شما اینجا هستید

دوست پسر

با سکس به اوج رفتم جایی بالاتر از ابرها

من بهار 24 ساله هستم.هنوز نمیدونم دارم خاطره ی بهترین یا تلخ ترین شب زندگیم رو مینویسم.شاهین پسر خیلی هاتی بودواحساسات قشنگی ام داشت شاید بخاطر این دو وجه اشتراک بود که تصمیم گرفتم واسه اولین بار یه دوس پسر برا خودم داشته باشم.قضیه 3سال پیشه..
قرار بود شب بریم خونش فیلم ببینیم.اونروز موهامو یه کم پیچ وتاب دار کردم و مانتو قرمز تقریبا جلو باز با جوراب شلواری مشکی و پاشنه بلند پوشیدم.همیشه با رفتارامو طرز نشستنم و پوششم سعی میکردم داغش کنم اما از یه طرفم اونقد خوب احترام بهش گذاشته بودم که تا نخام نتونه پاشو از گلیمش درازتر کنه

داستان سکسی:

یکی از شب های رویایی ام

نور قرمز چراغ خوابي كه كنار تختمون بود افتاده بود تو صورتش.
نگاهش كردم, احساس آرامش كل وجودمو فرا گرفت.
زل زد تو چشمام و يه لبخند قشنگ زد, ديوونه ی خنده هاشم. وقتی ميخنده ديگه هیچي از دنيا نميخوام
منو گرفت تو بغلش, آروم صورتمو نوازش ميكرد, بين بازوهاش آروم گرفتم, نفسای گرمش به گردنم ميخورد.
آروم لباشو گذاشپ رو لبام, از حرارت لباش داشتم ديوونه ميشدم. منو ميبوسید و آروم لبامو ميخورد.
كم کم رفت سمت گردنم, ميدونست وقتي گردنمو ميبوسه چقدر لذت ميبرم...

داستان سکسی:

حیف من

سلام اسم من فاطمست الان 18 سالمه خاطره ام برای سال قبله وقتی که 17 سالم بود . من کلاس اسکیت میرفتم اونجا یه پسری بود به اسم حسین که میخواست با من دوست بشه ولی من که اصلا تا اوم موقع با کسی دوست نبودم و اصلا خوشمم نمیومد از این حسینه ولی اینقدر اسرار کرد اینقدر اسرار کرد تا منم قبول کردم .

داستان سکسی:

هر شب تنهایی

نمی دونم از کجا شروع کنم ؟! نمی دونم چی شد که زندگی از من آدمی ساخت که نبودم !
اسمم " بهار " و سنم 30 ساله... نمی گم ملکۀ زیباییِ جهانم ولی به دید اطرافیان زن خوشگل و جذابی هستم و البته بسیار Baby face
از وقتی 17-18 ساله بودم پسر عموم منو میخواست ...چندین سال اومدن و رفتن تا بالاخره پدرم ( که آخرش هم نفهمیدم دلیل اصلیِ مخالفتش چی بود ) با ازدواج من و پسر عموم (بهرنگ) موافقت کرد...تو اون چند سالی که بهرنگ دنبال من بود منم کم کم بهش علاقه مند شده بودم و بعد از ازدواج هم این علاقه بین ما بیشتر شد ...همه چیز روزهای اول خوب بود ...ولی کم کم حضور بهرنگ تو خونه کمرنگ شد .

داستان سکسی:

عشق سوپراستار من

ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مهم تریم قسمت زندگی منه....قسمتی که فقط شامل مسائل سکسی نیست ببخشید اگه طولانیه خواهش میکنم بی قضاوت بخونین
رابطه ای که میخوام درباره ش حرف بزنم بزرگترین راز زندگی منه که روی سینه م سنگینی میکنه.اینجا مینویسم تا کمی سبک بشم چون دلم نمیخواد با نردیکانم هم درباره ش حرفی بزنم....تمام اسامی مستعارند
سال 88بود که بعد از کلی بدبختی تونستم از همسرم امیر جدا بشم دوران ازدواجم بدترین دوران زندگیم بود وخیلی عذاب کشیدم بگذریم

داستان سکسی:

کون دادن من و خالم

سلام اسم من مرجانه و بیست سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به دوسال پیش وقتی که هیجده سالم بود؛بریم سر اصل داستان:من یه دوست پسر دارم که از دوران ابتدای باهم دیگه دوست شدیم و این مدت همش تو فاز عشق وعاشقی بودم باهاش وقصد داشتم باهاش ازدواج کنم و اصلا تو فاز سکس نبودم تا اینکه مهراد(دوست پسرم)تو دانشگاه اراک قبول شد منم چون خونمون تو خرم اباد بود خیلی ناراحت شدم چون دیگه نمیدیدمش؛بعدظهر بود خاله فاطیم بهم زنگ زد ومثه همیشه شروع کرد به شوخی بامن اخه خیلی باهم راحتیم وگفت مهرادت پرید و دیگه پیشت نیست واومده شهر من (اخه خونش اراک بود)و؛؛؛من بدجور حالم گرفت وگذشت تا یکی دوماه

داستان سکسی:

کس دادنم به شاهین

من ستاره ام.دفعه قبل یادم رفت بگم اسم دوست پسرم شاهینه.
دفعه قبل خاطره اولین رابطه مونو براتون تعریف کردم.اینبار میخوام اولین باری که کس دادم رو براتون بگم.
بعد از اون روز نزدیک 3ماه به هم سکس داشتیم اما فقط از کون!
من دانشگاه شهر دیگه ای قبول شدم و رفتم. هر وقت میومدم خونه با شاهین هماهنگ میکردم و اول 2 ساعتی میرفتم پیشش و بعد میرفتم خونه.
ترم اول که تموم شد بهانه گرفتم که خوابگاه سخته و برام خونه بگیرین.مامانم هم قبول کرد و من ترم جدید و تو خونه خودم شروع کردم. خوب که آبها از آسیاب افتاد شاهین اومد پیشم.

داستان سکسی:

عاقبت لج بازی

سلام
من غزلم 21سالمه داستانی که براتون می خوام بنویسم داستان اولین سکسم که هیچ وقت یادم نمیره که برمی گرده به زمانی که 13سالم بود تازه حسای عجبی تو خودم حس می کردم دوستام از دوست پسراشون حرف میزدن که منم دلم می خواست یک دوست پسر داشته باشم یک سال بعد با یک پسر اشنا شودم که همسایه مغازه بابام بود اینم بگم من ادمی هستم لج باز وحرص دربیار که اینو همه به هم میگن

داستان سکسی:

من و عشق بچگیم

سلام. من اسمم هستیه و 26 سالمه. قدم 172 و وزنم 68 کیلوه. هیکلم بسیار سکسیه و 3 ساله دارم رو سینه و باسنم کار میکنم و حسابی برجستشون کردم. داستانم خیلی طولانیه اما من کلی از سرو تهش زدم. ما از بچگی با همکار پدرم توی یه خونه زندگی میکردیم خونه ما اینطرف حیاط بود خونه اونا اونطرف حیاط بود. من و پسر همکار بابام که اسمش ونداد بود، از بچگی همبازی بودیم. ونداد 6 سال از من بزرگتر بود. همبازی بودن ما تو دوران بچگی باعث بوجود اومدن یه عشق پاک و محکم شد. تا اینکه من 6 ساله بودم اونم 12 ساله بود که پدرامون یه اختلاف کاری پیدا کردن و ونداد اینا از اون خونه رفتن.

داستان سکسی:

سکسم با فروشنده خوشتیپ

سلام من سانازم .قبلا خاطره اولین سکسم رو گذاشته بودم براتون .دوستان لطف کردن نظرات جالبی گذاشتن.برام مهم نیست چون هیچکی منو اینجا نمیشناسه و نمیدونه داستان زندگیم چیه لزومی واسه خالی بستن نیست.پس هر نظری بدید میخونم .اما قبلش بگم 30 سالمه و 13 ساله سکس دارم اما تو تمام سکس هایی که داشتم با ادم های مختلف هیچ کدوم از این اتفاق هایی که تو این داستانها میخونم واسم نیفتاد. به عنوان یه زن حشری و خوش سکس تا حالا فقط یه بار تو سکس دوبار اضا ئ شدم و با اینکه اب هیچ مردی رو نخوردم و به هیچکی کون ندادم همیشه اینو شنیدم بعد سکس که بهم گفتن تو فوق العاده ای.

داستان سکسی:

من بازیچه نیستم

اين داستاني كه ميخوام تعريف كنم اصلا سكسي نيست
پس لطفا ازهمين اول اگه دوست نداريد نخونيد
٢ سال پيش با يه پسري كه احساس ميكردم يه معجزست آشنا شدم چون من رزيدنت هستم فرصت براي دوستي و اينجور چيزا

داستان سکسی:

رسول خاطره انگیزم

سلام اسمم خاطره است .دانشجوی سال اخر کارشناسی ارشد. با قد 160 وزن 62 و دور سینه ی 70.قضاوت بر روی چهره ام را میذارم به عهده ی بقیه. من اصلا تو فاز دوستی و دوست پسر و... نبودم شایدم این داستان و نوشته ام خیلی سکسی نباشه ولی خواستم بنویسم تا شما قضاوت کنید .اشنایی من و اولین (یا بهتر بگم حتی اخرین دوست پسرم )برمیگرده به پاییز سال 90.وقتی که برای تهیه ی کتاب به مرکزیترین محل فروش کتاب در مرکز استانمان رفته بودم .خیلی اتفاقی با رسول اشنا شدم.پسره سبزه و با نمکی با قد 168 و26 ساله و با 1نگاه خیلی خیلی مهربون و البته 1 لبخند شیطانی بر روی لب هایش!

داستان سکسی:

خاطرات بیتا

پلکامو محکم روی هم فشار دادم وآروم چشمامو باز کردم،نگاهی به صندلی کنارم انداختم،توی ماشین درست کنارم نشسته بودم!این یعنی همه ی اتفاق هایی که تا الان بینمون افتاده واقعی بوده،یعنی این یکی دیگه خواب نیست.دیگه بیدار شدن و حسرت خوردن و،تمام روز رو با مرور اون خواب گذرندونی در کار نیست.از بس که تو خواب دیده بودمش و بعد از بیدار شدن فهمیده بودم خواب بوده دیگه به همه چی شک داشتم.حواسش به اتوبان نسبتا شلوغ پیش روش بود و من میتونستم با خیال راحت بهش نگاه کنم!

داستان سکسی:

بی اف تصادفی

سلام.من یه دختر 20 ساله ی دانشجوام..قد و هیکلم سکسیه..و یه جورای همه ی بچه های دانشگامون دنبالم بودن...اسم بی افم مازیاره..که الان دوستای خوبی با هم هستیم...اما آشنایی و صمیمیتمون از اونجایی شروع شد که...
یه روز صب که می7واستم برم دانشگاه دیر از خواب پاشدم و سرویسمم رفته بود..تند تند آماده شدم و سریع خودمو رسوندم ب6 دانشگاه..داشتم میدوییدم که برم تو که یهو محکم خوردم به یه پسره و تمام کتابام از دستم افتاد..اونم کلی عذر خواهی کرد و کمکم کرد کتابامو جمع کنم..بعد گفت:مازیارم..میشه اسمتونو بپرسم؟منم اروم گفتم نفس...گفت از آشناییتون خوشبختم..
_همچنین..

داستان سکسی:

عاقبت کل کل کردن

سلام به همه این اولین باریه که دارم خاطره مینویسم گفتم خاطره چون حقیقته و اصلا داستان نیست.الان ساعت ۲ نصف شبه ۱۹ تیرماه ۹۲ هست.این خاطره مربوط میشه به دی ماه ۹۱.من فروزان(اسم مستعار)۲۳ ساله تقریبا خوشگل با قد ۱۶۵ وزن ۵۹ هستم سفید و میشه گفت خوشگل.یه روز که مامان گفت داری میری بیرون میوه بخر بعد از برگشت به خونه رفتم میدون میوه فروشها بعد از خرید میوه از در میدون که بزنم بیرون یه ۴۰۵ زوم کرد به من یه پسر که قیافه مغمولی رو به بالا داشت ذل زده بود بهم منم مغرور گوزم حسابش نکردم دنبالم اومد و شماره داد منم محل نذاشتم ولی شمارش تو ذهن کودن من موند.خلاصه تا در خونت اومد چندین بار شمارشو تکرار ک

داستان سکسی:

سکس من و عشقم علی

سلام من ملیسام 17ساله از تهران.خیلی وقته که بدون عضویت میام این سایت و داستانای سکسی رو میخونم بیشتر از نظرات

بچه ها خوشم میاد که خیلی بامزه وجالبن فقط لطفا بامن یکم مهربون باشین میسی..

داستان سکسی:

پاک ترین و زیباترین عشق دنیا

سلام دوستای عزیز از اینکه وقت گذاشتید که داستانم رو بخونید ممنونم
این داستان کاملا واقعیت بهتره بهش بگم این بخشی از ارزومه و اصلا حرکت سکسی ایی درکار نیست فقط اسم ها مستعاره
امیر :عشقمه یه شخصیت معروف هست اگه این داستان رو بخونه میفهمه که داستان ما هست و 100%منو میکشه چون خیلی تعصبیه؛

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در RSS - دوست پسر