شما اینجا هستید

دوست پسر

پیامک های سکسی من و دوست پسر سابقم

گفت و گوی sms من و دوست پسر سابقم – ساعت 24
دوست پسرم (س) : سلام بیداری ؟
من : سلام عزیزم بیدارم .
-: حرفهای سکسی بزنیم ؟
-: باشه .
-: اول تو بگو خوشگله .
- : کاش کرمان ساکن بودم اون وقت مثل سابق جمعه ها ميامدم پيشت و تو با کوس و کونم بازى مى کردى و کيرت را چند بار تو سوراخهاى کوس و کونم مى کردى و با پستانهايم بازى.اوووف.کيرت تو کوسم بدجنس چرا اينقدر دورى؟
-: آره کاش بودی و لخت می شودی و من هم حسابی می کردمت .
-: اگه پیشت بودم چی کار می کردی ؟

داستان سکسی:

سیده حشری و کیر آرمانی

این داستان واقعیه
سال گذشته بعد امتحانای ترم تابستونی با دوست پسرم دعوام شد
یه روز به بهونه ی دانشگاه از خونه زدم بیرونو تا ظهر تموم خیابونارو پیاده رفتم
خیلی خسته بودمو تشنم بود رفتم رستوران ایتالیایی و ناهار خوردم بعدم پیاده تا یه چایی اومدم که سوار تاکسی بشم
یه پژو جلوم ترمز زد منم با خیال راحت رفتم سوار شدم
بعد سر حرفو باز کردو چند تا سوال ازم پرسید
ازش خوشم اومد هم خوشگل بود هم با شخصیت به نظر می رسید
وقتی هم از خودش گفت فهمیدم 32 سالشه و بچه ی بالای شهره وقتی ازم شماره خواست با خیال راحت بهش دادم

داستان سکسی:

شب گاییده نشدن من

سلام من آنا هستم. یادم میاد پاییز 87 بود که رفته بودم پیش دوستم سوگند که تو شهرستان دانشجو بود و یه خونه نقلی داشت. دم غروبی فرزاد دوست پسر سوگند زنگ زد و بهش گفت که شب رو بیاد اونجا. سوگند گفت فرزاده میگه شب رو بیایین اینجا تو هم میای؟ من اولش خوشم نیومد نمیخواستم آرامش دونفرمون بهم بخوره اما وقتی اصرار کرد گفتم باشه.

داستان سکسی:

آبش ریخت رو سینه هام

سلام دوستای خوبم. من ارغوانم و عاشق سکس.... قدم 165 و وزنم 48 کیلو... امیدوارم از جالب ترین خاطره من لذت ببرید ♥

18 سالم بود... 1 دختر داغ و سکسی با یه هیکل فوق العاده..... زیاد اهل بسر بازی نبودم....... اما اون موقع با یکی آشنا شده بودم به اسم آرش..... 1 بسر برنز سکسی که هر دفعه با دیدنش خودم و خیس میکردم.... اون انقدر مغرور بودکه هیچوقت منو به خونش دعوت نمیکرد و دل من و بیشتر هوایی میکرد....... ووو اما داستان منو آرش از اینجا شروع میشه که : :

داستان سکسی:

بهرام منو دریاب

این خاطره ای رو که برا شما دوستان عزیزم مینویسم مربوط به زمانی است که من در شهر مشهد دانشجو بودم. اونجا با پسری آشنا شدم بنام بهرام. اولش همدیگرو نمیشناختیم اما به مرور زمان بیشتر با هم آشنا شدیم.بهرام خیلی مایه دار بود و تند تند برام خرج میکرد. منو برا ناهار بیرون میبرد.بعداز ظهرها میرفتیم شهر بازی. برام هدیه ها و سورپریزها داشت. یادمه برا تولدم یک نیم سکه طلا خریده بود. یکروز داشتیم توی پارک قدم میزدیم که کم کم بهرام سر موضوع رو باز کرد و گفت: بهاررر؟ پرنسسم؟ نظرت در مورد هم اغوشی و ناز و نوازش در آغوش من چیه؟

داستان سکسی:

اصلا عذاب وجدان نداشتم

میخوام براتون ماجرای سکس خودم و بوی فرندمو بگم! ما دوساله باهم دوستیم
من یه شهر دیگه غیر از شهر خودم دانشجو بودم و مثل همه ی دختر پسرا با سعید، آشنا شدم
سعید 5 سال از من بزرگ تره، قد بلند و خوشکل و خوش هیکل! البته منم خوشکلماااااا

داستان سکسی:

سکس کردیم اما ولم کرد

سلام من اولین سکسم مینویسم امیدوارم دخترا عبرت بگیرن.من الی هستم 18 سالمه این خاطره واسه چندماه پیشه من یه سال پیش با پسری آشنا شدم به اسم امیر اوایل دوستیمون ازم لب میخواست ول من دلم نمیخواست پررو بشه تا اینکه دوستیمون اوج گرفت داستان من از اونجایی شروع شد که یه روز به بهونه خونه دوستم پیچیدم دوتا ماشین دختر پسر رفتیم باغ یکی از بچه تو 1 ساعت راه امیر بغلم کرده بود چون هوا سرد بود یه پتو روم کشیده بود همش لب میگرفت دستش روی سینم بود تا اینکه رسیدیم اونجا یه ویلای کوچیک داشت همه با جفتشون توی یه پتو پیچیده بودن مشغول لب بازی بودن ماهم همینطور تا اینکه امیر پاشد رفت قلیون بچاقه منم با چندتا

داستان سکسی:

تور کردن سامی (سامان)

سلام دوستای خوبم .داستانی که دارم تعریف میکنم واقعیت داره و واسه چند روز پیشه .
اولا من اسمم عاطفه |***18 سالمه سوم دبیرستانم..قدم 170cm.وزنمم 60.چشمام سیاه موهامم زیتونی .

داستان سکسی:

سکس من و ساسان

متن خاطره: سلام من آناهیتا هستم و 18سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به 2ساله پیش.ینی زمانی ک دوره ی دبیرستان رو سپری میکردم.
حدوده 3ماه بود ک با سامان دوست شده بودم.سامان یه پسره خوشگل و پولدار بود اون موقع 17سالش بود موهای بلند و فشنی داشت طوری ک همه ی دخترا ارزوی دوستی با اونو داشتن!توی این مدتی ک دوست بودیم شبی نبود ک ب هم اس های سکسی ندیم.اما هیچوقت ب فکر انجامش نبودیم!!!

داستان سکسی:

سکسم با مرد رویاهام

سلام من روشنکم الان 24 سالمه این داستانی که واستون می نویسم خاطره شیرینی بود که حالا به تلخی تبدیل شده خوب من سال 88 دانشجوی دامغان بودم همیشه از بچه گی ارزو داشتم KASE مورد علاقه ام تک پسر باشه پولدار .مهندس عمران اونجا تو خوابگاه بودیم 3 تا دوست بودیم روشنک و پری.مریم پری دوست پسرای فاب داشتند و با 10 نفر دیگم رفیق می شدن ولی من تا اون موقع فقط یکیو دوست داشتم اونم رفت خارج دوست پسری نداشتم اونجوری در حد تلفنی چون خانواده مذهبی داشتم و خیلی پر استرس پر تنش ترم 1 پر احساس پر عشق شروع کردیم به اتو زدن و دوست شدن یکی لاشی بود یکی متاهل و ادمای مختلف 1 ماهی گذشت و من با یه پسره 69 رفیق شدم

داستان سکسی:

کس حشری من (1)

سلام . اسم من میتراست .19 ساله که با نیما سکس دارم حتی بعداز ازدواجامون هم رابطه مونو ادامه دادیم چون از سکس هم لذت میبریم.داستانیو که میخوام براتون تعریف کنم داستان یکی از هزاران سکسمونه. 1 شب که خونشون خالی بود قرار شد که من برم پیشش. ساعت حدود 10شب بود که رفتم جاتون خالی بساط شراب و سیگار مثل همیشه به راه بود من 1 لباس به قول نیما وحشتناک سکسی مشکی پوشیده بودم که نصف بیشتر سینه هام میافتاد بیرون .

داستان سکسی:

ارگاسم احساس

سلام بچه ها
اولین باره که مینویسم وشاید یکم طولانی باشه.اماچون جزیی از زندگیمه دلم میخاددقیق بگم.
من اسمم کیاناست.بیست و دوسالمه. چندسال پیش برای اولین بار بایه پسری که ازاشناهای دورمون بود دوست شدم.خونواده ها خیلی کم باخبربودن وقصدمون ازدواج بود و ادامه تحصیل.بهش دلبسته بودم.خیلی.زیادبهش رونشون نمیدادم.چون میترسیدم.بینمون درحد.بغل و نوازش وبوسه بود.تااینکه یه روزی توباغ مادربزرگم بودیم و دعوامون شد.

داستان سکسی:

به گا رفتن دختری بی تجربه

سلام من دختری هستم 18ساله با قد172و وزن 65.کمر باریک و باسن بزرگ..آخرین روزای دبیرستان بود ک به وسیله هم کلاسیم با ی پسره دوست شدم..تا یک ماه بدونه اینکه ببینمش فقط با هم صحبت میکردیم.پسره خیلی ماهر بود.کم کم منو نرم کرد برا دیدن...چون میترسیدم بلایی سرم بیاد هیچ وقت از قرار خوشم نمی اومد.ولی شیطنت منو وادار ب دوستی میکرد...خوشم میومد با پسرا بحرفم ولی در حده تل..خب بگذریم اسم پسره سعید بود.

داستان سکسی:

حشر شیوا

سلام اسم من شیواست 18 سالمه قدم 173 و وزنم 45 با سایزه سینه ی 70
کلا کم مو هستم و در نگاه اول اصلا مو رو بدنم دیده نمیشه با این حال تند تند موهای بدنمو میزنم
این خاطره برمیگرده به حدودا دو سال پیش که با دوست پسرم احمد که احمد یه پسر قد بلند و خوش هیکل بود رخ داد
قبل از اولین سکسمون تقریبا هفته ای یه بار میومد خونمون و تو اون چند ساعتی که باهم بودیم اتفاقی به جز لب و مالیدن بینمون پیش نمیومد

داستان سکسی:

دختر بدشانس

سلام من ی دختر بدشانس از مشهدم این داستانو مینویسم ک کمکم کنین اینایی ک میگم همشون حقیقته بلد نیسم داستان بنویسم فقط چون عذاب میکشم مینویسم شاید بتونین کمکم کنین من الان 19 سالمه این قضیه از15 سالگی تا امروزمه///// 15سالم بود ک با ی پسری دوس شدم اسمش پیمان بود بهم وابسته شده بودیم واقعا دوسش داشتم هرکاری میگف میکردم حتی رفتم خونشون و ...میخاس باهام سکس کنه خب سنم کم بود و تا اون موقه حتی کیر ندیده بودم اولین رابطمون از پشت بود ک خیلی درد داشت و نمیتونسم تحمل کنم فهمید اذیت میشم دیگ چیزی ازم نخاس فقط لب و سینه و لا پایی دوسال گذشه بود من واقعا دوسش داشم ولی سرش گیج رفته بود ی بار رفتم خونشو

داستان سکسی:

ازش باردار شدم

سلام من الیکا هستم سوادم تا نرسیده به لیسانسه من یه دختر ساده ام نه چشم رنگی دارم نه زیاد آرایش می کنم ؛ یه روز که داشتم با دوستای دانشگام درمورد ازدواج و تحصیل حرف می زدیم محبوبه گفت می دونی فرامرز با تـُکَتَم می خواد نامزد کنه تا رسید به مزاحمت تلفنی انداختنش گردن من ، منم یه شب که بهش زنگ زدم اول خودش رو محترم جلوه داد و در حد سلام و علیک ساده تا دیدم گوشیم ساعت 01:30 بامداد زنگ میخوره صداش خیلی خواب آلود بود گفت اسمت چیه میدونستم نمیشناسه برای همینم اسم واقعیم رو گفتم بعدش گفت صدات چه قدر قشنگه ( آخه می دونین من نا خود آگاه وقتی با پسری حرف میزنم صدام رو زیبا تر میکنم) منم داشتم کم کم

داستان سکسی:

در یک قدمی فاجعه

نمیدونم باور میکنید یا نه ولی وقتی خودم به روزایی که میخوام ازشون بنویسم فکر میکنم باورم نمیشه که از سر حماقت من این اتفاقا افتاده. همیشه فکر میکنم خدا خیلی دوسم داشت و خیلی شانس آوردم که بلایی سرم نیومد. ببخشید که طولانی شده و به جز آخرای داستان تو این ماجرا چندان خبری از سکس نیست ولی الان که سالها از اون روزا میگذره دلم میخواد برای اولین بار ازش حرف بزنم و دیگه توی دلم نگهش ندارم. جریانی که می تونست یه دختر ساده پشت کنکوری رو بندازه تو بغل یه مشت قاچاقچی کثیف و زندگی خودش و خانوادش رو زیر و رو کنه. ممکن بود هیچ وقت جنازم هم به دست پدر و مادرم نرسه.

داستان سکسی:

شروع صنم و بهروز

موقعه رفتن به خونه اش یک روزنامه همشهری خریدم وقتی رسیدم کسی نبود خیلی خسته بودم خوابیدم ساعت 2 شروع کردم به ورق زدن آگهی ها عادتم بود با اینکه چیزی نمی خواستم ولی فضولی ام این بود از وضعیت کار و خونه مملکت خبر داشته باشم که متن یک آگهی توجه ام رو جلب کرد بی اختیار گوشی رو برداشتم و چون تخصص اون کار رو داشتم با خانمی که اون طرف خط بود صحبت کردم و قرار گذاشتم وقتی قطع کردم گفتم نمی رم من که وقت ندارم همین شیفت های بیمارستان هم کافی هست آمد خونه چند وقتی بود رفتار هاش مشکوک بود منم گیر نمیدادم نمی خواستم از دستش بدم سرم وحشتناک درد می کرد رفت برام قهوه درست کنه دستم رفت طرف گوشیش اس ام اس هاش

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر