شما اینجا هستید

دوست پسر

حشر بود يا عشق؟

من سارا 19 سالمه اين ماجرا مال حدود 1 سال پيشه وقتي مدرسه ميرفتم
بعداز ي شكست عشقي (حماقت) سخت از طريق yahoo با ي پسري اشنا شدم طرف عكسمو ديد (قيافم بدك نيست) پيله كرد كه بيا دوست باشيم گفتم نميخوام من نه اهل سكسم نه بيرون رفتن نه ازدواج (هنوز خير سرم عاشق بودم) گفت عيب نداره من چيزي نميخوام ي هفته اي پيله كرد تا قبول كردم از اينكه بعد از اينهمه ناز كردن ول كن نبود خوشم اومد (بعدها گفت قصدش گاييدن بودو بس)

داستان سکسی:

با سکس به اوج رفتم جایی بالاتر از ابرها

من بهار 24ساله هستم.هنوز نمیدونم خاطره بهترین یا تلخ ترین شب زندگیم رو مینویسم.
شاهین پسر خیلی هاتی بود و مدام سعی میکردم حشرش رو بالا ببرم و اذیتش کنم.هرچند به خاطر گرم مزاج بودنم خودم بیشتر اذیت میشدم اما هم دوست داشتم تو یه موقعیت خوب سکس داشته باشم هم اینکه یه کم دیگه تو کفم بمونه..
احساسات زیبایی داشت و این مهمترین دلیلی بود که بخاطرش خاستم اون اولین دوست پسرم باشه.چند ماه بعد قرار بود نامزد کنیم که یه شب قرار بود بریم خونه ی شاهین فوتبال نگا کنیم.. خاطره 3سال پیشه.

داستان سکسی:

بهترین سکس سحر با مهرداد

سلام دوستان.اسم من سحر هست و 22 سالمه.5ساله که با پسری به اسم مهرداد هستم و خیلی همدیگه رو دوست داریم.مهرداد 24 سالشه.4 سال پیش پرده منو زد,البته بعدش پشیمون شدیم اما دیگه کار از کار گذشته بود,البته خیلی واسمون مهم نیس چون میخوایم ازدواج کنیم.خیلی سکس باهم داریم اما میخوام بهترین سکسمونو واستون بگم.
اول از خودم بگم که قدم 165 و 55 کیلو ام.سینه هام 75 هست و پوستم سفیده.چهره و هیکل قشنگی دارم و همیشه همه جا ازم تعریف میکنن.

داستان سکسی:

از رنجی که میکشم

سلام
من مهتاب 32 ساله.....
دختری بودم که تا 26 سالگی روابطم با جنس مخالف خیلی محدود بود اما همیشه در سر رویاهای عاشقانه داشتم ..... اعتماد به نفسم خیلی پایین بود و بخاطر خلق و خو و فرهنگی که اسیرش بودم کسی طرفم نمیومد
تا اینکه اون اومد
با خواستگاری و بعد ابراز عشق و علاقه شروع شد... و هر روز فاصله من از زمین بیشتر میشد و رو ابرها سیر میکردم
تمام شعرهای عاشقانه تازه برام معنا پیدا کرده بودن، شعرهایی که قبلا فقط می خوندم و می نوشتم الان مخاطب خودش رو پیدا کرده بود.
اینها ادامه داشت تا اینکه یک روز اون برای اولین بار دستم رو گرفت

داستان سکسی:

اولین سکس عمیق یاسمن

سلام اسم من یاسمنه بچه ها یاس صدام میزنن 3 ساله با 1 نفر دوست هستم اسمش سینا هست منو سینا خیلی همدیگرو دوست داریم چون نشونه هایی از دوست داشتنو به هم ثابت کردیم روابط ما عادی و معمولی بود تا اینکه کم کم بیرون رفتن و گردشمون کشید به خونه باغ سینا . سینا خیلی وضع مالی خوبی داره بعد از گذشت 1 سال و نیم منو سینا سکس داشتیم ولی معمولی تا اینکه 1 روز با هم رفتیم باغ و مشروب خوردیم من خیلی هم نخوردم ولی چون قبلش شکمم خالی بود سریع گرفت. سینا تو حال و هوای خودش بود مثل فیلمی که هی قطع و وصل میشه 1 لحظه حواسش جمع بود و 1 لحظه پرت .

داستان سکسی:

سکس مریم و محسن در ترکیه

جلو ریسپشن هتل گفت تو بگو میدونست که من ترکی بلدم. وقتی داشتم فرمها رو پر میکردم داشت بهم نگاه میکرد، نگاه شهوت آلود. از توی فرودگاه داشتم به این چند روز فکر میکردم. بار اولم نبود اما اولین بار بود که مامان و بابا رو پیچونده بودم بهشون گفته بودم میرم ترکیه ماموریت، اما با محسن...

داستان سکسی:

از بوسه تا سکس با عشقم

سلام دوستای عزیز..این اولین داستانمه..من مهشید هستم وامروز اولین قسمت داستانمو با عشششششقم طاها مینویسم..قدم162و وزنم60..قد طاها180و وزنش80 حدودا..
عضو نیستم اما2ماهی میشه به شهوانی میام..این داستانم یکی از خاطراتمونه(واقعیه با کمی آب وتاب)امیدوارم خوشتون بیاد...

داستان سکسی:

سکس عمیق

سلام اسمم ساراست 23 سالمه 3 ساله که با 1 نفر اشنا شدمو باهاشم البته اون یکی دوباری خیانت کرد و من فهمیدم ولی مثل همه احمقای دیگه باز باهاش موندم تا الان که کاری کردم دور همه رو خط کشیده و در شرف ازدواجیم

داستان سکسی:

سکس هیجان انگیز

منو علی هم دانشگاهی هستیم.(دقت کنید!هم دانشکده ای نیستیم) با هم توی دانشگاه دوست شدیم.علی از اون مذهبی های متعصبی بود که حتی دست هم نمیداد.بخاطر همین عقایدش،2 سال من حتی دانشکده ش هم می رفتم هیچ نشونی از خودش نمی داد که ببینمش...تا 1 سال پیش حدودا...من خواستم ازدواج کنم،به دلایلی نشد.(خدا نصیب هیچکسی نکنه شکست های این تیپی رو.)علی هم یکی از صمیمی ترین دوستانش رو توی تصادف از دست داد.

داستان سکسی:

سارا و بهمن

ساعت حدود هفت عصر بود، سارا و بهمن داشتن تو یه کوچه نسبتا تنگ و تاریک قدم می زدن. بهمن دستای سارا رو گرفته بود و داشت اتفاقایی که اون روز براش پیش اومده بود رو تعریف می کرد. سر خیابون که رسیدن رفتن تو ایستگاه اتوبوس. سارا : همه صندلی ها که پره باز! بهمن : عیبی نداره اونجا یه صندلی هس تو برو بشین من وای میسم این جوری راحت ترم.
- نه بابا منم وای میسم اتوبوس الان میاد.
- هوا هم یواش یواش داره سرد میشه
- آره دیگه کم کم پاییزه باید بری یه نفرو بیاری اون بخاریو درس کنه
- مگه چشه؟ پارسال که خوب کار میکرد.

داستان سکسی:

بوس کوچولو

تابستون بود و منم برای اینکه تو خونه نمونمو با دوستام باشم کلاس برداشته بودم .کلاسام اغلب تا ساعت 7 طول میکشید .یه روز کلاسم ساعت 5 تموم شد تو مسیر خونه بودم که دوست پسرم زنگیدو گفت که خونشون خالیه و من برم پیشش هر چی گفتم که نزدیک خونه امو بابام گیر میده که چرا دیر رسیدی هی اصرار کرد که بیا دیگه موقعیت پیش نمیاد باهم باشیم.آخه مهدی از دانشگاه اخراج شده بود و چند ماهی میشد سرباز بود و زیاد همو نمیدیدیم.خلاصه از اصراروانکارامون که بگذریم با این که خسته بودم قبول کردمو فاصله ی خونه هامونم زیاد نبود شاید پیاده نیم ساعتی راه بود با اینکه گفته بود با ماشین برم اما کل راهو دویدم رسیدم سر کوچه ای

داستان سکسی:

سکس با شمع

سلام .
من سارینا 25 سالمه خاطره ای که دارم می نویسم کاملا وافعی هستش
2 سال پیش از همسرم جدا شدم و از اون وقت به بعد با یکی از دوستای دخترم هر از چند گاهی لز می کردیم . بعد از مدتها با یه پسری دوست شدم به اسم سعید که زن داشت ولی به خاطر بیماری زنش نمی تونستن سکس کنن . خلاصه من و اقا سعید رابطمون بهتر شد تا اینکه تصمیم گرفتیم با هم سکس داشته باشیم و گفتیم که اولین رابطمون و بریم شمال .

داستان سکسی:

شماره غریبه

گوشيم زنگ خورد،يه شماره غريبه بود،گوشيو برداشتم خيلي عادي جواب دادم بله؟
يه صداي خيلي ظريف پشت خط جواب داد سلام برنا حالت خوبه؟ تشكر كردم گفتم شما؟ گفت منم سعيده (س)
خيلي تعجa داشتي؟ گفت نه فقط زنگ زدم صداتو بشنوم،دلم واست تنگ شده بود،از اون روز كه با دوران اومدي تا حالا مدام فكرت تو سرمه،يه لحظه ام نتونستم بهت فكر نكنم
يه ذره باهاش حرف زدم آخرش گفتم خواهشا ديگه بهم نه زنگ بزن نه اس بده،اگه دوران بفهمه من باهات حرف زدم شايد ناراحت شه،خداحافظي كرديمو قطع كردم

داستان سکسی:

لیلی و اشکان

من لی لی 37 سالمه 3 ساله تنها زندگی میکنم تا به حال ازدواج نکردم هرکس منو میبینه میگه اصلا سنت بهت نمیاد قدم 167 وزنم 61 سینه های سفت 80 دارم ودر کل همه میگن خوبیییییییی ...اتفاقات سکسی زیادی تو زندگیم افتاده الان می خوام یکی از اون اتفاقاتو براتون تعریف کنم…

داستان سکسی:

با سکس به اوج رفتم جایی بالاتر از ابرها

من بهار 24 ساله هستم.هنوز نمیدونم دارم خاطره ی بهترین یا تلخ ترین شب زندگیم رو مینویسم.شاهین پسر خیلی هاتی بودواحساسات قشنگی ام داشت شاید بخاطر این دو وجه اشتراک بود که تصمیم گرفتم واسه اولین بار یه دوس پسر برا خودم داشته باشم.قضیه 3سال پیشه..
قرار بود شب بریم خونش فیلم ببینیم.اونروز موهامو یه کم پیچ وتاب دار کردم و مانتو قرمز تقریبا جلو باز با جوراب شلواری مشکی و پاشنه بلند پوشیدم.همیشه با رفتارامو طرز نشستنم و پوششم سعی میکردم داغش کنم اما از یه طرفم اونقد خوب احترام بهش گذاشته بودم که تا نخام نتونه پاشو از گلیمش درازتر کنه

داستان سکسی:

یکی از شب های رویایی ام

نور قرمز چراغ خوابي كه كنار تختمون بود افتاده بود تو صورتش.
نگاهش كردم, احساس آرامش كل وجودمو فرا گرفت.
زل زد تو چشمام و يه لبخند قشنگ زد, ديوونه ی خنده هاشم. وقتی ميخنده ديگه هیچي از دنيا نميخوام
منو گرفت تو بغلش, آروم صورتمو نوازش ميكرد, بين بازوهاش آروم گرفتم, نفسای گرمش به گردنم ميخورد.
آروم لباشو گذاشپ رو لبام, از حرارت لباش داشتم ديوونه ميشدم. منو ميبوسید و آروم لبامو ميخورد.
كم کم رفت سمت گردنم, ميدونست وقتي گردنمو ميبوسه چقدر لذت ميبرم...

داستان سکسی:

حیف من

سلام اسم من فاطمست الان 18 سالمه خاطره ام برای سال قبله وقتی که 17 سالم بود . من کلاس اسکیت میرفتم اونجا یه پسری بود به اسم حسین که میخواست با من دوست بشه ولی من که اصلا تا اوم موقع با کسی دوست نبودم و اصلا خوشمم نمیومد از این حسینه ولی اینقدر اسرار کرد اینقدر اسرار کرد تا منم قبول کردم .

داستان سکسی:

هر شب تنهایی

نمی دونم از کجا شروع کنم ؟! نمی دونم چی شد که زندگی از من آدمی ساخت که نبودم !
اسمم " بهار " و سنم 30 ساله... نمی گم ملکۀ زیباییِ جهانم ولی به دید اطرافیان زن خوشگل و جذابی هستم و البته بسیار Baby face
از وقتی 17-18 ساله بودم پسر عموم منو میخواست ...چندین سال اومدن و رفتن تا بالاخره پدرم ( که آخرش هم نفهمیدم دلیل اصلیِ مخالفتش چی بود ) با ازدواج من و پسر عموم (بهرنگ) موافقت کرد...تو اون چند سالی که بهرنگ دنبال من بود منم کم کم بهش علاقه مند شده بودم و بعد از ازدواج هم این علاقه بین ما بیشتر شد ...همه چیز روزهای اول خوب بود ...ولی کم کم حضور بهرنگ تو خونه کمرنگ شد .

داستان سکسی:

عشق سوپراستار من

ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مهم تریم قسمت زندگی منه....قسمتی که فقط شامل مسائل سکسی نیست ببخشید اگه طولانیه خواهش میکنم بی قضاوت بخونین
رابطه ای که میخوام درباره ش حرف بزنم بزرگترین راز زندگی منه که روی سینه م سنگینی میکنه.اینجا مینویسم تا کمی سبک بشم چون دلم نمیخواد با نردیکانم هم درباره ش حرفی بزنم....تمام اسامی مستعارند
سال 88بود که بعد از کلی بدبختی تونستم از همسرم امیر جدا بشم دوران ازدواجم بدترین دوران زندگیم بود وخیلی عذاب کشیدم بگذریم

داستان سکسی:

کون دادن من و خالم

سلام اسم من مرجانه و بیست سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به دوسال پیش وقتی که هیجده سالم بود؛بریم سر اصل داستان:من یه دوست پسر دارم که از دوران ابتدای باهم دیگه دوست شدیم و این مدت همش تو فاز عشق وعاشقی بودم باهاش وقصد داشتم باهاش ازدواج کنم و اصلا تو فاز سکس نبودم تا اینکه مهراد(دوست پسرم)تو دانشگاه اراک قبول شد منم چون خونمون تو خرم اباد بود خیلی ناراحت شدم چون دیگه نمیدیدمش؛بعدظهر بود خاله فاطیم بهم زنگ زد ومثه همیشه شروع کرد به شوخی بامن اخه خیلی باهم راحتیم وگفت مهرادت پرید و دیگه پیشت نیست واومده شهر من (اخه خونش اراک بود)و؛؛؛من بدجور حالم گرفت وگذشت تا یکی دوماه

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر