم زیاد درست حسابی نبود. اخه از ضبح تا عصر کلاس داشتم.وسط راه بهم گفت بریم خونه گفتم نه زیاد مرتب نیستم. گفت میدونم اشکالی نداره.
خلاصه رفتیم. بار دوم بود میرفتم خونشون. بار اول تا نگفت و تعارف نکرد مانتو شالمو درنیووردم. ولی اینبار راحت بودم خودم مانتومو دراوردم . تو پذیرایی اومد روبروم وایساد . با چشمامون باهم حرف میزدیم...اینقدر بهم خیره شدیم و سکوت کردیم تا یواش یواش لبامون رفت روهم...جرقه اول خورد !!
دستشو انداخت دور کمرم و با تمام توانش لبامو میخورد . زبونشو میکرد تو دهنم.. لبامو میک میزد.. فرصت نمیداد منم لباشو بخورم و میک بزنم. زبونامون باهم گره میخورد. نفس گرفت و گفت زبونتو بده... زبونمو گذاشتم تو دهنش باهاش بازی میکرد. میمکید ..میلیسید...لبامو ول کرد رفت سراغ گوش و گردنم...قبلا بهش گفته بودم خیلی دوست دارم گوش و گردنمو بخوری. گوشمو با اشتها میخورد. گردنمو زبون میزد ... کل گردنم خیس خیس شد... داشتم با تموم وجودم لذت میردم. قلقلکی هستم وقتی زبونشو زو گردنم میکشید از لذت و خنده غش میکردم . با صدای ارومم بیشتر تحریکش میکردم.خوب بلد بودم با اه اوهم شهوتشو بیشتر کنم. تو همون حین که داشت گرنمو میخورد بردتم تو اتاق... میخواستم برم تو اتاق خودش چون بار قبل تو اتاق خودش سکس داشتیم و جرات نداشتیم صدامون دربیاد (چون صدا میرفت خونه بغلی ) رفتیم اتاق مامانش اینا با تخت دو نفره .... علی نشست رو تخت و من سرپا ...لختم کرد. بلوزمو دراورد . شلوارمو دراورد.گفت هیکلتو دوست دارم (سایز سینه هام 70 و لاغر اندام ) سوتینم قرمز بود .اونو هنوز درنیوورده بود. با لخند بهش گفتم بخور. سرشو گذاشت رو شکمم و شروع کرد خوردن و مالیدننم...کمرمو میمالید..دستشو کرد تو شورتمو دوتا لمبر های کونمو گرفت تو دستش فشار داد. دوباره بلند شد جلوی اینه وایسادیم از پشت بغلم کرد و با دستاش سینه هامو گرفت و با زبونش گرنمو میخورد. تو اینه نگاهم میکرد. دوست داشت لذتو تو چهرم ببینه .منم براش کم نذاشتمو تا تونستم شهوتشو بیشتر کردم . اه و اوه کردم ...لبخند تحریک امیز زدم...
شورتم گره ای بود. شورتمو دراورد و یه نگاه به کسم کرد. موهای کسمو زده بودم و یکم سرشون دراومده بود. گفتم لختم نمیکنی . منم با میل زیاد رکابیشو دراوردم و شلوارشم کشیدم پایین.... وای کیر خوش قد و قامتش معلوم شد. شرتش سفید بود . گفت شورتم خوشگله گفتم کیرت خوشگلترش کرده. تا شرتشو کشیدم پایین کیرش مثه فنر پرید بیرون ..رفت دراز کشید رو تخت منم رفتم روش خوابیدم.دوباره لب بازی و دستمالی ..دستشو میکشید رو کسم...با چوچولم بازی میکرد. گفت میخوری . گفتم اره..رفت تو حموم صدام کرد منم رفتم تو حموم کیرشو با اب صابون شستم براش ... هردومون خمار شده بودیم از شهوت ..کیر و خایه هاشو کف مالی کردم. اونم کسمو با اب و صابون شست. وقتی از حموم اومدیم بیرون من از سرما داشتم میلرزیدم . رفت پتو اورد جفتمون رفتیم زیر پتو ... حالا دیگه وقتش بود کیرشو بخورم.یکم تو بغل هم خودمونو بهم مالیدیم تا گرم شیم...رفتم پایین سراغ کیر خوشگلش(وااااااااااای الان که دارم تعریف میکنم دلم میخواد ) اول از پایین تا بالای کیرشو لیس زدم..زبون زدم...گفت خایه هامو بخور. تخماشو گذاشتم تو دهنمو زبون زدم... تا تونستم لیس زدم ..همزمان نگاهش میکردم چشاش بدجور خمار شده بود. تخماش داغ داغ بود .. لیس میزدمو اون میگفت ای بیشرف..بخور... دوباره رفتم سراغش کیر خوش فرمش ... سرشو گذاشتم تو دهنم و نوکشو لیس زدم...سرمو عقب جلو کردم دستشو کرد تو موهامو خودشم سرمو عقب جلو میکرد. پیشابش اومد تو دهنم ...ترش بود. دراوردم گفتم علی ابت داره میاد.گفت نه .دوباره خوردم .. دیدم داره اه و اوهش درمیاد..فهمیدم. سریع دراوردم .. یه دفه ابش مثه فنر زد بیرون...لذت بردم وقتی دیدم تونستم ارضاش کنم. هیچی بهتر از این نیست که تو ارضا کردن طرف مقابلت موفق باشی. یکم از ابش پاشید به دستم و پام و ریخت رو تخت مامانش اینا...سریع دستمال برداشتم و پاکش کردم...حالا من رفتم زیرش و میخواست منو ارضا کنه..کیرشو گذاشتم رو کسم مالیدش بهش...من هی میترسیدم بفرستش تو هی دستمو میبردم اون سمت ولی میگفت بهم اعتماد کن ...سینه هامو میخورد و پامو دورکمرش حلقه کردم و محکمتر فشارش دادم به کسم و سینه هامو وحشیانه میخورد... در گوشش گفتم وقتی حشری میشی با نمک و خوشگل میشی. اینقدر کیرشو میلید به کوسم تا کیرشو خیس خیس کردم.....
دوست داشتیم بازم ادامه بدیم اما نگاه به ساعت کردم و دیدم دیر شده . بلندشدم حاضر شدم و برد رسوندم .
از سکس با علی خیلی لذت میبرم....

نوشته: هیوا

سلام من شقایق هستم 19سالمه این خاطره ماله دوسال پیشه که 17سالم بود اگه بخوام از خودم بگم هیکلم سکسیه لاغرم سینه نرم وگردی دارم با باسن برجسته قدم 165 و وزنم50داستان از جایی شروع شد که عاشق داداش دوستم شدم اسمش امیره خیلی پسر داغی بود ورزشکار و هیکلی خیلی سکسی بود هر وقت میدیدمش کسم خیس میشد.یک روز کهداشتم با دوستم از باشگاه بر میگشتم دیدم داداشش اومده دنبالش با اصرار زیاد سوار شدم خواهرش عقب نشست بهم گفت تو جلو بشین بعدش راه افتاد. رسیدیم سر کوچشون به خواهرش گفت پیاده شو با شقایق کار دارم اونم خداحافظی کرد و رفت بینمون سکوت بود تا اینکه بهم گفت:شقایق من بهت علاقه دارم من سرم پایین بود داشتم حرفاشو گوش میکردم که دیدم دستشو گذاشت رو پام یهو نگاش کردم دیدم چشماش خماره دستش داغه داغ تا اومدم حرفی بزنم لبشو گذاشت رو لبام واییچه لبایی داغ خوش مزه دلم نمیخواست اون لحظه تموم بشه بهم گفت فردا میام دنبالت با هم بریم بیرون منم قبول کردم شماره همدیگرو گرفتیم و منو دمه خونمون پیاده کرد و با یک بوس خدافظی کردیم.رفتم خونه لباسامو عوض کرم روی تخت درازکشیدم داشتم به این فکر میکردم که تنه لختش چه سکسی میشه تو همین فکرا بودم که دیدم برام اس ام اس اومده گوشیمو نگاه کردم دیدم امیره یک اس ام اس عاشقانه فرستاده بود منم جوابشو دادم تا شب اس ام اس بازی کردیم یک شب بخیر گفتمو خوابیدم.فردا ساعت 10 صبح اس ام اس داد بیا سره کوچتون منتظرتم منم حسابی به خودم رسیدمو رفتم مثل همیشه شیک لباس پوشیده بود وقتی با اون لباس جذب دیدمش وایی یک حال خاصی شدم .سوار ماشینش شدم سلام کردم گفت سلام عزیزم کجا بریم؟گفتم نمیدونم گفت بریم خونه؟گفتم:خونه نه .گفت:چرا نکنه از من میترسی گفتم نه گفت پس بریم راستش خیلی دوست داشتم یک جایی تنها بغلش کنم سکوتمو که دید خندید گفت سکوت علامت رضایته رفتیم خونه ی دوستش.دوستش نبود گفت رفته شهرستان.رفت میوه اورد خوردیم اومد کنارم دستشو انداخت پشتم تو گوشم با اون نفسای داغش گفت:خیلی سکسی شدی عشقم همین جوریم با موهام بازی میکرد من صورتمو به صورتش نزدیک کردم لبموگذاشتم رولبششروع کردیم لب بازی وایی که چه حالی داد امیر تیشرتشو دراورد منو برد تو اتاق روی تخت نشوند همین جور که لبامو میخورد شروع کردبه لخت کردن من مانتومو روسریمو دراوردتاپه تنگی که پوشیده بودمو از تنم کند ازرو سوتین سینمو گاز میگرفت بالاشو لیس میزدمنم داشتم داغ میشدم سوتینمو بازکرد منو منو خوابوند روتخت افتاد به جونه سینه هام میک میزد سرشو گاز میگرفت دور نافموزبون کشیید بعد شلوارمو دراورد از رو شرت کسمو میخورد گاز میگرفت بعد شرتمو دراورد کسمو میخورد چوچولمو میک میزد وایی به اه و اوه افتاده بودم بعدش ارضا شدم ابمو خورد یک نگاه کرد بهم چشماش خماره خمار بود بهم گفت تو بهم حال نمیدی بهش گفتم بخواب رو تخت تا برات بخورم اون خوابید شلوارشو دراوردم شرتشو با دندو کندم رفتم بالا یک لب ازش گرفتم بعداروم اومدم پایین تر دوره نافشو زبون کشیدم کیرشم گرفتمتو دستم یکم مالیدمش بعد کردم تو دهنم یک اهه کوچولو کشید واسش ساک میزدم خایشو میخوردم زیرشوزبون میکشیدم بعد که حسابی کیرش راست و خیس شد گفت برگردبذارم تو کونت منم قمبل کردم به سمتش یک تف زد به کونم و سره کیرشو خیس کرداروم کرد تو کونم کم کم میذاشت درمیاوردوایی چه حالیمیدادالعان که بهش فکر میکنم ابم راه افتاده بعد یواش خم شد تو گوشم گفت اماده ای همشو یهوبکنم تو کونت؟منتظر نشد من حرفی بزنم تمام کیره کلفت و درازشو کرد تو کونم یک جیغ کشیدم وایییییییییی خیلی درد داشت وقتی دراورد خیلی میسوخت بعد دوبارهکرد 2بار این کارو کرد بارهسوم ارومکرد تو تلمبه زد منم دیگه اه و اوهم درومده بود تا اینکه امیر یه اه کشید وحس کردم کونم داره میسوزه ابش اومده بود تو کونم خالی کرده بود.بی حاله بی حال بودیم رو تخت دراز کشیدیم اروم تو گوشم گفت خیلی دوستت دارم 1 ساعت تو بغل هم خوابیدیم بعد لباسامونو پوشیدیم منو برد رسونداین ماجرا 2باردیگه هم تکرار شد تا اینکه امیر 5ماه پیش ازدواج کرد.امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه.

نوشته: شقایق

سلام دوستای عزیز ممنون که واسه خوندن داستانم وقت میذارین
من و محمد دوساله باهم دوستیم وهم دیگه رو خیلی دوسداریم تو این مدت یه جورائیم تو کف سکس باهم بودیم که خونه خالی جور نمیشد واسمون البته ناگفته نماند تو این دوسال ماچ و ماچ بازی زیاد داشتیم ولی همش ناکام بودیم
من یه مغازه ی لوازم آرایشی فروشی دارم یه سال نمیشه که اونجا رو افتتاح کردم قبل از عید سرم خیلی شلوغ بود اعصابم دیگه داشت خورد میشد زنگ زدم به محمد که بیاد توی فروش کمکم کنه اول گفت سرش شلوغه ولی بعد زنگید و گفت چند دقیقه دیگه اونجاس
با کمکش مشتریا رو راه انداختیم و نزدیک ظهر تقریبا دیگه کسی نمیومد گفتم ممدجون بپر یه چیز واسه ناهار بگیرو بیا گشنمونه اونم گفت چشم عشقم و پرید رفت اسنک گرفت و اومد نشستیم رو زمین پشت ویترین غذارو خوردیم خسته بودم تکیه دادم به دیوار محمد اومد نشست کنارم لپشو چسبوند به لپم دستشو انداخت دور کمرم یهو یادم افتاد در بازه و ممکنه مشتری بیاد پریدم درو بستم و اومدم نشستم رو پاش دستشو انداخت دور کمرم لبامو بوس کرد و شروع کردیم به خوردن لبای هم محمد خیلی ماهرانه بلده دخترو شهوتی کنه شالمو دراورد زیپ مانتومو باز کرد و تی شرت خودشو دراورد
محکم لبامو گردن و گوشمو میمکید دیگه تحمل نداشتم فقط اه میکشیدم ولو شده بودم رو دستش تاپمو دراورد محکم سینه هامو میمکید اروم شلوارمو از پام در اورد و از رو شورت کسمو میمالید میگفت دختر عجب خیس کردی خودتو من فقط اه میکشیدم شلوارشو از پاش دراوردم و از رو شورت افتادم به جون کیرش و میمالیدم شورتشو دراوردم محکم کیرشو تخماشو میمکیدم و گاز میگرفتم میگفت یواش دختر دردم اومد منو خوابوند شورتمو دراورد شروع کرد خوردن من دیگه جیغ میکشیدم و میگفتم بسه دیگه بکن توش .راستی یادم رفت بگم من پردم از نوع ارتجاعیه ولی این اولین تجربه ی سکسمه
ولی محمد بدتر میخورد انگشتشو کرده بود تو کسم خودمو کشیدم کنار تا ول کنه افتاد روم لبامو میخورد و کسمو میمالید
منم با ناله میگفتم بکن تووووووووووووو
کیرشو میمالید رو کسم و با ابش سرسره بازی میکرد روش اروم کردش تو یه اه عمیقی گفتم یواش یواش همشو کرد تو و نگه داشت گفتم تلنبه بزن گفت نه یکم صب کن تا عادت کنی که دردت نیاد اروم اروم تلنبه میزد مست شده بودم افتضاح
لبامو سینه هامو میخورد و اروم تلنبه میزم سرعتشو بیشتر کرد من ناله میکردم اونقد تند تند تلنبه میزد که سرم میخورد به دیوار بدنشو چنگ میزدم جیغ میکشیدم کیرشو کشید بیرون گفت به شکم بخواب گفتم از پشت نه
گفت از پشت نیس میکنم تو جلو به قول خودش مثه ببعی شدم و اون حالت دو زانو نشست کیرشو کردتو محکم تلنبه میزد صدای شلپ شلپ فضارو پرکرده بود داشتم ارضا میشدم یهو ابم اومد ولی محمد نمیکشید بیرون بازم تلنبه میزد من جیغ میکشیدم یهو محمد کشید بیرون و گفت گیلدا بخورش تخماشو گرفتم تو دستم و کیرشو محکم میخوردم مک میزدم یهو ابش اومد یکمش ریخت تو دهنم حالم داشت بهم میخورد ابشو ریخت رو گردن و سینه هام ولو شدم رو زمین اونم ولو شد روم نانداشتم دیگه یکم خوابیدیم تا حالمون جا اومد بعدش پا شدیم منو لخت بغل کرد لبامو بوسید و گفت امروز بهترین روز عمرم بود خیلی دوستدارم منم گفتم ما بیشتر عشقم خلاصه اولین سکسمو با عشقم تجربه کردم و دوس ندارم دست مرد دیگه ای تنمو لمس کنه:)))
پایان

نوشته: گیلدا

من نازنین 19 ساله ترم اخر مقطع کاردانی ام قصه از اونجا شروع شد که یه روز تو واتس آپ من به استاد دانشگامون شب یلدا رو تبریک گفتم اونم گفت شما و بعده معرفی فهمیدم که ترم بهمن که ترم بعدو اخرمه قرار استادم بشه بعضی شبا باهم چت میکردیم تا ترم بهمن شروع شدو ما همو برا اولین بار سر کلاس درس دیدیم من کاراموزی هم باهاش داشتم روز بعد از کلاس برای اولین بار رفتم شرکتش نشستیم پشت سیستم بعد یاد دادن بعضی از اصول درسیم یهو دیدم دستشو گذاشت روی دستام گفت میشه بری اونور کشو رو باز کنم اخه من درست جلوی کشو بودم رفتم کنار خلاصه بعد یه ساعت یاد دادن به من بهم گفت کف دستتو بیار ببینم منم نشونش دادم دستامو گرفت تو دستاش گفت عجیبه کف دستات 111 نوشته شده یعنی خطای کف دستم بهم نچسبیده که مثه بقیه هشتادویک یا هجده باشه با خنده گفت عمر نوح و داری بعد تو سیستم فیلم خارجی گذاشت نشستیم نگاه کردیم وسطای فیلم دستمو تو دستاش گرفت منم دستامو بعد چند ثانیه پس زدم فیلم که تموم شد رفتم خونه.. سرتونو درد نیارم میخوام خلاصه کنم دفه ی بعد که رفتم شرکتش باز دستامو گرفت دفه ی بعد یخورده پیشرفت کرد علاوه بر دست گرفتن یه بار هم منو بوسید وقتی که داشت یاد میداد ییهوو بوسید منم شوک شدم ولی هیچی نگفتم دفه ی بعد داشت یادم میداد که بعده یه ساعت صندلیمو کشید طرف خودشو دستاشو گذاشت رو شونم و لباش و به لبام نزدیک کرد منم تا به حال تجربه نداشتم و ازش ترسیدم خودمو از اغوشش کشیدم بیرون و گفتم نکنین استاد گفت باش و ولم کرد بعد چند مین گفت بیا بریم اونیکی اتاق بعد یاد دادن دوباره دستامو گرفت بغلم کرد بعد لباشو به لبام نزدیک کرد منم فقط دستاشو محکم گرفته بودمو شوک شده بودم لب نگرفت فقط منو از لب بوسید و ولم کرد بعدش منو رسوند خونه و بعد تعطیلات عید 92 وقتی رفتم شرکتش تا درو واسم باز کرد منو بغل کردو بعدش که من پسش زدم رفتیم تو اتاق یه بلوز ناز و یه ساعت ناز بهم هدیه داد بعده یاد دادن دستمو گرفت منو رو مبل نشوند بغلم کرد و ازم حسابی لب گرفت به خودم اومدم دیدم رو مبل خوابیدم و استاد روم خوابیده داره ازم لب میگیره منم هم شوک شده بودم هم خواستم واسه یه بارم که شده لب گرفتنو تجربه کنم چشامو بستم و همینطور ادامه داد که گفتم بسه میخوام برم اونم ولم کردو گفت باش دفه ی بعد و بعد هم باز رفتن به شرکتو خوابیدن رو مبل و لب گرفتن یه بار که خوابیدم اونم تو بغلم بهم گفت کمربندم اذیت میکنه اجازه میدی بازش کنم منم گفتم اره بعد دیدم کمربندشو باز کرد شلوارشو در اورد و با شورت مشکی اومد طرفم من میخکوب شده بودم وقتی این صحنه رو دیدم گفتم این چه کاریه زود بپوش باز بغلم کردو روم خوابیدو لب حسابی گرفتو ارضا شد ابش ریخت رو مانتوم اونجا بود که حالم از خودم و استادم بهم خورد مانتومو اتو کرد اب خشک شد رفتم خونه الان دیگه میترسم ازش نمیدونم ایندفعه که برم شرکتش چه اتفاقی میفته ...راستش هر دفعه میومد سمتم من هر دفعه مست میشدم نمیتونستم مقاومت کنم بغلش نکنم یا نبوسمش نمیدونم چرا!! 29 سالشه قیافه ی نازی داره کلا خیلی جذابه با اون لباسای شیک و عطر خوشبوش حالا ترسیدم باهام بازی کنه ازم سکس بخواد واسه همین بهش اس دادم گفتم دیگه نمیتونم باهات باشم قراره نامزدی کنم گفت جدی؟؟؟ گفتم اره با شکلکای ناراحت بهم گفت مبارکه الان دوروز بهم اس ندادیم و نرفتم شرکتش ..برو بچ رهنماییم کنین بگین چیکار کنم ...

نوشته: نازنین

من رویا18سالمه خاطره های زیادی دارم که بخوام بگم. من یه دوست پسری دارم که الان2ساله باهاش دوستم خیلی همدیگه رو دوسداریم یعنی عاشق همیم اسم عشقم یاسر
هفته ی پیش یاسر بهم گفت که خیلی دلش برام تنگ شده ازم خواست که بیام خونشون که یه نیم ساعتی بریم باغشون من هم 1ماهی میشد درست و حسابی ندیده بودمش بلاخره برنامه ریزی کردیم 2روز بعدش ساعت6ونیم اومد درخونمون دنبالم منم توی کوچه متظزش وایستاده بودم خلاصه سوارتاکسی شدیم و ازبس ترافیک بود ساعت 8رسیدیم خونشون بعد از خونشون به باغشون راه داشت رفتیم اونجا تاریکه تاریک بود فقط سدای سگشون میومد دستمو گرفت وباهم رفتیم ته باغ اونجا یه اتاقی داشت رفتیم توی اتاق و یکم بهم نگاه کردیم و حرف های بیخود زدیم دیدیم دیگه وقت کمه رفتیم سراغ اصل مطلب یهو منوبغل کرد و لبامو بوسید و گردنمو میمکید و سینه هامو فشار میداد منم آهم در اومده بود کم کم لباشامونو در اوردیم من دراز کشیده بودم و اون روی من بود داشت همه جامو میبوسید سینه هامو گاز میگرفت و کسمو میمالید از لبام میخورد ومیرفت پایین تارسید به کسم یه لیس زد و شروع کرد به خوردن و بوسیدن منم که تو فضابودم همش کسمو میخورد سوراخ کونمو لیس میزد بعدبهش گفتم اون دراز بکشه تا کیرشو بخورم حسابی مست شده بودم کیر یاسر هم داغ وبلند شده بود کردمش توی دهنم وبراش ساک میزدم حالم دست خودم نبود یه5 دقیقه ای همش کیرشو میخوردم و لیس میزدم که یهو ابش اومد تا میخاس بگه بلند شو همه ی ابش ریخت رویه دستم ولبم خدارمشکر توی دهنم نریخت چون بوش خیلی افتضاحه حالم بهم میخوره دیگه بد جور اه یاسر بلند شده بود منم وقتی اون اه اه میکرد خوشم میومد خلاصه یه چند دقیقه ای باهم ور رفتیم که سر کیرشو گذاشت دم کسم و فقط بهش میمالید چون من دخترم نمیتونشت بکنه توش بازم خیلی حال میدادیکم دیگه منو بوسید و خورد که دیدیم ساعت 8ونیمه باید زودترمیرفتم خونه ماهم سریع خودمونو جمع و جورکردیم و یاسر جونم منو تا در خونه رسوند.
(خوشحال میشم اگه نظر بدید من دفعه اولم بود که خاطره هامو مینویسم من سکس نداشتم وهمش درحد لاسه اونم فقط باعسقم یاسر)

نوشته: رویا

سلام.این اولین داستان منه که دارم مینویسم براتون.من اسمم سمیرا 22 ساله هستم.راستش این داستان که دل چسب ترین سکس من هست با دوستم رضا.اما قبلش باید یه چیزیرو تعریف کنم
1 سال پیش با یه پسری آشنا شدم به اسم علی.بعد از یه مدت کاملا بهش علاقمند شدم.و اون هم همین ادعارو داشت.من تا اون موقع سکس نداشتم.قرار بود که علی بیاد خواسنگاری من..منم حرفاشو باور کرده بودم و به شدت بهش وابسته بودم و فکر میکردم مال منه..از من خواست سکس کنیم چون ما مال هم هستیم ومن قبول کردم.اولین سکسم بکارتمو ازم گرفت و بعد ازون دیگه جواب تلفنای منو نداد...یکی دو ماه کاملا افسردگی گرفتم چون پول نداشتم و هیچ دکتر رو هم نمیشناختم.و تبدیل به زن شده بودم...
تا با رضا آشنا شدم و بعد از مدتی به هم علاقمند شدیم..و با هم سکس داشتیم و من براش تعریف کردم که بکارت ندارم و اونم منو برد دکترو قراره ترمیم کنم..اماسکس من با رضا برای 8روز پیشه که بعد از تعطیلات عید به شدت دلمون برای هم تنک شده بود
روز15 فروردین بود که بعد از25روز قرار بود برم خونش من و اون واقعا عاشق هم هستیم و هر دوتامون زیبا هستیم.من قد 170 وزن162سینه های 75 موهای مشکی و چشمای مشکی دارم وررضا هم موهای قهوه ای و قد 175و چهره بانمک..
وقتی درو باز کرد چند ثانیه فقط به هم نگاه کردیم و همو بغل کردیم..رضا شالمو از سرم درآورد و موهامو بو کرد و منم میبوسیدمش..
با هم وارد اتاق خواب شدیم روبروی هم روی تخت نشستیم و شرو ع کردیم به خوردن لبای هم،سر رضا توی دستام بود و لباش توی لبام.رضا بند مانتومو باز کرد و منو که یه تاپ مشکی پوشیده بودمو محکم بغل کرد و فشار داد و دوباره لب کرفت تاپمو ازتنم در آوردو تا سوتین بنفشمو که اولین بار بود میزدم دید گقت وااااااااای جووووووووووونمییییی سمیرا ومنو پرت کرد روی تخت و از روی سوتینم سینه هامو میلیسید منو به پشت کردو همونطور کا سر من عقب بود و لبامو میمکید بند سوتینو باز کردو سینه هام تو دستش بود و کیرشو میمالید به پشتم..دوباره برم گردوند و سینه هامو با ولع میخورد منم دیوونه شده بودم سرشو فشار دادم به سینه هام،گازشون میزدو جیغ میکشیدم من که دیگه حشری شده بودم بلند آآآآآآآآآآآااااااه و اااوووووه میکردم...آآآاااااخ بخور رضا..گاز بزن همشو بخور..فشار بده.. دستشو کرد توی شلوارمو کسمو میمالید که خیس خیس شده بود و شلوارمو کشید پایینو و دستشو روی شرتم میمالید..بلند شدم ولباسشو از تنش درآوردم و بدنشو لمس کردم و خودم خوابیدم روش و ازش یه لب محکم گرفتم و سینه هاشو گرفتم به دهنم من عاشق سینه لیسیدنم بعد زبونمو میکشیدم لای سینه هاش که رضا عاشق این کار ه.و شکمشو از آب دهنم خیس کرده بودم ..برای اینکه حشریترش کنم و بیشتر لذت ببره از روی شلوار کیرشو میلیسیدم اما دیگه خودم طاقت نیاوردمو شلوارشو درآوردمو کیرشو بوسیدم و افتادم به جونش :قربووون کیرت بشم..اوووووووووووومممممم ...دهنم پر از آب شد ریختم روی تخماش تخماشو میلیسدو رضا با داد میگفت بخخخخخخو نوش جونت و من حشری تر میشدم بهم گفت 69 بشم و منم رفتم روش وکیرش توی دستم بود و کسم افتاده بود روی صورتش شرتمو کشید بیررون و زبونش وگذاشت لای کسم منم کیرشو تند تند لیس میزدم میمالیدم بعد از روش بلند شدم و رفتم دوباره روبروش اما پاهاشو گذاشتم روی شونم وخم شدم و تخماشو لیس میزدم که بهم گفت بسه عزیزم میخوام بکنمت..منو خوابوندو ازم بوسه های ریز میکرد چون اینکار خیلی حشریم میکنه..پاهامو باز کرد یه زبون روی کسم کشید که آه بلندی کشیدم و گفت جوووووووووووووون کیرشو به کسم میزد و بر میداشت ومنو تشنه تر میکرد تا گفتم رضا تورو خداااابکننننننننن..مردم دیگه..پاهامو گذاشتم روی شونه هاشو کیرشو گذاشت روی کسم افتاد روم لبامو گرفت و سینه هام تو دستاش بود..تلمبه میزد منم میگفتم تا ته بکننننننننننن بکن جر بده منو واونم آه وآوهش درو امده بود که من چسبوندمش به خودمو با یه آه بلند ارضا شدم..بغلم کرد و قربون صدقم رفت و دوباره کیرشو آروم کرد توی کسم بعد از دو سه بار تلمبه زدن داد زد سمیراااااااااااااااااو کیرشو کشید بیرون آبشو ریخت روی سینه هام و افتاد روم ..من میبوسیدمش و نازش میکردم..بعد با دستمال سینه هامو پاک کرد و بغلم کرد و کنار هم خوابییدیم...

نوشته: سمیرا

با سلام به همه دوستان عزیز شهوانی امیدوارم که حالتون خوب باشه در قدم اول به معرفی خودم میپردازم اسمم دخمل ناز هست خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط میشه به 4ماه پیش یعنی آذر91 تمام اسامی مستعار هستن
بریم سر داستان:
یه شب داشتم تو وبلاگ گشتی میزدم که یهو وبلاگ یه پسر هم شهریمونو دیدم بدم نیومد براش نظر گذاشتم اونم برام نظر گذاشت و رفتم تو پروفایلش دیدم شمارش هست (من یک سالی میشد دنبالش میگشتم)خلاصه با بسم الله شمارشو برداشتم و زنگیدم بش اول جواب نداد بعد چن دیقه اس داد ببخشید کاری داشتین منم گفتم شما سامان هستی گفت بله خودم هستم منم خودمو براش معرفی کردم و گفت اگه راس میگی ک من همشهریتم باید همو ببینیم من گفتمok
روز قرار فرا رسید و دید قضیه جدی هستش گفت از دیدنت خوشحال شدم شب تا صبح به هم اس های عاشقونه میدادیم کم کم شدیم لیلی و مجنون قصه ها میشدیم دیگه خیلی به هم وابسته شده بودیم ی روز بهم گفت میای خونمون منم گفتم نه من همچین دختری نیستم و 1ساعت تمام رو مخ من کار کرد تا بالاخره راضی شدم من دختر محجبه ای هستم اما نمیدونم چرا پامو گذاشتم تو اون خونه بگذریم.بهم گفت فردا ساعت2ونیم منتظرم منم ازش قول گرفتم که اگه اومدم بهم دس نزنه و قبول کرد من از افکار شومش خبر نداشتم الان مث سگ پشیمونم من16سالمه و دبیرستانی هستم چون دبیرستانمون ساعت 2تعطیل میشه اومدم خونمون به مامانم گفتم باید واسه کارگروهی برم خونه دوستم مامانمم قبول کرد چون زیادی بهم اعتماد داشت خلاصه ساعت2وربع از خونه زدم بیرون یه شلوار تنگ و مانتو و روسری سر کردم و چادرمم سر کردم دقیق 2ونیم رسیدم و گفت فکر نمیکردم که بیای گفتم ما اینیم دیگه گفت من میخواستم بهت شماره بدم اما میترسیدم چون همه پسرا از من میترسن آبروشونو وسط خیابون میبرم ی بار همین کارو کرده بودم گفت بیا تو منم رفتم گفت چی میلی داری گفتم هیچی اومد پیشم گفت دستتو میدی به من گفتم سامان پا میشم میرما گفت تو به من آرامش میدی اخه چهره من آروم چشای من سگ داره یعنی همه رو میکشونه به سمتم خلاصه راضی شدم یهویی اومد بغلم کرد آرامش خاصی پیدا کردم و اعتراضی نکردم چون اولین سکسم بود رو ابرا داشتم سیر میکردم گفت تو چشای من نگاه کن و بگو که دوسم داری و همیشه پیشم میمونی گفتم دوستت دارم همیشه کنارتم گفت مرسی عزیزم فرشته من.من بدن فوق العاده سفید و نرم دارم دستاشو میکشید به روی دستام صورتشو آورد جلو که من عقب کشیدم سرمو گرفت و گفت که هیسسسسسسس و من انگاری زبونم قفل شد یه لب طولانی آبدار عاشقونه ازم گرفت و گفت درازبکشیم؟و من چون حشری بودم با سر گفتم باشه دراز کشیدیم به پهلو و اون موهامو نوازش میکرد حس خیلی خوبی بود اومد تا مانتومو در بیاره اولش ناز کردم بعدش اینقد قربون صدقم رفت که خر شدم و گفتم باشه تاپ مشکی پوشیده بودم یه بوسه ای زد بر روی سینم و گفت اسیییییییییرتم سینه هات منو داغون کرده خلاصه ترس شدیدی تو دلم داشتم که نکنه مامانم بفهمه و مث مار به هم میپیچیدیم حرفای عاشقونه به هم میزدیم اون میگفت عزیزمی خوشگلم فدااااااااااای اون لبای نازت اسیرتم منم همش آخ و اوخ میکردم آآآآآه بلندی میکشیدم گفت بانوی من بذار نازتو ببینم منم حشری بودم و خر شدم انگشتشو کرد تو نازم و چوچولمو بازیش میداد منم حشرم زده بود بالا در حد لالیگا دستمو زدم به کیرش گفت وااااااایییییییییی بذا دربیارم از قفس بیرون اولین اولین بار بود کیر میدیدم داشتم سکته میزدم کیر بسییییییییار قشنگی داشت 15دیقه لاپایی زد و آبش اومد و دوباره لب گرفتیم موقع لب گرفتن من ارضا شدم و همو پاک کردیم روز پرتنش و خوبی بود از اون روز به بعد هر هفته ای یکبار سکس داشتیم و بار آخر گندش دراومد و یکی از اعضای خونوادش منو دیدن و از تعجبیشون چیزی نگفتن و از اون روز تا حالا با هم سرد شدیم خیلی منو فحش میده و میگه دیگه نمیخوامت منم شکست خورده همیشه از در مغازش رد میشم تا منو ببینه و دلش به رحم بیاد اما نه که نه لعنت به همه قانونای دنیا که توشون دل شکستن پیگرد قانونی نداره امیدوارم که از داستانم راضی بوده باشین
فقط ی نصیحت خواهرانه به پسرایی که میان تو این سایت زیبا:هیچ گاه هیچ گاه با احساسات یه دختر بازی نکنید
منتظر نظراتتون هستم
فحش هم مبخواین بدین چون شخصیت خانوادگیتونو نشون میدین

نوشته: دخمل ناز

سلام ماجرای من خیلی مفصله ولی من خلاصشو مینویسم چون وقتی یادم میاد خیلی ناراحت میشم از کارای خودم.به واسته ی دوستم بابسرداییش دوست شدم اولاش زیاد صمیمی نبودیم تا تولد رضا.قرار ماخونه ی مریم اینابود.مریم همون دوستم بودکه بین ما واسته شد.رضااز قبل گیر داده بودکه روز تولدش ازم لب میگیره ولی من اصلا قبول نمیکردم.بالاخره روز تولدش رفتم اونجابراش یه ساعت خریده بودم اونم اومد بردم کادوشو تواتاق دادم.همین که گرفت براتشکرمنو بغل کرد. بعد شروع کرد به بوس کردن من خیلی مقاومت کردم ولی تاثیری نداشت.بعدنشستیم حرفیدیم.انگاروضعش خیلی خراب بود یه جوربهم نگاه میکرد. بعده اینکه منو چندبار بغل کرد وبوسید راضیش کردم بره.از اون روز صمیمیت ما چند برابر بیشتر شد منو دیوونه ی خودش کرده بود ولی وضع اون ازمن خرابتر بود.

هرهفته روز4شنبه که خواهرم میرفت تهران ومامان اینامدرسه.اونم میومدخونه ی ما اونقدر همدیگروبغل وبوس میکردیم...اما عشق مابعده تولدرضا 2ماه بیشترطول نکشید یعنی روز تولد من.رضااون روز بهم گیر داد باید بیای خونه ی ما من قبول نمیکردم ولی چون خیلی ساده بودم مریم مخمو خوردکه رضابهت اعتماد داره میادخونتون توهم باید به اون اعتماد داشته باشی.این2تا اونقدر گفتن من قبول کردم ولی به شرطی که مریمم بیاد.بعدازظهر به بهونه ی درس از خونه دراومدم بامریم که رفتیم سرراه فهمیدم دوست بسر اونم میاد...همین که نشستیم رضا اومد دستمو گرفت برد اتاقش کادوی تولدمو داد من بغلش کردم برد رو تختش وشروع کردبه دراوردن مانتوم گفتم چیکار میکنی؟؟کفت کاردارم صبرکن.همین که دراوردبلوزمو کشید بالانمیدونم چرا ولی اصلانتونستم جلوشو بگیرم سکوت کردم.چشاشو بست وازلبام شروع کرد تارسید به سینه هام سوتینمو کشید بالا و...تازه داشت خوش میکذشت که زنگ در خورد...واااااای مامان و دایی رضابودن ولی تا اونا بیان بالا من ومریمودوست بسرش رفتیم بشت بوم رضاموند خونه ولی زیادطول نکشید که داییش مارو بیداکرد...انگار همه ی دنیاتوسرم خراب شد......مامانش بشت بوم یه سیلی بهم زد ولی من باز به خودم میگفتم باشه رضاخونس بریم اون نمیزاره کسی بهم دست بزنه ولی وقتی رفتیم خونه رضااز ترسش فرا کرده بود...............چه بدبود اون روز.ولی من به این نتیجه رسیدم که بسری که هوسشو بخاطر عشقش نگه نداره بخاطراون فقط عاشق دخترمیشه. مرسی که داستانمو خوندین.برام دعاکنین. مرسی

نوشته:‌ نوشین

سلام به همه.
من یه سال و نیمه تک پر شدم و فقط با دوس پسرم سکس دارم. که الان میخوام یکیشو براتون تعریف کنم. مثلا من اسمم میناست و دوست پسرم رضا.
اول یه کم از خودم براتون بگم. همین امروز عوض سایت شدم و اولین فعالیتم حساب میشه. 24 سالمه و دو ساله که اوپن هستم. عاشق سکسم. قبل از اینکه اوپن بشم از عقب سکس میکردم با دوست پسرام. ولی به خواست خودم رضا راهو باز کرد و من دیگه آدم شدم.
من خیلی لاغرم. 48 کیلو. قدم 167. سایز سینه 65. ولی به نسبت بدنم باسنم یه کم تپل تره. پوستم سفیده با چشمای قهوه ای تیره. کلا چهره ام بد نیست.
خاطره ای که میخوام براتون بگم مربوط میشه به وقتی که من تازه پریودم تموم شده بود. وقتی پریود میشم خیلی حشری میشم و بلافاصله بعد از تموم شدنش باید سکس داشته باشم. شب به رضا اس دادم و نوشتم : من سکس میخواااام. نوشت : جوووون... چطوری بکنمت؟ گفتم : تو فقط بکن. گفت : تو جون بخواه. پنج شنبه خوبه؟ گفتم : نه...کمه! بذاریم برا جمعه.
آخه پنج شنبه ها جفتمون تا سه سرکاریم و اینطوری فقط تا هفت وقت داریم. خلاصه قرارمون شد برا جمعه. چهارشنبه بعد از کار رفتم اپیلاسیون و کل بدنم رو کردم سرسره! که تا جمعه التهابش از بین بره. صبح جمعه ساعت هشت از خواب بیدار شدم و دوش گرفتم. به خوه گفتم با دوستم میرم خرید و زدم بیرون. رضا سرکوچه تو ماشینش منتظرم بود. تا سوار شدم گفت : اووووم... چه بوی خوبی میدی!
دلم میخواست یه روز خوب براش بسازم. دستمو گذاشتم رو پاشو گفتم : تازه کجاشو دیدی؟
گفت : وقتی رسیدیم همه جاشو میبینم!
رسیدیم خونش. میدونستم نرسیده شروع میکنه. از من کم طاقت تر بود. مانتو شالم رو درآوردم داشتم میرفتم رژلبم پررنگتر کنم که از پشت بغلم کرد. گفت : کجا ؟
گفتم : میرفتم برات رژ بزنم.
گفت : قصد جونمو کردی؟
خندیدم و هیچی نگفتم. نفسهای داغش میخورد تو گردنم. دستش رو روی شکمم سر میداد. یهو گوشم رو گاز گرفت که باز خندیدم. برگشتم طرفش و لبم رو گذاشتم رو لباش. دستمو هم انداختم دور گردنش و نوازشش کردو. اونم دستاش رو رو تنم بازی میداد. یه تیشرت سفید تنم بود. خواست درش بیاره که نذاشم. گفت : چرا؟
گفتم بذار برم دستشویی. رفتم تو دستشویی و تیشرت و شلوارم رو درآوردم. یه ست طرخ جین تنم کرده بودم که رو شرتش دو تا بند بود که رو پهلوهام ثابت میشد. همونجا که رضا بهش میگه دستگیره عشق. تا حالا این ستم رو ندیده بود. اومدم بیرون و دیدم رو مبل با لباس دراز کشیده. رفتم طرفش. با چشاش داشت قورتم میداد. بلند شد نشست و منم نشوند رو پاش. لبای همو میخوردیم و سینه هامو میمالید. دستش رفت زیر سوتینم و سرش رفت پایین. یه کم مالوندشو بعد سوتینم رو باز کرد. یه کم نگاه سینه هام کرد و بعد شروع کرد به خوردنشون. با دستاش دوتاشون رو سفت نگه میداشت و زبونش رو میکشید رو نوکشون. صدام داشت در می اومد. سرش رو محکمتر به سینه هام فشار میدادم. منو گذاشت رو مبل و خودش نشست پایین مبل و سرش رو برد لای پاهام. کسم حسابی خیس شده بود. شرتم رو کشید کنار کسم و یهو چوچولم رو گرفت تو دهنش. نفسم بالا نمی اومد. موهاش رو مشت کرده بودم و سرش رو فشار میدادم رو کسم. زبونش رو میکرد تو کسم و منم اه و اوه میکردم. خم شدم طرفش. فهمید میخوام کیرشو بخورم. گفت : اسپری زدم. گفتم : عیب نداره. گفت : دهنت سر میشه! اما من هیچی حالیم نبود. کیر میخواستم. بلند شد سر پا و من همه لباساشو درآوردم.اول زبونم رو کشیدم رو تخماش که صدای آهش حشرم رو صدبرابر بیشتر کرد. تخماش رو کامل میکشیدم تو دهنم و با زبونم بازیش میدادم. بعد کیرش رو لیس زدم. خداییش دهنم خیلی و تلخ و بدمزه شده بود ولی نمیتونستم از اون کیر بگذرم. حسابی براش ساک زدم و با دستم تخماش رو نوازش میکردم و اونم غرق تو عشق و حال بود. نمیدونم از کجا ولی فهمید از ساک زدن خسته شدم. بلندم کرد و خوابوندم رو مبل به پهلو و خودشم کنارم دراز کشید. یه پام رو گذاشتم رو پشتی مبل و کیرشو آروم گذاشت رو سوراخ کسم. یه کم فشار داد و درآورد که باز بشه و دردم نیاد. گفتم در نیار. بکن توش. کیرتو بکن تو کسم. کیرش رو آروم کرد تو کسم و شروع کرد به تلنبه زدن. از قصد نفسهامو طولانی تر کردم و گفتم : جوووون. عاشق کیرتم. بکن. جرم بده. آه... آروم نه. تندش کن.
دستشو گذاشت رو پهلوم و باز شرتم رو کشید کنار. انگار هیلی خوشگل بود که دلش نمی اومد درش بیاره. شروع کرد به تندتر تلنبه زدن. وااای... چه حالی داشت. کیرش تو کسم عقب جلو میشد و دستش پهلوم رو فشار میداد. منم کونم رو قلنبه نگه میداشتم. شکمش که میخورد رو کونم خیلی حال میداد. کیرش تا ته تو کسم بود. اما جام ناراحت بود. یه کم که دورش آروم شد گفتم رضا برو رختخواب بیار. کیرش رو درآورد و رفت و منم شرتم رو درآوردم. رختخواب رو پهن کرد و گفت بخواب. خوابیدم و پاهامو باز کردم و رضا اومد بین پاهان رو دو تا زانوهاش نشست و کیرشو کرد تو کسم. با دستش هم چوچولم رو بازی میداد و منم انگشت خودم رو میخواردم و حال میکردم. کونم رو آوردم بالا و گفتم رضا تا ته میخوام. گفت : جوووون ...! دو تا سینه هام رو گرفت تو مشتش و فشار داد و شروع کرد به سفت و محکم تلنبه زدن.خیلی حال میداد بهم. یه کم که گذشت سینه هامو ول کرد و افتاد روم. دستاش رو زیر کمرم قلاب کرد و دوباره تلنبه زد. نفسم در نمی اومد. هر دومون خیس عرق بودیم. ده بار تا مرز ارضا شدن رفتم و جلوی خودمو گرفتم. ولی دیگه نمیتونستم. گفتم بسه رضا. میخوام بشینم روت. یه لبخند زد و گفت : اونطوری دوست داری؟ گفتم : عاشقشم. جامونو عوض کردیم و من نشستم رو کیرش. این مدلی رو خیلی دوس داشتم. کیرش تا ته ته میرفت تو کسم و منو میرسوند به آسمون. کونمهم میمالید به شکمش. دستاش رو روی کونم فشار داد و من قشنگ تو حس بودم. خودم رو خم کردم روشو کونم رو بالا و پایین کردم. اول آروم بعد تند. نفسای اونم تند شده بود و بدنم رو چنگ مینداخت. گفت : داری آبم رو میاری. گفتم : جووون آبتو میخوام. پهلوهام رو محکم گرفته بود. یهو از جاش بلند شد. حالا دو تایی نشسته بودیم و کیر اون تو کس من بود. بالا تنه ام رو عقب کشیدم و دستام رو رو زمین گذاشتم و شروع کردم رو کیرش بالا و پایین شدن. پاهام داشت شل میشد. اونم با حرکت عضله های رونش شدت ضربه ها رو بیشتر میکرد. یه نفس عمیق کشیدم و پاهام لرزید و یه حال خوب پیچید تو تنم. تو اوج حس گفتم : رضا آبتو میخوام. با هم ارضا بشیم. اوووم... دوووس دارم. اینو که گفتم وحشی شد. بلندم کرد و به پشت چهار زانوخوابوندم. منم کونم رو براش قنبل نگه داشته بودم. کیرشو کرد تو کسم و شروع کرد به تلنبه زدن. گفتم : منو بزن. دو سه تا ضربه زد رو کونم. از تصور سرخ شدنش حال میکردم. تلنبه هاش هی تند و تندتر میشد تا گفت : آبمو کجا بریزم؟ گفتم : رو سینه هام. چند تا تلنبه دیگه زد و گفت : برگرد. برگشتم و سر خوردم زیر کیرش. آبشو خالی کرد رو سینه هام. چند لحظه همون طوری موند و بعد یه لب گرفتیم. دوس داشت طولانی بشه اما گفتم : رضا آبت داره از رو تنم سرمیخوره و میریزه رو زمین. پا شد و دستمال آورد و حودمون رو تمییز کردیم. یه ساعتی تو بغل هم دراز کشیدیم. بعدم دوش گرفتیم و من نهار درست کردم و خوردیم. عصرم رفتیم فرحزاد و یه قلیون توپ زدیم به بدن.
من عاشق روزای اینطوریم.
ببخشید اگه بد نوشتم... به هر حال اولین تجربه نوشتنمه دیگه!

نوشته: عشق سکس

اوضاع خونه خیلی بهم ریخته بود هر روز دعوا خسته شده بودم دلم یه تنوع میخواست مدتی بود سر راه مدرسه پسری میدیدم تا اون موقع دوست پسر نداشتم بعد از یه مدت شمارمو از دوستم گرفته بود و این شد اشنایی ما!!! 8 سال از من بزرگتر بود هم محله ای بودیم بد جور بهش عادت کرده بودم و وابسته شده بودم دوسش داشتم اون موقع 14 سالم بود هیچ تجربه ی سکسی نداشتم تو مدرسه حرف میزدیم اما اطلاعاتمون سطحی بود،اولین جرقه های ماجرا های سکسی من با دوست پسرم خورده شد کم کم سر صحبت در مورد سکس باز کرده بود و من هم مشتاق شده بودم که تجربه کنم.خیلی کم پیش میومد همو ببینیم بعد از حرفای سکسی که بینمون رد و بدل شد رابطمون خیلی تغییر کرد هر بار که همو میدیم سعی میکرد به سینم و کوسم دست بزنه منم خوشم میومد از کارش دوست داشتم بیشتر ادامه بده،چند مدتی گذشت تا یک روز دعوتم کرد خونشون و قرار شد لذت واقعی سکس بهم نشون بده، خیلی هیجان داشتم

روز موعود رسید از خونه اومدم بیرون 2 ساعت بیشتر اجازه نداشتم خونشون نزدیک بود زود رسیدم، اولش حرفای همیشگی و احوال پرسی تو بغلش بودم که اولین لب عمرمو دادم ناشی بودم اما لذت بخش بود، یکم منو از خودش جدا کرد و شروع کرد به لیسیدن گردنم حالم دست خودم نبود واقعا لذت میبردم تی شرتمو در اورد و از رو سوتینم سینه هامو فشار میداد اندامی ریزی دارم سینم راحت تو دستش جا میشد،میمالیدش و گاهی زبون میزد، کمی کمرمو اورد بالا و شلوارمو از پام در اورد و از رو شورتم کوسمو میمالید خیسی شورتمو احساس میکردم هم خجالت میکشیدم هم دوست داشتم ، خودمو کامل در اختیارش گذاشته بودم شورتمو از پام در اورد و پاهامو باز کرد و با دست کوسمو باز کرد و بازیش میداد و من دیگه نمیتونستم جلوی ناله هامو بگیرم ، یکدفعه زبونشو رو کوسم احساس کردم که نا خداگاه جیغ کشیدم بهترین حس دنیا بود، یه مقدار ادامه داد احساس میکردم سبک شدم و بدنم کمی لرزید این شد که برای اولین بار ارضا شدم !! و حالا نوبت من بود که اونو ارضا کنم شلوارشو در اوردم تا بحال کیر از نزدیک ندیده بودم با اکراه زبون میزدم و کم کم میکردم تو دهنم، دندونم اذیتش میکرد منصرف شد دوباره منو خوابوند و کیرشو گذاشت لای پام و جلو عقب میکرد تا ابش اومد و داغی ابش رو بدنم احساس میکردم ، خودمون رو تمیز کردیم و برگشتم خونه تا مدت ها بهترین خاطره بود برام ، چند بار دیگه ازم سکس خواست ولی موقعیتش برام جور نشد و رابطه ما روز به روز سردتر میشد تا اینکه یک روز زنگ زد و گفت میخواد همه چیو تموم کنه و منو صرفا برای سکس میخواسته و بهش رسیده نمیدونستم چی بگم بعد از حدودا 2 سال از هم جدا شدیم ، روز ها به سختی میگذشت و از کاری که کردم و همچنین خودم بیشتر متنفر میشدم،الانم این داستان نوشتم که کمی سبک بشم از دوستان معذرت میخوام اگر که بد نوشتم اولین بارم بود و بلد نبودم!

نوشته: dokhtaraki

من 27 سالمه و سکس واقعی رو از 23 سالگی شروع کردم ،از بچگی خیلی دوست داشتم که با کوسم بازی کنم و لذت می بردم حتی وقتی ابتدایی بودم داداشم 3 سال از من کوچکتر بود چند دفعه کوسمو برام خورد البته الان از گفتن این کار خجالت میکشم و اون موقع نمی دونستم تا یه روز که داداشمو بغل کرده بودم که کیرش به کوسم بچسبه داداش بزرگترم یه کشیده خوابوند دره گوشم و دیگه این کارو هیچ وقت با هم نکردیم ولی من همیشه مخصوصا وقتی همه خواب بودن میمالوندم یا وقتی که میرفتم حموم شیر آب باز میذاشتم و زیرش می خوابیدم تا به کوسم بخوره و این جوری حسابی ارضا می شدم در اون سن فکر می کردم دارم یه گناه بزرگ و مرتکب می شم و جالب اینکه اصلا از روابط جنسی اطلاعی نداشتم به راهنمایی که رسیدم بوی ادکلن مردا منو حشری میکرد تا اینکه عاشق شدم اونم عاشق معلم خواهرم ، تو یه جمعی بودیم که گفتن آقای سعیدی رو امتحان کنیم و گوشی و دادن دست من تا من حرف بزنم منم اصلا بلد نبودم چی باید بگم صدای خیلی سکسی داشت منم ازش خوشم اومد ولی خودمو معرفی نکردم چون اگه می فهمید من چند سالمه دیگه با من حرف نمی زد اون 2 برابر من سن داشت حرفای سکسی به من میزد که من اصلا متوجه نمی شدم و فقط دوست داشتم که همدیگه رو بغل کنیم و ببوسیم و کوسمو بمالونه نسبت به آلت تناسلی مردا خیلی بی اطلاع بودم و نمی دونستم اونا هم لذت می برن 1 سال با هم تلفنی حرف زدیم تا اینکه یه روز خودش زنگ زد به خونمون و منو شناخت بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم با من باز هم تلفنی حرف می زد تا اینکه اون ازدواج کرد و بنا بر شرایط خونوادم از اون شهر رفتیم البته رابطم با اون فقط تلفنی بود ، سال اول دبیرستان بودم که یه کتابی و خوندم در مورد نوجوانان و اشاره کرده بود که خود ارضایی خیلی بد می تونه باشه و گناهه و عوارض زیادی برای نوجوانان داره (البته با مطالعاتی که تا الان کردم در حد نرمال خود ارضایی خیلی هم کمک کننده است)من که اعتماد به نفس بالایی داشتم و همیشه تو برنامه های مدرسه شرکت می کردم و همیشه شاگرد ممتاز بودم دیگه کم کم به یه دختر خجالتی تبدیل شدم و چون اعضای خونوادم همه تحصیل کرده بودن مجبور شدم فقط به درسم برسم و با عذاب وجدانی که از خود ارضایی داشتم تا پایان پیش دانشگاهی شاید بگم 3 غش 4 بار فقط کوسمو مالوندم و دیگه این کارو نمی کردم اما همیشه حشری بودم حتی نسبت به معلم ها هم حس داشتم چون تو یه شهر کوچیک بودم اکثر معلم هامون مرد بودن ولی باز هم اصلا اطلاعی از آلت تناسلی مردا نداشتم و تا بحال ندیده بودم ،یه روز موقعی که داشتم واسه کنکور میخوندم یه سی دی فیلم سکسی دیدم اون موقع بود که فیلم های شخصی بیرون می دادن یه دختره بود که ازش فیلم گرفته بون دختره رو مبل نشسته بود و داشت با کوسش بازی میکرد و انگشتشو میکرد تو کوسش تا مرده اود صورت مرده مشخص نبود و به زور کیرشو میذاشت دهنه دختره و دختررو کرد این صحنه ها تا مدت ها تو ذهنم مدام مرور می شد و عذاب وجدانم بیشتر شد که چرا همچین چیزی دیدم وتصور بدی از سکس بهم دست داد که مردا آدم های متجاوزی هستن .. بعد از 2سال دوباره شرو کردم به خود ارضایی چون نمی خواستم با کسی دوست شم منظورم دوست پسره واسه همین به چت رو آوردم اوایل با خواهرم واسه تفریح چت می کردیم اون براش مهم نبود اما من خیلی احساساتی بودم حتی با اونی که چت می کردم من حشری می شدم به یکی از پسرایی که چت می کردم شمار خونه رو دادم چون اغلب خونه تنها بودم زنگ میزد و می گفت که الان این کارو بکن تا ارضا شی چون تن صدام خیلی آرومه تا با یکی تلفنی صحبت میکنم فکر می کنه دارم با کوسم ور میرم البته آستانه تحریکم خیلی پایینه اوایل ادا در می آوردم که دارم اون کار هایی رو که اون میگه می کنم مثلا می گفت انگشتت و بکن تو ومیوها رو هم امتحان کن اما من پرده داشتم و می دونستم که با این کار پردم پاره میشه تا اینکه یه شب که خیلی حشری بودم با مداد امتحان کردم مدادو کردم تو کسم یه کم سرش خون اومد فرداش که رفته بودیم بیرون دیدم شورتم خونی شده کم کم انگشتامو کردم تو کوسم اون پسره اسمش فرزین بود و ازم خواست که بطری نوشابه رو امتحان کنم ولی منم اینکارو نکردم تا اینکه کم کم مطمئن شدم فرزین مشکل روانی داره و با اون قطع ارتباط کردم به همین صورت با چند نفره دیگه صحبت میکردم و کوسمو میمالوندم و طرف مقابل هم ارضا می شد تا این که یه روز یکی تو خیابون بهم شماره داد منم کنجکاو شدم که باهاش دوست بشم از تلفن عمومی بهش زنگ زدم و با هم قرار گذاشتم بریم یه دور با ماشینش بزنم من صندلی عقب سوار شدم خیلی ترسیده بودم هرچی گفت بیا جلو از ترس اینکه یه آشنا منو نبینه نرفتم رفتیم خارج از شهر یه جا نگه داشت خودش اومد عقب پیش من اومد بوسم کنه که من دادمش عقب دستشو زد به کوسم از رو شلوتر که من گفتم پریودم اونم خوابید روم کیرشو در آورد و خودشو اینقد مالوند به شلوارم تا ارضا شد من چشامو بسته بودم تا اون موقع کیر ندیده بودم اما دستم که بهش خورد خیلی سفت بو و کوچولو،بهش گفتم دفعه بعد باهاش سکس میکنک تا منو برسونه وقتی از ماشین پیاده شدم با یه فوش که اصلا ازش خوشم نیومده در ماشینو کوبوندم احساس کردم که این جوری خیلی بده که یکی احساس زرنگی کنه و بخواد بهت تجاوز کنه شمارشو انداختم دور تا وسوسه نشم باهاش تماس بگیرم با یه ایرانی مقیم سوئد آشنا شدم که عاشقش شدم تلفنی زنگ میزد باهم حرف میزدیم و ارضا میشدیم اون ازدواج کرد ولی باز هم مثل دو تا دوست با هم تلفنی در ارتباط بودیم ، وقتی دانشجو بودم با یکی تو نمایشگاه کتاب آشنا شدم که خیلی جذاب بود باهاش قرار گذاشتم و رفتیم بیرون دوست داشتم باهاش سکس کنم و مطمئن بشم که پرده ندارم تو ماشین بهم گفت کیرمو بخور منم بلد نبودم گفتم نمیتونم تو ماشین راحت نیستم رفتیم خونه دوستش که کلیدو ازش گرفته بو منو برد تو یه اتاق تاریک شرو کرد سینه مو خوردن به نظرم اومد کیرش خیلی کلفته هر چی بهش گفتم من تا حالا سکس واقعی نداشتم باور نکرد و گفت از کوست معلومه که خیلی سکس داشتی تا کیرشو بعد از یه کم زور زدن کرد تو کوسم آبش اومد من اصلا هیچی متوجه نشدم با خودم گفتم خود ارضایی که خیلی بهتره چون ارضا نشده بودم حسابی دل درد شدم ، بعد از اون هرچی از پسره خواستم همو ببینیم میگفت مکان ندارم با یه پسره دیگه تو چت آشنا شدم و قرار گذاشتیم با هم حسابی سکس کردیم اون حسابی کوسمو خورد و منم کیرشو اما اونم بعد از اون جریان دیگه جوابمو نداد کاملا اعتماد به نفسمو از دست داده بدودم گفتم شاید خیلی زشتم یا اینکه سکس بلد نیسم بعد از 4ماه با یکی آشنا شدم که حسابی به من لذت داد و هر حالتی که ممکن بود با هم سکس می کردیم اوایل هفته ای 2 شب با هم می خوابیدیم پسره خیلی سکسی بود 6 دفعه بعضی وقتا 7 دفعه تا صبح با هم می رفتیم تا اینکه اون تصمیم گرفت ازدواج کنه منم باهاش خدافظی کردم و دیگه با هاش قطع ارتباط کردم پسره خیلی مذهبی بود با این که من به جز خدا به چیز دیگه ای معتقد نیستم ولی با هم رابطه ی خوبی داشتیم بعد از رفتن اون باز من سر خونه ی اول رسیدم چون همیشه میومد مترو دونبالم تا یه مدت وقتی سواره مترو می شدم حالم بد می شد دوسش نداشتم چون اصلا افکارمو با هم جور نبود اما از نظر سکسی چون خیلی با هم مچ شده بودیم یه جورایی بهش عادت کرده بودم تا یکی 2 ماه روحیه م خلی بد بود آخه برام سخت بود دوباره با یکی آشنا بشم و دوباره تنهام بذاره 4ماه بعد ازون خواستم تا از ذهنم دورش کنم البته ناگفته نماند که 10 سال از من بزرگتر بود، تا اینکه یکی دیگه دوست شدم ولی اصلا سکس خوبی نداشت و بدتر از همه اینکه به من بی توجه بود با آدم های مختلفی بعد از اون هم همبستر شدم اما چون همیشه همون دفعه اول سکس میکردم یه برداشت دیگه ای ازم می شد و رابطه هام ناپایدار بود الان نزدیک به 4 سال از اون اولین سکسم میگذره و نزدیک به 30 نفر میشن که تا حالا باهاشون خوابیدم کم کم آدمایی که دفعه اول باهاشون بودم برگشتن سمتم اما برای من تاریخ مصرفشون گذشته بود ،ولی با این تجابم مطمئن شدم که دختر خوش سکسی هستم تا الان 3 بار با 2 تا پسر همزمان سکس کردم خیلی حال میده وقتی کسی ارزشی برای احساس قائا نیست منم دیگه دارم فقط از سکسم لذت میبرم و وابسطه ی کسی نمی شم سر کار هم میرم و به واسطه کاری که دارم میتونم با هرکی دلم خواست سکس کنم از بازیکنهای تیم های بزرگ فوتبال گرفته تا بازیگرا و کارخونه دارا البته تا الان لذتم رو با پول معامله نکردم الان 2 7 ماهه که با یه نفر هستم دیشب هم پیشش بودم خیلی سکسیه قبل از عید سه نفری سکس داشتیم فقط به فکره اینه که من لذت ببرم و منم همینطور اون سکس های دیگه ای داره و واسم تعریف میکنه من هر چند حسود میشم اما واقعیت همینه راستی چند روز پیش با یه مرد انگلیسی که اومده بود ایران و با چت خیلی راج به سکس حرف زده بودیم یه حرف قشنگی بهم زد گفت من هیچ وقت با کسی که دیگه ممکن نیست ببینمش سکس نمی کنم چون ممکنه از هم خوشمون بیاد و این تا ابد تو ذهن من میمونه .....ولی واسه اینکه من حشری بودم برام کوسمو خورد و مالوند تا ارضا شم با اینکه کیرش راست شده بود و از حشری بودن قرمز شده بود ولی کیرشو در نیاورد من هنوز به دنبال یه نفرم که منو به خاطر خودم و سکسم بخواد با هم ببخشید اگه طولانی بود

نوشته: havas

سلام
الان که دارم به این خاطره فکر میکنم قلبم درد میگیره
من عاشق پسری بودم که از لحاظ مالی توپ بود منم درسته وضع مالیه متوسطی دارم ولی زیبایی من هر پسری رو سمتم جذب میکنه
اون تنها دوست پسر من بود و قبل از اون با هیچ پسره دیگه ای دوست نشده بودم
ما حدود دو سال با هم دوست بودیم و عاشق هم بودیم. راستی اسمش علی بود.علی قبل از من دوست دخترای زیادی داشت که با همشون سکس داشت. روزای اول وقتی با هم بیرون میرفتیم اصرار داشت دستمو بگیره یا بذارم موهامو ببینه ولی من هیچوقت بهش اجازه نداه بودم. اونم دیگه هیچوقت ازم نخواست که بهم دست بزنه تا اینکه یه روز که داشتیم با هم تلفنی حرف میزدیم متوجه شدم علی خیلی حشریه و دوست داره حرفای سکسی بزنه.منم چون عاشقش بودم تو ذوقش نزدم و همراهیش کردم.تا اینکه بهم گفت خیلی دوست دارم باهات سکس کنم و در اولین فرصت این کارو میکنم.من حرفشو جدی نگرفتم چون بارها با هم تنها شدیم و اون دست به من نزده بود. راستی یادم رفت بگم علی از نجابت من خوشش اومده بود قصد ازدواج با منو داشت و به خانوادشم گفته بود منم کمو بیش مامانم از جریان علاقه ام به علی و خواستگاری اون خبر داشت. خلاصه یه روز که با هم تو ماشین بودیم و داشتیم تو خیابون میچرخیدیم دیدیم رفت سمت خونشون و در پارکینگو با ریموت باز کرد و ماشینو برد گوشه پارکینگ خونشون پارک کرد. بهش گفتم چرا این کارو کردی گفت میخوام بوست کنم. رنگ عوض کردم قلبم تند تند میزد احساس کردم قلبم اومده تو سرم چون ضربانشو تو سر و صورتم حس میکردم. دستمو گرفت. یه نیرویی نمیذاشت دستمو از دستاش جدا کنم آخه من با تمام وجودم عاشقش بودم علی دنیای من بود.با دست راستش دست گذاشت رو گردنم درست زیر گوشم.و صورتشو اورد نزدیک صورتم. فکر کردم میخوام لپمو ببوسه ولی دیدم لباشو از هم باز کرده انگار میخواد لبامو بخوره. رومو برگردوندم گفت ببین ما قراره با هم ازدواج کنم این موضوعات طبیعیه تو هم عادی باش. گفتم نه علی رژم پاک میشه. گفت اشکال نداره. خودمم از بهونه ای که اورده بودم خنده ام گرفته بود. صورتشو اورد نزدیگتر من چشامو بستم و دیگه به هیچی فکر نمیکردم. آروم با لباش با لبام بازی میکرد و لبامو میخورد حس کردم داره زبونشو میذاره تو دهنم یه جوریم شد خودشم متوجه شد من خوشم نیومد زبونشو در اورد و گفت تو زبونشو در بیار و شروع به مکیدن زبونم کرد نمیدونم چند دقیقه تو همون حالت بودیم که یهو دیدم داره شالمو در میاره. من که تو حس بودم اعتراضی نداشتم . گردنمو خورد و با دست سینه هامو میمالید منم دستم رو دستش بود که دستشو برداره ولی قدرت اینو نداشتم که از کاری که داره میکنه جلوگیری کنم. گفت بریم صندلی عقب ماشین؟ گفتم نه. گفت خواهش میکنم ببین کیرم چقدر بزرگ شده اگه ارضا نشم خیلی اذیت میشم. منم حسابی حشری بودم گفتم باشه ولی اذیتم نکنیا علی. گفت باشه قول میدم تو بیا عقب من اذیتت نیکنم. ماشینش پرادو بود و عقبش حسابی جا دار بود. رفتیم عقب گفت دراز بکش دراز کشیدم. اونم کنارم دراز کشید و من رو کمر بودم اون رو پهلو. نگاه به صورتم میکرد و موهامو ناز میکرد. از نگاهش عشقو حس میکردم . بازم شروع به لب گرفتن کرد بعد رفت سراغ گردنم بعد دکمه های مانتمو باز کرد گفتم علی چیکار میکنی گفت میخوام سینه ای زنمو ببینم و شروع به باز کردن دکمه هام کرد. تاپ زردرنگی تنم بود خیلی ناز و کشی بود .تاپمو زد بالا و سینه هامو از سوتین در اورد شروع به خوردن کرد اونقدر لذت میبردم که دوست داشتم ساعتها این کارو ادامه بده . منم نگاه به کاراش میکردم چه چطور با سینه ام ور میره و میخورشون در حین خودن سینه هام دکمه شلوارمو باز کرد و با یه حرکت شلوارمو در اورد گفتم علی می خوای چیکار کنی؟ در حالی که خودشم شلوار و شرتشو در میاورد گفت کاری نمیکنم فقط میخوام بهت حال بدم نترس. کیر بزرگی داشت . تا حالا کیر از نزدیک ندیده بودم. گفتم من دیگه نیستم آخه علی خیلی ترسناک شده بود. گفت خواهش میکنم کیرم داره میترکه. دلم واسش سوخت اون زندگیه من بود چطور دلم میومد بذارم التماسم کنه؟ گفتم مواظبی؟ گفت به خدا حواسم هست. شرتمو که خواست در بیاره بی اختیار کششو گرفتم ولی دیگه دیر شده بود اون شرتمو کشیده بود پایین. کامل درش اورد و انداختش رو شلوارم. بعد یه نگاه به کسم کرد و گفت چه کسه تپلی داری. چقدر نازه بعد بوسش کرد.دست کشد بهش و بعد زبونشو گذاشت لاش. داشتم از تعجب شاخ در میوردم آخه یه جورایی کارایی که باهام میکرد عجیب بود فکر نمیکردم تو واقعیت سکس اینطوری باشه. گفت نمیشه چوچولشو بخورم پاهاتو باز میکنی؟ منم یکم باز کردم آخه از خوردن کسم خیلی خوشم اومده بود . زانوهامو خم کرد و خواست پاهامو باز کنه من مخالفت کردم و فقط یه پام که سمت خودش بود رو باز کردم و یه پام هنوز به همون حالت بود . علی هم دیگه اصرار نکرد. شروع به خوردن کسم کرد و منم همش نگاه میکرد میدیدم که چوچولمو چطور میمکه و با دست با کسم بازی میکنه. ازم پرسید خوشت میاد با سر بهش گفتم آره. گفت برگرد . کون تپلو برجسته ای دارم دست کرد لاشو از هم باز کرد و با انگشت کرد تو سوراخش بعد کیرشو با آب دهنش خیس کرد و گذاشت تو کونم وای خدا هر چی لذت برده بودم از تو چشام در اومد. خیلی درد داشت خیلی. احساس کردم کونم داره پاره میشه خیلی سعی کردم مقاومت کنم که علی هم لذت ببره و مانع لذت برنش نشم ولی دیگه نتونستم و با گریه گفتم بسه دارم میمیرم. علی هم تا دید دارم گریه میکنم زود کیرشو در اورد و منو بوسید و معذرت خواهی کرد. بعد کیرشو مالید رو چاک کونم. گفتم علی بسه ممکنه کسی ما رو ببینه. گفت یعنی ارضا شم؟ گفتم آره. گفت خوش میگذره ها. گفتم ارضا شو دیگه من میترسم. اونم آبشو ریخت رو کونم و بعد خودش با یه دسمال کاغذی تمیزم کرد. گفت تو هم ارضا شدی؟ گفتم نه نمیخوام ارضا بشم. گفت نه اینطوری نمیشه تو هم باید ارضا شی. برم گردوندو خوابید روم و شروع به خوردن سینه هام کرد تا جایی که بعد نوک سینه هام زخم شد. بعد دوباره رفت سراغ کسم، کاری که اوج لذتو بهم میداد. با انگشت با چوچولم بازی کرد و شروع به خوردن کرد. ازم پرسید بخورم یا با انگشت بازی کنم؟ گفتم هر طور خودت خوشت میاد. اونم با دست کسمو باز کردو اینبار با تمام وجودش مک میزد و منم ناخداگاه شروع کردم به ناله کردن. چشامو بستمو فقط ناله میکردم دستشو گذاشت رو دهنم گفت یواشتر. منم که حال خودمو نداشتم دستمو گذاشتم رو دهن خودم که صدام در نیاد. پاهامو کامل باز کردم دستم بی اراده رفت سمت کسم که بمالمش. اون دستمو زد کنارو خودش شروع کردبه مالیدن کسم یهو ارضا شدم و گفتم بسه. ولی اون باز ادامه داد. گفتم خواهش میکنم بسه اضا شدم. دیگه نای بلند شدن نداشتم. علی نگام کردو عاشقانه منو بغل کرد و بوسید یه چند دیقیقه ای تو بغلش بودم بعد لباسامونو پوشیدیم و علی گفت بریم یه چیزی بخوریم من گفتم نه سر و وضعم خیلی به هم ریخته و ناجور شده منو برسون خونه. یه رژ از کیفم در اوردم و زدم که یکم معقولتر بشم و مامانم شک نکنه. رسیدم خونه و تا مدتها به اون صحنه فکر میکردم. منو علی دیگه هیچوقت با هم سکس نداشتیم چون دیگه نخواستم باهاش تنها باشم که بازم اون اتفاق بیفته. الانم که دارم این داستانو مینویسم دلم واسه علی یه ذره شده ولی دیگه نمیخوام باهاش حرف بزنم چون از اون جریان که دو سال ازش میگذره علی دیگه حرفی از ازدواج نزد و احساس کردم دوستیشو داره به امید اینکه یه بار دیگه بتونه باهام سکس کنه،ادامه میده. یه روز بهش گفتم از انتظار خسته شدم میخوام ازدواج کنم دیگه بهم زنگ نزن. قبول نکرد . گفتم اگه به قول خودت مشکل داری و نمیتونی ازدواج کنی بذار من برم دنبال زندیگ.قبول کرد ولی به سختی.چند بار زنگ زد ولی من شمارشو تو بلک لیست گذاشته بودم.اونم دیگه بهم زنگ نزد.ببخشید طولانی شد. کاشکی هیچوقت باهاش راه نمیومدم. خیلی پشیمونم. احساس میکنم گولشو خوردم ولی هنوز عاشقشم.هر روز عاشقتر از دیروز.

نوشته: دختر

سلام دوستان
این اولین باری نبود که بایکی رابطه داشتم والبته سکس میکردم ولی تقریبا ماندنی ترین والبته بد ترین سکسم بود حالا میگم :حدود6سال پیش که تقریبا 18سالم میشد یه همسایه داشتیم اسمش رضا بود خیلی خوشکل خوش هیکل و واقعا مودب بود هر بار میدیدمش تو دلم میگفتم امکان نداره این به من فاز بده این وقتی منو میبینه سرشو میندازه پایین سلام میکنه چه برسه به این چیزا.... خلاصه ما هم بیخیال شدیم البته اینم اضافه کنم منم دختر بدی نبودم چه از نظر اخلاق و چه از نظر ظاهری . از لحاظ ظاهر دختری با قد حدود 185 سایز کمری متناسب وکونی واقعا دلربا....
یه چند وقت گذشت تو پارکینگ نشسته بودم تابستون خیلی گرمی بود اون سال رضا بادوستش سعید جلوی در خونشون نشسته بودن با هم حرف میزدن منم گوشمو تیز کردم و به حرفاشون گوش میدادم اونا در مورد کیر و سایزو اینا حرف میزدن منم که کاملا شهوانی شده بودم دستمو آروم بردم توی شلوارم و آروم آروم شروع به مالش کسم کردم . سعید داشت واسه رضا راجع به سکسش با یه دختر به اسم ستاره صحبت میکرد و رضام حسرت میخورد منم که داشتم با کسم ور میرفتم و اسم رضا رو با خودم زمزمه میکردم و اونو تو تخیلم تصور میکردم آخ که چه صفایی داشت یه دفعه شنیدم که رضا به سعید گفت چی میشد اگه یه همچین چیزی واسه منم اتفاق بیفته که سعید گفت همین روژین همسایه خیلی چشش دنبالته پاش بیفته هر کاری که بگی گوش میده
-بابا اون خیلی دختر خانواده داریه امکان نداره با من بپره بیخیال شو
-من به خاهرم میگم اون برات حلش میکنه تو کاریت نباشه
-باشه ببینیم چی میشه
اینارو که گفتن از خوشحالی تند تند میمالوندم و آروم آروم آه و اوه میکردم و دیگه از اون روز به بعد صبر کردم تا خواهر سعید نازی بیاد و ماجرا رو بگه یه چند روزی گذشت که نازی اومد خونه ماهمین جوری داشتیم با هم صحبت میکردیم که یکدفعه گفت از رضا خوشت میاد منم الکی یه کم تعجب کردم و گفتم آره خوشم میاد ولی واسه چی گفت بیا این شمارش بهش زنگ بپرس بگو واسه چی خلاصه اینطوری شد که با رضا جون آشنا شدم تا یه مدت با هم حال تلفنی داشتیم تا یه روز که خونوادم رفته بودن سفر ومن باهاشون نرفتم به یه بهانه آوردمش خونمون.
زنگ زدم گفتم میشه بیای خونمون کیس کامپیوتر رو واسم درست کنی اونم قبول کرد واومد البته بهش گفته بودم کسی خونه نیس تا اون اومد منم خونه رو تمیز کردم و قبلشم که حسابی به خودم رسیده بودم و تمیز تمیز شده بودم سفید سفید مثل برف یه دامن کوتاه صورتی پوشیدم بایه تاب سفید و یه آرایش رقیق خلاصه اومد اونم مثل همیشه خوشکل وبه خودش رسیده بود سلام کرد و یه دفعه بغلم کرد و تند لپم رو بوسید و گفت خوبی گلم کامپیترت چش شده منم تند از پشت پشت گرفتمش گفتم اون چیزیش نیست خودم داغونم گفت حالا باید چجوری تعمیرت کنم گفتم یعنی نمیدونی؟؟؟؟؟؟همین که اینو گفتم تند منو گرفت شروع کرد به بوسیدن لبام منم که دیگه امونش ندادم انقدر لباشو مک زدم که نگو کم کم شروع کرد به خوردن گردنم سینه هام وتا رسید به کسم وای که چه حالی داشت انگار نه انگار اولین دفعش بود ولی حتما یکی یادش داده بود(سعید)همینجوری که داشت کسمو میخورد با دستاش سینه های کوچولو نوازش میداد ونوکشو تو دستش مالش میداد منم با تمام وجودم آه وناله میکردم خسته شد پا شد حالا اینبار من نشستم آروم شلوارشو کشیدم پایین به اضافه شرتش وای چی دیدم فک کنم اونم میدونست یه خبراییه تمیز تمیز بود شروع کردم به خوردن کیر بزرگش وای چه قدر خوشمزه بود گرم گرم یه 15دقیقه ای اینکارو کردم بلندم کرد منو گذاشت روی مبل از پشت شروع کرد به کردنم اول آروم آروم میبردش تو بعد کمکم تندش کرد حالا پشت سرهم عقبوجلو میکرد وتلمبه میزد منم جیغ میزدم وای که چه چیزی بود تو کونم انگار داشتن نون میپختن بعد چند دقیقه پاهامو بلند کرد و فرغونی منو میکرد به انواع مدل اینکارو انجام داد 2بار ارضا شدم و هر دفه یه کمی از آبو میخورد اون از پشت منو میکرد منم از جلو دستم توی کسم بود یه دفه دستمو کنار زد و دست خودشو گذاشت تووای که چه حالی داد منو روبروری خودش کرد اومد سراغ لبم و سینه هام فکر کردم که ارضا میشه ولی دیدم میخواد بزاره توکسم منم وقتی دیدم میخواد اینکارو بکنه یه کم ابراز ناراحتی کردم ولی دیدم گوشش بدهکار نیس آروم برد توی کسم یه کم که برد تو خیلی درد داشت کم کم آروم شدم که دیدم داره خون میاد کار از کار گذشته بود منم چیزی نگفتم حالا داشت تند تند تلمبه میزد چقدر فرق داشت با عقب لبام رو که میبوسید وتلمبه میزد که یه دفعه دیدم رنگش پرید داشت آبش میومد گفتم بریز تو دهنم ام درش نیاورد و همشو ریخت تو کسم کسم داغ داغ شد بایه جیغ بلند از آبش پذیرایی کردم و بعد چند دقیقه بغلم کرد ومنو برد حموم خودش منو تمیز تمیز کرد البته اونجا هم یه کسم رو مک زد .
حاصل این سکس یه بچه ی 5ساله به اسم شهرامه والان 6ساله با رضا ازدواج کردم .
نظر یادتون نره

نوشته: روژین

همزمانسازی محتوا